بحث ما در باره ی عوامل وجودی شدن اسماء الهی بود که بحث بسیار مهم تقوا رسیدیم و چند علامت و نشانه از این کمال بسیار بزرگ و مسئله بزرگ عرض کردیم و بحث را ادامه می دهیم. آخرین بحث که داشتیم این بود که لا یستطیعوا ان یتقی الله من خاصهم. کسی که اهل مخاصمه و بگو مگو است و اهل دعوا و درگیری است و از بحث کردن خوشش می آید و از گفتگو به این معنا که ضرورت نداشته باشد، این نمی تواند تقوای خود را حفظ کند.
لذا در یک فرمایش دیگری امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند: والله حضرت قسم می خورد، این قسم خوردن یعنی چی؟ یعنی امکان ندارد شما بتوانید مسیر تقوا را طی کنید و آسیب نبینید. تقوا به معنای اجتناب بود. تقوا یعنی شما روی صراط هستید و از جهنم رد می شوید اجتناب شما از جهنم طوی باشد که شما را نسوزاند. تقوا یعنی پرهیز از چیز هایی که جلوی بی نهایت شدن و کمال و شادی و آرامش ما را می گیرد. پس اینکه حضرت قسم می خورد که شما امکان ندارد تقوای تان را نگهدارید.
می فرمایند: والله ما أری عبداً یتّقی تقواً تنضعُهُ حتّی یخذنه لسانه. قسم می خورد که به خدا قسم سراغ ندارم، نمی بینیم بنده ای را که تقوایش برای او سودی داشته باشد مگر اینکه زبانش را نگهدارد. حتی یخذنه لسانه. زبانش را حفظ کند. امکان ندارد کسی بتواند بدون مدیریت زبان مسیر تقوا را طی کند.
یعنی اگر شما همه ی اقسام پرهیز را هم داشته باشید از همه اقسام گناه اما زبان را نتوانید حفظ کنید برای سقوط در جهنم و ایجاد موانع وجودی شدن کافی است. برعکس ممکن است انسان ها زبان شان را نگه دارند گناه های دیگر قابل کنترل تر است و ضرر شان کمتر است البته در گناه های جوارحی نه در گناه های جوانحی.
ما یک سلسله گناه داریم که قلبی است اصلاً سطح این ها غیر قابل مقایسه با گناه های ظاهری و گناه های بدنی. گناه های قلبی اساساً نوع جهنم آنها و جای جهنم و مدت و شدت عذاب شان فرق می کند. این ها بحث دیگری هستند. مثلاً شما فکر کنید یک نفر را به خاطر گناه هایش شکنجه بدهند بگویند مثلاً، شما شب تا صبح یک جایی که همیشه آفتاب می تابد، آفتاب سوزان، این را ببرند وسط آفتاب بخوابانند، اشعه آفتاب از 150 میلیون کیلومتر به بدن این بخورد. به مغز او بخورد خوب خیلی شکنجه زیادی است و خیلی اذیت کننده است.
آفتاب چشم و جوارح و پوست را به مرور زمان می سوازند. این برای گناه های بدنی است اگر بخواهیم مثال بزنیم این طوری است. اما گناه های قلبی مثل حسادت، تکبر، حساس بودن، زودرنج بودن، بی ادب بودن، این ها مثل این است که انسان را ببرند بگذارند در خورشید بسوزد سطح جهنمش این قدر فرق می کند. ما حالا کاری با گناه های قلبی نداریم بحث بر سر گناه های ظاهری و بدنی است.
در گناه های بدنی مهمترین جایی که بیشترین گناه را دارد و آلوده ترین جا هست زبان است. یعنی از گناهان سایر قسمت های بدن خطرناک تر است. لذا این آسیب پذیر تر است. تقوای انسان. لطافت و شادی انسان، بهشت انسان، آرامش انسان آسیب پذیر تر است. بنابراین امکان ندارد بدون مدیریت زبان کسی بتواند تقوا را برای خود ایجاد کند یا اگر تقوا می ورزد تقوا را حفظ کند. تقوا آسیب می بیند مثل این است که کاخ می سوزد و یک طوفان تند آن را خراب می کند.
لذا آن قدر این مسئله مهم است که حضرت قسم می خورد و می فرماید: به خدا قسم من نمی بینم بنده ای را که تقوایش برای او سودی داشته باشد مگر این که زبانش را حفظ کند. آن جا می فرماید: که لا یستطیعوا ان یتقی الله من خاصم. یکی از گناه های زبان « مراء» است یعنی قیل و قال کردن. یعنی انسان خوشش بیاید و لذت ببرد که قیل و قال کند و بحث کند و حرف بزند. حتی آن جایی که حق با شماست، این خیلی مهم است. می گوید آنجایی که حق با شماست در مسائل فردی عرض می کنیم نه مسائل الهی و عقیدتی، آن جایی که حق با شماست حرف نزن و قیل و قال نکن، جو را آلوده نکن، تشنج و اضطراب راه نینداز.
فردی می گوید: زورم می آید این حرف به من فشار می آورد، اصلاً تقوا یعنی همان فشار را تحمل کنی و فشاری که انسان تحمل می کند که یک حرفی را نزند دریا دریا گناه و جهنم را خاموش می کند. آن فشار به طبیعت می آید یعنی به بخش جهنم ما می آید، بنابراین آن جایی که ما دوست داریم حرفی را بزنیم یک فرصت است برای اینکه به وسیله حرف نزدن و پرهیز از حرف زدن دریا دریا گناه و سال ها جهنم را خاموش می کنیم.
و این برای انسان یک بُرد است یک آقایی مراجعه کرده بود به من می گفت: من یک وقت هایی از دست خودم شاکی هستم، گفتم: چرا؟ گفت: خیلی جا ها حرفم را نمی زنم. اینکه آدم حرفش را هر جایی بزند خوب نیست. گفتم: این صفت خوبی است تو داری قدرش را بدان. گفت: وقتی حرفم را نمی زنم مثلاً امروز درگیر شدم با یکی از شاگردانم، من صحنه ی درگیری او را با یکی از شاگردانش دیدم، یک شاگرد بی ادبی داشت که حرف خیل بدی زد به این استاد، بعد ایشان با آرامش آن شاگرد را رد کرد و رفت.
گفتم: از او می ترسیدی؟ گفت: نه هیچ ترسی نداشتم. گفتم: که اگر ترسی نیست و می توانی حرف بزنی و می توانی بکوبی و نمی زنی، این امتیاز است پشیمان نشو، این امتیاز است. چون کسانی که می خواهند به جاهای بالا برسند سال ها زحمت می کشند به این نقطه برسند. حالا تو چرا شاکی هستی از این که نمی توانی حرف بزنی. خیلی وقت ها آدم هایی که نمی توانند حرف های شان را بزنند بعداً می فهمیدند که این نتوانستن ها خیلی به نفع شان بوده است.
درست است که بر سر شان خورده است و خیلی وقتها حق آن ها ضایع شده است اما همین ضایع شدن در مجموع آن ها را طلب کار کرده در روز قیامت، به آن ها ثروت می دهند روز قیامت چون طلب کارند. ما بخواهم طلب های مان را از این و آن بگیریم یک وقت دیدید که بیشتر گرفتیم آدم مدیون باشد بهتر است یا طلب کار باشد؟ طلب کار باشد بهتر است. لذا خیلی وقت ها حرف نزدن به نفع آدم است. اینکه آدم حرف هایش را بخورد و نزند. اینکه امام، علیه السلام می فرماید: نصف شخصیت عاقل تحمل است و نصفش بی خیالی. برای همین است. چون شما وقتی نمی توانید بی خیال باشید نمی توانید تغافل و تجاهل کنید.
می فرماید: لا عقلک التجاهل، هیچ عقلی مثل این که انسان خودش را به نفهمی و ندانستن بزند نیست. خیلی عقل می خواهد که انسان بداند و خودش را به ندانستن بزند. می گوید یک کاری می کند من زورم می آید ولی نمی توانم جوابش را ندهم. خیلی به من فشار آورده مثلاً مادر شوهر، خواهر شوهر، جاری، مادر زن، پدر زن، شوهرم، همسرم، یک حرفی زد نتوانستم جوابش را بدهم. خیلی زورم آمد باید جوابش را بدهم.
آدم هایی که این طوری فکر می کنند از خودشان کم می گذارند یعنی به ضرر خودشان تمام می کنند. آن موقع که فکر می کنی حرفت را بزنی و نشان دهی که کلاه سرت نمی رود، نشان می دهی که آدم بزرگی هستی. اتفاقاً این آدم ها خیلی آدم های کم هوش هستند. من الان هر چه بگویم شما در دل تان تصدیق می کنید. آدم های این طوری همیشه جهنم درست می کنند، خیلی وقتها، درگیری ها طلاق ها، تشنج ها، اضطراب های یک ساعت تا چند سال که به آدم می آید مربوط به این است که یک جا نتوانسته جلوی دهانش را نگه دارد.
گفته: هیچ کس نمی تواند حق من را بخورد من آدم زندگی هستم اگر نگاه کنید می بینید که بسیاری از بدبختی هایی که سر آدم آمده است به خاطر همین بوده است. پیغمبر معروف بوده به گوش اصلاً یکی از نام های پیامبر اُذُن است هُوَ اُذُن. آدم باید تمرین بکند که بشنود و جواب ندهد. ممکن است انسان بشنود و جواب ندادن او باعث فتنه شود طرف بگوید: مگر کر و لال هستی چقدر بی ادبی که جواب من را نمی دهی. یک موقع هست آدم زرنگ است اگر بخواهد جواب دهد جواب های خوب و بهشتی می دهد.
جواب های آتش خاموش کن می دهد، جواب هایی می دهد که نمی سوزد. گاهی وقت ها همسر آدم از روی نادانی یا عزیزترین کس انسان، پدر و مادر آدم که راضی نیستند خار در دست آدم برود مادر راضی نیست ولی با حرف زدنش بچه اش را به آتش می کشد، آن هم چند هزار سال، مادرت نمی داند زبانش را باز کرده و جهنم درست کرده است هم خودش می سوزد هم تو اگر در معرض جهنم قرار بگیری باید سوزی. مادرت هست عزیزانت حق دارد بر تو حالا به حق یا ناحق یک حرفی می زند که در آن جهنم است هم باید خودت را نجات دهی. هم مادرت را.
سکوت می کنی، یک حرف دیگری می زنی، دعایش می کنی، خدا خیرت بدهد، نوکر و مخلص تو ام، او را بغل کن و بوسش کن. من یک موقع یک کاری می کردم که بابا یا مادرم از دست من عصبانی می شدند، ما در طبقه ی بالا زندگی می کردیم آن ها طبقه پایین، مادرم یا پدرم شروع می کردند یک چیز هایی می گفتند که چرا این کار را کردی؟ فهمیده بودند که تا می آمدند یک پارچ آب می ریختم روی سرش.
می دانستند که اگر بیایند داد و بیداد کنند، به شوخی و خنده قضیه تمام می شود. یا می رفتم یک دلقک بازی در می آوردم، چاپلوسی برای هر کسی حرام است غیر از پدر و مادر. مرحوم حاج شیخ مرتضی انصاری رحمت الله علیه مرجع تقلید بود یک شخص مثل امام خمینی می فرمود که اگر خداوند روز قیامت ما را با شیخ مرتضی انصاری محشور کند برای ما بس است. این شخصیت تنها مرجع شیعه بود، آن وقت ها مثل الان نبود که چند مرجعی باشد. یک نفر مرجع کل شیعه است. شیخ مرتضی مرجع کل جهان شیعه، یک مادر غرغرو داشته که می گفته: من اجاق کورم یعنی بچه ای ندارم. یعنی انگار نه انگار که تو بچه من هستی و مرجع هستی، تو چه بچه ای هستی که هم مرجعی و هم بچه ما هستی. ما باید این قدر در زندگی فقر و سختی و بدبختی بکشیم.
شیخ مرتضی همه که مرجع به آن بزرگی است چه جواب دهد؟ شیخ مرتضی جهنم برو نیست. سوار قایق شده بوده یک جوان به او فحش داده بود شیخ مرجع بوده اگر اشاره می کرد خون آن جوان را می ریختند و هیچ کس هم نمی توانست چیزی بگوید ولی او سرش را پایین می اندازد از همین کظم غیظ او آن جوان همان جا سیاه می شود و می میرد چون غضب خدا او را گرفته بود شیخ آن قدر ناراحت می شود که می گوید کاش من یک فحش به این جوان داده بودم که خدا بر او غضب نمی کرد. کاش چیزی گفته بودم. هر روز از درس می آمده، آن قدر لطیفه می گفته، خودش را کوچک می کرده مسخره بازی می کرده تا مادرش را بخنداند. این خیلی هنر و مردانگی و قدرت است.
الان ما می گوییم مادر می خواهد راضی باشد یا نباشد، شوهر راضی باشد یا راضی نباشد، می خواهم سر به تن او نباشد این طوری که می گویی این نخوت نمی گذارد، آقا حرف بد زدی شجاعت داشته باش برو معذرت خواهی کن. آتش را خاموش کن. حرف بد می زنند تو خاموش کن. اینکه من هم باید جواب بدهم.
رُبَّ کلام جوابُهُ سکوت. بسیاری از حرف ها جوابش سکوت است. یک کسی نگوید من گاهی سکوت می کنم این فایده ندارد. سکوت بسیاری از موارد است یعنی در مکالمات و ارتباطات اکثر مواقع آدم باید سکوت کند و حرف نزند اگر هم می خواهد حرف بزند. (ادفع بالّتی هی احسن).
خوب و قشنگ حرف بزند آتش را خاموش کند نه اینکه دامن بزند به آتش. چرا آقا شیخ مرتضی این طوری است؟ چون او می داند اگر بی جا حرف بزند با آدم چه کار می کنند؟ لذا اگر کسی بخواهد با اسماءالله رابطه برقرار کند و اسم ها در وجودش تجلی پیدا کند و زود قدرتمند شود باید این خروجی را بگیرد. خیلی خروجی خطرناکی است زبان.
خیلی از روابط وجودی را زبان به هم می زند. اجازه نمی دهد که شما پیشرفت کنید یک موقع می بینید که آدم یک سال زحمت می کشد با یک کلمه هدر می دهد. یکسال زحمت کشیده زحمت، ریاضتی کشیده، عبادت کرده، کار سیر و سلوک کرده مسیر را رفته با یک کلمه همه را از دست می دهد و سقوط می کند و سر جای اولش می آید. برای همین باید این تمرین را بکنیم. پس تقوا یعنی من توان مدیریت خودم را داشته باشم. بتوانم خودم را یک طوری مدیریت کنم که مسیر را سالم طی کنم.
از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که وصیت او به ابوذر است: یا اباذر، لا یکون الرّجلُ من المتّقین، شخص از متقین نمی شود حتّی یحاسب نفسهُ أشَدَّ من محاسبته شریک لشریکه. آدم هیچ وقت به متقین و تقوا نمی رسد مگر اینکه حساب کشی خودش از خودش شدیدتر از حساب کشی از شریکش باشد. شما شریک مالی دارید چطوری حساب کشی می کنید. دو تا خواهر هستند همدیگر را هم دوست دارند ولی اگر برای هم خرج کنند با هم حساب می کنند. دو تا شریک تجاری، دو تا غریبه، می روید بیرون جنس می خرید چطور حساب می کنید؟ باید یقه ی خودت را این طوری بگیری از خودت حساب بکشی، آنقدر این حساب کشی زیاد باشد که خودت از خودت بترسی، یعنی بدانی که اگر یک جا نخواهی خراب کاری کنی آن خود اصلی پوست تو را می کَنَد.
خود اصلی یعنی فطرت پوست طبیعت را می کند. خدا رحمت کند شهید رجایی را، می فرمود: من نذر کردم اگر یکبار غذایم را جلوتر از نمازم استفاده کنم یک روز، روزه بگیرم. اینقدر محاسبه دارد و یقه خودش را می گیرد. آیت الله بروجردی مرجع بزرگ بودند و می فرمودند: یکبار که بی جا عصبانی می شد نذر می کرد که اگر یکبار دیگر عصبانی شد یک سال روزه بگیرد. چون فشار یک سال روزه کمتر از فشار قبر است، برای یکبار عصبانی شدن، یعنی آدم یکسال روزه بگیرد و به خودش فشار بیاورد و اذیت کند خودش را می ارزد تا اینکه یک بار عصبانی شود بی جا.
چون آن فشاری که در قبر می آورند عصبانیت بی جا بیشتر از تشنگی و گرسنگی یک سال است. لذا همین کار را هم می کند. یک طلبه نادانی آقا را عصبانی می کند، آقا هم یکسال روزه می گیرند، حضرت می فرماید اگر می خواهید به تقوا برسید باید خیلی از خودتان حساب بکشید. بعد توضیح می دهند: فیعلم من أین مطعم. از کجا می داند این غذایی که می خورد لقمه اش حلال است یا حرام؟ هر چیزی که قرار است بخورد و از دهان پایین برود را حساب کنید که آیا حرام است یا حلال است؟
اگر مطمئن هستی حرام است و مجبوری بخوری، رفتی به خانه ی پدرت و به او خمس تعلق می گیرد یقیناً، مطمئن هستی که تعلق می گیرد، یک وقت هست مطمئن نیستی و شک داری عیبی ندارد، اما اگر مطمئن هستی پدر و مادرت زیر بار خمس نمی روند، برادرت زیر بار خمس نمی رود، اگر هم به خانه ی آنها نروی قطع رحم می شود. جلوتر یا بعد از آن پولش را بپرداز و خمس آن را بده. کم بخور و خمس آن را بده یک ذره هم زیادتر بگیر.
چون اثر می گذارد آدم باید حساب کند چی می خورد و از چه کسی می خورد و چه کسی به آدم می دهد. اگر هم مجبور است به خاطر حفظ ظاهر و به خاطر این که کسی دلش نشکند، سوء تفاهم نشود و مشکلی پیش نیاید، بخورد، اگر خورد باید آن را حساب کند تا آثارش از بین برود. (فیعلم من أین مطعم) از کجا می خورند؟ اگر مردم همین را رعایت کنند و حرام نخورند چه بهشتی می شود کشور ما.
و من أین مَشرَب. از کجا می آشامد، نوشیدنی او چیست؟ آن چیزی که جلوی او گذاشتند و می خورد و می آشامد چیست؟ و من أین ملبسهُ. لباس هایش را که می پوشد از کجا می آورد. این لباس را که می پوشد محاسبه کند. أمن حلٍ ذلک ام من حرام. آیا این خوراک این نوشیدنی و پوشاک حلال است یا حرام؟ آدم باید رعایت کند. در ساعت کاری کم نگذارد، اگر کم گذاشت بعداً حتماً یک طوری جبران کند، یا اضافه کار بایستد. بالاخره آدم باید حلال بخورد و مراقبت کند.
فرمود: عبادت ده جز است نه جز آن حلال خوری است. می گوید: من نمی دانم، ما که از خاندان بزرگی هستیم همه خاندان ما اهل تقوا و نماز شب و عبادت بودند چرا بچه های ما این طوری شده اند. بعد این راننده تاکسی یا آن کارگر یا کارمند عجب بچه هایی دارند، مردم شانس دارند. شانس اصلاً وجود ندارد، یک چیز دروغ و موهوم است. چیزی به اسم شانس و بخت وجود ندارد هیچ چیز تصادفی نیست. شما یک جا هایی بی احتیاطی کردی، بی تقوایی کردی، تقوا همیشه پرهیز نیست. خیلی وقتها تقوا برخورداری است.
در ساعت قبل گفتم، یکی از بیماری های شایع ما که در حدیث داریم این بیماری همه ی بیماری ها را با خودش جمع می کند بخل است. ما بسیاری از موارد بخل داریم یعنی به جای اینکه استفاده کنیم استفاده نمی کنیم. باید لذت ببریم نمی کنم، این هم بی تقوایی است. چون شما لذتی را که نفس نیاز دارد به او ندهی، این نفس بعداً در عبادت کم می گذارد و دزدی می کند.
این دختر من آنقدر بچه نازی هست که شش سالگی چادر سرش می کند، خوب این خطرناک است 5 سالگی به مسجد می رود. از سه سالگی او را کلاس قرآن گذاشتم. منتظر کار های خطرناک این باش. منتظر باش سوم راهنمایی چادر را کنار بگذارد. آفتاب و مهتاب او را ندیدند. اگر برود دبیرستان چند تا دوست پسر پیدا می کند. در خانه ی ما رادیو و تلویزیون حرام است، مرجع ما این طوری گفته، ما نگاه نمی کنیم. بگذار بچه ات یک مفسدی از کار در بیاید. بچه باید لذت حلال خودش را ببرد.
نماز اجباری نه! فرهنگ آن را ایجاد کن. حجاب اجباری نه! فرهنگ آن را ایجاد کن. ما نمی آییم در خانه های مان کار فرهنگی کنیم که بچه های مان خودشان عاشق حجاب شوند. اسلام می گوید حجاب واجب است. اما واجب تر از حجاب که ظاهر است باطن می باشد. علی علیه السلام فرمود: الظّاهر عنوان الباطن. آن چیزی که از یک نفر ظهور می کند نشان دهنده ی باطن اوست. اگر کسی عصبانی و بد دهن است زودرنج و حساس است، حسود است، و سوء ظن دارد این گرفتاری درونی دارد، مشکل آنجاست که به این شکل ظهور می کند. غر می زند. اعصاب خرد می کند ناسپاس است.
این مشکل دارد. دائماً از زندگی شاکی است و از خدا شاکی است. این مشکل با کار ظاهری خوب نمی شود، الان مد شده است که برویم دکتر، روان شناس، روان پزشک، که چه کار کند؟ قرص بدهد. قرص چه کار می کند؟ تو را می خواباند. صورت مسئله پاک می شود. اگر خواب باشم عصبانی هم نمی شوم. وقتی قرص بخورم 12 ساعت 14 ساعت این قرص ها من را می خواباند. خوب. مشکل حل می شود.
یک پزشک که متخصص معده بود به او گفتم: شما چطور معده را خوب می کنید وقتی که عمل می کنید. گفت: شکم او را باز می کنیم اعصاب معده را قطع می کنیم که دیگر درد را احساس نکند، بعد شکمش را می بندیم. مشکل حل شد؟ این که الان در او ظاهر است برای یک باطنی است که از او تراوش می کند. اگر الان نماز نمی خواند مشکل او این نیست. حالا به زور به او بگویید نماز بخواند، چادر سرت بکنی، چادر بپوش، باید مسجد بیایی، وسیقی نباید گوش کنی، باید این کار را نکنی. شما از بیرون او را مراقبت کنید آیا مشکل حل می شود؟ شما باید باطن او را درست می کردید. تربیت فرزند و تربیت اسلامی این نیست که به این و آن بِپَریم که شما چرا موهایت بیرون است؟ چرا این را رعایت نکردی؟ این اگر حجابش این است. این دختر خانم، این آقا پسر که این طوری است این که موسیقی حرام گوش می کند. این که روابط حرام دارد. این ظهورش است.
حضرت می فرماید: شما هر چه را که می بینید باید به باطن برگردید. یعنی آن جا دستور می دهد از آن است که این تراوش می کند. نمی دانم چرا حرم می روم، هیئت می روم، عزاداری می روم، کلاس اخلاق و عرفان می روم اما کسل و افسرده و عصبانی هستم و عصبانیت من حل نشده است. عزیزم، مشکل درون است. اینها را که خوردی در واقع نخوردی هدر رفته، هرز رفته است. غذایی که خوردی دفع شده و جذب نشده است. لذا هر وقت خواستید مشکل را حل کنید فرمول دارد که این فرمول را ده ها جلسه راجع به آن در انسان شناسی بحث کردیم و صد ها جلسه این فرمول بحث دارد.
همین یک فرمول که سه کلمه دارد در روان شناسی اگر ابعاد آن را برای یک روان شناس باز کنید به مسجد می افتد و مسلمان می شود و این سه کلمه این است: (الظاهر عنوان الباطن) وظیفه تو این نبوده که بگذاری نه ساله بشود یا به سن تکلیف برسد حالا باید نماز بخواند. حالا باید حجاب داشته باشی، این طوری نمی شود مشکل را حل کرد. اصلاً باید عشق به حجاب، عشق به دین، عشق به خداوند، عشق به ابدیت و آخرت را در بچه ایجاد می کردی، نه اینکه به او بگویی برو نماز بخوان.
نماز نخواند، نخواند حجاب هم نگرفت، نگرفت. اصلاً با این چیز ها کار نداشته باش، غصه نخور که زن من، دختر من، پسر من، این طوری هستند بگو مریض هستند، دیگر اگر الان سرما بخورد ما چه کار می کنیم؟ خودمان را می کشیم. سرطان بگیرند چه کار می کنیم. اگر سرطان بگیرد و یکسره سرفه بکند این که مشکل نیست، یک غده ای هست، که این مشکلات را ایجاد کرده است آن را غده سرطانی را باید در آوری و اثرات آن را از بین ببری خوب می شود.
جیغ و داد کردن، اخم کردن، و داد زدن، و دستور دادن که ندارد. اگر این طوری هست برای این هست که خوراک نخورده تو باید این چند سال به او خوراک می دادی، آن هم در ظرف پاک. بهترین غذا در ظرف آلوده را هیچ کس نمی خورد. ظرف پاک در تربیت عاطفه و مهرورزی است. امکان ندارد تو پیامبر باشی با بد اخلاقی چیزی را امر و نهی کنی. هیچ کس نمی گیرد. پیغمبر خدا هم حرفش تأثیر ندارد.
فبما رحمتهً من الله لنت لهم و لو کنت فضلاً غلیظ القلب لا نفضوّا من حولک. قرآن می فرماید در آیه 159 آل عمران: تو با رحمت خدا نرم و مهربان شدی با مردم برای همین است حرف تو را گوش می کنند. اگر غلیظ القلب بودی بداخلاق بودی لا نفضوا من حولک. خدا هم زوری به کسی چیزی نمی گوید. تو باید دست به محتوی می بردی و آن را جا را حل می کردی.
می گوید من با شوهرم اختلاف دارم می خواهم طلاق بگیرم گفتم: حالا تصمیم به طلاق گرفتید مشکل شما چیست؟ می گوید: مشکل این است که شوهرم این طوری است یا زن من این طوری است و خودش قبول دارد که این طوری است ولی می گوید من نمی توانم بر خودم غلبه کنم. به او تا به حال سه بار فرصت دادم دیگر این دفعه نمی شود و می خواهیم طلاق بگیریم.
به او گفتم: حالا به او فرصت دادی چه کار کردی؟ این حرف این قدر مسخره است که مثل اینکه به یک مریض که سرطان دارد بگویی یک هفته به تو فرصت می دهم خوب شوی. شش ماه فرصت می دهم خوب شوی. آقا فرصت نمی خواهد این باید برود دکتر، غده را در بیاورند و با شیمی درمانی آن قسمت را خوب کنند. ممکن است به جای شش ماه، سه ماه خوب شود. می گوید: من به زنم فرصت دادم خودش را درست کند به شوهرم فرصت دادم خودش را درست کند، فرصت دادن که مهم نیست چطور خودش را درست کند؟
می گوید: به این صفت خودش غلبه کند، چطوری غلبه کند اینکه غذا نخورده است. آن چیزی که تو از آن متنفری، کلمات و نحوه حرف زدن او و بی ادبی و کتک زدن او است و این چیز هایی است که از او ظهور می کند، آن چیزی که این ظهور می دهد در درون است. تو مشکل درون همسرت را حل کن. به طیب و مشاور قدرتمند او را ببر. یواش یواش غذا بخورد بعد خوب می شود. نه! ما رفته بودیم مشاوره گفتیم الان مشکل ما راحل می کنند و نمی گذارند کار ما به طلاق بکشد. مشاور باید اجی مجی می گفته این ها خوب شوند.
مشاور تشخیص می دهد مثلاً مشکل عصبانیت تو برای 1- 2 -3 عامل است. می گوید: برای ما نور و کتاب نوشته، مگر با نوار و کتاب مشکل حل می شود؟ بله. باید غذا بخوری مشکل تو ضعف عقیده و معرفت است ضعف ایمان و خودشناسی است. می گوید: انسان شناسی چه ربطی به روابط زناشویی دارد. اصلاً تمام بدبختی های آدم برای این است که خودش را نمی شناسد. و دشمن خود را نمی شناسد، می گوید چرا دشمن شناسی نوشتی چه ربطی به مسئله من دارد. تمام ربطش به همین است. خیلی وقت ها می آیند مشاوره، ما هیچ مطلبی راجع به موضوعی که این فرد نسبت به آن درگیر است نمی نویسیم چون که آن موضوعی که به آن درگیر هستی معلول است. آن چیزی را که ما باید به عنوان یک مشاور باید حل کنیم علت آن معلول است.
لذا به او می گویم، گوش کن، هر چه هست بخور نوش جانت. شش ماه وقت بگذار روزی دو ساعت کار کن و به آن عمل کن اگر مشکل تو حل نشد، حل می شود. سه ماهه مرحله می شود. آمد پیش من گفت آقا 20 سال است قرص می خورم دارم دیوانه می شوم کاری برایم می کنی؟ گفتم: کار می کنم به شرط اینکه تو نیز کار کنی. گفتم: به این برنامه ها که می دهم عمل کن، قول بده که عمل کنی من هم قول می دهم که خوب شوی. اگر عمل کنی خوب می شوی مثل دکتر که می گوید این دارو را بخوری خوب می شوی. به او گفتم: شش ماهه خوب می شوی. سه ماه بعد آمد گفت: خوب شدم و دیگر قرص نمی خورم و راحت شدم.
گاهی وقتها یک روز، دو روز عمل کردن، یک هفته عمل کردن، یک روز عمل کردن خوب می کند. ما می نویسیم شش ماه برای اینکه ته مانده نداشته باشد. خدا شاهد است خانم ها یا آقایان اروپایی می گفتند: ما فلان مشکل را داریم به آن ها نسخه که می دادیم، دو روز بعد می گفت: خوب شدم. مشکل من حل شده و تشکر می کرد.
عالم نفس عالم مجردات است زودتر از عالم ماده است تغذیه و اثر گذاری آن گاهی وقتها یک ساعت است. برای همین در حدیث داریم، یک ساعت فکر کردن بالاتر از هفتاد سال عبادت است. طرف هفتاد سال عبادت می کند مشکلش حل نمی شود اما یک ساعت خوب کار ذهنی و قلبی می کند قلب راه می افتد. مهم بحث مدیریت خودمان است این را که پیغمبر فرمود یک نمونه است این که آدم میخواهد مسیر را برود باید به خودش بگوید من حریف خودم می شوم که خودم را اداره کنم یا نه؟
تو که می گویی برنامه های من عقب افتاده بی حوصله شدم، نظم برنامه کلاس و غذا خوردن من به هم خورده است، ورزش نمی کنم، کارخانه عقب هستم، تو اصلاً عرضه نداری خودت را مدیریت کنی. تو یک آدم هوس باز، تنبل و بی حوصله هستی. اگر آدم این تنبلی و بی حوصلگی که اکبر الکبائر است و از همه گناهان بالاتر است را کنار بگذارد نمی گوید نظم زندگی و برنامه ی من به هم خورده است اصلاً این اتفاق نمی افتد. ورزش نمی کنی، ورزش نکردن، معصیت های بزرگ بدنی و دومی برای آدم ایجاد می کند.
می گویند ورزش را در کجای رساله نوشته اند واجب است الحمدلله، مقام معظم رهبری فتوا دادند که واجب است. اما حالا مرجع ما در رساله ننوشته که ورزش واجب است این قدر گرفتاری می آورد. اسراف، وقت تلف کردن، بی حوصلگیف تنبلی، ورزش نکردن، گناهان دیگر را برای آدم ایجاد می کند. بی تقوایی است که آدم ورزش نکند حریف خودت نیستی که نیم ساعت بدنت را تکان دهی، حریف عضلاتت نمی شوی، مدیریت روی بدن نداری نیم ساعت برو پیاده روی کن نیم ساعت. چهار کیلو متر مسافت می خواهد برود می گوید حتماً باید با ماشین برویم بنده الان قفسه سینه ام داغان است ستون فقراتم شکسته، زانو هایم همین طور اصلاً زوری و قاچاق زنده ام.
حداقل 40 دقیقه، 50 دقیقه، یک ساعت پیاده روی می کنم، وسیله هم هست ولی یک ساعت پیاده روی می کنم. باید وقت بگذاری یک ساعت پیاده روی کنید نگو وقت ندارم سرم شلوغ است نمی رسم. شب از خانه برو بیرون به جای اینکه این سریال ها را ببینی که بعداً تو را به هم بریزد برو یک ساعت شب پیاده روی کن. شب خیلی فضای خوبی است چند کیلومتر پیاده روی کن برو تا حرم و برگرد.
قدم بگذارید. خانم ها و آقایان از این فرصت استفاده کنند. اگر کسی در خانه هست بچه ها را نگه دارد با هم بیرون بروند. چقدر لذت دارد دو ساعت با هم گپ می زنید هم عاطفه و مهربانی است و هم تولید عشق و عبادت است. ورزش یک عبادت است حرف زدن یک عبادت است انس یک عبادت است. چند جور عبادت داریم برای آدم می نویسند یا در خانه ورزش کنید باشگاه سالم اگر سراغ دارید بروید ورزش کنید. تقوا فقط استفاده نکردن نیست. باید غذا و میوه بخوری. این جزء واجبات است.
مثل نماز واجب است شما هر روز میوه بخورید. اگر وسعت نمی رسد یک روز در میان، خدا رحمت کند علامه را، استاد ما می فرمود: یک روز علامه طباطبایی رحمت الله علیه را دیدم از درس آمد و از این چرخ های میوه فروشی دو تا دانه پرتقال گرفت و انداخت در جیبش، آقا می ارزد آدم یک روز غذا و گوشت نخورد و به جای آن میوه بخورد. بهانه نیاوریم که پول نداریم میوه گران است. غذا نخور به خصوص غذای پختنی، شما یک روز هم پختنی نخورید به نفع است ضرر نمی کنی و مشکل هم پیدا نمی کنی.
یک وعده غذای پخته نخورید و خام بخورید کاهو، کلم، هویج، ترب، انواع ترب ها را خداوند برای شما آفریده است و حکمت دارد. حالا ما ترب ها را می بینیم می گوییم این ها چی هستند. چند سال است این ترب ها را نگاه می کنید یک روز فکر کنید آدم با شعور این را خداوند برای تو خلق کرده است. انواع ترب ها، کلم ها، هویج، چند جور سیب. همه فقط یک نوع سیب یا پرتقال را می خورند خوب!
اینها را حذف کن میوه های دیگر را استفاده کن. این بی تقوایی است که به بدن نمی رسیم. بلد نیستیم بدن خودمان را مدیریت کنیم این می شود بی تقوایی. اگر باید تلویزیون نگاه کنی و سریان نگاه کنی، خوب! نگاه کن. نه به خودت حرام کن نه به کس دیگر. الکی هم سخت نگیر، مقدس بازی هم در نیاور. دور هم بنشینید و نگاه کنید این هم یک عبارت است. یک جایی باید موسیقی گوش کنی آن را گوش کن. قربته الی الله. گوش کنید. علامه فرمود: قرب می آورد بعضی از موسیقی ها. نگاه کن آیا برایت قرب می آورد. استفاده کن.
شاد است این طوری و آن طوری است، با آن کار نداشته باش گوش کن و کیف کن. خودتان را سانسور نکنید. الان تقوای تو عقده دارد. گیر دارد. باید بروی پارک، بروی بنشینی کباب بخوری. خدا رحمت کند مرحوم صدر را، استاد ما می فرمود: ایشان از اولیای خدا بود در تهران یک روز به او گفتند: کجا می روی؟ گفت: این الاغ چلو کباب می خواهد. آدم باید خودش را بشناسد، روی خودش سرمایه گذاری کند خودش را مدیریت کند و سانسور نکند خودش را. الان ما چقدر مردان و زنانی داریم که آدم های خوب و مومنی هستند آدم های پاک خدا هستند. ولی خیلی ساده هستند. آن قدر خود سانسوری می کنند. برای چه سانسور می کنی؟ اگر تقوای تو اقتضای هر چیز را دارد آن را انجام بده.
اگر لذت است، یک وقت تقوا اقتضای لذت دارد. یک وقت تقوا اقتضای خنده و شوخی دارد. تقوا اقتضای خوش گذرانی و مسافرت دارد. آن را حرام نکنیم، از این طرف هم گاهی تقوا اقتضای پرهیز دارد. پرهیز آن را هم انجام دهیم. عبد یعنی همین، اگر بدن اقتضایی دارد انجام دهیم، خیال مان اقتضایی دارد انجام دهیم. قسمت های دیگر اقتضایی دارند انجام دهیم.
این جا می فرماید: اگر شما می خواهید به تقوا برسید یک مصداق ذکر کرد، گفت: نمی توانی به تقوا برسی مگر اینکه زبان را حفظ کنی. بعد گفت: پیغمبر به ابوذر باید بالاتر از این خودت را کنترل کنی. غذایت را کنترل کن، حرام نباشد. نوشیدنی هایت را کنترل کن، لباست را کنترل کن، مدیرت بالاتر می رود.
هر چه بالاتر می روی در سطح بالاتر بدنت را مدیریت کن، به موقع حمام نرفتن بی تقوایی و معصیت است. لباس را به موقع عوض نکنی، بگذاری چرک چرک شود بی تقوایی است. حضرت می فرماید: لباس تسبیح می گوید. شما وقتی لباس را زیاد بر تن خود نگه می دارید از تسبیح می افتد لباس. لباس احترام و حرمت دارد اگر کثیف شد باید آن را بشویی.
به لباست توهین نکن. می گوید: بای شوهر من برنامه نوشتی ولی هفته ای یکبار آن هم زوری به حمام می رود. در عطر زدن، ما چقدر بی تقوا هستیم یا افراط می کنیم یا تفریط. خانم باید در خانه و برای شوهر عطر بزند وقتی بیرون می آیند می زنند. در خانه باید برای شوهر آرایش کند، لباس خوب و جذاب بپوشد، بیرون برای نامحرم می پوشد. در خانه ات عطر بزن، لباس خوب و جذاب بپوش یک عبادت است. هر چقدر برای شوهرت جلوی آینه بایستی عبادت است ثواب نماز و قرائت قرآن را برایت می نویسند. آقا هم همین طور.
عطر بزن عبادت است ما چقدر در عطر زدن تنبل و بی حوصله هستیم. در این قضیه بخل می کنیم جا های دیگری مشکل پیدا می کنیم. ما باید به مجموعه مدیریت خویشتن توجه داشته باشیم. حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل، تمام این پنج قوه را باید مدیریت کنیم. این پنج قوه، زوج دارند، ازدواج دارند باید این ها را به زوج های خاص خودشان و زوج های حلال برسانیم. تا به آرامش دست یابیم و تعادل ایجاد شود.
الان در بعضی از رشته های علوم انسانی شاخه ای باز می شود به اسم مدیریت. شاخه مدیریت در علوم انسانی با گرایش علوم اسلامی یک بخش مفصلی در باره ی مدیریت خویشتن دارد. اینکه ممن بلد باشم خودم را مدیریت کنم و از پس خودم بر بیایم. ما الان در گناه ها تعادل نداریم هر گناهی را انجام می دهیم. در لذت ها هم تعادل نداریم. خدمت یکی از اولیای خدا رسیدیم. به ما گفتند: که اگر همه گفتند که شما لذت نبرید. ریاضت! من به شما می گویم، لذت. اگر می خواهی تقوا داشته باشی باید لذت های خاص خودت را ببری. از حلال های خودت لذت ببری. ما در این هم بی تقوا هستیم. با عطر، استحمام، با رنگ هیچ میانه ی نداریم.
شما الان لباس های خودتان را نگاه کنید، خانم ها که چادر مشکی پوشیدند کاری نداریم فرهنگ ما این طوری شده است. ولی آقایان را الان نگاه کنید در نماز جمعه نگاه کنید می بینید که الان رنگ در کشور ما افتضاح است. رنگ سبز، قرمز، نارنجی، آبی، زرد، بنفش رنگهای خدا نیستند. می گوید: آقا قرتی بازی است. این طوری باشد خدا که از همه قرتی تر است.
پس ببینید آسمان را نگاه کنید خداوند در طبیعت تند تند رنگ آن را عوض می کند. من یک شب رفتم کنار دریا نتوانستم تعداد رنگ های طلوع را محاسبه کنم. تا زمانی که آفتاب طلوع کرد. ما فقط از رنگهای سیاه، کرم، طوسی و قهوه ای.... استفاده می کنیم. خودت هم ناراحت می شوی و نمی دانی چرا ناراحت شدی. خود سانسوری می کنی. یک موقع یکی از این مقدس ها به یک جوانی گیر داده بود در قم، گفت: این چی است تو آن را پوشیدی. گفت: کفش است دیگر. گفت: رنگ آن سبک است. زدم پشت او گفتم: حاج آقا، آن آیت الله را می بینی، گفت: بله. گفتم: کفش های او را ببین، نعلین زرد، رنگ عبا، و قبای او را نگاه کن چه رنگی پوشیده او آقا 60 ساله است اینکه جوان 18 ساله است چرا به او گیر داده ای.
این قدر بی دینی ها به اسم دین در زندگی ما هست که حد ندارد من تعجب می کنم و ناراحت هستم که بسیاری از بی دینی ها را به مردم یاد می دهند در قالب دین، که این دین است. ما خودمان را سانسور می کنیم. آقا چه کسی گفته است شما محرم و صفر دو ماه را سیاه بپوشید، وارد شده است جایی؟! نپوشیم بد است می گویند بی ادب است. امشب شب تولد امام محمد باقر است می گوید ماه صفر است تولد ها را بی خیال شوید.
نمی شود تولد، جشن، شادی، جشن بگیرید. می گویند باشد جشن می گیریم. بعد جمع می شویم روضه برای مان می خوانند، گفته اند: یفرحون للفرحنا. ما در این مملکت گریه را خوب نهادینه کردیم، خوب بلد هستیم گریه کنیم اما اصلاً شادی و خنده را نهادینه نکردیم، شادی و جشن را بلد نیستیم. استفاده از لطایف را بلد نیستیم. لذت بردن حلال را بلد نیستیم. بی دلیل چیزی را برای کسی حرام نکنیم. اگر دلیل شرعی دارید که حرام است، حرام است. اگر نیست تعصب به خرج ندهید.
چون وقتی سخت می گیرید یک جا نفس حتماً پس می زند. به زنت، به ناموست، به حساسیت بی جای زن نسبت به مرد، غیرت بی جا، هر جا چیزی را که حرام نیست حرام می کنید، چیزی را که حلال کرد، حرام کنید حتماً پس می زند. یعنی آدم ها آخر سر شان کلاه می رود. نسبت به شوهر تان سخت گیری می کنید یک جا هایی در می رود. نسبت به زنتان سخت گیری می کنید یک جای فاجعه درست می کند. امیرالمومنین می فرماید: نسبت به زنان تان غیرت بی جا و بیش از حد نشان ندهید. این حق ندارد برادرش را ببوسد حق ندارد عمویش، پدر بزرگش را ببوسد. این را چه کسی حرام کرده است. می گوید: من. خوب! حالا صبر کن ببین، فاجعه اتفاق می افتد یا نه.
فانَّ ذالک یدع الصحیحته منهنَّ الی السّوق. غیرت بی جا زن های پاک را خراب می کند. حساسیت بی جا یک زن نسبت به مرد، مرد را خراب تر می کند. فکر می کنی زرنگ هستی می توانی کنترل کنی، در می رود هزار تا گرفتاری هم برایت درست می کند. پس باید دقت کنید که خداوند جهان را ریاضی و هندسی خلق کرده است. قواعد تقوی را باید بشناسیم و یاد بگیریم.
الحمدلله رب العالیمن.
پاسخ به سوالات:
در ماه محرم و صفر مباحث ازدواج بهتر است تعطیل شود. عقد و کار های این طوری بماند برای بعد از مرم و صفر چون به قول یکی از مراجع عظام ازدواج هایی که در محرم و صفر سر می گیرد آخرش به جدایی می انجامد.
در مورد لباس و لباس شهرت در درّ و صدف توضیح دادم به آن جا مراجعه کنید.
جلوگیری از زبان نقش بسیار مهمی در پاک ماندن دل از گناه های قلبی دارد.
در مورد همسرتان که به زور نماز می خواند می توانید از مشوق ها استفاده کنید در برنامه بنویسید تا راهنمایی کنم.
آرایشگاه رفتن خانم ها در ماه محرم و صفر حرام نیست اگر انسان تعادل داشته باشد خوب است.
اینکه بعضی از وقت ها، می گوییم بعضی سریال را نبینید چون مضر است ولی بعضی از سریال ها مفید است باید خودتان تشخیص دهید.
اینکه انسان دائماً فکر کند یک بلایی می خواهد بر سرش بیاید فکر شیطان است.
خیالات و افکار مثبت و معنوی برای تغذیه قوه معنوی خوب هستند برنامه بگیرید تا راهنمایی شوید.
کتاب سیاحت غرب، کیمیای محبت، حضور قلب در نماز برای تشویق در عبادت خوب هستند.
در مورد موارد اجتماعی و سیاسی با مرجع تقلید هم صحبت کنید رای، رای ولی فقیه است اگر مرجع یک چیزی را حرام بداند ولی فقیه اجازه دهد اشکال ندارد.
تمام عالم را خدا ریاضی خلق کرده است یعنی هندسه و ریاضیات دارد هیچ موجودی را نداریم که قانون مند نباشد و ساختار ریاضی نداشته باشد.
کسی کلاس های موسیقی نرود خوب نیست مراجع به خصوص مقام معظم رهبری حرام کرده اند. کسی حق ندارد به آلات موسیقی دست بزند. استفاده از موسیقی غیر از این است که انسان سراغ ساز برود. سراغ هیچ سازی نروید.
اگر خودتان مطالب سی دی ها را قبول دارید تبدیل به خودتان می شو جذب جانتان می شود و از وجود شما می آید. عیبی ندارد برای دیگران بگویید.
در مورد بحث کردن و حرف زدن در مجالس فامیل در مهرورزی توضیح دادم.
ما حق نداریم موسیقی حرام گوش کنیم.
خانم ها و طلبه هایی که پدر شان یا همسر شان خمس نمی دهد از دفتر مراجع اجازه ی تصرف بگیرند تا مشکل آنها حل شود.
در باره ی اعتماد به نفس، جبر و اختیار و نهادینه کردن نماز عزیزان برنامه بگیرند تا راهنمایی شوند.
در مورد تنبلی به کتاب اهمال کاری و سی دی دشمن شناسی مراجعه شود.
روزه ی سکوت نداریم غلط است.