اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ یکی از دلائل خیلی مهمی که امشب شب بسیار مهمی هست حضرت سجاد(ع) دعای خیلی مهمی را امشب فرمودند برای شب 27 که ارتباط زیادی با موضوع بحثمان دارد فرمودند که یکسره امشب را با این ذکر سر کنید(اَللّهُمَّ ارزُقنی تَجافی عَن دارِ الغُرور وَ الاِنابَۀِ اِلی دارِ الخُلود وَ الاِستِعدادِ لِلمَوت قَبلَ الحُلُولِ الفَوت) خدایا روزی ما کن تجافی.@ حالتی هست که انسان نیمخیز مینشیند مثل اینکه رکعت دوم رسیده باشد وقتی که آقا تشهد میگوید آن شخص نیمخیز مینشیند حق نشستن ندارد چون رکعت دوم او محسوب نمیشود قیام هم نمیتواند بکند چون باید قائل به جماعت باشد این حالت را تجافی میگویند.@ (اَللّهُمَّ ارزُقنی تَجافی عَن دارِ القُلُوب) خدایا حالت آمادهباش و فرار رهایی از این دار غرور را روزی ما کن(وَ الاِنابَۀِ اِلی دارِ الخُلود) و بازگشت به خانه جاودانگی خانه ابدی را نصیب ما کن(وَ الاستِعدادِ لِلمَوت) آمادگی برای تولد(قَبلَ الحُلُولِ الفَوت) قبل از اینکه من از اینجا بروم آماده باشم.@ دومین رکن از ارکان عبودیت این بود که حضرت صادق(ع) فرمودند که(وَلا یُدَّبرُِ العَبدُ لِنَفسِهِ تَدبیرا) عبد برای خودش تدبیر نکند اگر بخواهد این قضیه خوب روشن بشود به این سه فقره از دعای امام سجاد(ع) در دعای مکارم الاخلاق هست.@ دعای مکارم الاخلاق شاید بهترین متن اخلاقی اسلامی هست دعای 20 صحیفه سجادیه هست که حضرت سجاد(ع) در آن از خداوند تبارک و تعالی درخواست اخلاق حسنه مکارم اخلاق عالیترین مسائل اخلاقی را کردند.@ در همان اوائلش اینطوری دعا میکنند(اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِهِ، وَاکفِنی ما یَشغَلُنِی الاِهتِمامُ بِهِ) حالا شما نگاه کنید یک کسی مثل امام سجاد(ع) نشسته در مقابل خدا یعنی در مقابل رب العالمین که همه قدرتها همه اجابتها همه نیروها دست اوست(لا حول و لا قوۀ الا بالله) نشسته در مقابل او ببینید چه چیزی میخواهد.@ دغدغههای یک انسان فطرتگرا را اگر انسان در بیاورد آنوقت باید بتواند خودش را به او نزدیک بکند امام سجاد(ع) معلم فطرت هست نشسته در مقابل غنی مطلق درخواست دارد ببینید یک انسان باید چه خواستههایی داشته باشد چه دغدغههایی داشته باشد این خیلی مهم است دغدغههای یک انسان طبیعتگرا با دغدغههای یک انسان فطرتگرا خیلی متفاوت است.@ یک انسان فطرتگرا از آن جهت که به نگاه ابدی خودش را و دیگران را نگاه میکند و به همان بلندا نسبت به خودش عشق میورزد و به همان بلندا نسبت به آینده خودش نگران هست دغدغه خاصی دارد غیر از کسی هست که خودش را تولد تا مرگ معنی میکند هر چند مدعی هست که مؤمن به معاد هست مدعی ایمان به قیامت و آخرت هست.@ اما در عمل در تصمیمگیریها در ارتباطات زندگیش آن سرمایهگذاری نهاییش مال تولد تا مرگ است نه مال بعد از مرگ، اینها با هم فرق دارند کسی که ابدیت را باور کرده ایمان آورده ببینید چه دعای قشنگی(اَللّهُمَّ ارزُقنی تَجافی عَن دارِ الغُرور وَ الاِنابَۀِ اِلی دارِ الخُلود) .@ این مال کسی هست که 27 ماه رمضان احیا میگیرد باید این را بخواند با جدیت باید بخواند یعنی باید از خدا بخواهد خدایا روزی من کن که من به این دنیا نچسبم روزی من بکن که من اهل انابه و بازگشت به سرای ابدی باشم یعنی بیفتم در مسیر بازگشت اینکه آدم نیفتد در مسیر و همین جا یکسره سنگین بشود خیلی وحشتناک است خودش را بیندازد در مسیر بازگشت.@ (وَ الاِنابَۀِ اِلی دارِ الخُلود وَ الاِستِعدادِ لِلمَوت) اینکه آماده بشوم برای موت(قَبلَ الحُلُولِ الفَوت) قبل از تولد من آماده بشوم این خیلی مهم است دغدغههای انسان فطرتگرا به خاطر آن نگاه ابدی که به خودش دارد دغدغههای بسیار خاصی هست.@ امام سجاد نشسته در مقابل خدا ببینید چه میگوید اول صلوات میفرستد چون داریم دعایی که بین دو صلوات باشد اجابت میشود لذا اول توسل میکند به پیامبر و آلش در مقابل خداوند تبارک و تعالی بعد از اینکه توسل را کرد درست بعد از صلواتش میگوید خدایا من را از چیزهایی که به خودش بیخود مشغولم میکند بینیازم کن.@ (وَاکفِنی ما یَشغَلُنِی الاِهتِمامُ بِهِ) خدایا کفایتم کن آن چیزهایی که پرداختن به آنها من را به خودش مشغول میکند در تعقیب نماز عشا هم داریم خدایا رزق خودت را برای من آسان قرار بده(وَ مَطلَبَهُ سَهلاً وَ مَأخَذَهُ قَریب وَ لا تُعَنِنی بِطَلَبِ ما لَم تُقَدِّر لی) خدایا اذیت نشوم در رزق و روزیم، در گذران زندگیم خیلی علاف نباشم دچار دستانداز نشوم زود یک طوری سر و تهاش را هم بیاورم که آماده کنم خودم را برای ابدیت.@ مثل یک جنین، جنین به نهایت سادگی در رحم میگذارد خیلی تجملات ندارد به نهایت سادگی میگذراند و عمده وقتش شدن است و عمده وقتش اندامزایی هست این آمادگی میشود این باور میخواهد انسان این کار را بکند حقیقتاً وقت بگذارد دغدغه داشته باشد برای این، خدایا من را از چیزهایی که من را به خودش مشغولم میکند کفایت بکن.@ (وَ استَعمِلنی بِما تَسئَلُنی غَداً عَنهُ) خدایا من را به کارهایی وادار کن که روز قیامت میخواهی از من سؤال بکنی(وَ استَعمِلنی) به کاری وادارم کن(بِما) به آن چیزهایی که(تَسئَلُنی) تو از من سؤال میکنی(غَداً) فردا قیامت، خدایا من عمرم دنبال پاسخ به سؤال باشم.@ در بحث معاد گفتم که پاسخ به سؤالات آنجا کتبی نیست اینکه میگویند نکیر و منکری میایند در قبر ورقی دارند و سؤالی میکنند سؤال جواب هست و نامه اینها تمامش برای تقریب ذهن ماست اساساً سؤال آنجا سؤال تکوینی است مثل سؤال دنیا از جنین تا جنین متولد میشود دنیا از او سؤال میکند که چه چیزی آوردی.@ جنین باید هستیش جواب بدهد با وجودش جواب میدهد میگوید چشم آوردم قلب آوردم دست آوردم سؤال آخرت یک سؤال تکوینی هست ما با تولدمان به سؤالات جواب میدهیم خودبهخود مشخص است چکار کردیم(مَن رَبُّک) تو مشخص است(ما کتابک) مشخص است(من نبیک) مشخص است.@ پس سؤال باید در وجود ما پاسخ داده شده باشد یعنی وجود ما خودش پاسخ مثبت باشد به سؤالات خوبی که میکنند پاسخهای حقیقی باشد وجود شاکله باید باشد چون قیامت شاکله را میسنجد کاری با ذهن و نظر ندارند بعضیها میگویند ما این را حفظ بکنیم اولش توحید به حافظ و ذهن نیست وجود باید جواب بدهد.@ وقتی نبی اکرم(ص) عرض میکنند که آقا چرا شهید در قبر سؤال ندارد؟ فرمود شهید همه جوابها را زیر برق شمشیر دشمن داده بچه بسیجی وقتی دارد جبهه میرود برای چی میرود وقتی خودش را روی میدان مین میاندازد همه سؤالات را دارد جواب میدهد ملائکه میخواهند از این چه سؤالی بکنند؟ بیایند بگویند(من ربک)؟ .@ میگوید بدن تکهتکه شده من تمام جوابهای شما را میدهد برای همین همانطوری با همان لباس خونین دفنش میکنیم جواب است چه کسی میخواهد بیاید از او سؤال بکند تمام سؤالات را جواب داده سؤال را انسان باید با روحش جواب بدهد سؤال قضیه ذهنی و نظری نیست که ما آنجا یادمان باشد به سؤالات جواب بدهیم یا ندهیم.@ من را به کارهایی وادار کن که فردای قیامت قرار است از آن سؤال بکنی فرمود(فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ) روزی است که مقدارش پنجاه هزار سال هست و در روایت داریم پنجاه موقوف دارد یعنی هر هزار سال یک ایستگاه برای یک سؤال مهم، پنجاه سؤال مهم.@ این سؤالات نظری نیست که بیایم بگویم حالا بایست ببینم شما مثلاً چکار کردید نه جواب باید در روح باشد شاکله باید جواب بدهد زبانی نیست وقتی میگوید پنجاه سؤال یعنی شخص دیوانه باشد برود دنبال کارهای دیگر در این دنیا اینقدر خودش را مشغول بکند که از این پنجاه تا سؤال غفلت بکند.@ این پنجاه تا سؤال راست است(كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ) حقیقت دارد آیه قرآن است اینکه اینجا هر هزار سال پنجاه موقف داریم و باید بایستیم و جواب بدهیم حقیقت دارد دروغ که نیست اگر کسی واقعاً معتقد باشد که این راست هست کار میکند.@ طرف هنوز شک دارد که کنکور میخواهد شرکت بکند یا نکند هنوز تصمیم نگرفته کتابهایش را گرفته دارد میخواند میگوید اگر یک موقعی من تصمیم گرفتم کنکور شرکت بکنم باید جواب بدهم میدانم که آنجا باید تست بزنم حالا فعلاً کلاس کنکور را برویم اگر تصمیم گرفتیم دانشگاه برویم این را باور کرده وقت میگذارد.@ به او میگوییم سرمایهگذاری کن برای فلان کار میگوید وقت ندارم کلاس کنکور دارم درس دارم باور کرده باید جواب بدهد جواب دادن سرمایهگذاری میخواهد وقتگذاری میخواهد این باید در نفس پیاده بشود اینطور نیست که بپرسند شما کتابت چیست بگویی قرآن.@ آخر تو با قرآن چه نسبتی داری چه رابطهای در دنیا با قرآن برقرار کردی شاکلهات چه سهمی از قرآن دارد وقتی میخواهی بگویی امام من علی(ع) هست باید امام جزء وجودت باشد ما در جامعه کبیره میگوییم(وَ عَناصِرَ الاَبرار) شما عنصر وجودی انسانها هستید ببین چقدر از وجود تو را امیرالمؤمنین تشکیل میدهد آن مقدار به امیرالمؤمنین(ع) نزدیک هستی.@ میخواهی بدانی دم قبر موقعی که میخواهی بمیری از دنیا بروی حضرت علی میاید پیغمبر میاید امام حسین میاید چه کسی میاید بالای سرت و با چه چهرهای، ببین در شاکلهات چه سهمی از شاکله تو را این بزرگان تشکیل میدهند(عَناصِرَ الاَبرار) یعنی عنصر وجودی شما باید شده باشند یعنی از نظر شاکله شبیه او باشی چون او میزان الاعمال هست(اَلسَلامُ عَلَیکَ یا میزان الاَعمال).@ (وَ استَعمِلنی بِما تَسئَلُنی غَداً عَنهُ) خدایا من را به کارهایی وادار کن که فردای قیامت قرار است از آن سؤال بکنی این سؤالات سؤالات اساسی است وقتگذاری میخواهد آموزش میخواهد جز خوردن میخواهد هضم میخواهد آن مراحلی که در معرفت نفس هم توضیح دادیم مراحل جذم هضم و تبدیل باید به آن تبدیل بشوی.@ از نظر اطلاعاتی بگیریش خوب هضمش بکنی و بعد به آن تبدیل بشوی مقوله مقوله نظر نیست مقوله مقوله باور است مقوله شدن است تبدیل شدن به آنها است جزء شاکله ما بشود چطور الان سیدالشهدا به این قشنگی جزء شاکله شما شده که بلند میشوید برایش با چه عشق و حالی سینه میزنید عزاداری میکنید از وجود شما کنده نمیشود سیدالشهدا(ع) اهل بیت(ع) از وجود شما کنده نمیشوند این جزء شاکلهات هست.@ هیچ چیز نمیتواند این را از شما بکَند هیچ فشار زندگی هیچ حمله شیطانی نمیتواند این را از شما بگیرد جزء شما شده چه جزء مبارکی است چه مهمان مبارکی است این در شاکله ما و چقدر باید شاکر باشیم و چقدر باید سپاس خدا را بگذاریم که اینها جزء ما شدند.@ اینقدر جزء ما هستند که وقتی خطاب میکنیم زیارت عاشورا میخوانیم میگوییم(ان یرزقنی طلب ثاری مع امام هدی) قبلش گفتم ای امام حسین کمکم که انتقام خون تو را بگیرم اما الان دیگر نمیگویم میخواهم انتقام خون تو را بگیرم میگویم(و ان یرزقنی طلب ثاری) من میخواهم انتقام خون خودم را بگیرم(مع امام هدی) با امام زمان.@ دیگر خون تو نیست چون خون حسین شده خون من خون من خون حسین است ما یکی هستیم خیلی افتخار بزرگی است کسی تشبه به سیدالشهدا پیدا بکند اینقدر با امام حسین ندار باشد اینقدر به امام حسین نزدیک باشد که به امام حسین عرض بکند آقا من میخواهم انتقام خون تو را بگیرم خون تو ریخته نشد خون من ریخته شد.@ آن موقع که خون تو ریخته شد خون من هم ریخته شد این یعنی جزء شاکله ما شدن این مبارک هست خیلی باید شاکر باشیم از والدینمان از علما از کسانی که زحمت کشیدند خون دادند شکنجه شدند زندان رفتند تا این جزء شاکله ما شده دیگر از ما در نمیاید.@ عقائد باید جزء وجود ما بشود اینجا الان شما حزب اللهیبازی در بیاورید همه گریه بکنید الهی العفو، سینه بزنید لخت بشوید چیز جدید و تازهای نیست تعجبی ندارد اگر توانستید همینطوری با همین هیئتهایی که دارید در غافلین ظاهر بشوید.@ (اَلذاکِرُ فِی الغافِلین کَالمُتَشَهِدُ بِدَمِهِ فی سَبیلِ الله) کسی که در غافلین ذاکر هست مثل کسی هست که در راه خدا به شهادت رسیده مثل کسی هست که در راه خدا در خون خودش میغلتد اگر رفتی بالای شهر که خجالت نکشیدی از تیپ حزب اللهی خودت اگر آنجا توانستی محکم در سینهات بزنی.@ اگر از اینکه اعلام سرسپردگی به سیدالشهدا و خاندان پیامبر(ع) بکنی راحت حرفت را زدی راحت تیپ خودت را نگه داشتی پشیمان نبودی ما آخوند داشتیم جبهه برای ما درس میداد اخلاق درس میداد با من وارد دانشگاه شد سال اول اصلاً لباس از تنش کنده شد نمیتوانست لباس را تنش نگه بدارد محیط دانشگاه جان نداشت نگه بدارد.@ سال بعد دیدیم که حاجآقا فوکولی شد موها جلو آمد یک سال بعد دیدیم صورت صاف شد سال چهارم اصلاً یک معجونی درآمد گفتند یک بنده خدایی اسمش نیم مَن بوق بن پشم پانزده بوده گفتند این چه اسمی هست داری گفت والله من منصور بن موسی بودم منش را کردن نیم من، صورش را هم کردن بوق، مویش را کردند پشم، سی را هم کردند پانزده، درآمد نیم من بوق بن پشم پانزده.@ مثلاً ما اینجا حزب اللهی بسیجی الهی العفو گریه التماس دعا دکمه تقوا بعد در یک محیط آنطوری وارد میشویم همه عقائد میپرد اگر نپرید معلوم است جزء وجودت شده رفتی سفر خارج از کشور آنجا مثلاً النگ دولنگت نگرفت آنوقت درست در میاید میزان میشود.@ آنجا توانستی بایستی نماز بخوانی در کفرآباد جلوی همه این خیلی درست است توانستی آنجا بروی حسین حسین بکنی خیلی کارت درست است عقائد باید جزء وجود انسان باشد اینکه(وَ استَعمِلنی بِما تَسئَلُنی غَداً عَنهُ) یعنی من را به کاری وادار کن که قرار است فردا سؤال بکنی یعنی باید سؤالات را جواب داده باشیم در وجودمان وجود داشته باشد.@ یعنی فشار قبر وجود نکیر منکر قیافههای وحشتناک آنها نتواند اصلاً قیافه وحشتناک برای چی داشته باشند ندارند انشاالله بشیر و مبشر باشند بیایند بالای سرمان، کیف بکنیم لذت بکنیم از دیدنشان، همه آنها بوی خدا میدهند همه رنگ خدا برای ما دارند ولی اگر آن هُل آمد دیگر از تو کنده نشود.@ مثل بچه بسیجیهای خودمان وقتی تیر و ترکش میخورد یاد زن و بچهاش نبود عیبی ندارد به قول بعضی از کارگردانهای کم ظرفیت ما حالا چه عیبی دارد یاد زن و بچهاش میافتد هنرش این هست که یاد زن و بچهاش نمیافتد آنجا وقتی تیر میخورد یاد اباعبدالله هست یا فاطمه زهرا میگوید وقتی من میتوانم یاد مادرم باشم یاد فاطمه زهرا(س) باشم یاد چه کسی بکنم.@
میتوانم بگویم(السلام علیک یا اباعبدالله) به مولایم سلام بکنم بگویم(السلام علیک یا صاحب الزمان) چرا یاد کس دیگری بکنم این دیگر از او کنده نمیشود میداند تیر خورده دارد میرود دست میکند جیبش مُهر را زمین میگذارد به زور خودش را به سجده میرساند.@ اگر اینطوری شد در محیطهای سخت در محیطهایی که طبیعت دارد هجوم میاورد توانستی خودت را محکم نگه بداری جلوی طبیعتگراها سفت ایستادی این سؤالاتی که قرار است قیامت بکنند جزء وجودت هست.@ میپرسند سؤال اول از خدا میپرسند از پیغمبر میپرسند از رابطهات با قرآن میپرسند از ولایت میپرسند از امام زمانت میپرسند از پدر مادرت میپرسند اینها همه خانهاست هزار سال برای یک سؤال، از همسایهات سؤال میکنند از فرزندت و خانوادهات سؤال میکنند.@ حضرت سجاد(ع) یک رساله دارد توصیه میکنم حتماً عزیزان بخوانند به نام رساله حقوق خیلی مهم است پنجاه حق را آنجا حضرت ذکر میکند پنجاه گیری که افراد دارند و باید انجامش بدهند باید ردش بکنند حضرت آنجا معرفی کرده.@ کسی که دغدغه فطری دارد میرود سراغ این رساله میخواند که بالاخره ببیند وظیفهاش چیست نه اینکه بنابر امیال خودش و ذهنیات خودش با دیگران رفتار بکند بداند که با پدر و مادرش باید چطوری رفتار بکند بداند فرزندش از او چه میخواهد حقش چیست بداند همسرش چه حقی از او دارد بداند حق استادش چیست بداند حق شاگردش چیست بداند حق همسایهاش چیست بداند حق قرآن چیست اینها را باید بلد باشد.@ (اَن لا یُدَّبِرُ العَبد لِنَفسِهِ تَدبیرا) رکن دوم عبودیت این شد که بنده برای خودتش تدبیر نکند. قسمت سوم دعا را بگویم(وَ استَفرِغ اَیّامی فیما خَلَقتَنی لَهُ) خدایا وقت من را فارغ کن برای آن هدفی که من را برای آن خلق کردی چقدر کلمه تفرغ ما داریم هم در احادیث قدسی هم در احادیث از اهل بیت(ع).@ تفرغ، خودتان را فارغ بکنید یک ذره بارتان را سبک بکنید یک طوری برنامهریزی بکنید که به شدنهایتان برسید مثل یک جنین خوب در رحم مادر که هر کاری بکند دو روزش مساوی نیست دو ساعتش هم مساوی نیست یکسره دارد با سرعت میرود به سمت تولد سالم، این وقت میخواهد.@ این که میگوید(لا یُدَّبرُ العَبد لِنَفسِهِ تَدبیرا) نگوییم من گرفتارم سرم شلوغ است مشغله داریم امورات مملکتی هست امورات کارهای اجرایی هست خانواده نمیگذارند، ما آمدیم اینجا چکار؟ کدام یک از این عذرها پذیرفته است؟ فتیله را پایین بکش که وقت باز کن.@ اینکه(وَ استَفرِغ اَیّامی) امام سجاد نشسته در مقابل خداوند میگوید خدایا فراغت بده به ایام من برای هدفی که من را برای آن خلق کردی یعنی اگر دعا کردی باید عمل هم بکنی(اَلداعی بِلا عَمَل کَالرامی بِلا وَتَر) دعاکننده بدون عمل مثل کسی است که میخواهد با کمانش تیراندازی بکند زه ندارد.@ وقتی نشستی دعا را خواندی یعنی خودت به وقتهای خودت فراغت بده خودت برنامههایت را یک طوری تنظیم کن که به این کارها برسی چقدر قشنگ میگوید ای کاش فرصت بود راجع به این یک کلام میتوانستم صحبت بکنم حتی سه جلسه سخنرانی را به این میپرداختیم خیلی زیباست این طلب شما باشد.@ ولی اینقدر بامزه است آنقدر شیرین است آنقدر بوی محبت عشق انس و لذت میدهد حیفم میاید امشب برای شما نخوانم خداوند به بندگانش میگوید(تَنَعَّمُوا لِعِبادَتی فِی الدُنیا فَاِنَّکُم تَتَنَعَّمُونَ بِها فِی الآخِرَۀ) با عبادت من خودتان کیف بکنید در دنیا بهره ببرید صفا کنید حال کنید عیاشی و کیافی کنید با من در دنیا چرا که شما در آخرت هم باید با من حال کنید بهرهمند از عبادت من در آخرت باید بشوید.@ چه کسی میتواند آنجا بیشتر بهرهمند بشود؟ کسی که اینجا اهل شبنشینی و عیش و نوش و کیافی و عیاشیهای فطری هست عجیب است که ما چقدر بیانصاف هستیم وقتی که طبیعتگراییهایمان گُل میکند برای شبنشینها و وقتگذاریهای طبیعتگرایانهمان ساعتها وقت میگذاریم برای تلویزیون نگاه کردن و خاله خالهبازیها و مهمانیها اینطرف آنطرف هیچ ککمان هم نمیگزد وجدانمان هم ناراحت نمیشود.@ اما وقتی که نوبت به شبنشینیهای این چنینی میرسد نوبت به عیاشیها و کیافیهای اینطوری میرسد میگوییم وقت نداریم فردا درس دارم فردا کار دارم تو تا چهار ساعت پیش نشسته بودی قاطی مهمانهایتان میخوردی و حرف میزدی آسمان ریسمان میکردی از سیاست و دنیا احساس ناراحتی نمیکردی که وقت گذراندی.@ تلویزیون نگاه کردی تا نصف چکار میکردی ناراحت نبودی حالا که نوبت آخرت شد نوبت خدا شد نوبت ابدیتت شد تنگی وقت پیدا کردی این یعنی عاشق نیست، کدام یک از شما از این عیاشها و کیافها و لاتها را دیدید برای عیاشی و کیافیشان وقت نگذراند؟.@ اینها هر چی از شاهان جهان بگیرید تا اراذل و اوباشهای بیخاصیت ردهپایین در کوچهها و زبالهدانیها اینها همه همینطور هستند اگر هر کاری میکنند هیچ وقت دست از کیافی و عیاشی خودشان برنمیدارند برایشان وقت میگذارند جمعهشان را از دست نمیدهند شب جمعهشان را از دست نمیدهند عشق و حالشان را از دست نمیدهند.@ بهرهمند بشوید از عبادت من در دنیا بدرستی که شما در آخرت هم از آن بهرهمند خواهید شد خدا ما را به کجا دعوت میکند، خدا، حیف که عادت کردیم به این کلمه ای کاش یک بار از این عادت در بیاییم درست نگاه کنیم تا آن عظمت و ترس و خشیت همه وجودمان را بگیرد چه کسی ما را به انس با خودش دعوت میکند.@ (وَ استَفرِغ اَیّامی فیما خَلَقتَنی لَهُ) خدایا وقتم را فارغ کن برای آن هدفی که من را برایش خلق کردی که(اَلاّ یُدَّبَرَ العَبد لِنَفسِهِ تَدبیرا) بنده برای خودش تدبیر نکند یعنی اول ببین خدا از تو چه میخواهد بعد بنشین برای خودت برنامهریزی کن.@ چرا یک برنامهریزی کردی که از نماز جماعت بیفتی چرا یک برنامهریزی کردی که از عبادتت بیفتی چرا یک برنامهریزی کردی که نماز صبحات آنطوری بشود چرا یک برنامهریزی کردی که به تعقیبات نمازت نرسی عجله چرا یک برنامهریزی کردی که قرائت قرآنت را که حضرت رضا(ع) فرمود لااقل در روز 50 آیه بخوانید نمیرسی بخوانی؟.@ چه کسی گفته تو اینقدر برنامهریزی عجیب غریب برای خودت بکنی؟ چه کسی گفته اینقدر سر خودت را شلوغ بکنی که به انجام واجباتت به یادگیری مسائل شرعیت موفق نباشی؟ 20 سال است میگذرد هنوز مسائل شرعی رسالهمان اینطوری هست اخلاقیات یک دوره اخلاق مطالعه نکردیم ببینیم بالاخره باید چکار بکنیم با این همه بیماریهایی که خدای نکرده بخواهیم آنجا تولد بیمار داشته باشیم گرفتار بشویم.@ یک دوره مسائل شرعی و اعتقادیمان را حل نکردیم سؤالهای خیلی اساسی هست که بیجواب مانده چه کسی گفته اینقدر خودمان را مشغول بکنیم که به اساسیترین مسائل نرسیم.@ امام صادق(ع) میفرماید این آیه شریفه(أَوَ لَمْ نُعَمِّرْكُمْ) آیا ما به شما عمر ندادیم که اگر کسی میخواهد متذکر بشود، متذکر بشود آیا به شما عمر ندادیم که متذکر بشوید امام صادق(ع) میفرماید این آیه توبیخ جوانان 18 سالهای هست که به سن 18 سال رسیدند و هنوز مسائل حلال و حرام و واجباتشان را نمیدانند دینشان را یاد نگرفتند.@ یعنی یک نفر برای یادگیری اینها چقدر فرصت دارد؟ سه سال، من الان به خودم نگاه میکنم میبینم که کُمِیتَم لنگ است چون برای خودم تدبیر دارم خدایا من کار دارم خدایا بایست عجله نکن من برنامه دارم بیکار که نیستیم ما برای خودمان در این دنیا برنامه داریم ما آمدیم اینجا برای خودمان کار داریم!.@ عبادت هم جای خودش دین هم جای خودش، بالاخره ما کار داریم میخواهیم زندگی بکنیم زن و بچه داریم کار داریم به کارهای دیگر هم برسیم امام صادق تو را نگاه میکند با تأسف با سوز دل، شیعه من برای خودت تدبیر نکن.@ تو هر چه که آرزو میخواهی بکنی که داری در این تدبیرات شخصی دنبال آن میگردی هر چه که آرزو میکنی هر چه که میخواهی تمامش را اینطرف بدست میاوری نه در تدبیراتی که خودت برای خودت میکنی نه در برنامهریزیهایی که خودت داری برای خودت میکنی آنجا خبری نیست هر چه میخواهی اینطرف است همهاش دست خداست به تو میدهد این هم ستون دوم عبودیت است.@ جمله بعد باز تفسیر جمله اول است جمله دوم جمله اول را خوب توضیح داد که عبد مال را مال خدا بداند مال خودش نداند که انفاقات واجب و مستحب بتواند انجام بدهد تنظیم مال در زندگیش یک تنظیم حقیقی باشد.@ دوم میگوید برای خودش تدبیر نکند وقتی من قرار شد برای خودم تدبیر نکنم دادن مال برای من در راه خودش خیلی راحت است سوم باز این دومی را خیلی بیشتر توضیح میدهد(وَ جُملَۀُ اِشتِغالِهِ فیما اَمَرَهُ الله تَعالی بِهِ وَ نَهی عَنه) همه اشتغال یک عبد، عبد یعنی یک جنینی که حرکت سالم دارد به سمت تولد.@ خودش را سپرده به قوانین تولد سالم که از دنیا حکومت میکنند به رحم تا خودش را برساند عبد یعنی کسی که در رحم دنیا خودش را تسلیم میکند به قوانین تولد سالم که از آخرت بر دنیا حکومت میکند خودش را تسلیم میکند.@ وقتی انسان تا وقتی که خودش را به خدا میسپارد و میگذارد خدا بایدها و نبایدهای زندگیش را تعیین بکند خودش تصمیم نمیگیرد خیلی راحت است اگر میخواهید از دغدغه نجات پیدا بکنید اگر میخواهید راحت باشید زندگیتان بیدردسر، بیتکلف، عالی، آسان، شیرین باشد بسپارید خدا کارتان را بکند.@ (نعم المَولی و نِعمَ النَصیر) (نِعمَ المَولی وَ نِعمَ الوَکیل) به او بسپارید خدایا تو برای من تصمیم بگیر چرا من خودم را جلوی خدا بگذارم بگویم خدایا صبر کن من خودم عقل دارم خودم میخواهم تصمیم بگیریم این خیلی نادانی است.@ خدایا تو برای من تصمیم بگیر تویی که از معدن علم هستی تویی که من را بهتر از خود من میشناسی برای من تصمیم بگیر من چکاره هستم برای خودم با این جهلی که به خودم به جسمم به روحم به قبلم به بعدم به دنیایم دارم من چه تصمیمی برای خودم بگیرم تو تصمیم بگیر من چکار بکنم.@ آنوقت اینقدر انسان راحت میشود اینقدر زندگیش شیرین میشود که حد ندارد همه چیز روی روال است زن و مرد دیگر با هم دعوا ندارند پدر و فرزند با هم دعوا ندارند رفقا با هم دعوا ندارند استاد و شاگرد با هم دعوا ندارند حاکم و مردم و رعیت با هم دعوا ندارند همه میدانند دارند طبق چه قانونی عمل میکنند همه راحت هستند خیلی آسایش میاورد.@ شما اگر میخواهید واقعاً دغدغههای زندگیتان غم و غصههایتان چه کنم چه نکنمهایتان کم بشود بیایید تصمیمگیریها را بگذارید به عهده خدا آنوقت ببینید چقدر انسان راحت میشود واقعاً خدا آسایش ما را میخواسته که برای ما قانون فرستاده.@ (يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ) خدا آسایش شما را میخواسته دین برایتان فرستاده میخواسته خودت ننشینی به این مغز جاهلت فشار بیاوری آنوقت یک راهی از یک جایی بخواهی بروی یک راهی از یک جای دیگر بروی خواسته تو را راحت بکند.@ در فلسفه احکام قرآن چقدر زیبا میفرماید خدا آسانی شما را میخواسته که برای شما دین فرستاده میخواسته شما دغدغه نداشته باشید برنامههایتان تکمیل شده باشد روال داشته باشید نظم داشته باشید بروید طبیعت حاضر نیست به این تن بدهد.@ طبیعت میگوید چه کسی؟ خدا برای من برنامهریزی بکند مگر من چکاره هستم خدا کیست که میخواهد برای من برنامهریزی کنم من انسان هستم مستقل هستم خودم میخواهم برای خودم برنامهریزی کنم خدایا بکش کنار، ما هم برای خودمان کسی هستیم، این جا خروج از عبودیت هست.@ ولی فطرت میگوید خدایا هر چه تو بگویی(ما شاء رَبّی کانَ وَ ما لَم یَشَأ لَم یَکن) هر چه خدا بخواهد یکی از تعقیبات نماز صبح این هست(حَسبیَ الله) خدا من را کافی است(اُفَوِّضُ اَمری اِلَی الله) خدا برای من تصمیم میگیرد چه کسی بهتر از خدا برای اینکه برای من تصمیم بگیرد چه استادی.@ (وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً) چه کسی از نظر آیین و دستور بهتر از خداست که بخواهد برای ما تصمیمگیری بکند او تصمیم بگیرد چه پُزی میدهی من رفتم خدمت حضرت استاد استاد اینطوری فرمودند حضرت استاد اینطوری گفتند برنامه به ما دادند بگذار کنار، چه استادی بهتر از خدا برایت تصمیم بگیرد بگذار خدا برایت تصمیم بگیرد بگذار اسوههای کامل برایت تصمیم بگیرند.@ من رفتم خدمت امام صادق(ع) امام صادق اینطوری فرمود چقدر لذت دارد اگر قرار است انسان به اساتیدش هم پز بدهد فخر بفروشد و احساس ارزش در وجودش بکند چه کسی بهتر از اینکه ما به شاگردی خدا افتخار بکنیم به شاگردی اهل بیت(ع) افتخار بکنیم.@ استاد من امیرالمؤمنین(ع) اینطوری فرمودند الان نشستیم پای درس امام صادق ببینید چقدر قشنگ امام صادق(ع) دارد به ما درس میدهد چقدر قشنگ برنامهریزی میکند برای زندگی ما. حالا رکن سوم میگوید کلیه اشتغالات عبد باید در اوامر و نواهی خدا باشد.@ یعنی دنبال این باشد که خداوند چه اوامری به او کرده و چه نواهی به او کرده کجا امر کرده و کجا نهی کرده اینها را کشف بکنیم نه وقت را سر چیزهای دیگر بگذارد گفتند آقا فردا اردو داریم اگر من به شما بگویم اردو داریم اولین سؤالی که میپرسید چیست؟ کجا، برای چی، برای اینکه باید ببینید چه چیزی بیاورید.@ دنبال اوامر و نواهی باشد چه چیزی خدایا برای ما واجب کردی گفتند فردا مسافرت هست ماشینهایتان را زنجیر چرخ روغن ترمز درست در آن بریزید سوخت خوب در آن بریزید مصلح به وسائل گرمکننده بکنید دو ماه هم وقت دارید برای این مسافرت.@ من بروم بوقش را بنزین بکنم تودوزیش را درست بکنم رنگش را متالیک بکنم این چه فایدهای دارد کار هست ولی بیفایده است مثل جنینی که حرکت میکند اما برای خودش شاخ درست کرده شاخ، دُم، پای اضافه، انگشت اضافه، یک چشم در پیشنانیش درآورده دیدید ما جنینهایی داشتیم در آن عکسها اصلاً شکل انسان نبودند در رحم کار کرده بودند رشد کرده بودند اما هیچ چیزش به درد اینجا نمیخورد وقتی تولد پیدا کرده بود این چه فایده دارد.@ به دنبال اوامر و نواهی باشیم آن هست که تو را بالا میبرد چون توضیح دادم در تقابل بین فطرت و طبیعت وقتی تو با نهی روبرو میشوی طبیعت با نهی روبرو میشود خداوند برای انسان که امر و نهی نکرده خداوند به انسان انجام بده یا انجام نده که نگفته خداوند با ما مطلق برخورد کرده.@ گفته آزاد باش با تو کاری ندارم امر و نهی برای طبیعت ما گفته شده دین اساساً همه این احکام تکلیفی، برای چه میگوییم احکام تکلیفی؟ چون کلفت دارد سختی دارد اما سختی برای انسانیت؟ نه انسانیت کیف میکند.@
اما طبیعت ناراحت است هر امری و هر نهی با آن روبرو میشوی تو میتوانی در آن امر یکی بزنی در سر طبیعتت، اجرایش کن پایین بیا، با نهی روبرو میشوید حق بهرهبردای نداری ساکت، تو بالا میروی این فطرت اوج میگیرد با جریان مخالف امر و نهی.@ لذا وقتی میفرماید کل اشتغالاتش را در امر و نهی بگذارد یعنی دائماً در میدان باشی خیلی بد است آدم را بازی نگیرند دیدید بچههایی که میخواهند در فوتبال یا ورزشهای دیگر بازی کنند دوست دارند با بزرگان بازی کنند به او میگویند تو نخودی هستی بایست فعلاً رزرو، به او برمیخورد دوست دارند یک طوری او را بازی بدهند.@ مرحوم سید بن طاووس جشن تکلیف میگیرد میگوید از این به بعد خدا دارد من را بازی میگیرد برایم میدان گذاشته امر گذاشته و نهی، میگوید بیا بالا ببینم تمرین کن ببینم یک کسی ریاضی تمرین میکند دوست دارد تمرین جلویش بگذارند مسئله حل کند بالا بیاید.@ الان شما امشب آمدید اینجا وقت عزیزتان را گذاشتید من بیایم اینجا بگویم آقایان زحمت کشدید آمدید این چند تا است یکی، این چند تا است دو تا، وقت شما را بگیرم اینها را که ما بلد هستیم در ابتدایی خواندیم یا امشب میخواهم مسئله مهمی را بگویم میخواهید وضو بگیرید اینطوری آب بریزید اینها همه را که خودمان بلد هستیم.@ کسی فیزیک حل میکند دوست دارد مسئله جلویش بگذارند و رشد بکند جلو بیاید کسی کامپیوتر دارد کار میکند دوست دارد برخورد کند با مشکل کامپیوتری حلش بکند بالا برود کسی میخواهد تا بینهایت خودش را برساند احتیاج به پله دارد دوست دارد جلوی پایش پله بگذارند بالا برود بیپلهای خیلی بد است.@ برای یک فطرت فعال وقتی احکام شرعی را میگذاری کیف میکند میگوید خدا را شکر من پله دارم که بگذارم بالا بروم در محیط کارم در محیط خانوادهام در محیط درسیم در اجتماع در فامیل نسبت به همسایه همهاش پلههای مختلف هست هر ارتباطی با هر چیزی برقرار کنم یک پله هست بالا میروم.@ در هر جا که تکان میخورم پله هست بالا میروم از این پلهها بالا میروم کیف میکند چون دائماً با امر و نهی روبرو هست و این امر و نهی فوقالعاده برایش لذتبخش است چون پله است چون نردبان است چون ترقی است فطرت اینطوری کیف میکند.@ اما طبیعت از امر و نهی خوشش نمیاید طبیعت وقتی پله جلویش میگذاری میگوید نه، نمیاید، هر چقدر اوامر و نواهی بیشتر در مقابل ما باشد اوجگیری ما بیشتر هست شما در هواپیماها نگاه کنید در کایتها نگاه کنید چه موقع یک کایت میتواند عالیترین اوج را بگیرد؟ چه موقع یک بادبادک میتواند بیشترین اوج را بگیرد؟.@ موقعی که باد مخالف متناسب بیشتر بیاید نه غیر متناسب چون ریاضتها باید شرعی باشد بعضی وقتها افراد میروند به خودشان ریاضتهای غیر شرعی میدهند آن میبراند فایده ندارد آن نردبان نیست آن امر و نهیهایی که دیگران برای خودشان در میاورند امر و نهی که خداوند به تناسب جسم و روحت به تو میدهد.@ دقیقاً به تناسب به تو میدهد نه من درآوردی یک ادم بیسوادی بیاید بگوید اگر تو میخواهی آدم بشوی دو ماه روزه بگیر ما داشتیم طلبه این کار را کرد خُل شد من رفتم تیمارستان ملاقاتش بعد از دو ماه، نه ریاضت شرعی، آن که متن رساله دارد در اختیار تو میگذارد.@ یک باد مخالف خوب و ملایم که بادبادک ما را داغون نکند بادبادک را تا کجا میبرد یک قرقره برایش صرف بکنی باز هم جا دارد بالا برود یک کایت را عالیترین اوج به آن میدهد یک بالن را بهترین جاها میتواند ببرد یک هواپیما را قشنگترین مانورها را با آن انجام میدهد.@ یک موجسوار وقتی موجهای مناسب میاید بهترین لذت یک موجسوار آن موقع هست که موج مخالف میاید کیف میکند از این موج مخالف، تلویزیون را نگاه کنید چه لذتهایی میبرند این موجسوارها چون از جریان مخالف خوب بلد هستند استفاده بکنند یک فطرت وقتی دین را جلویش میگذارند کیف میکند لذا جشن میگیرد.@ ما جشن عبادت میگیریم یعنی از این به بعد من دیگر میدان دست داده خدا را شکر که برای من امر و نهی گذاشته که من بالا بروم خدا را شکر که بادهای مخالفی دارد میوزد به سمت طبیعت من که من با فطرت سوار آن میشوم و بالا میروم.@ این خیلی لذت دارد انسان دنبال امر و نهی الهی باشد از امر و نهی نترسد خیلی به انسان اوج میدهد شما نگاه کنید از سر سفره که میخواهید بنشینید دارید از دستشویی نشستن دارید موقعی که میخواهید بخوابید دارید موقعی که از خواب بلند میشوید دارید یکسره میبینید برایتان پله گذاشته.@ بعضیها ول میکنند میگویند مستحبات کجاست مکروهات کجاست وقتی بالا نروی دیگر بالا نمیروی پله گذاشته برو بالا، اینطوری غذا بخور اینطوری بنشین اینطوری حرف بزن یکسره چشم چشم بیا بالا یعنی هر چه میگویی چشم چشم طبیعت له میشود میرود پایین تا دیگر طبیعتی وجود ندارد، میشود یک فطرتی که از جنس خداست.@ (وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) (إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً) بازگشت همه شما به سوی اوست(الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) تا مصیت میاید خرد نمیشوند با بلندای ابدیت خودش را نگاه میکند میگوید ما همه مال خداییم به سوی خدا برمیگردیم و جمیع اشتغالاتش به اوامر الهی و نهیهای الهی باشد.@ حضرت در ادامه بحث نُه تا دستورالعمل میدهد راجع به غذا خوردن راجع به بعضی از چیزهای دیگر بعضی از عبادات و برخورد با دیگران که هر کدام از اینها یک دستورالعمل کاملاً اساسی هست اگر این نهُ تا دستورالعمل را ضمیمه این سه پله بکنیم یعنی سه رکن و نُه تا دستورالعمل یک ساختمان عالی از آن ساخته میشود.@ (اَللّهُمَّ ارزُقنی تَجافی عَن دارِ الغُرور وَ الاِنابَۀِ اِلی دارِ الخُلود وَ الاِستِعدادِ لِلمَوت قَبلَ حُلُولِ الفَوت) چند کلمهای هم با مولایمان آقا امام زمان(ع) صحبت بکنیم عرض میکنیم به محضرشان که در محضرشان قرار داریم شاهد و ناظر ما هستند که آقا ما خیلی دوست داریم با شما دوست باشیم آقا اگر به دل ما مراجعه بکنید دل ما شهادت میدهد که ما حقیقتاً شما را دوست داریم.@ ما حاضر شدیم برای نائبت که جلوتر از تو آمد که زمینه را برای آمدن تو فراهم بکند جان بدهیم ما با فرمان او به جبهه رفتیم با فرمان او جنگیدیم الان هم گوش به فرمان نائبت هستیم خدا را شکر که آماده هستیم جانمان را برای شما بدهیم خیلی دوست داریم روزبهروز به شما نزدیک بشویم.@ خیلی دوست داریم روزبهروز مورد عنایت بیشتر شما قرار بگیریم خیلی دوست داریم با شما رفت و آمد برقرار بکنیم آقا فقط گرفتار طبیعت هستیم گرفتار گناهمان هستیم گرفتار معصیتمان هستیم گرفتار غفلتمان هستیم تو به ما کمک کن تو بیشتر یاد ما کن.@ تو را به مادرت و مادرمان قسم میدهیم دست رحمتت را دست عطوفتت را بیشتر بر سر ما بکش آقا ما از خودمان هیچی نداریم ما خیلی بدبخت هستیم ما خیلی ضعیف هستیم اگر ما را به محبت خودتان بیدار نکنید اگر ما را به محبت خودتان هوشیار نکنید ما هیچ کاری نمیتوانیم بکنیم.@ مولا نفس ما به ما فرصت نمیدهد دشمن ما به ما فرصت نمیدهند طبیعت ما را محاصره کرده شیاطین ما را محاصره کردند یک جملهای هم به خود خداوند تبارک و تعالی عرض میکنیم خدایا ما شکایت میکنیم به تو از نبودن پیغمبرمان شکایت میکنیم از غیبت امام زمان به تو.@ خدایا اگر امام زمان بالای سر ما باشد ما یتیم بیسر پناه نمیمانیم ما تکلیف خودمان را میدانیم خدایا به این شب عزیز به فرق شکافته امیرالمؤمنین به خون پاک گلوی علیاصغر تو را قسم میدهیم که در فرج آقا و صاحبمان تعجیل بفرما خدایا ما را از ضعف و ذلت و یتیمی خارج بفرما خدایا دل محمد و آل محمد را به ظهور حجت شاد بفرما.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@