جلسه 007 - شرح اسماءالله
شماره جلسه
7
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1387
ماه
2
روز
26
متن کامل (خام) ‌ جلسه 007 - شرح اسماءالله

جلسه گذشته مفهوم اسم را توضیح دادیم در این جلسه هم گفته اند عزیزان که بیشتر توضیح بدهید خواهش می کنم دقت کنید بعضی از عزیزان گفتم اگر در جلسه غایب باشند یا خوب بحث را متوجه نشوند حتما از واحد سمعی، بصری موسسه کاست بحث را بگیرند حالا یا سی دی یا کاست را بگیرند چند بار خوب گوش بدهند که از نظر علمی عقب نمانند چون بحث بعدا ممکن است برایشان نامفهوم بشود دقت زیادی لازم است اسم یعنی نشانه، علامت کلمه، اسم یعنی نشانه و علامت وقتی که ما با یک حقیقتی کمالی روبرو می شویم کمال یعنی آنچه که منشا اثر هست اگر با یک کمال روبرو می شویم اگر بخواهیم این کمال را معرفی کنیم مجبوریم با چیزی علامت گذاری کنیم که با سایر کمالات فرق گذاشته شود یا یک ذاتی را ما داریم یک کسی دو تا بچه دارد ده تا بچه دارد باید با یک علامتی بچه ها از هم چی بشوند؟ جدا شوند.

گاهی وقتها ممکن است بچه سه قلو باشد و گاهی اوقات پنج قلو می شود شبیه به هم هستند همه دختر، همه پسر، دو تا دختر، سه تا پسر خب اینها انسان اگر علامت روی شان نگذارد قاطی می کنند خدا رحمت کند ما یک دوستی داشتیم 12 تا بچه داشت این می گفت آقای شجاعی رفتیم مرقد امام برگشتیم شب که جا ها را انداختیم دیدیم یک نفر کم است بعد فهمیدیم در مرقد جا گذاشتیم حالا می گفت گاهی اوقات گیج می شدم وقتی کار شان داشتم می گفتم بیا اسمت چی بود می گفت: فلانی می گفتم برو فلان کار را انجام بده.

بالاخره آدم به اسم احتیاج دارد علامتی یا چیزی که اشیا و امور از همدیگر شناخته شوند ما اشیا و امور را مجبوریم برای باز شناسی شان روی شان اسم بگذاریم خود آن کمال اگر بخواهد تشخیص پیدا کند علامت دارد خوب هر کمالی خودش یک اسم است مثلا عرض کردیم یک نفر اگر توانایی نجاری داشته باشد خودش یک اسم است کمال خطاطی اسم است شعر یک اسم است یعنی چی؟

یعنی این شخص با کمال شاعری از بقیه اشخاص شناخته می شود می گوییم این فرد شاعر، کفاش، نجار با کمالی که دارند از همدیگر شناخته می شوند و حتی صفات یک شخص هم، همین طور صفات یک شخص با اسم از همدیگر شناخته می شوند می گوییم این آقا مهربان است شاعر، عالم، ضمنا ترسو هم هست یک صفتی دارد که چه کار می کند می ترسد. اگر بخواهیم این شخصیت را بشناسیم کامل باید کمالاتش شناخته شوند خود این تشخیص که شما می دهید یعنی می گویید من در جبهه با این بودم این نمی تواند برود طرف دشمن بعد می گوییم این نتوانستن را باید چه کار کنیم اسم بگذاریم برای این که شناخته شود می گوییم ترس.

خوب ترس را وقتی می گذاریم روی آن صفت، آن صفتی که شخص دارد حقیقی است یا حقیقی نیست؟ بله حقیقی است پس آن صفتی است که دارد همان کمالی هست که خودش دارد و همان نقصی که دارد برای این که این خصوصیت که اسم حقیقی شخص هست شناخته بشود می آییم برای آن خصوصیت یک اسم می گذاریم برای شناسایی ما وقتی اسم می گذاریم در خارج کمالاتی داریم که آنها حقیقی هستند یعنی منشا اثر هستند کار خودشان را دارند می کنند ببین این پودر را نوشته اند سر مغز پسته ، فندق، بادام یعنی سه تا موجود هست و سه تا حقیقت است دارای خواص مختلف پس وجود دارد اینها پس سه اسم یا سه نشانه با آثار مختلف از هم شناخته می شوند آنچه که ما بعنوان پسته، فندق، بادام رویش می گذاریم اسم الاسم می گویند.

چون خود اسم موجود حقیقی است موجود حقیقی که دارای خواص غیر از خواص وجود دیگر پس دارای کمالات و آثاری هست که آنها همان کمالات آثار را می گویند چی؟ اسم که گفتیم آن وجود خارجی و وجود بالاتر از آن ظهوری بود که توضیح دادیم ما برای وجود خارجی که منشا اثر هست و خودش اسم است یک الفاظی را می گذاریم که از هم بشناسیم بگوییم این آقا هم کریم، شاعر، مهربان هم باباست هم دایی هست هم عمو است اسم می گذاریم و اضافه می کنیم برای باز شناسی شئونات مختلف این موجود حالا گاهی وقتها این کلمه هایی که می سازیم برای سهولت می سازیم قدیمها موقعی که کلام نبود البته این طور نبود تاریخ ما میگوید کلام بوده اما تاریخی که بشر نقل می کنند نقاشی می کردند این شکل از آن شی خبر می داد یک نوع اسم هست برای آن موجود کلمه ای را که ما می گذاریم و می نویسیم.

بعنوان لفظ یک نوع اسم است و آنچه که ادا (بیان) می کنیم آن نیز یک نوع اسم است آن را که ما می فهمیم از آن درک می کنیم از آن صفت؛ فهمیدیم آقایی که آمده بود جبهه توان مقابله با دشمن را ندارد پس از او چی فهمیدیم چه خصوصیاتی فهمیدیم؟ ترسو بودن را این شد چی وجود ذهنی پس ما با سه تا اسم روبرو هستیم ترسو که می نویسیم، ترسو که می گوییم، و فهم از ترس که داریم یک وجود ذهنی است به اینها می گویند اسم الاسم، اسم خود یک وجود خارجی است که منشاء آثار است آنچه که کمک می کند به ما که از این وجود خارجی، این وجود خارجی را بشناسیم و از وجود های دیگر تفکیک قائل بشویم آن هم می شود اسم خوب حالا ما با خداوند تبارک و تعالی که روبرو می شویم بعنوان یک وجود حقیقی خداوند دارای آثار و وجود است عین وجود است و آثاری هم دارد حالا این خدا که عین وجود است برای اینکه هست و عین وجود هست باید رویش اسم بگذاری برای حالتهای خداوند برای اینکه اسم می خواهد بعد که ظهور می کند با هر ظهوری اسم دارد. صفات مختلف دارد. ما انشاءالله از این جلسه راجع به ترتیب ظهور اسماء الهی سخن بگوییم برای شما که خداوند به چه ترتیبی برای بندگانش ظهور می کند.

خوب در مورد خداوند تبارک و تعالی چون قبلا اکثر قریب به اتفاق تان قبلا حالا امکان دارد که کسی جدید آمده باشدکه برنامه نگرفته است تاکید کرده ام که کسی بدون برنامه در این جلسه نباشند و با جدول برنامه خودشان را به کلاس برسانند از درسهای قبلی عقب نمانند در چند حدیث دشمن شناسی انسان شناسی و مباحث معنوی در مورد خداوند و تجلیاتش توضیح دادیم که خدا را از تجلیات و نفس خودمان با یک کنکاش عقلی و درونی استخراج کردیم.

آنجا اگر در یادتان باشد گفتیم که حالا شما اگر بخواهم خدا را معرفی کنم شما می گویید که یک استادی هست اینجا که می خواهد خدا را به ما معرفی کند سیر نزول اسماءالهی را به ما بگوید سیر تجلی من اصرارم این هست که شما خودتان در خودتان کشف کنید این سیر نزولی اسماء الهی را در خودتان بیابید چون در خودتان هست و کامل ظهور کرده است اگر کسی بتواند کامل خودش را مطالعه کند می تواند نحوه تجلی اسماءالهی در خودش را ببیند احتیاج به هیچ موجود دیگری ندارد من عرف نسفه فقد عرف ربه پس در همین بحث هم بهتر است از خودمان شروع کنیم و خدا را در خودمان بیابیم اگر کسی نتواند خدا را در خودش بیابد وقتی می خواهد یک نماز بایستد می گوید اشهد ان لا اله الا الله این واقعی نیست شهادتش؛ این بعنوان مسلمان از او پذیرفته می شود اما بعنوان مومن از او پذیرفه نمی شود.

لا اله الا الله گفتن یک کافری بیاید و بگوید مسلمان است و پاک است اما این کجا تا این که انسان بگوید شهادت می دهم؛ شهادت می دهم یعنی این که خودم می بینم پس ما باید توحید را یعنی این اسماء را که دانه، دانه انشاءالله از امروز شروع می کنیم در خودمان شهود کنیم دیگر نگوییم من می دانم این را سر کلاس گفته اند و ما می دانیم بلکه اگر کسی بخواهد مرحله دوم بحث اسماء چون ما حالا حالا توی این هزار اسم فعلا معنی اسمها را داریم تا انشاءالله به تجلی و ظهورش برسیم ما نگوییم که می دانیم بلکه بگوییم تک تک اسمها را دیدیم ملاقات کردیم، زیارت کردیم در آغوش کشیدیم اسم را و کمال را ملاقات کردیم این مهم است که انسان بتواند با چهره های مختلف خدا را در آغوش بگیرد و او را ببیند با صد هزار جلوه برون آمدی که من با صد هزار دیده تماشا کنم تو را

و جالب اینجاست خداوند با آن صد هزار تا که در این شعر آمده که ما فعلا با هزار تای آن کار داریم با تمام آن صد هزار تا توی خود ما هست لذا مزه این است که وقتی می ایستید برای نماز بگویید شهادت می دهم؛ اشهدان لا اله الا الله خیلی مزه دارد اشهد یعنی چی؟ یعنی می بینم گواهی می دهم یعنی الان شهود می کنم شما در دادگاه چه وقت می توانید مورد قبول نیست در مورد خداوند شما وقتی که می خواهید نماز بخوانید خداوند توقع دارد که آن حقایق را شهود کنیم و ببینیم برای ما نیز راه شهود گذاشته است و خیلی راحت است که می توانیم تک، تک این ها را شهود کنیم همه اش را ببینیم.

این خوب خیلی مزه دارد اشهدان لا اله الا الله آیا نبوت را هم می شود شهود کرد؟ من هزار و چهار صد و خرده ای سال با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، فاصله دارم می توانم نبوتش را ببینم ولایت امیرالمومنین چی می توان شهود کرد؟ بله این را هم می شود دید یعنی من همین الان می بینم و از من جدا شدنی هم نیست که حالا انشاءالله هم بحث نظری اش را خدمت تان عرض می کنیم یک چند جلسه بگذرد راهکار های عملی را نیز به شما می گوییم آن راهکار های عملی هم خیلی مهم است بعد یک سلسله قواعد در جلسات آینده به شما می دهم که بتوانید حجم مشهودات تان را از معلومات تان جدا کنید چون قیمت هر آدمی به حجم معلومات نیست.

معلومات اگر ارزشی دارند باید تبدیل به چه چیز شوند؟ شهودات و دارایی شوند یعنی از دانایی در بیایند و به دارایی برسند بنابراین توضیح خدمت تان خواهم داد خیلی از شما ها با آن قاعده بیشتر از خودتان لذت ببرید و شاد می شوید چون شیطان دائما ما را در سر مان می زند و ما را از خودمان ناامید می کند چون ما یک سری دارایی ها داریم که شیطان می پوشاند دارایی ها را و شخص نمی داند که این دارایی ها را دارد و می تواند از آن استفاده کند آن قواعد را که خدمت تان عرض کنم شما خودتان می توانید بدانید که چه میزان دارایی دارید فکر نکنید ندارید و گدایی کنید از هر طرف یا احساس ناامیدی به شما دست دهد می بینیم که به فضل اهل بیت علیهم السلام و پیروان اهل بیت بخصوص علمای اسلام چقدر در نهاد و ضمیر ما دارایی بوجود آورده است جدای از دانایی ها چقدر دارایی داریم.

انشاءالله در جلسات آینده که تمرینات داریم خودتان متوجه می شوید چقدر دارایی دارید و چقدر ثروت در رحم مادر تهیه کرده ام چقدر از آن دانایی است و اگر تبدیل به دارایی نشود فایده ندارد فقط ذهنیات و حافظه است مثل کامپیوتر که حافظه اش پر است و کامپیوتر های ما هم حافظ قرآن، هم حافظ نهج البلاغه و هم..... ولی ما برایش ارزش قائل نیستیم خودمان هم خیلی از چیز هایی که می دانیم فقط پر شده است بصورت دارایی و قدرت نمی شود یعنی کمک مان نمی کند یک سلسله چیز ها هست که داریم و کمک مان هم کرده است خیلی مهم است فوق العاده مهم است بعد هم باید اینها را روز به روز اضافه کنیم.

این که مومن همیشه شاد و آرام است بخاطر دانایی هایش نیست بخاطر دارایی هاست یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم روی چه حسابی گفته است مومن همیشه شاد و آرام بخاطر دارایی هاست خوب ما باید ببینیم دارایی داریم یا نداریم چون اگر دارایی آمد نمی توانیم بگوییم این لیوان داخلش آب است اگر آب هست حتما خیس هم هست. نمی تواند خیس نباشد چرا؟

چون در این لیوان الان آب است آب جوش است پس حتما گرم هم هست امکان دارد که ما آب جوش داخل لیوان بریزیم و لیوان گرم نشود؟ نمی شود بنابراین نمی شود ایمان بیاید شادی نیاید امکان ندارد نمی شود ایمان بیاید و آرامش نیاید امکان ندارد. بعد می گوید آقا پس چرا فلانی که آخوند است فلانی که طلبه است فلانی که دانشجو است فلانی که الهیات می خواند فلانی که فقه می خواند فلانی که ده سال پای درس فلان استاد رفته است .... چرا یک آدم جوشی و عصبی است چرا یک آدم بداخلاق و زود رنج و حساس است چرا یک آدم پر غصه است خوب می گوید نرفته آنجا دارایی کسب نکرده یعنی چیزی در ظرفش ریخته نشده است فقط در ذهن و حافظه نه این که ثواب نبرده ثواب برده و ارزش هم داشته خوب هم هست ولی این تبدیل به دارایی نشده است بنابراین چیزی به اسم ایمان که شادی بیاورد، آرامش بیاورد قدرت بیاورد ایجاد نشده است.

لذا شما می بینید یک بچه بسیجی 13 ساله بقول امام (ره) ره صد ساله را یک شبه طی می کند وجود مقدس آقا امام زمان (عج) را زیارت می کند استاد این آن سخنرانی که پای درس آن 7-8 سال درس خوانده و بوده که با خودش رفته جبهه آن کار ها از دستش بر نمی آید چرا، چون استادش می دانسته اما نداشته ( دارایی نشده) ولی بچه 13 ساله تبدیل کرده به دارایی لذا دارد پس انشاءالله این بحث را در چند جلسه اول برسیم چون اگر این بحث حل نشود و صاف نشود کار کردن روی اسماءالله تا سالهای سال که ما می خواهیم هزار تا اسم را بخوانیم فقط یک کار ذهنی است کمک می کند ارزشی هست اما روند شدن را یک چیز دیگر است ما باید آن خرسنگ کسب و کشف دارایی ها از دانایی ها را بدست بیاوریم.

که بعد بتوانیم اگر قرار است با اسمی آشنا شویم انشاءالله یواش یواش یاد بگیریم چگونه هر اسم را یکدانه، یکدانه جز دارایی های مان کنیم انشاءالله با هم می خواهیم ببینیم من هم مثل شما مبتدی هستم و با هم شروع می کنیم همین طور که ذره ذره جلو می رویم چقدر می توانیم تبدیل کنیم خوب همه انسانها از خودمان شروع کنیم همه انسانها بدون استثناء در وجود شان چیزی هست به نام طلب و عشق بدون استثناء از شکم مادر که در می آیند طلب در شان هست و چی؟ عشق.

شما نگاه کنید یک بچه وقتی می چسبد به سینه مادر، حجم معده آن بچه خیلی کم است سه دقیقه تا 6 دقیقه پر می شود ولی می بینیم این بچه که یک ربع، نیم ساعت می چسبد به سینه مادر رها نمی کند دستش را می زند به سینه مادر و صورتش را هم همین طور، این غذا نمی خواهد سیر شده است ولی یک چیز دیگر را دوست دارد آن چیست؟ امنیت این فطری است آرامش، عاطفه ، نوازش، حمایت اینها را می خواهد بنابراین حتی اگر سیر هم هست دست بردار نیست از سینه مادر، خیلی وقتها که احساس امنیت و آرامشش کم می شود گریه می کند مادر هم فکر می کند گرسنه است درست هم میگوید باید یک چیزی بیاورد و به او بدهد ولی این بهانه است.

برای اینکه بچه مادرش را که حامی اوست می خواهد یک مقدار مادر از او دور بوده چند دقیقه، چند ساعتی او را ندیده است جیغ و فریاد می کند که حامی او مطمئن شود بالای سرش هست این خیلی آرام می کند لذا صدای مادر را که بشنود و همین که بداند مادر در خانه است بازی می کند و بودنش و دیدن او برایش کافیست. یک موقع هایی که صدا را نشنود و حساس کند تنهاست بچه فطرتا تنهایی را می فهمد ترس بر او غالب می شود و شروع می کند به داد و بیداد کردن پس طلب از نوزادی با بچه هست یواش، یوش که بزرگ می شود چیز های دیگر را نیز می خواهد پدر می خواهد، غذا می خواهد مادر می خواهد، اشیا را می خواهد تا مثل الان ما که می شویم بچه های بزرگتر مثل فرض بفرمایید هر کدام 20 دست لباس می خواهیم، احتیاج به همسر داریم احتیاج به غذا داریم تنوع غذایی را دوست داریم، زیبایی را دوست داریم، کمال را دوست داریم، قدرت را دوست داریم عزت را دوست داریم شوکت را دوست داریم کرامت را دوست داریم مهربانی را دوست داریم عشق را دوست داریم محبوبیت را دوست داریم. دوست داشتن را دوست داریم پس ما در واقع عاشق چی هستیم عاشق کمالات مختلف و متعدد هستیم.

ولی ما در این عشقی که داریم حد نداریم یعنی شما یک دانه آدم در تاریخ پیدا نمی کنید که به او این چیز ها را داده باشند این چیز هایی را که خواسته و بگوید من را بس است و دیگر نمی خواهم؛ پول هر چی بدهید می خواهد، زیبایی طلب می کند شما الان فرض بفرمایید زیبایی هایی که در لباس، کفش، جوراب، عینک، آرایش چارد ، مقنعه ، مانتو، فنجان، انگشتر ، فرش، اتومبیل ، پرده، گلها، دیوار، رنگ، چوب زیبایی هایی که الان داریم بیشتر هست یا 20 ساله پیش الان با یک ماه پیش نیز قابل مقایسه نیست از روز اول، بشر یک حجمی کم از زیبایی در اطرافش بوده ولی شما ببینید در هنر بشر چه کرده یعنی دائما در حال تولید زیبایی است جایی می رسد که بشر متوقف شود؟ یعنی بشر رشته هنری ایجاد نکند زیبایی ایجاد نکند می شود؟

امکان ندارد چون بی نهایت می خواهد الان از یک چیز خوشش می آید چند وقت بعد دلش را می زند یک زیبایی جدید تر می آید و مدام می خواهد عوض کند شما تلفن های همراه را نگاه کنید گوشی تلفن همراه 6 ماهه دلش را می زند( بی رغبت می شود) عوض می کند، اتومبیل همین طور، لباس، ظروف خانه، تابلو ها همین طور..... بشر در زیبای مطق را می خواهد حد ندارد در پول همین طور، در علم همین طور.... پس بشر طالب کمال مطلق و مطلق کمال هستند یعنی حد یقف ندارد هر چه بگویی می خواهد و متوقف نمی شود پس فعلا نتیجه ای که همه قبول دارند و قابل انکار نیست این است که ما هیچ آدمی را نداریم در روی زمین این کمالات را دوست نداشته باشد بقا، امنیت، آرامش، جاودانگی، عمر طولانی و جاودانه می خواهیم وقتی به او می گویی می خواهی بمیری آنهایی که حواس شان نیست مرحله اول هستند و مرحله بعدی دارند اصلا بی نهایت هستند می ترسند می گویند بمیریم یعنی چی؟

یعنی تمام می شود می ترسد بنده خدا ما می گوییم نه بابا قرار است خانه را عوض کنیم از اینجا در می آیید می روید آنجا یک موقعی 9 ماه در رحم مادرت بودی و در آنجا زندگی کرده ای در یک محدودیتی آمدی اینجا و یک مدت در این رحم زندگی می کنید و بعد هم از همین جا می روی داخل برزخ، درب دیگری برویت باز میشود می روی داخل برزخ یک مدت در برزخ هستی بالاتر از برزخ هم به رویت باز می شود؛ می روی تا عوالم بالاتر می روی در قیامت، قیامت هم آنجا عوالم باز می شود تا تقسیم شوی و بروی بهشت بعد از بهشت هم می روی و ته ندارد اولئک اصحاب الجنه هم فیها خالدون.

می گفت: یعنی چی؟ توی بهشت اگر ما باشیم و یکسره نعمت باشد حوصله مان سر می رود گفتم شما در دنیایش حوصله تان سر نمی رود شما در دنیا هیچ کسی را دارید که حوصله اش سر برود؟ آنهایی که حوصله شان سر می رود بیمار شده اند و الا هیچکس از لذتها و نعمتهای دنیایی سیر نمی شود چرا اگر یک لذت محدودش دستش برسد چرا.

اما اگر همه لذتهای دنیا را کشف کند هیچ وقت سیر نمی شود چند سال قورمه سبزی می خورید می گویید 60 سال دوست داری باز هم؟ بله فسنجان چی؟ بله دوست داریم چند سال 70 سال. خوب جای، سیگار، قلیان، دیگر چی؟ اتومبیل، شربت، پرتقال هر سال پرتقال تکراری دو ساعت آن هم تکراری نیست یک پرتقال جدید است یک طعم و مزه خاص خودش را دارد بوسه، مهربانی، نوازش تمام نمی شود هیچ وقت تکرار ندارد لا تکرار تجلی خدا هم همین طور است دو بار یک تجلی را نمی کند.

همه جدید است، در بهشت که دیگر اصلا بی نهایت خلق است حد هم ندارد تا کجا؟ تا هم ندارد برو.... کجا؟ تا ندارد دیگر ناراحت نمی شود و اضطراب ندارد جان هست دیگر، مردن ندارد برای چی بترسیم مرگ که نیست عدم که ما نداریم هر چه هست وجود است ما چیزی بنام عدم نداریم؛ گفتیم اگر عدم داشته باشیم عدم خودش می شود وجود پس دیگر عدم نیست پس نداریم اصلا چیزی به اسم نیستی نداریم هر چه که هست ، هست است حالا از طلب نتایج ریاضی میخواهیم بگیریم با هم شروع می کنیم وقتی می گوییم یک چیزی را می طلبیم چند تا نتیجه باید بگیریم از طلب آقا من یک چیز را می طلبم خوشم می آید و می خواهم می گوید اگر می خواهید پس معلوم آن چیزی را که می خواهی حتما هست چون نمی توانیم معدوم مطلق را که نیست بخواهیم یک چیز که نیست وجود ندارد را می شود بخواهیم؟

نمی شود پس اگر ما می خواهیم و در ما یک تمنایی هست آن را که من می خواهم هست اگر می خواهی پس حتما بین تو آن که می خواهی یک سنخیت هست و یک شباهت وجود دارد درست است؟ حالا اگر ما درب ها را ببندیم و نگذاریم کسی خارج شود و بگوییم حالا که شب شام نیست تلفن های همراه را بخورید این گلها را بخورید می گویید پلاستیک است نمی توانیم بخوریم اگر چیزی را می طلبد حتما باید بین طالب و مطلوب شباهت و سنخیت وجود داشته باشد شما هیچ جای دنیا ندارید که چیزِی، چیزی را بطلبد چه در دستگاههای اختراع شده و چه در مصنوعات طبیعی که خدا ساخته است که سنخیت وجود نداشته باشد الان این تلفن همراه و آن ضبط اگر دکمه تلفن را بزنم ضبط روشن می شود یا نمی شود؟ روشن نمی شود با کنترل یک تلویزیون می خواهم یک تلویزیون دیگر را روشن کنم، روشن می شود یا نمی شود؟ روشن نمی شود چون باید دستگاه تلویزیون خودش باید حتما باشد بین تلویزیون و کنترلش چی وجود دارد یک سنخیت است و یک رابطه واقعی وجود دارد من رابطه را نمی بینیم الان فاصله چه چیز هست بین آنها ولی چه می شود که این می توان آن تلویزیون را روشن کند.

کانال هایش را عوض کند چند کانال را در یک صفحه نمایش دهد چطور می شود؟ بین این دو چه رابطه ای هست این ما نمی فهمیم چه کسی می فهمد؟ آن کسی که اختراع کرده می فهمد بین آنها سنخیت ایجاد کرده پس ما نداریم طلبی که در آن سنخیت وجود نداشته باشد؛ سنخیت باید باشد چند تا نتیجه گرفتیم مطلوب حتما وجود دارد اگر طلب هست.

2- مطلوب سنخیت بینش هست.3- مطلوب را به نحوی قبلا بهره برداری کرده اید اگر بهره برداری نکرده باشید طلبی هم ندارید؛ شخصی تا به حال در تمام طول عمرش میوه نخورده است. در جایی از اول متولد شده است که میوه نبوده است و ندیده آیا این شخص هوس میوه می کند؟ طلب می کند؟ نمی کند . پس اگر هوس وجود داشته باشد یعنی من قبلا این را یا چیزی شبیه به این را دیدم و یک مرحله از آن ادراک دارم که حالا می طلبم پس ما حتما اگر چیزی را می خواهیم هم وجود دارد، هم او را می شناسیم، هم قبلا از او بهره برداری کرده ایم، هم با او سنخیت داریم، هم شناخت قبلی داریم دیگر چی؟

دیگر اینکه اگر ما چیزی را می خواهیم حتما ظرفیت آن را داریم که می خواهیم و الا وقتی که شکم پر شد غذا کسی می خواهد این همه غذا هم سر سفره باشد؛ می طلبد؟ تازه اگر به او عرضه کنید حالش بهم می خورد و می گوید دوست ندارم الان سالن ما جا دارد و کسی بنشیند (جا دارد شما بی انصافی نشسته اید حق الناس هم به گردن شما هست اگر جا باشد و کسی بیرون بنشیند و سرد و گرمش شود.) یادتان نرفته حدیث امام صادق علیه السلام فرمود: در جایی که جا تنگ است اگر کسی بتواند دو زانو بنشیند چهار زانو بنشیند آدم نیست.

طلب نشان دهنده ظرفیت است یعنی اگر ما چیزی را می طلبیم حتما جایش را داریم که می طلبیم سالن اگر پر شود کس دیگری را نمی طلبد چون جایش را ندارد و ظرفیت تکمیل است یعنی دیگر نمی خواهد طلبی ندارد. طلب همیشه جایی است که ما جا باز می کنیم پس اگر ما عاطفه مطلق، محبت، امنیت طول عمر، ثروت، قدرت، لذت، زیبایی، کمال، علم می طلبیم یعنی جا داریم که می خواهیم می گوید آقا میلیارد ها تومان پول داری باز هم می خواهی؛ می گوید: جا دارم خرج کنم.

می توانم خرج کنم. چند تا بچه داری؟ ده تا باز هم می خواهی؟ بله می توانی محبت کنی؟ بله می توانم محبت کنم من به میلیونها آدم می توانم محبت کنم. عیبی ندارد جا دارد. علم بابا تو دانشمندی فیلسوفی، عارفی..... باز هم می خواهی؟ بله چون جا دارم که باز هم علم یاد بگیرم؛ می توانم ظرفیت دارم پس تا طلب هست چی هست؟ ظرفیت هست درست شد خوب نتایجی که گرفتم چه بود؟ مطلوب وجود دارد معدوم نیست مجهول هم نیست چون طلب مجهول مطلق چیست. محال است ما نمی توانیم طلب معدوم مطلق محال است ما سنخیت داریم بهره برداری قبلی کردیم نسبت به آن ظرفیت داریم خیلی خوب حالا الان همه انسانها نسبت به یک چیز مشترک هستند.

خوب دقت کنید که می خواهمی نتیجه بگیریم در یک چیز مشترکند در چه چیز؟ در اینکه بدون استثناء طالب مطلق هستند؛ کمال مطلق و مطلق کمال پس اگر طالب هستند این قوانین پنجگانه طلب برشان سوار می شود یعنی چی؟ یعنی اگر ما بی نهایت را می طلبیم این بی نهایت چی است؟ 1- وجود دارد 2- اگر وجود دارد ما قبلا با او بودیم و بهره داری کردیم قبلا مزه بی نهایت بودن را چشیدیم همین طوری مفتی که نمی شود آدم بی نهایت را دوست داشته باشد حتما یک مزه ای از بی نهایت دارد دیگر 3- می شناسیم او را 4- ظرفیتش را داریم و با او شباهت و سنخیت داریم حالا می خواهیم روی این بی نهایت اسم بگذاریم.

می گوییم این بی نهایتی را که من می خواهم من بی نهایت کمال را می خواهم، بی نهایت لذت را نیز می خواهم بی نهایت قدرت را دوست دارم بی نهایت کرامت را می خواهم، بی نهایت عشق را نیز می خواهم خوب اگر بی نهایت را می خواهید عقل و ریاضیات می گوید شما اگر طالب بی نهایت شدی وقتی می گویی بی نهایت وجود دارد من طلب نسبت به بی نهایت دارم بی نهایت در واقع در خارج هست اگر هست عقلا و از نظر ریاضی بیشتر از یکدانه نمی تواند چرا؟ توی ریاضیات داریم و عقلا هم داریم که ما بی نهایت بیشتر از یکدانه نداریم و نمی توانیم داشته باشیم چون اگر بگوییم من یک بی نهایت کمال دوست دارم یک بی نهایت لذت، یک بی نهایت قدرت، یک بی نهایت علم، یک بی نهایت عشق خوب اگر اینها 4 تا باشند بیرون همدیگر را محدود می کنند وجود شان همدیگر را محدود می کند.

بنابراین هیچکدام بی نهایت نیستند پس من چرا عاشق بی نهایتم؟ چرا من علم بی نهایت می خواهم؟ در حالی که علم بی نهایت در خارج وجود ندارد چرا وجود ندارد؟ می گوییم برای اینکه علم بی نهایت را قدرت بی نهایت محدود می کند خوب پس من چرا قدرت بی نهایت را هم دوست دارم؟ پس نمی شود وجود ندارد پس باید نتیجه بگیریم که آنچه که ما می خواهیم در بیرون به نام بی نهایت که هم بی نهایت علم، هم بی نهایت قدرت، هم بی نهایت عشق، هم بی نهایت چیز های دیگر زیبایی است همه شان یکی هستند یعنی یک چیزی را ما عاشقش هستیم که این یک چیز هم بی نهایت قدرت هم بی نهایت علم است. دو تا بودن را فطرت ما نمی پذیرد، دو تا نمی تواند باشد چون هیچ عقلی نمی تواند بپذیرد دو تا باشد چرا؟ چون اگر دو تا باشد همدیگر را چه کار می کنند؟ محدود می کنند از چی می اندازند از بی نهایت می اندازند پس طلب من هم باطل است در حالی که طلب من درست است می فهمم که عاشقم تو خیال می کنی عاشقی من خیال می کنم باشد من خیال می کنم اما چرا خواهرم هم همین طور است برادرم هم همه همین طور هستند میلیارد آدم در طول تاریخ یعنی خیال می کنند نه نمی شود این طور باشد استثناء ندارد بدون استثناء همه آدمها این بی نهایت را می خواهند وقتی بی نهایت را می خواهند پس بی نهایت باید باشد، بی نهایت هم یکی بیشتر نمی تواند باشد خوب آقا عناوینش فرق می کند من عاشق بی نهایت لذتم من سنخیت با بی نهایت علم ندارم.

بی نهایت لذت را نمی خواهم، بی نهایت لذت را بخواهی یا نخواهی بی نهایت قدرت بخواهی یا نخواهی آن بی نهایت لذتی را که تو می خواهی با بی نهایت علم یکی است و فرقی نمی کند یکی است چون اگر یکی نبود بی نهایت هم نیست.

بنابراین من در وجود خودم دارم کشف می کنم من عاشق یک بی نهایتی هستم که یکی است و همه کمالات را خودش با هم دارد خوب این بی نهایت کمالی را که همه کمالات را با هم یکی دارد و یکجا دارد و هیچ فرقی بین قدرتش با علمش نیست و مرز ندارد عین هم هستند فقط ظهورشان با هم فرق می کند این بی نهایت را فقط فهمیدیم که یکتاست این را می گویند چی؟ این را می گویند واحد، چی؟ واحد.

اول از این، این بی نهایت را یعنی بی نهایت مطلوب، مطلوب بی نهایت کلمه مطلوب که می خواهیم وقتی می آوریم در ادبیات دین می گوییم مطلوب هم البته عربی است، مطلوب، معشوق، اینهایی را که می خواهیم قرآن برایش اسم گذاشته گفته آن که همه شما دیوانه اش هستید و می خواهید بی نهایت هم هست یک اسم دارد به نام الله یعنی انکه تو را واله می کند شیدایت می کند سرگردانت می کند، دیوانه ات می کند همیشه در دلت هست همیشه هم می خواهی اش.

یعنی یک نفر را روی کره زمین نمی توانید پیدا کنید که بگوید او را نمی خواهد و دوستش نداشته باشد؛ علم نمی خواهیم چرا می خواهیم، قدرت می خواهیم. ثروت می خواهیم زیبایی می خواهیم لذت، آرامش امنیت، عمر بی نهایت، همه را می خواهیم هیچ کس نیست یکی از اینها را رد کند، هیچ کس نیست که اینها را رد کند همه این می خواهند می شود اله اما چون این اله، اله واحدی هست و مشخص است کیست؟ از کجا فهمیدیم کیست؟ یک نگاه به درون خود کردیم و دیدیم یک شخصیت بیشتر نمی تواند بیرون باشد برای همین یک «ال» الف و لام نکره سرش می گذاریم یعنی یک اله مشخص است مبهم نیست شناسنامه دارد شخص خاصی، کلی نیست موهوم نیست وجود دارد چون من او را می خواهم وجود دارد وجود دارد بهترین دلیل برای اینکه وجود دارد چی است؟ اینکه نه من بلکه همه انسانهایی که درطول تاریخ وجود دارد او را می خواهند همه عاشق او هستند پس می شود الله پس الله در عربی یادتان باشد چون الان می خواهیم جوشن کبیر را شروع کنیم چند روز دیگر اللهم انی درست است اسئلک ببینید اللهم الله چی است کلمه تخصصی که از خودتان در آوردیم و کاری با آموزشهای بیرون نداریم الان در خودمان کشفش کردیم و فهمیدیم الان الله که همه ما عاشق او هستیم یکی هم بیشتر نیست بی نهایت مطلق است و مطلق بی نهایت است به مطلق بی نهایت و بی نهایت مطلق در تفاسیر قرآن کریم می گویند الله.

پس کلمه الله ، این الله ی که هست یعنی خدای مسلمانها نه الله ، ال + اله است یعنی آن الهی که چی مسیحی، چه یهودی، چه کافر همه دوستش دارند امام (ره) فرمود: رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست. مگر غیر از این است شما اگر به رئیس جمهور آمریکا بگویید؛ می گوید من اشتهایم از همه شما بیشتر است من آنقدر اشتها دارم که آمریکا با این همه ثروت، افغانستان، و عراق را نیز گرفته ام و کم است همه جای دیگر را نیز می خواهم بگیرم قبل از این هم اسکندر بوده، ناپلئون بوده، هیتلر بوده برو در طول تاریخ همین طور بوده اند خیلی عاشق خدا بوده اند معاویه می گوید من از همه شما بیشتر عاشقم، راست هم می گوید چون چی می خواست مگر معاویه از کشتن امیرالمومنین علیه السلام می گوید این من را محدود می کند و جلوی من را می گیرد من بی نهایت را عاشق هستم این را باید حذف کنم تا بی نهایت مال من شود آن هم عاشق خداست و درست هم عمل میکند با حساب خودش درست عمل می کند نمی شود نخواهی او را همه می خواهندش و همه عاشقش هستند این را می گویند الله پس کلمه الله یعنی بی نهایت مطلق و مطلق بی نهایت در تفسیر نوشته است ذات مستجمع جمیع صفات کمال و جلال و جمال همه چیز را دارد با خودش و همه چیز را با هم دارد می شود الله این دیگر دلیل خارجی برویم نگاه کنیم به مورچه از مورچه پی ببریم به خدا.

به خودم نگاه می کنم به او همین الان می توانم بعد از این بحث بگویم اشهد ان لا اله الا الله و مسلمان شدیم انشاءالله. من در خودم دارم پیدایش می کنم جای دیگر نمی خواهد بروم قرآن هم می گوید: سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم. خودمان را نشان می دهیم در خودمان اصلا احتیاج نیست جای دیگر برویم می گوید هر چه سوال دارید در خودت جوابش را گذاشته ام در درون خودت هست من وقتی خودم را بررسی می کنم و آدمهای دیگر را بررسی می کنم می بینم او را نمی توانم انکار کنم.

این حس خودم را عشق خودم را و عشق آدمها را نمی توانم پنهان کنم شاهد عشق خودم و شاهد عشق همه انسانها هستم وقتی هم شاهد عشق خودم بودم و هم شاهد عشق انسانها به اله واحد که می شود الله با یقین می گویم اشهد ان لا اله الا الله دلبر دیگری ندارم جز خدا اگر عاشق هر چیزی هستم و مظاهر را می خواستم در واقع اینها را که نمی خواستم که اینها همه محدود هستند من اگر عاشق اینها می شوم برای اینکه اینها رنگ او را دارند بوی او را دارند ولی اینها معشوق حقیقی من نیستند من الله را می خواهم اصلا این طور خلقم کرده عاشق خودش خلقم کرده برای همین خود پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هیچ پیغمبری بیشتر از این حرف نیاورده ما قال نبی و ما قلت مثل لا اله الا الله دیگر بزرگتر از این کلامی وجود ندارد یک کسی می گوید بزرگترین چیزی که رو عالم گیر آدم می آید که بفهمد و بمیرد چیست؟

اینکه لا اله الا الله برای همین هم افضل اذکار است و از همه ذکر ها بالاتر است لا اله الا الله هیچ ذکری به پای لا اله الا الله نمی رسد رسالت چی؟ رسالت را هم می توانیم از درون خودمان دربیاوریم ولایت چی؟ ولایت هم در می آید معاد چی؟ معاد هم در می آید من سر انجام می خواهم من فطرت می گوید من باید به یک جایی برسم که هر چی می خواهم بشود الان که توی دنیا نیست پس کجاست ؟ می خواهمش یا نمی خواهمش بله، می خواهم آن را الان در دنیا هست یا نیست؟ نیست! پس هست ولی در دنیا نیست آقا به من ظلم شده می خواهم عدالت برقرار شد یا نه میلیارد ها انسان ظلم شده بالاخره باید یک جایی حقوق ما رسیدگی شود و حقوق ما گرفته شود؛ کجاست؟

قیامت؛ توی خودت هست مبدا و معاد و همه چیز را درون خودت گذاشتیم خوب این واحدی را که شما در خودتان کشفش کردید و الان به او می گویند الله این چه خصوصیاتی دارد؟ این خصوصیاتی که دارد اول از این یک ذاتی است که همه کمالات را مطلق دارد وقتی مطلق دارد و بی نهایت است پس این نمی تواند دومی داشته باشد نمی تواند چی داشته باشد؟ دومی! اگر دومی داشته باشد آن دومی می آید این را چکار می کند؟ محدود می کند پس می شوند دو تا پس آن هم مطلق نمی تواند باشد.

بنابرانی هر چه هست فقط یک چیز وجود دارد که در خارج هست یک حقیقت مطلق وجود دارد که خواست؛ وجود حقیقی اوست و بی نهایت هم هست غیر از خدا چیز دیگری وجود دارد یا نه؟ می گوییم غیر از خدا هیچ چیز دیگری وجود ندارد پس ما چه کار هستیم اینجا من، کره زمین غیر از خداییم دیگر آسمان، کهکشانها، ما چه چیز های هستیم؟ می گوید عقل خودت می گوید، شعورت می گوید که دو تا نیستید شما یک واحد و حقیقت مطلق بی نهایت است ( که بعدا کیفیتش را توضیح می دهم) که به صورتهای مختلف تجلی می کند یکبار می شود من، یکبار می شود پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم یکبار می شود جبرئیل، یکبار می شود میکائیل، یکبار می شود درخت، یکبار می شودکوه، یکبار می شود کره مریخ، یکبار می شود منظومه شمسی و همه جور ظهور می کند همان که وجود همه جور ظهور می کند به شکلهای مختلف و قالبهای مختلف خودش آنها نیستند، خودش کمال مطلق است الان من دارم برای شما حرف می زنم سیر نزولی استاد و قوس صعودی شاگرد را جلسه قبل برایتان توضیح دادم یادتان هست.

الان من دارم برای شما حرف می زنم این استادی که برای شما حرف می زند لفظ است؟ من دارم فارسی حرف میزنم این حرفهایم را ترکی هم می توانم بگویم یا نه ؟ عربی هم می توانم بگویم؟ بله. انگلیسی هم می توانم بگویم؟ خوب من لفظ هستم یا لفظ نیستم؟ لفظ نیستم یک حقیقتم فقط چطور ظهور می کنم؟ در لفظ ظهور می کنم، لفظ من نیست لفظ آینه من است، لفظ فقط یک ماهیتی هست که خودش هیچ ندارد فقط من را نشان می دهد اما من لفظ نیستم که، من پوستم؟ نه، قیافه ام؟ نه ، بدنم؟نه. مردم؟ نه. زنم؟ نه. نباید قاطی کنیم مُظهر را با مَظهر آن را که می ایستد جلوی آینه با صورت آینه یکی است یا نه؟

نه. همه چیز مال آنی است که مقابل آینه ایستاده است؛ آینه همه را کامل نشان می دهد ولی فقط چگونه نشان می دهد؟ آن ذات ندارد درون آینه هیچ چیز نیست (هیچ چیز وجود حقیقی ندارد) که برویم پشتش را نگاه کنیم که چیزی هست یا نه درون آینه هست هیچ چیز نیست هم صفات و کمالات و قشنگی ها را ظهور می دهد در آینه ولی آینه فقط نمود است خودش نمود و مَظهر است همه کمالات مال کسی است که جلوی آینه ایستاده همه کمالات مال اوست .

خوب پس من یک چیزی دیگر را فهمیدم با مطالعه خودم فهمیدم که او احد هم هست غیر از اینکه واحد است چی است؟ احد هم هست یعنی دو ندارد اصلا امکان ندارد دو داشته باشد. لا شریک له دو ندارد اصلا نمی تواند دو داشته باشد احمقانه ترین غیر ریاضی ترین، غیر عقلانی ترین فکر این است که ما یک خدا داریم با شریکش یک کس دیگری هم با خدا هست، آیه قرآن می گوید در خودتان نگاه کنید فکر کنید افلا یعقلون، افلا تعقلون، یک ذره عقل بکنید می فهمید من نمی توانم شریک داشته باشم چون شریک داشته باشم دیگر بی نهایت نیستم تو عاشق بی نهایت هستی طالب بی نهایت هستی اگر بیرون خدا یک شریکی داشته باشد که بی نهایتی نیست پس طلب میلیارد ها انسان در طول تاریخ سر کاری بوده است. الکی بوده است توهم است خود شام در خودتان نمی توانید باور کنید که دو تا باشید.

همه کمالات و ظهورات از دو جا آمده باشد همه اش مال هم است و همه اش عین هم است پس من این را هم فهمیدم خوب اگر خدایی که من می پرستم و همه ما عاشقش هستیم یکدانه است و دو بردار نیست همه کمالات عالم مال اوست دیگر. درست یا نه پس الحمدلله . الان دیگر خودمان داریم می گوییم کار به احادیث و پیغمبر و قرآن که چه گفته نداریم خود من وجودم داد می زند الحمدلله یواش، یواش از خودمان یک چیز هایی در می آید یواش، یواشف من عرفه نفسه فقد عرف ربه.

من تمام این هزار اسم را از خودمان در می آورم همه این هزار اسم اینجاست خودش گذاشته است دانه به دانه تمام قرآن را از اینجا در می آورم همه قرآن را تمامش خوب این کسی که الان بی نهایت است و بی نهایت مطلق است همه چیز هم مال خودش است دویی هم ندارد کمالاتش را کسی به او داده است؟ نمی تواند کسی به او داده باشد چون کسی وجود ندارد مگر کسی وجود دارد که ذات بی نهایت؟ نه.

ذاتی اش است و مال ذات خودش است کسی به او نداده است صمد است پس صمد، ما صمد را هم از خودمان در آوردیم یعنی وجود من می گوید او صمد است به کسی نیاز ندارد توپر و کامل است جای خالی و نیاز ندارد کمبود ندارد خوب این خدا از کجا آمده است؟ یک احمق گفته بود اگر همه چیز را خدا آفریده پس خدا را چه کسی آفریده خدا می گوید نگاه کن در وجود خودت می فهمی که امکان ندارد من را بیافریند من همیشه بوده ام ازلا و ابدا هم هستم چون اگر کسی بخواهد بیافریند پس باید قبل از خدا باشد دیگر قبل از بی نهایت پس چند تا می شوند؟ می شوند دو تا، دو غلط است نمی شود که قبل از او یک کسی باشد که او را بیافریند چون بعدا می گوییم آن یکی از کجا آمده است با آنکه من دارم شهود می کنم من دارم شهود می کنم دروغ هم که نیست شهود من چون شهود میلیارد ها آدم است هیچکدام شان هم دروغ نمی گویند همه هم دارند راست می گویید.

خوب پس صمد هم هست کسی هم او را بوجود نیاورده است پس چی؟ اگر کسی بوجودش نیاورده می شود چی؟ می شود لم یولد زاییده نشده است معنای لم یولد که در سوره توحید می خوانیم یعنی همین، نه اینکه در ترجمه ها نوشته شه است نزاده و نزاییده شده خوب یعنی چی؟

کسی نزاییده خدا را خدا هم نمی زاید. نه خیلی مهم است ؛ آقا زاییده نشده قبل از خدا هیچ کس نبوده کان اولا بلا اول. است که قبل از آن اول ندارد و قبل از آن اولی وجود ندارد قبل هم ندارد ازلی است چون من خودم دارم شهود می کنم که نمی تواند ازلی نباشد آقا این خدا خارج از خودش می تواند چیزی را بوجود بیاورد؟ نه نمی تواند خارج از خودش چیزی را خلق کند برای چی؟ برای اینکه هر چه هست خودش هست فقط غیر از خودش هم چیزی وجود دارد یا ندارد؟ وجود ندارد.

پس خداوند نمی تواند بزاید زاییدن یعنی یک چیز خود خارج کنی دیگر، خودت یک کسی هستی و یک چیزی را از خودت خارج کنی و بگوی بچه من است و غیر از من است پس خداوند چیزی را نمی تواند بزاید و چیزی را نمی تواند تولید کند و رابطه تولیدی با هیچ موجودی نمی تواند برقرار کند. پس ما چی هستیم؟ ما مظهرش هستیم و چسبیده ایم به خودش پس اینها چی؟ این آدمهاف کره مریخ، خوراکی ها، درختان، همه شان همین طور هست برای همین می فهمیم که خداوند داخل فی الاشیاء و همه جا هست هو معکم این ما کنتم.

با شما همه جا هست این را من دارم می بینم که با شما هست هر کدام از شما اگر توانستید بگویید من می خواهم بروم جایی که خدا نباشد. آمد خدمت سیدالشهدا علیه السلام گفت: آقا من می خواهم گناه کنم نمی توانم گناه نکنم حریف خودم نمی شوم چه کار کنم؟

حضرت سیدالشهدا علیه السلام فرمود: برو یکجا که خدا نباشد و گناه کن عیبی ندارد روزی غیر خدا را بخورد و گناه کن یک جا که خدا نباشد از حکومتش هم نباشد برو یکجا که خدا نیست روزی غیر از آن را هم اگر توانستی بخود گناه کن طلبی از تو ندارد که پس داخل فی الاشیا امیرالمومنین علیه السلام چه حرف مهمی زده است داخل فی الاشیا در بحث ذکر توضیح دادم وقتی ما یاد خدا می کنیم خدا کجاست که ما می خواهیم یادش کنیم. آن طرف آسمانهاست، آسمان هفتم و هشتم آن طرف است که از اینجا فریاد می زنم خدا کجاست؟

نزدیکتر از خودت نحن اقرب علیهم من الورید از رگ گردن به شما نزدیکترم از این نزدیکتر هم هست؟ بله چی؟ ان الله یحول بین المرا و قلبه خداوند بین قلب و خود آدم فاصله می اندازد یعنی از خودت به خودت نزدیکتر است تو چی هستی؟ من تجلی خودش هستم چقدر بین من و خدا فاصله است یک سانت، یک میلی متر این حرفها چیست؟ خداوند ماده است مگر از تو به خودت نزدیکتر است تو اصلا ظهور او هستی فاصله بین شما و تصویری که تصور می کنید چقدر است؟ هیچی توی تمام آن تصویر خودت هستی. فقط خودت ظهور می کنی همه آن تصویر خودت هستی فاصله ای وجود ندارد پس فهمیدیم داخل فی الاشیا من خودم دارم توی خودم می بینم پس او داخل فی الاشیا صمد هم هست، لم یلد و لم یولد خوب کسی هم حریف دارد لم یکن له کفوا احد.

هیچ کس نیست؛ اصلا کسی نیست که بخواهد کفوی داشته باشد کفو یعنی همتایی باید داشته باشد همتا ندارد همسر ندارد حوصله اش سر نمی رود از تنهایی؟ نه خیلی هم عشق می کند برای چی؟ برای اینکه همه چیز مال خودش است و دارد و خارج از خودش هم چیزی نیست که بخواهد پس کمبودی هم ندارد صمد است و کمبود ندارد حالا کمبود ندارد پس چرا ما توی این عالم یک مقدار ظلم می بینیم، تفاوت می بینیم بعضی ها سیاه اند بعضی ها سفیدند بعضی ها سبزند بعضی ها این طورند بعضی ها آن طورند این به خدا بر می گردد؟ این خدایی را که من می شناسم صمد است لذا سبحان هم هست یعنی چی؟

یعنی عیب ندارد، نقص ندارد، کمبود ندارد، نیاز ندارد، ظلم نمی کند نمی تواند ظلم کند ظلم به چه کسی بکند؟ به خودش، خودش است و خودش کسی دیگری نیست اینجا به دریا بنگرم دریات بینم به صحرا بنگرم صحرات بینم همه جا هستی، کجا نیستی؟ مکه بیشتر هست خدا؟ نه. آمریکا هم به همان اندازه هست توی شوروی هم هست؟ رفتیم بالای کوه به خدا نزدیکتر شدیم، صد متر به خدا نزدیکتر شدیم این مال عوام بالای کوه و پایین ندارد همه جا یک طور است همه چی یکسان حضور دارد حالا یواش یواش می آیند در خودتان درک می کنید اینها را پس چیست؟ سبحان هم هست پس لا اله الا الله را که در آوردیم، الحمدلله را که در آوردیم، سبحان را در آوردیم، الله اکبر یعنی چی؟ امیرالمومنین علیه السلام گفت: چی گفتی؟ گفت: گفتم الله اکبر و امیرالمومنین علیه السلام گفت: یعنی چی الله اکبر؟ گفت: یعنی از هر چیزی بزرگتر است حضرت فرمود مگر چیز دیگر غیر از خدا هست که بخواهی مقایسه اش کنی با چیزی غیر از خودش و بگویی خدا بزرگتر از فلان چیز است دو تا چیز داریم یک خدا داریم یک چیز دیگر که خدا بزرگتر است. چیزی نیست که خودش است و خودش دیگر چون خودش است و خودش پس من چگونه می گویم که الله اکبر ن یوصف بزرگتر از آن است که بشود وصف کرد بی نهایت است ما فسقلیها که ظهورش هستیم که نمی توانیم، سایه اش هستیم ظهورش هستیم، مظهرش ایم چگونه می توانیم بی نهایت هست را وصف کنیم نمی توانیم وصف کنیم یک مقداری به ما عقل داده که بتوانیم یک کاری هایی بکنیم یک مقدار از علم خودش در ما تجلی داده چون مطلق است دیگر خودش در همه جا حضور دارد.

الان شما توجه بفرمایید مثلا عرضی می کنم شما این ضبط را می بینید چه چیز در آن می بینید قدرت می بینید علم می بینید شمی می بینید فیزیک می بینید ریاضیات می بینید دیگر چه چیز می بینید نفت می بینید، پتروشیمی می بینید تا این شده است یعنی دهها میلیون آدم جمع شه اند تا این شده است ضبط و الان دست ما آمده است غیر از این است مگر پس داریم هست دیگر همه جا حضور دارد خودش دارد فریاد می زند با او هست همه جا با او هست خدا هر جا ظهور می کند بخل نمی کند با همه کمالاتش یکجا هست، با همه کمالاتش تجلی می کند بنابراین همه کمالات را من دارم، من دارم همه اشیاء همه کمالات را دارند داخل همه اشیا همه کمالات یکجا هست حالا وقتی یکجا هست من چگونه می توانم یک ذره اش را به من داده و یک کمی از آن در من تجلی کرده و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا... در شما جز اندکی علم ندادیم خیلی زیاد است اما شما نمی دانید من چگونه می توانم بی نهایت را توصیف کنم برای شما که شما بگویید من همه بی نهایت را دیدم بغل کردم.

ما عرفناک حق معرفتک. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ما آن گونه باید بشناسیم تو را نشناخته ایم و نمی توانیم بشناسیم. الله اکبر الان چه چیز هایی را از خودمان در آوردیم الله را در آوردیم احد را در آوردیم، واحد را در آوردیم، صمد را در آوردیم، لم یلد را در آوردیم، لم یولد را در آوردیم، لم یکن را در آوردیم، سبحان را در آوردیم، لا اله الا الله را در آوردیم، الحمدلله را در آوردیم، الله اکبر را در آوردیم، یک چیز دیگر هم در می آید یعنی همه چیز در می آید یعنی هم اسمها را در می آوریم ولی الان با همین کاری که کردیم یک چیز دیگر هم در می آید آن چیست؟

آن « هو» « قل هو » اآن الهی است که احد است هو کیست؟ او از اسماء الهی است دیگر یا هو امیرالمومنین علیه السلام دارد یا هو، هو جایی است که مطلق ذات است تجلی ندارد اصلا مطلق است قبل از اینکه بخواهید به او بگویید کبیر، کریم، الله، قبل از اینکه بخواهی به او بگویی یک ذات غیبی دارد و تجلی ندارد بی تجلی قبل از الله یک ذات است الان من آمدم سر کلاس نشستم و حرف نزدم برای شما قرار است بیایم درس بدهم، یک ذات دارد دیگر امشب مژده دادیم در احیا ما یک فیلسوف، عارف، روان شناس، فقیه قرار است بیاید امشب بیایید و زیارتش کنید.

الان من می گویم این آقا می آید اگر آمدی نگاهش کردی اصلا حرف نزند و بنشیند آنجا ذات دارد یا ندارد نه می خواهد فلسفه بگوید و نه می خواهد عرفان بگوید و تجلی هم ندارد همان هست و می بینید در خیابان راه می رود آن ذات که قبل از هر تجلی هست و اصلا تجلی نمی کند و تا آخر عمر نمی خواهد تجلی نکند همه صفات در او هلاک هستند و همه را دارد با هم وحی ظهور نمی کند. تجلی خاصی نمی کند حرف خاصی نمی زند ظهور کند انشاءالله جلسه بعد راجع به این بیشتر صحبت می کنیم.

سوال:

اگر خداوند در تمام اشیا با تمام کمالات خود تجلی کرده است پس چطور می گوییم انسان اشرف مخلوقات است؟ برای این که کاملترین و بیشترین حجم تجلی در انسان صورت می گیرد بقیه هم، همه کمالات را دارند اما کامل نیست. در یک رشته خاص روحی و معنوی و مثلا اخلاق انسان باید یک استاد داشته باشد و یاد بگیرد حتما چند استاد ممکن است تعارض ایجاد کند ولی می تواند چند استاد در رشته های مختلف داشته باشد.

در رابطه با خودمان و خدا که از ما راضی هست یا نه قواعد خاصی وجود دارد یکی از آنها این است که آیا ما لقاءالله را دوست داریم یا نه. مردن را دوست داریم یا نه. آیا از خدا راضی هستیم یا نه و آیا اطاعتش را می کنیم یا نه.

اسم الله را روی فرزندان نمی شود گذاشت. هر ادبیاتی هر دستور زبانی قواعد خاص خودش را دارد. بنابراین برای خداوند ضمیر مذکر استفاده می کنند ولی خداوند جنسیت ندارد و اگر معایه به حساب خودش درست عمل کرده و عاشق بی نهایت می باشد دلیل مغبوض بودنش در مظهر خدا چیست؟ علتش این هست که بی نهایت را از غیر از مسیری که خداوند معین کرده است می خواهد برود که آن مسیر هم حقیقت ندارد یعنی به سرانجام نمی رسد مسیر اشتباه را انتخاب می کند. اگر هیچ موجودی جز خداوند وجود ندارد پس بد های در عالم هست چیست اند؟ بد هایی مثل صدام، یزید و تمام کفاری که مخلد در آتش هستند اینها را بعدا در بحث مراتب و خصوصیات مراتب توضیح می دهیم البته یک مقدار توضیح دادم بعضی از عزیزان دقت نکردند.

بله تجلی اسماء در اهل بیت بیشتر بوده در کفار کمتر بوده درست است نه اینکه آنها قابل نیستند خودشان نخواسته اند ظهور کند با اراده خودشان نخواسته اند آن کمالات را ظهور بدهند و الا داشتند. ما گفتیم اگر چیزی را دوست داشتیم آن چیز وجود دارد نه آن چیز خداست گفتیم وجود دارد ممکن است ما یک چیز باطل را دوست داشته باشیم به این معنی نیست که خدا باطل است باید گفت باطلی هست که ما دوست داریم خوب وقتی گناه را کسی دوست دارد یعنی گناه هست نه این که خدا گناه است.

گفتیم کشور های اسلامی محرم را چون شروع سالشان است آغاز سالشان است جشن می گیرند. عزیزی که در باره وهابیت سوال کرده برنامه بگیرد حتما. در رابطه با علت ظلمها توضیح دادیم قبلا در مباحث راه شناسی عزیزان به مباحث راه شناسی بحث جبر و اختیار خودمان درآموزش دین مراجعه کنید.

بله می شود ظهورات، مذاهب مختلف، مختلف باشد از یک چیز مثل نوری که به شیشه های مختلف می خورد به رنگهای مختلف در می آید اما خودش رنگ ندارد.

خداوند علم بی نهایت بودن خودش را به بی نهایت بودن خودش درک می کند محدود نمی شود خداوند چرا دعا کردن در مکانهای مقدس بهتر است مگر خدا همه جا با ما نیست؟ مکان مقدس خودتان گفتید مقدس است یعنی خداوند آنجا ها را انتخاب کرده تا شما از طهارت آنجا استفاده کنید دعا بهتر بکنید.

اگر رئیس جمهور آمریکا و یزیدیان بدنبال خدا بوده اند بقول حضرت عالی اهل بیت علیهم السلام را از سر راه برداشته اند به مقام مطلوب برسند پس معنای اللهم العن چیست؟ چون آنها در مقابل خدا ایستادگی کردند و فکر می کردند خدای شان روی زمین است و توی اشیا دنبال خدا می گشته اند و برای همین وقتی آدم مسیر را اشتباه می رود دور می شود، دور که می شود می شود لعن اللهم العن یعنی ما گذارش از دوری می دهیم. سند زیارت عاشورا در کتاب عزادار حقیقی گفته ایم تکرار اسم اباعبدالله اشکالی ندارد اگر رجاعا خوانده بشود نه به قصد و رود کسی که نمی تواند عبادت کند می تواند از عبادتهای دیگر آثار سایر عبادتهای دیگر را جذب کند با روشهایی که هست موسیقی یا فیلم بستگی به خود فرد دارد که کدام موسیقی را انتخاب کند که مناسب باشد کدام فیلم را انتخاب کند بستگی به خود شخص هست.