جلسه 012 - شخصیت انسان حقیقی
شماره جلسه
12
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
8
روز
18
متن کامل (خام) ‌ جلسه 012 - شخصیت انسان حقیقی

شخصیت انسان حقیقی؛ جلسه دوازدهم 18/08/1395

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.

بحثمان درباره شناخت شخصیت مومن هست، و گفتیم که مومن (هر بار باید این تاکید را بکنیم) یعنی انسان، و غیر مومن را خدا انسان نمی داند و فقط انسان به معنای حقیقی در نگاه الله، که خالق کل شیء هست، فقط انسان هست، یعنی آن کسی که در مسیر هدف خلقت قرار دارد، بقیه انسانها که مومن نیستند از نظر قرآن، از حرکت به سمت کمال مطلق و بی نهایت و رسیدن به هدف خلقتشان دور می شوند و انحراف دارند که این انحراف را خداوند تبارک و تعالی به عنوان فسق معرفی می کند، در جلسات گذشته یکی دو روایت در مورد مومن خواندیم و قرار شد که تکمیلش را در این جلسه بگوییم، یکی اینکه « لهُ قوتُ فی الدین» و یکی اینکه « عزیزٌ فی الدینِ» که اینها را توضیح دادیم، که مومن در دین خودش عزیز هست، در اینجا فرمایشی که عرض می کنم از وجود مقدس امیرالمومنین (ع) می فرمایند: «المومنُ مَن طَهَّرَ قَلبهُ مِنَ دَنیهَ» یعنی مومن کسی هست که دل خودش را از چیز پست پاک می کند. خیلی تعبیر فوق العاده بلند و مهمی هست. مومن از چیزهای پست دوری می کند، حالا پستیها چه چیزهایی هست؟ ما اگر با نگاه ساده و ابتدایی نگاه بکنیم وقتی که به ما می گویند چیز پست یاد گناهان و آلودگیها می افتیم، اما وقتی که در شاخص تعریف مومن قرار می گیریم، پست یعنی هر چیزی که غیر آن سه معشوق اصلی باشد، (الله، اهل بیت(ع) و جهاد)، ما هر روز به تکرار این آیه نیاز داریم: « قُل اِن کانَ آباوُکُم و اَبناوُکُم و اَخوانُکُم و ازواجُکُم و عشیرتَکم و اموالٌ اِقْتَرَ فْتُموها و تَجارَةَ تَخشَونَ کَسادها وَ مساکِنَ تَرضَونَها اَحَبَّ اِلَیکُم مِنَ اللهَ وَ رسولَهُ وَ جَهادَ فی سبیلهِ فَترَبَّصُوا حَتّی یَأتیَ اللهُ بأمرهِ وَ اللهُ لا یَهدی الْقَومَ الْفاسِقینْ» آیه ۲۴ سوره توبه، از نظر خدا هر کس که این هشت معشوق بر یکی حتی از این هشت معشوق تو دل انسان بتواند غلبه کند بر الله و اهل بیت (ع) و جهاد، انسان به ذلت می افتد و عزتش را از دست می دهد، عزت مومن بر غلبه این سه معشوق بر دلش هست، مومن به محض اینکه ضعیف بشود و یکی از این معشوق ها بتواند بیاید جای الله و جای اهل بیت (ع)، یعنی خانواده اصلی و یا جای جهاد را در دل انسان بگیرد، انسان به تعبیری که علی (ع) در نهج البلاغه دارد به ذلت و خواری می افتد، این چیزی است که انسان باید مراقب باشد، انسانها در طول زندگیشان، در سبک زندگیشان و مرامشان با مردم بده بستانهای زیادی دارند، اما یک جاهایی ترمز می کنند می گویند اگر بخواهیم جلو برویم آبرویمان می رود، شخصیتمان خُرد می شود، ذلت برای ما می آورد، نمی توانیم بپذیریم این را، مومن ممکن است از کسی پول قرض بگیرد، درخواستی از کسی داشته باشد، کمک کسی را بپذیرد، به کسی رو بیاندازد، در شرایط سختی قرار بگیرد، تن به کارهایی بدهد که در عرف کارهای فاخری نیست، شغلهای فاخری نیست، اما شخصیتش عزیز هست، یک جایی می رسد که آنجا دیگر نمی تواند تن به خواری بدهد این در روند عمومی زندگی هست اما از نظر شخصیت شناسی مومن، هر چیزی که در دل انسان بتواند غلبه بکند بر الله، اهل بیت (ع) و جهاد، انسان به ذلت کشیده می شود، یعنی یک نوع پستی و یک نوع خواری هست برای انسان، چون اساساً مومن در ذات تعریفش، مثل اینکه می گوئیم آب، h2o هست یعنی چیز دیگری نیست، مومن اساساً در تعریفش از نظر ریاضی و منطقی غلبه سه عشق الله و اهل بیت (ع) و جهاد بر سایر معشوقها وجود دارد این، نهفته است، بنابراین، این جزء تعریف مومن هست، چون قرآن می گوید کسی که این سه معشوق بر قلبش حاکم نیست فاسق هست، مومن نیست دیگر اصلاً خوب دقت کنید « وَ اللهُ لا یهدی القومَ الفاسِقینْ» فاسق در مقابل مومن هست، مومن اساساً این تعریف را دارد، بنابراین اگر یک جایی یکی از این معشوقهای غلبه کند بر انسان، و انسان این شیفتگی را پیدا کند بر آنها و الله و اهل بیت (ع) و جهاد را رها بکند، خود به خود به فسق کشیده می شود، به ذلت کشیده می شود، من دیروز سخنرانی داشتم یک جایی در مشهد، یک خانمی آمده بود، یک خانم شوهر داری مثلاً حدود نزدیک ۶۰ سالش بود آمده بود پیش من، خیلی ناراحت بود گفت که من شوهرم اصلاً آدم خوبی نیست، بداخلاق هست، بی عاطفه هست، بی مهر هست، من یک عذاب وجدان بدی دارم، گفتم چی شده؟ گفت در این خلأ عاطفی که دارم با یک مردی از بستگانمان که مرد بسیار خوبی هم هست به من هم خیلی محبت می کند بی غرض و مرض محبت می کند، قصدی هم ندارد ولی من به آن دلبسته شدم، وابسته شدم به آن، چون هیچ کس به من محبت نکرده به اندازه کافی، این الان باعث شده که من یک حس بدی داشته باشم، هیچ چیز هم رد و بدل نشده است بین ما، آن بیچاره که مرد خوبی هست بی قصد و غرض این کار را می کند، من در دلم همچین تمایلی پیدا کردم به او، ببینید این زن چقدر دقیق دارد عمل می کند یعنی می داند که اگر بخواهد زن کسی باشد، و زن کسی هست، تعریفش این هست که باید وفادار به شوهرش باشد و اگر در این اتفاق دل دارد به سمت دیگری می رود این طبیعی نیست، همان فسق می شود دیگر، یعنی این هدف دلبستگی و وابستگی را می فهمد خودش، انسان باید همینطور باشد مثل یک زن پاک دامن وفادار، نسبت به خداوند، اهل بیت(ع) و جهاد، مرامشان و سبک زندگیشان، آرمانهایشان و خود جهاد، اگر در انسان یک گرایش دیگری پیدا شد باید به خودش شک بکند، باید ناراحت بشود، این را بهش می گویند پستی، یعنی انسان احساس می کند که آلوده شده است، پست شده است، وقتی از مرام اهل بیت (ع) انسان فاصله گرفت، وقتی در خط خداوند و در خط اهل بیت (ع) نبود، این انحراف، فسق و پستی در دل انسان می آید، خود انسان حالا هر چی که می خواهد باشد، حالا دقت کنید که می خواهیم برویم در تعریفهای دیگر، امام رضا(ع) فرمودند: « اَسَفلَتُةُ مَن کانَ لهُ شیءُ یُلهیهِ عَنِ الله» ببینید تعریف چقدر دقیق و ریاضی هست، پست، کسی است که چیزی دارد که او را از الله غافل می کند، شما در حرکت جنین در رحم مادر به سمت دنیا، اگر جنین لحظه ای از مسیری که او را به تولد سالم می کشاند منحرف بشود در نوع تولد بچه و کیفیت تولد بچه تأثیر می گذارد، چون باید تولد سالم داشته باشد، در رحم دنیا به سمت ملکوت و برزخ، آن چیزیآن که از ما می خواهند موقع تولد یک دلی است که عاشق (الله،اهل بیت (ع) و جهاد) است، که چیز دیگری هم درش نباشد، فرمود: « یَومَ لا یَنفَعُ مالٌ و ما بَنُون الا مَن اتَل الله بِه قَلبٍ سَلیم» سلیم هم باز امام صادق(ع) تعریف می کنند، « اَ سَلیمُ اَلَذی یَلقا رَبَهُ وَ لَیْسَ فیهٍ اَحَدٌ سِواء» قلب سلیم، قلبی است که وقتی به ملاقات الله می رود چیزی جز الله درش نباشد، این کاریست که ما باید انجام بدهیم، وظیفه ایست که ما باید دائماً از قلبمان مراقبت بکنیم و چیزی نباشد که ما را غافل کند، می گوید « اَسفلَتٌ مَن کانَ لَهُ شَيءٌ یُلهیهِ اَنِ الله» شیء یعنی چیزی که انسان را از الله غافل کند یکی از این چهار چیز است یا کمالات جمادی است، معشوقهای جمادیست، یا معشوقهای گیاهیست، یا معشوقهای حیوانیست و یا معشوقهای عقلیست، یعنی هر کدام از اینها می تواند انسان را از الله دور کند، این که پیامبر (ص) می فرماید: من از پدران آخرالزمان بیزارم، گفتند یا رسول الله پدران مسلمان یا غیر مسلمان؟ فرمودند مسلمان، جالب است که می فرمایند آنها هم از من بیزار هستند، بعد می پرسند چرا؟ می فرمایند چون بچه های اینها می خواهند بروند سراغ علم دین، بچه هایشان را باز می دارند، به بچه ها اجازه نمی دهند بروند علم دین را یاد بگیرند، ولی وقتی می خواهند بروند سراغ علوم دنیایی، بچه هاشان را تشویق می کنند. این فاسق هست، این کسی هست که پیامبر (ص) می فرماید من از او متنفر هستم، علم هست ولی ممکن هست که «یُلهیهِ اَنِ الله باشد» هر چیزی، طلبگی هست، اجتهاد هست، درس خواندن هست، دکتر، مهندس شدن هست، فعالیت علمی هست، یا نه فعالیت اجتماعی، سیاسی هست که مربوط به بخش حیوانی ماست، فعالیت هنری اجتماعی، سیاسی، یا فعالیتهای ورزشی، بدنی، غذایی، یا فعالیتهای اقتصادی و مالی، که پست ترینشان هست، تجارت، شغل، هر چیزی که انسان را از الله غافل می کند پستی می آورد، این که نماز اول وقت را یکی عقب بیاندازد از چشم خدا و چشم پیامبر (ص) خدا می افتد، پیامبری که رَحمَتةٌ الِلْعالَمین هست، می گوید من کسی را که نمازش را سبک بشمارد شفاعت نمی کنم، چرا؟ چون خداوند دارد به این می گوید (حَیَّ ) یعنی بدو بیا به رستگاری، بیا به نماز، بیا به بهترین عمل، این موقع اذان دلشوره نماز را ندارد، شما می دانید در نماز اولین چیزی که موقع اذان انسان باید دلشوره داشته باشد نماز به جماعت هست، یعنی باید خودش را برساند به مسجد و به جماعت، سید الشهدا(ع) فرمودند: نماز را به جماعت بخوانید حتی اگر روی نیزه باشد، و خودش هم نشان داد در کربلا، در برابر تیرها و نیزه ها و آن فشارها نمازش را اول وقت خواند، عملاً این را به ما نشان می دهد، و فرمود : « سَلِمو الَلْیَهودِ و نَصارا و لا تُسَلِمو الا یَهودِ اُمَتی» سلام بکنید بر یهود و نصارا ولی بر یهودیهای امت من سلام نکنید سئوال کردند یا رسول الله یهودی امت شما کیست فرمود که کسی است که صدای اذان را می شنود و به مسجد نمی رود، یک نابینایی آمد به پیغمبر (ص) بهانه گرفت گفت یا رسول الله من نابینا هستم چطور بیایم به مسجد، پیامبر (ص) فرمودند: یک ریسمانی بکش خودت را برسان به مسجد، ما الان حالا یک مسجدی که نزدیک محل موسسه هست، مسجد حضرت آیت الله شه آبادی حفضه الله تعالی، ساعتهایی که موسسه هستیم و خدمت ایشان نماز می خوانیم، سالهای سال هست که موذن آنجا یک نابینایی هست که حدود ۲۰ سال هست که ایشان نابینا هست، نابینای کامل هم هست، جلوتر از همه می آید و نمازش را می خواند، اذان می گوید و می رود نماز می خواند، اینطور نیست که با تنبلی و بی حوصلگی هر کس نماز جماعتش را رها کند و مسجد را رها کند، حضرت فرمودند که این یهودی امت من هست، در اسلام نماز به جماعت اساساً وضع شده است، فُرادا یک امر استثنا هست، استثناء یعنی چه؟ یعنی اگر نشد و اگر عذر معقول و مشروعی داشتی حالا اجازه داده شده است که حالا شما در خانه تان نماز فرادا بخوانید، مخیّیر نیستیم که حالا بگوییم من حالا هم می توانم نمازم را به جماعت بخوانم هم به فرادا بخوانم، مخیّیر نیستیم، ما دستور به جماعت داریم، به مسجد، حالا اگر عذر معقول و مشروعی داشتی به تو اجازه می دهند که نمازت را در خانه و به فرادا بخوانی، اما اینکه به هر بهانه ای کسی فکر کند که مخیّیر هست حالا هر وقت که دلش خواست نیاید مسجد، اصلاً پذیرفته نیست، لذا پیامبر (ص) تأکید می کند که یهودی امت من هست، و مسجد هم از او شکایت می کند روز قیامت، و می دانید که شکایت مسجد در روز قیامت رد نمی شود اگر شاکی شود از کسی، مسجد، قرآن، اینها شکایتهایشان رد نمی شود، کما اینکه شفاعتهایشان هم رد نمی شود، هم شافعِ مشفع هستند، هم اگر شاکی باشند و شکایت بکنند، یک کسی نجات پیدا نمی کند اگر مسجد از آدم شکایت بکند، کعبه از کسی شکایت بکند، قرآن از کسی شکایت بکند به خاطر سهل انگاری در خواندن،انسان بیچاره و بدبخت می شود، هر چیزی که نمی گذارد شما یک نماز اول وقت بخوانید، یک نماز با جماعت بخوانید پستی می آورد برای انسان، من یک مثال کوچک می زنم برای شما، یک موقع یک درس است، طرف می گوید بگذار من این یک صفحه را بخوانم بعد می روم نماز می خوانم، دیگر این یک صفحه برای تو مبارک نیست حتماً هم بعداً قطعاً یادتان خواهد رفت، سخنرانی هست، جلسه هست، مباحثه هست، اذان گفتند تمام هست دیگر، اذان گفتند دیگر باید رها کنید همه چیز را دیگر فایده ای ندارد« کُلٌ امرٍ قُدِ مَعَ الصَلواة وَ هوَ عَبدً» پیامبر (ص) فرمودند: هر امری که مقدم شمرده شود بر نماز بی نتیجه هست. ابتر هست و بی فایده و بی برکت هست، هر چه می خواهد باشد، (کُلٌ امر) هر چه که باشد کار خراب می شود. حالا با خودش می گوید ولش کن حالا بگذار بروم این کار را انجام بدهم تمامش کنم، خراب می شود کار، بی نتیجه می شود، نورانیتش از بین می رود تاریکی می آورد برای انسان، آسیب می بیند کار اقتصادی هست، آن پول را باید بگذارید برای دوا و درمان و گرفتاریهای دیگر،کار منزل هست باز یک جایی گند می خورد به آن، کارش چند برابر می شود، درس هست باز یک جایی فراموش می شود و گند می خورد به آن، تاریک می شود، و حجاب می شود برای انسان، یک جاهای خاص که حالا آن استنثناء هست، با آن کاری نداریم ولی به صورت عام و همیشگی ما وظیفه مان اینطوری هست، اگر چیزی هم بخواهد ما را از جهاد بیندازد باز همین هست و فرقی نمی کند این پستی هست و فسق هست، هر چیزی که نگذارد که انسان نرود در چادر امام زمان(ع) و نگذارد که انسان به حضرت کمک کند، پستی هست،یک کسی که می گوید من کار دارم، درس دارم، دکترم، مهندسم،تجارت دارم، شغل دارم،تدریس دارم، ریاست دارم،مقام دارم، نمی رسم، سرم گرم هست، نمی رسم بروم در چادر امام زمان (ع)، نمی رسم بروم کمکش کنم، وقت ندارم، خاصیتی هم برایش نداشته باشد این فسق هست دیگر، صراحَتِ فسق هست، فسق روشن و بیّن هست، این درس هم که می خواند برای خودش می خواند برای شهوت خودش می خواند، یعنی درس بی برکت، یعنی این انگار تعهدی نسبت به خانواده آسمانیش، وجود مقدس آقا امام زمان (ع) ندارد فکر نمی کند که اگر من الان ۱۰ یا ۱۵ سال درس خواندم در حوزه، یا دارم می خوانم برای چه کسی دارم می خوانم؟ برای چه دارم می خوانم قرار هست که چه کار کنم؟ چون نسبتش را از نظر عاطفی با امام زمان (ع) از دست داده است به عنوان پدر، صله رحم که نمی کند با حضرت، می فهمد که پدر زمینی اش را باید برود و صله رحم کند، یا مادرش را، حالا بعضی ها این کار ها را به بهانه درسشان هم انجام نمی دهند متأسفانه، درساشون کوفت می شود یعنی می روند درس می خوانند، می گویند که خُب حالا ما مشغول درس هستیم دیگر، کلاً صله رحم با اقوام زمینی اش را هم از دست می دهد، همه را بی محل می کند به بهانه های مختلف، الان هم دیده ام که اخیراً بعضی ها به بهانه سیر و سلوک، دیدم بعضی از آقایان می گویند دیگر شما باید خانه هیچ کس نروید، نه پدر و مادر، نه خواهر و برادر ، باجناق، پسر عمو، پسر دایی، هیچ کس، هر جا هم که می روی باید به همه شک داشته باشی، و برای اینکه بتوانی نورانیت داشته باشی، برای اینکه بتوانی طهارت داشته باشی باید از همه فرار کنی، خوب دیگر این از درونش چی در می آید،« اَ سَفْلَتٌ مَنْ کانَ لَهُ شَيءٌ یُلهیهِ اَنِ الله» شخص پست، مَن کانَ کسی است که چیزهایی دارد که او را از الله غافل می کند، این مراقبت، مراقبت خیلی مهمی هست، طهارت که می گویند، خوب بله، ما طهارت وضو داریم، طهارت غسل داریم، تیمم داریم، اینها یک نحوه طهارت هست، اما طهارت واقعاً دارای مراتب هست، انسان باید طهارتهای خیالی، عقلی، وهمی داشته باشد، انسان اگر کار سیاسی بکند و طهارت نداشته باشد این کار سیاسی او عین فسق است، مثلاً بخواهد در انتخابات شرکت کند به خاطر جاه طلبیهای خودش، برای حزب بازی های خودش، که این الان متأسفانه در کشور ما خیلی زیاد شده است، پیامبر (ص) فرمود که اگر کسی، کسی را منصوب بکند به کاری، و بداند که از او لایق تر هست «فَقَد خانَ الله و رسولهُ و المسلمین» خیانت کرده است به الله، خیلی تعبیر، تعبیر کشنده و کمر شکنی هست، خیانت کرده به خدا، رسول و همه مسلمین، که در کشور ما اتفاق نمی افتد ازل و نصب های اینطوری؟ جناحی، باندی، شخصی، خاله خاله بازیهای اینطوری؟ فامیل بازیها، اتفاق نمی افتد؟ و فرمود اگر کسی خودش را برای مسئولیتی داوطلب بکند و بداند که از او لایق تر هست، «خانَ الله و رسولهُ و المُسلمین» آقا سرنوشت مردم، مسائل سیاسی، اجتماعی مردم که بازیچه نیست، حالا یک نفر بگوید من چون درس خواندم بدوم بروم نماینده مجلس بشوم، عضو شورای شهر بشوم، اینقدر مسخره شده مردم با شهوتهای شخصی، برای قدرت، برای شهرت، بدویم برویم ما هم مشهور شویم،برویم رئیس شویم خوب هست؟ این با قلب شما چکار می کند؟ در روایت داریم آخرین چیزی که از دل مردان خدا بیرون می رود حب جاه هست، این چه هست که هر کس تا به یک جایی می رسد می دود می گوید بروم رئيس جمهور شوم، بروم نماینده مجلس شوم،بروم شورای شهر زود خودم را کاندید کنم من از همه بهترم، این یعنی چی؟ مسائل سیاسی ناموس خداست، « قُل العوذُ بربِّ الناس مَلِکٍ الناس» خدا پادشاه مردم هست، مَلَک نیست که مَلِک هست مالک هم نیست، مَلِک یعنی پادشاه، پادشاهی کار خداست،حکومت کار خداست، اگر کسی خواست در مسائل نظامی و اجتماعی حاکمیت بر مردم داشته باشد باید آن ریاست، آن مسئولیتش را به اذن خدا و امام زمان (ع) پایش باشد، وگرنه مگر می شود یک نفر می گوید من بروم رئیس شوم، من علاقه دارم بروم در مسائل سیاسی، خیلی از جوانها الان می آیند به من می گویند که من خیلی علاقه به فعالیتهای سیاسی دارم، می خواهم بروم علوم سیاسی بخوانم، یا بروم مثلاً فعالیتهای از این قبیل کنم دوست دارم، خوب هست به هر حال مومن باید فعالیتهای سیاسی هم داشته باشد « المومنُ عالمٌ به زمان» مومن باید عالم به زمان خودش باشد دیگر، مسائل سیاسی را مطالعه داشته باشد و یاد بگیرد، اما مگر این بچه بازی هست که هر کس دلش خواست برود در کار سیاسی شرکت کند فقط صرفاً چون دوست دارد، یک موقع بعضی از عزیزان می آیند می گویند که دوست دارند بروند دیپلمات شوند، یا می گوید دلم می خواهد بروم سفیر شوم

من اصلاً به این چیزها علاقه دارم، عزیز من اول شما ببین این با قلب شما چه کار می کند؟ مثل کارهای هنری مثلاً بعضی ها می گویند که من به کارهای هنری خیلی علاقه دارم به سینما، علاقه دارم، بدوم بروم کار هنری انجام دهم، بدوم بروم کار سینما، این کاری که شما الان می کنید مگر می گذارد دیگر شما بروی نماز بخوانید؟ مگر می گذارد شما حضور قلب داشته باشید؟ نمازها قضا می شود راحت، تأخیر می افتد، حضور قلبها می رود، ارتباط با قرآن و معنویت و غیب قطع می شود، بی حال ترین، کسل ترین، کندترین آدمها، همین آدمهایی هستند که دنبال این چیزها می روند، دیگر مگر این می تواند یک خواب درست و حسابی ببیند، مگر می تواند یک رشدی بکند، مگر این می تواند یک خیال خوبی داشته باشد؟ مگر این می تواند یک نماز با تمرکزی بخواند؟ حزب بازی و گروه بازی و اینطور چیزها الان در کشور ما دارد غوغا می کند، چند نفر واقعاً برای رضای خدا و احساس مسئولیت شرعی می روند عضو شورای شهر بشوند، یا نماینده مجلس بشوند یا داوطلب شوند برای ریاست جمهوری؟ یعنی یک کسی که می خواهد داوطلب بشود باید بداند که من اگر بخواهم داوطلب شوم اذن امام زمان (ع) پایش هست، خدا به این مسئولیت من راضی هست، خدا به این حاکمیت و مدیریت من راضی هست، کار سیاسی، پس« اَ سَفْلَتٌ مَنْ کانَ لَهُ شَيءٌ یُلهیهِ اَنِ الله» یکی از آن شیء ها فعالیتهای سیاسی هست، هر چیزی که تو را از الله، از ذکر، از تمرکز،از سحر، از حرم می اندازد، هر چیزی که باشد، عرض کردم در یکی از این حرمها یکی از این خادمها گفت من الان چند ماه هست که حرم نرفتم خودم، می آیم اینجا، ولی هنوز نرفتم خودم زیارت کنم، کار زدگی، عمل زدگی، این امام امت هست که نگذاشت هیچ وقت کار بر او غلبه کند، این ماه شعبان و رجب که می شود نصف فعالیتهای سیاسی اش را تعطیل می کرد امام، ملاقاتها، دیدارها، خیلی از کارهایش را تعطیل می کرد می گفت ماه رجب هست، توی بُهبُه انقلاب توی کشت و کشتارهای انقلاب، جمعه خبر نگارها رفته بودند خدمت امام رفته بودند در زده بودند گفته بودند که آمده اند برای مصاحبه، امام گفته بودند که امروز صبح جمعه هست، مگر جمعه وقت این کارهاست، من باید مستحبات جمعه را انجام بدهم،باید به کارهای روز جمعه ام برسم، بگویید چند ساعت دیگر بیایند، بعد چند ساعت دیگر اجازه داده بود که بیایند، تعهد به الله، تعهد به قرآن، تعهد به معنویت، تعهد به نماز، تعهد به اذانی که ما راحت اذان و اقامه را حذف می کنیم، تعهد به تعقیبات و نماز، تعهد به دعاها و زیارتها، ما خیلی راحت اینها را قطع می کنیم، اینها خیلی راحت دارند از بین می روند، تعهد به سیدالشهداء، تعهد به هیئت، تعهد به خود عزاداری، تعهد به مراسم سیدالشهداء، تعهد به حفظ و بزرگداشت شعائر الهی،همه همین قالب اینطور مشغله ها، همه کم کم دارند حذف می شوند، می رسید به ماه شعبان، بیش از نصف فعالیتهای امام قطع می شد، می رسید به ماه مبارک رمضان کلاً تعطیل می شد، مگر حالا استثناً یک چیزی باشد یک ضرورتی باشد، مثلاً امام می رفت به غیب، می رفت به کارهای دیگر می رسید، ما اصلاً این چیزها را نداریم، ما تا یک چیزی شروع می شود یا ازدواج می شود یا کار هست، شغل هست، یا درس می شود یا فعالیت تبلیغی می شود، هر طور که می شود باد می برد یکدفعه ما را، چنان غرقش می شویم که همه چیز به یکباره از دست ما می رود، از الله انسان غافل می شود، از قرآن انسان غافل می شود، از مسجد، از حسینیه، از هیئت، از معنویت،از ذکر، از علم، از مجلس علماء، امام سجاد (ع) در ابوحمزه ثمالی چه می گوید؟ می فرمایند: خدایا من بد حال هستم، هر وقت فکر می کنم که حالم خوب هست چیزی عارض می شود و حال مرا خراب می کند، بعد می فرمایند:« لَعَلَکَ فَقَتَنی اَن مَجلسِ عُلماء» یکی دو تا دلیل می آورد یکی از آنها این هست، « لَعَلَکَ فَقَتَنی اَن مَجلسِ عُلماء» شاید شما دیده باشید که من به مجلس علماء نمی روم، ما احتیاج داریم، ما به منبرهای سنتی،سخنرانی، مجلس علماء احتیاج داریم، الان مردم می روند در مسجد چای می خوردند، میوه می خورند، مداحی هست، تا سخنران و عالم صحبت می کند می گذارند می روند یکدفعه می بینید که دو سوم مسجد خالی می شود، انگار که کسی به موعظه احتیاج ندارد، موعظه یک چیزی هست که انسان از یک حیوان هم می تواند دریافت کند، اینطور نیست که یک کسی بگوید من خودم عالم هستم،مفسر هستم، مجتهد هستم، حالا این بچه طلبه آمده برود منبر برای مجلس ختم، برای مجلس هفت، حرفی برای من ندارد، اینطوری نیست، هر عالمی با هر سطح از سواد یک طلبه سال اول وقتی حرف می زند برای یک عالم بزرگ، حرف دارد، موعظه دارد،اگر (لِمَن کانَ لهُ قلب) اگر قلب داشته باشد، حرفهای طلبه سال اول هم شیرین هست، شنیدنی هست، موثر هست، یعنی چه که من نیاز ندارم به موعظه، در روایت داریم یکی از عذابهای روز قیامت مخصوص آدمهایی هست که از موعظه فرار می کنند، از وضع فرار می کنند، آدمی که قلب دارد و می خواهد که قلبش را پاک نگه دارد تا قیامت، قطعاً در طول هفته به مجالسی احتیاج دارد که آن مجالس، مجالس وضع باید باشد، یعنی باید موعظه بشود انسان، هر چند که عالم باشد، این از سیره ائمه بودند، ائمه (ع) به اصحاب خودشان می گفتند که ما را موعظه کنید، هر کسی باید واعض داشته باشد، اما در طول هفته ما کجا می رویم وضع بشویم؟ باید حتماً انسان تعهد داشته باشد نسبت به مجالس وضع، من بعضی از عزیزان را که دعوتشان می کنم مجلس استاد خودم، چهارشنبه ها بیایید ایشان نفس پاکی دارند،استفاده کنید، بعضی از دوستان می آیند به بهانه های مبتذل، می گویند کار علمی داریم، درس داریم، من نزدیک ۲۷ یا ۳۰ سال هر جلسه مرتب کلاس می آمدم مگر اینکه خارج از کشور بودم یا مریضی داشتم در بیمارستان بستری بودم. یک جلسه تعطیل نکردم، نیاز داریم ما برویم بنشینیم گوش کنیم، آقا من دارم می روم سر درس استادمان، شما هم تشریف بیاورید، بنشینید استفاده کنید بعضی از طلبه ها و دوستان هم می گویم، حالا بعضی از دوستان، ۱۰، ۱۵ نفر هستند هر هفته از تهران ۲۰ سال هست که هر چهارشنبه می آیند کلاس، ۱۰، ۱۱ ساعت وقت می گذارند می آیند کلاس و بر می گردند، هم می آیند پا بوس خانم فاطمه معصومه(س)، هم می آیند کلاس و بر می گردند درود بر اینها، بعد به خیلی از دوستان می گویم، خیلی راحت سهل انگاری می کنند، بابا بیایید یک نفسی به شما بخورد، یک حرفی بشنوید، یک موعظه ای بشوید، ما همه احتیاج داریم، و الله ما خودمان هم که تدریس می کنیم به همه عزیزان هم گفتم، ما که خودمان هم تدریس می کنیم، سخنرانی می کنیم، بیشتر از تعداد کلاسهایی که داریم، می شنویم، می رویم یک جایی می شنویم، مستقیم یا غیر مستقیم می رویم وقت می گذاریم و می شنویم، مطالعه نه، بلکه شنیدن، چون شنیدن مهم هست.

جانور فربه شود از راه نوش آدمی فربه شود از راه گوش

شنیدن، مهم شنیدن هست، انسان باید بشنود، انسان نیاز دارد به موعظه، بخصوص بعضی از دوستان که حالا اینجا اکثراً طلبه هستند، تا یک لباس می پوشند استکبار می گیردشان، می گوید من دیگر نمی توانم با این لباس من دیگر نمی توانم بروم پای درس فلان استاد بنشینم، یعنی چه؟ مگر با لباس تعیین می شود که یک کسی معمم بشود یا نشود؟ مگر لباس تعیین کننده هست که یعنی چه ما یک جا نرویم موعظه بشویم یا نشویم؟ یعنی چه؟ پس دقت بکنیم این فرمایش فوق العاده مهم هست، «المومنُ مَن طَهَرَ قَلبَهُ مِنَ دَنیهَ» مومن کسی است که دلش را از پستی غافل می کند اگر هر چیزی نمی گذارد تو بروی به پابوس خانم فاطمه معصومه (س)، حرمت مرتب باشد، دعاهایتان مرتب باشد، توسلتان مرتب باشد، و از همه مهم تر عزیزان توجه تان به امام زمان (ع) کم بشود، چون این خطر خیلی مهمی هست، این را توجه کنید هر چیزی که نمی گذارد که شما خاصیتی برای امام زمان (عج) داشته باشی و نمی گذارد که تو تبدیل بشوی به یک سرباز و یک سردار قوی برای امام زمان (عج)، فسق هست، آلودگی و نجاست هست، درس هست، نجس هست، ریاست هست، استادی هست، کار اجتماعی هست، کار اقتصادی هست، کار هنری هست، هر چیزی که هست نجس هست، آلوده هست،

در مثنوی مرحوم ملا احمد نراقی که بحثش را در انسان شناسی قم هم تفسیر کرده ایم، چه غوغایی کرده بود ایشان آنجا راجع به حجابهای مختلفی که هست از حجابهای حسی تا عقلی، این وجود مقدس امیر المومنین (ع) هست که در این فرمایش به ما هشدار می دهد که مراقب باشیم که دلمان نیفتد مثل یک گیاهی که از ده ها جا باد می وزد و هر دفعه یک جا می بردش، مومن نباید دلش هرزه و هرجایی باشد، تا یک چشمکی، تا یک هوسی، یا یک پیشنهادی به او دادند بدود برود اینطرف و آنطرف، بعد می بیند که هیچ چیز دیگری از خودش باقی نمی ماند، می بیند که تکه تکه شده است این آدم، این خطریست که ما در زندگی خیلی از آن ضربه خوردیم، حالا خودم را اول از همه می گویم، ضربه زیاد خوردیم، ضربه هم زیاد می خوریم، اگر این مراقبت را بکنیم دلمان دیگر هر جایی نمی شود، هرزه نمی شود، ضربه نمی خورد، باز بر می گردیم به اصل نتیجه اگر که ما این را رعایت بکنیم، مطمئن باشید اینکه حضرت فرمودند: خود حضرت امیر المومنین (ع)، خود پیامبر (ص) ، فرمودند: المومن دائم النشاط، مومن نشاطش دائمی است، مومن در طهارت هست که نشاطش دائمی هست، وقتی که می رود به سمت هوسها، هرزگیها، ولو با توجیهات مقدّس، می رود آرامش از او گرفته می شود، شادی از او گرفته می شود، دیگر نمی تواند شاد و آرام باشد، و می افتد به فرمایش که پیغمبر (ص) فرمودند: « مَن بَکاء اَلَدُنیا دَخَلَ نار» می افتد به غصه، این یک شاخص هست که هر جا ما می افتیم به غصه، برای این هست که ما به دلمان خیانت کرده ایم، یک چیز آلوده می آید که غصه می آورد، هر جا اضطراب، تنش، بد اخلاقی، بد دهنی، عصبانیت، کینه، زود رنجی،حساسیت، نا آرامی آمد به خاطر نجاست هست، مثل بدن هست، بدن میکروب می آید خرابش می کند دیگر، مریضی می آید خرابش می کند، روح هم همینطور هست، روح هم هر جا که آلودگی بیاید نا آرامش می کند، مضطربش می کند، دلشوره می آورد برایش، بی خوابی می آورد برایش، تمرکزهایش را از بین می برد، ما باید دائماً مراقبت بکنیم از دلمان تا انشا الله به مرور زمان بتوانیم این آلودگی ها را از قلبمان بیرون کنیم، چون دفعی فایده ای ندارد.