جلسه 013 - شرح اسماءالله
شماره جلسه
13
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1387
ماه
4
روز
13
متن کامل (خام) ‌ جلسه 013 - شرح اسماءالله

بحث مان در باره ی توحید به اینجا رسید که توحید اصل همه ی خیرات، و سازندگی ها هست و اگر انسان در هر مرحله از مراحل زندگی خودش چه مراحل زندگی طبیعی و دنیایی چه مراحل آخرتی با مشکلی روبرو شود، این مشکل ناشی از یک مشکل در توحید انسان می شود. یعنی ضعف انسان در توحید پیدا کرده که آن ضعف منجر به بروز آن بیماری شده، توحید همه ی بیماری های انسان را برطرف می کند و هر جا ضعفی وجود دارد، آن ضعف دوباره به چی بر می گردد به ضعف توحید بر می گردد.

این یک فرمول کلی هست یک قاعده کلی هست. استثناء هم ندارد، یعنی هر جا ما موفق هستیم، می توانیم تقربی پیدا کنیم موفقیتی داشته باشیم، رشدی بکنیم به توحید ما مربوط می شود، به میزان معرفت ما و قرب ما به حق تعالی و هر جا هم که در زندگی شکست و ضعف و سستی و غصه و غم و رنجی به سراغ ما می آید برای این است که ما در توحید مان دچار آسیب و خلل شدیم.

توحید منبع و منشاء همه‌ی فضایل نظری، همه خیرات نظری، حکمتهای نظری و حکمتهای عملی است، تمام سازندگی های معرفتی و تمام سازندگی های عملی در توحید نهفته است، توحید همه ی این را دارد، خوب ما چون با دو اسم بسیار بسیار مهم احد و واحد سر و کار داریم، باید مدتی را در همین دو اسم بمانیم. تا وقتی که انشاءالله می خواهیم این اذکر را بگوییم یعنی بگوییم یا احد یا واحد یا قل هوا الله احد. اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشریک له لا اله الا الله وحده وحده وحده، این وحده هایی را که به کار می بریم بدانیم چرا باید بکار ببریم و اینها چه خواصی دارند.

تازه می الان که داریم ذکر شریف احد و واحد را کار کنیم یک بخش بسیار بسیار کوچکی از نماز ماست. ما اگر توحید مان که یک بخش از نماز هست را کار کنیم بعداً ببینیم نماز چقدر قدرتمند می کند انسان را، نماز چقدر سازندگی دارد. چون که در آن قل هو الله احد است و سوره ی توحید با وجود انسان، با جان انسان با دنیا و آخرت انسان چه کار می کند؟ بنابراین ما الحمدلله رب العالمین ، الان چون، هر چند داریم در لفظ کار می کنیم، لفظ نسبت به شدن مقدمه هست، اما نسبت به معارف مان، نسبت به بحث معرفتی مان، نسبت به بخش نظری مان، در متن معرفت قرار داریم و بسیار بسیار این مسائلی که انشاءالله می خواهیم کار کنیم، فوق العاده مهم است.

لذا خیلی دقت کنند عزیزان که وقتی ما می خواهیم بگوییم، توحید، توحید یا احد یا واحد که می خواهیم ذکر بگوییم انشاءالله، این ها صرف یک لفظ نیست، لفظ هم که به ما گفتند برای اینکه ما به یک باطن و به یک معنا منتقل بشویم، یک حقیقت ماورای طبیعی را ببینیم و الفاظی که خداوند تبارک و تعالی انتخاب کرده، الفاظی هم که در شرع مقدس آمده این الفاظ ها حاکی از یک حقیقت ماورای لفظ و ماورای ماده هست، دیگر نهایتاً تبدیل شده به لفظ که ما بتوانیم از لفظ یک مختصر معرفت و آشنایی پیدا کنیم و بعد با لفظ بالا برویم، بعد با لفظ بالا برویم، اما آن چه که در بالاست زمین تا آسمان با آن چه که در پایین هست، یعنی ما با لفظ از آن یاد می کنیم فرق می کند.

باید انشاءالله در مسیر معنوی مان به جایی برسیم که وقتی که لفظ را می گوییم یا لفظ را می شنویم همان مسیر صعودی را طی کنیم. و برویم تا انشاءالله به آن برسیم، پس یادمان نرود که فعلاً باید روی توحید کار کنیم، جنبه ها و ابعاد مختلف توحید را ببینیم تا بعد وقتی می گوییم یک یا احد می گوییم این یا احد بتواند همه ی مشکلات ما را حل کند تمام آن گیر ها و گرفتاری های ما را رفع کند، ما بتوانیم با ذکر یا احد و یا واحد بدانیم چه مشکلاتی را می خواهیم حل کنیم به کجا ها انشاءالله برسیم.

پس فعلاً با همین مباحثی که انشاءالله می گذرانیم می خواهیم تمرین کنیم روی اسم شریف یا احد و یا واحد، روی قل هو الله احد، روی وحده لا شریک له روی لا اله الا الله روی لا اله الاّ هو، اینها را می خواهیم، انشاءالله کار کنیم با این مباحث تا انشاءالله خدا کمک کند به ما رحم کند به عجز ما، به ضعف ما، به حق پیامبر و آلش به ما رحم کند و این ضعف و عجز علمی و عملی ما و راهی را انشاءالله برای همه ی ما به توحید و به سوی خودش باز کند.

خوب توحید وقتی آمد یعنی انسان وقتی خدا را شناخت، به وحدانیت، یعنی فهمید یک وجود واحد بی نهایت هست، یک شخص هست به نام الله، ما در عالم وجود یک شخص داریم، این شخص اسمش حضرت الله یا حضرت وجود هست، البته حضرت که می گوییم همه حضرت، به معنای حضور هست وقتی می گوییم حضرت، ما بالاتر از حضرت هم داریم، حالا شاید این لفظ من خیلی ، برای بعضی ها جا نیفتد، حضرت زمانی هست که حضور ادراکی هست، ما فوق حضرت، آن مقام غیبی و مقام چی بود، اسم چی بود، اسم شریف هو بود، که دیگر آنجا به آن سمت دیگر ما از ذات و هو اینها، فقط از هو یاد می کنیم، او ، مخصوصاً هم می گوییم او چون دسترس ما نیست، تو دسترس ما قرار نمی گیرد.

به، عقول به او راه پیدا نمی کند قابل ادراک نیست. به هر حال ولی حضرت می گویم از آن جهت که حاضر هستم پیشش. آن هم پیش ما حاضر هست، از این جهت که ما وجود را ادراک می کنیم، برای ما وجود حاضر است، ما در محضر وجود هستیم الان، وجود هم چی هست، وجود هم حاضر هست در نزد ما، ما وجود را ادراک می کنیم یک وجود بی نهایت داریم که اسمش هست الله یا حضرت وجود، که مطلق و بی نهایت هست، بعد می بینیم که من و همه ی موجودات عالم وجود داریم و هستیم، و وجودمان را از خودمان نیاوردیم، ما در وجود خودمان، دو تا سوال داریم، دو تا گزینه داریم، یا ما خودمان به خودمان وجود دادیم، یا کسی به ما وجود داده، قسم سومی وجود ندارد، همه ی شعورها، همه ی عقل ها، به ما می گویند که ما هیچکدام از موجودات، و نه ما خودمان هیچکدام خودمان را به وجود نیاوردیم و قادر هم نیستیم وجود بدهیم به کسی.

نه وجود بدهمی به کسی و نه حتی به خودمان به قول امام صادق علیه السلام به یکی از کسانی که مشکوک بود، شک داشت، مریض بود دلش، فرمود که اگر تو خودت را به وجود آوردی یا ما خودمان را به وجود آوردیم، چرا این طوری به وجود آوردیم می توانستیم مثلاً قدمان را تغییر بدهیم، شکل مان را تغییر بدهیم، پوست مان را تغییر بدهیم قیافه مان را تغییر بدهیم و خیلی چیزهای دیگر را.

دست خودمان بود، ولی دست ما نیست، ما با یک وجود مطلق در عالم سرو کار داریم و تجلیات آن وجود مطلق، جواب سوالی که از حضرت زهرا سلام الله علیها کردیم، همین بود، حضرت زهرا فرمود چی، در خطبه ای که در مسجد الاشیاء لا من شیء ابتدأ الاشیاء بدیع، ابتدع با عین هست، از بدع، بدیع که میگویند, یعنی بدون نقشه قبلی، بدون فکر همه ی موجودات را خدا آفریده. خدا نیازی به فکر کردن، نیازی به نقشه ریزی، نیازی به معطلی ندارد، تجلی کامل همه ی کمالات را یک جا دارد.

بنابراین برایش زمان معنا ندارد، معطلی معنا ندارد. فکر و نقشه قبلی معنا ندارد. احتیاج به صورت برای ساخت اشیا ندارد، احتیاج به هیچ چیز برای ساختن، اشیا ندارد. حضرت زهرا فرمود خداوند اشیا را خلق کرد لا من شی که توضیح دادیم گفتیم یک لا من شی داریم، یعنی از هیچ چیز خلق کرده، از هیچی، هیچی که وجود ندارد، گفتیم: هیچی یعنی چی، یعنی عدم، یعنی نیستی، و نیستی هم وجود ندارد، پس ما از نیستی که خلق نشدیم، از عدم که خلق نشدیم، اینکه بعضی از جاها مثلاً در دعا ها داریم «خلق الاشیاء من العدم»، خداوند از عدم اشیا را خلق کرد، نه به این معنا که از نیستی خلق کرد، یعنی این شی نبوده، عدم این شی نه اینکه یک عدمی داریم، یک جایی داریم به نام وادی عدم، از آنجا ما سر در آوردیم به وجود آمدیم.

هیچ چیز از غیر از وجود به وجود نمی آید، هر چی قرار است وجود پیدا کند، خود وجود و تجلیات وجود است، می گوییم به وجود آمده، بله ما ممکن است یک زمانی نبودیم، «هل اتی علی الانسان حین من الدهر لم یکن شی مذکورا». آیا بر انسان نیامد حینی از دهر، نمی گویند زمان، چون دهر ما فوق زمان است، اصلاً بحث زمان نیست، حین من الدهر لم یکن شی مذکورا. انسان اصلاً چیزی نبود، و این که چیزی نبود، درست است، بله ما نبودیم، چیزی نبودیم، ولی نه اینکه هیچ چیز وجود نداشت، چون حضرت وجود داشته همیشه، وجود امکان ندارد که وجود نداشته باشد.

وجود نمی‌تواند معدوم شود، چون گفتیم ما عدم نداریم، وجود نیست شدنی است. نمی شود نابود شود، این سوال احمقانه ای که بعضی ها را از فلاسفه ی کم فکر را به کفر کشاند، این بود که آقا اگر هر چیزی را خدا آفریده، خدا را کی آفریده، اگر هر چیزی را خدا آفریده، خدا را چه کسی آفریده، گفتیم خدا که همان حضرت وجود مطلق هست، قابل خلق شدن نیست، چرا؟ چون وجود مطلق بی نهایت است، و اگر قرار باشد، چیزی وجود مطلق را بیافریند، این وجود مطلق باید یک زمانی نمی بوده، و امکان نبود وجود مطلق هم نیست. یعنی عقل نمی پذیرد که وجود زمانی نبوده بعد وجود به وجود آمده، چون اگر وجود نبوده پس چی بود، عدم بوده دیگر یعنی نیستی، نیستی هم که نیست پس وجود که نمی تواند از نیستی به وجود بیاید و عدم.

بنابراین نمی شود وجود سابقه ی نبودن داشته باشد، هیچ شعوری، هیچ عقلی نمی پذیرد که وجود سابقه ی نبودن داشته، یک زمانی نبوده بعد بود شده برای همین هم ما در سوره ی توحید ما می گوییم چی، لم یلد و لم یولد یعنی خدا از جایی زاییده نشده، یعنی نمی شود کسی خدا را به وجود بیاورد خدا وجود سابق ندارد، بعدش یک کسی وجود سابق بر خدا داشته باشد خدا بشود خلق کرد. لذا اینکه هر چیزی را خدا به وجود آورده، خدا را کی به وجود آورده، این سوال سوال غلطی است، یعنی آن شخصی که این سوال را می کند، اصلاً به معنای سوال خودش و به معنای وجود فکر نکرده، اصلاً نفهمیده چی دارد سوال می کند، این فکر کرده خدا هم یک گوشه ای از این عالم یک جایی هست به نام خدا، یک چیزی یک کسی هست این گوشه عالم، اسمش خدا است و خدا است و بقیه عوالم دیگر هست.

جای دیگر هم خدا نیست، خدا مثلاً میلیارد ها سال آن طرف در یک گوشه ای از این آسمانها، آن طرف آسمان هفتم یک کسی وایستاده، به نام خدا، نشسته یک جا به نام خدا بقیه هم هیچی نیستند، ما گفتیم یک وجود مطلق داریم یک وجود مطلق بی پایان داریم که ظهورات مختلف و مراتب مختلف دارد.

بنابراین اینکه نمی توانیم بگوییم خدا سابقه ی عدم داشته که اصلاً عقل و شعور پذیرای همچین چیزی نیست، خدایی که یک کسی آفریده باشد او را، دیگر خدا نیست که محدود است در حالی که ما با عقل و شعور خودمان، نه از روی آیات و روایات، با عقل و شعور خودمان چی را می فهمیم، این را می فهمیم که وجود همیشه بوده، اول ندارد، آخر هم ندارد، پایان ندارد ازلی است ابدی است، امکان این که نبوده هم نداشته امکان این که نبوده هم ندارد، که بگوییم آقا می شود که نباشد، نمی‌شود که نباشد.

یعنی بگوییم آقا نبوده و بعد بود شده، کسی نمی تواند بپذیرد، می گوید من نمی توانم زیر بار بروم که یک زمانی وجود نبوده، چون اگر بخواهیم بگوییم که نبوده، باید بگوییم چی، یعنی عدم بوده دیگر و عدم هم وجود ندارد، امکان ندارد، عدم وجود داشته باشد.

این وجود مطلق، وقتی حضرت زهرا سلام الله علیها، اینها چقدر غریب بودند، این حرفهای به این بلندی و این حرفهای به این مهمی را، کجا آن موقعی که کتک خورده بوده خانم، یک بدن زخمی، یک بدن سقط جنین، با هزار غصه آمده در مسجد، غصب خلافت، تغییر مسیر امامت و ولایت، آمده در مسجد، یک کسی ممکن است بگوید چرا خانم زهرا آن همه حرفهای مهم و تندی که دارد علیه اینها، یک دفعه وارد نشده بگوید، اول از خدا شروع کرده و توحید، این یعنی چی، معنایش چی است، معنایش این است که شما هر مشکلی که در جامعه است به کجا بر می گردد به توحید بر می گردد، باید این حل شود اول.

اگر امروز امیرالمومنین طناب گردنش هست، غصب خلافت می شود و اگر امروز من که ناموس خدا هستم مورد تعرض قرار می گیرم بچه ام سقط می شود، کتک می خورم و سیلی می خورم، برای این هست که شما توحیدتان ضعیف است، اگر به حریم ولایت تجاوز می شود مال ضعف توحید است، و اگر امام زمان غایب هست، هزار و صد و چند سال، برای اینکه ما نسبت به خدا بی دینی می کنیم، شناخت مان نسبت به خدا ضعیف است، ما توحید مان ضعیف است. اگر یک کسی خدا را بشناسد و از خدا بترسد، امکان ندارد بگذارد امام معصوم نماینده ی خدا و خلیفه ی خدا و مظهر خدا این همه در آوارگی و تنهایی و اضطرار باشد.

ما همه ی مشکلمان به خدا بر می گردد. همه ی مشکل مان به ضعف ارتباط مان با خداست. حتی ضعف ولایت، خیلی عجیب است، این خطبه را در آن حالت رفته حضرت خوانده، خطبه ی توحیدیه، بعد، می گوید خلق ابتدأ الاشیاء لا من شی. از چیزی خدا غیر از خودش موجودات را خلق نکرده، من لا شی نست. چون لا شی عدم هست، لا من شی لا من شی یعنی چی، یعنی از چیزی، نه از چیزی خلق کرد موجودات را یعنی این طور نبود که خدا بود، یک چیزی آن بیرون بود، آنها را از این ها خلق کرد.

خدا بود و خدا، خدا هر چیزی را خلق کرده از خودش خلق کرده، تجلیات خودش هستند، ظهورات خودش هستند، وجود همه ی اشیائ با خداست. ما یک وجه خدایی داریم که وجود است، مثل این لیوان آب الان وجود دارد، آب هست، لیوانش هم وجود دارد، این دستمال وجود دارد، این میز وجود دارد، من و شما وجود داریم، اما ما وجودمان مان خداست، صورتی که برای ما خلق شده، ظهوراتی که دارد، چهره ها را به آن می گویند جنبه های وجه الخلقی، یعنی خدا به آنها رنگ داده، ظهور داده، یک حقیقت به این شکل ظهور می کند، اما این آن نیست، نمی گوییم این خداست، آب خداست، لیوان خداست، چون لیوان و آب چهره هستند. صورت اشیاء و ظاهر اشیاء هستند، وجود اشیاء همه وجود اشیاء وجود خداست، چهره ها تجلیات خداست.

خدا می خواهد به شما بگوید من حضرت وجود می توانم به صورت میلیاردها صورت و میلیاردها، بی نهایت چهره خودم را به شما نشان بدهم. در بی نهایت چهره. حالا من که می فهمم خودم، خودم را خلق نکردم، خودم خودم را به وجود نیاوردم، از این طرف وقتی خودم را می بینم، آدمهای دیگر را هم نگاه می کنم، می بینم هم خودم هم آدمهای دیگر، تو یک حس همه مان مشترکیم، آن چی است؟ این است که ما همه مان عاشق بی نهایتیم، عاشق خداییم، عاشق اول مان هستیم، عاشق وطن مان هستیم، ما روی زمین درست است که هستیم، اما حتی یک آدم، از اول خلقت خدا تا الان پیدا نشده که روی زمین با فرهنگ زمین بتواند سازگاری داشته باشد تمام آدمها از فرهنگ زمین بد شان می آید، فرهنگ زمین چی است، محدودیت، همه عاشق بی نهایت شدن هستند چه آنهایی که دشمن خدا هستند، چه آنها که دوست خدا هستند، همه می خواهند محدودیت را از خودشان بردارند، همه می خواهند آزاد مطلق باشند، به لذت مطلق، قدرت مطلق، زیبایی مطلق، علم مطلق، حیات مطلق، برسند، و همه عاشق خدا هستند.

همه ی ما همه انسانهایی را که اطراف مان می بینیم، می بینیم همه همین طوری هستند، یک نفر غیر عاشق خدا نمی تواند پیدا کنید یک نفر نمی توانید پیدا کنید که اله اش الله نباشد، همه اله شان الله است، همه می خواهند به بی نهایت برسند، هر کاری می کنند هر تلاشی می کنند، هر نقشه ای می ریزند می خواهند از خودشان محدودیت ها را بردارند باز کنند و هی بزرگ شوند، مالی، لذت، قدرت، ثروت، زیبایی، حیات، عمر، همین طوری، هر کمالی را بگویی انسان می خواهد، خوب پس من از این ارتباطم با وجود مطلق می فهمم عاشق وجود مطلق هستم، و وجود مطلق بی نیاز از من است چون مطلق است صمد است چون مطلق و صمد است و نیازی ندارد وقتی من خلق شدم نمی‌گویم، این سوال اشتباه است دوباره از آن سوال‌هایی هست که عقل، وهم خرابش می کند، می گوییم خدا برای چی ما را خلق کرده، «ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» می گوییم.

مگر نمی‌گویی، خود خدا نگفته که ما جن و انس را خلق نکردیم، مگر برای عبادت چرا، بعد می‌گوییم حالا خدا چه نیازی به عبادت ما دارد، ببین سوال وهم و شیطان برش می‌گرداند، وقتی عقل من شعور من می‌گوید من وجود، یعنی توحید ما وقتی ضعیف است، سوال را این طوری می‌کنیم، می‌گوییم خدا چه نیازی به آفرینش ما داشت، خدا چه نیازی به عبادت ما داشت که ما را خلق کرد، نمی‌گوییم که من، کسی این سوال را می کند که در توحید ضعیف است یعنی هنوز حواسش نیست که او مطلق است و بی‌نیاز است، او صمد است، اینجاست که معرفت به کمک آدم می آید.

وقتی من می فهمم که او صمد است، مطلق است، بی نیاز است، و دلم آرام می شود با این، دیگر نمی‌پرسم او چه نیازی داشت که من را بیافریند، او چه نیازی به عبادت من دارد، بلکه سوال را اینجا برمی گردانم به کی، به خودم، می گویم خدا می گوید تو را خلق نکردم، مگر برای عبادت، پس ساختار من یک جاهایی برای عبادت دارد من یک نیازی به عبادت و عبودیت دارم نه اینکه خدا نیاز دارد من نیاز دارم، من می خواهم، من احتیاج به عبادت دارم، احتیاج به عبودیت دارم، حالا عبودیت یعنی چی، از اینجا می خواهم انشاءالله یواش یواش یک دور روی تمام عقاید مان با هم مرور کنیم، یک دور کامل، عبودیت یعنی چی، یعنی من می خواهم بندگی کنم، این بندگی کردن من، برای خداست یا برای خودم است.

مال خودم است برای خودم است که چی بشود، خدا به چی می رسد اگر این کار را بکنیم، باز سوال غلط است، خدا به چیزی نمی رسد، خدا خودش همه چی هست، ولی کی به چیزی می رسد، من به چیزی می رسم، او ذات احدی، صمدی است، بی نیاز هست و یکی از کمالاتش رحمت است رحیمیت هست رحمت و رحیمیتش ما را به فیض می رساند، خودش می خواهد ما را مثل خودش بکند، ما نیاز داریم مثل خدا شویم، خدا نیازی ندارد، ما نیاز داریم بی نهای شویم، ما تک تک مان نیاز داریم مثل خدا و مثال خدا شویم، ما همه مان عاشق این هستیم که مثال خدا شویم، ما همه عاشق این هستیم که از فرشته ها جلو بزنیم، ما همه عاشق این هستیم که با خدا فرقی نداشته باشیم حتی به این جا برسیم.

خدا می گوید که من کمک تان می کنم همه تان مثل خودم شوید، در بهشت گفتیم وقتی نامه می فرستد برای مومن، مومن دیگر شده، مثل خدا، چون شده مثل خدا، و مثال خدا، خدا می گوید که، فرشته ها بروید خانه ی مومن، بروید پیش مومن، اگر اجازه داد بگویید خدا برایتان یک نامه فرستاده، اجازه نداد، نروید، طرف می تواند به فرستاده ی خدا بگوید، نه من وقت ندارم الان، اینقدر بزرگ می شود آدم، لذا امام صادق فرمود: العبودیت جوهر کنه هر ربوبیته، عبادت و عبودیت یک گوهر و جوهری هست که باطنش ربوبیت هست، ظاهرش عبودیت هست، یعنی تو ظاهراً اینجا می گویی چشم، بله، حتماً هر چی شما خدا بگویی، هر چی تو بگویی همان است.

و هی این طبیعت را له می کنی، طبیعتی که مزاحم شبیه خدا شدند. در این چشم گفتن چی را نابود می کند، محدودیت ها را نابود می کنی، هر وقت به خدا می گویی چشم، یک قسمت از محدودیت ها از بین می رود، هر وقت به خدا میگویی باشد، می آیی بالاتر، چون ارتباطت را با طبیعت که مرکز محدودیت کردن توست با ناسوت کم می شود دیگر، لذا گفتیم تمام فشارهایی که در احکام دین می آید به هیچ وجه به بخش انسانی انسان نمی آید به آن بخشی که از خدا هست.

نمی آید، به کدام بخش می آید، تمام فشار هایی که در دین می آید به بخش حیوانی ما می آید، یعنی همان بخشی که مزاحم انسانی شدن ما است، همان بخش که ما را محدود کرده الان نگه داشته، همان بخشی که نمی گذارد مثال خدا شویم، لذا با نماز، با روزه، با عبادتها، با هزار کار متنوع دیگر، که همه جلوه های عبودی است، هی خدا اینها را بُرش می دهد، هی به ما کمک می کند، این زنجیر ها و طنابهایی که به بدن ما خورده، باز بکند به روح ما خورده باز کنیم، تا آزاد شویم، لذا پیام دین آزادی است، دین منادی آزادی انسان است، نه حیوان، آنهایی که می گویند دین با آزادی مخالف است، کدام آزادی را می گویند، آزادی بخش حیوانی را می گویند، راست هم میگویند، بله درست است، چون انسان حیوان معنا می کنند.

اما ما اگر انسان را آن طوری که خدا معرفی می کند انسان بدانیم، دین منادی آزادی است، لذا وقتی پیغمبر می فرستد می فرماید لیصنع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم خداوند پیامبر را فرستاد تا بار های سنگین را از روی دوش مردم بردارد، و غلهایی که به آن بود کانت علیهم خود آن غلها، نمی گوید به دست و پای شان بود، می گوید در وجود شان هست این غل ها.

والاغلال التی کانت علیهم، این غلها روی همه شخصیت انسانی و بی نهایتی اینها را گرفته و یک موجودی بی نهایت را اسیر کرده، پیامبر می آید راهنمایی می کند تا ما را از این غلها چه کار کند، نجات بدهد، از این جا هست که من می رسم به نبوت، من میگویم خدایی که من را برای این هدف خلق کرده من می فهمم عاشقش هستم، می فهمم، جز با شبیه شدن به او راضی نمی شوم. جز با بی نهایت شدن به خوشبختی کامل نمی رسم، آرزوهایم تمام نمی شود مگر اینکه من زمانی هیچ آرزویی نداشته باشم و هر چی اراده کنم بشود، از همین جا نتیجه می گیرم که این خدا نمی تواند من را بیهوده خلق کرده باشد. و راهنماییم نکند، احمقانه ترین، کفرآمیز ترین، فکر همین هست که من بگویم این خدا من را آفرید، عاشق خودش کرد، و رهایم کرد، این اصلاً به خدا نمی چسبد، خیلی توهین بزرگی است به خدا، خدا من را آفریده برای هدف بزرگی، می گوید برو به مومن نامه را بده نامه چی است بسم الله الرحمن الرحیم عبدی عذر می خواهم بسم الله الرحمن الرحیم من الحی القیوم الذی لا یموت الی الحی الذی لا یموت.

از زنده پایداری که هرگز نمی میرد، به زنده ی پایداری که هرگز نمی میرد، چی شد، دو طرف یکی شدند، از زنده پایداری که هرگز نمی میرد، به زنده ی پایداری که هرگز نمی میرد، عبدی، به به، بنده ی من، بزرگترین مقام یک انسان برای شبیه خدا شدن عبودیت هست و اشهدانّ محمداً عبده و رسوله . یعنی رسالت پیغمبر، اینکه پیغمبر، پیغمبر شده یکی از مقامات عبودیت است، یکی از مقامات یک عبد، رسالت است.

عبد خیلی بزرگ است، برای همین فرمود: ما خلقت الجن الانس الا لیعبدون عبودیت، دیگر از این بزرگتر نداریم، عبودیت یعنی ربوبیت، ما به چه مقدار به خدای شریف نزدیک می شویم، به خدا شبیه می شویم، قدرتمند می شویم، به میزان عبودیت مان، هر چقدر عبد هستیم شبیه و قدرتمند می شویم. اگر ما آدم‌های بدبخت و ضعیف و زمینگیری هستیم، اگر گرفتاریم در اینجا، آدم‌هایی هستیم که داغانیم، غم زده هستیم، افسردگی و پژمردگی و پوچیهای زیادی داریم، مال این است که عبودیت مان کم بوده، ما عبد شیطان بودیم، شیطان هم کارش ضعیف کردن است.

کار شیطان له کردن است کارش تحقیر کردن است کارش غصه دادن است. بعد می فرماید ادامه ی نامه، عبدی علیک من السلام، از من به تو سلام باد، سلام خدا، در سلام زیارت عاشورا گفتیم سلام وقتی خدا می گوید سلام، یعنی تو می شوی مظهر سلام، خودت شدی سلام، اسم سلام، همه را دریافت کردی، یعنی تو دیگر خودت سالمی، بی نهایت مثل من شدی سلام، یکی از اسمهای خدا چی است، سلام است، یعنی تو ابدی شدی، جاودان شدی، دیگر تو از هر غم و رنج و محدودیتی در سلامتی هستی، امکان ندارد به تو غم، رنج، محدودیت برسد. سالم شدی دیگر، به به، چه اسمی این اسم سلام، بعد می گوید، ادامه می دهد، امروز من خدایی هستم.

من خدایی بودم و هستم که هر چه اراده کنم همان خواهد ش و امروز تو را مثل خودم قرار دادم که هر چه اراده کنی همان خواهد شد. آیه داریم برای این مطالب، خوب، حالا این خدایی که این نظام را خلق کرده می تواند من را راهنمایی نکند، می توانی من را سر در گم بگذارد، اصلاً مقوله خدا همچین کاری کند، کدام شعور، کدام عقل، کدام فطرت می پذیرد خدا من را ول کند، پس خدا مرا راهنمایی می کند، از اینجا من از توحید می رسم به چی، به نبوت که اگر خدا هست نبی هم هست، اللهم عرّفنی نفسک فانّک ان لم یعرّفنی نفسک لم اعرف رسولک یا نبیک.

یعنی من از خدا رسیدم به پیغمبر، نه اینکه پیغمبر گفت خدایی هست، گفتم خوب هست، همین الان نشستم فکر کردم به وجود فکر کردم به بی نهایت بودن وجود فکر کردم، به حسی که در همه ی انسانها بدون استثناء در رابطه با وجود بی نهایت هست فکر کردم، و آن وجود بی نهایت را با همه‌ی کمالاتش دیدم و شهود کردم در درون خودم و بعد دیدم آن کمال بی نهایت حکیم عبث ظهور نمی کند، عبث تجلی نمی کند، عبث خلق نمی کند، من را هم که عاشق خودش آفریده رها نخواهد کرد و از همین، از خودش فهمیدم که من به پیغمبر احتیاج دارم، از خودش به نبی رسیدم، از خودش به رسول رسیدم، و ما قدرواالله حق قدره، آیه قرآن را نگاه کنید، اگر این مباحث طی نشود هیچ کس این آیات را نمی تواند تفسیر کند. شما بروید اکثر تفسیر ها را نگاه کنید.

به این آیه که می رسید هیچ خبری نیست یک چیز علمی نوشتند و رد شدند رفتند یک چهار تا کلمه نوشتند، شما با همین سیری که با هم کردید تازه می توانید این آیه را تفسیر کنید، یعنی شهود کنید این آیه را، و ما قدروالله حقّ قدره، اذ قالوا ما انزل الله علی بشر الله من شی ء، اینها اصلاً خدا را نشناختند قدر خدا را نشناختند که گفتند خداوند هیچی نازل نکرده، من خدا می‌توانم چیزی نازل نکنم، می شود من خدا پیغمبر نفرستم، می شود من خدا عزیزترین خلقم را راهنمایی نکنم، می شود بزرگترین مخلوق خودم را، اشرف مخلوقات خودم را، رهای شان کنم بدون هدایت.

می توانم، می شود با آنها حرف نزنم، می گوید آنهایی که می گویند پیغمبر را رد می کنند، قرآن را رد می کنند و ما قدرواالله حق قدره، خدا را نشناختند که پیغمبر را قبول ندارند و الا اگر کسی توحید را قبول کند، تو ذات توحید نبوت هست، در ذات توحید، نبوت اصلاً میوه توحید است. نه اینکه ما نشستیم اینجا پیغمبری آمده کتابی فرستاده، قرآن هست، آنجا به ما میگویند بله خدا هم هست، ای بابا، چه خدایی باید از پایین برویم بالا، از مخلوقاتش بفهمیم او را. نه از خودش می شناسیم او را، لذا توصیه‌ای که ائمه علیهم السلام کردند، به شیعیانش این بود که اعرف الله بالله، خدا را با خودش بشناس، خدا را با خودش بشناس، ما به چیزی احتیاج نداریم برای شناختن خدا، اگر کسی فکر کند هیچ نیازی به چیزی ندارد هیچ نیازی به معلول ندارد از معلول برود علت، به قول حضرت علی علیه السلام : البعرُ تدُلُّ علی البعیر رد پای پشکل شتر، می گوید اینجا شتر بوده رد شده، این مال آدمهای مبتدیه، مال کودکان است.

و ما قدرواالله حق قدره. پس ما هر جا در رسالت به شک می افتیم، در پیغمبری به شک می افتیم که آیا پیغمبر لازم است برای بشر یا نه. نبوت لازم است بعد خدا، نبوت یعنی چی، نبی، یعنی خبر دهنده، نبأء یعنی خبر، نبی یعنی کسی که خبر می آورد، خدا خبر می دهد به ما برای چی آفریدم تان، خدا خبر می دهد شما باید چه طوری بیایید مثل من شوید، من می گویم حسی که در همه ی ما ست، بیهوده نیست.

اگر ما تشنه هستیم پس حتماً بیرون باید چی باشد، آب است، اگر ما چشم داریم پس چی هست بیرون، طول موج است، اگر به ما گوش داده، باید بیرون چی باشد، فرکانس باشد، اگر ما خیال داریم، باید مخیلی وجود داشته باشد اگر ما وهمی داریم باید موهومی باشد اگر عقلی داریم باید معقولی باشد خدا عبث خلق نمی کند و اگر فوق عقلی داریم باید بی نهایتی باشد که ما عاشقش باشیم، و ما همه مان می بینیم که فوق عقل های مان فعال است، بدون استثناء از روز اول که آدم آمده، نسلهای قبل آدم بماند، همین نسلی آخری که ما هستیم، به قول امام باقر علیه السلام فرمود شما نسل آخر از انسانها هستید، حضرت آدم علیه السلام این آخرین نسل است فعلاً ما هستیم در آن. هر چه انسان آمده همه عاشق خدا هستند.

اگر عشقی هست اگر دل، کی می تواند عشق را انکار کند، یک کسی می تواند بگوید من عاشق بی نهایت نیستم، عاشق علم مطلق، لذت مطلق، قدرت مطلق، ثروت مطلق، حیات مطلق نیستم، زیبایی را نمی خواهم، یک کس در دنیا پیدا می شود بگوید من نیستم. اگر عشق هست حتماً معشوق هست، اول معشوق هست تا عشق هست. وجود عشق اله و معشوق را ثابت می کند همه عاشقند.

پس معشوق هست، همه بی نهایت مطلق را می خواهند. پس بی نهایت مطلق هست. او نمی تواند من را رها کند، او نمی تواند من را بیهوده رها کن بدون راهنما من را بگذارد، اگر یک کسی یک همچین خیالی در مورد خدا کند، که خدا یک جهانی را آفریده ولش کرده همین طوری، هر که هر کاری کرد هیچ دخالتی هم ندارد. این اصلاً خدا شناس نیست، این توهین به خداست، خیلی توهین به خداست این، کفر است، بگوید من، در قرآن اینقدر خداوند از بعضی از حرفها به غضب می آید.

حالا غضب که ندارد خدا، ما می گوییم حالا، یک افحسبتم انما خلقناکم عبثاً فکر کردید ما شما را بیهوده خلق کردیم، ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما لاعبین. ما برای بازی خلق نکردیم شما ها را. آسمان و زمین را برای بازی خلق نکردیم، من چه نیازی به بازی دارم چه نیازی به مشغول کردن خودم دارم. پس من نیاز به نبی دارم، لذا با تاکید فراوان در سوره ی بقره، آیه صد و بیست می فرماید که قل به همه بگو، اِنّ هُدَی الله هوالهُدی من نه تنها شما را هدایت می کنم بلکه فقط هدایت من به درد شما می خورد، کسی دیگر غیر از من، مگر می تواند شما را هدایت کند، مگر کسی غیر از من می شناسد شما را.

حالا شما وقتی با این نگاه بروید سراغ آیات قرآن متوجه می شوید که چرا خداوند، کسی که پیغمبر را انکار می کند، کافر می داند، چون به کفر، انکار پیغمبر انکار چی است، انکار خداست آن خدایی که تو قبول داری، امام صادق می فرماید آن خدایی خدای ذهن تو است، خدای مخلوق تو است، خدای خیالی هست که تو داری، خدای حقیقی نمی شود نبوت را از او برداری، توحید میوه اش نبوت است انکار پیغمبر انکار خداست، انکار دستورات پیغمبر انکار خداست.

اطیعوالله و اطیعوالرسول، خدا و رسول را اطاعت کنید، حالا ببینید اینهایی که در این عرفانهای قلابی الان مد شده ما به هیچ کس احتیاج نداریم، ماییم و خدا، خودمان با خدا، این ها حرف های مفت است، خیلی حرف مفتی است ماییم و دل مان با خدا، شما به نبی احتیاج دارید، بله یک حیوانی است که پیغمبر ندارد. او می تواند با خدا حرف بزند، یک انسانی استکه صدای پیغمبر به او نرسیده خدا را می شناسد، پیام پیغمبر به او نرسیده او با خدا رابطه پیدا می کند تو کجایی تا شوم من چاکرت، چارقت دوزم کنم شانه سرت.

بله این خوب است ولی این مال مستضعف هاست مال انسانهای مترقی و پیشرفته، مال انسانهای آگاه نیست. اگر یک کسی گفت خواست خدا را قال بگذارد، پیغمبر را قال بگذارد خودش برود سراغ خدا، سر از جهنم در می آورد، امکان ندارد شما بتوانید بدون معصوم، بدون خلیفته الله به خدا برسید.

برای همین یکی از مهمترین آیاتی که چقدر هم مجهول است، در هیچکدام از تفاسیر هم به این پرداخته نشده، شما با سیر انسانی دارید می رسید قرآن را تفسیر میکنید الان، این را خیلی قدر بدانید که با سیر معرفت نفسی دارید قرآن می خوانید. چیز هایی می خوانید که در هیچکدام از این تفاسیر نیست، اینکه انّی جاعل فی الارض خلیفه و اذ قال ربک انی للملائکته این جاعل فی الارض خلیفه. خدا به فرشته هایش گفت من روی زمین خلیفه می گذارم خلیفه یعنی چی؟

یعنی جانشین، مظهر خدا، خوب سوال، خدا مگر خودش نیست، همه جا که هست خودش، حضورش هم که همه جا یکسان است، دور و نزدیک که ندارد با اشیاء خلیفه می خواهد چه کار؟ جانشین مال این است که رئیس نباشد، مستخلفٌ عنه، نباشد، خلیفه کار آن را انجام دهد جانشین کار او را انجام می دهد ولی خودش هست خلیفه می خواهد چه کار می گوید نادان، تویی که این سوال را می کنی دو باره وهمت خراب کرد من خلیفه لازم ندارم، تو به خلیفه من نیاز داری، تو به جانشین من نیاز داری، تو به واسطه احتیاج داری، من باید یک کسی را، تجلی کنم در یک آدم، کامل به او می گویند انسان کامل، که از خدایی هیچی کم ندارد، جز اینکه او مخلوق است و او، خدا خالق اوست، لذا در زیارت رجبیه، از امام زمان علیه السلام می خوانیم.

لا فرق بینک و بینهما الا انهم عبادک بین تو چهارده معصوم هیچ فرقی نیست، مگر این که آن چهارده معصوم چی هستند مخلوقات تو هستند، ظهورات تو هستند، اما از نظر کمالات، بله عین خدا هستند، همه را دارند اما ظهوراً دارند، ذاتاً ندارند. هیچ کس، هیچ موجودی ذاتاً هیچ چیز ندارد، فقط چی، ظهوراً دارد مثل چی، مثل رابطه ای که بین من و صورت خیالی من است، مثلاً مادرم را الان تصور کردم، این تصویری که من حیات دارم، به او می دهم، خلقش می کنم، خلق من است، وابسته به من هست، هر وقت هم بخواهد، ... جمله ناتمام است

پیغمبر همه ی کمالات خدا را دارد، اما ظهوراً دارد، یعنی تا خدا اراده کند، اگر نازی کند یارم، فرو ریزند قالبها، همه جمع می شود. دیگر نه اثری از پیغمبر هست نه اثری از هیچ کس دیگر. در قرآن می گوید من هر قوت بخواهم این بساط را جمع می کنم، پیغمبر خیلی بزرگ است، چرا چون همه ی کمالات حق تعالی را دارد، اما چی، ظهوراً، ذاتاً نه. یعنی ما یک ذات در مقابل خدا نداریم، چون فقط ما یک ذات در عالم داریم،آن هم ذات خداست.

هیچ چیز ذات از خودش ندارد، فقط خدا ذات دارد، بقیه هم جلوه هستند، همه صورتند، همه ظهورند، هر چی هم دارند از خدا دارند، لذا هر وقت بخواهد جمعش می کند ما به خلیفه احتیاج داریم، خدا برای چی خلیفه گذاشت، برای چی پیغمبر را نه، ما خلیفه لازم داریم چرا، چرا به خلیفه احتیاج داریم برای اینکه غیر از خلیفه خدا و ظهور خدا هیچ کس نمی تواندن ما را هدایت به سمت بی نهایت شدن بکند.

چون همه ی ما عاشق بی نهایتیم. همه ی ما عاشق خدا هستیم فقط خودش می تواند ما را به سمت خودش هدایت کند، فقط خودش می تواند بگوید ما چطوری مثل خودش، چطوری مثال خودش بشویم. چطوری این که پیغمبر می فرماید: تخلّقوا باالاخلاق الله. به خلقهای خدا متخلق شوید، یعنی این اسمهای خدا را شما هم بگیرید، هر چی هست خدا، هر اخلاقی خدا دارد شما هم مثل خدا شوید، کی می تواند ما را راهنمایی کند که مثل او شویم، جز خودش. لذا احتیاج به نبوت است، احتیاج به رسالت است احتیاج به فرستادن کتاب است، پس من قرآن را از خدا می شناسم، نه خدا را از قرآن ، من پیامبر را از خدا می شناسم، نه خدا را از پیامبر چون او بی نهایت است، و این روابطی که عرض کردم هست. تجلی نیاز دارد، او باید به صورت انسان کامل ظهور کند تا منی که انسان کامل نیستم را کامل کند.

پس امشب هم بتوانیم همین یک مقدار را درک کنیم کافی است. چی را، اینکه نبوت میوه ی چی است، میوه ی توحید است، خدا خدا نیست اگر پیغمبر نفرستد، خدایی که پیغمبر نفرستد، اصلاً خدا نیست، اگر خدا خدا است، اگر بی نهایت است، اگر کمال مطلق هست اگر الله هست حتماً به نبوت احتیاج هست برای ما، برای ما احتیاج است حتماً ما را رها نمی کند، می گوید من عبث خلق تان نکردم. خوب اگر عبث خلق نکردی برای چی خلق کردی، خودم می‌فهمم برای چی خلق شدم، نه تو احتیاج هست خدایا بگویی، نه پیغمبرت احتیاج هست بگویند، خودم می فهمم عاشقتم و می فهمم دردم چی است.

اصلاً احتیاج نیست کسی دیگر بگوید من برای چی خلق شدم، من خودم می دانم الان. ولی وقتی من می دانم تو هم می دانی من چطوری بیایم الان، می گوید یک نفر کامل می فرستم، کامل شده ی خودت را که قررا است شبیه به او شوی که همان شبیه خودم هست را، کامل شده ی خودت را می فرستم، به او نگاه کنی می‌شوی به او نگاه کن، و لکم فی رسول الله اسوته حسنه. این اسوه ی حسنه است «ما اتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا». هر چی پیامبر گفت همان را انجام بدهید.

هر چی هم گفت نکنید انجام ندهید، می شوید مثل من و الا من که نه به امر و نهی کردن شما احتیاج دارم نه از انجام دستورات شما چیزی به من می رسد، نه از گناهان تان چیزی از من کم می شود، دعای دوشنبه می خوانیم، لا تضرُّک الموهبته، لا تنقصک المغفرته خدایا اگر تو مرا ببخشی و مانع اینکه شبیه تو شوم را برداری از سر راهم، چیزی از تو کم نمی شود، و اگر به من ببخشی، از تو چیزی کم نمی شود، به تو ضرر نمی زند خدایا، تو غنی مطلقی، من فقیرم، انت الغنیّ و اناالفقیر، انت المولی و انا العبد. انت الغنی و انا الفقیر و هل یرحم الفقیر الا الغنی. اینجاست که عشق شروع می شود.

ماجرا ها عاشقانه، نداهای عاشقانه، صدا های عاشقانه، ناله های عاطفی و ناله های عاشقانه، بین یک عبد با مولا شروع می شود، داستان این لیلی و مجنون شروع می شود، که خوب داستان انسانیت است، ماجرای انسانیت و ماجرای تاریخی است، ناله ها، عشق ورزیها، مهر ورزی ها، انت المولی و انا العبد، تو مولی هستی و من عبد. کی غیر از تو به من رحم می کند و هل یرحم العبد الا المولی، انت الغفور اناالمذنب تو غفوری من گنهکار و به یک گنهکار کی غیر از تو غفور رحم می کند.

انت القوی و انا الضعیف، تو قوی هستی و من ضعیف، هل یرحم الضعیف الاّ القوی، کی رحم می کند به ضعیف جز قوی. و این ندا ها چقدر قشنگ است. وقتی از نهاد یک دل عاشق در می آید، یک دلی که می فهمد، برای چی خلق شده و می فهمد تو این دنیا چه کاره است، اینجاست که قشنگ ترین لحظات یک انسان، لحظاتی است که در مقابل مطلق وجود قرار می گیرد نماز، سجده، رکوع، سبحان به به. از این قشنگتر ترانه وجود ندارد درعالم، سبحان ربی العظیم و بحمده. سبحان رب الاعلی و بحمده. چقدر قشنگ است چقدر قشنگ است اذان.

چقدر قشنگ است اقامه، وای وای، چه دلی از آدم می برد، الله اکبر چهار مرتبه، اشهد ان لا، چه شعاری، شعار عشق، شهادت می دهم می بینم، شهود می کنم، که جز خدا معشوقی ندارم، قشنگ تر از این شعار هست یک عاشق داد بزند، عشقش را اعلام کند اشهدان لا اله الا الله شعار از این بزرگتر در عشق شما سراغ دارید که من دلبری جز خدا ندارم، شعار انسانیت است، لذا فرمودند اگر اذان دارند می گویند حرف نزن. چون دیگر بهتر از این کلماتی در عالم وجود ندارد. قرآن نخوان، قرآن نباید بخوانی، اگر دارند اذان می گویند، ذکر خدا هم نگو، چون از این ذکر بالاتر وجود ندارد. همه را بگذار کنار. اینقدر مهم است می‌گوید اگر نماز را شروع کردی یادت افتاد اقامه نخواندی، نمازت را بشکن، بشکن با اقامه شروع کن، تمام آثار توحید، توحید و آثار توحید را اعلام می کنی.

الله اکبر بی نهایت بودنش، اشهد ان لا اله الا الله معشوق بودنش، که من جز او ندارم، رسالت، و بعد ولایت، وقتی تمام شد، این را فهمیدی حالا بیا در بغل من، حیّ علی الصلاته. بدو بیا نماز، جانم نماز. فرمود قرّته عینی فی الصلواته. من تمام شادی دلم در نماز است چون فقط من در نماز هستم که از دست همه ی محدودها راحت می شوم من در نماز هستم که همه ی قیدهایم پاره می شود، من فقط در نماز فرصت دارم با معشوقم، با هدف خلقتم، با وطنم حرف بزنم. و خلوت کنم. اگر آدم بفهمد این جملات چی است در این اذان، بعد می گوید صلواه. حیّ علی الصلواته. نه حیّ علی الفلاح. خوشبختی، فلاح، بدو بیایید خوشبخت شوید، امان از غفلت و نادانی ما ها، نماز چهار رکعتی مان می شود دو رکعت. خوشحال می شویم.

فرار می کنیم از تعقیبات نماز، از اذان، از اقامه، فرمود دزدترین آدمها، آقا وقتی مال یک نفر را بدزدند دزدی است دیگر، وقتی حیثیت یک نفر، حقیقت یک نفر را می دزدند، دزدی است، فرمود دزدترین آدمها کسی است که از نمازش می دزدد. چون از غذای کودک عزیز روان دارد می دزدد. از غذای حقیقت خودش دارد می‌دزدد. به این کودک عزیز روانش رحم نمی کند. نمی داند با خودش چه جنایتی می کند وقتی از نمازش می دزدد.

لذا نماز استثناء ندارد، حذف ندارد، به خانمها می گوید، اگر شما در ایام مخصوص تان نماز نمی خوانید، بیایید سر سجاده بنشینید به اندازه ی وقت نماز عشق را رها نکنید. حرف را رها نکنید، راز و نیاز را رها نکنید، بنشینید در سجاده، نماز اگر آدم بفهمد، حیّ علی الفلاح چی است باورمان بشود فلاح، چی است باور کنیم و بگوییم دارم می روم که خوشبخت شوم، بدو بیا که خوشبخت شوی، بدو بیا داری خوشبخت می شوی، حیّ علی خیر العمل، بهترین کار نماز است، بعد میگوید دیر نشودها، قد قامت الصلواته بدو، عقب نمانی، همه اش حیّ هست.

چقدر قشنگ است این عشق، که عشق همه اش عجله است در آن، همه اش رسیدن به معشوق است، عجله داشتن از بقیه بریدن، حوصله هیچ کس و هیچی را نداشتن، فقط حوصله خدا، فقط دلدادگی به خدا، فقط معطل خدا بودن، حیّ علی العمل، قد قامت الصلواته به به، به به، چقدر هم بد است ما اینها را نمی فهمیم و می میریم، خوب، دیگر وقت تمام شد، امشب شب مهمی است، شب لیله الرغائب هست، آنهایی که می توانند به احیا بگذرانند، و فردا هم روزه اش معادل هفتاد ساله، خیلی مهم است، آنهایی که هم می توانند انشاءالله روزه را درک بکنند، گفتم چی، ببخشید. لیلته الرغائب گفتم، رفتیم در رجب، دحوالارض، خوب دحوالارض را هم توضیح می دهم، والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

من چون توحید را فرصت نمی کنیم، بخواهیم در توحید باشیم چند سال می مانیم اینجا، یک کتاب خوب به شما معرفی می کنم، این کتاب توصیه نیست، الزامی است، یعنی همه ی کسانی که می آیند این کلاس باید این کتاب را بخوانند، کتاب توحید هست از شهید دستغیب رحمت الله علیه، و این توحید، فرق این توحید با توحید های دیگر این است که ایشان رو جنبه ی عملی خیلی کار کرده برای ما در این کتاب، انشاءالله تو هفته بعد یک تعدادی می آورند، اینجا، آنهایی که ندارند، بگیرند، آنهایی که خانه دارند خودشان استفاده کنند.

این کتاب حتماً خوانده شود، خوب دحوالارض یعنی چی، یعنی پهن شدن زمین، زمین یک زمانی، الان کاوشهای زیست شناسی و زمین شناسی به ما می گوید، که زمین یک زمانی همه اش چی بوده، آب بوده، تمام زمین آب بوده بعد حالا میلیون ها سال میلیارد ها سال کی بوده، زمان مختلف است، هنوز به نتیجه قطعی نرسیدند از خانه ی خدا شروع شده، از زیر خانه ی خدا خشکی سر در آورده و این آبها یواش یواش چی شدند، جمع شدند و زمین و خشکی گسترده شده و زمین آن آبهای خودش را به نهانش برده تا خشکی ها ایجاد شده و زمین برای خلقت، برای انسان به وجود بیاید، برای خلیفته الله، و مظهر خدا و داستان عشق، آغاز شود.

لذا روز خیلی مهمی است، شب خیلی مهمی است که به قول حضرت، روز تولد عیسی روز تولد ابراهیم علیه السلام و بسیار هم مبارک هست، انشاءاله بتوانیم خدا توفیق دهد امشب را، فردا را، لااقل استفاده کنیم، والحمدالله الرب العالمین. و صلی الله علی محمد و اله الطاهرین.

راجع به علامت های عاشق خداوند، مفصل توضیح دادیم در مباحث معنوی، چرا گاهی عشق خداوند در وجود انسان کمرنگ می شود برای این که خوراک انسانی ما کم می شود، سوءتغذیه پیدا می کنیم، خدا هم کمرنگ میشود اگر توحید ما توحید خوبی باشد، وسوسه امکان ندارد، اگر کسی دچار وسوسه بشود، دچار حمله از طرف شیطان می شود انسان، وقتی می خواهد مسیر توحید را طی کند، شیطان اذیتش می کند، ولی این محدود و در مراحل ابتدایی هست، بعد که توحید یک نفر قوی می شود، به همه ی وسوسه ها غلبه می کند اگر کسی با وجود سالها کار کردن روی توحید هنوز افکار منفی دارد، یعنی توحیدش قوی نیست، توحیدش غلط بود، راجع به یمینی ها کتاب داریم، مطالعه کنید آنجا، الان وقت توضیح نداریم، چون یکی از علائم مهم ظهور آقا امام زمان، ظهور سید یمانی هست، بنابراین ما باید برای یمن دعا کنیم و مهم هم است برای ما، خداوند کار با حکمت انجام می دهد.

کار عبث انجام نمی دهد، مسیر شدن انسان، یک مسیر زمینی و با تدریج است، مستقیم انجام نمی شود، چون انسان می خواهد با اختیار مسیر را طی کند یک دفعه خدا به کس همه چیز را نمی دهد، چون خلاف خلقت انسان و خلاف اختیار اوست، آن ذکری که مخصوص جبران روزه است آنهایی که نمی توانند به دلائل مختلف روزه بگیرند، آن ذکر من را فراموش کردم ولی در کتاب شریف احتمالاً در مفاتیح و یقیناً در کتاب مراقبات مرحوم میرزا جواد آقا هست، آن ذکر را اگرکسی بگوید جبران روزه را می کند.

جواب دادیم، ما ذات نداریم که دو تا موجود شویم با خدا، یک ذات مطلق هست زمانی دو تایی و چند تایی معنا پیدا می کند، که چند تا موجود ذات دار پیدا شوند، وقتی کسی ذات ندارد، مثل خودمان، خیالات ما، افکار ما قوای مختلفی که داریم، هیچکدام مانع وحدت وجود ما نیست،ما یک آدم واحد هستیم و قوای ما به وحدت ما لطمه ای وارد نمی کند این مباحث در اردوی اسماءالله توضیح دادیم، به مباحث اسماءالله مراجعه کنید، این عزیزی که راجع به اثبات مطلق بودن حق تعالی است حتماً نبودند در کلاس.

اگر بودند امکان ندارد، این را مفصل توضیح دادیم، به آن مباحث مراجعه کنند، باز به سوالهای ما دقت نکردند، عزیزان معلوم بوده حواس شان نبوده، اینها که سوالهای شان را جواب نمی دهم به خاطر این است که در کلاسهای حواس شان پرت بوده حتماً، ما چون مخاطبین گوناگون در کلاس مان هستند، باید بحث را برای همه باز بکنیم، اینها که دانشمندند و فیلسوفند ببخشید به بزرگی خودشان که یک مقدار بحث ها کش می آید، بله زمان هم مخلوق خداست، نه در نماز های مستحبی اذان و اقامه وارد نشده، ما هم حق نداریم از خودمان چیزی اضافه بکنیم.