جلسه 104 - شرح اسماءالله
شماره جلسه
104
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
8
روز
27
متن کامل (خام) ‌ جلسه 104 - شرح اسماءالله

به مناسبت بحث از اسم شریف احدو واحد دعایی را از وجود مقدس امیر المومنین علی (ع)می خواندیم که تقریبه داریم به فرازهای پایانی آن می رسیم من برای اینکه یاد آوریم شده باشد چند فقره را جلوتر می خوانم بارالهی چه تهیست راهی که درآن امیدم به تو رفیق راهم نباشدچه طولانیست سفری که آرزوی راهنمایی ازتو درآن نداشته باشم هرکه به ریسمان غیر تو چنگ زد زیان کرد هر که به پشتیبانی جزتو پناه بردپشتیبانش سست گشت پس ای آنکه به امید وارانش امید می آموزد و اندوه و ترس از آنان می زداید مرا از عمل صالح محروم مساز و مرا چون کسی که هیچ چاره ای ندارد حفظ کن چگونه امید وارانت به خاری فقردچار می شوند حال آنکه ضررهای گناهکاران به تو زیانی نمی زند .

تاهمین قسمت بحثمان به امید خدا ختم شد که یک مقدارهم درهمین رابطه سخن می گویم درمباحث انسان شناسی و بحث خانواده ی آسمانی این نکته را عرض کردیم که حقیقت انسان که درهمه انسانها هست آن روح منفوخ خداوند تبارک و تعالی که درهمه انسانها هست که فرمود :(نفخت فیه من روحی )همان حقیقت محمد ی هست که اصل و حقیقت مارا تشکیل می دهد واین موجود همان نور پیامبرهمان روح منفوخ اولین تجلی حق تعالی ست اولین ظهورحق تعالی است .

رابطه ی خالق و مخلوق :گفتیم هیچ فرقی با خداوندندارد جز جنبه مخلوقیت والا درسایر کمالات همانطورکه درمباحث خانواده آسمانی به شرح جامعه کبیره خواهیم پرداخت خواهید دید در همه ی کمالات مثل اعلای خدا هستند وفرقی ندارند همانطور که آقا امام زمان درزیارت رجبیه عرض می کند به خداوند (لا فرق بینک و بینها )هیچ فرقی بین تو و این اموال طیبه وجودندارد (لا انهم عبادک)مگر اینکه آنها بنده و مخلوق تو هستند.

همه ی خلقت به خاطر انسان هست و حقیقت انسان ،انسان گل سرسبد همه ی مخلوقات است و ماسو الله برای انسان خلق شده است غیر ازخود انسان که در نظربگیریم حقیقت انسان همه چیز را خداوند ازاین نوروبرای او و به خاطراو خلق کرده است .

موجودات عالم و انسان :تمام مخلوقات عالم تمام موجودات عالم از فرشته ها بگیرید تاتمام موجودات از نور پیامبروبرای انسان و در خدمت انسان ومتناسب با ساختارزیستی انسان متناسب با ساختار حیاط انسان ومتناسب با ساختار وجودی انسان خلق شدند .

بنابراین انسان هرچیزی که به پایین خودش نگاه کند همه ابزاراوهستند وسایلی هستند که خداوند برای او خلق کرده پایین تراز خود او هستند وسیله هایی هستند که انسان از آنها باید استفاده کند لذا اگر به پایین تر از خود او هستند وسیله هایی هستند که انسان از آنها باید استفاده کند لذا اگربه پایین دست خودش نگاه کند پس به ابزاری امید بسته است که همه ی آنها به خاطرانسان خلق شدن وفقط یک راه دارد انسان برای امیدواربودند وموفق بودند وآن این هست که به بالا دست خودش نگاه کند بعد از مقام پیامبر(ص).

معصومین وسیله وشفیع انسان :مقام پیامبربعد از مقام محمدی (ص)ما انسانها کسی را جز خداوند نداریم که به او امید داشته باشیم غیر از خداوند کسی نیست که به او امید داشته باشیم اگر انسان را خودمان فرض کنیم یعنی بگوییم ما انسانها بالاتراز ماجز معصومین و خداوند کسی نیست معصومین که وسیله ما به سمت خداوند هستند که خداوند خودش فرمود :(وابتقواالیه الوسیله ) که توسل به اینها می کنیم واینها را واسطه می کنیم وشفیع قرار می دهیم و حق تعالی بنابراین به کسی جز آنها نمی توانیم اساسا امیدی داشته باشیم امید به غیر از اینها کاریست غلط ،باطل،وبی نتیجه وهرکس به غیر از اینها امید داشته باشد پشیمان می شود هرکس به غیر از اینها امید داشته باشد دچار خسران می شود به نتیجه نمی رسد .

لذا فهم اینکه من باید کجا بروم درخانه که بروم ازکه کمک بخواهم به که ارتجاع کنم این خودش نصف مسائل انسان را حل می کند من باید بدانم به غیر از اینها به هیچ کس دیگر نمی توانم ارتجاع کنم اینها پناهگاه من هستند باب الحوائج معصومین هستندو اجابت کننده فقط وفقط دهنده ،عطاکننده ،بخشنده فقط وفقط خداوندتبارک وتعالی است پس این فقرات را دقت کنیم چرا حضرت اینگونه می فرماید هرکه به ریسمان غیر تو چنگ زد زیان کردهرکه به پشتیبانی غیر توپناه برد پشتیبانش سست گشت اینکه انسان درکارهای زندگیش خدارا رهاکند و به ابزاری غیراز آنچه که خدا گفته وراضی هست تکیه کند برای برطرف کردن مشکلاتش این واقعامثل کسی می ماند که روی شاخه درخت نشسته و خودش آن شاخه را اره می کند چون اساسا غیر از خداکسی برای حل مشکل ما وجود ندارد وقتی شما خداراکنارمی زنی به سراغ هرچیزدیگری بروی فقط دارید وقت تلف می کند استمداد های خودت را داری تلف می کنی هرروش دیگری که بروی خیرنمی بینی آقا مابدهکارشدی دوراه اینکه بروی از خود خدا گدایی کنید از بندگان کریم خدا قرض بگیرید خداقرض الحسنه راحائز دانسته عیبی هم ندارد معصومین هم گهگاهی قرض می گرفتند اولیاء خدا اینطوری بودند یا اینکه بروی پول نزولی بگیری وقتی خدارا کنار می زنی خدامی گوید از اینراه نروید پول بهره ای نگیرید می روی یک انسان ماسراغ نداریم تا به حال من ندیدم دراین بیست سال که کار کردم مشاوره می کنم درعمرم یک کسی را ندیدم یک ریال ربا بگیرد بهره بگیرد برای حل مشکلاتش مشکلات مالیش حل شده باشد کم نیاورده باشد عاقبت به خیر شده باشد آقا من مشکلم را چه کار کنم اگر مشکلت می خواهد بماند بگذار بماند اما نرو به سمت آن کار چون آن کار اساسا دروغ است سراب است خداوند در آن کار مثل اینکه بعضیها می گویند شراب بخوریم دکتر گفته بخورید خوب می شوید حضرت فرمود خداوند در امر نجس درامر ناپاک درامر خبیث شفا قرار نداده است منفعت دارد ممکن است برای بعضی از بیماریها هم مفید باشد ولی قرآن فرمود ضرر این بیش از منفعت داردممکن است برای بعضی از بیماریها هم مفید باشد ولی قرآن فرمود :ضرراین بیش از منفعتش است نباید سمتش بروید وقتی خواستید کسی را دور بزنید خیر نمی بیند ممکن است مشکلی را که به خاطرش شراب خوردی مشکل مالی که به خاطرش بهره گرفتی تسکین پیدا کند موقتا اما آتشی می افتد در روحت ودرزندگیت مشکلات ادیده ای پیدا خواهید کرد.

که به راحتی قابل حل نیست دیگر خوب دقت کنید معنای خدارا دیدن یعنی چه ؟یعنی ازخدا خواستن انسان سراغ روشهای خبیث روشهای ناپاک ،روشهای آلوده برای حل مشکلش نرود بدجنسی نکند فریب ندهد دیگران را ،دروغ به دیگران نگوید وقتی می روید سراغ روشهای ناپاک کامروانمی شوید پس ای آنکه به امیدوارانش امید می آموزد واندوه وترس ازآنها می زداید این هم که داستان خیلی مفصل دارد که خداوند تبارک وتعالی دائما با اخلاق خودش شما درقران ببینید به ما امید می آموزد بدترین آدمها بدکردارترین آدمهارا معرفی می کند وبعد میگوید اینها چگونه مشمول رحمت خداوند قرارگرفتند دهها نمونه خداوند درقرآن ذکرمی کند (ثم عفونا)(ثم،ثم )اینها که به جنگ خداآمدند خداعفوشان کردبرادران یوسف رانگاه کنید یوسف پیغمبرراآن آدم به آن بزرگی را به چاه می اندازندبعد درموردش چقدربدجنسی کردند حتی بعدازآنکه فهمیدند زنده است وبا آن روبه روشدند چقدربدجنسی کردند .

اما وقتی که برای بارچندم به یوسف مراجعه می کنند یوسف (ع)می فرماید :اصلا نگران نباشید شیطان بوده که بین من و شما اختلاف انداخته حرف و تقصیر را گردن چه کسی می اندازد؟اصلاآنها راتحقیر نمی کند آنهاراکوچک نمی شماردمی گوید شیطان بین ما اختلاف انداخت انسان چقدرخوب است این را ببیند چه اخلاق خوبیست که پیغمبر(ص)خدابه مایاد می دهد که دراختلافات انسان ببیند که شیطان داردبین او ودیگران اختلاف می اندازدزودکینه نکند زودازپادرنیاید توجه به این حقیقت داشته باشد که ناامید نشود پدرشان می گوید ناامید نشوید جزکافرازرحمت خداناامید نمی شود (سوف استغفرلکم )من حتما برای شمااستغفارمی کنم خدابه ما امید یادمی دهد داستان سحره رامی گوید که چقدردرفریب مردم درانحراف مردم کمک کردند به فرعون به جنگ موسی آمدند اما وقتی که حقانیت برایشان روشن شد توبه کردند وقتی توبه کردند صادقانه خداوند پذیرفتنشان امید به ما می دهد که شما برای همین دردعاهاداریم ای کسی که به سحره رحم کردید حضرت علیه السلام چقدرزیبابه ما یاد می دهد ای کسیکه به سحره لطف کردی آنها را نجات دادی به نورآوردیشان ماراهم هدایت کن ناامیدی یعنی ندیدن خدا...

معنای ناامیدی :ناامیدی یعنی بی نهایت راندیدن ،ناامیدی یعنی من کوچک از خدابزرگترشدم که خداقدرت ندارد من را ببخشد .

این یک دروغ بزرگ است ماکجا خداکجا ازامام سجاد باید درس بگیریم که خلیفه الله ومظهرخداچطورسخن می گوید می گوید خدایا (فوعزتک مایزین ملکک احسانی ولایقجه اسائتی ) خدایامن اینقدرریزم اینقدرکوچکم که نه وجودم زینت بخش خلقت تو شده.حضرت زین العابدین (ع) به خدا می فرماید: اگر من زین العابدین را حذفم کنی هیچ چیز از زیبایی خلقت تو کم نمی شود...آنقدرخلقت تو زیباست که اصلا گناهان من نمی تواند زشتش کند .بااین حال آدمی که خودش را نمی شناسد وخدارانمی شناسد با حمله از عقب شیطان آنقدروحشت زده می شود از گناهان خودش که جز ایکه درگناهنش دوباره بیشترغوطه ورمی شود وناامید می شود حرکت دیگری ازاو سرنمی زند به امام رضا(ع)گفت فلانی روزه نمی گرفت من رفتم دیدم فلانی از سردارای مأمون روزه نمی گیرد ماه رمضان به او گفتم چرا روزه نیستی گفته من شصت نفراز اولاد پیغمبر(ص)کشتم اونم از اولاد پیغمبربی گناه امام رضا (ع) فرمود :بروبه او بگوناامیدیت گناهش بیشتراز کشتن آن شصت نفراست با خدا هیچ وقت بن بستی وجودندارد .

تاوقتی که انسان نفس می کشد صد سال هم که انسان مسیررا اشتباه رفته باشدراه دارد (حر) سنی ازش گذشته بود جوان نبود وقتی امام حسین (ع) گفت :شماها برایم نامه نوشته اید گفت من اصلا از این نامه ها خبرندارم حضرت گفت :نامه ها را بیاورید بدهید نامه ها را آورد نشان دادگفت من جزءنویسنده های این نامه ها نبودم گفت حالاکه اینطوری هست من برمی گردم می روم شهرمان سیدالشهداء ازکربلابرگشت (حر)جلویش را گرفت گفت :من اجازه نمی دهم شما بروید من دستوردارم شمارا نگه دارم شما تحلیل کنید اگر (حر)جلوی امام را نمی گرفت واجازه می داد امام حسین برگردداما حرچقدرخودشناس است چقدرامام حسین شناس است بااینکه او عامل نگه داشتن امام حسین است وقتی توبه می کن می آید به خودامام حسین (ع)می گوید چقدرم قشنگ توبه می کند وچقدرهم زیبا پذیرفته می شود قبرش مثل فبرامامزادگان حاجت می هد وزیارتگاهست اینقدرراه بازاست چطوربه مایاد بدهند ما ناامید نباید باشیم چطور باید به ما یاد بدهند درفریب شیطان قرارنگیریم خودمان را دست کم نگیریم دیگران را تحقیر نکنیم .

راه را پشت سرکسی نبندیم به کسی نگوییم تودیگردست بشو نیستی آدم بشو نیستی بن بست کجاوجود دارد ؟ بن بست آنجایی است که یک نفرآگاهانه نمی خواهد آدم بشود .

شرط پذیرش توبه : خدامی گوید اگرفهمیدی واقعا وگفتی خدایا من فهمیدم پذیرفتم .توبه ، برمیگردم ،هرجاباشی توهروضعیتی خدامی گوید خوش آمدی اما فقط یک گروه هستند برنمی گردند حقیقتا توبه هم نمی کنند وآن کسانی هستند که نمی خواهند برگردند استغفارهم می کنند اما تصمیم ندارندبرگردند .

امام رضا(ع)فرمودند :(من استغفربلسانه ولم یلدم بقلبه فقداستهزء بنفسی )کسیکه از خدا عذرخواهی می کند استغفارمی کند اما قلبا پشیمان نیست یعنی تصمیم دارد گناهش را تکرارکنداین خودش را مسخره کرده است (فقداستهزءبنفسی )این شخص خودش را مسخره کرده است حالایک فرمول خیلی مهم به شما بگویم یک قاعده خیلی مهم این را خوب دقت کنید خیلی جاها به کارتان می آید مثلا فرض بفرمایید خیلی از خواهران وبرادران می آیند می گویند مثلا همسرمان اینطوری است زن ما اینطوراست شوهرمااینطوراست پسرما اینطوراست چه کارکنیم با ا و افتاده است سردنده ی لج،حرف ماراگوش نمی کند .

مسجد نمی آید مشاوره نمی آید کتاب نمی خواند حاضرنیست خودش را اصلاح کند الان بااین شوهرچه کار کنم بااین زن چه کارکنم ؟بااین بچه چه کارکنم بااین دوست چه کارکنم بااین شاگردچه کارکنم بااین همکار چه کارکنم ؟بااین شاگردچه کارکنم ؟خیلی وقتها انسان درارتباط بادیگران به مشکل برخوردمی کند ومی خواهد که آنها رامتوجه یک حقیقت کند یا آنها را ازیک راهی برگرداند اشتباه می روند می خواهد برشان گرداند چطوری مااین کارراانجام بدهیم چطوری متوجه شان کنیم چه اقدامی باید بکنیم خیلی وقتها می آیند عزیزان به من میگویند آقامن مثلا همسرم اینطوراین کاررا انجام می دهد زنم این کاررا انجام می دهد پسرم ،دخترم اینطورعمل می کند ماچطوربرخورد کنیم می شود بامشاوره حل بشود بله می شود .

شرط آگاهی افراد منحرف:

به شرط اینکه اسرارشان ،گناهشان ،انحرافشان براثرندانستن باشد . اگر پوست کلفتی می کنند مقاومت می کنند اگر نمی پذیرند دراثر جهالت باشد .

نپذیرفتن،گناه کردن ،اسراربرگناه ،آلودگی یک موقعی اضطرارانجام میشود یک نفرمضطر گناه می کند نمی خواهد گناه کند اینکه بزرگان اولیاء فرمودند اگر مؤمن یک موقعی یک گناهی ازش سربزند گناه را خدابرایش نمی نویسد برای اینکه خدابه قلب مؤمن نگاه می کند می داند که این همان موقع که داشت گناه می کرد متنفرازگناه بودمی گوید این گناه به قلب این نمی چسبد می گوید این را بنویسید درنامه عمل دشمنم .پس مقاومتها به جنگ موسی رفتندبه جنگ حسین رفتند به جنگ امیرالمومنین رفتند به جنگ پیغمبر(ص)رفتند به جنگ خدارفتند یک موقع ازروی نادانی است ما علمایی داشتیم علمای مسیحی،علمای اهل تسنن سالها علیه اسلام علیه تشیع تبلیغ کردن کتاب نوشتند سخنرانی کردند یک دفعه متوجه شده آقا توبه کرده نگفته آبروم می رود کتاب نوشتم علیه شیعه الان می گویند خودش رفت شیعه شد خودش رفت مسلمان شد آقا من اشتباه کردم هرچه نوشتم غلط نوشتم الان می روم سخنرانی می کنم کتاب می نویسم درستش می کنم این را خدامی پذیرد ؟بله خدامی پذیردش پس دقت کنید.نپذیرفتن یک بارنپذیرفتن عقلی است یک بار نپذیرفتن قلبی است اگر عقلی باشد هیچ اشکالی ندارد اگاهش می کنی وظیفه اش را می شناسد روشش را بتغییرمیدهد می گویم خواهر عزیزبرادرعزیزبیااین سی دی های مهارتهای زندگی رابگیربده به همسرتان فیلم بنشیند نگاه بیاید برنامه بگیرد اصلا بیاید مشاوره به اتفاق صحبت کنیم .

راهنمایی کنم می گوید چشم می آیم بسیاری شده آمده اند چنددقیقه صحبت کردیم یک برنامه دادیم برنامه گرفتن مشکلات الحمدالله حل شد ولی یک موقع می گوید نه ،نمی خواهد نمی آیدگقته پیش مشاوره ای نمی آیم هیچ مشاوره ای هم قبول ندارم فقط خودم ،خودم بهترازهمه می فهمم خصوصیاتی که بیشتردرمردهاست متاسفانه تاخانمها حرکتشان ،قدرتشان ،پذیرششان بیشترازآقایان است مردها مغرورند مقاومتشان خیلی زیاداست آنهم همسرش بگوید بیابرومشاوره شو می گوید مگرمن دیوانه ام مشاوره شوم معصوم مشورت می کردندمی گفت من دیوانه ام مشاوره یعنی مشورت کردن،یک اصل عقلانیست هرچه شعوربالاترباشد هرچه عقل قویترباشد احساس نیاز بیشتری به مشاوره می کند.

می گوید نه من مشاوره نمی خواهم این قلبش نمی خواهد قبول کند یعنی عقلش پذیرفته حقیقت چیست اما قلب نمی خواهد تسلیم شود مقاومت می کند بایک بنده خدایی راجع به خدابحث می کردیم یک خانمی بود گفت من خداراقبول ندارم نشستیم چند دقیقه باهم صحبت کردیم قدم به قدم آمدیم گفتم حالااین کسی که به شما نشان میدهم کیه ؟گفت درسته ولی اسمش رامن نمی آورم گفتم اسمش رانیاوراصلا اسمش مهم نیست توهراسمی که می خواهی برایش بگذارقبولش داری یانه ؟گفت آره ولی شما هم اسمش رانیاور گفتم خیلی خوب یک آقای دیگربودوقتی من اینهارابرایش توضیح می دادم گفت نه من این را قبول ندارم گفتم قبول داری این ساعت نظم دارد این اتوبوس این اتومبیل نظم دارد میتوانی قبول کنی این اتوبوس راکسی ساخته یک اتومبیل را کسی ساخته یک ساعت راکسی ساخته گفت بله می شود اتوبوس راکسی ساخته باشد خودش حرکت کند گفتم این را ازته دلت می گویی یعنی خودت قبول داری این حرف احمقانه ای را گفت نه ولی من میدانم اگر من این را بپذیرم شما می خواهی .یعنی قلب نمی خواهد قبول کند یعنی مقاومت قلبی است. درمقاومت قلبی شما نمی توانید می گوید شوهرم اصلا نمی آید می گوید من مشاوره نمی آیم کارم درست است اصلا دوست دارم این کاررا انجام دهم ازاین کارلذت می برم اصلا ترک نمی خواهم بکنم یک موقع هست می گوید شوهرم معتاد است می خواهد ترک کند می آید صحبت می کنیم یک موقع هست می گوید من اصلا نمی خواهم ترک کنم بالابروی پائین بیایی طلاق بگیری من ترک نمی کنم اصلا کسی می رودپیش مشاوره به حرف مشاورگوش می دهد واثر داردکه بخواهد یک تحولی ایجاد کندبفهمد یک مشکلی دارد یا نفهمد ونفهمی اوهم ازسرنادانی باشد وبامشاوره حل شو داما این کسیکه خودش می داند چه کارداردمی کند واصلا نمی خواهد مشکل راحل کند نمی خواهد دست ازلذتی که می برد دست ازهوسی که دارد بردارد.

سودومنفعت ازمنظرامیرالمؤمنین(ع) : می فرمایند :(کیف ینتفع بالنصیحته من یلتذعن الفضیحه )یک قاعده دارد می گوید چگونه سود می برد ازنصیحت وخیرخواهی ،کسیکه لذت می برد ازفضیحت کسیکه ازفضیحت لذت می برد ازگناه لذت می برد این اصلا حاضرنیست پیش هیچ مشاوره ای برود پیش معصوم هم نمی رود با خداهم نمی خواهد روبه روشود می گوید من دارم لذتم را می برم مثل آن آقایی که چند وق پیش آمده بود پیش من می گفت من از خانمم بدم می آید گفتم خانمت چه کارکرده گناهش چه بوده که تو ازآن بدت می آیدخوب تو اشتباه انتخاب کردی .زن بدی است گفت نه والله خداوکیلی زن خوبی است می گویم پس چراازاوبدت می آید ؟می گوید من مشکل دارم گفتم مشکلت چیست ؟این است که الان نمی توانی دوستش داشته باشی ؟گفت بله گفتم خیلی خوب من یک برنامه به شما می دهم که بتوانی دوستش داشته باشی گفت نه من برنامه نمی گیرم گفتم برای چه؟مگرمشکلت این نیست حل می شود گفت نه من نمی خواهم دوستش داشته باشم این یعنی لجبازی خیلی وقتها مشکلات ما همین طوری است مامی ایستیم ،نپذیرفتن قلبی مثل نپذیرفتن عقلی نیست عقلا اگر یک کسی مشکل داشته باشدمی گوید آقا من واقعا این مشکل را دارم ودوست دارم عاشق زنم باشم اما به قلبم نچسبیده حالامی خواهم دوستش داشته باشم .

می گوید خودم هم بدم می آید ازاینکه نمیتوانم قبولش کنم نمی توانم بپذیرمش یا کینه ازش دارم حالم ازخودم به هم می خورد مشکل باخودم دارم این مشکل را می خواهم برطرف کنم خوب این آدم می رود برطرف میکند مشکلشان حل می شود خودش هم بعدا چقدرلذت می برد از اینکه به رحمانیت رسید چون کسیکه نمی تواند کسی را دوست داشته باشد ازرحمانیت دورمی شود این فشارقبرخیلی زیادی دارد یعنی دچارعذاب زیادی می شود چون ما نمی توانیم دوست داشته باشیم بخصوص همسررااین معلوم است ماخیلی قصاوت داریم خیلی بیچاره ایم حضرت فرمود:کسیکه ایمانش افزایش پیدامی کند حتما علاقه اش به همسرش هم افزایش پیدامی کند نمی شود به پدرش به مادرش به باجناقش به جاریش به پدرشوهر،به مادرشوهرو...نمی تواند اینها رادوست نداشته باشد اگرکسی نمی تواند کسی رادوست داشته باشد مشکل داردبه کینه می رسد رحمانیت ندارداین جباراست این دلش ازجنس جهنم است ولی وقتی نمی خواهیم یک کسی را دوست داشته باشیم یعنی می خواهیم برویم جهنم ولی وقتی نمی خواهیم یک کسی را دوست داشته باشیم یعنی می خواهیم برویم جهنم می گوید من نمی خواهم دوستش داشته باشم .

یکی همه ی ادله ،عکس رامی بردسندمیبرد اعتراف گرفته همه ی کارهاراکرده می بردبرای قاضی ،قاضی باید بنویسد این بایداعدام شود الان مااعدامی داریم که قاضی اعدامش نمی کند دراین مملکت اتفاق افتاده اعدامی راقاضی اعدام نکرده یا کسیکه بخشیده باید می شده بی گناه بوده قاضی برایش زندان نوشته می شوددیگرآقای قاضی قضاوت کننده است قلبه قاضی رااگرخریده باشند پول به اوداده باشند شما هزارتاسندومدرک ببروقتی قاضی نمی خواهد بپذیرد خلاف می نویسد پول گرفته است که این را محکوم کند .شریح قاضی پول گرفته بود بگوید امام حسین خارجی است این قاضی امیرالمؤمنین هم بوده یعنی منصوب امیرالمؤمنین بوده ولی باخودش یک کاری کرده که دلش نمی خواست امام حسین (ع)وهانی را نجات بدهد پول گرفته بود رتبه میخواست قلب قاضی است که دخیل است .عقل و بقیه مسائل تحلیل وشواهد هستند عقلت دارد می گوید که تو کارت درست نیست شواهد دیگرهم هستند ولی قلب نمی خواهد بپذیرد وقتی نمی خواهد بپذیرد شما هرچه هم بگویی قبول نمی کند چون قراراست خودش رابفروشد .

ما باید ببینیم خودمان چه وضعیتی داریم ببینیم دیگران چه وضعیتی دارند وقتی می خواهیم بایک نفربرخورد کنیم یک موقع یک خواهری یک برادری می آید به من می گوید آقا مثلا موردما این است من هم می گویم هیچ کاری نمی توانم بااین بکنم بااین شخص نه باپسر شما نه باهمسر شما نمی توانم کاری کنم مشاوره به درداین نمی خورد بعضی ازعزیزان توقع دارند می گویند یک کسی مشاوره است یک کسی استاد است شما یک کاری کنید این اینطوری بشود این نمی خواهد بشود این اگر پیغمبرخداهم بیاید نمی شود من کاری با معجزه ندارم دعا ومسائل پشت پرده این دست مانیست .

قلب وتحول : تاقلب تسلیم نشود تحولی ایجاد نمی شود بسیاری از کوتاهی ها ومقاومتهایی که درما هست این همه کلاس این همه جلسه می رویم ولی تحولی ایجاد نمی شود نورانیتی ایجاد نمی شود حیاتی ایجاد نمی شود لذتی نمی آید پروازی نمی آید این برای این است که سخنی که گوینده می گوید بادل ماخیلی جورنیست عقلمان می پسندتش خوشمان می آید بشنویم اماچون باگوش بخش حیوانی می شنویم اثری ندارد .

خیلی افراد باگوش فطری نمی روند سرکلاس استاد بسیار ی ازکسانی که پیش پیغمبرمی نشستند بابخش حیوانی می نشستند لذاوقتی پیغمبرصحبت می کرد مثلا این کاربداست خیلی ناراحت می شدند اگر می گفت این کارخوب است رغبتی به انجامش نداشتند چون قلب نمی خواهد تسلیم بشود می آید می نشیند می گویند آقا باید خمس بدهید خمس واجب است اما وقتی می خواهد بدهد نمی دهد نمی تواند انجام دهد چون دلش نمی خواهد وقتی حرف می زنی می گوید آقا لطفا بامن حرف نزن باحرف مشکلم حل نمی شود نمی خواهد چون قلب قرارنیست بپذیرد قبول نمی کند من الان سی سال چهل سال سرکلاس می روم استاد داردبا من حرف می زند اما هنوز نتوانستم دورکعت نماز بارغبت بخوانم (والی ربک فارغب )به پروردگارت رغبت داشته باش شوق داشته باش وقتی می خواهی وضوبگیری وقتی می خواهی نماز بخوانی وقتی می خواهی یک چلوکباب بخوری یک شام بخوری یک فیلم نگاه کنی اینقدرکه می خواهی یک پارک بروی یک مسافرت بروی اینقدرکه می خواهی یک معشوق زمینی راببینی چه قدر دلت پرازحرارت است که به این معشوق زمینی برسی زودتربااو خلوت کنی زودترباهم باشید.

زودترتنها شوید حالاکمال جمادی کمال نباتی کمال حیوانی است هرچیز چقدرشوق داری بااو خلوت کنی بعدنگاه کن پنجاه سال ازسنت می گذرد تاحالادلت برای نماز اینطوری تنگ شده اینقدرکه برای همسرت برای پدرت مادرت و...بی تابی کردی برای لباس چقدربی تابی کردی شده یک باربرای خدابیطاقت بشوی برای نماز تاحالاشده نمازت شکسته بشه درمسافرتها ناراحت بشوی بگویی کاش نمازم راکامل می خواندم بنشینی بایک تعقیباتی بایک وضعیتی بایک قرآنی دورکعت ازخدامحروم شدم یانه وقتی شکسته می شود شنگول می شوی پس رغبت نداریم این قلب اصلا راه نمی آید.

می آید سرکلاس می نشیند چندسال امانمی خواهد راه بیفتد تصمیم به سلوک ندارد تصمیم به حرکت ندارد فقط می شنود موعظه می شود ممکن است گریه ای هم بکند اماحرکت نمی کند راه نمی افتد تصمیم به (شدن) ندارد قلبش کارنمی کنداما عقلش نه حجاب را قبول کرده اما عملا بی حجاب وبدحجاب است خوشش می آید ازاینکه آزادورها بگرددهزاربارباید بهش حجاب روتذکربدی تاارزش غافل بشی تاشرایط رو آماده ببینیه راحت درمقابل نامحرم کشف حجاب می کند کافی است یک سفربرود ازشهرری برود شمال لب دریا یک طور دیگرست حجابش این حیا ندارد قلبش حجاب راباور نکرده کافی است ازاینجا برود دوبی برود کیش برود قشم و...می بینی نمی تواند حجابی راکه داشته رعایت کند کافی است که ازاینجا برود مسافرت می بینی تسبیحی که دستش بود انگشتری که دستش بودخجالت می کشم دستش بگیرد چون قلبا نپذیرفته بودقلبش قبول نکرده اینجادرفضای مذهبی به او می گویند یک عروسی بیا اگر برود ببیند گناهی می شود استغفرالله نامحرم است نمی شود خارج ازکشور می رودمی بینی استخر مختلط هم می رودوشنامی کنداصلا قلب نمی خواهد قبول کند اصلا این حدودرانپذیرفته ولی عقلش چراپذیرفته همه را قبول داردعقلش ولی قلب نه قبول ندارد اگه قلب راه نیاید هیچ کاری شمانمی توانید کنید مثل ظرف که قلبش به سمت نوره به سمت آب آب بریزی درون ظرفیت داردمی تواند چند سی سی آب قبول کنداینقدرهم قبول کرده اما اگربرش گردونی یک میلیاردسال نگهش دارزیرباران زیرشیرپشت وروست اصلا ظرفیت ازخودش نشان نمی دهد می گوید فلانی هرچه راجع خدامی گوید حرف می زند بهانه می آورد خیلی ملاست خیلی سواددارد زیربارفلان استاد نمی رود می گوید بابازیربارحرف فلان استادنمی رود دلیل نمی شود عالم است یااستاد این نمی خواهد قبول کند امام فرمود:اگرعوام اهل سنت معذور باشندپیش خدا علمشان معذورنیستند برای چه ؟برای اینکه شما تمام کتابهای حدیثی شیعه رابگذارکنارفقط کتابهای حدیثی اهل سنت رابیاورکتابهای خودشان من باتعدادی از درس خوانده هابحث کردم گفتم من اصلا یک شیعه شما اهل تسنن ،آقااین کتابهای شیعه رایک حدیث ازاین معصومین نمی خوانم ازکتابهای خودمان هم استفاده نمی کنم این را بگذاریم کنار،کتابهای خودتان رابردارید بیاورید ازکتابهای خودتان برایتان بخوانم خداوکیلی شماکه بیشترازماحدیث غدیررانقل کردید این حدیث غدیرچه می گوید انتخاب امیرالمؤمنین راشما بیشترازمادرکتابهایتان آورده اید آیاتی که درمورد ولایت هست شمادرکتابهایتان آوردید اینها همه درشان امیرالمومنین است که شما آیه عصمت برای حضرت زهرا آور دید عصمت حضرت زهرا راکه پذیرفتید به اینجا که می رسیم فقط می ایستند تماشامی کنند.

آقاکتاب خودتان کتابهای شیعه هیچ،کتابهای خودتان وقتی قلب نمی خواهد بپذیرد شما هزارتامدرک بیاورقاضی خودش را فروخته شما هزارتامدرک بیاورآقای قاضی این بیگناه است قاضی پول گرفته است این را بیندازد زندان قاضی پول گرفته است آزادش کند حالا شما بروسند بیاورقاضی اشکال می گیرد نه معلوم نیست ،نه این اشکال دارد ازکجا معلوم شما راست می گویید بهانه می گیرد سندها را ردمی کند یک سری چیزها هم که قطعی است ازتوپرونده یواشکی حذف می کند پاره می کند فردامی آیی می گی آقای قاضی من به استناد فلان حرف زدم می گوید کی ،کجاست ،دراین پروند ه که نیست آقااینجابود می گوید نه نیست ،نه آقا این بی گناه است خیلی آدم خوبی است قاضی قبلا خودش را فروخته، قلب اگر خودش را بفروشد هیچ پیغمبری خدارحمت کند استاد من حضرت آیت الله مجتهدی فرموداگر خداهم بیاید بگوید شخص قبول نمی کند خانم این کارت غلط است این کارت اشتباه است این کارت حرام است این کارت خلاف نظرخداست این کارت خشم امام زمان رامی آورد این کارشما شیطانی است می گوید من این حرفها سرم نمی شود آقا اینطوری است نه من قبول نمی کنم چون قلب نمی خواهد بپذیرد قلب دراسارت شیطان است قلب دراسارت چیزدیگری است زیربارهم نمی رود مگرالان زنها ،زیربارحق شوهرمی روند ؟پیغمبرفرمود :زنهای مسلمان به این دلیل جهنم میروند که حقوق همسرانشان راقبول نمی کنند کافرها ،کافرهایعنی چه ؟یعنی کفرمی ورزندبه حق شوهر قبول نمی کنند مردهایی هستند همینطورهستند یعنی کفرمی ورزند به حق همسرانشان زیربارنمی روند می گویی آقا پیغمبر(ص)گفته است ،خداگفته است اسلام گفته است اینها حق مرداست بیشترازاین نیست ،حق زن این است بیشترازاین نیست ،زن بیشترازاین نمی تواند درکارهمسرش دخالت کند مردبیشترازاین نمی تواند دخالت کند مردگفته نه ،فکرمیکند کنیزخریده آنهم فکرمیکند اونوکراین است غلام خریده است که همه اختیاراتش رادارد دخالت بی جا درکارهمدیگر،فضولی درکارهمدیگرپاراازگلیم خودمان می گذاریم بیرون زندگی خراب می شود هرچه می گوییم این خلاف نظرخداست نه امام صادق(ع)می فرماید :شما ولو همسرتان هم دوست ندارید موظفی به او مهرورزی کنی حق خشونت حق ظلم ،حق بی ادبی ،حق سردی نداری ،وظیفه ات این است که به او عشق بورزی ومهرورزی کنی حتی دوستش نداشته باش امام معصوم است دیگر فرموده اینطوری من خودخواه میگویم تااین بامن هماهنگ نشود نمی توانم دوستش داشته باشم پس من عاشق خودم هستم

اگر به یک کسی محبت می کنم محبتم تابع این است که او چقدرمتعلق به من است؟اگر برای من است من هم به او محبت می کنم ازمحبت حیوانیم پایین تراست این رمز خیلی مهم است که خیلی از مقاومتها باید ببینیم مقاومت قلبی است یا مقاومت عقلی است اگر یک جامقاومت قلبی هست سرمایه گذاری اصلا فایده ای ندارد فقط می توانی اتمام حجت کنی کاردیگری فایده ای نداردچون طرف نمی خواهد قبول کند سرمایه گذاریم بیهوده است روی آدمهایی که قلبهایشان رابه کسانی دیگرفروختند سرمایه گذاری وقت تلف کردن است بروسند بیار،برودلیل بیاورعزیزمن این نمی خواهد بپذیرد به زورنمی توانی کسی را وادارکنی که دوستت داشته باشدپایبندت باشد وقتی قلبش نمی خواهد توهرچه تلاش کنی بیهوده است چیزی رانمی توانی اثبات کنی واین قاعده درهمه ی جریانهای زندگی ماوجوددارددرمسائل اقتصادی درمسائل اجتماعی درمسائل سیاسی همه جا دارد ،بعضی ها آگاه نیستند ،آگاهشان می کنیم ولایت فقیه به قول امام تصورش مساوی است با تصدیقش ،حقانیتشان رامی داند خیراتشان را می داند باززیربارنمی رود زیربارولایت نمی رود هزارتاسند ومدرک برایش می آوری آخرسر نمی پذیرد قلبش قرارنیست قبول کند قلبش مریض است پذیرش چنین چیزی مساویست باپاگذاشتن روی مقدارزیادی ازهواها وهوسها وارزشهای کجی که خودم دارم ،زیربارهم نمی روم ،شما فکر کنید شیطان دراثرناآگاهی جلوی خداایستاد خداراقبول نداشت که خداراشش هزارسال عبادت کرده بود (فوعزتک )توحید شیطان فوق العاده قوی است .

پیغمبر(ص)راقبول داردمعاد راقبول دارد عصمت را قبول دارد ولی آخرش قبول نمی کند جلوی خدامی ایستد به قدری این مسئله خطرناک است که قرآن می فرماید :(وجهد وابها واستیقنتها انفسهم ظلما وعلوا )بااینکه یقیدارندبه حقانیت یک چیزی (واستیقنتها )کفرمی ورزند به آن انکارش می کنند این سراغ خیلی از ما می آید ما خیلی وقتها حقایقی را که یقین داریم خودمان می دانیم اثبات هم می کنیم ولی زیربارنمی رویم وسواسیها اینطوری هستند وسواسیها را می گوییم رساله گفته است دوبارمی بینی پنجاه بارآب می ریزد گفتم به یک خانمی داشتم دررابطه با وسواس صحبت می کردم حرفهای من خیلی برایش جذابیت نداشت قلبم هم به من گفت که این حرفها درقلب این آدم نمی رود به او گفتم چطور مقاومت می کنی گفت من خودم پایان نامه ام روش درمان وسواس بوده است این عالم است این چیزی کم ندارد زیربارنمی رود شما حالابیا بگوخداگفته حرام است بیشتر ازدوبارحرام است نباید آب بریزی قلب نمی خواهد قبول کند این مشکلش عقلی نیست که به تو او بگویی،ولی ما چقدروسواسی داریم وقتی می فهمند که واقعا خداگفته است دوبار،قبول می کنند من بارهاشده است دراین مسیر قم که می روم و می آیم بارانندههای مختلف روبه روهستم می گویم عزیزم این ترانه حرام است می گوید تورابه خدا واقعا راست می گویی حرام است می گویم بله حرام است بنده خداخاموشش می کند به خداحاج آقا ما نمی دانستیم حرام است بعضی ها قلبشان نمی خواهد قبول کند حالاشما سند ببرآیه بخوان حدیث بخوان نمی خواهد قبول کند .

شما عروسی زن و مردحرام است ،مطرب حرام است بزن و برقصها ی آنچنانی حرام است نمی خواهد قبول کند زیربارنمی رود حالاشما بگونه عروس قبول می کند نه داماد قبول می کند بعضی وقتها عروس وداماد به بقیه می گویند که عروسی ما را آلوده نکنید ،جهنمی نکنید پدرومادرعروس وداماد فامیلها قبول نمی کنند مشکل ما این است قلبمان راه نمی افتد نمی پذیرد حالا شما بروکلاس ،جلسه ،استدلال یاد بگیروقتی قرارنیست قلبت را تسلیم کنی نمی خواهی قلب را تسلیم کنی آقا آمده با خانمش برای مشکلات زناشویی من صحبت کردم می گویم آقا اینجا کارهای اشتباه است دیگر ازفرداکلاس هم نمی آید به زنش هم می گوید حق نداری بروی سرکلاس چرا ؟چون رفتند سرکلاس ملازم این است که این آقا بپذیرد مشکل داشته یا اصلا نمی آید که مبادا روبه روبشود وبفهمد اشکال دارد چقدرخانمها هستند که شوهرانشان رانمی گذارند بیاید کلاس میگویند مؤسسه نروبرای اینکه اگر بروی آنجا ماباید خیلی ازکارهایمان راعوض کنیم لذا جلوی شوهرش را میگرد جلوبچه اش را می گیرد ماباید درامید به خدا قلبمان راراه بیندازیم .

یعنی این قلب بپذیرد که من جزخدا هیچکس راندارم جزدرخانه ی خداهیچ جا نمی توانم بروم عقلا قبول می کند حمله شیطان دارد این شیطان هست که گناه تورا آنقدربزرگ میکند که توبا خداآشتی نکنی ولی قلب راه نمی افتد دوباره ناامیدی را می پذیرد افسردگی را می پذیرد پژمردگی را می پذیرد احساس پوچی را می پذیرد هزارباربه طرف می گویی بابااین احساس پوچی ،این کسالت این کدورت این کینه این احساس نفرت این پیام شیطان است این هم آیاتش این هم روایاتش والله بالله به پیر به پیغمبر(ص)اینها همه حمله شیطان است قبول نمی کند چون دلش را به شیطان فروخته است لذا می بینی یک آدمی اینطوری است که هزاردلیل برای شادبودن دارد برای امیدواربودن دارد برای نشاط دارد برای سر زندگی دارد هزارتادلیل پراز آیات وروایات ریخته برای شاد بودن ما،گفتم قرآن انسان را به دوچیزصفت ذاتی معرفی می کند شادی وآرامش .اگر درکسی نیست پژمردگی هست مربوط به بی دینی ماست مربوط به ضعف دین ماست امکان ندارد که دین قلبا پذیرش بشود ولی شادی وآرامش نیاورد اگر نمازنمی تواند شادی وآرامش بیاورد برای اینکه من زوری نمازراقبول کردم ازترس جهنم ازاینکه کفاره گردنم نیفتد قضا گردنم نیاید روزه قضایش سنگین است نه پولش را دارم بدهم نه برای یک روزشصت و یک روز می توانم روزه بگیرم زوری است این روزه ای که می گیرم .

عشقی درکارنیست شوری درکارنیست رغبتی درکارنیست چهل سال نماز خواندم برای اینکه جهنم نروم اصلا دلم یک بارهم برای خداتنگ نشده است بروجلوی آینه بایست به خودت راستش را بگودلت برای خداتنگ شده من الان دلم لک زده برای خدا،دارم برای یک سجاده می میرم برای یک مسجد برای یک حسینیه ،برای یک مهر برای یک تسبیح اصلا کم آوردم نه چون زوری نماز خواندی پنجاه سال زوری نماز خواندی برای اینکه جهنم نروی برای اینکه عادت کردی برای اینکه به تو بگویند بی نمازی برای اینکه بعدا کفاره گردنت نیاید یک آقایی می گفت من اصلا خمس راقبول ندارم برای اینکه گفتند مجبورم برای حج خمس هم بپردازم می پردازم ولی قبولش ندارم این کافراست این نه حجش قبول است نه خمسش ،ما خیلی وقتها اینکه بخواهیم وقت بگذاریم ذهنمان را قانع کنیم باید دلمان را قانع کنیم تااین دل قانع نشود فقط کسانی قدرت دارند فقط کسانی می شون که سالک حقیقی باشند .

سالک حقیقی :سالک یعنی دلهاشان پذیرفته باشد وحرکت کنند درامید به خداوناامید نباشند ومشکلاتشان را باقلبشان حل کنند .

قلب باید بپذیرد من جز خدا پشتیبانی ندارم هیچ کس جز خداپشتیبان من نیست من جزتوسل به معصومین جز ارتباط با خدا ودعا راهی ندارم برای اینکه به قدرت برسم برای اینکه استعانت کنم تاقلب نپذیرد ایاک نعبدی ما دروغ است ایاک نستعین ما دروغ است ولی وقتی قلب قبول کرد خیلی شیرین شاد اصلا آدم به آرامش می رسد شکرایزد که میان من و او صلح افتاد یعنی قبول می کنیم آشتی کردیم باخدا .خدایا هرچه که توبگویی همان است یا من بگویم یا حرف توباید باشد حرف تودرست است حرف تو بهتراست این آدم می افتد روی غلطک باسرعت نورحرکت می کند یک شبه به قول امام(ره) می تواند ره صد ساله برود. ما بایدروی قلبمان کارکنیم اگر می خواهیم امیدوارباشیم شادباشیم قدرتمند باشیم اضطراب سراغمان نیاید افسردگی سراغمان نیاید باید برویم مریضی های قلبیمان راحل کنیم باید برویم برسیم به قلب سالم که انشاء الله درموردش خواهیم گفت .