جلسه 018 - شرح اسماءالله
شماره جلسه
18
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1387
ماه
5
روز
31
متن کامل (خام) ‌ جلسه 018 - شرح اسماءالله

بحث ما در اسم شریف احد به توحید در استعانت رسید و گفتیم اگر ما بخواهیم در این بخش، قدرتمند در کمک گرفتن از خداوند تبارک و تعالی شویم باید خدای قوی ای داشته باشیم و خدای ما یعنی الله که رب العالمین است کمال و قدرت و لطف و رحمت و کرم مطلق است ولی ما نوع ارتباط مان با او ضعیف است و معمولاً از او کمک نمی گیریم و توحید در استعانت نداریم.

(ایاک نعبد و ایاک نستعین، اولیای الهی و در راس آنها، معصومین علیهم السلام، بیشترین کسانی بودند که از او کمک خواستند اگر به آثار اهل بیت علیهم السلام نگاه کنید، ما صحیفه ی نبوی، علوی، فاطمی داریم ایشان هر کدام کتاب دعا و صحیفه دارند یعنی ما مثلاً وجود مقدس امام سجاد علیه السلام 7 صحیفه دارند که یکی از آنها را مردم به نام صحیفه ی سجادیه استفاده می کنند که 54 دعا دارد 5 صحیفه ی دیگر که مجموعاً 270 دعا می شود که هیچ موضوعی نیست که حضرات در آن دعا نکنند و عجز و نیاز شان را به خداوند کریم عرضه نکنند.

حضرت کاظم علیه السلام صحیفه دارد. بقیه هم همین طور. هر قدر ایمان و معرفت و رؤیت شخص بالاتر می رود و قدرتمند می شود دعا و التجاء او بیشتر می شود. تکیه و التماس او بیشتر می شود و برعکس. این که معصومین علیهم السلام یک مقدار از وقت زنده و مهم خود را روی سجاده و خلوت و سحر و نصف شب و اعتکاف اختصاص دادند حاکی از غایت معرفت آنها به لا حول و لا قوته الا بالله العلی العظیم است و یا لا مؤثر فی الوجود الاّ الله.

ما به جای اینکه به سراغ خداوند برویم بیشتر به توان و وجود خودمان تکیه می کنیم سراغ دیگران می رویم و وقت و عمر مان را در ارتباط با دیگران تلف می کنیم بعد به نتیجه نمی رسیم. مشکلات ما حل نخواهد شد. آنها هستند که در مسائل شان جز خداوند کسی به ذهن شان نمی رسد.

دعا های انبیا علیه السلام را ببینید. پر از ربنّا. ما اگر دعا داریم معمولاً رسمی است (ندبه و توسل و...) کمتر خودمان دعا می کنیم یعنی مثلاً او را می بینیم، می گوییم اللهم (خدایا) و فارسی حرف بزنیم. در دعا ها و مناجات های رسمی که باید بخوانم مسئله چیز دیگری است. ولی خودمان هم باید با او حرف داشته باشیم. من که هستم؟ انسانی با مختصات خاص خودم با آنها با خداوند حرف بزنم. با امام رضا غیر از اینکه با زیارت نامه و جامعه کبیره که عالی ترین مطالب و ادب دعا ها است حرف می زنم خودم هم حرف بزنم خودم به عنوان بچه ی او با او حرفی دارم؟

با امام زمان(عج) با خداوند؟ آیا می گویی خدایا من فلانی هستم این شرح حالم است این آلودگی ها و شکست ها و ... را دارم. ما خداوند را حتی مثل یک غریبه، یک کسی که در خیابان تاکسی یا حرم دیدیم نمی بینیم که لا اقل با او درد دل کنیم. او یک شخص است اما خالق ماست. با او درد دل کنیم. چون معرفت نداریم و ضعیف هستیم نمی توانیم چنین کنیم لذا بای در الله دل مان سرمایه گذاری کنیم. و با او ارتباط برقرار کنیم. با او رفت و امد و رفاقت کنیم.

قلب انسان همه ی حقیقت اوست. مقدمات زندگی انسان از قبیل مقدمات جمادی (بدن) مقدمات نباتی (رشد، تغذیه، تولید مثل)، حیوانی ( کار و شغل و...) فرشته ای (عقل و تحصیل علم و ...) همه مقدمه است و هیچ کدام انسان نیست. مقدمه برای ساخته شدن یک چیز که دارایی انسانی ما و دل و قلب ماست. ارزش بقیه زمانی است که بتوانند قلب خوب و سالم بسازند. مثل باغداری که سرمایه گذاری می کند باغی را می خرد بعد برای کود و آب و ... هزینه می کند. چه می خواهد؟ میوه. هم خود مصرف کند و هم به بازار بدهد.

بقیه ی مسائل مقدمه است. حالا اگر باران و طوفان شدید آید سر درخت را آسیب می زند او که نمی تواند بسازد که در عوض من درخت دارم. اصل سرمایه از بین رفته تا سال دیگر باید صبر کند. همه ی حقیقت ما قلب و دل مان است اگر کسی به چیزی غیر از دلش بنازد توهم و یا خیال زده است. و به درد نمی خورد. لذا قرآن کریم وقتی انسان ها را براساس دل های شان به 5 دسته تقسیم می کند می فرماید 4 دسته از انسان ها قلب های شان انسانی نیست و یک دسته قلب انسانی دارند.

بعضی مثل سنگند ( فهی کالحجاره) بعضی از سنگ سخت ترند ( او اشد قسوه) بعضی مثل چهار پا ( اولئک کالانعام) بعضی از چهار پا بدتر ( بل هم اضلّ). عده ای انسان حقیقی اند. بقیه همه بشرند. بشر از بَشرَه یعنی پوست. حضرت علی علیه السلام: الصورت صورت الانسان و القلب قلب حیوان. دل انسانی فقط دلی است که خداوند حاکم است. لذا ارزیابی انسان ها در دنیا و آخرت بر اساس دل آنها است. تمام سرمایه انسان دلش است به چیز دیگری اگر به عنوان ثروت فکر کنی خیال زده ای. مثل کسی که می خواهد مسافرت تعیین کننده ای برود باید خانواده را آنجایی رد کند و موتور اتومبیل او بسوزد همه نابود می شوند. در جاده مانده اند و همه یخ می زنند. حالا اگر او بگوید حالا بگذریم موتور نداریم ولی انصافاً ماشین بود. بوق و فرمان و ... می نازد. با کسی مسابقه نگذاردید. مراقب باشی. اطرافیان که کمالات جمادی و (اندام و زیبایی و ..) نباتی و .... دارند تو را وادار به رقابت نکند.

اینها رقابت هایی است که مفت عمر عه ای را تمام کرده و آنان در برزخ دارند حسرت می خوردند که چقدر مفت عمر ابدی را تلف کردند. کمالات حیوانی مثل ازدواج، نوع ازدواج، شغل و ... است رقابت های می کنیم بر سر چیز هایی که هیچ یک از نظر خداوند کریم ارزش نیست. و شب اول قبر به درد مان نمی خورد. یوم لا ینفع مال و لا بنون اتی الله بقلب سلیم. یک چیز می خواهند که قلب سالم است.

از امام صادق علیه السلام پرسیدند: قلب سلیم یعنی چی؟ ایشان پاسخ دادند الذی یلقی ربه و لیس فیه احد سواک. به ملاقات خداوند می رود چیزی جز خداوند در آن نباشد می خواهد نماز بخواند، زیارت می خواهد برود همه ملاقات است. در اینجا داده اند قلب سالم سازیم که قلبی است که حاکم و الله و معشوق نهایی اش و تعیین کننده و تصمیم گیرنده او خداوند است مال خداست. خدا هم مال تو می شود. پُز نده. چه داری، اینقدر جبهه رفتیم، جنگیدیم، جهاد کردیم، ما فامیل پیغمبریم، سیدیم، روحانی هستیم، و.... اگر اینقدر قلب بسازد خوب است.

اگر در تاریخ دقت کنیم می بینیم اکثر کسانی که نزدیک پیغمبر بودند صلی الله علیه و اله و سلم قلب نداشتند و گدا مردند در انقلاب اسلامی انسان هایی که خیلی ها حسرت زندگی شان را می خوردند، وزیر بودند وکیل بودند رئیس جمهور شدند. نزدیک ترین افراد به امام، خانواده او بودند، برخوردارترین افراد الان ببین به چه روزی افتادند.

در همین فتنه های اخیر چقدر انسان ها سقوط کردند چون قلب نداشتند دل نداشتند تلاشمان، رقابت مان باید در تحصیل قلب سلیم باشد مثل رقابتی که ورزشکاران در بدست آوردن یک بدن سالم و قدرتمند دارند و تازه آن هم احتیاطی است. یعنی ضمن اینکه قلب قدرتمندی را تحصیل می کنی باید حفظ و نگهداری کنی. خواننده ها تمام تلاش شان نگهداشتن هنجره شان است.

هنرمندانی که با دست کار می کنند حفظ لطافت و حساسیت پوست دست است. آدمیت قیمتش به دلش است که سلطان و تعیین کننده ی قلبت است دلت با کدام مرجع و تخصص ارتباط دارد؟ آن که روی دلت حاکم است کیست؟ قیمت دلت از آن معلوم است. حالا وقتی می خواهیم مسابقه بگذاریم باید با این بسنجیم، من کی هستم؟ دلم چقدر دل است؟ خدای حاکم به دلم چقدر قدرت دارد و می تواند به من توانایی بدهد؟ اوج و عروج دهد و خوشبخت کند؟ این معشوق دل من می تواند شادم کند؟ که من حسرت هیچ چیز جز او را نخورم؟ می تواند مرا از غیر بی نیاز کند و شادی دهد؟ آنقدر عرضه دار است یا نه.

من یک معشوق و ضعیف دارم. چه بسا معشوقم نیست. به زبان می گویم لا اله الا الله ولی این طور نیست. علامت آن این که دائماً از او گریزانم. نماز چهار رکعتی دو رکعتی شود شنگولم. فرصت شود نخوانم عیبی ندارد. بعد از تمام حوصله ی حرف زدن ندارم. پس دلت خالی است. قرآن همه ی آدم ها را با این می سنجد بقیه ی چیز ها را کنار بریزیم. هم این نیست چه کردی مهم این است که رزمنده بودی، خانواده شهید، مبارز، خدمتگزار، دانشجو، آخوند و ..... هر چه بودی مهم این است که بعد از 10، 15 سال در این دل چیست؟

ثروت داری یا نه؟ مثل معمار های بساز و بفروش که می شناسم تعدادی را سالها خانه ساختند خود و خانواده در خانه ی استیجاری هستند. بخصوص جوانتر ها وقتی می خواهند برای خود برنامه ریزی کنند حواس شان باشد که باید بدانند برای چه می خواهند برنامه ریزی کنند باید برنامه ریزی به سمتی باشد که اگر می خواهم طلبه، دانشجو، نظامی و ..... باشم به مرور زمان چیزی به نام دل در من تشکیل می شود یا نه؟

ما که دل داریم! آن دل که یا ارزشهای جمادی یاگیاهی یا حیوانی در آن است آن حیات انسانی ندارد. ثروت ما خدای ماست. خدای تو چه خدایی است. چقدر قوی است چقدر توان دارد تو را در مصائب و مشکلات زندگی قدرتمند و شاد نگهدارد. چقدر می تواند به تو تغافل و تجاهل بدهد ( نسبت به غیر دنیا) چقدر می تواند کاری کند که وقتی چیزی بدست می آوری شنگولی نکنی چون می گویی خدا را دارم وقتی غیر از او بدستم می رسد شنگولی ندارد. بالاتر از خدا چیست؟ هر چه باشد غیر خداست و شنگولی ندارد. فخر فروشی ندارد و پُز دادن ندارد.

دیگر فخری نیست همه ی فخر من این است که او را دارم. کفی بی عذّا لن اکون لک بعدا من همه ی عزتم این است که عبد تو هستم و کفی بی فخرا ان تکون لی ربا همه ی افتخار من این است که تو خدای منی.

تو مال منی. تو رب منی برای یک انسان چه از این بالاتر که به خداوند تبارک و تعالی بگوید تو همه ی دارایی منی. و بتواند صادقانه به خداوند بگوید تو می دانی من روی هیچ چیز روی تو حساب نمی کنم. دلم به هیچ چیز تو خوش نیست. به هیچ چیز جز حرف زدن با تو. خدمت به تو. خدمت به بندگان تو. آن هم برای تو. ما باید دنبال قلب سازی برویم. اکثر آدم ها پز های شان به قیمت ماشین و تو دوزی و ... است. بابا این موتور ندارد و تو چند ساعت دیگر می میری. به فکر این باش. اصل این است سرمایه روی این بگذار بچه امام، بچه پیغمبر، امامزاده و ... باش. مگر آنهایی که چنین بودند و دنبال قلب نرفتند به دادشان رسید. همه آن انبیا قلب سلیم نداشتند و دور شدند به بدترین و تاریک ترین و دردناک ترین قسمت های جهنم رسیدند. زن پیغمبر است انّه لیس من اهلک، اهل تو نیست.

اهل تو کسی است که مثل تو قلب داشته باشد قلب ندارد. چطور یک مادر وقتی یک بچه ی ناقص به دنیا می آورد که نیمی انسان نیمی حیوان است. می گذارد در کیسه زباله زیر پل گیشا می اندازد. می گویند بچه ی تو است بردار ببر می گوید بچه ی من نیست باید مثل من باشد حیوان است. مگر تو به دنیا نیاوردی؟ می گوید نمی خواهم. امامزاده است ولی هیچ شباهتی به امام ندارد. قلب ندارد. زنت و شوهرت و برادرت هر که می خواهد باشد خادم کربلا و ..... خادم حرمین شریفین که مشرک هستند و دائماً مورد لعن خداوند هستند چه فایده دارد.

من سیدم. من فلانم. تو دارایی ات باید با خودت باشد. یک چیز خارج از تو دارایی تو نیست دارایی تو قلبت است با آن چه کار کردی آرامش، شادی، قدرت، انبساط، و امید دارد قلب داری چه خدای خوبی داری که می تواند با تو همه جا باشد چه خدای خوبی که تنهایت نمی گذارد خدایی که با از دست دادن همه چیز و به دست آوردن همه چیز اصلاً غصه دار نیستی.

سیدالشهدا: ما لا وجد من فقدک چه پیدا کرده کسی که تو را ندارد. تو را گم کرده. واقعاً به چه درد می خورد بقیه ما را دوست دارند، ما مشهوریم، ما چنین و چنانیم، اینقدر ثروت داریم. و... وقتی خداوند تبارک و تعالی از ما خوشش نیاید و ارتباطی نداشته باشد به چه دردی می خورد. وقتی به امام سجاد علیه السلام عرض کردند انّی احبّک توی سرشان زدند و عرض کردند اللهم انّی اعوذ بک ان أُحبَّ فیک و انت لی مبغض. خدایا من پناه می برم به تو که مردم مرا به خاطر تو دوست داشته باشند ولی تو خودت از من بدت بیاید حالا مردم هم دوستش بدارند چند سال هم فریبکاری کنی. بعدش چی؟

وقتی تو خودت می روی سر نماز، می خواهی با او روبرو شوی دلت پر از ترس است و اضطراب و اصلاً نمی توانی با او روبرو شوی و با او عاشقانه حرف بزنی و صمیمی باشی به چه دردی می خورد؟ امام (ره) می فرمودند: می ترسم مردم حرف های ما را گوش کنند و به بهشت برود خود ما چیزی گیرمان نیاید. قرآن می فرماید: سارعوا الی مغفرته من ربّکم. سابقوا الی مغفرته من ربکم، سرعت بگیرید و سبقت بگیرید به مغفرت پروردگار تان در بهشتی به اندازه آسمان و زمین است.

اگر مسابقه ای است فقط باید یک چیز مسابقه بگذاریم (آدمیت). در این که من چند اسم خداوند را توانستم در خودم تجلی بدهم. غفور بودن را، عفوّ بودن، جواد بودن را؟ این ثروت ماست. چیز های دیگر را که در دنیا بدست آوردیم غصه می آورد نگاه کنید هر قدر سطح آسایش بالا می رود آرامش پایین می آید ( طبق آمار).

( پول، ثروت، مقام و .... مثل قند و نمک است. کم آب خوب است، شیرین هم هست، دوست داشتنی و لازم است و باید هم باشد از آن مقدار که می گذرد خفه ی کند و می کشد. چقدر آدم ها قبل از اینکه قلب تهیه کنند نمک بالا رفته چربی و قند بالا رفته. الان آنهایی که خیلی قند و کیک خوردند خیلی خوش به حالند؟ نه. یا کور شدند یا انگشتان شان را قطع کردند یا پای آن ها را یا مردند.

چربی بالا زده گرفتار شده. نمک بالا زده رگ های قلب چند تایش بسته شده و سکته زده. پس آن همه خوردن ها به ضرر او تمام شد. محرومش کرد. هر دارایی ای غیر از خدا وقتی بر سمتش می روی حتی سواد و درس بالا می رود وقتی خداوند بالا نمی آید آرام می کشد. خدایت را بالا بیاور. خدایی که بتوان بگویی او را دارم و همراه من است.

فکر می کنید در دفاع مقدس اینهایی که تمام ابرقدرتها به آنها حمله کردند بدترین وضعیت نظامی و اقتصادی آموش ندیده بودند اسلحه نداشتند همه ی ابرقدرتها با میلیارد ها ثروت، هزاران برابر ثروت خود شان سرشان ریختند و از این ها شکست خوردند این ها فقط یک چیز داشتند و پیروز شدند چرا خداوند اصرار دارد انبیا را همیشه تنهایی بفرستد. تا حالا شده انبیا را چند نفری بفرستد؟ می شده. یک نفر، دو نفر، سه نفر ولی همه کشتند و دست خالی ( البته این تعبیر ماست) ولی همه پیروز آمدن بیرون. چون فقط با همه چیز بیرون رفتند. دشمنان آن ها ظاهراً همه چیز اما هیچ چیز داشتند در یکی از این طنز ها یکی برای رفیقش از افتخاراتش می گفت پرسید: شما چند نفر بودید گفت: ما 2000 نفر بودیم گفت: آنها چند نفر بودند؟ گفت: 50 نفر. گفت: پدر همه ی ما را در آوردند و همه ی ما را کشتند.

چه افتخاری؟ دنیا و تارریخ این طور بوده. انبیا تنهایی آمدند ماندگار شدند یک حضرت رقیه در ظاهر هیچ چیزی ندارد در بدترین شرایط او را می کشند دارد در یک کشور سلطنت می کند ماندگار شده. بارگاه او را ببینید. همچنین حضرت زینب سلام الله علیها و .... جاودانه مانده اند و حاکمیت می کنند. وجود مقدس امام حسین علیه السلام همه همین طور. دشمنان آنها چی؟

چه شدند؟ یک کسی بگوید این قبر فلانی است هیچ چیز نمانده چرا؟ چون آنقدر زیرک بودند که هیچ وقت همه چیز را کنار نگذاشتند و دنبال هیچ چیز بروند. ما خیلی بد داریم زندگی می کنیم. دل مان را با هیچ ها خوش کردیم با یک عالم صفر.

ولی آنکه چیز هست و همه چیز است از آن فراری هستیم اگر داشته باشیم این طور زندگی نمی کنیم. اگر داشته باشیم واقعاً آدم ترین و شادترین آدم ها هستیم. و این شعر را بگویم باز هم بگویم.

آفتی نبود بتر از ناشناس تو بر یار و ندانی عشق باخت

چون مال ما نیست. ما با این یار پیوند برقرار نکردیم. همسر و اله ما نیست ازدواجی صورت نگرفته لذا او را نداریم شاد نیستیم. اشعار عرفانی را سر بزنید. دیوان شمس را بخوانید تمامش موسیقی و رقص دارد حافظ همین طور. دلدادگی های عرفا، مناجات ائمه علیهم السلام، وضعیت نامه های شهدا، با خدا چه عشق بازی هایی داشتند. و اگر عشق فقط یک مصداق داشته باشد که قطعاً هم همین طور است فقط عشق به خداوند تبارک و تعالی است بقیه ی آن اصلاً عشق نیست. همه اش مجازی است.

ما می خواهیم با اسماء کار کنیم اگر صاحب اسم حضوری نداشته باشد حالا تو این اسماء را بخوان با آنها هم آشنا شو ولی باز ما گداییم. آن اله باید در زندگی ما باشد، بیاید، پیونند بخورد باید همه کس ما شود ما به دارایی های جمادی و نباتی و حیوانی خود بیشتر دلخوشیم و اعتماد داریم تا خدا.

و این فاصله باید به عکس شود. اگر به زنی گفتند دارایی ها و کس و کار تو کیستند بگو خداوند و اهل بیت علیهم السلام و امام زمان و فاطمه ی زهرا سلام الله علیها. دیگر چه کسانی بعد بگوید بله یک شوهر چند بچه هم دارم. درود بر مادران شهدای ما چطور همسران، 5 بچه، 4 تا حتی یک تک بچه را فرستادند و بعد از فرستادن احساس نمی کند کسی را ندارد. همان قوی با انبساط، روابط عمومی خیلی بالا. اصلاً احساس بی کسی نمی کند چون اصل کار را دارد. اگر الان در دلت..............

خودت را محاسبه کن. ببین دارایی داری یا نه. ضد دارایی داری یا نه. خیلی مهم است یک موقع است که حساب می کنم چقدر دارایی دارم یک موقع حساب می کنم چقدر بدهکاری دارم. ما یک موقع می گوییم چیزی ندارم اما خدا را هم نداریم خوب هیچ، یک موقع می گوییم خدا را هم ندارم اما یک عالمه معشوق های باطل به من چسبیدند و ولم نمی کنند معشوق های جسمی، جمادی، نباتی، خیالی و وهمی.

معشوق هایی که وقتی در برزخ هستم از آنها به وحشت می آیم و از خداوند می خواهم آنها را از من دور کند. اخلاق های بد، رفتار های بد، محبوب های بد، مثل جنین که غدّه اضافه آورده به گردنش چسبیده و می خواهد با آن چه کار کند؟ یک س اضافه و ... آنجا اینها ظاهراً چیز های خوبی بود و عضو بود ولی به درد نمی خورد ما خیلی با چیز هایی پیوند خوردیم که نه تنها پیوند نمی خورد باطل است باطل فقط یک جا از ما کنده می شود آن هم در جهنم. که باید تراش دهند.

می گویند این دست اضافه است باید برود بیمارستان بخوابد آن یک دست را بکنیم. دائماً محاسبه کنیم خود را و ارزیابی شب به شب، هفته به هفته ، نماز به نماز. سحر به سحر، جمعه به جمعه امام کاظم علیه السلام: از شیعیان ما نیست کسی که خودش را محاسبه نمی کند یعنی اصلاً نمی توانی به ائمه بگویی من شیعه و رفیق شما هستم. می گوید اگر می خواهی مثل ما باشی مگر در زیارت عاشورا نمی گویی و اسئله ان یبلغنی المقام المحمود. می خواهی با ما باشی و در مقام ما، مگر نمی گویی ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره می خواهم، با شما در دنیا و آخرت باشم.

مگر نمی خواهی با ما و همه درجه ی ما محشور شوی، مگر نمی خواهی شب اول قبر به بعد شب عروسی و شادی تو باشد و گیر نداشته باشی؟ پس مثل ما دائماً محاسبه کن خودت را و سطح دارایی ات را بالا ببر مثل ثروتمند باید باشی. فمن ثقلت موازینه فهو فی عیشته راضیه. اما اگر میزانت سبک باشد وقتی می سنجند این همه قرآن می فرماید: می سنجیم (حساب حق) ( میزان حق) و .... با حق می سنجند.

تو چقدر حق داری؟ چقدر با حق رفیقی، چقدر حق در دلت حاکم است چقدر تعصب و غیرت نسبت به حق داری، چقدر پیروی از حق داری چقدر حاضری توهمات، خیالات و اوهامت را و اندیشه های شیطانی را به خاطر حق کنار بگذاری؟ با حق می سنجند. غیر حق همه بدهکاری و ضرر است و شکل و باطنت را خراب می کند. دائم باید جهنم از تو بتراشند. اینقدری که معشوق باطل داری و پیوند به این چیز ها خوردی در جهنم می مانی. هر چه وابستگی روانی و روحی ات به اینها بیشتر باشد هر چه بیشتر برای اینها ارزش قائل شوی بعداً می فهمی چقدر باید گریه کنی که نگذارید با من بیاید. ولی می آید. هی جیغ و داد. خودت تهیه کردی. سگ، مار، عقرب، و..... هر چه بوده تو ساختی و آوردی.

ما باید یک خانه تکانی جدی کنیم. نظام ارزیابی ملاک ها و غیره اگر دور ریختنی است دور بریزید. اگر قرار است درد سر بسازد با خود نیاورم. اگر اخلاق بدی داریم کنار بگذاریم. یکی از اقوام را در خواب با اژدهای از آتش دیدم و او نعره می زد و پنجه هایش را در آغوش او کرده بود چنان او را گرفته بود که با او انگار یکی شده بود و دستم را بردم او را نجات بدهم گفت: این دیگر از من جدا نمی شود فهمیدم اخلاق خودش بوده. اژدهایی بوده که در دنیا اذیتش می کرده ( بد اخلاقی و ... )

اینکه حضرت می فرمایند: بداخلاقی گناهی است که بخشیده نمی شود برای اینکه عصبانیت و پرخاشگری را با خود داری، اگر نباید ببری کنارش بگذار. اینها را کنار بگذار و اله را در آغوش بگیر این اله وقتی می آید آدم به آرامش و رهایی می رسد تغافل، تجاهل، قدرت، و بی خیالی، به حدی که دیگران فکر می کنند هالو است زیاد می شود ولی او زرنگ است دیگران می گویند چرا مثل ما نیستی.

این دنبال شکار سلطان و امام زمان است. ... فمعکم معکم و لا مع غیرکم. روبروی معصوم می نشینی و می گویی من فقط می خواهم با شما باشم. نمی خواهم با کسی باشم و شما کمک و بزرگواری کنید به این بچه ی ناتوان و ضعیف و جاهل تان کمک کنید. و ارحم عبدک الجاهل می گوید خدایا من که هستم هیچ چیز ندارم لا املک لنفسی نفعاً و لا ضراً و لا موتاً و لا حیواته و لا نشورا من دست خالی هستم ( دست خالی هم نیستم دستم پر از گناه است) هیچ عرضه ای ندارم تو می خواهی با من چه کار کنی.

امام سجاد علیه السلام می فرماید: الهی من انا حتی یغضب علیَّ ما یزیدن فی ملکک احسانی و لا یقبّحه اسائتی. به عزتت قسم این خلقت تو را وجود من اصلاً زیبا نکرده اما من آنقدر کوچکم که وجود من نتوانسته این خلقت را زشت کند. ( اصلاً وجودی ندارم). در جایی می فرماید: انا لک خدایا من مال توام و إِنّا بک من بنده ی تو هستم خدایا.

فارحم عبدک الجاهل، به این بنده ی جاهلت رحم کن. عرض می کنند خدایا بدحال تر از من کیست، در میان بندگانت از من بد حال تر داری؟ از من بیچاره تر و دست خالی تر؟ پنجشنبه ها مناجات معتصمین هست. غیر از دعا هایی که هست حتماً بخوانید( از مناجات خمس عشر) ببینید امام سجاد علیه السلام چطور اعتصام به خداوند دارند. به سراغ او می روند و التماس می کنند.

آنان که این گونه التماس می کردند و می کنند چه می فهمند و ما چرا نمی کنیم؟ چون نمی فهمیم. و معرفت به این خدا نداریم. دلهای ما یک خدای با معرفت و بزرگی به بزرگی خدای آنها ندارد. خدایی که مرکز همه ی شادی ها و کمالات است ندارد و ما بیچاره می شویم و به سراغ قرص می رویم. دلخوشی ها و شادی ها و غم های مان با چیزی غیر از خودمان است اصلاً ثروت نداریم دستمان در جیب خودمان و به زانوی خودمان نیست. شرایط خارجی می تواند مرا خوشحال، غمگین، خوشبخت و بدبخت کند. اما خودم دل ندارم کمال ندارم. معشوقف اله و خدا ندارم و فقیر فقیرم.

حالا بعد از چنین سال چه کردی؟ ما فکر این هستیم که فلان کس پول ندارد، خانه ندارد، جهیزیه ندارد، می خواهد زن بگیرد، لباس ندارد و ... که قابل ترحم و کمک است و خوب است. تا حالا فکر کردی خودت چه داری. تو اگر به برزخ منتقل شوی ثروت داری؟ هر آنجا هزینه می برد از پس هزینه های آن طرف بر می آیی؟ می توانی کاری کنی که تشنه نمانی؟ گرسنه نمانی تشنگی و گرسنگی قبر خیلی وحشتناک است. عریان نمانی. تو تنها می میری، تنها آن طرف می روی، تنها هم ارزیابی می شوی تنها وفات می کنی.

من هر چه داشتم زن و بچه ام بود، افتخار زن و بچه ام. آن دیپلم داشت، آن وزیر، آن وکیل، شوهرم فلانی بود، اینقدر مقام و ... برای آنجا چه داری؟ ما باید زندگی مان را برنامه ریزی کنیم و روز به روز از معشوق ای جمادی، نباتی و حیوانی کم کنیم و معشوق انسانی را بالا ببریم. وقت بگذاریم با او رفیق شویم، دلش را بدست آوریم، رفت و آمد کنیم. خوشبختانه خدای خوبیست که در را نمی بندد. وقتی میگویی عاشقت هستم و می خواهم تو را بدست آورم تا به او بگویی تصمیم گرفتم دوستت شوم اللهم اجعلنی من حزبک یا من جندک و یا من اولیائک خداوند از تو می پرسد می گوید راست می گویی؟آمدی رفیق شوی؟ اگر جگرش را داشته باشی بگویی راست می گویم، خدایا آمدم که بمانم و رفیق شوم، نمی خواهم فرار کنم و دور شوم. می گوید چه داری می خواهی با من ازدواج کنی و پیوند برقرار کنی؟

می گویی خدایا دلم که سالم نیست و یک عالم گناه دارم، می گوید همه ی گناهانت را تبدیل به حسنه می کنم. اولئک یبدّل الله سیّئاتهم حسنات. غصه نخور. چند سال گناه داری 30، 40 ، 60 همه را به حسنه تبدیل می کنم، می گوید : داوود گناهکاران غیر از من هیچ کس را ندارند. چه کسی اینها را تحویل می گیرد ، خوبها، مومن ها صدیقین، را همه می خواهند اما گناهکار غیر از من هیچ کس را ندارد و در را به رویش می بندند. آقایانی که متاهل هستند اینقدری که وقت برای ازدواج و رفت و آمد با همسرمان گذاشتیم با خدا گذاشتیم.

آنهایی که نامزد دارند؟ ما باید وقت بگذاریم با او رفت و آمد خصوصی برقرار کنیم با او حرف های خصوصی بزنیم. با او بده بستان داشته باشیم. ما خیلی چیز ها داریم به او هدیه کنیم و او از ما قبول می کند شروع کنیم. در قرآن می فرماید: چیز هایی که دارید از شما می خرم ولی خودم را به شما می دهم. بفروش انّ الله اشتری من المومنین. هر چه داری می خرد.

کمالات جمادی، نباتی، حیوانی، هنر، قیافه ی خوب و .... فقط به من بفروش اگر وقف من و خدمتگزار من بوی من هم خودم خدمتکار تو می شوم. می گوید من مال تو می شوم. لذا در حدیث می فرماید: من می شوم دستش، پایش، چشمش، گوشش. چه خدای رفیقی. زیارت رفتن، دعا خواندن، بخصوص قرآن با فهم معانی، سیره ی اهل بیت علیهم السلام، ارتباط با علمای پاک و ربانی و در راس همه وجود مقدس امام زمان علیه السلام فوق العاده به ما ثروت و دارایی می دهد.

وقت بگذاریم و برنامه ریزی برای ساختن قلب سلیم داشته باشیم. از گناه و دارایی های منفی متنفر شویم و کنار بدانیم و قیمت و ارزش ندانیم و سراغ دارایی های حقیقی برویم.