میخواهیم انشاءالله مقداری درباره ی جایگاه حضرت زهرا (سلام الله علیها) در نظام خلقت مطالبی را خدمتتان عرض کنیم که احتیاج به مقدمه دارد. مقام خانم مقام وطن است؛ یعنی مقام جایگاه خود ماست؛ یعنی آنکه میخواهیم بهش برسیم، باطناً همه انسانها عاشقش هستند، بدون استثناء. چه خوب چه بد، مقام خانم است. جایگاه فاطمی، شرط رسیدن این است که انسان درش تمنا ایجاد شود. تمنا هم ایجاد نمیشود مگر اینکه شناخت بیاید. شناخت هم نمیآید مگر اینکه بخواهد حرکت کند، مقولهی محبت، یک چیز انتقالی نیست. مثلاً من بتوانم در شما عشق بریزم و دغدغه ایجاد کنم. دغدغه در دل انسان بسته با ذات و لیاقت و ساختارش ایجاد میشود. ولی خب با صحبت میشود، مذاکره، بحث علمی یک مقدماتی را در این راه فراهم کرد. ما در برنامه ریزیهای زندگیمان اگر بخواهیم صرفاً تماشاگر نباشیم، و واقعاً از عمرمان استفاده کنیم. موقع تولد رسیده و به صورت یک میوه متولد میشویم. نه شاخ و برگ و میوه ی کال، گرفتاری دارد. در نسبت بهتان گفتیم رابطه دنیا و آخرت مثل رابطه رحم ماست با دنیا. ما باید به صورت یک انسان، یک انسان کامل، یعنی بدون نقص و بیماری متولد شویم. موقع مرگمان، اگر بخواهیم واقعاً این بشویم، باید دغدغههایی داشته باشیم که ما را وادار بکند به اینکه به نفس خودمان، به باطن خودمان عنایت کنیم و اینکه این اگر سوت پایان را زدند، باید متولد شود به صورت سالم و فقط در محدودهی حرف و سخنرانی و از این گوش بگیر و از آن گوش به در کن نباشد؛ یعنی جدی باشد و در مسیر آدم بیفتد؛ مثل جنینی که از نطفگی سلوک میکند، 40 روز 40 روز، در رحم مادر مقام میگیرد. مقام میگیرد و به شدن نزدیک میشود. ما اگر بخواهیم واقعاً بشویم و مسیر را طی کنیم. آن احادیث تند شامل حال ما نشود که اگر کسی دو روزش مساوی باشد، باخته و اگر کسی دیروزش بهتر از امروزش باشد ملعون است. ملعون یعنی دور میشود. شما قرار است هر روز نزدیک بشوی. اگر امروز عقب گرد بکنی، یعنی دیروزت بهتر از امروز است، دیروز اینجا بودی، امروز جای دیگر. اینکه ملعون می گویند، فحش نیست. لعنت باد. مثلاً می گوییم لعنت باد به فلانی، در میان چهارده معصوم پیامبر از همه بیشتر لعن گفته. جالب اینجاست که پیامبر رحمت از بس رحمت است، لعنش هم زیادتر است. شدت رحمت، شدت لعن را هم میآورد. نمیشود یک طرفه باشد. کسی می تواند رحمت و قرب بیشتری داشته باشد که از لعن بیشتر استفاده کند. شما اگر بخواهید قرب پیدا کنید، یک جاهایی باید صلوات و ذکر بگویید. «سبحان الله و الحمدالله». یک جایی باید لعن کنی تا آفت سراغت نیاید. اگر هرسال دریغ از پارسال بوده، آن موقع حال خوبی داشتیم الآن نداریم، این بد است. اگر ما میخواهیم دستوراتی که قرآن گفته، اینکه عقب گرد ممنوع، سرعت و سبقت داشته باشیم، باید دغدغه داشته باشیم؛ یعنی بدانیم که باید برسیم و هرروز برنامه داشته باشیم. عملیات داشته باشیم و جلو برویم؛ چون دنیا و آخرت ما مثل رحم و دنیا یک واحد متصل هستند. الآن خانمی که باردار است. درست است بچه در رحم مادر است، اما این رحم با مجموع مادر خودش در دنیاست و اساساً دنیا دارد تمام فیض رحم را تامین میکند؛ پس یک حقیقت واحد است، ولی مرتبه دارد. مرتبه رحم بعد متولد به دنیا میشود. پس در دنیا هم هست. ضمن اینکه در رحم است. بنابراین، جنین دو وظیفه دارد. در حدیث داریم مؤمن همتش از همه آدمها بالاتر است؛ چون دوکاره است. دوکاره یعنی هم باید فکر دنیایش باشد که دنیای خوب و شاد و آرام و لذت بخش داشته باشد. قبلاً در بحث اخلاق گفتیم. کسانی که دنیای خوبی ندارند، آخرت خوبی هم ندارند. بهشت هم نمیتوانند بروند. اینها نمیتوانند از حجم عظیم شادی و نشاطی که در بهشت هست استفاده کنند؛ چون اینجا نمیتوانستند شاد باشند. آدمهای بد دهان و پرخاشگر و حساس و مضطرب بودند. گدا، گرفتار، این خوب نیست. مؤمن شعار اسلام است. «دائمٌ نَشاطُهُ؛ نشاطش دائمی است». پس ما باید دوکار داشته باشیم: یکی اینکه دنیای قشنگی را بسازیم. خوب و شاد. یکی هم ابدیت را بسازیم؛ مثل جنین. جنین هم نیازهایش را در رحم برطرف میکند. ضمن اینکه دارد زندگی رحمی میکند. بیشتر وقتش هم صرف آمادگی برای تولدست. ما دقیقاً باید همین فرمول را رعایت کنیم. اکثر هم و غم ما آخرت ما باشد. ضمناً عرضه داشته باشیم دنیایمان را هم شاد بسازیم. در دنیا آدمهای بدبخت، بیچاره، افسرده، مضطرب، غمگین و حساس نباشیم و جالب است که این دو با هم رابطه مستقیم دارند.
شما به میزانی میتوانی از بهشت لذت ببری که از دنیا لذت ببری. از دنیای پسندیده و حلال، نه دنیای حرام، از دنیای حلال و شرعی و پسندیده اگر کسی نمیتواند لذت ببرد، این از آخرت هم نمیتواند لذت ببرد، چون آخرت همان دنیاست که ضریب بهش خورده، میلیاردها برابر بزرگ شده. وقتی از کوچکش نمیتوانی استفاده کنی از بزرگش هم نمیتوانی استفاده کنی. مثلاً قرص ده میلیگرمی نمیتوانم بخورم، میگوید خب صد میلی بخور، خب میمیرد بنده خدا. پس باید دقت کنیم که به این شکل حرکت کنیم که هم دنیا را درست بسازیم، هم آخرت و علامت یک حرکت موفق هم همین است. ما در دنیا آدمهایی میبینیم که ادای آدمهای بزرگ و معنوی و روحانی را درمیآورند، میگویند این سالک است، عارف است، استاد است، بعد که نزدیکش میشوی میبینی این بیچاره ده پانزده سال که درس خوانده فقط ذهنش را قوی کرده، مقولهی عقلی و ذهنی بوده. اصلا از حالت علم، یعنی دانایی، به حالت معرفت، نرسیده. چون اگر درس و علم، حدیث داریم: «العِلمُ يَحرُسُكَ؛ علم همیشه تو را نگه میدارد»، قوی، قدرتمند، شاد، ولی اگر کسی استاد است، طلبه است، مجتهد است، ولی آدم ناامیدی است. از زندگی راضی نیست. در زندگی زناشویی و تربیت بچههایش شکست خورده است. این هیچ کدام از علمهایش عرضه ندارند نگهش دارند. علم نبوده، اطلاعات ذهنی بوده که به کامپیوتر هم بدهی قبول میکند. ذهن با کامپیوتر هیچ فرقی ندارد. 50 سالش است، به اندازه یک سی دی هم پر نشده، سیدیهایی داریم تویشان دوهزار جلد کتاب هستند، این درس خوانده شده دکتر، پروفسور، دو هزار کتاب که نمیتواند حفظ باشد، فقط علم بوده، فایده هم ندارد، «العِلمُ يَحرُسُكَ»، علم اصلا قاعده اش حراست از آدم است، یعنی کسی می تواند قدرتمند و شاد و پرنشاط در دنیا باشد، امیدوار باشد، کسی که علم داشته باشد، علم آنی است که حفظ میکند، 5000 تا دانشجو داریم میآیند مؤسسه برنامه میگیرند، مقطع دکترا، مقطع کارشناسی ارشد، می نویسند، میگویند من خودکشی می کنم، غصه دارم، غمگینم. پس این علم و اطلاعات، این عرضهی حراست از او را ندارند. منبر هم همینطور است، بعضیها 30 سال منبر میروند. به زنش بگویی چه جوری است، میگوید یک دیو است، ما ازش بو فرشته ای نداریم، ازش لذت نمی بریم، مؤمنی که وقتی خانوادهاش بهش نزدیک میشوند آرام و شاد نمیشوند، لذت نمیبرند، این حتماً در ایمانش باید شک کرد. منبرها فقط ذهنی بوده، حراست نمیتواند بکند. نمیتواند نگهش دارد. پیرمردهای هیئت و مسجد را دیدید؟ یک بچه میآید شیطانی میکند. این پیرمردی که دارایی دارد، از شیطانی این بچه در مسجد لذت میکند، مسجد را اگر بریزد به هم، یک آدمی که دارایی دارد اصلا ناراحت نمیشود کیف میکند. ولی آنانی که دارایی ندارند، بچه را میزنند، بچه تا آخر عمر از مسجد متنفر میشود. این سالهای سال مسجد و نماز جماعت عرضه نداشتهاند این را حراست کنند، تبدیلی صورت نگرفته، حالا باید هم دنیایمان نگهمان دارد، هم آخرت را بسازیم که به محض اینکه متولد شدی، دارا بروی آن طرف. بتوانی با نظام آنجا ارتباط برقرار کنی. شوخی نیست نظام برزخی. باید بتوانی باهاش ارتباط بگیری. اینکه آنجا میگویند حضرت زهرا (سلام الله علیها) قبل از اینکه بیاید زمین، چه میکرد؟ پیغمبر می گوید عرش خدا بود، چه میخورده؟ «سبحان الله و الحمدالله و لا اله الا الله و الله اکبر». برزخ اینجوری است؛ یعنی اگر شما بلد نباشی با تسبیحات ارتباط برقرار کنی و خوراکت شود، نمیتوانی با نظام ملکوتی آنجا که بر این اساس تنظیم شده ارتباط برقرار کنی، میگویی ابزارش را نیاوردهام. نمیتوانم با این نظام ارتباط برقرار کنم. باید ب به سمت داراییرویم. حالا اگر میخواهیم به این سمت برویم. باید آرزوهایمان را که وقت تلف کن هستند، همه عمر ما در آرزوها تلف میشوند. مهندسی آرزوها باید درست باشند، ما آدمهای بسیار بااستعداد داشتیم در جهات علمی و معنوی و سیاسی و اقتصادی و دانش روز، ولی اینها چون مهندسی آرزو نداشتند و نتوانستند براساس قیمت بچینند آرزوها را، نیرویشان پخش شد بین چند آرزوی متضاد، وقتی نگاه میکنی، میبینی ظاهرا آدم موفقی است، لیسانسش را گرفته، حالا فوق لیسانس بعد دکترا، ازدواج کرده، بعد بهش که نگاه میکنی میبینی این آدم تکه تکه است، شب میخواهد بخوابد نمیتواند راحت بخندد بخوابد. به فردایش فکر میکند که فلان جا باید بروم، فلان کس را ببینم، فلان جا کار دارم، دارد تکه تکه میشود، یک دلهی صد دله است. هزارجا دارد خود را میکشد. مهندسی آرزوها را به ما یاد ندادهاند. خیلی مهم است که من بدانم چه چیزهایی را باید بخواهم و چه چیزهایی را نه. تازه خیلی وقتها چیزی هم که میخواهم بخواهم و خوب است، هر خوبی هم به درد نمیخورد، باید ببینم قیمت کدام بالاتر است؛ چون بعدا پشیمان میشوم؛ مثل یک معامله تجاری که مثلاً اگر من یک سال بدوم، یک میلیارد گیرم میآید، بعد که می دوم، یک میلیارد گیرم میآید، بعد میفهمم نه با دوماه می توانستم 5 میلیارد گیر بیاورم، آدم اینجوری میسوزد. میگوید ده ماهم تلف شد، سود کمتر به دست آوردم. هر کسی عرضه مهندسی آرزوها را نداشته باشد، روی چیزهایی که فکر میکند خوب است تصمیم میگیرد، بعد میرود جلو می بیند بعد 15 سال، نمیارزید، خوب بود، ما را سرپا نگه داشت، شغل داریم، بچه داریم، ازدواج کردیم، ولی نمیارزید، میشد این را با یک سال دوندگی هم به دست آورد. 9 سال دیگر را میتوانستم جور دیگری مصرف کنم. میخواهیم برنامه ریزی کنیم، یک دنیای خوب بسازیم با یک ابدیت خوب، باید جوری برنامهریزی کنیم که عقدهها و کمبودهای دنیایی ما، ما را نسبت به ابدیت ما بینشاط نکنند. گاهی وقتها به کسی میگویی بابا ابدیتی هست، خانم فاطمه زهرا (سلامالله علیها) الآن منتظرت است، مادرت است، بیرون رحم دنیا منتظر است تو سالم متولد شوی، دستش به دعاست، برای تولد بچهاش، مادرت را اجابت کن، امام زمان صدایت میکند، اجابت کن، می گوید آقا من واقعا نوکرشان هستم، ولی واقعا الآن تعادل ندارم، بگذار من این ازدواج را رد کنم، نامزدی برسد به عقد، این لیسانس را بگیرم، بگذار این خانه را بسازیم، الآن مشغول ساختمانسازی هستیم. این پروژه تمام شود. این جنس را بفروشم، همینجوری است، قبول داری، دوست هم داری این کار را بکنی، ولی چون چینش خوبی نکردی، صدایت میکنند، ما باید ببینیم در شرایط یک آدم حسابی آدمی است که در هر شرایطی ابدیت صدایش میکند نمیگوید نه، سود درش است، سود ابدی است، یعنی اگر آدم مادیگرا هم باشد باید عاقل باشد و برنامهریزی کند، بعد میرود آن طرف میبیند چه را از دست داده، جهنم میشود. بزرگترین عذاب جهنمیها دیدن بهشت است. جهنمیها همیشه بهشت را میبینند جلوی چشمشان، یک موقع است در بیابانی، آدم تشنه است، آدم تحمل میکند، یک بار به آدم میگوید در این تابستان گرم کنار آبشار خوشگل با صدای آب بایست، همه ازش میخورند. بعد به تو میگویند روزه بگیر بایست نگاه کن. پس باید خوب دقت کنیم یک جوری برنامه ریزی کنیم. هروقت خدا صدایمان میکند، نگوییم نوکرتم ولی الآن وقت ندارم. اینجوری است که دنیا هم شاد میشود. فرمول شادی دنیا همین است که هروقت آن طرف صدایت میکنند می روی بعد کار دنیایت هم راه میافتد. خدا میگوید هر وقت کسی کار من را راه بیندازد من کارهای دیگرش را خودم راه میاندازم. ما همیشه به خدا میگوییم، خدایا صدایم می کنی وقتت را ندارم، خودم باید سامان بدهم دنیایم را، الکی هم می گوییم «وَ لا حَولَ وَ لا قُوةَ اِلاّ بِاللّهِ» خدا را می زنی کنار به حول قوه خودت، گند میزنی میرود پی کارش، ابدیت هم از دست می رود. پس باید چینش آرزو در دنیا کنیم. بزرگترین کارهای قشنگ را شناسایی کنیم که چه از همه مهمتر است. در مورد آخرت هم همینطور، در آخرت گل گل چیست که اگر دستش نیاورم ولو بروم بهشت باختم، برای همین پریشب گفتم واقعاً بهشتیها الآن به یک دقیقه شما حسرت میخورند، به این مجلس شما که نگاه میکنند حاضرند همه بهشت را ول کنند و اینجا بیایند. التماس میکنند که بیایند جای شما باشند و بنشینند. به حبیب مظاهر گفتند میخواهی برگردی؟ گفت بله برمیگردم. که چه کنی؟ روضه بخوانم گریه کنم، صلوات بفرستم، به خدا بهشتیها آنقدر حسرت میخورند که پایین بیایند. یکی از صلواتهای شما را بفرستند. ما در این ذکرهایمان صلواتهای بینهایت یاد میدهیم. یک صلوات میفرستید تا آخر قیامت برایت صلوات مینویسند. آدم اینها را یاد بگیرد. خیلی میتواند اذکار بی نهایت بکارد؛ یعنی یک بار میگویی دیگر تا خدا، خدایی میکند، ملائکه سرکار هستند تا بنویسند. تجارت است دیگر، فقط این نیست که کالا وارد کنیم، بفروشیم، اوج آخرت را بشناسیم. ما اگر بخواهیم دنیا را به صورت خوب اداره کنیم، باید دنیا را براساس نظام برزخی اداره کنیم؛ یعنی رحمی به درد می خورد که بتواند جنین را برای دنیا آماده کند. اگر توانست جنین را برای دنیا آماده کند؛ پس یعنی اینجا سالم است و وضعش خوب است، ولی اگر از پایین خواستیم آباد کنیم و اینکه به شدن آن جا دقت کنیم؛ یعنی اندام زایی را شروع کنیم، کار خراب میشود، تا هفتاد سالگی میگویی من هشتم گرو نهم است، این کارم لنگ است، بعد هم می خواهی متولد شوی میبینی آن طرف هیچی ساخته نشده یا اگر هم هست خوب نیست، برای آدم حسرت میآورد. بحث ریاضی آرزوها و قیمتها را درآوردیم که هر انتخابی، رشتههای تحصیلی، مطالعات، از جمادات تقسیم بندی کردیم. اشیا چه داشته باشیم و چه نداشته باشیم، از اینها شروع کردیم تا فوق عقل، حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل، جدول کشیدیم. همه انتخابها را داریم. شما دیگر از این به بعد متخصص این انتخابها میشوید. در انسانشناسی داریم. خودت متخصص میشوی که اگر الآن به کسی میخواهم بگویم بله یا چیزی را بپذیرم، ارتباطی برقرار کنم، چیزی را بپوشم، چیزی را بخورم، سفری بروم یا نه، این رشته را بخوانم، با این کس ازدواج کنم یا نه .... این کتاب را بخوانم یا نه. الآن رفتم مشهد چه کنم، رفتم مکه چه کنم، قیمتها را گفتیم. قیمتها که دست آدم باشد، میگوید آقا فعلاً میخواهم آن قیمت را انتخاب کنم پول ندارم، یا اینکه میتوانم قیمت بالایی را انتخاب کنم. این مختصری از مهندسی بود. ما وقتی که به اینجور مسائل فکر میکنیم، خیلی دوست داریم یک آدم حسابی و کسی که حرفش حجت باشد پیشمان باشد، بدانیم چه باید بکنیم. ما یک زمانی خدمت اساتید خودمان میرفتیم میگفتیم آقا ما عبدیم اینجا نشستیم، بگویی درس بخوانیم، میخوانیم، بگو نخوان نمی خوانیم. بگو برو زنت را طلاق بده، طلاق میدهیم. بگو شاغل باش، شاغلیم. بگو این کار را بکن، میکنیم. واقعاً عبدیم. شما هرچه بگویی ما گوش میکنیم، خودمان را تسلیم میکنیم.
20 سال پیش خدمت میرزا اسماعیل رسیدم. خیلی هم کمک کرد. می گفت این کارها را انجام نده، این کارها را انجام بده. خدا در قرآن با ما حرف زده به ما میگوید قیمت ها چی هستند. برای چه تو را آفریدهاند، به کجا باید برسیم، اشتباه وقتت را در کارهای دیگر نگذار. اگر اشتباه کنی، بعدا کم میآوری، دنیا، اوجش را که در نظر بگیرید. یک سلسله کمالات مادی است که انسان باید داشته باشد، به طور طبیعی به این سمت برود. ازدواج کند، مسکن داشته باشد، شغل داشته باشد، حداقل اینها را لازم دارند. تقسیمبندیهای دنیایی که در دنیا چی خوب هستند، در دنیا ازدواج خوب است، تشکیل خانواده، بچهدار شدن، بچه تربیت کردن و شغل خوب است. همهشان عبادت هستند. باید انسان داشته باشد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) میفرماید: این حدیث در منابع شیعه و سنی هم آمده. «حُبّبَ الىَّ مِن دنياكم ثلاثٌ: النساءُ و الطّيب و جُعلت قرّةُ عينى فى الصلاةِ؛ از دنياى شما سه چيز مورد علاقه من قرار داده شده است: زنان، عطر و نور چشم من در نماز است». در دنیا این خوب است. وقی میگوید زن یعنی همسر. وقتی میگوید همسر لازمهاش چیست. همسر در درجه اول برای انسان آرامش میآورد. بچه هم میخواهد، خانه هم میخواهد، شغل هم میخواهد، عطر هم یک داستان دیگری دارد که متأسفانه از این فضا خیلی استفاده نمیکنیم، آنقدر هست که حضرت فرمود دو سوم درآمدت را برای عطر بدهی، می ارزد. عطر خواص بدنی و روحی فوق العاده دارد. گاهی وقتها شخصی مریضی جسمی دارد. عطر استفاده کند، خوب میشود. میرود داروی شیمیایی و قرص و اینها مصرف میکند، گاهی وقتها مشکل روحی دارد، عطرش را باید عوض کند. باید عطر را عوض کند. عطری متناسب بزنی که با اخلاق و روحیاتت. سر موسیقی صحبت کردیم. راجع به عطر هم گفتیم.
آخرین چیزی که در دنیا به درد می خورد، نماز است. میفرماید نماز را برای یاد من به پا دار. هیچ انگیزه دیگری هم ندارم. همین که میخواهم محبوبم را داشته باشم هیچ چیز ارزش نمی خواهم. وقتی کسی نمازهایش خراب باشد نمیتواند. اگر بخواهی در دنیا، خوشرو و شاد و قوی باشی و زودرنج و حساس نباشی و دنیا نتواند لهت کند، باید روی نمازت کار کنی. اگر کسی آمد گفت این مشکلات را دارم و اینجوری است، بهش برنامه میدهیم. ولی بهش نمیگوییم، به شما میگوییم، باید نمازت را درست کنی. اگر نمازت درست باشد، همه چیز درست میشود. اما به تعبیر پیامبر نماز هم دنیایی است، یعنی هم به دنیایت کمک میکند، هم به آخرتت. ولی یک ابزار است. یک وسیله است. «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنکَرِ؛ نماز از كار زشت و ناپسند باز مىدارد». نمیگذارد اینجا آلوده شوی. زمینه فراهم میکند، وسیله است، بالا می بردت. باتقواها را بالا می برد؛ پس من الآن فهمیدم اگر بخواهم یک دنیای خوب داشته باشم، یک دنیای موفق، باید روی خانواده کار کنم. جدی، تربیت، رابطه با همسرم، اگر ندارم، بدون همسر چه جوری خودم را شاد نگه دارم. شما فکر کنی یک جوان 17 ساله باشی، همسر نداشته باشی، ولی راه شادی وجود دارد. اگر وارد خانواده هستم، اگر بخواهم قدرتمند و موفق عمل کنم که هم جریان رشد من در رحم به سمت آخرت متوقف نشود و هم دنیای خوبی داشته باشم باید عنایت ویژه نسبت به خانواده. خانواده. خانواده. روابط من با پدرم که عاق نشوم، پدرم ناراضی باشد. من عارف کل هم باشم ساقط میشوم. مادر راضی نباشد سقوط میکنم؛ یعنی اگر عرضه داشتی راضی نگهشان داری، در بهشت باز است. هرکاری میخواهی بکنی، بکن. شهید میخواهی بشوی، بشو. فایده ندارد. حالا طرف هنوز این را حل نکرده، ده سال میرود مینشیند پای درس یک ولی خدا، فایده ندارد. تو داری سر خودت را کلاه میگذاری، باید شاه کلیدها دستت باشد، خدا را عبادت کنی، و به والدینت احسان کنی، به خودش خدا چسبانده، عبادت خدا، والدین. هزار شکست در مسائل اقتصادی و ازدواج، از ای جا ناشی میشود که تو پدر و مادرت را ندیدی، مادر دلش گرفته می روی تصادف می کنی. برو ده سال بخواب بیمارستان، بابا را رنجاندی، دستشان به دعا بلند نیست برایت، شکست میخوری. آنقدر مهم است که میگوید اگر مرده باشند باید بهشان سر بزنی، بهشان برسی و چاقشان کنی. خیرات و مبرات و نماز، مادر و پدر را باید ببینی، این رمز است. اصلاً نمیتوانی بدون دیدن دم پدر و مادر به خدا برسی، درها و همهی هشت تا در بهشت بسته است؛ پس اینکه میگویند آدم باید عنایت داشته باشد در خانواده، اینجوری نیست. ممکن است کسی مجرد باشد، پدر و مادر داشته باشد، داداش داری، خواهر داری، باید دمشان را ببینی، خوب عمل می کنی. فرمولهای مهارتها را در این قضایا یاد بگیری. این خیلی مهم است. من اگر بخواهم دنیای خوبی داشته باشم، باید نمازم را خوب کنم. هیچ روانشناسی به شما این را نمیگوید، ما خودمان هم تک تکی با ما میآیید حرف میزنید، اینها را به شما نمیگوییم. میگوییم جدولت را بنویس. در برنامه ات مینویسم. بهش مهارت میدهیم که بتواند با نماز بالا برود، ولی بهش نمیگوییم. داریم به شما میگوییم که اگر ما مشکل داریم الآن، واقعاً برگردیم ببینیم که کجا در نماز خراب کاری میکنیم، امکان ندارد نماز درست باشد بقیه کارها درست نباشد، عصبی میشوی؟ پرخاشگری؟ برای این است که نماز نمیخوانی. طرف میرود دکتر میگوید عصبیام، قرص بهش میدهد؛ آرام میشود، ما نماز نمیخوریم، ما شراب بخوریم همهمان شنگولیم، به جای شراب به ما چای می دهند همه جا، فرمود قرآن شراب مؤمن است. قرآن بخور. ما اینجا استفاده نمی کنیم، شاد و شنگول هم نمیشوم. میگوید رمان بخوانم، سریال تماشا کنم. این سریالها آن قدری که آدم را افسرده میکند در طول ماجرا و بعد از ماجرا، نمیتواند شادی بیاورد. خنده دارترینشان افسردگی میآورند و شما قرآن بخور، نماز بخور، کیف کن. ولی این یادتان نرود نماز با همه عظمتش دنیاست. پیامبر خیلی دقیق حرف زده، میگوید نماز دنیاست. برای همین تا مردی، نماز هم قطع میشود، دیگر نمیتوانی آنجا نماز بخوانی. در بهشت نماز نداریم. باید حتما نظام فردی خود را تنظیم کنم، نظام خانوادگی و ارتباطاتم را تنظیم کنم، مسائل احکام، لقمه، لقمه، لقمه، اینها را تنظیم کنم، بعد ارتباطاتم را و نمازم را بتوانم بهش برسم، ما کارگاه نماز نداریم، مثل باشگاه ورزشی که به یک نفر شنا یاد میدهند، کاراته یاد میدهند؛ مثل گل سازی و گل دوزی که کارگاه است، ما نداریم. کشور ما هنوز براساس فرهنگ پیامبر و آل و آموزههای معصومین نهادینه نشده که بچه وقتی بالغ میشود و مکلف میشود، کجا برود دوره نماز ببیند؟ در حوزهها هم نداریم. مگر اینکه کسی خودش به داد خودش برسد و دوره ببیند. دوره مهارت های معنوی، ذکر، نماز، عبادت، کلاس تشکیل شود، پول بدهند مردم، بروند دوره ببینند، نماز بهشان یاد بدهد، شما میخواهی بروی ماشین بخری، میگویند نه باید بروی آیین نامه امتحان بدهی بعد بروی کلاس، کلاسهای ما هم کم هستند. نفر اول در دنیا هستیم که مرگ و میر جاده ای ما زیاد است، جنایت است. میگویند تو باید بروی هزار ساعت با هزینه دولت، آموزش ببینند بعد بروند در جاده، ماشین مهارت میخواهد باید برویم دوره ببینیم، بعد اجازه میدهند که سوار شوی، تازه پلیسها هم مواظبت هستند که خطا نکنی، نماز میخواهد ما را از دنیا تا خدا ببرد. ما بلد نیستیم سوارش شویم، نمیتوانیم باهاش ارتباط برقرار کنیم، برای همین ما را بالا نماز نمیبرد. آقا میخواهیم آخرت برویم، در دنیا که تکلیفمان معلوم است. اگر بخواهیم دنیای شادی داشته باشیم باید با نماز، با قرآن، با خانواده، با همسر، با عطر و لذتهای دنیایی بتوانیم خوب ارتباط برقرا کنیم. خدا بالاخره وقتی میخواهم برای آخرت آماده شوم به عنوان جنین، یک چیزی از آخرت در دنیا قرار داده که آخرتی باشد؛ یعنی محض آخرت باشد، شما وقتی این را داری، مطمئنی که بهشت میروی. شما وقتی نماز میخوانی مطمئن نیستی بهشت میروی. انسان نماز میخواند یک رکعتش هم قبول نمیشود، ولی مشکوک است. «لعلکم» دارد، قرآن برای کارهای خوب لعل میآورد؛ شاید. هرچند خدا آنقدر مهربان است، این لعلهایش هم خیلی به ما کمک میکنند. کسی نخواند، حرام است و کافر. یک چیز است که قطعی، یعنی الآن اگر دست بزنی بهش، حتما آخرت میسازی، شک بردار نیست. به محض اینکه این را به دست بیاوری، مطمئنی آخرت دستت پر است، معرفت است. اگر معرفت داشتی، حتما مطمئنی دستت آنجا پر است. پیامبر زیرکانه حرف میزند: علی وقتی میبینی مردم زیاد دنبال عبادت هستند، تو دنبال ذکر و تعقل باش. دنبال معرفت باش. نمیخواهد در عبادت مثل مردم خودت را خسته کنی. این هیئت با مهندسی طراحی شده، اینجا نمیخواهیم بیاییم خود را خسته کنیم. میخواهیم معرفت داشته باشیم. امام جواد (علیهالسلام) فرمود: «القَصدُ إلَى اللّهِ تعالى بالقُلوبِ أبلَغُ مِن إتعابِ الجَوارحِ بالأعمالِ؛ ره سپردن به سوى خداوند متعال با دلها، از به رنج افكندن اعضاى بدن با اعمال رساننده تر است». حرکت با دل زودتر آدم را میرساند. تا اینکه بدنش را با عبادت به زحمت بیندازد. دو رکعت نماز با معرفت معادل هفتاد سال نماز است. ساعت 60 دقیقه نیست. دیدم در روایات نوشتهاند یک ساعت 60 دقیقهای نیست. تفکر ساعه، یعنی مقداری که آدم به نتایج خوبی برسد، یک ساعت تفکر بهتر از هفتاد سال عبادت است. ممکن است حالا یک دقیقه باشد. فکر خیلی قیمت دارد. شما یک موقع در یک هیئت، من چیزی از حضرت زهرا (سلامالله علیها) بگویم و شما هم شروع کنید گریه کردن، بعد بگویم با من راه بیایید، شعر میخوانم، دارم حرکت بدنی از شما میکشم، فکرهایتان همه خوابیده، بعد میگویم چی، سینه بزنید، بلند شوید، حالا لباسهایتان را دربیاورید، بعد خسته خسته خسته، سه ساعت، خب حالا شام بخورید. بعد فکر می کنیم چه کار خوبی کردیم. «القَصدُ إلَى اللّهِ تعالى بالقُلوبِ أبلَغُ مِن إتعابِ الجَوارحِ بالأعمالِ». تو را خیلی زودتر میرساند. از هفتاد سال عبادت اثرش بیشتر است. شما تفاوت عبادتها و قدرتهای تصمیمگیری جوانان را میبینید. این اهل معرفت است، فرق میکند. یک جوان با پدرش فرق میکند، صد مادر پدرش را در جیبش میگذارد. بابا میگوید این بچه من است. 15 سالش است، هنوز خیلی از چیزهایی که شنیدهایم و اعمال، عبادتها و حجها و کربلاها نرفته، ولی این جوان خیلی بزرگ است؛ چون با یک ساعت مطالعه، فکر، کسب معرفت و عمل، عمل معرفت می آورد. هفتاد سال جلو زده، یک موقعی رفتم حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) خیلی گریه کردم. آنقدر خانم بزرگ است که امام صادق (علیهالسلام) فرمود: «خداوند در قیامت اگر هیچ کس شفاعت نکند و فقط دخترم فاطمه شفاعت کند خداوند به شفاعت او همه را میبخشد». آنقدر قدرت دارد این خانم. خداوند حضرت معصومه (سلامالله علیها) را به جای بیبی فاطمه زهرا (سلامالله علیها) به ما داده، چون قبر او قرار داده تا قیامت مخفی باشد. یک فاطمه به ما داده اند که هر وقت دلت برای آن فاطمه تنگ شد و خواستی بروی سر قبرش، اینجا بروی. ما قدر نمیدانیم. رفتیم به کریمه گفتیم خانم من عمرم را تلف کردم. 40 و خوردهای سال از عمرم گذشته، تلف شده هستم، دارم سقط میشوم، کمکمان کن، کسی را سر راهم بگذارید، آمدم بیرون یک سیدی کاری برایش پیش آمد و بهم گفت کاری برایم انجام می دهی؟ گفتیم بابا سادات است احترام دارد. رفتیم این کار را انجام دادیم، در خانه سادات رسیدم دیدم روی تیر چراغ برق، دستی یک چیز خورده آنجا، انگار یک چیزی پیغام نوشته برای من، استاد فلانی، فلان جا، ساعت فلان. رفتیم و پیدا کردیم و دیدیم به به، یک دفعه در 6 ماه، 20 سال مرا جلو انداخت. رحم استاد این است. داریم که اگر کسی 40 سال، 50 سال خطا کرده باشد. اگر بخواهد جبران کند، باید بیاید رحم سازی کند و رحمهای مناسب انتخاب کند. رحمهای زمانی و مکانی و رحم استاد. در یک ساعت آدم را 20 سال جلو میبرد. رحم استاد خیلی مهم است. معرفت اینجوری است. قدرت دارد. نه میگوید برو بنشین ذکر بگو، الآن عرفانهای سرخپوستی و شرقی و پست مدرن که آمده، در هند که آیین بودا دارند، رفتم دیدم. 15 ساعت همینجوری بنشین، برایت تمرکز بگیری خوب است. تازه بعدش استاد یک چوب برمیدارد میآید می زند توی سرت و کولت و کمرت، که تمرکزت خوب بوده یا نه. این استاد نه میگوید برو بنشین چیزی بگو نه هیچی، ولی آدم را میکند برمیدارد جای دیگر میبرد. برای همین عزیزان ما اگر بخواهیم به خانم فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نزدیک شویم. کمترین کار ما که باید و واجب است برای اهل بیت انجام دهیم که اگر این را انجام ندهیم، هیچ فایده ای ندارد. این است که جلسات ذکر و روضه و گریه و عزاداری برایشان برقرار کنیم، این اگر نباشد که بالایی هم به دست نمیآید، این باید باشد 100 درصد، نوکری اهلبیت و سیاه پوشیدن و روضه خواندن و گریه کردن، این حداقلهایش هستند، ولی اگر ما خانم فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را در جایگاه خودش دوست داریم و میخواهیم باهاش باشیم، با امیرالمؤمنین و حسینین (سلامالله علیهم اجمعین) و پیامبر آل باشیم. آن چیزی که به تو سرعت و قدرت میدهد معرفت است. بشناسیم. اینها چه کسانی هستند. باهاشان باید اینجوری رابطه برقرار کنیم. این خودکار، این کاغذ، بنویس راجع به امام حسینت، ببینم چه مینویسی، یک صفحه مینویسد؟ میدهی دست یهودی 10 صفحه راجع به حسین مینویسد. اینها اطلاعات هستند به درد نمیخورند. معرفت هرچند از طریق اطلاعات شروع میشود ولی یک چیز دیگر است. معرفت یعنی حضور، یعنی آنکه میشناسیش، پیشت حاضر باشد، همان چیزی که الحمدالله شما دارید. الآن خیلی ها هستند کتاب مینویسند راجع به اهل بیت. ما داریم 20 جلد کتاب نوشته راجع به امیرالمؤمنین، سنی هم هست، ولی مثل شما ایشان را ندارد، مثل شما خانم فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را ندارد. امیرالمؤمنین و خانم فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در آن حضور ندارند، ولی در شما حضور دارند. برای همین تا اسمشان میآید گریهتان میگیرد. آتش دارید، ارتباط برقرار می کنید. باهاشان عشق و حال میکنید. زندگی میکنید، ازشان خسته نمیشوید. آدم هیچ وقت از خانواده خودش خسته نمیشود. 50 سال هیئتی، از هیئت و گریه کردن و روضه خسته نمیشود. همیشه برایش جدید است. این خیلی خوب است. این معرفت خیلی کمک میکند. ما چقدر باید خدا را شکر کنیم که اینها را به ما داده. چقدر از پدر و مادرهایمان باید تشکر کنیم. چقدر از پیشکسوتان و ریش سفیدان باید تشکر کنیم که دست ما را گرفته اند و اینجا میکده زدهاند. شراب معرفت بهمان دادهاند. برای امشب بس است.
گاهی وقتها این حرفها یک ربعشان هم زیاد هستند. این ولایت است، در توحید خیلی سختتر است. گاهی وقتها چهار روز مقدمه چینی می کنیم. بچهها جمع شوند یک سفر سی ساعته جا بگیر، کار کن. میخواهیم یک بحث توحید کار کنیم. فکر میکنید بعد از این همه بحث و کار و پول، چقدر میتوانیم کار کنیم؟ نیم ساعت. دیگر آدم نمیکشد. در مورد دنیا، باید چینش آرزوها را درست کنیم. در مورد آخرتمان هم باید با چینش آرزوها جلو برویم. اوجهای دنیا نماز هست. قرآن هست، اوج آخرت معرفت است، بهشت نیست. اوج آخرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)ست؛ چون مادر است، وطن است. خدا تو را از فاطمه زهرا (سلام الله علیها) خلق کرده. ایشان یک زن غریبه و نامحرم نیست، به همه ما محرم است. مادر حقیقی ماست. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: «حُبُّ الوَطنِ مِنَ الإِيمانِ؛ دوست داشتن وطن ، از ايمان است». آدم وطنش را باید دوست داشته باشد. مؤمن این است. برای همین فاطمه زهرا مبناست. در پنج تن شاخص است، هم فاطمه و ابیها، نمیگوید پیامبر و امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا. اول فاطمه و پدرش، فاطمه و شوهرش، فاطمه و بچه هایش. باید به سمت معرفت خانم فاطمه زهرا (سلام الله علیها) برویم، زندگی کردن با فاطمه زهرا، زندگی کردن با دستوراتش، فرمایشاتش، فرمولهایش، آرمانهایی که مشخصی میکند، حد و حدودمان، به قدری فاطمه زهرا بزرگ است که امام زمان (علیهالسلام) فرمود: «هر کس میخواهد آدم و شیث و نوح و ابراهیم و عیسی و موسی و محمد و حسن و حسین را می خواهد ببیند». به من نگاه کند، 124000 پیغمبر و معصومان را جمع کنند میشود امام زمان، انقدر خانم فاطمه زهرا بزرگ است که می فرماید فاطمه اسوه ی حسن من است. الگوی من فاطمه زهراست. ایشان شب عروسی لباسش را داد به یک فقیر، همین؟ همین هم خیلی است، ولی همین نیست. کسی جگر داشته باشد این کار را کند. ساده نیست. این را شهید بابایی میفهمد که فاطمه زهرا لباس عروسیش را داده به فقیر، یعنی چه، می فرماید من یک جا مامور شده بودم به پایگاه، خلبان بوده دیگر، رفتم آنجا گفتم قربان سلام، من خلبانم از فلان شهر آمدم، به این پایگاه مأمور شدم. خلبان باید خانه بهش بدهی، خانه سازمانی در اختیارش بذاری زن و بچهاش را بیاورد پایگاه و مشغول به کار شود. حکم را گرفت. گفتم آپارتمان من کدام است، کجا بروم؟ همینجوری ماند، جا نداشتند برای خلبان، گفت بعد از ظهر فلان ساعت بیا آپارتمان فلان جا. میگوید رفتم و دیدم دارد آپارتمانش را جارو میکند. آپارتمان خودش را. این میفهمد یعنی چه. گفت من میروم یک جا مستأجر شوم. رفت خانه مستأجری گرفت، اینجوری بزرگ میشوند. ما اصلاً راجع به ایثار که تاجالمکارم است تمرین نداریم و کار نکردیم، این بابایم، مادرم، خواهرم، بادرم، دوستم به من اولویت دارد، چه کس میفهمد فاطمه زهرا لباس شب عروسیش را داده یعنی چه؟ یک آزاده داشتیم گفت بعد ده سال داشتند ما را آزاد میکردند، 24 ساعتش قابل تحمل نیست، 10 سال در زندان عراق شکنجه، یک پسر شیطان داشتیم که با عراقیها درگیر میشد و عراقیها هم خیلی کینه داشتند نسبت به این، ولی در لیستشان بود که آزاد شود، آمد تا دم مرز، آنجا با عراقیها درگیر شد، آنها هم خشن، گفت اتوبوس ها دو قسمت شد، تا این قدر آزاد، بقیه نمی توانند، بمانند، فردا یا بعدا، دم مرز بگویند برگرد، آدم میسوزد، میگفتند این درگیر شد. ما میدانستیم عراقیها این را برگردانند دیگر نمیگذارند زنده برگردد. گفتیم بچهها کی حاضر است جایش را به این بدهد که این را به اتوبوس جلویی رد کنیم. یکی از بچهها دوید و گفت بیا برو، جای من برو. آقا داری آزاد میشوی بروی مملکت، به اسارت برگردی؟ اگر تو میخواهی فاطمی شوی باید یادبگیری اولویت گذاری کنی. فقط تعریف میکند شب لباس عروسیش را درآورد داد، این یک دهه درس است برای خودش، لباس درآوردن برای یک دختر جوان یعنی چه؟ یعنی از توهم باید بگذری. آدم از توهم بگذرد یعنی چه، اصطلاحاً مرگ سبز بهش میگویند، بتواند از این توهم بگذرد خیلی است.
اللهم صل علی محمد و آل محمد. والحمدالله رب العالمین.