قبلاً گفتیم که همه خیرات و برکاتی که نصیب انسان میشود از معرفت نفس نصیب انسان میشود و هر کجا انسان دچار خسران میشود به این خاطر است که همانطور که از اسم خسران معلوم است نشان میدهد که انسان جایی سرمایه جاودانه خودش را ارزان فروخته است و یا از دست داده است. انسان وقتی که قیمت چیزی را میداند معمولاً خطای آن کم میشود فرض کنید اتومبیل دارید می خواهید آن را بفرستید. برای فروختن آن به بازار می روید و از کارشناسی نظر میگیرید ممکن است یک درصدی بالا و پایین شود و ارزان تر بفروشد ولی 98تا99 درصد قیمت حقیقی دست انسان است یا وقتی میخواهد بخرد ممکن است که مقداری گران بخرد اما این گران خریدن خیلی مهم نیست چرا که می تواند این قیمت را با پرسیدن از چند جا بدست آورد. خسران آنجایی که انسان اصلاً سرمایه را هم از دست می دهد و اگر به قاعده بحثی خود که رابطه نیا و آخرت است توجه شود که گفتیم رابطه دینا و آخرت مانند رابطه رحم مادر با دنیاست. گاهی جنین چیزی را وقتی متولد می شود کم می آورد. و گاهی ممکن است علاوه بر کم آوردن یک چیزی را هم اضافه می آورد. که نباید بیاورد. این خیلی بدتر است گاهی فقط کمبود است مثلاً یک دست نیاورده که این به سلامت نزدیک تر است با کمبودی اما موفق می شوند اما گاهی یک چیز اضافه میآورد که این خیلی دردسر ساز است. یک چیزی نباید بیاورد مثل اینکه یک دست اضافه بیاورد یا دم و یا سر اضافه بیاورد. که این خیلی گرفتاری دارد یک سر اندازه سر خودش اما صورت ندارد پشت گردن در می آورد که این دردسرساز است. ما همه کارهایی که می کنیم و هر چه هستیم هر شخصیتی که داریم برآیند انتخاب ها و ارتباطها و رفتارها خود هستیم. اما این ارتباطات و انتخاب ها و رفتارها و افکارها همیشه براساس قیمتی است که هر انساناز خودش سراغ دارد اینکه من چقدر قیمت دارم.مثل پولی که داریم برآیند آن را داریم و می خواهیم به بازار برویم مثلاً جهیزیه بخریم می دانیم که باید چقدر چه چیزی بخریم و به سراغ چه چیزی باید برویم. ما وقتی خودمان دستمان نیست گاهی وقت ها خسارت هایی می دهیم که احمق ترین آدم ها که به آنها می خندیم این خسارتها را نمی دهند. اینکه ما از روی مبالغه هم که یک احمق را می خواهد مسخره کند می گوید برای دو زار، دو میلیون تومان هزینه کرده است یا برای بدست آوردن چند ریال پنج میلیون تومان هزینه کرده و بعد به آن شخص میخندد. «گوهری طفلیبه قرص نان دهد» یک بچه گوهری داشته باشد و با یک شکلات آن را از او بگیری چقدر ضرر دیده است. آن بچه. بسیاری از ما بیش از این ضرر می کنیم و فریب می خوریم و اصلاً متوجه نیستیم یعنی آن خسران هایی که ما برای انتخابات و ارتباطات خود که نباید ارتباط برقرار کنیم. مسافرت هایی بی فایده، زیانکارترین افراد کسانی هستند که خود را مشغول کارهایی می کند که فکر می کنند خیلی ارزشمند است (قرآن کریم) و بعد معلوم می شود که بیشترین خسارت را پرداخت کرده اند. و برای ما شیطان برای ما این کار را با حمله از سمت راست انجام می دهد. حمله چپ وعقب واضح است هر چند جلو و عقب هم انسان خیلی گرفتار می شود گرفتاری ها گذشته و دلشوره های آینده انسان را خیلی خموده می کند و نمی گذارد شخص در حال تصمیم بگیرید و اگر کسی نتواند از دو دام از گذشته و آینده نجات دهد هر چند هم گناهکار نباشد ولی باز در تصمیماتش در حال دچار خسران می شود اولین قدمی که انسان می تواند خود را به شادی و نشاط برساند و قدرتمند باشد این است ک دغدغده ها آینده و گرفتاری های گذشته را رها کند و از جنگ آنها نجات پیدا کند و نگذارد در حال او تأثیر بگذارد گفتیم که گذشته سه حالت داده شکست ها، کدورت ها و معصیت اینها اگر سر ریز شود در حال حال را خراب خواهد کرد و متعاقباً آینده را هم خراب خواهد کرد. آینده هم نباید روی حال ریخته شود. اینکه حدیث داریم فردایت را به امروزت تحمیل نکن. برای همین است کسی که نمی تواند خود را از گذشته و آینده رها کند. این شخص اصلاً نمی تواند تصمیم های آرام بخش بگیرد. چون دلش دائماً شور است و پر اضطراب است و به تبع آن نیز اخلاقش بد میشود. عصبانی و بداخلاق میگردد و بددهن میگردد حریص و متکبر می گردد. اینکه مؤمن هر چه ایمانش بیشتر می شود به سطح آرامش و شادی او افزوده میشود اصلاً علامت هست مؤمن شادی و آرامش بود. میزان ایمان هر کس از میزان آرامش و شادی او سنجیده می شود مؤمن چطور می تواند آرام و شاد باشد خدماتی که توانسته باشد خود را از این دو دغدغه نجات بدهد. دغدغه هایی که مربوط به آینده و گذشته است کسی که در اینها گیر کند شیطان می آید و روی او چنبره می زند و رهایش نمی کند گاهی می بینم که 30 سال 40 سال با گذشته زندگی می کند، با همسرش می خواهد صحبت کند خاطرات شب عروسی را هنوز می گوید و خاطرات منفی گذشته را مدام یادآوری می کند و بعضیها شکست هایشان می تواند آنها را اذیت کند و آنقدر شکست را بزرگ می کند که شخص اعتماد به نفس خود را از دست می دهد. و قادر به فکرها و رفتارها و عملکردهای بزرگ نیست. در مورد آینده هم همین طور آنقدر دلشوره ایجاد می کند در انسان که انسان مضطرب و هول است و دیگر نمی تواند به خودش برسد. ابدیت و آخرت را از یاد انسان می برد در حمله شیطان آینده موقت را آنقدر بزرگ میکند که آینده ابدی از دست انسان گرفته میشود و دیگر نمیتوانی به قبر فکر کنی دیگر نمیشود به برزخ و قیامت فکر کنیم. برای همین می افتد در این چنبره و اگر جایی باشد که انسان به احمق ها بخندند خیلی از کسانی که الان در دنیا ادعای فرهیتخگی و بزرگی و عقلانیت و درس خواندگی دارند آن طرف مضحکه می شوند ولی آن طرف عذاب حسرت خیلی سخت است. آن وقت می فهمد که چه فریبی خورده است. و چه ضرری کرده است. اگر خنده بازار بود آن طرف که این ادعا را داشتند مضحکه می شدند. مثل کسی که دوپینگ می کند و در دو نفر آخر می رسد می گویند چرا آخر رسیدی می گوید می خواستم کسی نفهمد که دوپینگ کرده ام یعنی هم تنگ دوپینگ را دارد و هم ننگ آخر رسیدن را یعنی با زرنگ بازی ها که ادعای عقلانیت داریم و به حساب رفتارها و افکارها می گذاریم و بعدها دیگران باید بخندند. تمام آخرت ما راخراب می کند این برای آن است که قیمت دستمان نیست. این مسئله است که اکثراً آن دچار آن هستند خسارت، حضرت علی (علیه السلام) «من عرف قدر نفسه لم یحنها بالغایات» اگر کسی قدر نفس خود را بداند که چقدر بزرگ است آنقدر بزرگ استکه در دین نمی گویند که قیمت نفس انسان را حساب کرد گاهی قیمت یک نفس به اندازه نفس همه مردم ارزش دارد دیگر این را چگونه به ما بفهماند. امام صادق (علیه السلام) فرمودند من هیچ چیزی را سراغ ندارم که یکی از آن معادل یک چیز نباشد یک کیلو طلا، یک کیلو طلاست، یک دانه سیب، یک دانه سیب است ولی انسان هست که یکی از آن معادل همه است، چطوری خداوند به ما بفهماند که قیمت انسان را تعیین کرد. یک انسان معادل بینهایت انسان قیمت دارد. حضرت میفرمایند اگر کسی قیمت خودش را بداند قدر خودش را بداند خودش را به فانیات مشغول نمیکند یکی از اساتید می فرمایند اگر کسی قدر خودش را بداند خودش را به مستحبات هم مشغول نمی کند. یعنی اگر نماز شب است برای دیگران ممکن است نماز شب مستحبی باشد ولی او برایش واجب است و ضرری انجام می دهد. اگر تعقیبات و دعای توسل است و او با ضرورت آن را انجام می دهد یعنی آنقدر زرنگ است که مستحبات را واجب می کند یعنی تا به ضرورت نرسیده به سراغ آن نمی رود. عمر و وقت را تلف نمی کند. مرحوم علامه هر شب ماه مبارک پیاده می آمد تا حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) از خانه تنها می آیند یعنی خدم و حشم دور آنها نیست و با راننده نمی آیند. ومراجع هم در حال اینگونه هستند. قبل از نماز صبح و بعد از نماز صبح زیارتی می کند و برمی گردند اینکه علامه در ماه رمضان با آن سن و زبان روزه هر روز می آید افطار را کنار ضریح با یک بوسه افطار راباز می کند. این تا نرسیده به اینکه این برای من واجب است از جایش تکان نمی خورد رسانده است به ضرورت نه اینکه کسی مستحب انجام ندهد بلکه اگر قرار است مستحب را انجام دهد باید به ضرورت برسانیم یعنی به خوراک تبدیل کنیم یعنی به اصل برسانیم یعنی در ریشه وجود ما جاری شود و حتماً یک اتفاق و رویش و تحولی در ما ایجاد کند. میفرماید اگر کسی قدر خود را بداند اصلاً «لم یهنا» چه تعبیر تلخ و سختی است می گوید خود را پست نمی کند. یهنها یعنی به نفس خود اهانت نمی کند نفس خود را با امور فانی خوار نمی کند یعنی آنچه که ما بازاء آخرتی ندارد را انجام نمی دهد. ممکن است در دنیا برایش افتخار بیاورد و شهرت و قدرت بیاورد اما بازاء آخرتی اصلاً ندارد وقتی مابازاء آخرتی نداشته باشد. فقط یک شهوت است. هر کسی شهوتش یک چیز است. فوتبال، درس..... آن وقت وقتی ما می خواهیم از آنها فرار کنیم شیطان از سمت راست حمله می کند. خداوند میگوید و شوخی نیست که شیطان مشغله های زیبایی برای انسان درست می کند چه بسا رنگ مقدس هم به آن می دهد و شخص سرگرم است واصلاً هم متوجه نیست چون راست است و راست نورانی است یعنی سفید است به نسبت که برگریم چطوری می شود «لم یهنها» با الفانیات ینی سیری مدتی در رحم بوده اما چیزی که برای دنیا فایده داشته باشد به همسراه نیاودره است این می شود فانی، یعنی فقط کارکرد جنینی و رحمی داشته است و فقط همین است و بکار دیگر نمیآید. پس کسیکه قدر خود را میداند دست به هیچ ارتباط و افکار و رفتار و انتخاب نمی زند مگر آنکه از آن مابازاء آخرتی بگیرد حتی مستحبات و مباحات، اینکه گفته می شود شخص از آب کرده می گیرد همین است. اصلاً این مثال خیلی کوچکتر از کاری است که یک آدم خودشناس انجام می دهد. یک آدم خودشناس از ساده ترین لحظاتش یک بهره برداری های می کند که کسی که خود را نمی شناسد هر چند کار آخرتی هم بکنند تمام عمرشان هم نمی توانند انجام دهند یک قدم زدن یک راه رفتن یک خوابیدن در رختخواب یک کاری می کند کههزار برابر عمر من مابازاء آخرتی دارد. همین لحظاتی که می خوابد. فرق بین کسی که خودش را می شناسد و کسی که خودش را نمی شناسد بی نهایت است. آدمی که سرمایه گذاری می کند تا قدر و قیمت خودش دستش بیاید در بهترین مسیر افتاده است. نقطه مقابل آن این است که «لاتجهل نفسک و إن جاهل معرفت نفس جاهل بکل شی» کسی که خودش را نمی شناسد هیچ چیز را نمی شناسد اگر قرار است که انسان کار معرفتی انجام دهد مهم ترین کار این است که سرمایه گذاری کند که قیمت خدش دستش بیاید. مثلاً کسی که قیمت خودش دستش هست اصلاً شوهرداری را بدون قیمت انجام نمی دهد. تربیت بچه، شیردادن میگویند که با هر بار مکیدن بچه ثواب آزاد کردن یک بنده از فرزندان حضرت اسماعیل را دارد. اگر زنی زیرک باشد به هیچ وجه هیچ یک از کارهای منزل به همسرش نمی گوید. چون اصلاً حاضر نیست به کسی غیر از حق تعالی بفروشد حداقل اگر به خدا نفروشد به آخرت می فروشد. کسی می گوید من چون عاشق زن و فرزندم هستم کار می کنم اما کسی می گوید چون عاشق خدا هستم کار می کنم این دو با هم خیلی فرق دارد. یک کار است اما کسی که خود را می شناسد به کسی جز حق تعالی خود را نمی فروشد. این از کوچکترین کارها استفاده می کند. «و لأکل معهم برائة من النار» اینکه غروب با خانواده بنشیند و چای بخورد. یک کسی آنقدر نادان است که میگوید بجای آنکه این کار را انجام دهم میروم 50 آیه قرآن میخوانم بجای آنکه پارک بروم که کار عبسی است دو صفحه کتاب می خوانم این کس آدم نادانی است. چرا چون کسی که خود را می شناسد این اکل معهم را هم برای خود ضرورت می کند گاهی یک خانم 24 ساله یک زایمان داشته می بینیم که اصلاً اعصاب ندارد و قرص مصرف می کند. چون تمام سختی ها را به خدا نفروخته است. اگر کسی خودش را بشناسد اصلاً همه کس او فرزند و خانواده او نیستند. لذا قرآن برای آنکه ما را سر خط کند می گوید هر کس را از دنیا می خواهید دوست داشته باشید دوست بدارید آنها از مظاهر خداوند است انسان حبّ الی الله داشته باشد خیلی خوب است، عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
هیچ اشکالی ندارد پول، ثروت، خانواده و سرگرمی را دوست داشته باشد این خوب است و این بخاطر خداوند همه را دوست دارد و خداوند هم خوشش می آید.و اما قرآن اول شخصیت اصلی ما را سامان می دهد. بخش انسانی ما را سامان می دهد و می گوید هر کس را می خواهی دوست داشته باشی دوست بدارد اما در رأس همه محبت ها سه محبت باید در ابتدا باشد حبّ الله، ائمه، چهارده معصوم، جهاد در راه خدا اگر نیست وارونه می شود. یعنی بخش انسانی پایین می رود و آن انسان که این سه محبت را دارد سالم است سوره توبه آیه 24را مدام بخوانیم که معارف بسیار دارد. کسی که این سه محبت در اول دل او قرار گرفت او دیگر نفسش ضایع نمیشود این همه کارهایش زیباست اینکه امام در نجف صبح یک زیارت مختصر می کردند و خودشان می آمدند خانه و چای درست می کردند و با افراد خانواده می خوردند و وقتی اعتراض می کردند میفرموده این کار از زیارت کمتر نیست. نگاه کردن با محبت مغفرت می آورد. بوسیدن و محبت کردن آمرزش می آورد. کسی که این کارها را انجام می دهد اما خود راسروسامان می دهد و بعد میگوید میخواهی هر کاری انجام بده مسافرت برو.... اولیاء خدا مشاغلشان از چه بوده میثم تمار سلمان چگونه بوده همه طلبه نبودند خیلی هاوارد حوزه و دانشگاه و یا تجارت می شوند اما دل آنها سامان دهی ندارد. چون خودمان را نمی شناسیم. خدا می گوید اول خود را بشناس بدان که کمتر از خدا قیمت نداری و کمتر از چهارده معصوم الگو نباید داشته باشی و در راه اینها باید جهاد کنی تا به این سامان دهی نرسیم و تاالله و چهارده معصوم و جهاد در راه خدا آنها در را س کارها قرار نگیرد و لذت او نباشد. تظاهرات کسی که روح جهاد ندارد «علی شعبة من نفاق» شعبه ای از نفاق از دنیا می رود و گاهی جنگ فرهنگی باید صورت بگیرد. پس اول باید سامان دهی قلبی کنیم در تمام درسه های عرفان هیچ کدام اول مثل قرآن ما را سامان دهی نمی کند قرآن از همان ابتدا اول سامان دهی قلب کرده است. با یک آیه اینقدر ساده سر و سامان می دهد. اینکه امام می فرماید بسیجیان ره صدساله را یک شبه وصول وقهقهه مستی شان عند ربهم یرزقون هستند. امام یک چیزی بوده که فرمودند خدایا مرا با بسیجیانم محشور کن. اگر خود امام گفته یعنی آنها خیلی رفته اند جلو، آنها قدرتشان در اینجا بود که در سن 13 و 14 سالگی قلب خود را سروسامان دادند بجای نماز شبهای طولانی اول قلب راسروسامان بده و بعد که قیمت خودت دستت آمد بدون ریاضت و بدون کارهای سنگین به قیمت می رسد. من فرمانده ام در جبهه به او روخوانی یاد می دادم. و کند هم می فهمید چون فرمانده مان بود حوصه می کردم و سعه صدر داشتم تا حرکات قرآن را به او یاد دهم. هفت بار جانم در می آمد. من 16 سالم بود او 27 و 28 سالش بود و میگفت که حاجی یک قرآن خواندن هم به ما یاد بده. شب که میرفتیم به من میگفت برو پیش عراقیها بنشین تو را نمیبینند من میروم تو پایگاه و آنها را میشمارم می نشست پیش عراقی ها بلند بلند صحبت می کرد و سیگار می کشید می گفت خدا اینها را کر و کور کرده است. حالا من که طلبه هستم و قرآن می خوانم چند سال باید تلاش کنم تا به آنها برسم چقدر زود رسیدند آنها و هیچ کس هم حق خطا نداشت. عبادات و ریاضت بد نیست خیلی لازم است امام فرمود انسان بدون ریاضت به جایی نمی رسد همانطور که فرمود بدون تلقین به جایی نمی رسد. این است که آنچه را که داری حفظ کنی. اول کمال مطلق الله است به کمتر از او راضی شوی حماقت کردهای. «من أصبح وهمة غیرالله أصبح من الخاسرین المعتدین» هم خاسر استو هم تجاوزگر است به بخش اصلی انسانی خود تجاوز کرده است که آن را ارزان فروخته. یک ماشین بخریم 20میلیون و بعد آن را آتش بزنیم این نمی شود چون مال خودم است و عقل و شرع اجازه نمی دهد. یا آب و برق که استفاده بی رویه انجام شود بگوید مال خودم است پولش را می دهم این تجاوز کرده به حقوق دیگران چون برای همه است. کسی که شوهرداری می کند و یا همسرداری می کند و قیمت خود را نمی داند و غر می زند و برای خدا نیست برای فرزند و خانواده است این تجاوز می کند. در حق خودش و آخر خاسر می شود و اجر آن می ماند برای خانواده که خانواده هم چیزی ندارد که به او بدهد. به همین خاطر پشیمانی ها و احساس غم هایی داریم و همه برای آن است که تجاوز کرده ایم و خاسریم. «قد عرف نفسه قد یهنها بالفانیات» قیمت را وقتی کسی دانست به هیچ کس جز خدا نمی فروشد. اینکه گاهی بعضی غمزدگی ها و افسردگی ها و پژمردگی ها به سراغ ما میآید برای آن است که عمر و جوانی مان را ریخته ایم جایی که نباید کی ریختیم. قرآن میگوید ملاک آدمیت جهاد است هزار درس و بحث را به پای جهاد بریزیم می ارزد. کسی که به جهاد رفت زیرکی کرده است و از پای درس به جبهه رفته است. لذا انسان در معرض انتخابها و ارتباطات و می خواهد تصمیم بگید وقتی به قیمت برمیگردد پیشیمانی و اضطراب در آن راه ندارد اما وقتی خودش را نشناخت و چون انسان حب ذات دارد انتخاب میکند و شاید فکر کند خوب نبود اما برای قسمت انسانی و عقلانی او خوب بوده است که این خودش باخت می شود.