سلسله مباحث استاد محمد شجاعی، تهیه شده در مؤسسه منتظران منجی، شماره تماس 5 ـ 55972450، وبگاه اینترنتی WWW.Montazer.ir @
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@
بعد از اسم شریف الله که بسته به توان خودمان و گنجایش جلسه مطالبی را چند هفتهای خدمت شما عرض کردیم، میپردازیم به دو اسم دیگر از اسماء حق تعالی. حالا ما این دوتا اسم را انشاءالله میگوییم، بعد از جلسه بعد انشاءالله میخواهیم یک مقدار قواعد شناسایی اسماء را خدمت شما عرض کنیم.@اسماء کمال، اسماء جلال، اسماء جمال، اسماء خاص، اسماء عام، اسماء ذات، و اسماء فعل که این خصوصیتها را شما باید بدانید چون در کاربرد خیلی مؤثر هست.@انشاءالله اینها را کمکم آهسته آهسته میگوییم و ضمن اینکه داریم این اسمها را هم میگوییم آن قواعد را هم شما شناسایی بکنید هر چند باید اول قواعد شناسایی اسماء را بگوییم بعد اسمها را بگوییم.@اما چون خیلی بحث مقدماتمان طول کشید، گفتیم که هم اسمها را بخوانیم و انشاءالله با اسماء آشنا بشویم و هم اینکه در همان جلسات نخستین با قواعد و فرمولها آشنا بشویم خیلی هم به جایی برنمیخورد که اگر ما قواعد را یک مقدار همزمان با اسماء بیاموزیم.@دوتا اسم که انشاءالله میخواهیم با هم کار بکنیم همزمان هست اسم شریف احد و اسم شریف واحد. «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» و «هو الله الواحد» هم احد است هم واحد است. این به چه معناست این را انشاءالله میخواهیم به امید خدا کار بکنیم.@عرض کردیم که ما یک ذات بیپایان داریم هستی بیپایان، این هستی بیپایان حد و مرز ندارد ظهورات گوناگون دارد.@گاهی وقتها هستی بیپایان با ظهور مادی هست که ما آن را مثل ماده میبینیم و حضور برزخی و ملکوتی دارد همان هستی بیپایان و حضور جبروتی و عقلانی دارد هستی بیپایان، حضور فوق عقلانی هم دارد.@اما این حضور مرزبندی ندارد یعنی اینطور نیست که ما بگوییم ما عالم وجود یک قسمتش ماده است عالم ماده این عالم ماده یک جایی چی میشود؟ تمام میشود، بعد که این عالم ماده یک جایی تمام شد عالم چی شروع میشود؟ ملکوت و برزخ شروع میشود.@آن هم همینطوری ادامه دارد میرود تا یک جایی به کجا میرسد؟ آن هم تمام میشود به عالم مثلاً جبروت میرسد عالم عقل و فرشتگان و مجردات، بعد هم یک جایی بعد از آنها یک کسی هم آنجا هست به نام چه کسی؟ خدا، بالای بالا نشسته به نام خدا.@دیدم بعضی از افرادی که، دانشمندانی که ضد فلسفه هستند کتابهایی نوشتند و در آن کتابها اصلاً همین نقاشی کشیدند یعنی ترسیم کردند که این عالم ماده، کره زمین، خورشید، ماه بعد میرود یک جایی این آسمان اول و آسمان دوم و آسمان سوم و یک جای دیگر به یک جایی میرسد و این تمام میشود یک جایی آن پشت خدا یک جایی هست.@در حالی که هستی مطلق، وجود مطلق با همه مراتبش یکسان وجود دارد و حضور دارد. برای اینکه خوب این قضیه را بفهمیم از این فرمول استفاده میکنیم «مَنْ عَرَفَ نفسَه فقد عَرَفَ ربَّه» هر کس خودش را بشناسد نفس را ربش را میشناسد.@ما الان یک شخصیت هستیم هر کدام ما؛ این شخصیت بدن دارد نفس دارد خیال دارد وهم دارد عقل دارد ارتباطات و کششهای فوق عقلانی هم که در انسانشناسی مفصل توضیح دادیم دارد.@حالا الان من که دارم برای شما صحبت میکنم این انگشتها و سلول و بدن که فقط نیستم یعنی اینجا که یک بدن و عروسک و یک جسم مرده با شما حرف نمیزند، یک روح اینجا نشسته یک نفس اینجا هست که دارد برای شما سخن میگوید.@و چون من دارم از الله و اسماء الهی میگویم از بالاترین شأن نفسم دارم به شما خبر میدهم. این بالاترین شأن نفس من که دارم به شما خبر میدهم و دارم به صورت صوت تبدیلش میکنم و به شما میدهم.@شما به من بگویید ببینم من الان که دارم با شما سخن میگویم من در بدنم هستم یعنی بگوییم این بدنش است و بعد این را اگر سوراخ کنیم یک جایی میرود به خود آقای شجاعی میخورد، یک چاقویی فرو کنیم به خودش میخورد، خودش آن پشتها در سلولها یک جایی در این بدن است.@من در بدن که نیستم چون مجرد هستم من ماده نیستم مجرد در ماده نمیرود، یعنی اینطور نیست که در آن برود و این ماده بتواند مجرد را بگیرد؛ مثلاً مثل این آبی که در لیوان ریختیم میتوانیم در آن را هم ببندیم و بگوییم این آب بیرون نمیآید این را بستیم و تمام شد نگاه کنید این داخل هست.@من که در بدن نیستم در بدن نمیروم چون اصلاً من ماده نیستم که بخواهم در بدن بروم با ماده به هیچ وجه رابطه ظرف و مظروفی برقرار نمیتوانم بکنم. بیرون بدنم هم هستم یعنی من الان یک جایی اینجا ایستادم دارم این بدن را تکان میدهم، مثل عروسکبازیها دیدید که عروسکگردان بیرون میایستد نخ میبندد و این را تکان میدهد، من الان بیرون بدنم هستم و شما بیرون بدنتان هستید؟ نه.@پس نه داخل هستید نه بیرون هستید. چیه؟ این داخلی و بیرونی برای عادت طبیعی و کودکانه ماست. ما گفتیم عادت کردیم چون دائم ماده دیدیم اشخاص و افراد و اشیاء، گفتیم که موجودات باید اینطوری باشند مثلاً میگوییم ماه و خورشید وجود دارد بگوییم مثلاً ماه آنجاست، خورشید آنطرف است با هم اینقدر فاصله دارند زمین اینطوری است.@وقتی راجع به یک موجود صحبت میکنیم میگوییم موجود کجاست من باید حتماً با آن اشاره حسی کنم؟ تمرین نکردم که من خودم اصلاً اینطوری هستم من خودم الان دهها سال است نه داخل بدن هستم و نه بیرون بدنم هستم؛ داخلی و بیرونی فقط برای چیست؟ برای اشیاء مادی هست که با هم ظرف و مظروفی دارند احاطه و محیطی با هم دارند.@و الا من که خودم خودم هستم خودم را که نمیتوانم انکار کنم، هستم، عشق و احساسات و تنفر و تعجب و علائق و خیلی چیزهای دیگر هست دارم که اینها هیچ کدام ماده نیست. این موجود که من هستم منِ ما هیچ وقت با بدن ما نه رابطه داخلی برقرار کرده و نه رابطه چی؟ بیرونی. نه داخل بدن است نه بیرون بدن است.@ولی ارتباط با هم دارند اداره میکند تعلق میگیرد این بدن، این بدن را دارد کاملاً اداره میکند تکانش میدهد، هر طوری دلش بخواهد با آن رفتار میکند، هر کاری دلش بخواهد با این بدن میکند ادارهاش میکند.@من خیال هم دارم، بله خیال هم دارم. خیال چه قوهای هست؟ خیال قوهای هست که ما با آن صورتهای مادی که صورت و اندازه دارند اما ماده با آنها نیست آنها را ادراک میکنیم. خانه، مادرم، پدرم را تصور میکنم دوستم و گنبد حضرت عبدالعظیم و مشهد را تصور میکنم یک عالم تصورها و تصویرهایی که الان داریم.@اینها صورت و اندازه دارد، اما چی ندارد؟ ماده ندارد. فقط هم با همان یک قوه میتوانم ادراکش بکنم، کما اینکه من ماده را میتوانم با چه ادراک کنم؟ با لمس و حس و بدن خودم. خیال هم پس دارم. خیال هم میتواند ماده را ادراک کند؟ نه مستقیم نمیتواند ادراک کند.@وهم هم دارم قوه واهمه دارم، قوه واهمه چکار میکند؟ قوه واهمه امور جزئی را تصور میکند که آن امور جزئی اندازه و شکل ندارد مثل چی؟ مثل اینکه مثلاً من یک کسی را در آغوش میگیرم و او را میبوسم.@شما از این بوسیدن چه ادراکی میکنید؟ همه شما یک مفهوم میفهمید آن چیست؟ دوست داشتن و علاقه؛ مفهوم کلی است البته دوست داشتن و علاقه من به آن شخص. قرآن را میبوسم، این یعنی چی؟ بوسیدن قرآن شکلش نه، آن مفهومی که شما از بوسیدن در میآورید چیست جزئی هست یا نه؟ جزئی است چون برای رابطه بین من و کیست؟ و قرآن؛ اما شکل و اندازه و صورت دارد؟ نه.@گرسنگی و تشنگی و ترس و تنفر خودتان اینها را ما دیگر با خیال درک نمیکنیم، چون خیال چه چیزهایی را درک میکرد؟ صورت و اندازه باید داشته باشد اما ماده ندارد. این را با وهم درک میکنیم قوه چی؟ واهمه، پس من وهم هم دارم.@حالا الان کجای من ماده است کجای من خیال است کجای من وهم است، اینها مرز دارند یا ندارند؟ مرز دارند من قشنگ تصویر بدون ماده را فقط و فقط با خیالم انجام میدهم اما خیال و وهم من با همدیگر رابطه حد و حدودی ندارند یعنی از اینجا تا آنجا خیالش است از آنجا تا اینجا وهمش است.@ما عقل هم داریم عقل چه چیزهایی را درک میکند؟ عقل صورتهای کلی را درک میکند که کلی هست مثل وهم جزئی نیست اما اندازه و ماده و شکل هم ندارد مثل مطلق محبت. مطلق محبت معقول است کلی است.@همه میفهمند 4 = 2×2 این یک حقیقت کلی هست که نه شکل نه اندازه نه ماده دارد کلی هم هست و همه آدمها درکش میکنند برای شخص خاصی نیست 4 = 2×2 خاصی نیست 4 = 2×2 کلی است این را ما با عقل درک میکنیم.@حالا عقل هم داریم، اما عقل ما کجاست؟ عقل ما مثلاً میگوییم الان کجای بدن من عقل من است؟ خیالم کجاست؟ وهمم کجاست؟ اصلاً نمیتوانی بگویی اینجای من هست آنجای من نیست؛ رابطه مکانی با بدن من هیچ کدام از قوای من ندارد. دیگر چی؟ ما فوق عقل هم داریم.@فوق عقل چکار میکند؟ فوق عقل کششهای بینهایت در ما ایجاد میکند در ما عشق به بینهایت از هر کمالی را کششهای چه میگویند؟ فوق عقلانی میگویند. کمال مطلق، جمال مطلق، ثروت مطلق، قدرت مطلق، از حد میگذرد.@چون 4 = 2×2 محدود است حد دارد، رادیکال 4 مساوی با دو است. A2 در مثلث قائم الزاویه مساوی است با B2+C2 کلی هست. جزء از کل کوچکتر هست کل از جزء بزرگتر هست و دائم قواعد، قواعد و فرمولهای عالم عقلانی است معقولات و کلیات هستند.@اما من یک جاهایی این کادر را میشکنم دیگر در کادر کلیات نمیمانم علم و فرمول نمیخواهم، یک معشوق بینهایت لازم دارم که کشش اینطوری در من ایجاد میکند من همه چیز را مطلق و بینهایت میخواهم که در بحث الله و اله مفصل توضیح دادیم یعنی چی.@آن کشش بینهایت من و عشق من به بینهایت، کششهای آن چنانی من کجاست؟ آن هم با من است؛ الان کجای من است؟ اصلاً جا ندارد؛ یعنی شما نمیتوانید بگویید کجای بدن است، ما یک جایی را در بدن میشکافیم میگوییم این فوق عقل و عقل و حس و خیالش است، هیچ کدام را شما نمیتوانید پیدا کنید.@حالا من وقتی که دارم الان با شما صحبت میکنم و از خدا میگویم و تبدیلات صوتی برای شما دارم یعنی آن حقیقت فوق عقلانی که الله هست در وجود من هست.@آمدم اول معقولش کردم بعد خیالش کردم بعد تبدیلش کردم به لفظ، همزمان دارم این کارها را انجام میدهم، زمان هم اصلاً ندارد بلافاصله تا اراده میکنم الله را برای شما به صورت لفظ ظهورش بدهم به محض اینکه تصور میکنم و تصمیم میگیرم همان اتفاق هم در خارج میافتد.@یعنی تصمیم فوق عقلانی من، فاصله بین فوق عقل و عقل و خیال و زبان من تا آن حقیقت را به ماده تبدیل کنم در چقدر زمان انجام میشود؟ هیچی، تا اراده میکنم میشود آن حقیقت تبدیل به صوت میشود.@پس شما وقتی دارید از عشق و محبت و حقیقت و وحدانیت و اسماء الهی از من میشنوید شما یک حقیقت مجرد صددرصد مجرد تام را تبدیل شده به صورت چی دریافت میکنید سر کلاس؟ به صورت ماده یعنی صوت.@عین این سیستم را خودتان هم دارید آن صوت را میگیرد بلافاصله در وجودتان تبدیل به الله میکنید. یعنی به محض اینکه من میگویم تا از دهان من در میآید شما دریافت کردید بدون هیچ فاصله زمانی آن را تبدیل به چی کردید؟ اینقدر سرعت دارد و اصلاً زمان هم ندارد.@ما اصلاً راجع به خودمان فکر نمیکنیم که چه اتفاقاتی دارد میافتد اصلاً ما چه کسی هستیم که همچین قدرتی داریم. یکدفعه اراده میکنی یک حقیقت فوق عقلانی را ظهور مادی بدهی در هیچ زمانی تبدیل مادی میکنی آن طرف مقابل هم شاگرد همین مسیر را جذب میکند و میشنود و تبدیل میشود، ماشاءالله. ما چه کسی هستیم؟@خب حالا من فوق عقل و عقل و وهم و خیال و حسم با همدیگر چقدر فاصله دارند؟ هیچی. با هم یک جا هستند یعنی آن فوق عقل ذات دست نیافتنی من به اضافه عقل من به اضافه وهم من به اضافه خیال من به اضافه حس من همه یک جا حضور دارند.@پس من اینجا نشستم چه کسی هستم؟ من بدن و عقل و فوق عقل و خیال وهم هستم، تقسیمبندی دارد؟ نه، همه با هم یک جا حضور دارند تقسیمبندی هم ندارد حد و مرز هم ندارد.@حالا با وجود اینکه من هم بدن دارم هم خیال دارم هم وهم دارم هم عقل دارم و هم فوق عقل دارم چند تا هستم؟ یک نفر هستم. متراژ دارم؟ نه؛ وزن دارم؟ نه؛ حجم دارم؟ نه؛ چندتا آدم هستم؟ یک نفر هستم.@میشود من را تقسیم کرد بگوییم این آقای شجاعی عقلش آنجاست، خیالش اینجاست، وهمش آنجاست، مثلاً سوادش اینجاست، حسادتش اینجاست، مثلاً بخلش آنجاست، کرمش اینجاست، تنفرش اینطرف است مهربانیاش آنطرف است، میشود تقسیمش کنم یا نه؟ خب حالا من چندتا صفت دارم؟ خیلی.@این صفتها با هم چه رابطهای دارند؟ صفتهای ما مرز دارند یا نه؟ نه مرز ندارند.@پس اگر یک نفر هم آدم حسودی است هم آدم مهربانی است یک چیزی در او به نام حسادت داریم و یک چیزی به نام مهربانی داریم یا نه حسادت و مهربانی یک چیز هستند یک حقیقت است یک ظهورات مهربانانه دارد یک ظهورات کریمانه دارد یک ظهورات حسودانه دارد یک ظهورات بخیلانه دارد ولی یک نفر است یک چیز است، یکی است یا چندتاست؟ یکی است.@خب من از آن جهت که یکی هستم الان آمدم اینجا نشستم، شما هم من را نمیشناسید دفعه اول آمدم اینجا نشستم، شما از من چه میبینید؟ هیچی؛ من به هیچی هم فکر نمیکنم اصلاً اینجا آمدم خوابم برده، آمدم اینجا حرف بزنم خوابم برده.@بعضی از بزرگان و علما میگویند ما یک موقعی روی منبر خوابمان برد خواب هم میدیدیم؛ یکی از بزرگان خدا رحمتش کند میگفت من بالای منبر نشسته بودم یک موقع داشتم حرف میزدم خوابم برد و چندتا خواب دیدم؛ بعد من باور کردم چون با فرمول نفس آشنا بودم.@ولی چند روز بعد داشتم در یک جایی جلسهای سخنرانی میکردیم بلا سر خودم آمد همانطور که داشتم حرف میزدم همه هم داشتند چشم در چشم من نگاه میکردند خوابم برد خواب هم میدیدم.@یک استادی داشتیم این شبها خیلی اهل تهجد بود تا صبح بیدار میماند به خودش رحم نمیکرد خلاصه تا سحر که بیدار بود سحر تازه میآمد مسجد که به ما درس بدهد؛ بعد پای درس مینشستیم دو نفر بودیم.@این استاد داشت درس میداد بعد مثلاً داشت منطق میگفت بعد اینطوری میکرد آخیش بیچاره بچه را چکار کردند، دیدیم استاد خواب است و دارد خوابش را تعریف میکند بعد دوباره بلند میشد درس را ادامه میداد و دوباره خواب میرفت و خواب میدید و خوابش را تعریف میکرد.@ما هم به هر حال ادب داشتیم بیادب نبودیم هیچی هم نمیگفتیم هم خوابها را گوش میکردیم هم درسها را گوش میکردیم یعنی هر دو را گوش میکردیم. چند روز آنقدر تکرار شد که خودش فهمید دارد چکار میکند یک موقعی زیر خنده زد و آنقدر خندید و گفت تو رو خدا ما را نگاه کن ما نتوانستیم بخوابیم و حالا سر درس شما میآییم خوابمان میبرد.@اصلاً من الان خواب هستم خب حالا ما خواب هستیم شما از من صفتی در میآورید؟ میدانید من اصلاً اینجا آدم باسواد و بیسواد و خوب و بد هستم؟ هیچی از من نمیتوانید بفهمید؛ میفهمید یک ذات واحدی اینجا هست که هیچ صفتی از او سراغ ندارید اصلاً برای ما تا الان ظهور نکرده.@
پس من هیچ ظهوری برای شما ندارم فقط شما میگویید یک نفر اینجا هست یک ذاتی اینجا هست، نه میدانم آدم مسلمان، باتقوا، بیتقوا، خوب، کریم، حسود، بدجنس، خوش جنس است هیچی نمیدانی، سواد دارد یا ندارد.@ولی شما با یک حقیقت از من روبرو هستید و آن این هست که این که اینجا نشسته یک ذات است، یک ذات اصلاً کاری با صفاتش ندارید هیچ اصلاً ظهور صفاتی ندارد. این مقامی که شما از من میشناسید و من آمدم نشستم به آن مقام احدیت میگویند.@یک ذات واحد که همه وجودات مادی و خیالی و وهمی و عقلی و فوق عقلی را با هم دارد هیچ کدامش هم تفکیک ندارند اصلاً هم هیچ نوع ظهوری ندارد اصلاً خواب است اصلاً نمیخواهد برای ما ظهور کند، نه نگاهمان میکند نه با ما حرف میزند، هیچی.@الان نه کریم، نه لئیم است نه سواد دارد نه حسود است هیچی نیست، الان فقط هست، میدانیم که هست، این مقام را مقام چی میگویند؟ مقام احدیت، مقامی که اصلاً من جزء و تفکیک و تقسیم ندارم این را مقام احدیت میگویند.@بعد که شروع میکنم برای شما حرف زدن، بعد شما میگویید این آقا بلد است حرف بزند، بعد متن را میخوانم میگویید سواد هم دارد چون میتواند بخواند، بعد پای تخته مینویسم میگویید خواننده هست اسمها را در میآورید، سخنگو، نویسنده، خواننده.@بعد عربی مینویسم میگویید این ادبیات عربی هم بلد است، بعد یک مقدار راجع به هنر و مسائل هنری صحبت میکنم بعد میگویید این هنرمند هم هست، بعد میگویم که من مثلاً فلان رشته و فلان رشته تخصص دارم بعد شما همه اسمها را یکی یکی در میآورید؛ ولی زمانی که همه اسمها را دارید در میآورید همه میدانید که من چند نفر هستم؟ یک نفر هستم؛ ظهورات مختلف دارم اما باز واحد هستم.@پس الان فرق احد و واحد چه شد؟ روشن شد، احد برای کجاست؟ برای قبل از ظهور است یعنی ذات احدی ذات حق تعالی ذات الله، الله بدون ظهور، یعنی هنوز تجلی ندارد الله در ذات خودش همه اسماء و صفاتش در خودش هالک هستند هلاک هستند فانی در خودش هستند، اصلاً ظهور ندارند.@آنجا در ذات ما نه کریم، رحیم، جواد، عزیز، جبار، غفور داریم آنجا هیچی نیست در ذات یک ذات احدی بلاظهور است یک ذات احدی بدون ظهور، همه اسماء و صفات کمال را دارد یا ندارد؟ همه را دارد، اما آنجا ظهوری دارند؟ نه، در وجودش تفکیک میشوند؟ نه هیچ تفکیک هم نمیشوند، همه هستند اما فانی در یک ذات هستند هیچ کدام ظهور ندارند همه عین هم و عین ذات هستند.@کمااینکه من خیالم عین وهمم است وهمم عین عقلم است، کرامت و بزرگواری و نویسندگی و خوانندگی و حسودی و همه چیز عین هم هست و با هم هست. همه چیز همه صفتها عین هم و عین چی؟ ذات.@البته این کلمه هم چون در عالم ماده و حس هستیم میگوییم که صفات عین هم و عین ذات،و الا ما آنجا فقط یک چیز داریم حتی این کلمات هم کافی نیست که احدیت را بگوید ولی ما برای فهم و فهماندن مجبوریم بگوییم بله یک ذات بیانتهای ابدی که صفات دارد صفاتش عین هم و عین ذات هستند.@ولی نه اگر یک ذات داشته باشیم یک صفات داشته باشیم، اینطور نیست همان ذات همان چیه؟ همان صفات است فقط یک ذات است با صفات.@مثل اینکه بنده و شما هم همینطور هستیم بنده اینطور نیستم که یک ذاتی داشته باشم که بگویید این ذات آقای شجاعی است این هم صفتهایش است حالا این صفتها در آقای شجاعی هست با آقای شجاعی یکی است با هم یکی هستند، داخلی و بیرونی و با هم و یکی فقط برای چیست؟ برای فهماندن است ما میخواهیم یک چیزی را بفهمانیم و الا یک ذات.@این ذات همه چیز هست و اصلاً هیچ ظهوری هم ندارد یعنی نه میتوانی شما اسم رویش بگذاری، اسم بخواهی بگذاری نمیتوانی این یک ذات غیب الغیوبی مطلق هیچ اسمی ندارد اسم هم نمیتوانی روی آن بگذاری، چون وقتی اسم میگذاری یعنی چکار کردی؟ یعنی تعین کردی.@گفتیم اسم یعنی چی؟ اسم یعنی یک ذات به اضافه چی؟ یک صفت. بنده الان یک ذات دارم میروم نجاری یاد میگیرم صفت نجاری روی من سوار میشود بعد به من اسم چی میگذارند؟ نجار میگذارند. سواد ندارم میروم یاد میگیرم به من صفت باسوادی میگویند. خوانندگی پیدا میکنم یا نویسندگی، میگویند خواننده یا نویسنده.@یعنی یک صفت وقتی میآید روی شخصیت و ذات بعد صفت ایجاد میشود. بله ما یک اسمی داریم که صفت هم ندارد الله. الله یعنی ذاتی که همه صفتها را با هم یکجا دارد صفتهایش عین هم و عین چی؟ عین ذات هستند.@ولی ما قبل از الله چه داشتیم؟ هو را داشتیم، او؛ قل هو الله، هو الله، هو آن ذات غیب الغیوبی که هیچ اسم و رسمی ندارد هیچ تعینی ندارد، نمیتوانم هیچ صفتی را بر او بار کنم هیچ اسمی را به او بگذارم و فقط یک چیز است هو او الله هم هست، الله هست یعنی چی؟ یعنی همه صفاتش را با هم یکجا جمع کرده. پس این احد شد.@وقتی که این الله را من در نظر میگیرم که واحد است یگانه است شریک ندارد کسی با آن در بینهایت، چون گفتیم بینهایت شریکبردار نیست.@نمیشود ما یک بینهایت داشته باشیم و بعد کنار این بینهایت یک موجود دیگری هم غیر از بینهایت باشد امکانپذیر نیست چون این دیگر محدود است بینهایت نیست چون آن موجود توانسته این را چکار کند؟ محدودش کند، دوتا شدند.@وقتی دوتا میشوند در واقع دوتا نیستند این یادتان باشد، چندتا میشوند؟ سه تا میشوند؛ چرا سه تا میشوند؟ چون میگوییم این بینهایت است این هم که یکی کنارش هست شریکش هست، خب اگر شریک بشود این دوتا اگر به هم چسبیده باشند که دوباره یکی میشوند، پس باید یک امر سومی این دو را از هم چکار کند؟ جدا کند.@آن امر سوم باید یا وجود باشد یا عدم، عدم که گفتیم وجود ندارد نیستی که نیست، پس باید یک وجود باشد که بین این دوتا چکار کند؟ فاصله بیاندازد، پس چندتا میشوند؟ سه تا میشوند. آن وقت این سه تا باید یواش یواش تبدیل به چه بشود؟ روی پنج تا و هفت تا میرود و همینطور بالا میرود.@پس یکی یک وجود واحد احدی هست که جزء ندارد یک ذات بدون تعین بدون اسم و رسم اینجا داریم. وقتی که میفهمم که این یک ذات بینهایت هست، حالا فهمیدم که ترکیب در آن نیست همانطور که خودم هم ترکیب ندارم یک شخصیت واحد هستم ترکیب ندارم، آن هم ترکیب ندارد، حالا وقتی که فهمیدم ترکیب ندارد میفهمم یکی است یعنی شریکبردار نیست.@پس یادتان باشد وقتی میگوییم احد یعنی جزء ندارد وقتی میگوییم واحد یعنی چی ندارد؟ شریک ندارد. مِثل ندارد. معنی هر دو را دقت کنید. در احدیت ما انکار چه میکنیم؟ انکار جزء بودن و جزء داشتن میکنیم. در واحدیت انکار چه میکنیم؟ شریک داشتن میکنیم.@حالا یک مقدار با همدیگر چیزهایی را کار کنیم یکذره برایتان حدیث بخوانم. در نهجالبلاغه حضرت میفرماید: «وَاحِدٌ لَا بِعَدَدٍ» خدا واحد است اما نه واحد عددی؛ شما وقتی میگویی یک یعنی چی دارد؟ دو دارد.@یک بعدش چه میآید؟ دو میآید، دو اصلاً یعنی چی؟ یعنی دوتا یک، پس ما یک چیزی داریم به نام عدد، بقیه همه ظهور همین است، سه یعنی چی؟ سه هم همین است یعنی سه تا یک است، چهار میگوییم، چهار یعنی چی؟ یعنی چهارتا یک.@وقتی یک میگوییم، تا میگوییم خدا واحد است ذهن شیطان ما دنبال چه میگردد؟ دنبال دو میگردد، چه میشود حالا دوتا باشد؛ میگوید نه فکرت غلط است بینهایت دوبردار نیست اصلاً امکان ندارد، اگر به تو هم بگویند خودت هم زیر بار نمیروی.@هیچ عقل و شعوری زیر بار نمیرود که خدا چه داشته باشد؟ شریک داشته باشد، ما در عالم وجود دوتا وجود داشته باشیم یک وجود بسیط بینهایت بیشتر وجود ندارد، و السلام، وجود دیگری در کار نیست.@هر چه وجود هست وجودهای محدود و قیددار همه ظهورات چه هستند؟ ظهورات همان وجود بینهایت هستند مثل یک دریا یک اقیانوس که شما میبینید هزار نوع موج دارد. الا شما دریای خزر از وقتی که دریای خزر شده این دریای خزر چندتا موج داشته؟ میشود درکش کرد؟ قربان خدا بروم مخلوقاتش که اینطوری هستند خودش چطوری است؟.لا اله الا الله.@میلیاردها میلیارد بینهایت موج دارد هر کدام از این موج از نظر اندازه و قدرت و شکل هیچ کدام دوتا با هم یکی نیست. اما خصوصیتهایی که شما برای هر یک موج درست میکنید ویژه دریاست یا ویژه موج است؟ ویژه موج است، دریا که دریاست.@این که الان ظهور کرد یکدفعه از دریا به عنوان یک موج بالا آمد این خصوصیتهای چیه؟ خصوصیتهای موج است. ظهورات دریا خصوصیات ویژه خودش را دارند و الا دریا نمیتوانیم بگوییم، دریا یک چیز بینهایت است.@اقیانوس بیپایان را شما در نظر بگیرید که هر چه در آن هست هر چه ظهور دارد ظهورات این صفتها مخصوص چه هستند؟ مخصوص این ظهور است میتواند به چیزهایی ظهور کند که خودش آن صفتها را ندارد ولی ظهوراتش آن صفتها را دارند.@در جوشن کبیر میخوانیم «هو أضحک و أبکی» خدا میخنداند و میگریاند؛ اما خودش هم میخندد؟ نه، میگریاند؟ نه؛ ظهورش تعجب میکند، اما خودش هم تعجب میکند؟ نه، در ظهورات خیلی صفتها هست اما اینها مراتب هست.@من الان خیالم محدود هست یا نامحدود؟ خیالم از این جهت که بتوانم بینهایت خیال کنم و تولید کنم نامحدود است قدرتش نامحدود است، اما حدش چی؟ میگوید چرا حدش مرتبه است فقط میتوانی صورتهای بدون ماده را جذب و ادراک کنی محسوسات را نمیتوانی دریافت کنی.@دیگر چی؟ موهومات را هم نمیتوانی بگویی. واهمه من چی؟ میگوید واهمه قدرتش بیشتر از خیال است، چون از چی راحت و آزاد است؟ از صورت و اندازه آزاد است بینهایت میتواند توهم داشته باشد، از این جهت از نظر قدرت و اندازه خودش بینهایت است اما از نظر توان و خصوصیتهایش چی؟ میگوید محدود است چون مخیلات را نمیتواند تصور کند، مخیلات را فقط چی تصور میکند؟ خیال.@حالا خیال مگر غیر از وهم است؟ این دو با هم مرز دارند؟ نه. یک کسی یک ذات واحد هست که در آن ذات که من هستم نه خیال نه وهم نه عقل هستم هیچ کدام، من فقط من هستم اما وقتی که تصمیم میگیرم ظهورات فوق عقلانی و عقلانی و وهمانی و خیالی و حسی دارم اینها هر کدام بله ظهورات من تجلیات من محدودیت دارند اما من خودم محدودیت و حد ندارم.@حق تعالی دائم با همه اسماء و صفاتش در همه جا یکسان حضور دارد یکسان اینجاست. اینطور نیست که شما فکر کنید الان در این کلاس خدا یکجور حضور دارد در حرم حضرت عبدالعظیم یکجور حضور دارد در حرم امام رضا یکجور است در عالم برزخ حضور خدا بالاتر است من اگر مثلاً از کوه اورست بالا بروم به خدا نزدیکتر میشوم.@خدا ذاتش همانطور که من الان در تمام بدنم و در تمام خیالم و در تمام کلماتم و در تمام احساساتم و در تمام ظهوراتم خودم با همه وجودم یکسان و یک جا حضور دارم. اما یکسان هم ظهور ندارم. ولی یکسان چی دارم؟ حضور دارم. حضور با ظهور چیه؟ فرق میکند.@امام زمان (علیه السّلام) الان اینجا حضور دارد یا ندارد؟ بله، نمیتوانیم بگوییم امام زمان اینجا را نمیبیند ما را نمیبیند، درون ما را هم میبیند. اما اینجا ظهور دارد یا ندارد؟ فقط یک عده میتوانند ظهورش را ببینند برای آنها ظهور دارد ولی برای همه ظهور ندارد.@من الان در حسم حضور دارم یا ندارم؟ بله، چقدر؟ همه جا هستم همه جای حسم حضور دارم. اما ظهور همه جا یکسان ندارم حضورم یکسان هست اما ظهورم یکسان نیست. پس من با همه ذاتم در کلامم دارد به شما عرضه میشود همه وجودم در کلامم دارد به شما داده میشود با همه وجودم دارم حرف میزنم.@وقتی این را میگیرم نمیتوانم بگویم من یک قسمتم این را گرفته یک قسمتم نگرفته، با همه وجودم دارم لمسش میکنم. وقتی دارم خیال و حس میکنم وقتی تنفر دارم وقتی محبت میورزم من همه تجلیاتم یک جا حضور دارد.@پس خدا همه جا یکسان حضور دارد. الله تبارک و تعالی. لذا در قرآن میفرماید «هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ» او هر جا شما هستید او هم هست. «فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ» هر جا هستید خداست چهره خدا ظهور خداست همه چیز ظهور خداست.@خب حالا که شما سر کلاس نشستید و من دارم با شما حرف میزنم شما با همه حضور من هستید یا نیستید؟ بله با همه حضور من شما ارتباط دارید من با همه حضورم برای شما دارم حرف میزنم. اما شما با همه ظهور من هستید یا نه؟ نه؛ چون شما فعلاً با یک چیز من سروکار دارید، آن چیست؟ آن اطلاعات و معارف توحیدی هست.@الان من منطق بلد هستم یا نه؟ بله، ولی ظهور منطقی و فلسفی و ریاضی و ادبیاتی و شعری و هنری ندارم، همه هم هست اما همه ظهور ندارد. ولی همه حضور دارد یا ندارد؟ همه حضور دارد.@لذا خدا میگوید شما هر جا هستید من هستم شما هر جا هستید با چهره من روبرو هستید؛ یعنی چه با چهره من؟ یعنی با ظهور من، ظهور محدودیت دارد بله، اما حضور چی؟ حضور محدودیت ندارد.@بحث بیشتر را انشاءالله عزیزانی که اردو بودند که اینها را کاملاً و مفصل در اردو گذراندند آنها که اردو نبودند سیدیهایش انشاءالله در میآید کار بکنند که انشاءالله آنهایی که میخواهند برای اردوی دوم آماده بشوند که مباحث بسیار شیرین و دلکشی در اردوی دوم داریم.@حضرت میفرماید «وَاحِدٌ لَا بِعَدَدٍ» عدد نیست، عدد نمیتوانیم بگوییم یک است که در مقابل چی وجود دارد؟ دویی نیست اصلاً دویی در کار نیست.@«و من حده فقد عده» در جزوه درسی اردو هم این را داشتیم از امام رضا. اینجا هم علی (علیه السّلام) دارد در یکی از خطبههای نهجالبلاغه میفرماید هر کس خدا را محدود کند معدودش کرده.@تا شما حد روی خدا میزنی پس چندتا میشود؟ یکی میشود محدودش کردی دیگر از بینهایت بودن در آمد و چندتا شد؟ یکی شد، میگویی این خداست این هم یکی دیگر است، برای وجود تعدد قائل شدی، میگوییم این یک این دو این چند؟ این سه؛ خدا نه دوبردار است نه سهبردار، واحدی است که دو ندارد شریک ندارد احدی است که جزء ندارد.@برویم سراغ فرق بین احد و واحد. وقتی ما ذات را بدون هیچ کثرتی در نظر بگیریم ذات حق تعالی را، بدون هیچ کثرت، نگوییم کریم، رحیم، جواد، غفور است، نه ذات الله، قبل از اینکه هر ظهور و تجلی داشته باشد بدون کثرت یک حقیقت صرف و ناب و محض فقط داریم یک وجود ناب بدون هیچ ظهوری در نظر میگیریم اینجا چه میگویند؟ احد.@لذا در نهجالبلاغه داریم علی (علیه السّلام) فرمود در خطبه اول: «كَمَالُ التَّوْحِيدِ نَفْيُ الصِّفَاتِ عَنْهُ» اوج توحید این هست که شما برای خدا هیچ صفتی قائل نشوید نفی صفت کنید اصلاً صفت ندارد، نه کریم، جواد، رحیم، غفور، جبار، قدوس است در آن ذات، در آن ذات هیچ خبری از اسماء و صفات نداریم اصلاً آنها نیستند فانی در ذات هستند توحید ناب میشود ناب خالص، کمال توحید.@خب حالا این خدا بالأخره باید ظهور کند که ما او را بشناسیم بدون ظهور که نمیشود بشناسیم. من بیایم اینجا وقت شما را بگیریم و اینجا یک ساعت همینطوری بنشینم وقت شما تلف شده، نشستن عبث است قصد ما این نیست که وقت تلف کنیم.@پس من باید اینجا بیایم چکار کنم؟ ظهور و تجلی کنم تا شما هم یک چیزی گیرتان بیاید. خدا بالأخره میخواهد تجلی بکند تجلی باید بکند تا به خلقش هم چیزی برسد اصلاً خلق ایجاد بکند پس باید ظهور کند.@و خدا پایین بیاید ولی خدا وقتی پایین بیاید آن بالا نمیایستد بعد پایین بیاید خدا همه جا یک جا تجلی میکند مثل من که الان همینطوری تجلی میکنم با همه وجودم، جسم و خیال و وهم و عقل و فوق عقلم هم دارد کار میکند مثل عالم ماده.@عالم ماده مگر الان فرشتهها اینجا پیش ما نیستند؟ بله، شیاطین هم هستند؟ بله، الان گلها، این گلها که الان مصنوعی است، طبیعی دارد رشد میکند، فرشتهها دارند این گل را رشد میدهند اصلاً بدون فرشته که گل تکان نمیخورد هر تکانی که گل میخورد و بالا میآید، هر اتمی اضافه میشود.@در رحم مادر، فرشتهها در رحم مادر هستند، دارند بچه را طراحی میکنند ساخت میکنند، یکی یکی این غذاهایی که مادر میگیرد تبدیلش میکنند به اتم و الکترون و نوترون و پروتون و سلول و یکی یکی اینها را میچینند و دائم کار میکنند پس فرشتهها همه جا حضور دارند.@پس ما بگوییم ما با فرشتهها و عالم تجرد رابطه چی داریم؟ ظرف و مظروفی داریم؟ نه، پس مادهاش، فرشتهاش، برزخش، مجرداتش، جبروتش و همه چیزش یک جا با هم حضور دارند.@وقتی تجلی میکند این ذات را در نظر میگیریم به عنوان اینکه این ذات بینهایت صفات کمال دارد اینجا دیگر ما داریم چه چیزی را در نظر میگیریم؟ یک ذات واحد را با صفاتش در نظر میگیریم؛ اینجا مقام چی میشود؟ مقام واحدیت. ذات بینهایتی که بینهایت صفات خوب دارد، مقام چی میشود؟ مقام واحدیت.@پس وقتی ما ذات را با کثرت اسماء و صفات و همه مظاهرش در نظر میگیریم چه میگوییم؟ مقام واحدیت.@خب حالا در سوره توحید که شناسنامه خداست میگوییم «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ»؛ یهود آمدند خدمت نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) گفتند خدایت را معرفی کن، این ربی که میگویی معرفی کن.@این سوره نازل شد «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» چقدر هم این سوره غوغاست آدم وقتی میفهمد و درکش میکند از وجود خودش این سوره را استخراج میکند چقدر لذت دارد برای انسان.@میفهمد توحید در تمام وجود انسان هست هویت و هو بودنش و الله بودنش و احد و صمد بودنش همه را با خودش دارد. «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» چقدر این سوره لذت دارد چقدر عظمت دارد هر کس سه بار بخواند انگار همه قرآن را خوانده.@«قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» چه کسی میتواند اینطور حرف بزند جز خدا، در دو خط همه خودش را معرفی کرده. «اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ» آدم همهاش را میفهمد، خوب میفهمد یعنی چی. ما کاملش را گفتیم هم درکلاس گفتیم هم در اردو مفصل توضیح دادیم.@چرا در سوره توحید نگفت (قل هو الله واحد)، گفت (قل هو الله أحد)؟ چرا این را برای ما توضیح دادند؟ برای اینکه شما وقتی که وحدتی که از واحد دارید یعنی یکی هست که دو بردار نیست شریک ندارد اما یک هست. بالأخره یک هست یا نیست؟ خدا یکی است اما چون بینهایت است دوتا نیست.@برای اینکه این توهم در ما نیاید که یکی هست پس تصور دو هم داشته باشیم اصلاً سراغ واحد نرفت. آن وحدتی که لایق خداست را و لایق آن ذات احدی هست را از احد میگیرند نه از واحد میگیرند. آن وحدت شایسته، کمال التوحید را از کجا باید در بیاوریم؟@توحید یعنی چی؟ توحید، میگوییم سوره توحید؛ میگویند توحیدت را قوی کن، توحیدش ضعیف است، این به توحید رسید؛ توحید یعنی چی؟ یعنی یگانه دانستن خدا. پس شما چه موقع میفهمی توحیدت درست است؟ زمانی که خدا را با احدیت بشناسی یا با واحدیت؟ با احدیت. «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ».@نمیگوید (قل هو الله واحد)؛ چون وقتی واحد بگویی یعنی خدایی با همه کثرات و موجودات و ظهوراتش، این خدایی که با همه ظهورات هست. ظهورات هم که حدهای خاص خودش را دارند ما هم که با همه ظهورات سروکار نداریم لذا به ذات دست پیدا نمیکنید به همهاش دست پیدا نمیکنید.@شما اگر گفتند آقای شجاعی کیست؟ شما میگویید آن کسی است که آمده معرفت نفس بگوید یا مثلاً توحید بگوید؟ غلط است، هست درست است، اما همه من است؟ نه، هر چه صفتهای من را بشمارید درست است، اما همه من هست یا نه؟ همه من نیست؛ خودتان هم همینطور هستید.@پس ما وقتی میتوانیم بگوییم کمال توحید، «كَمَالُ التَّوْحِيدِ نَفْيُ الصِّفَاتِ عَنْهُ» کمال توحید برسیم که خدا را با چه یاد بکنیم؟ با احدیت یاد بکنیم. «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» بهبه چه شرابی «اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ» هیچ کس خدا نیست، هیچ کس مثل خدا نمیشود.@ چقدر هم این سوره آدم را مست میکند. میفرمودند صبحها حداقل 11 مرتبه سوره توحید را بخوانید. سوره توحید خیلی کار میکند. حالا الان فرصت نیست و الا دهها جلسه باید راجع به خواص و آثار توحید بحث کنیم.@با سوره توحید خیلی مأنوس باشید. اینکه بزرگان ما از نماز حذفش نمیکنند برای این هست که سورههای دیگر هم میشود خواند، اصلاً سوره توحید نخوانید، ولی اینها فقط رکعت اول ممکن است سوره دیگر بخوانند رکعت دوم چی میخوانند؟ سوره توحید میخوانند. توحید حذف نمیشود چون فوقالعاده مهم است سوره توحید خیلی کار میکند.@انسان باید با همه ابعاد وجودش با این سوره بتواند انس بگیرد و یواش یواش این سوره جزء وجودش بشود. و از خود انسان این سوره ظهور بکند و بیرون بیاید و تجلی و تراوش بکند.@
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@