جلسه 006 - شرح اسماءالله
شماره جلسه
6
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1387
ماه
2
روز
19
متن کامل (خام) ‌ جلسه 006 - شرح اسماءالله

پروردگارا به حق محمد و آل محمد فضل تهیات را به روح پر فتوح معصومین علیهم السلام عائد و واصل بفرما ما را در دنیا با آنها قرار بده ما را در آخرت با آنها محشور بفرما.

قبل از اینکه بحث را شروع کنیم من یک نکته ای را تذکر بدهم، هم به خانمها و هم آقایان خواهش می کنم این را دقت کنید به دیگران هم این را برسانید بنده بعلت این که گرفتاری ها و مشغله های خاصی برایم وجود دارد مجبور شدم که یکی از مهمترین فعالیت های خودم را که مشاوره هست می دانم با زندگی و عمر و دنیا و آخرت و مرگ و حیات دیگران در ارتباط است با همه اهمیتی که دارد و همه تلاشی که ما در این سالها کردیم که بخش مشاوره تعطیل نشود مجبور شدیم تعطیلش کنیم یعنی بنده برایم چنین وقتی فعلا میسور نیست.

حالا شاید یک موقعی در یک فرصت دیگر ممکن بشود اما این بخاطر این است که مسائل خیلی، خیلی کلیدی تر و مهمتر الان وجود دارد با اینکه مسائل هر مومنی مهم هست مومن حرمتش از کعبه بالاتر است ما هم به همه همین طور نگاه کردیم هر انسانی پیش ما آمده با حرمت الهی به او نگاه کردیم.

اعظم حرمت من الکعبه دیدمش اما فعلا انجام همچین خدمتی برای بنده میسور نیست خواهش می کنم درخواست مشاوره نکنید عزیزان چون همچنین فرصتی را من ندارم فقط یک راه وجود دارد آن هم مشاوره های غیر حضوری هست که از طریق پرکردن برنامه و نوشتن نامه هست آنها را می توانند برگه ها را پر کنند اگر کسی سوالی، مشکلی دارد نیاز هم نیست خودش را محدود کند به 5 یا 6 خط از جدول آمده می تواند یک برگه ضمیمه کند مفصل تر مشکل را بنویسد و بنده هم مطالعه می کنم اگر فرصت باشد انشاءالله اینها را جواب خواهم داد پس انشاءالله درخواست مشاوره حضوری نداشته باشید چون برای ما اصلا میسور نیست.

بحث مان در اسماءالهی به معرفی اسمها رسید وجود ها را اول معنا کردیم که ما یک وجود کتبی، یک وجود لفظی داریم، یک وجود ذهنی داریم، یک وجود خارجی داریم و یک وجود مظهری داریم که گفتیم یک موجود در موجود دیگری تجلی پیدا می کن و صفات خودش را اسما خودش را در یک موجود دیگری تجلی می دهد و یک موجودی مظهر یک موجودی دیگری می شود که این را می گویند وجود ظهوری یا مظهری در این باره باز انشاءالله بیشتر می خواهیم توضیح بدهیم در اسماء الهی آنچه که ما بعنوان اسم الله می شناسیم یعنی همین تقریبا هزار تا بعضی ها تا 4000 تا گفتند در بعضی از احادیث 99 تا در بعضی از احادیث بیشتر ذکر شده اسامی زیادی ذکر شده که ما هم می خواهیم تقریبا همه این اسم ها را تقریبا تمام اسم های که در قرآن و صحیفه است قرآن و جوشن هست حدود هزار اسم هست انشاءالله.

می خواهیم بخوانیم اگر عمری باشد دانه به دانه این اسم ها را انشاءالله کار خواهیم کرد ولی آنچه که ما بعنوان اسم می شناسیم حقایق وجودی هست خوب دقت کنید ما وقتی می خواهیم راجع به اسم خدا صحبت کنیم اسم خدا یک سلسله موجودات، اسماء خدا یک سلسله حقایق وجودی خارجی اند پس جواد چی است، کریم چه است، غفور چی است، رحمن، الله چی است؟ این ها الفاظی هستند که از آن وجود خارجی که اسم هست خبر می دهند به الفاظی که از وجودات خارجی خبر می دهند می گویند اسم الاسم پس آنچه که در قرآن می خوانیم در نماز می خوانیم بسم الله الرحمن الرحیم الله، رحمن، رحیم درست است اینها اسم الله نیستند بلکه چی هستند اسم الاسم هستند که اصطلاحا می گوییم مسامحی، اسم خدا هستند یعنی چی؟

یعنی یا اسم لفظی یا اسم چی؟ اسم کتبی خدا هستند اما اسم وقتی می گوییم اسم، اسم زمانی برای کسی بکار برده می شود که یک ذات داشته باشیم، یعنی کی وجود داشته باشیم که یک مشخصه داشته باشد بخاطر داشتن آن صفت و مشخصه چی می گوییم اسم را اطلاق می کنیم مثلا می گوییم طرف انسان است یک انسان را در نظر بگیرید لزوما یک انسان باید نجار باشد یا نه یا بنا باشد یا نه. انسان است اصلا در جنگل بزرگ شده است. یک انسان متولد شده پدر و مادرش مردند میمونها بردند بزرگش کرده اند یک انسان هست یا نه؟ انسان.

کمالی هم ندارد مثل حیوانات دیگر است اما یک خصوصیاتی دارد که این خصوصیتها ذاتی اشت است یعنی در خودش است برا یهر کدام از این خصوصیتها ما یک کلمه انتخاب می کنیم برای هر کمال و هر توانایی که در وجود این هست یک کلمه انتخاب می کنیم بنام اسم، اسم در واقع آن خصوصیت و کمالی هست که در موجود است حالا این موجود را از جنگل بیرون آوردیم و بردیم به او نجاری یاد دادیم، بنایی یاد دادیم کمال نجاری، کمال بنایی، کمال نویسندگی و به او شعر یاد دادیم شد شاعر کمال شعر یک حقیقت وجودی است یا یک حقیقت وهمی و ذهنی است؟

بله یک کمال وجودی و حقیقی است یعنی بخار است اما بچه اش نمی تواند این کار را انجام دهد می گوید بلد نیستم می گوییم آقا تو نجار زاده هستی می گوید بلد نیستم پدرم نجار بوده پدرم راننده است، پدرم خطاط است بابایم شاعر است. بابایم عالم، بابایم مجتهد است پس یک چیز ذاتی دارد و یک خصوصیت خارجی دارد که دیگر بچه آن را ندارد و منشا اثر هم هست. شما الان این ساختمان را چه کسی ساخته است یک بنا ساخته هر کسی می تواند یک همچین ساختمانی بسازد؟ نه پس یک کمال خارجی دارد وقتی یک ذاتی را در نظر می گیریم که یک صفت را به او اضافه می کنیم از اضافه کردن یک صفتی به یک ذات چی بوجود می آید؟ اسم بوجود می آید پس اسم یعنی داشتن یک کمال، کمال یعنی چی؟

در معرفت نفس کار کردیم کمال یعنی چی؟ آنچه که اثر وجودی دارد هر چه که منشا اثر باشد به او می گویند کمال هر منشا اثری را به او می گویند کمال. خوب حالا الان این بشقاب دست من را نگاه کنید کمالش چیست؟ می گوییم ظرفیتش است یعنی داخلش یک چیزی بگذاریم آیا کمال دیگر هم دارد؟ بله کمال دیگر هم دارد می گوییم کمال دیگر چیست؟ هر اثری دیگر که دارد مثلا می تواند صدا بدهد این صدا انعکاس داشته باشد از آن یک کمال است دیگر. من اگر روی چوب بزنم آن صدا نمی آید ولی بستگی به این دارد دیگر چی؟ می توانم بزنم در سر یک نفر خورد کنم پس تیزی هم دارد درست است؟ دایره است می توانم بغلطانم. زیبایی دارد پس هر خصوصیت که یک شی داشته باشد می گویند کمال آن شی است هر خصوصیتی، هر کمالی هر توانایی هر اثری که یک شی داشته باشد مثلا صد تا اثر داشته باشد که نمی دانیم بعد ها هم کشف شود که این جنس، جنس چینی، مثال همین عقیق، عقیق را می گوییم برای ثواب می کنیم در دست مان ولی اگر علم ثابت کرد این عقیق روی قلب انسان اثر دارد آن می شود کمال یعنی آنچه که منشا اثر هست خوب ما وقتی یک چیز دارای آثار و کمال باشد آن کمال اسم آن موجود می شود دقت کنید.

بعد برای آن اسم مجبورید یک لفظ انتخاب کنید که آن را هم در اصطلاح محاورات می گوییم اسم. خوب یک نفر نجار و پهلوان است پهلوانی در ذاتش است و الان دارد با خودش پهلوانی را شجاعت، قدرت، نویسندگی، دارد یا ندارد ؟ آن را که دارد به آن می گوییم اسم چه اسمی برایش می گذاریم پهلوان، شجاع، این گونه اسم می گذاریم رویش بعد حالا این صفتی را که دارد را باید به دیگران بشناسانیم برای شناساندن به دیگران باید اول از چی استفاده کنیم یک لفظی را وضع می کنیم و می گویی نجار، بقال، کفاش، دوزنده، هنرمند، درست شد چطور شد پس وقتی داریم راجع به وجود ها صحبت می کنیم خداوند یک وجود کتبی دارد که همانی است که می نویسیم تجلی کتبی که این گونه یک وجود لفظی دارد یعنی لفظ مظهر خدا می شود فتجلی فی کلامه خداوند در کلام خودش تجلی کرده است. برای خلق خودش مثلا این که من الان برای شما حرف می زنم شما هم تا من حرف نزنم نمی توانید من را بشناسید الفاظ من، مظهر من است کمال من است اسم من است پس این الفاظ من یک ظهور لفظی برای شما دارم شما از این ظهور لفظی می توانید یک اسم روی من بگذارید اگر منطق بگویم می گویید منطق دان است اگر فلسفه بگویم می گویید فیلسوف است اگر ادبیات بگویم می گویید ادیب است اگر شعر بگویم می گویید شاعر است.

پس انتخاب می کنید از روی این کمال از روی ظهور لفظی می گویید این یک کمال در خودش دارد یک کمال در خودش دارد بعد این لفظ را که حکایت می کند از یک حقیقت خارجی که اسمش را اسم می گذاریم پس اسم الله که داریم صحبت می کنیم می خواهیم راجع به اسماءالله صحبت کنیم می خواهیم راجع به یک سلسله حقایق خارجی وجودی که تجلیات خداست و ریزشهای خداست، ظهورات خداست را بشناسیم، درست شد چطور شد؟

می گوید: آقا این بنده خدا آمده خواستگاری دختر ما بروید یک تحقیقات راجع به آن بکنید خوب می رویم یک تحقیقات می کنیم می گوییم تحقیقات راجع به این شخص که آمده خواستگاری دختر شما دانشجو، مهندس، معتاد، دزد آدم مهربانی هم هست ضمنا بعضی خصوصیاتش را همه را در می آوریم. اینهایی را که دارد پس از یک سلسله آثار وجودی آن خبر می دهیم پس آنچه که او دارد بصورت اثر وجودی دارد اسم آن هستند اگر اسم را برداریم چه چیز می ماند؟ فقط ذات می ماند. ذات بدون ظهور می ماند ذات هست اما دیگر هیچ ظهوری ندارد درست شد هیچ ظهوری ندارد ذات بدون ظهور خوب یک صلوات ختم بفرمایید.

پس وقتی ما می گوییم خداوند رزاق است یا رازق دست یا محیی است یعنی یک موجود خارجی داریم که این توان را دارد که به موجودات دیگر چی بدهد که موجودات دیگری را خلق بکند که این موجودات دارای حیات هستند دارای چی هستند؟ محیی است احیا می کند می تواند مرده را زنده کند یا اساسا موجودی را با حیات خلق کند درست شد چی شد؟ خالق، رازق می تواند رزق بدهد اگر می گوییم قادر است کلمه قادر یعنی قاف، الف، دال، را، این لفظ است اما برای یک موجود خارجی استفاده می کنیم خدا اگر می گوییم، فارس ها می گویند خدا خوب انگلیسی می گوید گاد، عرب می گوید چی ؟ می گوید الله پس لفظ است این دقت کنید ولی برای وجود خارجی استفاده می شود تا اینجا پس فرق اسم را با اسم الاسم را بدانیم چی هست اینجا.

پس ما یک اسم داریم یک چی داریم اسم الاسم داریم خوب پس اسم به معنای حقیقی عبارت است از ظهورات حقیقی خداوند که جلسات قبل گفتیم و به اسمائک علی علیه السلام می خواهد خدا را به اسمهایش قسم می دهد وقتی می خواهد خدا را به اسمهایش قسم بدهد یعنی چی؟

یعنی می خواهد به کلمات و الفاظ قسم بدهد؟ نه خدا را دارد به ظهوراتش قسم می دهد و باسمائک التی امشب می خوانیم در دعای کمیل ملائت ارکان کل شی. به اسمهای تو که ارکان تمام وجود اشیا را پر کرده است درست شد پر کرده پس حالا شما این انگشتر را نگاه کنید الان این انگشتر عقیق را ببینید از عقیق اسم چی در می آوریم ما؟ یک ظهور وجود خارجی است می گوییم نقره، عقیق خوب اسم گذاشتیم رویش ولی عقیق یا نقره که بکار می بریم یک وجود خارجی است که دارای یک سلسله خواص و آثار است اسم الله ارکان این را پر کرده یعنی چی؟

یعنی این اولا وجود دارد پس وجود خدا پرش کرده درست شد خودش که از خودش هیچ چیز ندارد می توانست نباشد دیگر چی دارد؟ یک سلسله خواص دارد که ممکن است الان علم بگوید صد تا است صد سال دیگر بگوید چند تا خاصیت دارد؟هزار تا، همه هزار تایش خداوند هزار تجلی در آن کرده است تا شده است این دقت کنید هزار تا تجلی کرده شده این بعد ها متوجه می شویم انشاءالله اسمها را که مطالعه می کنیم دانه، دانه، بعد می آییم در طبیعت تمرین می کنیم متوجه می شویم که خداوند تبارک و تعالی آن اسماء را که می خوانیم دانه به دانه پیدایش می کنیم پس این یعنی چی؟

یعنی ظهور خدا و تجلی خدا و تجلی خدا یک چیزی نیست که خدا تویش تجلی کرده بلکه همه اش خودش تجلی کی است؟ تجلی حق تعالی است و باسمائک التی مالائت ارکان کلی شی ملات یعنی چی؟ یعنی پر کرده، یعنی همه ابعاد و زوایای وجودش هر چی دارد اسم الله است و تجلیات او هست مرتبه ای از مراتب اسماء الله خداوند تبارک و تعالی هست ما دقت کنیم که با چی داریم ارتباط برقرار می کنیم اینها بعد ها در خلق ما خیلی اثر می کند اگر انسان بفهمد بعدا در اخلاقش، رفتارش، در ارتباطش خیلی اثر می گذارد ما الان می رویم میوه فروشی یک میوه را بر می داریم پرت می کنیم آن طرف در جعبه میوه می خواهیم گوجه انتخاب کنیم سیب انتخاب کنیم این طوری سیبها را می گیریم پرت می کنیم می گردیم سیبهایی که سالم هست را بر می داریم می گذاریم آنجا گاهی وقتها می اندازیم دور، له می کنیم اصلا نگاهش هم نمی کنیم کاهو می گیریم چند تا برگش خراب شده پرت می کنیم با اشیا و موجودات دیگر یکی از بزرگان از عرفا من بار ها منزل شان بودم زیاد همیشه وقتی می رفتیم یک خوراکی چیزی پیشنهاد می کرد یکبار از این دوستان گفتش که چند وقت پیش خانه آقا بودیم می خواست میوه به ما بدهد یک سیب دید خراب است گفت: این نه سیب دیگری تعارف کرد یک سیب سالم داد مهمان است دیگر آدم باید به مهمان یک چیزی سالمتر بدهد.

بعد یک لحظه نگاهش افتاد به سیب از سیب خجالت کشید از این سیب یک قسمتش گندیده بود و گفت معذرت می خواهم از شما آنقدر نازش کرد این سیب را اینقدر از او معذرت خواهی کرد چون او یک چیز را می بیند که ما نمی بینیم ما فقط می گوییم این آدم چی است؟ آدم لطیفی است آدم احساساتی ما این را داریم می بینیم در حالی که او یک چیزی در سیب می بیند که نمی تواند نسبت به این سیب بی ادبی کند لذا نوازشش می کند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با همه اشیا وجودش همین طور بود لذا شما هیچ چیز اطراف پیغمبر ندارید که اسم نداشته باشد عصای پیامبر اسم دارد ما الان می گوییم اینها قوطی بازی است طرف برای جوجه اش اسم می گذارد برای سگش اسم گذاشته برای اسبش اسم گذاشته شما ائمه هیچکدام از اسب های شان بدون اسم نیست.

امامزاده ها همه اسبهایشان شخصیت دارند اسم می گذارد برایش، حالا اگر یکی برای ماشینش احترام قائل بود، ماشینش را شست و تمیز کرد به آن رسید با او صحبت کرد طرف خل، عجب مشنگی، با یک درخت با احساسات بر خورد کرد با یک گل با احساسات برخورد کرد با یک حیوان با احساسات برخورد کرد پیامبر می گوید: عصای من فلانی بیاورید. اسم دارد. آن عصای من که اسمش.... است او پیغمبر است این هم حرفها و رفتار های ما، شما کوه را نگاه کنید، شب را نگاه کنید ماه را نگاه کنید انشاءالله در صحیفه می رسیم حضرت وقتی می خواهد با ماه صحبت کند، با خورشید صحبت کندن با ستارگان صحبت کند، با ادب با احترام سلام می کند ما تا یاد نگیریم اینها را خیلی با قساوت زندگی می کنیم، خیلی ها قربانی هوسها و طمع ها و خود خواهی های ما می شوند فقط کعبه نیست که حرم فقط نیست. ضریح فقط نیست. که شما می روید و می بوسید این خیلی مهم است که انسان بتواند با تجلیات خداوند ارتباط برقار کند.

با تجلیات خدا ارتباط برقرار کند یک بزرگی می گفت که یک بزرگی خانه من بود مستقیم از زبان خودشان شنیدم می گفت یک موقع غیبش زد دنبالش این طرف، آن طرف گشتیم در بیابانها پیدایش کردیم، دو سه نفر بردیم در بیابانها پیدایش کنند دیدم ایستاده با یک گرگ دارد گپ می زند حرف می زد با گرگ، آقا ضامن آهو این برای امام رضا بوده نه بابا. آهو با همه حرف می زند ما نمی فهمیم قرآن می گوید همه تسبیح دارند، عبادت می کنند شعور دارند ما سمیعیم و بصیریم و با هوشیم با شما نامحرمان ما خاموشیم

چون ما نامحرمیم، به حساسیم، بی فکریم، بی ادبیم، بی معرفتیم، فکر می کنیم همین صندلی که من رویش نشسته ام همین میزی که به آن تکیه داده ام با ما رابطه دارند با ما رابطه برقرار می کنند، ستون خانه را خیلی های تان رفتید دیده اید دیگر مدینه آقا پیامبر تکیه می داده است به این ستون ارتباط برقرار می کرده با او تا منبر درست می کنند برای حضرت که حضرت برود منبر بنشیند.

ستون صدایش در می آید و گریه می کند از فراق حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم شتر امام سجاد علیه السلام آنقدر سر قبر آن حضرت گریه کرد تا مرد. فراق حضرت همه همین طور هستند یعنی این اثر مطالعه اسماء یکی این باشد باشد که ما بلد باشیم با تجلیات خدا مودب برخورد کنیم درست رفتار کنیم متوجه باشیم که ما در یک عالمی هستیم که هیچ چیز مرده وجود ندارد تمام ذرات موجودات اطراف ما پر از حیات است.

پر از علم و حیات و شعور است حیات یک مراتب عالی دارد که از خدا شروع می شود تا همین سنگ و ماده، سنگ و ماده هم که تجلیات خدا هستند نمی شود یک موجود حیات دار تجلی کند در یک موجودی که حیات ندارد اصلا امکان ندارد ما اصلا چیز مرده کر، کور، نفهم، مرده نداریم می گفت این آقا آمد منزل ما می گفت من با این گیاهان هم صحبت می کنم این گیاهان خیلی با من حرف می زنند می گویند شما آدمها عجب موجودات بی شعوری هستید چرا؟ خدا ما را برای شما آفریده شما باید از ما استفاده کنید چرا از ما استفاده نمی کنید از کنار ما رد می شوید و فقط له می کنید بعد می گفت: من به آنها گفتم خوب مثلا چه استفاده ای از شما کنیم این گفت من برای این بیماری خوبم آن گفت من برای این بیماری خوبم ما اگر ترکیب کنید این طوری می شویم گفت این آقا چند تا گیاه را با هم ترکیب کرد یک پماد سوختگی درست کرد آورد ما به سوختگی صد در صد زدیم جا در جا خوب شد پوست صد در صد سوخته مالیدیم رویش، پوست تازه در آمد خود گیاهان و آثار شان را به من معرفی کردند که به چه درد می خورند.

سنگها هم همین طور اند با ما حرف می زنند شب و روز اصلا ما هیچ وقت، هیچ جا تنها نیستیم همه موجودات که اطراف ما هستند با شعور در محضر خدا، در محضر معصومین، در محضر ملائکه الله با ما رابطه برقرار می کنند و حرف می زنند برای همین است که مرحوم شیخ علی اندرزگو به موتور ماشین بابا به حرمت پیامبر و آل برو سیلندر می فهمد، پیستون می فهمد، لاستیک می فهمد، شما وقتی صلوات می فرستید، من صلوات می فرستم تو برو صلوات اسم اعظم است هیچ موجودی نمی تواند در مقابل صلوات مقاومت بکند.

هیچ موجودی آقا دریا می فهمد موسی آمده راه باز می شود برای موسی خشک، فرعون می آید غرق می شود ما هزار بار در جبهه دیدیم طبیعت برای بچه بسیجی ها یک طور بود برای عراقی ها یک طور دیگر بود باران برای بچه های ما یک طور بود برای بچه های دیگر یک طور دیگر من با چشم خودم دیدم ماه برای ما یک طور تجلی داشت برای عراقی ها یک جور دیگر طوفان هم همین طور والله قسم مبالغه نمی کنم گلوله ای که شلیک می شد با ما یک جور بودند دانه دانه فشنگ ها با آنها یک جور دیگر بود.

خاک، باتلاق، خمپاره، توپ، کاتیوشا، حساب شده می آمد حساب شده می آمد اگر یک نفر می خواست ببرد بهشت با خنده می آمد سرش را می برید و می برد بهشت شعور داشت ترکش اگر می خواست کسی را ببرد جهنم با خشم می برد جهنم وقتی می خواست به دشمن خدا بخورد یک طور است وقتی می خواهد به دوست خدا بخورد یک طور دیگر است.

صلوات توی جبهه اسم اعظم بچه بسیجی است. تمام طبیعت، به اذن خدا در مقابل اسم اعظم برای این بچه بسیجی ها که یقین داشتند کار می کرد یک مریضی را بردند پیش یکی از اولیا خدا گفتیم حاج آقا این خیلی اذیت می شود درد می کند بدنش خیلی گرفتار است گفت: کجایت درد می کند؟ گفت: اینجایم. گفت: می گویم دیگر درد نکند می فهمد درد نمی گیرد. اینها شاگردان دست هزارم ائمه هستند یک وقت فکر می کنی برای امام رضا علیه السلام کاری دارد که چشمم نمی بیند می گویند: ببین از این به بعد ببین تمام شد.

خدا رحمت کند آقای مجتهدی را نمی دانم بگویم یا نگویم، گیر کردم از دهنم یک چیز آمد بده آن تسبیح را یک صلوات هم بفرستید شما بگذار ببینم اگر خوب آمد می گویم برایتان، می ترسم در جلسه مان بعضی ها سوء استفاده کنند، خوب نیامد. خوب به اسما امیرالمومنین می تواند این گونه نگاه کنند و کسانی که اهل معرفتند و باسمائک التی ملات ارکان کل شی اللهم انی اسئلک خدایا از تو می خواهم به چی؟ خدا از او می خواهی به چی حرمتی؟ باسمک الذی خلقت به الکرسیه با آن اسمی که با او کرسی را خلق کردی ما فکر می کنیم یک خدای هست که آنجا نشسته یک وردی می خواند ( اجی, مجّی) بعد کرسی خلق می شود، عرش خلق می شود آسمان خلق می شود اسم آقا می گوییم این لیوان را چه کسی ساخته است آن کسی که لیوان را ساخته با اسم خودش ساخته این موبایل را چه کسی ساخته اسم کار کرده تا این ساخته شده است یعنی این مهندس هایی که این را ساخته اند که مهندس هم نبوده یک تعدادی از تخصص ها جمع شده تا شده است این هر کدام از این اسمهای خودشان را که به آنها دادند گذاشتند.

اسمهای خودشان را یعنی چی را؟ کمالات خودشان را حقیقت خودشان را به اشتراک گذاشته اند تا این دستگاه ساخته شده است نجار اسم خلق کرده اسم گذاشته تایک چنین میزی را برای ما ساخته است. حالا قسم دادن خدا را نگاه کن حرف زدن را باسمک الذی خلقت به الکرسی با اسمی که با آن کرسی را خلق کرده ای، نه این کرسی که زمستانها شب زیرش می خوابیم وسع کرسیه السموات و الارض، تمام آسمانها و زمین کرسی خداست همه آسمانها و زمین بفهمیم چه چیز می گوید تمام آسمانها و زمین کرسی خداست اللهم اسئلک باسمک الذی خلقت به السماء و الارض. خدایا با آن آسمان ما فقط در یک کلمه می گوییم آسمان وقتی به اینجا می رسیم که باسمک الذی خلقت به الاسماء کسانی که نجوم کار کرده اند یک عظمتی می فهمند از این اسم آقا چی اسمی است که با آن آسمان خلق می شود با این عظمت آسمانی که مثل خود خدا بی نهایت است چون تجلی خداست دو تا نیستند که یک خدایی داریم ای خدای آسمانها، خدایی داریم که در آسمانهاست یعنی آسمانها بزرگتر از خدا هستند خدا یک موجودی است که ظرف لازم دارد یکجایی داریم که از خدا بزرگتر است خدا آنجا هاست، خدا یک جایی است آنجا خدا است خدا کجاست؟

وقتی نمی فهمیم سوالات مان همه غلط طرح می شود می گوید همه آسمانها و زمین کرسی خداست هر چه در آسمانها و زمین است همه کرسی خداست هر چیزی که اسمش مکان است عین العین خدا فضا را خلق کرده فضا دار نیست با کسی که فضا را خلق کرده فضا گیر هم نیست این چه اسمی است که یک دفعه هفت آسمان را خلق می کند هفت آسمان را. ته ندارد تا ابد، ابد حرکت کنی به ته آسمانهای خدا نمی رسی نه ماده اش و نه برزخش، نه قیامتش، نه هیچ چیزش ته ندارد حالا کیف دارد بعدا خیلی کیف دارد که بفهمد آن اسمی که خدا با آن آسمان را خلق کرده است چی است؟

می رسیم انشاءالله کیفش را هم می کنیم لذتش را هم می بریم و باسمک الذی خلقت به الارواح خدایا قسم ات می دهیم به اسمی که با آن ارواح را خلق کردی چند تا روح داریم؟ چقدر روح داریم؟ قدر ندارد اصلا قدر ندارد؟ می گوید از روزی که من خدا بودم یادم نمی آید بیکار بوده باشم کل یوم هو فی الشان. خدایا بیکار نداریم می گوید من همیشه مشغول کار هستم اصلا هیچ وقت بیکار نیستم لا تاخذه السنته و لا نوم. نه چرتش می گیرد نه خواب سنگین. آسمان و زمین را خلق کرده ما چه کلماتی را می خوانیم در عمر مان پنجاه سال معنی اش را هم نمی فهمیم آسمان و زمین را خلق کرده و لا یوده حفظهما خسته هم نمی شود، خسته هم نمی شود ذله اش نمی کند نگه داشتن این، خیلی مزه دارد بفهمد و بعد برسد به این کلمه و هوالعلی العظیم. چه علّی چه عظیمی آدم خوب است شهود کند و ببیند بعد بگوید یا علیّ و یا عظیم خودش بگوید آدم وقتی که با این اسمها سر و کار دارد هیچ وقت کوچک نمی شود، هیچ وقت له نمی شود، هیچ وقت احساس حقارت نمی کند، هیچ وقت احساس پستی نمی کند، هیچ کس نمی تواند له اش کند. هیچ کس نمی تواند خوردش کند.

وقتی با این اسمها سر و کار دارد برای چیز های کوچک ناراحت نمی شود بریا چیز های بزرگ هم ناراحت نمی شود چون آنقدر خودش بزرگ است که به این مفتی عصبی نمی شود به این مفتی حقد و حسد و کینه در دلش جای نمی گیرد اگر آمد کوچک می شود کوچکها عصبی می شود کوچک ها خشن اند، کوچک ها حسودند. کوچک ها مریض اند. کوچک ها بی طاقت اند. کوچک ها تحمل کسی را ندارند این خواهران و برادارنی را دیده اید که وقتی مادر بعد از دو سال، سه سال، چهار سال، می خواهد یک بچه دیگر بدنیا بیاورد بچه کوچک اعصابش خرد است چرا اعصابش خرد است؟ بله چون کوچک است بعدا که بزرگ می شود می بیند خوب کاری کرده کاش 4 تا خواهر و برادر دیگر برای ما می آورد اصلا احساس تنگی نمی کند بزرگ است آنهایی که از خواهر و برادر های شان از وجود حریف ها و رقیبها و دوستان دیگر احساس کوچکی می کنند برای این است که کوچک اند. حسادت مال کوچکی است.

مال کفر است کفر یعنی چی؟ یعنی پوشاندن چون ریز است نمی بیند جا را تنگ می بیند وقتی تنگ دید حسادت می کند آدم بزرگ این طور نیست که در میدان می آمدم یک آقای آمد داد زد می خواست مسافر سوار کند ده تا راننده با هم ریختند سرش لهش کردند آنقدر کتکش زدند این بنده خدا را جلوی نان خوری ما را می گیرد کوچکند می خواهد ماشین سوار شود وقتی چهار نفر می آیند می ایستند برای ماشین می گوید شلو.غ شد دیگر مگر ماشین گیر می آید حالا کوچک است دیگر اما اگر بزرگ باشد می گوید الحمدلله چند نفر آمدند خدا بیشتر به ما رحم می کندن یدا لله مع الجماعه. مشکل داد شکر خدا بیشتر شد اگر من لیاقت نداشتم خدا به برکت اینها یک ماشین هم می فرستد که بروم ما الان شاگرد به شاگرد حسادت می کند استاد به استاد حسادت می کند خیلی بیچاره است بابا تو باید کیف کنی یک استاد مثل خودت همه شاگرد هایت را هم ببرد بزرگان ما این گونه بودند.

بزرگان ما می گفتند اگر زندگی علمای ما را بخوانید خودشان با شاگردان شان یک استاد پیدا می کردند همه را می بردند سر کلاس استاد می نشاندند آقا برکت می آید آن استادی که قرار است برای من حرف بزند اگر ده نفر دیگر بیایند خدا به آنها بیشتر می دهد به احترام آن ده نفر به کلام آن استاد خیر می دهد من بیشتر گیرم می آید من می گویم نه کلاس خصوصی ما یک جا کلاس خصوصی داشتیم خدمت یکی از بزرگان گفتم استاد حرفهایی را که شما می زنید خیلی قشنگ است حیف است بگذارید ما چند تا از رفقای مان را بیاوریم چند نفر بودیم کلاس خصوصی داشتیم ناراحت شدند نه نیاورید پرستیژ ما می ریزد به هم دل مان خوش است کلاس خصوصی داریم.

دارد عرفان هم می خواند بدبخت بی شعور است نمی فهمد روزی را می بندند کلاس عمومی می شود ما دیگر نمی توانیم پز بدهیم ما خدمت فلان آقا خصوصی درس خواندیم گفتیم آنها اگر بیایند بیشتر گیر ما می آید الان استاد ما دو تا را می بیند خیلی رغبت نمی کند باطن ما را هم نگاه می کند خلاصه اصلا حرف نمی زند بگذار چهار تا نفر مومن چهار تا مسلمان بیاوریم تا به احترام این شیعیان حرفش بگیرد به خدا بیشتر گیر ما می آید نه من فقط خصوصی می خواهم فقط خودم، ما ها با این کار ها راه را می بندیم برای خودمان هم راه بسته می شود این کلمه را از زندگی مان برداریم فقط من، فقط خودم، فقط خودت همه اش اشتباه هست.

همه اش بخاطر این است که ما محدود هستیم و ریز هستیم. راه را می بندیم می گوید وقتی من شوهرم وقتی به مادرش محبت می کند ناراحت می شوم خواهرش را می بوسد، به من بر می خورد خیلی کوچکی، خیلی ریزی حالا وقتی زنها این کار را می کنند زور در می آید می گوید این حسادت دارد مرد ها می آیند رنگ مذهبی به آن می زنند داداشت را نبوسی من به غیرتم بر می خورد بابایت را نبوسی این غیرت نیست این پستی است اسم خوب می گذاریم تا بعدا بتوانیم....

نه این کوچکی تو است ما گرفتار بودیم خواهرت نیامد خانه ما کمک کنند حالا که اینها گرفتارند تو می خواهی بروی خانه شان کمک کنی؟ نمی خواهد بروی آنها که برای ما کاری نکردند سرمایه گذاری نکردند تو چرا می خواهی سرمایه گذاری کنی؟ مگر ما با آدمها معامله می کنیم؟ ما با خدا معامله داریم می کنیم غیر از خدا اصلا کسی هست مگر که ما بخواهیم با او معامله کنیم همه اینها مال ریز بینی است مال نشناختن است مال کفر است کفر، کفر، کفر، نمی بینیم دیگر حقیقت را یک چیز دیگر می بینیم.

پس یادتان باشد می خواهیم راجع به اسم الله صحبت کنیم راجع به لفظ صحبت می کنیم معنا را صحبت می کنیم اما بحث ما کلاس ما بحث لفظ و معنا نیست این یادتان باشد ما باید از لفظ معنا، وجود ذهنی بگذریم با چی ارتباط برقرار نیم با خود اسم. نه با اسم الاسم بله ما مجبوریم تا این هزار اسم را که می خوانیم اسم الاسم را دانه به دانه بگوییم و معنا کنیم یعنی وجود تبی اش را بتوانیم بگوییم لفظی اش را هم بگوییم وجود ذهنی اش را هم بگوییم که معنی اش چی می شود ولی اصلا این نیست اگر کسی آمد سر کلاس اینها را یاد بگیرد خوب است بی اثر نیست، مبارک هم هست وظیفه شرعی مان هم هست که اینها را یاد بگیریم معرفت خدا وظیفه است ما برای همین خلق شده ایم.

این عیبی ندارد ولی هنر این است که ما بتوانیم با چی ارتباط برقرار کنیم انس بگیریم ؟ با اسم ارتباط برقرار کنیم با ذات یواش یواش ارتباط برقرار کنیم و این یواش یواش روی خودمان هم پیاده می شود خودمان هم تجلی پیدا می کنیم بروی به این سمت انشاءالله با هم تمرین کنیم، کار کنیم یواش یواش برویم به این سمت حالا یک سوال. سوال را مطرح کنم بس است برای این جلسه خدا وقتی می گوییم اسم دارد تجلی می کند قدرت دارد و علم دارد حیات دارد نمی دانم هزار تا اسم تجلی کرده این هزار تا اسم چطور تجلی کرده است؟

یعنی مراحل تجلی چیست؟ مراحل تجلی؟ یعنی وقتی می خواست خدا تجلی کند چگونه بود اول چی بود که می خواست تجلی کند بعد که می خواست تجلی کند با کدام اسم تجلی کرد اول، دوم با کدام اسم، سوم با کدام اسم، چهارم با کدام اسم، کدام اسمها اسمهای اصلی هستند کدام اسمها اسمهای فرعی هستند؟

کدام اسمها دوست دارند، حاکمیت دارند بر اسمهای دیگر؟ کدام اسم رئیس و مدیر اسمهای دیگر هستند؟ آیا خدا جایی هست که اسم نباشد بی اسمی، بی اسمی اصلا اسم نداشته باشند وقت کم است انشاءالله بماند برای جلسه آینده . ولحمدلله رب العالمین.