الحمدلله رب العالمین و صلی ا... علی محمد و آل طاهرین و لعنه علی لعنه علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین. ما اگر بخواهیم سرِ اسماء را از حالت تصوری به تصدیقی برسانیم و از تصدیق به ارتباط وجودی برسانیم. جزء با تمرکز امکان پذیر نیست. اما تمرکز فکر و خلوت کردن باید اصولی باشد یعنی وقتی شما می خواهید روی چیزی تمرکز کنید. شما یک موقع نزدیک استادی که خطش خوب باشد تمرین خط می کنید. زیر نظر این استاد سرمشق می گیرید با سرمشق خلوت و تمرین می کنید تا خط تان خوب شود. یک موقع هست که نه با یک استادی که عالی است کار می کنید. استاد عالی به شما سرمشق می دهد. یک موقع هم هست که با یک استاد ممتاز کار می کنید. بنابراین اگر شما می خواهید تمرکز بگیرید. اگر بخواهید به نتیجه برسید باید از رحیم های خاصی استفاده کنید. که بحث زمان و مکان و بحث استاد را توضیح دادم. یعنی اگر انسان بخواهد با وقت گذاری و تمرکز به جایی برسد باید آنجایی که می خواهد برایش سرمایه گذاری کنند و رویش سرمایه گذاری می کند. و تمرکز کند چیزهای اصیل، قدرتمند و سازنده باشند گاهی وقت ها انسان حال و حوصله ی سرمایه گذاری، تمرکز، خلوت و کسب مهارت را دارد اما شناسایی چیزی که رویش سرمایه گذاری کند اشتباه می کند. قوی هم می شود اما قوی منفی می وشد. قدرتمند می شود اما قدرت منفی بدست می آورد. چیزهای غلط ولی خیالی حسی این خوب نیست خیلی از افراد در جامعه هستند که ما به حالشان غبطه می خوریم یعنی آدم های موفق هستند این ها را در تلویزیون، رادیو، در روزنامه و مجلات و رسانه ها ازشان تجلیل می کنند به عنوان آدم های موفق، اما وقتی می بینی که این در چه چیزی موفق شده، توفیقش در امر حسی است. یا در یک امر کمال عماری یا در کمال گیاهی است. مثلاً قدرت بدن خیلی خوبی که می تواند 100 کیلو وزنه بلند کند، پرش کند، وزنه خوب می اندازد. موفق هم هست، قهرمان هم هست. مدال طلا دارد. در جامعه به عنوان یک آدم موفق تلقی می شود. اما تمرکزی که گذاشته روی کمال جمادی بوده. گاهی اوقات افراد روی کمال حیوانی سرمایه گذاری می کنند. و گاهی وقت ها افراد روی کمالات عقلی و فکری سرمایه گذاری می کنند. کمالات عقلی و فکری فرشته ای که در آن بعد تمرکز دارند، متمرکز می کنند خودشان را در آن کمال آدم های قدرتمندی می شوند. مثلاً ریاضیدان، فیزیکدان و دانشمند خوب می شود این در کمالات عقلی است. اما انسان خوب است هنوز معلوم نیست بحث ما در اسماء الله این است که ما باید در کمالات انسانی وقت بگذاریم یعنی کمالات که برایش خلق شدیم. مثل کسی که می خواهد پرفسور یا دانشمند شود و کسی که می خواهد ورزشکار شود چقدر می رود باشگاه، تمرین کند کسی که می خواهد هنرمند شود در ارزش های خیالی کمالات بدست آورد. فیلمنامه نویس، کارگردان یا تهیه کننده شود یا بازیگر شود چقدر سرمایه گذاری می کند. در ورزشکارهای ما چقدر تمرین است. در هنرمندان ما و یا کسانی که می خواهند کار علمی کنند. دیپلم بگیرند بروند دانشگاه از دانشگاه فوق لیسانس بگیرید، کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکترا بخوانند و بروند بالاتر این ها چقدر وقت می گذارند تا برسند به این کمالات ما در بخش انسانی برای هیچکدام از این ها خلق نشدیم. ابزار هستند اما بخش کمال انسانی که یک کمال است عبد بودن. اگر کسی فکر می کند بدون برنامه ریزی و بدون استاد، سرمایه گذاری و خلوت و بدون تمرکز می تواند رشد کند خیلی اشتباه کرده یعنی چون سخت ترین مرحله ی شدن آخرین مرحله است یعنی کمالات حسی، کمالات خیالی، کمالات وهمی، کمالات عقلی، کمالات فوق عقلی که کمالات انسانی است از همه ضعیف تر و حساس تر است چطور وقتی آدم می خواهد یک کمال حسی بدست بیاورد. وقت و استاد مهارت، خلوت و استاد می خواهد. دوره می خواهد کمالات خیالی همین طور شما می خواهید شعر بگویید کار هنری انجام دهید سرمایه گذاری می خواهد در بخش هنری و شاعری و یا می خواهی رئیس شوی می خواهی خودت را به درجه ی ریاست برسانی، کمالات عقلی داشته باشی، سیکل و دیپلم بگیری می خواهی فوق لیسانس، دکترا و یا استاد شوی یک سخنران می خواهی بشوی چقدر سرمایه گذاری می کنی. در بخش انسانی، بخشی که می خواهد ما آدم شویم و هدف ماست که سعادت ابدی را بدست بیاوریم. این بدون تمرکز، بدون خلوت، بدون وقت گذاری، بدون زانو زدن، بدون اینکه فبیله کارهای دیگر را پایین بکشی بدون اینکه درهای دیگر را به روی خودت ببندی، بدون اینکه به خیلی چیزها نه بگویی امکان پذیر نیست. این خیال خام است که کسی فکر کند آره من به امورات حسی، خیالی وهمی و عقلی برسم. 17 رکعت هم نماز می خوانم، ماه رمضان هم روزه می گیریم، همین جوری هم می شود که ماه رمضان می آید و ما روزه را با بی اعتنایی می گیریم. اما تمام دل ما خارج از ضیافت الهی است برای همین 30-40 سال روزه کاری برای ما نمی کند. هیچ تأثیری ندارد. شب و 60 سال نماز خواندن تأثیری ندارد. رسول خدا می فرماید چه بسیار از امت من ده کردهشان بصورت حیوان و موجودات دیگر محشور می شوند برای اینکه این ها اسلام و صورتش را گرفتند. حتی فرمول ها را گرفتند استادش را دیدند اما شدن صورت نگرفته یعنی از حالت دانایی به دارایی نرسیدند. هیچ تحولی صورت نگرفته، تحول وقتی صورت می گیرد که حتماً تحول درش است. علم اگر قدرت آمر بنا شد در هر رشته ای علم نیست، هر رشته ای که شما می خواهید کار کنید نتیجه ی آن علم باید برای شما قدرت بیاورد. یعنی شما کلاس تایپ می روید، قدرتش چیه، بعد از مدتی من می توانم چشم بسته تایپ کنم. تو کلاس چی می روی گلدوزی، گلسازی و کامپیوتر می روم. من تعمیرات موبایل می روم. من ساز می روم آموزش ببینم. من می روم شیمی، ریاضی، فیزیک، کارهای هنری، مرواریدبافی، سرمه دوزی، سفره آرایی، بالاخره کارهایی را می کنم. خوب کلاس رفتی، ما باید در توانایی شخص ظهور آن دوره را ببینیم، آیا وقتی آن دوره را دیدی این توانا شده یا نه، یعنی جزء وجودش شده یا نه. تا جزء وجود ما نشود به توانایی تبدیل نشود، صرفاً علم و آموزش است علم غیر از مهارت معرفت است العلم اول دلیلٍ و صرفه آخَرنهاتهِ. ما برای علم آفریده نشدیم، علم ابزار است. برای چی آفریده شدیم. برای معرفت آفریده شدیم. آنی که تبدیل می شود به ما و شهود است. والعبد ربک حتی یاتیک الیقین. باید تبدیل شود تا به یقین تبدیل نشود به نور تبدیل نشود به شهود تبدیل نشود به شادی تبدیل نشود به نشاط تبدیل نشود به آرامش تبدیل نشود فایده ندارد ما الان کسانی را داریم که 20 سال در این حوزه های علمیه، دانشگاه ها، استادند، درس می خوانند. عصبانیتشان را نمی توانند نگه دارند، باز نشان نمی توانند درست برخورد کنند، با بچه شان نمی توانند درست برخورد کنند. با خماطبش نمی تواند درست برخورد کند، شاد نیست اصلاً آرامش ندارد، عصبی است. هیجانات کاذب دارد. پرخاشگر است، غمگین می شود. زود تو لاک می رود، خیلی چیزها بهش برمی خورد اگر کسی قوی باشد و بیست سال درس خوانده باشد زودرنج و حساس هم باشد معلوم است که درس نخوانده هیچ درسی نخوانده قوی نیست کسی که هیچی نخوانده و چیزی بهش برمی خورد این بهش برمی خورد از بابا و مادرش دلگیر و ناراحت می شود از همسرش دلگیر می شود از فرزندش دلگیر می شود این آدم ضعیفی است این اصلاً هیچ کاری نکرده تلاش نکرده اصلاً شدی صورت نگرفته، پس اگر ما در بخش انسانی، در بخش اسماء الله که رابطه را می خواهیم از بخش تصوری به تصدیقی بیاوریم و از تصدیقی وجودیش کنیم باید تمرکز داشته باشیم که مثال ها را بزنیم می فهمیم که وجودی شدن کار خیلی سختی نیست همین که کافی است کار کنیم در هر رشته ای باید تمرین داشته باشیم کار نیکو کردن از پر کردن است در یک رشته اگر سرمایه گذاری کنی می فهمی که بعد اگر وجودی های خودت را سرمایه گذاری کنی می بینی که اگر برایش زحمت هم نکشی همین که باهاش بودی و زندگی کردی، سرمایه گذاری کردی، وقت گذاشتی و تمرین کردی، نشده اصلاً نمی شه که نشه شما وقتی خلوت کنید سرمایه گذاری کنید روی حسی و روی کمالی می گی آقا مثلاً شما تایپ خیلی خوب می زنید خیلی کار کردی با علاقه می گه نه آقا من مجبور بودم در اداره کار کنم برای شغلم، علاقه ای نداشتم ولی می بینی چقدر قشنگ و حرفه ای این کار را انجام می دهد علاقه هم نداشته ولی سرمایه گذاری کرده و شده. این حالت دانایی تبدیل به دارایی شده یعنی به قدرت تبدیل شده با اینکه علاقه ای هم نداشته پس ما وقتی که کار بکنیم یعنی سرمایه گذاری کنیم وایسیم پای یک کاری و برایش ارزش قائل باشیم دانش ها را به مهارت بخواهیم تبدیل کنیم این مهارت ها بدست می آید. با مرور زمان بدست می آید و تبدیل به قدرت می شود، توی همه آدم ها این مسائل است حالا راجع به تمرکز بیشتر صحبت می کنیم اما یادتان نرود که تمرکز اصل است باید شعار یک کسی تمرکز باشد برای همین در مهارت ها عبادی چندین مرتبه ما راجع به تفرغ صحبت کردیم. تفرغ یعنی چه؟ یعنی فارغ کردن خودمان تفرغ، خیلی چیزها را باید بگویی نه در شلوغی و در حفظ کمالاتت بخواهی به کمالی برسی اگر می خواهی برسد باید وقت مخصوص بگذاری می گویم آقا این CD ها و نوارها و کتاب ها را کجا گوش کردی گفت ریختم این ها را روی اِم پی تیری گذاشتم در رانندگی که با موتور داشتم رفتم. در خیابان در رانندگی می گم وقتی شما می خواهی ساندویچ بخوری خدا وکیلی می نشینی توی تاکسی، اتوبوس ساندویچ بخوری می گه نه می روم می نشینم در ساندویچ فروشی تا بهم بچسبد تمرکز و آرامش داشته باشد و گرنه بهم نمی چسبد و جذب جونم نمی شه. یک چای که می خواهم بخورم می گذارم کنار در قهوه خانه ای رستورانی می خورم بعد راه می افتم و می روم با حس ولی وقتی نوبت بخش آدمیان می شود ما این جور نیستیم. ما هیچ تمرکزی نداریم. طرف می آید می گه آقا من این مشکلات را دارم الان زنم داره اَزم طلاق می گیره شوهرم داره طلاقم می دهد می گویم واقعاً شما در این جلساتی که داشتیم بودید می گه آره بودم بعد می گه کتاب یا CD بیاور و ببینم این ها را شنیدی می گه نه، می گم تو کلاس بودی می گه آره چه کار می کردی داشتی با بچه بازی می کردی تفن همراهش SMS می خواندی داشتی به کسی SMS می زدی و یا پیام می خواندی و یا تلفن جواب می دادی، فایده ندارد باید تمرکز داشته باشی شما حاضر نیستی در غذا خوردن کسی مزاحمت شود می خواهند تو راهی صدا بزنند ولی تو در غذای معنوی خودت به خودت را ده بار صدا می زنی. هزار بار خودت به خودت را صدا می زنی یعنی چه؟ یعنی تا خودِ فطرت را صدا می زند ناخودِ بدجنسه، حال کودک روان را بهم می زند خراب می کند هیچ وقت نمی گذارد غذایش را با تمرکز بخورد. کودک هم مثل یک غلام و برده ای که مثل اینکه از اول این جوری تربیت شده که من باید غلام و برده باشم و آن اصل است پذیرفته این را می گه آره هر وقت دنیا صدایم کرد باید من بروم دنبال دنیا آن اولویت دارد و اصل است به دنیا نمی تونم بگم نه هر چقدر خدا ماه رمضان می گذارد که یاد بگیر به دنیا بگو نه همه چیز را تعطیل کن این هم روزه های مستحبی در طول سال گذاشته این همه شب در طول سال گذاشته یاد بگیریم که بگوییم نه و طغیان کنیم و بگوییم نه تو برو دنبال کارت من به خودم مربوط است به خودم می خواهم برسم اینکه ما باور نکردیم آدمیم باور نکردیم عبدیم این برایمان مصیبت درست می کند می توانیم در روابط وجودیمان بفهمیم اسم هایی که با ما وجودی شده اسم هایی که با ساختار شخصیت ما وجودی شده اسم های حیوانی است نه اسم های خدایی. نه اسم های انسانی من برایتان یک مثال بزنم یواش یواش می خواهم این دو سه جلسه کار کنیم و بحث را جمع کنیم وجودی چیه من خصوصیات یک اسم وجودی را برایتان بگویم توی اسم وجودی شما باید ببینید که برای چی غصه می خورید یادت باشد هر چیزی که دغدغه ات است و برایش غصه می خوری یا بهت برمی خوره یک موقع هست که کسی می گوید من می خواهم ببرم فلانی را بکشم می گم برای چی می خواهی بکشی می گه این به فاطه زهرا توهین کرده یک جوانی آمده بود چند روز پیش که من می خواهم پدرم را بکش پدرم را گفتم برای چی گفت تو خونه به فاطمه زهرا فحش داده من اصلاً تحمل ندارم به قدری ازش تنفر دارم که نگو منتظر یک فرصت هستم تا سر بابا را ببرم ببین این الان نگران چی هست غصه ی چی را می خورد غصه فاطمه زهرا را می خورد که به فاطمه زهرا توهین شده. خوب دقت کنید یک موقع هست که ما غصه دار کودک عزیز روان نیستیم غصه دار من حیوانیم هستم که به من برخورده رنجیدم این من حیلی خطرناک است با این من وجودی شدیم برای همین اسم اعظم ما کودک عزیز روان نیست اسم اعظم ما من جمادی، نبات و ای من حیوانی است. خیلی خیلی مهم باشد منِ عالِم. یعنی منِ علمی من وجودی شده با من، پس چیزی که شما برایش غصه می خورید دغدغه دارید با آن چیز وجودی هستی این خوبه یادت باشد و دقت کنید چیزهایی که می تونه دلت را بلرزاند تو باهاش رابطه وجودی داری اسم ها را دانه دانه الان بهش برسیم چند تا اسم های بد را بگم با اسم های خوب که در کدام بخش ها ما با چه چیزهایی رابطه ی وجودی برقرار کردیم دیگر چیز آنجایی که ما باهاش حاضریم دعوا کنیم یعنی دهن به دهن بگذاریم و عصبی شویم. خوب دقت کنید که آن چیزی که آن چیز آن قدر برایمان مهم است که حاضریم سرش دعوا کنیم و دهن به دهن کنیم و صدایمان را ببریم بالا گاهی وقت ها انسان با کسانی دعوا می کند که حق ندارد به چشم های آن ها نگاه کند حتی خیره مثل پدر و مادر بعد یک آدم را آن قدر قساوت می گیرد که با پدر و مادرش چشم تو چشم دست به یقه می شوند گاهی وقت ها بچه با پدر یا مادرش دست به یقه می شوند و حرف های درشت بهم می زنند پدر و مادری که امام سجاد می فرماید خدایا به من کمک کن که از این ها مثل شاه ستمگر بترسم چون اگر نترسم حریم ندارم می روم به حریمشان و جهنمی می شوم. خیلی خطرناکند پدر و مادر یک موقع می بینی کسی آن قدر بی حیا می شود که آن قدر پدر وقیح می شود که وای می سه و تو چشم پدر و مادرش و بحث می کند دهن به دهن می گذارد حرف های درشت می زند داد می زند سرشان را یا کسانی که با تو ذوالحقوق هستند تو حق نداری با آن ها دهن به دهن بگذاری حق نداری فی لفتشان را کنی آن موقع آدم بی ادب می شود چیزی که شما حاضرید سرش با آن دعوا کنید با آن رابطه ی وجودی داری دعوا خسارت است آدم ها خیلی خودشان را حفظ می کنند که کار به دعوا کشیده نشود کاری که تو با آن تمم هیکلت و نظم را بهم می ریزی حاضری خیلی از خسارت ها را تحمل کنی و بزنی آن چیزی است که تو باهاش رابطه ی وجودی داری چون جزء وجودی است برخورده بهت می خواهی حفظش کنی بنابراین حیثیتت است پس حاضری باهاش دعوا کنی این هم یک علامت از وجودی شدن اشیاء آن موقع که شما کینه می گیرید حاضری کینه یک نفر را به دل بگیری چون او دست گذاشته روی چیز وجودی تو می گه من از این ها خیلی متنفرم خیلی بدم می آید ازش می گه برای چی می گه با من این کار کرده چه کار کرده با تو یعنی یک قسمت از وجود تو را لکه دار و خراب کرده ضربه زده به تو که حاضری به خاطر آن کینه بگیری کینه خطرناک است کینه یعنی جهنم در دنیا و آخرت. نه فقط در آخرت یعنی هم اینجا می سوزاند و هم آنجا، یعنی بدترین نوع زندگی و بدترین نوع مردن با این رابطه ی وجودی داری پس اگر با کسی کینه داشته باشی به دل داری از یک نفر بدت می آید خوشت نمی آید ازش چرا وجود دارد. اگر آن چرا را باز کنی و کشف کنی در می یابی که تو کجای کار هستی و با چه چیزهایی رابطه ی وجودی داری می روی چهل روز جمکران دعا می کنی اجابت نمی شه خیلی می خورد تو ذوقت حالت گرفته می شود بعد می روی پیش امام رضا خودت را می کشی و چهل روز هم آنجا می مانی می بینی نشد بریم کربلا دامن ابوالفضل را بگیریم دامن امام حسین را بگیریم ببینیم نمی شه بعد تو ذوقت می خورد حالت از ابوالفضل، امام حسین و خدا و امام رضا گرفته می شود اصلاً اگر اسمشان هم اگر بیاید دوست نداری بشنوی اصلاً مرا فراموش کردند و کاری با من ندارند انگار اصلاً ایمانم خراب شده اگر ایمانت را بدهی و خواسته ات اجابت نشود تو با چی اتحاد وجودی داری با آن خواسته ات اگر آن خواسته کمال حسی است تو با آن کمال حسی ارتباط وجودی داری اگر خیالیه کمال خیالی اگر وهمیه کمال وهمی اگر جمادی نباتی حیوانی است تو با این ها تحاد وجودی داری که تو حاضری به خاطر این ها خدا را بگذاری کنار که دعایت را اجابت نکرده مستجاب نکرده به خاطر آن چیز اگر دعایتان اجابت نشد به مدت یک سال و نذر هم کردی بعد هم زور دارد که آدم نذر کند انجام دهد بعد هم نشود بنده خدایی گاوش مریض بود نذر کرد سه روز روزه بگیرد که گاوش نمیرد و سه روز را که روزه گرفت روز چهارم گاو مُرد بعد خیلی عصبانی شد بعد به خدا گفت حال من را می گیری من هم سه روز ماه رمضان را روزه نمی گیرم تلافی می کنم فکر می کنی نمی تونم این جوری می شود. یعنی خدا امتحان می گیرد تا خودش را بهت بشناسد که تو امام زمان نیستی این قدر حرف نزن هی ادعا نکن من می خواهم امام زمان را ببینم چرا ندیدمش یک ساله دو ساله ده ساله یک کسی آمده بود و گریه می کرد بهم گفت خدا خیلی بی معرفته گفتم برای چیه گفت چند وقت است که نماز شب می خوانم عبادت می کنم ریاضت می کشم که یک چیزی ببینم هیچ چیزی بهم نشان نداده گفتم خوب تو معشوقت خدا نیست اگر اعتقاد داشتی به خدا با یکی از خواسته هایش با خدا درگیر شود طبیعت است ولو اگر صورت مقدس داشته باشد بنام دیدن امام زمان اصلاً دیدن امام زمان یکی از بزرگان می گفت من ده ها سال زحمت کشیده ام پیر شدم هشتاد سالم شد یک خواب هم ندیدم خیلی واقعاً سخته الان این بچه جوجه های ما می آیند می گویند من چرا خواب نمی بینم خواب فلان چیز را نمی بینم از الان برایش دغدغه است این قدر بی خبر چرا خواب های خوب از من برداشته شده و این خواب ها را دیگر نمی بینم من تا هشتاد سالگی ندیدم خدا ازت امتحان می گیرد که تو کاسب چی هستی کاسب خواب، مکاشفه، خواب و یا علمی کاسب چی هستی که می خواهی بدست بیاوری گفت دیگر پیری گفت از حرم داشتم.
عصازنان بیرون می آمدم که آنجا آقا امام زمان را زیارت کردم گفت تا اینجا خوب آمدی اگر شما بخواهی با چیزی با خدا و یا ائمه درگیر شوی تو با آن رابطه ی وجودی داری اگر تو با خدا رابطه ی وجودی داری در عالی ترین درجه یعنی جماد حس، خیال، وهم، عقل، فوت عقل. اگر در عالی ترین درجه با خدا رابطه ی وجودی برقرار کرده باشی هیچ چیز را به خدا ترجیح نمی دهی ولو قسمت های تصویر آسیب ببیند ترجیح نمی دهی اگر ترجیح دادی با آن چیز رابطه ی وجودی داری که حاضری به خاطر آن چیز همه چیز حتی خدا را فراموش کنی و همه چیز را بگذاری کنار یعنی باهاش درگیر شوی و بگویی خدایا چرا؟ اگر بگویی چرا گرفتاری در بحث رضا این ها را توضیح دادیم در بحث اسماء هم گفتیم همین که می گویم چرا مشکل داری همین می بری زیر سؤال مشکل داری چون تو یک جا گیر کردی تو آنجا را دوست داشتی شهوتت بوده ولو معنوی، ولو عقلی، حسی، وهمی، به شهوت این ها نرسیدی ولو دیدن امام زمان یا هر چیز دیگر این که آدم برای دیدن امام زمان گریه کند خوب است و اگر امام زمان را ندید درگیر نشود با حضرت. حضرت را زیر سؤال ببرد و یا خدا را زیر سؤال ببرد و این بد است. والا این خوب است که دیدن امام زمان را بخواهد و این هم دستور داده شده در دعای ندبه است عزیزان آری ان خلق ولاتری سخت است اما نباید معشوق بودنشان را از دست بدهند معشوق بودن هایشان را اگر معشوق بود آن و صفت خوب است اگر یک نکته است فشار قلبی، به هم ریختن، سکته کردن. برای چی سکته می کنی؟ تو به خاطر چیزی که قلبت بگیرد ناراحت بشوی، فشار عصبی بگیری، اعصابت خرد شود، عرق بریزی، فشار بیاید رویت، مغز و قلبت با آن اتحاد وجودی دارد همین یک کلمه آقا چک برگشت تصادف شد فلانی مُرد تو در آن حدود آن کمال طبقه بندی می شوی چون به خاطر آن قلبت می گیرد سکته مغزی می کنی سکته قلبی می کنی گرفتار می شوی پس علامت ها را خوب دقت کنید وقتی شما با چیزی رابطه ی وجودی داری این علامتش است از آن طرف خواب دیدنش، خاطره اش، تو خیال بودنش بهت لذت می دهد، سر حالت می آورد، سرت را گرم می کند شنیدن اسمش، اصلاً دیدنش خوبت می کند. ببین چه چیز شنیدنش حالت را خوب می کند که تو به خاطرش شنگول می شوی. همین فکر کن گاهی اوقات خوردنیه اسم یک خوردنی می آید یک نفر را کاملاً نشاط می گیرد مثلاً تو خونه است می آید به ننه می گوید ما هم دقت کنیم بلند پرواز نکنیم من فروشی نکنیم چون به ننه می گوید غذا چی داریم اشکنه یا قرمه سبزی داریم حاضر است به ننه اخم کند جلوی خدا. خیلی آدم گرفتار است بعد می گوید دستت درد نکند یک جوری می گوید که از صد تا فحش هم بدتر است می رود گوشه کز می خورد زنگ می خورد همسایه می گوید غذای نذری است چیه؟ می گوید کباب است انبساط می آید اصلاً طرف شنگول می شود می گوید که خدا خیرت بدهد نذرتان قبول ببین طرف روحیه اش برمی گردد با شنیدن بوی غذا، دیدن یک غذا، خوردن یک غذا رابطه ی وجودی دارد یعنی تو هنوز تو مرحله ی غذایی یعنی رابطه ی وجودی داری مثلاً در خانه نشسته غذای خوشمزه ای هم درست کرده یک دفعه یکی از عزیزترین کسانش می آید عزیز است یا بالاخره آدم دوست داشتنی است می آید تو این حالش گرفته می شود تو یک شرف انسانی را به غذا می فروشی یعنی وقتی که فکر می کنی هزار بار از این غذا می خوری گذاشته جلویت یا یک نان تازه است با یک نان بیات بگذار جلوی کس دیگر بخورد، خودت این را بخور که باهاش رابطه وجودی برقرار نکنی خیلی خطرناک می شه یه جاهایی حیثیت آدم اصلاً می رود زیر سؤال واقعاً بگزارش کنار بده اون بخورد من هم همین مونده را می خورم همین که خوشم نمی آید را می خورم همانی که دوست ندارم فکر نکنید که ائمه آدم های عقده ای مریض بودند و یا بزرگان که از آنچه لذت می بردند نمی خورد خدا رحمت کند امام رحمت الله علیه را بر هندوانه نمک پاشیده چون خیلی چسبید به من، نمک زدم، شما نمی خواهد این کار را کنید این وصله ها به من نمی چسبد من می گویم بخورید با لذت آدم حیثیت هم نشود. اگر مهمانی هم آمد بگذارد جلویش از خوردن او لذت ببرد کریم از اطعام لذت می برد از خوردن دیگران لذت می برد ما آدم های لئیم و پست از طعام لذت می بریم این پستی است که آدم گرفتار لذت این چنین است و نمی تواند ازش بگذرد بعضی وقت ها می خواهند یک غذای لذیذ هم بخورند و کسی هم می آید در وجودشان هم ذوق زده می شوند چه زحمت خوبی لن تنالوا البرحمتی تنفقوا مماتحبون این فاطمه زهرا (س) که دعاها می کند در سر راهش فقیر سبز شود و این لباس عروسی را در بیاورد و بهش بدهد نه این که فکر کنیم که حالا داشته می آمده لباس عروسی را در آورده و داده به فقیر گفته خدایا به رضای تو و این لباس عروسی برای تو و با این لباس معمولی برویم خانه بخت نه اینجوری نیست کسی که بزرگ است و بالغ شده در بخش کودک عزیز روان کودک نیست جوان شده و محب شده و عاشق شده اصلاً منتظر است آن چیزی که ازش لذت می برد در اختیار دیگران قرار دهد مادرها در خانه این جوری است از اطعام خوششان می آید کمتری مادری ذلیل است که گرفتار مزه و غذا باشد بهترین غذا را درست می کند ولی از اصلاً ذلیل نیست برعکس پدر مادر غذای تازه درست کرده و آن را می دهد به مهمان ها و یا شوهر از سر کار آمده قرار نبود بیاید با لذت می دهد به آن ها و خودش هم غذای مانده می خورد و تمام کیفش به این است که غذای تازه را دیگری بخورد و خودش نخورد خانم خانه دار به این رشدها نزدیک تر و بزرگ تر هستند ولی آقایشان می خواهد از این غذا بگذرد نه خانمش می خواهد بگوید اٌملت دیروز را بخورد ما غذای امروز را می خوریم کمربند می کشد، عزیز منی، دوست دارم، میمیرم برات، عاشقتم، چند تا SMS که به هم زدند و چند تا قلب توش بوده همه اش کشکِ چی غذای تازه را خودت بخوری می ریزد به هم به همین راحتی مردِ بی حیثیتت می شود به همین راحتی مسخره آدم بی حیثیت می شود گاهی وقت ها برای یک استکان چای ما اقبح من مؤمن من تکون الرغبه ذلیل. چقدر زشت است مؤمنی که گرفتار رغبتی شود که ذلیلش کند. خوارش کند این خوب نیست رغبت هم می ریم. لذت بردن هم اشکالی ندارد از لذات دنیا لذت ببریم گرفتار و اسیر دنیا نشویم و حرف آخر را آن ها نزند باهاش رابطه وجودی برقرار نکینم اگر با لذت حلال هم می خواهیم رابطه وجودی برقرار کنیم یک جوری رابطه وجودی برقرار کنیم که با قسمت های تنافی نداشته باشد چون یک سلسله از لذت ها است که لذت تهیه کنیم در خانه و هر کس هم دنبال لذت خامش برود و این اصالت دارد و جزء عبادات مهمش است اگر می رویم سراغش عیبی ندارد اما با لذت بخش نهایی وجودی شدن کمالات بالاتر تناقی نداشته باشد از بچه و همسر نهایت لذت را ببرد عبادت پایت می نویسند اما اگر موقعی جنگ شد اگر گرفتار شدی رابطه وجودی ایجا خطرناک است وظایف علمی، معنوی، اجتماعی، و سیاسی پیش آمد بگو یا نه من زن و بچه دارم فایده ندارد تو عبد نیستی خوب مریض شدن برای چی مریض می شود مریضی هایی که در کشور ما هست و در جاهای دیگر بیشترش جسمی نیست حتی در جسم ظهور دارد اگر می روی پزشک، پزشک بعد از گرفتن عکس و آزمایش، ام آر آی و سیتی اسکن می گوید آخر ما نفهمیدیم چیه این عصبیه یک پزشک همین را می فهمد مجبور است بگوید عصبیه نمی داند این سر یک معشوقی خیالی و یا وهمی حتی معشوق عقلی یک جا باخته یک معشوقه حیونی سردرد دارد، قلب دارد، تپش قلب دارد، تو پوستش اثر گذاشته در چشمش اثر گذاشته معده اش داغون شده اثنی عشر از بین رفته هی میره دکتر، دکتر قرص معده می دهد آن که معده را داغون کرده این نیست بله مسکن است خوب است بده. ولی موضوع این است که این در معشوق خیالی باخت کرده یک رابطه وجودی یک معشوق خیالی و وهمی داشته آنجا محروم شده این با دختر خاله، پسر خاله، پسر عمو، رقابت و چشم و هم چشمی در کنکور داشته قبول نشده آن ها قبول شدند این داره دق می کنه ترجیح می دهد بمیرد می خواسته با یک نفر ازدواج کند اون دوستش ندارد بعد دارد می میرد حرفش همین بوده این الآن اگر در مریضی ظهور کرده این یک جایی گرفتاری برایش پیش آمده رابطه وجودی که داشته به هم ریخته الآن مریض شده برای چی مریض شده و برای چی سردرد دارد می گوید نمی دانم چرا سردرد گرفتم لرزش دست و یا تپش قلب پیدا کردم لکنت زبان پیدا کردم حالم یک دفعه خراب شده معده ام یک باره شروع کرد به سوزش عزیز من خدا آن قدر سیستم بدن در دنیا را بدون حساب و کتاب نیافریده که ما در مطب پزشک ها صف بکشیم بگوییم اینجام درد می کنه آنجام درد می کنه. من با آسیب دیدگی های خارجی کاری ندارم انسان غذای آلوده و یا داروی آلوده خورده، مسموم شده، مجروح شده، موج انفجار گرفته، کتک خورده، ضربه خورده، تصادف کرده این ها طبیعی است. شما برو آن ها را حل کن نه قرص می خواهی نه دارو می خواهی نه مشکل معده داری نه مشکل اثنی عشر داری نه مشکل قلب داری هیچی یه علامت وجودی بودن این است که تو برای چی مریض می شوی می ریزی به هم خواب پریشان دیدن انسان با یک چیز دلبستگی دارد خواب پریشان می بیند نکته مقابل هم شاد شدن بهجت و سرور، بی خیال شدن، گذشت کردن این ها همه علامت آثار وجودی است شما فرض کنید در مثال یک خانم خانه دار بعد 20 سال شوهرداری غذایی درست می کند و می خواهد غذایش خوب از آب در بیاید می بینی که غذا می سوزد شور می شود کوفته می خواهد درست کند کوفته نگرفته ریخته در قابلمه و نگرفته یک کوکو و یا کتلت می خواسته درست کنه نشده ریخته و یا یک ذره مزه اش عوض شده این خانم یک ذره حسرت می خورد آقا می آید خانه می گوید که یخچال سوخته، کولر سوخته، شیشه شکسته، این ها غصه دارد و ناراحتی آخ و آهی می گویند و یا می آید می بیند که کفشش را بردند، تلفن همراهش گم شده، سیم کارتش سوخته هزار تا از این چیزها عزیزم شما این ها را نگاه کن که برای این ها یک آهی می کشی اما اگر نماز صبحت قضا بشود چی و یا انجام یک گناه که از انسان یک گناه سرزده نوع غصه های تو با غصه های مادی، ما در مورد واجبات و محرمات هیچ رابطه وجودی نداریم. از فوت واجبات ناراحت نیستیم از ارتکاب گناه هم ناراحت نمی شویم ممکن است یک آهی بگوییم استغفر الله بگوییم اما خدا نکند یکی از شئونات پایمال آن قدر غصه دار می شویم که روی شئونات الهی نیز تأثیر می دارد حاضریم آن ها حیثیت ها را ببازیم حاضریم آن حیثیت ها را از دست بدهیم جایی مان آسیب حسی و خیالی خورده و یا وهمی تمام آن ها اثر می گذارد کار در رابطه وجودی که با خدا خورده بشینی همین جوری مثل آسیبی که رابطه وجودیت با مسائل حسی خورده گریه کنی مثلاً ماشینت تصادف کرده چکت برگشت خورده به همین اندازه نماز صبح ات قضا می شود و یا نماز دیگرت قضا شده. ما این جوری نیستیم بنابراین اصلاً ما چیزی بنام عبودیت و حیات انسانی را شروع نکریدم خوب رویش کار نکردیم نه آموزه هایش را دیدیم نه مهارت هایش را والا قرآن بدون حساب و کتاب نمی گوید پیامبر معصوم است مؤمن نشاطش دائمی است گزاف نمی گوید اگر همیشه این جوری باشد رابطه ی وجودیش با خیلی چیزهایش بالاتر است به الهی قشمه ای می گویند آقا دزد دفاترت را برده می گوید حلالش من آنجا وقت ندارم توی قیامت هم وقت ندارم کار دارم رابطه ی وجودیش خیلی قوی تر است چیزهایی که باهاش رابطه ی وجودی داریم بعضی هایش را قرآن مثال زده زین الناس حب الشهوات زینت داده شده برای مردم محبت قلب ها، تمایلات، شهوات گناه، من النساء، بعضی ها با جنس مخالف رابطه ی وجودی دارند حاضرند دین و اخلاقشان را کنار بگذارند برای این قضیه حالا می خواهد در قالب شرعی باشد یا غیر شرعی ولی به قدری این حب زیاد است که آدم در بخش های معنوی اش در بخش های اصلی ارتباط با خدا اثر می گذارد. 2 و البنین (بچه ها) بعضی ها رابطه ی وجودیشان با بچه هایشان است یعنی جونشون و بچه هایشان، یک بنده خدایی افسردگی گرفته بود و آدم کمی هم نبود بهش گفتم برای چی این قدر مضطربی گفت خدا به من یک دختری داده آن قدر به این علاقه پیدا کردم صبح که می خواهم از خونه بروم بیرون همه اش اضطراب دارم که طوریش نشود اگر یک موقع خبری دهند که این بچه طوریش شده من می ریزم بهم موندم اگر این بچه طوریش نشود آیا من دینم را حفظ می کنم یا نه این رابطه ی وجودی خیلی خطرناک است این بچه مرده سبحان الله یقتُلُ علی اولاء لرحبه، این کجا که وقتی خداوند بچه های ما را می میراند محبت خدا در دلمان است تا اینکه انسان، خدا یک نفری را از او بگیرد نمازش، تقوایش و روی ارتباط با خدایش روی معنویش تأثیر بگذارد یک سال پیراهن مشکی بپوشد یا چی من غم زده ام فلان کَسم مرده حالا مرده که مرده اخلاق را رعایت کن تو محل کار اخمو و ناراحت تو محل زندگی اخمو و ناراحت جلوی اعضای خانواده اخمو و ناراحت این را اصلاً نمی شه این خوب نیست باید برای آدم ها تعادل اخلاق قائل شد. ارتباط با بچه اگر تبدیل به رابطه ی وجودی شود مقداری رابطه ی وجودی با همسر با بچه خوب است اما اگر جلوی تقوا، جلوی دین و جلوی چیزهای دیگر را بگیرند و انحیل و اشاطیر اعتنطره من الذهب و الفضه، طلا، نقره، پول، پس انداز، سهام و آن هایی که الان مُد شده بانک و حساب بانکی، طلا، ذخیره ها و پول می گه اصلاً بعضی ها با پول رابطه ی وجودی دارند، خانواده اش را له می کند برای پول، از همه چیز می گذرد برای پول برای ثروتمند شدن و بزرگ شدن توی این قضیه این برایش اصل است یعنی پول، شرکت، سرمایه، کار همه را فانی می کند برای این قضیه اصل این است حتی عواطفش را برای این قضیه تأثیر می گذاری بعضی ها هم با مشاطیر و طلا و نقره رابطه وجودی دارند و این برای همه است و بگه نه من آدم کار درستی هستم برای من این جوری نیست نه به هیچ کس نمی تواند بگوید من به یک از این ها معصوم هستم که ممکن است مرا فریب ندهد آدم نادانی است همه تو مریض این ها هستند فقط راه دارد که تو بتوانی با چیزی مافوق رابطه ی وجودی برقرار کنی اگر توانستی با چیزهای مافوق رابطه ی وجودی خوبی برقرار کنی می توانی از شرایف ها خلاص شوی اگر نتوانی رابطه وجودی خوبی برقرار کنی این ها بدون استثنا همه را جهنمی می کند گرفتار می کند اصلاً تردید بردار نیست دیگه چی و انحیل المسوقه یعنی چه به مرکب ها نشان دار اسب عربی، ایرانی، ترکمن الان می گویند چی، پراید، پژو، زانتیا، ماکسیما بعضی ها با این ها رابطه ی وجودی دارند. باور می کنید زن طلاق گرفته به خاطر اینکه شوهرش حاضر نبوده مدل ماشینش را عوض کند در رابطه کم آورده طلاق گرفته برای این قضیه و غصه خوردن برای این مسئله برای این است که تو با آن رابطه ی وجودی داری و برایت این قضیه مهم است یک موقع شما می گویید آقا من اینکه عوض می کنم چون مریضم یک ماشین راحت تر، بهتر می خواهم امکانات بیشتری داشته باشد مرکب خوب ثواب است اگر آدم سوارش شود و جزء خوشبختی است ولی نه بعضی وقت ها شخصیت تو در گرو آرم و مارک است مدل ماشین تو را بدبخت می کند و گرنه تو یک ماشین مدل پایین تر 10 ـ 20 میلیون که بتواند نیازت را برطرف کند می توانی داشته باشی شخص حاضر است 6 میلیون اضافه تر بدهد من با این سازنده های ماشین صحبت می کردم که شما چقدر هزینه می کنید گفت 200 هزار تومان هزینه می کنیم سه چهار میلیون گران تر می فروشیم مدل چراغش، بوقش و یا پرتشکش دست کاری می کنیم مثلاً این امکان که تو از صندلی عقب بتوانی دستت را بکنی توی صندوق عقب خوب حالا ترمز کنی و نگه داری که چیزی از صندوق عقب برداری الان اصلاً می گویی دستت را از صندوق عقب بردار می گوید خوب دستم که اون تو نمی ره صندوق بزرگ تر از دستم است حالا اگر ماشین را ترمز کند و چیزی از صندوق عقب بردارد که اون ته ها یک میز چیده که بشود بردارد. یک ترمز برمی گردد عقب تو کورمال، کورمال بروی عقب چیزی برداری که دستت نرسد و تصادف کنی، با یکی از دوستان جایی می رفتیم که گفتم از صندوق عقب چیزی بردار، من دیدم که بچه سرش بیرون و پاهایش داخل که می خواست از اون پشت چیزی را بردارد که نمی تواند جیغ و داد حالا نگه دار که سر بچه را در بیاور که سرش گیر کرده دستش هم نمی رسد کم مونده که بچه خفه شود. آقا رفته برای کلاس این جوری و چند میلیون خرج کرده که فردا جلوی باجناق کم نیاورد او می تواند ضرر و عقبش را باز کند از جلو برای ما نمی شود زن و بچه ام عقده ای می شوند. بوقش این جوری، فلانش این جوری آقا معقول فکر کنید نیازهای ما روی مرکب چیه داری مبارکت باشد آن هم منطقی و معقول بودن اینکه از کمالات دیگر باز نمایی اما اگر قرار است از کمالات دیگر باز نمایی فشار بیاوری به اعصابت، می گویند آقا بدهی آدم را پیر می کند. چند تا عوامل که پیر می کند انسان را طرف آنقدر بدهی بالا می رود طرف آمده بود دختر ما گریه می کرد خدا شاهده با خانمش آمده بودند مرد به گریه افتاده بود من الآن تو را به خدا من دارم می افتم زندان چکم برگشت می خورد می افتم زندان به من گفت آقا تو آدم هوس بازی هستی در زندگی ات قرض و وام می گیری تأمل کردم دیدم برای یک اتاق 12 متری تلویزیون خانگی گرفتند و گذاشتند آنجا که مثلاً در رقابت با آدم های گنده کم نیاورند تو فامیل 5 میلیون تومان داده به این تلویزیون که تازه کیفیتش هم بدتر از تلویزیون کوچک است تصویر طبیعی ندارد آدم اینجوری عقده می کند ما 25000 زندانی داریم اکثر اتفاق به قریبشان روی هوس خودشان و همسر خودشان این کار را کردند یا بچه هایشان در زندان هستند بحث چنین آرزوها در بحث رابطه وجودی بحث مهمی است که این بخر اون بخر انسان شناسی گفتیم من حق انتخاب چه چیزهایی را دارم و حق انتخاب چه چیزهایی را ندارم وقتی انتخاب می کنم دقیق انتخاب کنم دست روی انتخاب می گذاری تا قیامت رویت اثر می گذارد می خواهی انتخاب کنی یک لباس یا رنگ لباس، یک شلوار، خودکار، عینک، فرش یا اتومبیل اثر می گذارد ما باید تو چنین آرزوها خیلی دقت کنیم که آرزو خیلی چیز خوبی است ما در روایت داریم که رفیق من مونس است خیلی خوب است آدم آرزو داشته باشد حتی آرزوهای دنیایی ولی اگر آرزویی بد انتخاب کند تا قیامت گرفتار می شود یک هوس، همسرم، خودم، بچه ام، یک هوس اگر هواست نباشد گرفتارت می کند لذا امام سجاد می فرماید: خدایا از آرزوها موافق ترین و مناسب ترین را انتخاب کنم اگر تلویزیون را باز کنی جهنم به تمام معنا محض است یک فیلم می خواهیم نگاه کنیم چند بار قطع می کنند یک عالم هوس برایت ایجاد می کنند از پوشیدنی ها، خوردنی ها، سوار شدن، مسافرت ها، محل های مسافرت، هتل ها، هی پیشنهاد آرزوی جدید بهت می دهند یک سره پیشنهاد آرزوی جدید، چنان یک صفحه ی مانیتور را تبلیغ می کنند که طرف یه هفته پیش کامپیوتر خریده از کامپیوترش حالش بهم می خورد اگر صفحه تخت نباشد الکی چشم درد می گیریم اعصابم خرد می شود. برایش کلی توجیه می آورد تا این صفحه را بگیرد بیاندازد در آشغالی تا یک صفحه تخت بگیرد که صفحه تخت کلاسش است اگر می خواهی عوض کنی عوض کن که می گویی این آثار بهتری دارد اما بدون خسارت بدون این که بجایی لطمه بخورد حاضر طلاق بگیرد و درگیر شود با پدر و مادرش، داد بزند و یا شوهرش و این خیلی بد است که زن تمنایی داشته باشد که از دست شوهرش برنیاید و این تمنا را بر زبان بیاورد و اظهار کند این خیلی بد است ما به مرد می گوییم غذایی بگیر که زنت اذیت شود هر چه درست کرده بگذار جلویت بخور و هی سفارش نده ممکن است آمادگی نداشته باشد زشت است برای یک مرد امروز این را درست کن فردا آن را لیست غذا بدهد یک زن زمانی زن موفق است که یک هوسش را تا آخر عمرش به شوهرش نگوید مرد را تو فشار نگذارد یک موقع است مرد داره که می گوید عزیزم می خواهیم برویم بیرون خرید کنیم چی می خواهی می گویی این را، این طبیعی است درود بر دخترهایی که وقتی می روند جهیزیه تهیه کنند به پدر و مادرشان فشار نمی آورند وقتی با همسرشان می روند برای خرید ازدواج دست روی چیز سنگین نمی گذارند. می گه من خانمم را بردم 2 میلیون طلا برداشتیم داشتیم گفتم تو خودت چی برداشتی می گه یه انگشتر عقیق برای ازدواج حالا آدم بدجنس می گوید طلا بردار من که انگشتر طلا دستم نمی کنم آن ها برمی دارند 2 میلیون تو هم بردار من دوست داشتم بخرم و داشتم قرار نیست مسابقه با هم بگذاریم و یا از هم انتقام بگیریم آن ها هم می خواهند برای من این کار را انجام دهند من یک انگشتر عقیق بستمه الحمدلله که از این دخترها و پسرها کم نیستند از خانواده ی عقده ای نیستند خانواده های بزرگ و آزادند این رابطه ی وجودی ها را دقت کنید شما الان در مشاوره ها نگاه کنید که چقدر در خریدها با هم جر و بحث دارند از عقد سر خرید بحث دارند اینک خانواده که می خواهند چیزی بخرند ندارند قبل و بعد و وقت خریدنش غم انگیز است عیب هایش را می گویند اینجوری شد آن جوری شد عیب هایش را می گویند کاش فلان یز را می خریدیم بابا ما آدم هستیم حتماً است که آرام و شاد باشیم اگر قرار است برای چیزی آرام نباشیم چطوری لذت ببریم و الانعام چهارپایان، کار و کاسبی، فرودگاه، شتر، گوسفند و بز و الان چیز ها تیروالحرث کشاورز و این ماجرای زمین در کشور ماجرای وحشتناک است که در متراژ زمین خیلی ها را خاکی کرده اصلاً رابطه ی وجودی ندارد 10 تا خواب دیدند 9 تاش برای زمین است 10 تا خواب میبیند 9 تاش مسائل سکسی و جنسی است، 10 تا خواب دیدند 9 تا توش غذا و خوردنی است 10 تا خواب می بیند 9 تا توش وسایل موسیقی است 10 تا خواب می بیند 9 تا توش پول است و این می شود رابطه وجودی و بعد خدا چیکار می کند ذلک متاع حیاه الدنیا این رابطه وجودی ها را که گفتیم متاع حیات دنیاست، کالای دنیایی است برای اینجا برای پست ترین مرحله ی خلقت و الله عذره حسن حاب اگر آدم زبان فهم باشد چقدر خوب است نعمت ها پیش خداست نعمت نریزی شما ببینید وقتی می خواهد تو گرفتار این نعمت ها نشوی با سه کلمه حلش می کند مریض به همین راحتی شفا نمی گیرد مریض باید خوب شود و الله عنده حسن حاب ولی ما خوب نمی شویم ما خوب نمی شویم نه از شهوت غذا، لباس و شهوت های دیگر دست بر می داریم گرفتاریم چیزی می خواهم بگویم مهم است و این میسر است و الله عنده حسن حاب را فکر کنید و سیر کنید تا بتوانیم رابطه وجودیمان را تنظیم کنیم عزیزهای من تا رابطه وجودی را تنظیم نکنیم همه حرکت ها تلف شده اگر تلف شده نباشد عقیم است اگر عقیم نباشد نتیجه دیگر است قبل از این که کاری کنی اول خودت را بریز روی صفحه کاغذ نمی توان، برو جلوی آینه بایست یک ذره به خودت نگاه کن بعد بگو تو کی هستی حرف بزن و یواش یواش بنویس نمی توانی ضبط بگذار روی یک کاست ضبط کن این حرف ها را بزن و بشنو که علاقه و رابطه هایت کجا هست چی ها هست، معرفت تنفس برایت سخت است آن هایی که سختشان است یک دوره انسان شناسی کار کنند رابطه وجودیت را تهیه کن و جدول کن و سرمایه گذاری از خودت بر جای سرمایه گذاری سطحی رابطه وجودیت را مشخص کن و نحوه برقرار رابطه وجودی چی هست و الله عنده حسن حاب مستحبی است با چی رابطه وجودی داری و باید با چی رابطه وجودی برقرار کنی خوب و بد را مشخص کنیم رابطه وجودی ها سرمایه ماست که بعد از گذشت چند سال وقتی در نامه عملم نگاه کنند قسمت های من شبیه آدم است رابطه وجودی ها من است دندان ها دراز و دست ها پشمالو را کار کنی تا قشنگ شوی قسمت های وجودی را کار کنی و آن هایی که شیطانی و وحشیانه و یا چهارپایی است کار کنیم و شکل را عوض کنیم رابطه وجودی خودمان چیست، یک معنی از آدم خوب که رابطه وجودی دارد خوب و بد را مشخص کنیم و کار کنیم روی این رابطه وجودی ها.