جلسه 060 - شرح اسماءالله
شماره جلسه
60
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
7
روز
23
متن کامل (خام) ‌ جلسه 060 - شرح اسماءالله

در اسماءا... دو مورد دو اسم شریف احد و واحد باید خیلی کار، فکر و تمرکز کنیم امام رضا علیه السلام: اوّل عبادته الله معرفته. لحظه ای که انسان بخواهد تربیت شود و تحت برنامه و ربوبیت الهی خود را به اختیار قرار دهد تا مسیر کمالات بی نهایت را طی کند آغاز این بندگی شناختن رب و اله و هدف و غایت خود است و بداند می خواهد به کدام سمت برود.

معبود و رب و هدفش کیست اله او کیست و اگر بخواهد نسبت به خداوند معرفت بیابد ( و اصل معرفته الله توحیده) اصل معرفت خداوند تبارک و تعالی توحید خداوند است یعنی تمام شناخت ها، معارف الهی و دینی روی پایه ی توحید ( یعنی یک نفر خداوند را به وحدانیت، واحدیت، و وحدانیت بشناسد) یعنی یقین، باور و عقیده داشته باشد که خداوند تبارک و تعالی احد و واحد است. بتواند خداوند را یکتا بداند.

که ریشه ی معرفت الهی و پایه است. بقیه ی معارف مثلاً عدل یا اسماء خداوند همه مبتنی بر این اصل است. یعنی اگر خداوند را به وحدانیت شناخت از این وحدانیت می تواند به سایر اسماء خداوند تبارک و تعالی راه یابد. اما اگر چنین نکرد، بقیه ی شناخت های او یا غلط یا متزلزل. اگر بخواهیم نبوت را بشناسیم بدون توحید شناختنی نیست اگر بخواهیم امامت و ولایت را بشناسیم هم همین طور، معاد هم همین طور چون وقتی مبدا و شروع را نمی شناسی. معاد را چگونه و مقصد را چگونه می تواند شناخت؟

مقصد از مبدا معنا می یابد. اگر اطلاعاتی هم بیابیم غلط است ( در صورت عدم شناخت توحید). پس مهم ترین چیزی که در حرکت انسان به سمت هدف خلقت نیاز است اینکه انسان در آغاز، روح عبودیت را برخود حاکم گرداند یعنی بگوید خدایا من در این جا حقیقتی جز عبد بودن تو و کاری جز آن ندارم.

قبل از دست یابی به هر شأنی مهم ترین و اصلی ترین وظیفه ی من، عبودیت است. اطاعت امر تو را کنم و بقیه ی جز ها در کنار عبد بودن معنا می یابند و حلال و گوارا است و گر نه بقیه ی چیز ها حلال و گوارا نیست و به ضرر ما تمام می شود. اینکه در قرآن می فرماید: همسران تان دشمن شمایند و فرزندان و مال شما، همه ی این دشمن بودن ها و اینکه ما هم به عنوان همسر و فرزند دشمن آنها می شویم فقط به خاطر خروج از مسیر عبودیت است.

اگر در این مسیر باشیم هرگز انسان، همسرش دشمن او نمی شود و این بدان معنی نیست که با او دشمنی نمی کند بلکه یعنی به او آسیبی نمی تواند بزند. فرزند نمی تواند او را از مسیر خداوند باز دارد زیرا و قبل از اینکه خواهر بودن، برادر، هنرمند بودن، پدر، مادر، کارمند و ... بودن را بپذیرد عبد بودن را پذیرفته.

اولین وظیفه ی ما عبودیت است. حالا اگر خواست مسیر عبد بودن را طی کند باید طبق اصل اول ( ما من حرکته الا و انت محتاج فیها الی معرفه) هر حرکتی احتیاج به شناخت و معرفت است من عبد خداوند تبارک و تعالی هستم پس باید معبود خودم را بشناسم که عبودیت معنادار شود. مثل یک برده که به او می گویند مال فلان آقای به او می گویند باید هر چه او می گوید عمل کنی آن برده باید او را بشناسد تا بداند از او چه می خواهد تا باب میل او باشد.

و شاگرد عبد خوبی باشد. ما باید بدانیم عبد کی هستیم. اله و رب و مالک و مدبر و خالق ما کیست تا خود را در اختیار او بگذاریم. خود شناخت حق تعالی به ما می آموزد چگونه باشیم. من می خواهم قوانین دینی را یاد بگیرم اما مقصد را نمی شناسم که این الله و اله تو کیست فقط دستورات را انجام می دهی یک زمان است که می گویند تو قرار است شبیه به خداوند و مثل او شوی پس هر قدر اسامی او را بیشتر بیاموزی در اسماء الله، اطلاعات، معرفت و مهارت بیابی می دانی که باید چه کار کنی می دانی اله تو اوست و باید چگونه عمل کنم تا شبیه مولا و مالکم شوم.

اسم ها که دستم آمد، فهم آن ها برایم اطلاعات و تخصص می آورد. اولین چیزی که در مورد اله، خالق، مالک و مدبر خود باید بدانیم و هدف مقصد و غایت ماست باید بدانیم او احد و واحد است. در مورد هو و همچنین الله بودن او سخن گفتیم که او ذات متجمع جمیع صفات کمال است و همه ی صفات را یکجا دارد.

باید وحدانیت را بشناسیم یعنی به احدیت و واحدانیت ایمان آوریم. همین که الله را به این دو صفت شناختیم همه ی اسماء در دو می آید چون خداوند در هر تجلی اش همه ی اسما او حضور دارد ولی ظهور نه. مثلاً با هزاران اسم در همه ی اشیا حضور دارد ولی ممکن است ظهورش با پنج اسم، صد اسم، ده اسم و .... باشد.

باید او را چنان شناخت که وقتی یک اسم را شناختیم همه ی اسماء را بشناسیم و راه بیابیم. الان بنده با نازلترین اسمم که متکلم هستم با شما ارتباط دارم و حرف می زنم. وقتی کلامم را شنیدید از آن سایر اسم های کمالی دیگر را از سخن گفتن و موضوعات صحبت من می توانید سایر اسماء را در آورید. پس در اسم احد و واحد مثل سایر اسماء الله بعد رحمان، رحیم، و .... همه چیز در آن است.

آن اسمی که پایه است ( جدای از بحث هو و الله) و خیلی چیز های دیگر برای ما روشن می شود اسم احد و واحد هست که حق تعالی احد یعنی یک موجود بی نهایت و وجود بی نهایت است. آنهایی که می خواهند قوی شوند تمرکز کنند روی این کلام. وقتی می گوییم او بی نهایت است اگر کسی این را باور کرده و یاد گرفت همه ی اسماء او را از وجود بی نهایت در می آورد. او وجود مطلق بی نهایت است.

ما اصلاً وقتی وجود را تصور می کنیم نمی تواند محدود باشد. ظهورات و تجلیات وجود می تواند محدود باشد و حد بگذاریم اما اصل وجود نه. چون اگر وجود یعنی هستی بخواهد محدود باشد فقط یک چیز می تواند آن را محدود کند و آن نیستی است یعنی عدم.

پس باید یک وجود محدود داشته باشیم که بعد از آن عدم نیست پس هست و وجود است. بر می گردد به سوی همین وجود. پس امکان عقلی ندارد. در اسماء ما بحث دینی نداریم و عقلی است. ما بحث وجود شناسی داریم. اینجا کارگاه وجود شناسی است. هستی از آن جهت که هست و هستی است امکان محدودیت ندارد.

بنابراین بدیهی ترین چیزی که خیلی ساده، شیرین و بی درد سر می فهمیم آن است که ما با وجودی بی نهایت و مطلق سر و کار داریم. هستی محدودیت ندارد. هستی محدود نیست. امکان ندارد از دایره ی هستی به نیستی برسیم و از هستی خارج شویم اگر بخواهد خارج شود فقط می تواند به نیستی برود که نیستی نیست. پس هیچ چیز مردنی و فناپذیر و هلاک شونده نیست.

در قرآن می فرماید: کلّ شیءٌ هالکٌ الاّ وجهه. همه چیز هالک یعنی هلاک شونده است مگر وجه خداوند. هلاک نابودی و عدم نیست بلکه یعنی صورت اولیه ی آن تغییر کرده. مثل آب که بخار می کند بخار وجود دارد و هستی است هیچ وقت از بین نمی رود صورتاً هلاک می شود اما حقیقت موجود سرجایش است. تغییر و تبدّل دارد. که در اسم مبدّل می گوییم ( ان شاءالله) که اسمی است که اگر در همین جلسه هر روز از صبح تا شب 500 سال بگوییم تمام نمی شود.

و ما چقدر راز شناخن اسماءالله عقبیم. تبدیل داریم که به آن هلاک می گویند. مثلاً فلان گل سوخت ولی از هستی خارج نشد. سراغ هیچ چیز نیستی و نمی آید. أینما تولّوا فثّمَ وجه الله. هر جا رو کنید وجه خداست وجه هم غیر از صاحب وجه است. این هستی مطلق را وقتی بی نهایت بودنش را فهمیدم که نمی تواند حد داشته باشد چون تنها چیزی که می تواند آن را حد بزند نیستی است و نیستی وجود ندارد.

پس وقتی باور کردیم که با هستی مطلق روبرویم از اینجا سنگ بنای توحید نهاده می شود. خوشا به حال کسی که قبل از مردن این را بفهمد. خیلی ها با تصور عامیانه فکر می کند توحید یعنی خداوند یکی است. می گوید حالا این خدا در کجای عالم است؟ در زمین و آسمان که نیست حتماً آن طرف آسمان ها یکی است.

در تلویزیون بعضی مجری ها می گویند به نام خدایی که همین نزدیکی است. ولی این طور نیست داخلٌ فی الاشیاء. محیطٌ بکلّ شیٌ. پس این نزدیکی های یعنی باز هم فاصله، اما می گوید ما از خود شما به شما نزدیکتریم. یک جا و اینجا نیست. از ذات شما به شما نزدیک تریم. إن الله یحول بین المرء و قلبه.

نحن أقربُ الیه من حبل الورید. از رگ گردن شما و از شما به شما نزدیک تریم. آیا می شود کسی از من به من نزدیک تر باشد، از قلب و درون و ذات من. که گفتیم امکان پذیر است. ما یک ذات بی نهایت داریم که مبنا برای سایر اسماء قرار می گیرد. می خواهیم راجع به استخراج اسماء دیگر از توحید تمرین کنیم. اگر ما ذات بی نهایت را یافتیم یعنی فهمیدیم هستی مطلق است. هستی یکتاست و نمی تواند مطلق باشد چرا؟

چون وقتی دو تا شد یکی دیگری را محدود می کند. پس این هستی دو بردار نیست. وقتی می گوید دو تا هستی باید بین آنها چیزی غیر از آن دو و یک فاصله بیانداز که بگوید این غیر از این است. این فاصله ی بین اینها با نیستی است که نمی تواند یا هستی است. حالا این هستی و این هم هستی پس همه ی اینها یکی است. پس وقتی تصوری بی نهایت را خوب انجام دهیم اسم یکتا و احدیت را خوب می فهمیم.

قل هو الله احد. از همه شروع کردیم. بعد الله بعد احد. و چون احد است یعنی یکتا و بی نهایت است بنابراین خلاء و نیاز ندارد. همه ی کمالات در خودش است. هر چه کمال تصور کنیم در بی نهایت است که نیازی به غیر خودش ندارد.

صمد هم هست. این بی نهایت لم یلد یعنی از خودش رابطه ی تولیدی با غیر خود ندارد. این طور نیست. چیزی از خودش خارج کند و بگوید این من خدا هستم این هم این است. این فاصله چیست؟ هر چه باشد یک هستی داریم که بصورت بی نهایت مظاهر و صورت ظهور می کند. خود اوست. مظاهرش چیز دیگری غیر از او نیست.

رابطه ی تولیدی و با غیر خود ندارد چون هر ظهوری کرد، ظهور و تجلی خودش است. و لم یولد. از جایی هم نیامده یعنی کسی نمی تواند به او هستی بدهد چون اگر بخواهد چنین شود. باید قبل از بی نهایت وجود داشته باشد. وقتی چیزی بی نهایت شد اول و آخر ندارد. چون باید بگوییم هستی بی نهایت زمانی باید نمی بود. این سوال احمقانه که می پرسند اگر هر چیزی را خداوند آفریده او را که آفریده. فلاسفه ای داریم که می گویند وقتی به این سوال رسیدیم دین مان را کنار گذاشتیم.

سوال درست است می گوییم اول تصور درست از خدا کن. حضرت می فرماید: خیلی ها اعتقاد به خدایی دارند که مخلوق خودشان است. هر چه ایراد به خداوند گرفته اند و نقص گرفته اند درست است. چون خدای اینان همین طور است. یعنی خدایی که او را تصور می کنم و به او احاطه دارم. دست دارد انجیل را مطالعه کنید.

خدا را کشیده و می گوید خداست و می گوید با حضرت یعقوب کشتی گرفته و او خداوند را زمین زده. وقتی چنین خدایی بود بهتر است نباشد. علت بی خدایی عده ای و گفتن چنین حرفی که خدا نیست این بود که به اینها خدایی معرفی شده بود. ( متفکر و دانشمندی نداشتند) کلیسا به آنها خدای بد، ظالم، قلدر، بر منطق و خشن معرفی شده بود.

ریشه ی بسیاری از بی خدایی ها و انکار ها تصور نادرست از خداوند است. اگر قرار بود کسی او را بوجود آورده این بود که هر چه به عقب می رفتیم یک برهه ای باید این خدا نمی بود. یعنی هستی نباشد امکان ندارد هیچ چیز نباشد؟ عدم وجود ندارد. هستی اول ندارد چون هر چه به عقب می رویم هستی است. هستی اول و آخر ندارد. لم یولد یعنی خداوند زاییده نشده. امکان ندارد خداوند هستی خود را از جایی گرفته باشد و او را کسی خلق کرده باشد.

ما چقدر سوره ی توحید را همین طوری می خوانیم. امام زین العابدین علیه السلام فرمودند: خداوند می داند در آخرالزمان انسان های عمیقی می آیند که سوره ی توحید را می فهمند و سوره ی توحید را برای آن آدمها فرستاد که آن ها آن را بفهمند و باز کنند. یهودیان خدمت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم آمدند و گفتند به ما بگو رب تو کیست.

خدایت را معرفی کن فرمودند: بسم الله الرحمن الرحیم قل هو الله احد الله الصمد لم یلد و لم یولد. و لم یکن له کفواً احد. بین علما مشهور است سوره ی توحید شناسنامه ی خداوند است. برای همین آنقدر مهم است که سه بار خواندن آن یک ختم قرآن است.

معارفی که در این سوره ریخته شده اگر جذب قلب انسان شود کار می کند سنگین و پرمحتوا است. و ته ندارد. کف ندارد. هستی مطلق نمونه و حریف ندارد اله من است اما حریف ندارد و کسی جز او نمی تواند حریف من باشد. چقدر خیرات و برکت دارد. اگر کسی این سوره را بفهمد و یکی برای اموات بفرستد چه اتفاقی در برزخ می افتد.

اینکه بزرگان ما روی محتوا بیشتر کار می کردند. و روی کیفیت بیشتر از کمیت کار می کردند برای همین است. اینکه امام صادق علیه السلام می فرمایند: اگر فلان گم شده ی من پیدا شود یک بار خداوند را طوری حمد می کنم که کسی او را حمد نکرده، وقتی پیدا می شود حضرت می فرمایند الحمدلله گفتند همین.

الحمدلله حضرت کجا و ما چه می فهمیم. علامه یک بار گفته بودند که می خواهم یک صلوات برای کسی بفرستیم. اما اگر کسی صلوات را بفهمد و یک صلوات به اموات، اهل بیت، ولی خداوند هدیه کسی کند خداوند می فرماید چه می کند با آن صلوات.

این که در شب معراج پیامبر یک فرشته ی عظیم الهی را می بیند. ( به تعبیر پیامبر چون بالاترین عدد 1000 بود 1000 می گویند. ما نمی دانیم چقدر بوده. می فرمایند 1000 دست داشت هر دستش 1000 انگشت ثواب می نوشت پیامبر به او گفته بود چه کار می کنی گفته بود ثواب می نویسم گفته بودند چیزی هست نتوانی ثواب آن را بنویسی. بله وقتی امت تو صلوات می فرستند من عاجز می شوم.

وقتی جمعی فرستاده می شود هیچ کس جز خداوند نمی تواند آن را حساب کند. چقدر معرفت می خواهد ارکان اسماءالهی در صلوات است. تمام آن عقایدی که یک نفر برای خوشبختی نیاز دارد در صلوات است. اگر کسی معنی صلوات را بفهمد همه ی باور ها را دارد که در بحث صلوات گفتیم. پس مبنا توحید است و باید آن را خوب بشناسیم.

اگر توحید را شناختی وارد اسماء می شوی و بعد می توانی او را عبادت کنی، عاشق او شوی، می توانی به این خدا اعتماد کنی، به او تکیه کنی و با او رفیق شوی و او را به هر چیزی ترجیح دهی. عمرت را به پای او بگذاری.خودت را وقف او می کنی و به کمتر از او خودت را نمی فروشی. با کمتر از او در زندگی معامله نمی کنی. بفهمی تو اول عبد او و مال او هستی.

انّا لللّه و إنا الیه راجعون. من اگر بفهمم قبل از اینکه شوهر کسی، پسر کسی، مادر کسی، رئیس کسی هستم ( جنبه ی زمینی و جنسیتی) بفهمم مال خداوند هستم. عبد اویم. او مولا و مالک من است و من روی زمین هیچ وظیفه ای جز انجام دستورات او را ندارم همه ی زندگی خوب می شود.

تلخی ها، شکست ها، بدبختی ها، غصه ها، حساسیت ها، زودرنجی ها، عصبانیت ها و حقارت ها و حسادت ها و تکبر ها زمانی می آید که یادمان می رود عبد او هستیم. برای خودمان غیر از عبودیت شأن های قلابی درست می کنیم چون همه ی آن ها قلابی است و در آن زد و خورد و بزن بزن و حسادت و تکبر و جنگ و نفرت است ( از خیالی جنگشان و صلحشان) و دائماً جنگ و صلح خیالی دارد سراغ ما می آید.

اما اگر انسان ماهیت خودش را فهمید ( در مورد دنیا) که من جنینی هستم در رحم دنیا و قبل از اینکه هر چه باشم عبد اویم. مهم ترین وظیفه ی من است. او خیلی خوشبخت و قوی زندگی خواهد کرد. اگر کسی احد و واحد را خوب درک نکند. ( مثل هو و الله) بقیه ی اسماء را ناقص یاد می گیرد یا غلط یاد می گیرد.

حق تعالی اگر بی نهایت هست و ما یک هستی مطلق بی نهایت داریم دیگر قابل ترکیب هم نیست یعنی نمی تواند جز داشته باشد چون محتاج به اجزاء خود یعنی یعنی خود می شود وقتی می خواهیم جز بگذاریم باید بین جز ها چه باشد؟ چون می گوییم این جز غیر از این جز است. پس غیریتی هست. این نمی تواند آن باشد. آن هم نمی تواند این باشد.

هر کس یک ماهیتی ویژه دارد. با چه بین آن ها فرق می گذاریم؟ توانایی ها و محدودیت ها، هستی مطلق محدود نیست جز محدود و ضعیف است. پس هستی مطلق ترکیب نارد. و جز بردار نیست. وقتی ترکیب آمد مطلق بودن و نامحدود بودن از بین می رود.

همیشه ترکیب را جایی داریم که هستی محدود روبروییم. با ذات هستی سرو کار نداریم. پس دو تا نیست. شریک نمی تواند داشته باشد. وحده لا شریک له ( در نماز می گوییم). در جا هایی سه تا وحده می گوییم. وحده وحده وحده سه شأن از خداوند ( ذات، صفات و افعال) در ذات وحدت دارد. در صفات وحدت دارد. در افعال هم وحدت دارد در نماز می گوییم اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له یگانه ای است که شریک ندارد. بحث عقیدتی نی کنیم بلکه وجود شناسی است اگر کسی ادعای شریک برای خداوند دارد بگوید هستی مطلق شریک ندارد.

امام صادق علیه السلام: تا بگویید دو پای سومی وسط می آید. چون باید بین این دو فاصله باشد که غیر از این دو است نیستی بین دو چیز نمی تواند فاصله اندازد. که باید غیر اولی و غیر دومی باشد اگر هست پس هست و اگر نیست نیست. پس شریک بردار نیست. توحید را باید پله پله و همراه با قبول خدایی معرفی می شود که هیچ کدام با توحید سازگاری ندارد. اصلاً به توحید نمی خورد. باید توحید را اول در خود تقویت و باور کنیم.

وقتی گفتیم بی نهایت است ازلی بودنش را در آوردیم. چون نمی توانیم به برهه ای برگردیم که هستی وجود ندارد. بی نیازی را در آوردیم. و چون کسی بی نهایت هستی را نمی تواند بوجود آورد ذات دارد و قائم به ذات است. تمام مخلوقات و ظهورات خداوند هیچ کدام ذات ندارند. ما هر چه هستیم می فهمیم از خودمان ذات نداریم (در مقابل حق تعالی) او هو وقت بخواهد ما را اخذ می کند. مثل ما که تصور می کنیم ( خیلی چیز ها را در وجودمان) منشا اثر هم هست.

وجود ذهنی می دهیم واقعی و حقیقتی هم هست چون منشا اثر است. کار می کند زندگی می کند ( در خیال تو) با خیال خود کار می کنی. ولی هر وقت بخواهی آن را جمع می کنی. کجا رفت؟ چون ذات ندارد جمع می شود به ذات بر می گردد. تمام صورت ها از بین می رود. اگر نازی کند یارم فرو ریزند قالبها در قرآن می فرماید: اگر ما اراده کنیم یکجا شما را جمع می کنیم و خلقی جدید درست می کنیم.

کافی است خداوند لحظه ای نگاهش را بردارد ( ما به یک عنایت حق تعالی بندیم) یک لحظه تو را ول کند. هیچ چیز نمی ماند. ولی حق تعالی ذات وارد هستی مطلق ذات است. نابود نمی شود. به جایی بند نیست. غنی مطلق است قائم به ذات است. فرق بین غنی و فقیر این است. انت الغنی اناالفقیر هل الاّ الغنی، لا أملک لنفسی نفعاً و لا ضرّاً و لا موتاً و لا حیواتً و لا نشورا.

همه تویی. انت القوی و اناالضعیف و هل یرحم الضعیف الا القوی. هی انت المولا و انا العبد و هل یرحم العبد الا المولی. بروید کسانی که در مقابل خدا اینقدر من من می کنند خدا دوست ندارد می گوید نکن جلوی خداوند می ایستد فقیر به خدا وابسته به خداوند عین ربط به خداوند با بی حیایی قلدری می کند جلوی او می ایستد می گوید چنین نکن خداوند دوست ندارد.

( ان الله لا یحبّ) این حرف خیلی بزرگ است از اینکه شما را به جهنم می برم پدرتان را در می آورم بدتر است. من دوست دارم پاک باشید ( إن اله یحبّ التوابین) اگر گناه کردی زود توبه کن من از حسود و متکبر خوشم نمی آید. إن الله لا یحبّ کلّ مختالٍ فخور از فخر فروشی و به رخ کشیدن خوشم نمی آید. دیگران را تحقیر نکنید. از اینکه بخواهید به کسی نعمت دادم بگیرم از اینکه حسادت به کسی کنی.

از اینکه من من در مقابلش و مقاومت در مقابل دستوارتش کنیم. چقدر پر رویی و بی حیایی می خواهد؟ چقدر نفهمی و جسارت می خواهد. لذا در دعای عرفه انا الذی عصیت الجبارالسماء. من کسی هستم که خدای جبار آسمان را معصیت کردم. راحت گرفتیم معصیت و گناه را. بفهمیم چه کسی را گناه می کنیم با که لجبازی می کنیم.

چه کسی را کوچک می پنداریم که راحت گناه می کنیم. غنی مطلق است. ما عین فقر و ربط و نیازیم. این هستی اگر هستی مطلق و بی نهایت است در همه چیز چنین است. ما نمی توانیم روی آن حد بگذاریم. وحده فی ذاته. در ذات واحد است هیچ چیز و هیچ کس جز او ذات ندارد اصلاً جز او یست. پس بقیه چی؟ همه ظهورات و تجلیات او هستند.

اشکال ندارد یک ذات، ظهورات گوناگون، مختلف و محدود داشته باشد. خودش می خواهد یکی 100% یکجا 99 % تجلی کند ولی این و آن نیست تجلی غیر از صاحب جلوه است. مظهر غیر از ظاهر است چون حدود دارد. محدودیت دارد. در صفات چی؟ خداوند کریم، رحیم، مهربان، رفیق و .... است. چقدر؟ از کی؟ از ندارد. چقدر ندارد. او در صفات بی نهایت است یعنی این قدر کریم است نه. لذا با تکیه به مهربانی و عفو او و کرم او. در نماز می گویی: الهی ان کان ذنبی عندک عظیما. خدایا اگر گناه من نزد تو عظیم است فعفوک اعظم من ذنبی. عفو تو از گناه من بی نهایت بزرگتر است.

ممکن نیست گناه من زمانی آنقدر زیاد شود که تو بگویی عفو من دیگر جا ندارد و من دیگر نمی توانم ببخشم وقتی گفتی خدا من را نمی بخشد یعنی او را نشناختی. اگر فهمیدی در صفات هم بی نهایت است دیگر او را محدود نمی کنی. به قول یکی از بزرگان و علما اگر 70 پیغمبر را سر بریده باشی مایوس نمی شود.

هر چه گناه کنی از عفو او بیشتر نیست. اصلاً این موضوع نمی گذارد شیطان بین خداوند و انسان فاصله بیاندازد کسی که از خداوند می ترسید و فرار می کند و از درست شدن خود مایوس است و از مغفرت مایوس است در توحید مشکل دارد.

چون محدود نگاه می کند پس وحده (ذات) وحده (صفت). شخصی به حضرت راجع به این که قبل از ما چه کسانی بودند ( به امام باقر علیه السلام) حضرت فرمودند: میلیون خلق داشته ألَفَ ألَفَ میلیون نسل و آدم آمده. ما آخرین آنهاییم. یعنی بعد از آن تمام می شود؟ یعنی خداوند دیگر خلق نمی کند؟ تا خداوند خدایی می کرده خلق کرده، در صفات بی نهایت، در افعال هم بی نهایت (خلق) رزق می دهد حد ندارد. خلق می کند مصور هست. صورت های که می توان او را شمرد بی نهایت است. او صفات بی نهایت و ظهورات بی نهایت دارد.