جلسه 077 - شرح اسماءالله
شماره جلسه
77
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
1
روز
19
متن کامل (خام) ‌ جلسه 077 - شرح اسماءالله

بحث ما در باره ی اسم شریف احد و واحد بود به مناسبت این اسم های شریف بحث توحید مطرح شد که اساس دین و شخصیت یک مومن و انسان حقیقی است و گفتیم که علامت و نشانه ی رشد انسان همین هست که توحید بر وجود او حاکم شود و انسان همه چیزش با حق تعالی تنظیم شود و همه ی انتخاب ها، ارتباطات، رفتار ها و افکارش با حق تعالی برای او و براساس رضای او تنظیم شود.

مهمات بخش توحید، اخلاص است که هم در جنبه ی نظری و هم در جنبه ی علمی به ما کمک زیادی می کند، به همین جهت، ما چند جلسه ای را به بخش اخلاص می پردازیم که بسیار بسیار، اهمیت دارد. اوج آیاتی که در قرآن کریم در باره ی اخلاص و موحد شدن آمده، توحیدی که همراه با قدرت هست ایّاک نعبد و ایّاک نستعین است که ما متاسفانه از این آیه خیلی کم استفاده می کنیم. هم از خود آیه و هم از نماز به واسطه ی همین آیه کم استفاده می کنیم.

قرآن فرمود: استعینوا بالصّبر و الصواه. یعنی از نماز کمک بگیرید ما کمک گیری مان از نماز خیلی اندک است. یعنی بسیار کم پیدا می شوند افرادی که از نماز کمک بگیرند.کمک به معنای حقیقی که با نماز خواندن احساس نشاط، قدرت و اعتماد به نفس کنند و در کاری که انجام می دهند، کسی که می خواهد درس بخواند، برای کنکور، مقاطع بالاتر و حوزه، کار بنایی دارد، کار خانه سازی، ازدواج، کار های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و نظامی و ... خداوند می فرماید اگر می خواهی در همه ی کار هایت موفق شوی نماز بخوان.

استعینوا بالصبر و الصلواه. نماز خیلی کمک می کند. یکی هم در حیطه ی خود آیه ما نمی توانیم از آن استفاده کنیم یعنی وقتی من می گویم کمک بگیریم به همین مثال هایی که زدم دقت کنید مثال های پست و مبتذلی هست ازدواج، شغل، درس، کار وظیفه ی اجتماعی سیاسی است که همه موارد دنیایی است ولی ما متاسفانه برای آخرت مان هم از این آیه کمک نمی گیریم.

برای روحانیت مان، مقامات روحانی و معنوی، هوس های مان کم است کمک نمی گیریم مثلاً وقتی به امام حسین علیه السلام می گوییم أسئله الله أین یبلغنی المقام المحمود لکم عند الله به او می گوییم از خدا می خواهم مقامی که شما نزد او دارید به من بدهد.

حرف بزرگی هست باید خودت را به این حرف برسانی چون من می خواهم به آن مقام برسم اسئله الله ان یرزقنی طلب ثارک. می خواهم به آن مقام برسم آن هم، مع امام منصور. انتقام گیرنده باشم، انتقام خودم را بگیرم مع امام منصور، خیلی خواسته های بزرگی را مطرح کردی. ما دیگر هیچ جا مثل زیارت عاشورا، در هیچ دعا و زیارتی ما مقام و درخواست و اوج به اندازه ی زیارت عاشورا ندارم.

از این بالاتر که به معصوم بگوییم مقام تو را می خواهم خیلی حرف بلند است اگر می خواهی برسی باید نیرو و قوت داشته باشی. این قوه را باید از نماز بگیریم. متاسفانه ما نمی توانیم یعنی خوب با این مقوله ارتباط برقرار نکردیم، کار نکردیم که بتوانیم از نماز قدرت به معنای حقیقی بگیریم، دائم می نشینیم راجع به مشکلات توی سر و کله ی خودمان و بقیه می زنیم که اینجا و آنجا کارم گره خورده، مشکلات دارم، اینجا و آنجا این طوری است و هیچ وقت به فکر مان نمی رسد حالا که مشکل دارم چه کار کنم؟

مثل معصومین که هر وقت گیر کردند می رفتند مسجد، نماز می خواندند دعا می کردند. الدّعا سلاح المومن. حالا چه دعا چه نماز فرقی نمی کند مهم یاد خداوند است. که این اوجش هست. آیات زیادی در قرآن در مورد کمک گرفتن و اخلاص است اینکه خداوند تبارک به ما سفارش اکید کرده که جز او از کسی کمک نخواهیم و جز او کسی را نبینیم. این را توجه کنید.

إیّاک نعبد و إیّاک نستعین. این خیلی مهماست. که ما از تو کمک می خواهیم چه کسی هست که به ما کمک می کند. لذا اگر سراغ بندگان خوب هم انسان برود، به واسطه ی این که این ها را خداوند تبارک و تعالی سر راه انسان گذاشته می رود و به امام حسین علیه السلام هم که بگوییم می گوییم، ما را عزیز کرد اما بوسیله ی تو. پس من اگر الان هم عزیز هستم از این که می توانیم خدمت شما برسیم، این توانایی و همین زیارت را او به من توان داده. لا مؤثر فی الوجود الا الله. لا حول و لا قوته الا بالله.

اینکه انسان بداند هر خیری به او می رسد و از هر کس که می رسد از دست او می رسد. چند روایت از امیرالمومنین علیه السلام نقل کنم از کتاب شریف غررالحکم. الاخلاص اشرف نهایته. اخلاص (باب افعال یعنی خودت را خالص کنی) شریف ترین غایت برای انسان هست که انسان به جایی برسد که همه چیزش برای خداوند باشد. همه چیزش. که من اخلاص را این طور معنی کردم که انسان در انتخاب ها، ارتباطات، رفتار و مهندسی فکر (چنین فکر) فقط او را ملاک قرار دهیم. یک چیزی را می خواهی انتخاب کنی، ارتباط برقرار کنی.

رفتار را می خواهی انجام دهی فقط برای او باشد. و همچنین فکری که می خواهد بکند ببیند این کاری که می خواهد بکند هم فکر من است یا نه؟ با من در این قضیه راه می آید یا نه؟ اگر او با تو راه نمی آید زوری سمت این قضیه نرو. خیر نمی بینی و شکست می خوری. لذا در افکار مان هم باید این چینش را داشته باشیم.

که خداوند هم با من هم فکر باشد این فکر و نظر من را قبول داشته باشد. خیلی وقت ها انسان می خواهد یک کار حلال انجام دهد ولی خداوند با او هم فکر نیست. اگر خودت این را می فهمی، پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

اگر مرجع تو به تو فتوا داد این کار را بکن اما اگر فکر می کنی خدا با تو همراه نیست نیا، انجام نده. ممکن است کسی بگوید مگرمی شود. مرجع بگوید این کار حلال است خداوند نیاید؟ برای تو بله. ممکن است این طوری شود. لذا انسان به درون خودش که مراجعه کند با خدا سخن بگوید. بگوید با من راه می آیی یا نه؟ هم عقیده هستی یا نه؟ سوال کنی او هم پاسخ می دهد. ان الانسان علی نفسه بصیره. انسان خودش می شناسد. الاخلاص اشر نهایته.

مثلاً شما می خواهی طلاق بدهی یا بگیری. خوب طلاق حلال است یا حرام؟ حلال است. ولی سوال کن از خداوند ببین راضی است یا نه. حرام نکرده ولی راضی است یا نه؟ ما درصد مورد که اختلاف و درگیری است پنج تایش هم اجازه و صلاح به زور می دهیم اگر بدهیم آن هم شاید. 95 درصد مواردی که افراد فکر می کنند که باید طلاق بدهند یا بگیرند بی خود است. با این که حلال است. و اشکال ندارد. ولی او راضی نیست.

او دیگر خدا و اخلاص را در نظر نمی گیرد روی خودخواهی و هوای نفس است و تکبر و حسادت و تنگ نظری و لجبازی است و خیر هم نمی بیند. لطمه می خورد. الاخلاص اشرف نهایته. اخلاص اوج انسان که خود را به آنجا برساند. عالی ترین غایت و هدف برای انسان است. که خود را به اخلاص برساند.

به آنجایی که همه چیزش افکار، انتخاب ها، ارتباطات، و رفتارهایش برای او و با او و با اذن و رضای او باشد. باز فرمود: الاخلاص غایته .... نهایت انسان اخلاص است. این خیلی مهم است که انسان تنظیم شود دلم می خواهد، رسم ماست، ما ترکها، عربها، افغانی ها این جوریم این کار غلط است. بابایم و ننه ام این را می گویند. بابایت می گوید که بگوید: بابایم می گوید عروسی هر کاری می خواهی بکنیم یک شب که عیبی ندارد. غلط است هیچ کس مطاع نیست. خداوند راضی است یا نه. تو بگو خدا راضی نیست تمام شد هر کس می خواهد راضی باشد، راضی باشد، او راضی نیست. تأیید نمی کند این کار را.

این ها توحید است که آدم خودش را خالص کند و انگیزه های حیوانی، گیاهی، جمادی، طبیعی، نباتی حتی انگیزه های فرشته ای را از خود بیرون بکشد. مثلاً عاشق علم است این دیگر به حیوانیت و شیطنت ربطی ندارد چون نه شیطان دنبال علم است نه حیوان. شیفته ی علم است ولی جنگ هم هست و نمی رود بجنگد برای خداوند نمی رود.

پدر و مادرش کار ندارند نمی رود و می گوید درس دارم اذیت و معطل می کند. اگر علم را می خواهم برای اطاعت خداوند می خواهم خیلی لذت بردم یک طلبه ای گفتم چه کار می کنی گفت پارسال همه ی زحمات من به دوش خانمم بود برای این که به مقطعی برسم. امسال من درسهایم را خیلی کم گرفته ام در خانه ماندم که ایشان دارند بچه داری می کنند و باید از نظر علمی یک مقطعی را بگذرانند گفتم درود بر تو.

آفرین که تو شهوت علمی را کنار گذاشتی این عبودیت می آورد. همین در خانه ماندن و بچه داری مرد، برایش علومی می آورد (در سینه اش نورانیتی می آورد که از جای دیگر)

مقام معظم رهبری فرمودند پدرم به من در مشهد احتیاج داشت و من در قم عاشق درس بودم دیدم اگر بخواهم خدمت پدر کنم از درس می افتم ولی دیدم الان عبودیت یعنی این که بروم دنبال پدرم رها کردم رفتم و توفیقات از همانجا نصیب من شد. انسان بداند وظیفه اش چیست و خداوند از او چه می خواهد. الاخلاص عباده المقربین. اخلاص، اینکه انسان خودش را خالص کند، آن انگیزه های دیگر را از وجودش برای انجام کار ها خارج کند. فقط و فقط بگوید به خاطر خداوند، خندیدنم، نوازشم، بوسیدنم، کار کردنم، صدقاتم، خیراتم، اخلاق، در خانه با بچه با زن با خودم تنظیم نشود.

بگوید فقط برای خداوند او چه دوست دارد؟ می فرماید: این عبادت افراد مقرب هست. آنقدر اهمیت دارد. ما این غایت ها را نشان می دهیم. به عنوان آینه که بدانیم کجا می خواهیم برویم و برسیم. خودمان و غایت را می بینیم تا بدانیم جای راهیم تا بتوانیم انشاءالله. نزدیک شویم.

الاخلاص ملاک العباده. ملاک عبادت اخلاص است. این که چه عبادتی انجام دهی اصلاً مهم نیست اینکه چه حجمی از عبادت انجام می دهی اصلاً مهم نیست. مگر این که اخلاص باشد. برای خداوند باشد. آن موقع است که چه انجام دادن و چقدر انجام دادنش حساب می شود. وقتی برای خداوند. نباشد فایده ای ندارد.

الاخلاص اعلی الایمان بالاترین درجه ی ایمان اخلاص است. الاخلاص شیمه افاضل الناس. اخلاص (شیمه= خوی) خوی برترین مردم اخلاص است. شیمه یعنی زور نمی زند. بعضی ها مثل ما باید زور بزنیم کار های مان را برای او انجام دهیم.

روزی یک دانه، دو تا، سه تا، چهارتا، کار انجام دهیم. برای رضای او. این خوب است مثلاً بگوید امروز از مادرم گله دارم ولی می خواهم به چهره او بخندم برای او به پدرم می خندم. برای رضای او می خواهم سفره را من بیاندازم، غذا را من بیاورم، ظرفها را من بشویم، غذا را من بکشم. همین جور هی نیت کند و با او قرار بگذارد، هر روزی چیزی را اضافه کند و بگوید این کار و این کار برای تو و کاری باشد که انسان حوصله اش نمی آید. خوشش نمی آید. و تنبلی اش می آید.

وقتی تکرار شود برای او کار کردن و انتخاب کردن و تصمیم گرفتن می شود. شیمه یعنی یواش یواش جز خلقش می شود و اصلاً برای غیر او تصمیم نمی گیرد. به حضرت امام (قدس سره) گفتند همه دارند می روند ملاقات فلان آقا شما کی می روید فرمود من می روم، اخلاصم نمی آید یعنی من اگر بروم برای خودنمایی رفتم و می گفتند بار ها یک کاری را که می گفتند انجام دادنی است و حضرت امام حتماً انجام می دهند را انجام نمی دادند بعد امام می فرمودند: من نمی دانم یک چنین انگیزه ای کنم.

من توصیه می کنم حتماً عزیزان، سیره ی ایشان را در بحث اخلاقی اخلاص (در همه ی مباحث برای ما الگو هستند) در بحث اخلاص بخوانید که ما اگر باشیم کی چنین کاری می توانیم بکنیم. ما ها اگر باشیم کی می توانیم چنین کاری کنیم که می گویند فلانی مریض شده دیدن او برویم می گوییم آن دفعه آمده بود پس برویم. اگر مریض شویم دیدن ما نمی آیند پس برویم. برای ما هدیه نمی آورند اگر ما نبریم.

غذا ما، بعد از معصومین، نزیک ترین شخصیت ها، روحانیت و علما به ائمه هستند هیچ گروه و صنفی به اندازه روحانیت (بخصوص طلبه ها) به معصوم نزدیک نیستند آقا آمده در مسجد نماز ظهر خوانده 2000 نفر به او اقتدا کردند بعد از نماز، همهمه و سر و صدا و .... عصر را نخواند، کسی دیگر بخواند. فی اخلاص الاعمال تنافس اولی النهی و الالباب.

می فرماید: رقابت صاحبان عقل (آنهایی که به عقلند و جنبه های حیوانی و گیاهی به آنها غلبه دارد این ها در خوشگلی، ظاهر، لباس، فرش، تلفن همراه، خانه شان کجا باشد، به کی شوهر کند؟ از که زن بگیرد؟ بچه ی او چه شکلی باشد، 2 تا پسر 3 تا دختر. چند تا سوریه، مکه، کربلا، شغل، درآمد، تحصیلات، مدرک تحصیلی. این ها مال آدم های بی عقل است.

می گوید این هایی که عاقلند در اخلاص با هم رقابت می گذارند. ذوی النهی. آدم های خردمند که چقدر قرآن این ها را تعریف کرده. اولی النّهی و الالباب. آدم های با شعور و خرد رقابت شان در اخلاص است. چه کسی اخلاص بیشتری درد. چه کسی بیشتر انتخاب ها، ارتباط ها، رفتارش و افکارش براساس خداوند است.

بنابراین اصلاً مهم نیست ما در رقابت های دنیایی به چه سطحی از ثواب، محبوبیت، موقعیت خانوادگی و دارایی های خانوادگی، شغل مدرک تحصیلی، ثروت، زیبایی، کمالات جمادی و نباتی و حیوانی برسیم. اگر کسی بتواند این را شرّش را از سر خودش کم کند و خیالش را راحت کند که من با هیچ کس در این چیز ها رقابت نمی کنم من اینقدر احمق نیستم در این مسائل با کسی چشم هم چشمی کنم، بیافتم در رقابت با یک نفر با برادر، جاری، همکار، شریک، من اینقدر عقل دارم که چنین نکنم.

اما می گوید اگر می خواهید تناقس و مسابقه داشته باشید قرآن فرمود: سابقوا الی مغفره من ربکم و جنه به سوی مغفرت و بهشت سبقیت بگیرید از یکدیگر. مسابقه می خواهی بگذاری مسابقه ی آخرتی به سمت آخرت و اخلاص بگذار. یعنی در اخلاص هست که آدم های با خرد از همدیگر سبقت می گیرند. لذا آدمی که عاقل است غصه نمی خورد که چرا فلانی 20 دفعه کربلا و 40 دفعه سوریه و 50 دفعه مکه رفته من نرفتم. اینقدر نماز شب خوانده من نخوانده ام چند خواب دیده و چه کار کرده من نه.

این چقدر پول دارد و خیرات و مبرّات دارد و مسجد می سازد، درس می گوید، درس می شنود اصلاً این ها مهم نیست به هیچ کس این طوری نگاه نکنید با هیچ کس مسابقه نگذارید. اوج آرامش و شادی از همین جا می آید که من دندان طمع و رقابت را بکنم. قرار نیست از کسی جلو بزنم روی دست کسی بلند شوم، نمی خواهم از کسی بالاتر و برتر باشم. نمی خواهم خودم را با کسی مقایسه کنم یا مقایسه شوم. نمی خواهم بگویند تو بهتر از شاگردت، شریکت، همکلاسی هایت، و....... هستی.

به آقایی در اوج جنگ گفتم نمی آیید جنگ، گفت اگر بیاییم شاگردانم از من جلو می زنند، من خودم طلبگی را رها کردم و به جبهه رفتم. یعنی این حس را داشت که شاگردم از من جلو می زند. من الان خودم در قم 100 تا بیشتر سراغ دارم که طلبه هایی من از لحاظ درسی از من بالاترند و شاگردان من بودند کوچولو کوچولو بودند دست شان را گرفتم آوردم درس خواندند.

خوشحال هم هستم از این که می بینم. چرا باید ناراحت شد؟ آن هم خودت هستی. اثر خودت هست. شاگرد به هر جا برسد استاد را هم می رساند شاگرد هر قدر اوج بگیرد به استاد هم می دهند برای چه ناراحت شویم که اگر جبهه برویم یعنی خداوند مرا به عشق و شهادت رزم می خواند و من بگویم موقعیت اجتماعی من از دست می رود و شاگردانم ازمن بالا می زنند. چه شرکی!

اِ مردم بروند دکترا و مهندسی بگیرند و ما بایستیم و جنگ کنیم فردا بی سواد شویم. پدر و مادر های نادان به بچه های خود این طور می گویند فردا پسرخاله پسر عمه و ... خارج می روند و کسی می شوند و درس می خوانند تو بی سواد می مانی اگر به جبهه بروی امامی که می فرماید بسیجی ها و رزمنده های ما ره صد ساله را یک شبه طی کردند برای این بود که پا روی خیلی حجاب ها گذاشتند و رفتند. چیزی که هر کسی به راحتی نمی توانست پا بگذارد.

یکی از همین آقایانی که خیلی ادعا می کرد، بعداً هم رساله داد و چپه کرد میان همین آقایانی که چپه کردند، ادعای مرجعیت و چنین و چنان، آمده بود جنگ آن هم پشت جبهه تا دوکوهه زحمت کشیدند تشریف آوردند با ماشینی کولر دار که یک موقع مبادا عرقی بر پیشنانی آن ها بنشیند برای رزمنده ها سخنرانی می کرد. تو به گرد پای یکی از این ها نمی رسی اصلاً.

چه می خواهی بگویی؟ این ها همه را عملی گرفتند تو گرفتار الفاظ هست. من آدم خیلی مهمی هستم. 40 سال در حوزه درس خواندم، نمی توانم مثل شما با شما بیایم و بجنگم اسلام به من خیلی احتیاج دارد آن وقت رفیق امام، با قدی خمیده ی 90 درجه (شیخ جواد آقای تهرانی) خمپاره می زد. مدت ها در جبهه، آیت الله، فقیه، حکیم، عارف، صاحب کرامات آن وقت این آقا می گفت اسلام به من احتیاج دارد.

تیر خلاص زده با این روایت می فرماید شما در اخلاص راه خلاص می یابید و الا گرفتارید. اگر اخلاص نباشد چه نماز بخوانید چه گناه کنید هر دو برای شیطان است. اگر برای خدا نباشد، پس حمله ی راست چیست؟ در حمله ی راست که شیطان ما را دعوت به گناه نمی کند دعوت به عبادت می کند به نماز، کار و عمل خیر و عبادت ولی برای خودش. همان طور که خودش هم همین کار را کرد 6000 سال عبادت کرد قرآن می فرماید از روز اول کافر بود عبادت می کرد.

چون 6000 سال برای خودش عبادت کرد آنقدر پر رو شد که جلوی خدا ایستاد و گفت: من اصلاً به حرف تو گوش نمی دهم اگر برای او باشد خلاصی در همین است بنابراین ما روی حجم و کمیت سرمایه گذاری نکنیم روی شکل هم سرمایه گذاری نکنیم. برای خداوند می تواند باشد ارزش دارد.

توحید که باید به آن برسیم یعنی چی؟ باب تفعیل است باب تفعیل یعنی تو خودت را موحد کنی و توحید و وحدت حق تعالی را باور کنی که غیر از او کسی نیست که کاری برایش انجام دهم. اصلاً چه کسی وجود دارد که من کاری برایش انجام دهم.

توحید یعنی در جان خودت کنی این را. حضرت علی علیه السلام می فرماید: که کلّما اخلصت عملاً (ادامه روایت ضبط نشده) هر عمل خالصی را انجام دهی، به یک آرزوی آخرتی می رسی. شما با اخلاص انجام دادی به خاطر یک عمل 2 تا، 3 تا، 1000 تا و .... گاهی وقت ها انسان کار به جایی می رسد که دیگر از عمل و حساب و .... در رفته آنجا می بینند این روح کلاً مال او بوده قُل انّ صلاتی و نُسُکی و محیای و مماتی لله رب العالمین.

عبادت و نماز و حیات و مرگم مال اوست. همه برای او . اصلاً کس دیگری نمی ارزد که من برای او کاری انجام دهم. البته هزینه هم دارد. گاهی وقت ها انسان آبرویش می رود وقتی می خواهد کار خدا را طی کند. گاهی وقت ها آسیب های جانی، آسیب های مالی می بیند. آسیب به خویشان و جان خودش. هم جانش هم خویشانش، موقعیت، مرتبه در اجتماع و گاهی آبرویش را باید بگذارد.

شهید مظلوم بهشتی رحمت الله برای رعایت دین خود در راه اخلاصی که داشت بیشتر از همه آبرویش را گذاشت. ایشان که امام (ره) فرمود یک ملت بود برای ملت ما به تنهایی از بس اخلاص داشت اینقدر بزرگ شده بود. حالا این چند تا را، خداوند می گوید ببین تو الان آمدی آخرت من در کار هایت یکی، دو تا، سه تا، ده تا، 15 تا ، 100 تا کار تو برای من کردی من هم جبران می کنم پس ملاک در آخرت این است که ما خلقی را برای او داشته باشیم.

یا حسنه ای را عملی را برای او با خودمان در نامه ی اعمال مان ببریم. حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم: بالاخلاص تتفاضلُ مراتب المومنین با اخلاص است که تفاوت می کند مراتب مومنین. یک مومن کجاست یک مومن کجا. می گوید قیامت بعضی ها نگاه می کنند مومنین دیگر را سر بالا نگاه می کنند می فرماید مثل زمینی ها که به یک ستاره نگاه می کنند.

یک مومن دگیر که داداشش، همسرش، بچه اش، شاگردش بوده ولی وقتی نگاه می کنی می بینی آنجاست اینقدر فاصله است وقتی مراتب او را در آخرت می بیند پس تفاوت مومنین به حجم عمل، شکل و کمیت مل نیست بلکه به اخلاص آنهاست و به این که چقدر کار ها را برای خداوند انجام می دهند لذا می گوید یک مادر بارداری، تحمل و زایمان و بیداری، شردادن، تحمل شوهر و تحمل زن و پدر و مادر و بچه ای که اذیت می کنند برای خداوند.

یک بچه شیر ده دارد مثل فلان آیت الله فلان استاد فلان کس نیست که آن همه کتاب، صد ها جلد، هزاران جلسه سخنرانی و چقدر آدم بزرگی است نه. یک زن خانه دار است که در خانه برای رضای خدا گریه های بچه را تحمل کرده حضرت امام به نوه ی خود فرمودند من همه ی عبادتهای عموم را می دهم ثواب اذیت های بچه داری ات را برون بده. ببین یک زن خانه دار چقدر میدان برایش باز است، یک پدر چقدر میدان برایش باز است، همسر چقدر میدان برایش باز است. که همسرش را به خاطر افکار و اندیشه خودش و به خاطر هوس هایش؟

بلکه بخاطر خداوند، مهرورزی، خنده، عشق بازی اش برای خداوند است، برای خودمان باشد. که حیوانات هم برای خودشان محبت بر خانواده هایشان می کنند، حیوانات عشق ورزی، مهرورزی، و فداکاری دارند و جان شان را هم می دهند، دیگر کسی نگوید که ما خیلی در عشق ورزی موفقیم، در خانوادگی و زناشویی... موضوع این است که کسی بتواند بر اعضای خانواده اش برای رضا خداوند عشق بورزد، بخصوص کسی که ممکن است دوستش داشته باشیم.

من می خواهم که طلاق بدهم، برای چی؟ از او خوشم نمی آید؛ خوب خوش نیامدن که دلیل نمی شود برای خدا یعنی چی؟ برای خدا هم نمی توانی دوستش داشته باشی؟ ما هیچ وقت این راه را نمی رویم در حدیث معراج گفتیم از پدرم خوشم نمی آید «تو داری با خودت می سنجی» برای خداوند دوستش داشته باش اگر برای خدا دوستش داشته باشی می بینید که چقدر فرق می کند، ولی انصافاً کار سختی است من بر صد نفری که بگویم شاید یک نفر هم نفهمد من وقتی می گویم برای خدا دوست داشته باش.

او می گوید: برای چی؟ یعنی چی که من به همسرم عشق بورزم به پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم عشق بورزم لله ربّ العالمین. آخ آخ اگر کسی را خداوند به دلش نگاه کند ببیند این آدم ها را با قیمت خدایی می سنجد و بر خاطر خداوند دوست شان دارد، من از پدرم، پسرم، دخترم، ناراحتم و از او خوشم نمی آید، خوب حیوانات هم همین جوری هستند؟ خدا چی می گوید؟ خدا می گوید دوست نداشته باش، عشق نورز، مهر نداشته باش؟

من از وقتی که این کار را کرده متنفرم از او. او این کار را با تو کرده معلوم نیست خدا هم متنفر باشد تو خوشت نمی آید معلوم نیست خدا هم از آدمی که تو خوشت نمی آید خوشش نیاید، نگاه کنید ببینید خدا هم خوشش می آید یا نه،من که حلالش نمی کنم، من که از او نمی گذرم، من که چنان می کنم، «که همه اینها حیوانیت است» خدا چی؟

امام زمان چی؟ تو خوشت نمی آید نیاید راضی هم نیستی نباش، حلالش هم نمی کنی نکن؛ خدا دوستش دارد؟ خدا قبولش دارد، ما راضی نیستیم از او تو داری با خودت می سنجی «ما در جهنم خودمان همه را با خودمان می نسجیم» یاد بگیریم که برای خداند دوست داشته باشیم که این بحث مفصل است در معراج توضیح داده شده است که این بحث ادامه دارد، برای خداوند پس مراتب با اخلاص تنظیم شود، به به .

چقدر نبی اکرم صلی الله و علیه و آله و سلم زیبا فرموده: اعمل لوجد الواحد یکفیک الوجوه کلّه «کلّها»، برای یک چهره کار کنید بقیه چهره ها را خداوند کفایت می کند، تو کاری می خواهی بکنی که همه چهره ها به سمت تو بیاید؟ وقتی کاری می کنی که همه چهره ها به سمت تو بیاید.

مشهور بشوی، معروف بشوی، محبوب بشوی، دوستت داشته باشند، آخر هم به ذلت می رسی. نمونه هایش را در کشور داریم کسی که دهها میلیون نفر دعایش می کردند و بعد منفور شدند، دهها میلیون در نماز شب و نماز شب و نماز واجب دعای شان می کند، می گوید که تو برای چهره ها و صورت ها کار نکن، برای افراد کار نکن. و برای یک چهره کار کن و آن صورت چهره و وجه خداوند است، اعمل لوجد الواحد «برای یک صورت که خداوند است کار کن»

یکفیک الوجوه کلّها «خدا کفایت می کند از همه آدم ها لذا می فرماید: که من چند جا خنده ام می گیرد یک جایی که می خواهم یک نفر را عزیز کنم آن یک نفر برای من است همه مردم می خواهند ذایلش کنند و آن یک نفر برای من است، و جایی که یک نفر را می خواهم ذلیل کنم همه می خواهند عزیزش کنند و عزیز می شود....

من کان لله کان الله له. هر کس با خدا باشد خدا برای اوست. خدا با همه بزرگی و قدرت و فرشته ها برای اوست اگر باخدا باشد چقدر خوب است ما رفتار و اخلاق را تنظیم کنیم با خدا. خدایا تو راضی هستی من تحمل می کنم بخاطر تو، از خود و خواسته و آرزویم بخاطرت می گذرم چون تو می خواهی و چه خوب است که انسان این طور باشد. فرمایش بعدی از علی علیه السلام :

تصفیته العمل خیرمن العمل «پاک کردن عمل از خود عمل بهتر است» اگر این عمل را انجام دهیم چه فایده است باید خالص آن را انجام دهیم، پس انسان عمل خود را پاک کند و حجم کار را کم کند و سر خود را خلوت کند تا کسی برای خدا کار کند، نه این که صبح تا شب برای وجوه و چهره ها بدود، حضرت فرمود: خیر من العمل از عمل هم سخت تر است.

عمل را صاف انجام دادن مهم است. مثل عمل خوب با عمل پر اشتباه است. خط را می گویند صاف بنویس و صاف نوشتن سخت است. این سخت تر است. و تخلیص نیته عن الفساد علی العاملین من طول الجهاد. خالص کردن نیت از فساد سخت تر از جهاد طولانی است «ادامه فرمایش قبل» می خواهد به جنگ بود سال ها درگیر جنگ باشد این خالص کردن خیلی کار دارد مراتب دارد ما حالا وارد این چیز ها نمی شویم.

چون اگر وارد شویم هم نه خودمان عمل می کنیم که این یک گناه است، بعد هم همه مریض می شوند می میرند. مثلاً اردویی که چند نفر حالشان خراب شد که آزمایش قلبی هم بگیریم که ببینیم چند نفر ظرفیت دارند و چند نفر ندارد و کسانی که فکر می کردند خیلی ظرفیت دارند می گفتند ما این مطالب را نمی فهمیم، و گفتم نیایید و کلاس می آییم آمدند و حالشان بد شد.

خدا شاهد است شاید حدود سی اسل پیش من مقاله ای از امام خواندم در جبهه خواندم، و دو هفته مریض شدم و به یکی از اولیا و اساتید گفتم و گفت: که برای تو خواندنش حرام است و امام فقط خود این جور بودند و نفر دوم مثل امام برای رعایت آن مراتب نبود، ولی خدا که از دوستان امام بود گفت: حرام است خواندنش برایت، چه برسد به عمل به یکی از علما در تهران «مرحوم» گفته بود مردم همه انبیا می گویند شما موحد شوید و من می گویم مشرک شوید چون شما برای خدا کاری نمی کنید حداقل خدا را شریک کنید و نصف اعمال را برای او انجام دهید.

الا بقاع علی العمل حتی یحرص اشدون اعمل یعنی اینکه انسان پایداری کند «سخت از خود عمل است» یعنی نماز خواندی و فهمیدی نیت خراب داشتی یکی به نماز شب به مسجد رفت و حال خوبی داشت و کسی وارد شد و او انگیزه زیاد پیدا کرد و بعد از عبادت فهمیدم که تنها سگی وارد مسجد شده بود حضرت راهکار می دهد که پایداری کنیم چون شیطان می گوید اخلاص نداری انجام کاری را.

«حمله راست» باید مشکلت را در کار فردی رعایت کنی ولی گاه کار جمعی است مثل نماز جماعت که اخلاص نداری نمی شود. نماز را بر هم زنی، گاه می گوید تعقیبات و دعا بخوان.

آیت الله دستغیب می گوید: رفقا کی یا کسانی اند که به هم بگویند نماز شب یادت نرود برای مسجد و گاه کسی می گوید من می ترسم نماز جماعت ریا شود. ولی همه دارند نماز می خوانند و اینها حرف شیطان است، گاه کارورزی مثل استقامت برای خدا و کم کم ناخالصی ها را از نظر، نظری و علمی کم کنف نظری مثل، کی که می گوید در جای خاص باید باشم باید جایش را عوص کند. شیطان شما را از مسلمانان جدا کند...