چون ایام شهادت و سوگواری آقا اباعبدالله الحسین و اصحابشون هست لازم هست که جلسه ی ما با یاد این بزرگواران باشد . هیچ مکتبی به کاملی مکتب عاشورا نیست . شما اگر مقاطع زندگی انبیاء (علیهم السلام ) را و همچنین زندگی خود پیامبر را و زندگی سایر معصومین (علیهم السلام )را ببینید هیچ زمانی به اندازه ی زمان سید الشهدا (علیه السلام) روز ها و شب های نزدیک به عاشورا ، آمادگی برای ظهور حقیقت انسان ندارد . بزرگترین مکتب انسان شناسی مکتب امام حسین ( علیه السلام) هست . شرایط سید الشهدا( علیه السلام ) به گونه ای بود که جوهر حقیقی ا نسانی بیشترین نمود را داشته باشد . در فرمایشی از وجود مقدس امیر المومنین (علیه السلام) داریم . (( فی ﺗﻘﻠﱡﺐ الا حوال ﻋﻠﻢ ﺟﻮﺍﻫﺮ الر جال و الا یام توﺿﻊ ﻟﻚ اﻟﺴﺮﺍﺋﺮ کاﻣﻨﻪ )) در تغییر حالت ها ، تقلب ، دگرگونی حالت ها ، جوهره ی آدم ها معلوم می شود ، قلب را هم برای همین بهش قلب می گویند چون دائما در حال دگرگونی است . دل انسان از صبح که بلند می شود تا شب ، هزار جور و هزار راه و هزار شکل به خودش می گیرد ؛ حساس تر از دل ،خداوند تبارک و تعالی خلق نکرده است . بسیار ظریف ، لطیف ، حساس ، گاهی وقت ها اون قدر حساس هست که حتی ذکر ، کلام خدا ، هم برایش ممکن است مضر باشد . عبادت ممکن است برایش مضر باشد ، چه برسد به چیزهای دیگر . (( فی تقلب الاحوال و الایام )) گذشت روزگار ، ((توﺿﻊ ﻟﻚ اﻟﺴﺮﺍﺋﺮ کاﻣﻨﻪ )) ان باطل های مخفی را ، مکتوم را برای تو بر ملا می کند ، روشن می کند ، هیچ وقت هیچ کس نمی تواند خودش را در یک حالت بشناسد باید تقلب اتفاق بیفتد ؛ یعنی تغییر حالت اتفاق بیفتد تا معلوم بشود جوهره و وجود و دارایی هر کس چی هست . خب این جا بارها توضیح دادیم ، در این جلسته که بین دانایی و دارایی تفاوت هست . یک موقع می خواهیم راجع به دانایی ها صحبت بکنیم ، دانایی ها ممکن است تا یک حدودی محفوظ بماند و روز به روز هم آدم بتواند با مطالعه وکارهای دیگر ، با ممارست افزایشش بدهد ، انی که مهم است ما باهاش محشور می شویم ، با او ، تو نظام برزخ می رویم . باهش در دنیا زندگی می کنیم ، دارایی های یک شخص هست . شخص با دانایی هایش زندگی نمی کند بلکه با دارایی هایش زندگی می کند . خوشبختی یا بدبختی هر کس به اینه که چی دارد ، به دارایی های آن هست ایا چیزی دارد که بتواند در این دنیا اون رو به تعبیر قران شاد و آرام بکند یا نه ؟ خیلی ها هستند دانایی های زیادی دارند اما توان شاد بودن و آرام بودن ، توان قوی بودن را ندارند . دارایی ندارند . در قلب احوال دارایی های آدم ها معلوم می شود یعنی نشون داده می شود ، بیرون می آید ، برای خود شخص و برای دیگران که افراد چه قدر دارا هستند ، چه قدر کمال دارند و این برای همین است . از جمله سنت های (( لا ﻳﺘﻐﻴﱠﺮ الاهی )) سنت امتحان هست ، سنت فتنه هست ؛ بلا هست که همه ی انسان ها در طول مسیر زندگیشان بدون استثناء دچار اون خواهند شد . (( و ﻟﻨﺒﻠﻮﻧﱠﻜﻢ ﺑﺸﻲ ء )) یعنی چند تا تاکید دارد ما حتما شما رو امتحان خواهیم کرد . مبتلا خواهیم کرد به چیزهای مختلف (( ﻣﻦ اﻟﺨﻮف و الجوع و ﻧقص ﻣﻦ الاحوال و ﺍﻟﺍ نفﺲ و ﺍﻟﺜﱠﻤرات و ﺑﺸﺮ ﺍﻟﺼﺍﺑﺮین )) این همیشه سر راه انسان وجود دارد ، در دوران امام حسین ( علیه السلام ) تقلب احوال به قدری زیاد بود ، این غربال 0خدا به قدری شدید حرکت کرد که دارایی های امت بر ملا شد . امت امتحان خودشون را پس دادند و هر کس فهمید که در چه درجه ای قرار دارد . معلوم شد که هرکس در چه درجه ای قرار دارد . در روز عاشورا امام حسین ( علیه السلام ) با کسانی طرف هستش که دوستش داشتند ، محبت بهش داشتند و هزاران نامه برایش نوشته بودند . منتظر ایشان بودند این حرکت اولیه ی مردم بود . مردم هزاران نامه به سیدالشهدا نوشتند ، حضرت را دعوت کردند ، خواستند که او بیاید اوضاعشان را سامان بده . همین کسانی که منتظر امام بودند در تقلب احوال به جنگ امام می روند . شما نگاه کنید تغییر چه قدر زیاده ، عده ای محب امام ، دوستدار امام ، منتظر امام ، برای امام نامه می نویسند که بیا ، امام از باب اتمام حجت مسلم سلام الله علیه را هم می فرستد باز با مسلم هم بیعت می کنند ولی شما نگاه بکنید فاصله ی بین آمدن ابن زیاد تا عاشور ا ، تقلب احوال به گونه ای هست که آن هایی که منتظر امام هستند علیه امام به میدان می روند ، سیدالشهدا در روز نهم برخوردی دارد با لشکریان حر ، همون حوالی هشتم و نهم که بهشون می گوید شماها من را این جا دعوت کردید ، شماها نامه نوشتید ولی وفا نکردید و این از شما امر ناشناخته و عجیبی نیست ، شما با پدر و برادرم هم همین کار را کردید . این ها دشمنان علی و امام حسن و امام حسین نبودند دوست دارانشان نبودند ، به این بزرگواران علاقه داشتند ، به آن ها اعتقاد داشتند ، قبولشان داشتند ، اما دلبستگی های دنیایی باعث شد که در مقابل امام زمان خودشون بایستند و به جنگ امامشون بروند . شما هیچ کدام ازصفات اخلاقی را چه مثبت ها و چه منفی ها را نمی توانید پیدا کنید که توی این مقطع زمانی ظهور و بروز نداشته باشد اگر بخواهیم درس بگیریم ، من داشتم درس های عاشورا را محاسبه می کردم ، وقتی می گویم من یعنی با یک معلومات کم ، بضاعت کم ، احاطه ی کم ، بالای صد تا تقریبا درس از آموزه های اسلامی تو همین مقطع کوتاه زمانی ادم می تونه پیدا بکند ، مقطع عاشورا مقطعی است که آدم اگر روی آن خوب کار بکند تکلیف خودش خیلی روشن می شود و اساسا اگر قراره درسی گرفته بشود عملی باید از همین مقطع گرفته بشود چون کامل ترین ظهورات را دارد و باید هی روی این کار بشود . اگر هم ذکر مصیبتی میشود ، یادی می شود این ذکر مصیبت فقط برای این هست که ما اون درس ها برایمان روشن بشود . یکی از ان درس هایی که امشب می خواهیم ان شاء الله راجع بهش صحبت بکنیم که با مباحث انسان شناسیمون خیلی تناسب دارد بحث صبر هست که فوق العاده مهم است . این قدر مهمه که فرمودند: (( ﺍﻟﺼﱠﺒﺮ ﻣﻦ الایمان ﺑﻤﻨﺰﻟﻪ ﺍﻟﺮأس ﻣﻦ ﺍﻟﺠﺴﺪ )) صبر بر ایمان به منزله ی یک سر هست برای بدن ، که حضرت می فرمایند : اگر سر برود تن نیست ؛ همان طور اگر صبر برود ایمان نیست و اساسا عنصر اصلی در ایمان شخص ، صبر انسان است که البته خود صبر مبتنی است بر معرفت ، مبتنی است بر ایمان ، مبتنی است بر یقین ، سیدالشهدا ( علیه السلام ) وقتی حرکت می کنند چند تا عنصر را بر رویش تاکید می کنند ، یکی عنصر وفاداری است که این چه معنایی دارد ؟ وفاداری چی هست ؟ صبر هست . وفاداری یعنی پایدار بودن ، پایبند بودن ؛ صبور بودن به تعهد . یعنی ما باید به ان چیزی که عهد کردیم پایبند باشیم ، بمانیم . وفا صبر می خواهد . روی این خیلی تاکید می کنند که ان شاء الله جلسته ی آینده راجع به این عنصر خیلی مهم ، صحبت می کنیم . چون برای ما این عنصر بسیار مهم است . در حال حاضر کاری به بحث تاریخی اش نداریم . در حال حاضر مهم است که اگر نباشد ما خیلی آسیب می بینیم . جلسته ی گذشته هم ما یاد کردیم که تقوا همیشه به داد انسان نمی رسد . خوب بودن ، معنوی بودن ، عبادت ، همیشه برای انسان خوب نیست . در یک شرایطی همین خوب بودن و پاک بودن می تواند انسان را به قعر جهنم ببرد و با یک شرایطی می تواند به اعلا علیین برساند که اگر یادتان باشد توضیح دادیم ، هفته بعد بیشتر توضیح خواهیم داد . ان شاء الله روی عنصر وفا هفته ی بعد کار می کنیم اما این هفته می خواهیم روی عنصر صبر کار کنیم . وجود مقدس سیدالشهدا ( علیه السلام ) وقتی که حرکت می کنند این خطاب عمومی دارد ایها الناس آی مردم (( ﻓﻤﻦ کان ﻣﻨﻜم ﯾﺼﺒﺮ ﻋﻟﻲ ﺣﺪ اﻟﺴﱠﻴﻒ و طﻌﻦ الاﺳﻨﱠﻪ ﻓﺍﻟﻴﻘﻢ ﻣﻌﻨﺍ و ﺍﻟﺍ ﻓﺍﻟﻴﻀﺮ ف ﻋﻧﺍ ))یک بار دیگر می خونم ؛ دعوت عمومی است . وقتی می خواهد شرط کند چه چیزی را شرط می کند ؟ آی مردم ((ایها الناس ﻤﻦ کان ﻣﻨﻜم ﯾﺼﺒﺮ ﻋﻟﻲ ﺣﺪ اﻟﺴﱠﻴﻒ و طﻌﻦ الاﺳﻨﱠﻪ ﻓﺍﻟﻴﻘﻢ ﻣﻌﻨﺍ و ﺍﻟﺍ ﻓﺍﻟﻴﻀﺮ ف ﻋﻧﺍ )) خیلی خیلی این فرمایش دقیق است حالا ما جنبه ی قیام و جهادی اش را کنار بذاریم در بحث انسان شناسی این فوق العاده است . این فرمایش خیلی مهم است . حضرت شرط معیت با خودشان را ذکر می کنند ، هرکسی که می تواند صبر بکند به تیزی شمشیر و زخم نیزه ها با ما باشد یعنی معیت شرطش صبر است . (( ﻭ الا ﻓﺍﻟﻴﻨﺼﺮ ﻑ ﻋﻨّﺍ )) اگر صبر ندارد ، اگر حوصله ندارد این برگردد ، یعنی هرکس می خواهد با ما باشد تا هرجا که من حسین هستم با من بودن شرطش صبر است . حالا شما بیایید در زیارت عاشورا (( ﺍﻥ ﻳﺠﻌﻠﻨﻲ ﻣﻌﻜﻢ فی ﺍﻟﺪﱡﻧﻴﺍ ﻭ الاﺧﺮﻩ )) من می خواهم با شما در دنیا و آخرت باشم . تا این را شما بگویید حضرت می فرمایند : شرطش صبر است ؛ باید صبور باشی و الا معیت اصلا معنا ندارد . می گوییم ما می خواهیم با این شخص باشیم اگر می خواهید با این شخص باشید یعنی باید حوصله بکنید ، شخص همه جا می رود ؛ مدینه دارد ؛ کربلا دارد ، مکه دارد ؛ کوفه دارد ؛ شام دارد ؛ هرجا هست باید باهاش باشید و چه قدر این صحنه زیباست از طرف مردانی که با امام حسین می آیند یا ملحق می شوند به حضرت ؛ اون قدر پا کار حضرت می مانند تا به شهادت می رسند و زن هایی که با حضرت می آیند آن قدر پاکار حضرت زینب مخی مانند تا به مدینه بر می گردند ، هم مردها هم زن ها که متاسفانه در مورد درس هایی که در مورد خانم ها هست مظلوم واقع شده این بخش که خانم ها چه درس های با عظمتی به انسانیت دادند . زنان عاشورایی چه درس هایی به انسانیت دادند که با حضرت از مدینه بیایند و به مدینه برگردند اون هم با چه فراز و نشیب هایی ، وسط راه که آقایون که به بهشت تشریف می برند ؛ وسط راه این جوری می شضود دیگر ، خانم ها بودند که آمدند و تا مدینه با چه فراز و نشیب های بسیار بسیار سختی برگشتند این قدر سخته این فراز و نشیب هایی که خانم ها طی کردند که وقتی به حضرت سجاد ( علیه السلام ) می گویند : سخت ترین بخش سفر کجا بود نمی گوید عاشورا. می گوید شام ، ﺍﻟﺸﺍم ، ﺍﻟﺸﺍم ؛ این زن ها را تو این مجلس ببرند ، اون همه جنگ روانی راه بیاندازند ، خیلی مجلس تندی بوده ، خیلی تند ؛ اما عنصر در همشون یکیه ، عنصر اصلی صبر هست . شما اگر نگاه بکنید بدون صبر هیچ هیچ هیچ دارایی برای کسی ایجاد نخواهد شد یعنی ما اصلی که داریم ، در اردوی سوم اسماء الله این ها را توضیح دادیم . بحث تضاد اگر یک نفسی ، یک روحی از خداوند تبارک و تعالی به زمین آمده ما می گوییم انا الله .. ((ﺍﻧّﺍ الله ﻭ ﺍﻧّﺍ ﺍﻟﻴﻪ راﺟﻌﻮن )) یک زمانی پیش خدا بودیم آمدیم اینجا و یک زمانی هم برمی گردیم پیش خدا ، در مسیز بازگشت که توضیح دادم هفته های گذشته مراتبش را ، مراتب چهارگانه اش را ، بعد از این که نمودار را دیدید ما باید برگردیم پیش خدا و در برگشتش فقط یک شرط لازم است . (( الا من اتی الله بقلب سلیم )) قلب سالم می خواد . انسان به نظام آخرتی اش سالم متولد بشود . عنصر اصلی در سلامت صبر است یعنی ه اتفاقی قراره برای انسان بیفتد ، هر کمالی قراره انسان داشته باشد ؛ هر درجه قراره برسد فقط به عنصر صبر می تواند برساند . یعنی پایه صبر است ، ممکن است ما بالاتر از صبر هم داشته باشیم و کار به جایی برسد که دیگر اصلا صبری نخواد ، کما این که در مورد اصحاب عاشورا این جوری هست اما حداقلش صبر را می خواهد ؛ این کف کار ، صبر را می خواهد ؛ پایین تر از اون دیگر جهنمه ؛ (( ﺍﻟﺠﻨﻪ ﻣحفوﻓﻪ ﺑﺍﻟﻤﻜﺍﺮﻩ ﻮ ﺍﻟﺼﱠﺒﺮ )) بهشت پیچیده شده است به سختی ها و صبر . یک طرف سختی هاست ، یک طرف هم باصبر باید این سختی ها طی بشود . ما وقتی که از خدا آمدیم با همه ی کمالات خدا به زمین آمدیم تک تک این کمالات اگر بخواهد در ما به فعالیت برسد یعنی به دارایی برسیم در مورد تک تک این اسم ها ؛ عنصر به فعلیت رساندنش صبر است . در برگشت چه کسانی نسبت به بقیه موفق تر هستند چون قران فرمود : وقتی می خواهید برگردید ، شرط ها را که یادتان نرفته است که قواعد حرکت ، گفتیم عقب گرد ممنوع ، توقف ممنوع ؛ حرکت باید سرعت داشته باشد وقتی سرعت هم سبقت از دیگران باشد این چیزی است که فرا روی ماست . می گوید آقا سریع بیایید به سمت مغفرت و بهشت پروردگار . این آیه چه شوقی ایجاد می کند در آن هایی که می فهمند هدف و منظور این آیه را . خداوند تبارک و تعالی کمال مطلق دارد و ما را به سوی بهشت و خودش دعوت می کند و بعد می فرماید : با عجله بیایید ، بشتابید ؛ بیایید ، سبقت بگیرید بیایید ، هر کسی بخواهد سرعت داشته باشد و سبقت داشته باشد باید عنصر صبر را داشته باشد . چه کسانی می توانند نسبت به دیگران سرعت و سبقت داشته باشند ؟ از کجا باید فهمید یک نفر سرعت دارد و از دیگران سبقت گرفته است . ؟ سبقت یعنی بیشتر از دیگران دارایی ، مثلا دو نفر کار تجاری انجام می دهند هر کحدام ده میلیون تومان سود می برند بعد از یک ماه به کار می زنند یک کسی سرمایه اش می شود پنجاه میلیون ؛ یک نفر می شود بیست و پنج میلیون . می گوییم آن پنجاه میلیونیه سبقت گرفته است . باهم شروع کردیم ، ولی از من جلو زد یعنی یک چیزی بیشتر از من سود کرده است . پس سبقت برای کسانی هست که اسم های بیشتری از خدا در آن ها به فعلیت می رسد . هر چقدر اسم هایی که یک نفر ، از این هزار تا اسمی که در شب های ماه مبارک رمضان ، در جوشن کبیر ، می خوانیم که که اسم های خودمان است . هر که تعداد اسم هایی که گرفته است بیشتر باشد سبقت بیشتری دارد ، دارایی بیشتری دارد . حالا یک نفر می بینی از دنیا میره با یک صفت می رود خدا هم با همان یک صفت او را می بخشد مثلا می گویند این به دنیا آمد ، ادم کریمی بود خوب است دیگر با یک اسم آمده ؛ یک اسم هم انسان از خدا داشته باشد نجات پیدا می کند ولی می گویند نه این کریم بود ؛ جواد هم بود ، عفو هم بود ، غفور هم بود ، رحمان هم بود ، رحیم هم بود ؛ این خیلی اسم آورده است . این از اسم های خدا پنج تا اسم بیشتر آورده است . ستار بود ؛ چیزهای دیگه بود خب این سبقتش بیشتره دیگه
دارایی بیشتری با خودش از این جا آورده ، اسم بیشتری جذب کرده ، دارایی بیشتری با خودش آورده . چی می خواهیم بگوییم . هرکس می خواهد اسم بگیرد باید برای هر یک اسمی که می خواهد دریافت کند صبر داشته باشد . صبر هست که در انسان صفات الهی را تحقق می دهد . انسان از دانایی به دارایی می رسد . اسم را یادتون نرفته که توضیح دادیم ، حالا مقصودش را در بحث های اسماء الله پیگیری کنید . تو اسم گفتیم ، اسم عبارت است از ذات صفت . هر وقت ذاتی داشتیم که صفتی تحصیل کرد می گوییم این ذات اسم دریافت کرده است مثلا این بنده خدا کامپیوتر بلد نبود شخصیتی است ؛ یک ذات است ، یک جوان است می رود دانشگاه کامپیوتر می خواند ، کامپیوتر جزو وجودش می شود بهش می گویند مهندس کامپیوتر ، اسم گرفته است . آن ذات یک صفتی گرفت . بعد مثلا این می رود گرافیک هم می خواند ؛ گرافیک هم که خواند می گویند آقا این گرافیست هم هست . بعد می گوییم خط هم می خواند ، می گوییم خطاط هم هست . هی اسم می گیرد . بنابراین برای این که این کامپیوتر بخوند باید تا مهندس کامپیوتر بشود صبر کند . باید درس هایش را خوب بخواند ، تمرین کند ؛ پشت دستگاه بشیند یک سره تو این کارها کار کند تا یک اسم بهش بدهند بگویند این مهندس کامپیوتر شد ، خیاط شد ؛ این خانم یا آقا ، گلدوز ، سرمه دوز ، مروارید باف ، آشپز ، مهندس ، دکتر ، اسم گرفت . پس هر یک اسمی که شما می خواهید دریافت کنید دوره ی خاص خودش را دارد . مثلا می گویند شما کلاس زبان می روی ؟ می گوید نمی روم حوصله اش را ندارم ، بخوام برم کلاس زبان باید صبور باشم ، برم بشینم لغت یاد بگیرم ، گرامر کار کنم ، تمرین کنم ؛ نمی تونم ، من همچین حوصله ای ندارم این ادم دیگر زبان دان نمی شود ؛ بهش می گویند می خوای بری یک رشته ورزشی کار کنی ؟ می گوید نه حوصله اش را ندارم . پس وقتی حوصله اش را نداری اسمش هم دریافت نمی کنی . لذا همان طور
که در دنیا برای دریافت هر اسمی صبری جداگانه می خواهد ؛ برای دریافت هر مقامی صبری جدا می خواهد تا این اسم اطلاق بشود . مثلا می گویند علامه ی فلانی می گویند : این علامه چه کار می کرده ؟ می گوییم ایشان شاگرد بوده ؛ نویسنده بوده ؛ فقیه بوده ، فیلسوف بوده ، کلامی بود ؛ مفسر بوده ؛ یعنی این ها را دروغ می گوییم یا راست ؟ اگر راست است یعنی این به تعداد چیزهایی که داریم در ان اطلاق می کنیم صبر داشته است ، تو هر رشته ای به تخصص رسیده است و بعد دارا شده است ، حالا می گوییم این فن را بلده ، مفسره ، فقیه ، فیلسوفه ، شاعره ، خطاطه ؛ در حرکت به سمت الله ، انسان بایک گستره ی بی نهایت رو به رو است چون کمال مطلقه ؛ معشوقش لا اله الا کمال مطلق ؛ الله را برداریم جایش اصلش را بگذاریم . لا اله الا کمال مطلق ، وقتی این را می گوییم یعنی من دلبری جز کمال مطلق ، معشوقی جز کمال مطلق ، هدفی جز کمال مطلق ندارم و حالا که دارم به سمت معشوقم می روم هر چقدر شبیه تر به او بشوم ؛ به معشوقم تقرب بیشتری دارم ، سرعتم و سبقتم هم بیشتر می شود ، پس هنر یک آدم اینه هست که چه تعداد اسم از خدا دریافت می کند ، این فوق العاده مهم است . یعنی این کاری ندارد که با کی با چی با چه مشکلاتی رو به رو هست ؛ برای او مهم این هست که به اسم برسد ؛ این چیزی است که متاسفانه خیلی وقت ها در نظر نمی گیریم . و همیین در نظر نگرفتن باعث می شود که ما از صفت شادی و آرامش که ویژه ی مومن هست خالی بشویم . چرا ایمان های ما ایمان درست و حسابی نیست ؟ چون ایمان درست و حسابی ایمانی هست که حتما در شخص تولید شادی ؛ آرامش بکند . فشار روانی ، روحی ، اظطراب ، استرس های امروزی ، زود رنجی ؛ حساسیت ، عصبانیت ، بداخلاقی ، پژمرده شدن ، این ها اصلا با ایمان سازگاری ندارد . ما چطور صورت های مقدسی را داریم ولی شادی اش نیست . چون به همین یدونه رمز توجه نمی کنیم که من در حرکت ایمانی ام تنها چیزی که باید مد نظرم باشد ، الله باید باشد ، رسیدن به اسم او ؛ وقتی آن را در نظر نگیرم هی برایش شرط می گذارم ، هی ناز مخی کنم ، هی تردید می کنم و بعد هی آخر سر هم بهانه گیری می کنم و نفس هم که می دونید کثیره العلل هست .
امام سجاد علیه السلام فرمود . این ها را در بحث خانواده آسمانی توضیح دادیم عزیزان به مباحث اون جا مراجعه کنند . نفس خیلی بهانه گیره ؛ یعنی هی بهانه می گیرد که اسم دریافت نکند ، تا می خواهد بره به سمت یک اسم آن قدر بهانه می گیرد ؛ آن قدر نق می زند . (( ﺍﻥ ﻣﺴﱠﺢ اﻟﺴﱠﺮﱡ ﺗﺠﺰع )) هی جزع می کند ؛ تا می خواهد یک کمالی دریاغفتع کند اون قدر بی تابی می کند ؛ ناله می کند ؛ نق می زند ، غر می زند ، این قدر جز و فزع می کند که این اسم را دریافت نمی کند . مثل بچه ای که با شوق و ذوق رفته کلاس زبان ، ورزش . پدر باباش در اومده پول داده با یک قیمت گزافی این بچه ثبت نام کرده . این بچه ثبت نام کرده ول هم که دریافت کرده حالا یک چند روزی رفته می بیند تحملش را ندارد . می خواهد زبان بخواند تحمل ندارد ؛ می خواهد کامپیوتر بخواند ؛ هی بهانه می گیرد بخاطر این که این کلاس رو هم نرود دلم درد می کنهد ، سرم درد می کند ، به هر بهانه ای می خواهد این کلاس رو نرود . ما ها وقتی می خواهیم شبیه خدا بشویم خیلی بهانه گیری می کنیم . کثیره العلل دیگه ، بهانه گیری زیاد داریم ، هی نق می زنیم ، هی غر می زنیم . نمی ذاریم خدا ربویتش ر ا در مورد ما اعمال بکند . می گوید رب العالمین می گوییم خدایا ما رو کامل کن می گوییم ایاک نعبد و ایاک نستعین . می گوییم خدایا به ما کمک کن تا به تو نزدیک بشویم اما خدا تا می آید به کمک ما چون کمک ما احتیاج به چی دارد ؟ مثل این است که شما به معلمت بگویی استاد به من کمک کن من زبان ، خط ؛ عربی یاد بگیرم . وقتی می گویی کمک کن یاد بگیرم یعنی من چی دارم ؟ صبر دارم ؛ حوصله دارم که این درس های شما را یاد بگیرم ، عمل کنم ؛ اومدم واقعا یا بگیرم اما وقتی یک نفر به استاد می گوید به من کمک کن من به فلان کمال برسم وقتی صبرش را ندارد دارد خودش را مسخره می کند ؛ حالا همین بینش خیلی مهمه . اگر برای تحصیل بینش هم صبر نداشته باشد جایش ته جهنم است . وقتی می گوییم سبقت یعنی تعداد اسم های بیشتری باید داشته باشیم . برای دریافت هر اسمی از اسماء الهی شخص باید حوصله جدا داشته باشد شما اهل دنیا رو نگاه کنید بهش می گویند مثلا رشته ی ز بان می گوید میرم یاد می گیرم . گلدوزی ، رانندگی ، کامپیوتر ، ورزش ، وقت می گذارد میرود یاد می گیرد . چند روز پیش یک نفر را آورده بودند تلویزیون ، ازش تجلیل می کردند . این مثلا هنرپیشه ی خوبی هست . شاعر خوبی هم هست ، خواننده خوبی هم هست . روی هر کدام وقت گذاشته . هم تو شعر گفتن ، هم خوانندگی ، هم تو بازیگری وقت گذاشته ، چند تا رشته ازش تجلیل کردند . خب این تو دنیا الان پزش را می دهد ؛ لذتش هم می برد ، سودش را هم می برد . بنابراین برای دریافت هر کدام از این ها وقتی می نشیند پشت دوربین که کشکی نمی شیند پشت دوربین . این ها را دارد که پشت دوربین می نشیند . می خواهند ازش تجلیل کنند . وقتی مسائل دنیایی هست رغبتمان برای دریافت اسم خیلی زیاد است . مثلا می گویند مفسر بشود ، آیت الله بشود . حجت الاسلام ، فقیه بشود ، مرجع تقلید بشود ؛ این ها شئونات دنیایی هست البته ولی خب شئونات دنیایی هم هست . خیلی وقت ها هم افراد فقط به خاطر شئونات دنیایی اش می روند تو این چیزها . اما وقتی می گویند بیا کریم شو ، جواد شو ، غفور شو ، رحیم شو ، ستار شو ، صبور شو ؛ اصلا ما رغبتی به اسم گرفتن از اسم های خدا نداریم . نمی خواهیم شبیه خدا بشیم .
وقتی می گوییم لا اله الا الله چون با حیثیت جنسی مان داریم می گوییم چسبندگی در ما ایجاد نمی کند ، دریافتی نداریم ، لذتی ازش نمی بریم . اما خب بالاخره من دارم زندگی می کنم ، شوهرداری ؛ بچه داری سخته . زن داری سخته ولی شما نگاه کنید چه قدر خانواده های مسلمان ما در در شوهر داری ، بچه داری ؛ زن داری نق و غر می زند . بی حوصله ، بی صبر ، زود به جزع می افتند . به بی تابی می افتند ؛ سریع به نق و غر می افتد ؛ اسم نمی تواند این و دریافت کند . متوجه نیست که مثلا با این بچه داری ؛ با این شوهرداری سخته ؛ اتفاقا شوهر خوبی هم نیست ، زن خوبی هم نیست ، بچه ی اذیت کنیه ، ولی متوجه نیست که با این صبر انسان می تواند به اسم برسد ، با همین هست که اسم دریافت می کند ، لذا می بینی که تو شوهرداری می ﺑﺮد ، آخر هم خودش را جهنمی می کند . تو زن داری می ﺑﺮد آخر هم ظلم می کند ، خانواده اش را ضایع
می کند . الان شما بچه داری های ما را نگاه کنید ، متاسفانه خیلی بد شده ؛ یک بچه ؛ دو بچه ؛ بعضی ها هم اصلا بچه نمی خواهند این خب بی حوصله است . نمی خواهد رنج مادری ؛ رنج پدری ؛ رنج خانواده را تحمل بکند . از قبول کردن تحمل های این رنج انسان به اسم می رسد . شما چه جوری می توانید بدون داشتن زن ، شوهر ، بچه ؛ مادر شوهرهای اذیت کن ؛ پدر شوهر های اذیت کن ؛ باجناق های اذیت کن ، جاری ؛ خواهر برادرهای اذیت کن ، آدم هایی که تناسبی با تو ندارند چطور بدون آن ها می توانی اسم دریافت کنی . اصلا هنر این عالم همین هست که این تضاد را ایجاد می کند . اگر شما همه ی شرایط برایت فراهم باشد اسم دریافت نمی شود ، اسم فقط در یک زمینه دریافت می شود آن هم تضاد است . تا تضاد به وجود نیاید اسمی حاصل نمی شود . سیستم این خلقت سیستم تضاده برای همین هم بهترین سیستمه . (( ﺍﺣﺴﻦ ﮐﻞﱠ شی ء )) می یاره تو کامل ترین سیستم ، سیستم طبیعت که در آن تضاد وجود دارد . ؛ در این تضاد ، شخص اسم دریافت می کند . تضاد و طبیعت را شما بردارید اسمی دریافت نمی شود . ؛ لذا رمز و رازهای آن
آیه . البته این ها را خیلی سال های پیش گفتیم الان شاید حوصله اش را نداشته باشید که به قبل برگردیم . (( ﺍﻧﻲ ﺟﺍﻋﻞ ﱢﻓﻲ ﺍﻻﺭﺽ ﺧﻟﻴﻔﻪ )) من می خواهم بر روی زمین خلیفه قرار بدهم . یعنی اگر کلمه ی ارض نباشد خلافتی هم وجود ندارد ؛ تو بهشت که خلیفه نمی شود درست کرد . در بهشت تضادی وجود ندارد که خلیفه درست شود . مثلا خدا می تواند یک جلوه ای از خودش را همین جوری بسازد ولی این کمال نیست . ؛ همه را خودش داده دیگر . این چه کمالی دارد ؛ کمال را از خدا مستقیم دریافت کرده است . تمام رمز آیه روی ارض می رود . (( ﺍﻧﻲ ﺟﺍﻋﻞ ﱢﻓﻲ ﺍﻻﺭﺽﺧﻟﻴﻔﻪ )) باید بیاید تو طبیعت ، باید بیاید تو اسفل سافلین تا خلیفه الله بشود . (( ﺗﺠﻌﻞ ﻓﻴﻬﺍ ﻣﻦ ﻳﻔﺴﺪ ﻓﻴﻬﺍ ﻭ ﻳﺴﻔﻜ ﺍﻟﺪّﻣﺍء )) بلاهایی که کاملا تضاد را می گیرد ؛ این جا می خواهم بندازمتون در مرکز فساد ، مرکز خونریزی ، مرکز این چیز ها ؛ این ماجرا را فرشته نمی گیرد ، می گوید چه جوری می شود در یک جای محدود خلیفه الله شد اما در یک جای محدود یک جای کوچک به نام طبیعت ، زمین ، ارض ، مگر می شود یک کمی بیاید توی زمین و ارض و ازش خلیفه الله در بیاد خدا می گوید همان جا اتفاقا خلیفه الله در میاد . ؛ این تا پایین نره که خلیفه الله معنی ندارد باید برود همان پایین تا خلیفه الله بشود . تا بتواند برگشت بکند ؛ اگر یک کسی هی به من ظلم نکند من چه جوری می توانم حلیم باشم ، در حق من گناه نکند ، من چه جوری می توانم غفور بشوم ؛ اشتباه نکند من را اذیت نکند من چه جوری می توانم عفو باشم نمی شود بعد ما چون اصلا هدف خلقت را نمی فهمیم ؛ نفسمون جزع هم دارد ؛ بی تابم هست ، بهانه گیرم است . می گوییم خدایا من یک زن می خواهم که بهشتی باشد ؛ اذیت نکند ؛ رو حرف من حرف نزند ، مشکلی پیش نیاد ، گرفتاری پیش نیاد ، این خانم یک مجسمه باشد اون هم می گوید من یک شوهر می خواهم این جوری باشد ؛ بچه را هم می گوییم گور پدر بچه صلوات ، حالا پیغمبر (ص ) می فرماید : بچه ی شما اگر شیطان نیست شیطونی بهش یاد بدید ، بچه ی سالم بچه ای هست که مخ پدر و مادر را بخورد ، دیوار صاف را بالا برود ، این می شود بچه ی سالم . این هست که پدر را پدر می کند ولی پدر پدر رو در میارد تا پدرش کند ولی پدر می شود ، ما می گوییم اینش نباشد ، همان داستانی که حضرت مولانا می فرماید : داستان خال کوبیه دیگه ؛ برای هر کدامش ما آخ می کشیم ، سوزن اول را می زند می گوییم آخ این چیه می گوید این سر شیره می گوید سرش رو نزن یک جای دیگرش را بزن ؛ دومین سوزن را می زند می گوید آخ این کجاست ؟ میگوید این یاله ، می گه یال نمی خواد حالا جای دیگر را بزن ، آخ این کجاست ؟ این شکمشه ، آخ این کجاست ؟ این دمشه . می گوید هیچ کدام را نزن نمی خواهد یک شیری بزن نه سر بخواهد ، نه یال بخواهد ، شیر بی یال و دم و شکم که دید ؟ ما خیلی ادعا می کنیم ، می آییم می نشینیم با پر رویی زیارت عاشورا را می خوانیم . (( ان یجعلنی معکم )) سید الشهدا هم چقدر به ماها می خندد . ما ها یکی از کارهایی که این جا می کنیم این است که ائمه را خیلی اون بالا می خندونیم ؛ آن ها از دست ما خیلی خندشون می گیرد ، شاید هم گریشون بگیرد ؛ (( ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره)) ما می خواهیم در دنیا و آخرت با شماها باشیم . بعد می گویند حالا راست می گویی یا دروغ ؟ اول یک سوال می کنند ما این قدر پر رو هستیم که نمی گوییم دروغ می گوییم ، داریم شوخی می کنیم . ما زیارت عاشورا واقعا نمی خواهیم بخونیم که بیایم به شما برسیم . این ها را آخوندها گفتند مثلا اگر می خواهی مشکل مالی ات حل بشود ، شوهر گیرت بیاد ، زن گیرت بیاید ، مریض داری ؛ حاجتی داری ، این را چهل مرتبه بخوان مشکلت حل بشود . اهل این حرف ها که نیستیم . باز با پر رویی می گوییم نه ما راست می گوییم آن ها هم دروغ های ما را قبول می کنند ، چاره ای ندارند ؛ خوده خدا هم می گوید من خدا هم مجبورم دروغ بندگانم را قبول کنم . فردای قیامت و الا یقه من خدا را می گیرد قران می فرماید : (( ﺍﻻ ﻳﻜﻮﻥ ﻟﻠﻨﺍﺱ ﻋﻠﻲ ﺣﺠﱠﻪ )) روز قیامت یقه ی خدا را می گیرند می گویند تو چرا برای ما پیغمبر نفرستادی ؟ اگر پیغمبر فرستاده بودی ما چنین و چنان می کردیم . خدا هم گیره از دست این بنده ها ؛ ائمه هم گیر ما هستند می گویند این همین جوری حرف می زند می گوید من می خواهم با شما در دنیا و آخرت باشم تو دنیا و اخرت می گویند خیلی خب تا میان اولین سوزن را می زنند ما جیغمان در میاد . اون هم تازه عزیزترین کسانمان ؛ بابام ؛ مادرم ؛ که این همه حق عظیم گردن ما دارند حوصله اش را ندارم . با پدرم مادرم درگیر می شوم ، ادب پدر مادر را ندارم ؛ نمی تونم رعایت بکنم ؛ زودصدام میره بالا ، ادب مسر را ندارم صدام می رود بالا . ادب بچه را ندارم حرمت بچه را نمی توانم نگه دارم . ادب استاد را ندارم . تا یک سر سوزن می خوان بزنن ما نق و غرمان در میاد . (( ﻣﺴﺢ ﺍﻟﺸﺮ ﺗﺠﺰﻉ )) زود جیغمان در میاد . بعد این خدایی هم که ما از دستش جیغ می کشیم دیگر نمی توانیم باهاش صمیمی بشیم می گوییم این کار خداست دیگه ؛ (( ﺍﻥ ﻫﻰ ﺍﻻ ﻓﺘﻨﺘﻚ )) ای خدا همه ی بدبختی ها از دست توست . دیگر نمی تونیم با این خدا خوب هم احساس کنیم . تو کربلا داستان این هست که همه ی این ها این رمز ها رو خوب فهمیده بودند . عظمت اصحاب عاشورا این هست که این ها تمام این رمزها را خوب می دونستند اون وقت ، وقتی که انسان این روزها را می فهمد دیگر از صبر میاد بالاتر ، صبر مال مراحل ابتدای کاره ، دیگر می رسد به شکر و شوق و این حرف ها . ما توی این عملیات ها زیاد بودیم بچه هایی که تیر نخورده بودند ترکش نخوردند قطع عضوی نداشتند همه پکر بودند می گفتند ما رفتیم عملیات ؛ رفتیم تو دل دشمن ؛ نه تیری نه ترکشی ، هیچی نخوردیم . ولی آن هایی که تیر و ترکش خورده بودند همه خوشحال بر می گشتند خیلی شوق داشتند اصلا مقوله ، مقوله ی صبر نبود . مقوله ی رضا و شکر و لذت بود . لذا شما ؛ وقتی یک استاد شاگرد خصوصی قبول می کند بهش درس می دهد سخت می گیرد ؛ شاگرد نمی برد خوشحال تره می گوید برای من درس خصوصی گذاشته ، تمرین بیشتر گذاشته ؛ خوشحال است ؛ هر چقدر هم بره بالا چون داره توش سرعت و سبقت می بیند ؛ تو کار خصوصی ؛ توی برنامه دار بودن انسان احساس می کند که یک قیمت دیگه ای دارد ؛ داره میره بالاتر ، هم سرعت را می فهمد و هم سبقت را می فهمد ، هم کمال را می فهمد ؛ بالاخره رشد می کند می آید بالا . یک ذره مشکلات اقتصادی پیش میاد رابطمون با خدا خراب میشه ، نمازمون به هم می ریزد ، اعتقاداتمون خراب
می شود ؛ یک ذره مشکل مالی پیش میاد ، مشکلات جسمانی پیش میاد ، مریضی پیش میاد ؛ همین ها که خود خدا می گوید : (( و ﻟﻨﺒﻠﻮﻧﱠﻜﻢ ﺑﺸﻲ ء ﻣﻦ ﺍﻟﺨﻮف )) ترس ایجاد می شود . آدم ایمانش کم می شود . جوع ، گرسنگی ، ترس از گرسنگی ؛ کاهش ارزاق ؛ آدم می ترسد ، آسیب مالی ، جانی ؛ ترس برای خودش و اطرافش ایجاد می شود . آدم این قدر خل می شود ، یک آقایی بود خیلی آدم معقولی بود ، مقام هم داشت . به من مراجعه کرد گفت : افسردگی گرفتم . گفتم برای چی : گفت من یک دختر دارم انقدر این دختر نازه که نگو من عاشق این دخترم ؛ جونم است و این دختر ؛ گفتم خداروشکر کن که همچین دختری داری الحمدالله با او می توانی جانت را تسکین بدهی . گفت : نه من همش اظطراب دارم اگر برایش اتفاقی بیفتد من چی کار کنم ؟ این حمله ی جلو است یعنی آینده هی ترس ؛ اگر این جوری بشود چی می شود ؟ والثمرات ، آدم یک موقع یک کارهایی انجام می دهد ؛ چند سال یک دفعه خدا می زند زیر کاسه و کوزه ات هی زحماتت هدر می رود . این هم هست . اما خدا چه می گوید . خداوند می فرماید : و بشر الصابرین : به اهل صبر بشارت بده ، اهل صبر انرژی و قدرت را از کجا می آورند . (( الذین اذا اصابتهم مصیبه )) تا مصیبت گیرشون میاد ؛ معشوقشون یادشون میاد ؛ به طرف میگن تو الان می روی خارج از کشور پدرت ؛ مادرت ، همسرت ؛ را گذاشتی دور هستی ؛ اونجا بدهکاری ، فشار مالی زیاده ؛ داری چند شیفت درس می خونی ، مشکل زبان داری ؛ یه دوستی داشتیم همکلاسی ما بود بعدا رفت اون جا پزشک شد ؛ بهش گفتم اون جا چیکار می کنی ؟ این جا که بود مدرسه که می اومد قصابی هم کار می کرد ؛ می گفت اون جا تو یک کشور اروپایی قصابی می کنم با چه سختی دارم زبان یاد می گیرم ، می روم دانشگاه پزشکی می خونم ؛ اومده بود این جا ، سنش بالا رفته بود وقت نکرده بود ازدواج کند . گفتم تو چه جوری تحمل کردی ؟ به عشق این که یک روزی پزشک می شوم یعنی به عشق اسمی بوده ، مثلا به من می گویند آقای دکتر فلانی ؛ مهندس فلانی ، به عشق اسم ؛ اقا اگر به عشق الله باشه چی ؟ آدم که معشوقش یادش میاد همه ی سختی هاش براش آسان می شود . چقدر خدا ما را حساب کرده با ما این جوری حرف زده . خیلی بده آدم یک جور دیگر فکر کنه . یک حرف دیگر بزند . خدا می گوید همه ی آدم حسابی ها به عشق من ، همه ی آدم های شریف ؛ آدم های ارزشمند به عشق من که می رسند همه چیز را تحمل می کنند . (( الذین اذا اصابتهم مصیبه قالو انا الله و ان الیه راجعون )) چقدر هم آرام می کند . یکی از شیرین ترین آیات قرآنه . اسم اعظمه دیگه یعنی آدم اگر با خودش داشته باشد اصلا دیگر جایی کم نمی آورد ما برداشتیم آیه را کردیم توی رنگ عزا بهش دادیم در حالی که چقدر این آیه شادی آوره . یک کسی توی زندگیش هر مشکلی داسته باشد همین یادش بیاد ؛ هر کمبودی داشته باشد . هر چیزی که آزارش می دهد وقتی یادش میاد که مال خداست ؛ پیش خدا میره و همه ی این داستان ها تمام می شود این چقدر قدرت می گیرد ؛ چقدر این آدم شاد می شود ؛ ما مال خداییم بر می گردیم پیش خدا وقتی می گوید من مال خدا هستم بر می گردم پیش خدا یعنی من شوهر داری ام برای شوهرم نیست ؛ زن داری ام برای زنم نیست ؛ بچه داری ام برای بچه ام نیست که اگر یک کسی قدر ندونست من احساس کنم باختم نه من خیلی بزرگتر از اون هستم که بخواهم شوهر داری کنم زحمتاش رو برای شوهرم تحمل بکنم . نه من مال خدا هستم ؛ مال شوهر نیستم ؛ چقدر خوبه که آدم یاد بگیرد قبل از این که مال زن و شوهر و بچه اش باشد مال خداست چقدر قشنگ است این انتصاب ؛ چقدر آدم را قوی می کند این انتصاب ، چه تشرف بزرگی هست ، خیلی شرافت بزرگیه میدونی انسان رو از کجا تا کجا می بره ؟ حالا یک کلمه است ولی انسان را از تو زمین می بره تا پیش خدا . یعنی از صفر می بره تا بی نهایت . من مال خدا هستم . مال خودشم ؛ پیش خودش هم قراره برم چقدر این قشنگ است . آقا این یک ذکر بشود برای ما هر وقت کم میاریم . یک کسی صبح به صبح چند مرتبه این حرف را بزند : (( ﺍﻧﺍ الله و ﺍﻧﺍ ﺍﻟﯿﻪ راجعون )) . تسبیح دستتون بگیرید ؛ بدون تسبیح هم می تونید بگویید ، با تلقین بگویید به خودتان ؛ با صدا هم بگویید بی صدا نگویید ؛ یک جوری بگویید گوشتان بشنود ؛ اما این آدم را خیلی شاد می کند ، آدم را خیلی قوی می کند ؛ رمز شادی مومن هم در همینه ؛ (( ﻻﺧﻮﻑ ﻋﻠﻴﻬﻢ ﻮ ﻻ ﻳﺤﺰنون )) از کجا میاد . از انا الله و انا الیه راجعون . چه خبر خوشی هم خدا به ما داده دیگه از این قشنگ تر می شد خدا خبر به ما بدهد ، دیگر تو بدن نیستی ، زن نیستی ، مرد نیستی ؛ جنسیت نیستی ، این ها که بخش های حیوانی و پایینی است ؛ تو مال خدایی ؛ تو آدمی , پیش خدا برمی گردی ، خداوند رحمت کند استاد ما را آیت الله مجتهدی ، همیشه سر کلاس این را به ما می گفت : این نیز بگذرد ؛ این هم یکی از ذکرهای قشنگه که آدم باید بنویسد جلوی چشمش باشد ؛ یا بگوید هر وقت یک چیزی خیلی آدم را دارد مچاله می کند بگوید این نیز بگذرد . قبلی ها مگر نگذشته . چقدر ما گرفتاری داشتیم که فکر می کردیم از این بدتر دیگه گرفتاری وجود ندارد . الان چیزیش هم یادمون نیست . بقیش هم همین طوره ، این نیز بگذرد . لذا این ها شب عاشورا با همدیگر شوخی می کردند دیگه ؛ مقوله مقوله ی این که فردا چه جوری سر می کنید نیست . چون به اسم می رسیدند دیگه . غیر از اون بقیه که اهل اسم گیری بودند حضرت می خواستند اون هایی که اهل اسم گیری نیستند بروند ؛ مشعل ها را خاموش کردند فرمودند : فردا همه کشته می شوند دست را گذاشت روی نقطه ی حساس چون می گوید کشته می شوند ، اولش هم موقع حرکت فرمود : (( ایها الناس ﻣﻦ ﻛﺍﻥ ﻣﻨﻜﻢ ﻳﺼﺒﺮ ﻋﻠﻲ ﺣﺪ اﻟﺴﱠﻴﻒ ﻮ ﻁﻌﻦ ﺍﻻﺳﻨﱠﻪ ﻓﺍﻟﻴﻘﻢ ﻣﻌﻨﺍ ﺍﻻ ﻓﺍﻟﯿﻨﺼﺮف ﻋﻨﺍ )) هر که حوصله ی شمشیر رو دارد بایستد ، با ما می خواهد باشد ، این با ما چقدر معنا . سیدالشهدا الان کجاست ؟ اصحاب عاشورا کجا هستند ؟ پیش خود سیدالشهدا هستند . اونا با چی رفتند ؟ اونجا با صبر رفتند . درود خدا بر امام امت . درود خدا بر شهدای اسلام ، درود خدا بر بسیجیان که امام فرمود : در قهقهه ی مستانه شان و شادی وصولشان (( ﻋﻨﺪ ﺭﺑﻬﻢ ﻳﺮﺯﻗﻮﻧﻨﺪ )) اون ها را هم که از نزدیک دیدیم ، به ندرت میشد به یکیشون بگی صبور باش ، چون همشون از این مرحله رد کرده بودند شاید به ندرت دیده باشم تو این سالهای جنگ و عملیات به یک نفر بخواهیم بگوییم تو منطقه صبور باش ، اصلا این جوری نبود . فقط باید شوقشان را کنترل می کردی ، اصلا مقوله مقوله ی بالایی بود . شب عملیات شوخی داشتند . حتما تو مقوله ی بالایی بود . شب عملیات شوخی داشتند . حتما توصیه می کنم مقام معظم رهبری هم خیلی سفارش کردند این کتاب فرهنگ چبهه را همه بخوانند ؛ خیلی کتاب خوبیه ، آقا فرمود : من می خونم به خاغنواده ی خودم توصیه کردم همه بخونند ؛ کتاب مفیدیه ، شما بخش اصطلاحاتش را بخونید ، شوخی هایش را هم بخونید . کی می تواند این جوری شوخی تولید بکند . شما شوخی هایش را بگذارید کنار آدم را روده بر می کند . اصطلاحاتش را هم آدم می خوند تحمل نمی توند بکند این قدر خنده اش می گیرد . این ها کجا گفته شده ؟ توی جایی که رفتند تکه تکه بشوند . شب های عملیات ، روزهای عملیات ؛ بعد از عملیات ؛ زیر آتش این شوخی ها تولید شده ؛ این اصطلاحات قشنگ گفته شده. اصحاب عاشورا هم شوخی ،شوخی ، شوخی ، این قدر این ها مست بودند که حضرت فرمود : (( ﻟﻢ ﻳﺠﺪو ﻋﻠم ﺍﻟﺤﺪید )) این ها اصلا درد نداشت وقتی شمشیر می خوردند , اونجا فرمود : ((ﻣﻦ ﻛﺍﻥ ﻣﻨﻜﻢ ﻳﺼﺒﺮﻋﻠﻲ ﺣﺪ اﻟﺴﱠﻴﻒ ﻮ ﻁﻌﻦ ﺍﻻﺳﻨﱠﻪ )) وقتی آمدند شب عاشورا به حضرت گفتند هستیم ، تحمل می کنیم حضرت صبر را ازشون برداشت دیگه ؛ به کجا رسوندنشون ؟ رسیدند به شوق ، یک دفعه جای اون جا را هم نشونشون داد دیگه همه بی تابند ؛ تا چه جوری صبر کنیم تا فردا ؟ لذا شما ببینید در جبهه های خودمان پدر و پسر با هم دعوا دارند سر پنج دقیقه ، سر یک شب ؛ کی زودتر بره ؛ پدر و پسر دعوامون میشد ؛ دست به یقه ، هر کدام اشتیاق د ارند؛ می خواهند برسند با هم دیگر درگیر می شوند دارد خاکریز می زند ، طرف پشت دستگاه نشسته ؛ بیست نفر تو سنگر پشت نشستند کمک ﻣﻌﻄﻠﻨﺪ . ؛ تک تیر انداز الهی می زند ، نفر بعدی می دود ؛ هیچ کس هم جایش را به اون یکی نمی دهد ؛ می دود اون یکی را میاره پایین ، می رود دوباره شروع می کند خاکریز زدن چند دقیقه بعد به این یکی رو هم می زنند . نفر بعد ؛ تا پانزده نفر رفتند تو اشتیاق ؛ یعنی پانزده نفر ایستاده اند که کی این تیر مبارک میاد این ها را به خدا می رساند تا یک خاکریز را زدند ، چه آدم های بزرگی ؛ مستی اکبر ز یاران بیش بود / جام را از دست ساقی می ربود / هر چه می در ساغرش می ریخت او / می شنید از او که ساقی باده کو / آن قدر می از سبوی او کشید / تا به رنگ او در آمد مو کشید / این قدر راز خدا خوردند تا همشون شدند رنگ خدا . به رنگ خدا در آمدند . لذا خود سیدالشهدا فرمودند : (( ﻛﻠﱠﻤﺍ ﺍﺷﺘﺪﱠ ﻋﻠﻴﻪ الامر اﺣﻤﺮ ﻟونا )) قشنگ ترین حرف های امام حسن لحظه ی آخر هست . چابلوسی از خدا بکند تو اون لحظه ای که رو زمین افتاده . همش خدا ؛ بارک الله . این یکی از درس های خیلی مهمی هست که ما باید از عاشورا و کربلا بگیریم ، هی راه بیفتیم سینه بزنیم ؛ مشگی بپوشیم ؛ شام بدیم ؛ ناهار بدیم ؛ دسته راه بیندازیم ؛ ولی آدم های عصبی ای باشیم ؛ آدم های پرخاشگری باشیم ، تو همین هیئت ها چقدر عصبانیت ایجاد می شود چقدر فحش و فحش کاری ایجاد می شود ، چقدر دل شکسته می شود . چقدر آدم تحقیر می شود ؛ ما اومدیم این جا یاد بگیریم دیگه از این ها ؛ آمدیم یاد بگیریم بزرگ بشیم ؛ قوی بشیم ، یادبگیریم شاد بشویم ، یاد بگیریم ندید بگیریم ؛ این ها خوبه آدم درس یاد بگیرد از اصحاب عاشورا ، درس ها باید کار بشود ؛ اگر هم عزاداری هم می کند انسان برای این اشراف عزاداری می کند شبیهشون بشود اما اگر قرار باشد ما گریه کنیم و عزاداری کنیم و هیئت بریم بعد هم روز به روز هم فاصله بگیریم . بی حوصله تر ، بی رمق تر ، بی نشاط تر ، بی گذشت تر ، کم صبر تر ، قرص بخوریم و اعصابمون خرد باشد و دعوا بکنیم و تغافل نداشته باشیم تجاهل نداشته باشیم ، چه تقربی هست ؟ قهرمان ها را یاد کنیم و بهشون نزدیک تر نشویم این خوب نیست .