اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ هدیه به محضر مقدس حضرت زهرا(س) صلوات بلند ختم بفرمایید.@ بحثمان درباره انسانشناسی به اشتیاق به بهشت رسید مطالبی در جلسات گذشته عرض کردیم یک حدیث قدسی را هم امشب تقدیم خواهیم کرد که از کتاب شریف کافی هست نقل شده (فی ما وَعَظَ الله عَزّوجلّ به عیسی(ع))در موعظههایی که خداوند تبارک و تعالی به عیسی میکرده مطالبی فرمودند.@ قبل از اینکه این نکته را عرض کنیم این را بگوییم که در مورد جایگاه موعظه در حیات قلب که جایگاه بسیار بسیار مهمی دارد وقتی که انبیاء نیاز به موعظه دارند (فی ما وَعَظَ) معصوم میگوید دیگر ما باید حساب کار خودمان را بکنیم که ما چقدر نیازمند موعظه هستیم.@ یکی از نکات بدی که در فرهنگ جهانی هست و به فرهنگ ما هم از جاهای دیگر سرایت کرده این حالت پرهیز و دوری از موعظه است اینکه دیگران را موعظه نکنید از موعظه باید بدتان بیاید اصلا تبدیل شده به یک فرهنگ.@ حتی اگر هم یک راهنمای مشفقی هم بخواهد کسی را موعظه بکند یعنی کسی را راهنمایی بکند نه موعظه اول برای اینکه آن شخص بخواهد به نصیحت او گوش بکند اول به او میگوید من نمیخواهم تو را موعظه بکنم یا میگویند که من از موعظه بدم میاید.@ در حالی که موعظه مثل آب مثل هوا که در جنبه طبیعی انسان به آن نیاز دارد و با آن زنده است در جنبه روحی برای ما یک نقش فوقالعاده حیاتی را دارد یعنی انسانی که از موعظه فرار میکند یا از موعظه بدش میاید یا خودش را در معرض موعظه قرار نمیدهد این حتماً قساوت قلب پیدا میکند حتماً تاریکی روح و نفس پیدا میکند.@ در عقاب الاعمال مرحوم شیخ صدوق(ره) داریم گناه کسی که از موعظه بدش میاید یعنی اصلاً گناه دارد قسمتی از جهنم مخصوص کسانی هست و بعضی از عذابها که اینها از اینکه موعظه بشوند و در معرض موعظه قرار بگیرند ناراحت بودند اشمئزاز داشتند خوششان نمیآمده.@ خیلی سخت است که ما این فرهنگی را که الان جا افتاده را عوض بکنیم به اینکه انسان احساس بکند به اینکه احتیاج به موعظه و یک کسی باید انسان را موعظه بکند موعظه جایگاهش را زمانی خوب پیدا میکند که فرمودند علی رغم علم انسان انسان به موعظه احتیاج دارد.@ یعنی اتفاقاً موعظه برای عالِم برای کسی که میداند مفیدتر هست تا کسی که نمیداند لذا یک کسی اگر فکر بکند چون میداند چون خودش استاد است چون خودش تدریس میکند چون خودش حتی موعظهگر هست خودش به موعظه احتیاج ندارد این نهایت غفلت و نادانی است.@ وقتی که معصومین(ع) ابراز میکردند نه برای فیلمبازی کردند نه برای یاد دادن به ما که ما موعظه بشویم وقتی خداوند انبیاء را موعظه میکند ما دیگر باید حسابمان روشن است که چقدر نیازمند موعظه هستیم و انسان باید حتماً حتماً یک برنامه موعظه برای خودش داشته باشد.@ یعنی در طول روز یا هفته ساعتی را اختصاص بدهد به اینکه موعظه بشود جایی برود که موعظه بشنود و موعظه بشود از هر فرصتی هم برای موعظه شدن انسان باید استفاده بکند.@ یعنی روحی که در ما لازم هست به وجود بیاید روح اعتبار هست عبرت گرفتن (ما اَکثَرَ العِبَر وَ اَقَلَ الاِعتبار) عبرتهایی که انسان میتواند از آنها موعظه بگیرد زیاد است ولی متأسفانه عبرت گرفتن کم هست.@ وقتی یکی از مراجع بزرگ با دوستانشان در یک کوچهای میروند که یک الاغی را میبیند ایشان که انتهای کوچه مثلاً بارهایش را خالی کرده و بر میگردد یک نگاهی به هم میکنند میگوید این الاغ میدانید به من چه گفت خیلی حالت انقلابی به ایشان دست میدهد میگوید ایشان به من گفت که من بار خودم را رساندم تو بار خودت را رساندی به مقصد یا نه.@ انسان اگر روح موعظهپذیری داشته باشد از هر چیزی میتواند بپذیرد این اعتبار را بگیرد و این وعظ را بشنود متأسفانه وقتی بعضیها یک مقداری تحصیلاتشان بالاتر میرود تحصیلات حوزوی تحصیلات دانشگاهی کمتر این روحیه در آنها ایجاد میشود یکی از بدبختیهایی که کمالات میآورد برای انسان همین است.@ یعنی تحصیلات کمالات آدم را بدبخت میکند انسان ظرفیت کمال نداشته باشد همین است معصوم اگر معصوم هست عصمتش مانع از اینکه بنشیند موعظه بشود نمیشود پیامبر که پیامبر هست مقامش از اینکه درخواست موعظه بکند نمیشود.@ چه میشود ما را که با چند سال درس خواندن از اینکه در یک مجلس ختمی بنشینیم موعظه بشویم جایی سخنرانی هست موعظه بشویم حوصلهمان سر میرود.دیدید خواص وقتی میروند مجلس فاتحه مجلس ختم همان اولش میروند یک چایی میخورند و بلند میشوند میایند ده دقیقه یک ربع میگوید حالا سخنرانی برای ما که نیست سخنرانی برای عوام هست.@ هر چقدر انسان به عصمت به روح الهی نزدیکتر میشود تمنایش درخواستش آمادگیش برای شنیدن بیشتر هست.@ برای موعظه شدن بیشتر هست اما وقتی که کمالات سایه میاندازد در قلب ما قلب ما را خراب میکند کمالات علمی و حتی معنوی میتواند خراب بکند انسان را روح آدم سنگین میشود قساوت انسان پیدا میکند شقاوت انسان پیدا میکند فکر میکند اصلاً احتیاج ندارد که کسی راهنماییش بکند کسی موعظهاش بکند.@ یک کسی بعضی اوقات گوشش را بگیرد یک چهارتا نهیبی به او بزند فکر میکند اگر خودش میتواند به بقیه بگوید نصیحت بکند درس بدهد یا توفیقاتی هم در این زمینه دارد دیگر کجا برود بنشیند موعظه بشود.@ انسان به شنیدن خیلی احتیاج دارد همان انسانی که میداند خودش به شنیدن خیلی احتیاج دارد همان چیزهایی را که میداند اگر به او بگویند باز هم احتیاج دارد که یک کسی این حرفها را به او بزند.@ لذا وقتی میگوید که عذابی از جهنم مخصوص کسانی است که از موعظه خوششان نمیآید این نشان میدهد که پرهیز از موعظه چه بدبختی برای انسان میآورد که انسان فاصله بیاندازد بین خودش و وعظ شنیدن موعظه شنیدن چه ظلمی هست در حق خود انسان از این بگذریم.@ (فی ما وَعَظَ الله عَزّوجلّ به عیسی(ع) یابن مریم) ای پسر مریم (لَو رَأَت عَینُکَ ما اَعدَدتُ لِاَولیائیَ الصالِحین ذابَ قَلبُک وَ زَحَقَت نَفسُک شَوقاً اِلَیه فَلَیسَ کَدارُ الآخرۀ دارٌ).@ ای پسر مریم اگر چشمت اگر دیدگانت میدید آن چیزی را که من برای دوستان صالح خودم آماده کردم قلبت ذوب میشد (ذابَ قَلبُک وَ زَحَقَت نَفسُک شَوقاً اِلَیه) جانت به لب میرسید به خاطر اشتیاقی که به آن چه که میدیدی پیدا میکردی.@ خداوند دارد به عیسی میفرماید که اگر آن چیزی که من آماده کردم برای دوستان صالحم تو اگر آنها را میدیدی مرده بودی قبلاً هم یادتان هست که حضرت رسول فرمودند که دم در بهشت خداوند چیزی را نشان میدهد مقدمه که اگر ملائکه نبودند که کمک بکنند به مؤمنین مؤمن همان جا جان میباخت از شدت شوق.@ حالا خداوند تبارک و تعالی بعضی از قسمتها را میخواهد بیان بکند تا الان مقداری که گفتیم یک مقدار در مورد نعمتهای مادی آنجا بود که جلسه گذشته از امیرالمؤمنین(ع) عرض کردیم پنج شش مورد را حضرت فرمود عرض کردیم مختصر است مقداری از نعمتهای مادی است خیلی از نعمتهای مادی را نفرمودند معنویهایش را هم که اصلاً نفرمودند.@ حالا در این مورد که مورد خیلی مهمی است خداوند تبارک و تعالی از معنویاتش میگوید که خیلی مهم هست میفرماید (فَلَیسَ کَدارُ الآخرۀ دارٌ) هیچ جا مثل آخرت نیست هیچ خانهای مثل آخرت و ابدیت نیست.@ یعنی الان شما در نظر بگیرید وقتی میگوییم هیچی با مقیاسهایی که دادیم دستتان در جلسات گذشته این نکته خوب روشن میشود که رابطه دنیا و آخرت وقتی میگوییم مثل رابطه رحم مادر با دنیاست شما باید بدانید نسبت دنیا با رحم چطوری است عین این نسبت را برزخ با دنیا دارد.@ یعنی شما میخواهید تنوع نعمتها قدرت هر چیزی که شما در نظر بگیرید از جلوههای الهی چقدر خداوند تجلی کرده ظهور اسماء الهی در دنیا نسبت به رحم چقدر هست برزخ هم نسبت به دنیا همین گونه هست.@ وقتی خداوند میفرماید من نود و نه رحمت خودم را برای آخرت گذشتم و یک رحمت خودم را در دنیا قرار دادم شما ببینید که قرار است آن طرف چه اتفاقی بیافتد آنجا قرار است چه بشود از نوع زندگی ما چه اتفاقاتی قرار است بیافتد.@ متأسفانه عرض کردم ما علت اینکه شوق در ما ایجاد نمیشود علتش این است که باور نکردیم آنجا را و احساس تملکی هم نداریم برای همین خیلی هم دلبستگی پیدا نمیکنیم.@ اینقدر که به کفشمان لباسمان مدرک تحصیلیمان اتومبیلمان خانمان یک قطعه زمین اینجا تعلق داریم اصلا به آن چیزهایی که آنجا هست هیچ نوع تعلق نفسی نداریم با اینکه خداوند عرض کردم سند زده برای ما این مسئله ولی خوب ما هیچ تعلقی نداریم به آن باورش نکردیم و جدی نگرفتیم حیات در آنجا را.@ آنجا چه اتفاقی میافتد میفرماید که (دارٌ تَجاوَزَ فیهَ الطَّیِبون) اینکه طیبون پاکان در آنجا جمع هستند همه کنار هم قرار میگیرند همین یک دانه شراب اگر ما روی آن کار بکنیم ببینید شنیدن یک نکته هست تمرین کردن یک نکته دیگر است قبلاً عرض کردم شما تا خیالتان فعال نشود ده سال هم که بشنوید به درد نمیخورد نه از من از خود پیغمبر هم بشنوید به درد نمیخورد.@ ولی انسان از یک الاغ بشنود اما خیالش فعال بشود بیشتر برد میکند از یک الاغ یاد بگیرد از یک حیوان یاد بگیرد از یک درخت از یک جوی از یک پرنده از یک کافر حکمت را حضرت فرمود مِن اَهلِ النِّفاق بگیرد ولی کار بکند.@ اگر شما به خیالپردازی نیافتی مثل بقیه معشوقها اصلاً موفق نخواهی بود سلوک اگر از گوش رد نشود به خیال خیال را درگیر نکند ذهن را دل را درگیر نکند فقط اجبار و الزام هست هُل دادن هست تا پای دل وسط نیاید در صحنه دینداری تا پای عشق و محبت وسط نیاید ما عرض کردم یا تقلیداً انجام واجبات و ترک محرمات و انجام وظائف میکنیم یا تحقیقاً این کار را میکنیم.@ یعنی چون ذهنمان و عقلمان به ما میگوید که حق این است وادار میکنیم خودمان را به این اما اینها هیچکدام فایدهای ندارد یعنی آن اثری که باید داشته باشد و انسانی که باید ساخته بشود در این نوع الزامها و اجبارهای عقلانی و تقلیدی ایجاد نمیشود اصلاً ساخته نمیشود یک همچین انسانی.@ آن انسانی که توضیح دادیم مکرر که هر چقدر بالاتر میرود شدت شادی و آرامشش بیشتر میشود و اساساً شما علامت دینداری شادی و آرامش هست تا انسان به دل نکشاند اصلاً تولید شادی و آرامش نمیتواند برای انسان بکند.@ دین در مرحله تقلید قرار دارد یا تا مرحله عقلانیت قرار داد تولید شادی نمیتواند بکند و تولید آرامش نمیکند چه موقع دین میتواند تولید شادی و آرامش میکند چه موقع خدای ما خدای قدرتمندی میشود نماز ما معراج میشود قدرت ایجاد میکند (تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ) میشود چه موقع روزه ما ماه عسل میشود و میهمانی و ضیافت میشود.@ زمانی که دل بیاید وسط تا دلی نشده به اشتیاق نیافتید به شوق نیافتید به محبت نیافتید و میخواهید هر چیزی را فلسفی برای خودتان حلش بکنید و از آن جهت که از نظر فلسفی قانع شدید که حالا این وظیفه را انجام بدهید اصلاً دین نمیتواند تولید شادی و آرامش تولید قدرت و یک چیز دیگر به شما بگویم تولید نورانیت برای انسان بکند.@ نمیشود این اتفاق نمیافتد نمک تولید نمیشود اصلاً نه نمک و نه نورانیت هیچی نمیتواند برای شما، چون شما خودت را داری مجبور میکنی داری مجبور میکنی به این کار، باید به دل برسد یعنی دل بخواهد محبوب بشود دوست داشتنی بشود برایت.@ اینکه در روایت این همه در مورد دوست داشتنی شدن نماز نماز را دوست داشته باشد (اَفضَلُ النّاس مَن اَعشَقَ العِبادَه فَاَحبَّها فَعانَقَها بِجَسَدِه)ببینید فضیلت برتری توانایی درجه در این هست که کسی که عاشق عبادت بشود و دوستش داشته باشد و با بدنش در آغوش بکشد عبادت را.@ این کجا انسان وقتی به مسجد میرسد به نماز میرسد به جماعت میرسد چشمش به روحانی میخورد به حرم میرسد دستش به تسبیح میخورد میاید روی سجاده بال بال بزند قند در دلش آب بشود لذت ببرد به معنای حقیقی (اَلمُؤمِنُ فِی المَسجِد کَالسَمَکِ فِی الماء)و این کجا که تقلیداً تکلیفاً که خوب حالا نماز جماعت ثواب دارد صف اول ثواب دارد اگر ده نفر بیشتر بشود کسی ثوابش میبرد همین ثواب بازی.@ این کجا این که انسان اصلاً از این مرحله وِل کن دیگر اصلاً کاری با این نداشته باشد به شوق به اشتیاق بیاید به تکلیف نیاید خیلی فرق میکند تکلیف نیاید.@ جلسه گذشته هم عرض کردم شما رزمندگان ما اگر قرار بود تکلیفی بجنگند عند ربه نداشتند به عند ربهم نمیرسند به قهقهه مستان و شادی وصولی که امام گفت نمیرسیدند آقا یک تیر خوردی دستت درد نکند زحمت کشیدی بفرما خانه دیگر تکلیفی نداری.@ دستت قطع شده تکلیفی نداری پایت قطع شده تکلیفی نداری سه تا دختر داری گفتند تکلیفی نداری پدر مادرت راضی نیستند اما اینطوری نبود آنجا آنجا طرف پایش قطع میشد میرفت دستش قطع میشد میرفت تیر میخورد میرفت شیمیایی بود میرفت دوتا چشمش را از دست داده بود باز میرفت خوب چطوری بود این.@ برای اینکه آن چیزی که او را وسط میآورد ادای تکلیف نبود آن اشتیاقی که به الله به ماورا به خانواده آسمانیش داشت میکشاندش آنجا، پس ببینید باید بیافتیم به خیال.@ حالا یکی از خیالهایی که خیلی مهم است واقعاً تأثیر دارد حالا من دارم به شما عرض میکنم خواهش میکنم خوب دقت بکنید یعنی واقعاً سی چهل سال تجربه پشت این خوابیده که من دارم عرض میکنم خدمت شما ببینید حداقل برای من و الا این تجربه که مال هزاران سال است.@ عشق به همجواری با اولیاء الهی خیال بازی با میهمانیهای بهشتی که حتماً با آن میهمانیهای دنیاییش بتوانیم خیالپردازی بکنیم این فوقالعاده انسان را میسازد یکی از شادیهای دل پیغمبر همین بوده.@ یعنی پیغمبر وقتی که دنیا خیلی آزردهاش میکرده این چیزی که پیغمبر را خیلی آرام میکرده امام حسین را آرام میکرده در آن بحبوحه فشارها امیرالمؤمنین را این که من تا دقائقی دیگر در آن میهمانیها شرکت میکنم من الان دارم دوندگی میکنم چند دقیقه دیگر چند روز دیگر من در آن ضیافتها هستم کنار پاکان هستم.@ این همجواری فوقالعاده سازنده هست اینکه در قرآن (مُتَّكِئِينَ عَلَيْها مُتَقابِلِينَ) اُه اُه اُه چقدر روی میهمانیها سرمایهگذاری کرده قرآن برای اینکه تا انسان در دنیا این حس را پیدا نکند آنطرف هم نمیتواند پیدا بکند و این هم فقط با کم کردن گناه پاک کردن دل ممکن است که انسان وقتی در جمع مؤمنین قرار میگیرد احساس میکند در بهشت است.@ در یک هیئتی در یک حسینیهای در یک کلاسی در یک جلسهای وقتی وارد میشود حس میکند در بهشت است عجب لذتی دارد دیدن مؤمنین عجب کیفی دارد ملاقات با اینها هیچ جا من همچین لذتی همچین عیاشی همچین کیافی همچین میکدهای سراغ ندارم میکدههایی.@ مؤمنین وقتی زیارت همدیگر ملاقات کردن همدیگر میشود این متوجه میشود وقتی که این ضریب را من ببرم روی یک میلیارد بگذارمش روی ده میلیارد بگذارمش به قول خدا رحمت کند میرزا اسماعیل را یا ببرمش در نسبت ببرمش بالاتر همان نسبت ریاضی که خودمان گفتیم شما لذت ملاقات را ببرید در قیاس آخرت ببین چه اتفاقی میافتد برای انسان.@ لذت یک جشن یک ضیافت یک ملاقات یک میهمانی یک آرامش یک خوش و بش معنوی (مُتَّكِئِينَ عَلَيْها مُتَقابِلِينَ) اُه اُه (ياَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَبِأَكْوابٍ وَ أَبارِيقَ) فقط مسئله مادیش نیست وقتی میفرماید که از نعمتهای که بالاتر از خود بهشت است یکیش میهمانیهای بهشتی هست که فرمود شنبه میهمان حضرت آدم(ع).@ وقتی میگوییم میهمان حضرت آدم شما توجه کنید میهمان حضرت آدم فکر نکنید حضرت آدم آنجا نشسته بعد میگوید خوب حالا ولدانُ المخلدون بفرما از آقایان شراب و شیر و عسل و آب پذیرایی بشود یا مثلاً چیز دیگری بشود میوه بیاورند چکار کنند.@ وقتی میگوید شنبه چون حضرت اینها را فرمود اینها را قواعدش را عرض کردم خدمتتان که هر چیزی که در دنیا دارد راجع به آخرت میگویند شباهتش با آن چیزی که در آخرت است فقط اسمی است.@ چطوری میشود به موجودی که در رحم مادر هست به او بگوییم آن طرف چه اتفاقی میافتد هیچ وقت جنین نمیتواند بفهمد لذا فرمود (ما لا عَینٌ رَأَت وَ لا اُذُنٌ سَمِعَت وَ لا خَطِرَ عَلی قَلبِ بَشَر)نمیفهمیم وقتی میگوید میهمان آدم میدانید یعنی چه؟@ یعنی میهمان شخصیت برجستهای که (عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها)میهمان یک همچین شخصیتی هستیم که به ندرت شما مقامات آدم(ع) که در کلام معصوم هست میخوانید انگشت شمارند پیغمبرانی که بشود در ردیف حضرت آدم قرار بگیرند ما متأسفانه ذهنمان عوامانه رفته در آن قضیه خوردن گندم و درخت اینها حواسمان پرت شده از این قضیه که آدم یعنی کی؟@ آدم(ع) وقتی شما شنبهها میهمانش میشوید آنجا ما نمیدانیم آنجا چه اتفاقی میافتد همین که آنجا حضرت از مقام خودش از شما پذیرایی میکند یعنی شما یک تقربی به کسی پیدا میکنید که خداوند در شأنش فرمود (عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها) چه میخواهد بشود در این میهمانی چه میخواهد گیر ما بیاید؟@ اصلا مفهوم شنبه یعنی چه بعد میفرماید یکشنبه نوح(ع) نوح میخواهد چکار بکند با میهمانهای خودش دوشنبهها میهمان حضرت ابراهیم(ع) حضرت ابراهیم مگر شخصیت کوچکی است خلیل الله بوده رفیق خدا بوده این میخواهد چکار بکند با میهمانهای خودش.@ سهشنبه میهمان حضرت موسی چهارشنبه میهمان حضرت عیسی(ع) پنجشنبهها میهمان رسول الله آخ آخ ما اصلا دلمان نمیرود برای این چیزها قلقلکمان هم نمیآید همین کتابی میخوانیم و نقالی میکنیم دیگر همین نقالی یاد گرفتیم نقالی بکنیم.@ در حالی که خود ائمه و خداوند تبارک و تعالی اینها را برای ما گفتند که در ما یک اشتیاقی ایجاد بشود یک شوقی ایجاد بشود روی این مسائل کار بکند ذهن ما یعنی بفهمیم که قرار چند روز دیگر در یک میهمانی.@ الان به یک خانمی میگویند دو ماه دیگر عروسی فلانی دیر گفتید به من من چطوری آماده بشوم برای دو ماه دیگر عروسی.@ دو ماه، بعضیها یک سال در شوق این عروسیشان چه خیالبافیهایی دارند، خیالبافی میکند طرف امسال سال اول دانشجوی دانشکده فلان پزشکی قبول شده مهندسی قبول شده طلبه است، این شوق آیت الله و اجتهاد میکشاند میبردش شوق دکتری این الان سال اول است بهش میگویند دکتر.@ این خیالبافیهای خوب است عیب ندارد ولی ما چطور نسبت به آخرت نسبت به میهمانیهای که داریم جمعه فرمود میهمانی خدا هست.@ در میهمانی خدا یک اتفاقاتی میافتد آنجا میفرماید که اینها وقتی میروند در میهمانی خدا حالتی به آنها دست میدهد حالتی که الان ما زیاد مفت به ما دادند از دستش دادیم.@
میگوید بهشتیان آنجا وقتی در میهمانی خدا قرار میگیرند جمعه، اصلاً تمام حیثیت شخصی و گذشته خودشان و اینکه اینجا آخرتی هست و چیزی همه یادشان میرود آنجا، دیگر فراموش میکنند@ فقط تنها چیزی که آنجا برایشان لذت دارد در آن میهمانی اینکه سجده خدا بکنند همین چیزی که الان مفت در اختیار ماست ما اصلاً قدرش را نمیدانیم اصلاً قدرش را نمیدانیم.@ میگوید اینها میافتدند به سجده خدا میگوید نه اینجا دیگر جای سجده نیست بلند شوید بروید خانوادهتان در بهشت کس و کارتان منتظر هستند خود خدا میگوید هفته دیگر ملاقات ما هفته دیگر، بروید و اینها نمیخواهند از آنجا در بیایند و چیزی که الان نصیب ما شده و ما اصلاً قدر نمیدانیم نه آن سجده را قدر میدانیم نه آن عبادت را نه سجاده را که اصلاً متوجه نیستیم.@ ما وقتی رفتیم در آن میهمانی خدا قرار گرفتیم میبینیم در دنیا خدا چقدر مفت در اختیار ما بوده الان وقتی میگوییم خدایا میخواهیم با تو باشیم میگوید بروید بهشت، هفته بعد، ولی الان خدا در اختیار ماست خانواده آسمانیمان بیدریغ آغوششان روی ما باز است اصلاً ما قدر نمیدانیم اینها را.@ آنها اصلاً حیثیت بهشت و اینکه یک بهشتی دارند و سلطنت خودشان را هم یادشان میرود نظام سلطنتی را عرض کردیم هفتههای قبل (وَ إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَ مُلْكاً كَبِيراً) مفهومش که پیغمبر فرمود یعنی چه این اصلا یادش میرود خودش سلطان یک مملکتی در بهشت یک بهشت را دارد خودش یک سلطان برای خودش اصلا فراموش میکند.@ میخواهد همانجا بماند ولی خوب دیگر آنجا جای این عبادتها نیست همین هم به او میگویند.@ خدا ببینید چطوری دارد قلقلک میدهد عیسی را اگر قرار است پیامبری به بزرگی عیسی با این چیزها قلقلکش بیاید اگر ما قلقلکمان بیاید یعنی ما نه با خدا هم زبانیم نه با عیسی اصلا نمیفهمیم زبان این دوتا را نمفهمیم به ما هم بر نخورد نمیفهمیم.@ یعنی من نمیفهمم چیه آنجا که خدایی که خداست مگر بزرگتر از خدا هم هست مگر،خدا وقتی میخواهد پیغمبرش را قلقک بدهد به اشتیاق بیاورد به شوق بیاورد شادش بکند با اجتماع پاکان با میهمانیهای بهشت با ملاقات بزرگان قلقلکش میدهد من چرا قلقلکم نمیآید؟@ بالاخره خدا مشکل دارد عیسی مشکل دارد یا من بالاخره این مشکل چیست چطور او را قلقلک میدهد من قلقلکم نمیاید او دارد شاد میکند مژده میدهد من اصلا احساس بشارت نمیکنم این مشکل را ما در نماز هم داریم میگوییم معراج ما همچین حسی نداریم.@ میگوییم ماه رمضان ضیافت الهی است ماه عسل است میهمانی خداست ما همچین حسی نداریم میگوید قُرَۀُ عینی فی الصَلوۀ برای ما اینطوری نیست مشکل ما از کجاست یعنی چه چیزی باعث شده که ما با آن ادبیات نیستیم خلاصه نقالی میکنیم این حرفها را برای مردم میگوییم این حرفها خودمان هم ولی در خودمان چرا این حس نیست من از خودم دارم میگویم که کسی بهش بر نخورد.@ چطوری است با قرآن که فرمود شراب مؤمن است اصلا این حس نیست در ما مستی ندارد قرآن خواندن شادی ندارد برای ما، میکدهای نیست برای ما نماز همینطور حرم چرا اینطور نیست.@ خدا دارد به پیغمبرش میگوید که وقتی دارد به او میگوید که تو اگر بدانی آنجا چه خبر است میمیری دلت آب میشود آب میشود دلت بعد وقتی میخواهد شروع کند تعریف کند میگوید آنجا پاکان کنار هم جمع هستند میدانی یعنی چی؟.@ آنجا انسان به لقاء چه کسانی میرسد؟ اینجا طرف میخواهد یک امام زمان(ع) را زیارت بکند هشتاد سال چهل سال پنجاه سال بسته به توان خودش ریاضت و سختی که ناز بکشد از حضرت که بلکه یک لحظه در خواب یا بیداری.@ آنجا وقتی میگوید وقتی ملاقات پاکان، حالا ما قدر بدانیم وقتی شما میروید ما اصلا خیلی سطح ادبیاتمان پایین است بلند میشویم میرویم حرم با یک ادبیات بهشتی، آنها چون با نگاه انسانشناسی با ما صحبت میکنند ما انسانشناسی نداریم متأسفانه یعنی انسانی که آنها دیدند به عنوان انسان ما آنطور نیستیم یک طور دیگر خودمان را نگاه کردیم این ادبیات اصلا برای ما جذابیت ندارد.@ ادبیات الهی ادبیات قرآن ادبیات روائی ادعیه زیارات اینطوری نیست شما بلند شدی رفتی چه کسی میتواند برود حرم حضرت معصوم با اشتیاق برود شراب بخورد و برگردد کسی که بتواند زیارتنامه از اول تا آخر بفهمد بخواند بروی به زیارت حضرت معصوم، میدانی حضرت معصوم کیست؟@ حضرت معصومه که میگوییم در بهشت شما با یک همچین خانمی قرار ملاقات میگذاری در بهشت عَرَفَ الله بَینَنا وَ بَینَکُم فِی الجَنَّۀ آنجا ما به هم معرفی بشویم همدیگر را ببینیم این خیلی آدم اشرافی است که بتواند حضرت معصومه که به تنهایی همه اهل محشر را امام(ع) فرمود که اگر شفاعت بکند خدا میپذیرد.@ یعنی خودش یک قیامت است یک شخصیتی که خودش به تنهایی یک قیامت است به بزرگی قیامت خداست که میتواند اسم رحمن حضرت معصومه(س) رحمانیتش همه را میتواند بپوشاند در قیامت یعنی میتواند همه را بهشتی بکند.@ آخ آخ آخ میایستی جلویش بنت رسول الله بنت فاطمۀ و خدیجۀ بنت امیرالمؤمنین بنت الحسن و الحسین، چه کسی جمع میکند اینها را؟ بنت ولی الله اخت ولی الله عمۀ ولی الله بنت موسی بن جعفر خطابات را شما نگاه کنید تمام این خطابات در آن پر از شراب است تمام این خطابات در آن پر از بمبهای قدرتمند شادی هست.@ تو ایستادی جلوی یک همچین شخصیتی با او قرار ملاقات بهشت میگذاری اصلا حرف از دنیا نیست خودشان هم فرمودند که حاجتتان را شما از میرزای قمی هم بخواهید به شما میدهد، از من دنیا نخواهید حضرت فرمود از من آنطرف را بخواهید در زیارتنامه چقدر قشنگ تنظیم شده عَرَف الله بیننا یا فاطمۀ اشفعی لنا فی الجنۀ.@ آنها را داشته باش آنجا اَورَدَنا حَوضَ نَبیِّکُم وَ سَقانا بِکَإسِ جَدِّکُم مِن یَدِ علی بن ابیطالب ما میفهمیم یعنی چی؟@ یعنی عزیزم تو یک روزی بدن به بدن چهره به چهره صورت به صورت با تماس مستقیم بدن پیش امیرالمؤمنین کنار کوثر میایستی و حضرت با آن هیکل و قیافه قشنگش با آن دست مبارکش در دهان تو آب کوثر میریزد، میدانی این آب کوثر را میریزد چه اتفاقاتی میافتد برای ما؟@ اصلا اشتیاق آن لحظه قلقلکمان نمیدهد تقلیدی بری بایستی اینجا زیارتنامه بخوانی همینطوری بله این زیارتنامه وارد شده همین را بخوانیم اصلا نمیفهمیم چی داریم میخوانیم بعدش هیچ قلقلکی هم نمیآید چهل سال نشستیم این زیارتنامه را خواندیم یکبار قلقلکمان نیامد یک بار به گریه نیافتدیم در زیارتنامه خواندن، خانم میدانی من دارم با شما قرار کجا را میگذارم.@ آقا چه کسی وقتی میاید بر میگردد در خانه اگر یک معزلاتی مشکلاتی گرفتاریهایی در خانهاش هست میگوید بابا ول کن برای چی من اینقدر عصبانی بشوم قور قور بکنم نق بزنم برای چه من از زودرنجی حساسیت عصبانیت برای چی؟@ من امروز پیش خانم فاطمه معصومه بودم با او قرار بهشت گذاشتم کنار کوثر با او قرار گذاشتم فی زُمرَتِکُم وَ زُمرَتِ جَدِّکُم دو جا داریم این را، اصلا ما این که عادت شده برای ما این حجاب عادت بدبخت کرده ما را این قلب ما را کاملاً فلج و قسی کرده.@ چهل سال بیست سال سی سال ما داریم میرویم با این خانم هر روز صبحت میکنیم قرار میگذاریم چه چیزی ریخت در قلبمان، چقدر به ما توانایی داد؟ اطلاعات به چه دردمان میخورد علم به چه دردمان میخورد قدرت دارایی، دانایی که کامپیوتر هم دارد چه میخواهد در مغز ما باشد چه میخواهد لای کتاب و کامپیوتر باشد.این چکار کرد با ما این زیارت چرا ما قلقلکمان نمیاید از اینها.@
این همه قرار ملاقاتهای قشنگ خدا در قرآن در زیارتنامهها در ادعیه گذاشتند روایات پر از قرار ملاقاتهای قشنگ است ما خوابش را هم نمیبینیم به خیال هم نمیافتیم ذوقزدگی هم نداریم اصلا خودمان را برای آن لحظه آماده نکردیم.@ اینطوری است که ما نمیتوانیم مستی کنیم با دین، اینطوری است که ما دین داریم بداخلاق هم هستیم اینطوری است یک کسی وقتی وارد قم میشود وقتی وارد ایران میشود نمیتواند حس بکند استشمام بکند این چیزی که ما به اسم اسلام تشیع معنویت داریم به شامهاش نمیخورد.@ اینطوری است که هر کس به ما نزدیک میشود از ما نمیتواند شادی و آرامش را بگیرد و اینطوری است که خودمان وقتی نماز میخوانیم شاد نمیشویم قرآن میخوانیم شاد نمیشویم زیارت میرویم شاد نمیشویم قرآن میخوانیم شراب نیست برای ما.@ ما باید خودمان را به این ادبیات نزدیک کنیم ما هم قلقلکمان بیاید بابا وقتی خدا دارد قرار میگذارد و با میهمانی دارد پیغمبرش را قلقک میدهد جمع پاکان که اینها دائماً در عیاشیهای بهشتی با هم قرار ملاقات آقا 124000 پیغمبر حالا اگر روایتش درست باشد نباشد بگو 100000 یا 200000 چکار داریم حالا 124000 یا 123000 یا اصلا چکار داریم.@ ملاقات، من وقتی آوردنم اینجا میگویند اول با خدا صحبت بکن 34 الله اکبر 33 سبحان الله 33 الحمدلله چه خبر است بعد از انبیاء شروع کند همین یک دفعه نیا پایین آدم اَلسّلامُ عَلی آدَمَ صِفوَۀ الله انس بگیر با این حضرت یک رفت و آمدی یک انسی یک توجهی یک توسلی پدرمان است اصلاً هدیه به محضر مقدسشان و حضرت حوا مادرمان(س) صلوات بلند ختم بفرمایید.@ نوح ما همینطوری حس نداریم به این نوح با او رفیق نشدیم خدا اینها را آورد در قرآن که ما با اینها حس پیدا بکنیم نزدیکی پیدا بکنیم قرابت پیدا بکنیم داستانهایشان را برای ما میگوید مقامات آنها مقامات نفس خود ماست داستان آنها داستان خود ماست.@ با عیسی با موسی با ابراهیم این همه انبیاء بیست و پنج تاشون را ذکر کرده که با آنها رابطه عاطفی لااقل رابطه شخصی برقرار بکنیم اصلا ما در این ذوقها نیستیم تازه بعدش میاید سراغ رسول خدا بعد خطابها چقدر فرق میکند آنجا اَلسلام علی است نسبت به انبیاء وقتی به رسول خدا میرسی اَلسلام علیک است یعنی خطاب حضوری است شهودی است.@ اَنفُسِکُم فِی النّفوس اَرواحِکُم فِی الاَرواح کار دارد میکند رمزهایش دارد باز میشود یعنی تو دائماً دائماً در محضر این چهارده معصومی دائماً در محضرشان تو در آنها و آنها در تو خیلی خودمانی بگویم اینطوری عوامانه بگویم که بفهمید توی هم هستید شماها تو توی آنها آنها توی تو.@ اَنفُسِکُم فِی النّفوس اَرواحِکُم فِی الاَرواح حتی حتی حتی قبورُکُم فِی القُبور این چه غوغایی است حالا اینها را ما در بحث خانواده آسمانی در شهر ری و شرح جامعه کبیره آنجا عرض کردیم مقدار زیادیش را و عرض هم میکنیم قُبورکُم فِی القبور.@ اگر این رمز قُبورکُم فِی القبور را ما یاد بگیریم سر هر قبری بروی از توی آن قبر میتوانی به قبرهای دیگر هم راه پیدا بکنی ولی چون ما رمز دستمان نیست میگوییم رفتیم سر قبر پدر مادرمان همین است چون بلد نیستی از توی قبر رد بشوی همان سر قبر پدر مادرت گیر میکنی.@ ما چون اَنفُسِکُم فی النّفوس را نمیدانیم چون انسانشناسی بلد نیستیم برای همین نمیتوانیم از یک به نفس دیگر برویم نمیتوانیم رد بشویم.@ من یک قاعده کوچک بگویم برای شما خیلی کوچک و فوقالعاده مهم و مغفول قبلا اشارتاً این را عرض کردم حضرت میفرماید وقتی با یک مسلمان با یک مؤمن روبرو هستی هو اَنت میتوانیم رد کنیم یا نه نمیتوانیم رد بشویم وقتی از خودت نمیتوانی در آن بروی از آنجا هم به هیچ جای دیگر راه پیدا نمیکنی.@ حضرت میگوید شما از توی نفس میتوانی بعد از آن نفس اگر بروی در آن به خدا برسی از توی قبر میتوانی به قبر رسول خدا راه باز بکنی اصلا این غصه را نخور که آن مدینه است تو اینجایی، تو عرضه داشته باش به یک قبر برسانی خودت را از توی قبر میتوانی راه پیدا بکنی.@ چون اَلقبورکُم فِی القبور برو در این قبر از توی این قبر برو در قبر امیرالمؤمنین برو در قبر حضرت زهرا برو در قبر مادرت فاطمه زهرا(س) هر چه که میخواهید از قبر حضرت زهرا بگیری از قبور دیگر هم میتوانید دریافت بکنید.@ ولی خوب ما متأسفانه بلد نیستیم اینطوری برویم چون این مبانی اصلا دستمان نیست بروید خیالبازی کنید الان بیایید بشنوید هفته دیگر باشید یا نباشید از ذهنتان برود هیچ فایدهای ندارد رویش باید تمرکز کنید تلقین فرمان امام چیست من هر دفعه دارم این جمله امام را میگویم که انسان بدون تلقین به هیچ جا نمیرسد باید تلقین کنیم.@ روی این میهمانی کار کنیم چند دقیقه در روز این جانمان را با این میهمانی آرامش بدهیم وقت تاریکی وقت ظلمت وقت عصبانیت وقت زودرنجی وقت حساسیت وقت کینه حسادت بخصوص میآید در دلمان رقابتهای جهنمی میآید.@ در خودمان چشم و همچشمیها علو اینکه بخواهیم روی دست دیگران بلند بشویم رئیس بشویم روی دست دیگران جلو زدن رقابت اینها میاید سراغمان اصلا بریز دور بنشین یک ذره حس بگیر میبینی که تمام این جهنمها خاموش میشود.@ ما ولی به حب نیفتادیم ما دستوری داریم کار میکنیم اگر بیفتیم به حب خیلی خوب میشود حبّ علىّ حسنة لا يضرّ معها السّيئةاگر به این حب بیفتی دیگر آسیب نمیبینی هیچ جایی دیگر حسادت اصلا نمیتواند بزندت زمین، تکبر نمیتواند بزندت زمین زمینگیرت بکند فقر، نداری، سختیهای زندگی، اصلا نمیتواند نشاطت را از تو بگیرد.@ من چون عاجزم چون نمیفهمم واقعا خودم نمیتوانم روی این قضایا خیلی باز بکنم اینها یعنی بنشینیم با اینها ولی خوب این جا داشت شما هم حوصلهتان نمیکشد بیشتر از این یعنی ما اگر بخواهیم دو جلسه راجع به میهمانیهای بهشت صحبت بکنیم همه شما حسهایتان از دست میرود بیحوصله میشوید ولی خودتان بیایید تمرین بکنید یواش یواش.@ لذا بیایید روی این (مُتَکِئین علیها متقابلین) اِنَّ المُتَقین فی خدا دارد با چه آب و تابی میگوید بعد ما چقدر کوچکش کردیم این را (اِنَّ المُتَقینَ فی جَنّاتٍ وَ نَهَر)من با این اشتیاقی که خدا دارد ایجاد میکند شوق میاید سراغم؟@ علی(ع) چی فرمود جلسه گذشته خواندیم دیگر لا فی ما رَغَبتَ اِلَیه فَما رَغِبوا فی ما رَغَبتَ اِلیهدر آن چیزی که تو میخواستی رغبت ایجاد بکنی رغبت ایجاد بکنی رغبت خدایا پیدا بکنم در آن چیزی که تو میخواهی شوق ایجاد کنی مردم شوق ایجاد نمیکنند.@ چند بار این آیه را خواندیم و چند بار با آن به ذوق آمدیم درست بخوانیم این آیات را، انسان میرسد به اینجا اصلا انگار وارد یک بوستانی شده وارد یک گلستانی شده اصلا انگار آدم را از دنیا خارج میکند (اِنَّ المُتَقینَ فی جَنّاتٍ وَ نَهَر)آن هم کجا (فی مَقعَدِ صِدقٍ عِندَ مَلِیکٍ مُقتَدِر).@ خدا میگوید من اینقدر میهمانیهای ویژه گذاشتم برای اینکه با هم بنشینیم گپی بزنیم دور خدا در دنیا هم هی گفت من بابا یک ماه قرُق کردم برای شما شما بیایید با من با من بیایید دُعیتُم فیه اِلا ضیافَتِ الله ما اصلا حسی نداریم غصه میخوریم دارد میاید خوشحال میشویم دارد میروید.بالاخره ماه رمضان بیست و نه روز است یا سی روز.@ نمازمان هم همینطوری هست نمازمان ما اینقدر بیرغبتیم هیچ وقت این کار را نمیکنیم در هیچ لذتی دیگر این کار را نمیکنیم جز نماز نماز را همیشه وقتی میخواهیم شروع بکنیم اولش به سلامش فکر میکنیم سفره را بیانداز من دو رکعت نماز بخوانم الان میایم.@ یعنی اصلا خیال ندارم جای دیگری بروم من همین میخواهم دو رکعت نماز بخوانم معراج که نمیخواهم بروم که نمیخواهم پرواز بکنم ملاقاتی که ندارم اما وقتی که با نامزدش تنها باشد به او بگویی سفره است میگوید ببین من اشتها ندارم غذا نمیخوریم اصلا.@ وقتی دارد فوتبال نگاه میکند درس کنکور زن بچه زن آمده میگوید آقا آن هفته در این جلسه میگفت این شوهر من شب که میاید پای این تلویزیون سه ساعت یک کلام هم با ما حرف نمیزند تا دو نشسته دارد تلویزیون نگاه میکند اصلا پلک نمیزند نه خسته میشود نه خوابش میاید نه چیزی ما چطور در لذتهای دیگر اینطوری هستیم.@ اگر کسی هم بخواهد مزاحممان بشود تلفن را میگذاریم روی اصلا خاموشش میکنیم تلفن را خاموشش میکنیم بگو نیست اما سر صحبت با خدا همه جا هست هر کس با ما کار دارد ما هستیم، تو را خدا زودتر هم صدایمان بکنید از دست این خدا نجات پیدا بکنیم.@ اگر سر تعقیبات به دادمان برسید سر دعای کمیل سر زیارت عاشورا سر روضهخوانی سر عزاداری یک کسی به داد ما برسد ما را بیرون صدا بکند بخصوص اگر آبدارخانه باشد صدایمان بکنند خیلی خوب است آشپزخانهای یک جایی خیلی خوب است برویم آنجا.@ ما اصلا از اول نماز به آخرش داریم فکر میکنیم وقتی میرویم زیارت میگوییم آقا یک ربع دیگر بیایید بیرون اما وقتی میخواهیم برویم بازار میخواهیم برویم یک جایی که لذت دارد هیچ نمیگوییم یک ربع دیگر در یک میهمانی آدم میخواهد برود به او بگو یک ربع دیگر بیا بیرون،انگار کشتی او را، اصلا این حرف را زدی به او در عروسی سر سفره.@ حالا سر سفره غذایی که همیشه خوردیش به او بگو آقا پنج دقیقهای بخور را بیار اما پنج دقیقه ظهر و عصر را میخوانیم ما نمیتوانیم بخوانیم و بیاییم شوق نداریم اصلا نشده یکبار ما برویم روی سجاده بایستیم سجاده که اصلا دور از جان سجاده بیاندازیم سجاده انداختن مال پیرزنهاست پیرزنها سجاده میاندازند ما آقا وقت نداریم سجاده بیاندازیم.@ آقا نمیرسیم ما آدم حسابی هستیم ما آدم بزرگ و مهمی هستیم سجاده بیاندازیم عبا بیاندازیم روی دوشمان موقع نماز نه بابا ول کن همان جانماز بیانداز همان مهر را بگذار مهر هم نباشد یک کاغذ بگذار بخوان برود پی کارش، ما که از این حسها نداریم که برویم سجاده بیانداز سجاده جمع بکن لباست را عوض کن عطری بزن مسواکی بزن اصلا ما این تشریفات را بلد نیستیم.@ و تا این اشتیاق نیاید تو هی برو حوزه درس بخوان بشو مجتهد بشو مرجع تقلید برو هی عرفان بخوان برو فلسفه بخوان برو تفسیر بخوان برو حدیث بخوان برو دکتر بشو برو مهندس بشو فایده ندارد.@ بعد میبینی یک پیرزن از این روستائیها دهاتیها جلو میزند از تو، یک پیرمرد یک بچه یک هر کس، این عوام میایند جلو میزنند چون اشتیاق دارند شوق در آنها هست واقعا، این باید زنده بشود در دل ما، ما تا با قلقلکهایی که خدا میدهد خندمان نگیرد بدانیم که مشکل داریم بالاخره یک طوری هست دیگر باید بالاخره ما قلقلک میاید باید قلقلکمان بگیرد.@ یادش بخیر یکی از رفقای ما دستگیرش کرده بودند این کُردها که شکنجه میدهند ایندفعه این را شکنجه ندادند گفتن بگذار این را قلقلک بدهیم با قلقلک شکنجه بدهیم این هم قلقلکی هم نبوده این هم چند ماه قهقهه میزده آنجا که بداند تحت شکنجه هست مثلا اینها هی جیغ میزده داد میزده.@ بعد از یک مدت میفهمند که سر کار بودند خلاصه بعد میبندنش به کتک میگفت بعد از اینکه فهمیدند من قلقلکی نیستم خلاصه تلافی هشت نه ماهی هم که من اینها را اذیت کرده بودم سرم درآوردم.@ حالا ما بالاخره باید قلقلکمان بیاید،چطوری است ما قلقلکمان نمیاید، بالاخره انبیاء دارد قلقلکشان میاید خدا را دارد ما را اینهمه در قرآن ما را قلقلک میدهد با آیات و روایات ائمه دارند این همه تشویق میکنند ما چرا اصلا همینطوری.@ گفته بود تا صبح بوی گند گل و زرزر بلبل و شرشر آب نگذاشت بخوابیم خوب اینطوری میشود که در ما هیچ حسی ایجاد نشده اصلا، چی، این خیلی مهم است من میخواهم به شما بگویم این درمانش مهم است چی نمیگذارد که ما قلقلکمان بیاید میدانید چیست؟@ همان که جلسه قبل هم اشاره عرض کردم ماجرای وجود، ما هر کداممان برای خودمان شغل درست کردیم دکان درست کردیم مشغول دفتر دستک خودمان هستیم.@
وحشت عدم ترس از، از دست دادنها از نابود شدنها از آیندهها حمله جلو که در دشمنشناسی گفتیم این که بعداً چه میشود آینده چه میشود اینکه من بدبخت نشوم من بیچاره نشوم آدم عاشق ترس ندارد چون وصال دارد اصلا نمیترسد بعدا چه میشود.@ میگویند آقا فلانی برای ازدواج با تو اصلا صلاح نیست این اصلا آینده را دیگر نمیبیند حُبُّکَ لِشَیءٍ یُعمی وَ یُصِم چقدر هم قشنگ است این حب اگر هم بیاید سراغ ما ما نسبت به آینده اگر یعمی و یصم بشویم برد کردیم یعنی دیگر اصلا نگرانی نداریم نسبت به آینده وحشت و عدمی در کار نیست.@ و اگر انسان حالا این را در مباحث خانواده آسمانی گفتیم اگر انسان عشق لایق دل خودش را در این دنیا پیدا نکند و رابطه پیدا نکند آیندهاش خیلی تاریک و خطرناک میشود این همیشه دلشوره دارد در آینده.@ امام(س)فرمود رفتم بالای سر یک اهل علم شوخی نیست این خاطره هم آیت الله گلپایگانی(ره) در مورد یکی از دوستانش میگوید جداگانه، گفت رفتم بالای سرش تلقین شهادتین کردم نگفت ظلم کرده در حق من خدا.@ بعد از این همه سال من جان کندم با فقر و بدبختی خانه درست کردم و ساختم و حالا که میخواهم پیش زن و بچهام باشم دارد من را از آنها جدا میکند من را بیمار کرده دارد جدا میکند وحشت دارد بدبخت این اصلا حواسش نیست قرار است ملحق بشود به خانواده آسمانیش به اصل و ریشه خودش.@ چون نه خدا را اصل و ریشه خودش دانست و هیچ وقت هم لا اله الا الله چرا نمیتواند بگوید لا اله الا الله چون توی عمرش الله را اله نمیدانسته اگر آدم الله را اله نداند از رفتن پیشش از نماز خواندن با او از خلوت با او از شب بودن با او اگر بداند نمیترسد دیگر.@ ما وقتی که میترسیم انس نداریم با این خدا حرف بزنیم برای اینکه این اله ما نشده هنوز همینطور اله ما پایینتر هست این وحشت عدم یعنی این یعنی آدم وقتی دل نداده عشق که بیاید دیگر وحشت عدمی هم ندارد دیگر چه میخواهد بشود منم و خودش هر چه میخواهد بشود.@ لذا اینها را در شرح حدیث عنوان توضیح دادیم مراجعه کنید به آن مباحث این را هم بگویم کافی است امام صادق(ع) در ملاقاتی که با سختی عنوان بصری وقت میگیرد از حضرت، حضرت دوازده تا مرحله برای ایشان برای رسیدن به مقصود گفت آقا من عمرم دیگر به سر آمده پیر است عنوان بصری یک آدم پیری است.@ میرود پیش حضرت میگوید آقا من تمام است دیگر آخر کار یک راهکاری یک میانبری یک چیزی، میشود نود ساله جبران کرد در آنجا بحث کردیم که آدم میتواند واقعا با آن فرمولهای مبدلی که عرض کردیم نود سال خطا را جبران کند ناامیدی واقعاً حماقت است.@ اگر کسی ناامید بشود کفر است دیگر بعد از شرک بزرگترین گناه ناامیدی است که انسان فکر کند نمیتواند گذشتهاش را جبران کند نمیتواند برساند خودش را حضرت به آن پیرمرد راهکار میدهد دوازده تا مرحله میگذارد سر راهش اولیش که اگر انجام نشود بقیهاش هم انجام نمیشود اولیش چیست؟@ اولیش این است که میگوید برای خودت تدبیر نکن دکان درست نکن برای خودت یک طوری خودت را مشغول نکن در زندگی که وقتی خدا صدایت میکند به (جناتٍ و نهر) دارد صدایت میکند به (علیها متقابلین) بگویی خدایا وقت ندارم که من دکترا باید بخوانم.@ الان فوق لیسانسم تز باید بنویسم من تبلیغ دارم من کلاس دارم من سخنرانم من نویسندهام من استادم من رئیس جمهورم من وزیرم من نماینده مجلسم خدایا وقت این حرفها را ندارم اصلا نمیرسم حالا.@ ما اینقدر سر خودمان را شلوغ کردیم که اصلا وقت خدا را نداریم گفته بود که ده روز است کفشهایم را در نیاوردم گفت برای چی گفت کارهای هیئت داشتیم دیگر گفتم نماز پس چطوری میخواندی میگفت نرسیدم کارهای هیئت بود نرسیدم هیئتبازی حزب اللهی بازی مسجد بازی حرم بازی شهوت است عشق نیست.@ شهوت غیر از عشق است ما اصلا وقت نکردیم یک سری به خودمان بزنیم وقت هم نمیکنیم این قدر سرمان شلوغ است تدبیرات نمیگذارد ما در اختیار معصوم قرار بگیریم.@ معصوم هر کاری میکند که یک کاری در جان من بکند امام زمان هر کاری میکند یک تصرفی در من بکند که من را به خودش نزدیک بکند من را شبیه خودش بکند من پوست کلفتم نمیآیم.@ به حضرت میگویم آقا ببین من خیلی دوستت دارم خیلی چاکرتم خیلی مخصلتم هستم چاکر خدا هم هستیم مخلص خدا هم هستیم ببین الان من هفده رکعت برای خدا نماز دارم میخوانم خواسته خواندیم ماه رمضان برایش روزه میگیرم حج هم پول داشته باشم میروم کارهای اینطوری داشته باشی داریم.@ ولی من کار دارم خودم برای خودم یک مشغلههایی داریم یک داستانی داریم برای خودم ما که برای خودمان کسی هستیم بالاخره.@ این بدبختی ماست حالا راجع این بدبختی هفته بعد یک مقدار بیشتر باید توضیح بدهم که ما چقدر گرفتار هستیم چقدر ما گرفتاریم و چقدر خودمان را محروم کردیم با این مشغلههایی که برای خودمان درست کردیم.@ و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@