جلسه 009 - شرح دعای مکارم الاخلاق
شماره جلسه
9
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 009 - شرح دعای مکارم الاخلاق

«به نام خدا»

خوشبختانه ما جلسه گذشته، پنج شنبه بحثمان درباره ی برائت بود که این بحث خیلی مهم است، یعنی دشمنی کردن این دو هم در قرآن و هم در روایت مانند هم هستند یعنی نمی شود شما محبت داشته باشید به کسی در نقطه ی مقابل برائت نسبت به دشمنش نداشته باشید، یک کسی آمد خدمت امام صادق (ع) عرض کرد: « فلاناً یُوالِیکُم اِلاّ یَنقُضُف البَرائَتِ مِن العُدوان» تقریباً شبیه به همین، فلانی دوست دارد شما را، اما در دشمنی و برائت نسبت به دشمنان ضعیف است، حضرت فرمود: « کَلاّ» اصلاً اینطوری نیست، دروغ می گوید، کسی که ادعا کند، « مِن الذّی مَحَبتَّنا وَ لَم یَتَبَرّء عَدُّوِنا یا مِن عَدُوّنا» دروغ می گوید کسی که ادعای محبت ما را می کند و از دشمن ما برائت نمی جوید، بحث معنوی، مباحث عرفانی، مباحثی که خوب مثل همین جلسه ای که حالا شما انتظار داشته باشید ما بنشینیم برای شما همان بحث صحیفه را ادامه بدهیم، خُب آن یک واجب است، قطعاً هم ما باید همان طوری ادامه دهیم و برویم جلو، ولی هم عقل، هم شارع مقدس، سیره ی نبوی، و سیره معصومین (ع)، به ما می گوید که در عین حرکتی که دارید می کنید مواظب حرکتها باشید، خواب خرگوشی باعث می شود انسان هر چقدر از نظر معنوی رشد کند وقتی که مواظب آفات نیست صدمه های جدی بخورد، یک در صدی از مراجعات مشاوره ها و نامه هایی که برای ما می آید همین است که ما حال معنوی خوشی داریم، و داشتیم، ولی الان با شبهات که در ذهن ما همان بحث دشمن شناسی، شیطان، می گذارد، اول شخص شروع خوبی داشته باشد اجازه می دهد شروع خوبی داشته باشد تا یک مقدار بال و پر بگیرد بعد با شبهه چنان او را زمین می زند که به راحتی دیگر بلند نمی شود برای همین ما همیشه این هشدار را داریم یعنی معصومین (ع)، قرآن کریم این هشدار را دارند که ما حواسمان باشد که به آفت های راه خیلی توجه کنیم، یادتان نرفته آن جمله را که به یکی از اصحاب رسول الله (ص) گفتند که شما چطور حرف هایتان با حرف های بقیه فرق می کند، خیلی به دل می نشیند، حرف های شما فرمودند هر کس رفت پیش پیغمبر (ص)، از پیغمبر (ص) سئوال کرد که چه کنم بهشت بروم فرمودند همیشه از رسول خدا سئوال کردم که چه کار کنم که به جهنم نروم، آفت را اول باید انسان بشناسد، این خیلی مهم است، متأسفانه چون از اول یعنی بعد از رحلت پیغمبر (ص) کار به دست معصوم (ع) نبود، این مسئله همیشه در جامعه اسلامی وجود داشته که جامعه اسلامی به رشد کمی و پفکی خیلی توجه داشته اما آسیب ها را به آن توجه نکرده است برای همین شما می بینید که بعد از رسول خدا (ص) خلافت تشکیل می شود و محصول آن یعنی شجره ی خبیثه ای که بیرون می دهد در قرآن داریم منظور از شجره ی خبیثه بنی امیه است، بنی امیه و از دل بنی امیه یک شجره ی دیگر به نام بنی عباس می آید بیرون، که یکی از کارهایشان این است که یازده امام را به شهادت رساندند، به غیر از حضرت زهرا (س)، کارشان این است و این است که در جامعه آفت شناسی نشده است، ظاهرش این است که جامعه ی اسلامی ایران را گرفتند تا بوده، پاریس رفتند، تا کجا رفتند، تا اسپانیا رفتند ولی باطن قضیه این است که چون آفت و توجه به آفت ها نداشتند در حالیکه جامعه ی اسلامی از نظر کمی رشد پیدا می کرد، ولی آن مصیبت اعظم داشت اتفاق می افتاد، یعنی از این طرف مثلاً جمعیت زیادی مسلمان شدند ولی از این جهت امام ستون جامعه کشته می شد خیلی راحت، جالب اینجاست که در تنهایی، مظلومیت هم تک تکشان کشته شدند، یعنی به فرمایش و تصریح خودشان هیچ وقت یارانشان به صورت جدی به بیست نفر هم نرسیده است، یعنی این حالتی که امیر المؤمنین (ع) فرمودند: « النّاس اِرتَدَ النّاس بَعدَ النَّبی اِلّا الثَّلاث» همین طوری استمرار پیدا کرده همین طوری ماند و ائمه (ع) همیشه تنها بودند، دانه دانه، در تنهایی به شهادت رسیدند، کار به جایی می رسد که نقل است که امام صادق (ع) چهار هزار تا شاگرد داشتند، خوب چهار هزار تا شاگرد چیز کمی نیست، یعنی اگر چهار هزار تا بسیجی مثل بسیجی های ما داشتند، چهار هزار تا نه، چهار صد نفر، یا به قول خودشان بیست نفر، چهل نفر، مسئله یک چیز دیگر می شد، آفت را شما نگاه کنید، چه کار می کند که در عین حالی که شما با شکوه و عظمت می بینید، چهار هزار شاگرد ولی پشت صحنه چیست؟ پشت صحنه خون به دل ائمه (ع) است خُب شما این قضیه را تا بعد از غیبت می بینید همین طور هست، مراجع هستند که دست بوس های زیادی، هزاران و میلیونها نفر دست بوس دارند در سطح جامعه، ولی همیشه حکومت دست طاغوتها بوده است، همیشه، و آن این است که ما هیچ وقت به آفت ها توجه نکردیم، این مشکلات درست شد حتی خود مراجع هم همینطور، بعضی هایشان، بعضی از روندی که شما می بینید این است که از ناحیه بزرگان هم خیلی توجه به این قضیه نشد، اینقدر که به کمیت اهمیت داده شد به کیفیت اهمیت داده نشده است خدا رحمت کند مرحوم علامه، خدا رحمت کند مرحوم آیت الله بروجردی را، خدا رحمت کند مرحوم آقای فلسفی را، مرحوم علامه در حوزه با یک تعدادی بودند، علامه بود، آقای مطهری بود، آقای بهشتی بود، آقای با هنر بود، آقای جوادی بود، آقای حسن زاده بود، یک تعدادی از این آقایان، امام، کسان دیگر بودند، در اینها با مسئله کمونیسم، و مسئله ماتریالیسم، و رواج آن در جامعه اسلامی رو برو بودند، بحث های فلسفی کلان و قدری که آن ها می کردند، توانسته بودند حزب کمونیست اینجا تشکیل بدهند، توده باشد، فدائیان باشد، خیلی از گرووه ها بعداً شما دیدید چپ در آمدند، حتی مجاهدین خلق که با اسلام شروع کردند و سر از مارکسیسم در آوردند، (؟) زیادی که اینها نمی توانستند تحمل کنند، بر خودشان واجب می دانستند که زحمت بکشند و مردم و جوانها را از این آفت بسیار خطرناک نجات بدهند که جوان شیعه چگونه می شود که سر از کمونیسم در می آورد، از در مسجد، سر از بی دینی در می آورد، آفت ها چیست؟ که افراد اسم نیاورم، یکی جلال آل احمد، که پدرام مقدس و روحانی، و بچه ها سر از لائيک در می آورند، ازیتشان می کرد، شروع کردند آمدند وارد دانشگاه شدند، مرحوم الهی قمشه ای آمد، شما فکر کنید یک ولی خدا، با آن لطافت، مثل مرحوم الهی قمشه ای که وجودش یک لطیفه است، مرحوم (؟) بزرگان دیگر آمدند در محیط دانشگاه، فاسد دانشگاه که دختران با دو سوم بدن لخت آنجا می نشستند، زنان می نشستند، آنها درس می گفتند، فلسفه اسلامی گفتند، حکمت گفتند، جلو کمونیست، جلوی رشد مارکسیست را گرفتند، از نظر بحثی زدند، مرحوم علامه وظیفه اش این ندید که بیاید در گود، مسئله مرجعیت، خوب از نظر سواد مرجعیت که چیزی کم نداشت، مرحوم علامه، از نظر سواد فقهی، ولی رسانه نداد، خیلی ها به او گفتند ولی دنبال این نرفت، می گفت بروید ببینید چه کاری زمین مانده است آن را انجام بدهید، الان عقاید مردم در خطر است، باید بپردازیم به عقاید مردم، اینکه بازار مرجعیت گرم است، من فردا مرجع شوم علامه گاهی وقت ها، درد را حالا برایتان توضیح می دهم، حالا که اینها وظیفه ما این است که نگذاریم دین مردم خراب نشود اگر بنده الان این کار را میکنم می توانم بکنم، علامه ای که شاگرد میرزا علی آقا قاضی هست یعنی با یک آدمی که در برزخ زندگی می کند یک آدمی که در قیامت زندگی می کند، خودش چقدر لطافت دارد، علامه بعد می آید روی فلسفه کار می کند، فلسفه و شِر و ور غربی ها را می خواند دشمنان را می خواند و مثل یک سردار جنگلی جلو می ایستد و تمام لشگر کفر که با ابزار آلات وحشتناک و خشن آمدند علامه با این لطافت می شود یک سردار قوی و قدر، می ایستد و همه را منکوب می کند، شهید مطهری را به دانشگاه می فرستد، که گردن کلفت آنها را شهید مطهری زمین می زند، اصطلاحی طلبه ها و روحانیون دارند که از فَهَل علماست، فهل علما یعنی نَرِ علما، می دانید یعنی چه؟ نرشان است، یعنی خیلی ها هستند درس می خوانند در طلبگی، در حزب الله بودن، حضور دارند، حزب الهی هستند، طلبه هستند، درس می خوانند، دانشگاه می رفتند، اما، نر می خواهد، یعنی رفتار مردانه می خواهد که دیگران به او پناه ببرند، پشت این سنگر بگیرند، آن موقع که اینها جَوَلانهای وحشتناک می دادند در مجامع علمی، یک نر، مثل مرحوم مطهری می رفت آنجا که بقیه در پناه یک همچین قدرتمندی یک مقدار آرام بودند، نر مثل بچه بسیجی های ما جنگیدند و بقیه در امنیت بودند، بقیه که پشت جبهه بودند و نرفتند جبهه که نَر نبودند، آن وقت زنهایی که اینجا بودند، مادر شهید، خواهر شهید می جنگیدند، اینها نر بودند، و مردهایی که نرفتند همه ماده بودند، می گویند فَهول علما یعنی خیلی نر هستند، خیلی مرد هست، که اینها آنجا رفتند، علامه نشست پای فلسفه کار کرد، شروع کرد، فلسفه غرب را، فلسفه شرق را، تسلط کامل، که به مزخرفات اینها جواب بدهد، انصافاً از هیچ کتابی روش رئالیسم مرحوم علامه (؟) اینها نتوانست جلوی مزخرفات مارکسیست را بگیرد و جلوی همه ی غربیها را بگیرد، الان ما همین را داریم می گوییم، اینها کتاب های مهمی که الان هستند، می توانند غوغا کنند، کسی مسلط باشد، جلوی همه ی هجم ها می تواند بایستد، همین است، (؟) هست و اسفار هست و تا حدودی روش رئالیسم هست که غوغایی هست روش رئالیسم، که الان با یک تعدادی از شاگردهایش خصوصی کار کردند و محصول آن بعداً در اختیار مردم قرار گرفت، به جرم، امام را گفتند که چون فلسفه درس می دهد، مصطفی نجس است، آقا پسرش نجس است، خودش هم کافر هست و نجس است، به جرم این می گفتند که امام فرمود مصطفی از کوزه ای آب خورد، رفتند آب کشیدند گفتند بچه کافر است، نجس است، کار به جایی رسید که مراجع ما هم با سادگی محاصره شدند، مثل مرحوم آیت الله بروجردی، رفتند آیت الله بروجردی را خام کردند که فلسفه به چه درد می خورد اسلام، فقه اسلام، اصول اسلام، اصول فقه، از این چیزها، چسبیدند به اینها، فقه و اصول، فقه و آل محمد (ص) و ... اینها را باید بچسبیم، علامه ای که داشت تفسیر می گفت و در فقر دست و پا می زد، آیت الله بروجردی شهریه اش را قطع کرد یک مرجع، شهریه علامه را قطع کرد چون فلسفه بود، تحت فشارش گذاشته بودند، خودش می فهمید ولی نمی توانست کاری کند، از بس حماقت، به قول امام، مارهای خودش خط و خال، آخوندها که امام را تصریح می کند که خون دلی که پدر پیرتان از این آخوندهای احمق و بی سواد خورد از هیچ طایفه ای نخورد، این طور بود اینقدر فشار آوردند به آقای بروجردی، چند جا واقعاً اراده ی آقای بروجردی را سلب کردند، چند جا، بحث های تاریخ معاصر داریم بحث های دیگر داریم، آقای بروجردی نتوانست آنطور که باید به عنوان رهبر شیعه در گود کار کند، کاملاً بین او و امام اختلاف زیادی انداختند که امام اگر درایت نمی کرد فتنه بزرگی ایجاد می شد، علامه صدایش در نیامد، گفت من، ایشان هم که شهریه ندادند هیچ کاری نکنند فلسفه ام را می گویم، مرحوم آیت الله، مرحوم فلسفی (رحمة الله تعالی علیه) حق بزرگی در این مملکت دارد، خیلی حق بزرگی دارد به گردن ما، به گردن این انقلاب، شما خاطراتش را بخوانید حتماً، راحت از کنار این چیزها رد نشوید، کسی تاریخ لااقل تاریخ معاصر را بلد نباشد، خیلی چیزها را بلد نیست، بخوانید خاطرات اینها را، خیلی مهم است، الان مرکز اسناد دارد خاطرات علما و بزرگان را بیرون می دهد، جلد به جلد بیرون می دهد، شما وقتی می خوانید حیرت برتان می دارد، ما فکر می کنیم یعنی چه، خاطرات شهید رجایی، خاطرات شهید باهنر، خاطرات شهید دستغیب، خاطرات فلان آقا، خاطرا کسی که الان از دنیا رفته است، بخوانید ببینید، اگر نخوانید انسان هیچ پختگی پیدا نمی کند، مقام معظم رهبری به ایشان گفت خاطراتت را بنویس، ایشان نوشت و خاطرات چاپ شد (الحمدالله)، مقارت فوتشان هم تقریباً ایشان، چاپ هم شد، ایشان می رود خدمت آیت الله بروجردی، یک مشت کتاب هایی که مارکسیست ها ریخته بودند در جوانها، من خودم آن موقع درگیر، من خودم اول انقلاب بود درگیر بودم، ولی قبل از اینکه انقلاب هم شود من در روستای خوودمان هم که مسلمان بودند، بعداً مارکسیست شدند، درگیر بودیم، می دیدیم که، من سنم کم بود، ولی نسبت به این مسائل حساس بودم، می فهمیدم که اینها چه کار دارند می کنند، به خیلی از آدمهای عجیب و غریب بر خورد کردم، آدمهایی که چقدر مایه دار بودند، در همین دسته ها و هیئت ها و عزاداریها، بعدها سر از مارکسیست در آوردند، آمد کتاب ها را برداشت، رفت ریخت جلوی آیت الله بروجردی، کتاب های مارکسیست را، گفت بفرمایید آقا شما مرجع اسلام، جواب بدهید، علیهِ اسلام شبهه کرد، علیهِ قرآن، علیه خدا، علیه دین، علیه معصوم (ع)، بیایید جواب بدهید دیگر، مگر وظیفه اسلام، وظیفه ی علما، « العُلَماءُ حُصُون الدّین، حصونُ الاسلام» مگر وظیفه ی ایشان حراست از دین نیست؟ «حُصونُ الاَّمة» مگر نیستند، مگر نگفت حضرت اینها شیعیان را از دریده شدن توسط گرگ ها نجات می دهند، ایتام آل محمد (ص) را، که آیت الله بروجردی آنجا دیگر می ماند، بعد می گوید به علامه بگویید که کارش را شروع کند و جدی بگیرد و شروع کند به پاسخ گفتن اگر علامه نمی آمد در گود در آن مرحله علامه شاگردهایش، آقای مصباح، آقای جوادی، آقای مطهری، که تعدادی از بزرگان در گود نمی آمدند، الان این وضعیت انقلاب اسلامی ما نبود، یعنی شما، ما می گوییم دیگران زحمت کشیدند، کسان دیگر زحمت کشیدند، شکنجه رفتند، زندان رفتند، امام چنین بود، چنان بود، ولی نقش کسانی که پشت خط، پشت غربت و غیبت امام امت، در این مملکت ایستادند و جلو کفر را گرفتند، با مظلومیت که حتی مرجعیت هم قبول ندارد، وقتی در کتاب عزادار حقیقی نوشتم که: مودّتی که به امام زمان (ع) داریم، یعنی وقتی که همه ی خوبان هم قبولت نکنند همه ی آدمهای موجه هم با شما مبارزه کنند، شما باید حواستان باشد که پدرتان در غربت هست، امام زمان (ع) در غیبت هست، و احتیاج دارد که شما کار کنید، از شما انتظار دارد، اگر بخواهید جوِّ جامعه شما را بگیرد و بگویید جامعه الان این را نمی پسندد، جامعه هر کاری دلش می خواهد هر کس می کند، هر کس هر کاری کرد کرد، ببینید شما نسبت به خداوند و نسبت به امام زمان (ع) چه وظیفه ای دارید، با هیچ کس هیچ کاری نداشته باشید، نه فلان مرجع این کار را کرد، نه فرض بفرمایید ولی فقیه اینطوری شد، رئيس جمهور اینطوری شد، آخوندها این طوری می کنند، به ما چه، مگر ما امام زمان (ع) نداریم؟ مگر ما صاحب نداریم؟ مگر ما با او رابطه ی خصوصی نداریم؟ مگر در روز قیامت ما را به رابطه ی خودمان با او نمی سنجند؟ محاکمه نمی کنند؟ چه کار داریم که بقیه چه کار می کنند، الان امام زمان (ع) از شما چه می خواهد؟ چه کاری دارید، به ما چه که بشویم مسئول کار فرهنگی انجام دهیم، حوزه علمیه هست، سپاه هست، بسیج هست، سازمان تبلیغان هست، به ما ربطی ندارد، که هست یا نیست، شما وظیفه خودتان چیست؟ علامه آنطوری نشست کار کرد، اگر علامه کار نمی کرد یعنی شجاعت به خرج نمی داد، و سرلشکر نمی شد آنجا، الان شما نمی توانستید انقلاب اسلامی در این مملکت کنید چون انقلاب، مبانی اعتقادی و فلسفی مهمی می خواهد فقط بینش سیاسی که نیست، حالا شما بینش سیاسی کردید، درست شد، اگر مبانی مهم نباشد، خوب ما انقلاب کردیم خیلی جاها بعضی وقت ها خوشحال می شویم که انقلاب کردیم، انقلاب فایده ندارد، که وقتی بدون مبانی باشد بزرگان ما بخوانید سیره ی بزرگان را، مرحوم میرازی شیرازی که می گوید من در سرداب رفتم، فتوای تحریم تنباکو را از خود حضرت بقیة الله در سرداب گرفتم یک فتوا نوشته اگر این فتوا را علیه ناصرالدین شاه می نوشت، علیه حکومت می نوشت، مردم جهاد نمی کردند، ناصرالدین شاه در خانه ی خودش نمی توانست قلیان بکشد، زنهایش گفتند همان که گفته که ما به تو حلال هستیم گفته است قلیان حرام است، اگر همان می گفت یک خط می نوشت که بکشید، نمی توانست بنویسد، انقلاب در این مملکت نمی شد، اینجا عراق نمی شد، مرحوم میرزا این قدرت را داشت که همچین کاری کند، مراجعه دیگر هم این کار را می کردند، تازه شاه هایی مثل شاه های قاجار و کسان دیگر، اصلاً سگشان می ارزید به پهلوی و کسان دیگر، اصلاً قابل مقایسه نبودند، آنها خودشان می گفتند ما از طرف ولی فقیه، از طرف مرحوم ملا علی کنی، از طرف مرحوم میرزای شیرازی، از طرف مراجع داریم حکومت می کنیم، حرمت می دانستند، مثل رضا شاه نبود که بی ادب باشد، جلف باشد، نجس باشد، تازه حکومتهای آنطوری اگر اینها می خواستند راحت جمعشان می کردند، ولی آنها این هوشیاری را داشتند، امام زمان (ع) این را توجه داشت، که حالا ناصر الدین شاه رفت، فتحعلی شاه رفت، این مملکت می خواهد انقلاب شود، انقلاب اسلامی شود، خُب این مملکت چه می شود؟ به سر انجام می رسد؟ نه، ما این سیره ی قرآن را باید بلد باشیم، تا وقتی زمینه ی فکری یک مسئله آماده نشود، امام زمان (ع) بیاید، امام زمان (ع) یک سال زود تر بیاید همه چیز به هم می ریزد، نه این طوری نیست، باید زمینه فراهم شود، مگر انقلاب اسلامی خودمان نبود، تازه انقلاب اسلامی بود، امام به مدد امام زمان (ع) و دستور امام زمان (ع) انقلاب کرد، شما ببینید سر از کجا در آوردیم، خلق کرد، خلق ترک، خلق مسلمان، کردستان، این تجزیه ایران، بعد چه؟ ترورهای وحشتناک، مراجع علیه امام، مرجع می خواهد امام را بکشد، بعد آمدن دولتهایی که لیبرال، جزء سازمان سیا بودند، اکثرشان که بعد انقلاب حاکم شدند، وزیر شدند، تحت وزیر شدند، سازمان سیا بودند، رئيس جمهورمان بنی صدر سازمان سیا بود، ناخدا افضلی فرمانده نیروی دریایی ما، عضو حزب توده بود، مگر شوخی است مملکت گردانی، یا کار سیاسی، یا انقلاب کردن، اگر امام نبود، اگر علامه نبود، یعنی روحانیت آموزشهای قدرتمند و کافی را در اختیار مردم نگذاشته بود، شما فکر می کنید اگر امام انقلاب می کرد این مملکت می ماند؟ امام باشد، امام زمان (ع) باشد، امام که دیگر قویتر از امام حسین (ع) که نیست، قویتر از ائمه (ع) که نیست، نتوانستند امام هم نمی توانست، اگر امام خمینی (س) توانست به برکت این بود که پانزده سال حداقل از پانزده خرداد ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۷، آخوندها، تخم اطلاعات و معنویت و نیروهای اطلاعاتی مبارزه با شبهات و مسائل عقیدتی و فلسفی اسلام را زحمت کشیدند، کار کردند، این یک جمله بود راه حق، هنوز هم هست، چند سال ادامه دارد یا نه؟ ولی محصولاتشان هنوز هست، اینها در غربت نشستند، در خانه این جوانهای مرز و بوم، هر کس عضو می شد برایش مجله تندی، جزوه در خانه می فرستادند مردم را نگه می داشتند، با غربت و مظلومیت کار فرهنگی و فکری کردند، تا توانستند این انقلاب اگر شد، بعداً بازرگان بیاید، وزراء بیاید، آمریکا بیاید، حزب توده بیاید، کردستان شود، خلق ترک، خلق کرد و خلق مسلمان شود، جنگ عراق شود و ایران تکان نخورد، اگر مبانی فکری و عقیدتی نبود این مملکت ما به جایی رسیدیم که قائم مقام رهبری ما یعنی کسی که همه ی خوبها و انقلابیها و اینها او را قائم مقام رهبری کردند یعنی بعد از امام این مسئول می شود، این وابسته به دشمن در می آمد، شما تصور کنید منافقین به او حکومت می کردند، جلادها به او حکومت می کردند، حالا شما فکر کنید امام از دنیا می رفت، طبق قانون هم بود، قانون اسلامی هم بود، مجلس خبرگان تصویب کرده بود کسی آقای منتظری قائم مقام رهبری شود، مملکت به کجا می رفت، ما سر از کجا در می آوردیم، ما که هشت سال رفتیم جنگیدیم بقیه که این همه زندان رفتند، کارهای دیگر کردند، سر از کجا در می آورند، همین الان نگاه کنید چقدر وضع افتضاح است، همین کسانی هستند که که تا مقام وزارت این مملکت هم رفتند، تا مقام بالاتر هم رفته باشند، دارند حرف دشمن را می زنند، دیگران به آنها خط می دهند، اگر واقعاً فکر و اندیشه نباشد، مبارزات نباشد، شما بیخود نبینید که یک موقع به آقای مصباح حمله می کنند، به آقای جوادی، به بزرگان علمی، این چیزها را مسخره می کنند، برایشان کاریکاتور می کشند، برای اینکه هستند تَهِ قضیه نگه داشتند، مقام معظم رهبری، در بحرانها گفت که به چه کسی پناه ببرید، جوانها به چه کسی پناه ببرند، به آقای مصباح پناه میبرید، آوردند در نماز جمعه صحبت کرد فرمایشاتی داشتند روشنگری کردند، در بحرانها، اگر این کار نباشد که مبانی فکری نباشد ما نمی توانیم مملکت را نگه داریم، برسانیم به امام زمان (ع)، کار فرهنگی اصلی ترین کار است، کار روی مغز، حالا شما این فیلم را دیدید می خواهم راجع به این صحبت کنم برای شما، ببینید قرآن کریم و روایات مملو از بیان این روشهاست، یعنی اگر کسی با یک مطالعه، یک دور در قرآن کرده باشد، یک چند تا روایت خوانده باشد، می داند که این چیزها، چیزهای خیلی جدید و عجیبی اصلاً نیست، زمان پیغمبر (ص) هم بود، ساحر و مجنون و درس گرفته از جای دیگر و از جای دیگر خط می گیرد، این همه تهمت هایی که به انبیاء (ع) زدند به اینها هم زدند، اگر کسی معرفت نفس دیده است، می داند که تظاهرات نفس، همیشه در طول تاریخ یک جور است، اصول کلی آن یک جور است، مسخره کردن، ولی خوب چه رسالتی برای ما می آورد، قرآن پر است الان در دشمن شناسی هم انشاء الله از چند جلسه دیگر در بحث تفسیری مان در حرم ساعت ۴ قبل از نماز که تفسیر می گوییم بعد دشمن شناسی مان هم آنجا شروع می شود مملو از آیات هست، که موضوعی هم انشاء الله من عرض می کنم این مسئله را، خیلی دشمن به هیچ وجه به کمتر از کفر ما راضی نیست، سابقه کار فرهنگی دشمن از قدیم بوده است همیشه هم این طوری بوده شما نگاه کنید معاویه با تبلیغات امیر المؤمنین (ع) را شکست داد، از نظر ظاهر شکست خورد، به قول امام امت (س) امیر المؤمنین (ع) شکست خورد، امام حسن شکست خورد، تبلیغات، کار فرهنگی، همه اش که شمشیر کشی و زورگویی که نبود، احمقیِ مردم، حتی احمقیِ خود شیعیان، امام زمان (ع) فرمود: « عاظمُ الجُهَلاءَ شیعَةَ کُم» اگر شیعه جاهل و احمق نبود هیچکدام از این اتفاقات که در اسلام افتاد نیفتاده بود، کار فکری روی آنها نشده بود، امیر المؤمنین (ع) یکی از علتهایی که مخالفت می کند با اینکه بی موقع به ایران حمله کند همین است، می گوید حالا شما می خواهید حمله کنید، ایرانیها را مسلمان کنید، پشتیبانی فرهنگی شان کجاست؟ یکی از دغدغه های حضرت همین بود که شما پشتیبانی نمی توانید بکنید، چه کسی را دارید تبلیغ می کنید؟ ایران یک ابر قدرت است می خواهید بگیرید، حالا گرفتید می دانید چه آشی آنجا می شود هزاران مکتب سر در می آورد، الان همین اسلام، اسلام هفتاد و سه فرقه از آن مکتب در آمده است، فقط به قول پیغمبر (ص) یکی حق است، بقیه باطل است، برویم فلان جا کار کنیم بعضی از عزیزان می آیند می گویند فلان شهر است، فلان هیئت است، فلان، می گوییم بگذارید ما اول خودمان یک ذره قوی کنیم، یک ذره اینجا جان بگیریم، زمانی برویم سراغ کسی که، بگوییم ما می توانیم، بله، آقا اگر بگوییم حالا بیا، می توانیم سر پا نگه داریم شما را، این مسائل خانوادگی، این مسائل اجتماعی، این مسائل سیاسی، این مسائل اخلاقی، این مسائل معنوی، سر پا نگه شان داریم، خیلی نباید گل بزنیم، کیفیت خیلی مهم است، که ما باید محکم قدم برداریم، نه بدویم، بدوید پشت سر تان گل زیاد می خورید، بخواهیم یک دفعه پفکی جلو برویم گل می خوریم باید ذره ذره جلو برویم، وقتی توانش را داریم، باید توان مادی مان را هم خوب تهیه کنیم، برویم جلو، هر وقت حرف داشتیم برای بقیه باید بگوییم هستیم، در را باز کنیم، مثل علامه، پر است در قرآن از این چیزها که دشمن چه کار کردند، از همان اول بوده است، این روشهایی که شما می بینید معاویه هم داشت، تازه نیست، نکته ای که خیلی مهم است این است که اولاً من چند نکته را بگویم یکی اینکه این صحنه هایی که شما می بینید من حالا در آن درسی که سال شصت و سه، چهار از این عزیزان گویا جعفر بود و اَحَد، نمی دانم کسی دیگر بوده در شصت و چهار، همین دو بزرگوار بودند، که ما بحث داشتیم، این بحث های سیاسی را داشتیم در منزل شهید میرزایی بود، عباس میرزایی بود و منزل آقای حسن رودی، خودشان هم بودند، بنیان گذار این کارهای فرهنگی، مؤسسه، در واقع آقای حسن رودی، سر و سامان دادن این کارهای کلاس و جلسات و اینها از شصت و یک با ابتکار ایشان انجام شد، ببینید آنجا همین مسائل را توضیح دادیم، من یادم هست برای بعضی از عزیزان، یک موقع فیلمی را آوردیم سال شصت و تقریباً شش، هفت بود، فیلم را آوردیم، از شبکه کی وی سی، انگلستان، لندن، فکر می کنم اگر اشتباه نکنم، فکر می کنم زیر مجموعه بی بی سی بود، این شبکه بحثی داشت بنام واریته آخوندی، واریته زمان شاه تلوزیون می داد ما که طاغوتی بودیم و نگاه می کردیم می دانیم وارتی همان مختلف، گوناگون، مثل الان تلوزیون ما چه می سازند، کشکول، جُنگ می سازند، همه چیز در برنامه داریم، همه جوری داریم، مختلف بود، خواننده بود، می آمد می خواند، برنامه های تفریحی داشتند، تئاتر داشتند، همه جور بود، چند جور آدم می آمد وارتی آخوندی بود، واریتی آخوندی یعنی شک شویی بود که علیه آخوندها تنظیم شده بود و آنجا مقدسات را مثل همین جا، اصول کافی را کسی باز می کرد البته آن موقع آن کسی که بازی می کرد لباس آخوندی می پوشید، کراوات می زدند و ریش را می تراشیدند می آیند این عمامه و عبایی می گذاشت سرش می انداختند و می نشستند آنجا، اصول کافی را باز می کردند، احادیث را در رابطه با ائمه (ع) می خواندند و خیلی با توهین زیاد مسخره می کردند ائمه (ع) را، قرآن، آیات قرآن، اوائل انقلاب بود، شاید یک عکس می گذاشتند، عکس امام را گذاشته بودند، لبهایش را بریده بودند، یک نفر می رفت پشتش می ایستاد لبش را جای لبهای امام می گذاشت، یک تکه گوگوش می خواند، امام در جواب گوگوش شعر می خواند، یک چیز هایده می خواند یک چیزی امام می گفت، یک چیزی مهستی می خواند یک چیزی امام، خلاصه با اینها مغازله می کرد، لباسهای روحانیت می پوشید و چیزهای خیلی مسخره ای که اینجا الان می گفتند آنجا بازی می کردند، کثیف ترین صحنه ها را، (؟) ترین صحنه ها را با لباس روحانیت بازی می کردند، مشروب خواری، کارهای خیلی جلف، هر چه که شما تصور کنید با لباس روحانیت، آن موقع بود، قضیه هنوز ادامه دارد علت اینکه الان دارد این برنامه را می گذارد سایت را نشان می دهد آقای منتظری را نشان می دهد جدای از سیاستی که قرآن ذکر می کند دشمنان دارد شیطان این را ابلاغ می کند شیطان برای شما این کار را می کند یعنی الان هم بحث دشمن شناسی که ما کردیم برای این است که شیطان در درون ما را محاصره می کند و از مقدسات خودمان علیه خودمان استفاده می کند، و مسخره می گیرد اینها را، خودت هم مسخره می کرد، نمی توانی جمع کنی، خیلی الان مفهوم نیست این مسائل، درک درستی از این مسائل ندارند، گاهی وقتها شد ما آیه ای بخوانیم، روایتی را بخوانیم، درک درستی نکنیم، برایمان بیشتر گنگ در بیاید، مسخره می آید، پیغمبر (ص) نشسته است در خانه، فرض بفرمائید که این شکل را در می آورد، نشسته است آنجا، عبا را رویش می کشد، عل می آید می گوید شما بیا زیر عبایم، فاطمه می آید شما بیا زیر عبایم، ام سلمه می آید می گوید شما نیا، این شکل را در می آورند، یک کسی نفهمد واقعاً باطن قضیه برایش، من خیلی وقتها آموزش پیغمبر (ص) سمعی بصری بوده، تا سمعی، به شکل در می آورده پیغمبر (ص) این حالتها را، مفهوم نباشد، اگر ادراک دقیقی نباشد و معرفت و عقاید درست و حسابی نباشد خیلی از چیزهایی که شما در روایت می خوانید و در قرآن می خوانید درک درستی از آن نیست، ممکن است که مسخره هم بگیرد، جداز از این سیستم، این را خوب دقت کنید، دشمن این سیستم مسخره کردن را برای تحقیر (؟) برای ضعفا، برای کسانی که ضعیف هستند و درک درستی ندارند، این سیستم را به کار می برد، شما توجه کنید سامری، وقتی موسی با این همه معجزه می رود از حماقت مردم استفاده می کند و گوساله پرستی را زنده می کند از اشتباه و نفهمی مردم، برای همین در روایت می گویند شما به جای عبادت به فکر کردن بپردازید، یک ساعت فکر کردن از هفتاد سال عبادت یا هفتاد ساعت عبادت بالاتر هست، مسلمان ارزشش به میزان فهم اوست، « اَکثَرَ النّاس قیمَتاً اَکثَرَهُم عِلماً و اَقَّلَ النّاس قیمَتاً اَقَلَّهُم عِلماً» با ارزش ترین مردم، عالم ترین مردمند و کم ارزش ترین مردم کم علم ترین مردم هستند، اینکه شما می بینید الان یک بحث این است که مسخره کردن، شیوه ای بوده از همیشه بوده است ما هم انتظارش را باید داشته باشیم، خدا را وقتی مسخره کردند، در قرآن یَدُ الله مَغلومَه» خدا گداست، دستهایش بسته است، نمی تواند کاری بکند، آیه قرآن است، خود خدا می گوید علیه من این حرفها را زدند، من که خدا هستم این حرفها را علیه من زدند، شما دیگر حساب خودتان را بکنید، خداوند چندین جا به پیغمبر(ص) دلداری می دهد، وقتی پیغمبر (ص) خیلی اذیت می شد می گوید اگر تکذیبت کردند، امتهای قبلی هم پیغمبر (ص) را تکذیب کردند، بعد می گوید اگر اذیتت کردند، امتهای قبلی هم اذیت کردند به مسلمانان می گوید اگر کشته دادید، رفتید جنگ کشته دادید، مجروح دادید، آنها چند برابر شما مجروح شدند، قدیمیها، « وَ لَم مِن نَبّیٍ قاتَلَ مَعَهُ رُبیُّونَ کثیر» انبیاء گذشته پارکبهایی داشتند هم به شهادت رسیدند در پارکاب انبیاء (ع) فکر کنید (؟) و شما یک نفر فقط بیرون آمدید، بقیه نه، بقیه هم زجر کشیدند، به پیغمبر (ص) می گوید انبیاء قبلی هم سختی کشیدند، دلداری این طوری می دهد، یعنی سابقه را ذکر می کند، غصه نخورید، خدا می گوید من که خدایم اینها آفریده های من هستند، من خدا را هم مسخره می کنند، این حرفها را راجع به من زدند، خدا پسر دارد، خدا زنها را برای خودش انتخاب کرده است، خدا چنین کرده است، خدا چنان کرده است، در قرآن داریم این همه راجع به خدا توهین کردند، خدا اینها همه را به پیغمبر (ص) نقل می کند، پس اینکه سابقه دارد، باید بدانیم که از نظر عقیدتی و سابقه فرهنگی، قضیه یک چیزی هست، که چیز جدیدی نیست، ولی خُب عزیزان الان بُردش را زیاد کردند، از روشهای سمعی و بصری، ماهواره، استفاده می کنند که بتوانند افراد بیشتری را تحت پوشش قرار بدهند، یک نکته دیگر هست که خیلی مهم هست، مهم تر از نکته ی اول است، این است که آدم وقتی اینها را می بیند یک خوشحالی هم به او دست می دهد آن این است که اینها به شدت، قطعی شما مسلم بدانید، غیر از این نیست، وقتی اقرار هم به شما نمی کنند به شدت در کشورهای خودشان از رشد اسلام گرایی، آن هم به شیوه ی ایران در فشار هستند، بنابراین مجبورند، « یَتَشَّبَتُ بِکُلِّ حَشیش* الغَریقُ یَتَشَبَتُ بِکُلِّ حَشیش» کسی که دارد غرق می شود به هر دستاویزی چنگ می زند یکی از آنها مسخره کردن است، شما خودتان هم اینطوری هستید، وقتی شیطانتان را میخواهید بیرون کنید آخرین کارهایی که شیطان با شما می کند این است که به اعتقاداتتان حمله می کند، وقتی می خواهید بیرونش کنید واقعاً در مراحل خودسازی و مسائل عرفانی و معنوی، شخص با همین مثلاً یکی به نعل می زند یکی به میخ، بساطش هم دارد، نمازش را هم می خواند، نماز جماعت، شیطان زیاد کاری ندارد، وقتی می خواهید جدی شوید، به محض اینکه تصمیم می گیرید جدی شوید با برنامه جلو بروید، شیطان به شما حمله می کند، یعنی اعتقادات را به شدت باورتان نمی شود یعنی ما هم ما، پسر می گوید تا رفتم در حالتهای خوش، خوابهای قشنگ، مکاشفات خوب، یک روز که در این عشق و حال بودم، پنج شنبه آمده است پیش من یک روز که در این عشق و حال بودم یک دفعه این آمد در دلم که اصلاً خدا هست یا نه؟ مکاشفه کرده بدبخت می گوید خدا هست یا نه؟ همان شد که شد، از آن موقع تا حالا دو سال است که زمین گیر شدم، بدبخت شدم، شما فکر نکنید شیطان در عالی ترین مراحل می آید هر چقدر بالاتر بروید یک جایی می گوید صبر کن حالا اینقدر دارید حرف می زنید، به منِ شجاعی هم می گوید دارید درس می دهید، حالا راست راستی خودت هم این حرفها را قبول داری؟ خدا وکیلی؟ همچین چیزی هست یا نیست؟ خدا رحمت کند یکی از بزرگان از اولیاء می گفت من یک روزی در قُم بودم، از منبر، منبرهای خیلی معروفی هم داشت ایشان، آدمی بود که همه دوست داشتند بروند پای منبر ایشان بنشینند، گیرا بود، آدم بیرون یک خانمی گفت حاج آقا سئوال دارم، بفرمایید خانم گفت یک سئوال از شما می کنم اینکه می گویید خدا، قیامت، واقعاً راست است؟ گفت من یک دفعه گفتم بله خانم راشت است، شما را به خدا، حضرت عباسی، بعد گفت به حضرت عباس (ع) خدا داریم، گفت واقعاً اینها راست است؟ بعد این گفته بود بله راست است، گفت اگر راست است حاج آقا حواست را خیلی جمع کن، کلاهت پس معرکه است اگر راست باشد گفت من اصلاً افتادم، یک موقع هایی جدی جدی اینطوری می شود ما کسی را داشتیم که بالای منبر از این خطب، روحانیون، بالای منبر، اول منبر تا آخر منبر گریه می کرد، ملت را گریه می انداخت و گریه می کرد، یک روز آمد پیش من گفت یک مدتی است که نماز هم نمی خوانم، چه کار کنم؟ اینطوری می شود خیلی به خودتان مغرور نشوید، یعنی واقعاً ما اگر باور کنیم امام زمان (ع) هست، دارد ما را می بیند ما فرزند ایشان هستیم، رابطه عاطفی با ما دارد، اینطوری با کسی رفتار نمی کنیم، اینقدر بی حال و کِسِل و بی برنامه و بی رغبت، بی ارادت و هزار و صد و شصت سال در غیبت است، این مردم اگر باور می کردند امام زمان (ع) دارند اندازه ی پدرشان باورش می کردند، که مصیبتی تا الان پیش نمی آمد چند هزار نفر با امام حسین (ع) تا کربلا آمدند ولی وقتی دیدند مرگ جدی هست، اصلاً در خود ندیدند، اصلاً امام حسین (ع) را هم بی خیال شدند، گفتند ما به کار خودمان می رسیم، می خواستند کسی را دار بزنند گفتند وصیتی نداری گفت نه وصیت ندارم بالای دار بردندش طناب را کشیدند دست و پا زد گفت بیاورید پائین، آوردند پائين گفت داشتید خفه ام می کردید، تازه فهمید جدی است، خفه اش دارند می کنند، حالا اینطوری است، در این حمله ها حواستان به خودتان باشد اول از این وای به حالتان اگر مبانی قوی نکنید بعداً به زمین بخورید، چون به زمین بخورید خیلی ها ممکن است با شما به زمین بخورند، این یک نکته، که شبهات و وسوسه های شیطانی، فردا انسان را بیچاره نکند، عقاید انسان آدم را از راسخ بودن، از روح مبارزه، از پای کار بودن از در خط مقدم بودن، والله، بودند این همه بچه های رزمنده رفتند جنگیدند، آخرش گفتند عجب احمقی کردیم رفتیم جنگیدیم، بیخود تلف کردیم، اصلاً سادگی کردیم نماز خواندیم، بیخود رفتیم نماز خواندیم، به خدا قسم من کسانی را می شناسم فرمانده بودند یعنی کسانی بودند که وقتی شما اینها را می دیدید یک تکه آتش بودند، حرارت، اعتقاد و جنگ و صلابت، الان خدا را مسخره می کند شما تصور کنید خدا را مسخره می کند برای همین آن موقع که پیغمبر (ص) می گفت به خیلی از گردن کلفتهای صدر اسلام می گفت که شما یک زمانی کافر می شوید به تعبیر خودم دارم میگویم آنها هیچکدام باور نمی کردند یعنی چه، یعنی ما یک زمانی جلوتر می ایستیم، جلو دین خدا می ایستیم، طلحه به زبیر مگر نگفت؟ به عایشه مگر نگفت؟ به ابن عباس مگر نگفت؟ به همه، پیغمبر (ص) خبر داده بود، گفته بود شما بعد از من هر کدام، همه را گفتند به عمار گفت (؟) تو را می کشند، کشتند آخر رفتند دنبال معاویه، خدا لعنت کند قطع کننده درخت صدر را، درخت صدر، زمان هارون قطع شده است، پیغمبر (ص) گراها را تا زمان امام زمان (ع) همه را به شما داده است، مثل میدان مین که ما می کاشتیم، شب نما می گذاشتیم، که کجا رد شوید کجا رد نشوید، پیغمبر (ص) تا الان خط ها را کاملاً معین کرده است کاملاً ترسیم انقلاب اسلامی، قبل از انقلاب شما بیایید همین طور همه را در احادیث داریم، همه را داریم همه جا را چراغانی کرده است مشخص شده است، هر چه تا قیامت نیاز است من به شما گفتم کجاست اعتقاد؟ با این همه چراغانی که کرده است چند نفر رفته اند دنبالش؟ غربی ها به شدت، نه غربی ها، دنیا به شدت، همانطور که امام فرمود اسلام تشنه فرهنگ اسلام ناب محمدی (ص) این تشنگی را دارد همه را به این سمت می کشاند، شما فکر نکنید اینجا مخاطب زیاد دارند ممکن است این ها بریده مخاطب داشته باشند مثل خودشان، ولی دست و پا زدن هست، اینها الان اینقدر به آنها فشار آمده که ژاک و شیراک و کسان دیگر الان جنگ می کنند، جلو حجاب را بگیرند، آلمان دارد مبارزه می کند، وقتی آمده است جلو، فکر کنید کشورهای قدرهمه بزرگترین مسئول سیاسی آنجا بلند شده آمده است مثلاً در مورد حجاب حرف می زند که باید جلوی آن را بگیریم به چه خطری افتادند، در کشورهای سنی نشین، حاکمان شان یکسره دارند هشدار می دهند مواظب پیشرفت تشیع به روش ایران باشید در کشورهای اینجا همه دارند می گویند همه مواظب اسلام باشید جالب اینجاست که بنیادگراهای مسیحی در آلمان وقتی اعلام موجودیت کردند، در روش هایشان چون به روش ما نزدیک بود، اعلام کردند که کسی فکر نکند ما از ایران خط می گیریم، ما مسیحی حقیقی می خواهیم باشیم، مسیحی واقعی می خواهیم باشیم، مسیحی مسلمان می خواهی باشی، اینطوری شده است و اینها به خطر افتادند به (؟) افتادند هر غلطی دلشان می خواهد به هر چیزی، به عقاید جدید هم که شما دیدید بعضی ها می گویند جدیداً دشمن همچین چیزی گفته است اصلاً این حرفها نیست دشمن همیشه این حرفها را زده است همیشه هم این کارها را کرده است، بیست میلیون دلار تصویب کردند که با ایران مبارزه کنند، بیست میلیون دلار نماد است، و الا بیست میلیارد خرج کردند و خرج می کنند، ولی الان جدیداً باز اعلام کردند تأکید می کند وقتی می گوید ایران باید با سکس و میکی موس از بین ببریم، مشخص است، نه اینکه قبلاً نمی کردند، بود دیگر، ولی الان دارند تأکید می کنند که این روش تمرکز پیدا می کند و بیشتر جلو برود، تأکید می کنند، چند سال قبل تأکید کردند که باید خانواده را باید در نظام جمهوری اسلامی متلاشی کنیم، ارزش خانواده را و آمار طلاق ما یک دفعه بالا کشیده است و هنوز هم بالا می رود و سیر صعودی دارد کار کردند روی خانواده، زحمت کشیدند، کار کردند، که این کار بشود اینکه اعلام کردند ما باید بوسیله مداح ها، این خیلی جدید است، به وسیله ی مداح ها، ( آقای شرافتی زحمت بکشید از جمهوری در بیاورید، برای یک هفته گذشته است که آقای جعفر می فرمایند که پارسال اعلام کردند، الان دوباره دارند روی آن تأکید می کنند ترجمه شده است اگر این را برای من پیدا کنید خوب است، چون قسمتی را که در عزادار نقل زدیم مداحی ها را، همان چیزهایی که ما گفتیم اینها هم آنجا گفتند)

می گویند ما باید به وسیله ی مداح ها خرافات را چیزهای موهوم، موهن در واقع در مردم پخش کنیم، که جوانها مسخره می کنند نمی فهمند مسخره می کنند (؟) مسخره کردن دو جور است یادتان باشد برای هفته بعد که می خواهم روشها را بگویم چون ما می خواهیم کار فرهنگی اینجا کنیم، نمی خواهیم که عرفان بازی کنیم، کار معنوی جدا می خواهیم کار فرهنگی کنیم، از نظر تخصصی به این قضیه احتیاج داریم، سیستم آن دو گانه است، یادتان باشد، گاهی وقتها دشمن از همان چیزی که متن صریح دین شماست علیه شما کمک می گیرد، مثل شیطان، دیدید روش او را، چند تا روش بود یکی اینکه این آقا قرآن را می خواند «کلام الله» را می خواند، بدون تعریف، چقدر هم خوب میخواند هفته بعد می گویم که این داستانش چه هست، اینقدر هم مسلط هستند، خیلی از من و شما، متأسفانه این آیات را بلند هستند، اینها، من قرآن را می خواند و مسخره می کند، نقد می زند، سئوال در می آورد از آن، شبهه در می آورد، خدای دیکتاتور، خدای چنین و چنان، این یک هشدار است چقدر باید آماده باشید، گاهی وقتها نه، از متن در نمی آورند یک چیزی از متن می گیرند و در آن تحریفات زیاد می کنند اگر کسی نادان باشد اطلاع نداشته باشد در جامعه ی ما خیلی از این چیزها اتفاق افتاده است، پذیرفتند، شما توجه کنید سالها، قرن ها، روضه های قلابی، نوحه های قلابی، مداحی های قلابی، حرف های دروغ به قول شهید مطهری، شعارهای پشت و کثیف، دو کلمه ای که ایشان به کار می برد در مورد امام حسین (ع)، حرف های پست و کثیف که گذاشتند در دهان امام حسین (ع)، در روزنامه خواندم و گریه کردند مردم برایشان، در جامعه ای بوده که آیت الله به علما، به کتاب، به منابع دسترسی هم داشته است، در ما الان همینطوری هست، خیلی تعریف های زیاد، خرافات زیاد به اسم دین، شما فکر کنید در آمریکا، در مناطق دیگر، در مناطق سنی نشین، در مناطق وهابی، چه، کتاب هست در دفاع از امیر المؤمنین (ع) (؟)، دررد امام حسین (ع)، وهابی ها چاپ کردند و بیرون هم دادند، آن کسی که می خواند آنجا، متنفر از سید الشهداء (ع) می شود، یزید خیلی برای او تجلیل پیدا می کند و بزرگ می شود، الان هم با این شیوه در کشور ما دارند کار می کنند، که قدیس دارند درست می کنند، الان کتابی که درباره ی فرح آمد، کتابی که در مورد شعبان جعفری آمد، و خیلی چیزهای دیگر، کاری که الان جدیداً روی فروغ فرخ زاده شده است و جالب اینجاست که از خودمان علیه خودمان، یعنی همه اینها را از وزارت ارشاد خودمان مجوز گرفتند، مثل یک قدیس فرخ زادی که در شعرهایش روابط نامشروع خودش را با نامحرمان نوشته است این را برداشتند قدیسه کردند، الگو کردند، کتابهایش دارد چاپ می شود الگو سازی برای ما می کنند، یزید بماند، فرح، شعبان بی مخ، خیلی کسان دیگر، دارند اینها را زنده می کنند، شما تصور کنید من در نمایشگاه ژنو از جمهوری اسلامی، سازمان فرهنگ و ارتباطات کتابهای احمد شاملو و صادق هدایت را برای فروش عرضه کرده بود، جمهوری اسلامی این همه خون، رفتیم جبهه، آن همه جنگ، آن همه بچه ها تکه تکه شدند، محصولش این شده است که جمهوری اسلامی، محصول فرهنگی صادق هدایت، احمد شاملو، من یک بسیجی که رفتم آنجا، مفاتیح بردم، قرآن بردم، کتاب و سی دی های مهم بردند که حرف دارد، آنجا مسخره می کردند، واقعاً از طرف کنسولگری جمهوری اسلامی مسخره شدم که شما چه برداشتید آوردید، به یُمن و پشتیبانی آخوندهای بی غیرت که در رأس هستند از مجلس بگیر، از دولت بگیر، از مراکز فرهنگی بگیر، دارند راحت از این ها استفاده می کنند بودجه دولتی می گیرند، خون دادیم، بودجه دولتی می گیرند علیه دولت و نظام استفاده می کنند و کتابهایشان را چاپ می کنند، این دو رشو یادتان نرود، یکی استفاده مستقیم، که روش خاصی در پیش بگیرید، در رابطه با آن قضیه هم باید یک روش خاص در پیش بگیرید، حالا اگر بتوانیم یک کار خوبی انجام بدهیم در این قضیه و این بحث شبهه را انجام بدهیم پارسال، بعداً می گویم برای اینکه شروع خوبی باشد، انشاء الله عزیزان فردا نگویند نرسیدیم کار داشتیم، مریض شدیم، هیچکس بهانه نیاورد هفته بعد، جلسه نیاید، اینکه تا هفته ی بعد غیر از چیزهایی که من گفتم راجع به این چیزهایی که اینجا نوشته بود، تحلیل خودتان را بنویسید یک صفحه بنویسید که این چیزی که ما گوش دادیم نظرات خودتان را، چه کار باید بکنیم، راه کاری دارید؟ چیزی دارید؟ حتماً بنویسید، فکر کنید روی این قضیه، و الا نمی توانید سرباز قوی برای امام زمان (ع) باشید، هیئتی هم نیایید اینجا بنشینید، فکر کنید، جدی باشید، بدون استثناء همه کار کنند. تحلیل هایتان را بیاورید که ما چه کار کنیم و چگونه برخورد کنیم راجع به این قضیه، انشاء الله بماند برای جلسه بعد که مطالبی را خدمتتان عرض خواهیم کرد. والحمدلله رب العالمین.