حتما اشتیاقش به انچه که نزد خداست زیاد است یا در واقع به آنچه که نزد خداست اشتیاق دارد، به همین مناسبت یک بحثی را دربارهی اشتیاق به بهشت و آخرت مطرح کردیم که دو روایت هم از این بحث باقی مانده که اگر نشدتا جلسات آینده این را هم به پایان برسانیم این توضیح را میگذارم بعد از متن فرمایش امیرالمومنین علیهالسلام عرض میکند به:حق تعالی سبحانک خالق و معبودا بحسن بلائک عند خلقک منزهی ای خالق و معبودی که به بندگان خودت نیکیهای زیادی کردی. خلقت دار و جعلت فیها معد:به سرایی را خلق کردی که همان سرای آخرت است و درآن سفرهای را پهن کردی که حالا این سفره چه چیزهایی داره: مشرباو مطعما و ازواجا و حذما و قسورا و انهارا و زروعا: و شما را اجزای این سفرهی پهن الهی را در × اخرت یعنی سفرهی ابدی، قسمتی از معدبه را دارد بیان میکند تمامش را حضرت نمیفرماید چون بخشهای معنوی اینجا ذکر نشده و همهی بخشهای مادی هم ذکر نشده، بعضیها را حضرت اینجا فرموده که در آخرت شناسی یا در بهشت شناسی که متاسفانه ما ازش خیلی غفلت داریم و اصلا وقتی را نداریم که یک بخشی را بگذاریم برای این شناخت آخرت،ابدیت، بهشت این خیلی جایگاه مهمی دارد، شرابهای بهشتی یک بخشی از شناخت بهشت است و غذاهای بهشتی همین طور، همسران بهشتی برای خانمها و برای آقایان همینطور خدمتگذاران بهشتی،قصرهای بهشتی و نهرها زروع(کشتزارهای بهشتی) و ثمار(میوههای بهشتی)اینها همه در نفس انسان جایگاه دارد یعنی اگر کسی بخواهد به معرفت نفس دقیق و صحیح برسد باید روابط نفسی بین این موارد که با نفس را کاملا مطالعه کند که وقتی میخواهد بهشت را تشریح بکند جایگاه هر یک از اینها در بهشت چیه درنفس چیست کاربردهای دنیاییش خیلی مهمتر است چون اگر ما در دنیا نتوانیم بهشت ایجاد کنیم آخرت هم از بهشت خبری نیست اگر بهشت دارالسلام است برای کسانی است که دردنیا سالم هستند و یوم لاینفع مال و لابنون الا من اتی الله بقلب سلیم بنابراین اینکه یک کسی فکر کند آخرت شناسی به کارما چه میآید آخرت شناسی تکلیف دنیا مارا روشن میکند،که ما باید چه موضع گیریهایی در مراحل مختلف زندگی داشته باشیم و شوق به آخرت بیماریهای بسیار خطرناکی از ما دفع میکند.این که ما این همه داریم تاکید میکنیم از قرآن کریم و روایات که علامت یک زندگی ایمانی علامت نشانهای دینداری شادی و آرامش است و شما اگر جایی شادی و آرامش ندیدید بدانید دین نیست یا ضعیف شده به این جهت هست که مومن با یاد آخرت و ابدیت با اشتیاق به آخرت و ابدیت بسیاری از بیماریها و عوامل غصه و اضطراب را از خودش دور میکند یعنی درمانگر هست کما اینکه قرآنکریم خود میفرماید ما انبیا را این جوری درمان کردیم:انا اخلقناهم بخالصه ذکر الدار:یعنی با یاد خانه،خانه کجاست؟اینجا که خانه نیست اینجا رحمی است که موقتا درش هستیم یاد خانهی اصلی همهی انبیا را خالص کرد یاد خانهی اصلی همه را شاد میکند همه را قدرتمند میکند این چیزی است که ما توی زندگیمون ازش خیلی کم داریم یعنی اشتیاق به ابدیت،اشتیاق به بهشت،نعمتهای معنوی بهشت،اشتیاق به ملحق شدن به خانواده آسمانی:ان یجعلنی معکم فی الدنیا والاخره ان یبلغنی المقام المحمود لکم عند الله:این بیاشتیاقی و بی ذوقی ماست ضمن اینکه میگوییم قبول داریم یک همچین چیزهایی را این شوق که در دل ما قندی آب نمیکند،اینکه باهاش شاد نمیشویم به انبساط نمیرسیم حاکی از این هست که ما یک گیری یک مشکلی سر راه داریم که حالا میخواهیم امشب یک مقدار راجع به گیر های اصلی به بحث بپردازیم.ما چرا به شوق اخرت نمیافتیم؟شوق آخرت اگر بیایید عرض کردم حداقل دو کار کرد دارد اول از اینکه تمام غصهها اضطرابها،اختلافها به خاطر جیفهی دنیا است برای اینکه انسان مایملکی جز این ندارد و سر این جیفه دعوا میکند حضرت فرمود:الدنیا جیفه وطالبها کلاب:دنیا جیفه است و طالبش سگ.یعنی در دنیا دعوا سر یک جیفه است تو مقامات تو سیاست بازیها تو حزب بازیها تو این مباحث برو بیایسیاسی که شما همه جا از جمله کشور خودمان دارید میبینید مقام، موقعیت، ثروت، پول، شهرت، قدرت،چیزهای فامیلی، انواع اقسام جهنمهایی که در زندگی وجود دارند این ماجرا وجود جهنمهای زیادی را برای انسان ایجاد میکند.تمام درمانش این است که به انسان بگویند ببین سر این دعوا نکن ما بهتر از اینهم داریم مال خودت هم هست انسان وقتیکه فقط همین را میبیند تو این محدود روح بینهایت میلیاردها انسان با روح بینهایت افتادند سر یک جیفهی محدود ببینید چه اتفاقی میافتد شما میخواهید جنگ جهانی اتفاق نیافتد آدم کشی قتل ظلم قحطی اتفاق نیافتد تو خانوادهها میخواهید درگیری نشود منم منم بین زن و شوهر،بین خواهر برادر،بین اعضای خانواده والی ماشاالله تو یک مذهب متاسفانه.حداقل کاری که میکند آخرت شناسی و اشتیاق به آخرت که محصول معرفت صحیح است این است که دل انسان را آرام میکند انسان دیگر در دردسر نمیافتد تو حسادت،درگیری، جنگ، تو پازل طبیعت گرا نمیافتد راحت نمیتوانند بازیش بدهند راحت گول نمیخورد به حرص به طمع،به تحریک به راحتی نمیافتد آمد در زندان آن خانم که امام کاظم علیهالسلام را مثلا فریب بدهد و آلوده کند تحریک ایجاد کند حضرت بعد از مدتها که سر به سجاده داشت و اصلا محلی به این نگذاشت یک موقع سرش را بلند کرد چون میدانست این برای چی آمده اونجا حضرت گفت اینجا آمدی چه کار کنی بیین یک دفعه بهش نشان داد بهشت را مقامات را درجاتش را بهش نشان داد هزاران حوری بهشتی را بهش نشان داد گفت اینها همه مال من هستند تو آمدی چه کار کنی با من تو با من چکار داری؟بسیار نقش سازنده دارد عشق به آخرت شوق به بهشت ما این را در هشت سال دفاع مقدس توی میلیونها جوان امتحان کردیم که چهقدر کار میکند آنقدر قدرت دارد شوق به آخرت شوق به بهشت شوق به ابدیت که ما الان چهقدر شهید داریم در این مملکت شما کجای کرهی زمین را سراغ دارید بگویید از اول تاریخ تا اینجا این همه انسان وجوان به شهادت برسند یعنی به اوج برسند شهادت یعنی عند ربهم یرزقون فوق بهشت است اینها چهجوری توانستند این مسیر را طی کنند تو 13سالگی، 14سالگی،15سالگی چهجوری توانستند مگر اینها کششهای دنیایی،شهوت،قدرت و خیلی چیزهای دیگر برایشان وجود نداشته چهجوری توانستند این صدها هزار نفر این مسیر را در کمترین راه زمان و به قول حضرت امام در یک شب ره صدساله چهجوری طی کردند شوق آخرت شوق ابدیت ما در دهها عملیات با اینها بودیم و دیدیم اینها را که اینها چه میکردند برای شهادت اصلا کسی از روی تکلیف نیامده بود جبههای اونجا اگر تکلیف باشد خب میگن آقا تو مریض شدی تیر خوردی مجروح شدی دیگر مریض تکلیف ندارد تکلیف جهادی ندارد اینها چهجوری با یک پای قطع دوتا چشم نابینا پا میشدن میآمدن آنجا شوق ابدیت تمام رذایل را و تمام موانع را تا عند رب برطرف میکند شوق ابدیت انسان را در تمام زمینههای زندگی توانا و قدرتمند میکند در زن داری شوهر داری،در تحمل مشکلات،در سختیها درس عبادت در کار در تلاش در همه جا انسان را قدرتمند میکند یعنی سرعت انسان را همان طور که حضرت امام فرمودند به قدری میکند که انسان مثل نور حرکت میکند ره صد ساله را یک شبه میرود این شوق اگر بیافتد در دل آدم و این هم آیهاش معرفت است.نکتهای دوم این است که وقتی در کسی این شوق افتاد دیگر گرفتار غصه نمیشود در زندگی دیگر گرفتار اضطراب نمیشود تو زندگی دنیاییاش مشکلات زیاد است ولتقربلون قربله سختی هست بلا هست تو سجن هست اما تو سجن شاد است ومارایت الا جمیلا.دیگر عقدهای بار نمیاید،دیگر با خدا درگیر نمیشود،دیگر سبحانالله که میگه راست میگه دیگه اصلا با خدا درگیر نمیشه خدا دینداری بلاها زندگی خلقت اصلا برایش زیر سوال نیست چون اساسا صاحب یک نگاه دقیق است صاحب یک نگاه ابدی به خودش است رمز اینکه مومن شاد است و آرامش دارد همین است اگر ما گرفتار سختیهای زیادی داریم میشویم در زندگی اضطرابهای زیاد احساس پوچی،احساس میکنه تمام انگیزههایش را از دست داده دل سردیها پشیمانیها چه کنمها چهکنمها برای این است که انسان به شوق ابدیت آخرت و بهشت از وجودش از بین رفته نگاهش خراب شده و آب گلآلود شده شما وقتی یه جایی مسیری را نبینی گلآلود میشوی نمیدانی باید چه کنی انسان زمانی میتونه با سرعت تویجاده حرکت کند که وسیلهای قدرتمندی داشته باشد و جاده هم برایش تو دید باشد وقتی جاده تو دید نباشد چهجوری ادم میتونه با سرعت بره وقتی شما ابدیت را حذف کنی ذکر الدار از یادتون بره مثل اینه که الان دارید میروید نمیدانید کجا میخواهید بروید یک ضربه بخورد به انسان انسان حافضهاش را از دست میدهد نمیدونه مسیر کدام طرفی است چهجوری میگازه میره زمانی انسان گاز میده با سرعت میره که میدانه کجا میخواهد برود جاده هم برایش صاف و هموار است میگازه میره وقتی انسان ابدیت از جلو چشمش رفت کنار میخواهد چهکار کند گیج میشه گنگ میشه به ابهام میافته به تردید و غصه میافته اینجاست که کاملا یک خوراک بسیار مناسب برای شیطان است اینجاست که حملهای جلو یعنی اضطراب نسبت به آیندهی خودم وبچهام وهمه چی، حملهی از عقب بدبختیها و گرفتاریها و غصهها گناهها و کلیاتهای گذشته من میاد من را مچاله میکنه بگذریم از حملهای راست و چپ که آن هم ماجرای خاص خودش را دارد.همین حملهیجلو و عقبی که قرآن میفرماید: انسان را له میکند.وقتی ابدیت در مقابل انسان کم رنگ میشود شوق که از بین رفت شمایقینا گرفتار شیطان خواهید شد آن چیزی که شما را از دست شیطان نجات میدهد میتونیم در بریم کما اینکه خواهران و برادران از نسل قبل،نسل اول انقلاب هزاران هزار نفرشان به این سرعت رفتند چهجوری رفتند،شوق داشتند باور داشتند حالا دقت کنید خداوند میفرماید یک سورهای گذاشته درش چه چیزهایی هست گفتم همهی نعمتهایش را خدا در اینجا نگفته است معنویات را که اصلا، مادیها را هم نگفته ذکر نکرده بین مادی و معنوی،معقولات را هم نگفته نعمتهای مادی خیلی هست نعمتهای حسی داریم نعمتهای خیالی داریم وهمی، عقلانی وفوق عقلانی داریم اینجا به تعداد قوای انسانها در بهشت نعمت داریم بعضیهایش را ذکر کرده،مشرب شرابهای بهشتی وقتی میگوید شراب شرابها هر کدام با نفس انسان یک نوع سازگاری دارد یعنی یه ربطی دارد اینجوری نیست که شما فکر کنید آبلیمو همین الان که میگویید آبلیمو در نفس انسان جایگاه دارد ریشه دارد برای انسان هر کدامش واقعا جایگاه نفسانی و روحانی دارد.وقتی میگوید اب،وقتی میگوید عسل وقتی میگوید شراب همهاش جایگاه دارد.بحث مفصلی دارد این شرابها،بحث معرفت نفساش مهم است نه اینکه بگوییم حالا بیکاریم بشینیم دربارهای شرابهای آنجا صحبت کنیم نه،این مباحث معرفت نفسی دارد خیلی مهم است،دیگه چی؟ غذاهای آنجا،ازواج ،همسران بهشتی چه جایگاه مهمی دارد این بحث همسران بهشتی چه میکند و چقدر در قدرت و طهارت نفس برای مرد و زن مومن سازندگی دارد.عرض کردم فرمود:فقیرترین فرد بهشت یک میلیون خادم دارد این جایگاه معرفت نفسی داره یعنی چی یک میلیون خادم این عدد از کجا آمده چه ربطی بین این عدد و نفس انسان وجود داره اصلا برای چی دیگه قصور قصرها مدلهای مختلف انواع بهشتی که حالا چندین بهشت ما داریم که مباحثش مفصل است که فردوس عالیترین درجات بهشت هست بعد هر کدام از بهشتها دوتاست چنین است،چنان است که درش چرا باید اون جوری باشد پنجرههایش،تختش چرا باید اون جوری باشد چرا باید اون رنگهادرش به کار برده شود.کفش چرا باید اون رنگی باشد جایگاهش با نفس انسان چیه بوهایی که اونجاست موسیقیهایی که اونجا هست،الاماالله آدم جدیای هست وان الدار الاخره لهی الحیوان،اصلا زندگی اونجاست حیات آنجاست همه چیز اونجاست اینجا که هیچ خبری نیست که چه ماجراهایی داره اونجا دانشگاهای اونجا حوزههای ععلمیه اونجا مراکز علمی اونجا بروبیاهای اونجا برو بیاهای اونجا درسهای اونجا رشدهای اونجا پروازهای اونجا شدنهای اونجا چه خبر اونجا چقدر پرهیاهو است وقتی یک مقدار حواسمان را بدهیم به اون طرف میفهمیم اینجا چهقدر ساکت است،اینجا همان رحم ما در که هیچ کس توش نیست، هیچ خبری نیست شلوغیای ندارد اونور چه خبر است.چه بروبیایی هست اون ور وقتی میگه فقیرترین فرد بهشت یک میلیون خادم دارد شما تصور کن این یعنی چه؟یعنی چهقدر شلوغ است اونجا چه مدیریتی هست،چه سلطنتی قرار هست اتفاق بیافتد که اینجا اصلا نمیتوانیم وارد این بحث شویم اگر بخواهیم وارد شویم یک سالی باید وارد شویم اینها بحث معرفت نفسی است تکتک اینهارو،ربط موسیقیهای بهشت رنگهای بهشت قصرهای بهشت ترکیب قصرها ساختمان خود بهشت ترکیب درختهایش ما خیلی ماجراها داریم و چه قدر ابتدایی و ساده از کنار اینها رد شدیم یا رد شیم.همین در حد نقاشی،نقل میکنیم میگیم پاشیم بریم کار داریم،ولی خدا تبارک تعالی ربالعامین اینها را وقتی مطرح کرده خواسته ما با اینها حرف بزنیم ارتباط بر قرار کنیم انس بگیریم برای ما تکتک اینها موضوعیت داره خب حالا چی،ثم ارسلت داعیا یدعو الیها خدایا یک همچین سفرهی با عظمتی را تو راه انداختی و سپس ارسلت داعیا یدعوالیها دعوت کنندهای را یعنی انبیاء را فرستادی که مردم را دعوت کند به این مادبهی الهی،ربالعامین انسانها را دعوت کند که بیایید و از اینور میفرماید که انها الحیوه الدنیا الا لعب ولهو و از آنور میفرماید:ان الدار الاخره لهی الحیوان،اصلا حیات همان است زندگی آن است حالا چه اتفاقی افتاده از اینجا مشکل شروع میشه حالا کالبد شکافی کنیم که چرا ما نمیتونیم مثل انبیاء دیگر با آخرت به قدرت برسیم چرا نمیتونیم شاد بشیم چرا نمیتونیم به غصههامون غلبه کنیم چرا ما نمیتونیم احساس پوچیها بی معنیگریها در زندگی ندانم کارها سردرگمیها روبرطرف کنیم؟چرا ما این جوری میشویم چرا جامعهی اسلامی بخصوص جامعهی شیعه اهلعلم طلبهها مذهبیها که باید شادترین جامعه با نشاطترین جامعهترین جامعهرو داشته باشند،وضع جامعهی ما این جوری هست چرا باید این جوری باشد؟فالداعی اجابو مشکل کجا شد داعیتو که دعوت میرکد فرستاده بودی هیچ کس اجابت نکرد خب ما چرا اجابت نمیکنیم ما هی نیاییم بگیم عاد اینجوری بود،ثمود این جوری بود،قوم فرعون این جوری بودن، قوم نوح اینجوری بود. پیغمبرشان رو تحویل نگرفتند اصلا اجابت نکردند ما یک نگاه به خودمان بیاندازیم پیغمبر میفرماید:شما ها گاهی درخت را در چشم خودتان نمیبینید ولی خار را در چشمه دیگران خوب میبینید این خود شیفتگیهای دروغی فلعن الله اله سمعت بذلک فرضیت به امام حسین مینشینیم میگوییم امام حسین خدا لعنت کند کسی که این را شنید و به آن راضی شد خدا لعنت کند اینها را ممهدین و نمیدانیم چه کسی را و با یک امامزمانی که خلاصهای سیزدهتا معصوم است دست ما دادنش 1180سال از دست ما توخایف یتفرق است.کجاست الان مگرغیر از این است که امامزمان به خاطر ما از دست ما غایب شده؟خائف یترقب برای چیه برای اینکه ما عرضه نداریم بیاریمش تو جامعه نمیتوانیم زمینهای ظهورش را فراهم کنیم سراغش اصلا کسی نمیرود اصلا کسی دغدغه امامزمان ندارد نه طلبهای برای درس خواندن دغدغهای دارد که این موانع ظهور را بر طرف کند نه دانشجو نه متدینن نه کسان دیگر همه یا به خدا میگوییم عجل یا به حضرت میگوییم عجل به خدا می گوییم نه ما اصلا عجله نداریم هیچ کاری هم نمیکنیم هر کاری از دستت برمیآید دستمان را در دست تو دادیم و دنبال آقایی خودمان و ماجرای وجود خودمان هستیم هر کس دنبال ماجرای وجود خودش هست خیلی دردناک است فالداعی اجابوا،اصلا اجابتش نکردهاند حالا چی و لا فیها رغبت رغبو تو این چیزی که تو رغبت ایجاد کردی اصلا رغبت پیدا نکردند عجیب است خدا دارد فریاد میزند دهها و صدها آیه هزاران حدیث در ماه این اشتیاق میخواهد چه کند؟اگر این اشتیاق بیایید تو دیگر تو خونه عصبانی نمیشی سر سفره دعوا نمیکنی،سر سالاد،رنگ نوشابه و خیلی چیزهای دیگر که ماجراهای حیات است،ماجراهای وهمی زندگیست دیگر اصلا این تو خونه با کسی مشکل ندارد تو ادارهاش با زیر دستش مشکل ندارد ما هر جا با دیگران مشکل پیدا میکنیم مال این است که دنیا بزرگ شده به ما یه چیزی بر خورده اما اگر این شوق بیایید خیلی فرق میکند تمام شادیهارو میآورد و تمام غمها را میبرد،آرامش میآورد اضطراب را میبرد ما میگوییم معصوم خیلی آدم قوی بوده که گناه نمیکرده نوع نگاهها این است دیگر،اینقدر آدمهای قوی بودند که گناه نمیکردند در حالی که اصلا این جوری نبوده، معصوم اینقدر مشتاق بوده همان که از امام کاظم عرض کردم که زندگیاش تو اینجا تحمل بوده ریاضت کردند ایثار کردند از خود گذشتگی کردند آمدند اینجا،با یک جیفهای سروکار داشتند یک کسی که اصل را دیده و داشته دارش تصور کنید بخواهد بیاید در دنیایی که اینقدر تاریک است این را که شهوتی تحریک نمیکند که بخواهد غلبه کند به خودش در دنیا بخواهد معصیت نکند یک منطقهای است که از محرومترین منطقهای کشور شناسایی شده بنام بشاید در استان هرمزگان آن طرف میناب برو جاسک از جاسک باید دهها کیلومتر بروی در بیابانهای آنجا میرسید به منطقهای بنام بشاید من رفتم آنجا اوایل انقلاب میرفتیم کمک به مردم محروم من رفتم آنجا آب و چای خواستیم بعد دیدیم از یک چاله روی زمین که آب باران آمده بود گل شده بود این را برداشتند دم کردند و چای هم به ما دادند آب هم یک لیوان آب گل پر کردند و گذاشتند جلوی ما همین طور هاج و واج نگاه میکردیم حالا این آب چه رقبتی تو آدم ایجاد میکند باور کنید بعضیهایشان آب صاف را ندیده بودنداین آبی که اینجوری شفاف است بعد ما این آب شفاف را برای اینها آوردیم این آب را که دیدند گرد بیابان توی آب افتاده بود گفت ما نمیخوریم اب شما کثیف است بعد خاک آب را میگرفت تا آب را بخورد و این آب که برای ما آورده بودند گل بود حالا شما فکر کنید رغبت ایجاد میکند تو آدم به دوستم گفتم حسین اگر نخوریم چهقدر ضایع است اینجا باید میخوردیم چای گل را سر کشیدیم رفتیم پیغمبر کارش این بوده در دنیا تحمل این احمقهایی که مینشینند میگویند آقا نهتا زن داشته اماماینجوری بوده اونجوری بوده این حرفاها کدام است اگر سراغ دنیا میآمدند به ایثار میامدند برای خدا دنیا را تحمل میکردند با همه چیزهایی که تو دنیا داشتند هیچ چیزی برای انها رغبت نداشت ما در معصوم شناسیمان هم مشکل داریم در امام شناسیمان مشکل داریم خود حضرت میگوید شما اگر میخواهید در مقابل این چیزها قوی شوید خیالتان را اول پرورش دهید بحث خیال بحث مهمی است که ما در این بحث نمیتوانیم انجام دهیم، در بحث خانوادهای آسمانی داریم انجام میدهیم پرورش خیال انسان باید بره تو ابدیت بره تو آخرت انس بگیره باهاش که میخواهیم امشب راجع بهش یک مقدار صحبت کنیم تا یک اتفاقات قشنگ بیافتد ولافیما رغبت رغبو ولا الی ما شوقت الیه چیزهایی که تو میخواستی اشتیاق ایجاد کنی مردم اشتیاق پیدا نکردند هر چی خدا داره به ما میگه اون طرف اون طرف اون طرف داره به ما اعداد ارقام به ما میده ما اصلا کماکان نمیگزد میگه یک میلیون خادم داری، گداترین آدم در بهشت یک میلیون خادم دارند حالا بخصوص برای شیعیان که تضمین کردند بهشت را برایشان، هر مشکلی داشته باشد شیعه در همین برزخ تمام است امام سجاد علیه السلام ما نمیگذاریم در قیامت شما از جهنم در بیایید جهنم که نمیروید،بهشت میروید ولکن تفاسفو فی الدرجات تنافس در درجات بهشت داشته باشید،خدا رحمت کند میرزا را میفرمود:این قدر جهنم جهنم نکنید، کدامتان را اصلا راه نمیدهند اون طرفها کسی اصلا شما را راه نمیدهند بخواهید بروید هم راهتان نمیدهند بچهای امام حسین،بچهای حضرت زهرا تنافس در درجات داشته باشید ما اصلا درمان اشتیاق ایجا نمیشود؟حالا مشکل کجاست امشب میخواهیم این را بررسی کنیم،یک کلام مشکل درکجاست وقتی اشتیاق نباشد در کجاست عتمل اشتیاق چه بود؟معرفت وقتی اشتیاق نیست یعنی باور نیست علم هست اینجاست که میفهمیم فرق بین درس خواندن با شدن خیلی فرق است،بین طلبه بودن مجتهد بودن مجتهد بودن با ورثهای انبیاء بودن خیلی فاصله است آدم میتونه طلبهی خوبی شود،فقیه خوبی شود،مفسر رجالی نویسنده باشد اما معلوم نیست ورثهی انیباء باشد چون اگه قرار باشد که باشد العماء ورثه الانیبا کدام عالم ورثهی انیبا است که از آنها ارث داشته باشد ارث آنها چی بوده ذکر الدار بود آنها شوق ابدیت داشتند جدی نگرفته بودند اصلا دنیا را، دنیا نمیتوانست راحت عصبیشان پرخاشگرشان کند و راحت بریزدشان بهم،قدرت بود،ورثهی انیباء یعنی صاحب قدرت یک پیغمبر پیزوری و ضعیف سراغ دارید همه قوی همه قدرتمند ولی بله آدم میتونه بشه ولی علم کجا معرفت کجا؟معرفت صاحب اثر است با قدرت یکی است من یک مثال برایتان بزنم تا قضیه خوب جا بیفتد میخواهیم یک نوع درمان مساله راهکار میخواهیم بدهیم نمیخواهیم فقط طرح مشکل کنیم ببینید الان به ما بگویند آقا از کلاس رفتی بیرون کفشها تو دزدید موتورت رو بردند ماشینی که تازه خریده بودی بعد از ده سال با بدبختی پول جمع کردی صد تومان صد تومان هنوز هم نود درصدش رو بدهکاری قسطهایش را نپرداختی دزد برد،زمینی که خریده بودی سندش قلابی از کار در آمد پولش را گرفتند از شما سند قلابی بوده سرت کلاه رفته ما چه حسی بهمون دست میده ما چون احساس تملک داریم نسبت به اینها یقین به ملکیت داریم میریزیم بهم،مقامی که داشتی ازت گرفتند آن پست اداری را صبح میروی میبینی نوشتند آقا خوش آمدی دیگه شما این نیستی عزل امام جماعت نیستی امام جمعه، مدرس، مهندس نیستی تو کارخانه دیگر راهت نمیدهند،پیتت را ازت گرفتند ریاست آدم چه حالی میشه حالا به من بگو مثلا یک میلیون هکتار زمین فلان جا سوخت جنگلهایش،ما کک مان هم نمیگزد،فلان کس مرد خدا رحمتش کند میگوییم فلان کس پایش را از دست داد هیچ چی،ماشینش را از دست داده،به خاک سیاه نشت در ما هیچ دردی ایجاد نمیشود چرا؟تملک نداریم ما،ما وقتی از بهشت صحبت میکنند خدا امضاء زده سند ششدنگ منگولهدار زده به اسمت قبول نمیکنی وقتی ما قبول نمیکنیم تملک نداریم نسبت به آن این که حالا یک آتش بیاندازیم نابود شود برای ما این حرفها خندهدار است اما وقتی معرفت آمد آدم شخصیت یک میلیون خادمش برایش خیلی مهم است تازه اینها خادمند همسران ماجرای بالاتری دارند،الان به طرف میگویی بیا بریم فلان جا میگوید آقا من شهرستان زن بچهام معطل هستند خارج هستند باید بروم اینها را بیاورم احساس تملک دارم من تو اونور دنیا دوستانم منتظرم هستند احساس تملک میکند این گیر دارد تصمیم گیریهایش را بر اساس احساس تملکش است چند روز پیش یک آقایی دیدم که بعد از مثلا حدود بیست سال آمده اینجا گفتم چه کارمیکنی گفت یکذره اعصابم خورد است ناراحتم گفتم چیشده گفت من از آنجا که آمدم وسایلم را جا گذاشتم گفتم چی بود گفت یه مقدار جزوههای درسی بود یک مقدار لباسهایم بود گفتم مثلا اینها صد هزار تومان میارزد گفت نه،این غصه میخوره که بیست سال پیش یک چیزایی را اونجا جا گذاشته ما اصلا احساس تملک نمیکنیم خدا سند زده به اسم ما بهشت را سارعوا بدوید بیایید سابقوا سبقت بگیرید به سوی همچین بهشتی بدوید ما اصلا باور نکردیم جدی نگرفتیم احساس تملک هم نداریم شما میدانید تکتک خادمین شما در بهشت دل نگران شما هستند میدانید با شما رابطهای عاطفی دارند همسران شما دربهشت میدانید با شما رابطهای عاطفی دارند؟میدانید چهقدر دل شوره دارند دعا میکنند برای شما میدانید چهقدر غر میزنند به شما وقتی نماز میخوانی در روایت خواندیم میگویند وقتی مومن نماز میخواند در دعایش یادی از مایملکش در بهشت نمیکند اونها ناراحت میشوند و میگویندد ما را فراموش کرده دیدید یک نفر میره خارج بابا ننهاش را فراموش میکند میگویند عجب بچهی تقص و نمک نشناسی بود رفت خارج دیگر بابا و ننهاش را فراموش کرد همهی ایل و تبارش را فراموش میکند چشمش افتاد به زرقو برق آنجا اصلا یادش رفت بابا ننهای داشت اینجا ما در مشاورها چند مورد خانمهایی داشتیم که میگفتند شوهر من رفته ژاپن زن گرفته،دیگه زندگی تشکیل داده نمیآید اصلا یادش رفته من زن عقدیاش هستم اصلا فراموش کرده هر وقت بهش زنگ میزنم نه نامه میده نه جواب تلفن را میده دو سال است ازش خبری ندارم زنگ زده به ننهاش باباش بروید این را طلاق بدهید من دیگر نمیآییم اونجا خودم زندگی تشکیل دادم چهقدر از این اتفاقها افتاده که طرف اینجا زن و بچه داشته رفته خارج زندگی تشکیل داده بهشتیها میگویند این را نگاه کن اصلا بیست سال است هیچ یادی از ما نکرده نه سری زده به زمینهای کشاورزیاش کشتزارها دیگر وزودعا وسمارا هیچ،اصلا سری نمیزند به نه شب قدر نه شبجمعهای نه صبحجمعهای هیچ چیز اصلا ما را این یاد نمیکند احساس تملک نمیکنید اینها را ما اصلا جدی نگرفتیم در حدیث داریم شما یک موقع آسیبی میبینید یک کسی اذیتمان میکند یک کسی یه حرف بد به شما میزند میرنجید آنها خیلی ناراحت میشوند برای شما که اینجا رنجیدید چه احساس قدرتمندی بر قرار است ما چه خشنیم ما چه بی عاطفهایم دیدید بچههای که میرن خارج ننهاش اینجا چه جلزولزی می زنه عزیزم پسرم مامان جان اوجا مراقبت خودت باش میگه مامان،ننه دله خوشی دارد هر دفعه اصلا جوانها معمولا بعد از ازدواجشان و بعد از مسافرتهایشان دیگه یواش یواش اون احساسات عواطف پدر و مادرشان برایشان رنگی ندارد اون مادر همیشه این احساسات پاک و قدرتمند را دارد عروسها این را نمیفهمند این که الان آمده و شوهر منه بچهای یک پدر و مادر است آنها نسبت به این حساسیت دارند علاقه دارند برایشان مهم است من باید نگذارم به واسطهی ازدواجی که با من کرده روابط گرم و صمیمی همسرم با خانوادهاش خراب بشه. یک مرد وقتی یک زنی را بر میدارد میآورد این کار سختتر است یک دختر با تمام عواطفش برداشته آورده به عشق تو پاشده آمده در این کویر قم از رفاه خانهی پدر و مادرش غالب،صدینودونه این جوری هست که وقتی یک دختر شوهر میکنه از یک وضعیت بهتری مییاد تو یه وضعیت ضعیفتر اون به عشق تو اومده حرمت بگذار اجازه بده این راحت بتونه تردد کنه به خانهی پدرومادرش بتونه بره بتونه بیاد وقتی میری به خونهی پدرومادر همسرت مثل پدر مادر خودت حدیث داریم جبران کن مثل پدر و مادر خودت واجب التعظیم هستند خانواده همسرت را کوچک نگیر نذار این زن بیافتد توی خلاءهای عاطفی زیاد ارتباطش را با پدر و مادرش زیاد کن تندتند ببر ببینندش اینها عبادت است،اینها سازندگی میاورد برای انسان ما خیلی خشنیم،عواطفمان خیلی ضعیف است بدون اجازه من نباید خارج بشه حدیث هم خودندند یک چیزی هم در فقه زناشویی خوندند همه عقده کردند که حتما باید بدون اجازهی ما اتفاقی نیفتد اینها مسائل حقوقی قضیه است که اگر یه موقع خواست زندگی به یک مشکلی،فسادی کشیده بشه قائده وجود داشته باشد اما آدم با حقوق قائده زندگی نمیکنه انسان با عشق عواطف با مهربانی زن را میآورد چند وقت است از خانوادهاش خبر ندارد تیغ را برداشتی با ظلم روی تمام عواطف و روابط عاطفی این کشیدی روی برادرهاش خواهرهاش ارتباط را با همه کس قطع کردی یک زن بیعاطفه و خشن ارتباط شوهرش را با همهی اقوامش با پدر با مادرش با تمام خواهر برادرش قطع میکنی این بیرحمی است این بیعاطفگی است،کسی که در دنیا این جوری هست من دارم حرف از روابط ابدی و آخرتی و اون کسان اصلی خودمان تو آخرت میزنم،تو دنیالنگیم ما و کسی که تو دنیا لنگ است چهطور میتونه یاد کس و کار بهشتی خودش بکند بگه این خدم هشم من آنجا تو بهشت الان منتظر من هستند چشم به راه من هستند اینها منتظرند و روز دیگر پنج روز دیگر من وفات کردم بروم پیششان سر بزنم بهشون ما تا حالا شده واقعا برای این فرشتههایی که هر روز زحمت میکشند میآیند چندتا صبح چندتامغرب میآیند له و معقبات یک خسته نباشید به اینها بگیم مغرب که میخواهند برود بگوییم دست شما درد نکنه شما از طرف خدا آمدید خیلی ممنون ما از شما سپاسگذار هستیم تشریف آوردید با من همراه بودید از صبح از من محافظت کردید در مقابل حوادث فتنهها شیاطین در مقابل منالجنه والناس که ایهالکرسی خوندم صدقه دادم شما از من از همسرم از بچههام محافظت کردید،یک تشکر تا حالا شده صبح به صبح به اینها یک سلامی میکنی اذان صبح اینها میآیند دیگر یک سلامی کن به اینها شخصیت حقیقیاند اعتبار که نیست شخصیت دارند حس دارند یک سلامی کنید یک ادبی حالا الحمدلله خدا رحم کرده به ما که اینها اهل چای غذا صبحانه ناهار نیستند که تعارف غذایی بزنی بهشان مفت مجانی دارند برای ما کار میکنند به امر خدا ما را تحمل میکنند گناهان ما را بوی گند اعمال و نیتهای ما را اینها باید تا مغرب باید تحمل کنند چهقدر هم آن را میبینند اینها وقتی میایند حالا به خاطر رضای خدا اینها آمدند ما تحمل کردند غیبتها نیتهای منفی ما تمام اینها بوهای گند صادر و ساتع میکند چهقدر اینها آن را میبینند اینها حتی حسهای مادی،چون فرشتههای مادی هم داریم دیگه توی بحث فرشتهها در شرح سوم صحیفهای سجادیه مفصل مباحث فرشتهها را طرح کردیم فرشتهها را طرح کردیم به مباحث فرشتگان مراجعه کنند عزیزان اونجا گفتیم بوی بد ذهن تو اذیتش میکنه اینکه مسواک زدن عطر زدن فرشته را خوشحال میکند واقعا موثر است زحمت کشیده از شب آمده تا صبح تو قشنگ خرناس میکشی اونها دارند محافظت از شما میکنند یک سلامی مغرب بکن به این فرشتهها یه چندتا صلوات هدیه کن بفرست برایشان به رئیسشان حضرت جبرئیلعلیهالسلام حضرتمیکائیل اسرافیل حضرت ملکالموت آقا یک انسی صلواتی یک هدیهای آنها این همه هدیه دارند ما میدهند تو هم آدمی آدم باید کریم باشد بزرگ باشد آقا من همهی اینها را بهشون میرسیم آدم بدبخت و گدایی نیستیم صبح چند تا صلوات من تکتک اینها میفرستم خیلی میگیرد خدا سر نماز به ما یاد داده السلام علینا و علی عبادالله الصالحین اینها رفیقهای ما هستند اینها کس و کار ما هستند ما قرار است است در آخرت با اینها زندگی کنیم حالا برسیم به حدیث بعدی حضرت میفرماید خیلی شلوغ است آنور برای اینها هدیه بفرستی بگو ای فرشتهای که آمدی با من حالا زحمت کشیدی کارهای من گناهای من هم اذیتت کرد اما من تو را شاد بدرقه میکنم این احساسات قشنگ را شما ببینید ما در صحیفه داریم ببینید در صحیفهسجادیه چهکار کرده امامسجاد علیهالسلام آقا اینها را به خاطرهی خودش از خودمان مغرب بدرقه کنیم دم صبح که اینها میخواهند بروند وجدیدیها بیایند با یک استقبال خوش برخورد خوش و مناسب استقبال کنیم تشکر کنیم پذیرایی کنیم اصلا ما انس نداریم با فرشتهها جلسهی قبل فرمول چی خدمتتان دادم شما غیب زمانی روی خوش به ما نشان میدهد که شما روی خوش به غیب نشان بدی غیب زمانی روی شما در باز میکند که شما بزنید این در را بدی به سمتشان باهاشون انس بگیری ما اصلا این خیالها را این زندگیها این عواطف اینهارا اصلا گذاشتیم کنار ما منتظریم تو خونه یک کسی به ما سلام بکند پیغمبری که به بچهها سلام میکرد،ما هنوز گرفتاریم ما تو روابط انسانی خودمان لنگ داریم میزنیم، تو بوسیدن بیعرضهایم بوسیدن پدر و مادر پدر زن مادر زن از دستشان از پیشونیشون عرض کنم ارتباطات قشنگی که باید داشته باشیم استاد اصلا ما ضعیف هستیم یک رفتگر محله از ما خیر نمیبینه 15سال 10سال است داره مییاد در خونهی مارو صبح جارو میکند میره نصفه شب میبینیش یک سلامی علیکی خسته نباشی پرتقالی دستش بده یک سیبی دستش بده پول داری یک هزار تومنی بگذار تو جیبش ما ضعیفیم تو اتوبوس سوار میشیم آقا این رانند بندهی خدا زحمت کشیده چند ساعته تو این گرما داره مسافرکشی میکند اگر همهی مسافرها یک خسته نباشید بگویید یک خدا قوت بگویید خدا قوت بهتر از خسته نباشید یک سلام کنند یک تشکر این راننده چهقدر شاد میشود چهل تا مسافر فهمیده،چهلتا مسافر با عاطفه با شعور تک تکشان میان سلام میکنند یا تو به جایی نگهبان دم در نشسته سرباز دم در نشسته،هزارتا دانشجو طلبه میان تو این مدرسه و میروند این نگهبان از یکی از اینها سلام نمیشنود از یکی از اینها خسته نباشی نمیشوند یک شکلاتی یک چیزی برنمیدارید دست این نگهبان بدهید،بچهها یک ماجرای دیگریست آدم وقتی تو این جهت رحمانیت نداشته باشد چهجوری میتونه بره تو غیبت وجود رحمانی پیدا بکند،تو الان چهل سالته فرشتههایی که با تو بودند از تو خیر دیدند،چهارتا صلواتی دوتا قرآنی بهشون هدیه کردی پدرو مادر آسمانیات دیگر جای خودش اون دیگه واقعا خجالت آور است چقدر ما شهدا را میهمان کردیم سر سفره خودمان تا حالا چند بار انبیاء را دعوت کردیم سر سفره خودمان اصلا ما بزرگی و بزرگواری را فراموش کردیم ما چقدر تا به حال به امامزمان علیهالسلام هدیه فرستادیم چقدر برای اهلبیت علیهمالسلام از ما رفته ما همش دست بگیر داریم یک رابطهای انگلی و یک طرفه،شما بدید آقا بشین یک نیم ساعتی شاد کن پیامبر وآل را یه نیم ساعتی به فرشتهها برس یه نیم ساعتی به بهشتیان خودت برس،بگو خدایا تو اینها را برای من خلق کردی خدایا اگر قرار است هر چه خادم به من بدی همسران من،خدمهای من،دوستان من،اساتیدی که در بهشت دارم آنجا میخواهم برم ازشون درس یاد بگیرم،کسانی که قرار باهاشون زندگی کنم من الان مینشینیم ارتباط بر قرار میکنم باهاشون سلام علیکی دارم شادشون میکنم همین میبره تو را آنجا اگر یواش یواش این احساس تملک بیاد آدم کوچیک نمیشه روحش اصلا آدم سرجیفهی دنیا دعواش نمیشه سرسفره سرکی ما دعوت کرد یا نکرده کی سلام کرده کی سلام نکرده کی جلوی پام بلند شد کی نشد،اصلا مشکلی هیچ وقت پیش نمییاد طمعی نیست مشکلی نیست رقابتی نیست چشم وهم چشمیای نیست،هر چی تنافس است مال آخرته هرچی رقبت و مسابقه است مال زمان ابدید شماها همه سرمایه دارید،ملاکید همه مستقلات بهشتی به اسمتون خورده آن هم چقدر ما اصلا علاقه نداریم به این مستقلات خودمان به چیزهایی که خدا برای ما گذاشته اعدت لعبادی الصالحین مالاعین امرات ولااذن سمعت ولاخطر علی قلب بشر:من برای بندههای صالحم چیزهایی آماده کردهام که هیچ چشمی ندیده هیچ گوشی نشنیده و به فکر کسی خطور نکرده خدا به عیبی میگه عیبی اگه بدونی اونجا چهخبر دلت آب میشه ذوب میشه قلبت ما خشن،بی رمق،بیعاطفه،کسل عصبی افسرده دین قرار است این کار را برای ما بکند؟یک زندگی دینی و قرآنی اینه؟قرآن را یاد بگیریم دستت بخوان حضرت فرمود قرآن شراب مومنه بخون این آیات بهشتی رو صفا کن کیف کن، سرمست شو با تکتک اینها به جهنمش هم رسیدی موضعگیری خاص خودش بترس گریه کند انسان مشکل ما این است که فکر نمیکنیم تمرکز نداریم هیچ کس ما را وادار به فکر نمیکند یا حفظ کنیم میخونیم هضم جذب تبدیل نیست فرمودند این همه بزرگان کمتر درس بخونید کمتر مطالعه کنید بیشتر فکر کنید خلوت شب بزرگان ما را نگاه کنید اینها مانوس با قبرشان بودند توی قبر انسان خیلی چیزهای قشنگ هست خیلی اتفاقات زیبا هست یک میکدهای هست این قبرستان اما ما از قبرستان میترسیم ما از این که یک ساعت تلفنها را خاموش کنیم میترسیم از این یک ساعت کسی پیش ما نباشد میترسیم از این که تلفنها را بیرون بکشیم تلوزیون نباشد تو خونه میترسیم ما از این که یک ساعت کتاب رو ببندیم میترسیم تو تنهایی شب هم که وقت سیروسلوک هست ما کتاب دستونه چند دقیقه این را ببند،ولش کن دیگه این همه خوندی لااقل هضم کن اول مثل کسی که سرسفره پرخورده به جای اینکه بشینه استراحت کنه که این هضم بشه دوباره این حریصه بخوره بگذار این هضم بشه جذب بشه انرژیهایش سر جای خودش هی بخون بخون بخون مسابقه پس کی فکر کی تبدیل کی پرواز کی عشق کی سرمستی اینقدر ما سر خودمان را شلوغ کردیم دیگه اشتیاق هم نمیاد مشکل ما عزیزان خلوت نداشتن تمرکز نداشتن نشنیدن فکر نکردن است دوست نداریم جایی بنشینیم موعظه بشویم به یکی از دوستان میگفتم من بیشاز بیست سال حداقل یک ساعتمرو خالی کردم رد خور نداشته رفتم نشستم زانو زدم خدمت آقایی آقا موعظه کن ما رو دانستن فایده نداره یک کسی باید بشنود یک کسی باید حرف بزند برای آدم باید تمرکز بگیریم خلوت داشته باشیم فکر کنیم اینهایی که الان من گفتم بروید رویش تمرین فکری بکنید یک سلامعلیکم بگیر بیایید و هفتهی دیگر بیایید نه همین امشب فردا تعطیلات هست یک،یک ساعتی روی اینها فکر کنید ارتباط گیری را شروع کنیم یواشیواش با این فرشتهها آشنا شویم،دوست شویم رفتوآمد بر قرار کنیم با مایملک بهشتی خودمون و بالاتر از همهی اینها که این بحثها را در خانوادهی آسمانی عرض کردم،با خانوادهی آسمانی خودمون رفتو آمد را برقرار کنیم ما خانوادههای بسیار مهمتر،مقدستر مهربانتر ماندنی تر از خانوادهی آسمانی زمینی داریم پس چرا با اینها رفت و آمد نمیکنیم چرا با اینها انس نمیگیریم؟حالا شما عظمت این آیه را نگاه کنید:ذلک الکتاب لاریب فیه:قرآن میگه با شک شما نمیتوانید ما بدبختیمان تردیدهایمان است اگر یقین داشتیم اون ور مستقلات داریم و حداقل یک میلیون خادم و چقدر موجودات دیگه منتظر ما هستند،اگر یقین داشتیم اصلا اینجوری ما زندگی نمیکردیم هدی للمتقین اولین شرط الذین یومنون بالغیب اول تو باید دلت را به آن برسانی یومنون یعنی به امنیت میرساند دلش و غیب یعنی غیب شادش میکند غیب آرومش میکنه نوازشش میکند خستگیاش را در میکنه چهجوری حضرت زینب دید بچههایش را تکهتکه کردند برادرش را سیدالشهدا را دید خودش اسارت،از کجا این مدد میآید وما رایت؛ چه شرابی خورده وما رایت الاجمیلا از کجا این سیر است، از کجا میگه که این هست این شادی از کجا آمده خود سیدالشهدا کلما اشتدت علیه الامراحمر لونا:این از کجا آمده؟مادرمون فاطمهالزهرا سلاماللهعلیها تو اون لحظاتیکه توی قربت وحشت تنهایی لحظات آخرش را ما بچههای این مادر و بابا هستیم از نشان کو پس؟تو این لحظات بودند وجود مقدس امیرالمومنین عرض میکنه من ناراحت شما نگران شما هستیم فرمود این مصیبت برای من در ذرات خدا در راه خدا تحملش آسان است چه پشوانهای دارد ما باید به جای اینکه روی بالا رفتن سطح دانشمان کار کنیم روی بالا رفتن سطح معرفتمان کار کنیم عمل پرهیز از گناه تمرین تمرین تمرین مایهاش فکر کردنه فکر هم پرهیز از گناه مییاره هم ممعرفت آدم باید بنشینید تمرکز کند فکر کند جدی بکند راجع به این قضیه و براساس این فکر شروع کنه به تمرین همین امشب بروید شروع کنید.
جلسه 063 - انسانشناسی (قم)
متن کامل (خام) جلسه 063 - انسانشناسی (قم)