جلسه 003 - شرح دعای مکارم الاخلاق
شماره جلسه
3
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 003 - شرح دعای مکارم الاخلاق

«به نام خدا»

بحثمان در درباره ی ایمان در دعای شریف مکارم الاخلاق که اولین موردی هست که حضرت سجاد (ع) از خداوند تبارک و تعالی در خواست می کند ‍« وَ بَلِّغ بِایمانی اکمَلَ الایمان» که ایمان را به بالاترین درجه ایمان برسان، داشتیم در مورد کاملترین ایمانها بحث می کردیم که چند تا روایت را خدمتتان عرض کردیم، قبل از اینکه بحث را ادامه بدهیم این نکته را عرض کنم خدمتتان که ایمان علائمی دارد یعنی اگر حاصل بشود ظهوراتش شخص است، اثر طبیعی اش معین و مشخص است، علت اینکه در ادعیه این فرمایشات را کردند برای ما این هست که ما بشناسیم علامتها را و ببینیم در خودمان داریم یا نه؟ یک نکته ی خیلی خیلی اساسی در حرکت ما به سمت ابدیت مسئله ی ایمان به آخرت است که « وَ بالاخِرَةِ هِم یوقِنون»، « یا یُؤمِنونِ بالیوم الاخره» به تعبیر دیگر جزء اصول آمده به این معنی که ما باور کنیم یک قیامتی است و شوخی نیست و خیلی هم جدّی است این قیامت، چهار مرحله تولد، حیات برزخی، قیامت پنجاه هزار ساله و حیات ابدی قطعی است، و حتماً ما بزودی به آن می رسیم، این چیزیست که اگر کسی به آن ایمان آورده باشد جزء دغدغه هایش هست و در نظام طبیعی غذا، مسکن، همسر، کار و تفریح و خیلی چیزهای دیگر جزء دغدغه هایمان هست، چون باورش کردیم، در نظام فطری اگر دغدغه اینطور مسائل را نداشته باشیم اسم مؤمن را به یدک می کشیم، حقیقتاً ایمان نداریم، شما ببینید حضرت سجاد (ع) دغدغه اش در دعای ابوحمزه این چهار مرحله است، گریه هایش برای این چهار مرحله است اضطرابهایی که در این ادعیه است، شما ادعیه های دیگیر را هم که نگاه کنید می بینید اضطرابهایی که ائمه دارند، دغدغه هایی که دارند این چهار مرحله است، مرحله تولد موقعیکه از اینجا می خواهند بروند « اَبکی لِخُروج نفسی»، « اَبکی (؟) لَحَدی» و خیلی چیزهای دیگر، گریه ها برای اینهاست، برای آن مرحله موقع تولد و وای به حالمان اگر خوب متولد نشویم، این دغدغه یک آدم حسابی است، یک آدمی که واقعاً ایمان دارد، اگر کسی ایمان داشته باشد نیاز نیست به او تزریق کنند، یعنی شما فکر نکنید اگر بیایید سَرِ این کلاس و من به شما بگویم خیلی خیلی مهم است، شما این دغدغه را پیدا می کنید ایمان مثل بلوغ است باید در خود شخص برسد، یعنی برای خودش شخص مسئله باشد و برایش دغدغه باشد، از بیرون اگر کسی تشویق و ترغیب کند خیلی مؤثر نیست و باید در درون خود شخص باید دغدغه شود که چیزی به نام حیات ابدی سر راه من هست و برایم مهم است مسئله، آنوقت اگر اهمیت این به سراغ ما آمد و دلشوره اش را پیدا کردیم دنبال علائمش نیز می گردیم وقتی مدام علامت دادند در خودمان می گردیم ببینیم در ما هست یا نه؟ اگر نیست دلشوره دارد و می فهمد که یک جای کار می لنگد و باید خوشد را اصلاح کند باید روی خودش کار کند یعنی مدام خودش را کامل کند و ضعفهایش را کم کند تا بتواند یک تولد خوب داشته باشد و این چیزیست که باید باورمان شود، یعنی یک قیامتی واقعاً هست ما هم فردا سنجیده می شویم با چه سنجیده می شویم؟ « وَ لوزنُ یومَئِذٍ الحَقُّ» با حق سنجیده می شویم با بخش حیوانی ما که کاری ندارند، می سنجند ببینند که چقدر حق با خودت آورده ای، حق یعنی تطبیق با شرایط زیستی آخرت، در تولد سالم از رحم مادر به دنیا حق شرایط زیستی دنیا است، در حرکت به سمت ابدیت آنچه که ما را با آن می سنجند اگر تطبیق داشتیم یعنی سزاوار و شایسته آنجا بودیم شرایط زیستی آنجا است هر کسی باید بفهمد که چقدر وزن دارد این خیلی مهم است، چطور بفهمیم؟ ببینیم چقدر خوراک خوردیم؟ خوراکهای ابدی و انسانی چقدر خوردیم، مثلاً نماز چقدر خواندیم؟ نماز، نه دو لا و راست شدن، نماز به معنای واقعی، قرآن چقدر خواندیم، رفت و آمد چقدر داشتیم؟ یعنی این کودک عزیز روان چقدر غذا خورده است؟ چقدر شیر دریافت کرده است حقیقتاً این می شود وزن شما، وقتیکه پای وزن کردن می آید یک مقداری، ما را دلشوره بر می دارد من که واقعاً دلشوره دارم یعنی وقتی که فکر می کنم قرار است ما را بکشند با میزان حقّی که خوردیم و به آن آراسته شدیم و جزء شاکله ما شده است آدم را دلشوره می گیرد که واقعاً من چقدر خوردم؟ و چقدر جزء شاکله ی من شده است حق؟ حق گرایی، ایمان به آخرت و خدا، باور خدا، باور به رسالت، اینقدر این مسئله حق گرایی و باور مهم است که خداوند به عنوان یک تعریف بزرگ از رسول خدا در سوره ی بقره می آورد « آمَنَ الرَّسولُ بما اُنزِلَ اَلیه» پیغمبر (ص) ایمان آورده است خُب من بحثم را جمع و جور کنم و آب پاکی را روی دست همه بریزم ببینید اگر قرار باشد که ما با حق پیوند خورده باشیم باید پیوند ما با حق ظهوراتش در زندگیمان مشخص باشد مثل اینکه قرآن می گوید مؤمن همیشه شاد و آرام است وقتی که نیستیم معلوم است که پیوند برقرار نشده است، « مؤمن (؟)» هست اهل تکلف نیست، خوشمزه و شیرن است مثل عسل است باید در ما ظهور کرده باشد وزن داشتن آدم مثل پولدار بودن است وقتی می گوئيم فلانی پولدار است یا نه؟ می گوئیم بله هست چون این ماشین و خانه و لباس و سر و وضعش است این حساب بانکی اوست که نشان می دهد پولدار است، دارایی مهم است من که نمی توانم لاغر باشم و بروم با یک سنگین وزن بخواهم مسابقه بدهم و وزنه بلند کنم من ندارم، دارایی مهم است حالا چه کسی چاق است و چه کسی لاغر؟ این وزن است دیگر، در حیات ابدی هم وزن مشخص است یعنی معلوم است که شما گفتیم در آنجا حساب و کتاب بصورت کتبی نیست بلکه سئوالات آنجا بصورت تکوینی است بنابراین باید توجه کنیم به اینکه واقعاً چقدر ما داریم؟ اگر داشته باشیم باید دارایی محسوب شود نه دانایی، که چقدر کلاس رفتید و چقدر کتاب خواندید؟ چقدر پیش فلان استاد درس خواندید؟ و چقدر نوار گوش کردید؟ چند دفعه حج رفتید و کربلا و مشهد رفتید نیست بلکه چقدر دارایی تان شده است و غیر از دانایی است، یعنی با شما هست و می تواند شما را کمک کند یعنی موقعیکه با آن کار دارید برایتان کار می کند مثل دارایی بدن وقتی میکروبی داخل بدن می شود خودش را نشان می دهد یعنی مریض نمی شود و در مقابل میکروبها مقاومت می کند چون دارد این دارایی خیلی مهم است یعنی هر هر صحنه کمکتان می کند دارایی مؤمن چیست؟ این هست که در دنیا نمی گذارد غم به او برسد یعنی هر وقت غم بیاید غم را طرد می کند نمی گذارد اضطراب به او برسد و اگر بیاید آنرا دفع میکند، یعنی هم آرامش دارد و هم شادی، این دارایی است و اگر ندارد باید حتماً در ایمانش شک کند اینکه کاملترین شما از نظر ایمان خوش اخلاق ترین شماست دارایی است یعنی اگر کسی خوش اخلاق نیست نمی شود او را مؤمن دانست چون این دارایی ایمان اثرش خوش اخلاقی است مثل آب که اثرش سیراب کردن است، مایع و سیال بودن هست که اثر ذاتی اش هست، دارایی نماز اثرش معراج است که بالا می برد، دارایی نماز و ذاتی اش « تنهی عَنِ الفحشاء و المنکر» است دارایی نماز نزدیک کردن هست، روزه دارایی است که پاداش آن « وَ اَن اُجزابِه» جزایش من هستم، باید به قول حضرت آیت الله جوادی (حفظ الله تعالی) چند روز پیش در جایی از ایشان می خواندم فرموده بودند که کسیکه نتیجه روزه اش لقاء الله نیست روزه اش حیوانی است، بالاخره باید از این روزه باید احساس کنیم که انسی بین ما و خدا ایجاد شده است یک معرفتی بین ما و حق تعالی ایجاد شده است، روزه بوده دیگر آن دهان بسته شده است و دهان دیگری باز شده است که باید ببینیم غذا خورده است یا نه؟ این را گفتم برای اینکه بدانیم ما وقتی می خواهیم راجع به اکمل الایمان صحبت کنیم حالا خود ایمان که هیچ این اکمل الایمان را باید به آثارش توجه کنیم البته هم به خود ایمان و آثارش باید توجه کنیم که باید ظهور داشته باشد حالا بحث یقین بماند فعلاً راجع به همین داریم صحبت می کنیم پس دغدغه آدمی که باور کرده که مرا می سنجند و وزن می کنند یک روزی، و هر چه گیرم بیاید بر اساس وزنم هست، حالا قیامت و آخرت شما را بر اساس میزان ایمان و یقینتان وزن می کنند هر چقدر ایمان و یقین داشته باشید بر اساس آن نه اینکه چند بار کربلا و مکه رفتید و چقدر نماز خواندید، چقدر درس خواندید نیست، چقدر جلسات رفتید؟ چقدر تدریس کردید؟ چقدر کار کردید و زحمت کشیدید نیست بلکه مهم این است که همه این کار هایی که انجام دادید محصولی داشته است یا نه؟ یعنی به شما تبدیل شده است یا نه؟ طرف می گوید من خیلی غذا می خورم ولی چاق نمی شوم و وزن اضافه نمی کنم خُب یک جایی می رود دیگر چون باید اضافه کند ولی اضافه نمی کند پس آیا به معرفت تبدیل شده است یا نشده است؟ یک کلمه می گویم به ایمان، یقین و بینش و شهود و معرفت تبدیل شده است یا نه؟ اگر به معرفت تبدیل شده باشد برد کرده اید و درست رفته اید و وزن اضافه کرده اید وقتی به معرفت تبدیل نشود و شما وزنی ندارید پیغمبر (ص) فرمود: « اکثر الناس قیمتاً اکثرهُم علمتان و اَقَلُّ النّاس قیمتاً اَقَلَهُ عِلما» با ارزش ترین مردم عالمترین آنها هستند، عالم نه به معنای علم خواندن و نوشتن، بلکه به این معنی است که چقدر معرفت کسب کنید « وَ اَقَلُ الناس قیمتاً اَقلُّهُ علما» چقدر تبدیل به شما شده است و شما به او تبدیل شده اید؟ خُب این را داشته باشید ما گفتیم که محصول شب قدر و این شبها همین است که ببینیم ما چقدر می توانیم انس بگیریم و معرفتمان را زیاد کنیم، ایمانمان را زیاد کنیم و با ما به عنوان یک دارایی باشد شب قدر این نیست که من و شما الان از اینجا برویم خانه غسل کنیم نماز هفت «قُل هوالله» بخوانیم بعد مثلاً دعاهای شب بیست و سوم را بخوانیم بعد افتتاح بخوانیم، جوشن کبیر بخوانیم، واقعاً به این هست که چه چیزی به ما اضافه می شود و جزء دارایی ما می ماند برای همین هم فرمودند که افضل اعمال در شب قدر مذاکره علمی است چرا؟ چون به معرفت اضافه می کند، روز ما همین هاست، خُب روایتی در مورد کامل بودن ایمان داشتیم می خواندیم که ایمان کامل چه نوع ایمانی است؟ و از حضرت رسول خدا (ص) « ثَلاثَةُ مَن کُنَّ فیه یَستَکمِلُ الایمانُ رَجُلٌ لا یَخافُ فی الییه لَومَةِ ...» خیلی جالب هست و خوب که فرموده است این علامتها را می فرماید که سه چیز هست که در هر کس باشد ایمانش کامل است یکی اینکه در راه خدا از ملامت هیچ ملامت کننده ای نترسد یعنی اگر کاری الهی هست نترسد یعنی این را بدانید کار خدا حتماً ملامت دارد توسط طبیعت گراها، منافقین، کفّار ملامت دارد یک موقعی از طرف خودت هم ملامت دارد وقتی کاری را که حق است انجام می دهد ولی خودش در درون خودش ناراحت است این خود همان شیطان است در بحث (دشمن شناسی) گفتیم یعنی خودمان هم گاهی وقتها کارهایی می کنیم با اینکه حق است ولی خودمان هم خودمان را ملامت می کنیم، در درون خودمان با خودمان درگیر هستیم این همان نفس «یُنازع» هست که مؤمن را وقتی شیطان «یُضِلَّهُ» که گمراهش می کند با نفس خودش هم درگیر می شود یعنی شیطان از طریق تحریک نفس انسان را گرفتار می کند البته این یک چهره از چهره های (نفسٌ یُنازع) هست، نفس، منازعه های دیگری هم با ما دارد پس این یک نکته که انسان گاهی وقتها کار خیر انجام می دهد ناراحت است و کار شر انجام می دهد و خوشحال است در دعای ابوحمزه داریم که من کسی هستم که هر وقت دعوت به گناه می شوم رشوه های سنگین پرداخت می کردم که تا خودم را به گناه برسانم ( امام سجّاد (ع) می فرماید) می فرماید هزینه کردم برای اینکه گناه کنم، فرمود کسی که در راه خدا از سرزنش هیچ نکوهش گری نهراسد، لازمه آن چیست به نظر شما؟ یعنی اگر قرار است نترسد چه کار باید کند یکی اینکه باور داشته باشد کار خودش را باور کند « آمَنَ الرَّسولُ بما...» شما توجه کنید پیغمبر (ص) وقتی شروع کرد چقدر هیاهو در اطرافش شد آدم وقتی کاری را می خواهد بکند حتی خودش هم شک می کند که آیا کارم درست هست یا نه؟ آخر این همه سر و صدا همه اش تلقین است دیگر قضیه ملا را شنیده اید که به بچه ها گفت آنطرف حلوا می دهند برای اینکه بچه ها رهایش کنند بعد به خودش گفت شاید هم راست می گویند بچه ها دارند می روند ما هم برویم حلوایی بگیریم آدم وقتی یک کاری را می کند وقتی می بیند که هیاهویی می شود خودش هم می ترسد و شک می کند که نکند من دارم اشتباه میکنم اگر قرار باشد درست باشد این همه هیاهو و سر و صدا نباید داشته باشد مثل امام که وقتی شروع کرد بیشترین کسانی که مخالفت کردند علما بودند در حوزه های علمیه، در قضیه انقلاب خیلی فشار به امام آوردند، بزرگانی بودند رفتند خدمت امام، کسانی که خودشان زندان بودند و شکنجه شده بودند و گفتند این خونریزیها را چه کسی جواب خواهد داد؟ این تشکیکها به گونه ای است که اگر انسان به یقین نرسیده باشد جا می زند، کدام مرجع جرأت می کند بیاید چند میلیون آدم را بدهد جلو تیر؟ بفرستد جنگ هشت ساله؟ اینقدر محکم بگوید که تکلیف شرعی است و وقتی هم ترمز را می کشد محکم می گوید تکلیف الهی است که جام زهرا را باید بنوشیم، چه کسی می تواند اینطور حرف بزند؟ چه کسی می تواند پای کار چنین رهبری باشد؟ اینها همه ناشی از ایمان و باور و یقین بود این یک نکته، نکته دوم که می تواند به ما کمک کند که ما نترسیم چیست؟ ایمان به خدا، یعنی عظمت الهی را باید درک کنیم امام یک نکته ای دارد خیلی زیباست، ( سلام الله علیه) می فرماید: کسی که می خواهد حرکت کند و می گوید «الله اکبر» نباید در دلش برای هیچ کس عظمت قائل باشد توجه کردید چه شد؟ از کسی نترسید، این خیلی مهم است که از کسی نترسید مگر کسی که عظمت و جایگاهش یک جایگاه الهی هست، اینکه آدم نخواهد بترسد از ملامت ملامتگران مثل موسی (ع)، و فرعون شما دقت کنید موسی در خانه فرعون بزرگ شده است به عنوان پدر خوانده و مادر خوانده او را بزرگ کردند خیلی بزرگ است فرعون و خیلی جذبه دارد، شوخی نیست که کسی بخواهد با فرعون درگیر شود، کسیکه ادعای خدایی دارد تازه برای حضرت موسی (ع) دایه های (؟) زیادی هم در خانه فرعون وجود داشت، می دانید اگر فرعون می مرد موسی (ع) جانشین فرعون می شد؟ و ثروت و ابهت و خدایی هم به موسی می رسید، ولی اینکه بیائید با چنین کسی درگیر شوید و جلویش بایستید، خیلی شجاعت می خواهد با آن همه ملامتی که هم در آیات قرآن هست، اینکه درک عظمت خدا خیلی می تواند کمک کند از همه مهم تر همین درک عظمت الهی است، ایمان به آخرت هست که این کاری که من دارم می کنم درست است این کاری که من می کنم حق است که من انجامش می دهم و کار خلافی نیست، کار نا مشروعی نیست والّا آدم می بُرد و نشانه ایمان کامل همین است، شناخت وظیفه، شناخت حق تعالی، شناخت آخرت کمک می کند به آدم که نترسد از ملامت ملامتگران، بله وقتی ما باطل را بشناسیم می دانیم که ترس ندارد، بله کف است هیاهو دارد، « للحَقُّ دولَه و للباطل جَولَه» دیگر چه؟ دیگر اینکه انسان حلیم باشد، سئه صدر داشته باشد، تغافل و تجاهل بتواند کند یک گوشش در باشد و یک گوشش دروازه، گاهی وقتها مثلاً پدر و مادر ها یک گیرهایی به ما می دهند و ایرادهایی می گیرند فقط باید خندید و احترامشان را نگه دارید، نمی تواند درک درستی از وضعیت شما داشته باشد، زمان جنگ مثلاً‌ همین بود که یک کسی مثلاً می خواست برود بسیج مشکل داشت، می خواست برود جنگ مشکل داشت، می خواست تصمیمات دیگری بگیرد مشکل داشت، انسان نباید بی ادبی کند ولی باید پوست کلفتی داشته باشد کسی که حوصله حرف شنیدن ندارد نباید برود وارد کارهایی شود که بعداً قرار است با چهار تا نهیب زدن جا خالی کند یعنی اگر می خواهید راه خدا را بروید باید حوصله حرف شنیدن داشته باشید یعنی بدانید خیلی ها از دوستانتان و از داخل خانه تان با شما مخالفت می کنند، آنهایی که انقلابی بودند می رفتند با شاه درگیر می شدند ممکن بود پدرش سلطنت طلب باشد و شاه پرست باشد ولی باید درگیر شد، مثلاً داماد یک خانواده بود که تمام باجناق ها طاغوتی و این قرار بود این نقش را بازی کند که خیلی سخت است به زن آدم فشار می آورند و از طریق زن آدم وارد می شوند و هزار و یک جور فشار و نیش و اخم می آورند، کسی که حوصله حرف شنیدن ندارد وقتی وارد می شود جا می زند، شما نگاه کنید نازنازیهایی که می خواهند راه خدا را بروند ما زیاد داشتیم با اینکه آدم خوبی بودند ولی حوصله حرف شنیدن را نداشتند، اطراف بزرگان را معمولاً اینطور آدمها خالی کردند چون حوصله نداشتند حرف بشنوند و می گویند اینجا انگی به من زدند اگر کسی می خواهد راه را طی کند باید پوست کلفت باشد یعنی در جایی که گفتند زهد، بتواند زهد بورزد، و جائیکه گفتند می توانید بهره برداری کنید بتواند از نعمت الهی بهره برداری نماید، می دانید چقدر آدمهایی بودند در انقلاب فقط چون قرار بود بیایند در ماشین ضد گلوله بنشینند یا بیایند بروند در کاخ وظیفه شرعی خودشان را تعطیل کردند که نروند به کاخ، یا در ماشین ضد گلوله ننشینند می بینید چه وابستگی های مقدسی شیطانی نسبت به خودش پیدا می کند به اسم زهد و تقوا آنجائيکه باید برود و در کاخ بنشیند یا در ماشین ضد گلوله می گوید اگر من بروم اینجا بنشینم آبرویم می رود چون بین مریدهایمان به آدم زاهد و پارسا و بی رغبت به دنیا شناخته شدیم حالا اگر جلو این همه دوستان و رفقا بروم داخل بنز بنشینم دیگر کی به من اعتماد می کند؟ من اینکار را نکنم با اینکه وظیفه اش این بود، حتی آدم داشتیم این کار را نکرد او را کشتند یک کسی مثل شهید مطهری طرح می برد پیش امام و درست همان شبی که طرح را برده بود بنده خدا خودش اولین قربانی بود، طرح برده بود که نوشته بود روی یک تکه کاغذ که می خواست با امام صحبت کند که برای مسئولین نظام محافظ بگذارید یعنی او می فهمد که این باید باشد، قبل از اینکه این طرح عملی شود خودش را شهید کردند، چقدر اینطوری مفت از دست دادیم بعضیها را، یعنی نمی خواستند حرف بشنوند و به آنها مثلاً بگویند که حالا به پستی رسیدید داخل بنز ضد گلوله می نشینید؟ در داخل کاخ می نشینید؟ حالا باید ما از شما وقت بگیریم؟ حالا باید به فلان کس زنگ بزنیم و از شما وقت بگیریم؟ خُب این حرف سنگین است دیگر آدم یکدفعه مثلاً له می شود و جمع و جور می شود و برای اینکه این حرفها را نشنود وظیفه اش را هم انجام نمی دهد به قول امروزیها هزار تا سوتی می دهد، هزار تا خراب کاری می کند تا این حرف را نشنود و تا به او نگویند که شما رفتید داخل بنز ضد گلوله، داخل کاخ یا خودت را از ما جدا کردی، حالا ما باید برای دیدن شما باید وقت بگیریم؟ بله باید وقت بگیرید چون تا حالا سرم اینطوری شلوغ نبوده ولی حالا هست، پیغمبر (ص) هم همینطور بود و کارش به جایی رسید که هر کس می خواست پیغمبر (ص) را ببیند گفتند باید بیاید پول بدهد این نص قرآن است دیگر، اگر کسی می خواست پیغمبر (ص) را ببیند هم باید وقت بگیرد و هم پول بدهد حالا فکر کنید برای پیغمبر (ص) چقدر سخت شود که چنین چیزی را درباره اش بگویند، پیغمبری که راحت در اختیار مردم بود حالا از این به بعد باید برود جائیکه همه کس نمی تواند بیاید با او حرف بزند خُب شنیدن این حرف کار راحتی نیست پس اینکه باید حوصله داشته باشیم گاهی وقتها اینطوری است گاهی وقتها باید لکه دار شدن را آدم باید بخرد، برود در کاخ بنشیند در بنز بنشیند، آیت الله مشکینی فرمود: من امام را قسم دادم که نگذارید برویم داخل این ماشینها بنشینیم امام گفتند وظیفه تان است باید بروید و بنشینید مقام معظم رهبری چقدر اصرار کردند شما باید بروید داخل کاخ بنشینید دشمن ما عقلشان به چشمشان است باید شما را در کاخ ببینند، خودم امام باید کجا برود بنشیند؟ در جماران که فقط گچ و خاک بود فقط ولی رئیس جمهور مملکت که قرار است با دنیا ارتباط داشته باشد باید برود در کاخ بنشینید کاخ ریاست جمهوری می بینید چقدر حرف می شنود در اینطور جاها، یعنی شما با یک تغییر وضعیت خیلی چیزها را باید ذبح کنید و خیلی حرفها هم باید بشنوید صحیح هم هست، ولی اگر حوصله حرف شنیدن ندارید و می خواهید آبروهای مقدس برای خودتان درست کنید شما نمی توانید راه خدا را بروید مالک اشتر که تا ده قدمی چادر معاویه رسیده وقتی به او می گویند برگردد باید برگردد، در موقع قبول قطعنامه توسط امام خیلیها سر و صدا کردند، بیشترشان ادب داشتند گفتند چون امام فرموده است قبول کردند ولی بعضیها گفتند یعنی چه؟ شما این هم شعار دادید جنگ تا رفع کل فتنه از عالم، جنگ جنگ تا پیروزی، همه مردمی که در تهران به آنها می گفتیم میرویم کربلا را می گیریم، فامیلهای ما می گفتند شما نمی توانید غلط می کنید به ضد انقلابهای فامیل با جناقم که این هم مسخره ام می کرد چه بگوئيم؟ بگوئيم ما دست از پا درازتر کربلا را که نگرفتیم نزدیک بود شهرهایمان را هم از دست بدهیم، اگر برگردیم چه بگوئیم؟ باید برویم بجنگیم تا جایی بگیریم تا وقتی برگشتیم کم نیاوریم، می بینید دیگر انگیزه عوض می شود واقعاً کار سختی است این، آدم بخواهد وظیفه ای را انجام بدهد باید حرف بشنود و حاضر باشد رسوایی را تحمل کند و حرف بشنود و بگوید وظیفه ام بوده است، اگر نیستید نروید در راه خطرناک و بزرگ، راه خدا اینگونه است، اولین کار این است که بتواند روی این پا بگذارد و حرف شنیدن را تحمل کند، امروز وظیفه تان این است فردا چیز دیگری است، ما کسانی را داشته ایم که فقط به خاطر اینکه حرف بد نشنوند لباس روحانیت را در نمی آوردند بروند لباس جبهه بپوشند در حالیکه امام چقدر این را تعریف کرد، بزرگانی مثل آیت الله صدوقی، آیت الله مدنی، شهید محراب، شهید دستغیب، و خود مقام معظم رهبری لباسهایشان را در آوردند و لباس رزم پوشیدند، آخوندهایی داشتیم ما به آنها می گفتیم مانور است چنین کنید می گفتند هیس! مردم چه فکر می کنند مثلاً این لباس را در بیاوریم، و لباس نظامی بپوشیم؟ ما کسانی را داشتیم بعد از انقلاب تلوزیون نخریدند در خانه شان بگذارند می گفتند ما یک عمر با این تیپ کار کردیم و اصلاً این پرستیژ ما بوده که بگوئیم تلوزیون حرام است حالا میائیم بگوییم تلوزیون حلال است، بعد هم بگذاریم در خانه وینگ، وینگ کند و فردا مثلاق باجناق و فلان کس و فلان کس بیایند بگویند اینها هم همان آهنگ است آقای مرعشی می گفت یک وقت رسیدیم خدمت امام دیدیم شجریان دارد گوش می کند به آقا گفتیم شما که زمان شاه این را حرام می دانستید فرمودند من زمان شاه اخبار را هم حرام می دانستم حرام نه به خاطر خودشان حرام می دانستند بلکه چون دست رژیم بود خیلی چیزها که حرام شده بود سیاسی حرام شده بود، ولی الان در نظام جمهوری اسلامی اشکالی ندارد، حالا بعضیها عارشان می شود مثلاً تلوزیون به خانه شان بیاورند، یک روز کلاس عرفانی رفتیم استاد گفته بودند ضبط بیاورید ضبط کنید من و آقای قریبی بودیم نزدیک بود ما را بخورند گفتند اینها چیزهای دنیایی است از کلاس بیرون کنید اینها را، نگذارید بیایند در کلاس سکان کلاس را به هم می ریزد، مثل آخوندهایی که الان می تواند کیف به دست بگیرند و کتاب در آن بگذارند ولی گونی دستش می گیرد و این را برای خودش کلاس می داند که کتابهایش را با گونی آورده یعنی این زهد خوبی است یا مثلاً بقچه دستش می گیرد یعنی آدم گرفتار صورت می شود، طرف را می خواستند در بیمارستان عمل کنند احمق با دکترها درگیر شد برای اینکه حاضر نبود صورتش را به خاطر عمل بتراشند و می گفت من فردا می خواهم بروم سه، چهار روز دیگر مردم می خواهند مرا ببینند با صورت تیغ زده چه راجع به من فکر می کنند اینقدر تعلق به خودش داشت و نگاه مردم به خودش که می گفت حاضرم بهداشت و دستور دکتر را رعایت نکند تا فردا مقدسی او حفظ بماند، این تعلق است، امام می گوید گاهی تعلق به یک تسبیح، یا کتاب هم (؟) است، همین است، ما کسانی را داشتیم که سالها جلو بلندگو مقاومت کردند تا بلندگو به مسجدشان بیاید، کسی که بلندگو را به آن مسجد برود (؟) را فتح کرده و با عملیات بلندگو را بردند آنجا و خیلی چیزهای دیگر هست در زمان امیر المؤمنین (ع) می گفتند ما مرد خدائیم، اهل ذکریم، (؟) را به جنگ می برد شاید صورت شرعی نداشته باشد، یک آقایی را خدا رحمتش کند کتاب نوشته بود داده بود من نگاهی بیندازم بعد من ویراستاری که می کردم بین جملات عربی یک کاما می گذاشتم که طرف که دعا را می خواند بفهمد که از اینجا تا کجاست، آمد دید داشت خودش را می کشت و می گفت بین احادیث مقدس علامت کاما خوب نیست یعنی برایش خیلی درد داشت که کاما بین احادیث گذاشتم و می گفت مگر می شود اینجا کاما گذاشت اینها برای متنهای امروزیست، طرف باید غلط بخواند و نداند کجا وقف کند که مبادا یک وقت به تقدس این احادیث لطمه نخورد و خیلی چیزهای دیگر پس باید آدم بتواند حوصله کند و اینها را بشنود، اگر حوصله نداشته باشد نمی تواند مسیر را طی کند اگر نخواهد مقاومت کند شما نگاه کنید مرحوم اندرزگو (رحمت الله علیه) چقدر حرف شنیده است، امام چقدر حرف شنیده، مقام معظم رهبری چقدر حرف شنیده است، بزرگانی که در زندان و شکنجه بودند چقدر حرف شنیده اند، پس لازمه اش چیست اگر قرار باشد پوس کلفت باشیم، ۱- تحمل و تغافل یعنی یک گوشتان در باشد و گوش دیگرتان دروازه، عصبانی نشوید و درگیر نشوید، کار خودتان را انجام بدهید، وظیفه خودتان را انجام بدهید، بروید جلو و اگر کسی بخواهد تحملش زیاد شود لازمه اش این است که بتواند روی (منِ) خودش پا بگذارد، کسی بخواند کلاس و پرستیژ و آبرویش همیشه حفظ شود و به وظیفه اش عمل کند نمی تواند، بله همان محافظه کاری است، نه ایمانی را که می گویم ایمان به راه حق است بله همینطور است یعنی می گوئيد از ملامت هیچ ملامت کننده ای نمی ترسند؟ خوب باور دارند دیگر، خودشان را باور کردند، پوست کلفت هستند، و از همه مهمتر عشق می خواهد برای کسی که از ملامت ملامتگران نترسد یعنی وقتی انسان عاشق شد، بسیجیها را دیدید چطور بودند؟ همه در خانه بر علیه او بودند که چرا اینطوری شده از راه راست منحرف شد؟ از راه کج چرا منحرف شد؟ جلو پدر و مادرش می ایستاد، جلو فامیل می ایستاد و راه خودش را می رفت، چقدر هم شهدای اینطوری داشتیم، شهیدانی داشتیم که همه آنها را مسخره می کردند برای اینکه جبهه رفتند، عشق باعث شده بود که کور شود « حُبُکَ لِشئ یُعمی و یُسیم» محبت شما نسبت به چیزی شما را کور و کر می کند، یک آقای محترمی آمده بود پیش من و خانم کاشانی برای جلسه ای، هم قُم آمد و هم اینجا آمد برای مشاوره خیلی آدم بزرگ و محترم گفت دخترم دیوانه شده است با یک پسر چلغوز و بی سنخیت فرار کرده رفته است، گفتم خُب عاشق شده و دوستش دارد و فقط او را می خواهد و پایش ایستاده است آدم که عاشق می شود اینطوری است، حالا راه خدا و پیغمبر (ص) هم همینطوری است، یک دعایی هست در صحیفه جامعه خیلی زیباست آنرا نیاوردم، بخوانید آنرا آدم گریه اش می گیرد برای رسول خدا (ص) که چقدر زحمت کشیده است، شاید در صحیفه کامله هم باشد، در رابطه با نبی اکرم (ص) بله در صحیفه کامله هم هست در دعای دوم اینجا هست در درود به پیغمبر (ص) بخوانید آن را یعنی اگر شما نخوانید نمی توانید درست حسابی شهادت به رسالت بدهید، صلوات خوب بفرستید، یک بار بخوانید فکر نمی کنم بیشتر از ده دقیقه وقت شما را بگیرد، ببینید چطور راجع به پیغمبر(ص) صحبت می کند، این « آمنَ الرَّسولُ بِما اُنزِلَ الیه» توجه بفرمائید کَما می گوید به خاطر اینکه « نَصَبَ لِاَمرکَ نَفسَه» خودش و نفسش را به خاطر شما به قیام واداشت یعنی خودش را وقف شما کرد، بعد چه کرد؟ « وَعَّرض فیه لِمَکروهِ بَدَنه» به خاطر شما بدنش را در مقابل هر فشاری و هر زخمی هدف قرار داد که به خاطر شما هر چه می خواهد به سرش بیاید، این رسول خداست، واقعاً این موجود به این لطیفی و مهربانی و زیبایی چگونه در عشق خدا غرق است که حاضر است زحمت بکشد ما بعضی وقتها می گوئیم آقا راهش دور است، هوا سرد است، زمستان است، که ما می خواهیم اتوبوس سوار شویم اینطوری می شود، ما می خواهیم راه خدا را برویم دوست داریم با عافیت راه خدا را برویم « وَ کاشِفَ فی الدُّعا اِلَیکَ حامَّة» این حالا یک بحث دیگری است که ممکن است به این مسئله خیلی ربطی نداشته باشد و در دعوت به سوی شما (حامّة) یعنی همان خویشان و فامیل، یعنی در راه دعوت شما حاضر شد دشمنی اش را با خویشانش ظاهر کند اینجا خیلی مهم است حاضر شد حیا را بردارد، شما گاهی وقتها می خواهید راه خدا را بروید ولی رابطه تان با دیگران خیلی بهم نخورد و همچنین آدم عزیز و محترمی هم باشد که نه سیخ بسوزد و نه کباب، خلاصه برود بهشت همچین کجدار و مریض، ولی خدا می گوید این حجاب را باید بردارید و یک جایی جلوی همه بایستید و پرده را کنار بگذارید و حاضر باشید سفت بایستید وقتی بخواهید این راه را بروید یک جایی باید جلو پدر، مادر و همسر بایستید، آی به هم می خورد و فلان می شود نه، باید ترجیحاً به هم نخورد ولی یک جایی هم ممکن است بهم بخورد، امام یک جایی فرموده بود بهتر است از پدر و مادر اذن بگیرید برای جبهه و آنها را راضی کنید ولی این اواخر فرمود اذنِ پدر و مادر شرط نیست، یعنی اگر گفتند نروید، بروید، آقا پدرم گفته است من راضی نیستم با آب خانه من وضو بگیرید و نماز بخوانید، امام نوشته بودند « بسمه تعالی» غلط کرده است، فتوی را نگاه کنید، فقیه چگونه فتوی داده است؟ « بسمه تعالی» به جهنم، به قول خودمان گور پدرت! « وَ حارُب فی رضاکَ عُسرت» حاضر شد با عسره ی خودش و خانواده خودش در راه تو جنگ کند، امیر المؤمنین (ع) خیلی زیبا می فرمایند در اوایل نهج البلاغه می گوید ما به خاطر خدا با همه اعضای خانواده مان جنگیدیم، خواهران و برادران و مادرانِ خودمان را کشتیم شمشیر کشیدیم، خدایا به خاطر تو با خانواده اش درگیر شد و جنگ کرد و « وَ قَطَعَ فی احیاء دینک رَحَمَ» به خاطر احیاء دین شما قطع رحم کرد در جائیکه دین خدا در میان است صله رحم وجود ندارد، مثلاً الان می گویند نمی شود که ما به عروسی نرویم باعث قطع رحم می شود یعنی حاضر است خشم خدا را برانگیزد به حساب خدا می گویند طرف دستش را هم باریش ما پاک می کند، اینطوریست، طرف کار خودش را می کند بعد می گوید آخر نمی شود که صله ارحام است مگر خود قرآن گفته است؟ مگر در روایات نگفتند؟ بعد می رود در مجلس گناه هر کاری هم که دلش می خواهد می کند « لا طاعَتَ فی مخلوقٍ لِمَخلوقٍ فی مَعصیتک الخالق» آنجا معصیت خالق است این حرفها کدام است؟ صله ارحام چیست؟ اینها می شوند صور مقدس می بینید که پیغمبر (ص) قطع رحم کرد، « وَ (؟) اَدنَینَ علی جُهودهم» نزدیکان را به خاطر جهلشان از خودش راند و دور کرد، این کار که خیلی هم سخت است که آدم بکند، خود ما هم قربانی چنین چیزی شدیم وضعیت قبلیمان یادتان هست؟ که نزدیکان فاسد ترجیح پیدا کردند به دورها که می خواستند سیر را درست طی کنند « وَ قَرَّبَ الاَقسَینَ علی اِستِجابَتِهِم لَک» دورها را مثل ابوذر، مثل سلمان که از گرد راه رسیده بودند را به خودش نزدیک کرد به خاطر اینکه شما را اجابت می کردند (خدایا) خیلی کار سختی است در یک مجموعه ای یک نفر که از راه رسیده است را به خودش نزدیک کند و قدیمیها و گردن کلفتها را به خاطر تکبرشان و حسادتشان طرد کند، اینکار کار راحتی نیست، پیغمبر (ص) این کار را کرد، مدام به پیغمبر (ص) گفتند این ابوذر کیست؟ سلمان کیست؟ که دور خودت جمع کردی؟ به امیر المؤمنین (ع) می گفتند ایرانیها چه کسانی هستند؟ این سرخ رویان ( چون ایرانیها نسبت به آنها سفیدتر و لپ گلی تر بودند) اینها را به خودت نزدیک کردی؟ و ما را دور کردی که حضرت علی (ع) آن جواب تند را به آنها می دهد که هرگز حاضر نیستم اینها را از خودم دور کنم، تعابیر عجیبی حضرت علی (ع) به کار می برد و خیلی تند برخورد می کند پیغمبر (ص) این کارها را کرده است « وَ والا فیکَ الا بَعدین» دورترین آدمها را به خاطر شما حاضر شد دوست داشته باشد یعنی آدمهای خیلی دور و بی سنخیت با خودش را ( یعنی از نظر قریشی بودن، مدنی بودن و از جهات ظاهری یا بی کلاسها را» دوست بدارد، « وَعالا فیکَ الاقربین» و در راه تو نزدیکان را دشمن داشت، یک خط قرمز کشید و عزیزترین کسانش را از خودش دور کرد چون پیغمبر ما معروف است که از خاندان خودش طرد شد، « وَ اَدابَ نَفسَهُ فی تَبلیغ رِسالَتِکة خودش را به زحمت انداخت، نفس خودش را به زحمت انداخت، خودش را خسته کرد در تبلیغ رسات تو تا الی آخر که کاری با بقیه آن داریم، مهاجرتهای سخت کرد، این پیغمبر است، بنابراین اگر کسی بخواهد این کار را بکند فقط عشق می تواند کمکش کند پیغمبر (ص) خستگیش را با خدا و نماز در می کرد، دو تا اثر دیگر هم هست که همینطوری برایتان می خوانم، ۲- در هیچ کار خود ریا و خودنمایی نکند ۳- و هرگاه دو چیز بر او عرضه شود که یکی دنیایی است و دیگری آخرتی، کار آخرت را بر دنیا ترجیح می دهد، (نمی دانم امشب باید طول بدهیم یا زود تمام کنیم؟ گاهی وقتها قاطی می کنیم، امشب شب احیاء است باید مذاکره علمی کنیم باید طولش بدهیم یا اینکه نه باید زود قطعش کنیم؟ آخر بعضیها می گویند این را قطع کنید تا ما برویم به عبادتمان برسیم، بالاخره چه کار کنیم؟ خودمان هم باور نداریم احادیث را که گفتند مذاکره علمی افضل است، می خواهید اصلاً جوشن کبیر را بخوانیم؟ اینرا هم انشاء الله جلسه ی بعد توضیح می دهم خسته تان نکنم، علامت کمال ایمان یک نفر این است که دو تا کار به او عرضه می شود یکی دنیایی و دیگری آخرتی، در چرتکه انداختن کار آخرتی را انتخاب می کند، که البته هر کس آخرت را انتخاب کرد دنیایش را هم به او دادند، این حدیث خیلی جالب است یادم بیندازید هفته بعد بخوانم انشاء الله، «والحمدلله رب العالمین و صل الله علیه و اله طاهرین».

پرسش و پاسخ:

آقا این سئوال مهمی است، فرمودند که اینکه شما می گویید که مؤمن باید شاد باشد و اینکه پیغمبر (ص) می فرماید که مؤمن حزنش در قلبش است و شادی اش در چهره اش می خواهم بگویم یکی است دیگر ما هم می خواهیم همین را بگوییم می خواهیم بگوییم شادی در چهره باید باشد و حزن در قلب باید باشد یعنی ظهورات یک مؤمن ظهورات شادی هست هیچ تفاوتی با هم ندارند ولی این شادی کدام شادی است؟ یک شادی فطری است توجه فرمودید؟ مؤمن وقتی که سرمست هست چون خورده است سرمست است و هیچ وقت با طبیعت شما شاد نمی شوید این را بدانید یعنی هر وقت لذت طبیعی که ببرید مگر لذت طبیعی که در استخدام فطرت باشد و الّا نه اگر لذت طبیعی در استخدام فطرت نباشد حتماً غم می آورد، اضطراب می آورد ولی لذت طبیعی که در استخدام فطرت هست یا لذتهای فطری محصولش شادی هست و همیشه آرام است، آن غصه هایی که گفتند شما بخورید مثل غمهایی که برای مؤمن خوب هست، برای کجاست؟ آنها برای ابدیت و آخرت است که با شادی منافات ندارد، مثل عملیات و شادی جبهه، مثل شب عاشورا و خنده ها و گریه های شب عاشورا هر دو تا شادی است.

سئوال: ( واضح نیست)

پاسخ: اصلاً مبنایش این است که آدم در تنهایی بتواند شاد باشد، بله غمهای فراق هست که قشنگ است اینکه مثلاً به غم شما شادم در اشعار داریم این شادی به غمها قشنگ است و در آثار عرفانی خیلی داریم که غم مرا بیشتر کن چون این غمها قشنگ است.

نتیجه صحبتهای ما همین است که یک ساعت تفکر بهتر از هزار ساعت عبادت است یا هفتاد سال عبادت است.

سئوال: به جای چند ساعت نشستن و خواندن مفاتیح آیا بهتر نیست قدری بنشینند فکر کنند مثلاً در یک مسجد می گفتند که دعای جوشن کبیر را تند تند بخوانید تا به تمام اسماء برسیم تا اینکه یکی از این هزار اسم از قلبتان عبور کند تا شما هم شامل رحمت امشب شوید؟

پاسخ: بله به شرط اینکه عبور کند از قلب و اگر از قلب عبور نکند فایده ای ندارد و تا نفهمید عبور نمی کند.

سئوال: همراه با هم همه؟ پاسخ: بله این هم درست است.

سئوال: بعضی ها می گویند چون ما نماز را درک نمی کنیم آنرا نخوانیم

پاسخ: یادم باشد این را جلسه ی بعد توضیح بدهم و این را قدری توضیح دادم که هیچ وقت ما به باطن نمی رسیم مگر اینکه به ظاهر تسلط پیدا کنیم یعنی اگر کسی بخواهد به باطن راه پیدا کند باید حتماً روی لفظ تسلط پیدا کند.

سئوال: مثل اینکه این چیزی را که شما می فرمائید را مرحله بعدی خواندند؟

پاسخ: نه ببینید ما در برنامه هایی که نوشتیم و برنامه ای است که برای همه نوشتیم که قرائت قرآن روزی ۵۰ آیه اما تفسیر روزی دو آیه، یعنی پنجاه آیه رو خوانی شود و آدم نفهمد ولی دو آیه هم تفسیر بخواند که بفهمد.

سئوال: یک مطلبی که مطرح می شود اینکه « اِنَّ اللهَ مع الجَماعَة» و چون کسانی که آنجا در مسجد هستند در اثر اذکاری که می گویند ممکن است در آنها نورهایی بدرخشد؟

پاسخ: بله این سطح پائینش هست و سطح بالای آن این است که جماعت اهل معرفت را انتخاب می کند، خیلی خوب سئوال خوبی آقای شریعتی می کنند ببینید شما می توانید بروید در همان جمعهای عوامانه شرکت کنید ولی با معرفت شرکت کنید یعنی مثلاً حاج آقا دارد می خواند و شما به جای اینکه متن عربی آنرا بخوانید متن فارسی آنرا بخوانید تا معرفتتان زیاد شود می دانید جماعت چگونه است شما می توانید یکساعت یا دو ساعت در آنجا حضور داشته باشید ولو برای روضه، روضه که دیگر معرفتی است، بله خوب است آدم یک ساعتی را با جماعت بگذراند ولی بقیه برای خودش است یک موقع مثلاً جایی را ندارید بروید با جماعت باشید، جماعت برای اجابت دعا خوب است، برای چیزهای دیگر خوب است و حتی افطاری خودش را هم سعی کند در جماعت نگذارند با خوردن یک لقمه برود ولی بعضی از جماعتها هست که باید حضور داشته باشیم مثلاً مثل تظاهراتها و راهپیمائيها، مثلاً سینه زنیها، آدم باید ساعتی را اختصاص بدهد به این عزاداریها که اینطوری حضور داشته باشد.

سئوال: آیا این ۵۰ آیه را مثلاً در نماز بعنوان سوره می خوانیم یا بعضی از سوره ها را بعنوان ذکر روزانه می خوانیم آیا می توانیم آنرا به جای ۵۰ آیه حساب کنیم و یا باید نظم مخصوصی داشته باشیم و دائماً در حال پیشرفت در متن قرآن باشیم؟

پاسخ: آخر یک موقعی هست من مثلاً روزی یک بار سوره ی واقعه را می خوانم که ۹۰٪ آیه است و این برای بلند مدت چیز خوبی نیست چون ۹۶ آیه فرصت کمی می خواهد برای تعمق باید در قرآن راه پیدا کنید والا بچه هایی که گفتند ما برنامه ثابت قرائت قرآن داریم من به آنها گفتم شما این را حساب نکنید و آیات را بخوانید و جلو بروید.

سئوال: می شود در مورد سند این ۵۰ آیه قرآن در روز که ما در میزان الحکمَه هم نگاه کردیم پیدا نکردیم اگر ممکن است سند آنرا بیان نمائید؟

پاسخ: این از امام رضا (علیه السلام) است که سند آنرا برایتان می آورم.

سئوال: یکی از آقایان چند روز پیش در تلوزیون صحبت می کرد و اصرار بر این داشتند که شما قرآن را بخوانید و دقت در آن کنید.

پاسخ: بله امام رضا (ع) به خود من هم گفت من آن شبی که ایشان را خواب دیدم و راجع به نفی خواطر صحبت کردم ایشان فرمودند: قرآن را بخوانید ولو نفهمید، زیاد بخوانید، قرآن را (؟) کردم در صحبت بالا هم گفتم که غیر خواندن قرآن که سازندگی دارد نگاه کردن به آن هم سازندگی دارد، اصلاً قرآن را اگر کسی بخواهد بفهمد و به باطنش راه پیدا کند نمی تواند مگر اینکه اول الفاضش را یاد بگیرد روخوانی و روانخوانی را یاد بگیرد، حفظ را کار کند آرام آرام بعد بتواند تعمق کند.

سئوال: چرا یک جا می گویند قرآن زیاد بخوانید و یک جا می گویند دعا زیاد بخوانید.

پاسخ: در هر دو مورد حدیث داریم یک جا داریم « الدُّعا افضَلُ مِن قِرائَتِ القُرآن» و یکجا داریم « القُرآنُ افضلُ مِن دعا» حالا این بسته به موقعیتها و آدمها دارد که هر دو را باید آدم رعایت کند و هر کدام را که بیشتر می تواند از آن بخورد.

سئوال: یک مثال قشنگی زدند استاد گفتند شما سیب را چه بفهمید خاصیت دارد و چه نفهمید بخورید اثر خودش را می گذارد اما اگر بدانید که خاصیت دارد با یک معنای دیگری می خورید اما قرآن را چطور؟

پاسخ: قرآن که حتماً باید خوانده شود قرآن شنیدنش هم مهم است و اثر دارد.

سئوال: می شود روایت امام رضا (ع) را یکبار بخوانید فرمودند اگر ۵۰ آیه بخوانید چه می شود؟

پاسخ: نه اینطوری نگفتند بلکه توصیه کردند به خواندن ۵۰ آیه.

چند وقت پیش این دختر ما پیش عروس آقای صادقی که ایشان به قرآن هم خیلی مسلط بودند، ایشان حالا نمی دانیم چه شد که از هوش می روند و آنهایی که آنجا حاضر بودند می گویند گویا مرده است آقای صادقی این عقیده را دارد که اگر صد تا آیه بخوانید مُرده زنده می شود البته نه به اینصورت که مرده را بیاورند اینجا و برایش صد آیه بخوانند بعد زنده شود و ایشان سفارش می کنند سعی کنید روزی صد آیه را داشته باشید.

استاد: ما برای طلبه ها که گفتیم روزی یک جزء بخوانند و بخصوص شماها که در مؤسسه کار می کنید باید بیشتر بخوانید، اینطور که می گویند آقای صادقی دست گذاشتند روی قلب او و شروع کردند به خواندن صد آیه و دخترم می گفت من این را فهمیدم وقتی چشم باز کردن دیدم.

آقای صادقی فرمودند دیگر تمام شد، صد آیه را خواندم.

استاد من خودم یک بار تجربه کردم سرِ محمد رضایی که پایش قطع شده بود می خواستند آن یکی پایش را هم قطع کنند داشت گریه می کرد البته خودش ناراحت نبود زیرا آن شب جوک بارمان کرد که از شکم درد مُردیم، جکهای خیلی ناجوری هم می گفت ولی بقیه ناراحت بودند بعد هم خودش هم حالش کمی منقلب بود نه اینکه بترسد، بلکه دیدم دارد روضه می خواند خلاصه من شب را ماندم بالای سرش دکتر آمد گفتم چه گفت، گفت هیچ راهی ندارد این پا باید قطع شود، زنگ زدند به یک بیمارستان دیگر خون نداشتند، خون آوردند و اتاق عمل را هم آماده کردند در این فاصله تا اتاق عمل ببرند من شروع کردم به خواندن، هفتاد حمد را خواندیم دقیقاً همین که هفتادمین حمد که تمام شد آمدند بردند و ما را بیرون کردند بعد گفتم عجب حمدی خواندیم چقدر هم اثر داشت، خیلی بیرون ایستادیم دیدم هنوز او را نبردند بعد دکتر بیرون آمد و گفت شاید بتوان کاری کرد و پا را قطع نکنیم و بعد بردند اتاق عمل ولی پا را قطع نکردند از عضلات جای دیگر بریدند و یک پا برایش درست کردند الان «الحمدلله» خوب است. واقعاً سوره حمد اثر دارد.

سئوال: این ظرف مکانی هم تأثیر دارد یا نه؟

پاسخ: بله روح مؤمن عظیمتر از همه این حرفهاست می تواند به همه اینها غلبه کند.

خدا رحمت کند مرحوم مدرس را وقتی به او زهر دادند فرمود « بسم الله الرحمن الرحیم» زهر را خورد و هیچ اثری هم نگذاشت یعنی مؤمن می تواند مثل خدا تطهیر کند « شَرَف المکانِ بالمَکین» شرف یک محیط به چیزی است که در آن محیط قرار می گیرد و آن شرافت می دهد به محیط.

سئوال: استاد مؤمن که جای بد نمی رود؟

پاسخ: خُب اگر وظیفه اش باشد می رود، جایی بدتر از کاخ شاه! این همه اولیاء خدا مشروب فروشی ها و مکانهای فاسد را تبدیل کردند به مسجد و عبادتگاه و حسینیه.

سئوال: می گویند زمانیکه حضرت رسول (ص) شروع به دعوت مخفیانه کردند آن مکان یک مشروب فروشی بود که بعنوان یک پایگاه از آن استفاده می کردند.

پاسخ: پیغمبر(ص) اهل حال بودند! خوش سلیقه بودند. آقای انصاری در همدان همین کار را می کند می گویند یک روز در مسجد مشغول سخنرانی بوده می گویند که شما چه می گویید؟ جوانان را در همین نزدیکی می برند برای مشروب خواری می گویند بلند شوید برویم با همان لباس روحانیت می رود داخل مشروب فروشی در زمان شاه مگر شوخی بوده کسی بخواهد با لباس روحانیت برود چنین جایی! خلاصه برای آنهایی که در مشروب فروشی بودند سخنرانی می کند فردا می بیند جمعیت مسجد دو برابر شدند تابلو مشروب فروشی را برداشته بودند و آنجا را تبدیل به عبادتگاه کرده بودند، شاید هم چلوکبابی کرده بودند.

  • در خیابان ملت یک مسجدی است که بالای آن نوشته شده شرافت میخانه ببین چون خراب شود و خانه خدا گردد، مشروب فروشی بود جلویش هم داروخانه شرق قدیم بود که حالا تبدیل شده است به مسجد.
  • مسجد امام حسن عسگری من یادم می آید که دو سال من بعنوان اولین (؟) این مسجد بودم.

قبل از اینکه آنجا مسجد بشود به مدت دو سال بصورت قهوه خانه بود که در ایام محرم محوطه ای داشت که عزاداریها را آنجا برگزار می کردیم بعداً آنجا را مسجد ساختند یعنی آنجا قبلاً قهوه خانه بود و عروسیهای آنچنانی را هم آنجا می گرفتند.

-استاد: این را خیلی شنیدم که می گفتند آنجا مرکز فساد بود اصلاً بعداً خریدند و مسجد ساختند.

«والحمدلله رب العالمین».