«به نام خدا»
بحثمان در توضیح فقرات آغازین دعای مکارم الاخلاق به بیان یک نمای کلی از این فقرات رسید، حضرت بعد از صلوات بر پیامبر (ص) و آلش از خداوند تبارک و تعالی می خواهد که ایمانش را به عالیترین درجه ایمان برساند « وَ بَلِغ بِه ایمانی اکمَلَ الایمان» ایمان مرا به کاملترین درجه ایمان برسان، حالا جلسه آینده انشاء الله باید مکان کلاس را عوض کنیم یا در حسینیه بگیریم که خانمها راحت تر باشند و تخته هم برای یاد داشت باشد بهتر است، و اگر همین جا هم باشد خوب است اگر در فضای اینجا بگذاریم باز مانعی نیست به شرطی که تردد ها محدود باشد.
ما در حرکت انسانیمان به چند چیز به عنوان پایه احتیاج داریم، حرکت انسانی غیر از حرکت حیوانی است ما یک حرکت حیوانی داریم از آن جهت که در دنیا هستیم که این حرکت را به قول استاد امامی حرکت افقی است و حرکت عمودی نیست یعنی پیشرفت در کمالات حیوانی است مثل اینکه انسان رشد جسمانی دارد، قدرت بدنی خوبی پیدا می کند از نظر تغذیه وضعش فرق می کند، ازدواج می کند از نعمتهایی که خداوند تبارک و تعالی در اختیارش قرار داده است به عنوان زینت حیات دنیا بهره برداری های زیادی می کند مثلاً فرض بفرمائید به جای یک همسر پنجاه تا همسر می گیرد، به جای یک خانه ده تا خانه دارد، مثلاً پولش می رسد به میلیاردها تومان، درس خوب می خواند، موقعیت اجتماعی خیلی بالایی پیدا می کند و تا عالیترین مدارج جامعه، اصلاً یک شخصیت جهانی می شود به اینها می گویند حرکت در حیوانیت یا همان حرکت افقی، ما یک حرکت دیگری داریم به نام حرکت انسانی یعنی بخش آدمی ما حرکت باید کند و از آن لحظه ایکه بالغ می شود چون خیلی با اینکه آدم هستند و مسلمان، ولی بالغ نمی شوند که قرآن در این باره می فرماید نگوئید که ما ایمان آوردیم بلکه بگویید اسلام آوردیم « قولو اسلَمنا»، « وَ لَم یَدخُلِ الایمان فی قُلوبِکُم» ایمان در قلبهای شما داخل نشده است بنابراین خیلی ها هستند مسلمان هستند اما بلوغ انسانی پیدا نمی کنند برای همن هم با اینکه مسلمان هستند به قول نبی اکرم (ص) به صورت ده حیوان محشور می شوند اینرا من خواهش می کنم به عزیزان و تأکید می کنم که این مسئله را خیلی جدّی بگیرند، یعنی خطر حشر با باطن حیوانی بدون تعارف همه ما را تهدید می کند و این یک خطر بسیار بسیار جدّی است که خیلی سر بسته ولی با تأکید عرض می کنم خدمتتان این خطر ما را خیلی تهدید می کند که یکی از دغدغه های یک آدم عاقل و فهمیده همین هست که تمام تلاشش این باشد که از باطن حیوانی در بیاید این فوق العاده مهم هست غصه و دغدغه ما باید باشد و برایش کار کنیم وتلاش کنیم که این وضعیت را ما نداشته باشیم و با این وضعیت محشور نشویم، از وقتیکه انسان خدا را می شناسد و طالب خدا می شود یعنی فوق عقل یا فوق تجرد فعال می شود این طفل انسانی ما که تازه متولد می شود و تا این بزرگ شود روی پای خودش بایستد ببینیم چه کارهایی باید بکنیم ما؟ به سن و هیکل و پول و سابقه عبادی نیست یکی مثل بسیجیها به قول اما ره صد ساله را یک شبه طی می کنند، یکی هم پنجاه سال در خوره هست احمق بیرون می آید، مار خوش خط و خال می شود و بیرون می آید یک مار واقعی و یک اژدها لذا به میزان کاری هست که روی طبیعت و فطرت انجام می شود و بسته به این هست که فطرت چقدر به سرعت و قدرت مهارت شود و طبیعت چقدر با قدرت و سرعت تغذیه شود و رشد کند ولی این را ما باید خیلی جدی توجه کنیم و جزء دغدغه های ما باشد که انشاء الله از این وضعیت بیرون بیاییم و نداشته باشیم، فکر نکنید وقتی پیغمبر (ص) می فرماید امت من بصورت ده حیوان محشور می شوند منطور اهل تسنن و امتهای دیگر یا مسلمهانهای دیگر هست، اینطوری نیست ما باید به خودمان بگیریم این را و بزرگان ما هم این را بصورت جدی بیان فرموده اند، خُب این طفل وقتی که می خواهد حرکت کند به چند چیز احتیاج دارد ۱- اول علم پیدا کند و عالم شود یعنی بپذیرد، بفهمد که از کجا آمده؟ در کجا هست؟ و به کجا می رود؟ بصورت علمی برایش ثابت بشود یعنی با برهان از شک در بیاید چون انسان شکاک هرگز به مقصد نمی رسد، کسیکه در او تردید هست اساساً بویی از انسانیت را نمی تواند ببرد، بنابراین حرکتهایی که ما داریم که نشان از یک ایمان دارد ولی بعد از مدتی دچار سردی و افسردگی می شود نشان دهنده این است که ما از اول با علم و برهان جلو نرفتیم کسانیکه شاید انسان باور نکند که اصلاً از آنها انتظار نمی رود مثلاً بعد از سالها زحمت و کار می گوید من هنوز مسئله خدا برایم حل نشده است آدمهای قَدَر زیاد مراجعه کردند به من که می گویند من مسئله ی ولایت معصوم برایم حل نشده است واقعاً اینطوریست که آدم می رسد به چنین جایی، برای همین نباید کسی گرفتار این حرفهای مسخره بشود که آقا دلت باید پاک باشد این همه مردم ایمانهای قلبی دارند، ایمان پاک فطری دارند چقدر با صفا هستند، بله خیلی خوب است و در خوب بودن آن نیز هیچ تردیدی نیست ولی وای به حای کسیکه دچار شک و تردید شود و مسئول است اگر بعداً زمین بخورد، خُب باید چه کار کند؟ باید حتماً در اولین قدم با برهان خودش را محکم کند توجه فرمودید؟ یعنی اگر یک موقعی شیطان حمله کرد، شیاطین دیگر حمله کردند وسوسه و شبهه ایجاد کردند در مسئله الهیات،در خدا، در نبوت، در عصمت و اعجاز قرآن، در ولایت امیر المؤمنین (ع)، ما آدمهایی داریم با سابقه که چهار روز به مکه می روند و می آیند خیلی مست می شوند و شر و ور می گویند یا یک عالم سنّی ممکن است با آنها بحث کند و چهار تا شبهه بیندازد و خیلی چیزها هست که ممکن است ما آمادگی نداشته باشیم جواب بدهیم یا آن را نفهمیم، اما بالاخره باید برایش فکری کرده باشیم از ما سئوال می کنند و ما گیر می کنیم، ما الان کتابی داریم به نام شیعه پاسخ می دهد یعنی شبهاتی که از شیعه کردند را یکی یکی پاسخ داده است که آدم باید اینها را بلد باشد و بعداً نسبت به مسائل خودش شک نکند که آقا من دیدم که اروپائيها اینطوری هستند، سنّیها اینطوری هستند، در مکه اینطوری هستند، اگر قرار باشد که اینطوری پایتان سست شود مسئول هستید، توجه فرمودید؟ و از شما هم نمی گذرند « اِنَّ الله لا یُعذَرُ عَنِ الجهل» خداوند از جهل نمی گذرد یعنی کسی که جاهل است خداوند از او نمی گذرد، یا نمی دانستم مسخره ترین جواب است در درگاه خداوند تبارک و تعالی و در روایت داریم این سئوال را در مقابل کسی که می گوید من نمی دانستم را می کنند چرا نمی دانستی؟ ما حق نداریم ندانیم مگر مسئله ابدیت شوخی است؟ آدم بگوید من نمی دانستم و نرفتم وقت بگذارم و یاد بگیرم، حوصله نداشتم، کار و زندگی داشتم، یعنی مشغول حیوانیت بودم نرسیدم خوراک انسانیم را درست صاف کنم، مثلاً اینکه مادر برای بچه غذا درست کند و بچه مریض شود بعد از دکتر معلوم شود که کلی آشغال و خاک در غذا بوده و مادر بگوید وقت نداشتم پاک کنم مثلاً عدس و لوبیا و نخود را همینطوری ریختم در آش! مگر کسی اینرا می پذیرد، شما یک آش می خواهید درست کنید تمام مواد آن باید پاک شوند، سبزی و بنشن بصورت جدا جدا و چیزهای دیگر همه تمیز می شوند بعد در آش ریخته می شوند، امام حسن (ع) می فرمایند: من تعجب می کنم از آدمهایی که در خوراکشان اینقدر دقت می کنند ولی در مورد مسائل روحی اینقدر بی دقت هستند و فکر آزارهای خوراکها نیستند بنابراین ما حق نداریم، باید بدانیم، حق نداریم شک کنیم، آدم شکاک و مردد هرگز به رشد انسانی نمی رسد، ما وقتی داریم حرکت می کنیم به هیچ وجه نباید توقف کنیم در اینجا چون گفتیم توقف در حرکت رحمی باعث تولد بیمار یا ناقص یا حداقل ضعیف می گردد، و گرفتاری برای آدم درست می کند اینطوری نیست که تردید کنید در جایی یکجا اگر تردید کنید گرفتاری دارد چه در مورد حق تعالی که سوء ظن پیدا کنید به خداوند تبارک و تعالی یا یکجا در ذهنتان درگیر با خدا شوید، یا با اهل بیت (ع)، یکجا درگیر شوید، مسئول هستید و این روی باطن شما تأثیر می گذارد، بنابراین اولین مرحله ی علم است، علم برهان، ما کاری با داده های قرآنی و روایی نداریم بالاخره باید این شکهای ما برطرف شود، البته یک مقداری از قرآن برهان فلسفی است کاری با این نداریم که خدا گفته است بالاخره کسی برهان آورده، برهان فلسفی آورده که خیلی هم دقیق است و از آنها می شود استفاده کرد ولی ما اگر کسی نخواهد اینکار را انجام بدهد بالاخره باید این سئوال ما حل شود، آقا این عالم مبدائي دارد که این مبداء اسماء و صفاتی دارد که باید به آن مبداء با اسماء و صفاتش ایمان بیاوریم، و به آن تردید نکنیم توجه فرمودید؟ توحید با اسماء و صفاتش، عدل یعنی عادل است و ظلم نمی کند این خیلی مهم است که شیعه این را جزء اصول دین آورده است یعنی از میان همه این هزار اسم خدا این را آورده است که خداوند امکان ندارد درحق کسی ظلم کند چون شیطان روی این سرمایه گذاری زیادی می کند و ما هم دچار تردید زیاد می شویم، « سبحان الله» یعنی منزه است از این مسئله امکان ندارد خداوند نقصی داشته باشد و امکان ندارد در حق کسی ظلم کند، به هیچ وجه، لذا اگر در مخیله ات سر این قضیه یک جایی با خدا درگیر شدی معلوم است مریضی از شماست، خداوند انبیایی را فرستاده، من را خلق کرده است، مالک من است، ربّ و مدبّر من است، جهان را او خلق کرده است، واحد و احد است همین شناسنامه ای که در سوره ی توحید هست (احد، حمد، لم یلد و لم یولد و لم یکن لَهُ کفواً احد) این باید یقینی باشد «الحمدلله» من در مباحث شب عرفه توضیح دادم شما می توانید راحت از خودتان این را در بیاورید و خیلی احتیاج به درد سر ندارید شکر خدا، بعد ائمه ای هستند که معصومند با صفاتی که باید داشته باشند، ما دنیایی داریم، مدتی در دنیا هستیم، مبدأ یی داریم، یک سابقه ی قبل از دنیا داریم، در دنیا یک زندگی داریم « (؟) ... و متاعَ الی حین» مدتی موقت اینجا هستیم و بعد رجوع داریم «انا لله و انا الیه راجعون» این مجموعه را کسی نباید به هیچ وجه در هیچکدام از مراحل هفت گانه تردید نداشته باشیم حالا در همین مراحل سه گانه قبل از دنیا و دنیا و بعد از دنیا به هیچ وجه تردید نداشته باشیم، به محض اینکه تردید بیاید و از جلو چشم کنار برود حرکت متوقف و آسیب خواهد دید، پس اولین چیزی که ما احتیاج داریم به عنوان حرکت انسانی علم است اگر کسی تردید دارد باید خودش را سریعاً با مباحث کلامی با براهین فلسفی درمان کند «الحمدلله» زیاد هم هست در این زمینه، اگر کسی بخواهد در هر کدام از قسمتها دچار شک شود خیلی راحت با نیم ساعت وقت می تواند خودش راحت به یک یقین خوب و اطمینان خوب برساند، شما سی، چهل ساعت وقت روی این چیزها بگذارید و مطالعه کنید دیگر راحت هستید ولی یکبار برای همیشه، مثل همان کاری که ما در معرفت نفس کردیم این یک مرحله ی دوم مسلمان شدن است، یعنی این را قبول کنیم و این مجموعه را بپذیریم بعد از اینکه علم پیدا کردیم در واقع همان مسلمان شدن است یعنی تسلیم باشیم به مجموعه و دستوراتی که رسیده مرحله ی سوم این است که شما با مرحله دوم شما بگویید اصلاً این است که شما آنچه را به عقلتان دریافت کردید و بزرگان گفتند و مطرح شده است این را قلب باورش کند یعنی بپذیرد که واقعاً اینطوریست، این را خوب دقت کنید یعنی ما یک موقع هست از نظر علم اینطوری هستیم همه ما از نظر برهان این قدرت را داریم که آقا مرده کاری با انسان ندارد این می شود علم اما از نظر قبول قلبی که به آن مرحله ی ایمان می گویند این است که شما نباید بترسید از اینکه پیش میّت باشید اگر نترسیدید از اینکه شب پیش میّت باشید به میّت دست بزنید و میّت را بشویید راحت همانطور که پیش این تخت یا مبل می خوابید بتوانید پیش مرده هم بخوابید این می شود مرحله ی ایمان، اگر کسی ترسید برود جبهه حتماً شک دارد، اگر ترسید حرف بزند شک دارد، ترسید از یک مجلس گناه بلند شود اگر تردید کرد که اینجا هیچ کس نماز نمی خواند من هم بخوانم یا نخوانم بعداً می رویم خانه قضایش را می خوانیم، در خارج از کشور رویش نشد نمازش را بخواند یا در یک مجلسی که همه فاسق بودند نتوانست از اعتقادش دفاع کند، یک جایی معصیت شد نتواند مجلس را ترک کند، یک جا همه بی حجاب بودند نتوانست حجاب اسلامیش را رعایت کند و ترسید که مسخره اش کنند معلوم است ایمان ندارد، ایمان باوراندن این مجموع است به قلب یعنی قلب نسبت به آنها به وادی امن رسیده باشد و نسبت به این مسئله اطمینان داشته باشد این می شود ایمان، خُب باور تردید بردار و شک بردار نیست همه جا با شما هست، دو دو تا می شود چهار تا عدد دیگری هم نمی شود و زیر شدید ترین شکنجه ها هم شما باز می گویید چهار تا است ممکن است به خاطر اینکه کتک نخورید بگویید پنج تاست ولی در باطن خودتان همان چهار تاست این می شود ایمان، یعنی در درون کاملاً برایتان تفهیم شده باشد و به مقام اطمینان به این مجموعه اعتقادی رسیده باشید این خیلی مهم است برای همین هم قرآن از تعریفهایی که از پیغمبر (ص) می کند این است که پیغمبر (ص) آدم مؤمنی بوده است، « آمنَ الرسولُ بما اُنزلَ الیک» پیغمبر (ص) ایمان داشت به آن چیزی که برایش نازل شده بود، امام زمان (ع) را ما باید قبول کنیم، غیبتش را باید قبول کنیم رجعتشان را باید قبول کنیم، وظایفی را که در برابرشان داریم را باید قبول کنیم، باید قبول کنیم که همچین چیزی هست، کسی الان به نام مهدی موعود هست، حالا وقتیکه سه فقره دعا به اینجا می رسد من چون می خواهم خیلی عمیق وارد مباحث نشویم و خیلی کش نیاید مباحث از نظر مدت فقرات برای همین خیلی فشردهه دارم خدمتتان عرض می کنم این مراتب دارد که عالیترین مراتب ایمان را حضرت می خواهد از کجا بفهمیم که ایمان یک نفر کامل شده است؟ کمال ایمان در چیست؟ ببینید افراد خصوصیتهای مختلفی دارند با همدیگر یک موقع هست کمال ایمان من، برای ایمان کامل علائمی گفتند که اگر چنین وضعیتی بود شخص ایمانش کامل است بنابراین وقتی که علائم را می خوانیم ممکن است تصور کنیم که ما در این جهت مشکلی نداریم، اما ابعاد دیگر ایمان کامل را حضرت ذکر کرده است تا بتوانیم خودمان را در چهره ها و جلوه ها و صحنه های مختلف بسنجیم، بنابراین وقتی که من الان می خواهم راجع به کمال ایمان با شما صحبت کنم و چند روایت برایتان بخوانم نگوئیم بالاخره ایمان کامل کدام مرحله هست همه اینها می شود ایمان کامل، یک موقعی فرض بفرمائيد در یک صحنه ای خاص قرار می گیرد یکی از اینها را بروز می دهد که معلوم می شود ایمانش کامل هست، علائم یک ایمان کامل را من برایتان می خوانم، نکته ی خیلی مهم بحث منطقی این دعاست چرا حضرت بعد از صلوات اولین مرحله ای که از خداوند می خواهد ایمان کامل است، « وَ بَلِّغ بِایمانی اَکملَ الایمان» چرا ایمان را اول خواست؟ و بعد کاملترین مرحله اش را؟ جواب: بلوغ یعنی ایمان، آخرین بلوغ یعنی ایمان، یعنی بدون ایمان اسلام فایده ای ندارد، به قول امام سجّاد در دعای ابوحمزه می خوانید حالا من توصیه هم کردم سر کلاس به بعضی از دوستان، این نکته را هم عرض کنم خواهشم این است که حداقل یک بار دعای ابوحمزه را به فارسی کامل بخوانید و در مورد فقراتش فکر کنید منتها شبی یک دو صفحه باشد خوب است تا اینکه شما بخواهید همه آنرا بخوانید و بعد در آن تعمق نکنید لا اقل ماه مبارک رمضان خوراک خیلی خوبی است، قسمت، قسمت انتخاب کنید و بخوانید، در آنجا یک قسمتی دارد که به خداوند تبارک و تعالی عرض می کند خدایا خیلی ها آمدند اسلام آوردند اما نه برای حقیقت ایمان، بلکه اسلام آوردند که خونشان حفظ شود بتوانند با دخترهای مسلمان، با پسرهای مسلمان ازدواج کنند بالاخره در جامعه اسلامی لازم است دیگر، خیلیها اسلام را اینطوری آوردند و این هم حفظ شد برایشان، این فایده ای ندارد، این فقط برای این است که یک طهارت ظاهری به ما بدهد و جامعه اسلامی را قبول کند مرحله اول ایمان هست که شخص « الّا الّذینَ آمنوا» یعنی اولین مرحله خارج شدن از حیوانی باور این مجموعه هست یعنی کل این مجموعه را باید باور کنید، قبلش قبول کرده باشد و پذیرفته باشد پس ما برای چه ایمان را می خواهیم چون اولین قدم است، مهمترین پایه ایمان است اما چرا اکمل؟ برای اینکه درست است که ایمان مراتب دارد اما چون ما بی نهایت طلب هستیم نمی توانیم به حد پائین اکتفا کنیم، انسانیم، مظهر خدا هستیم و اساساً برای تشبه به حق تعالی خلق شده ایم، و حق نداریم در درجات کم ایمان بمانیم اصلاً نباید اکتفا کنیم به این مسئله باید تلاشمان این باشد که مدارج را طی کنیم و برویم بالا، باید تلاشمان این باشد و نباید قانع بود.
سئوال: آیا می شود گفت در مراحل پائینتر در واقع با یک تبصره، یا اصولی بگوئيم که اصلاً اینها نیست و عالیترین درجه در واقع ایمان است؟ نه، اینطوری نمی توانیم بگوئيم بلکه انسان با پائینترین درجه ایمان هم نجات پیدا می کند یعنی به جهنم نمی رود، ببینید برای کمال ما آنها را می توانیم بگوییم ایمان محسوب نمی شود اگر کسی بخواهد کامل شود درست شد؟ یکی می گوید آقا من درس خواندم و سواد دارم و دیپلم دارم، دیپلم در جامعه ما مقبول استو با سواد تلقی می شود و از مسائل چیزی سر در می آورد ولی می گوئيم رشته ات چیست؟ می گوید من تجربی هستم، بعد می گوئيم شما در رشته تجربی مثلاً خیلی از مسائل را نمی دانید طرف می رود دانشگاه تحصیلات عالیه و لیسانس دارد اما در مقابل فوق لیسانس و دکتری خیلی عددی محسوب نمی شود وقتی هم رفت دکتری گرفت تازه در مقابل تخصصها باز عددی محسوب نمی شود این همینطوری هست ما مثلاً به چه کسی می توانیم بگوییم که او چشم پزشک خوبی هست؟ کسی که تخصص گرفته باشد و ما نمی توانیم برویم به پزشک عمومی بگوییم چشم ما درد می کند هر چند که مطب داشته باشد و پزشک باشد بنابراین ما بی نهایت طلب هستیم حق نداریم متوقف شویم « لا مُصیبَتَ (؟) بِذَنبِ وَ رضاکَ بالحالَتِ التی کُنتَ علیها» امیر المؤمنین (ع) می فرمایند هیچ مصیبتی مثل این نیست که شما گناه را کوچک بشمارید و به حالتی که دارید راضی باشید، گاهی وقتها ما می آییم معامله می کنیم این را خوب توجه کنید و می گوییم باشد حالا ما یک درجه از حیوانیت را می گیریم و خودمان را به یک درجه از ایمان می رسانیم و در همینجا نگه می داریم و می گوئیم خوب است دیگر ایمان داریم و جزء مؤمنین هم محسوب می شویم ولی دیگر این بخش حیوانی ما اجازه نمی دهد اینقدر پر کرده وقت و ذهن ما را و استعداد های ما را به خودش گرفته است که اجازه نمی دهد از یک سطحی بالاتر برویم لذا ما مؤمنین زیادی در جامعه داریم که هوس پرواز و (شدن) و دغدغه کمال را ندارند اما نسبت به همان ایمانشان هم خوب هستند و محکم و پائینتر هم نمی آیند و راضی هستند و برای رشد حرکتی نمی خواهند بکنند یعنی اینطوری نیست که سرمایه گذاری کنند و وقت بگذارند و دغدغه داشته باشند شبی، روزی، جمعه ای بروند جایی برای عملیاتی و معرفتی، اینطوری نیستند خودشان را به حدی رساندند که راضی هستند و می گویند ما بَسمان است، ما مثلاً به جایی برسیم و حداقل حسابمان ده میلیون باشد، خانه و ماشین تأمین باشد، حالا یک سطحی از ایمان را ما نگاه می داریم حضرت می فرماید این خیلی مصیت بزرگی است که انسان بخواهد راضی باشد به این حالت، چون بعد ها که بالا می رود متوجه می شود که چه باخت عظیمی کرده است که یک روزش معطل شده در اینجا می فرماید حسرتی در دل انسان می آید که اگر این حسرت را بین همه بهشتیان تقسیم کنند بهشتیان دیگر لذتی نمی توانند ببرند، اینکه چرا متوقف شدیم، بنابراین ما حق نداریم لذا حضرت به ما یاد می دهد که باید پا جای پای معصوم بگذاریم و حرکت کنیم ببینید بزرگان چگونه حرکت می کنند باید با آنها حرکت کنیم لذا وقتی اول ایمان را می خواهد که اولین مرتبه انسانیت است، ۲- می گوید ایمان کافی نیست بلکه باید به اکمل ایمان برسد، بچه بودن که خوب نیست، بگذارید یک چیز مهم به شما بگویم که انشاء الله یک تکانی بخورید، علی (علیه السلام) خیلی حدیث بلند است برای من که خیلی تکان دهنده بود هر وقت آن را می شنوم مرا مست می کند این حدیث می گوید من دوست نداشتم از بچه گی در حالی که معصوم بودم می مردم و به بهشت می رفتم می گوید خیلی خوب شد که بزرگ شدم و به معرفت الله رسیدم یعنی اگر اینجا نرسید در آن طرف هم نخواهید رسید، « وَ مَن کانَ فی هذهِ اَعمی فَهُوَ فی الاخرةِ اَعمی» اگر اینجا خدا را نبینید و به معرفت حق تعالی نرسید در آنجا هم به شما نمی دهند ممکن است به بهشت ببرند و در آنجا بچرید اما هرگز کسی راه پیدا نمی کند به لقاء، به دیدن، به رؤیت، فکر نکنید در آنجا بالاخره یک راهی هست، امکان ندارد هر چه هست قرار است اینجا اتفاق بیافتد علی (علیه السلام) می فرماید که من دوست نداشتم می رفتم ( می مُردم و می رفتم به بهشت) دوست داشتم بزرگ شوم و مزه ی شناخت خدا با بچشم، مزه ی «سبحان الله»، مزه ی «الحمدلله»، مزه ی « لا اله الا الله» مزه ی « الله اکبر»، مزه ی صلوات را می چشیدم، این خیلی مهم است که بزرگان چطوری آرزو می کنند، می گوید اصلاً ارزش زندگی و بالغ شدن و بزرگ شدن و در زندگی وارد شدن برایش می ارزد که شما بروید ازدواج هم کنید و کار کنید، برایش می ارزد که زنداری و شوهر داری و بچه داری کنید، اما به شرط اینکه آخر منجر به « معرفت الله» و اکمل ایمان برسد، اگر برسد می ارزد وگرنه نمی ارزد که زنده باشیم، حضرت می فرماید فقط زنده بودن به همین می ارزد که من باشم و خدا را بشناسم، « معرفت الله» بزرگترین نعمت است که یک نفر می تواند به آن برسد، اساساً قیمت آدمها بر اساس میزان معرفتی است که از حقتعالی دارد، این مسئله در باطن برایشان شهود می شود این قیمت ماست، حالا می ارزد که زنده باشیم یا نه؟ اگر الان دارید زندگی می کنید و در جوانی نمردید و بروید به بهشت! من خودم یکبار چنین آرزویی کردم یعنی خدا را شکر می کنم که توانستم یک بار مثل امیر المؤمنین (ع) حرف بزنم در جبهه من چهار، پنج بار روی مین رفتم غیر از عملیاتهای زیادی که یک جایی بود جز من و یک نفر دیگر کسی زنده نماند، در بدترین خطرات بودم، خیلی گاهی وقتها حسرت می خورم و می نشینم گریه می کنم که چه کلاه گشادی سرم رفته است آنها کجا و ما کجا؟ صمد کجا؟ عباس میرزایی کجا؟ و بچه های دیگر کجا؟ و ما کجا؟ ولی یک چیز همیشه راضیم می کند اینکه وقتی می نشینم در مورد حقتعالی می شنوم و مزه ی معرفت می آید می گویم خوب شد که من کشته نشدم و خدا می داند که دوست داشتیم کشته شویم این را برای ما انشاالله حفظ کردند چون حضرت می فرماید اگر به صدق نیت شهادت را بخواهید حتماً شهید هستید ولو اینکه در رختخواب بمیرید لذا این را اهراز کردیم «الحمدلله» اگر بتوانیم آن را حفظ کنیم تا آخر ولی اینکه ما به معرفتی برسیم خیلی ارزش دارد، اتفاقاً من یک شب خواب دیدم صمد خدا بیامرز آمده است سر کلاس نشسته است این خوب است اگر کسی به معرفت برسد خیلی برد کرده است اگر یک ساعت شما معرفت کار کنید معادل صدها شهادت بوده است که بیست سال پیش ممکن بوده است نصیبتان بشود اگر برسید به یک معرفتی خیلی می ارزد، بنابراین زنده بودن شما فقط برای همین به درد می خورد که شما به معرفت برسید اگر قرار است به معرفت نرسید هیچ فایده ای ندارد زندگیتان یک رشد حیوانی هست و توقف، اگر به سطح معرفتتان اضافه می شود هر روز و لذت معرفت را می برید آن خیلی ارزش دارد، می ارزد آدم زحمت زیادی بکشد و خون دل بخورد ولی ساعتی هم به معرفت برسد، این فرمایش امیر المؤمنین (ع) است، چقدر زندگی شیرین است آدم می خواهد در این ادعیه که خداوند عمرش را طولانی کند تا به یک جو معرفت برسد نه اینکه تنها عبادت کنیم و هیچ! یکذهره عمودی بالا بیاید و به معرفت برسد، به موقع است کسی سی سال خدمت می کند اما معرفت پیدا نمی کند، ثواب زیادی می برد و به او بهشت بزرگتر و قشنگ تری می دهند، حوریهای زیباتری می دهند، درجه ی بهشتی اش چند درجه بالاتر می رود، ولی معرفت یک چیز دیگری است معرفت یعنی ورود به بهشت ویژه ی خود خدا، یعنی همین ضیاف تو محصول آن هم معلوم هست یعنی ما در ماه مبارک رمضان خودمان اگر بفهمیم با خدا محشور هستیم کیف می کنیم شبها و سحرها از خدا تنها با خود خدا و نه با هیچ کس دیگر، ببینید اگر اینطوری هستید معلوم است که خُب این زنده بودن اثر داشته باشد و سال بعد باید بهتر شوید، یعنی الان بالاخره یک سئوالی از همه ما می شود که شما خودتان با خدا چطوری هستید؟ چقدر رفت و آمد دارید؟ چقدر در شم حضور دارد؟ چقدر به یادش می افتید؟ چقدر در حالتهای مختلف به یادش هستید؟ قرآن خیلی قشنگ می فرماید می گوید که در رختخواب که هستند از این پهلو به آن پهلو می شوند به یاد خدا هستند، می بینید سرش روی بالش هست باز یاد خداست، می نشینند، بلند می شوند، غذا می خورند، بعد از غذا، حین غذا در همه کارهایشان یاد خدا هستند، در بهترین لذتهایشان هم یاد خدا هستند، پس ما باید خودمان را به اکمل ایمان برسانیم و این سئوال که چرا حضرت اکمل ایمان را می خواهد؟ نباید متوقف ماند، اگر بمانی بعداً باید حسرت بخورید، خُب حالا برویم سراغ اینکه کاملترین ایمانها چه هستند؟ اولاً توصیه می کند حتماً ایمانهایتان را کامل کنید تا لذت بیشتری ببرید، مثال خیلی زیبایی می زند، مسیح (سلام الله علیه) می فرماید: « گندم را پاک و تمیز نمائيد و خوب آردش کنید تا طعم آنرا بچشید و از خوردنش لذت ببرید اگر از گندم هم می خواهید لذت ببرید اینکار را بکنید یکی از رفقا می گفت من ساندویچ خوردم طعمش بد نبود ولی نمی دانم چرا مزه کاغذ می داد، بعداً فهمیدم که با کاغذش خوردم، ضمن خوردن ساندویچ کاغذش را هم خوردم، به همین سان ایمان را خالص و کامل گردانید تا حلاوت آنرا، این حلاوت ایمان خیلی قشنگ است، خیلی شیرین است، شهید دستغیب (رحمة الله علیه) چقدر زیبا فرمودند که مؤمن در دنیا لذتی می برد که بهشتیان در بهشت نمی برند، آقا میرزا علی آقا فرمود اگر ما نماز نخوانیم آخرت نگذارد ما نماز بخوانیم پس چه کنیم؟ اگر رفتید در محضر امام رضا (علیه السلام) وقتی که مست کردید بهشتیان حسرت می خورند چون بهشتیان خیلی با حسرت به حرم امام رضا (ع) نگاه می کنند خیلی دوست دارند یکبار به آنها اجازه بدهند که بیایند به حرم بروند، اگر رفتید داخل حرم این حلاوت خیلی قشنگ است که شما را راه داده اند به آنجا، رفتم گوهر شاد و حوض قشنگش را و آن فضای نورانی را خدا نصیب کند وقتی انسان آنجا می رود اصلاً فکر نمی کند که احتیاج هست کاری کند، کار مرحله ی بعدی است همین نفس حضورش خیلی کار می کند، در بهشت قدم می زند، ایمان را خالص و کامل گردانید تا حلاوت آنرا بچشید و سرانجامش ( این خیلی مهم است) یعنی اینجا حضرت به خال زده است سرانجامش شما را سودمند افتد، یعنی وقتی خالصش نمی کنید آنچه را که می خواهید ببرید را نمی برید، اگر می خواهید سود ببرید خالصش کنید، حرکت کنید بیایید جلو و کاملش کنید حالا بیاییم سراغ مصادیقش، مصادیق ایمان کامل را وقتی کسی ظهور داد معلوم است که ایمانش کامل است ببینیم اگر رسیدیم حقتعالی را شکر کنیم و جنبه های دیگر را تکمیل کنیم، ۱- از نبی اکرم (ص) می فرمایند: « ثَلاثَ خِطالٍ مَن کُنَّ فیه اِستکمَلَ الایمان» سه چیز هست که هر کس در آن باشد خصلتهای ایمان را کامل کرده است حالا شما در حدیث بعدی دوباره می فرماید سه چیز هست با احادیث دیگر می فرمایند چند چیز هست این به خاطر این نیست که اینها اختلاف دارند بلکه می خواهد مظاهر و چهره های مختلف یک ایمان کامل را بیان کند، ایمان کامل مثل یک قیافه کامل می ماند، اگر یک نفر قیافه کامل داشت و سالم متولد شده ابرویش یک تعریف دارد، چشمش یک تعریف دارد، پیشانیش یک تعریف دارد، دماغش یک تعریف دارد، لب و دهانش یک تعریف دارد، چانه اش یک تعریف دارد، گوشهایش یک تعریف دارد، دستهایش یک تعریف دارد، یعنی چهره های مختلف یک بدن سالم را می گوید، « اَلَّذی اِذا رَضیَ لَم یُدخلُ رضاهُ فی اسمٍ وَ لا باطل» موقعیکه به خشنودی و حالت رضایت ( سرمستی) می رسد این حالت سر مستی و رضایت و شادی او را داخل هیچ گناهی نکند و ذوق زدگی برایش نیاورد که از حد خارج شده و گناه کند، وقتی شنگول شد و (؟) وقتی کسی عروسی اش می شود یا به عروسی کسی میروند یکدفعه می زنند در کار خیلی خلاف و چون امشب عروسی است بی خیال، به یک حالت رضا می رسد و ناگهان طغیان می کند پول به او می رسد و راضی می شود آنگاه طغیان می کند « اِنَّ الانسانَ لیغی ان رَئاهُ استغنی» انسان به محض اینکه استغنا پیدا می کند طغیان می کند حس بی نیازی که به او دست می دهد شروع می کند به کرکری خواندن و شاخ و شانه کشیدن برای خدا، قارون یادتان هست؟ اول می آید التماس می کند که شما دعا کنید من پولدار شوم اما وقتی پولدار که شد می گوید من خودم با تجربه خودم این را به دست آوردم حالا بیایم پول را بدهم به شما؟ برای خدا هم حاضر نیست بدهد و تکبر می کند، ۱. در مواقعیکه دنیا به ما رو می کند مست نکنیم یعنی دنیا و حیوانیت برای ما طغیان نیاورد، آدمهایی هستند که اینجا آدمهای خوبی هستند ولی به محض اینکه پایشان به خارج از کشور باز می شود طغیان می کنند و فکر می کنند در آنجا دیگر خدایی نیست، حساب و کتاب و قلمی و فرشته ای و امام زمانی در آنجا حضور ندارند، من چند نفر که با آنها خارج از کشور رفتم دیدم که چه طغیانهایی کردند یا مثلاً با من نیامدند ولی اعضای دیگر آمدند و دیدند آنها را که چه طغیانهایی کردند فکر کردند در آنجا دیگر هیچ خبری نیست، تا به یک وضعیت یا تحصیلات عالی که می رسند طغیان می کنند مؤمن کسی است که در هیچ حالتی طغیان نمی کند هر چه به او بدهند و به رضا برسد طغیان به او دست نمی دهد یک نکته دیگر را هم بگویم که خیلی خطرناک است و آن این است که حتی به انسان فطرت می دهند و معنویت می دهند انسان باز در خطر طغیان قرار می گیرد این یادتان باشد یعنی انسان در هر مرحله ممکن است طغیان کند ما آدم داشتیم که فوق العاده زحمت کشید و از طبیعت خارج شده و در مرحله ی برزخ چند مکاشفه و خواب دیده یکدفعه طغیان کرده است و خیلی چیزها را زیر پا گذاشته مثال بزنم پای درس یکی از مراجع که اسمش را فراموش کردم به چند تا از بزرگان نسبت دادند من هم اسم نمی آورم، یک شاگرد کودنی هست که این اصلاً جواب نمی دهد و هر سئوالی از او می پرسند جواب نمی دهد یک موقع به ستوه می آید و خلاصه می رود به حرم حضرت امیر (ع) و می گوید که این نشد ما آمدیم درس بخوانیم دور از مملکتمان و دوری غربت را تحمل کردیم و آمدیم درس بخوانیم و نمی شود با این ذهن کند من نمی توانم درس بخوانم شما به داد ما برسید و یک کاری برای ما کنید، شب حضرت در گوشش می گوید « بسم الله الرحمن الرحیم» صبح بلند می شود و می بیند نه مثل اینکه تغییری کرده است و وقتی سر کلاس استاد می آید شروع می کند از استاد ایراد می گیرد چون وارد شده است دیگر، شروع می کند اشکال می گیرد از استاد و استاد را نقد می کند مثل بعضی از شاگردها که هفت یا هشت سال که می آیند بعد شروع می کنند به جفتک انداختن، از اینکه به جایی رسیده اند یا مدرکی گرفتند لیسانسی، فوق لیسانسی که گرفتند شروع می کنند به خود نمایی و اظهار نظر کردن و نقد کردن، این هم همینطور، آقا آخر سر صدایش می کند وقتی همه رفتند به او می گوید آنکس که « بسم الله» را در گوش شما خوانده است تا « والضالّین» ش را در گوش من خوانده است، خوش آمدی، یعنی آدم یک موقعی هست که عنایتی به کسی می شود که در همان حال طغیان می کند، یک چند تا خوابی ببیند، تعریفی از او بکند و تمجیدی از او بکند و دستی سرش بکشند طغیان می کند و نسبت به بندگان خدا تواضعش را از دست می دهد و غلطهای زیادی را می کند، برای همین در همان جا هم انسان باید مواظب باشد که هر چه به او دادند طغیان نکند سر جایش بنشیند و آرام باشد و مؤدب، خدا حفظ کند یکی از اساتید را این را می گویند طغیان نکند یعنی چه؟ شاگرد زیادی ریخته است دور و برش که شاگردهای خوب و زرنگ و با هوش با ذهنهای جوان و جوان یک پیر مردی هم می آید سر کلاس حاج آقا می نشیند آقا نهج البلاغه درس می دهد بعد این پیرمرد جلو بچه ها کم می آورد و جلو این جوانها لِه می شود، حالا ما باشیم شهوت کلاسداری و استادی می گوئيم که خُب کلاسمان گرفته دیگر، کلاسمان بشود فلان، ولی وقتی کلاس درسی شد یک موقع سخنرانی است عیبی ندارد می بینید این پیرمرد جلو جوانها کم می آورد آقا کلاس را تعطیل می کند که یک بنده خدا آنجا اذیت نشود، انسان باید خیلی دقت کند که در هیچ درجه ای به حد طغیان نرسد، بندگان خدا را در همه ی مراحل حتی گناهکار ترین آنها را، عوام را دوست داشته باشد و نسبت به آنها مهربان باشد و مدام نگوید که من او را سگ می بینم و آن را الاغ می بینم، آن را شغال می بینم، این خوب نیست، مردم را دوست داشته باشد و با آنها مودت داشته باشد « اَتَوَدُّ الناس نِصفُ العقل» (؟) داشتن با مردم نصف عقل است (مودّت داشتن)، اگر حتی وقتی سطح شما طوری است که با مردم نمی توانید باشید با بدنتان با مردم باشید، یعنی وقتی با مردم هستید آنها شما را از خودشان بدانند، با کوچکترها راه بیایید، مثل یک پدر وارد، مثل یک مادر وارد که با نی نی کوچولویش راه می آید و نی نی کوچولو فکر می کند که این نی نی کوچولو است، قشنگ با او می آید و می آید تا او را به بالاترین درجات می کشد درست شد؟ یعنی این باید باشد، بنده خدائیم همیشه داریم « بسم الله الرحمن الرحیم» می گوییم، « رحمن» یعنی چه؟ یعنی رحمتش عام است، یعنی کفار را هم دوست دارند، دوست دارند آنها هم رشد کنند، اگر بشود به آنها هم خیری برسد، به بقیه هم مهربانی می کنند، آنقدر گُندگی نمی کند که بقیه احساس کنند که بین او و آن آقا خیلی فاصله هست، خدا رحمت کند علامه را یکی از خصوصیات علامه همین بود که شاگردانش می گفتند علامه با یک تازه وارد و طلبه سال اولی طوری برخورد می کرد که طلبه فکر می کرد که علامه جز او رفیقی ندارد، با آن قدیمی ها هم همانطوری بود، خوب نیست آدم طغیان کند « وَ اِذا غَضَبَ لَم یُخرجهُ الغَضَبُ مِن الحَق» موقعیکه عصبانی می شود از حق خارج نمی شود یعنی عصبانیتش او را از صراط خارج نمی کند چرا؟ چون می داند که روی صراط هست و مجبور هست که غضب نکند، می فهمد که اگر غضب کند به ضرر خودش هست و زمین می خورد اگر عصبانی شد باخت می کند، برای همین وقتی عصبانی هم می شود طغیان نمی کند، معلوم است که ایمانش ایمان کاملی است، اما کسی که عصبانی شد شروع کرد حرفهای زشت از دهانش بیرون آمدن و حریم شکستن، و نمک نشناسی کردن و گاز گرفتن و این حرفها این خوب نیست مثل بچه ای که پستان مادر را گاز می گیرد پس از خوردن شیر خیلی زشت است، بعضیها اینطوری هستند موقعیکه غضبناک می شوند خیلیها را اطراف خودشان می سوزانند خانواده و شاگر و استاد و دوستان را می سوزانند و لطمات زیادی وارد می کنند، می فرمایند: آدم مؤمن وقتی عصبانی و غضبناک می شود از حق خارج نمی شود آبرو ریزی راه نمی اندازد آبرو و حیثیت کسی را نمی برد، تهمت به کسی نمی زند « وَ اذا قَدَر لَم (؟) ما لَیسَ لَه» موقعیکه به قدرت و ریاست رسید به چیزهایی که برای خودش نیست دست درازی نمی کند، سوء استفاده نمی کند، اختلاس نمی کند به قول امروزیها که می گویند رانت خواری نمی کند مثل اشرافیت ما با بیت المال که مقام معظم رهبری بارها می گویند که مسئولین اینطوری نباید باشند و بچه هایشان چنین و چنان نکنند، سخنرانی شفافی که چند شب پیش کردند این یکی از جلوه هایش هست، سه مورد دیگر هست که بگویم و بقیه اش بماند برای بعد، « ثَلاثَةٌ مَن کُنَّ فیه یَستَکمِلُ الایمان» سه چیز هست که در هر کس باشد ایمانش کامل است، « رَجُلٌ لا یَخافُ فی اللهِ لَومَتع لائم» ۱- شخصی که در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای باکی ندارد، حق را می گوید و ککش هم نمی گزد در راه خدا چه کسی خوشش بیاید یا نیاید، ما الان آدم داریم خیلی زیاد هم هستند کارشناس هستند که در تلوزیون هم می آیند یکی دو تا از آنها را یقه اش را گرفتم از آدمهای گردن کلفت مشهور که به آنها گفتم چرا در تلوزیون چنین حرفهایی را زدید در آنجا جوش ما را گرفت بحثی بود در آنجا و برای اینکه خودتان را لوس کنید یا مثلاً فرض بفرمائید به بحث شما به به و چه چه بگویند رفتید یک چیزهایی گفتنید که حق نبود در اسلام چنین چیزی که شما گفتید ما نداشتیم ما از این افراد زیاد داریم که می روند اسلامهای جدید می گویند یعنی اسلامهایی که با فراقهای سازگار باشد این خوب نیست، اگر یک سئوالی هم کردند نگوئید خیلی زشت است این کار، کجا زشت است اسلام زشت نشمرده است خیلی از کارها را اسلام زشت نشمرده است برای چه زشت می شمارید؟ ایمان دارد کسی که خدا چیزی را زشت نشمارده باشد او آنرا زشت شمارد و ایمان ندارد آنچه را که خدا زشت شمرده زا زشت نشمارد، از خودتان نباید فتوی صادر کنید و چیزی را که خدا حرامش کرده است شما حلالش کنید و چیی را که خدا حلال کرده است را حرام کنید اگر جایی آبروریزی هم داشت نباید بترسید و باید محکم پای آن بایستید، اگر حرام است خجالت آور است، و اگر حلال است خجالت آور نیست و از سرزنش هیچ کس هم باکی نداشته باشید، آقا مهریه کم خوب است حالا همه فامیل ها هستند ۵۰۰ تا ۶۰۰ تا زدند این یک آدم حزب الهی در فامیل خودش آورده مثلاً ۱۴ عدد یا اصلاً ۱۴ تا گذاشته است که با بقیه خیلی فاصله دارد نترسید آقا پیغمبر (ص) اینطور فرمودند ما هم همانطور عمل می کنیم و این را واقعاً باور کند، آقا همه فامیلها عروسی گرفتند مجلس آنچنانی گرفتند او بگوید من نمی کنم چون ما باور کردیم که این کار حرام است و ما نمی گیریم یا خیلی از کارها و اقدامات دیگر مثلاً در مسائل معامله، ازدواج و مسائل دیگر که آدم نباید بترسد از ملامت و اگر از ملامت ملامتگران ترسیدید که چرا نماز می خوانید؟ چرا ریشتان بلند است؟ یا چرا اینکار را کردید؟ چرا انگشتر تا تسبیح دستتان هست؟ چرا نماز شب می خوانید و چرا نماز جمعه می روید و خیلی چیزهای دیگر که اگر خجالت کشیدید معلوم است ایمان ندارید، آدم چیزی را که باورش کرده است هیچ وقت (؟) به آن ناراحت نیست، مثلاً یک خانمی آمده بود می گفت دعا کنید من پزشکی قبول شوم من هم می گفتم مهم نیست قبول شوی بلکه مهم این است که ایمانتان حفظ شود و حالا ان شاء الله قبول شوی و خدمتی هم به مردم بکنید، سعی کنید آدم باشید، آقا قبول شد بعد از چند وقت آمد گفت می خواهم چادرم را بردارم و با مانتو بروم دانشگاه، آنجا محیطش یک طوری است گفتم می خواهید یک خانم دکتری را به شما معرفی کنم که در کاندا با چادر درس خوانده و تخصصش را گرفته است؟ در آنجا مانتویی نشد و با چادر رفت سر کلاس آنوقت شما می خواهید در تهران درس بخوانید خجالت می کشید چادر سرتان کنید؟ گفت آخر یک طوری به من نگاه می کنند و مردم حرف می زنند اینکه مردم چه می گویند خیلی خطرناک است توجه فرمودید؟ (پایان نوار اول)
*****
(نوار دوم)
گفت: بله خواب دیدم فاطمه زهرا (س) از من روی بر گرداند به خاطر این کارم و درست شد البته، عاقل بود خودش را زود درست کرد، حالا آنجا همه مانتویی هستند، شما چادری باشید، نماز نمی خوانند، شما نماز بخوانید هیچ مانعی ندارد، خدا رحمت کند مرحوم بید آبادی را یک جمله ای را به کار می برد نمی دانم بگویم یا نه؟ ولی چون محضر خانمها است خیلی دوست ندارم ولی فرمایش بلندی است از یک ولی خدا بماند یک موقعیکه خانمها نبودند برایتان می گویم.
سئوال: ببخشید استاد بعضی از افراد در سخنرانیهایشان به سئوالاتی برخورد می کنند که جاهل هستند نسبت به بعضی از مسائل ولی به خاطر اینکه آنجا ایستاده اند جوابهایی می دهد که اصلاً نامربوط است و خیلیها را به گمراهی می افکند.
پاسخ: آفرین این یکی از مظاهرش است که اگر بلد نبودید بگویید بلد نیستم، می گوید ما از مرحوم شیخ الفقها که در ده سالگی مجتهد بود بزرگان زمان خودش را لوله می کرد مرحوم شیخ مرتضی (رحمة الله علیه) ولی از ایشان بسیار ندانم شنیدیم، ندانم، ندانم، ندانم، واقعاً کفر و بی ایمانی است که آدم نداند ولی جواب بدهد و خطرناک است، خُب کافی است حالا آن دو تای دیگر بماند که شما خسته می شوید بماند انشاء الله برای جلسه ی بعد والحمدلله رب العالمین و صل الله علیه و آله الطاهرین. ( پایان جلسه ی اول)