جلسه 015 - شخصیت انسان حقیقی
شماره جلسه
15
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
9
روز
30
متن کامل (خام) ‌ جلسه 015 - شخصیت انسان حقیقی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.

جلسه گذشته درباره شخصیت شناسی مؤمن که همان انسان حقیقی است یک قاعدۀ فوق العاده مهمی را از وجود مقدس نبی اکرم (صلی الله و علیه و آله و سلم) عرض کردیم که بخشی از آن را توضیح دادیم، فرمایش این بود: «المؤمنُ فی الدنیا کَالغریب لا ینافس فی عزها و لا یجزعُ مِن ذُلها»، این قاعده و فرمول، فوق العاده ضعف های انسان را برطرف می کند؛ یعنی یک داروی شفا بخش و قدرت مند است، اگر انسان خوب این دارو را به کار بگیرد، عقب ماندگی سال ها را هم می تواند با آن جبران کند، که مؤمن در دنیا غریب است، «المؤمنُ فی الدنیا کَالغریب»، چرا؟ چون اصل او دنیا نیست، همان طور که عرض کردیم، انسان سه مرحله حیات دارد که علی علیه السلام فرمودند: رحمت خدا شامل کسی است که بداند از کجا آمده، از کجا آمده؛ یعنی از کجا آمده است به دنیا، ما از جایی به دنیا آمدیم که وطن و اصل ماست، ما در دنیا بدنمان ایجاد می شود ولی خود ما و حقیقت انسانی و جاودانه ما از جایی به دنیا آمده است، وقتی به این جا می آید، گفتیم که ریشه همه ما همان مثل اعلی یا نور محمد و آل محمد است، وقتی به دنیا می آید، هر کس که باشد نمی تواند با فرهنگ دنیا بسازد، شما حتی یک آدم پیدا نمی کنید که توانسته باشد با فرهنگ دنیا کنار بیاید، چون حقیقت ما را بخش فوق عقلانی و بی نهایت طلب ما تشکیل می دهد، همه انسان ها می خواهند در دنیا به آن بی نهایتشان برسند، این که امام سلام الله علیها فرمود: رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست؛ یعنی این حس بی نهایت طلبی را دارد، هیچ کس در دنیا از دنیا راضی نیست، چه کسانی که دنیا دار و دنیا طلب هستند، چه کسانی که آخرت گرا هستند، مؤمنین راضی نیستند، چون آگاهانه می دانند که اهل دنیا نیستند و از جایی به دنیا آمده اند و باید به آن جا برگردند، به وطن و اصل و ریشه خودشان و خانواده آسمانی خودشان، لذا با دنیا انس نمی گیرند، غریبانه در دنیا زندگی می کنند و رفتار می کنند و آن هایی هم که اهل دنیا هستند، چون بی نهایت طلب هستند به آن چیزی که می خواهند نمی رسند، لذا خود نبی اکرم صلی الله و علیه و آله و سلم فرمود: «کُلُ احدٍ یَموت عطشان الا ذاکر الله»؛ هر انسانی تشنه از دنیا می رود، مگر کسی که در دنیا با همان بی نهایتی که معشوقش هست توانسته باشد انس بگیرد؛ یعنی تنها مؤمنین حقیقی که انس با حق تعالی دارند، می توانند لذت حقیقی از دنیا ببرند و شادی و آرامش در دنیا دارند، وقتی هم می روند دیگر ناکام از دنیا نمی روند، کامشان را از دنیا گرفته اند، کام مؤمن از دنیا، انس با «الله» و خانواده آسمانی است، بنابراین هیچ انسانی نمی تواند با فرهنگ زمین کنار بیاید، همه توجهی به خارج از زمین دارند، فطرت و باطنشان آن ها را به جایی خارج از زمین می کشد.

شما ببینید که ثروت مند ترین مرد دنیا که راد فیلر هست یا بود، دختر او می گوید: که من تمام لذت های دنیا را برده ام، اما هیچ وقت احساس خوشبختی نکرده ام، لذا دست به خودکشی می زند و خودش را می کشد، می گوید: خودم را می کشم شاید ورای این دنیا چیزی باشد که مرا آرام و خوشبخت کند، مؤمن این را می فهمد که برای این جا نیست، خانه و وطنش این جا نیست، از این جا نیامده، از جای دیگری آمده که باید به آن جا برگردد، بنابراین: «لا ینافس فی عزها»، عزت های دنیایی سر آن ها را گرم نمی کند که از خانواده و اصل آسمانی خودش غافل شود، مثل این است که شما فرزندتان را می فرستید خارج از کشور یا به شهرستان می فرستید که درس بخواند، هیچ وقت شرایط خوب آن جا نباید بچه را فریب دهد که پدر و مادرش را فراموش کند، شهرش را فراموش کند، یا یک آقایی رفته است مأموریت در خارج از کشور، این جا خانه و زندگی دارد، زن و بچه دارد، خارج از کشور مأموریت رفته است حالا هر چقدر هم که عالی باشد، عزت و لذت های آن جا او را فریب نمی دهد، می گوید که من باید مأموریتم را انجام دهم و برگردم نزد خانواده خودم، اگر کسی رفت و برنگشت، معلوم است که این آدم، خیلی آدم بی عاطفه ای است، آدمی است که فریب خورده است، احمق است که می تواند پدر و مادر و خانواده اش را فراموش کند، زن و بچه اش را فراموش کند و برود آن جا بماند، عزت آن جا او را بگیرد، حضرت فرمود: «لا ینافس فی عزها»، عزت دنیایی او را مشغول نمی کند که فراموش کند به وطنش باز گردد، عزت های دنیایی: عزت های جسمی، عزت های جمادی، عزت های گیاهی، عزت های حیوانی و عزت های عقلانی، شهوت های چهار گانه، آرزوهای چهارگانه، هدف های چهار گانه، این ها می توانند انسان را سرگرم کنند؛ یعنی چنان او را مشغول کنند، که انسان فراموش کند که قرار است به آخرت بازگردد، قرار است به خانواده خودش برگردد، به جایی که از آن جا آمده است، انس می گیرد با یکی از این چهار مرحله و اصل و وطن خودش را فراموش می کند، پیامبر فرمود مؤمن این گونه نیست، مؤمن چون خود و حقیقت خودش را می شناسد و بر آن واقف است، در دنیا غریبانه رفتار می کند؛ یعنی همیشه مَدِ نظرش هست که من می خواهم برگردم، می داند که باید برگردد و سالم هم برگردد به جایگاه خودش، هیچ وجه اصلش را فراموش نمی کند، میل و رغبتش در بازگشت به خانه ابدی اش را فراموش نمی کند، خانه ای که بی نهایت زیباتر و کامل تر و پیش رفته تر از این جاست، این جا یک خاصیت رحمی و یک محدودیت های رحمی دارد، چیزی ندارد که انسان بخواهد سرگرم آن شود، ولی همین عزت های چهارگانه دنیایی خیلی ها را مست کرده است، یا علم و علم بازی و کتاب بازی و استاد بازی و تحقیقات و سخنرانی و دور هم جمع شدن ها و شهرت های عالمانه، شهوت های عالمانه و ... یا بخش های حیوانی، مقام و ریاست و پست و عُلو و رقابت های این گونه، یا خصوصیت های جمادی یا خصوصیت های نباتی، در بخش نباتی مردم خیلی گرفتار هستند، در بخش نباتی ما یک قدرتی به نام قدرت بدنی داریم که جز کمالات جمادی است، از این قدرت بدنی، یک چیزی در آمده به عنوان بازی، یا العاب، که عرب ها این گونه می گویند. «بازی ها» اسم آن هم بازی است، بازی های المپیک، بازی های جهانی، ببینید که چند میلیارد آدم عمر و وقتشان را صرف بازی می کنند، یک عده بازیگرهای اصلی هستند که وسط گود بازی می کنند، چند میلیارد آدم برای این ها کف و صوت می زنند و روح و ذهن و قلب و تمام وجودشان را به این چیزها داده اند.

مردم ورزشکارها و تیم ها را می شناسند، درباره آن ها مطالعه می کنند، وقت می گذارند، این ها را شناسایی می کنند، همه مربی ها، ورزشکارها، تیم ها، نتایج تیم ها و سوابقشان را می دانند، حالا شما به ایشان بگویید که درباره فاطمه زهرا سلام الله علیها چه می دانید، پنج دقیقه درباره این خانم حرف بزنید، می بینید که هیچ چیز نمی داند، یا این که از ایشان بپرسید درباره امام جواد چه می داند، ده دقیقه درباره امام جواد حرف بزنید، نمی تواند، ایشان پدر شماست، حقیقت شماست، اما او اصلاً نمی شناسد، حتی شخصیت های خوب و مذهبی و مؤمن ما گاهی اوقات که جمع، جمع طلبگی است، می بینیم که حتی طلبه های ما هم گاهی اوقات درگیر کمالات نباتی؛ یعنی طرف داری از تیم ها، وقت گذاشتن برای مسابقات، پیگیری کردن از نتایج، ببینید چقدر آدم پرت می شود، یک کمال جمادی، هشت میلیارد آدم روی کره زمین را سر کار می گذارد؛ یعنی ضربانات قلب، هیجانات روحی یک شخص با این چیزها بالا و پایین می رود، پیروزی های این ها غفلت های توهمی می آورد، ذوق زدگی های توهمی می آورد و شکست های آن ها غصه برای انسان می آورد، این غصه فشار قبر دارد برای انسان، شما مثلاً نشسته اید غصه خورده اید که فلان تیم باخته، یا فلان تیم برده است، فلان تیمی که اصلاً به شما ربطی ندارد، یک موقع می بینید که تیم، تیم کشورمان و تیم ملی بوده است، برای کشورمان، حب الوطن است، دوست داشتم وطنم پیروز شود، خوشحالی دارم که مردم خوشحال است، ولی یک موقع، چیزی هست که اصلاً به شما ربطی ندارد، دو تا تیم بیگانه، دو تا تیمی که اصلاً هیچ ربطی به شما ندارد، ببینید که چقدر عمر مردم تلف می شود، حالا عزت های خانوادگی، فامیلی، قومی، قبیلگی، عشیره ای که قرآن می گوید، شوخی نیست، شهوت و حجاب عشیره، مثلاً می گوید: ما ترک ها این گونه هستیم، ما لرها این گونه هستیم، ما شیرازی ها این گونه هستیم، ما مشهدی ها این گونه هستیم، ما فلان طایفه این گونه هستیم، شما ببینید که مغز و فکر و عمر چقدر از افراد در عشیره گرایی تلف می شود، یکی از بزرگان می گفت: من خدمت حضرت امام بودم، ایشان که بعد از انقلاب آمده بودند قم، به ایشان گفتم به برکت شما ما از نجفی ها جلو افتادیم، خب قبلاً نجف پایگاه علمی شیعه بود، حالا قم هست و الحمدلله ما برنده شدیم، چون این ها یک رقابت های کاذبی هم داشتند، این هم یک توهم هست، قم؛ یعنی چه؟ نجف؛ یعنی چه؟ رقابت های این گونه؛ یعنی چه؟ هر جا شیعه قوی باشد، ما قوی هستیم، فرقی نمی کند، امام فرمودند: شما از دایره توحید خارج هستید؛ یعنی چه که قم از نجف جلو افتاده است. این توهمات به راحتی دست از سر ما بر نمی دارد؛ یعنی خیلی حجم این حجاب که حجاب نوارنی هم نیست، حجاب ظلمانی است، عمیق است که انسان فریب عزت ها، محبوبیت ها، اعتباریاتی که در دنیا به او داده می شود را نخورد، یک جا رأی بیاورد، یک جا پستی بگیرد، یک جا تشکلی داشته باشد، یک جا جمعی داشته باشد.

از خیالی جنگشان و صلحشان از خیالی ننگشان و نامشان

با خیالات این چهار بخش پایینی آدم ها احساس باشکوهی می کنند، شکوه های خیالی، حالا یا مادی است یا جمادی است، یا حیوانی است، می شود رئیس جمهور، حزب بازی ها، دسته بازی ها، گروه بازی ها، باند بازی هایی که الان میلیون ها آدم را در خودش غرق کرده است، «بحرٌ عمیق وَ قد غَرِقَ فیها خَلَق کَثیر»، از چیزی که اصالت دارد و حق است پیروی نمی کند، شخص می افتد در منافع باندی و جنائی و حزبی و گروهی، این می شود خدا و اله او، باید حق را کنار بگذارد، اگر نماینده مجلس است، اگر رئیس جمهور و وزیر است تا پایین تر؛ و به منافع حذب، گروه و دسته اش توجه کند، ولو باطل است. پیامبر صلی الله و علیه و آله خیلی زیبا فرموده اند: «لا ینافس فی عزها»؛ مؤمن به هیچ وجه عزت های این گونه سر او را گرم نمی کند و با این ها انس نمی گیرد، پس چرا حضرت می فرماید: «عِز»؛ یعنی عزت، برای این که انسان ها با خود شیفتگی هایی که در چهار مرحله پایین دارند، عزیز می شوند، عده ای عزیز می شوند از نظر مالی، چون وضع مالی این ها خوب است آدم های عزیزی هستند، احترام هایی دارند که مربوط به خودشان نیست، مربوط به یک چیزی خارج از شخصیت این آدم است، آن هم پول و امکانات و کارخانه او است، چیزی که مربوط به این شخصیت باشد، نیست؛ یعنی شخصیتی نیست، یک امر شخصی است، نه شخصیتی، خیلی ها با ثروت عزیز می شوند، ولی این آدم خمس نمی دهد، این آدم نزول خور است، این آدم اهل ظلم می کند، این آدم گران فروشی می کند، احتکار می کند، اما در جامعه عزیز است، هر چقدر فساد هم که می کند دیده نمی شود، چون پولدار است، کنایه ای که قرآن می زند خیلی جالب است، می فرماید: این ها را وقتی به جهنم می برند، این ها می گویند: «ذُق اِنَکَ اَنتَ العزیز»؛ تو در دنیا خیلی عزیز بودی، عزت های دنیایی، یا عزت های گیاهی، مثلاً من ورزشکار هستم، الان چهار تا طلا آورده ام، این آدم را مست می کند، ببینید چقدر جوان تمایل پیدا می کنند که به جای اهداف حقیقی، هم خانواده ها و هم جوان ها خیلی ها هوس می کنند، می گویند: این شهرت است، خیلی خوب است، بچه ها را بگذاریم بروند فلان رشته ها کار کنند، دیگر در جنبه های عقلانی، اخلاقی و معنوی تربیت بچه را رها می کنند، یک موقع هست یک نفر می رود، مؤدب هم می رود، تربیت شده می رود، ورزش هم می کند، قهرمان هم می شود، خیلی هم خوب است، خدا رحمت کند مرحوم تختی را، ایشان در بازی های بین المللی، در بازی های داخلی وقتی اذان می گفتند همه چیز را می گذاشت، می رفت نماز اول وقتش را می خواند، جدی بود با بزرگان، علماء، انقلابیون ارتباط داشت و خاندان کثیف پهلوی هم نتوانست او را جذب کند، یک عالم به او رشوه دادند اما او قبول نکرد و جذب نشد، یک نفر هم مثل ایشان هم قهرمان و هم پهلوان است، خیلی هم الگوی خوبی هست، ما چقدر از امثال ایشان را داشتیم که شهید شدند، آدم های قَدَری که در جمع های ورزشی قوی بودند، اما در بُعد انسانی هم قوی بودند.

بنده، یک هم رزم داشتم، شهید رحیم براری، بچه محل خودمان هم بود، برادر ایشان تعریف می کرد، که ایشان کشتی گیر خیلی قدری بود، آمد در مسابقات شهر، می گفت هزینه دو بند و کفش گرفتن آن زمان برای ما سخت بود، شهریه ای نداشتیم، اما چون ایشان قهرمان شده بود، مسابقات کشوری می رفتند، یک مقدار پول تهیه کردیم و برای ایشان لباس ورزشی خریدیم که بتوانند ورزش کنند و در مسابقات شرکت کنند، می گفت در قرعه کشی هم افتاده بود به حریفی که ما می دانستیم که او می تواند خیلی راحت بر او غلبه کند، گفت خلاصه همه رفتیم او را تشویق کنیم، دیدیم که رحیم خیلی راحت به او باخت و کشتی را واگذار کرد، می گفت ما خیلی عصبانی شدیم از دست او، آن همه هزینه هم کرده بودیم، می گفت برادرم به ایشان گفت، رحیم چرا آبروی ما را بردی، چه شد؟ می گفت: رحیم گفت مگر ندیدید که او با نامزدش آمده بود، نامزد و مادرش داشتند برای او دست می زدند، من خجالت کشیدم جلوی مادر و نامزدش او را ضایع کنم، عزت این آدم به تشویق ها و قهرمانی و این چیزها نیست، مأنوس به این ها نیست، اسیر این چیزها نیست، عزت آن ورزشکار برای او خیلی مهم تر است، که جوانی جلوی خانواده اش شاد شود، حالا خود رحیم چند ساله بود؟ هفده ساله، با ما که بود تا شهید شد در گردان تخریب حدود هجده ساله بود که شهید شد، چند سالی هم مفقود بود، بعد جنازه اش آمد، ما قهرمان این گونه داریم، اگر این گونه تربیت شود خیلی هم خوب است که به جنبه های عقلانی و فوق عقلانی اش برسد، عزت های خانوادگی و فامیلی و شوهر داری و زن داری و ... عده ای تا شوهر می کنند یا زن می گیرند خیلی از اعتقادات آن ها شل می شود و بسیاری از ارزش های خودشان را ذوب می کنند و از دست می دهند، چون می خواهند نزد خانواده همسرشان عزیز باشند، نمی خواهند نزد خدا عزیز باشند، لذا باج می دهند به فرهنگ های غیر دینی خانواده همسر، یا نه، عزت های اجتماعی، سیاسی، این ها خیلی مهم هستند، در روایت داریم آخرین چیزی که از دل مردان خدا می رود، حب جا است، این که یک کسی نخواهد از بزرگ شدن حَظ و بهره ای نبرد، کار نکند برای این که بزرگ شود، شما ببینید شخصی چقدر تلاش می کند، درس می خواند تا در شورای شهر رأی بیاورد، کار عقلانی خودش را فدای کار وهمی اش می کند. درس، برای شهوت وهمی و پایین تر، «رُب عَقل اَسیر تَحت هوی امیر»؛ عقل هایی که، درس هایی که، دکترایی که، اجتهادهایی که، مرجعیت هایی که برای شهوت وهمی است، نه برای چیزی بالاتر، برای دین خدا و برای حق، برای یک امر وهمی است، درس بخوانیم که رأی بیاوریم، درس بخوانیم که موقعیت اجتماعی داشته باشیم، درس بخوانیم که پول در بیاوریم.

شخص کار علمی می کند، نه برای خود علم و نه برای بالاتر؛ یعنی خدا، می گوید من درس بخوانم تا به یک کمال جمادی بالاتر برسم، حالا به هر قیمتی که هست، لذا این آقا وقتی پزشک هم می شود، طرف می گوید من مریض دارم، در حال مرگ است، او می گوید تا پول نریزید فایده ای ندارد، اول باید پول را واریز کنید، الان چقدر مریض در بیمارستان ها به این خاطر مرده اند، چون خانواده شان هزینه بیمارستان را نداشتند که پرداخت کنند، چون پول برای آن دکتر خیلی مهم است، حالا ما جامعه پزشکانی که داریم در مؤسسه، پزشکان مهدوی، که دویست، سیصد تا پزشک خوب مهدوی هستند، یکی از آن ها می گفت: هشتاد درصد عمل های جراحی در ایران، غیر ضروری است، شخص می تواند عمل نشود، اما شخص را مجبور می کنند که عمل کند برای این که پول واریز کند به حسابشان، اما عمل برای او ضرورتی ندارد. هر کدام از شما سابقه زیاد دارید که به شما گفتند: باید قسمتی از بدنتان شود، اما شما عمل نکردید، بعد هم خوب شده است و طوری دیگری حل شده است، او دانش و مهندسی را برای پول می خواهد، پزشکی را می خواهد برای یک کمال پایین تر، انسانیت او هم از بین می رود، در شهرری پل هوایی ساختند، روز افتتاح آن، اولین ماشینی که از روی آن عبور کرد، پل شکست و شش نفر زیر پل له شدند، چون مهندس ناظر پول گرفته است که تأیید کند این پل ایرادی ندارد و استاندارد است، این چه جور درس خواندن و عقلانیتی است؟ عزت دنیایی او را نمی گیرد، یا شهوت های سیاسی که خیلی هم داغ است این گونه شهوت ها، شما ببینید در شورای شهر چه کسانی ثبت نام می کنند؟

ما یک جایی بودم، یک مجموعه ای بود، من گه گاهی می رفتم سر می زدم، آن جا یک نیروی خدماتی داشت که خیلی بدهکار بود، هر دفعه می گفت که من خرج زن و بچه ام را ندارم، لکنت هم داشتند، خیلی سخت حرف می زد، می گفتند: من مستأجر هستم و شرایط سختی دارم، بعد دیدم که افتاده است در وام گرفتن، بعد به ایشان گفتم که شما چطور می خواهید قسط های این ها را بدهید؟ از ده جا وام گرفته بود، همه ضامن هایش را هم بدبخت کرده بود، همه آن ها گرفتار شدند، بعد دیدیم که رفته کاندید شورای شهر شده است، حالا سواد ایشان چقدر بود؟ تحصیلات راهنمایی آن هم به زور، حتماً دیده اید کسانی هم که می آیند کاندید رئیس جمهور می شوند، بعضی این گونه هستند، این ها توهم است، نماینده مجلس، شورای شهر، تا یک مقدار سواد و علم پیدا می کنند، متوهم می شوند، به دنبال عزت های این گونه هستند و عزت های علمی، خودِ عزت های علمی هم همین طور، طرف دوست دارد که بهترین استاد شناخته شود، طرح ها و کتاب هایش بهترین باشد، به دنبال این چیزهاست. استاد است و درس می دهد، یک دانشجوی بنده خدا، مظلوم، خوش فکر، آمده طرح داده است، مثلاً طرح پایان نامه اما او به نام خودش آن را چاپ کرده است؛ یعنی اگر کسی بخواهد ما طرح های او را تصویب کنیم، باید شورایی تصویب کنیم، ببینیم طرح هایی که خوب هستند از آن طرح ها انتخاب کنند، بعد می گویند نه طرح شما به درد نمی خورد، بعد روی این طرح ها کار می کنند و به اسم خودشان طرح بیرون می دهند، چقدر از اختراع مخترعین دزدی شد؟

مخترع بنده خدا، زحمت کشیده است، اما اختراع او را می گیرند و به نام شخص دیگری ثبت می کنند، اختراع را می دهند به یک شرکت می سازند به اسم شخص دیگری می زنند، در عالم هنر چقدر فیلم نامه ها دزیده می شود، طرف چقدر زحمت می کشد، چند سال روی یک فیلم نامه کار می کند، بعد شخص دیگری این فیلم نامه را به اسم خودش چاپ می کند و آن را فیلم می کند، از این موارد زیاد است. پیامبر می فرماید: مؤمن با عزت های دنیایی انس نمی گیرد، غریب است، این چیزها سر او را گرم نمی کند، این گونه بازی ها، هیئت بازی، بسیج بازی، طلبه بازی، درس بازی، استاد بازی، کتاب بازی، سمینار بازی، همایش بازی، فقط من مطرح شوم و اسم من را جایی بیاورند، این ها عزت های دنیایی است. بعد می فرمایند: «وَ لا یَجزَعُ مِن ذُلِها»، این خیلی مهم است، مؤمن، چون اصل خودش را می شناسد، می داند که از کجا آمده است، از ذلت های دنیا جزع و فزع ندارد، به ستوه نمی آید، چون ذلت های دنیا برای او مهم نیست و حقیقی نیست، این ها را در قسمت عزت مفصل توضیح داده ایم، عزیزان به مباحث عزت و ذلت مراجعه کنند، ذلت با مقیاس الهی برای مؤمن مهم است که گرفتار آن نشود، ولی ذلت های دنیایی برای مؤمن ذلیل کننده و آبرو بر نیستند، ناراحت کننده نیستند، وقتی ساختار انسان شکل می گیرد، به بخش پنجم او می گویند: فطرت و چهار بخش دیگر را می گویند: طبیعت، خداوند می فرماید: همیشه طبیعتتان را به استخدام بگیرید که فطرتتان رشد کند، الان شما وقتی سر نماز خَم می شوید، ذلت دارد یا ندارد؟ دارد، چون شما باید خَم شوید، مگر به سجده افتادن ذلت ندارد؟ دارد، شما مگر در ماه رجب دست به محاسن خود نمی کشید و تکان می دهید؟ این تشبه به سگ است که دم خود را تکان می دهد، چابلوسی کردن، ولی این ذلت باعث عزت کدام بخش شما می شود؟ بخش اصلی و انسانی شما. ذلت دارد، اما ذلت برای بخش حیوانی است، بخش حیوانی باید ذلت داشته باشد، تا بخش انسانی عزیز شود و بالا بیاید، به آن می گویند: «ذُل عبودیت»؛ در عبودیت ذلت هست، انسان باید روزه بگیرد، تا نفس ذلیل شود، باید خمس و ذکات بدهد، جهاد برود تا تیر و ترکش بخورد، تا اسیر شود و در اسارت هزار و یک جور بلا سر او می آید، ذلت دارد.

آزادگان عزیز ما یک خاطراتی تعریف می کنند که در این زندان ها چه بلاهایی سر آن ها آورده اند، ظاهر این کتک خوردن و تحقیر شدن و فحش شنیدن است ولی کدام بخش ذلیل می شود؟ بخش حیوانی، بخشی که از خدا نیست، بخش زمینی شماست، خدا خودش می گوید باید این بخش را ذلیل کنید تا عزت ابدی و جاودانه به دست بیاید، اصلاً قاعده زندگی این است، شما به کربلا نگاه کنید، تمام مظاهر ظاهری ذلت هجوم آوردند به خاندان پیغمبر صلی الله و علیه و آله و سلم، از محاصره نظامی، کمبود عدد، کمبود عدد ذلت می آورد، هفتاد، هشتاد نفر یک گوشه ای باشند، سی هزار نفر در مقابل این ها باشند، بعد هم حمله و هجوم به این ها، کشتن این ها، سر بریدن این ها، بعد هم حمله به خیام و بچه ها و خانواده و اسارت و کتک و شلاق و در بند کردن و با حالت اسارت بردن تا کوفه و از کوفه تا شام بردن، این ها خیلی ذلت دارد، اما زینب کبری فرمودند: «وَ ما رأیتُ الا جَمیلا»، اصلاً این ذلت زینب را ذلیل نمی کند، بلکه وقتی سخنرانی می کند به یزید می گوید: «انی استصغرک»؛ من تو را تحقیر می کنم، دقت کنید که این زن چقدر عزت دارد، به شخصیت یکی از این ها لطمه ای وارد نشد، چون هر چه که بود هدیه به خدا بود، هر چه که دادند در راه خدا پرداخت کردند، برای همین تا الان ماندگار شدند، برای همین اربعین عزت است، کسانی که بیشترین ذلت را تحمل می کنند برای خدا، در دنیا و آخرت بیشترین عزت را نصیب آن ها می کنند، کسی که حاظر نیست برای اهل بیت علیه السلام سینه بزند و می گوید که این در کلاس من نیست که سینه بزنم، حالا ما راه پیمایی داریم، مانور نظامی داریم، پرچم را به دست بگیرید و داد بزنید، اصلاً به خیلی ها بر می خورد که بخواهند بلند صلوات بفرستند، خیلی ها اصلاً نمی خواهند از هنجره شان برای صلوات فرستادن و برای اسلام استفاده کنند، فریاد بزن، برای اهل بیت، برای خانواده آسمانی ات، پیامبر فرمودند: صلوات را بلند بفرستید تا نفاق را از بین ببرد، در روایت داریم خدا نیامرزد تو را و اگر کسی صلوات را بلند فرستاد فرشته ها برای او طلب استغفار می کنند، یک عده کلاس می گذارند و می گویند که من نمی توانم محرم و صفر مشکی بپوشم، برای این ها سخت است، من آدم سراغ دارم مثلاً وقتی می خواهد انگشتر به دست کند می گوید: کلاس ندارد، تسبیح دست نمی گیرد برای ذکر گفتن، می گوید: کلاس ندارد.

یادم می آید رفته بودم برای تبلیغ در یکی از کشورهای اروپایی، در خیابان بودم، دستم را در جیبم کردم و تسبیحم را در آوردم ذکر بگویم، یک کسی گفت: جان مادرت بگذار در جیبت، یک سالی همسرم هم با من آمده بود اروپا برای تبلیغ، چادر هم سرشان بود، قرار بود ما جایی برویم برای برنامه، از خود مسئولین آن جا آمدند، گفتند: اگر می شود حاج خانم نیایند، چون چادر سرشان است، اگر با مانتو بیایند اشکالی ندارد، شما ببینید که چقدر از آدم ها عزت های این گونه دارند. از وزارت خارجه به امام امت سلام الله علیه نامه نوشته اند که آقا در مهمانی هایی که دیپلماتیک هست، مشروب می گذارند، خوب نیست که ما سخت بگیریم به این ها بر می خورد و ناراحت می شوند، امام فرمودند: بسمه تعالی «به جهنم». ناراحت شوند، شما حق ندارید سر میز مشروب بنشینید، ما چقدر دیپلمات و سفیر داریم، نفر اول داریم، نفر دوم داریم که باج می دهند، من یادم هست که مؤسسه یک نمایشگاهی زده بود در سوئیس رفته بودیم و من عکس امام را برده بودم، سر بند برده برده بودیم، چفیه برده بودیم، چیزهای مذهبی زیاد برده بودیم، قرآن، مفاتیح، از همین سفارت جمهوری اسلامی آمدند، گفتند: چرا این ها را به این جا آوردید، این جا اروپاست، سوئیس است، این جا کسی این ها را نمی خرد، بعد هم آن موقع سال 74 کیلویی بیست دلار باید بدهید که این ها را برگردانید، گفتم: آقا به شما ربطی ندارد من آمده ام این جا ضرر کنم، ما نیامده ایم فروش کنیم، آمده ایم تبلیغ دینمان را بکنیم، اتفاقاً همان دو سه روز اول هم همه را مردم با اشتیاق آمدند، بردند، طوری بود که خیلی از کشورهای اطراف آمدند، خانم از ایتالیا، روم بلیط گرفته بود، آمده بود در ژنف، گفت: من آمدم خودم را رسانده ام به این جا، فهمیدم که شما کتاب آموزش نماز دارید می خواستم برای فرزندانم بگیرم، گفتیم: تمام شد، همه را بردند، سفارتی ها هم آن جا بودند داشتند می دیدند، مردم نیازشان است، عکس امام را نگذاشتند که ما بگذاریم.

همان سالی که سازمان ملل اعلام کرده بود، صدام جنایتکار جنگی شناخته شده بود، من یادم هست که غرفه عراق عکس قدی صدام را آن جا زده بودند، یک جنایتکار جنگی که اعدام هم شده است، آن وقت کشور ما، اینقدر سفارت ما ذلیل بودند، در فضای اروپا می گفتند: عکس امام را نزنید، کلاس ندارد، یا حتی خودِ همان ها به ما پشنهاد می دادند که اگر خانم ها آمدند با شما دست بدهند، شما هم دست بدهید، کلاس ندارد که شما دست نمی دهید، یا خیلی چیزهای دیگر، زیاد است، ذلت های که به آن تن نمی دهند، خدا هم این ها را ذلیل می کند، مؤمن جزع از ذلت دنیا ندارد، می گوید این چه مهریه ای است که برای دختر بریده ای؟ چرا این قدر؟ می گوید: خب این عزت است، می گوید: خانواده ما زیر چهار صدتا، پانصدتا، شش صدتا، هزار تا نمی شود، زشت است. میزان بالا بودن مهریه عزت و شرافت است؟ عده ای این را کلاس می دانند، می گویند: پیغمبر فرموده است که مهریه بالا نفاق و دعوا و خشونت و نامهربانی می آورد، می گویند: رسم ما این گونه است، این که ما می گوییم رسم ما این گونه است، در فرمول می شود عشیره در مقابل خدا، الان همه داماد ها و باجناق ها و... همه بچه هایشان اصلاً زیر هزار تا، زیر ششصد تا سکه نگذاشتند، ما هم نمی توانیم کمتر از این بگذاریم، سکه حالا چهارده تا، اگر این را بگویید، آن ها این را توهین می دانند، وقتی توهین شد، می شود: ذلت. خدا رحمت کند امام امت را، ایشان از چهارده تا بیشتر عقد نمی کردند، مقام معظم رهبری هم این گونه هستند، الان هم همین طور هستند، بیشتر از این مقدار عقد نمی کنند، حتی خانواده خودشان هم که آمده بودند، به آن ها گفته بودند از اول این را بگویم که من بیشتر از چهارده تا عقد نمی کنم، اگر ناراحت می شوید، بروید شخص دیگری برایتان عقد کند، الان مهریه شده است عزت و ذلت، مؤمن اصلاً این گونه نیست، جزع ندارد، آبروی دختر نمی رود، این را کمبود نمی داند که مثلاً بگویند: مهریه شما چقدراست؟ بگوید: پانصدتا، بگویند: آخ، من هزارتا، به هم فخرفروشی می کنند، چشم و هم چشمی های خیالی و توهمی، بعد دختری خجالت بکشد، بگوید: لعنت به پدر و مادر من که مهریه من را کم گفتند، الان من نمی توانم به این ها حرفی بزنم، به دروغ می گویم: 1400 تا، برای این که کلاس داشته باشد، خانم معلم، من اصلاً تعجب کردم، یک خانواده خوب، متدین، مذهبی، آمده است شهرری که حالا ما کلاس جامعه کبیره داریم آن جا، می گوید: شما را به خدا من یک نذری کردم، شما هم یک نذری کنید برای من و دعا کنید و بگویید که مردم هم دعا کنند، بگویید که من بروم بالا شهر زندگی کنم، الان مثلاً شهرری نشستن ذلت دارد؟ این که کنار حضرت عبدالعظیم هستید احساس ذلت می کنید؟ این عزت است که انسان همسایه حضرت عبدالعظیم یا کنار حضرت معصومه سلام الله علیها باشد، عزت حقیقی است، گفتم: من که این جا نمی توانم برای شما دعایی کنم، شما بروید بالا شهر، من خودم به آن ها می گویم: منطقه سفید پوستها، ما در منطقه سیاه پوست ها می نشینیم، وقتی دعوت می کنند و می گویند: بیایید فلان جا، می گویم: من خیلی وقت ندارم بیایم منطقه سفید پوست ها، با هر بدبختی ای که بود خانه شان را فروختند و رفتند، بچه ها که فاسد و مریض شدند، بعد هم پولشان نمی رسید برای خرید آن جا، مستأجر شدند، به هیچ کس هم نگفته بودند، به همه گفته بودند که ما از پایین شهر رفته ایم بالای شهر، صاحب خانگی پایین شهر را رها کرده است، رفته بالای شهر، مستأجر شده است که مثلاً کلاس ما اینجاست، ما این جا زندگی می کنیم، وقتی می خواهد آدرس بدهد، آدرس آن جا را بدهد، وقتی بچه های شهرری می خواستند آدرس بدهند، می گفتند: تجریش، انتهای امام علی، چون اتوبان امام علی از تجریش تا شهرری است، شوخی می کردند، ما می گفتیم: منزلتان کجاست؟ می گفتند: تجریش، انتهای امام علی.

این ها چند سال مستأجر بودند، بعد نتوانستند هزینه ها را هم پرداخت کنند، بعد از چند سال برگشتند اما با آسیب دیدن فرزندانش و بیماری های روحی و روانی و گرفتاری های زیاد، حالا هم می خواستند برگردند با آن پول در شهرری هم به آن ها خانه نمی دادند، چون قیمت های این طرف هم بالا رفته بود، داستانی است که همه ما کم و بیش در آن غرق هستیم، زن درخواست طلاق داده است، چون شوهرش حاضر نیست مدل ماشینش را بالا ببرد، من این مورد را در مشاوره ها داشته ام، می گوید: من اصلاً نمی توانم جلوی جاری ها و دوستانم نمی توانم سوار پراید شوم، من چند وقت پیش به یکی از رفقا گفتم: ماشین دارید؟ گفت: ماشین ندارم، اما یک پراید دارم، شوهرش حاضر نبوده مدل ماشین را ببرد بالا کلاس خانم بهم خورده است؛ یعنی این داستانی که طرف نان ندارد بخورد، پیاز می خورد تا اشتهایش باز شود، یک داستان واقعی و فراگیر است، خیلی ها برای کلاس دنیا از حیثتشان، آبرویشان، مالشان، همه چیزشان می گذرند تا ظواهر دنیا حفظ شود، متأسفانه همه را هم درگیر کرده است، خیلی ها در این ماجرا غرق هستند، بحمثمان تا همین جا باشد، تا جلسه بعد یک مقدار عمیق تر می خواهیم بحث «لا یَجزع مِن ذُلها» دنبال کنیم. والحمدلله رب العالمین.