در شرح اسم شریف احدوواحد به دعای امام علی علیه السلام می رسیم که به یکی از اصحابشان بنام نوح یاد داد که قبلا در موردش توضیح داده شد فرمودند مرا به جایگاهی که آنها رسیده اند برسان این رمز همه ی سعادتهاست از یاد خودم به یاد خودت منتقل کن .این خودم کیه ؟که این بحث خود شناسی و بحث خانواده آسمانی و بحثهای انسان شناسی است که مفصل در مباحث انسانشناسی در اینخصوص اشاراتی کردیم خودم و خودت من که هستم . ما یک خود داریم که از خداست و آن یادش با یاد خدا یکی است و فراموشی آن برابر است با فراموشی خدا .توجه به خداوند برابر است با توجه به آن خود حقیقی .فراموشی خدا برابر است با فراموشی خود اصلی ما و حقیقت خودمان قرآن هم در این مورد می فرماید:ولا تکونو کالذین نسوالله فانساکم انفسهم مثل کسانی نباشید که خدا را فراموش کرده اند وخداهم آنهارا دچار خود فراموشی کرده است .شمابه میزانی که به یاد خود واقعیتان ذاکرید وبه میزانی که یاد خداهستید یاد خود حقیقیتان هم هستید این خودی که حضرت می فرماید مرا از یاد خودم به یاد خودت منتقلم کن این همان خود حیاتی و جمادی و حیوانی است و خود عقلانی است.خودی که شیفته علم استو گاهی همین شیفته گیها مانع می شود که انسان با خدا ارتباط بر قرار کند .در دوران دفاع مقدس ما چقدر عالم داشتیم؟فرقی نمی کند عالم حوزه یا عالم دانشگاه که به خاطر مشغله هاوشهوتها ی علمی به جهاد و عشق بازی با خداوند نپرداختند واین فایده ای ندارد به خاطرکار علمی به جهاد وعشق بازی با خداوند نپرداختند .این هم یک نانع است و امام فرمودند اینها نتوانستند عقل ازپای علم باز کنند و خود را باید برای پاسخ روز واپسین آماده کنند گاهی وقتها انسان را شهوت علم می گیرد و باز فرقی نمی کند کسی که شیفته علم می شود خودش و خدارافراموش می کند دچار خود فراموشیست درحال خسارتاستو خسران . من فقط اجمالاعرض می کنم حضرت یک اسم اعظم یک شاه کلید اینجادست همه ما داده در دعایی که مرا از یاد خودم غافل کن و به یاد خودت منتقلم کن هر چقدر سطح فراموشی طبیعت و نیازهایش بیشتر باشد انسان قدرتمندتر می شود حالانگاه کنید بعدااز این فقر ست که حضرت دعایی می کنند که نشان می دهد شما وقتی که دچار خود فراموشی شوید کدام خود(خودطبیعی )دچار خودفراموشی شویدنیازهایتان برای خودتان خیلی مهم نباشد خیلی عمرتانزمانتان صرف چرب و شیرین صرف کیفیت نیازهای طبیعی تان نباشد چقدرمی توانیداوج بگیرید اما زمانی که ذهنتان عمرتان صرف کیفیت نیازهای طبیعیتان نباشد چقدر می توانید اوج بگیرید .اما زمانی که ذهنتان عمرتان صرف کیفیت من طبیعیتان است مثال خوردنیهایتان چگونه باشد ظرف وظروفتان به چه شکل باشد فرش لباس تلفن ماشین و...خیلی چیزهای دیگرکه بیشتر عمر مردم را اینهامی گیرد اینهاقدرت پرواز را از انسان می گیرند یعنی به هیچ وجه به نور به روشنایی به کشف خوابهای قشنگ به بالاراه پیدانمی کند چون تمام نفستان درگیرمی شودهمین پایین می ماند موقع مردن هم انسان سخت جان می دهد (خیلی سخت )و زندگی برزخیش هم خیلی گرفتاری داردخیلی فقر خیلی تنهایی خیلی عذاب خیلی غصه دارد وراهش این استکه انسان دست از کیفیت خواهی در کمالات پائین برداردوساده گیر باشد سهل گیر باشد تارقتی که انسان دچار سخت گیری است در نیازهای جمادی نباتی وحیوانیش سخت گیری میکند خیلی بدنبال کیفیت است عمر می گذارد برای آن پول هزینه می کند این آدم اصلاراه به جایی نمی برد . ساده شدن انسان :
تاساده نشوی تانسبت به این (من )دچار فراموشی نشوی آن (من )راه به جایی نمی برد فعال نخواهد شد بزرگ نخواهد شد بالغ نخواهد شد عاشق نخواهد شد دری هم به رویش باز نخواهد شد شما زمانی می توانید طبیعت را پاره کنید حجاب را پاره کنید راه پیداکنید به نور که دست از این پایین برداری مثل یک (بچه) بچه تازمانی که دست از خون خوردن دررحم مادر برندارد به شیر نمی رسد باید دست از خون بردارد تادست از شیر خوردن برندارد به غذاهای عالی و قدرتمند راه پیدانمی کند بهغذاهای متنوع راه پیدانمی کند این که کسی فکر کند می تواند با هر کیفیتی به دنیابپردازد وبعد اوج بگیرد راه پیداکند به بالا بتواند باشادی به آرامش به پرواز برسد این محاله است.
اساسا این یادتان باشد دنیا و تعلقات دنیایی مسار غصه و اظطرابه شما هر چی سطح ارتباطتتان بیشتراست سطح غصه ها و اظطرابهایتان هم بیشتر است هرچه کثرات بیشتر است هر چه انسان دل آزادتر باشد دل شادتراست یک ازدواج میخواهد بکند آنقدر شرایط برایش می گذارد که می شود مایه دق اونقدر برایش تعریف می کند کیفیت می نویسدنمی دانم خواستگاریش باید اینچنین باشد عقدش باید آنچنان باشد نامزدیش باید چطور باشد دوران نامزدیش باید چطور باشد عروسیش باید کجاو چگونه باشد بعدش ما باید این چنین زندگی کنیم خانه باید فضایش اینقدر باشد متراژش اینقدر باشد فلان فرش زیر پایش باشد آنقدر شرایط برایش می گذارد که زندگی برایش تلخ می شود.
بعد هم که بدست می آورد چون اساسا وابسته به کیفیت است کیفیت هم یک زمانی است بعد از یک مدت دل آدم زده می شود دنبال کیفیتهای جدید می گردداین آدم دیگر آدم بشو نیست یعنی کسی که نمی تواند ساده باشد آدم هم نمی تواند باشد باتکلف اصلاانسان به آرامش نمی رسد تکلف گر نباشد خوش توان زیست .اماکسی که دائما درگیر است همه اش یاد خودش یعنی خودهای طبیعیش است من به اضافه لباس من به اضافه کیف من به اضافه انگشترمن به اضافه تلفن همراه من به اضافه تلویزیون من به اضافه ساعت من به اضافه خوردنیها من به اضافه کیفیت من و حالت بدن من به اضافه زیبایی من به اضافه چی به اضافه چی ...این من حقیقتش رفته رفته دفن می شود زیر فشار من طبیعی (ترسم که این تن که حائل استبه جانم سقط کند کودک عزیز روانم خیلی ها توی کیفیتها له شدند چیزی ازشون باقی نمانده وقتی نگاه می کنی از بهشت اگه یه کسی بتونه نگاه کنه می بینه هیچی از این نمونده این آدم له شده است این آدم تحقیر شده است این آدم گرسنه است این آدم گداست این آدم تشنه است این خیلی بد بختیه از آن (من)چیزی نمی ماند آنجا زیر آن فشار دفنمی شود.
هدف از خلقت این بود که تو بیای به عالم بالا راه پیدا کنی به بالا و به خانواده آسمانیت برسی به بالاتر از آن برسی ما زیر این کیفیت له شده ایم بعضی ها به کیفیت هم نمی رسند آرزوی کیفیتها اینها را له می کنه دفن می کنه آدمهای خیلی ثروتمندی هم داریم که می تونن پرواز کنن چون دلشان بسته نیست دل خیلیمهمه دلتکجاست قیمتت هم همانجاست یعنی این وضع مالیش خوب نیست خیلی قدرت پز دادن ندارد ولی همه اش حسرت دارد دائما در حسرت است دائما توی غصه این بخش طبیعی شب و روز جان همه روزه لگد کوب از خیال دارد لهش می کند.
خیالات معشوقهای جمادی معشوقهای نباتی معشوقهای حیوانی دائما در خیال است یعنی در خانه در اتومبیل موقع خواب در رختخواب هر جاهست همه اش خیال دارد خیال خیال ...و یکسره این من حقیقی اون بمباران خیالهای من دروغین و زمینی او می شود .این آدم آنقدر معشوق دارد آنقدر محبوب دارد آنقدر کم دارد آنقدر تشنه است آنقدر گداست که اصلا نمی تواند آرزوهای برزگ داشته باشد این پنجاه سال هم که می آید زیارت عاشورامی خواند نمی تواند یکبار به امام حسین بگوید اسئل الله ان یرزقنی طلب ثارک چون اصلا آدم مبارزه نیست کی دست به شمشیر می برد برای امام زمان کی شب و روز می تواند وقت بگذارد کی می تواند از تعطیلاتش بگذرد کی می تواند از شبش بگذرد کی از جیبش بگذرد پرت میگوئیم خیلی وقتها تعارف داریم می کنیم این اصلا عرضه مبارزه ندارد حرف میزند اللهم اجعلنی من جندک اما حتما باید چیزی به او بدهند تا برای امام زمان کارکند .
اینکه خسارت بدهد برای امام زمان همچین کاری نمی کند اینکه خون بدهد اینکه آبرو بگذارد اصلا این حرف تعارف است جمع شویم برای امام زمان کار کنیم ولی اگه قرار بشود به خطر بیفتد نه اگه قرار باشه هر چه که دارد بریزد وسط نه همه اش چرتکه می اندازد نمی تواند به امام حسین بگوید اسئل الله ان یجعلنی معکم فی الدنیا آقامن آرزویم این است که باشما باشم در دنیاو آخرت من کم آوردم من ناراحت هستم از اینکه امام حسین از تو ارتباطم قطع شده رابطه ام باشما کم شده اصلا وقتی که یک نفر یک نفر را خیلی دوستدارد زمانیکه به او می رسد دیگر از او چیزی نمی خواهد از او توقعی ندارد یک بچه که پدرش یک مدت بیمارستانبوده مادرش یک مدت بالای سرش نبوده وقتیبه پدر و مادر می رسد بزرگترین آرزویش این است که کنار پدر و مادرش بماند
زیارت عاشوراعاطفی ترین زیارتی دست که انسان یعنی اوج عشق انسان به خانواده آسمانی و اوج عشق آنها به فرزندانشان است لذا تو دهنت گذاشتن می گن اینجوری حرف بزن وقتی می یای ملاقات ما از ما خواسته های طبیعی نداشته باش نه اینکه خواسته های طبیعی را از ما نخواهی آنهاراهم بخواه اما دغدغه ات اینها نباشد وقتی دیر رسیدی به امام حسین مدام مگو امام حسین من فلان چیز غیر تو را می خواهم بهش بگو آقامن می خواهم پیش تو بمانم چیز دیگه نمی خواهم همین همین نگهمدار پیش خودت انیجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره من می خواهم پیش شما باشم وقتی که من جانم همه روزه لگد کوب از خیال باشد دقتی می خواهم زیارت عاشورا بخوانم قندی در دلم آب نمی شود.
یعنی به امام حسین می گویم می خواهم در دنیا و آخرت با تو باشماما نه جدینیست تعارف است گفتن بگوئید ما هم می گوئیم گفتن زیارتعاشورا را اینطور بخوانید این حرفهارا بزنید ماهم اینحرفها را می زنیم اما اصلامن ایگونه نیستم که به امام حسین بگویم من در دنیا و آخرتمی خواهم با تو باشم تحمل دوری تو را اصلاندارم هیچ چیزی نمی خواهم باهر کیفیتی با هر قیمتی باهر سختی من حاضرم فقط باتو باشم هر چه می خواهد باشد من کیفیت از شما نمی خواهم هر چه در دنیا به من بدهید یا ندهید من از شما جدا نمی شوم من راازخودتان جدانکنید.
ما دل تنگ نمی شویم دل تنگ خانواده آسمانی دل تنگ امام حسین دل تنگ امام زمان دل تنگ خدا ما از خدا خیرش را میخواهیم دائما دستمان بلنداست خدایا یک چیزی غیر از خودت را به ما بده فلان کس فلان چیز فلان مدل فلان مقام فلان مرتبه فلان شان اینها را می خواهیم .باخودتان کاری نداریم چرا؟چون ما یا دائما یاد(من )طبیعیمان هستیم واز خودمان به خود حقیقی مان یا به خدا منتقل نشدیم .حضرت چه کارکرده در این یک فقره توحید این یعنی خدایااگرقراراست یک قدم هم بردارم بیام عاشق تو بشوم این یک قدم هم خدایا تو بردارمیگه تو مرا از یادخودم غافل کن بهیادخودتبیندازاینیک قدمراهم خدایا خودت بردار چونهمه چیز خودت هستی اصلا (من )درش نیست .
ایاک نعبد و ایاک نستعین خدایا این یک قدم را توبردار از چه کمک بگیریم از آنگنجی که دست رسول خدا بود لاحول ولاقوه الابالله العلی العظیم از اینکمک بگیریم بگیم خدایا تو منو قدرت بده قوی کن چقدر زیبا می گوید الهی لم یکن لی حولفانت بالذی عن معصیتک الافی وقت ایقضنتنی لمحبتک خدایا من اصلا چنیین عرضه ای ندارم که گناه نکنم منتوانندارمتو مرا به محبتت بیدار کن (الهم ارزقنی حبک وحب من یحبک )خدایا روزیم کن عشق خودت را دوستی خودت را و عشق دوستان خودت را نصیبم کن (وحب کل عمل یوصلنی الی حبک )و دوست داشتن هرعملی که مرا به محبت تو می رساندیک چیز بگویم تعارف نداریم ما اصلا این راهم از خدا نمی خواهیم یعنی ما هیچ وقت نمی آئیم برای خدا گریه کنیم بگوئیم خدایا ببین منادا در نمی آورم دوستانت که دوستت دارند تو هم دوستشان داری رک بگویم من دلم گرفته من بد هستم من آلوده ام من مثل آنها نیستم ولی امشب می خواهم گریه کنم امروز میخواهم گریه کنم بگویم که من دوست دارم مثل آنها باشم ولی زورم به خودم نمی رسد .
ما حتی این راهم از خدانمی خواهیم به دست و پای خدا نمی افتیم چند باز ما تا به حال افتادیمبه پای خدا به خدا بگوئیم خدایا مرا از دست خودم نجات بده ما واقعاجدیاین رانمی خواهیم از خدا مواقعی یک نفر ما را به یاد اینبدبختی می اندازد به یاداین اظطرار بندازد یک مواقعی گریه هم می کنیم اما واقعا خواسته خودمان نیست.
نمی رویم خودمان رادرگیر کنیم ما این تمنا و این در خواسترا هم از خدا نمی کنیم ما اصلا دعا نداریم .ما باید از خدا بخواهیم مارا از یاد خودغافل کند و به یاد خود بیندازد همین ذکرهاذکرهای ساده که می گوئیم یا الله یا رحمن یا رحیمصلواتهایی که می فرستیم و ذکرهای دیگر انها را بایدآرامآرامتقویت کنیمادامهبدهیمتا آناتفاق قشنگ بیافتد تا آن اتفاق خوب در وجودمان بیفتد تاآزاد شویم تا شاد شویم تا قوی شویم .خوب اگر من بتوانم دست از کیفیت بردارم تو خود طبیعی چه اتفاقی می افتد ؟سبکتر میشوم شرایط ندارم .همه چیز را به سادگی می توانم برقرار کنم خیلی عمرموقتماستعدادمو ازهمه مهمتر دلمصرف کیفیت نشود.اگر توانستی این جوری ارتباط بر قرار کنی دیگه وقت برای پرواز داری اوج می توانی بگیری تاسبک نشوی نمی توانی اوج بگیری اصلا نمی توانی راه به جایی پیداکنی خیالت اصلا نمی تواند یک خواب قشنگ ببیند چون آزاد نیست آزاد نیستی که به راحتی یک خواب خوب ببینی نمی توانی چون سبک نیستی سنگینی .
تا سبک نکنی خودت را هیچ وادی شادی وادی عشق وادی آرامش به هیچ وجه بهش نمی رسی سبک کن خودت را.سبک یعنی :
به سادگی ارتباط بر قرار کردن اینکه در روایت داریم (المومن یسیر المعونه) مومنآسان خرجه سخت نمی گیره وقت ندارد فرصت ندارد راجع بهاین کیفیته فکر کند من کارهای بزرگ دارم اصلا نمی رسم به این کارها حالا ماچون سنگینیم چند سال دلمون درگیراست که فلان کس به من چه گفت دلم از فلان کس چرکین شد دیگری در مهمانی بامن بد حرف زد شوهرم چه گفت زنم چه گفت دوستم چه گفت مادرم چه گفت پدرم چه گفت کی چه کار می کنه کی چه کار کرد تو کار دیگران تجاوز تو حقوق دیگران واگر خیلی بیکار باشم می نشینم تلوزیون نگاه می کنم در سریالها تعقیب می کنم توی سریال کی چخ کار کرد افسانه مینشینم نگاه می کنم افسانه هایی کهواقعیت ندارد درگیرم با این که اون با این ازدواج کرد اون این را کشت این و نکشت اصلا منکه وقت خودم رو ندارم آنقدر بی کارمآنقدر پایینم درگیر همین چیز ها هستم رمان می خونم داستان پلیسی می خونم نمی دونم فیلم هالیوود نگاه می کنم نمی دونم اوه خیلی بیکارم من تازه اینارم تموم کنم باید برم سایت نگاه کنم بعد اونم که تموم شد روزنامه بخونم مجله بخونم صفحه حوادث می شینم می خونم بعضی ها واقعا چقدر مریضن می شینن صفحه حوادث می خونن روح خودشونو پراز خوشونت و آلودگی می کنند. بیکاری.
این اصلا نمی تونه پرواز کنه اینذهنش هزار جا شوهر کردههزاران همسر داره معشوق داره این دل این چه جوری می تونه بکشه بالا اصلا هیچ کاری نمی تونه بکنه لذا نوع خوابها رو شما نگاه بکنین می بینین شبها چه جور خواب می بینه آدم نوع خوابها رو که نگاه کنین می بینی خوابها همش آشفته است همش پرت و پلاست چون تو روز هم ما همین جوری هستیم این ذهن این دل یکسره همین جور تو این ور و انوره اصلاتمرکز ندارد اوج نمی تواند بگیرد.
همین جوانی که تمرکز ندارد اوج نمی تواند بگیرد ووقتی بهش می گویند برو کنکور بخون می بینی هزار تا چیزو تعطیل می کند می خواهد کنکور بخواند میگه من باید تمرکز بگیرم برای امتحان خیلی از روابطتش را قطع می کند برای کنکور حاضر است این کار را بکند همینکه یک نامزد پیدامی کند یک دوست پسر یک دوست دختری پیدامی کند بسیاری از برنامه هاو مشغله هایی که قبلا داشت دیگر ندارد همه اش دوست دارد بااین شخص بگذراند وحدت پیدامی کند دلش یعنی از صد دلگی در می آید یک دله می شود اما باید معشوق از جنس خودش دوباره یعنی یک معشوق طبیعی باز یک معشوق حیوانی یا یک معشوق گیاهی اما وقتی که نوبت آسمون می شه نوبت خدا می شه نمی تونه پرواز کنه هر وقت خدا شب صدامون می کنه نصف شب صدامون می کنه ظهر صدامی کنه مغرب صدامون میکنه سحر صدامون می کنه بهش می گیم آخه وقت نداریم خدایا همین یک دو دقیقه با خودره هاش والضالین والسلام علیکم ورحمه اله و برکاته وقت ندارم.
تعقیبات نمی تونم بشینم خدایا باهات حرف بزنم گرفتارم الان اصلا خدایا ازم نخواه انگار که خدا خیلی محتاجه خدایا حوصله ندارم باهات حرف بزنم نه حوصله دارم قرآن بخونم یعنی صداتو بشنوم نه حوصله دارم باهات حرف بزنم یعنی نماز بخونم من هیچ وقت حوصه ندارم هیچ وقت وقت ندارم هیچ وقت حوصله ندارم .این اصلا اوج نمی تونه بگیره این خوابشم نمی تونه ببینه چه برسه حالابالاتر از خواب به جایی برسه کاری نمی تونه بکنه شما نگو فلان بسیجی فلان شهید چه طور شد یک دفعه این بسیجی سیزده ساله چهارده ساله بارها در جبهه آقا امام زمان علیه السلام رامی بینه اونم با چه صمیمیتی اون اوج می گیره جبهه شما الان هم برین همین معجزه تو شما اتفاق می افته کسانی که می گویند برای ما سخته دل کندن هر که برایش سخته یک هفته بره منطقه اگر قدرت پیدانکرداگر دلش آرام نشد اگر وقتی برگشت آزاد نشد اگر وقتی برمیگردد شاد نشد حتما شادت می کنه چون اونجا که تومی ری اصلا یاد می گیری اینها چه تمرینهایی داشتن چیکار کرده که یک دفعه آنقدر توانستند در سیزده سالگی برود یک جایی که به قول امام ره صد ساله را یک شبه طی بکند الانهم شما بروید منطقه حتی سر قبرش هم بروید به شما یاد می دهد نمی خواهد کاری بکند همین بشین سر قبرش خیلی هم نمی خواهد حرف بزنی بنشین فقط بیارش در دلت بغلش کن یک شهید را نوازشش کن ببوسش بااون حرف بزن بعد می بینی همه آنچیزهایی که در روح این شهید بوده در دل این شهید بوده بتو منتقل میشه.
یه ملاقات بایه شهید خیلی کار می کنه برای آدم یه رفاقت با یه شهید همانطور که اون ره صد ساله رو طی کرد برای تو همصرفه جویی در عمرت می شه خیلی کار می کنه برات بهت یاد می ده بدون کلاس بهت یاد می ده بدون حرف زدن بهتیاد می ده اصلاحرف نمی زنه باهات توجبهه هم هیچ کسی برای ما حرف نمی زد هیچ کس برای بچه ها حرف نمی زد خود جبهه می کرد اون کاری را که باید بکنه ورود تو اون فضا با آدم اینکارو می کرد یه رحم بود رحم خودش سازندگیداره جنین کاری باآدم می کنه بعد می بینه .خیلی چیزهای دیگه که انقدر مشغول بودی انقدر دلتمی خواست انقدر هوس داشتی انقدر داغونتمی کرد انقدر لهت می کرد انقدر تحقیرت می کردانقدر دل مشغولی داشتی اصلا دیگه نمی خوای اصلا دیگه اون چیزهاپرواز کردهانقدر اومدی بالا کهاونچیزها رو دیگه نمی بینی که بخوای اونارواصلا نمی بینی شون اصلا فراموشی به آدم دست می دهو چقدر مبارکهاین فراموشی لذا به حضرت گفتن ما راه یا د خدا. ره معنای حقیقی چیه به نبی اکرم صلی اله علیه و آلهو سلم کیف الطریق الی ذکرالحق راه اینکه من همیشه یاد خدا باشمچیه ؟
فرمود:فراموشی خودت:
فراموشی خودم یک بار این کارو ریاضتی تمرین کنیم .رفیقی که توطبیعتهاون کثافت و طبیعتشوبه آدم منتقل میکنه یا لیتنی ام اتخذ فلان خلیلاتوجهنماینو میگن کاش من با فلانی رفیق نمی شدم همین رفت و آمد بااین همین یه کلاس که قبول کردم همین موسسه ای که رفتمهمین جریانی که داشتم همین رشته ای که قبول کردم همین پسر خاله همین دختر خاله همه را منتقل می کنه هر چه رجس تو وجودش هست می ریزه در وجودآدم آدمیرو یه آدم فراموش کار و هزار تا کار غلط میزاره تو ذهنش یه آدمی که اصلااهل این کارها اهل ذکر اینجور چیزهانیست آدمو اهل ذکر می کنه اما اهل ذکر چی ؟اهل ذکر طبیعت اهل ذکر خود لذااز این رفیقها آدم باید پرهیز کند از کلاسها از جلسات مراکزی که آدم وقتی واردش می شه همش آدمو یاد طبیعت می اندازد و هی می کاره تودل آدم. آدم باید رابطه شو قطع کند من بروم خارج از کشور خدمت کنم به جامعه ام خدمت به خلق که جزءوظایف شرعی ما نیست .
که اگر بتوانی باید خدمت بکنی تا وقتیهم که واجب شرعی نشده برای چی میخوای پاشی برینه من بایدبرم نمی دونم تو می خوای بریخودتو از یاد خودتببری تو می ری اونجا میگی می خوامبرم خدمت کنم اولینکاری که بکنی سر خود تو اونجا می بری بعد یادهزار تا چیز می افتی یاد هزار تاچیز رو میکنن تو دلت همون روز اول همون بدو ورود چند روز اول بعد تو دیگه اولین کسی فراموش می شه و می میده خودتی هیچی دیگه ازت نمی مونه این معنای واقعی یاد خداست . به یاد خدابودن شهید چمران : چمران می خواد که بره آمریکا شاگرد اول بشه و هیچ وقت خودشو فراموش نکنه عارف برمیگرده همه اونه تخصصشرومی زاره مییاد می ره لبنان فکر محرومها و مستضعفین ایتام .
زن آمریکاییش هم که می گه من نمی کشم می گه من اینجا موندگارم شما بفرمائید .من رفتم بابا و مامانم بهم گفتش که حالا که داری می ری یک چیز رو فقطفراموش نکن گفتچی مادر قول می دی ؟آره خدارو .گفت باشه یه لحظه فراموشش نکردم یاد هیچی نتونست منو از یاد خدا جدا بکنه اینجا الان بانویماسوار هواپیمامیشه همین تو ایران هنوز پرواز نکرده همون تو هواپیما چنان خودش از یاد خودش می ده لباسش قیافه اش حجابش همه چی رفت این اصلا هیچی نداشت بنده خدا خیلی سبک بود یک سفر خارجی یه دیپلم یه لیسانس یه مدرک تحصیلی نه دانشگاه رفتن یه ذره پول کاملا می تونه خودشوازش جداکنه هی حالا خرجش بکنی این حالا خونه ش برده بالا شهر الین بیچاره می شه اصلا نداره این بنده چیزی نداشت یه ازدواج دوح آدمو داغون می کنه یه ازدواج نامبارک . حالادوباره برگردنم سر آیه (قل ان کان ابائکم و ابنائکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و امومال القترفتموها و تجاره تخشون کسادها و مساکن ترضونها احب الیکم من الله و رسوله و جهادفی سبیل الله فتربصوحتی یاتی الله یامره و الله لایهدی القوم الفاسقین ).هی باید برگردیم رو آیه دوباره تو آینه خودمو نگاه کنم این مهم نیست تو خدارو دوست داشته باشی و مهم هم نیست خدارو چقدر دوست داشته باشی.خدارو دوست داشته باشی ؟کافرم خدارو دوست داره حیواناتهم دوستدارن سنگها همعاشق خدا هستن یه سنگ وقتی پیغمبر بهش تکیه می ده انقدر عاشق پبغمبر می شه اینسنگ دیدید تو مدینه رفتید ستونحنانه همه رفتن دیدن دادمی زنه از فراق پیغمبر این سنگه این چوبه منبر حضرت وقتی بلندمی شه روی چوبی که می نشسته وقتی براش یه منبر درست می کنن این دادمی زنه از فراق حضرت چقدر پیغمبر رو دوست داشت ستون حنانه شده .یعنی به دادافتاده به گریه افتاده که رسول خدا دیگه نمی خواد به من تکیه بده من دیگه رسول خدارو نمی تونم بغل کنم این می اومد به من تکیه میداد حالارفتهمنبر براش درستکردندیگه پیش من نیست عجب شعوریداشته این .
شتر حضرت وقتی امام سجاد می ره انقدر بالا سر حضرت گریه می کنه تا می میره ذوالجناح امام حسین انقدر خودشو می زنه تامی میره و می ره تو دشمن درگیر می شه بخاطر اینکه صاحبشو ازش می گیرن .محبت داره ما هم این جوری هستیم .اصلامبنااین نیست آقامحبت داریم ارادت داریم خوشمون میادخدارحمتکنه آیت ا...اشرفی اصفهانی شخید محراب رو یکبار باعصا یواش زده بود به یک گربه ای گربه فرار کردهبود رفتهبود بعد انقدرناراحتمی شه میگه من چرا انقدر زدم بهش تا فرار کرد. می ره گربه رو پیدامی کنه خلاصه نازو نوازشش می کنه نازشو می خره می یارش تو خونه بااین گربه رفیق می شن نگه میداره بهش می رسه یه( ولی خدا) شهید محراب ایشون که شهید می شه گربه چند روز گریه می کنه بعدهم می ره اصلا وای نمی رسه ما این جوری خدارودوست داریم اگه سه چهار روز نماز نخونیم می افتیم به گریه کردن ؟حرم نریم می افتیم به گریه کردن؟اسم حرم بیاد بترکیم .
دوست داشتن خوبه خیلی هم مبارکهباز بهتر از اونهایی هستن که دوستندارن قرآن نمی گه منو دوستداشته باشید می گه من اگه عزیزترین کست نیستم تو فاسقی آخ آخ هروقت من می رسم به این آیه جیگرم تکه تکه می شه یاده از کنار این آیه ردنشی می گه من اگه عزیزترین کست نیستم از اون هشت چیز خانواده وخاندان و همه کس و کارت مالت شغلت تجارتت خونه ات اگه عزیزترین نیستم امام زمان اگه عزیزترنیست درسته ارادت داری ثواب هم داری زحمت هم داری زحمت هم می کشی خدمت هم می کنی بالاخره یه خدمتی به امام زمان می کنی امام زمان هم قدر می دونه بالاخره جبران می کنه اما این کجا عشق کجا این کجا خدا کجا این کجا توحید کجا این کجا آدمیت کجا آدم کسی ست که خدا براش عزیزتر ازهمه کسته.
انقدرآدمای مدعی داشتیم پول دار و بی پول کله های داغ که آقاما می خواهیم برای امام زمان کارکنیم فعالیت کنیم هر وقت دعوتشون کردیم بهانه آوردن می گن ماکاروزندگی داریم ما نمی رسیماگر خدا عزیزترین کست نیست زود یه ترمز کن بر گرد ببین کجای کارت گره داره کجا گیری چی بجز خدا به دل تو میچربه چی به عشق امام زمان (عج) به دل تو می چربه فرمود حتی اگر جهاد در راه منم محبوبترین چیز شما نیست محبوبترین شغل نیست بازم فاسقی شما شوخی نگیرید وقتی پیغمر (ص) میفرماید جهاد تفریح مومنه میدونید یعنی چی تفریح مومنه ؟یعنی همه عشقش این است که بدود برای معشوقش همه عشقش این است که موانع ظهور امام زمان(عج)را از بین ببره اصلا عشقش اینه از بس عاشقه کدوم عاشق است که از موانع رسیدن به معشوقش خوشش بیاد و باهاشون بتونه تحملش بکنه بله ما امام زمان رو دوست داریم خدارو هم دوست داریم اما موانع رسیدن به اونها رو هم دوست داریم عاشقانه اون موانع رو بغل می کنیم از این ور میگیم دوستت داریم از این ور هر چی حجاب باشه بین وخدامی چسبم بهش می گیرمش یه عالم معشوق جمادی حیوانی نباتی معشوقهای خیالی شهوتهای سیاسی اجتماعی ورزشی الا ماشاءا...تو چه جوری می تونی بگی من عاشقم در حالیکه هزار تا معشوق و هزار تا مانع رو دوست داری خوشت می یاد از موانع وموانع رو بشدت بغل کردی اگر هم خدایکی شو ازت بگیره جیغت درمیاد وقتی می خواد ازتوبگیره تا یه دلت بکنه نمی دی به خدا .
وقتی می خوادبکنه ازت جیغ می زنی به خدامی گی تو چرا منو داری از این جدامی کنی ولی امان حسین قربونش برم چقدرقشنگ حرف می زنه انتالذی اذقت عن یاقلوب احبائک حتی ام یحبوسواک تو کسی هستی که غیر خودتو از دل محبوبان از دل محبانخودتجدامی کنی تا اینکه غیر تو رونخوان .عجب کار قشنگیه انت الذی اذقت عن یار قلوب احبائک حتی لم یحبو سواک :تو غیر خودتو از دل محبین خودت می کنی تااینکه غیر از تو رو دوست نداشته باشن بعد می گه خدایا ما چقدر بدبختیم خدایا ما از دنیا خیر ندیدیم خدایا ماناکامیم خدایا چرا اینجوری هستیم خدامیگه بابامن خودم پیشتم خودمو دادم بهت قربون امام کاظم علیه السلام سلام اله تعالی برم وقتی انداختنش زندان عرض کرد خدایا چقدر ممنونم یه جای خوب به من دادی که یه مدت با تو باشم .
دیگه راجع به این من حرف نمی زنم این خیلی حرف داره فرمول اصلی یادتون نره مسیر چی شد من بتونم روز به روز از یاد خودم کم کنم به یاد کی اضافه کنم به یاد حقیقت خودم به یاد خدا به یاد وطنم اگه اضافه بشه داری رشد می کنی اما اگه اضافه نشه روز به روز مشغله هایت زیاد می شود آقا الان نمازمو اول وقت نمی توانم بخونم خراب داری میکنی داری خراب می شی الن شب جمعه ام خراب می شه چی خراب می شه چی خراب می شه تو داری خراب می شی تصمیم هامون رو باید درست بگیریم پس مسیر چی شد اینکه (من )جمع یاد معشوقهای زبیعی معشوقهای گیاهی و جمادیو حیوانی روکم کنی حجم کیفیت خواهی و دل دادگی رو کم کنم به حجم اون سمت اضافه کنم از این یاد به اون یاد بیوفتیم .
به سلمانعلیه السلام گفتند شما چطور مستجاب الدعوه هستی از خدا نمیخوای که بهت بده .چرا انقدر زندگی ساده من ازش خواستم همیشه باخودش باشم الان نصیبم کرده یه زبان ذاکر خواستم خیلی شرافت داره یه آدم که زبانش ذاکره اگه شما هم توی شماست که یقینا هست توی شما ها که زبان ذاکر داره خیلی قدرخودشو بدونه می خوابه چقدر قشنگ می گه خدا.
می گه وقتی ایستادید نشستید خوابیدید بامن بنشینید بامن بایستیدبامن بخوابندیادمنو کنید از این معشوق با صفاتر شما داریدیذکرون الله قیاما وقعوداوعلی جنوبهم ولی من چون یادمعشوقهای طبیعی هستم این آیه رو که می شنوم خیلی حالم گرفته میشه اصلامی خوره تو ذوقم اه خداباباول نمی کنه هفده رکعت می خوای می خونیم دیگه این چیه هی اذکر الله اذکرالله یاد خدا کنید یادخداکنید.
باباولمون کنید راست می گه این طبیعت همین جوریه سوار توست که داری این جوری میگی اما اگه یه کسی بتونه از این جا بگذره می گه آخ جان من می تونم بشینم هم می تو نم بخوابم می تونم خداروتو آغوش بگیرم تو رختخواب نشسته روی صندلی تو اتو مبیل تو مسافرت ایستاده راه که میرم همش تو آغوشمه خدایا چی دادی به من خوب حالا حضرت اینو که می گه از اینجا یدفعه پرواز رو می گه می گه تواینو به خدا بگو بعد به خدا بعد ازاین پرواز رو بخواه برو توملکوت .
پس ببینید راه فاصله بین ما و ملکوت چیه ؟خودمون خودطبیعیمون میگه اینو یک ذره فراموشش کن اگه اینو فراموش کردی راه پیدامی کنی که می خوام راجع به این کیفیت زیاد صحبت کنیم .من نمی خواهم خیلی بحث بکنیم اصراری هم نداریم بحثو جلو ببریم می خواهیم یک مقداری کار بردی تر کار کنیم کا یک ذره به دادمون برسه تو زندگی انشاالله.