در روایت داریم که اگر اسم پیامبر صلی الله علیه و آله که می آید کسی صلوات نفرستد یا آهسته بفرستد فرشته ها نفرینش می کنند این کمترین ادب واجب است که وقتی اسم رسول خدا صلی الله علیه و آله می آید، انسان نه صرفاً به خاطر یک تکلیف دینی بلکه به خاطر عشق و علاقه ی به اصل و ریشه ی خودش، پدر خودش با افتخار و عشق، دلدادگی و وابستگی خودش را اعلام می کند متأسفانه این آفت در قم در خصوص در بین طلبه ها بیشتر از عوام هست عوام خیلی راحت تر می توانند عشق خود را اعلام کنند و فریاد بزنند. آدم ها وقتی یک مقدار بار می گیرند، متأسفانه این بار بار می شود یک فطرت آنها، سختشان می شود که مثل عوام، عاشقانه عشق خود را اعلام کنند و فریاد بزنند.
حالا من نسبت به این مسأله تأکید زیاد می کنم که اسم حضرت که می آید واقعاً ما درگیر خودمان نباشیم، از صمیم قلب، با همه ی دلدادگی خودمان صلوات ختم بفرمایید، همانطور که خود حضرت فرمودند صلوات بلند نفاق را از بین می برد، واقعاً برای انسان نورانیت و آرامش می آورد موانعی را حجاب هایی را از وجود آدم، صلوات بلند برطرف می کند. امشب قرار بود نمودارهایی منحنی و خطی خلقت را عزیزان نمایش بدهند که امکان نصب پرده اینجا وجود نداشت، مضافاً این که برای دید خواهرها مشکل ایجاد شد حالا هم خانم ها و هم آقایان موقع رفتن درخواست خود را به متصدی نمایشگاه بدهند که هفته ی بعد برای آن ها نمودار ها را کپی بگیرند که داشته باشند و کار آموزش یک مقدار راحت تر صورت بگیرد. جلسه گذشته چند اصل از یک مسأله ی فطری و عام را گفتیم که آن عشق انسان به کمال بینهایت و مطلق بود. طلب کمال بی نهایت و مطلق بود که در نهاد همه انسان ها هست. طلب را تحلیل کردیم و گفتیم هر جا طلب هست، اولاً باید مطلوب وجود داشته باشد ثانیاً باید نسبت به مطلوب سنخیت وجود داشته باشد ظرفیت وجود داشته باشد و هم چنین گفتیم باید نسبت به مطلوب نوعی ساخت وجود داشته باشد چون طلب مجهول مطلق محال است و همچنین نسبت به مطلوب باید یک بهره برداری و تجربه ای وجود داشتهباشد که قرار شد نمودارها را نشان دهیم که معنای این مشخص شود. حالا مثلاً درس را توضیح دهیم ان شاءالله جلسه ی بعد نمودارها را خدمت شما عرض می کنیم. حق تعالی در اولین تجلی خودش یک حقیقتی را خلق می کند که آن حقیقت فرقی با حق تعالی ندارد، یعنی یک جلوه ی کامل می کند که این جلوه ی کامل همه اسماء و صفات حق تعالی را دارد. از این خلق نخستین، صادر نخستین اولین جلوه، اولین تجلی یا اول ما خلق الله به اسم های مختلف در روایات تعبیر شده که خوشبختانه این روایات هم در منابع شیعه هست و هم در منابع اهل سنت است و اختصاص به شیعه هم ندارد. که این اسم ها را یکی یکی می گوییم و وجه تسمیه ی آنها را هم ذکر می کنیم، روایت ها را اول از قول نبی اکرم صلی الله علیه وآله بخوانیم. «اوّل ما خلق الله العقل، اول ما خلق الله القلم، اول ما خلق الله اللوح، اول ما خلق الله دُرّه بیضاء، اول ما خلق الله نوری». این ها همه روایاتی بود که از طریق شیعه و سنی از پیغمبر صلی الله علیه و آله نقل شده، در نگاه اول ممکن است اگر کسی چند تا از این روایت ها را بیند یک مقدار برایش ابهام ایجاد شود که بالاخره اول ماخلق الله چی هست؟ اما این ها همه جلوات یک حقیقت هستند و بزرگان از آنها به حقیقت محمدیه صلی الله علیه و آله تعبیر می کنند. عقل برای این به آن می گویند که تدبیر ماسوی الله را انجام می دهد. یعنی تمام محاسبات و تدبیر اداره ی عالم و ماسوی الله را خداوند تبارک و تعالی با این نور و موجود انجام می دهد. لذا خلیفه الله هم هست یعنی کار مستخلف عنه را انجام می دهد. یعنی وقتی می گوییم خلیفه یعنی کسی که باید بتواند کار مستخلف عنه را انجام دهد. بتواند تدبیر و اداره کند، روح می گویند به خاطر اینکه حیات ماسوی الله به این موجود است. روح مایه ی حیات است به آن قلم می گویند به خاطر این که ماسوی الله به وسیله ای او نوشته می شود خداوند تبارک و تعالی ماسوی الله را با این قلم می نویسد، اگر در آیات الهی نگاه کنید، مخلوقات و انبیاء را و آن چه از خداوند صادر شده، خداوند به کلمه از آن تعبیر می کند، مسیح را کلمه الله می گوید و کلمه منهم. اگر بخواهید نعمت های خداوند را کلمات الله را بشمارید لا تحصواها نمی توانید. پس خداوند با قلم دارد کلمات را می نویسد. در واقع خداوند تبارک و تعالی با ما، با مخلوقاتش سخن می گوید و در مخلوقاتش ظهور می کند و با مخلوقاتش با انسان سخن می گوید قرآن کریم هم کلمه الله است به آن کلام الله می گوییم، یعنی خداوند کریم خود را در آن ظهور می دهد و تجلی سبحانه، خداوند تبارک و تعالی خداوند سبحان تجلی لخلقه، تجلی می کند برای خلقش من غیر ان یکون یری، بدون اینکه او را ببینند تجلی می کند. در واقع خداوند تبارک و تعالی دائماً، چرا دائماً چون کل یوم هو فی شأن، دائماً هر لحظه هر روز در شأنی هست و همچنین «هو» است. این خیلی مهم است بعداً باید راجع به رمز «هو» صحبت کنیم. الله نیست، «هو» است یعنی اسم ذات است «کل یوم هو فی شأن». «الله» دائماً در تجلی است. دائماً دارد جلوه می کند و دائماً در حال سخن گفتن با بندگانش است پس وقتی می گوییم کلام، یادمان باشد لفظ برای معنی، اصل یک معنی وضع شده است، فرمودند الفاظ برای ارباب معانی وضع شده پس وقتی یکجا می گویند قلم، لزوماً این طور نیست که شما حتماً یک خودکاری، مدادی داشته باشی، آنچه که می تواند چیزی را به وجود بیاورد قلم هست، شما در کامپیوتر قلم نوری دارید، یا مثلاً با خود موس هم می توانید بنویسید می شود قلم. هر چیزی که بتواند یک چیزی را به وجود بیاورد به آن قلم می گوییم. کلمه هم چنین هست کلمه پست ترین و نازل ترین مصداقش همین حروفی است که شما روی کاغذ می آورید. اما مصادیق بالاترش مخلوقات الهی هستند چون خداوند تبارک و تعالی با مخلوقاتش برای مخلوقاتش تجلی می کند. خداوند تبارک و تعالی جلوه اش برای خلقش با خلقش هست. پس وقتی که ما یک گل را می بینیم خداوند با آفرینش یک گل دارد اسماء خودش را قدرت خودش را، حیات خودش، صفات خودش را دارد به ما نشان می دهد دارد می گوید من این هستم کوه را آسمان را، زمین را دارد به ما نشان می دهد شما دائماً دارید صدای خدا را می شنوید، با شما حرف می زند «دویّ الماء خفیف السّجد» در دعاها این ها را داریم می خوانیم: «دویّ الماء» هم همینطور دائماً تسبیح حق تعالی است بنابراین ما یک خلق ساکت و صامت نداریمف یک عالم شلوغ پر سخن داریم که دائماً دارد سخن می گوید، دارد با ما حرف می زند، همه دارند حرف می زنند و تسبیح می گویند، یسبح لله ما فی السموات و ما فی الارض» دائماً در حال سخن گفتن هست خود خدا هم دارد خودش را تسبیح می کند و دارد به ما بندگانش سخن می گوید پس خداوند یکسره دارد کلمه خلق می کند. این که شما نمی توانید نعمت های مخلوقات خدا را بشمارید برای این است که نعمت های خدا پایان و انتها ندارد وقتی «کلّ یوم هو فی شأن» هست خدا از کی خدایی می کرده؟ دیگر از ندارد، هوالاول و الاخر، وجود مطلق است. ابتدا که ندارد، «هو الاول بلا اول کان قبله» بنابراین بینهات خدا دارد خلق می کند، خلق کرده و خلق هم خواهد کرد، پس یکسره در حال سخن گفتن با ماست، قلم که می گویند یعنی این، یعنی همه چیز به وسیله ی او دارد خلق می شود، اینهمه چیز به وسیله ی او دارد خلق می شود. یعنی خداوند به وسیله ی قلم دارد می نویسد و می نویسد، یعنی با این تعبیر که گفتیم یعنی خلق می کند، این خلق تمام آن خلایق، هر چی که هست آمده، آمده پایین، تا پایین آمدنش و تصویرهایش را ان شاءالله جلسه ی بعد ببینید، این قدر آمده پایین تا کم کم تبدیل شده به لفظ، به این لفظی که به کار می بریم یا حتی وجود کتبی، از این هم پایین تر وجود کتبی هست، ما الان در قفسه هامان به صورت قرآن داریم، ولی قرآن یک حرکت بسیار متعالی هست، پس وقتی می گویند قلم دقت کنید که «اول ما خلق الله القلم» یک قلم حق تعالی خلق کرده و از این قلم دائماً دارد مخلوقات نوشته می شود و آفریده می شود دائماً خداوند دارد با این قلم کلمه ایجاد می کند و با ما سخن می گوید کلام هم یکی از اسماء مهم حق تعالی است یکی از اسماء ما در خداوند است، خداوند دائماً در حال تکلم هست و یکسره دارد با ما سخن می گوید و خوب انسان باید برای شنیدن آن کلمات هم دستگاه های ویژه ی خودش را به کار بیاندازد، این امکان را دارد که همه ی اینها را بشنود تمرین هایش را ما در اردوی اسماء الله دادیم، به همان مباحث شرح توحیدی امام رضا علیه السلام عزیزانی که می خواهند مراجعه کنند مجموعه بحث های نسیم حیات 1 تا 3 مفصل آنجا توضیح داده شده یا به مباحث اسماء الله مراجعه کنند پس این را باید حتماً تمرین کنیم، یعنی انسان یک مقدار تمرکز و تفکر داشته باشد تا فکرش را به کار نیاندازد هیچ روشنایی ای برایش ایجاد نخواهد شد، این چیزهایی که می شنود، عمل می کنید یک سری کارهای صوری هست، که عادت می شود برایش نماز، ذکر، حج، حرم، قرآن خواندن و شنیدن برایش می شود عادت، همه چیز برایش عادت می شود ولی وقتی فکر کار می افتد، انسان درست نگاه می کند، از نگاه عادی انسان دست بر می دارد، آنطوری که حق تعالی می خواهد نگاه کند آن موقع است که دائماً نور است و نور است و نور، ما باید تمرین کنیم ببینیم که از هر مخلوقی چقدر می شنویم، از یک گل، درخت، ستاره از ماه، خورشید چی می شنویم؟به هر مخلوقی که نگاه می کنیم چند اسم را می توانیم استخراج کنیم خدا با چند اسمش با ما سخن می گوید عادت کنیم، تمرین کنیم که این کار را انجام بدهیم یک سره به هر موجودی که رسیدیم تمرین ما همین باشد که هر موجودی را که می بینیم، ببینیم چند اسم را می توانیم از آن استخراج کنیم چی می توانیم با نگاه کردن به یک موجود از آن دربیاوریم بحث کلام الهی، بحث قلم، بحث کلمات بحث سخن خداوند تبارک و تعالی و بحث شنیدن، ارتباط برقرار کردن با این کلمات خیلی مهم است، خودش بحث دارد ببینیم که خداوند چی دارد می گوید: «کل یوم هو فی شأن» اسم مهمش کلام هست، دائماً در حال تکلم با بندگانش هست چی دارد می گوید حق تعالی؟ عالم پر از فریاد خداست، پر از کلمات الهی هست تمام هم نمی شود انتها هم ندارد یکی دیگر از اسم ها مثل اعلی است یعنی عالی ترین نمونه از خدا، فارسی است دیگر مثل یعنی نمونه، اعلی یعنی عالی ترین، بالاترین، دیگر از آن بالاتر نیست عالی ترین نمونه از خداست، یعنی خداوند جلوه می کند دائماً در حال تجلی هست دائماً دارد خلق می کند موجودات همه ظهورات خداوند هستند، مخلوقات الهی همه آیه های الهی هستند دارند کلمات خدا را به اندازه ی وسعت وجودی خودشان نشان می دهند. آینه های مختلف با اندازه های مختلف هستند که در هر کلام را نگاه کنید خدا را می بینید، چیزی از خدا در این آینه ها نمایان است «اینما تولوا فثمّ وجه الله» هر جا نگاه کنید چهره ی خداست، وجه خداست، هر جا نگاه کنید صورت خدا را می بینید.
به هر جا بنگرم کوه و در و دشت نشان از قامت رعنایت بینم
به دریا بنگرم دریات بینم به صحرات بنگرم صحرات بینم
«اینما تولوا فثمّ وجه الله» هر جا نگاه کنید صورت خدا، جلوه ی خدا را در آن می بینید به یک گل نگاه کنید خداوند به اندازه ی این گل دارد جلوه می کند به یک کودک نگاه کنید به یک درخت، به ماه، به کوه، نگاه کنید آیات عجیب الهی که در دریاست نگاه کنید در جوشن کبیر می خوانیم «یا من فی البحار عجائبه» شب ها انسان بنشیند به قصد عبادت مثل نماز شب، مثل زیارت، به قصد عبادت، شب ها تلویزیون برنامه ی آفرینش را نشان می دهد یا دریا را نشان می دهد انسان با این قصد نگاه کند وقتی داری نگاه می کنی نگاهت مثل دانشمندانی که رفتند فیلمبرداری کردند نباشد، آنها فقط فیلمبرداری می کنند یک تحلیل زیست شناسانه دارند اما شما خدا را نگاه کن جلوه ی قدرت الهی را تماشا کن، زیبایی را ببین اسم جلیل را دربیاور، حیات را ببین اسم حی را دربیاور، قدرت را ببین اینها را انسان نگاه کند و اسم از آن استخراج کند، دائماً نگاه کند به جلوه های الهی، آینه های مختلف، اندازه های مختلف چهره های مختلف ولی یک آینه خداوند دارد که آینه تمام نمای خداوند است دائماً دارد خدا را نشان می دهد کامل همه ی اسماء و صفات حق تعالی را نشان می دهد آن همان حقیقت محمدیه است این حقیقت این قدر بزرگ است مثل اعلی این قدر عظمت دارد که آقا امام زمان علیه السلام در زیارت رجبیه به حق تعالی عرض می کند «لا فرق بینک و بینها الا انهم عباده» هیچ فرقی بین مثل اعلی و خداوند نیست یعنی خداوند یک آینه ی تمام نما و کامل از خودش خلق کرده که تمام اسماء و صفات خداوند تبارک و تعالی را دارد، تعبیری که امام زمان علیه السلام دارد این است که «لا فرق بینک و بینها» هیچ فرقی بین این و خدا ندارد مگر فرقشان فقط در این است که خداوند تبارک وتعالی ذات دارد، خالق است قائم به خودش است و آن ذات ندارد مخلوق است قائم به خداوند تبارک و تعالی است معصومین علیهم السلام فرق شان با خداوند تبارک و تعالی در این است درست است جلوه و آینه ی تمام نمای خدا هستند، مظهر کامل و خلیفه الله هستند اما ظهوری هستند، ذاتی نیستند می گوید اینها خلیفه ی الهی هستند، لا فرق بینهم، ولی یک فرق هست و همه ی فرق ها هم همین جاست و آن این است که حق تعالی ذات دارد و معصوم ذات ندارد. معصوم یا تمام مخلوقات قائم به حق تعالی هستند و خداوند هست که وجود و هستی اش از خودش است پس این مثل اعلی یکی دیگر از آن اسم ها مثل اعلی است ما این ها را اگر نشناسیم امام باقر علیه السلام فرمود اگر انسان داستان روز اول خلقت را نداند و این ماجرا را نداند انسانها با هم دائماً در حال اختلاف هستند ولی اگر این داستان را بفهمند اختلافات شان از بین می رود دعوا و مرافه ها و اختلافات از بین می رود و به ما امر کردند که ما اول بفهمیم کجا بودیم، از کجا آمدیم، ما متأسفانه بیشتر سرمایه گذاری های مان حتی در حوزه ها، در کتاب ها، در درس ها، در مباحث از وسط راه شروع می شود، می گویند یک انسانی هست خلق شده یک دینی برایش آمده یک پیامبری بعثتی هست بابا بعثت که وسط راه است اول که نیست من کجا بودم، از کجا آمدم «رحم الله امرء علم من این وفی این و الی این» رحمت خدا شامل حال کسی می شود که بداند از کجا آمده در کجا هست و به کجا می رود به ما یک سره از وسط دارند می گویند برای همین هم تبلیغ دینی الان آن قدرت را ندارد متاسفانه که یک عالم دینی بلند بشود برود یک دانشگاه که دانشگاه را متحول کند یا مدرسه یا دبیرستان را متحول کند، سخن بگوید، تبلیغ کند یک اتفاقی بیافتد چون ما داریم از وسط راه می گوییم وسط راه گیج کننده است آن قدر سوال و ابهام و شبهات درست می شود که نگو، تعداد شبهات را من یک موقع می شمردم حدودی سی هزار شبهه در دانشگاه ها بود چون از وسط راه داریم صحبت می کنیم وقتی از وسط راه بگویی هزاران سوال ایجاد می شود از اول بگو آنجا چه خبر است ماجرا چیست؟ شما وقتی از وسط راه می گویی نه دین مفهوم می شود نه خدا، مفهوم است. نه پیغمبر مفهوم است نه امام مفهوم است نه قرآن مفهوم است نه احکام دینی دلیلش شخص هست.
لذا یکی از بزرگترین اشتباهاتی که در تبلیغ اتفاق افتاد متأسفانه هنوز هم هست ادامه دارد این همه مراکز تبلیغی هستند می گویند ما می خواهیم تبلیغ کنیم می گوییم تبلیغ چی؟ می گویند می خواهیم تبلیغ دین بکنیم دین تابع چیست؟ دین برای کی آمده؟ برای انسان آمده. انسان خودش کیست؟ دین که یکی از شئونات انسان هست لذا این که تبلیغ ها موثر نیست علتش این است که تلاش دارد می شود، میلیاردها تومان بودجه دارد مصرف می شود میلیاردها ساعت وقت مبلغ ها دارد گرفته می شود برای تبلیغ و معرفی دین، ماهی می رویم به مردم می گوییم این دین است نمی خواهد به مردم بگویی این دین است شما برو به مردم بگو تو کی هستی. اصلاً تبلیغ انسان نمی شود به جای این که ما برویم تبلیغ دین کنیم انسان را تبلیغ کنیم انسان خودش می فهمد دین می خواهد دین فطری انسان است انسان خودش می فهمد نماز لازم دارد می فهمد روزه لازم دارد می فهمد حج لازم دارد می فهمد عبادت می خواهد می فهمد خدا می خواهد می فهمد مناجات می خواهد ولی الان اتفاقی که دارد می افتد این است که ما تبلیغ دین می کنیم می رویم مدرسه، دانشگاه می گوییم آی مردم این دین است این قرآن است، این اسلام است حجاب این است هی باید در سر بقیه بزنیم حجاب را رعایت کنید موسیقی گوش نکنید حرام است این کار را بکنید این کار را نکنید اول در داستان من را برایم مشخص کن اول بگو من کی هستم شما دارید برای موجودی که هیچ دین با او سنخیت ندارد دین تعریف می کنید چرا دین با او سنخیت ندارد؟ چون شناختی که او از خودش دارد یک شناخت زمینی است می گوید من یک زنم من یک مردَم، من طبیعت دارم همه ی نگاه ها غلط است. ما نه زن هستیم و نه مرد. وقتی یک نفر خودش را زن مسلمان، مرد مسلمان می داند اول می گوید من زنم، من مردَم و بعد مسلمان هستم بله تبلیغ این قدر ضعیف عمل می شد. اما شما از اول نمی خواهد اینها را بگویی تلاش کنی این ها را جا بیاندازی نه.
شما از اول بگو که من کی هستم وقتی از اول بگویی من کی هستم خوب بله من می فهمم که دین خدا ابدیت، پیغمبر، امام، قرآن، معنویت لازم دارم این که می گویند در علوم انسانی سر بی صاحب دارد تراشیده می شود همین است در علوم انسانی همه جای دنیا دارد سر بی صاحب تراشیده می شود یعنی اصلی ترین موضوع اصلی ترین محور که انسان هست شناخته شده نیست در علوم حوزوی ما هم متأسفانه یک طوری طراحی شده که قرآن مملو از آیات انسان شناسی، روایات ما مملو از آیات انسان شناسی هست اما اصلاً به آن عنایتی نمی شود دیگر از این کلام بالاتر «لا تجهل نفسک فانّ الجاهل معرفت نفسه جاهل بکل شی» چقدر روایتها در معرفت نفس داریم چقدر کار شده روی آن، خودت را بشناس، کسی که خودش را نمی شناسد هیچ چیز را نمی شناسد، دین هم نمی شناسد، خدا را هم نمی شناسد، اگر حضرت شناخت خدا را موکول کرده به شناخت خود یعنی چی؟ یعنی محور خودت هستی، محور انسان است «من عرف نفسه فقد عرف ربه» اول خودت را بشناس، خودت را که شناختی ربت هم مشخص است می فهمی که رب می خواهی، اصلاً بدون رب نیستی، اسماء و صفات الهی را از خودت در بیاور، چون خداوند آیه ای کامل تر از تو اصلاً ندارد، مخلوقی بزرگتر از تو ندارد آینه ای کامل تر از تو ندارد جلوه ای کامل تر از تو ندارد تو اول خودت رو بشناسی همه چیز را می شناسی، لذا ما اگر خوب کار نکنیم این داستان روز اول خلقت را خوب توجه نکنیم که اصلاً ماجرا چی بوده دین شناسی مان هم دین شناسی تقلیدی ضعیف هست که با چهار تا شبهه از ما گرفته می شود. پس وقتی می گوییم مثل اعلی دقت کنیم که عالی ترین نمونه از خداوند یعنی چی. «و اول ما خلق الله نوری» اولین چیزی که خداوند تبارک و تعالی خلق کرد نور من بود نور پیامبر یعنی همان حقیقت محمدیه «صلی الله علیه و آله» تا شما این را نفهمید نمی توانید تفسیر این آیات را بدانید که «کل شی احصیناه فی امام مبین» بروید ببینید چقدرحرف های سخیفی زده شده در این تفاسیر، این امام مبین که همه چیز در آن محاسبه می شود یعنی چی؟ کل شی، یعنی چی؟ یعنی دیگر استثناء ندارد اصلاً کل شئ یعنی همه چیز احصیناه، محاسباتش در چی انجام می شود. در کدام دستگاه، در کدام ماشین حساب در کدام کامپیوتر، احصیناه فی امام مبین. امام شناسی مان هم ضعیف است. وقتی ما خودمان را نشناسیم خدا را که نشناسیم، دیگر نه شناخت کامل از پیغمبر می توانیم داشته باشیم نه شناختی از امام می توانیم داشته باشیم هر چیزی محاسباتش در امام انجا می شود ما مهمترین شب سالمان شب قدر است شب قدر یعنی چی؟ یعنی اندازه گیری. تمام محاسبات عالم وجود از این که یک اتم قرار است جابه جا شود یک الکترون قرار است این طرف و آن طرف بشود یک اتم قرار است شکافته شود یک سلول قرار است به دنیا بیاید یک میلیون سلول قراراست از بین برود میلیارد سلول قرار است به دنیا بیاورد یک گیاه، یکدانه، چند تا دانه دارد از بین می رود چند تا دانه می تواند به بار بنشیند، چند تا حیوان می میرد چندتا نطفه ضایع می شود چند تا بچه می شود در تمام موجودات عالم چند تا آدم به دنیا می آید چند نفر می میرند چند نفر ازدواج می کنند چند نفر طلاق میگیرند چند نفر مریض می شوند چقدر مریضی شان طول می کشد چند نفر شفا می گیرند، چند تا نمی گیرند چند تا فرشته خلق می شود هر چی هر اتفاقی قرار است بیافتد هر اتفاقی که قرار است در زمین، در آسمان، در مملکت، در جبروت قرار است بیافتد، تو یک نفر محاسباتش انجام می شود یک جا همه محاسبات کل نظام خلقت محاسبه الله. یک جا انجام می شود یک نفر خزانه دار است. حساب رس یک نفر است یک نفر حساب دار کل این نظام خلقت است امام یعنی این وقتی می گوییم امام زمان، بدانیم وقتی داریم راجع به خلیفه الله صحبت می کنیم یعنی چی.
خلیفه الله یعنی یک کسی که به اذن الله دارد این عالم را اداره می کند این می شود امام، بدانیم چه شخصیتی را ما الان آواره کردیم چه شخصیتی مظلوم است الان در ما، چه شخصیتی به قول علی علیه السلام آواره و طرد شده است. ما چی کسی را داریم ظلم می کنیم و به او توجه نمی کنیم چه کسی 180سال است دارد از دست ما گریه می کند و حرص و جوش می خورد وقتی می گوییم امام بدانیم یعنی چی؟ خلیفه الله، مظهر خدا یعنی چی عادت کردیم به همین کلمات، مظهر خدا، خلیفه الله، امام، اگر کسی می خواهد عظمت امام را بشناسد، این آیه ی سوره ی یس می گوید « کل شی احصیناه فی امام مبین» همه چیز در امام محاسبه می شود، تنزل الملائکه و الروح به امام مبین، شب قدر همه می آیند خدمت این امام. مقدرات یک سال همه ی این عوالم وجود، نه کره ی زمین بلکه هزاران عالم داریم با موجودات شان یک ارزنی در آسمان افتاده اسمش زمین است. اندازه ی یک ارزن است یک خشخاش در این آسمان بینهایت، روی یک تکه خشخاش هفت میلیارد آدم دارند زندگی می کنند چه خبر است با این سر و صداهایشان خدا آنقدر خلق دارد آن قدر عوالم دارد چه خبر است. «من فی السماوات و الارض» همه ی اداره ی این ها، محاسبات اینها به دست یک نفر دارد انجام می شود. انسان، انسان کامل، حجت الله، خلیفه الله، این ها را ما ندانیم چطوری می توانیم بنشینیم زیارت عاشورا، جامعه ی کبیره بخوانیم آن همه حرف بزنیم برای همین هم هست آدم هایی که این داستان ها را نمی فهمند می نشینند می گویند جامعه کبیره مرام نامه ی شیعه ی غالیست این ها همه اش غلو است. نه تو نمی فهمی، همه ی جامعه ی کبیره را جمع کنند دیگر از این بالاتر که «کل شی احصیناه فی امام مبین» این آیه ی قرآن است. در قرآن غلو است؟ اول ما خلق الله نوری، نور من، وقتی می گوید نور من یعنی ماجرا دارد می کشاند به سمت یک چیز خیلی مهم و آن اسم شریف نور هست «الله نور السموات و الارض» یعنی چی این آیه؟ یعنی ما یک آسمان و زمین داریم مثل این مسجد که ما الان در آن نور روشن کردیم، مسجد یک چیز است، نور یک چیز دیگر است؟ که اگر این نور نباشد مسجد خاموش است؟ نورالسموات و الارض یعنی خداوند تبارک و تعالی ظاهر کرده آسمان و زمین را، اگر اسم ظاهر نباشد خلقی هم وجود ندارد، ظهور، جلوه، نور یعنی چی؟ «ظاهر بنفسه بذاته مظهر لغیره» خودش را شناسد، ذاتاً روشنایی دارد و بقیه را ظاهر می کند، نور السموات و الارض یعنی هر چه جلوه و ظهور کرده از خداست. «اول ما خلق الله نوری» اینجا داستان یک چیز دیگر می شود. وقتی می گوید: «اول ما خلق الله نوری» اولین نوری که خلق کرده نور من است یعنی چی؟ یعنی بقیه ی چیزهایی که خلق شده پایین تر از من است. کمتر از این است. یعنی همه ی خلقت نور و جلوه ی رسول خدا است که ما می بینیم. اینها را اگر ما نفهمیم چطور می توانیم نهج البلاغه را بفهمیم که در آن علی علیه السلام به معاویه می گوید «نحن صنائع ربنا والخق بعد صنائعنا» ما ساخته ی پروردگاریم. ما ساخته ی الله هستیم اما خلق صنایع ما هست، لذا شما در اصول کافی که مراجعه کنید می بینید خداوند تبارک و تعالی می گوید که خداوند از نور پیغمبر چی خلق کرده، از نور فاطمه ی زهرا چی خلق کرده، از نور امام حسن و امام حسین چی خلق کرده کاملاً روشن شده است منطقی، ریاضی این ها برای ما بیان شده است. پس وقتی در مورد انسان می گوید «نفخت فیه من روحی» از روح خودم در انسان دمیدم این روح یعنی چی؟ می گوید روح خودم، یعنی شدت سنخیت، نزدیکی و اتصال به حق تعالی است. با توجه به توضیحاتی که دادیم کدام مخلوق شبیه ترین مخلوق به خداست؟ شدیدترین موجود هست؟ نزدیک ترین موجود است؟ مثل اعلی، عالی ترین نمونه نور محمد صلی الله علیه و آله پس وقتی می فرماید «نفخت فیه من روحی» از روح خودم در انسان دمیدم یعنی از نور پیامبر در ما دمیده از نور وجود مقدس اهل بیت علیهم السلام در ما دمیده، لذا فرمود «انا و علی ابواه هذه الامه» من و علی پدران این امت هستیم. پدر یعنی چی؟ پدر که لفط فارسی است فرمود ابواه اب و ام در لغت نوشته شده الاصل هر دوی اینها یک معنی را دارد، ریشه، هم پدر ریشه است هم مادر. من و علی ریشه های این امت هستیم یعنی چه؟ ریشه ی همه ی انسانها هستند، اصل من و حقیقت من این روحی که خدا جاودانه به من داده غیر از بدن من و جنسیت من است، بدن، جنسیت، زن بودن، مرد بودن، روی زمین به ما داده شده، ما قبل از اینکه به زمین بیاییم آن حقیقت، آن مثل اعلی که در ما دمیده شده، به نطفه ای ما تعلق گرفته شده آن که زن یا مرد نبوده، جنسیت نداشته، اگر ما این را در انسان شناسی حذف کنیم تا ابد اشتباه می کنیم، در تفسیر دین، در تفسیر معارف، الهیات و خیلی چیزهای دیگر تا آخر اشتباه می کنیم، «ابواه هذه الامه» یعنی من ریشه و اصلم پیغمبر است، فاطمه زهراست، امیرالمؤمنین است پدر و مادر من این اینجا یک ازدواجی کرده اند بدن من اینجا شکل گرفته، من که بدن نیستیم، زن نیستم، مرد نیستم، من یک حقیقت بزرگ، جاودانه، ابدی و یک حقیقت بینهایت هستم، من چی هستم؟ همان نفخه، جلوه و تجلی نور محمد صلی الله علیه و آله ان شاءالله هفته ی بعد نمودارها را عزیزان می بینند که تصویری نگاه کنیم ببینیم اصلاً داستان چطوری بوده که وقتی می خواهیم راجع به انسان، خودمان سخن بگوییم، راجع به خودمان تصمیم بگیریم انتخاب های مان ارتباطات مان رفتارمان افکار مان را تنظیم کنیم. بدون یک شناخت صحیح از خودمان و اینکه من کی هستم، کجا بودم، از کجا آمدم. الان اینجا چی کار می کنم و قرار است کجا بروم هر فکری، هر تصمیمی، هر ارتباطی و هر انتخابی غلط از کار در می آید و من نمی توانم موفق زندگی کنم.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علیه و آله و الطاهرین.