جلسه 029 - شرح اسماءالله
شماره جلسه
29
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1387
ماه
8
روز
16
متن کامل (خام) ‌ جلسه 029 - شرح اسماءالله

بنبحث ما در باره ی موانع وجودی شدن با اسماء الهی و با معصومین علیهم السلام به یکی از بزرگترین بلکه مهمترین مانع وجودی شدن یعنی گناه رسید. در باره ی گناه چند روایت را عرض کردیم که یکی از آن روایات این بود که امیرالمومنین از قول رسول اکرم فرمودند: که ان العبد لیحبس علی ذنب من ذنوبه مئته عام و انَّه لینظر الی اخوانه و ازواجه فی الجنته.

حقیقت این است که پیش می آید برای عبد که: حبس می شود برای گناهی از گناهانش صد سال در حالی که نگاه می کند به برادران و همسران خودش دوستان و آشنایان خودش در بهشت. در باره ی ساختار بهشت و جهنم توضیح دادیم که ساختار بهشت و جهنم طوری است که بهشتیان هر وقت اراده می کنند جهنمی ها را می بینند و جهنمی ها هم یکی از شکنجه های شان دیدن بهشیتان است.

یکی از چیز های که موجب غم و غصه جهنمیان است دیدن بهشیتان است. در قرآن هم این مطلب آمده است که : باب با طنه فیه رحمته و ظاهره من قبله العذاب. یک ساختار دارد بهشت مثل دنیا که یک ساختار دارد که اینجا اگر کسی با ساختار طبیعت سازگار نشود رنج و زجر و بیماری دارد در حالی که یک ساختار طبیعی بیشتر وجود ندارد. درد عَرَضی به وجود می آید بیماری عَرَض به وجود می آید به واسطه ی سلامتی.

حالا وقتی که شما سیستم های قدرتمند دنیا را که خدا آفریده یک ضریب چند میلیارد بزنید ببرید بالا تر می شود برزخ به همان میزان که چند میلیارد زیبایی هایش چند برابر می شود غم ها و غصه ها و درد و رنج و بیماری و زجرش هم بیشتر است. یعنی آن چه که در نظام خلقت است ریاضی به پایین آمده است.

ان من شی ءٍ الاّ عندنا خزائنهُ. ان من شیء یعنی به طور کلی هر چیزی که اسم چیز بر آن بگذارید خزائن آن چیز نزد ما است. این که می گوید هر چیزی خزائن دارد نه یک خزینه برای این است که هر یک از موجودات عالم تمام اسماء و صفات الهی را در خودشان دارند. یک الکترون، یک مولکول تمام اسماء و صفات را در فروش دارد.

ولی خداوند یکی از آن آثار را در آن شیء ظهور می دهد و الاّ همه اشیاء اسماء و صفات را دارند. خزائن و اسماء مختلف کار می کنند روی هر شیء از اشیاء عالم. بعد می فرماید : و ما ننزله همه نزد ما هست آن چه که می فرستیم برای شما و ظهور می کند در شما، و ما ننزله الا بقدر معلوم. یعنی به اندازه های ریاضی، دقیقاً کاملاً ریاضی شده نازل می شود. حالا هر چه قدر که بروید بالاتر ضمن این که زیبایی ها و کمالات میلیارد ها، میلیارد برابر زیادتر می شود محرومیت از آن ها هم میلیارد ها، میلیارد برابر و غم انگیز تر است. پس خوب دقت کنید.

دنیا که زیبایی ها و لذت هایش این قدر است غم و غصه هایش را هم در باطنش دارد. در نظام برزخی و بالاتر از برزخ هم چنین چیزی وجود دارد. برای همین یک فردی که در جهنم هست می تواند همسران، دوستان و برادرانش را در بهشت ببیند و این یکی از شکنجه ها و غم های بزرگ است که انسان نزدیکان خود را می بیند و نمی تواند به آن ها ملحق شود. دیدید! کسی زندانی است، زندانی غصه زیاد دارد یا کسی در بیمارستان است دلش خیلی می گیرد وقتی که می آیند به عیادت او لحظه های آغازین خوب است ولی لحظات پایانی که قرار است دوباره از این ها جدا شود غم انگیز است.

آنجا هم انسان با همه ی وابستگی ها و تعلقاتش، خیلی باید این هجران ها و غصه ها را تحمل کند. ما هر چه راجع به آخرت صحبت می کنیم یعنی آن اتفاق در دنیا افتاده است. این که یک گناه انسان انجام دهد صد سال حبس می شود این کلمه حبس خیلی مهم است. حبس یعنی حسب از ادراک اسماءالله، حبس از ارتباط وجودی پیدا کردن با آنهاست.

می گوید: انه لینظر الی اخوانه و ازواجه . نگاه می کند به برادرانش و ازواج شان برادر و زوج کسی است که شما خواهان ارتباط و اتصال با او وصله و وصل شدن با او هستید. اما زندان نمی گذارد این ارتباط برقرار شود. با اسماءالله که ازواج ما هم هستند، زوج ما خدا بود، اله ما خدا بود، غذای اصلی ما هستند و ما با آن کمالات آرامش پیدا می کنیم. حبس می شویم به واسطه گناهان مان و نمی توانیم با این ازواج ارتباط برقرار کنیم. لذا گاهی وقتها انسان بخل دارد. بخل یکی از بزرگترین گناهان است و نمی گذارد با اسم کریم اتحاد وجودی پیدا کند.

پس این صفت بخل انسان را حبس می کند از کریم بودن. صفت کینه انسان را از جواد بودن و غفور بودن حبس می کند. کاملاً حبس می کند و نمی گذارد این صفات در شما تجلی پیدا کند وقتی که کینه دارید. هر کدام از صفت ها و گناهان، حسادت به یک نحو، تکبر به یک نحو باعث می شوند که وجودی شدن ما با اسماءالله و ورود ما به بهشت با درد سر و مشکل و تأخیر مواجه شوند.

لذا کسی که می خواهد به بهشت اسماء دست پیدا کند باید تا می تواند آن چیزی که گناه است و مزاحم است را کم کند و حذف کند. رفتار های بد و گناهانی که جوارحی است مربوط به اعضا و جوارح است و گناهانی که بالاتر است از این ها و سخت تر است گناهانی که جوانحی است گناهان قلبی و جوانحی که خلق است. اخلاق خیلی بد. این ها اجازه نمی دهند که اتحاد وجودی با بهشت اسماء پیدا کنیم.

بنابراین پیوستن ما را به بهشت به تاخیر می اندازد و باعث می شود که ما نتوانیم به آرزوی خودمان، به محبوب خودمان برسیم. نمی شود انسان صفت بخل، ترس، عجب داشته باشد خود پسندی، خودخواهی و حسادت داشته باشد بعد بگوید من می خواهم به معشوقم هم برسم این حرف باطلی است. معشوق شما مظهر مخالف این صفات است چطوری می توانی به معشوقت برسی در حالی که صفت هایی را در وجودت حمل می کنی که هیچ کدام با وجود معشوق تو سازگاری ندارند و با اسماء معشوق تو سازگاری ندارد. اصلاً نمی توانی برسی، خودت اسماء مخالف را داری. اسماء سلبیه داری. و اجازه نمی دهند تو با معشوقت یا اسماء او پیوندی برقرار کنی.

پس دقت کنید به باطن روایت که می گوید انسان به خاطر یک گناه صد سال حبس می شود در حالی که در این صد سال همسر و فرزندانش را و برادران و تمام دوستانش را در بهشت می بیند. و خودش در جهنم حبس و گرفتار است. هدف این است که هر کدام از ما تا می توانیم تلاش کنیم چند اسم از اسم های خدا را که در واقع مظاهر مثبت هستند اینها، یا بهشت مظهر این اسماء است را در خودمان تجلی دهیم یعنی این اسم ها را داشته باشیم. باید با این اسم ها محشور شد، رفت و آمد برقرار کرد خلوت کرد، انس گرفت تا یواش یواش تجلی پیدا کند. اسم جواد، اسم کریم، اسم رحیم، اسم ودود. همین طور انسان باید دائماً این رابطه را حفظ کند تا مثلاً این اسم در او تجلی و استقرار پیدا کند و آن شخص را با آن اسم خطاب کرد.

مثلاً کسی اهل مودت نیست مثلاً مودّت بین زن و شوهر می بینی که اهل مودت نیست با همسر خودش و با خانواده ی همسرش و با خانواده ی خودش، اهل مودّت نیست با مردم. این نمی تواند آن اسماء را بگیرد واقعاً. (التّودّدٌ الی الناس نصف العقل). دوست داشتن مردم و دوستی با مردم نصف عقل است. کسی که نمی تواند مردم را دوست داشته باشد برای هر کسی عیبی می گذارد، از هر کس به یک بهانه ای جدا می شود سخت گیری می کند در اخلاق مردم، ایراد گیری می کند، عیب های مردم را خیلی خوب و زیاد می بیند. ولی از خودش غافل است این چنین شخصی مانع مودت دارد و اسم ودود در او تجلی نمی کند. روایت بعدی نیز ناظر بر همین صفات است و بر همین واقعیت است.

قال امیرالمومنین علیه السلام: لا وجع أوجع للقلوب من الذنوب. هیچ دردی، دردناک تر برای قلب از گناه نیست. هیچ دردی بدتر از گناه برای قلب نیست. این درد ها همیشه همراه ما هستند ولی ما چون در رحم هستیم وقتی جنین در رحم مریض می شود دردی احساس نمی کند. موانع دارد ولی او احساس نمی کند. دست تهیه نمی کند پا تهیه نمی کند، چشم و گوش تهیه نمی کند بدون درد می رود به سمت یک زندگی دردناک وقتی پرده برداشته می شود یعنی حجاب رحم برداشته می شود ناگهان متولد می شود به دنیا، از رحم وفات پیدا می کند و به دنیا تولد پیدا می کند وقتی وفات پیدا می کند و به دنیا می آید که برای هر کدام از آن مریضی ها و کمبود ها حساب ویژه ای باز شده است و قضا و قدر ویژه ای باز شده است که جلسه قبل توضیح دادم.

قَدَرات را در رحم تهیه کرده است و قضا ها در دنیا به سرش می آید. حالا این اگر کور، کر، لال یا فلج است این در دنیا فلج شده یا در رحم؟ پس ما می توانیم در رحم به او بگوییم کور، لال، کر .... درست است. اما چون نسبت به فضای رحم این کر، کور و لال بودن و فلج بودن معنا نداشت این همین بیماری را آنجا داشت ظهور این بیماری و نتایج بیماری و قضای بیماری در دنیا حاصل شد. ما اگر گناهی انجام دهیم می گوییم حالا گناهی کردم و هیچ اتفاقی نیفتاد.

مثلاً غیبت کردم الان خیلی سالم و شنگول هستم. فلان کار را کردم فلان، چیز را خوردم، فلان چیز را دیدم و شنیدم هیچ اتفاقی هم نیفتاد. نه! الان حبس است الان گرفتاری سر ما می آید و الان هست و ما نمی توانیم با بهشت رابطه برقرار کنیم اینکه الان این را نمی فهمیم به خاطر این است که ادراک ما در رحم دنیا ضعیف است. پرده که برداشته شود این لایه نازک از عالم برداشته شود یک لایه ی خیلی نازک است بین ما و برزخ. شما نگاه کنید الان که من این جا نشسته ام چند لحظه، گاهی اتفاق افتاده مثلاً یک سخنران سخنرانی می کرد. وسط سخنرانی خوابش گرفته است. یکی از دوستان ما گفت من در سخنرانی بالای منبر خوابم برد خواب هم می دیدم.

یکی نفر دیگر گفت: من در رانندگی در اتوبان که می آمدم چند لحظه خوابم برد. این اتفاق برای خیلی از شما افتاده است. این قدر این لایه نازک است که به محض این که بتوانی بدنت را رها کنی در برزخ هستی. همین که چرت می زنی در برزخ هستی. برزخ ما را احاطه کرده است. الان ما که در کلاس هستیم همه در برزخ هستیم، همه فرشته ها هستند ائمه نظارت می کنند.

خیلی لایه نازک است یک ذره انسان توجه و تمرکز کند لایه برداشته می شود. اصلاً همه چیز صحنه اش یک چیز دیگر است. این جا برای اینکه نظم و بحث عالم ماده حفظ شود یک لایه روی ما کشیده اند تا ما راحت شویم. مثل جنین که یک لایه رحمی دورش را گرفته است. و الاّ جنینی که در رحم مادر است در دنیا است با یک تولد چند لحظه ای به دنیا می آید. پس این همه مدت که در رحم بود و می گفتند تو باید متولد شوی و به دنیا بروی؛ کجا قرار بود برود در دنیا بود دیگر. با همه ی رحمش در دنیا بود.

ما هم با همه رحم دنیا در برزخ هستیم و برزخ ما را احاطه کرده است. و الاخره محیطتهٌ فی الدنیا. پس ما هیچ فاصله ای با فرشته ها نداریم. فرشته ها الان با ما هستند و حشر و نشر دارند با ما و معصومین هستند، حضرت عبدالعظیم ما را می بیند. بزرگان دیگر هستند. اصلاً ما در یک عالم بسیار بسیار شلوغ هستیم. الان این جا که هستیم و همدیگر را می بینیم خیلی آرام است. این لایه که برداشته شود چه غوغایی است. خیلی خبر هاست. اینکه حضرت می فرماید: هیچ دردی برای قلب بالاتر از گناه نیست، وقتی هر درد و گناه و مرضی که به سراغ ما می آید این محرومیت هست. حضرت می فرماید: آن هایی که مال را به باطل می خورند یا الذین یأکلون الامرال الیتامی. مال یتیم ها را می خورند واقعاً آتش می خورند.

واقعاً آتش خورده می شود آن هایی که چشم دارند می بینند که این آتش در دهانش می گذارد ولی چرا نمی سوزد؟ چون در رحم است و در رحم ادراک این طوری نیست. اگر این لایه ی خیلی نازک کنار برود به همین مقدار که بدن را رها کنی وارد برزخ می شوی. کسانی که به کُما می روند در برزخ هستند شما وقتی می خوابید در برزخ هستید خداوند در قرآن آمده است که یکی از دلایلی که شما قیامت و معاد را ادراک کنید همین خواب است.

خواب را گذاشته تا شما بخوابید بروید برزخ. هر شب شما می خوابید، بلند می شوید، خواب می بینید به برزخ می روید. در عالم دیگری وارد می شوید که قوانین خاص و فرمول ها و سنت ها و قضا ها و قدر های خاص خودش را دارد. آیا ما می توانیم الان بفهمیم که مریض هستیم یعنی حتماً باید برزخ شود تا بفهمیم مریض بودیم. نه! الان هم می توانیم بفهمیم. همان طور که در رحم سونوگرافی کنیم می فهمیم این بچه که پا در نیاورده الان هم مریض است و الان هم می بینیم این مسیر را طی می کند. اما الان فلج بودن و کور بودن را حس نمی کند اما موانعی که سر راه رشد او هست را می بینیم و مشهود است.

ما الان همین طوری هستیم. شما وقتی نماز تان قضا می شود، حال و حوصله ندارید اشک تان نمی آید، از خدا خوشت نمی آید، یک ساعت را برای حرف زدن با خدا نمی گذارید، از امام زمان لذت نمی برید، دلتان برای امام زمان تنگ نمی شود. رابطه عاطفی با حضرت ندارید، اصلاً همت ندارید که خودتان را وقف امام زمان کنید. تلاشی برای رسیدن پدرت کنی، نمی توانی قرآن بخوانی، از قرآن لذت نمی بری، هر چند هم که بفهمی می بینی برایت شراب نیست نمی توانی با آن انس بگیری همه اش به خاطر گناه است.

همین الان محرومیت ها و مسیر قهقرایی و سیر بد متولد شدن و بیمار متولد شدن را طی می کنیم. این بیماری را با خود حمل می کنیم. حسادت ما و تکبر ما، تنگ نظری و بخل و خیلی چیز های دیگر به ما شکل می دهد همین الان آثارش روی ما ظاهر می شود ولی اصل آن آنجا معلوم می شود وقتی انسان متولد می شود در برزخ آنجا باید تازه نتیجه بگیرد. برای عبادت ها، ثواب های اعمال خیر و صالح و چه برای گناهانش. حضرت می فرماید: هیچ دردی برای قلب بدتر از گناه نیست. وقتی می گوید قلب یعنی همه حقیقت یک انسان.

وقتی که خودت را آلوده می کنی به هر گناهی، چه گناهان بدنی، گناهان روحی، گناهان خیالی و گناهان وهمی و گناهان عقلی انسان انجام دهد گرفتار می کند قلب را و مریضی هم با آن هست. یک نکته ای را توصیه می کنم به عزیزان که یک کتابی است که مرحوم شهید دستغیب به نام قلب سلیم که من سه یا چهار بار خوانده ام باز از آن سیر نمی شوم حتماً این کتاب را بخوانید و خواندن آن لازم است که انسان قلب را بشناسد، حالت های قلب را بشناسد سلامت و قساوت و عوامل قساوت قلب را بشناسد. خیلی کمک می کند به شما در اتحاد وجودی برقرار کردن با اسماء.

این کتاب بسیار خواندنی و لذت بخش است. و لا خوف أشدّ من الموت. هیچ ترسی شدیدتر از مرگ نیست در بحث تقوی توضیح خواهیم داد که آیا ما واقعاً باید از مرگ بترسیم. اینکه حضرت می فرماید هیچ ترسی بالاتر از مرگ نیست. چرا باید آدم از مرگ بترسد. این ترس ناشی از چیست؟ شما این گل های زیبا و دلنواز را نگاه کنید چقدر رنگارنگ و دلنواز است شما وقتی می خواهید وارد برزخ شوید این گل ها را چند میلیارد زیبا تر می بینید از نظر زیبایی و کمالات و قدرت و بو و لطافت.

وقتی وارد آن فضا می شود انسان، وارد اصل اینها می شود خیلی جای قشنگ است، علم، قدرت، لذت، زیبایی، هر کدام از کمالاتی که این جا می بینید، خوردنی ها و بوییدنی های طیب، دیدنی های طیب، علوم معارف، انس و محبت، موسیقی، میلیارد ها برابر زیباتر و جذاب ترش آنجا هست. پس ما چرا باید از ورود به قبر بترسیم قبر مگر غیر از این است که کمالات این جا را میلیارد ها برابر کرده اند و ما را وارد آنجا کرده اند.

با توضیحی که دادم معلوم می شود که اتفاقاً ما باید از همین بترسیم چون آنجا خیلی قوی تر از اینجاست. اگر کسی نمی تواند در دنیا شاد باشد و لذت ببرد این فرد در هنگام مردن هم بدبخت است. فشار قبر دارد و هم بد مردن دارد و هم اینکه اصلاً نمی تواند از شادی آنجا استفاده کند چرا؟

چون عرضه نداشت از شادی و لذت دنیا استفاده کند یعنی از همه آن چیز هایی که خدا خلق کرده بود و همه کمالاتی که خداوند قرار داده بود کسی که نمی تواند از قرآن لذت ببرد، از خدا که لذیذترین موجود است، (الذّ) است چون خیر و کمال محض است نمی تواند از خدا لذت ببرد خوب. این وارد برخز شود آنجا تجلی خداوند بیشتر است. حال به هم زن تر می شود وقتی این جا کسی از تجلی خداوند حالش به هم بخورد وقتی یک تجلی بیشتر برایش صورت بگیرد خیلی از خدا متنفر تر می شود آنجا بدبخت تر و بیچاره تر است. کسی که از قرآن لذت نمی برد. از سیدالشهدا لذت نمی برد. از امام زمان نمی تواند لذت ببرد. از ذکر و نماز و توجه و از حرم نمی تواند لذت ببرد حتی از لذت های خاص، کسانی هستند که آب را می خورند ولی یک بار از خوردن آب لذت نمی برند.

آب خیلی دیدنی است، انشاءالله به بحث اسماء که برسیم فیلم ها را برای شما می آورم، فیلم ها را که ببینید انسان وقتی نگاه می کند به آب چقدر زیبا و لذیذ است. ما حدیث داریم که کسی که آب می خورد ثواب کسی که از خوردن یا دیدن آب لذت ببرد، وقتی که نمی توانید از یک کمال به این زیبایی لذت ببرید اصل و بالاتر از آن را هم که به شما بدهند.

و جعلنا من الماء کلّ شیءٍ حیّ. ما یک حقیقت عالی داریم که وقتی تنزل پیدا کرده، نزولش شده است این، وقتی میلیارد ها برابر تکامل پیدا کند حقیقت مائیه چی می شود؟ و کان عرشه علی الماء. عرش خدا روی آب است یعنی چه؟ یعنی روی H2O است یعنی چی آب؟ آدم با این انس بگیرد و لذت ببرد. وقتی با این انس بگیرید از دیدن این بیشتر از دیدن هزار تا گل لذت ببرید از ارتباط برقرار کردن آن از شنیدن صدای آن، از ارتباط بدنی با آن، وقتی شما نمی توانید با این آب ارتباط برقرار کنید چگونه می توانید با آب بهشت رابطه برقرار کنید؟ این جاست که وقتی نمی توانی ارتباط برقرار کنی همان آب، آب جوشان می شود برای تو.

انسان گرفتاری برای خودش درست می کند. چون سنخیت ندارد با آن. ما باید با اسماء سنخیت و شباهت پیدا کنیم. دوست شویم با آن ها و دوست شان داشته باشیم. بخواهیم که بشویم. منع در شدن ایجاد نکنیم. وقتی شما بخل می کنید منع در شدن دارید. کسی که می تواند محبت کند، اما نکند می تواند ببوسد و نبوسد. می تواند نوازش کند و نکند، می تواند بخندد ولی دریغ کند از لبخند، کسی که این طوری است از خودش کم می گذارد و جلوی اسم شدن خودش را می گیرد. کسی که نعمت های خدا را فقط برای خودش می خواهد برای دیگران نمی خواهد. هر کمالی را برای خودش می خواهد بخیل است.

این راه را خودش می بندد شبیه اسم خداوند نمی شود. غنی نمی شود. لذا می فرماید: و من بخل فانما یبخل ان نفسه شما هر کجا راه را ببندید به روی خودتان بسته اید فکر می کنی به دیگری نداده ای در واقع به خودت ندادی. وقتی یک فقیر می آید، یک محتاج می آید، می خواهی به او کمک کنی، آن فقیر خودت هستی. آن فقیری که با یک حالتی دست دراز می کند آن حقیقت خودت است.

وقتی به او می دهی در واقع به خودت می دهی. وقتی از یک فقیر و محتاج بخل می ورزی و می خواهی همه را برای خودت نگه داری در واقع برای ناخودت نگهداشتی نه برای خودت. و خودت را که همان فقیر است محروم کردی. فرمودند: السائل رسول الله. کسی که از شما چیزی می خواهد فرستاده ی خداست. تو بخل کن. و من بخل فانما یبخل ان نفسه. از خودت کم گذاشتی.

این منع، این ها اِبا ، این بخل این خودداری باعث کوچک شدن تو می شودف کوچک می شوی و می مانی و در جا می زنی، گاهی وقتها انسان آنقدر بد بخت و نکبت می شود. آنقدر کوچک می شود که خودش که چیزی نمی دهد، اگر کسی هم بخواهد شبیه خداوند شود این دردش می آید می گوید نمی خواهد بدهی همان پنج تومان بس است. اگر بخواهد غذای خوب بدهد می گوید نمی خواهد. نمی خواهد بگذارد دیگران هم شبیه خدا شوند، هم خودش نمی شود و هم نمی گذارد دیگران شوند. اگر کسی می خواهد شبیه خداوند شود باید یک چیز را از وجود خودش بردارد، در اسماءالله به آن خواهیم رسید یک اسم دارد خداوند به نام « ابی» آنجا این اسم را توضیح می دهیم یعنی (ابا کننده) این اسم یک ظهور خدایی دارد یک ظهور خلقی. ظهور خدایی این است خدا اِبا دارد از اینکه محدود تجلی کند، ظهور ناقص بکند.

می گوید: هر کدام از بندگان من اهل اِبا باشند یا کافرند یا ظالمند اسم دیگری نیز در قرآن دارد اگر کسی می خواهد این اسم بیچاره اش نکند باید از اِبا دست بردارد یعنی سخت گیر، ریز بین، حساس، زودرنج، عصبی، محدود و پرخاشگر نباشد. تا شما دست از محدودیت برندارید آدم نمی شوید و رشد نمی کنید. آدم باید به سمت انبساط برود یعنی هر وقت می خواهد تجلی کند مثل خدا، تجلی او همه را بگیرد و محدود نکند. هر چقدر محدود کند گرفتار می شود. در بحث اِبا انشاءالله شخصیت ها، مسائل و الفاظ آنرا توضیح می دهم پس وقتی می فرماید: لا خوف اشدّ بین الموت. هیچ ترسی بدتر از مردن نیست یعنی اینکه تو بترسی و از یک فضای بی نهایت نتوانی استفاده کنی.

ترس از مرگ است یعنی بترسی از اینکه نتوانی با آن کمال ارتباط برقرار کنی. خیلی خطرناک است آدم وارد یک فضایی شود آماده نباشد. موج سواران زمان جشن شان زمانی است که موج دریا بیشتر از بقیه موارد می آید یعنی یک مسابقه ای دارند که به آن موج بزرگ می گویند و در برخی از کشور ها، و در بعضی از ساحل ها این موج بزرگ در روز های خاصی حساب می کنند که قرار است موج بیاید سوار می شوند و تمام لذت آن ها این است که با تخته موج بروند و روی آن موج سوار شوند. لذت می برند. اسکی روی آب. شنا. اما وای به حال کسی که شنا بلد نیست هر چه که موج بزرگتر و قشنگ تر است برای او کوبنده تر و خطرناک تر است .

این اگر از استخر و حوض چهار متری می ترسید این را اگر ببرند داخل کشتی و پرت کنند درون آب، به آب نرسیده می میرد. قبل از اینکه با خفگی بمیرد با ترس می میرد. اما اگر یک نفر شناگر خوبی باشد. و بلد باشد در آب چه کار باید بکند تمام عشق او این است از استخر به دریا برود. از هیچ هم نمی ترسد لذت هم می برد. هر چه دریا مواج تر باشد بیشتر لذت می برد.

امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند: ما جفّته الدّموع الاّ لقسوته القلوب و ما قسط القلوب الا لکثرته الذنوب. می فرمایند: که چشم ها خشک نمی شود از اشک مگر به خاطر قساوت قلب و سختی دل، سنگ دل وقتی نمی شود مگر به خاطر کثرت گناه.

این که روضه می خوانند اشک تو نمی آید، اینکه با خدا حرف نمی زنی احساسی نداری، اینکه نماز می خوانی هیچ لذتی نداری، برای بیماری است. اگر تشنه باشی از آب لذت می بری، چای بیاورند لذت می بری، از غذا لذت می بری از عطر و گل لذت می بری اگر کسی گل را ببیند و لذت نبرد می گویند مریض است. از غذای خوب لذت نبرد مریض است. حتماً بیماری دارد که نمی تواند بخورد. از بوی خوب بدش می آید. مگر می شود ما از خداوند بد مان بیاید. خداوند که خیر محض است، از امام زمان، از معصومین، از امام زاده ها، از قرآن و صدای قرآن. از نماز، از سحر مگر می شود ما متنفر باشیم اگر حالش را نداریم حتماً مریض هستیم مریض یعنی این که یک جایی را خراب کردیم، اصلاً شک نکنید.

حضرت تصریح می کنند که این حتماً برای گناهکاری است. یک کسی می گوید من اصلاً گناه سراغ ندارم در خودم بگرد پیدا می کنی. پیغمبر که پیغمبر است می فرماید: و انّه لیقان علی قلبی فاستغفرالله سبعی مرته. روی قلب من یک لایه نازک است بعضی وقتها می نشیند من به خاطر این که همان لایه اذیتم نکند روزی هفتاد مرتبه استغفار می کنم. حالا ما چی؟

او که پیغمبر رحمت اللعالمین است عین عصمت است مظهر اسماء خداست. ما میگوییم 100 مرتبه استغفار خوب است بعد از نماز عصر. اصلاً ما برای خودمان گناه قائل نیستیم. ما همه خود را طلب کار خدا می بینیم هم طلب کار مردم و هم طلب کار خدا می دانیم خیلی باید استغفرالله بگوییم و بیشتر استغفار کنیم. اگر ما زود رنج، بخیل، حساس، عصبی، پرخاشگر هستیم اگر دل مرده و بی حوصله و تنبل و حسود هستیم همه اش به خاطر گناه است. یک گناهانی است که در طول روز داریم و هر کسی خودش می داند و انجام آن انسان را قسی می کند و چشمش هم خشک می شود.

امیرالمومنین علیه السلام می فرماید: ایّها المستکثر من الذنوب انّ ایاک اُخرج من الجنته بذنب واحد. ای کسی که اینقدر گناه می کنی حواست باشد پدرت آدم را با یک گناه از بهشت بیرون کردند. تو که عزیز تر از خدا نیستی. هفته پیش این حدیث را خواندیم که والجنته لا یدخلها الا طیّب. جز پاک کسی وارد بهشت نمی شود. بحث یادتان هست. انواع تولد ها، تولد سالم، ناقص، مریض یعنی بیمار ضعیف و قوی.

گفتیم اگر انسان بیمار باشد امکان ندارد به سلامت بپیوندد باید خوب شود این بیماری و تا خوب نشود سالم نیست و تا سالم نباشد لذتی هم نمی برد فقط در بهشت آدم های سالم را راه می دهند. و لا ینفع مال و لا بنون. الا من الی الله بقلب سلیم. ما باید تمام زندگی های مان بر این باشد که مثلاً اگر می خواهید ازدواج کنید ببینید به سلامت قلب تان لطمه می زند یا نه. می خواهید رفتاری را با همسر، فرزند یا دوستت تنظیم کنید طوری باشد که به سلامت قلب شما لطمه نزند. نوع رفتار طوری نباشد که تو را خراب و مریض کند.

دلم می خواهد و خوشم می آید که این طوری کنم که نمی شود این تو را به جهنم می برد. انتخاب درس، رشته تحصیلی انتخاب دوست، و همسر و هر انتخابی، هر فکری، هر ارتباطی، و هر عملی باید سلامت ما تنظیم شود.

اگر قرار است سلامت ما را به هم بزند خوب نیست. اول باید آدم فکر کند که این من را سالم نگاه می دارد یا نه؟ هر طوری که خوشم می آید حرف بزنم و رفتار کنم، همین طوری که هستم ، هستم. دلم می خواهد این طوری باشم فایده ندارد چون با ساختار بهشت سازگاری ندارد. اصلاً شک نکنید یعنی خط کشیده تا همه این را بفهمند الاّ من الی الله بقلب سلیم. پس برو سالمش کن. وقت بگذارید، عزیزان من ما در دنیا هیچ کاری نداریم جز سالم سازی قلب.

بقیه کار ها باید تابع سلامت قلب باشد. نگو یک شغلی را انتخاب کردم خیلی در آن گناه می کنم. رشته ی تحصیلی انتخاب کردیم مجبورم بخوانم، نه مجبور نیستی بخوانی. شغل، نه! اصلاً ما جبری نداریم. هر چقدر آنجا بایستی بدبختی. ما کار مان این است که به سمت قلب سلیم برویم. دست به هر انتخابی هر پسندی، هر چیزی، هر خوردنی و پوشیدنی می خواهی بزنی اگر قلبت با آن سالم نیست انتخاب نکن اگر قلبت با آن سلامت است عیبی ندارد.

سلامت هم برای آدم ها فرق دارد، یک کسی بادمجان بخورد عیبی ندارد ولی یک فرد دیگر بخورد، مریض می شود. یک کسی گوجه بخورد مریض می شود یک کسی بخورد مریض نمی شود خربزه برای یک کسی ضرر دارد و برای یک کسی مفید است. بنابراین ما باید دقت کنیم که هر کسی حواسش به خودش باشد. اگر یک کسی کاری را انجام می دهد برای او عیبی ندارد ممکن است مفید هم باشد ولی برای من ضرر دارد. باید به قلب تو لطمه وارد نکند و ضربه نزند، گاهی اوقات ممکن است کمالات انسان را فاسد کند.

عبادات، یک نماز شب انسان می خواهد بخواند به موقع این قلب را خراب می کند. نماز شب است خوب است ولی اگر تو این نماز شب را بخوانی خیلی شاخ دار و خطرناک می شوی یقه خدا را هم می گیری برایت خوب نیست. یک استاد خیلی خطرناک است، انسان سعی می کند خودش را به استاد برساند به او نزدیک شود و سر کلاسش بنشیند ولی نمی داند استاد و کلاس و مطالبش روز به روز او را از خدا دور می کند. در حالی که استاد حرفی نمی زند جز کلام الله و حکمت ولی این حکمت او را به جهنم می برد چون خودش را برای آن آماده نکرده، من سرطان داشتم دکتر می گفت: کباب نخور، سیب نخور، گلابی و انگور نخور، همه اینها برای تو ضرر دارد بدن تو ظرفیت اینها را ندارد.

کباب و انگور چیز بدی نیست ولی اگر آدم آماده نباشد آدم را می کشد. مثل کله پاچه که به بچه نوزاد بدهی تا بخورد. یک کسی امام جماعت می شود اگر عدالت داری و دلت نمی لرزد، امام جماعت باش. اما اگر روحیه ی تو خراب شود نروی جلو بایستی، حالا بعضی ها برای جلو ایستادن دعوا می کنند. خیلی حماقت است. بعضی از دوستان این نوار های ما را که ضبط می کنند روی آن می نویسند و تدریس می کنند آنرا بعد می گویند چقدر کلاس هایم خوب شده است همه می آیند، اگر آماده نباشد فاسد می کند.

لذا من گفته ام راضی نیستم کسی بیاید سر کلاس ها بنشیند تجارت کند با این حرف ها. بیاید این حرف ها را بشنوید اگر هم لازم است به کسی بگویید تا خودتان باور نکردید و به آن عمل نمی کنید گفتنش جز اینکه نکبت می آورد برای انسان کار دیگری نمی کند. انسان را از خدا روز به روز دور می کند. امام می فرمود: من می ترسم مردم از حرف های ما استفاده کنند به بهشت بروند و خودمان به جهنم برویم. واقعاً ترس دارد.

عن ابی جعفر، امام باقر علیه السلام : والله ما یرجو من الذنب الا من اقربه . قسم به خدا هیچ کس از گناه نجات پیدا نمی کند مگر به اعتراف کند یعنی اول آدم باید گناه هایش را بشناسد و به آن اعتراف کند. ما خیلی از گناه ها را انجام می دهیم و یاد مان می رود یا اصلاً آن را گناه نمی دانیم.

اولین قدم در پاک کردن گناه یعنی برداشتن مانع وجودی شدن، اولین قدم اقرار به گناه است نزد خداوند، پیش هیچ کس نباید به گناه اقرار کنیم، فقط پیش خدا. ولی اگر یک شخصی هست می تواند من را نجات بدهد مثل پزشک که مریض را خوب می کند و الا حق اعتراف پیش هیچ کس را نداریم فقط اعتراف نزد خداوند مقدمه ی ارتباط وجودی است. وقتی می گویی خدا من گنهکارم یعنی مریض هستم، شما بروید پیش طبیب و بگویید من مریض هستم چه احساسی به طبیب دست می دهد؟ طبابت می کند.

یکی از اسماء خداوند طبیب است می گوییم یا طبیب، نعم الطبیب، چه طبیب خوبی هست. بهترین طبیب است. شما وقتی گفتید من مریضم او هم طبابت می کند. آدم باید اول قبول کند مریض است، مشکل اساسی که ما در زندگی داریم این است که اکثر وقت ها، قائل نیستیم مشکل داریم اعتراف نمی کنیم که مشکل و بیماری داریم. بین من و همسرم به هم خورده، بین من و پدر و مادرم به هم خورده بین من و دوستم به هم خورده، باید اول قبول کنی یک مشکلی هست. من عصبانی هستم. من زودرنج هستم من تنبل و بی حوصله ام، اول اعتراف بعد می توانم درمانش کنم.

خیلی وقت ها افرادی می آیند مشاوره قبول نمی کنند مریض هستند. برای این هم خوب نمی شوند. چون قبول ندارند مریض هستند دستور العمل ها را هم انجام نمی دهند. میگوید من مشکلی ندارم. آن موقع که ما مشاوره می کردیم خیلی از عزیزان می گفتند من پسرم این جوری است ولی نمی آید همسرم این طوری است نمی آید مشاوره، خوب ما نمی توانیم برای آن ها کاری کنیم، از دور می شود یک راهنمایی کرد ولی کلی است او اصلاً مشاوره و مریض بودن را قبول ندارد و راه درمان را قبول ندارد، تو می گویی من وقت ندارم حوصله ندارم گرفتارم نمی رسم خوب این اصلاً خوب نمی شود.

اولین راه برای وجودی شدن و برداشتن مانع رفتن پیش خداوند است و بگوید یا طبیب من مریض هست. من مشکل دارم. می گویند آقا برو مشاوره، می گوید مگر من روانی هستم بروم مشاوره، هر کدام از ما در روح و روان مان مشکلاتی داریم در قلب مان. یک شخصی خیلی شدید می شود به او می گویند مجنون.

ولی همه یک گرفتاری هایی دارند به غیر از چهارده معصوم. ما همه احتیاج داریم باید اعتراف کنیم که این مشکل و گرفتاری را داریم بعد هم کمک بگیریم که خوب شویم. حالا دارو چیست؟ قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: لکلّ داع دواء. این معجزه است. اگر بگویند این مریضی وجود دارد ولی درمان آن وجود ندارد دارویی برای آن شناخته شده نیست. این مال انسان است که محدود است ولی خداوند مریض بدون درمان نمی دهد.

درد بی درمان نمی دهد هر مرضی قابل درمان است، پس ناامید نباید شوم یک کسی بگوید اخلاق من درست نمی شود، من ارثی از پدرم گرفتم، من سید جوشی هستم، اینها همه دروغ است، من خوب نمی شوم، من توبه نمی توانم بکنم. چند بار توبه کردم شکستم. نه! اصلاً راه بسته و بن بست را خداوند نیافریده. همه راه ها باز است، راه های بد هم بن بست ندارند و باز هستند. راه بد انتهایش جهنم است و انتهای راه خوب بهشت است. مرض بدون درمان نداریم.

اگر یک مرضی دارید نگویید خوب نمی شود. خیلی وقت ها افراد برای اینکه قبول نمی کنند مریض هستند یا اگر مریض می شناسند همیشه از خوب شدن آن ناامید هستند دچار یک تنبلی و بی حوصله گی و کسالت مادام العمر می شوند تا آخر عمر زمین گیر هستند بعد ها می فهمند که چقدر از دست داده اند. هیچ چیز نیست که شما دست به آن بزنید و درمان شدنی نباشد. لکلّ داعٍ دواء. پس بن بست، ناامیدی و دروغ پیام شیطان است. برای همین فرمود: بعد از شرک به خدا، ناامیدی بزرگترین گناه است.

الان من رابطه ام با فلانی به هم خورده است می خواهم طلاق بگیرم. چاره ای نیست باید طلاق بگیریم، این یک توهم است، مگر این که یکی از آنها یا هر دو احمق باشند نخواهند، مرض خود را تشخیص دهند یا درمان کنند و الا اگر بخواهند امکان ندارد نتوانند جلویش را بگیرند. بدترین و تلخ ترین روابط زناشویی می شود به شیرین ترین روابط تبدیل شود آدم فرمول آن را بداند می تواند این کار را بکند. اگر ما الان طلاق گرفتیم برای این است که فرمول ها را بلد نبودیم. اگر زندگی تلخی داریم برای این است که فرمول ها را بلد نیستیم. امام فرمود: انسان روند طبیعی اش این است که هر چه از عمر انسان بگذرد با همسر و پدر و مادر و دوستانش و همه کسانش محبت او بیشتر می شود.

اگر شما یک کسی را در زندگی دارید مثلاً همسرتان، پدرتان و مادرتان. که در طول زمان عشق شما کمتر شده یا ثابت مانده است. حتماً مریض هستید اگر زنت بعد از 20 سال برایت تازگی ندارد، شوهرت برایت تازگی ندارد و خسته کننده است تو مریض هستی. چون براساس فرمول ریاضی درست شده است. اگر یک کسی عاطفه اش یک جا متوقف ماند یا عقب گرد داشت مثل قدش متوقف شود و رشد نکند و بینایی و شنوایی او رشد منفی داشته باشد معلوم است مریض است. ما اصلاً چیز بن بست نداریم. یک جایی که کار گره می خورد و من نمی توانم از دنیا و نعمت های خدا و داده های خدا لذت ببرم این جا من دچار مشکل شدم یک بیماری سراغ من آمده است یک گیجی و گنگی و یک بی معرفتی و یک خلاء وجود دارد که من نمی توانم و در مشکلاتم مانده ام.

هر جا و در هر مشکلی که برای شما پیش می آید بدانید یک جای قضیه گیر دارد و قابل برطرف کردن هست. مگر این که کسی نخواهد والا اگر کسی بخواهد می شود. صد مورد که مشاوره زناشویی داشتیم 99 مورد آن مشکل نداشتند و می گفتیم درست می شود. کمتر از پنج درصد و گاهی یک درصد می گفتیم که این زندگی به درد بخور نیست.

95 درصد طلاق ها دعوا یا هر چیز دیگری که اتفاق می افتد همه اش منشاء وهمی و خیالی دارد منشاء شیطانی دارد. منشاء حقیقتی ندارد. یا رسول الله شما فرمودید هر دردی دوا دارد. دوای گناه چیست؟ و دواءٌ الذِّنوب الاستغفار. چقدر خوب است انسان هم به زبان بگوید، استغفار زبانی را دست کم نگیرید. پیغمبر فرمود: من هفتاد مرتبه می گویم استغفار زبانی، استاد ما می فرمودند: شما حتماً 100 مرتبه بعد از نماز عصر بگویید. این خوب است که انسان عادت کند صد مرتبه بعد از نماز عصر استغفار کند اگر نمی رسی در ماشین که هستی در رخت خواب و هر جا که هستی استغفار کن و استغفار مرحله اول است. یعنی استغفار زبانی، عذر خواهی، اقرار به گناه مرحله اول است بعد هم جبران است.

من الان مریض شدم اشتباه کردم سرماخوردم نا پرهیزی کردم. خوب می روم دکتر خوب می شوم. بالاخره دارو می دهد و درمان می کند انسان خوب می شود. انسان به جبران مافات تن می دهد. اگر تن دادی همه چیز درست می شود.

انشاءالله جلسه بعد هم در باره ی گناهی که خیلی ویژه است و تاثیر زیادی روی وجودی شدن دارد صحبت کنیم و بعد هم در باره ی تقوی که لنگه دیگر این بحث است و بعد برویم سراغ روابط وجودی.

پاسخ به سوالات:

در رابطه با تمرکز و تسلط در ارتباط با اهل بیت در برنامه های تان راهنمایی بخواهید.

گدا های مشهور قابل کمک کردن نیستند اما گدا های مشکوک که ما نمی دانیم حضرت می فرمایند چون مشکوک هستند کمک کنید.

اگر کسی به خاطر گناهش از چشم ما بیفتد عیب از ما است نه از گنهکار.

در رابطه با فکر های گناه آلود در باره ی مقدسات و مقدسین سی دی دشمن شناسی را کار کنند. آن هایی که فکر هایی دارند که نمی خواهند آن افکار به سراغشان نیاید. الان روز های یک شنبه و سه شنبه ساعت دو بعد از ظهر از تلویزیون هم این دوره ها پخش می شود و این مباحث را پیگیری کنند.

در مهرورزی قوانین محبت را توضیح دادم که گاهی وقتها ممکن است ما محبت کنیم و سوء استفاده بشود. اینکه کجا ها سوء استفاده می شود یا نمی شود به آن بحث ها مراجعه کنند (بحث مهرورزی)

ذکر استغفار و صلوات بهترین اذکار هستند برای دفع قساوت قلب، صدقه هم خوب است.

خیلی از خواب ها در نظام برزخی متصل، در مثال متصل ما اتفاق می افتد نه برزخ منفصل. ما یک برزخ متصل داریم یک برزخ منفصل داریم. برزخ متصل عالم خیال خود ما است. یعنی در خیال ما اتفاق می افتد.

رفاقت با کسانی که ما را از یاد خدا غافل می کنند اشکال دارد و حرام است مگر این که آنها تاثیر پذیر باشند و ما تاثیر پذیر نباشیم.

ممکن است انسان دلایل دیگری برای گریه نکردن داشته باشد مثل خستگی و سیری که سیری خودش قساوت می آورد.

برطرف کردن مشکلات زندگی شدنی است انسان نباید ناامید شود.

در باره ی حدیث امیرالمومنین علیه السلام که راجع به حضرت آدم گفتیم شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 20 صفحه 315.

حضرت آدم ترک اولی انجام داد گناهی که انتساب می دهیم به او گناهی که در قرآن به پیغمبر انتساب داده می شود گناه به معنای مصطلح نیست.

وسواس یک بیماری است که از شیطان به انسان منتقل می شود و در دشمن شناسی توضیح دادیم وسواس هم دنیا و هم آخرت را خراب می کند.

گاهی وقت ها برای اینکه به قلب ما لطمه وارد نشود رفتار را کنار بگذاریم و گاهی باید خودمان عوض شویم.

ولسلام.