جلسه 062 - شرح اسماءالله
شماره جلسه
62
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
8
روز
7
متن کامل (خام) ‌ جلسه 062 - شرح اسماءالله

بحث توحید به مناسبت اسم شریف احد و واحد را دنبال می کنیم در مورد توحید و جایگاه آن نکته ای بسیار مهم را عرض کردیم که توحید اساس سعادت دنیا و آخرت انسان و اصلی ترین پایه ی انسانیت و عبودیت است. و هر کس بخواهد تلاش کند و تلاش او زود به نتیجه برسد و (همچنین مطالعات و زحمات و عبادات او) باید ابتدا رابطه اش را با توحید قوی کند یعنی توحید را در خود جا اندازد و حقیقت آن را در دلش زنده کند.

کما اینکه حضرت فرمود: التوحید نصف الدین. یعنی توحید نصف دین است. لذا پرداختن به آن و کار کردن روی آن، مسیری نزدیک قدرتمند و اساسی است. کسانی که دین داری را عرفی یعنی از پدر و مادر می گیرند خدای خیالی و عرفی خود را می پرستند و به آن خدا هزاران ایراد وارد است. اینها در دینداری خیلی موفق نیستند.

زحمات زیاد ده ها ساله ی آن ها خیلی راحت آسیب می بیند، و چه بسا به هدر رود. ولی اگر کسی بخواهد دین را شروع کند و رابطه ی انسانی اش را تقویت کند. در دنیا آرام و خوشبخت باشد. و در آخرت خوشبخت باشد باید ابتدا به توحید بپردازد. یعنی اصلی ترین سگ را بگذارد. تمام ساختمان هایی که اول پی آن کنده نشده و صفحه گذاری نشده بعد از مدتی فرو می ریزند و در ساختمان شراط اصلی پی ریزی و صفحه گذاری است و ستون ها روی آن صفحه سوار می شود توحید آن بنیان و اصل هست.

اول عبادته الله معرفه آغاز بندگی خداوند شناخت اوست باید ابتدا او را بشناسیم تا او را عابد باشیم و اصل و معرفته الله عزوجل توحیده. چند تعبیر آمده ( اصل ستون نیت، ستون روی اصل و پایه می آید) یکی از ستون های ما یا ستون اصلی دین ما توحید نیست بلکه اصل و ریشه و صفحه ای است که ستون روی آن گذاشته می شود. و بنابراین کسانی که در رشد دینی، اخلاقی، معنوی، موفقیت های شخصیتی، اقتصادی و شغلی اختلاف دارند کسانی هستند که از توحید بیشتری برخوردارند.

هر قدر انسان با توحید بیشتر گره بخورد او در سایر کار هایش موفق تر است. برای همین هم رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمومنین علیه السلام هر دو ریشه ی نشاط را به ایمان برگرداندند. المومن دائم النشاط. ایمان به حق تعالی انسان را قدرتمند، شاد و آرام می کند. الا بذکر الله تطمئن القلوب. بعضی فکر می کنند که مثلاً من که ذکر و قرآن و نمازم را دارم پس چرا قرص می خورم، چرا هنوز آرامش لازم را ندارم.

اگر کسی بپرسد این دینداران که گفتید باید آرام ترین و شادترین افراد باشند. حساسیت و رنجش و آنها باید کم باشد در اینها هم زیاد است. موضوع این است که یاد خداوند جسم و روح را آرام می کند به جسم هم شکل می دهد. در سی دی آب دیدیم که یاد خداوند به اجسام هم سکون و آرامش و نظم خاصی می دهد چه برسد به گیاهان، ارواح و حیوانات. اما اگر کسی بخواهد از یاد او قدرت و شادی و موفقیت را دریافت کند و همچنین شادی دنیا و آخرت را بخواهد باید با توحید پیوند بخورد.

یعنی باید به معرفت برسد. در معرفت است که انسان کانونی را کشف می کند. که کانون شادی، آرامش و قدرت است. در معرفت این گونه است. لذا فرمود که کلمته لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی. در دنیا چه کسی شادتر و آرامتر است؟ کسانی که با لا اله الا الله پیوند بیشتری داشته باشند و کسانی که این حقیقت را در وجود خود بیشتر تحقق داده اند. کسانی که با توحید پیوند بیشتری خورده باشند. اینکه من مریض شوم پیشنهاد یوگا، فلان کتاب، نفس عمیق، خوردن فلان چیز به من شود آثار موضعی و موقت دارد.

ما در انسان سازی به انسان هایی آدم می گوییم و رشد یافته، که او دائماً کانون شادی و آرامش را در خود دارد. ما اساساً آنقدر توسری خوردیم، ذلیل شویم، آنقدر بدی دیدیم، آنقدر غم و غصه و اضطراب دیدیم که وقتی می گوییم مومن باید دائماً شاد باشد و انسانی که اسلام می خواهد بسازد دائم النشاط است بقیه را به راحتی قبول نمی کنند.

بعد دائماً می شنویم که حضرت زینب سلام الله علیها بعد از آن همه مصائبی که خود خداوند می فرماید در آسمان و زمین عظیم ترین مصیبت هاست بعد از آنها می فرمایند من شاد هستم و آرام هستم. ( و مارأیت الا جمیلا). ایشان جلوی چشم ما و همچنین سیدالشهدا حضرت علی اکبر علیه السلام و شهدای دفاع مقدس همه جلوی چشم ما هستند. آن همه آسیب می دیدند و این همه انبساط و شادی و آرامش، اگر این رمز را فراموش کنیم مبتلا به دارو، گرفتاری، انواع بیماری های روانی و این پزشک و آن پزشک و یک غیری که مرا آرام کند.

انسانی که قرار است با اسماء الهی ساخته شود (در ارتباط با اسماء) یک انسان قدرتمندی است که چیزی از بیرون نمی تواند او را غصه دار کند و به او آسیب بزند پژمرده کند. کانون شادی و آرامش در وجود خود اوست او یک پیوند حقیقی با کانون شادی و آرامش و قدرت دارد. اصل، توحید است. باید آن را در خود قوی کنیم. اول مبانی نظری. خوب تصورش کنیم. نه تصور صورتی ( بلکه دقیق) بعد کم کم ارتباط برقرار شود این دلدادگی و ارتباط با کانون قدرت و شادی و موفقیت و آرامش ایجاد شود تا دل انسان به آرامشی برسد.

خداوند مهندس و خالق این عالم است اوئی که ما را خلق کرده بهتر از همه می داند چه چیزی ما را در دنیا شاد، آرام و موفق می کند و خوشبختی دنیا و آخرت ما را فراهم می کند. اگر ما به اطلاعات تخصصی حق تعالی و او و کتاب تخصصی او پشت کنیم وابسته به هزاران نوع مکتب و نظریه می شویم موش آزمایشگاهی این و آن می شویم و دچار حیرت و سرگردانی می شویم. چه کنم چه کنم داریم احساس پوچی و ... داریم.

وقتی او به ما می گوید چه چیزی در ما قدر و نشاط ایجاد می کند. و چه چیزی غم ها و اضطراب های ما را از بین چه چیزی در دنیا و آخرت شادمان می کند چه چیزی شما در شب اول قبر عروس می کند. مثل عروس، شادی عروسی در شب اول قبر داریم. وقتی چنین باشد بعد از آن چقدر لذت می برد؟ و آن یاد خداوند، توحید و پیوند با کانون شادی و آرامش است. او به ما اطلاعات دقیق و تخصصی داده. اما مسیر حکمت نظری و عملی چیست؟

ما هر جلسه حکمت نظری و عملی را بگوییم بحث های معرفتی آن ها را بگوییم کار برد های علمی آن را بگوییم توحید یعنی چه؟ موحد به چه کسی می گویند؟ انسان کیست؟ در یکی از فرمایشات حضرت علی علیه السلام داریم که التوحید ان لا تتوهّم. یعنی توحید این است که خداوند را توهم نکنی. خیال سازی و تصویرسازی نکنی. اگر برای او تصویر بسازی به محض اینکه چنین شد از بی نهایت بودن در می آید. حس با محسوسات ارتباط دارد و آنها را جذب می کند.

خیال، مخیلات، را می گیرد وهم، موهومات را می گیرد عقل، معقولات را می گیرد و فوق عقل خداوند را دریافت می کند یعنی ارتباط مستقیم بین ما و خداوند را برقرار می کند. ما وقتی با بخش های پایین خودمان که معشوق ها و مدرکات خاص خود را دارد می خواهیم بی نهایتی را دریافت کنیم مثل این است که می خواهیم یک دریا را در لیوانی آب برییم. ما برای ارتباط با خداوند و معرفت او وقتی از عقل استفاده کنیم گنجایش ندارد وقتی از خیال استفاده کنیم گنجایش کمتر است وقتی از وهم و یا حس بخواهم اصلاً نمی گنجد.

أن لا تَتَوَهَّمَه یعنی خداوند را محدود و تصویر سازی نکن. حضرت امام صادق علیه السلام می فرمایند: اگر به مورچه بگویند خداوند چه شکلی است می گوید مثل من شاخک دارد. یعنی از نگاه جسمانیت خود، چون انسان به شخصیت زمینی و جسمی خود عادت می کند دائماً برای او سوال می شود یعنی وقتی می گویند الله لا اله الا هو، قل هو الله احد، می گوید خداوند مگر مرد است؟

چرا برای او ضمیر هو آوردند. یعنی هنوز گرفتار توهمات جنسی خود است. وقتی راجع به خداوند، محبت او، انس با او، عشق به او می گوییم می بینیم تصورات، تصورات زمینی است. برای همین در دیوان حافظ و باباطاهر این همه شعر در مورد می و مطرب و جام و لعل و گیسو و .... گفته همه نقاشی های یک خانم مثلاً با یک آقا چیزی می خورند مثلاً آن خانم به آن آقا چیزی می خورند یا خانم ساز می زند.

أن لا تتوهّم در توحید یعنی اینکه بدانی با معشوق بی نهایتی روبرویی که فقط با فوق عقلت می توانی آن را دریافت کنی و با او ارتباط برقرار کنی. عقلت به تو می گوید کجا ها نباید نزدیک خداوند شوی می گوید اگر تو به خداوند تصویر بدهی او را از نامحدود بودن در آورده ای و توحید و بی نهایت نیست و تعدد و شرک می شود.

لذا به محض اینکه تصور کنی تصدیق نکرده ای. در خطبه ی حضرت امام رضا علیه السلام می فرمایند: کسی که برای خداوند عدد بیاورد او را محدود کرده من حدّه عدّه یا من عدّه حدّه. به محض اینکه خداوند را عدد دار کنی محدودش کرده ای. وقتی می گویی تصویر دارد دست و پا دارد.. دیگر خدا نیست.

چون به او حد و چهره و صورت داده ای. لذا چه روایت هایی که به دروغ به پیامبر نسبت داده شده که بیشتر مال اهل تسنن است می بینیم خداوند تصویر دار است. ( یدالله فوق ایدیهیم) گروهی از مسلمانان هستند. که خداوند را جسم می بینند برای او دست، بدن، جسم، چشم قائلند. می فهمیم هیچ کدام اعتبار ندارند. اصلاً خدایی حق است که تصور نشود. ادراک او، شهود او، دیدن او، شناخت او با بخشی است که بخش بی نهایت توست. فوق عقل مخصوص ادراک بی نهایت است. مسئول عشق به بی نهایت است.

عقل ما مسئول عشق به علم و معقولات و علوم است. با کدام بخش سراغ هنر می رویم؟ با خیال و وهم خود می رویم. سراغ محسوسات با حس مان می رویم. اما با فوق عقل سراغ بی نهایت می رویم. برای ما تصویر نمی سازد یعنی به محض اینکه بخواهیم تصویر بسازیم عقل ترمز ما را می کشد عقل یعنی ترمز، عقال آن چیزی است که پای شتر را با آن می بندند تا تکان نخورد.

عقل می گوید ادارک تو اشتباه است. چون تو بی نهایت طلب و عاشق اویی و وقتی معشوق تو محدود شد و اگر محسوس، مخیل و امری موهوم ( مثلاً مقام، شهرت، محبوبیت، قدرت شد) اگر عاشق اینها و گرفتار اینها شدی معشوق تو قلابی است. اگر معشوق تو علم شد، سواد شد، کشف حقایق علمی شد تو عاشق خداوند نیستی.

خدا یعنی آن احد واحد بی نهایت. الله ذاتی است که مستجمع جمیع کمالات است و حد ندارد. چون بی نهایت است نمی شود با آن تصویر ساخت. لذا ما ذاتاً عاشق خدایی که نامحدود بی نهایت است هستیم. این بی نهایت همه جا حضور دارد. اگر بی نهایت نبود هیچ جا نمی توانست حضور داشته باشد.

چطور الان ممکن می توانیم بگوییم یا الله می گوییم ما الان در کره ی زمین هستیم او کجاست؟ تصوراتی که به ما دادند می گوییم الله آن طرف آسمان هفتم است لذا او را شاهد و ناظر و معشوق و همراه خودمان نمی بینیم. با او نمی توانیم ارتباط برقرار کنیم هم آغوشی نداریم. وقتی می گوید سجده یعنی روی پای او افتادن تو نمی توانی ادراک درستی داشته باشی. چون خدای تو خدایی نیست که اینجا حضور داشته باشد خدایی ماورای آسمانهاست.

نمی توان با او حرف بزن با او شب بخوابی. قرآن می فرماید: الذین یذکرون الله قیاماً قعوداً و علی جنوبهم. ایستاده نشسته و خوابیده در آغوش خداوند است. مجالست دارد. ذاکر الله مجالسه. الذکر مجالسته المحبوب. ذکر همنشین با محبوب است. محبوبی که آن طرف آسمانها می بینیم آن را.

می گوییم این ذهنی است یعنی باید ذهنم را از این طبیعت خارج کنم و نمی دانم کجا می رود چون ما خیلی بالا رفته باشیم با هوا پیما پرواز خارجی ... سه پا بالا رفتیم اصلاً فرض کنیم ما کره ی ماه رفتیم. بیشتر از این نیست. من چطور می توانم دنبال آن خدا بگردم و بعد به او بگوییم با تو حرف دارم. تا بی نهایت نباشد در قلب تو و به تو از رگ گردن نزدیک تر نیست.

همه جا حضور ندارد ولی ما داریم. الان اگر به یک نفر که حتی کافر است بگوییم خدا را صدا کن می فهمد که همین جایی که هست با خدا حرف بزند خدا او را می بیند. در ماجرای کشتی تایتانیک شخصی می گوید من با شخص سر خدا بحثم شد او قبول نمی کرد ما هم دائماً راجع به خدا می گفتیم زیر بار نمی رفت. بعد که کشتی به کوه خورد همین طور که دنبال نجات دیگران بودیم دیدم آن شخص نشسته می گوید خدایا به دادم برس.

این خدا را همان جا حاضر می بیند. قرآن چند جا گفته که شما وقتی دچار بدبختی و ظلم می شوید خدا را می بینید. لذا همان جا صدایش می کنید خدایی که همه جا در آب، در صحرا، در کوه بالای آسمان، در آسمان زیر زمین همه جا حضور یکسان دارد لازم نیست کسی کلاس توحید رفته باشد فقط باید طبیعت از او کنده شود طبیعت ارتباطات طبیعی و حسی و خیالی ما را در توحید ضعیف می کند. این که اشخاص اهل رنگ و مزه و لعاب هستند و اهل طبیعت هستند تا بخواهند ذهن خود را از طبیعت خارج و با معشوق واقعی رابطه برقرار کنند طول می کشد.

لذا وقتی می خواهد سر نماز برود با اینکه حضور دارد و ذهن حاضر است نزد خداست اما ذهن بالا نمی آید. قلب حضور نمی یاید. چون فرو در طبیعت، لباس، خانه، غذا، اتومبیل تلفن همراه، مشکلات دنیا است. خدا حاضر است و او حاضر نیست. چون فرو در طبیعت رفته، تغذیه های حسی، خیالی و وهمی همیشه به نفع ما نیست.

بسیاری از غذا های حسی، خیالی، و وهمی مانع حضور می شوند. و تا می آیی از آن فاصله بگیری و آثار آن را از خودت دفع کنی تا حاضر شوی می بینی ده سال طول می کشد. اما وقتی به تو می گویند سرطان داری. یعنی مردن یعنی چند وقت دیگر این بدن را از تو می گیرند تمام بافته ها و معشوق هایی که با آن بزرگ شدی کنار می رود. دیگر لیسانس، و فوق لیسانس و شوهر و زنت به درد نمی خورد.

بچه هایت از تو کنده می شود اموالت، مقامت، و .... شش ماه یا سه ماه دیگر؟ انقطاع حاصل می شود آن وقت این سه ماه خیلی قشنگ ارتباط می گیری. چون منقطع شده در نتیجه موحد می شود. ماه رمضان روزه برای چیست؟ برای یافتن انقطاع و در نتیجه حضور، لذا در ماه مبارک رمضان جنایت و بزهکاری کم و ارتباط و توبه و ... زیاد می شود.

چون از طبیعت، حیوانیت و شخصیت زمینی فاصله می گیریم در حج 24 چیز حرام می شود تو مهمان خدایی می گوید طبیعت را کنار بگذار، الاغت یعنی مرکب خود را کنار بگذار و خودت بیا. بعد می بینی که کنار خانه ی خدا در مدینه در مسجد حرام امام رضا ملکوتی می شوی. چون طبیعت را از تو می گیرد. مناطق جنگی رحم بسیار قدرتمندی است. پوست طبیعت را از تو می کند. بعد وقتی یک هفته یا ده روز آنجا هستی می بینی به اندازه ی ده سال رشد می کنی.

می گوید پس اگر ما موقع آآ آآراماحرام لبیک بگوییم غسل کن، احرام ببند، لباس طبیعت را در آور. لباس ها همه باید یک شکل باشد در لباس طبیعت من و طبیعت است. اگر قرار بود هر کسی با لباس خودش بیاید یکی با لباس پادشاهی یکی با لباس مندرس می آمد. باز لباس مزاحم بود چون باز من من با من می آمد. لباس به ( لباس سفید) بپوش و بیا. می گوید مگر قرار نیست طبیعت را کنار بگذاریم چرا لباس کامل نپوشیم. مثلاً آقایان قسمت زیادی از بدن شان معلوم است.

اگر یک آقایی کنار خانه ی خدا بیاید به نامحرم نگاه کند معلوم است حیوانیت خود را آورده لذا حج او دیگر به درد نمی خورد. اگر در ایام حج و احرام نگاهت به یک جنس خورد و توجه کردی پس لبیک نگفتی. اگر دلت را خوراکی برد و به درد نمی خوری آسیب می بینی حجت درست است جهنم نمی روی چون حجت را انجام دادی اما اتفاقی که باید می افتاد ( ملاقات خدا و تغذیه انسانی) نیست.

چون وقتی لبیک می گفتی درست نمی گفتی و اصلاً یعنی آن را نمی دانستی چون خودت را نمی شناختی، یکی از اولیای خدا فرمود من امام زمان (عج) را که دیدم به من می گفت به این مسئولین جمهوری اسلامی بگویید تا کی می خواهید یک عالم کر و کور را بفرستید به اینجا بیایند باید یاد بگیرند و معرفت کسب کنند. خیلی از ما ها کر و کور به حرم می رویم. و ریشه ی همه ی اینها فهم درست از حقیقت خودت است که من کیستم و انسان در خود شناسی به اصلی ترین پایه ی شخصیتی خود ( من لا اله الا الله هستم و معشوق من الله است) می رسد.

مهم ترین ویژگی شخصیتی انسان این است که معشوق او الله هست و عاشق بی نهایت است از محدود بدش می آید. من عرف نفسه فقد عرف ربه. وقتی خود را شناختی با هیچ چیز دیگر آرام نمی شوی. ( جز با بی نهایت) لذا هیچ وقت ذلل و خوار نمی شوی چون با او هستی.

از مهرت ای خورشید جان چون ذره ام هر سو روان مجذوب حسن دیگران، ای ماه خوبان نیستم

پس ما باید توجه کنیم که الله یک ذات بی نهایت است. اینکه تو با ذهن و خیالت می گویی نمی توانم این سوالهایم را جواب دهم سرم داغ می شود بلکه تو با خیال و عقلت می خواهی بروی نمی رسی. عقلت کمکت می کند تا بگوید خداوند محدود نیست. چه نیست اما آنکه چه هست دیدنش، رؤیتش، صمیمیت، ارتباط، عشقبازی با او کار دل است. کار عقل و ذهن نیست.

لذا کسانی که عمری در کار های عقلی و فلسفه صرف می کنند و زیاد کار دلی نمی کنند خیلی موفق نیستند. بعد ما در بزرگ شما در ده سرمایه گذاری ای روی دل می گذارد، مکاشفاتی می کند که یک فیلسوف 50 سال هم پیدا نمی کند. مرحوم سید نعمت الله جزایری وقتی به لرستان می رود (قبر او در پل دختر است گویا) به روستایی می رود نماز می خواند.

آن زن دهاتی لر به او می گوید چرا این طور نماز می خوانید نماز شما یک جوری است می گوید ما خودمان که نماز می خوانیم همه ی اشیا و موجودات با ما نماز می خوانند ولی شما که نماز می خواندید من چیزی نشنیدم آنجاست که آقا می گوید جای من همین جاست باید اینجا باشم یاد بگیرم لری نماز بخوانم با دل. لذا وقتی به قدیم بر می گردیم پیرمرد ها، پیرزن ها، بی سواد ها و مسجدی ها و خادم ها خیلی قدرتمندند.

یک موقعی برای اینکه به غرور. نیافتند باب مکاشفه و کشف و ارتباط را به روی آنها می بندند ولی آنها پر از انرژی هستند تا می گویی السلام علیک یا اباعبدالله انبساط و انفجار می آید تا می گویی یا فاطمه ی زهرا یا امام رضا اتفاقات قشنگ می افتد و ارتباط حاصل می شود. چون روی دل و قلب خودکار کردند.

ما روی ذهن و مغزمان فشار آورده ایم خواستیم علمی و فلسفی جلو برویم و علت و معلول کنیم گیر کرده ایم. شهید مطهری است که وقتی با فلاسفه غربی صحبت می کند برای آنها روضه می خواند بعد به عنوان فیلسوف و استاد برچسته از او تجلیل می کنند می گوید تمام افتخار من این است که روضه خوان امام حسین هستم.

ما روی دل مان در رابطه با خدا و اهل بیت خیلی کم سرمایه گذاری می کنیم. لذا قافیه را می بازیم. پس وقتی بعد از 40 سال کلاس رفتن و درس دادن می بینیم که کمک ما گنگ است. بعد می بینی پدر زن و مادر زن،و... از تو خیلی جلو هستند. تا داری توی گرفتاری ها و ... دست و پا می زنی می بینی مادرزن با یک نفر کار را تمام کرده. با ذکری، نمازی، جعفر طیار، و روضه ای و... ما بلد نیستیم. اصلاً روح آن را نداریم.

چون توجه و اعتقاد و عنایت نسبت به آن نداریم. یک وقتی با یکی از دوست های روشنفکر مشهد رفتیم او خیلی عقلی و استنباطی و منطقی و خشک بود. ما هم چند نفر آدم خیس اهل بکاء، گریه. و با حال برویم بعد از چند روز هم به حرم رفتیم گفت من یک حالی هستم نمی دانم چی می خواهم بگویم گفتم بیا.

رفتیم گروهی از روستایی های کلاه نمدی آمده بودند. حرف زدن او را ببین که امام رضا را می بینید و مطمئن است امام رضا همه کاره است می گوید یا بچه ی من را شفا بده یا سنگ برده می گوید همه ی شیشه هایت را می شکنم یعنی می فهمد بیرون خبری نیست. ظاهراً بی ادبی است ولی ناشی از یقین است.

بزرگان، دانشمندان، حتی پادشاهان می فهمیدند که هر چه می خواهند باید از اینجا بخواهند. به این ها شاه، السلطان، ابالحسن، نادر به زیارت می رود ( نقل گردن گوینده) کوری می بیند می گوید چند روز است که اینجایی می گوید یک هفته است اینجا هستم. می گوید من می روم و می آیم شفا نگرفته باشی گردنت را می زنم. او می رود به پای امام رضا می افتد شفا می گیرد.

ما روی دل خیلی کم کار می کنیم. اینکه بگوییم فلان عالم، برجسته ها بزرگ فلان هستند. این بزرگی ها، کشفها را دارد. آنقدر هست که به او التماس دعا می گویی. این مال این نیست که کتاب زیاد خوانده بلکه مال این است که این کتاب ها را خوانده، عقلش را مطمئن کرده، اصلی ترین مسیر را با دلش رفته لذا همه ی کسانی که کار علمی کردند موفق نیستند. در میان اهل علم فقط کسانی موفق هستند که بیشتر از آن کار علمی با دل کار کردند.

مناجات شهید چمران که درآمد یک بزرگ شده درس خوانده را بخوانید می بینید بیشترین همت و وقت و خلوت او با خدا بوده، فوق العاده زیرک بوده روی دلش کار کرده با طبیعتش با اخلاق های بد و فاسد مبارزه کرده. ما که نمی توانیم و نماز صبح به راحتی قضا می شود از تعقیبات فرار می کنیم مال این است که با خودمان یک عالم طبیعت و مار و عقرب داریم. اینها در مجلس که می آید نمی گذارد تو حضور داشته باشی دیگر اشک و ناله و و لذتی نیست ما این شعر را می خوانیم اما با کار دلی و زحمت به دست می آید.

گر من فقیرم هر شبی دارم زیا رب یاربی چشنی نوایی مطربی، کمتر ز سلطان نیستم

این جشن و نوا و مطرب باید بیاید باید انسان با دلش کار کند وقت بگذارد. بخش از توحید نظری است. التوحید أن لا تتوهّم یعنی اینکه توهمش نکنی. برای آن صورت درست نکنی. یک قسمت مهم آن هم عملی است. یعنی تو باید با آن بی نهایت رفیق شوی. آن بی نهایت با همه ی وجودش با تو و توی تو است.

أینما تولّوا فثمّ وجه الله. هو معکم اینما کنتم هر جا باشید با شما دست لا سیعنی ارضی و لا سما .... ( متن عربی خوانا نیست.) آسمان و زمین گنجایش مرا ندارد اما دل بنده ی مومنم گنجایش مرا دارد. لذا فقط مومن است که می تواند خداوند را در آغوش بگیرد. می تواند دور او طواف کند. می گوید این خانه را مکعب ساختم که ارکان طواف و دور من گشتن دست تو بیاید که عبارت است سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر.

یک آدم موفق زحمت می کشد رمز های این اذکار را در می آورد. سر نماز سه بار اینها را می گویی یک دور دور خداوند گشتن غوغایی است. مومن هست که می تواند بی نهایت را در آغوش بکشد و بی نهایت هست که حریف بی نهایت هست. برای همین اله دل انسان فقط بی نهایت است.

لا اله الا الله، لا اله لی. برای من معشوقی جز تو نیست. لا تدع مع الله الهاً آخر. لا اله الا هو. با خدا دنبال معشوق و دلبر دیگری نباش چیزی جز او نمی تواند روحیه ی بی نهایت طلب تو را ارضا کند. تو بی خود در طبیعت با آدم ها و اشیا و مقام، موقعیت، پول، موهومات دنبال راضی کردن خود نباش.

اگر راضی هم بکنی هیچ وقت به خوشبختی نمی رسی. به آرامش نمی رسی. کسی که از اول این را می داند باید چطور برنامه ریزی کند. انتخاب ها و ارتباط های او دقیق است. افعال و کار ها و افکار او دقیق و پیش رفته است. نه یک مهندس پیروزی و ضعیف مبتنی بر فرهنگ زمین، فرهنگ جنس طبیعی چنین کسی یک حیوان بیشتر نیست. اولئک کل الانعام بل هم اضلّ. لذا در سوره ی بقره وقتی می خواهد بفرماید شما آدم نیستید می فرماید شما ها قلب های تان مثل سنگ است از سنگ پست تر.

یعنی یک دور از جان به سنگ می گوید. و انّ منها لما یحبط من خشیته الله. سنگ از ترس خداوند فرو می ریزد تاثیر می پذیرد خشوع دارد دلهای شما ندارد. پیغمبر می فرماید اینکه خداوند می فرماید بعضی از چهارپا پست تر هستند مثل چهار بند یا بدتر می فرمایند: ربّ مرکوبٍ خیرٌ من راکب الانّه اکثر ذکر منه.

چه بسیار مرکب هایی که از صاحب شان بهتر هستند چون او بیشتر ذکر می گوید تا صاحبش. انسان باید مدتی زحمت بکشد از سنگ و اشیا و گیاهان و ... جلو بزند تا انسان شود. لذا این امام رئوف ( امام رضا علیه السلام) می فرماید: من ذکر الله و لم یشتقّ الی لقائه فقد استهزء بنفسه. آدمی که ذکر خداوند را می گوید اشتیاق و لذتی به خدا پیدا نمی کند خودش را مسخره کرده.

وصف العشق نصف العشق. در مورد خداوند نصف العشق نیست. تمام العشق است. چون مجالست است. آنهایی که از یاد لذت نمی برند، صد دور تسبیح می چرخاند هیچ کامش شاد نمی شود. دکتر که می روید دوز داروی شما یک ذره جابجا شود اثر آن جابجا می شود می فهمد که دارو دوزش بیشتر شود یا کمتر.

می گوید اگر ضعیفی باید دوز بالا استفاده کنی تا اثر را بالا برد. این شخص یک دور تسبیح می رود اصلاً، باز هم تکرار ذکر می گوید می گوید 10000 بار این ذکر را گفتم. کامی شیرین نشد. مستی ای نیامده. امام رضا علیه السلام می فرماید آنی که ذکر می گوید مشتاق نیست خودش را مسخره کرده پس برای اینکه چنین نشود قبل از ذکر باید دو کار کنیم.

یک معرفت را تکمیل کنیم. دوم طبیعت مان را کنترل کنیم. با خیال و توهم و حس سراغ او نرویم با تمرکز برویم می گوید لباست، غذایت، حلال باشد وضو باید بگیری نجاست با تو نباشد بعد باید رو به قبله با تمرکز مثلاً هفت تایی الله اکبر بگو با شکل خاص.

یعنی الله را زمانی بگو که دست تو به بالاترین نقطه رسیده وقتی اکبر تمام شد دستت به اوج رسیده باشد بیا پایین. همه را کنار بزن این تمرکز است. این مال جا هایی است که مستحبات را می خواهی انجام دهی خودت هستی مثلاً مزاحم جماعت نیستی.

در جمع این بازی ها خیلی هم خوب نیست. این دو کار چه آثاری در نظام تربیتی و سیاسی و اقتصادی .... چه آثاری دارد. یعنی زمانی که توحید بیاید چه آثاری دارد. اگر آمد آمد اگر نیامد هر چه ساختمان سازی خراب می شود.