أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحثی را که امشب برایتان انتخاب کردم که در دو سه نوبت انشاء الله خدمتتان عرض میکنم در فواصل بحثمان، اسمش هست ارکان عبودیت در حدیث عنوان بصری. داستان بدین قرار هست که شخصی هست که، اول از این درباره این روایت بگویم روایت بسیار مهمی هست.@ مرحوم آقا میرزا علی آقای قاضی استاد مرحوم علامه به شاگردانش میفرمودند که باید این حدیث شریف را در جیب خود داشته باشید و هفتهای یکی دوبار آن را مطالعه کنید حضرت آیت الله بهجت و بزرگان دیگر خیلی به این روایت سفارش کردند.@ من دیدم در این شبهایی که ویژه عبادت و حال و هوای عبادت دارد بهترین متن این هست که یک دور ارکان عبودیت را در فرمایشات امام صادق(ع) در این حدیث هست هم حدیث را خوانده باشیم و هم ارکان عبودیت را فهمیده باشیم.@ به هر حال آنقدر این حدیث پرمغز و کامل و جامع هست که بزرگان ما به عنوان یک برنامه کامل میفرمودند که این در اختیار شما باشد و به آن مراجعه بکنید. یک مقدمهای دارد در این کتابی که دست من هست ترجمهای که میکنم برای مرحوم علامه تهرانی(ره) هست.@ میفرماید که روایت عنوان بصری دربردارنده مطالب جامع و پرباری در بیان حقیقت عبودیت و ریاضت نفس و بردباری و کیفیت تحصیل علم و کیفیت و مقدار قضا و بیان مقام تسلیم و رضاست این حدیث شریف از حضرت امام جعفر صادق(ع) نقل شده است و مرحوم مجلسی(ره) آن را در بحارالأنوار آورده است.@ این حدیث شریف رهنمود و دستورالعمل جامع و ارزشمند است که از سوی آن امام همام برای تمام رهروان راه حق نقل شده است و همواره این روایت مورد عنایت عارفان و سالکان إلی الله بوده.@ تا جایی که عارف نامور مرحوم میرزا علی قاضی(ره) به مریدان و شاگردان خود دستور میدادند که آن را بنویسند و بدان عمل کنند و میفرمودند باید آن را در جیب خود داشته باشید و هفتهای یکی دوبار آن را مطالعه کنید و شاگردان خود را بدون التزام به مضمون این روایت نمیپذیرفتند.@ یعنی این دستورالعمل و آییننامه اولیه بود اگر شاگردی این را رعایت میکرد تازه ایشان به عنوان شاگردی قبولش میکرد و اگر رعایت نمیکرد اساساً قابلیت شاگردی نداشت حالا وقتی در خود روایت برویم میبینید که اصولی را بیان کرده که اساساً بدون آنها انسان یک حرکت سالم به سمت آخرت نمیتواند داشته باشد.@ بدون رعایت التزامی که در این روایت هست در واقع خیلی از عزیزان و آقایانی میایند سؤال میکنند که مثلاً ما چکار باید بکنیم چه نوع برنامهریزیهایی را باید برای خودمان بکنیم حضرت کامل برنامهریزی را فرمودند.@ اینک متن ترجمه روایت شریف برای بهرهمندی مشتاقان ذکر میشود شیخ شمس الدین محمد بن مکی شهید اول صاحب لمعه گفت من از خط شیخ احمد فراهانی(ره) از عنوان بصری که پیرمردی فرتوت بود و از عمرش 94 سال سپری گشته بود چنین نقل میکنم.@ اوگفت حال من اینطور بود که به نزد مالک بن انس میرفتم و رفت و آمد داشتم چون جعفر صادق(ع) به مدینه آمد من به نزد او رفتم و رفت و آمد کردم و دوست داشتم همانطور که از مالک تحصیل علم کردم از او نیز تحصیل علم نمایم.@ یعنی رفته بود به حضرت عرض کرده بود که آقا من میخواهم از شما بهرهمند شوم ببینید امام به او چه جواب میدهد، پس روزی آن حضرت به من گفت من مردی هستم موردطلب(إنّی رُجُلٌ مَطلوبٌ) مورد طلب هستم یعنی مورد طلب دستگاه هستم.@ دستگاه حکومتی دنبال من هست و دائماً مراقب من هست وقت بازی ندارم برای این کارها، و علاوه بر این من در هر ساعت از ساعات شبانهروز اوراد و اذکاری دارم که به آنها مشغولم تو مرا از وردم و ذکرم باز مدار و علومت را که میخواهی از مالک بگیر و در نزد او رفت و آمد داشته باشد.@ همچنان که سابقاً حالت اینطور بود که به سوی وی رفت و آمد داشتی پس من از این جریان غمگین شدم و از نزد وی بیرون شدم و با خود گفتم اگر حضرت در من مقدار کمی خیر میافت هرآینه مرا از رفت و آمد به سوی خودش و تحصیل علم از محضرش منع و طرد نمیکرد پس فردای آن روز به روضه برگشتم.@ یعنی همان ما بین خانه و منبر یا ما بین قبر و منبر پیغمبر را روضه میگویند، و در آنجا دو رکعت نماز گذاردم و عرض کردم ای خدا ای خدا من از تو میخواهم تا قلب جعفر را به من متمایل فرمایی و از علمش به مقداری روزی من نمایی تا به وسیله آن به سوی راه مستقیم و استوارت راه یابم و با حال اندوه و غصه به خانه برگشتم و به جهت آنکه دلم از محبت جعفر اشراب گردیده بود.@ یعنی خیلی مشتاقش شده بودم، دیگر نزد مالک بن انس نرفتم بنابراین از منزلم خارج نشدم مگر برای نماز واجب، تا اینکه(که باید در مسجد با امام جماعت به جای آورم) تا اینکه صبرم تمام شد پس زمانی که دچار دلتنگی شدم و حوصلهام به سر رسید نعلین خود را پوشیدم و ردای خود را بدوش خود افکندم و قصد زیارت و دیدار جعفر را کردم.@ و این هنگامی بود که نماز عصر را به جا آورده بودم پس چون بر در خانه حضرت رسیدم اذن دخول خواستم در این حال خادمی از منزل حضرت بیرون آمد و گفت چه حاجت داری؟ گفتم میخواهم بر شریف سلامی عرض کنم، شریف منظورش امام جعفر صادق هست، خادم گفت او در محل نماز خویش به نماز ایستاده است.@ پس من مقابل در خانه حضرت نشستم در این حال فقط مقدار مختصری درنگ نمودم که خادمی آمد و گفت تو به برکت خداوندی به درون آی، این رسم بوده که وقتی میخواستند دعوت کنند یا سلام بدهند قرآن میفرماید هر وقت کسی به شما سلام داد یا مثل آن سلام یا به نحوی بهتر سعی کنید سلام بدهید.@ این تعارفات تعارفات خوبی هست وقتی که افراد بین خودشان دارند خوب جواب همدیگر را بدهند جمله عربیاش زیباست(أدخُل عَلی بَرَکَۀِ الله) داخل شو به برکت خدا، تو به برکت خداوندی به درون آی، من داخل شدم و بر حضرت سلام نمودم و حضرت مرا پاسخ گفتند و فرمودند بنشین خداوند تو را مشمول غفرانش قرار دهد.@ یعنی حضرت دعایش کرد گفت خدا تو را ببخشد، پس من نشستم و حضرت قدری به حال تفکر سر به زیر انداختند و سپس سر خود را بلند نمودند و گفتند کنیهات چیست؟ گفتم ابوعبدالله، حضرت گفت خداوند کنیهات را ثابت گرداند و تو را موفق بدارد ای ابوعبدالله حاجتت چیست؟@ باز حضرت دعایش کرد من در این لحظه با خود گفتم اگر برای من از این دیدار و سلامی که بر حضرت کردم غیر از همین دعای حضرت هیچ چیز دیگری نباشد هرآینه بسیار است، حضرت دوتا دعای خوب در حقش کرد یکی طلب مغفرت برایش کرده یکی هم اینکه خداوند کنیهاش را برایش ثابت کند یعنی عبدالله حقیقی باشد.@ سپس حضرت سر خود را بلند نمود و گفت چه میخواهی؟ عرض کردم از خداوند درخواست نمودم تا دلت را بر من مایل فرماید و از علمت به من روزی کند و از خداوند امید دارم که آنچه را که درباره حضرت شریف تو درخواست نمودم به من عنایت نماید.@ بعد حضرت از اینجا شروع میکند یک آدم مشتاقی با این مقدماتی که عرض کردم و ناز کشیدنها و منت کشیدنها رفته در خانه حضرت صادق(ع) با چند روز معطلی اذن دخول پیدا کرده وارد شده حالا حضرت میخواهد یک آدم طالب نود و چند ساله را راهنمایی و هدایت بکند فرمولهای اساسی زندگی را در اختیارش قرار بدهد.@ حضرت فرمود ای ابوعبدالله(لَیسَ العِلمُ بِالتَّعَلُم إنَّما هُوَ نُورٌ یَقَعُ فی قَلبِ مَن یُریدُ الله تبارک و تعالی أن یَهدِیَهُ) علم به تعلیم و تعلم نیست به آموختن نیست اینطور نیست که اگر کسی این مقدمات را طی کرد حتماً به علم برسد.@ این را ما داریم در روایت هم داریم از امیرالمؤمنین(ع) (رُبَّ عالِمٍ قَد قَتَلَهُ جَهلُه) چه بسیار عالمی که جهالتش او را کشته قبلاً توضیح دادیم که علم با جهل جمع میشود متضاد علم جهل نیست جهل متضاد عقل هست عقل با جهل جمع نمیشود.@ یعنی انسان همیشه یا عاقل است یا جاهل، حالا این عاقل ممکن است عالم هم باشد یا نباشد کم هم ندیدیم در همین دوران انقلاب دیدیم تاریخ را اگر شما نگاه کنید مملو است از علمایی که در نهایت به هلاکت رسیدند دنیا و آخرتشان را از دست دادند با اینکه عالم هم بودند(رُبَّ عالِمٍ قَد قَتَلَهُ جَهلُه).@ حضرت فرمود علمی که تو دنبالش هستی از طریق آموختن به دست نمیاید بلکه آن علم یک نوری هست که خداوند در قلب هر کسی که اراده هدایت آن را کرده باشد میاندازد این سؤال ممکن است مسأله جبریت را پیش بیاورد پس خداوند باید اراده بکند که انسان هدایت بشود تا خدا نخواهد ما عالم نمیشویم.@ پس خدا باید بخواهد اساساً انسان را خداوند تبارک و تعالی برای هدایت خلق کرده برای شدن، برای اینکه در این قوسی که انجام میدهد یعنی از قوس نزول که میاید در طبیعت و بعد برمیگردد حرکت معاد را انجام میدهد یعنی بازگشت.@ آن حقیقت اولیهای که انسان داشته یک حقیقت اولیه بسیار نورانی و نزدیکترین موجود به خداوند تبارک و تعالی بوده و شبیهترین موجود به خداوند در قالب روح، وقتی میاید در ناسوت در طبیعت قرار میگیرد حالا میخواهد حرکت بازگشت و قوس صعود را انجام بدهد به این معاد میگویند.@ انسان در حرکت معادی خودش میخواهد برسد به آن حقیقت اولیه خودش، یعنی به عنوان شبیهترین و کاملترین موجود نسبت به خداوند تبارک و تعالی یعنی مظهر کامل همه اسماء و صفات خداوند تبارک و تعالی بشود مظهریت کامل یعنی به صمدیت برسد که انشاء الله در بحث ولایت خاص توضیح خواهم داد.@ پس انسان را خداوند برای هدایت آفریده و هدایتش هم دائماً به زمین نازل میکند به سوی انسانها، اینکه علم نوری است که خداوند در قلب هر کس بخواهد قرار میدهد انتخاب اینکه آن هر کس چه کسی باشد با خود انسان هست.@ خود انسان باید تصمیم بگیرد که وجودش را در معرض خواست خداوند و آن نوری که خداوند نازل میکند به نام علم قرار بدهد نه اینکه دلبخواهی هست خدا همینطوری دلش بخواهد یک کسی به نور علم هدایت شود و کسی هدایت نشود تصمیم انسان هست.@ اگر ما حتی به تعلیم و تعلم به یادگیری علمهای سهگانه یعنی اخلاق، احکام، عقائد به عنوان یک امر واجب دعوت شدیم یعنی خود را در معرض آن نور قرار دادن دنبال احکامت باش و رعایتش، دنبال اخلاقیاتت باش و رعایتش، دنبال عقائدت باش و التزام به آنها تا یواش یواش آن نور بیاید و در وجود تو قرار بگیرد.@ عبادت کن تا آن نور در وجود تو قرار بگیرد و روشن بشوی التزام داشته باش دستورات را انجام بده تا آن نور بیاید بنابراین هر کسی میتواند خودش را از آن علم خدایی بهرهمند بکند برای اینکه خوب در حاق وجودتان انشاء الله این نطفه کاشته بشود و ما بدانیم کسی که دنبال علم میگردد باید از کجا این را شروع بکند.@ پس اگر علم میخواهی باید در اولین مرحله در نزد خودت حقیقت عبودیت را بطلبی یعنی بدون اینکه خودت را در مسیر بازگشت درست قرار بدهی و به سمت خداوند در یک جریان سالم حرکت قرار بگیری به علم نخواهی رسید اگر دنبال علم هستی در عبودیت دنبالش باش.@ در سوره بقره هم داریم(اتَّقُوا اللَّهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ) تقوای الهی را پیشه کنید خدا خودش شما را تعلیم میکند(فَإن أرَدتَ العِلمَ فَاطلُب أوَلاً فی نَفسِکَ حَقیقَۀَ العُبُودِیَۀ) اگر دنبال علم هستی واقعاً میخواهی عالم بشوی واقعاً میخواهی مظهر علم خداوند تبارک و تعالی بشوی رشد بکنی.@ اولین قدمش این هست که حقیقت عبودیت را در خودت پیاده بکنی در نزد خودت علم را پیدا کن، چرا در نزد خودت پیدا کن؟ با توجه به توضیحی که دادم روشن است، ما حقیقت اولیهمان قبل از قوس نزول قبل از اینکه به اینجا بیاییم روح بوده که مظهر علم خدا بوده این روح در ما دمیده شده(وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي).@ و برای همین هم انسان بدون رسیدن به علم مطلق به آرامش نمیرسد امام در نامهای که به گورباچف نوشت فرمودند اینکه ما دائماً علم میطلبیم نشاندهنده این هست که یک منبع مطلقی از علم وجود دارد که ما آن را میطلبیم و دائماً میخواهیم به سمتش پیشرفت کنیم.@ پس واقعاً اگر کسی علاقهمند به شدن هست هیچ راهی ندارد جز عبودیت، یعنی برود بگردد دقت بکند برای همان هدفی که خداوند آفریده(وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ) شما با عبودیت میتوانید به آن مقام اولیه و صورت حقیقی خودتان برسید.@ امام صادق(ع) در مصباح الشریعه دارد(العُبُودِیَۀُ جُوهَرَۀٌ کُنهُهَ الرُّبُوبِیَۀ) عبادت جوهرهای هست که باطنش ربوبیت است یعنی باطنش تو میشوی مثل خداوند تبارک و تعالی، هر چند خدا مثل ندارد ولی همان مظهر خداوند تبارک و تعالی انسان میشود.@ همان حقیقت اولیهای که تو داشتی که در دنیا به ما میگوید(عَبدی أطِعنی حَتّی أجعَلَکَ مِثلی) هر دو وارد شده من را اطاعت و عبادت کن تا من تو را مثل خودم بکنم در بهشت هم که شخص میرود میبیند آنجا هم مثل خداوند تبارک و تعالی شده.@ در نامهای که خداوند تبارک و تعالی برای بهشتیان مینویسد این هست(من الحی القیوم الذی لا یموت إلی الحی القیوم الذی لا یموت) از زنده پایداری که هرگز نمیمیرد به زنده پایداری که هرگز نمیمیرد انسان اینطوری شده.@ ادامه نامه این هست که بنده من اینطوری بودم و اینطوری هستم که به محض اینکه چیزی را اراده کنم تحقق پیدا خواهد کرد و امروز تو را اینطور قرار دادم که هر چه اراده کنی همان بشود بر آن نظام سلطنتی بیکران مؤمن، بنابراین اگر کسی میخواهد بیکران بشود به صمدیت برسد و در مدارج صمدیت راه طی کند راهش عبودیت هست.@ عبودیت یعنی تسلیم طبیعت انسان به نفع فطرت انسان، عبودیت صرف نماز و روزه و ذکر نیست عبودیت یک امر عام و شامل هست که از خوابیدن انسان یعنی لحظهای که انسان میخوابد خواب انسان تا بیدار میشود در همه حرکات و سکناتش باید به نفع فطرتش کار بکند.@ یعنی تعیینکننده نهایی در زندگی او در هر برخورد و بهرهبرداری و ارتباطی فطرتش باشد این عبودیت میشود یعنی آن چیزی که خدا گفته من عمل کنم و برای خودم تصمیمگیری نکنم که الان میرسیم به عنوان یکی از پایههای اساسی عبودیت همین را حضرت میفرماید.@ پس اگر علم میخواهی باید در اولین مرحله در نزد خودت حقیقت عبودیت را بطلبی و به واسطه عمل کردن به علم طالب علم باشی و از خداوند بپرسی و استفهام نمایی تا خداوند تو را جواب دهد و بفهماند خدا تعلیمت بکند همین که قرآن کریم هم فرمود(اتَّقُوا اللَّهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ).@ باز هم داریم که اگر کسی به آنچه که میداند عمل بکند خداوند علم آنچه را که نمیداند به او تعلیم خواهد کرد خداوند معلم انسان هست(الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ) خداوند معلم هست.@ حالا شما باشید اینجا از امام صادق(ع) چه سؤالی میکنید؟ امام صادق به شما گفته شما حقیقت عبودیت را در خودت پیدا کن تا به علم برسی، شما از حضرت صادق(ع) چه سؤالی میکنید؟ حضرت فرموده تو برو دنبال حقیقت عبودیت در وجود خودت به علم خواهی رسید.@ یک آدم زیرک چگونه سؤال میکند؟ چه میپرسد؟ میپرسد راه عبودیت چیست ما چطوری عبودیت را در خودمان پیاده کنیم چگونه این حقیقت را در نزد خودمان بیابیم. گفتم ای أباعبدالله، چون هر دو اسمشان أباعبدالله بوده اسم این آقا أباعبدالله بوده اسم امام صادق هم أباعبدالله هست.@ به حضرت عرض کردم که یا أباعبدالله(قُلتُ یا أباعبدالله ما حَقیقَۀُ العُبُودِیَۀ) حقیقت عبودیت چیست؟ حضرت سه پایه را برای عبودیت ذکر میکند ارکان عبودیت است اگر این سه پایه پیاده بشود به هر میزانی که در زندگی ما پیاده بشود ما به رشد و انسانیت و شدن و به صمدیت نزدیکتر میشویم.@ حضرت فرمود(قالَ ثَلاثَۀُ أشیاء) سه چیز حقیقت عبودیت هست(أن لا یَرَی العَبدُ لِنَفسِهِ فیما خَوَّلَهُ الله مِلکاً لِأنَّ العَبیدَ لا یَکُونُ لَهُم مِلکٌ یَرَونَ المالَ مالَ الله یَضَعُونَهُ حَیثُ أمَرَهُمُ الله بِه وَ لا یُدَّبِرُ العَبدُ لِنَفسِهِ تَدبیرا وَ جُملَۀُ إشتِغالِهِ فیما أمَرَهُ الله تَعالی بِهِ وَ نَهاهُ عَنه).@ 1 ـ اینکه(و لا یَری) عبد برای خودش در آن چیزی که خداوند تبارک و تعالی به او داده ملکیت نبیند اینکه بنده خدا برای خودش درباره آنچه که خداوند به وی سپرده است ملکیتی نبیند چرا که بندگان دارای ملک نمیباشند.@ همه اموال را مال خدا میبینند و در آنجایی که خداوند ایشان را امر نموده است که بنهند میگذارند اولین مطلب یکی از اتصالات قوی فطرت به طبیعت، یعنی در زندگی انسان در زندگی نظام اجتماعی اگر نگاه کنید یکی از پلهای سنگینی که نمیگذارد فطرت بپرد مسأله مال است ارتباط او با مال.@ میفرماید حقیقت عبودیت یعنی اینکه انسان مال خودش را مال خودش نداند آنچه که خداوند به او داده را مال خودش نبیند و ببیند خداوند کجا امر کرده و آن مال را در همانجا مصرف کند برای خودش ملکیت نبیند دو ستون بعدی در عبودیت که بعداً خداوند تبارک و تعالی میفرماید خیلی زیبا این اصل را تشریح میکند.@ میفرماید برای اینکه اساساً بندگان خدا ما بالاتر از بندگی مقامی نداریم چون باطنش مساوی است با ربوبیت یعنی بینهایت و مطلق شدن، لذا به عنوان بالاترین مقام برای نبی اکرم در تشهد اول این مقامش را ذکر میکنیم.@ چون مقام رسالتش در مقابل عبودیتش مقام بزرگی نیست برای پیغمبر، پیامبری پیامبر مقام بزرگی نیست در مقابل این مقام(و أشهد أن محمد عبده و رسوله) اساساً اگر رسول هست چون عبد هست که رسول میشود اگر نبود رسالتی ولایتی امامتی در کار نبود.@ شیرینترین چیزی که انسان میتواند روی خودش بگذارد و دلش را به آن خوش کند از آن لذت ببرد چیزی که شرافت حقیقی است چیزی که وهمی نیست یک شرافت وهمی نیست یک شرافتی است که حقیقت دارد و حقیقی است و انسان میتواند با آن دلخوش و شنگول و سرمست باشد از آن لذت ببرد اینکه عبودیت را در خودش پیاده بکند.@ اینکه سعی کند عبد باشد سعی کند بر این طبیعت حاکمیت پیدا کند توسط فطرت، سوارش بشود. همه اموال را مال خدا میبینند و در آنجایی که خداوند ایشان را امر نموده است که بنهند میگذارند یعنی هیچ مقاومتی در مصرف مال آنجایی که خداوند تبارک و تعالی فرموده ندارند.@ در شرائط مؤمنین و خصوصیات مؤمنین میفرماید(وَ الَّذِينَ فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ لِلسَّائِلِ وَ الَْمحْرُومِ) مؤمن کسی است که اساساً حق مشخصی برای محروم و سائلین در اموالش وجود دارد از مقام تکبر و به عنوان یک آدمی که دارا هست و دارد به اشخاص ترحمی میکند هیچ وقت خیرات نمیکند.@ اساساً قسمتی از مال خودش نمیداند اول از این در انفاقات واجب یعنی خمس، زکات، فطریه، کفارات مقاومتی در خودش نمیبیند که بپردازد ولی متأسفانه الان میبینیم ما زیاد بچه حزباللهی مسلمان زیاد داریم که هنوز سال خمسی ندارد.@ یکی از چیزهایی که واقعاً زشت هست در چهره اجتماع ما که شخص تا مکه نرود تا موقع حج واجبش نشود اقدام به پاکسازی مالش نمیکند و رسم شده میگویند ما میخواهیم مکه برویم باید مالمان را پاک کنیم این حرف خیلی شرمآور است تا الان تو این چند سال چکار میکردی یعنی چی مالم را پاک کنم.@ چرا مال باید از اول آلوده باشد با این تو نطفه تشکیل میدهی غذا میخوری میخواهی عبادت کنی اصلاً با لقمه آلوده میخواهی چکار بکنی، انسان به کجا میخواهد برسد با لقمه آلوده، این اساساً با عبودیت سازگاری ندارد مسخره کردن خودمان هست.@ درس خوانده است طلبه است دانشگاهی است مدیر هست ولی هیچ سال خمسی ندارد اصلاً تعلق هم نمیگیرد ولی حساب کنید سال به سال مزهاش به همین هست همین یک عبادت است که من توجه به این مسأله در زندگیام دارم امروز سال خمسیام هست بنشینم نگاه کنم ببینم چیزی به من تعلق میگیرد یا نه.@ یک روز در دفترم نشسته بودم یک آقایی آمده بود وقت گرفته بود که بیاید، گفتم چکار دارید؟ گفت آمدم خمسم را بدهم، گفتم بفرمایید دست در جیبش کرد پنج تا یک تومانی داد گفت من حساب کردم این خمس به من تعلق گرفته، چقدر من لذت بردم و برایم شیرین بود.@ چند روز بعد یک آقایی آمد خیلی راحت گفت من یک شرکتی زدم فکر میکردیم که شاید سالی یک میلیون تومان درآمد داشته باشیم یکدفعه زد و ثروت ما در این چند سال خیلی بالا کشید آمدم خمسم را حساب کنم فعلاً مرحله اول میدهم اجازه بدهید چند روز دیگر بقیهاش را بیاورم پنج میلیون تومان گذاشت.@ برای من آن پنج تومان با پنج میلیون تومان یکی بود شیرین هم بود برای یک نفر پنج تا یک تومانی است برای یکی پنج میلیون خمسش است خیلی راحت و بیدغدغه آورد گذاشت و رفت و چند روز بعد آمد رسیدش را گرفت و رفت.@ واقعاً اگر جامعه اسلامی این مسأله را رعایت کنند ما فقیری در اجتماع نخواهیم داشت متمولین ما اگر رعایت کنند بگذار پنج تا یک تومانی تعلق بگیرد ولی اگر این پنج تا یک تومانی اگر حرام باشد در مال بماند کار دست انسان میدهد.@ کوچکترین واحد پول حرام در لقمه انسان باشد میخواهی با آن عبادت بکنی حضرت صاحب(س) لعنت کرده که کسی مال ما را در دست خودش نگه دارد آدم با لعنت امام زمان کجا میخواهد برود چه نزدیکی میتواند انسان به امام زمان پیدا بکند با لعنت امام زمان(ع) و ائمه(ع).@ (وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ) یک پنجمش مال خدا و رسول است سر سال میخواهی بیایی حساب بکنی که اگر افزایش مالی در طول سال داشتی هر چقدر افزایش مال داشتی یک پنجمش را آن هم محصول دسترنجت آن را که کار کردی برای خدا و رسول است.@ اگر همه رعایت بکنند و واقعاً متشرع باشند و بترسند از خدا که مال حرام در اموالشان نباشد و بخواهند واقعاً مسیر را طی کنند(النّاس عَبیدُ الدُّنیا وَ الدّینُ لَعِقٌ عَلی ألسِنَتِهِم) اینطوری نباشد که سیدالشهداء مردم را تشریح میکند که مردم بندگان دنیا هستند.@ دین یک چیز ضعیفی مثل آب دهان در وجود اینهاست هر وقت بخواهند تفش میکنند یک لقلقهای بیشتر نیست(یَحُوطُونَهُ ما دَرَّت مَعائِشَهُم) دنبال دین هستند با دین و عبادات و ظواهر دین زیاد سروکار دارند اما تا جایی که معایش خودشان هم بگردد.@ یعنی دین را در واقع یک وسیلهای قرار دادند یا تا زمانی که امورات دنیاییشان بگردد با آن هستند(وَ إذا مُحِصُّوا بِالبَلاء قَلَّت دَیّانُه) موقعی که بلا میاید یعنی آنجایی که باید به خاطر فطرت پا روی طبیعت بگذاری دیندار کم است.@ من کم نشنیدم این حرف را که آقا چه خمسی چه زکاتی پول مفت است بدهیم به چه کسی بخورد! اگر مردم بخواهند این را رعایت بکنند واقعاً در جامعه اسلامی فقیر یافت نمیشود.@ در همین رساله نوین حضرت امام(س) جلد دوم مسائل اقتصادی یک داستان خوبی نوشته که وقتی در جریان اندلس مسیحیان اسپانیا را اندلس را از دست مسلمانها در آوردند یک فقیر در جامعه اسلامی آن موقع نبود.@ بعد که مسیحیان آمدند یواش یواش توازن ثروت و اموال و تعادل اقتصادی در جامعه به هم خورد و یواش یواش گوشه و کنار شهر و شهرها فقیر پیدا میشد حاکم مسیح تعجب کرد که ما فقیر نداشتیم فقیر برای چه زیاد شده؟@ گفتند آقا مردم قانون خمس را رعایت میکردند از وقتی که دولت حکومت و نظام عوض شد دیگر کسی نمیدهد لااقل به شما نمیدهند که حاکم مسیح هستید امر کرد دستور خمس را اجرا کنند حاکم مسیحی فرمود همه باید بیاید خمسشان را به ما بپردازند.@ که جامعه فقیر پیدا نکند اگر این تعدیل زیبا و بیدردسر ثروت در جامعه انجام بشود ما چهره زشت فقر را نمیبینیم که یک کسی شش تا دختر داشته باشد وقت شوهر کردن دختر ششمی که کوچکتر از همه است رسیده باشد هنوز به خاطر فقر دختر اولی را نتوانسته شوهر بدهد.@ یک کسی برود کلیهفروشی کند یک کسی برود دست به کارهای خلاف بزند ناموس شیعه ناموس رسول الله برود خودفروشی بکند و چیزهای دیگر که ما خبر داریم این با ایمان جور در نمیاید که ما در اجتماع خودمان این چیزها را هم ببینیم.@ حالا هر کس به سهم خودش باید رعایت بکند اگر هر کس وظیفه خودش را رعایت بکند همه چیز حل خواهد شد مدیران و دولتمردان سر جای خودش به وظائف خودشان عمل کنند که اینها باید چکار کنند.@ به عنوان وظیفه اصلی خودشان که اگر آنها رعایت بکنند همه چیز حل است و مردم عادی هم به سهم خودشان و وظیفه خودشان عمل کنند بعد میرویم سراغ انفاقات مستحب، شما نگاه کنید در قرآن کریم هر جا مبارزه و جهاد هست قبل از جهاد با جان جهاد مالی را مطرح میکند که سختتر هم هست.@ (يُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ) (جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ) مال، در انفاقات مستحب الی ماشاء الله ما دستور داریم در صدقه چقدر مطلب و فرمایش هست خود هر کدام از اینها بحث جداگانه میطلبد رعایت حقوق مردم حقوق مسلمین.@ (وَ الَّذِينَ فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ لِلسَّائِلِ وَ الَْمحْرُومِ) حق معلوم یعنی اساساً مال خودت نیست نگویی خودم کار کردم در آوردم، وقتی میگویی خودم یعنی من عبد نیستم یعنی خدایا من برای خودم روی کره زمین کسی هستم یک برنامه مستقلی دارم اما عبد مال خودش را مال نمیداند نمیگوید من جانش را بکَنم کس دیگر بخورد.@ چون مال خودش نمیداند میداند اگر خداوند میخواست و اراده میکرد دست تو هم نمیرسید خداوند میتوانست تو را فقیر قرار بدهد حدیث هم داریم انسان را هوشیار میکند میفرماید هیچ مالی از کسی ضایع نمیشود مگر به منع زکات و انفاقات دیگر همینطور.@ خمس نمیدهد میبینی فردا ماشینش سوخت، تصادف کرد بچهاش نعوذبالله یک بیماری گرفت که باید چند برابر آنچه که برای خمس میداد در بیمارستان پرداخت کند از آنطرف هم معصیت خودش را کرده پرداخت اینها حافظ اموال ماست و برکت مال هم میاورد.@ اگر کسی بتواند به خدا اعتماد کند خدا را راستگو بداند که خدا راست گفته که اگر کسی صدقه بدهد مالش زیاد میشود و اگر کسی خمسش را بپردازد مالش زیاد میشود اصلاً در مال انسان برکت میاورد موانع را برمیدارد پیچیدگیها را از زندگی برمیدارد.@ اساساً مال خودش نداند حتی نه به این نیت کوچکی که من دارم مطرح میکنم که ما خمس را بدهیم که برکت داشته باشد این نه چکار داریم که برکت میاورد یا نه، عبد باشیم فرمود بپردازید بپردازیم باید رویش مطالعه بشود.@ احادیث و روایاتی که در این زمینه هست فراوان است مسائل اسلامی از چهار ستونش اگر در نظر بگیرید یک پایه مسأله اقتصادی هست(بُنِیَّ الإسلامُ عَلی خَمس) نماز و روزه و زکات، قرآن هم شما هر جا میبینید در کنار ایمان مسأله دادن زکات مطرح هست.@ اساساً ایمان محقق نمیشود تا شخص اهل پرداخت حقوق الهی باشد اینکه خودش را مؤمن بداند یا دیگران کسی را مؤمن بدانند هیچ فایدهای برای او نخواهد داشت باید در عمل باشد پرداخت آن واجبات خودت را بپردازی.@ (وَ لا یُدَبِرُ العَبدُ لِنَفسِهِ تَدبیرا) اینکه بنده برای خودش تدبیر نداشته باشد اگر به نسبتی که قبلاً توضیح دادیم دقت بکنید جنین در رحم مادر به چه فکر میکند چه چیزی برایش اصالت دارد؟ اینکه با توجه به وقتی که دارد خودش را در جریان تولد سالم قرار بدهد مهمترین چیز برای جنین تولد است.@ جنین حق ندارد برای خودش برنامهریزی و تدبیر دیگری بکند غیر از تولد، باید به تولد فکر بکند چون قرار نیست در رحم بماند چند وقت دیگر دیر یا زود از این رحم در میاید و وارد یک نظام جدید و شرائط زیستی جدید میشود که آن شرائط زیستی جدید لوازمی دارد.@ قلب، دست، پا، چشم، گوش، سلسله اعصاب، مغز و.... میخواهد این فرصتی دارد که در رحم برای خودش تهیه بکند حالا اگر دنبال کارهای بیخود برود معطل بشود حرکتش کُند بشود توقف پیدا بکند خدای نکرده حرکت عقبگرد داشته باشد این به محض تولد، تولد پیدا میکند ولی تولد تولد مبارکی نیست.@ آنهایی هم که در بیرون با اشتیاق منتظر تولد او هستند همه حالشان گرفته میشود میبینند یک بچهای آمد ناقص، یک بچهای آمد که اصلاً شرائط مناسب اینجا را با خودش نیاورده. در بحث خودمان گفتیم حرکت انسان از دنیا به آخرت مثل حرکت جنین هست از رحم مادر به دنیا.@ ما در رحم دنیا فرصتی داریم که خودمان را برای شرائط زیستی برزخ و بالاتر از برزخ آماده کنیم این فرصتی هست که داریم خداوند تبارک و تعالی توسط انبیاء به عنوان انسانهای کامل یعنی صاحبان قلبهای سلیم(إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ) صاحبان قلبهای سلیم دین را برای ما فرستاده.@ دین مجموعه مقرراتی هست که برای حاکمیت فطرت بر طبیعت تنظیم شده یعنی برای تضمین حیات انسانی انسان آمده(اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ) اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت میکنند به آن چیزی که آن چیز به شما حیات میدهد یعنی حیات انسانی.@ بدون دین انسان حیات دارد ولی حیاتش در سطح کمالات حیوانی هست اگر کسی حیات انسانی میخواهد باید متدین باشد اینکه بنده خدا برای خودش تدبیر نکند یعنی این، میدانید وضعیت ما چطوری است؟@ ما برنامهریزی میکنیم همه تصمیمات را بر اساس میل خودمان یا دستورات اجتماع یا آنچه که در اجتماع مد هست یا جامعه بیشتر میپسندد تصمیم میگیریم بعد بخواهیم در کنار این هم دینداری بکنیم اصلاً جور در نمیاید دینداری و رعایت این پایه عبودیت یعنی من در هر تصمیمگیری در هر حرکتم اساساً به تولد سالم فکر بکنم بعد تصمیمگیری کنم.@ اگر میخواهم ازدواج کنم ممکن است در جامعه معیارهای مختلفی برای ازدواج یا برای شرائط یک دختر ایدهآل و مناسب ذکر کرده باشم اما عبد اولین چیزی که نگاه میکند باید فکر کند که آیا با این دختری که میخواهد ازدواج بکند میتواند راه را طی کند یا نه.@ نه اینکه خوشگل است انتخابش بکند پولدار است انتخابش بکنم پدرش آنطوری هست انتخابش بکنم این دختر از یک امکانات اقتصادی، اجتماعی، شهرت برخوردار هست کاشکی این زن من بشود یا یک دختر نسبت به پسر همینطور.@ اولین چیزی که باید فکر بکنیم این هست که این مرد میتواند کمکی به او باشد به تولد سالم یا نه، ما به دخترها و پسرها در توصیههایمان میگویم که حداقل همسر باید طوری باشد که مانع نباشد یعنی اگر کمکی نیست مانع نباشد عبد براساس اینکه من یک حرکتی به سمت ابدیت دارم تصمیم میگیرد که ازدواج بکند یا نه.@ الان وقتش هست یا نیست، دو سال بعد سه سال بعد، چه موقع، بعضیها میگویند پدر من گفته الان وقتش هست که تو ازدواج بکنی ما هم ازدواج کردیم، تو مثل اینکه اصلاً برای خودت هیچ قاعده و قانونی نداشتی پدرت گفته زن بگیر تو هم گرفتی شاید بیموقع است.@ ازدواج احکام خمسه دارد یعنی حرام هست واجب هم هست مستحب هست مکروه هست مباح هست باید ببینی که برای تو از این احکام چه موقعیتی هست کدامش الان برای توست، بیموقع ازدواج کردن خودت را انداختن در یک طوفانی هست که دیگر نمیتوانی از آن سالم در بیایی.@ همانطور که به موقع ازدواج کردن یک نعمت بسیار بزرگی است که به انسان سرعت و قدرت میدهد یا تحصیل میخواهم انتخاب کنم این رشته تحصیلی الان اگر انسانی باشد حقوق برویم زبان انگلیسی بخوانیم تجربی باشد که اول پزشکی در جامعه بورس هست مهندسیهای اینطوری.@ من در دانشگاه که تدریس میکردم رشتههای پزشکی یا غیر پزشکی زیاد پیش من میامدند میدیدم که دختر و پسرهای حزباللهی متدینی که کیفیتهای عالی روحانی داشتند فقط به خاطر اینکه اجتماع اینطوری دیکته میکند و مد است انتخاب رشته کرده بودند حالا رفته بودند دیدند که با حرکت روحیشان سازگار نیست.@ شدیداً دچار افسردگی شدند و میگفتند ما ماندیم چند نفر ول کردند بعد هم رفتند طلبه شدند نمیخواهم بگویم که همه ول کنند بروند طلبگی، اما تو باید دقت بکنی با نظام روحیات انتخاب رشته بکنی سازگار باشد چون اجتماع اینطوری صلاح میداند چون در اجتماع مد هست بهبه و چهچه دارد من اینطوری انتخاب رشته کنم.@ نه من باید با نظام معنوی خودم با مختصات سلوکی خودم توجه کنم و انتخاب رشته کنم شغل هم همینطور، محل زندگی هم همینطور، آقا عشقش هست برود بالای شهر زندگی کند پز بالای شهر زندگی کردن را بدهد بعد بچههایش هم سالم تربیت شوند بعد هر دفعه میاید میگوید چرا پسرم اینطوری کرد چرا دخترم اینطوری شد.@ گفتیم انسان مثل یک بذر میماند که یک دانه را وقتی میکاری باید زمینش مناسب باشد کودش مناسب باشد آبش مناسب باشد باغبانش خبره باشد تا درست تربیت شود محل بد انتخاب کردن برای زندگی یعنی من اساساً نمیخواهم براساس نظام عبودی زندگیام محل زندگی انتخاب بکنم چه کسی به تو گفته آنجا بروی.@ ملائکه به جهنمیان میگویند(فِيمَ كُنْتُمْ) کجا بودید؟ شما چکار میکردید؟ (قالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ) ما در زمین مستضعف بودیم دستمان بسته بود محیط یکطوری بود که نمیشد، ملائکه میگویند(أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً) آیا زمین خدا وسیع نبود که(فَتُهاجِرُوا) مهاجرت کنید؟@ هجرت در زندگی انسانها یک اصل است من آنجایی آن شغلی آن رشته تحصیلی آن محل زندگی آن دوستانی آن عواملی که با آنها ارتباط دارم و مانع حرکت من هستند نمیخواهم، این یعنی هجرت، اصل هجرت که فقط به مکه و مدینه و با پیغمبر رفتن نبوده.@ خیلیها هستند من جوانهای بسیار مستعد خوبی را سراغ دارم از خانمها و آقایان آدمهای بسیار قوی هستند اینها اگر در طریق عبودیت بیفتند خیلی رشد میکنند اما وقتی میگوییم میگویند گرفتار شدیم کارمان نمیگذارد حالا این گرفتاری یک وحی منزل خدا که نیست درستش کن برایش تصمیم بگیر.@ چقدر داستان زیبایی هست که مولانا در مثنوی نقل میکند داستان مجنون با آن شتر، شتر زایمان کرده علاقهاش به بچهاش است دوست دارد پیش بچهاش بماند مادر است مجنون هم الان میخواهد سوار شتر بشود و به کوی لیلی برود.@ شتر مظهر طبیعت است طبیعت را سفت میگیرد مجنون عاشق، فطرت فعال حاکم نشسته روی شتر برو اما قبل از اینکه به مقصد برسد افسار شتر شُل میشود در حال و هوای لیلی ول میکند شتر هم میبیند که نه این الان وضعش در حال خودش نیست دور میزند و میاید یکدفعه مجنون به خودش میاید میبیند که سر جای اولش است.@ چند بار این قضیه تکرار میشود مولانا میگوید ما دو همره نالایق هستیم دو همره ضد هستیم دل من به لیلی میکشاند دل تو به اینطرف میکشاند به بچه خودت، پایین میپرد و پایش آسیب میبیند میگوید با پای لنگان بروم راحتتر میرسم با کیفیت کمتری از بهرهبرداری طبیعی بروم بهتر میرسم تا اینکه بخواهم حتماً روی طبیعت سوار شوم و بروم.@ ما میگوییم نه من باید شغلم حفظ شود 500 هزار تومان حقوقم در بیاید من همه قر و فرهایی که بقیه دارند داشته باشم ماشین و تلفن همراه و خانه آنچنانی و مبل و لوستر و همه چیز حفظ باشد و عبودیت هم بکنم، اینطوری نمیشود جمعش کرد.@ من میخواهم همه دستوراتی که اجتماع دارد میدهد هنجارهایی که اجتماع دارد به من تزریق میکند و یکسره با فشار بوق و کرنا در سر من میکند را رعایت کنم مثل همه مردم و بعد هم بگویم من میخواهم راه عبودیت را هم بروم این مسخره است.@ (مَن سَئَلَ اللهَ التَوفیق وَ لَم یَجتَهِد فَقَد إستَهزَءَ بِنَفسِه) امام رضا(ع) فرمود هر کس موفقیت را از خدا میخواهد اما اهل تلاش و کوشش نیست خودش را مسخره کرده بعد هم برای اشباع و ارضاء خودم یک سنگی بگذارم بالای خانهام یک برج ساختهام با هزار و یکجور امکانات در آن(هذا مِن فِضلِ رَبّی).@ (وِلایَۀُ عَلی بن أبی طالب حِصنی فَمَن دَخَلَ حِصنی أمِنَ مِن عَذابی) (وَ إِنْ يَكادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ) گهگاهی یک شام و ناهاری بدهم ملت بیایند بخورند و بروند اطرافم هم یک عالم شکم گرسنه، یک عالم دختری که برای جهیزیه لنگ هستند.@ خانوادهها و افراد لنگ، پسرهایی که میخواهند ازدواج کنند فشار قوه جنسی آنها را دارد به فساد میکشاند نمیتوانند ازدواج کنند دلم هم خوش است که دارم عبودیت میکنم. حدیث قدسی هست(الأغنِیاءُ أمَنائی وَ الفُقَراءُ عِیالی وَ المالُ مالی) اغنیاء امینان من هستم یعنی من مالم را امانت دست آنها سپردم مال مال من است.@ اغنیاء امینان من هستند که مالم را به امانت دست آنها سپردم، من مالم را برای چه به اغنیاء سپردم؟ (الفُقَراءُ عِیالی) اهل و عیال و خانواده من فقرا هستند یعنی امانت دست شما دادم به فکر فقرا باشید تصمیمگیری کردن در زندگی باید دقت کنیم.@ حالا یک شغل جدید پیشنهاد کردند خیلی هم چرب و نرم هست، برویم، یکجا امکانات پول پارو کردن پیدا شده، برویم، سفر خارج، دقت کنید سفر خارجی که دارید میروید برای چه دارید میروید با حقیقت عبودیتت سازگاری دارد یا نه، تفریح میخواهی بروی اول ببین این تفریح با نظام عبودیت تو سازگاری دارد یا نه.@ ما به اسم تفریح زن و بچه را میبریم یک مشت چشمهای هرز ناموس ما را نگاه میکند بدنشان به بدن ناموس ما میخورد خودمان هم که به نوامیس مردم طلاقی و برخورد پیدا میکنیم بعد اسمش هم تفریح میگذاریم، این چه تفریحی است، برای چه کسی تفریح است برای طبیعت یا فطرت؟ انسان میخواهد تفریح بکند یا حیوانیت؟ تفریحت چیست، فرح وارد کردن به کیست؟@ تفریحی که من را از نماز واجب و اول وقت و انجام واجباتم میاندازد و اسمش را تفریح گذاشتم هزارتا حجاب به من اضافه میکند اسمش را تفریح گذاشتم این اصل هست که انسان در هر برنامهریزی برای خودش تدبیر نداشته باشد تدبیر نکند نه اینکه اقتضای رشته تحصیلی من اینطوری اقتضا میکرد نه قیامت این چیزها سرش نمیشود.@ تو بگویی من این رشته تحصیلی را خوانده بودم این شغل را اقتضا میکرد من بروم، نه، اگر در این شغل رفتی و فاسد شدی چی حجت نداری که بگویی من مجبورم این شغل را انتخاب کنم در این شغل هم فاسد شدن بود که مجبوریم(كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ) مستضعف بودیم دست خودمان نبود محیطمان اینطوری بود.@ اینها عُرضه نیست برو دنبال چیزی که با حقیقت عبودیت سازگاری داشته باشد چیزی را انتخاب کن چه کسی گفته سر خودت را آنقدر شلوغ بکنی که نتوانی به خودت سر بزنی واقعاً واجب است؟ تو در این مملکت چکارهای؟ از رئیسجمهور و رهبر بیشتر مشغله داری؟@ امیرالمؤمنین(ع) وقتی مالک را منصوب میکند به حکومت مصر میفرماید زندهترین وقتت را برای عبادت قرار بده خلوت خودت با خدا. آنوقت من سر خودم را کلاه بگذارم من در سپاه سردار و سرلشکر هستیم ما مدیر یک کارخانه و مدیرعامل و وزیر و نماینده مجلس هستیم نمیرسیم گرفتاریهای مردم نمیگذارد.@ این حرفها کدام است آن امام خمینی(س) سیرهاش را دیدیم آن هم پیغمبر این هم امیرالمؤمنین(ع)، چه کسی گفته با بیظرفیت برویم یک باری را برداریم زور بزنم با هزارتا گرفتاری تبلیغ بکنم که میخواهم در مجلس بروم و روی آن صندلی قرمز که مینشینم ته جهنم بروم.@ چه کسی گفته بود واجب بود من بروم؟ آی اسلام و مسلمین در خطر هستند، اصلاً اینطور نیست خداوند هرگز به ما اذن نداده که ما به خاطر حفظ اسلام و مسلمین حفظ جمهوری اسلامی برویم معصیت کنیم برویم آنقدر خودمان را گرفتار کنیم که نتوانیم یکسری به خودمان بزنیم.@ واجباتمان روی زمین بماند قلبمان سیاه بشود که کارهای اجرایی نمیگذارد مسئولیتهای خانواده نمیگذارد، چه کسی گفته که خانواده آنقدر حق دارد که من تمام آزادم را در روز صرف خانواده بکنم و بعد بگویم ما نمیرسیم، اینکه نفس، عبد برای خودش تدبیر نکند.@ در ادامه این بحث از حضرت سجاد(ع) چند قطعه را نقل میکنم در مورد برنامهریزی در زندگی که ما باید چطوری برنامهریزی بکنیم اساساً و رابطهمان را با خداوند و اشیاء چطوری تنظیم بکنیم که این حقیقت عبودیت انشاء الله در ما تحقق پیدا کند.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 001 - شرح حدیث عنوان بصری
متن کامل (خام) جلسه 001 - شرح حدیث عنوان بصری