بحث ما در زمینه ی عوامل و موانع وجودی شدن اسماء بود و آخرین مورد را که در این سلسله مباحث خدمت شما تقدیم می کنیم و چند جلسه ای هم مطالبی عرض شده بحث تقوا بود. گفتیم، تقوا همان اجتناب است. امام علی علیه السلام فرموده اند که: «التّقوای إجتِناب». تقوا اجتناب کردن است، اجتناب از محدودیت.
هر چه بی تقوایی هست آدم را محدود می کند، کوچک می کند و نمی گذارد انسان شبیه بی نهایت شود. از بی نهایت شدن ما را باز می دارد. تمام چیزهایی که در سر راه انسانی وجود دارد که نمی گذارد انسان شبیه خداوند شود و بینهایت شود را به ما پرهیز دادند.
پس گناه یعنی: هر چیزی که ما را محدود می کند. هر چیزی که در ما حد و مانع ایجاد می کند. سرعت و قدرت ما را می گیرد ما را از معشوق نهایی که بی نهایت شدن هست باز می دارد. مثالی بزنم، یک دانش آموز دوست دارد بهترین رتبه را داشته باشد، بهترین موفقیت را داشته باشد، محبوب باشد، پیشرفت علمی و اجتماعی داشته باشد، شغل خوب پیدا کند ثروت خوب به دست آورد.
گناه در این حرکت یعنی چی؟ من قرار شد یک شغل خوب، یک رشته خوب، علم زیاد به دست آورم گناه یعنی چی؟ گناه یعنی درس نخواندن. این درس نخواندن معصیت است یا نیست؟ چرا. درس نخواندن چه کار می کند؟ محدود می کند، سواد را کم می کند، قدرت و محبوبیت من را کم می کند، قدرت انتخاب من را کم می کند. یک دانش آموزی که تنبلی و بی حوصلگی به خرج نداده وقتی کنکور امتحان می دهد رتبه ی او می آید، قدرت او در انتخاب رشته خیلی زیاد است. هر چه را بخواهد انجام می دهد، هر رشته ای بخواهد می تواند انتخاب کند و هر جا بخواهد می تواند قبول شود.
این جا شبیه خدا شده است. می گوید: هر جا بخواهم و هر کجا که بخواهم قبول می شوم و هر رشته ای که بخواهم قبول می شوم. اینجا چطور شده است که شبیه خدا شده است، و هر اراده ای که کند می شود. برای این که از گناه هایی که مربوط به خواسته اش است در این مورد پرهیز کرده است. ممکن است گناه های دیگری انجام داده باشد. اما در رشته ی خودش، در خواسته ی خودش گناه نکرده، معصیت کمتر انجام داده کمتر خطا کرده است، بی تقوایی کمتر کرده است.
به سمت چیزهایی که می توانسته او را محدود کند کمتر رفته است برای همین این دانش آموز روزی که جواب کنکور می آید یک آدمی هست که «فعّالٌ لُما یرید» و «فعّال لما یشاء» است. همین دو اسم خداوند است. خداوند هر کاری دلش بخواهد، هر چیزی را اراده کند انجام می دهد. این دانش آموز هم شبیه او شده است می گوید من هر جایی بخواهم و هر رشته ای که بخواهم قبول می شوم.
پس خودش فعال شده است. در سایر کمالات که ما علاقه مند به آن هستیم. تا بی نهایت کمال هم قضیه به همین صورت است یعنی وقتی ما از محدودیت فرار می کنیم یعنی ما تنبلی ها و بی حوصلگی ها را کنار می گذاریم. بی نهایت می شویم، قدرتمند می شویم، پس دقت کنید تقوا این طوری نیست، که برخلاف تصور که کسی می گوید، تقوا؛ وقتی می گویند گناه نکنید یعنی دل من یک کارهایی می خواهد این اسلام، این رساله و این شرع من را محدود می کند.
اسلام و حجاب محدودیت است، نه! حجاب تقوا است و آزادی است، یعنی زن و مرد هر دو را آزاد می کند، در بخش فطرت. در بخش طبیعت محدودیت است، در بخش فطرت انسان انبساط و قدرت پیدا می کند، پس در اسلام و احکام دینی چیزی به نام محدودیت وجود ندارد برای انسان. فقط برای انسان آزادی مطلق وجود دارد.
بنابراین در دین و قرآن می فرماید: «وَ یَضَعُ عَنهُم اِصرَهُم والاَغلالَ الَّتی کانت علیهم» (اعراف آیه 157) پیامبر آمده محدودیت ها را از شما بردارد، غل ها را بردارد، آمده شما را آزاد کند یعنی مثل خدا آزاد باشید هر کاری دلتان خواست بکنید، هر وقت هر چه می خواهید انجام دهید این که انسان در بهشت شبیه خدا می شود و هر چه اراده می کند می شود برای این که در دنیا از چیزهایی که محدودش می کرد پرهیز کرده، الان مطلق شده است.
پس معذرت گناه و تقوا را دقت کنیم یعنی چی؟ این ذهن تاریک و برداشت خشن را از مفهوم تقوا و رساله و گناه نکنیم. و اینکه آقا در اسلام می گویند گناه نکنید ما را محدود کرده اند. ما را محدود کردند، حیوان را محدود کردند، تو را که محدود نکردند، اگر شأن تو حیوانی است احساس محدودیت کن. چه کسی از اسلام احساس محدودیت می کند؟
آن کسی که شأن حیوانی بر او غلبه دارد. جوانی که شأن حیوانی او بر شأن انسانی او غلبه دارد نمی آید نماز بخواند، یک روز می خواند. یک روز نمی خواند، احساس می کند نماز حال او را می گیرد مجبور است نماز بخواند. مجبور است که خیلی کارها را نکند. کسی که از دستورات اسلام احساس محدودیت کند احساس انزجار می کند، غصه دار می شود این برای این است که حیوان غصه دار می شود شأن حیوانی او غلبه دارد.
او از هر «نَکُن» یک لذتی می برد از هر حرامی یک انبساط پیدا میکند. مثل اینکه می گویی: تصادف نکن، چراغ قرمز توقف کن، هر احتیاطی برای او یک قدرت، یک سلامتی و یک نشاط می آورد و هر بی احتیاطی برای او تصادف می آورد. هزینه می آورد. معضلی می آورد. مریضی می آورد، هزار تا گرفتاری می آورد.
حالا شما ببینید راننده ای که هیچ وقت تصادف نمی کند او آزادتر است یا راننده ای که چند بار تصادف کرده است. آدمهایی را داریم ده سال است در زندان هستند برای یک تصادف، همین چند روز پیش یک مورد داشتیم، دویست و خرده ای میلیون تومان خسارت زده است، و ندارد که بدهد. و دیه به گردن او افتاده است. و باید زندان برود.
خوب، این آزاد بود؟ این آزادی خوب بود؟ نه. او محدود شده است. پس معنی تقوا در بحث اسماءالله یعنی این: وقتی می گوییم مانع اسم می شود یعنی شما وقتی می خواهید غفور شوید، بی تقوایی یعنی نبخشیدن آدم ها، فکر نکنید، بی تقوایی یعنی زنا، لواط، قمار، مشروب خوردن و بی حجابی نیست، بی تقوایی و گناه یعنی اینکه تو نتوانی ببخشی. بی تقوایی یعنی حسادت، عُجب، ما بالاتر از گناه هم داریم. در اسلام ما چیزهایی داریم که از گناه بالاتر است، و بیشتر آدم را محدود می کند.
پیامبر فرمود: «لَو لَم تَذنیوا لَخشیتُ علیکم هو اکبر من ذلک» می فرماید: حتی شما معلوم هم باشید گناه هم نکنید از یک چیزی بدتر از گناه بر شما می ترسم، آن چیست؟ فرمودند: «العُجب، العُجب» خودخواهی و خودبینی، چون تا به خودت نگاه می کنی محدود می شود، و نمی توانی شبیه خداوند شوی. شما هیچ وقت نباید به خودتان و کمالات خودتان نگاه کنید به محض اینکه نگاه می کنی و این کمالات تو را می گیرد دیگر نمی توانی رشد کنی.
ما تا بی نهایت راه داریم برای همین هیچ وقت نباید خودمان را نگاه کنیم. اگر کسی تکبر کرد، فخر فروشی کرد، گندگی کرد به دیگران و خودش را دید، محدود می شود. حسادت چرا بالاتر از گناه است. چون در حسادت راه را می بندی و خودت را محدود می کنی و فیض را می بندی، در انفاق چرا این همه آیات داریم، ما بحث انفاق و صدقه را خیلی دست کم گرفتیم.
یعنی همیشه وقتی اسم انفاق می آید ما فکر می کنیم یک گدایی هست و باید به او پول بدهیم، یک نفر جهیزیه لازم دارد به او بدهیم. نه! این نیست. انفاق یعنی انبساط و شبیه خدا شدن، برای همین می گوید هر وقت کسی از شما پولی دریافت می کن شما از او تشکر کن. نه این که بر سر او منت بگذاری و فکر کنی که او باید از تو تشکر کند. چرا؟
چون وقتی از تو دریافت کرد، راه را در وجود تو باز کرد و تو شبیه خدا شدی. می گوید: دستت را ببوس، برای چی؟ چون وسیله ای بود برای انبساط روح تو. می گوید: از سائل تشکر کن. «السّائلُ رسول الله» سائل کسی که از شما خواهشی می کند فرستاده ی خداست. از طرف خدا آمده محدودیت را از تو بردارد.
می گوید: کمکی به من بکن یا فلان چیز را به من بده، فلان محبت را در حق من بکن، فلان گناه من را ببخش، من را حلال کن غیبت تو را کردم، حلالم کن، الان وقت آن است که تو بزرگ شوی. مگر ما به خدا نمی گوییم. خدایا حلال کن. ما خیلی ظلم کردیم، خدایا خیلی جنایت کردیم، ببخش.
حالا او آمده می گوید تو ببخش، کینه هم همین طور است تو به محض این که کینه می ورزی، خودت را می بندی. برای همین اولین اتفاقی که برای گنهکار می افتد و برای معصیت کاری و بداخلاقی، اولین اتفاق که می افتد جهنم را در خود ما بروز می دهد و محدودیت را. جهنم یعنی محدودیت. اصلاً چرا نمی توانند از جهنم به بهشت بروند؟ چون در جهنم محدود شده اند.
این جهنمی که اینها در آن محدود شده اند چه بوده است؟ محدودیت های دنیای آن ها بوده است. آدم های بی ظرفیت، تنگ نظر، آدم های خودخواه و خود محور، همه چیز را برای خودشان می خواهند، هر کمال را برای خودشان می خواهند، علم را برای خودشان می خواهند. محبت را برای خودشان می خواهند. اینها خیلی بدنیت هستند. خیلی بیچاره اند.
آقایی می گوید خانم من این قدر عاشق من هست که اگر من بخواهم به پدرم و مادرم و خواهرم محبت کنم خیلی ناراحت می شود حتی اگر کسی به من محبت کند خیلی به او بر می خورد. این عشق نیست، این یک خیانت بزرگ است، چون نمی گذارد تو محبت کنی. اگر یک خانمی شوهرش را دوست داشته باشد همین که شوهر می خواهد به پدرش محبت کند لذت می برد. بخواهد به مادرش محبت کند لذت می برد و او را تشویق می کند می گوید: به پدر و مادرت زنگ بزن، سوغاتی برایشان بیاور. آن ها را دعوت کن بیایند.
می خواهد برود منبسط می شود و انبساط پیدا کند، ما چرا از دعوات کردن، میهمانی دادند، خرج کردن می ترسیم، چون توهم داریم که خیال می کنیم این کار ما را محدود می کند و از پول ما کم می شود. نمی دانیم که وقتی این پول خرج شود به جای آن خداوند چند برابر می فرستد، همیشه فکر می کنیم اگر خرج کردیم، اگر از خودمان چیزی را خرج کردیم، معنای انفاق این است دیگر، انفاق یعنی خروج، خارج کردن.
از نظر لفظ ترجمه ی آن یعنی خارج شدن، تخریج، خارج شدن از نقص به کمال. «أنفِقُوا» یعنی خارج شوید از محدودیت به بینهایت. شما در هر زمینه که راه را می بندید بی تقوایی است. پس دقت کنید به مفهوم تقوا، در بحث اسماءالله شما هر اسمی از اسماء خدا را که می شنوید اگر مانع وجود دارد از این که تقلید خدا را بکنید پس شما محدود هستید.
می گویند: این آقا استاد کاراته است، پاهایش را به راحتی به اندازه 180 درجه و حتی بیشتر باز می کند. پس در این ورزش رزمی توان دارد، بعد می گوید: پاهایش را بالا می آورد از دو طرف می کشد بالای سرش، ژیمناست ها را دیدید پاهای شان را تا روی سرشان می آورند این کمال است دیگر.
بعد می گوید: تو پاهایت را از کن. 150 درجه بیشتر باز نمی شود. پس تو محدود هستی و اگر بخواهی شبیه او شوی باید پاهایت را 180 درجه باز کنی. باید بتوانی ده تا سنگ را با یک ضربه بشکنی چون او می شکند. نُه تا سنگ بشکنی عقب هستی. مسابقات جهانی همین است. در مسابقات چه کسانی اول می شوند و طلا را می گیرند؟ کسانی که محدودیت کمتری دارند و قدرت بیشتری دارند.
حالا برای اینکه شبیه این استاد بشوی باید چه کار کنی؟ باید مثل او عاشقانه تمرین کنی. نه با کراهت. ما مثلاً می خواهیم در اسم جواد شبیه خدا شویم. می خواهیم پول بدهیم. جان مان بالای لب مان می آید. پس جواد نمی شوی چون با اکراه این کار را انجام می دهی. می خواهی یک محبت را برای کسی انجام دهی صد بار می زنی بر سرش و منت بر سرش می گذاری.
می خواهی کسی را ببخشی بیست دفعه به رخ او می کشی شبیه خدا نمی شوی. چون باید مثل او شوی. چطور ضربه را قدرتمند می زند و ده تا را می شکند. نمی شود قیافه بگیریم، او ده تا سنگ را با یک ضربه شکسته، ما ده تا یونولیت بگذاریم و بشکنیم بعد بگوییم ما هم کسی هستیم، نمی شود، تو شبیه او نیستی. بنابراین اگر کسی بخواهد در تمام رشته ها و در تمام هنر ها شبیه استاد و شبیه اصل شود حرکت او با عشق است.
در بحث شکر در جلسه قبل گفتیم که: «اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم» یک موقع یک کسی می گوید خدایا بر سر من بلا فرستادی، خدایا صبر می کنم برای رضای تو، صبر یک مقدار محدودیت را بر می دارد، اما از آن بالاتر شُکر، محدودیت را بر می دارد. حضرت زینب نامحدود است. امام حسین علیه السلام نامحدود است.
«کلّما إشدَدَّ علیه الاَمر إحمَرَّ لَهُ لَوناً» هر چه به طبیعت او فشار می آورند، بچه اش را می کشند، تیر می زنند به گلوی او، فحش می دهند. بی محلی می کنند، سنگ می زنند، او انبساط پیدا می کند. امام حسین فقط روز عاشورا که این طوری نبوده است، این امام حسین 55 سال همین طوری بوده است یعنی تمام 55 سال، هر چه بدی می دیده، هر چه جسارت و توهین دیده، هر چه فحش شنیده، هر چه بدی دیده انبساط پیدا کرده است و اوج آن را در کربلا نشان می دهد.
اینکه کسی پدرش به او حرفی می زند از خانه فرار می کند معلوم است خیلی غرق خودش است، اینکه مادرش چیزی به او می گوید به او بر می خورد، با مادر و پدرش قهر می کند، این شخص خیلی محدود است. افرادی که از هم می رنجند اینها خیلی گرفتار می شوند. چون محدود هستند.
پس در حرکت به سمت بی نهایت شدن ما باید تقوا داشته باشیم. تقوا یعنی اجتناب. یک مرحله آن گناه است که تمام گناه ها ما را محدود می کند یعنی خودت را کوچک می کند، یعنی تا انجام می دهی سرعت تو کم می شود. در عُجب انسان این طوری است، در عُجب وقتی شما خودتان را نگاه می کنید می ایستید، سرعت تان کم می شود. و نمی توانی پیشرفت کنی.
چند تا چیز هست بالاتر از گناه است که اگر آدم این ها را داشته باشد محدود می شود. فرمول کلی آن را به شما بگویم که خیلی مهم است که اگر شما یاد بگیرید، انگار که صد جلد کتاب اخلاق خوانده اید. این که ما یاد بگیریم گناه، محدودیت است و تقوا یعنی به سمت محدودیت نرفتن.
شما به محض اینکه یک جا گیر می کنید و سرعت شما کم می شود، می گویید، نمی توانم این را نخورم، نمی توانم این کار را نکنم. این محدود م کند. همین که مجبوری بخوری و لذت می بری. و می گویی: این را باید بخورم محدودت می کند نمی گویم، لذت نبرید. لذت در زندگی مهم است، حدیث داریم که اگر کسی یک سوم وقتش را به لذت حلال نگذراند در دو سوم بقیه اش نیز در طاعت الهی نیست.
ولی لذت حلال بگوییم خدا راضی است من این لذت را ببرم. این را خوب یاد بگیریم، که هر چیزی که در من محدودیت ایجاد می کند اگر من آن را بپذیرم بی تقوایی است. تقوای یعنی پرهیز. اجتناب از هر چیزی که سرعت و قدرت من را کم می کند. دو تا فوق گناه را برای شما بگویم، دو تا فوق گناه داریم که اگر شما تمام قرآن را نگاه کنید، در هیچ کتابی ننوشته اند که گناه است، چون فوق گناه است، همه شما هم بلد هستید.
فرمودند: کلید همه ی بدبختی های عالم در دو چیز است، تنبلی و بی حوصلگی، که از هزار تا زنا و قمار و غیبت، شراب و فحشا و منکرات بدتر است. گاهی وقت ها کسی اهل همه ی این گناه ها هست اما آدم زرنگی است و تنبل نیست.
امام خمینی (ره) می فرماید: ورزشکاران برای جذب معارف دینی و الهی از بقیه مردم آماده تر هستند. چرا؟ چون تنبل نیستند. با خودش مبارزه می کند با تنبلی، با بدنش، با کِرِخی، با بی حوصلگی مبارزه می کند. این ها معارف را زود جذب می کند چون سال ها با تنبلی اش مبارزه کرده است.
الان اغلب قریب به اتفاق عزیزان که الحمدلله بدن سالم دارند برایشان می نویسم نیم ساعت ورزش یا حداقل پیاده روی، انجام نمی دهند. کتاب، انجام نمی دهید. سی دی را گوش کن انجام نمی دهد. این ها همه فسق و گناه است. ما فکر می کنیم گناه یعنی اینکه برویم شراب بخوریم، خوب، تو این را گوش نمی کنی بعد حسادت می کنی بعد به قول امام سلام الله تعالی علیه چند قرن آخرتی به خاطر حسادت در جهنم بمانی.
این گناه نیست؟ فکر می کنید ما را در قیامت برای چه آنجا نگه می دارند؟ برای فحشای ظاهری؟ نه فحشای باطنی، که به مرتب بدتر است. تنبلی می کنی و این کتاب را نمی خوانی، همان لحظه که این کتاب را نمی خوانی و داری تنبلی می کنی، کلاس را نمی روی، آن موقع که باید عمل کنی نمی کنی. وسوسه های دیگران را گوش می کنی.
این همان معصیت است. فکر می کنی معصیت چیست؟ این ها تو را محدود می کند. همان موقع که می خواهی یک غذایی به فقیر بدهی. یک چیزی را می خواهی از خانه ات بیرون بدهی. دستت می لرزد. بی تقوایی می کنی، خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها، لباس عروسی اش را چقدر راحت در می آورد و می بخشد چون شبیه خداست. وابسته به لباس عروسی نیست، به هیچ چیز وابسته نیست. چون مطلق و آزاد است.
پس دقت کنید اگر ما می خواهیم بحث اسماءالله را کار کنیم نمی خواهیم فقط اطلاعات مان را زیاد کنیم بار مان را زیاد کنیم چون اتمام حجت می شود سنگین می شویم. ما می خواهیم دانایی ها را تبدیل به دارایی کنیم. اگر ما بی نهایت شویم شبیه خدا می شویم. می گوید: آقا من 15 سال عرفان خواندم. اگر 15 سال عرفان خواندی، اگر هنوز زودرنجی، حساسی، حسود هستی، پرخاشگری، و عصبی هستی، اصلاً نخواندی.
دانایی داشتی ولی دارایی نداشتیم هیچ چیز به تو اضافه نشده است. این همه کتاب خواندم. فایده ندارد اصلاً تو دارا نشدی. امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند: «بالتّقوا قُرنَه العصمه» عصمت مقرون تقوا است. یعنی انسان هر چه بیشتر تقوا پیشه کند به عصمت نزدیک تر می شود. مثلاً می گویند این راننده معصوم است. چند روز پیش داشتیم یک راننده را که به او جایزه دادند که چهل سال رانندگی کرده و یک بار خلاف نکرده است. در رانندگی معصوم بوده و جایزه هم دارد. چهل سال رانندگی تصادف و خلاف نکرده است. معصوم می شود در رانندگی.
از چه طریقی این عصمت را به دست آورده؟ تقوا. تقوای او چه بوده؟ اجتناب، اجتناب از بی احتیاطی و تخلف، عصمت یعنی این. در رشته های دیگر و کمالات دیگر هم عصمت یعنی همین. پس در هر رشته ای انسان تقوای مربوط به همان رشته را انجام دهد به عصمت می رسد. از امام صادق علیه السلام سوال کردند: تقوا چیست؟ فرمودند: «ان لا یفقدَک الله حَیثٌ أمرَک و لا یراک حیثُ نهاک».
اینکه خداوند آنجا ها که گفته انجام بده غایب نبیند، گفته: جبهه، نکند در جبهه غایب باشی. گفته: راه پیمایی، نماز جمعه، هر صحنه سیاسی و اجتماعی آنجا که خدا گفته غایب نشوید. یعنی اگر فرشته ها حضور و غیاب کردند نگویند فلان، غایب است. در صحنه طاعت، در خدمت پدر و مادر و وظایف دیگر غایب نباشید، می شود تقوا.
حالا من یک سوال کنیم، خیلی جا ها که خدا امر کرده ما نبودیم، تعارف که نداریم همه ما همین طور هستیم. خیلی جا ها بوده که خدا امر کرده و ما حضور نداشتیم، اینکه ما حضور نداشتیم یک سوال کنم که ما دل مان می خواسته حضور نداشته باشیم. یک ذره به درون خودتان مراجعه کنید اکثر موارد ما دل مان نمی خواسته ما حضور داشته باشیم یا یک دلیل دیگر وجود داشته؟
اگر نگاه کنید می بینید که یک دلیل دیگر وجود داشته و آن تنبلی بوده است و بی حوصلگی. بیشتر جهنمی ها آدم های خوبی هستند. حضرت می فرماید: بیشتر جهنمی ها به خاطر تنبلی و بی حوصلگی و امروز و فردا کردن، سر از جهنم در می آورند. ذاتاً نگاه کنی بچه خوب و پاک است قصد کار های بد هم ندارد. نه قصد فساد دارد نه قصد ظلم و فحشا دارد و فقط با بی حوصلگی و تنبلی سر از جهنم در می آورد.
«ولا یراک حیثُ نهاک» و آنجایی هم که گفته نباشی تو را نبیند. در این جمع ها، در این موارد، با این افراد، این طور جا ها تو را نبیند. یک آقایی یک بچه ای را دیده بود در یک جایی که نباید ببیند گفت: می دانی اگر پدرت تو را این جا ببیند چه می گوید؟ گفت: آره، می گوید: به مامان نگویی ها.
در همین راستا پیامبر در مورد تقوی حدیثی می فرماید: که چقدر این کلمات مجهول و عظیم است و ما چقدر از آن ها غفلت می ورزیم. نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم. می فرماید: «تمامُ التقوی» همه تقوا را من می خواهم، پیغمبر به شما یاد می دهد که همه تقوا چیست.
«تَمامُ التّقوای أن تتَعَلَّمُ ما جَهِلتَه و تَعمل بما عَلِمَهُ» همه تقوا این است که بروی یاد بگیری آن چیزهایی را که لازم داری و نمی دانی و نیاز داری در حرکت به سمت ابدیت. پیامبر فرمود: «إن الله تبارک تعالی یُبغِضُ کُلّ عالم فی الدنیا جاهل فی الاخره» خدا از هر عالم به دنیا که جاهل به آخرت است بدش می آید.
«یُبغِضُ» یعنی دشمن می دارد خداوند یک چنین بنده ای را، دکتر، مهندس، فیلسوف، شاعر، هنرمند، است ولی آخرت را نمی شناسد. یعنی نمی داند شب اول قبر چه سوال هایی از او می کنند و برای سوال جواب تهیه نکرده است. شما اگر بچه بزرگ بکنید و پول برای او خرج کنید بعد او شب امتحان گیج بزند، در سر جلسه امتحان، در کنکور، هیچی نزند. به او بگویی پسرم امتیاز هایت را بیاور ببینم. چند درصد زدی، مثلاً می بینی همه را صفر آورده یا همه درصد ها کم است. می گویی: من دو سال برایت زحمت کشیدم. چند میلیون برای کلاس کنکور خرج کردیم پس تو چه کار می کردی؟ اصلاً این دنبال کنکور نرفته است.
در سفر هند که رفته بودم، هزاران دانشجو آن جا دیدم که برای درس خواندن نیامده بودند، دختر و پسر به پدر شان گفتند ما می خواهیم برویم خارج دکتر و مهندس شویم، اما یک کار های دیگری می کردند. بابا دلش خوش است و پوز می دهد که بچه اش در خارج درس می خواند، بچه ها کارهای دیگری می کنند.
حالا هند کشور خوبش است بد ها بماند. درس نمی خوانند آنجا. حالا این فرد منفور پدر و مادر هست یا نه؟ مادر و پدر این جا از همه چیزشان می گذرند جان می کَنند و پول تهیه می کنند، و می فرستند به حساب بچه. که می خواهد درس بخواند، بعد از چند سال که او را دعوت می کنند یا می روند به او سر بزنند می بینند درس کجا بوده! حالا این تنفر انگیز هست یا نه؟!
خداوند می گوید: من از این آدم بدم می آید من این را خلق کردم شبیه خودم شود، بینهایت شود، این خودش را پیچانده و محدود شده است، اصلاً به این سمت نیامده است. به او می گویند: هدف تو این طرف هست، اله تو، هدف تو از خلقت تو، این طرفی است. رفته علوم دنیایی یاد گرفته به آخرت کاری ندارد.
البته علوم دنیایی نور است و واجب است. این در سرجای خودش، کاری با آن نداریم. ولی این علم نباید مانع شود از این که تو با ابدیت آشنا شوی و آخرت را یاد بگیری. پنجاه سوال از ما می پرسند، پنجاه هزار سال است اینها شوخی نیست. یک ذره فکر کنید. این حجاب عادت که تکرار شده از زبان دیگران برای ما عادت کردیم به آن. که آخرت پنجاه هزار سال است.
هر سوال هزار سال گیر دارد آنجا، جزای آن نه! جزای آن به قول امام میلیون ها سال آخرتی طول می کشد فقط حساب و کتاب آن. آیا این راست است؟ اینکه در قرآن فرموده است: «کان مِقدارُهُ خمس إلفَ سَنَه» راست است؟ اینکه پنجاه ایستگاه دارد و ما باید پنجاه سوال را در دنیا با زندگی مان جواب داده باشیم. یکی از آن نماز، یکی روزه، یکی حج، ما الان چقدر واجب الحج داریم که حج نرفتند.
این ها خوان هستند و معطلی دارد و بعضی از این خوان ها، یک خوانی هست که اگر انجامش نداده باشی 49 سوال دیگر را دیگر از شما نمی پرسند، گفته بود: چرا جنگ نکردی و مقابل دشمن مقاومت نکردی؟ گفت: به هزار و یک دلیل. گفتند: یک دلیل آنرا بگو. گفت: فشنگ و اسلحه نداشتیم. گفتند: دیگر نمی خواهد بقیه اش را بگویی. در واقع هیچ چیز نداشتی دیگر. اگر کسی حج واجبش را نرود به او می گویند «موت». یعنی «یهودیاً أو نصرانیاً» فرقی نمی کند.
اگر حج واجب را انجام نداده باشی کاری ندارد بقیه سوال ها را نمی کنند. می گویند: ریشه خراب است حساب و کتاب ندارد. نماز، ریشه خراب است، پیامبر روز قیامت می گوید: آیا این نماز را سبک می شمارند یا نه؟ می گویند: بله. پیامبر می گوید: من شفاعت او را نمی کنم و او را به جهنم ببرید و تمام.
49 سوال دیگر را از او نمی پرسند. یک فردی مرده بود بعد به خواب رفیقش می آید، رفیقش می پرسد: آنجا چطور بود عالم قبر چه وضعیتی داشت. گفت: این را بگویم که هر چه آخوند ها گفته بودند دروغ بود. گفت: برای چی؟ گفت: اینها می گفتند نکیر و منکر می آید، سوال می کند من تا رفتم، یک سره رفتم جهنم. اصلاً هیچ سوال نکردند.
خوب تو اصلاً جای سوال نداری و همه ی نمره هایت صفر بوده، سوال از کسی می کنند که بگویند 10 یا 11 می گیرد، تو که اصلاً جا نگذاشتی، 50 تا سوال می کنند، دغدغه ی ما آخرت نیست واقعاً. این حرف ها را مسخره گرفتیم. شوخی گرفتیم، یعنی فکر نمی کنیم که من باید رد شوم با هیچ کس هم کاری ندارم نه پدرم، نه مادرم، نه همسرم، نه فرزندم.
من باید رد شوم آنها که نمی توانند جای من جهنم بروند، هیچکدام هم قبول نمی کنند جای من به جهنم بروند. اگر می خواهی از این جا رد شوی باید سوال ها را جواب بدهی. جوابش هم در وجود انسان است. در آخرت سوال ها کتبی و شفاهی نیست، سوال وجودی است مثل جنین، رابطه ی دنیا و آخرت، مثل رابطه ی رحم مادر است با دنیا، دنیا همه سوالاتش را موقع تولد از بچه می کند، می گوید: چشم آوردی؟
پاسخ می گوید: آوردم. می گوید: طول موج هم برای تو ببین حالا. می گوید: گوش آوردی؟ جواب می دهد: آوردم، می گوید: این فرکانس. 20 تا 20 هزار تا مال تو. لامسه آوردی؟ آری. این قوه ی لمس کردن مال تو. همه چیز را به راحتی لمس کن. این سوال و جواب چقدر طول می کشد؟ تا می آیی این سوال ها را می پرسند. سوال کتبی و شفاهی نیست وجودی است در بحث معاد در این باره مفصل صحبت کردیم.
پیغمبر می فرماید: تمام تقوا یادگیری است. ما چقدر از این آدم ها و هیئتی ها داریم لخت می شود می رود وسط هیئت سه ساعت بر سر خودش می زند حسین حسین..... بعد موقع سخنرانی که می شود می رود در آبدار خانه، چای می خورد. یا سیگار می کشد. این قدر از این ها داریم. در خطبه های نماز جمعه واجب است خبطه ها را که می خوانند، بنشینید، در یک گوشه می ایستند و گپ می زنند تا نماز جماعت شروع می شود می آیند نماز جماعت را می خوانند. می گویند: آقا مرجع گفته، به نماز برسید کافی است. اینها فکر نمی کنند که نیاز به شنیدن دارند. آدمی فربه شود از راه گوش جانور فربه شود از راه نوش
آدمی که حوصله مطالعه، درس خواندن و استاد دیدن را ندارد بی تقوا است. تمام گناه ها از نفهمی و جهل شروع می شود. «الجَهلُ مَعدنُ الشَرّ». «الجَهلُ اصلُ کُلُّ فساد» تو نمی فهمی که این قدر راحت معصیت می کنی. باور نداری.
لذا فرمود: روز قیامت، آدم هایی که رفتند و نشستند و شنیدند حتی اگر عمل هم نکرده باشند یکبار عذاب شان می کنند. اما آدم هایی که نرفتند یاد نگرفتند دو بار عذاب می شوند. برنامه به من داده که آقا من مشکل دارم با زنم، با شوهرم، با بچه ام، با خودم، با پدر زن، و مادر زن، با مادر شوهر، این بیماری ها و این مشکلات عبادی را هم دارم. برنامه به او دادم گفتم: 6 ماه این برنامه را ادامه بده، من از شما در برنامه هایی که می نویسم دو ساعت وقت در روز می خواهم 22 مال خودتان باشد.
این برنامه را اجرا کنید. پانزده الی سی صفحه کتاب بخوانید یک سخنرانی هم گوش کنید. اکثراً می آیند و می گویند نشد. برنامه ی 6 ماهه به یکسال یا یک سال و نیم می کشد. این بی تقوایی و ظلم است، این جنایت است. درس دانشگاه را می خواند، تلویزیون را می بیند، کارهای اضافه اش را انجام می دهد نوبت به آخرت که می رسد می گوید: من وقت ندارم.
من خانه دارم، بچه دارم، شوهر دارم، میهمان دارم، بیایید من صد تا زن را به شما نشان می دهم که با پنج تا بچه رفته مجتهد شده، روز قیامت خدا این را می گذارد جلو می گوید: تو بیشتر بچه داشتی یا این؟ تو بیشتر مشکلات داشتی یا این؟ معلول سراغ دارم استاد دانشگاه شده، مجتهد شده، می گوید: آقا من مشکل مالی دارم. خداوند می گذارد جلویت کسانی را که چند ماه یکبار گوشت هم نخوردند.
من آدم سراغ دارم از اول که خودش را شناخته مشکل جسمی داشته تا موقعی که مرده، عالی ترین مدارج را هم طی کرده است. من مشکلات دارم، بدهی دارم زن و بچه دارم، شوهر دارم، چند تا بچه دارم. یک خواهری بود همیشه من بر روح بزرگ ایشان درود می فرستم، هر جا هستند خداوند توفیق شان بدهد. شوهرش او را کتک می زد، فساد و فحشا داشت، سگ می آورد خانه، می گفت: باید این را تمیز کنی. می گفت: باید سگ را بشویی، می گفت: آقا نجس است. می گفت: خودت نجسی، باید این را بشویی. به سگ بیشتر از زنش اهمیت می داد. کتک می زد و می گفت: حق نداری از خانه بیرون بروی. محدود کامل.
فکر کنید ببینید این خانم چقدر گرفتار است. بعد از سال ها کارش به گرفتاری و جدایی کشیده بود. یک موقع با پدرش آمدند پیش ما. من این بزرگوار را دیدم. گفت: آقا من تمام درس ها را که برای من برنامه نوشتید تا الان همه را رساندم یواشکی. اینها را برای من آوردند خانه کار کردم. تازه یواشکی لیسانس حوزه را هم گرفتم. خوب، فردای قیامت خداوند این را می گذارد جلوی شما تا ببینید.
بی تقوایی می کنم. نمی خوانیم، بی تقوایی می کنیم، تنبلی می کنیم بی تقوایی گناه است. ما فکر می کنیم گناه یعنی اینکه خانمی موهایش معلوم باشد. نامحرم او را ببیند. مشروب بخورد. فسق و فجور بکند. این بی تقوایی ها گناهش بیشتر از فحشا های ظاهری است. این تنبلی و بی حوصلگی فوق گناه است.
مثل عُجب، که فوق گناه است. خدا رحمت کند ملا صالح را، گفت: من حجت خدا برای طلبه ها هستم روز قیامت. من از چهل سالگی شروع کردم نه از 17-18 سالگی که الان شروع می کنند. گفت: چهل ساله که شدم شروع کردم و دوم این که من هوش و حافظه داشتم با ضعف حافظه درس خواندم. سوم: فقیر بودم با فقر درس خواندم شرح وافی، اصول کافی شرح دارد یک مجتهد بزرگ.
روز قیامت خداوند او را می گذارد جلوی ما، می گوید، تو مشکل مالی داشتی این هم داشت، حافظه ات نمی کشید، ضعف حافظه داشت. می گفتی: الان 30 تا 40 سالم شده است از من گذشته است. او هم سنش بالا بود. کسی دو یا سه ساعت وقت بگذارد برای آخرت بس است. می گوید: تمام تقوا این است که تو «أن تَتَعَلَّمَ ما جَهِلتَهُ» بعدش چی؟
شما رفتید خطاطی سر مشق گرفتید این نصف تقوا بود، بقیه تقوا چی؟ رفتید کلاس زبان، بقیه تقوا یعنی چی؟ این تمرین ها را در خانه حل کنید تمرین زبان را حل کنید، شعر و فارسی را حل کنید. این بچه ها که این کار ها را می کنند. ما از کلام بچه فطرتاً راضی هستیم، از اینکه برود سر کلاس درس، بیاید تمرین ها را حل کند و نمره ی خوب بگیرند. می گویید: بارک الله. وقتی بچه خوب درس بخواند پدر و مادر همه جور امتیازی در اختیار بچه می گذارند. چرا؟
می گوید: بچه دانش آموز است فلسفه ی وجودی بچه ی دانش آموز درس خواندن است. شما دیدید تا به حال پدر و مادر ها چقدر معصوم عمل می کنند، پدر و مادر بچه را خیلی دوست دارند رفاه بچه را هم دوست دارند اما به محض این که این بچه 7 ساله می شود، پدر و مادر مثل خود خدا قلب شان قفل می کند، بخوابم، نه! بلند شو برو. روز جمعه بخواهی مثلاً نیم ساعت بچه را زودتر بلند کنی و بیدار کنی، مادر دادش می رود هوا، خود بابا می گوید: بگذار بچه بخوابد. تعطیل است. شب جمعه می گوید بگذار تا ساعت 12 شب تلویزیون تماشا کند، عیب ندارد دوست دارد. کاملاً تابع بچه است. اما شنبه صبح چی؟ بلند شو لباس بپوش، و برو مدرسه. نمی توانم و حال ندارم، نه!
بگوید می خواهم تلویزیون تماشا کنم، بروم بازی؟ نه! درست را بخوان. فلسفه وجودی یک بچه درس خواندن است. فلسفه ی وجودی ما چیست؟ خداوند می گوید فلسفه وجودی شما بندگی است. شما قبل از اینکه زن کسی باشید، شوهر کسی باشید، مامان کسی باشید، بابای کسی باشید، دکتر باشی، رئیس جمهور باشی، نخست وزیر باشی، هر چه باشی اول بنده ی من هستی. من تو را برای این آفریدم.
ما همیشه به خدا گفتیم: خدایا تو نه! به نماز گفتیم: نه! به درس گفتیم: نه! به معرفت گفتیم: تو نه! به تقوا گفتیم: تو نه! برای چی؟ برای اینکه من زن و بچه دارم، من شوهر دارم بچه دارم، کار خانه دارم، میهمان دارم. همیشه به خدا گفتم: خدایا ما بنده نیستیم ما اول زنیم، اول مردیم، گفتم: زن بودن و مرد بودن، جنبه های مامان و بابا و همسر بودن جنبه ی حیوانی ما است. ما قبل از اینکه حیوان باشیم انسان هستیم. اول آدم هستیم، بعد می آییم پایین. اول که پیش خدا بودیم جنس خدا را داشتیم، آمدیم اینجا جنس بدن گرفتیم. شدیم زن و مرد.
زن کسی شدیم، شوهر کسی شدیم، بابای کسی شدیم، مامان کسی شدیم، حالا این مامان بودن و بابا بودن اصالت پیدا کرده به بندگی، می گوید: من تو را خلق کردم برای این، ما اصلاً فلسفه ی بندگی را نمی فهمیم. این زبان، زبان آدم هاست. با آدم ها حرف می زند. «تمام التقوا ان تتعلّم ما جهلته» اینکه یاد بگیرید و تعَمَلَ بما علمته. به هر چیز که یاد گرفتید عمل کنید.
تقوا در رانندگی این بنده خدا چه بوده است؟ اینکه آیین نامه را یاد گرفته و به آن عمل کرده است و به عصمت رسیده است و جایزه بهترین راننده را به او دادند. در وزنه برداری چه کسی قهرمان جهان می شود؟ کسی که فرمول ها را خوب یاد بگیرید و خوب عمل کند و قهرمان شود. در فوتبال، در هنر های دیگر، در هر رشته ای این قضیه است.
در بخش رشته ی آدمیت، رشته بندگی هم دقیقاً مثل بقیه رشته ها است. هیچ فرقی بین رشته ی بندگی و رشته های دیگر وجود ندارد. همه رشته ها اطلاعات و علم می خواهد و بعد تمرین می خواهد. ما میگوییم، همه ی رشته ها را قبول داریم غیر از بندگی. وقتی نوبت یادگیری در مسیر آخرت می شود حال رساله را نداریم، حال ادبیات عرب و صرف و نحو را نداریم.
حال منطق و فقه نداریم، حال تفسیر نداریم. حال خواندن قرآن نداریم، زبان انگلیسی و زبان فرانسه را مثل بلبل حرف می زند. بعد به او بگوییم یک آیه را بخوان زبان آخرت است. زبان دین توست. می بینم عربی بلد نیست، رغبت ندارد چون خودش را بنده ی خدا نمی داند، خودش را سالک آخرت و بهشت نمی داند. این فکر می کند یک زن است.
می گوید: الان، زنم یا مرد هستم، الان زبان انگلیسی، به دردم می خورد. به چه دردی؟ کاری از دنیای من را حل می کند. فرانسه، کاری از دنیای من را حل می کند. کامپیوتر، یک مشکلی از دنیای من را حل می کند، آشپزی می دانم با آن چه کار می کنم. ما چون نمی دانم می خواهیم با تقوا، با آخرت، با رساله، با تفسیر، با فقه، چه کار کنیم، انگیزه ای نداریم. اصلاً حواس مان نیست که ما بنده به دنیا آمدیم.
ما فکر کردیم آمدیم به این دنیا تا مامان بازی، همسربازی، بابا بازی، بچه بازی، کنیم، خاله بازی کنیم، میهمانی برویم، میهمان بیاید. مسافرت بکنیم. بچه ها را بزرگ کنیم، دختر ها را شوهر دهیم، پسر ها را زن بدهیم، بعد هم بمیریم همه همینطوری فکر می کند. می گویی: آقا زندگی کردی؟ زندگیست چیست؟ می گوید: زندگی کردم، این ساعت درس خواندم، این جا لیسانس گرفتم، این جا رفتم سر شغل، این جا هم ازدواج کردم، این سال ها هم بچه دار شدیم.
این تاریخ ها را همه پشت آلبوم ها نوشتند، عکس گرفتند. فیلم برداری کردند از جشن تولدها، عروسی ها، مسافرت ها، از نوه و نتیجه ها، حالا هم دارم می میرم، این زندگی بود؟ این را که حیوان ها هم انجام می دهند، پس سر نماز چه می گفتیم: أشهد ان لا اله الاالله. خدایا من شهادت می دهم هیچ دلبری جز تو ندارم.
بعد با این دلبر یک مسافرت رفتی 2 دقیقه؟ 5 دقیقه صحبت کردی با این دلبر؟ چه عشق و عاشقی بین تو و خدا بوده، به قول استاد چه ازدواجی بین تو و خدا بوده، هیچی! برای همین الان می گویند ما کلاس اسماءالله داریم یک عده می گویند: عجب بیکارند اینها، چیز قحطی بود. حالا هزار تا اسم خدا را می خواهند یاد بگیرند که چه؟
به چه دردی می خورد. به درد تو نمی خورد چون تو تصمیم نداری که بشوی. خیلی ها هم تفریحی سرکلاس می آیند که برویم ببینیم چه می گویند؟ اینکه دو سه سال است بحث اسماءالله را معطل گذاشتیم برای این است که عزیزان یواش یواش بفهمند باور کنند و اگر غیر از این می خواهند نیایند سر کلاس، ظلم است اگر این کار را بکنند.
توهین به یک آموزشگاه است، که من آمدم، ثبت نام کردم، جای یک نفر را گرفتم، آمدم کلاس زبان، بعد می گوید، نمی خواهم بخوانم. که. من سر درس فلسفه بودم یک آقایی بود خیلی اشکال می کرد اشکال های خیلی ناجور، اصلاً آدم سر کلاس سرش سوت می کشد، شاید حدود 60 سال داشت این آقا.
یک روز به او گفتم: بگذار استاد حرف بزند تو نمی گذاری او حرفش را بزند یکسره اشکال می گیری. گفت: من نه استاد را قبول دارم، نه درس را! این جا نشستم یک صفایی می کنیم. فرمود: «من تعلّم العلم لغسیر العمل فهو کالمستهزئُ برَبِّه عزّ و جلّ» کسی که می آید یاد بگیرد نفس تقوا است اما خیال ندارد نصف دیگر تقوا را انجام دهد. «و عَمِله بما تعلم» می گوید: این مثل کشی است که خدا را مسخره می کند.
آمدی سر کلاس برای چی؟ جای یک نفر را گرفتی برای چی؟ آمدی بنشینی به چه چیزی دلت را خوش کنی؟ دنیا مسخره می کند کسی را که شش ماه رفته باشد سر کلاس و زبان بلد نباشد. شش ماه، یک سال رفتی سر کلاس هیچ چیز بلد نیستی؟ طرف می گوید ده سال است می آیم سر کلاس. بعد حساس هست، زودرنج و پژمرده هست. افسرده و عصبی است، بداخلاق و بددهن است. ناامید هست. سوء ظن دارد. واقعاً مسخره می شویم فرشته ها ما را مسخره می کنند.
بخش دوم، خیلی مهم است. پس اگر شما می خواهید پرهیز کنید باید کلاس آیین نامه را بروید. وقتی تو نمی دانی این علامت چیست؟ در خیابان و در جاده می خواهی با آن چه کار کنی؟ افسر می گوید: مگر تابلو را ندیدی. می گوید نمی دانم ای تابلو چه بود؟ حالا وقتی این معنی تابلو را نمی داند چگونه به آن عمل کند.
در آیه قرآن آمده است: «یُسَبِّحَ لله ما فی السموات و ما فی الارض. الملک القدوس العزیز الحکیم هو الذی بعث فی الاُمیّین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته و یُزَکّیهُم و یُعَلِمُهُم الکتاب.... سوره ی جمعه آیه 1 و 2).
یک عده ای از اساتید و مفسرین این را بعد معنی کرده اند. گفتند اول تزکیه بعد علم، اول آدم تزکیه کند بعد علم، خدا رحمت کند علامه را، ایشان فرمودند: مگر می شود تزکیه بدون علم باشد کسی که علم نداشته باشد چطوری می تواند خودش را تزکیه کند. شما برای اینکه گناه شناسی کنید مگر نباید سرکلاس بروید، استاد نباید ببینید، در کتاب باید گناه ها را بخوانید تا بدانید خطی ها چیست؟
چراغ قرمز ها را نمی خواهید بشناسید، آیین نامه بلد نباشید مگر می شود پرهیز داشته باشید. آدم باید برود یاد بگیرد، حرف بدی است. که بگوید دلت پاک باشد دلت گرم و نورانی باشد این ها را ول کن. صوفیه و تصوف و عرفان های کاذب که آمده و جوان ها خیلی از آن ها خوش شان می آید. از تکنولوژی فکر گرفته تا عرفان سرخ پوستی و خیلی از مکاتبی که جوان ها جذب آن می شود. چرا؟
چون، تکلیف، در آن نیست. اسم آن عرفان است و آخرش جهنم است تکلیف هم ندارد که رساله می خواهی چه کار تقلید می خواهی چی کار؟ دلت...... دلت پاک باشد. همه به دل است. اصلاً عمل به رساله چیست؟ این حرف ها چیست به دل است. گفت: در محرم چرا مشکی پوشیدی؟ گفت: دلت باید مشکی و سیاه باشد. تزکیه علم و استاد می خواهد با رفتن به زیارتگاه ها و رفتن به حرم و سینه زنی و کار های این طوری سر خودت را کلاه نگذار و سر خودت را گرم نکن. تا مطالعه نکن تا نشنوی خطرناک است. آدم باید بشنود، یاد بگیرد بخواند. مطالعه کند.
دقت کند عاشقانه با کراهت نه. با کراهت سی دی گوش کردن قساوت قلب می آورد، از خدا دورت م کند. زوری و با کراهت سر کلاس آمدن، با حرف این و آن سر کلاس آمدن باعث می شود از خدا دور شوی. با کراهت مطالعه کردن و بدون عشق قساوت قلب می آورد، سر کلاس هر استادی رفتن بدون علاقه قساوت قلب می آورد، پدرم گفته: شوهرم گفته، می گویند این کار را کن.
این را بخوان، مجبورم بخوانم. هیچ وقت این فرد جذب نمی شود. پس تمام تقوا یادگیری و بعد از آن عمل است. بدون اینها ما نمی توانیم برای اسماءالله آماده شویم. این بحث را تا پایان سال انشاءالله تمام می کنیم و از اوایل سال جدید که می خواهیم راجع اسم بگوییم، اگر یک اسم را به کار بردیم، و قند در دلت آب نشد یعنی این سه سال که مقدمه می گوییم وقت تلف کردی.
اسم باید قند در دل آدم آب کند. تک تک اسماءالله، از این شیرین تر نیست. برای همین است که ما می خواهیم همه آماده شوند. ذوق زدگی نیاورد، قند در دلت آب نشود، دل انسان ضعف نرود. برای اسماءالله برای جواد، رحیم، غفار، برای ودود و الله. آدم نتواند با این اسم ها لذت ببرد و ذائقه را شیرین نکند. امام رضا علیه السلام فرمود: «و من ذکر الله و لم یشتق الی لقائه فقد استهزئی بنفسیه» کسی اسم خدا را می گوید ولی دلش برای خدا تنگ می شود خودش را مسخره کرده است.
یک نفر از یک استخر، از یک میهمانی و عروسی، از یک پارک از یک مسافرت، از دریا با آب و تاب تعریف می کند یعنی چی؟ شما در نحوه ی تعریف کرن این چه می بینید؟ لذت برده و صفا کرده است. حالا ببری در باغ صبح به او بگویی به تو حال داد.
بگوید: برو بابا تا صبح بوی گند گل و صدای بلبل و شُرشُر آب نگذاشت بخوابیم. هیچ چیز جذب نکرده است. باز هشدار می دهم با شهوت بلند نشوید الکی سر کلاس بیایید. یک اتفاق باید بیفتد. این مقدمات از اصل مهمتر است.
ما این سه سال را که عرض کردیم، همین سه سال را گر کسی عمل بکند از شروع بحث اسماءالله تا آخر راحت می رود. خیلی هم لذت دارد وقتی انسان این اسماء را می خواند. انشاءالله خدا این را به همه ی ما بچشاند.
إحیا ها خیلی مهم است. ما مهارت های عبادت را در آن تعریف می کنیم که یاد بگیریم مهارت ها را در عبادت بالا ببریم. کسانی که می توانند کوتاهی و تنبلی نکنند. من می دانم خیلی ها تنبلی می کنند. در مورد خانم ها تاکید می کنم هیچ خانمی نه در سر کلاس و نه در احیاء و نه در مراسم های دیگر بدون اجازه ی شوهر و اگر مجرد است بدون اجازه پدر و مادرش نیاید. شما از طریق های دیگر هم می توانید کسب کنید.
والحمدلله رب العالمین.