«به نام خدا»
جلسه گذشته بحثمان درباره این مطلب بود که قبول داشتن و علم داشتن به یک حقیقت ایمان محسوب نمی شود بلکه ایمان عبارت است از تصمیم و عهد باطنی در درون مبنی بر عمل به اقتضای آنچه که به آن علم داریم، در واقع یک پذیرش قلبی است، مبنی بر تسلیم بودن، در مورد ایمان قرآن کریم کسی را مؤمن می داند که به مجموعه ی آنچه که خداوند تبارک و تعالی فرستاده ایمان بیاورد، غیر از اینکه به خدا، فرشته ها، روز قیامت، انبیاء، اسماء و صفا حق تعالی ایمان داشته باشد، آنچه را هم که خدا فرستاده بنا گذاشته بر اینکه همه را بپذیرد، بنایش بر این باشد خیلی مسائل است که ممکن است که نوبت به عمل نباشد، یا انسان در آن مورد امتحان نشود ولی شخص باید بنایش بر این باشد که اگر امتحان شد یا موعدش رسید به آن عمل کند، مثلاً حج، خیلی ها هستند الان پولدار هستند یا ندارند ولی اگر پولدار هم شوند حج نمی روند، یعنی مستطیع هم شوند، زیر بار حج رفتن نیستند، همین مقدار که این را قبول نکند، کافر محسوب می شود و اساساً بقیه ایمانش هم به درد نمی خورد، بقیه عملش هم فایده ای برای او ندارد، یا نماز، کسی بنایش این است که مسلمان شود ولی نماز نخواند می خواهد روزه بگیرد، حجاب را رعایت نکند، می خواهد مشروب بخورد، می خواهد این بنایش را در درونش دارد، کافر محسوب می شود، در مورد هر یک از ضروریات دین، اینطوری هست مسئله که اگر شخص در درون خودش بنای بر پذیرش و عمل نداشته باشد حتی یک مورد کافر محسوب می شود یعنی شما یک حکم از احکام اسلام را کافی است که زیر بارش نروید، یا به آن انتقاد داشته باشید، بگویید این درست نیست، همین که بگویید درست نیست کافر محسوب می شوید، بقیه ایمانها و پذیرش هم فایده ندارد، نه نمازت، نه اعتقادات، نه هر چیز دیگری قبول نیست، یک آخوند وقتی می اید می گوید چیزی به اسم حجاب در اسلام نداریم، کافر است، کاملاً کافر است حالا روحانی است بلغ دین است چون ضروری دین را نفی می کند، اصول مسائل ضروری وقتی نفی شوند، بگوید یا چیزی به اسم قصاص در اسلام نداریم، قصاص چیز بی خودی است، به قول امام فرمود وقتی کسی اینطوری بگوید کافر محسوب می شود هم نماز می خواند، هم روزه می گیرد، هم حج رفته است، جبهه رفته است، روحانی است، تبلیغ دین می کند، یک کلمه این را بگوید کافر است، و مرتد می شود اصلاً، نه علیه خدا حرف زده است، نه علیه پیغمبر (ص) حرف زده است، نه علیه قیامت حرف زده است، نه علیه معصومین (ع) حرف زده است، نه ترک نماز کرده است، نه فتنه ای کرده است، نه قتلی کرده است، نه آدمی را کشته است، نه دزدی کرده است، هیچ چیز، همین آمده است یکی از احکام دین را نفی کرده است، این می شود کافر، همین مقدار، در مورد اسماء و صفات حق تعالی همین طور است، می گوید من اسلام را قبول دارم، همه چیز را قبول دارم، مهربان است، خوب است، خالق است، حکیم است، ولی مثلاً عادل نیست، همین یک کلام، همین که شما بگویید یعنی نپذیرید این را، مؤمن محسوب نمی شوید، مؤمن یعنی کسی که خدا را قبول کرده است به عنوان «الله»، « رب العالمین» و می داند که خداوند تبارک و تعالی هر حکمی می کند عین حق است، حق محض است، درست است، عادلانه است، بر اساس رأفت و رحمت است، بنایش هم این است که همه ی آنچه را که خداوند تبارک و تعالی می گوید قبول کند، پیغمبر (ص) را قبول کند، معصومین (ع) را قبول کند، احکامی را که آنها می دهند را بپذیرد، قرآن می فرماید که هرگز مؤمن نیستند قسم هم یاد می کند تا اینکه هر چه را شما بگویید به عنوان حکم خدا قبول کند «ثُمَّ» سپس در قلبهایشان نسبت به حکمی که تو کردی اعتراض نداشته باشند، در دلشان، والّا مؤمن نیستند، اگر کسی خدا و رسول (ص) چیزی به او گفت زورش هم می آمد نسبت به حکمی که خدا کرده است رسول کرده است این خوب نیست، برایش سخت است، مثلاً گفته آقا شما اسلام هم زن را پر رو کرده است همین مقدار، بنایش این است که اگر ازدواج کرد حقوق همسرش را نپذیرد، یک آقایی هم که خیلی ادعا داشت آمد من با او صحبت کردم گفت این حرف ها چیست؟ ما زان را برای چه می خواهیم کلفتی کند، این که شما می گویید در فقه هست، زن وظیفه شرعی اش نیست، یعنی چه؟ همین مقدار برای انسان کفر می آورد گفتم این را من گفتم، پیغمبر (ص) و امام صادق (ع) و ائمه (ع) فرمودند، اگر این را در درون خودتان قبول نکنید در باطن خودتان، به آن اعتراض داشته باشید قسم می خورد حق تعالی که شما مؤمن نیستید، قسم می خورد که شما مؤمن نیستید، وظیفه ما نسبت به پدرمان باید این طوری باشد، نسبت به فرزندان باید اینطوری باشد همین که قرار ندارید رعایت کنید خیلی ها هستند بنایش شان این است که من لُر هستم، من کرمانشاهی هستم، من کجایی ام، من تا عمر بوده بچه هایمان را اینطوری تربیت کردیم، حالا بیاییم برای بچه شخصیت قائل باشیم؟ نسبت به بچه اینطور باشیم، بنا ندارد که اصلاً عمل کند دستورات، تربیت بچه جزء ضروریات محسوب نمی شود، ولی این به همین مقدار قلب را خیلی خراب می کند اگر به حکم ضروری برسد کافر است، اینکه می گویم کافر نمی کند، خیلی ضرر می زند، یعنی بیچاره می کند آدم را، هم در دنیا و هم در آخرت، خیلی بد برای انسان گرفتاری می آورد، اگر همین به مرحله ی کفر نرسد همین که انسان بنا ندارد حکمی را عمل کند، یک آقایی می خواست حج برود قبل از اینکه حج برود راجع به خمس صحبت شد گفت این ها که همه حرف است پول زور است، این حرفها چیست؟ خمس بدهم؟ نمی پرداخت بعد موقعی که می خواست حج برود همه به او گفتند اگر مالت را پاک نکنی حج هم نمی توانی بروی، گفت من که قبول ندارم ولی چون برای حج مجبور هستم پرداخت می کنم، خودم که اعتقادی به این حرفها ندارم، خُب این کفر است، این دیگر هیچ چیزش به درد نمی خورد، حتی یک حکم از احکام اسلامی از ضروریات را انسان نخواهد زیر بار برود، یک حکم را، کافر محسوب می شود به درد نمی خورد، پس این یادتان باشد ایمان جزء بردار نیست، در رابطه با شیطان هم خداوند تبارک و تعالی همین را می گوید شیطان از اول بنایش این بود که اگر مأمور به سجده شود، سجده نکند، از اول بنا داشت، بقیه چیزها را قبول داشت، شما توجه داشته باشید شیطان از اصول دین هیچکدام از پنج اصل را نسبت آن کافر نیست، یعنی هم خدا را قبول دارد، هم پیغمبر (ص) را قبول دارد هم معاد را قبول دارد، همه را قبول داشت، ولی بنا نداشت این کار را بکند « اَبا وَ اشکَبَر وَ کانَ مِن الکافرین کانَ» یعنی قبلاً کافر بود نسبت به بقیه کارهایش تا شش هزار سال عبادت کرد، که علی (ع) می فرماید معلوم نیست که شش هزار سال دنیایی بوده یا شش هزار سال آخرتی، خیلی هم کید بالا، یعنی اینقدر آمد در درجه فرشته ها قرار گرفت، به عنوان یک جن، در درجه ملائکه قرار گرفت، ولی بنایش این بود که سجده نکند، از اول هم بنایش این بود یعنی به جایی رسید ما هم اینطوری هستیم، یعنی اینکه اگر یک موقعی خدا یک آدمی را بیافریند به من بگوید که به این آدم سجده کن! بنا یعنی چه؟ بنا داشتن در درون انسان یعنی گاهی وقتها شخصیت یک انسان بافت شخصیت کسی اینطوری است یعنی قبول دارد کلیات را، خدا، دین، پیغمبر (ص)، روزه، حج، همه را قبول دارد، ولی بافت شصخیتی او یک بافت متکبر و پر نخوتی است که اگر به آن حکم خاصی که دست بگذارد روی این نخوت، این زیر بار نمی رود، « کانَ مِنَ الکافرین» و امتحان هم سخت می گیرد خدا، می آید تا آنجا که می رسد می گوید سجده کن، سجده نمی کند، محکم جلوی خدا می ایستد بعد هم به خدا رشوه می دهد می گوید تو من را از این حکم معاف کن، بی خیال شو، من طوری تو را از این به بعد عبادت می کنم که هیچ فرشته ای، هیچ بشری، هیچ موجودی، هیچ بنده ای از بندگان تو عبادت نکرده باشد، این یکی را بی خیال شو، خدا هم می گوید نه، همین که من از تو می خواهم، همین، سجده کن، من می خواهم چه کار، ما اینطوری هستیم ما رشوه زیاد به خدا می پردازیم، مثلاً فرض بفرمایید برای امام حسین (ع) پنج میلیون تومان خرج می کنیم که یک جا زیر بار دین نرویم، بعد می خواهیم از آن آبرویی که پیش امام حسین (ع) داریم برای کفری که اینجا کردیم هزینه کنیم، من آدم می شناسم بسیار در دستگاه امام حسین (ع) زحمت می کشد یعنی واقعاً اگر این پنجاه میلیارد تومان داشته باشد بگوییم برای امام حسین (ع) خرج کن خرج می کند، ولی زن و بچه اش را لِه کرده است، اینقدر اذیت می کند زن و بچه اش را حد ندارد، حاضر نیست زیر بار حقوقی که زن و بچه اش دارند وظیفه ای که دارد برود، یعنی وظیفه ی عاطفی دارد انجام نمی دهد، وظیفه ی مادی دارد انجام نمی دهد، سخت به آنها می گیرد وظیفه ی تربیتی دارد حاضر نیست انجام بدهد، وظیفه ی معنوی دارد تغذیه باید بکند زن و بچه اش را نمی کند، بنا ندارد که بکند، ما از این رشوه ها زیاد می دهیم، شما فکر نکنید داستان شیطان است، برای ما هم هست، ما از این کارها زیاد می کنیم یعنی در جاهایی سرمایه گذاری می کنیم، یعنی زمان جنگ، زمان جنگ خیلی ها بودند در جبهه سرمایه گذاری می کردند، که جاهای دیگر اگر کم می آورند جبران کنند، نمی شود اصلاً، قبول هم نداشتند، بعد از جنگ همانها بودند خودشان را بیشترین کفریات که در مورد اسلام خود خدا، عصمت معصومین (ع)، قرآن، انبیاء (ع)، ولایت فقیه، ولایت گفته شد، توسط کسانی بود که که جبهه بودند، کسانی که زمان انقلاب زیر شکنجه بودند، به امام کمک کردند در نجف کمک کردند، در جبهه بودند ولی بعد که گَندش بالا آمد زمان امتحان فرا رسید کفر باطنی بالا زد « وَ کانَ مِن الکافرین» یعنی در زندان زمان شاه هم کافر بود، زمانی که جبهه بود کافر بود، همان موقع امتحان که شد امام رفت ولی فقیه جدید آمد قرار شد که بپذیرد، نپذیرفتند زیر بار نرفتند، مثل داستان طالوت و جالوت، گفتند پیغمبر (ص) معرفی کن ما ایمان می آوریم، حتماً قبول می کنیم، پیغمبر (ص) چند قبضه از آنها تعهد گرفت که هر کس را بیاورم قبول گفتند قبول، تا خدا معرف کرد گفتند نه، همه ی مؤمنینی که به پیامبر (ص) ایمان آوردند بنایشان این بود که اگر علی به عنوان جانشین معرفی شود زیر بار نروند، اصلاً بنایشان این بود برای همین حضرت می فرماید «والله» قسم یک لحظه اینها ایمان نیاوردند که بخواهند از دین خارج شوند اصلاً از اول ایمان نداشتند پس ما هم در اسماء و صفات حق تعالی، اگر یک جا دلمان تزلزل پیدا کند این را قبول نکنیم نسبت به حق تعالی برای همین شما اگر می خواهید ایمانتان را نگه دارید دائماً تسبیح بگویید: « سبحان الله» یعنی هیچ چیز منفی به خدا نمی چسبد، هیچ نقص و هیچ عیبی نمی چسبد، اما یک جایی رسیدید که کارد به استخوانتان رسید یک چیز درباره ی خدا گفتید به همه چیز گَند می زند خراب می کند، ۱- یادتان باشد در مورد صفات و اسماء حق تعالی در مورد انبیاء خدای نکرده انسان نعوذ بالله انسان یک طوری بگوید در مورد فرشته ها خدایی نکرده یک چیزی بگوید حتی فرشته ها، قرآن می فرماید حتی فرشته ها یک چیز بدی که صلاح نیست در مورد فرشته ها گفته شود، تمام ایمانتان از بین می رود، یکی، و اینکه بنا در مورد اعمال هست، فقه اسلام یک چیزی کجا گفته است، یکی، حتی یک حکم آن را نخواهید زیر بار بروید یک موقعی شد باید بنابراین باشد که انسان تمام مراتب ایمان را عمل کند، بدون استثناء، نگوید که ایمان ما و ایمان امیر المؤمنین (ع) که یکی نیست، فرق نمی کند، خدا ایمان را از شما می خواهد، بنا بگذارید که همه مراتبش را عمل کنید، یک وقت نمی توانید عمل کنید، آن یک بحث دیگری است، توجه کردید، قبولش دارید به عنوان یک امر حق، می پذیرید، قبول دارید، نمی توانید از پس آن بر بیایید، شکست می خورید، جبهه و جنگ همه چیز را قبول دارید ولی بعد می گویید من می ترسم بروم، اینجا اگر عمل نکنید معصیت کردید، فقط معصیت است، این یک مؤمن گناهکار است، یک مؤمن معصیت کار است، جبهه نرفته است ولی اصل جبهه و جنگ و جهاد و ضرورتها را پذیرفته می داند ولی می گوید من از خودم شرمنده ام، من از خودم ناراحتم که اینطوری هستم، چرا باختم، چرا عمل نکردم، چرا نتوانستم از پس این کار بر بیایم، چرا این خوب است، اینکه مؤمن معصیت کار جزای معصیتش را می بیند کافر نیست، اما کسی که بنایش این است که زیر بار نرود همچین چیزی را، توجه فرمودید آدم کم نداریم که بنایشان این است الان فکر می کنید چقدر در جامعه ما هست، زمان جنگ هم بودند زیاد، خیلی زیاد بودند، اصلاً بنایش این است، که جبهه نروند، الان خیلی ها هستند که در دلشان این است که یک موقعی جنگ شود، مملکت شیعه، مملکت اسلامی، مورد خطر قرار بگیرد، خیال رفتن ندارد، اصلاً، هیچ چیز، بنایش این است که جهاد نرود، نمی خواهد، این کافر محسوب می شود، دقت کنید که ما باید یک مؤمن اینطوری خدا می پذیرد، که هر چه گفتید چشم، قبول دارم، عین حق، بنایم این است که همه را رعایت کنم، حالا یک موقع هست در آن می ماند، اول یک بحث دیگر است ولی پذیرش این است ایمان یعنی این که من همه را خیال دارم عمل کنم همه را قبول دارم، در بست قبول دارم، در دلم هیچ نوع اعتراضی نسبت به هیچ حکمی در اسلام ایجاد برایم نمی شود هر چه معصوم (ع) گفت هر چه گفت حضرت فرمود شیعه گناهکار بهتر از سنی با تقوی است، تمام، همین حق است، قبول است، اگر حج رفتید نمازشان اول وقت است، صبح تا شب قرآن می خوانند چه کار می کنند یک دفعه آمدید در دلتان به این فرمایش معصوم (ع) تردید در شما اتفاق افتاد بدانید مریض هستید، بدانید از نظر اصول دین مریض هستید، شما معصوم را به عنوان اینکه «نعوذبالله» پرت و پلا نمی گوید، حرف بی ربط نمی زند، قبول نکردید والّا معصوم هر چه بگوید چه به عقل شما جور در بیاید چه جور در نیاید، دو دو تا چهار تا برسد یا نرسد، تحلیل ندارد که، همین که هست، حالا شما عقلتان را در مقابل معصوم (ع) به کار بیندازید، همان کاری هست که سنی ها کردند، ائمه (ع) سنی ها، (؟) در مقابل نمی کردند، یعنی معصوم (ع) یک چیزی گفت اینها آمدند نشستند حلاجی کردند، دو دو تا چهار تا گفتند این روحیه خیلی خطرناک است، آقا همین طوری است، تمام شد، ما این همه زحمت کشیدیم، پدرمان در آمد، ریاضت کشیدیم، چنین و چنان هست، این همه کارهای زیاد کردیم در سالهای عمران، چهل سال خدمت به اسلام از بچه گی چه کار کردم، اینقدر هزینه کردم، یک دفعه معصوم (ع) آمد، آدمی که شما اصلاً قبولش ندارید همچین عزت به او می دهد، شرافت به او می دهد، تحویلش می گیرد بالا می بردش، از شما هم بالاتر می برد، از شما هم بیشتر تحویلش می گیرد وقتی یک دفعه در دلتان به هم می ریزید، وقتی او تَهِ صف بوده است، گذاشتندش جلوی صف، معصوم هم این کار را کرده است گذاشتند تَهِ صف جلوی صف گذاشتند خدا این کار را کرده است شاکی بشوید، از خودتان شاکی شوید، اگر از خودتان شاکی شدید که من چه کار کردم با این همه، چهل سال، چه آفتی در اعمال من بوده است، که من عقب هستم از اینکه (؟) خیلی خوب است، این را خدا خوشش می آید، اما به معصوم (ع) گفتید چرا، به خدا گفتید چرا، که چرا مثلاً من با این همه تقوی و سابقه فلانی اگر از راه رسیده از ما جلوتر هست، مقدم هست، این را رئيس کردند این را پست دادند، این می شود کفر، آمده می گوید حج گفتید، رفتیم، جهاد کنید، جهاد کردیم، چه کار کنیم همه را انجام دادیم حالا بچه را امام ما کرده است به پیغمبر (ص) می گویند سخت است یا خود پیغمبر (ص)، پیغمبر (ص) این همه آدم حسابی اطرافش بودند می گوید (؟) هجده ساله بیاید فرمانده لشکر شود، خیلی آدمهای گردن کلفتی از امیر المؤمنین(ع) زیر پایشان شل شد، به امیر المؤمنین (ع) گیر دادند تمام شد، شرافت مردم ایران چقدر بالاست که این امام امت را چطور پذیرفتند احکامش را هم اینطوری پذیرفتند، هشت سال گفت بروید جلو، جنگ، رفتند جلو جنگ همه چیز را دادند بعد گفت بیایید عقب، آمدند عقب، صدایشان هم در نیامد، یک ذره هم علاقه شان به امام کم نشد، اگر آن عربهای زمان امیر المؤمنین (ع) بودند حضرت به آنها اینطوری می گفت دیدید که چقدر برایشان سخت بود، مالک اشتر می خواهد که دمِ چادر معاویه به او بگویی برگرد، برگردد، مالک اشتر کافی بود چند دقیقه در مقابل فرمایش امیر المؤمنین (ع) مقاومت کند معاویه را هم کشته بود، ریشه فتنه را هم کنده بود، ولی تحلیل نمی کند می بیند امیر المؤمنین (ع) به صلاح نزدیکتر فکر می کند، برگرد، بر نمی گردد نمی گوید علی یک ذره دیرتر می گفتی، کاشکی من این کار را کرده بودم، هیچ چیز ندارد، چشم، بر می گردد، باید برگردم، این کار هر کسی نیست، در اولیاء خدا بزرگان از اولیای الهی، کسانی توانستند مثل این اولیاء بشوند در شاگردهایشان، که از اول دربست، این ولی خدا را پذیرفته بودند، همین طوری نسبت به آنها بودند، خیلی ها بودند که رفتند آدمهای خیلی برجسته ای بودند از نظر علمی و اجتهاد، ولی بنا نداشتند که تسلیم ولی خدا شوند، تصمیم نداشتند خوب از کار در نیامدند، زیاد شاگرد داشتند اینها ولی داخل آنها دو تا سه تا آدم حسابی در آمد بقیه بریدند، رفتند، بدتر هم شدند اتفاقاً بدتر شدند، مرحوم آقا میرزا جواد آقا رحمت الله می گوید من خیلی سال پیش استاد درس خواندم، هیچ رشدی نکردم، صدایم در آمد، گفتم من چند سال دارم می آیم این همه بالاخره پس خبری نشد، گفت شما ملکی هستید؟ بله، - با ملکی های تبریزی فامیل هستید؟ بله، بین شما کدورتی هست مثل اینکه، بله، هر وقت رفتید آنها را با خودتان رفیق کردید کفش هایشان را جفت کردید، در مقابل آنها تواضع کردید، خودتان را کوچک کردید، فتنه ها خوابید، در جلسات آنها شرکت کردید حالا ببینم چه می شود، برو خیلی کار و گرفتاری شما دارید، گفت رفتم خیلی هم سختم بود از عموها، عموزاده ها، با جناق ها، جاری ها، در آنها چیزی اتفاق می افتد، خاله ها، دختر خاله ها، پسر خاله ها، این طایفه، آن طایفه، نمی دانم وقتی مشکل دارید تمامش کنید، گفت رفتم همه را صاف کردم در جلسات شرکت می کردم کفش هایشان را جفت می کردم، با آنها رفاقت کردم، اصلاً انگار نه انگار که ما حق داریم، مسئله این است حق داریم، همه حرف سر همین است که صاف کردم، بعد که آمدم خوب بفرمایید مشغول به شرعیات و رساله و این چیزها باشید شاید یک چیزی بشوید حقا وقتی بعد از اینکه حجاب را برداشتم تمام آن چیزی هایی که پشت دلم ذخیره شده بود و به من نمی دادند یک جا به آدم دادند، مشکل این است حالا ما باشیم چقدر از این بچه ها سراغ من آمدند گفتند که آقا مثلاً استاد به ما معرفی کنید، شما تحمل استاد را ندارید، استاد معرفی کن، دو سه تا از آقایان بودند بعضی وقتها بعضی بزرگان در قید حیات بودند فرستادم شان گفتم پای درس بروید، هم خانم، هم آقا بسیار پر ادعا و پر توقع، ما می خواهیم شاگردی کنیم چنین و چنان باشیم، پله های اول بریدند به آنها گفتند از این به بعد شما می خواهید کار انجام بدهید اینطور انجام دهید، گفته بود من خیلی جلوتر از این حرف ها هستم که شما می گویید، مثل اینکه شما اصلاً متوجه نیستید می دانید من این همه سال کار کردم، چنین و چنان کردم، به او گفته بود که شما از این به بعد هر کاری می خواهید بکنید برای ثواب بکنید مدتها باید فقط به خاطر ثواب کار کنید، همه شما همینطور هستید، یادتان نرود، گفته بود، نه من اصلاق خیلی سال است این چیزها را کنار گذاشتم، ما واقعاق برای رضای خدا کار انجام می دهیم، کار نداریم ثواب دارد یا نه، گفته بود من همین را می گویم شما نیت کنید برای ثواب شما چه کار دارید من این حرف ها را گذراندم، همین یک کلام در آمد، به درد این استاد نمی خورید، همین جا که اختلاف ایجاد می شود یعنی من شأنم بالاتر است حد من بالاتر است، اینطوری سطح پائین حرف نزنید، من یک چیز بزرگتر می خواهم، بالاتر می خواهم، همین مقدار یعنی نمی فهمید، یعنی شما نمی توانید شاگردی این را بکنید، بدبخت می شوید، دور می شوید، بیشتر به شما می گوییم، اگر تمنای خوراک بالا دارید دیگر نمی فهمید، اگر میخواهید چیزی گیرتان بیاید، دقیقاً باید همین طور باشد که خلاف آن چیزی که فکر می کنید که باید خیلی به شما برسد خیلی باید سرمایه گذاری کنید خیلی خدا بالاتر به شما بدهد همین که به شما می دهد را خوب بگیرید، چشم، ما خودمان از اساتید خودمان اینطوری بهره بردیم، یعنی ما شاید ده سال رفتیم حرفی را که خودمان برای بقیه سوپرش را زدیم یک دهم از آن حرف ها را نشستیم فقط گوش کردیم، هیچ وقت نگفتیم که خودمان بلد هستیم یا این حرفها تکرار است، هیچ وقت نگفتیم، یعنی یک بار هم در دلمان نیامده است که مثلاً حالا این حرف که دارد می زند خوب است، حق من همین است، سهم من همین است، اگر چیزی گیر ما آمده همینطور بوده است ولی وقتی خودتان برای خودتان لباس دوختید، حد تعیین کردید می بازید، سرتان کلاه می رود چیزی گیرتان نمی آید، هیچ چیز گیر شما نمی آید، تا حتی خداوند تبارک و تعالی همین طور گاهی وقتها ما خودمان برای خودمان چیزی می بریم به خدا اندازه می دهیم یا قبای اندازه می دهیم می بریم از این قبای اینقدری تنمان کن، قباهای بزرگ، به امام زمان (ع) سفارش های گنده می دهیم، امام زمان (ع) می گوید نه شما فعلاً چای بریزید، دوغ درست کنید، فعلاً بدهید دست مردم بخورند هر چه او می گوید قشنگ است، این مهم است، اگر این را بپذیرید و دربست قبول کردید این قشنگ است، اگر رفتید برای خودتان اندازه دادید که نه فرض من بیایم معاون شما باشم من باید بیایم معاون شما باشم، من باید مسئول لشکر شما باشم، یک آقایی بود همینطوری بود با هم بحث می کردیم می گفت من به کمتر از سرداری لشکر امام زمان (ع) راضی نیستم، مثلاً مقام معظم رهبری، بسیجی، اصلاً حدش را اینطوری می دانست، خانواده اش هم می گفتند که این ادعایش این است که سردار امام زمان (ع) این است، در روایت خوانده بود که یک نفر هست که اهل یک شهر هست، منم، این من هستم، این را برای بقیه جا انداخته بود، تَوَهم او را برداشته بود، حالا وقتی سراغ کارهای دیگر می رویم، قربان شکلت، تو سردار امام زمان (ع) ما هم نوکر شما هستیم، حالا فعلاً اسلام و مسلمین احتیاج دارد، وقتی برای کار بگذار، حاضر نبود، کاری زمین هست، باری از زمین بردارد، زیر بار نمی رفت، ما حالا اینطوری هستیم، نسبت به یک کلاسی شرکت کنیم نسبت به یک استادی، الان مثلاً باید این دست ما را بگیرد، فرض بفرمائيد ببرد، طی الارض بدهد، آسمانها و زمین و کمتر از لقاء الله راضی نیستم، به هیچ وجه، اینقدر، اکثراً پا در این راه می گذارند، با تکبر در این راه می آیند، طلب های عجیب و غریب از امام زمان (ع) دارند نسبت به خدماتی که می کنند سرمایه گذاری که می کنند، نسبت به معصومین (ع)، وحشتناک متوقع هستند، خدا رحمت کند آقا میرزا اسماعیل خیلی دقیق می دید می گفت توقع از خدا خوب نیست، حتی از خدا، واقعاً خیلی ها، اکثراً کسانی که پا در این راه می گذارند یک نسبتهای عجیب و غریبی بین خودشان و اهل بیت (ع) و امام زمان (ع) و کسان دیگر بر قرار می کنند، که نگویید، من «ولله» قسم از بُن داندان دارم می گویم به این «کلام الله» مجید سوگند، اگر امام زمان (ع) فقط چشم خودش را به روی ما ببندد لطف کرده است همین، مقام و منزلت که طلب، واقعاً چشمش را ببندد، هیچ چیز نگوید به سکوت از کنار ما رد شود و ما را به عنوان رعیت در مردم خودش بپذیرد، در مملکت خودش به عنوان یک رعیت بپذیرد، یک کسی زندگی کنیم زیر سایه اش، خیلی در حق ما بزرگواری کرده است، یعنی من به خدا قسم از صمیم قلب می گویم رو که ندارم به او نگاه کنم اینطوری هست، واقعاً روی نگاه کردن نداریم، امام زمان (ع) مظهر خداست، مظهر خدا یعنی چه؟ یعنی اینطوری با ما رفتار می کند همین حدیثی که دعایی که از سیدالشهداء (ع) کلاس قبل خواندم، « وَ لَم یَنعک جَهلی وَ جُرأتی اَن دَللتَنی الی ما یُقرینی (؟)...» جهل و جرأت و کثافت کاری های ما مانع نمی شود که امام زمان (ع) ما را تحویل بگیرد و به خودش نزدیک کند، او کار خودش را می کند، ولی اینکه در درون کسی نسبت به خودش همچین شرافتی قائل باشد، یا یک چنین حقی قائل باشد که من چه کار کردم برای امام زمان (ع) و او باید مرا مثلاق باید به خودش نزدیک کند و من باید سهمی داشته باشم آنجا، خیلی بد است این خیلی وحشتناک است، برای همین حضرت می فرماید عُجب از هر وحشتی وحشتناک تر است، فقط خودش را ببینید، تو بدبخت به برکت امام زمان (ع) از بین این همه کثافت کاری در آمدی، اگر همین مقدار اعمال ریایی، اعمال ما که به درد نمی خورد، نمازمان معصیت خالص است، از اول تا آخرش معصیت است، اگر همین مقدار هم اجازه دادند باز به برکت امام زمان (ع) است چه توقعی دارید آن وقت این طوری باعث می شود ما جاهایی از نظر ایمان کم بیاوریم یک دفعه طلبکار شویم و حضرت ندهد چون حضرت قیمت ها دستش است، بعد کافر می شویم، برای اینکه به شما می دهند، هر چه به شما می دهند خودتان را بیشتر زیر بار منت بدانید هر چه موفق تر به نماز شب شوید، بیشتر موفق تر به عبادت می شوید، هر چه موفق تر به خدمت شوید هر چه به پول خرج کردن موفق می شوید خودتان را بیشتر زیر بار منت بدانید به شما اجازه دادند، طلبکار می شوید اشتباهی در حالیکه همه ی چیزهایی را که به شما دادند از خودشان دادند، انتظار داریم دست بالا ببریم دعایمان مستجاب شود خیلی بد است اگر به خدا نگاه کنید خوب است به خدا نگاه کنید این خوب است، ولی نشد یک موقعی در ذهنتان نرود که ما چه؟ بعد از این همه دعا دست بالا بردیم از خدا یک چیزی خواستیم خیلی بی ادبی است، یک وقت از خدا چیزی خواستیم یک بار، شما اصلاً کَلِّ بر مولایید، قرآن می فرماید « کَلِّ علی مولا» اگر کسی کَلِّ بر مولاست، می گوید از خدا چیی خواستیم شما همه وجودتان خواستن است، شب و روز می خواهید هنوز هم دارد به شما می دهد، دو قورت و نیمتان هم باقی هست، یک بار چیزی خواستیم هزار سال هم عبادت کنید یک دعای مستجاب نداشته باشید، در دلتان حقی ندارید چیزی بخواهید یا توقعی داشته باشید حتی هزار سال، همه اش زیر بار منت هستید، این نفهمی ها و عدم آگاهی نسبت به خودمان خدا و رابطه مان، توضیحش را در جلسه ی قبل دادم باعث می شود ما تَوَهم برمان دارد، و این تَوَهم برای ما کفر می آورد، ما باید توجه داشته باشیم که هر چه گفتند، دستور دادند آن حق است وقتی در درون غُر می زنید، نق می زنید، می گویید من حقم از اینها بیشتر است سهم من از اینها بیشتر است چرا با من این کار را کردند من که آدم خوبی بودم، من که فاحشه نبودم من که دزد نبودم، من که حیظی نکردم من که مثل خیلی ها نرفتم الواطی و چنین وچنان پس ما چرا همین یک کلمه که ما چرا؟ معلوم است که نفهمیدید نه خودتان را فهمیدید نه خدا را فهمیدید، نه شناختی نسبت به خودتان دارید نه خدا، همین یک کلمه چرا من؟ خیلی خطرناک است، قرآن می فرماید کسانی که بنا ندارند همه ی دین را بپذیرند و زیر بار بروند کافر محسوب می شوند، هم در دنیا عذاب دارند و هم در آخرت، سئوال می کند از ما « أَفَتُؤمِنونَ بِبَعض الکتاب و تَکفرونَ بِبَعض فما جزاءُ مَن یَفعلُ ذالک مِنکم (؟) فی الحیوةِ الدُنیا و یَومَ القیامَةِ یُرَدُّونَ الا اَشَّدِ العذاب» آیا به بعضی از احکام ایمان می آورید به بعضی ایمان نمی آورید، پس جزای همچین کسی چه هست؟ مگر « الّا (؟) فی الحیوة الدُّنیا» خواری در دنیا « یَومَ القیامة یُرَدُّونّ الّا اَشد العذاب» روز قیامت چه هست؟ به شدیدترین عذاب باز می گردد، شدیدی ترین عذاب.
( پایان نوار اول)
این محصول این است که کسی بنا نداشته باشد دین را کامل قبول کند و زیر بار حتی یک حکم نرود، حتی یک حکم، اگر در درونتان این بنا هست که زیر بار نروید، کافر محسوب می شوید، پس کفر یادتان باشد ما یک کفر داریم که کفر باطنی است، یا کفر عملی هست، که شخص بنایش این است که زیر بار نرود، نمی خواهد قبول کند یا ایمان داریم که ایمان این است که بنایش هست که همه چیز را بپذیرد، هر چه سرش آمد هر چه به او گفتند قبول کند ولی یک موقع هست ممکن است با اینکه بنا دارد تصمیم دارد عمل کند یک موقع ممکن است زیر آن بماند نتواند عمل کند ولی رد نمی کند یعنی با اینکه قبول دارد، معصیت کار می داند خودش را، می گوید خدایا من این کار را نکردم، من نتوانستم بر وظیفه ام عمل کنم، به این دستوری که دادی عمل نکردم، مجرم می داند خودش را، غیر از کسی است که در درون کفر باطنی دارد، می گوید این حکم اضافه هست، این حکم اصلاً نباید می شد، همین یک حکم، این یک حکم خوب نیست، نه هزار و نهصد و نود و نه حکم را بپذیرد، یک حکم را نپذیرد کافر محسوب می شود زیر بار نرود بگوید اصلاً این درست نیست.
پاسخ به سئوالات
- پاسخ سئوال: بحث ثواب و عقاب و اینها بحث در مورد یک مؤمن است ببینید یک مؤمن می داند که شراب نباید بخورد، شراب نخوردن حق است، ایمان دارد این را بنا دارد که این را بخورد ولی نمی خورد، او یک بحث دیگر است، اما بحث من سر حق و باطل بودن قضیه هست، باز هم کافر محسوب می شود
بنایش به این است که «کانَ مِن الکافرین» از اول کافر بوده است ولی چون بروز نداده است خدا هم با او کاری ندارد خدا با او معامله نمی کرد اگر این قضیه ظهوری هم پیدا نمی کرد باز هم با او معامله نمی کرد با کافر، خداوند تبارک و تعالی، مسئله سرِ امتحان هست، وقتی پیش می آید شخص عملاً قبول نمی کند زیر بار نمی رود، چون کسی نمی تواند خداوند به کسی اینطوری گیر نمی دهد، شیطان هم می توانست بگوید خُب خداوند می گفت سجده کن من هم سجده می کردم شما که نمی توانید بگویید چون باطن شما این بود که سجده نکنید، من به خاطر باطنتان کافر می دانم و قبول نمی کنم، برای همین هم عبادتهای شیطان او را بالا آورد همینطوری بالا آورد، خداوند تبارک و تعالی، غیر از امام زمان (ع) اینطوری نیست امام زمان (ع) با باطن کار دارد، یعنی سخت می گیرد، به باطنتان نگاه می کند، رفتار می کند.
- نه اصلاً کافر، که می گوییم، کافر باطنی یا کافر برای خدا فرقی نمی کند چه یک حکم، چه همه ی حکم را که هیچ را قبول نکند، برای خدا فرقی نمی کند، یک موقع هست، خدا و پیغمبر (ص) و دین را قبول دارید یک حکم را قبول ندارید، کافر محسوب می شوید، یک موقع هست هیچ چیز را قبول ندارید باز هم کافر محسوب می شوید باز هم کفر است، بحث حکم فقهی فرق می کند، در حکم فقهی یک موقع هست شخص قبول ندارد در درون خودش، مثل اینکه من حجاب را قبول ندارم، خمس را قبول ندارم، مربوط به خودم هست، ولی یک موقع هست اعلام می کنم آی مردم من خمس را قبول ندارم، حق نیست، امام فرمودند اگر کسی اعلام کند که قصاص را قبول ندارد همین که قصاص را قبول نکند مرتد است، زنش به او حرام است، اموال او هم مال دولت هست، قتلش هم واجب است.
- بیان نکند همه مسلمان می دانند او را، باشد این در خاطر آمدن فرق می کند، یک موقع شیطان می آورد این چیز را، خاطرات برای شیطان است، می آورد، در درون ما، باور هم نداریم آن را، آنکه باور خودتان هست مهم است، ممکن است شما در دلتان هزار تا فحش هم به خدا بدهید ولی برای شما نیست این فحش ها، برای شیطان است، شیطان از طریق ما خیلی بد و بیراه به خدا می گوید کفریات از طریق ما زیاد می گوید، هم در درون شما نمی پذیرد و ناراحت هستید، یعنی قبول ندارید آن را، می گوید یک فکرهای بدی می آید، در مشاوره می گویند آنقدر فکر های بدی نسبت به خدا و پیغمبر (ص) و حضرت زهرا (س) در سرم می آید این خودش ناراحت است نمی خواهد بپذیرد، چون اعتقاد به این چیزها ندارد ولی آمده است اینها برای شیطان است ناراحتی هم ندارد برای خود انسان نیست، اصلاً ناراحتی آن قشنگ است، همین که ناراحت است قشنگ است، چون نمی پذیرید ولی یک موقع هست می آید می پذیرید، مثل این حرفهایی که بعضی ها خواندید در جریان دوم خرداد در روزنامه هایشان رسمی نوشتند در مورد ائمه (ع)، در مورد حضرت زهرا (س) باورشان هست، کیف هم می کنند، کسی می گوید مشکل مملکت ما این است که خدا در آن نمرده، جبهه ای هم هست، وقتی اینطوری می گوید این حرف را قبول دارد، دارد می زند، اینطوری نیست که شرمیش بیاید ناراحت شود ولی این که در فکر بیاید عیبی ندارد، در فکر کفر آمیزترین فکرها هم بیاید عیبی ندارد، یادتان باشد، ولی باورش مهم است، اینکه شما این فکر را قبول کنید، بپذیرید و منشأ اثر برای شما باشد این فکر می شود.
- اینها همه برای شیطان است در دشمن شناسی توضیح دادیم اینها هیچدام برای خودتان نیست خودتان را آلوده ندارید چون شیطان فقط می خواهد بیاید که شما خودتان را آلوده بدانید، تمام بُردش به این است که شما احساس شرم کنید، خودتان را آلوده بدانید، چون وقتی خودتان را آلوده بدانید قیمتتان پائین می آید، و رابطه شما با خدا ضعیف می شود، اصلاً هر کاری در دلتان یا ذهنتان در بیداری یا خواب کرد اصلاً زیر بار نروید، همانطور خودتان صمیمی بدانید، صمیمی و خوب و با منزلت، ائمه (ع) هم دوست دارند این را، اگر شما حواستان باشند، همین نگرانیتان برای ائمه خیلی شیرین است، غصه خوردن که چرا این خواب بد را دیدم، چرا اینطوری شد؟ آنجا آدم باید شیطان را لعنت کند همین، ولی به خودتان این حرف ها را انتصاب ندهید، چون خودتان باورش ندارید.
- یک جا داریم که خدا در گناهان بنده دخالت دارد، یعنی گناهکار می کند بنده را، هر جای دیگر هست برای خودمان هست، یا ضعف اعتقادی، یا ضعف معرفتی داریم، یا شیطان توانسته است بیاید بزند، و خوردیم مثل این حالتها که اینطوری هست، یعنی شیطان....
والحمدالله رب العالمین.