در بحث عوامل وجودی کردن اسماء با خودمون به تقوی رسیدیم، و در بحث تقوی قرار شد که عمق بیشتری از معنای تقوی را که اجتناب هست، عوض بکنیم، اجتناب از چی، گفتیم که دنیا، متن جهنم است، که من این را بیشتر توضیح می دهم که متن جهنم است یعنی چی، ما قبل از این که از نزد خدا به زمین بیاییم، قبلاً نزد خدا بودیم، در بالاتر از بهشت، و وقتی که به زمین آمدیم در شرایطی درست، در دورترین نقطه مقابل سعادت خودمان، قرار گرفتیم، در عالم تاریکی ماده، با اسارت در بند قوای حیوانی، اون موقع که پیش خدا بودیم، اسیر قوای حیوانی مان نبودیم، فقط انسان بود، حقیقت انسان بود، اما وقتی که آمدیم به پایین، گرفتار بدن، ماده، طبیعت، جنسیت شدیم، که این ها هیچ کدام با حقیقت ما سازگاری ندارد، یعنی حقیقت ما از این ها نیست، ما باید با داشتن این حجاب ها، که عبارت است از بدن، ماده ، جنسیت، نیازهایی که الان در طبیعت هست، نیازهای مختلف طبیعی و حیوانی، از دل این ها اون بُعد انسانی خودمان را و آن کودک عزیز روان خودمان را که از خداست، نجات بدهیم و برگردیم پیش خدا، اتا لله ، یعنی ما همه مان مال بودیم، و انا اله راجعون، مال خدائیم، برمی گردیم پیش خدا، اونی که می خواهد برگردد ، باید چی داشته باشد، باید با حقیقت اولیه خودش سنخیت داشته باشد. وظیفه ما در دنیا این هست که ، در خودمان قلب سالم ایجاد کنیم، چون فقط و فقط در آن عالم چی به درد می خورد، قلب سالم، یَومَ لا یَنفَعُ مالٌ و لا بَتُون، اِلّا مَن اَتی الله بِقَلبٍ سَلیم، هیچ چیز دیگری به درد نمی خورد، جز یک روح سالم، و یک قلب سالم، وظیفه ما این هست که با تعلقی که به جنبه های طبیعی داریم، نگذاریم جنبه های طبیعی ما به سلامت کودک عزیز روان و به سلامت قلب ما لطمه ای وارد کند، یعنی ما در عین حالی که این ارتباطات طبیعی را داریم به عنوان یک مرد، یک زن، یک پدر، یک مادر، یک خواهر، یک برادر، یک عمو و خاله و دایی و عمه، یک معلم، یک شاگرد، یک کارگر، یک کارمند، یک تاجر، یک مدیر، که این ها همه جنبه های حیوانی اند، هیچ کدام جنبه های انسانی نیستند، ضمن این که این ارتباطات را داریم، باهاش سروکار داریم، اون جنبه ی الهی و آسمانی و بهشتی خودمان را حفظ بکنیم. به سلامت ما این ارتباطات لطمه وارد نکند، ما کی هستیم، ما غیر از این ها هستیم، ما باید از دل این ها سالم بیرون بیاییم، تو این ارتباطات، پس ما گرفتار یک جهنمی هستیم، که سرتا پاش تاریکی و جهنم، که حالا باز توضیح می دهم، از توی این جهنم که یک سره آتش است، خداوند تبارک و تعالی، یک موجودی را از خودش در اوج زلالی و نورانیت، قرار داده، برای این که این موجود سِنخیت با این جا ندارد، با چیزهای بالاتر سنخیت دارد، از همان چیزهای بالاتر فراوان در این عالم ریخته، تا این کودک عزیز روان، تنها و غریب نباشد، اولاً خودش را خدا در این جا تابانده و قرار داده ، شما در همین جا با خدا که حقیقت خودت و اصل خودت هست، ارتباط داشته باشی، بعد یک تجلی به صورت انسان معصوم کرده، که با او هم شما ارتباط داشته باشی، اون هم حقیقت خودته، نه یک معصوم، تعداد زیادی معصومین را برای تو قرار داده ، بعد یک تجلی کتبی کرده باز از خودش، به نام قرآن، و مکان ها، مراکز، آداب، فرصت های زیادی را برای ما قرار داده که ما یادمان کی هستیم، کجا باید ببریم، چه جوری باید زندگی کنیم، با چه کسانی باید ارتباط داشته باشیم، اصل ما کی هستند، خانواده حقیقی من کی اند، ببین خانواده حقیقی ما همین بابا و نه نه ای که داریم باهاشون زندگی می کنیم نیستند، خانواده، این ها خانواده زمینی ما هستند، خانواده ما، این خواهر و برادر، این همسر، این فرزند ، که الان داریم باهاشون زندگی می کنیم، نیستند، این ها ما چون روی زمین نیاز به تشکیل خانواده داریم، به ما گفتند شما موقتاً با این ها. همه ی ازدواج هایی که ما روی زمین انجام می دهیم، درواقع ازدواج موقت است، با خانه، با پول، با فرزند با همسر با مقام با شهرت ،با محبوبیت با تجملات با خوراکی ها، با لباس، تو این جا همه ی ازدواج ها و پیوند ها موقت است، یک روزی همه ی این ها چی می شود، از بین می رود، اونی که ازدواج دائمی باید صورت بگیرد و پیوند دائمی که باید صورت بگیرد، پیوند با خداوند تبارک و تعالی، اون همیشه هست، برقرار هم هست، هیچ وقت هم از بین نمی رود، انا لله و انا الیه راجعون، خوب ما باید این را بهش توجه کنیم، خانواده اصلی من کی هستند، من اصلاً کی هستم خودم، که خانواده ام کی هستند، من وقتی خودم را نمی شناسم خانواده اصلی خودم را نمی شناسم، و نمی دانم تعلق به کدام خاندان به کدام افراد، به کدام شخصیت ها دارم، مادر حقیقی من کیه، پدر حقیقی من کیه، من چه جایگاهی تواین خانواده اصیل خودم، خانواده آسمانی و ابدی خودم دارم، اون ها چه پیوندی با من دارند، خوب من مسلم است وقتی این را ندانم، این جا فکر می کنم که ، متعلق به این خانواده زمینی هستم، تمام انرژی و قوا و ذهن و فکر من را همین خانواده زمینی من می گیرد، من اساساً به فکر پیوندهای انسانی خودم و پیوندهای آسمانی خودم نیستم، که آیاتش را مفصل برایتان خواندم، روایتش را مفصل برایتان خواندیم، که دیگر، چه چیزهایی اصل هست در انسانیت، مفصل این جا ، شاید دیگر این ها را توضیح دادیم، که انسانیت انسان به چی هست، خوب ما آمدیم روی زمین، اگر تعلق به فقط همین چیزهایی که این جا هست داشته باشیم، در واقع ما تعلق به جهنم داریم، از کل جهنم آتش، پیوندهای آتشین داریم، نور که پیوندهای آسمانی و الهی است، و سلامت قلب ما به آن است، اصلاً جذب نمی کنیم، لذا قرآن می فرماید، همه ی کسانی که روی زمین اند، تو جهنم اند در واقع، و همه کسانی که دارند زندگی می کنند روی زمین ، تو جهنم دارند زندگی می کنند، مگر یک دسته خاص که توانستند از تو جهنم خودشان را چه کار کنند، نجات بدهند، بیایند بالا، بروند تو بهشت و بالاتر از بهشت، بسم الله الرحمن الرحیم، برای این که تو باورم کنی که همه جهنمی هستند، قسم می خورد اولش، بسم الله الرحمن الرحیم، وَ العَصر، یک قسم می خورد، اِنَّ الاِنسانَ لَفی خُسر: جنس انسان، همه ی انسان در خُسرانند، یعنی دارند می بازند، یعنی تو جهنم هستند، مگر یک گروه، اِلَّا الَّذینَ آمَنُو، یعنی به ماوراهای طبیعت، پیوند برقرار کنند، با غیب، ایمان بیاورند به ماورای طبیعت ، و عَمِلوُ الصّالِحات، و اعمال نیکو انجام بدهند، عمل صالح یعنی اعمالی که متناسب با حیات انسانی آن ها و نور است، نه، عمل صالح توش نار دارد، چی دارد، نور دارد، اعمال صالح ، و دیگر چی، وَ تَواصَو بِالحَقّ، حواسشان به همدیگر باشد، به همدیگر کمک کنند، حق، حق یعنی نور دوباره، حق و نور را به همدیگر توصیه کنند، هی به همدیگر علامت های روشنایی را بدهند، که کجاها روشنایی است، کجاها جهنم است، کجاها آتیش است. کجاها نور است، وَ تَواصَو بِالصَّبرَ، صبر در چی، صبر در طی طریق و صبر در این که وقتی ما می خواهیم از جهنم بِکَنیم، بیاییم بالا، به سمت بهشت برویم، احتیاج به چی داریم، صبر داریم، یعنی باید برای آلوده نشدن، برای جهنمی نشدن، صبر بکنیم تا بتوانیم یواش یواش از دل این جهنم خارج بشویم و به بالا برویم، این چهار اصل را باید رعایت کنیم و الا همه ی انسان ها دچار، تو جهنم هستند، همه انسان ها، همه، همه ی ازدواج ها جهنمی است، نامبارکه، بله ما روی تعارف می گوییم انشاءالله مبارکه، مبارکتون باشد، اما با انشاءالله و ماشاءالله ما عروسی و ازدواجی مبارک نمی شه،این ها شش ماهه دیگر می افتند به چاقو و چاقو کشی می کنند، جهنمه ، دعواست، حسادته، رو دست هم بلند شدنه، زندگی نیست، رقابته، عشق نیست، له کردن همدیگر است، جهنمه دیگر، بچه دار شدنش، همه بچه داری ها جهنمیه، همه ی مامان ، باباها، همه بچه ها جهنمی هستند، کاسبی ها ، معامله ها، خوردنی ها، نوشیدنی ها، خوابیدن ها، همه جهنمی هست، مگر این که آدم عرضه کند از این جهنم چی دربیاورد، بهشت در بیاورد و نور در بیاورد، اگر تونستی، نارش را کنار بگذاری تبدیل به نورش بکنی، هنر کردی، و الا تو هر کاری بکنی تو جهنمی، اصلاً تو جهنم متولد شدی، این جا، تولد جسمانی و دنیایی تو این جاست، قرآن خیلی زیبا می گوید این آیه را، خواهش می کنم خیلی دقت بکنید، آیه ی اگر قرآن باشد برایتان بخوانم ، در اوائل سوره مبارکه بقره، قبلاً تفسیر این آیه را توضیح دادیم، ولی این چیزهایی که می خواهم بگویم اون موقع این ها را توضیح ندادیم، فَلَمّا اَضاءَت ما حَولَهُ، ذَهَبَ اللهُ بِنُورِهِم و تَرَکَهُم فی ظُلُماتٍ لا یُبصِروُن، خوب، می گوید اهل دنیا، همه از جمله منافقین این جوری هستند ، که این ها، آیه ی مبارک سوره ی 13 ، آیه ی 12 سوره ی مبارکه بقره، می فرماید که، عذر می خواهم، آیه ی نوزده، آیه ی ، بله، آیه ی هفده، عذر می خواهم، چه قدر عدد گفتم برایتان، آیه ی هفده، مَثَلُهُم، ببینید می گه، این ها آدم هایی هستند، منافقین، که ما هم توشون هستیم، ما هم یک عده مون نفاق داریم، یعنی همیشه ما درجه ای از، قبلاً توضیح دادم تو انسان شناسی، درجه ای از شیطان و شیطنت، و کفر و حیوانیت، و فرشته ای و الهی ات در ما هست، برای همین به انسان می گویند کُونِ جامع، چون انسان هم ماده داره، هم خیال داره، هم مثال داره، هم عقل داره، و هم فوق عقل داره، در واقع انسان، هم جسم بودن را دارد، هم گیاه بودن را دارد، هم حیوان بودن را دارد، هم شیطان بودن را دارد، از شیطان در خودش، هم از فرشته ها دارد، هم از کی ، از خدا را دارد در خودش، خوب، ما همیشه سهمی از نفاق و کفر را داریم، تا برسیم به ایمان، باید رد کنیم از این مسیر، توی اون درجاتی که گرفتار شرک ها و نفاق ها و کم ایمانی ها و بی ایمانی ها و ضعف ایمان هستیم، می فرماید که: اولئکَ الَّذینَ اشتَرُوا الضَّلالَةَ بِالهُدی، این ها آدم هایی هستند که، گمراهی را با هدایت، گمراهی را، هدایت را می فروشند چی می خرند، گمراهی ها، خیلی وقت ها این طوری هستیم ما، استاد داریم ؛ کتاب داریم، درس داریم، حرم داریم، امام داریم، نماز داریم، روزه داریم، نماز شب داریم، کارهای خوب داریم، باز هم همیشه کارهای، به کارهای بد گرایش داریم، کارهای بد می کنیم، بدون دلیل، می رویم سراغ کارهای زشت، کارهای بد، کارهای بی رحمانه، کارهای نامردی، کارهایی که عرض کنم خدمتتان، توش ظلم و بی انصافی هست، می دانیم هم که داریم خراب می کنیم، فَما رَبِحَت تِجارَتُهُم، تجارت این طور آدم ها اصلاً سود ندارد، یعنی این ها، ته قضیه وقتی نگاه می کنیم موقع مردنشان می بینند که ای بابا خسارتشون بیشتر از سودشون است، وَ ما کانُو مُهتَدین، این ها هدایت یافته نیستند، هدایت یافته ها چه کسانی هستند، اونی که می تونه تمام جهنمی ها را تبدیل به چی بکند، به روشنایی و نور بکند، از تو دل تاریکی ها چی در بیاورد، نور ، اگر شما هی از توی تاریکی ها درآمدی به سمت نور رفتی هدایت شده هستید، ولو تو تاریکی می مونی، کیا را خدا نجات می دهد، کسانی که ایمان بیاورند، اللهُ وَلِیُ الَّذینَ امَنُوا، فقط ، یُخرِجُهُم اول آمنوا را، مِنَ الظُلُمات، از تاریکی ها، به کجا، اِلی النُّور، وَالَّذینَ کَفَروُا، که باز کفر هم تو ما هست، نمونه اش را تو بحث شکر گفتیم، اَولِیائُهُمُ الطاغُوتُ یُخرِجُونَهُم مِنَ النُّورِ اِلَی الظُّلُمات، یعنی ما خیلی وقت ها از خوب بودن بد می شویم، چادریه، می بینی بی حجاب می شود، نماز خوان است، نمازش شل می شود، حلال خور است، می رود سمت لقمه حرام، مُنصف است، می شود بی انصاف در خرید و فروش و بازار، همه داریم به سمت هدایت، گمراهی داریم می رویم، به سمت ظلمت داریم می رویم، بابا ما ساده بودیم یک زمانی نماز می خواندیم، به سمت کفر دارد می رود ، خانم می آید توی هواپیما می نشیند، من الی ماشاءالله توی این پروازهای داخلی دیدم، پروازهای خارجی، می آید توی هواپیما می نشیند، حجابش خوب است، هواپیما تا از آسمان ایران خارج می شود، می بینی قیافه ی هواپیما عوض شد، اصلاً انگار نه انگار مسافر این بوده، انگار که همه یک سری پیاده شدند، یک سری دیگر تو را ه سوار شدند، می رسد به آن جا،خوب ، این معلوم است مسیر، مسیر جهنمیه، مسیر، مسیر جهنمیه، یعنی می رود به سمت این دارد به سمت ظلمت می رود یا به سمت نور می رود، دارد می رود ظلمت، نگیم آقا آیه در مورد منافقین است در مورد کفار است، نه ، ما هم منافق و کافر داریم، هستیم، ما هم هستیم، خوب. آقا این جا خیلی خطرناک می شود، مَثَلُهُم کَمَثَلِ الَّذی استَوقَدَ ناراً، این ها مثل کسانی هستند که نار را به پا می کنند، نار را به پا می کنند، یعنی چه، ترجمه کردم دیگر اگر الان نگوید که دیگر، من کلاس را تعطیل کنم، آقا اِستَوقَدَ ناراً، ترجمه این است، آتش را روشن کردند، آتش را روشن کردند، یعنی چی، یعنی زندگی را شروع کردم، ازدواج کردند، کار و کاسبی، بچه دار شدند، مغازه، دیپلم، لیسانس، فوق لیسانس، دکتری ، استادی، شهرت، قدرت، شروع شد، آتش شروع شد دیگر، اِستَوقَدَ ناراً، کل فعالیت ها در آتش است، یعنی شما هر فعالیتی را که در دنیا می کنید، دارید آتش درست می کنید، تمام موفقیت های دنیایی ما جهنم است، همه موفقیت ها جهنم است، تمامش، بدون استثناء، هر چی، اومده این جا، تو همین حرم، زنه گریان، مَرده اومده اون جا با بد اخلاقی نشسته، چیه، می خواهم طلاقش بدهم، برای چی، این دیگر به درد من نمی خورد، برای چی به دردت نمی خورد، با دو تا سه تا بچه، ما دیگر به درد هم نمی خوریم، سازگاری با هم نداریم، ما سازگاری نداریم یعنی چی، می گوید من الان والله سطحم بالا رفته، من لیسانس گرفتم، این همان پنجم ابتدایی مانده، گفتم تو لیسانس را گرفتی با کمک چه کسی گرفتی، مگه با کمک همین خانم نگرفتی، بچه ها را نگاه داشت صبر کرد، تو رفتی بیرون، مطالعه کردی، شب ها دیر آمدی، چند شب نیامدی، کار کردی، چرا، حالا دیگر اَخ شد این ، حالا این زندگی چیه، بهشتی یا جهنمه این، این لیسانسه بهشته یا جهنمه، موقعیت، خوشگلی، خوش صدایی، شهرت، پول ، قدرت، موفقیت، محبوبیت ها، آقا، آدم ، به قول یکی از این هنرمندان می گفت ما تا می رویم تلویزیون، سینما، مشهور می شویم، اولین کاری که می کنیم زنامونو طلاق می دهیم، خودشان می گویند، یا از شوهرهایمان طلاق می گیریم، می گیم این شوهر دیگر به درد من نمی خورد، آقا اون موقع که مشهور نبودیم، حالا هزار تا مرد منو می خواهد، هزار تا زن هستند می میرند برای من، پس ما زندگیمونو نابود کنیم، جهنمه دیگر، پس کاشکی که هیچ وقت معروف نمی شدی، کاش هیچ وقت دکتر نمی شدی، کاش هیچ وقت مهندس نمی شدی، کاش هیچ وقت طلبه نمی شدی، آخوند نمی شدی، امام فرمود: خون دلی که پدر پیرتان از این طایفه خورده، بیشترین ضربه را هم تا الان کی زده، روحانیونی که نفهمیدند روحانیت می تواند جهنم باشد، حوزه رفتن هم می شود جهنم باشد، درس است دیگر، درس یعنی یک کار ذهنی، تقوی اش که بحث دیگه ای، نورانیت و روحانیتش یک بحث دیگر است، آقا کاشکی که تو هیچ وقت نمی رفتی روحانی بشوی، کاشکی که هیچ وقت تو استاد نمی شدی، کُلَّما، به به، مَثَلُهُم کَمَثَلِ الَّذی استَوقَدَ ناراً، کسانی که آتش را به پا کردند، یک زندگی شروع کردند، هر زندگی، فرق نمی کند، زن دار شد، بچه دار شد، عروس دار شد، داماد دار شد، موفق شد، کارمند شد، حقوق بگیر شد، استخدام شد، تمامش جهنم است، فَلَمّا اَضاءَت ما حَولَهُ، تا این آتش را روشن کرد، اطرافش همچنین می خواست نور بدهد به اطراف، خیلی خطرناک است، ذَهَبَ اللهُ بِنُورِهِم ، خدا نورها را ازشون گرفت، فقط چی موند، آتیشش موند، یعنی می تونست با این زنه بهشتی بشود، با این زنه کم سواد، با این شوهر کم سواد، با این شوهر مریض، زن مریض، با این خانواده فقیر، با این مدرک تحصیلی پایین، با این مریضی می توانست بهشتی بشود، با این معلولیت می توانست بهشتی بشود، با این معامله، با این تجارت، با این کسب و کار، با این شهرت، با این موفقیت ، با این محبوبیت، با این اعتبار، با این پول ها، با این خوشگلی اش، می توانست برود بهشت، با این صدای قشنگش می توانست برود بهشت، اما از صدای قشنگ چی را برداشت، به جای این که نور را بردارد، از این صدای قشنگ چی را برداشت، نار را برداشت، رفت صدایش را فروخت به جهنم، صدایش را فروخت، قیافه اش را فروخت، اندامش را فروخت، سوادش را فروخت، محبوبیتش را فروخت، دینش را فروخت، عرضه ندارد، از توی این نار، نور بیاورد بالا، استاد خوب خدا نصیبش کرد، به جای این که استفاده بکند، بی ادبی کرد، ناشکری کرد، ناسپاسی کرده است همه اش می شود نار، یعنی اگر به این استاد نمی رسید، پای درس این استاد نمی نشست جهنم نمی رفت این قدر وحشتناک، ولی چون رفت پای درس این استاد خوب نشست، جهنمی شد، برای چی، برای این که بلد نبود، از این استاد خوب چی در بیاورد، نور دربیاورد، این هی رفت نشست، هی پدر سوخته تر شد، همان، هی جسارت، بی ادبی، شیطنت یاد گرفت، خوب، چه قدر نشستند سر درس پیغمبر، بیشتر کسانی که به پیغمبر وصل شدند، جهنم از تو پیغمبر درآمد برایشان، بیشتر کسانی که رفتند سمت قرآن، از قرآن چی درآوردند، ببین خودش می گوید ، آیه اش را، چند آیه بعد، می فرماید خداوند تبارک و تعالی، یُضِلُّ بِهِ کَثیراً وَ یَهدی بِه کثیراً و ما یُضِلُّ بِهِ اِلَّا الفاسقین، آیه ی ، یک آیه را درست بخوانم برایتان، آیه بیست و ششم، که خداوند با این قرآن عده ای را هدایت می کند و با همین قرآن عده ای را گمراه می کند و آدم هایی را گمراه می کند که خودشان اول گمراه شدند، وَ ما یُضِلُّ بِهِ اِلَّا الفاسِقین، یعنی راه راست را وِل کردند، بنابراین خیلی ها می روند سر قرآن، رُبَّ قالَ القُرآن وَ القُرآنُ یَلعَنُه، چه بسیار قرآن خوان هایی، که قرآن آن ها را لعنت می کند، تو فضای نورانی سپاه وارد می شود، ولی یک سپاهی جهنمیه، تو فضای نورانی، یک فضای ارگان خوب و مقدس وارد می شود، ولی تبدیلش می کند به عذاب، رأی می آورد می رود توی مجلس، می رود توی شورای شهر، رئیس جمهور می شود، ولی ازش جهنم درمی آید، رئیس می شود، رئیس اداره، رئیس بخش، فساد درمی آورد، دکتر می شود، مهندس می شود، می افتد به جنایت علیه مردم، سودجویی و سوءاستفاده های آن چنانی، ببین از دکتری می توانست می رود به بهشت، ولی رفت جهنم، همان دکتری، یعنی همان نوری که خدا بهش داده بود به نام نور پزشکی، این نور را تبدیل به چی کرد، تبدیل کرد به نار، اول که هیچ کس تحویلش نمی گرفت، یک جوانی بود که هنوز سربازی نرفته بود، شغل نداشت، پول نداشت، یک خانمی اومد بزرگواری کرد با کرامت این را به عنوان همسر پذیرفت، این اومد قشنگ در کنار این خانم، آرامش کسب کرد، خودش را درست کرد، ساخت، یواش یواش یواش درس خواند، درس خواند، شغل به دست آورد، امکانات به دست آورد، حالا که پولدار شد، شغلش زیاد گرفت، شروع می کند ظلم می کند به حق این زن و بچه، اون موقع التماس پدر دختر را می کرد، مادر دختر، که این دختر را به او بدهند، حالا که موقعیتش تغییر کرده، آن ها را تحقیر می کند، ریز نگاهشان می کند، ما الان کسانی را داریم که بابا و ننه هاشون را ریز می بینند، این اگر معروف نمی شد، مشهور نمی شد، پولدار نمی شد، همان جور ذلیل بود، ولی آتش به دست آورد، الان می بینیم همان بابا و ننه را می کند عاملی برای جهنم رفتن خودش، پس این تعارفه، که انشاءالله مبارکه ، انشاءالله مبارکه که، مبارک یعنی انی که تو از توش نور دربیاوری، اگر نور در نیاوری تو ارتباطات، چی درمی آید، نار در می آید، جهنم درمی آید، مبارک، حالا ما همین جوری می گوییم مبارک، تعارف داریم می کنیم، یَومَ، ببینید، یَومَ یَفِرُّ المَرءُ مِن أَخیه، اُه اُه، وَ اُمِّهِ وَ اَبیه و صاحِبَتِهِ وَ بَنیه، روزی که انسان، از برادرش ، مادرش، فرزندش، همسرش، پدرش، فرار می کند، از بچه خودش فرار می کند، می فهمد در حق همه این ها، جنایت کرده است، می فهمد در حق همه ی این ها ظلم کرده است، می فهمد این زندگی بهشتی که باید برای این ها تهیه می کرده، تهیه نکرده، این ها را فقط یک حیوان بارآورده، به این ها فقط خوراک حیوانی داده، ببینید قرآن چه جوری می گوید، نگاه کنید، آیه را، سوره ی انفال آیه بیست و نه، یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا، چی می گیم ما، لَبَّیک، حالا من آیه را می خوانم شما هم لبیکش را بگویید، یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا، وقتی می گویی لبیکی، یعنی چیه خدایا، مستحب است ما بگوییم ، بگوییم خدایا چشم، گوش به فرمانیم چی می خواهی بگی، اِستَجیبُوا لِله و لِرَّسُول، اجابت کنید خدا و رسول را، هر چی می گه گوش کنید، اِذا دَعاکُم، موقعی که شما را دعوت می کنند، لِما یُحییکُم، به چیزی که شما را حیات می دهد، زنده تان می کند، اگر شما نکنید به حرف خدا و پیغمبر، زنده نمی شوید، یعنی مرده اید، لذا خدا می گوید فقط یک گروه زنده هستند ، بقیه مرده اند، مرده را هم که چیزی نمی توانید بهشان بفهمانید، اِنَّکَ لا تُسمَعُ المَوتی، تو نمی توانی هرگز مرده ها را چیزی بهشان بفهمانی، می گوید فقط یک دسته حیات دارند، آن هم حیات انسانی و حیات نوری، بقیه حیات ها هست، اما حیات حیوانی و حیات چیه، حیات ناریه، حیات زمینیه، حیات دوره، این که در حدیث داریم، اَلدُّنیا مَلعُونٌ وَ مَلعُونٌ ما فیها، دنیا همه اش دوره، همه اش هر چی هست دور از خدا، ملعون یعنی دور، همه اش دُوره، یعنی اصلاً با بهشت با خدا خیلی فاصله دارد این ها، مگر اونش که مال خداست، اونش که پیوند با بهشت دارد، اونی که پیوند با نور دارد، لذا همچین خوش به حال یک نفر نمی شود، همچین موفقیت های دنیایی به دست بیاورد، یک کسی بزند، می گوید ، به خدا جوون محل را نگاه کن، جوان همسایه را نگاه کن، خاک تو سر تو هیچی نشدی، ببین این چه قدر موفقه، عزیز من، موفقه، چه کار کرده، ببین الان شغل دارد، دانشگاه رفته، تحصیلات دارد، زن گرفته، محبوبیت دارد، اتومبیل دارد، اعتبار دارد، خانه خریده، این ها موفقیته، تو بچه خودت را می زنی توی سرش، بچه متدین خودت را، مؤمن خودت را، می گی خاک توی سرت، در حالی که این نظام ابدی خودش را به دست آورده، این یک تکه نوره، بعد می زنی توی سر اون می گه که ، تو سر این می زنی، به خاطر اون، بعد اونی که نشونش می دهی، یک جهنمیه، یک آدم تاریک، یک آدم بدبخت، خواستگار می آید برای دخترت، خواستگار می آید برای خودت، می خواهی بروی زن بگیری، حواست نیست، می گی من باید با یک کسی زندگی کنم که، بعد شرایطی را که می گذاری بعد می بینی که همه اش تاریکیه ، همش ناره، اگر نور داشته باشد، فقط نور باشد، می گویی که به درد ما نمی خورد، عزیز من، اول نگاه کن که ناره یا نوره، اول نگاه کن تو با این زندگی بکنی، ناری یا نوری، اصلاً عرضه داری که از این نار، نور دربیاوری، عرضه داری یا نداری، حالا ازدواج کردید هر چی، درست غلط، معامله کردید، نمی دونم، پیوند برقرار کردید، حالا درس خواندید، استاد شوید، حالا دانشگاه رفتید، حالا دکتر شدی، حالا مهندس شدی، حالا پولدار شدی، حالا خونه خریدی، حالا دستت به دهنت می رسد، باید از دلش نور دربیاوری، اومده مکه ، خدمت امام کاظم (ع) می گوید، بروم امام کاظم را ببینم، می رود، اصلاً امام کاظم تحویلش نمی گیرد، آقا ماییم ماییم، آدم خیلی معتبرم هست، پولدار، معتبر، متنفس، امام اصلاً اونو نمی پذیره، بابا بگید منم، بگید منم، اصلاً نمی پذیرد حضرت، چرا، با التماس با التجا، حضرت می گوید که یکی از شیعیان فقیر من اومده در خونت، نازکردی برایش، کارش را راه انداختی ، رو ترش کردی، فلانی اومده در خونت کارش را راه انداختی، تااون راضی نشه ملاقات خبری نیست، وقتی می گه من نمی بینم یعنی خدا هم نمی بیندت، آقا هیچی بدتر از این نیست که خدا با انسان قهر بکند، خیلی بده، خدا یک موقع هایی وقتی می خواهد یک نفر را بگه، تو بدی، در حدیث داریم ، گاهی وقت ها اهل جهنم وقتی بهشان می گویند بروید جهنم، این ها می افتند به التماس، جهنمی ها می افتند به التماس، اینو ببین ، اونو ببین، تو را خدا، آقای فلانی، امام فلانی، امام زاده فلانی، خدایا خودت، گاهی وقت ها با خدا حرف می زنند، خدا می گه چیه، می گه خدایا حالا ما یک غلطی کردیم، من فکر نمی کردم تو مرا ببری جهنم، من فکر می کردم تو مرا می بخشی، بالاخره درسته، من مجرمم، اینو خدا باهاش حرف می زند، یعنی می ایستد ببیند این چی می گه، جهنمی هست، ولی بعضی ها را می گه، وَ لا یُزَکیهِم وَ لا یُکَلِّمُهُم الله یَومَ القِیامَة، خدا هیچ وقت این آدم ها را پاک نمی کند دیگه، هیچ وقت باهاشون حرف نمی زنه، قهره خدا، قهره، احمق تو که می گی من چهل ساله تو مشهدم هنوز حرم نرفتم، قهری دیگه، تو الان چهل سالته، یاد امام زمان نیفتادی، اصلاً دلت نمی سوزد برایش نه گریه می کنی، نه دلتنگ می شوی، نه مصائبش اذیتت می کند، نه قربت و تنهایی اش ، نه مظلومیت و آوارگی اش، آشتی هستی با امام زمان، ما اگر با یک نفر آشتی باشیم، این قدر با قساوت رفتار نمی کنیم، می گه خدا با این ها حرف نمی زنه، وَ لا یُکَلِّمُهُمُ الله یَومَ القِیامه، خدا اصلاً حرف نمی زنه، حرف هیچی حتی می اندازند شون هم تو جهنم، هیچ کس دیگه صداشون نمی شنوند، نه صدایی می شنوند، نه صدایی می گذارد، اصلاً صدایشان را به هیچ کس نمی رساند، اصلاً کسی دیگر محلشان نمی گذارد، برای این که تو زندگی آدم های این جوری بودند این ها، این ها آدم های خشنی بودند، نسبت به اطرافیان، نسبت به زن و بچه، نسبت به زیر دستان، نسبت به مردم، آدم های خیلی خشنی بودند، این ها فقط خودشان را می دیدند، به قیمت خودشان حاضر به حذف همه ی آدم ها بودند، من باشم، من من من، بقیه نه، بقیه له شوند بمیرند، فقط من، همه چیز برای من، همه چیز به خاطر من، اگر من، پای من وسط باشد آره، اگر پای من وسط نباشد نه، شما نگاه کنید آدم چه جوری بابا و ننه اش می رود جهنم، یک دختر خانم، یک آقا پسر ، به باباش می گه که، ببین ما یک سلسله وظایف نسبت به پدرو مادرمان داریم، باید انجام بدهیم، با اونا تو صلح باشیم تا برویم بهشت، کلید بهشت پدر و مادر، والسلام، اصلاً هیچ کار دیگری نمی شود، اما این کلیدش اینه، کلیدهای دیگر نمی شود بیاندازی، این قفل را، قفل بهشت را، این کلید باز می کند، پدر و مادر، یک سلسله وظایف داریم، این به جای این که وظایف خودش را انجام بدهد، می بینید که می رود درگیر می شود با پدر و مادرش، چرا برای داداشم برای خواهرم، این قدر خرج کردی توی عروسی شان، برای ما نکردی، این ناره ناره، اصلاً تو حق نداری با پدر و مادرت این جور حرف بزنی، چرا فلانی را بیشتر از من دوست داری، یک کسی به باباش بگه، فلانی را، مثلاً پسر عمو را ، یک پسری بگه، به باباش بگه تو چرا به پسرعمو بیشتر از من که بچه ات هستم احترام می گذاری، این حسادت در محبته ، جاش تو جهنمه، حسادت در محبت، مطلقاً هر چی که باشد، جهنمه، چرا فلانی را بیشتر از من بهش محبت کردی، این ناره، شما اگر تو وادی محبت دچار حسادت شدی، از محبتی که نوره، چی درآوردی، نار درآوردی، ببین مگر تو رفیق من نیستی، چرا، چرا به فلانی سلام کردی، چرا خونشون رفتی، چرا اونو دعوت کردی، چرا با اون شام خوردی، چرا با من شام نخوردی، چرا با اون ناهار خوردی، چرا با من ناهار نخوردی، چرا اونو دعوت کردی، چرا منو دعوت نکردی، چرا با این رفتی، با من نرفتی، همه اش جهنمه، تو اصلاً حق نداری به یک کسی بگی تو من را دوست داشته باش، تو وقتی به یک نفر می گی من را دوست داشته باش، این گدایی عاطفی، این جهنمه، تو داری می سوزی تو این ، ببین الان داری می سوزی، ببین وقتی که بهت نگاه نمی کنه، تحویلت نمی گیره، به یک کسی دیگر محبت می کند تو می سوزی، پس تو دچار ناری، یک عروس بهشتی، عروسی که وقتی مَردش خدمت می کند به پدر و مادر خودش، یا به هر کس دیگر، به هر کس محبت می کند، اصلاً بهش برنمی خورد، خوش حال می شود، می گه وقتی می خواهی با یک پسر خوب ازدواج کنی ببین چه قدر به پدر و مادرش و به خصوص به مادرش احترام می گذارد، یک عروسی جهنمی می گه نه تو مادرت را به خاطر من له کن، اگر خونه ی مادرت بروی، به مادرت توجه کنی این جوری، مرد جهنمی هم همین طور است، ببین به زنش می گوید تو چرا داداشت را بیشتر از من دوست داریف تو نمی دونم چرا خواهرت را بیشتر از من دوست داری، یک مرد جهنمی به زنش می گوید که تو چرا بچه را بیشتر از من تحویل می گیری، به فکر بچه هستی به فکر من نیستی، اصلاً این که من کیم، همین کلمه ی من تا آمد تو در جهنمی، چون داری می سوزی همین الان، ببین نار را همین الان دارم بهتون می گم، ببین نار همین که الان داری می سوزی، همین که رفتار این شخص داره تو را می سوزاند، پس الان تو در آتش هستی،گفتم نفس ما چیه، قبر ماست، اگر الان از این که بابات یک نفر را بیشتر از تو تحویل می گیرد داری می سوزی، پس تو در جهنمی، شیطان خیلی تو آرامش بود، اما وقتی پای آدم اومد وسط، ریخت به هم حسابی، اِ، این دیگر از کجا پیدایش شد، پس ما چی، ما شش هزار سال این جا سابقه داریم، سرقفلی داریم این جا، خدا می گه، مگر من حکیم نیستم، بله، اگر من را این را عزیز کردم، گفتم همه بهش سجده کنند، تو چرا سجده نکردی، من به این سجده کنم، من بهترم، ما الان چه قدر بچه های جهنمی داریم، عین شیطان رفتار کردند، شما ، داستان شیطان ، همین داستان تاریخی بوده، نه هر روز دارد در خانه های ما اتفاق می افتد، هر روز به بابامون و مادرمون اعتراض می کنیم چرا به فلانی بیشتر هزینه کردی، برای من کمتر، چرا برای اون هدیه بالاتر گرفتی برای من کمتر، چرا به اون، اونو خندیدی، برای من نخندیدی، چرا پاچه مرغ به اون دادی، به من بالش را دادی، چرا اون جای کله پاچه را اون خورده من نخوردم ، چرا اون نوشابه اش زرده برای من سیاهه، چرا نون اون تازه است، نون من بیاته، چرا سبزی اون جوریه، سبزی ما این جوری نیست، چرا اون بالا بشینه، من این جابشینم، چرا به من ته دیگ رسیده به ن ته دیگ نرسید به اون ته دیگ دادید، همه این ها، همون رفتار شیطانیه دیگر، چون همش منم، من، وقتی سر سفره می نشینی ، قرآن می گه، کُلُو مِنَ الطَیِّباتِ ما رَزَقناکُم ، از پاک ها بخورید، از پاک ها بخورید یعنی چه، یعنی اگر سر سفره یک تکه ته دیگ بود، تو ته دیگ را برداشتی خوردی، آتش خوردی عزیزم، چون خیلی ها چشمشون دنبال اون ته دیگه بود، اگه سبزی را کشیدی جلوی خودت، توجه نکردی، از جهنم های کوچک مثال بزنم، ببین ما تو کجاها گرفتاریم، اگر نون، دو رقم نون بود، بیات و تازه، تو فقط نون بیات نور می آورد برایت، نون تازه حتماً آتش برایت می آورد، خانم خانه دو رقم غذا درست کرده، یک غذای عالی تر یک غذای عالی، اگر عالی تر را خوردی حتماً تاریکی برایت می آورد، یک موقع هست خانم خانه، صاحب خانه، زن خانه، به مرد احترام می گذارد، دوست دارد مرد، از بهترین غذایش بخورد، احترام دارد بهش می گذارد، بله، آدم تشکر می کند، همان را می خورد، اما نه بی رحمانه، بگه حالا که می خواهم بخورم همه اش را بخورم، نه، عزیزان دیگر هم بیایند بنشینند بخورند، می خواهی یک میوه بخوری، امام صادق (ع) سلام الله تعالی علیه، یک لقمه می خورد، یک لقمه می اندازد جلوی سگه، می گویند آقا شما که اصلاً چیزی از غذاتون نگذاشتی، من حیا می کنم که یک ذی روحی دارد من را نگاه می کند، من تنهایی غذا بخورم، ما رد می کنیم گربه را می زنیم با سنگ دنبالش که مبادا یک ذره از کبابمان را بهش بدهیم، اَه، دوباره این اومد دوباره می خواهد کباب بخورد، طرف چهل روز رفته مسجد جمکران، چهل روز، که امام زمان را ببیند، بعد برای این که خوابش نگیرد، بتواند عبادت کند، بیدار باشد ، یک موقعی نکند امام زمان بیاید و ایشان خواب باشند، با خودش یک فلاکس چای برده، روز آخر امام زمان می آید، بعد می گوید این کیه الان چای ما را می خورد، می رود، بعد نمی دونست که امام زمانه، بعد پر کرده بود رو ناچاری، گفتش که ، آقا بفرمایید شما، گفت، آقا گفت نه، میل ندارم فعلاً، بفرمایید، آقا گرفت یک دهنی زد و داد دستش و خداحافظ شما تمام شد، بعداً فهمید ای بابا. چه قدر ما خراب کردیم، ما وقتی بهمان می گویند خمس، وقتی بهمان می گویند زکات، وقتی بهمان می گویند جهاد، وقتی بهمان می گویند
گذشت، وقتی بهمان می گویند تقوی، وقتی بهمان می گویند از خودت بگذر، نوبتمون که به خدا می رسیم، می بینیم، نه ما این کاره نیستیم، امام حسین رفته تو چادرش بهش می گه، بیا برویم با هم بهشت، چند ساعت دیگر پیش رسول الله، حسین جان، این اسب مرا بگیر خیلی اسب خوبیه، این هم شمشیرم خیلی شمشیر خوبیه، خودم نه، ولی می رود سراغ یکی، اون امام حسین خیلی فرار می کرد، امام حسین یک جا گیرش می اندازد، وای، اگر معشوق بیاید سراغ عاشق، می گویند، نمی دانند در چادر چی گذشت، هم این که آمد بیرون، گفت خانم، طلاق، ما رفتیم، خانم گفت زرنگی رفتی، کجا رفتی، ما هم هستیم، ما هم می آییم، کجا کربلا، ما هم هستیم، به به ، الان تو زیارت عاشورا، امام حسین به همه ی ما می گه وقتی با من حرف می زنید، بگویید، اَسئَلُ الله اَن یَرزقَنی طَلَبَ ثارِکَ مَعَ اِمامٍ مَنصُور ، چه مقامی، آقا، من می خواهم جزو سربازان تو، جزو منتقمین تو باشم، اون هم همراه امام زمان، ببین دعوت عام است، اَسئَلُ الله اَن یَجعَلَنی مَعَکُم فِی الدُّنیا وَالاخِرَة ، به به می گه همتون می تونید با من حسین تو دنیا و آخرت باشید، مال اصحاب کربلا نبوده، همه کسانی که تا قیامت به دنیا می آیند می توانند با من باشند در دنیا و آخرت، اَسئَلُ الله اَن یُبَلِّغَنِی المَقامَ المَحمُود لَکُم عِندَالله، آقا من می خواهم به آن مقامی که پیش خدا دارید برسم، ببین چه قدر عام و دست و دل باز هستند، با ، عام را دعوت کردند، با مهربانی و دلبازی، نگویید یک موقع ، اونا خوش به حالشون، ای کاش ما کربلا بودیم، کربلا همین الان هست، همین الان هم تو می توانی به اصحاب کربلا که هیچی به خود امام حسین ملحق بشوی، این کاره هستی یا نه، اصلاً، امیرالمؤمنین (ع) فرمود، اگر کسی منتظر واقعی امام زمان باشد، مثل کسی است تو چادر حضرت، در رکاب حضرت شهید شده، وَ لَو کانَ عَلی فِراشِه ، حتی اگر تو رختخوابش بمیرد، اگر کسی منتظر واقعی باشد، امیرالمؤمنین (ع) فرمود، با من وهم درجه ی من است، خوب، پس ببین چه قدر نور به ما ارائه شده، ما چی درمی آوریم از توی این ارتباطات ، ما یک امام حسین داریم باهاش چه کار می کنیم، می گوییم امام حسین چهل تا زیارت عاشورا می خوانم، یک شوهر گیرم بیاید، یک زن گیرم بیاید، نمی دونم فلانی قبول کنه با من ازدواج کنه، نمی دونم مریضی ام خوب بشه، چک برگشتی ام حل بشود، خونه بخرم، چهل تا زیارت، جمکران طرف نذر کرده بود، این خانمه، من بتوانم این چهل تا جمکران را بروم، ای امام ، بعد از چهل تا جمکران، امام زمان کمکم کن دیگه پایین شهری نباشم، بروم خونه ام بالا شهر بخرم، آه. آقا این رفیق من دیگه چرا من را تحویل نمی گیرد، خاک بر سرت با این گدایی عاطفه ات، تو را خدا تحویل می گیرد، امام زمان تحویل، تحویل گرفت گرفت نگرفت نگرفت، چرا من نه، چرا فلانی، جهنم، آقا ما ده سال سابقه داریم، چرا این آقایی که یک سال سابقه دارد، جلوتر بیفتد، امام زمان تشخیص داده جلوتر بیفتد، خدا تشخیص داده جلوتر بیفتد، معلمت تشخیص داده جلوتر بیفتد، مربیت تشخیص داده جلوتر بیفتد، استادت تشخیص داده این مقدمه، به تو چه دیگه، پس ما چی، تو خیلی بدبختی، تو خیلی گدایی، ببین از یک رابطه ی قشنگی که نوره، نوره، ما می توانیم با یک حسادت از توش جهنم در بیاوریم، حسادت به هر شکلی هر جا، بدون استثناء، بدون استثناء توش جهنمه، استثناء نداریم اصلاً ، همه اش جهنمه، یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اِستَجیبُو لِله و لِرَّسُول اِذا دَعاکُم و ما یُحییکُم، اجابت کنید خدا و رسول را ، هنگامی که شما را دعوت می کند به آن چیزی که آن چیز به شما حیات می دهد، پس شما اگر نور گرفتید، چی گرفتید، حیات انسانی، اما اگر نار گرفتید، چی گرفتید، جهنم گرفتید، بله آدم موفقی هستید ولی تو حیوانیت تو جهنم آدم موفقی هستی، تو جهنمی بودن موفقی، نگاه کن الان پنج تا زن داری، صدتا بچه داری، ده تا شغل داری، نمی دانم چند تا برج داری، چه قدر ماشین داری، خیلی موفقی تو جهنم، خیلی موفقی، اما اگر بمیری، گدا مُردی، گدا، یعنی اگر فرشته بگه، کو نورت، چون فقط اون جا نور به درد می خورد، روشنایی ات کو، ما هیچی نداریم، تاریکه تاریک ، تاریکه تاریک ، تقوی یعنی من وارد هر مرحله ای از مراحل زندگی ام می شوم فقط بتوانم نورهایش را بگیرم، اجتناب از نارش بکنم، تقوی یعنی چی، اَلتَّقوی اِجتِنابٌ، فرمول که یادتان نرفته است دیگر، اَلتَّقوی اِجتِنابٌ، من وقتی وارد یک رابطه می شوم، خدا بهم بچه داده، آقا نوع رفتار، ما عاق والدین داریم، عاق فرزند هم داریم، پدر اگر حواش نباشد این طور نیست، فقط ما یک عاق والدین داشته باشیم، یک دفعه به بچه بگه، تو حرف نزن، تو گوش کن، تو حتماً باید از من اطاعت کنی، مادر سوء استفاده کند ، تا بچه یک چیزی می خواهد انجام دهد، یک کار کند، راضی نیستم، کور خوندی، ما عاق فرزند هم داریم، اگر حق فرزندت را ادا نکنی، نیاز، این سه تا نیاز، نیاز مادی، نیاز عاطفی و نیاز معنوی، بچه ات عاقت می کند جهنمی هستی، چه بخواهی چه نخواهی، چه بفهمی چه نفهمی، جهنمی هستی، این جور نیست که یک کسی مطلق، بگه السلام به من حق داده، هر جوری با بچه ام رفتار کنم، خیر این طوری نیست، هر جوری با همسرم رفتار کنم، اصلاً این طوری نیست، آقا من دوستش ندارم، برای همین هم نمی توانم بهش محبت کنم، امام می فرماید، که اصلاً محبت کردن دلیل دوست داشتن نیست، به دلیل دوست داشتن نیست، محبت کردن یک حق است، نمی شود یک مرد برود زن بگیرد، بگه من خرجی نمی دهم، نه قانون و نه شرع بهش اجازه نمی دهد، می گه اگر این همسر تو هست، هزینه هایش به گردن توست، امام صادق می گه، اگر این همسر تو هست، عشق و مهرورزی حقشه، چه دوستش داشته باشی، چه دوستش نداشته باشی، نه خوشم نمی آید ازش، حالم ازش به هم می خورد، اصلاً طبعم نمی گیردش، برای همین نمی توانم بهش بخندم، نمی توانم بهش محبت کنم، نمی توانم نوازشش کنم، نمی توانم ببوسمش، بی خود کردی اومدی جلو، تو که لیاقت نداری نمی توانی، ما الان به یک کسی خرجی نمی دهیم می گیم چی، نفقه نمی دهد چی بهش می گیم، چشمت کور می خواستی نیایی جلو، تو وقتی زن گرفتی، آقا من زن گرفتم یعنی چه، حساب کتاب دارد، یعنی شما باید بتوانی خرجش را بدهی، من نمی توانم بدهم نمی شود، نمی توانم محبت کنم، نمی توانی بگی من نمی توانم محبت کنم، سه تا وظیفه را داری، تأمین مادی، تأمین عاطفی، تأمین معنوی، بچه هست، حقش است اطلاعات مذهبی بهش بدهید، پیغمبر فرمود، هیچ کس خدا را به گناهی بزرگ تر از جهالت خانواده و فرزندانش ملاقات نمی کند، پدر و مادر باید اطلاعات بهشتی تو خونه ببرند، باید اطلاعات مذهبی تو خونه ببرند، مادری که عرضه ندارد بچه هایش را، پدری که عرضه ندارد خانواده اش را از اطلاعات مذهبی و بهشتی ارضا بکند، این اصلاً لایق پدر و مادر بودن نیستند، هی برو سیندرلا بخر، نمی دونم موش و گربه بخر، سی دی های مبتذل، سی دی های غیر مبتذل، بگیر بگذار خونه گوش بکنه، فکر می کنی وظیفه تو این است، تو باید احکام شرعی، اخلاقیات، اعتقادیات، این ها را باید به بچه بدهی، غیر، حالا می خواهد بازی هم بکند بازی کند، عیبی ندارد، فیلم هم می خواهد ببیند، اگر آثار مخرب ندارد، ولی ما نمی توانیم بگوییم ما نمی توانیم، به من چه، به محض این که تو این سه تا نیاز گفتی به من چه، یا تنبلی کردی، یا بی حوصله گی به خرج دادی، نار ، نار ، نار می آید سراغت، دیگر نور خاموش می شود، لذا تقوی یعنی آقا، هر وقت من با یک کسی با یک چیزی روبه رو می شوم، این آدم از خدا، حالا خدا که بالاتر از آدم، این خدا، این پیغمبر ها، همشون خطرناک اند، می توانند باهاشون نور بگیرند تا پایین، تا یک حیوان تا یک گربه، پیغمبر فرمود بعضی وقت ها یک خانم، به واسطه یک گربه می رود جهنم، غذا نمی دهد بهش، گربه آمده در خونه التماس غذا می کند، غذا نمی دهد، گربه می میرد، می گوید جهنمی این خانم، آقا یک گربه خطرناک است می آید در خانه، یک کبوتر، یک گنجشک، این طور نیست، شما با یک گل نمی توانید بد رفتار بکنید، بی موقع بِکَن ، پرپرش کن، این چه کاری است، باید قصد داشته باشی، وقتی می خواهی با این رفتار کنی، نمی توانی هر رفتاری را داشته باشی، همین اَه اَه بو می دهد، خوشم از این گُله نیامد، نشد، می فهمه این ،می شنود، شعور دارد، این گُله تجلی خود خدا است، هر رنگی، هر شکلی، هر جوری، با اشیاء همین طور ، با اشیاء نمی توانی این لیوان را بگیری پَرتِش بکنی با بی ادبی، آقا همه چیز در آن نار هست و همه چیز هم درش نور هست، ما باید خیلی حواسمان را جمع کنیم، والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
پرسش و پاسخ:
در رابطه با فیلمبرداری سؤال کردند ، فیلمبرداری ببینید هیچ کدام از دوربین های این جلسه روی صورت هیچ کس زوم نمی کند، اگر کسی شاکی هست از این که دوربین به صورت عمومی فیلمبرداری می کند، ازخانمش، خوب خانمش باید بیرون هم پوشیه بزند، چون بیرون هم همه دارند می بینند دیگر، اگر خانمی ناراحت است، که دوربین به صورت عمومی دارد پخش می کند اون رو ، باید تو بیرون هم صورتش را کاملاً بپوشاند،خیلی ناراحت هستند نیایند عزیزان، اون هایی که فکر می کنند، یک طوری خدای نکرده، اگر یک موقعی نعوذ بالله، زبانمان لال، دوربین اون ها رو بگیرد، یک فاجعه اتفاق می افتد، تشریف نیاورند، که یک موقعی خدای نکرده جهنمی نشوند، خوب با هم دعا کنیم.
برای پدر و مادرهایی که نور کسب نکردند و از دنیا رفته اند، در مقام فرزند باید چه کرد، اول از این ما نمی توانیم قضاوت بکنیم که پدر و مادرها حتماً نور کسب نکردند، چون خود پدر و مادر بودن خیلی نور دارد، زحماتش، اذیت هایش، آزارهایی که می بینند تا بچه بزرگ شود ، این ها نور زیادی دارد، ما اصلاً نمی توانیم یک همچین قضاوتی کنیم، اما اگر دل نگران هستی، حتماً ، دل نگران هم نباشید، حتماً، یعنی اگر پدر و مادرهای ما عین نور هم بودند، فرزندان وظیفه دارند برای بعد از پدر و مادرشان که از دنیا رفته اند، برای اون ها حتماً نور بفرستند، خیرات، صدقات، دعا، فاتحه، قرآن ، کارهایی از این قبیل، ما وظیفه داریم، اگر این کار را نکنیم هم جهنمی خواهیم شد.
خیر ما در نمایشگاه غرفه ی خاصی نداریم، سؤال هایی که به جلسه ربطی ندارد، سؤال نکنید، من باز دارم عرض می کنم، باز هم همین طوری سؤال می آید بالا.
در مورد این هایی که نوشتند ما در اثر شدت کار و این ها ممکن است عصبانی شویم، رفتارهای عصبانی داشته باشیم، این ها برنامه بگیرند تا راهنمایی شان کنیم.
برای قضیه ملموس شدن مسئله آقا امام زمان (عج) این را حتماً کتاب آشتی با امام زمان و سی دی ما و امام زمان انجام بدهید، این ها سؤال ها هیچ کدام به جلسه ربطی ندارد.
عیبی ندارد انسان برای موفقیت های دنیایی، زیارت عاشورا نذر بکند، عبادت نذر کند، هیچ اشکالی ندارد، ولی می گویم فقط این نباشد، امام صادق (ع) می فرماید، ما اگر شک داشته باشیم کسی نیازمند هست یا نه، چون شک داریم کمکش می کنیم.
من مشاوره ندارم با خانم ها، با آقایان هم همین طور، وقت مشاوره حضوری ندارم، همین ، با همین پرسش نامه ها یا جدول ها ممکن است بتوانم سؤال های شما را جواب بدهم، اما وقت مشاوره ندارم، نه با آقایان ، نه با خانم ها.
یک حمد شفا می خوانیم برای مریض منظور و مریضان خودتان، انشاءالله، خداوند به همه شفا عنایت بکند، یک کتاب خوب هست در رابطه با رابطه ی عمیق وجودی ما با خدا، به نام آشتی با خدا، این را حالا از مؤسسه درخواست کنید، قبلاً تعداد زیادی، شاید هزار تاش بود مؤسسه، ولی الان شاید نباشد، ولی شما به فروشگاه بگید برایتان تهیه می کنند، کلاس انسان شناسی قم ما روزهای سه شنبه است، بعد از نماز مغرب و عشاء، در قم، اون هایی که می خواهند بیایند، البته من از تهران راضی نیستم کسی بیاید اون جا، چون مسیر طولانیه، همین جا هم می توانید بعدها سی دی هایش را بگیرید و این ها، کسی، این کار نمی خواهد، اون هایی که قم هستند می خواهند شرکت کنند، یا گذرشان می افتد قم، اون ها آدرس را از مؤسسه بگیرند.
این سؤال هایی که می نویسند بدون امضاء عذر می خواهم بدون شماره تلفن، بدون نشانی، من چه جوری می توانم این ها را جواب بدهم، این عزیزانی که می گویند ما مشکل داریم وقت مشاوره می خواهند یا سؤال داریم، این ها اول باید پرسش نامه را پر کنند، تو بخش سؤال پنجم مُفصّل ، اگر جا هم کم است، یک کاغذ ضمیمه کنند، مشکل شان را کاملاً کتبی بنویسند برای ما، من فرصت این که زنگ بزنم، عرض کنم خدمتتان که مشکلات را بپرسم، بعد جواب بدهم ندارم، حتماً باید کتبی این ها را برای ما بفرستند، که ما بتوانیم جواب بدهیم، سؤال های فقهی، سؤال های شرعی، خواب ، این ها را من جواب نمی دهم، به دفتر خود مراجعتون مراجعه کنید.
نه استفاده از داروی اعصاب، اگر پزشک تجویز کرده، نار نیست، نور هم هست، استفاده کنید، البته راه های بهتری هم وجود دارد.
بله انسان نباید توقع محبت کسی را داشته باشد و باید به هر کسی هم که می تواد محبت کند اصلاً در تربیت اسلامی انسان می تواند میلیون ها نفر را از عواطف خودش سیراب کند، بدون این که گدای محبت هیچ کس باشد، جز خدا، جز معصومین.
این سؤال هایی که کردند، در مورد، غبطه و حسادت و این چیزها، این ها را توی برنامه از من بخواهند، در برنامه راهنمایی شان کنم، سؤال هایی که الان به درس ربط ندارد، من نمی توانم جواب بدهم، این ها را باز چند بار عرض کردم، این ها توی یک سی دی هست که مؤسسه دارد، من خواهش می کنم این سی دی را حتماً داشته باشند، به نام سی دی پرسمان، که بیش از بیست هزار سؤال و جواب هست در همه ی مواردی که دوست دارید، به اون سی دی ها مراجعه کنید، سؤالات را از اونجا به دست بیاورید، این هاسؤالات شخصی است تو این جا هم که قابل طرحش نیست.
بله ترک دنیا و ریاضت بدون نظر استاد، و بی حساب و کتاب، همه اش می تواند جهنم ایجاد کند، کلاس صحیفه را گفتند شنبه هست، اون ها که سؤال دارند از همین برگه سؤالات می توانند بگیرند، تو این برگه ننویسند، از این برگه سؤالات، دم در، از بچه های روابط عمومی بگیرند، سؤال هایشان را توی این ها بنویسند.
صدقه هم فرمودند فراموش نشود، کسانی که می خواهند با روابط عمومی همکاری کنند در مؤسسه، به روابط عمومی مؤسسه مراجعه کنند، فرم همکاری را هم می توانند از دم در بگیرند آن جا.
آخه ، این نگران نون بیاته، نون تازه است، گفت که اگر همه بخواهند نون بیات بخورند، نون تازه را کی بخورد، بله هر موفقیتی هر توفیقی می تواند، تا موقع مردن هر توفیقی ولو از طرف خدا باشد، می تواند هم نار داشته باشد و هم نور داشته باشد، باز هم هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان صلوات ختم بفرمایید.