جلسه 066 - شرح اسماءالله
شماره جلسه
66
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
9
روز
5
متن کامل (خام) ‌ جلسه 066 - شرح اسماءالله

بحث ما در اسم شریف احد بود و لوازم توحید را توضیح می دادیم که سعادت هر انسان به این است که چقدر با توحید رفاقت دارد و به جانش بنشیند. از توحید شروع کردیم، و خدا را با خود خدا شناختیم و عالی ترین نوع شناخت نسبت به حقایق عالم یعنی شناخت خداوند به خدا و شناخت رسول به خدا و شناخت امام به خدا، تا حدودی طی کردیم. در طی توحید که می گوییم باید به جان بنشیند، همان معنایی که در گذشته توضیح دادیم که انسان حق تعالی را که تنها وجود حقیقی عالم است و دارای ذات است، یک ذات حقیقی بداند و بی نهایت است و سایر موجودات تجلیات حق تعالی هستند.

تمام مشکلات او در تمام زمینه ها به راحتی برطرف می شود مشکلات فکری، روحی، معنوی انسان از ضعف توحید اوست. هر چه توحید انسان ضعیف تر باشد انسان آسیب پذیر تر است. و هر چه توحید قوی تر باشد انسان شادتر و قدرتمند تر و آرام تر زندگی می کند. اگر کسی سعادت و خوشی هر دو عالم را می خواهد و خوشبختی دنیا و آخرت را می خواهد، باید آن نیروی خوشبختی را که فقط او هم می تواند خوشبخت کند و لا غیر. یعنی توحید را در خودش زیاد کند.

از آنجا که میزان سعادت هر کس در آخرت وابسته به میزان خوشبختی و شادی آرامش انسان در دنیا است. باید سرمایه گذاری زیادی در توحید کنیم تا در سایه ی توحید بتوانیم به آرامش و شادی و خوشبختی برسیم. همان طور که این آب را که در مقابل من می بینید که آب جوش است و داغ است طبیعتاً بخار هم دارد و چون آب است خواص آب را که ذات و طبیعت آن است با خود دارد. نمی شود که من این آب را روی میز بریزیم و خیس نشود یا بخورم و گلوی من تازه نشود. و داغ است. نمی توان آن را خورد اما گرم نشد.

یعنی آثار ذاتی خود را دارد. توحید به معنای حقیقی خود آثار ذاتی اش انبساط، شادی، آرامش، و قدرت و احساس خوشبختی و سرمستی در درجات بالاتر آن وجود دارد. بنابراین کسی نمی تواند سر خود کلاه بگذارد و یک زندگی غمگین، مضطرب، عصبی، با پرخاشگری، حسادت، حسرت، بداخلاقی، خودآزاری و دیگر آزاری داشته باشد بعد فکر کند مسلمان است و موحد و مومن است.

امکان پذیر نیست. و اینها با هم جمع نمی شود اثر ذاتی توحید، انبساط، قدرت، نشاط، شادی، آرامش، و سرمستی و لذت است. پس چقدر می توانیم از آنها برخوردار باشیم؟ به میزانی که توحید را جذب کرده باشیم. خداوند کانون شادی است، و کانون آرامش، قدرت و خوشبختی است. اگر کسی به معنای حقیقی اسماء اللهی را جذب کند و آن اسماء در انسان تابش و رشد کند و شکوفا شود. آثار آن هم شکوفا می شود. اسم همین معنا را دارد. ما به کسی که کلاس شنا رفته است شناگر نمی گوییم. یا به کسی که کلاس رانندگی رفته است راننده نمی گوییم. راننده کسی است که بتواند در جاده ها به خوبی رانندگی کند. اسم یک حقیقت است لفظ نیست. صوت نیست اعتبار نیست. معلم و استاد، خیاط، تایپیست، ورزشکار حقایقی است که واقعاً باید در وجود تحقق پیدا کرده باشد و آن کمال و قدرت را دارا شده باشد.

اساساً اسم از قدرت جدا نیست. اسم از توانایی جدا نیست. اسم از دارایی جدا نیست. اسم دانایی نیست که با دانشگاه رفتن و حوزه علمیه رفتن بخواهد آن را یاد بگیرد. بلکه اسم زندگی کردن و کار کردن و تمرین کردن با آن اسم است و با آن اسم سر و کار داشتن است. شما بعضی از دانشگاه ها که بروید. ( من خیلی از دانشگاه ها تدریس کرده ام) شما در دانشگاه هنر که بروید تا دانشگاه علوم تجربی یا انسانی را در نظر بگیرید می بینید که عکسها یا مجسمه هایی از بزرگان آن رشته جلوی در دانشکده و ورودی آن و یا در داخل دانشگاه گذاشته اند و وقتی زندگی نامه ی آن بزرگ را می خوانید می بینید که آن بزرگ اصلاً در دانشگاه درس نخوانده و دانشگاهی نبوده است.

می بینید آنها برای مجسمه سازی و نقاشی اصلاً مدرسه ندیده اند. اما دانشگاه آنها را به عنوان سر آمد و اساتید درجه یک خودشان، مجسمه های شان را نصب کرده اند. حال او چه طور استاد است؟ زیرا او با آن موضوع کار کرده است. همان طور که جلسه قبل در مبحث قدم صدق گفتیم او با آن موضوع خلوت کرده است و با آن موضوع زندگی کرده است. حال اگر کسی می خواهد به توحید برسد که منشاء همه ی خیرات است. باید توحید را تمرین کند این طور نیست که کسی بیاید و توحید را بشنود. کلاس آمدن و شنیدن مقدمه ی خوبی است. مُعِدّ است اما بعد از کلاس دوره ی آموزش و تمرین و کسب مهارت شروع می شود. انسان که از کلاس خارج شد، سعی کند آن حقیقتی که جذب و دریافت کرده است روی آن تمرین و تمرکز کند و روی آن کار کند.

اینکه کلاس بیاییم و روی آن تمرکز نگیریم و با آن موضوع زندگی نکنیم، هیچ اتفاقی نمی افتد. به همین دلیل خیلی ها که سالها کلاس اخلاق و عرفان می آیند و هیچ وقت هم تحولی در آنها پدید نمی آید و به مهارت نمی رسند و به استادی و دارایی نمی رسند این است که بعد از کلاس موضوع فراموش می شود. از گوشی می شنوند و از گوش دیگر در می کنند یا روی آن کار نمی کنند و تمرین صورت نمی گیرد. پس آن کمال در آنها شکوفا نمی شود.

وقتی می گوییم توحید منشاء همه ی خیرات است انسان باید مثل همه ی رشته ها که سالها وقت می گذارد تا قهرمان جهان شود. ( شما مصاحبه های قهرمانان جهان را که می خوانید یا می بینید می گوید چهار سال زحمت کشیدم تا به اینجا رسیدم. از او می پرسی این چیست که به دست آوردی؟ می گوید یک کشف کردم یا اختراع کردم، یا یک توانایی در بدن من ظهور پیدا کرده است. روی بدن خود بیست سال کار کردم تا قهرمان شدم. سی سال کار کردم تا بزرگترین نقاش دنیا شده ام). ما می خواهیم مثل خدا شویم که دیگر دکتری و مهندسی نیست که یک رشته باشد.

شما با هزار اسم سر و کار داری هر کدام از این اسم ها «یک شدن» است. وقتی می خواهمی روی یک اسم کار کنیم، باید روی آن خلوت کنیم. با آن اسم عشق بازی و تمرین و کار کند و معاشرت داشته باشد تا آن اسم در وجود تحقق پیدا کند یعنی از دانایی به دارایی برسد. یعنی کمال در او ظهور کند. یعنی می تواند نه اینکه بداند یا شنیده باشد.

این بحث ها که گفتیم در باره ی احد و واحد تمام شد. این که چند هفته است در باره ی لوازم توحید کار می کنیم برای این است که راه کار های لازم را برای جایی خارج از این کلاس یاد بگیریم و کار و تمرین کنیم و خدا را شاهد می گیرم که این بزرگواران که در کنار مرقد شریف شان هستیم از روز اول که من با شما عهد کردم به هیچ وجه خطاب من با شما نیست.

یعنی اول برای خودم می گویم شما هم بشنوید. که ما چه کار کنیم. می خواهم کار ها را با شما در میان بگذارم نه این که برای این می گویم که شما بدانید. و یا استادی هستم که بخواهم برای شما حرف بزنم. انشاءالله اول برای خودم می گویم بعد برای شما. که ما چه کنیم تا توحید را در خود عملی کنیم.

در بحث نبودت و بحث امامت گفتیم، توحید یعنی آن احد واحد فقط هادی است. چون اصطلاحات تخصصی مربوط به مراحل زندگی انسان، آن هفت دسته اطلاعات تخصصی انسان انحصاراً در اختیار خداوند تبارک و تعالی است. او فقط می تواند انسان را هدایت کند و انحصاراً راه هدایت انسان این است که برای ما یک نماینده معصوم بفرستد. چرا این نماینده باید معصوم باشد ؟

زیرا ما نباید اشتباه کنیم چون مسیر ریاصی است، این طور است که ساختار عالم کاملاً ریاضی است. و نظام خلقت نظامی قانون مند و بسیار پیچیده است. این طور نیست که اگر اشتباهاً به جای آب نفت خوردیم اتفاقی نیفتد. چون سیستم معصوم است، عکس العمل نشان می دهد. دستگاه نشان می دهد که اشتباهاً نفت خورده شده است و آثار بیماری های خود را نشان می دهد. به جای قرص نشاط قرص خواب آور بخوریم، سیستم دچار اشکال می شود چون معصوم است. این طور نیست که قرص خواب آور بخوریم حال نشاط هم داشته باشیم. « نمی دانستم» نداریم. چون یسیستم عمل می کند و کار خود را انجام می دهد.

پس نباید در مسیر شدن اشتباه صورت بگیرد زیرا نتیجه درست از کار در نمی آید. مثلاً یک نفر به شما می خواهد بگوید( وقتی که کلاس خط رفته اید) باید برای نوشتن الف از بالای راست تا پایین چپ نازک به اندازه ی سه نقطه پایین آمده و انتهای الف باید زاویه دار باشد. ب کوچک و بزرگ باید این تعداد نقطه باشد. اما اگر استادی ناشی بود بگوید این قلم را که در داوت زدی صاف بنویس و پایین بیا و شما هم چند وقت همین تمرین را کردی. روز مسابقه و امتحان وقتی کسی دیگر می خواهد امتحان بگیرد وقتی می بیند همه ی الف های تو غلط است به تو نمره نمی دهد چون الف و ب تو تخصصی نیست چون قاعده مند است یادم است که وقتی ستون فقرات من شکسته بود و می خواستند پیوند دهند و هزار جور بلا سر ما آمد و نتوانستند این پیوند را برقرار کنند، یک استخوان از پای من جدا کرده بودند حدود ده سانت، و می خواستند آن را از راه شکم بغل مهره های من بگذارند و پیوند دهند.

دکتر ناشی آن استخوان را در نخاع من قرار داده بود و بعضی از قسمتهای نخاع من قطع شده بود. یک هفته بعد فهمیدند که اشتباه کردند و استخوان را در آوردند. اما نخاع آسیب دیدگی خود را پیدا کرده بود و فعلاً ما هم مهمان آن هستیم. حالا به دکتر می گوییم آمده بودم مهره ی کمرم را درست کنم چون درد شدید داشتم و سی و چند ساله بودم حالا با درد شدید و هشتاد ساله من را بیرون می فرستید می گویم. حالا با این کمر درد چه کنم؟ می گویند شنا برای تو خوب است. می گویم چه شنایی بروم. گفتند استخر برو و کرال تمرین کن.

من شش ماه کرال را تمرین کردم بعداً فهمیدم که همه ی آن کار ها اشتباه و ضرر بوده است و باید پروانه پشت می رفتم. اگر دکتر نفهم بوده و نداند دلیل نمی شود که بگویم من قصد داشتم خوب شوم و آن دکتر هم واقعاً قصد اضلال نداشته و نفهمیده و از روی نا آگاهی دستوری داده است. پس کمر من باید خوب می شد. اینجا خداوند هم رحم نمی کند و می فرماید من در این جا قانونم را تغییر نمی دهم. پس اطلاعات غلط به درد ما نمی خورد و باید معصوم باشد.

سیستم خطا ندارد. این آدم می خواهد شبیه خدا شود یا خدا شود راهکار قانونی دارد. حلال ها و حرامها و مستحبات و مکروهات او اعتباری نیست بلکه حقیقی است. اگر می فرماید که حرام است یعنی این برای تو در نظام خلقت مضر است. امام صادق علیه السلام می فرمایند: حرام یعنی مضر. حلال یعنی مفید. یعنی این رابطه با ساختار تو دارد. تو با ساختار غلط نمی توانی پیشرفت کنی ( دلت پاک باشد و نیت پاک باشد کافی است؟ نه) بلکه باید دستور دقیق رعایت شود و انسان نیاز به استاد و معلم و رهبر معصوم دارد.

حال اگر نخواهیم این فرمول ها را رعایت کنیم، در واقع توحید را نیز رعایت نکردیم. شما به یک استاد میگویید، شما برای من مهم و عزیز هستی، محترم هستی می خواهم شما را الگو قرار دهم و خودم را به شما بسپارم و رشد کنم. بعد استاد برای شما یک مربی تعیین می کند که شما به این مربی گوش کنید چون هر چه گفت حرف من است. و قابل اعتماد است و عمل کن.

من نتوانم حرف او را گوش کنم و با آن کنار نیایم در واقع با استاد کنار نیامده ام. چون استاد امر کرده است که با مربی بای کنار بیایم. اطیعواالله و اطیعوالرسول و اولی الامر منکم. خداوند می گوید تو باید از معصوم تبعیت کنی با معصوم کنار نیایم و بگویم فقط خدا که نمی شود. کما اینکه در آیه خواندم و ما قدروالله حق قدره اذ قالوا.

خداوند را خوب نشناخته است، کسی که بگوید خداوند هیچ کس را نفرستاده است. اگر خداوند، خداوند است باید کسی را بفرستد، توحید اقتضا می کند که نبوت باشد امامت باشد، اگر کسی توحید را بدون نبوت و امامت بشناسد حتماً خدا را نشناخت است. خدایی که بدون نبوت باشد و با ما کاری نداشته باشد و ما را رها کند و معلم و استاد معصوم نفرستد، خدا بیهوده کار است. باید او مربی بفرستد. حال ما باید با این مربی زندگی کنیم و هر چه می گوید اطاعت کنیم پس اگر کسی بخواهد موحد باشد و به خوشبختی برسد و توحید به او حاکمیت داشته باشد بدون پیوند با رسول و پیوند با معصوم امکان پذیر نیست.

میگوید من هر چه را که تو لازم داری به این آقا داده ام و او را هم معصوم کرده ام. حتی تو را هم از همین آقا آفریده ام. وجود تو را از نور همین آدم آفریده ام. چون ما مخلوق خدا هستیم، اما خداوند ما را از نور پیامبر خلق کرده است. می فرماید او هم پدر توست، هم اصل توست، هم ریشه است، هم معلم توست، هم استاد توست.

همه کاره است هر چه او بگوید ما گفتیم. حرف او را گوش کن. ما اتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فلتهوا. هر چه پیامبر گفت همان را بگیرید و هر چه را نهی کرد انجام ندهید و رها کنید. پس این توحید است که ما را به دعوت پیامبر نزدیک می کند نه پیامبر از خود به خدا. اینکه ما بگوییم چون امام گفته است پیامبر است. چون پیامبر گفته خدا هست اصلاً مسیر خوبی نیست. به حضرت گفتند تو خدا را با پیامبر شناختی یا پیامبر را با خدا شناختی.

فرمودند: من پیامبر را با خدا شناختم. اول خدا را شناختم بعد پیامبر را. ما از توحید شروع کردیم آن خدایی که شناختیم ما را به پیامبر دعوت می کند. آن توحید ما را به امامت می رساند همان توحید می گوید دستور امام و پیامبر را اطاعت کنیم. هر چه می گوید، گفتار من است، لذا مخالفت با پیامبر، مخالفت با خداست و دوستی با پیامبر دوستی با خداست. اذیت پیامبر اذیت خداست. اذیت معصوم، اذیت خداست. اطاعت معصوم، اطاعت خداست.

که بعداً انشاءالله در شرح جامعه کبیره توضیح می دهیم. لذا یک نفر این فکر خام سراغش نیاید که با معصیت و بی توجهی به دین پیامبر و رساله و فقها ( چون فقها علمشان را از زمین نیاورند بلکه از آسمان گرفتند یعنی فرمایش خدا و قرآن و روایات معصومین است و همه اش علم آسمانی است.

رساله را کنار بگذارید و رعایت نکنید، احکام و اخلاقیات را رعایت نکند بعد بگوید من آدم خوبی هستم و رابطه ام با خدا خوب است که این خیال خام است و بگوید من رابطه ام خوب است و با خدا هیچ مشکلی ندارم و حرف احمقانه ای است. من با خدا رفیقم اما با این آخوند ها خوب نیستم. اگر آخوند ها حرف خودشان را بزنند به درد نمی خورد اما اگر حرف خدا را بزنند تو نمی توانی با خدا خوب باشی اما با آخوند ها و مرجعیت خوب نباشی. این حرف باطلی است چون او متخصص و کارشناس است. اگر آن شرایط که معصوم گفته اند دارد تو باید تقلید کنی.

وللعلوم ان یُقلّدوا . باید تبعیت از مرجع و ولی فقیه داشته باشی. اگر نتوانی اصلاً با خدا مشکل داری. آن توحیدی که تو را به این نم رساند توحید نیست. این توهم از خداست. به قول امام صادق علیه السلام می فرمایند: اینها با خدا های خیالی خودشان را و خدا های ساخته خود شان را می پرستند. خدا های مخلوق و موهوم است. کسی که می گوید: معنویت و عشق و حال من با خدا تنظیم است اما با مراجع و روحانیت کار نمی کنم این حرف احمقانه و کاملاً غیر تخصصی است.

توحید یعنی من به دنبال این باشم که تخصصی ترین راهنمایی ها را در زمینه و فقه و معارف و اخلاق جذب کنم. این سه مرحله ی فقه اصغر، فقه اوسط، و فقه اکبر که تخصصی ترین اطلاعات در زمینه فقه که رابطه ی من با دنیاست. و تخصصی ترین رابطه من با اخلاقیات و تخصصی ترین اطلاعات رابطه ی من با معارف را بگیرم.

آن هم خالص باشد. غیر معتبر، نا معتبر و احتمالی به درد من نمی خورد که خیلی مهم است. اگر من غیر از مسیر را طی کنم انحراف است. الان فلان میوه برایم مضر است و اگر بخورم مکانیزم و سیستم بدن من به هم می خورد و با ساختار بدن من هماهنگی ندارد و از تعادل و انبساط و نشاط بدن من خارج می شود و ضرر دارد. قند خوب است چربی و نمک چطور؟ اما از یک حد که بگذرد همین چیز خوب و لازم مضر می شود و مکانیزم و ساختار بدن را به هم می ریزد آنقدر به هم می زند که هر کدام آن مرگ می آورد. افزایش قند، چربی، نمک هر کدام باشد مرگ می آورد. همان گونه که لازم و خوش مزه است از یک حدی که بگذرد مرگ می آورد.

خروج از حد طبیعی فسق است. مثال: یک گوسفند که گوشتخوار شود و علف نخورد می گویند فاسق شده است. فسق یعنی خروج از حد تعادل و قانون. فسق یعنی عدم تعادل و خروج از حد طبیعی. قرآن می فرماید که کسی که با ساختار قانونی خدا نمی خواهد کار کند یعنی طالب تعادل و قانون نیست فاسق است. اینکه در دین می گویند فلانی فاسق است یا این عمل فسق است یعنی این.

در ترجمه ی فارسی می نویسند فسق یعنی گناه. اما این ترجمه ی تخصصی نیست. فسق یعنی تو تعادل را رعایت نکردی اگر الان من نمک زیادی بخورم آیا فاسق نیستم؟ بدن من دچار فسق می شود. یعنی از حد طبیعی خارج می شود. پس فاسق یعنی کسی که کار غیر قانونی انجام می دهد. یعنی کاری انجام می دهد که تعادل و شادی و نشاط و خوشبختی خود را به هم می زند. قرآن می فرماید: این سه فرمول خیلی مهم است که یادداشت بفرمایید. و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الفاسقون اگر حکم کسی، حکم خدا نباشد. فاسق است. می خواهد قاضی، مرجع تقلید، استاد، روحانی، مسلمان یا.... نباشد. می فرماید اگر شما حکم خدا را به دست بیاورید و همین طور اظهار نظر کنید فاسق شدید. چون طبیعی و قانونی حرف نزدید.

مثل اینکه یک نفر پیش کسی رفته که دکتر نیست. او دانشجوی پزشکی است و چند تا دارو را حفظ کرده و کتاب دارو شناسی را حفظ کرده است و نگاه می کند که چه دارویی برای چه چیز های خوب است چند تا دارو برای طرف می نویسد یا اصلاً نمی شناسد و دارو را می گوید. این فسق است خلاف تعادل است و قاعده مند نیست. چون ما باید تعادل و سلامتی را در نظر بگیریم. اصل سلامتی است. چه در جسم و چه در روح.

وجود مقدس امام محمد باقر علیه السلام که در ایام شهادت آنان هستیم این فرمایش بسیار بلند را فرموده اند: در کتاب شریف کافی: اعلم انّهُ لا علم کلطلب السلامته و لا سلامته کسلامته القلب. بدان هیچ چیز مثل سلامتی نیست و هیچ چیز بالاتر از سلامت قلب نیست.

یعنی سلامت نفس و روح انسان که در حرکت به سمت ابدیت نیاز به روح سالم داریم روح سالم قوانین سالم می خواهد. مثل بدن سالم که تغذیه سالم و قانون مند می خواهد. روح سالم هم تغذیه سالم و قانون مند می خواهد پس اگر شما حکمی به غیر از حکم خدا در مورد خودت یا دیگران کردی فاسق هستی.

و من لم یحم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون. اگر کسی قانونی به غیر از قانون خدا را پیگیری کند و حکمی به غیر حکم را بخواهد یا حکمی به غیر از حکم خدا را بگوید کافر است. کفر بسیار ظریف سراغ انسان می آید کفر چی بود؟ کفر پوشاندن بود. قرآن به کشاورزان کفار می گوید: کفار یعنی زارع که دانه ها را زیر زمین می پوشاند. کافر یعنی کسی که حقیقتی را می پوشاند و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الظالمون.

هر کس به غیر از حکم خدا حکم کند او ظالم است. ظلم یعنی چی؟ ظلم یعنی ضایع کردن حق. اضاعه ی حق را ظلم می گویند. وضع الشی فی غیر الموضع یک شی را در غیر موضع خودش قرار دادن ظلم است. حق جا چیست؟ آنچه که لایق ماست این است که فقط با حکم حق زندگی کنیم با دستورات حقیقی زندگی کنیم مثل اینکه حق ماست که دستورات پزشکی پیشرفته داشته باشیم و دقیقاً رعایت کنیم. آن دستوراتی که با بدن ما مطابقت داشته باشد.

پزشکی قلابی، پزشکی نسبی به درد ما نمی خورد. چون دارویی را تجویز می کنند بعد می فهمند که سرطان زا بود. آن حق نیست چون داروی تو نیست. ممکن است که آن مشکل را خاموش کند و به نحوی حل کند اما حق این طور نیست. ابن سینا می فرماید: جراحی در پزشکی عجز پزشکی است.

جراحی یعنی من نمی توانم مشکل را حل کنم، صورت مسله را پاک می کنم، پس آن را می بُرَّم و کنار می گذارم پزشکی یعنی من نیاز به جراحی نداشته باشم و آن عضوی که مشکل پیدا کرده است بازسازی کنم و درمان کنم و کار به تیغ جراحی کشیده نشود. ما چون عاجز هستیم جراحی می کنیم. یعنی به پزشکی که جراح داخلی بود گفتم آنها که معده درد می گیرند و شما عمل می کنید تا معده آنها دیگر درد نگیرد چه می کنید؟ گفت عصب معده را قطع می کنیم. یعنی صورت مسئله را پاک می کنند. اگر ما کاری کنیم که آن زخمها خوب شود و ترمیم شود دیگر مشکل نبود. اما عصب را قطع می کنند و مشکل حل نمی شود.

حق ما یک پزشکی پیشرفته است که دقیقاً با نظام بدن ما هماهنگی داشته باشد و دستور اشتباه نداشته باشد. روح ما هم که جاودانه و ماندگار و ابدی است فتوا باید فرمولهایی را جذب کند که خداوند آن را تایید کند و دقیقاً با وجود من سازگاری داشته باشد. اگر دستور ها قلابی باشد مثل این عرفان های قلابی که الان انواع و اقسام کتابهای آن نوشته شده است و در تهران هم بسیار کلاس و جلسه و ... دارند.

استاد ها و نوار ها و فیلم های متفاوت دارند که می گویند ما شما را خوشبخت می کنیم و به سعادت می رسانیم. و ملکوت اعلی می بریم. آخر شما از آن هفت تخصص چه می دانید که ادعای این دارید که من شما را هدایت می کنم، کجا درس خواندی؟ حقه بازی و فریب و دروغ است. لیاقت من فقط خداست و دستورات من است که یقیناً از طرف خدا و معصومین علیهم السلام باشد.

لذا اگر کسی فرمول های الهی را کنار بگذارد هم فاسق است هم ظالم است هم کافر است. این آیات سوره ی مبارکه مائده از 142 تا 147 هست. توحید یعنی من خدا را با دستور های تخصصی حاکم بر خودم کنم. چون هم معشوق من است. هم خالق من است. هم رب من است. یعنی مالک مدبر و مربی من است. او مربی است که می خواهم مثل او شوم و به کمتر از او راضی نیستم و قلب من به کمتر از او قانع نیست. و او بیش از هر کس دیگری را می شناسد.

پس اگر کسی نخواهد حکم خدا را در چیزی رعایت کند او کفر ورزیده است و فسق و ظلم هم هست. اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: شما زنان اکثراً در جهنم هستید. آنان گریه شان گرفت. گفتند یا رسول الله چرا اکثر مادر جهنم هستیم. فرمودند: شما کافرید. گفتند چگونه، فرمودند شما به حق همسرتان کافر هستید.

این کار جهنم می آورد. مرد هم اگر کفر به حق همسرش دانسته باشد و نخواهد حق او را رعایت کند کافر است. حکم خداوند این است که تو یا ازدواج نکن یا اگر ازدواج کردی سه چیز را باید رعایت کنی و گر نه کافر و فاسقی. کفر عقیدتی نداری و مسلمان و مومن خوبی هستی، اما کفر عملی داری و جهنم می آورد.

زن در مقابل مرد و مرد در مقابل زن و در مقابل بچه ها سه چیز باید رعایت شود.

1- مرد باید تامین اقتصادی داشته باشد. 2- که خیلی مهم است و اگر نباشد آن دو شرط دیگر کار برد ندارد، تامین عاطفی و عشق ورزی و مهر ورزی به همسر است. تو که می گویی دوستش نداری، و دوست داشتن که اختیاری نیست، باید بدانی که بیمار هستی که دوستش نداری، همانطور که کسی حق ندارد در نفقه دادن بگوید من نمی خواهم نفقه دهم.

آنکه ازدواج کرده است باید نفقه دهد و اگر ندهد، کفر است هم قانون دهم شرع او را مواخذه می کند. امام صادق علیه السلام می فرمایند: اگر همسر شما هم یک آدم نیست باید دوستش داشته باشید. وقتی همسرت است باید عشق برایش بریزی. این خودخواهی است که بگویی از او خوشم نمی آید. اگر خوشت نمی آمد باید ازدواج نمی کردی و همسری برقرار نمی کردی. الان باید عشق را پای او بریزی.

امام می فرمایند: و ان لم یکن فی طبعه اگر در طبع تو هم نیست باید عاشقی کنی. اگر دروغ هم هست ولی باید عشق بورزی. این چه زندگی بدی است که ما عشق و عاشقی را برای چند ماه اول دوره نامزدی و عقد گذاشته ایم و بعد از عروسی همه چیز را فراموش می کنیم. در حالی که امام صادق علیه السلام می فرمایند آدمیت و ایمان یک نفر را از این بسنجید که هر چه از زندگی اش می گذرد، مهرورزی و عشق ورزی او به همسرش بیشتر می شود. همچنین به پدر و مادر، خواهر و برادر عاطفی تر، و با محبت تر می شود. نه دورتر و بی اخلاق تر و بی عاطفه تر.

3- تأمین معنوی باید بکنیم. یک مرد و یک زن باید عرضه داشته باشند غذای ابدی و غذای آخرتی خانه شان را تهیه کنند. همان طور که غذای مادی را تهیه می کنند. اگر خجالت می کشی از اینکه یخچال پر نیست یا دو در نیست یا یخچال کوچک است، فریزر نداری یا خالی است. بیشتر از آن باید خجالت بکشی از این که خانه شما گداست. از احکام الهی فقیر است. خرافات و اوهام و هوای نفس و شیطان در خانواده حاکم است، قرار دادها، مقررات، دستورالعمل ها و نحوه ی زندگی غیر از ( ما انزل الله) است، الهی نیست و فرمول های آن، فرمول های من در آوردی است.

می گویید ما ترک ها این گونه رسم داریم، پس خانه ی شما ترکی است و الهی نیست. ما عربها، ما لُرها، ما شمالی ها، ما افغانی ها..... این رسم اگر با قوانین الهی سازگاری نداشه باشد کفر است و باید کنار گذاشته شود. ما رسم داریم تا دختر بزرگ ازدواج نکرده است دختر کوچک ازدواج نکند.

این کفر است و شارع مقدس این را قبول ندارد. من مثال می زنم تا متوجه شویم بما انزل الله چی معنی دارد؟ بسیاری از اعمال ما در زندگی بما انزل الله نیست. ما هم کفر هم فسق و هم ظلم داریم که با توحید منافات دارد. توحید یعنی من عاشق دستورات باشیم نه عاشق رسم و رسوم، طبع و سلیقه خودم باشم. می گوید این حکم را خدا داده است. جواب می دهد که درست است که خدا داده است اما ما زنها زیر بار آن نمی توانیم برویم.

این کفر و فسق و ظلم است. زن و مرد یعنی چی؟ مگر ما مرد هستیم یا زن هستیم. ما انسان هستیم و این حیثیت جنسی را روی زمین به ما داده اند. قبل از اینکه ما روی زمین بیاییم با خداوند زندگی کرده ایم بدون اینکه بدن داشته باشیم. ما آمده ایم جنبه انسانی و بدنی را به آنچه که از خداوند گرفته ایم و آورده ایم غلبه می دهیم. مردانگی من که جنبه حیوانی من است و زنانگی من که جنبه ی حیوانی من است به عبد بودن من که جنبه انسانی من است و به الهی بودن من حاکمیت دارد. به این طاغوت می گویند طاغوت فقط شاه و یزید و معاویه نیست. طاغوت کسی است که جنبه طبیعی وجودش علیه جنبه ی فطری او طغیان کرده است و جنبه ی حیوانی وجودش طغیان علیه وجود الهی و آسمانی او دارد.

خیلی از ما طاغوت هستیم. وقتی زن این حق ها را دارد یا مرد این حق ها را دارد اما ما می گوییم که ما اصلاً قبول نداریم. این کفر است. رسول صلی الله علیه و آله و سم می فرماید: مرحوم فیض در محجته البیضاءدر کتاب النکاح است و جالب است که این حدیث در بحث آفات ازدواج آمده است. یعنی عده ای که خود را برای دین خدا آماده نکرده اند و می خواهند ازدواج کنند، چون اساساً نمی خواهد که ازدواج او الهی باشد، از اول هم قوانین الهی را حاکم نمی کند. از عروسی، خرید، نوع مهریه، جشن عروسی، نوع لباس برای عروسی، مراسم بعد از عروسی، نوع رفتار ها معلوم می کند که مطابق بما انزل الله نیست. همه اش خیانت و گناه و کفر و معصیت است.

لذا یکی از خطرات ازدواج را مرحوم فیض همین می دانند که : پیامبر فرمودند: هیچ کس خدا را به گناهی بزرگتر از لا یلق الله سبحانه احد بذنب اعظم من جهالته اهله و اولاده گناهی بزرگتر از جهالت خانواده و فرزندانش ملاقات نمی کند. اگر کسی مرد خانه یا زن خانه شد، موظف است که اطلاعات تخصصی ما انزل الله را در خانه بیاورد.

یعنی همانطور که می خواهد بهداشت را رعایت کند یا باید پزشک خانواده داشته باشد و دائم در ارتباط باشد تا بتواند اوضاع جسمی، و تغذیه خانه را هماهنگ کند. برای اوضاع روحانی و عاطفی خانواده، باید اطلاعات تخصصی الهی داشته باشیم اگر کتاب دینی و رساله در منزل نیست و جلسات مناسبی نمی روید یا استاد متخصصی ندارید، این زندگی سراسر جهنم است. اگر فکر کنی که پدرم این طور زن داری کرده یا مادرم این طور شوهر داری کرده است ما هم همین طور عمل می کنیم این کار اصلاً به درد نمی خورد. و بما انزل الله نیست. و با توحید منافات دارد.

توحید یعنی من در زن داری و شوهر داری فقط فرمول های خدا را قبول دارم. در بارداری و قبل از بارداری و بعد از تولد و شیردهی و تمام جنبه های زندگی و تربیت فرزند قوانین الهی را قبول دارم. فقط فرمول های الهی، دین خدا و فرمول های تخصصی خدا را حاکم می کنم و اگر فاصله بگیرم کفر و فسق و ظلم است. همه اش به ضرر خودم تمام می شود و دود آن به چشم خودم می رود. هم دنیایم را خراب می کند و هم آخرت را خراب می کند. وقتی یک خواستگاه خانه ی ائمه سلام الله علیهم می آمد، نمی فرمودند که این دختر من است.

پسر امام حسن علیه السلام ( حسن مثنی) یکی از دو دختر عمویش حسن علیه السلام را برای خویش خواستگاری کرد. امام می گوید من دو دختر دارم یکی کوچک و یکی بزرگ، بزرگتر فاطمه و دختر کوچکتر سکینه است. هر کدام را که خواستی. نمی فرمایند که حتماً باید بزرگتر را بگیری حضرت شعیب می گوید ( به حضرت موسی علیه السلام) که من دو تا دختر دارم هر کدام را که خواستی ازدواج کن.

حال دختر بزرگ که ناراحت شود حکم بما انزل الله نکرده است و هم کفر و فسق و ظلم سراغ او می آید. اگر خانواده شرط بگذارند هم همین طور است. در هر چیزی باید بما انزل الله حکم کنیم و دنبال آن باشیم که خداوند چه حکمی دارد این که من الان با مادر شوهرم می خواهم این گونه رفتار کنم چون خیلی بدجنس است. نه تو حق نداری. بد جنس یا خوش جنس، تو که می خواهی رفتار کنی، رفتارت باید با سلامت قلب خودت تنظیم شود و قلب تو نباید آسیب ببیند و رفتار های پدر شوهر و مادر شوهر، و جاری و ... و یا برای آقا رفتار مادر زن، پدر زن، وبا جناق و دوست..... روی او اثر بد بگذارد، بدی آنها نباید ما را وادار کند که از تعادل خارج شویم.

و لا یجرمنک شَنَان قوم ان لا تعدلوا اعدلوا اقرب للتقوی. بدی دیگران نباید شما را از تعادل خارج کند. بگویید چون این آدم خیلی بد جنس است پس هر چه فحش بلدم به او بگویم تا دلم خنک شود. قرار نیست که دلمان را خنک کنیم. بلکه باید بما انزل الله حکم کنیم توحید یعنی من فقط فرمول های خدا را قبول دارم. خداوند چی می فرماید معصوم چی می گوید، قرآن چه می گوید مثلاً می گوید با پدرت چگونه رفتار کن؟ و لو کان ظالما، حتی اگر ظالم هم هستند. تو وظایف خاصی داری. این طور نیست که اگر ظالمند اشتباه کنی. حتی کافرند می گوید من با آنها قطع ارتباط کرده ام چون پدر و مادرم کافرند. ضد انقلاب اند. نه خداوند می فرماید: اگر کافرند ضد انقلاب اند باید با آنها به نیکی رفتار شود. اطاعت آنها فقط در مواردی که با اطاعت خداوند ناسازگار است درست نیست. اما و صاحبهما فی الدنیا معروفاً. باید با آنها به نیکی برخورد شود.

یکی از زنان پیامبر مادری کافر داشت، خودش مسلمان شده بود به عقد پیامبر در آمده بود. مادرش با هدایایی به منزل او آمده بود . او مادرش را بیرون کرد و گفت تو دشمن پیامبر هستی. و هدایا را هم نپذیرفت خبر که به پیامبر رسید فرمودند مادرت را احترام بگذار و هدایای او را بپذیر.

اینکه کافر است و ما را قبول ندارد نباید مانع محبت شود. مادر حق دارد چه متدین باشد چه نباشد. همین طور پدر. استاد هم حقوقی دارد چه خودش کافر شود و حرف های خود را خودش عمل نکند. چون استاد است از حقوقی برخوردار است که باید رعایت شود. مومن حقوقی دارد. این ایام عقربه دل ما به سمت امام باقر علیه السلام می رود می فرمایند:

یجب للمومن علی المومن ان یشتر علیه سبعین کبیره. واجب است یک مومن بر مومن دیگر هفتاد گناه کبیره را بپوشاند لو ندهد، سرزنش نکند، به رویش نیاورد. اما اگر یک نفر اینجا گناه کبیره انجام دهد، مومن عادی، یعنی گاهی علاوه بر حقوق مومن بودن حقوق دیگری مثل پدر بودن، مادر بودن، همسر بودن، استاد بودن، را هم برگردن ما دارد. انکه از استادش بد گویی می کند واقعاً باید در دینش شک کرد. کسی که از پدر و مادر و همسرش بد گویی می کند باید به او شک کرد. باید یک مومن هفتاد گناه کبیره از مومنان بپوشاند. هفتاد یعنی کثرت.

مومن نسبت به مومن دیگر باید ستّار باشد. او گناه کبیره کرده است زنا کرده است، دروغ گفته است. باید او را سرزنش نکرد. البته برخورد سازنده غیر از افشاگری است. اگر انسان ببیند باید برخورد سازنده کند اما بای راز دار همدیگر باشیم اما خیلی راحت راجع به یکدیگر حرف می زنیم.

پس مومن گناه کبیره هم می کند. الذین آمنوا ظلموا او فعلوا فاحشته. کسانیکه هر گاه ظلمی کردند یا فاحشه ای انجام دادند توبه می کنند مومن ممکن است دچار فحشاء یا ظلم شود و مومن هم باشد. ( حق دارد.) این قانون الهی است. آیا من حق دارم راجع به کسی حرف بزنم؟ حکم خدا چیست؟ حکم خدا را امام باقر علیه السلام مطرح می کنند. اگر گناه دیدی، پوشش و به رخ نکشیدن و به رونیاوردن راهش است. وقتی می گوید خداوند هیچ بنده ای را به گناهی بزرگتر از جهالت خانواده اش ملاقات نمی کند. تو موظفی اطلاعات تخصصی را به خانه بیاوری رساله و کتاب های تخصصی دینی و آموزش های قرآنی و دینی و بچه ها را تربیت کنید که با ما انزل الله آشنا شوند.

نکند بعد از 25 یا 30 سال هنوز رساله را نمی داند و ابتدایی ترین احکام رساله را نمی داند و ابتدایی ترین احکام رساله را نمی داند و دکتر و مهندس هم شده است و درسش هم خوب است یا قرائت نمازش را هنوز درست نکرده است. تازه در 50 سالگی پایش افتاده که باید خمس می داد. این همه سال حرام مرتکب شده است. اگر حج رفته باشد حج او باطل است. یا تازه یادش افتاده که باید حج می رفت. آقایی آمده بود و وضع او هم خوب بود می گفت من می خواهم فعالیت های گسترده ا ی کنم و در داخل و خارج از کشور خدمت به امام زمان علیه السلام کنم. گفتم تو خمس داده ای. گفت خمس دیگر چیست؟ تو هنوز مالت را تصفیه نکرده ای.

آیا حج رفتی؟ گفت هنوز حج نرفته ام. گفتم تو مستطیع هستی. گفت حالا باید ثبت نام کنم و حالا نوبت من نمی شود 2 سال دیگر طول می کشد. گفتم تو پول داری حرام است که ثبت نام کنی، فیش آزاد بخر و حج برو. مشرف شو. تو وضع مالی خوبی داری همین امسال باید فیش آزاد بخری و حج بروی. اگر کسی حج نرود و به او واجب شود یهودی یا مسیحی مرده است، مسلمان نمرده است.

تو کاسبی، مغازه داری، می گوید ما گرفتاریم. بله گرفتاری نسبی است. شما به ثروتمندان عالم هم که بگویی می گوید من گرفتارم. وظایف الهی باید انجام شود. بما انزل الله یعنی اینکه من در زن داری، شوهر داری خانواده، تربیت، معامله، ارتباطات، حلال و حرام، نجاسات و طهارت مطابق حکم باشم. کسی که وسواس دارد کافر است. ظالم است و فاسق است. زیرا خداوند گفته تو به اندازه ی که من گفتم باید شستشو داشته باشی.

دو بار برای شستن کافی است. اما او می گوید من به دلم نمی چسبد، این دل شیطان است. شیطان همیشه عدد های خدا را تغییر می دهد و رقمها را دستکاری می کند چون می داند اگر رقمها دستکاری شود، آن نتیجه که باید بگیرید نمی گیرید.

مثل اینکه شما باید کپسولی را بخورید و کسی بیاید درون آنها را خالی کند و چیز دیگری در آن بریزد. و دارویی که مضر است. در آن نریزد و شما هم فکر می کنید که داروی خودتان است و می خورید و حالتان هم بدتر می شود شیطان همیشه عدد ها را تغییر می دهد. چرا رساله عددی است ریاضی ترین کتاب خداوند رساله است. فقه همه اش عدد دارد. سه بار، دو بار، هفت بار، یازده بار، .... این اعداد برای چیست؟ زیرا ما انزل الله ریاضی است. حدود دارد و باید رعایت شود.

من یتعدّ حدود الله این سه آیه که و من لم یحکم بما انزل الله را داشتیم که هر کس حکم به ما انزل الله نکند ظالم و کافر فاسق است. بعد سه جای دیگر داریم هر کس حدود خدا را رعایت نکند. کافر و فاسق و ظالم است. و من یتعد حدود الله فاولئک هم الظالمون. فاولئک هم الکافرون. فاولئک هم الفاسقون. شیطان می گوید این رقم را و اندازه را تغییر بده، سه بار آب بریز. یکبار آب کافی است می گوید سه بار آب بریز دلم نچسبید.

می گوید این جمله را این گونه بگو، و للضالین را بیست مرتبه تکرار می کند. عدد ها که تغییر می کند آن نتیجه ای را که می خواهید نمی دهد. پس توحید یعنی من به مقررات خدا و حدود خدا احترام بگذارم و رعایت کنم. می گوید حجاب اسلامی. می گوید حجاب یعنی پوشش. که مرد یا زن باید داشته باشد. پوشش مرد تحریک کننده نباشد، پوشش زن هم تحریک کننده نباشد تحریک نباشد حدود اسلامی است. یعنی اندام زن، برآمدگی های او پوشیده شود. یعنی کسی که می خواهد با زنی تخاطب داشته باشد چیزی از هیکل او نفهمد.

اما او هم چادر سرش می کند و هم مقنعه دارد و هم بی حجاب است. پیامبر در مورد زنان آخر زمان می فرمایند: که کا............ لباس پوشندگان عریان هستند. هم لباس دارند هم با بی لباس ها فرقی ندارند. و انگار عریان هستند. شلوار آن ها ننگ است و حجم پا پیدا است. مانتو تنگ است و تمام اندام معلوم است.

می گوید که حجاب من اسلامی است. مو که بیرون است عذابی جداگانه دارد و فسقی دیگر است. حتی مو ها را پوشانده اند اما برآمدگی مو ها طوری است که می فرمایند: من از زنانی که مو های خود را مثل کوهان شتر یا دم اسب می بندند بدم می آید طوری مقنعه و چادر را روی آن می پوشد که تحریک کننده است. و این دستکاری در حدود خداست.

حدود خداوند و حجاب اسلامی برای مرد و زن مشخص است. با دین که نباید بازی کرد تعریف این است که تحریک کننده نباشد. مرد دست به صورت خود نبرد، واجب است که محاسن داشته باشد. زن باید مسائل حلال و حرام و ارتباط با محارم را کاملاً رعایت کند. حال ما برای خود حاشیه بزنیم و دین خدا را تغییر دهیم دیگر آنچه می خواهیم به دست نمی آید و همه چیز مخلوط است.

والحمدلله رب العالمین