جلسه 019 - شخصیت انسان حقیقی
شماره جلسه
19
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
11
روز
5
متن کامل (خام) ‌ جلسه 019 - شخصیت انسان حقیقی

شخصیت انسان حقیقی؛ جلسه نوزدهم 05/11/1395

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.

بحث ما شرح این روایت نبوی بود که درباره خصوصیات مؤمن بود که «المؤمنُ كالغريبِ في الدُّنيا لا يأنَسُ في عِزِّها و لا يَجْزَعُ مِن ذُلِّها؛ مؤمن در دنيا همچون غريب است، به عزّت آن خو نمى‌گيرد و از خوارى آن نمى‌نالد».

درباره جزع سخن گفتیم که مؤمن هرگز در مقابل ذلت‌های دنیایی که مایه‌ی آزمایش و رشد اوست، جزع نمی‌کند. درباره جزع هفته قبل هم مطالبی را عرض کردیم. این جلسه هم نکاتی را از معصومین (علیهم‌السلام) عرض می کنم خدمتتان.

اولین روایت از وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) است: «الجَزَعُ لا يَدْفعُ القَدَرَ، و لكنْ يُحْبِطُ الأجْرَ؛ بي‌تابى كردن قدر را دفع نمى‌كند، اما اجر را از بین می برد»، قدر را قبلاً شاید در مباحث انسان‌شناسی‌مان توضیح دادیم. خداوند تبارک و تعالی نظام خلقت را یک نظام ریاضی خلق کرده است؛ یعنی یک ساختار کاملاَ ریاضی دارد. نظام خلقت در نظام دین به آن قضا و قدر می‌گویند در نظام فلسفه به آن علت و معلول می‌گویند. در فیزیک عمل و عکس‌العمل می‌گویند. خداوند نظام خلقت را به گونه‌ای خلق کرده که شما همه چیز در این عالم اثر خاص خودش را دارد.

گفتیم همه چیز اندازه و ریاضیات دارد. «وَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ؛ در نزد خدا همه‌چیز دارای مقدار و اندازه مشخّص است»، «قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا؛ به‌راستى خدا براى هر چيزى اندازه‏‌اى مقرر كرده است». خدا همه چیز را برایش اندازه قرار داده. میزان تأثیر هر چیزی مشخص است. هیچ چیز در عالم نیست که مشمول قدر نباشد. قضا هم همین‌طوری است. قضا یعنی نتیجه و حکم شما هر قدری را انتخاب کنید، یک نتیجه دارد. آب را اگر شما 50 درجه حرارت بدهید، خیلی گرم می‌شود، اما این درجه به شصت و هفتاد که می‌رسد غیر قابل تحمل می‌شود و به صد که می‌رسد آب جوش می‌آید. قضا و قدر یعنی عمل و عکس‌العمل. شما هر کاری انجام دهید در یک قدر و قدر انجام می‌شود و نتیجه‌اش قضاست؛ یعنی حکمی است که اگر شما یک نیوتن نیرو به دیوار فشار وارد کنید، دیوار هم یک نیوتن نیرو به دست شما نیرو وارد می‌کند. یا وقتی یک اتومبیل با سرعت 50 کیلومتر در ساعت به جایی بخورد، سپر و شیشه‌هایش خرد می‌شود. اگر 60 کیلومتر شود به موتور صدمه می‌زند. اگر 70 کیلومتر شود، ممکن است راننده آسیب ببیند و اگر بیشتر شود، ممکن است راننده بمیرد؛ پس هر سرعتی را که راننده انتخاب کند، یک قدر است و در تصادف هر نتیجه‌ای که به وجود بیاید، قضاست. وقتی می‌گویند؛ نظام عالم، نظام قضا و قدر است یا این قضای الهی بوده نه اینکه خواست خداست، قضای الهی یعنی خداوند نظام خلقت را براساس مسائل عللی و معلولی آفریده؛ پس اگر کسی خودش سم خورد و مرد این سمی که خورده، قدر مرگ را انتخاب کرده سم هم او را کشته، آن هم قضا می‌شود نه اینکه خدا خواسته این بمیرد.

در روایت داریم که آدم‌هایی که در اثر گناه می‌میرند، بیشتر از کسانی هستند که با عمر طبیعی‌شان می‌میرند؛ یعنی گناه باعث می‌شود، عمر انسان کم شود یا کسی عمرش به سر رسیده صله ارحام می‌کند، صدقه می‌دهد، کار خیر می‌کند، این قدر است.

در روایت داریم هر کس این کارها را انجام دهد، یک قدر و انتخاب است. نتیجه‌اش قضایش این است که طول عمر پیدا می‌کند یا حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: «الاستِغفارُ يَزِيدُ في الرِّزقِ؛ استغفار در رزق زیادی می‌آورد». یکی وضعیت مالی‌اش خوب نیست، قدر استغفار را انتخاب می‌کند. می‌نشیند درست و حسابی استغفار می‌کند، قضایش این است که روزی‌اش زیاد می‌شود یا یک کسی صدقه می‌دهد، صدقه خودش یک قدری است که شما انتخاب می‌کنید. یک اندازه‌ای است در برخوردتان یا در برداشت مالی‌تان انتخاب می‌کنید، نتیجه‌اش و قضایش این است که شما صدقه دفع بلا می‌کند. عمر را زیاد می‌کند، رزق می‌دهد. «مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا؛ كيست آن كس كه به خدا وامى نيكو دهد تا براى وى دوچندان گرداند» وقتی شما قدر قرض دادن را انتخاب می‌کنید، قضای قرض دادن به دیگران اینکه رزق شما از یک تا 700 برابر اضافه می‌شود. هر گناهی یک قدر است. هر کلامی یک قدر است. وقتی انسان انتخاب می‌کند، قضایش هم است. پس وقتی می‌گویند قضا و قدر است نه اینکه خداوند می‌خواسته یک کسی مریض شود، سرطان بگیرد یا بچه‌ای فلج به دنیا بیاید یا کور به دنیا بیاید، بگویند قسمت است. این‌طوری نیست. یک کسی در ازدواجش بی‌دقتی می‌کند، یک همسر ناجور گیرش می‌آید، بله این قضا و قدر است؛ چون بی‌دقتی قدر را انتخاب کرده و قضایش هم یک همسر نامناسب است. قضا و قدر است اما خواست خدا نیست. خدا می‌گوید تحقیق می‌کردی، مشورت می‌کردی تا یک همسر مناسب انتخاب می‌کردی. این‌طوری نیست که حالا کسی طلاق داد و طلاق گرفت خواست خدا بوده نه بی‌دقتی خودمان است. قدرهای ضعیف و نامناسبی را انتخاب می‌کنیم، قضاهای آزاردهنده گیرمان می‌آید؛ پس این دو نکته را خیلی دقت کنید که هی اشتباه نکنیم که هر چه است خواست خدا بوده. خواست خدا بوده، تصادف کند بمیرد نه. دقت نکرده تصادف کرده. به هر حال این قدر یعنی حادثه‌هایی که در اثر انتخاب قدرها از سوی خودمان یا دیگران به سراغ ما می‌آید. حالا آمده و بالاخره اتفاقی است که افتاده. یک چیزی شکست و ریخت و غذایی سوخت و تصادفی شد و طلاقی اتفاق افتاد، مرگ و میری اتفاق افتاد. بالاخره پیش آمده. حالا که پیش آمد، دیگر حضرت می‌گوید برایش جزع و بی‌تابی نکن. چرا؟ چون حادثه‌ای که برای شما اتفاق می‌افتد، حضرت می‌فرماید جزع قدر را دفع نمی‌کند. حادثه دیگر آمده، مرگ شده، .... حالا دیگر آمده حالا که آمده عرضه داشته باشد به نفع خودت مصادره‌اش کن. گفتیم بلاهای ما چند جور است. یکی این که خودمان بی‌دقتی می‌کنیم. سرمان می‌آید یا دیگران در حق ما ظلم می‌کنند یا نه خود خدا اصلاَ این امتحان را برای ما پیش می‌آورد یک بلایی می‌فرستد. در روایت داریم خدا مؤمن را با بلا هدیه می‌کند، تغذیه می‌کند، خداوند هدیه می‌دهد. در هر صورت چه خودمان یا خدا یا دیگران داد باید حواسمان باشد از آن به نفع خودمان استفاده کنیم. بی‌تابی باعث می‌شود که ما تمام فایده‌ی آن هدیه را از دست بدهیم. داد و بیداد و نق و غر و بی‌تابی کردن و جزع و فزع کردن همه کارهای ما را خراب می‌کند. حضرت می‌فرماید که دفع بلا نمی‌کند، جزع دفع قدر نمی‌کند. اما چرا یک کاری می‌کند اجرت را از بین می‌برد. بی‌تابی کردن، عصبانی شدن، ریخت و پاش کردن، تنبیه کردن، تصمیم‌های بد گرفتن، فحاشی کردن و تصمیم‌های تند گرفتن، دعوا راه انداختن... اینها همه‌اش نشانه‌های بی‌تابی است. نشانه‌های جزع است. اینها اجر را ضایع می‌کند که چه‌بسا انسان را به گناه و معصیت بیندازد. پس یادمان نرود جزع وقتی اتفاق افتاد حالا تو باید برداشت آخرتی‌ات را بکنی. هم می‌تواند انسان برداشت دنیایی کند و آن این است که با رضایت و شکر و صبر به اسم الله برسد. اگر کسی مصیبتی به او وارد شد، صبر کرد ان الله الصطفی خداوند او را پاک می‌کند، یعنی صفا می‌دهد و زلالش می‌کند. اگر راضی بود، اجتباه مجتبی بالاتر از مصطفی است. خداوند برمی‌گزیند بنده‌ای که در حوادث روزگار راضی است و غر و نق نمی‌زند. ما هم اصطفای الهی را و هم اجبتای الهی را از دست می‌دهیم. اینکه نق و غر می‌زنیم عصبانی می‌شویم، تحقیر و توهین می‌کنیم در اثر حادثه‌ای که اتفاق افتاد یا خودمان را می‌زنیم و با مشت به دیوار می‌زنیم چند لیوان بشکنی اینها کار خوبی نیست، اینها باعث می‌‌شود انسان اجرش را از دست بدهد. خاصیت دنیایی است که اجر آخرتی هم دارد. چرا؟ چون وقتی تو این کار را می‌کنی، صبرت زیاد می‌شود. شخصیتت به خدا نزدیکتر می‌شود، به خانواده آسمانی‌ات شبیه‌تر می‌شوی، شادی و آرامشت هم حفظ می‌شود. زندگی‌ات هم به هم نمی‌خورد دیگران هم از تو به وحشت نمی‌افتند و زندگیت هم حفظ می‌شود. صدمه به کسی نمی‌زنی، آخرتش هم این است که اجر دارد، هم کفار گناهانت است، هم اجر آخرتی دارد؛ پس آدم با یک نق و غر چقدر خودش را عقب می‌اندازد با یک داد و بیداد کردن با یک رفتار ناهنجار نشان دادن چقدر چیزها را از دست می‌دهد. باز در روایت دیگر داریم از اغلب «الجزع بالصبر ان الجزع ...» غلبه کنید به جزع با صبرتان، این انسان می‌تواند این کار را کند کنترلش کن. نگذار تبدیل به یک فاجعه‌ای شود که اجرت را از دست می‌دهد، خود جزع از مصیبت بدتر است.

جلسه قبل گفتیم: «اَلمُصيبَةُ واحِدَةٌ، وَ إنْ جَزَعَتْ صارَتْ اِثْنَـتَيْنِ؛ مصيبت يكى است، و اگر بى تابى كنى دو تا مى‌شود» مصیبت یکی است. وقتی بی‌تابی می‌کنی، مصیبتت دوبرابر می‌شود. حالا حضرت می‌فرماید که غلبه کنید به بی‌تابی‌تان با صبر، صبر کنید حوصله کنید انسان بالاخره در این دنیا این وظیفه را دارد. صبر یعنی وسیله‌ای که تو اجازه می‌دهی به وسیله آن تراش بخوری. و شبیه اهل‌بیت شوی. پیغمبر فرمود: یعنی صبر کنی مثل سنگ تراشی که می‌زند، روی سنگ می‌زند. روی سنگ اما این سنگ وقتی می‌ایستد در مقابل این تیشه، از حالت یک سنگ معمولی تبدیل به یک مجسمه گرانقیمت و زیبا و فاخر تبدیل می‌شود. ما باید اجازه بدهیم حوادث روزگار ما را بتراشد. همسر انسان یک وسیله‌ی تراش انسان هستند. بچه‌های انسان وسیله‌ی تراش انسان هستند. روزگار حوادث اجتماعی و سیاسی، بیماری و قرض ... قرآن قشنگ می‌گوید: «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ/ الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ؛ مؤمنین کسانی هستند تا مصیبتی به آن‌ها وارد می‌شود، می‌گویند من می‌خواهم برگردم پیش خدا باید خوشگل و آبرومند برگردم. باید اجازه بدهم این حوادثی که خدا می‌گوید خوف و جوع و نقص اموال و ثمرات که در زندگی پیش می‌آید بگذارم من را تراش دهد و پاکم کند؛ پس غلبه کنید به جزع با صبرتان. که «فإنَّ الجَزَعَ يُحبِطُ الأجْرَ و يُعَظِّمُ الفَجيعَةَ؛ و مصيبت را بزرگ مى‌كند؛ زيرا بي‌تابى اجر را از بين مى‌برد» جزع اجرت را حبط می‌کند. داد و فریاد کردی، کتک زدی، فحش دادی، تصمیم بد گرفتی، بی‌تابی کردی، این کمکی هم می‌کند؟ نه تنها از نظر دنیا کمک نمی‌کند این مصیبت را دوبرابر یا چند برابر می‌کند. از نظر آخرتی هم اجرت را از بین می‌برد. صبر کن شکل قشنگی می‌گیری. «و يُعَظِّمُ الفَجيعَةَ؛ و مصيبت را بزرگ مى‌كند» این مصیبت را در ذهن و روح انسان بزرگ می‌کند. باز دقت کنید چقدر زیباست. « مَن جَزِعَ فنَفسَهُ عَذَّبَ؛ هر كه بي‌تابى كند خودش را عذاب داده» کسی که جزع کند، نفس خود را عذاب می دهد، به خود آزاری می رساند، به خودش فشار می آورد.

دفعه قبل هم توضیح دادم انسان به محضی که به نفسش فشار می آورد، فشار قبر برای خود درست می کند. قبلاَ این قاعده را گفتیم نفس ما قبر ماست. ما به تعداد فشارهایی که در دنیا به نفس می‌آوریم، فشار قبر پیدا می‌کنیم. برای چی نفس‌مان را اذیت کنیم. با حسادت و بدبینی و زودرنجی و حساسیت و عصبانیت با بداخلاقی برای چی روح مان را فشار دهیم و عذاب قبر را زیاد کنیم! «فنفسه عذب نفس؛ خودش را دارد عذاب می دهد» «و امرالله سبحانه اضاعه دارد ضایع می کند امر خدا را». خیلی بد است انسان یک دفعه با خدا طرف شود و امر الهی را ضایع کند. مصیبتی آمده این مصیبت منشأش مهم نیست. دقت کنید. این را چند بار دارم می گویم. شیطان نیاید هی گولمان بزند. منشأش ممکن است خودم بی دقتی کردم و تصادف کردم. می توانم حالتهای بد و جنون آمیز بگیرم یا مذمت کنم یا زیاد هم نه. ولی خوب می شود پیش می آید. شیرین بگذرانید وقتی اتفاق آمد.

خدا رحمت کند مرحوم علامه مجلسی را و دختر بزرگوار شان، دختر ایشان چطوری تربیت شده این دختر از پله می افتد، پایش می شکند. می روند نزدیک می بینند می خندد. درد است ولی می خندد. می گویند: چرا می خندی؟ می گوید: الحمدلله که اجری نصیب من شد. اجرش این را شاد می کند. این اجر خیلی مهم است. ما نمی دانیم این اجر در آخرت چقدر ارزشمند است. اینقدر ارزشمند است که در روایت داریم مومن وقتی می بیند بخاطر صبرهایش و مصیبت هایی که دیده، آن درجات آخرتی را به او می دهند. می گوید خدایا ای کاش من در دنیا با قیچی تکه تکه می شدم اینقدر حسرت می خورد که چرا مصیبت ها را قدر ندانستم. سختی های زندگی را قدر ندانستم که پیامبر فرمود لو تعلمون ما ذخر لکم ما حزنتم ما زوی عنکم اگر شما ها می دانستید چی برای شما ها ذخیره شده هرگز به خاطر چیزهایی که به شما داده نشده یا از دست تان رفته هرگز غصه نمی خوردید که آی حیف شد، حیف شد این کلمه حیف شد. کلمه شرک آمیز است که ما به کار می بریم. حیف نشد ابدیت رفت، آخرت برایت ذخیره می شود، حیف شد؟ حیف نشد. پس غصه نخور. و امرالله سبحانه.... و ثوابه باع ثوابش را هم می فروشد. کسی که بی تابی می کند مفت می فروشد. «خسر الدنیا والاخره» همین است دیگر. آدم هم دنیایش را خراب کند هم آخرت را از دست بدهد. از این حماقت بالاتر که انسان هم مصیبت ببیند هم دنیایش را خراب کند هم آخرت را؟ لااقل یک چیزی از این مصیبت گیرت بیاید، یک چیزی دریافت کن و نگهش دار. پس دیگر هی ناشکری و نارضایتی نداشته باشید. باز امیرالمومنین (علیه‌السلام فرمود): «مَن ملَكَهُ الجَزَعُ حُرِمَ فضيلةَ الصَّبرِ؛ هر کس زمام امور خودش را به بیتابی بسپارد». (ملکه) خیلی تعبیر قشنگی است. جزع مالکش شود. آدمی باشد که بی‌تاب باشد، می‌گوید من نمی‌توانم خودم را کنترل کنم. آدم های هیجانی، آدم های بی‌تاب، آدم های بی حوصله، آدم هایی که خیلی زود این هیجان به آنها دست می دهد، اینها یا کسی که مالکش بی تابی شد، خودش را از فضیلت صبر محروم می کند. صبر همه ی آخرت ماست. همه ی قشنگی های دنیای ما را صبر می سازد. شوخی نیست. «سلام علیکم بما صبرتم». همه ی آخرت به‌خاطر صبر به انسان داده می شود؛ پس این فضیلت از بین می رود. صبر خیلی جایگاه مهم دارد. ‌اصبر من الایمان منزله رأس من الجسد؛ صبر برای ایمان بمنزله سر برای بدن است‌. این با بی‌تابی از دست می رود.

بحث جزع تمام شد. من فقط انواع جزع را هم بگویم. بعضی از انواع اش را از امام باقر (علیه‌السلام) است که فرمودند: «أَشَدُّ الْجَزَعِ الصُّرَاخُ بِالْوَيْلِ وَالْعَوِيلِ، وَلَطْمُ الْوَجْهِ وَالصَّدْرِ، وَجَزُّ الشَّعْرِ مِنَ النَّوَاصِي؛ وَمَنْ أَقَامَ النُّوَاحَةَ، فَقَدْ تَرَكَ الصَّبْرَ؛ شدیدترین جزع فریاد زدن بویل و بلند گریه کردن و فریاد زدن و بر سر و صورت زدن و کندن موهای پیشانی است». بعضی ها اینطوری اند تا یک اتفاق می افتد در خانه صدایشان را بلند می‌کنند؛ یعنی فکر می‌کنند با این مسئله می‌توانند بقیه را خفه و ساکت کنند. زن است، مرد است. حالا خانم‌ها یک مقدار لطیف‌تر هستند ولی برای مرد خیلی این زشت است. خلاف مردانگی و مروت است، مرد جزع و فزع راه بیندازد. مرد مظهر قدرت عظمت و جلال الهی است. مثل زن که مظهر لطافت و زیبایی و جمال الهی است. این دو مظهر به همدیگر علاقمند می‌شوند، یعنی مظاهر جلال به مظاهر جمال و مظاهر جمال به مظاهر جلال علاقمندند. وقتی یکی نقش خودش را خراب می‌کند، جذابیت هایش را از دست می‌دهد. مرد وقتی عصبی می شود، پرخاشگر می‌شود، جیغ می‌زند، داد می‌زند، شروع می‌کند سرزنش کردن و ایراد گرفتن. وقتی مرد این‌طوری می‌شود؛ زنانه می‌شود. یعنی در دل زن بی شخصیت می‌شود، در دل مادرش، در دل خواهر و دخترش و ... چون همه از یک مرد عظمت قدرت جلالت توقع دارند. صبر تکیه گاه بودن «الرجال قوامون علی النساء» تکیه زن قیام زن به مرد است. یک مردی که تا می‌گویی دو بیشتر است یا سه؟ گریه اش درمی‌آید. داد می زند، قهر می کند؛ مثل خانم‌ها می‌شود. مردی‌اش خراب می‌شود. بعد یواش یواش در دل زن آن جلالتش، قیمتش هیبتش، قدرتش، ابهتش مردانگی اش کم می‌شود. محبوبیتش هم از بین می‌رود؛ چون این اصلا سفت و محکم نیست. در هر حادثه ای زن حاضر است که الان مرد می‌ترکد. برای هر چیز مرد اعصابش خرد است. له است. بی طاقت است. این مرد نشد که. این به درد نمی خورد. مرد استحکام باید داشته باشد. مرد یعنی یک کسی که فامیل و بچه ها و خواهر برادران و مادر به او تکیه کنند. بگوید ما یک مرد در خانه داریم. قدرت دارد، صبر دارد، صلابت دارد، حوصله دارد، نمی برد؛ این می‌شود. علتی که الان از 5 ازدواج ما چهارتایش طلاق است. شما نگاه کنید. بارها عرض کردم در طلاق زن بیشتر آسیب می‌بیند ولی الان 70 درصد درخواست طلاق مال زن‌هاست؛ چون مردها خیلی مرد نیستند؛ یعنی نمی‌توانند دل یک زن را خوش کنند. ممکن است دکتر و مهندس خوبی باشد، عالم خوبی باشد ولی مرد خوبی نیست. به او نمی‌شود تکیه کرد. مرد آرام و قدرتمندی نیست؛ چون دکتر و مهندس است، ورزشکار و هنرمند است. بله ولی مرد نیست. حال زن را به هم می‌زند. زن نمی تواند به او تکیه کند. زن هم همین‌طور است. وقتی از آن لطافتش درآمد، رفتارهای مردانه کرد، رفتارهای خشن گرفت، رفتارهای تند گرفت، انگار که سبیل و ریش درآورده باشد. جذابیت های زنانگی اش را از دست می‌دهد. زن باید لطافت‌های زنانگی و ناز بودنش را حفظ کند. وقتی گردن کلفتی کند، تندی و تیزی کند، بخواهد سینه به سینه مرد باشد، یکسره حرف‌های تند و خشن و نیش و غر و نق بزند، دیگر آن لطافت زنانگی خراب می شود. بنابراین، باید هر دوطرف حرمت خودشان را داشته باشند. حالا نگاه کنید جیغ و داد و فریاد و شیون، این کار خوبی نیست. این زشت است. حتی از زن‌ها هم خوب نیست. « وَلَطْمُ الْوَجْهِ» اینکه انسان هی صورتش را بخراشد و یا بزند روی دستش اینها خوب نیست. در روایت داریم از خود امیرالمومنین (علیه‌السلام) است: «مَن ضَربَ بِيَدِهِ على فَخِذِهِ عندَ المُصيبَةِ حَبِطَ أجْرُهُ؛ هر كس هنگام مصيبت به زانوى خود بزند، اجرش به هدر مى رود». این کار را نکند. آقا قرآن راهش را یاد داده. عشق خدا، ایمان می‌تواند به داد انسان برسد، باور آخرت و ابدیت آدم را آرام می کند، مصیبت آمد سرت را بینداز پایین و آرام بگو: «إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ؛ راستی که ما از خدائیم و به سوی او باز می‌گردیم». چقدر قشنگ است. آدم را آرام و شاد می کند. حالا بله مصیبتی است کسی از دنیا رفته انسان گریه می‌کند در ارتباط با مصائب خودتان است. می گوید: اگر برای کسی مصیبتی اتفاق افتاد، عکس‌العملت یک جوری باشد که تو احساس کند که تو ناراحتی، تو گریه ات را بکن، بگو هیجان نشان بده. از خودت که او تسکین پیدا کند و فکر کند که یک غمخوار دارد ولی در مصیبت‌های خانوادگی و شخصی خودت، خودت را ضایع نکن. یک مرد وقتی برای خودش اتفاق می‌افتد. هیچ. انگارنه انگار. نه اینکه آی دستم برید، شیشه دستم رفت. مرد نباید هی نق و غر بزند، آه و ناله کند، یک سرما می خورد، انگار سرطان گرفته، یک تب می‌کند، انگار درد بی درمان گرفته، یعنی درد را ده برابر به زن و بچه اش نشان می‌دهد. این قشنگ نیست. ولی اگر خانمت یک موقع دستش برید، عکس‌العمل عاطفی خوب نشان بده. برای بچه ات این را بگو. روحیه بچه را به شرطی که خراب نکنی. بعضی‌ها بچه مشکلی ندارد ولی این بابا اینقدر جیغ و داد می‌کند. بچه بدتر می‌ترسد. نه طبیعی باشید.

امام باقر (علیه‌السلام) می‌فرماید: «أَشَدُّ الْجَزَعِ الصُّرَاخُ بِالْوَيْلِ وَ الْعَوِيلِ وَ لَطْمُ الْوَجْهِ وَ الصَّدْرِ وَ جَزُّ الشَّعْرِ مِنَ النَّوَاصِى وَ مَنْ أَقَامَ النُّوَاحَةَ فَقَدْ تَرَكَ الصَّبْرَ وَ أَخَذَ فِى غَيْرِ طَرِيقِهِ؛ بدترين حالت جزع آن است كه شخص صدايش را به واويلا بلند كند. بر صورت و سينه‌اش بزند و موهاى‌بالاى پيشانيش را بكشد و نوحه خوانى جاهلى بكند. كسى كه صبر كردن در مصيبت را ترك كند، به راه غير مستقيم رفته است». اینکه آدم به سینه‌اش بزند این خوب نیست. مو بکنی، مو کندن و جیغ داد کردن اگر یک کسی نوحه‌گری سر بدهد، صبر زشت می‌شود. باطنش قشنگ نیست. صبر را ترک کرده؛ مثل بی‌تابی است که الان یک کسی بخواهد آمپول بزند باید صبر کند تا آمپول بزند. ولی بعضی‌ها اینطوری هستند که یک آمپول نمی‌تواند بزند. حضرت علی (علیه‌السلام) می‌گوید از چیزی می‌ترسی فوراَ برو سمتش.

تن بده به آن بی‌تابی نکن. اگر جیغ و نوحه گری سر بدهد، صبر را ترک کرده؛ یعنی زیبایی شکل‌گیری و شدن از بین می‌رود. باید اجازه بدهی این کار تمام شود. وقتی انسان صبر کرد می‌بیند که چقدر لذت دارد. بعضی برای یک روزه گرفتن به جزع می‌افتند. نمی‌تواند یک روزه مستحبی بگیرند. بعضی‌ها حالا واجبش را نمی‌توانند بگیرند به خاطری که بی‌تابند. بی‌خود بی‌تابند. برای روزه گرفتن. اجر را از دست می‌دهد. بی‌تاب است. بخاطر اینکه نمی‌تواند اذان بگوید یک اقامه ندارد، می گوید: ولش کن همین الله اکبر. این بی‌تاب است حوصله اذان و اقامه خوب را ندارد. بی‌تاب است نمی‌تواند بنشیند. تعقیبات حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) بخواند سجده شکری به جا بیاورد. آیه قرآن بخواند بی‌تاب است. فیلم نگاه می‌کند، پیامک می‌خواند، مناجات بی‌خود و وقت تلف کن، به فضای مجازی دارد ولی حضرت علی (علیه‌السلام) که می گوید 50 آیه در روز واجب است که هر مسلمانی بخواند اما برای این سختش است نمی‌تواند قرآن را باز کند و بخواند 50 آیه بخواند. حوصله ندارد تا می‌خواهد بنشیند. بخواند انگار کسی میخ در قلبش می کند، خوب بنشین عجله دارد، زودتر از مسجد بیرون برود. در مسجد خوب است. زودتر بیایید و دیرتر بروید. ولی بی‌تاب است. ببینید ما چقدر آدم های بیتاب داریم که از بهشت فرار می کنند. می خواهد قرآن بخواند. بی‌تاب است. می‌خواهد دعا بخواند، بی‌تاب است. می خواهد حرم برود، در وجودش جزع دارد، بی‌تاب است. با خانمش قرار می گذارد می گوید یک ربع دیگر بیرون باش. دیدید بعضی‌ها اینطوری هستند. نمی‌رود بنشیند با خانم حرف بزند. برای زیارت نامه خواندن بی‌تاب است. نمی رود زیارت نامه بخواند. بخصوص آنهایی که می‌دانند، زیارت نامه چی است. فوق العاده این زیارت‌نامه قشنگ است. یک سلوک کامل است. نمی تواند بخواند. می خواهد یک دو رکعت نماز مستحبی بخواند، بی‌تاب است. ولی فیلم بگویی صدساعت می نشیند نگاه می کند. حرف های مفت بزند. وقت تلف کند در خیابان و ... . بی‌تاب است. نمی تواند به آسمان بی تاب است، با خانواده آسمانی‌اش بی‌تاب است، باطناَ جزع دارد. نمی تواند ارتباط برقرار کند. نماز می‌خواند هول هولی. این به جایی نمی رسد. می‌گویی. چرا نماز جماعت نمی روی؟ می گوید: حاج آقا طولش می دهد. مگر چقدر طولش می دهد. 5 دقیقه می شود؛ یعنی 5 دقیقه حوصله خدا و آسمان را نداری؟ اصلاَ ما سر یک چیزهایی ابدیت مان را از دست می‌دهیم و آخرت مان را خراب می کنیم که بی‌خود است. گفتم: داستان آن سیدی که نمازش را تند تند می‌خواند. یک سید بزرگواری از این مراجعین ما بود. خیلی آدم زلالی بود. خواب های قشنگی می دید. می گفت یک 22 بهمن بود سر کار رفتم و راهپیمایی نرفتم. گفتم راهپیمایی چیست. اضافه کار را بچسبم. گفت عمه ام مادر شهید بود. آمد خوابم گفت: خیلی اینجا سخت می گیرند برای کسانی که راهپیمایی نمی روند و سخت می گیرند برای چی نرفتی. گفت هیچ چی دیگر رفتیم پول را هم پس دادیم. گفتیم غلط کردیم. بعد یک خواب قشنگ دیده بود می‌گفت خواب دیدم قیامت شد و ما را بهشت بردند. به ما گفتند که شما بهشتی هستید ولی گروه خاصی هستید. کسانی هستید که نمازهایتان را تندتند می‌خواندید. گفتیم بالاخره چی می شود. گفت آزادید بروید در بهشت بگردید ولی یک فرشته مأمور شما است هر وقت سوت زد برگردید گفتیم. خوب باشه. گفت: رفتیم. یک درخت‌های صاف مثل ستون. از این درخت‌ها بالا که میوه ها را بخوریم، فرشته سوت زد هول هولی آمدیم پایین همین تا نچشیده، بعد یک جایی شراب و نوشیدنی‌های عالی است همین که شروع کنیم مزه کنیم دیدیم سوت زد دوباره برگشتیم گفت از همه بدتر آن سکانس آخرش بود که حوری بود رفتیم همین که گرم گرفتیم یک دفعه سوت زد خیلی حال ما گرفته شد. نماز تند تند خواندن این‌طوری است. بی رغبتی نسبت به بهشت است، نسبت به آخرت است. چطور نماز خواندن و قرآن خواندن و مسجد رفتن است. نه اذان می گوید نه اقامه می‌گوید نه تعقیبات می گوید نه یک تسبیح دارد که راحت بنشیند یک ذکر را راحت بگوید. همه اش جزع داریم؛ جزع های باطنی. می خواهد کتاب بخواند می گوید وای من 15 صفحه کتاب بخوانم. حالا هزار جور مزخرفات خوانده ولی به مسائل تربیتی تن نمی دهد. می‌خواهد بشنود؛ حوصله ندارد، بی‌تاب است. نمی‌تواند. در مسجد هم که می آید خیلی هم غلبه بر نفس کرده. آمده نمازی بخواند حاج آقا حالا می خواهد تفسیری بگوید 5 دقیقه است 10 دقیقه است آدم می‌خواهد چیزی گیرش بیاید، همیشه هول هولی بودن ما. چی است؟

جزع و بی‌تابی. یکی از مصادیقش این است که ما حوصله آسمان و خانواده آسمانی مان را نداریم. یکی دو روایت هم مانده که این بحث را تمام کنم. از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): «صَوتانِ يُبغِضُهما اللَّهُ: اعْوالٌ عند مُصيبَةٍ، ومِزْمارٌ عند نِعمةٍ؛ دو آواز است كه خداوند دشمن دارد: شيون و فغان در هنگام مصيبت و ساز و آواز در هنگام شادى» دوتا است که خدا بدش می آید از این دو صدا اینکه انسان به فغان و شیون هنگام مصیبت بیفتد و هی بی‌تابی کند و یکی موقعی که وقتی نعمتی به او می رسد آهنگ و شادی و دیدید الان مد شده آهنگ و موسیقی می گذارند و شادی های آن چنانی. قرآن می فرماید: «لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ؛ اين به‌خاطر آن است كه براي آنچه از شما فوت شده تاسف نخوريد، و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشيد» خوشحالی و شکر خوب است ولی این جور کارها خیلی زشت است که برای یک چیزی این طوری به رقص بیاید و خیلی شنگولی کند. اینقدر این مهم است حالا می فرماید که «ليسَ مِنّا مَن ضَرَبَ الخُدودَ و شَقَّ الجُيوبَ؛ از ما نيست كسى كه [در مصيبت] به صورت [خود] سيلى زند و گريبان بدرد» این خیلی آبروریزی است. پیغمبر به یک کسی بگوید تو از ما نیستی کسی که اهل‌بیتی است. ببین پیغمبر، امام صادق (علیه‌السلام) چقدر به ما احترام می گذارد. طرف آمده خدمت امام صادق (علیه‌السلام) صلوات را اینطوری فرستاده. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ». امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: نه. اینطوری صلوات نفرستید. گفت: پس چی بگویم بگو: «اللَّهُمَّ صَلَّى عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ» که شما شیعیان که آل محمد هستید را هم بگیرد. ببین ما را اینقدر افتخار می‌دهند به ما می گوید: شما جز آل محمد هستیدک اگر کسی جز آل محمد است، باید به شأن آل محمد رفتار کند. شما می‌گویید زینب کبری را آوردند. آن همه بلا سرش آمده. می‌گوید: ‌«ما رأیت الا جمیلا». ولی اینجا سر لباس و غذا و دنیا و سر این ذلت های دنیایی، جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی سر این جور چیزها هی داد و فریاد و ناراحتی در زندگی راه انداختن ما شبیه حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) نمی‌شویم. با حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) محشور نمی‌شویم. شمایک کسی هستی که وقتی زیارت حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) می‌روی، وامی ایستی در مقابل حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) می‌گوید: «عَرَّفَ اللَّهُ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمْ فِي الْجَنَّةِ؛ خدا ما را با شما در بهشت معرفی کند». یعنی تو توقعت خیلی بالاست. می‌خواهی هم ردیف حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) به هم معرفی شوید یک دفعه می‌بینی سر یک چیز دنیایی اینقدر بچگانه و بی‌تاب و عصبی و پرخاشگر این برای انسان زشت است. آن هم برای یک مرد یا یک انسان بزرگ. بد است برای یک مؤمن خیلی زشت است. اینقدر زشت است که پیغمبر فرمود: «لیس منا»، از ما نیست؛ یعنی پیغمبر بیرونش کرده. شخصیت آدم را کوچک می کند، آدم حقیر می شود. آقا خدا به تو یاد داده انا لله بزرگان اینطوری حرف می زنند. آنهایی که از آل پیامبر (صلی الله علیه و آله) هستند و با شخصیت هستند و می خواهند با بزرگان و با شخصیت های عالم محشور شوند. داد و فریاد راه نمی اندازند. هیچ وقت. ابهتی دارد، شخصیتی دارد یک وزانت باید داشته باشد مؤمن. «ليْسَ مِنَّا مَنْ ضَرَبَ الْخُدُودَ؛ كسى كه لطمه به صورت زند» کسی بزند در صورتش یا یقه پاره کند. این شأن خوبی نیست. بی‌تابی کار زشتی است. باعث می شود انسان بیرون بیندازندش. خانواده آسمانی ما، بزرگانی که ما همیشه سر نماز می گوییم: «صراط الذین انعمت علیهم» نبیین، صدیقین، شهدا و صالحین؛ آدم های بزرگی بودند. این شهدای شما همین همسایه هایتان، همین دوستان تان، شهدای مدافع حرم را شما ببینید اینها جیغ و داد راه نمی انداختند.

ده ها عملیات من خودم بودم تیر و ترکش آمده خورده دست رفته پا رفته یک بارندیدیم ما یک رزمنده ای خیلی های تان بودید آنجا دیدید که یک رزمنده ای نبود که داد و فریاد راه بیندازد، پا قطع می شد ولی داد و بی‌تابی نبود. مثل اصحاب عاشورا که «لم یجدوا الم الحدید» درد احساس نمی‌کردند؛ چون روحشان بزرگ بود. می‌فهمیدند که در محضر کی این فداکاری را می‌کنند. زشت است برای انسان که پیغمبر بگوید تو از ما نیستی. بد است که آدم را از اهل بیت بیرون بیندازند.

آخرین روایت را بگویم و بس است. از وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) که فرمودند: «لمّا سَمِعَ بُكاءَ النِّساءِ على قَتْلى صِفِّينَ: أتَغلِبُكُم نِساؤكُم على ما أسْمَعُ؟ ألا تَنهونَهُنَّ عن هذا الرَّنينِ» برای کشته های صفین جیغ و داد زن‌ها را شنیدید. در صفین زنها خیلی جیغ و داد می کردند. حضرت به مردها گفت که زن‌هایتان غلبه کردند. گاهی وقت‌ها جیغ و داد زن‌ها و بچه‌ها ایمان‌ را از آدم‌ها می‌گیرد، در دل‌شان ترس می‌اندازد، شجاعت‌شان را می‌گیرد، شخصیت‌شان را می‌گیرد. بگذریم که بعضی وقت‌ها در مردها هم این‌طوری است. زن قوی است، شجاع است، زن مردتر از مردش است، مردش آدم ضعیفی است و ترس و بی‌تابی‌های یک مرد را در دل زن و بچه می‌اندازد. بی‌حوصلگی‌های یک مرد این خوب نیست. می‌گوید غلبه کرده این چیزی که من دارم می‌شنوم. حضرت علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: نمی‌آیید شما نهی شان کنید که اینقدر «رنه» فریاد نزنند. جلوی‌شان را بگیرید. خانم‌ها را ساکت کنید. نهی‌شان کنید از این که بخواهند سر و صدا راه بیندازند و بی‌طاقتی نشان بدهند.

«والحمدلله رب العالمین».