بحث ما در انسان شناسی به این جا رسید که اگر معرفت انسان به اهل خودش، وطن و ریشه ی خودش حقیقی باشد اُنس و علاقه ی به وطن اُنس و علاقه ی به وطن و ریشه و اصل ایجاد می شود، چسبیدن به طبیعت ( زمین ) برای این است که انسان شأنی بیش از کمالات جمادی و نباتی و حیوانی برای خودش سراغ ندارد و این که انسان بتواند از یک کمالی به سوی کمال بالاتر دست بردارد منوط به معرفت است. یعنی باید آن کمال بالاتر را بشناسد، بفهمد که بالاتر است، یقین به آن داشته باشد تا دست از پائین بردارد. تا وقتی که این گونه نیست نفس نمی تواند پرواز و حرکتی کند و دست از کمال پایین بردارد. شما در تربیت هم باید همین کار را کنید. حالا چه در تربیت نفس خودمان، چه فرزندان، زمانی که به فرزندتان یا به نفستان می گویید از فلان کار دست بردار یا فلان کار را انجام نده، این کار برازنده ی تو نیست، نباید آن را انجام بدهی، در یک نظام تربیتی موفّق، پدر و مادر، لذّات کمالات بالاتری را برای فرزند ایجاد می کنند تا فرزند بتواند از کمالات پائین دست بردارد. و این جز با معرفت حاصل نمی شود. باید ایجاد معرفت کرد. یعنی باید انسان ها به خود و فرزندانشان کمالات بالاتر را بشناسانند تا فرزندان بتوانند از امور پست دست بردارند و رغبت به امور پست نداشته باشند بتوانند بالا بیایند. یک کسی که فکر می کند رشد کرده است، برای این که بفهمیم این توهّم است یا حقیقت، باید ببینیم که مسیر رشد او چگونه است یعنی آیا او به کمالات بالا رغبت دارد؟ علامت معرفت، رغبت است. اگر رغبت داشته باشد، می بینید که وقت گذاری ها، نوع انتخاب ها، ارتباطات ، رفتار و چنین فکر شخص براساس کمالات بالاتر است همیشه این طوری انجام می دهد. امّا یک کسی می گوید نه، من بلدم، درس خواندم، درس دادم، سر کلاس بودم، ولی وقتی می بینی سر جای خودش ایستاد و هیچ حرکتی نمی کند، کتاب زیاد می خواند، حدیث می خواند، قرآن می خواند، درس می دهد، ولی وقتی سر جای خودش ایستاده و هیچ حرکتی نمی کند نشان دهنده ی این است که معرفت حاصل نشده و فقط دانش است. یعنی دانستن و علم است. تعریف معرفت را قبلاً گفتیم، علم دارد، امّا معرفت حاصل نشده است چون اگر معرفت بیاید در ذات آن قدرت است، توانایی و شدن است غیر از علم است که دانایی است بلکه دارائی است. لذا از نوع حرکت های یک نفر، خلوت ها، وقت گذاری ها، خیالات یک نفر، عشق بازی های خیالی یک نفر ، این که خیالش با چه چیزهایی عشق بازی می کند توی خلوت ها و تنهایی هایش توی آرزوهایش از چه چیزهایی لذّتن می برد ، معلوم می شود این شخص اساساً چه درجه ای از معرفت را دارد و کجا را هدف قرار گرفته و به کجا می خواهد برسد، در مورد عالم بالا که می گوییم، جنّات با همه ی مدارج آن تا خداوند که خودش جنّت هست، زمانی شخص به آن جا رغبت پیدا م یکند علامت معرفت هم این است که بتواند دست از این پائین و این جیفه بردارد، مثل بچّه که تا خون خوردن را رها نکند به شیرخواری نمی رسد تا شیرخواری را رها نکند به غذا نمی رسد. بنابراین، باید این سیر منطقی را باید داشت. در روایات، ائمه معصومین علیهم السلام خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم چه قدر تأکید دارند که ما اشتیاق به بالا داشته باشیم، ( امر به اشتیاق کردند ) و این که نفس های خود را مشتاق تربیت کنیم همه مربوط به معرفت صحیح است. اگر کسی معرفت داشته باشد نتیجه ی آن که اشتیاق است را دارد. بحث ما که داریم این ها را مطالعه می کنیم سر همین است ( در مورد بهشت ) برای این است که ما خودمان را در آینه ی کلام حق تعالی و فرمایشات معصومین علیهم السلام ارزیابی کنیم و میزان رشد خودمان را بعد از سال ها، که از عمر ما می گذرد، درس خواندیم، عبادت کردیم، نماز خواندیم، زیارت رفتیم، جهاد کردیم، هر کاری کردیم ببینیم ما الان توی چه درجه ای از اشتیاق و خواهش های قلبی نظام محبّتی، قرار داریم فرمایشی از نبی اکرم (ص) ، ما تَختَاَ زُخارُف دنیا دَنِیّه عن مراتب جناتٍ عِنّیه حضرت در مورد قیامت هشدار می دهند، می فرمایندکه: مواظب باشید آن زخارف و زینت های دنیایی پست شما را از درجات عالی بهشت ها شما را فریب ندهد و منصرف ند، غافلتان کند که عمر را از دست بدهید. باز دوباره باید سراغ کمالات برویم. در روایات داریم آخرین چیزی که از دل افراد بیرون می رود حبّ جاه است ( مقام ) که خیلی ها را بیچاره می کند. قرآن کریم مراتب خواهش ها را به گونه های مختلف بیان کرده، از دریچه های مختلف، یک موقعی مراتب میل ها و خواهش ها و خواسته ها را از طریق کمالات بیان می کردیم که گفتیم کمالات جمادی و نباتی و حیوانی و عقلیات فرشته ای و انسانی. گاهی وقت ها از مراتب نفس انسان سخن می گوییم، کمالات حسّی، خیالی، وهمی، عقلی و فوق عقلی قرآن کریم گاهی اوقات مصداق می آورد، إنّمَا الحیوة الدّنیا لهو و لعب و زینة و تفاخر إنّکم و تکاثر فی الاموال و الاولاد این مرحله به مرحله می گوید و بالا می آید بچگی را می گوید، سنین نوجوانی را می گوید می رسد به قلّه ی سنین بالایی را هم می گوید حضرت می فرماید مواظب باشید زر و زینت دنیا شما را از آن مدارج عالی بهشت غافل نکند. چون مدارج عالی بهشت، در مواقع مدارج عالیِ انسانیت هست، یادمان نرود انسان به هر عالمی می خواهد برود باید برای آن سنخیّت داشته باشد تا قدرت بهره برداری داشته باشد یعنی این فرمول یادمان نرود ما نسبت دنیا و آخرت را مثل رحم مادر به دنیا معرفی کردیم. جنین طوری در رحم مادر برای دنیا آماده می شود که قادر به بهره برداری از دنیا و لذّت بردن از دنیا و رشد نخواهد بود. یک زمانی، اصل ما آن جا بوده چون عرض کردم یک زمانی آن جا بودیم از آن جا آمدیم. 3 مرحله ی حیات داشتیم، یک مرحله زمانی که پیش خدا بودیم و از پیش او آمدیم در اوج کمال و سعادت و آرامش بودیم و یک زمانی به طبیعت آمدیم، حالا که می خواهیم برگردیم باید با آمادگی برگردیم. یعنی بدون سنخیّت و آمادگی اصلاً نمی توانیم برگردیم به آن جا تا بتوانیم بهره برداری کنیم. شوخی هم آن عالم ندارد چون مثل عالَم دنیا یک عالم کاملاً سیستم دار، ریاضی و تحت قانون کلّی قدر هست. یعنی ما خَلَقنا کلَّ شیءٍ بقدر، چون آن جا قدر دارد شما نمی توانید طفره بروید طفره یعنی نمی شود طفره رفت یعنی نمی شود سرخودت را کلاه بگذاری، تو نمی توانی تا مقدمات چیزی را تهیّه نکرده ای به آن چیز برسی، مثلاً من الان سرطان دارم می گویم انشاءالله که سرطان ندارم از فردا ورزش می کنم نمی توانی این کار را کنی. اگر چشمت ناراحت است نمی توانی بگویی از فردا می خواهم چشمم معیوب نباشد همه چیز را درست ببینم، نه،شما باید مقدمات را انجام بدهی، باید درمان را انجام بدهی، نهایت باید عینک بزنی تا بتوانی طبیعی ببینی، در واقع اگر کسی آمادگی بهره برداری از بهشت را نداشته باشد اساساً در جهنم می سوزد. جهنّم را هم که گفتیم چیست. گفتیم جهنّم همان باطن است. یعنی جهنّم و بهشت یک حقیقت هستند. وقتی انسان نمی تواند از بهشت بهره برداری کند یعنی جهنّم. مثل دنیا است وقتی این جا کسی نمی تواند خوب تنفّس کند ( از هوا ) تنگی نفس دارد، همان جایی که بقیّه راحت هستند او دارد درد می کشد. چون او با شرایط زیستی هماهنگ نیست. والّا طول موجی که الان توی این فضا هست طول موج طبیعی است امّا یک کسی که چشمش ضعیف است نمی تواند با این طول موج ارتباط برقرار کند. اگر بخواهد خودش را به بقیّه برساند باید عینک بزند، و اگر عینک را بردارم اذیّت می شوم. همان طول موجی را که دیگران استفاده می کنند برای او اذیّت است. خوب، پس صرف این که ما قبلاً آن جا بودیم دلیل نمی شود که راحت برگردیم. باید برای آن جا، انسان حتماً کمالات ایجاد کند. حتماً سنخیّت ایجاد کند ( ان شاء الله بعداً توضیح می دهم ) وقتی می گویم سنخیّت ایجاد کند، کمالات تحصیل کند، آمادگی داشته باشد یعنی چه؟ مثال می زنیم مثال خوبی است. یک استاد هنرهای رزمی را در نظر بگیرید که توی باشگاه و شهر خودش نفر اول است یک استاد زبان، سایر هنرهای دیگر در نظر بگیرید. یک فقیه یک مجتهد... این بعد از این که رسید به نمره ی اول و درجه ی اول اگر وقفه ای بین او و این کمالات ایجاد شود، چند سال مسافرت برود، درس و بحث و مطالعه و مباحثه را را رها کند، اگر بعداً توی شهر خودش برگردد، یا باشگاه خودش، آیا همان جایگاه قبلی او می تواند لحاظ بکند یا نه؟ نه. می گوید من یادم رفته، علم پیشرفت کرده خیلی از مسائل شده من یادم رفته. من نمی توانم به آن جایگاه اولیه برسم. اگر بخواهد به آن جایگاه اولیّه برسد. مثلاً اول جایگاه اول ورزش بوده، قهرمان جهان بوده دوباره قهرمان جهان بشود، یک سال تمرین نکند، چه اتفاقی می افتد؟ دوباره می تواند قهرمان جهان شود؟ نه. یک پزشک یک سال مطالعات خود را رها کند. بعداً توی این جامعه خیلی حرفی برای گفتن ندارد چون علم به سرعت پیشرفت می کند، امّا در زبان، غیر از زبان مادری ( در زبان مادری که کنار بکشید) در بقیّه زبان ها، یک نفر زبان یاد بگیرد، استاد هم بشود ، بعداً که می خواهد سر کار بیاید می بیند که نه، نمی تواند آن جایگاهی را که قبلاً داشته، داشته باشد. مثلاً یک مدّت صرف و نحو کار نکردیم دیگر نمی توانیم. یک مدّت عربی یا انگلیسی صحبت نکردم دیگر نمی توانم آن طوری باشم. ما اگر بخواهیم برگردیم بهشت یا پیش خداوند تبارک و تعالی، باید همان آمادگی قبلی خودمان را حفظ کنیم. یعنی همان تخلّق به اخلاق الهی و همان کمالات را در خودمان ایجاد کنیم. تا بتوانیم سالم برگردیم. والّا کسی که مسیر را بلد نباشد و این کمالات را کسب نکرده باشد، الحاق او به راحتی امکان پذیر نیست. لذا حضرت می فرمایند مواظب باشید درگیر کمال های دنیا نشوید. ذخائر، زینت ها، همه ی کمالات دنیا، چه کمالات حسّی، ذخارف آن (کمالات حسّی ) همی می شود، پول، لباس، اتومبیل، مستقلّات، طلا، سکّه، باغ و ویلا که خیلی ها را بدبخت کرده، کمالات خیالی، وهمی ، شهوت، مقام، محبوبیّت، علوّ، این هاکمالات وهمی است. کمالات عقلی که انسان علم بازی کند، هِی دنبال علم برود بدون این که این مرحله ی علم را رَد کند و به الهیّت برسد ( علم) انسان، فقط خیک و انبار اطلاعات شود. این ها می تواند زینت باشد. تمام این ها می تواند جنبه ی دنیایی داشته باشد. اگر انسان این جا گیر کند دیگر به آن جایگاه اصلی خودش نمی رسد و دیگر به آن وضعیت اولیه ی خودش راه پیدا نخواهد کرد. ( انشاءالله مبسوط این بحث را در جلسه های آینده مفصّل توضیح خواهیم داد. ) این مراقبت می خواهد. یعنی انسان باید دائماً مراقبت کند که اگر من می خواهم دست به یک کمالی بزنم سراغ یک چیزی بروم، یک اندوخته ای داشته باشم، از آن طرف نیافتم، افسانه ی علم خطرناک است عبادتِ اضافه خطرناک است. یعنی وقتی شما ظرفیت عبادت ندارید، زیادی جذب می کنید ریاکار می شوید، طلب کار از خدا منّت سر خداوند تبارک و تعالی می گذارد. روضه ، گریه، عزاداری وقتی ظرفیّت ندارد و بیشتر جذب می کنید سر ائمّه منّت می گذارید رابطه ات را با او خراب می کند. هر کمالی ( کلّاً مطلق کمال ) می تواند جهنم انسان باشد ( وقتی ظرفیّت ندارید ) لذا انسان سراغ هر کدام می خواهد برود، اوّل باید ارزیابی کند که من اگر می خواهم سراغ این چیز بروم مابِإذای ابدی و آخرتی دارد یا نه اگر ندارد نمی روم سراغش برای من مهم نیست که دیگران دارند می روند و این کار را انجام می دهند برای من خوب نیست. نه فایده های برای من دارد. نه قصد قربت دارد نه ماِبإذای الهی است نگاه کنید چه قدر می دوم آقا شود، مجتهد شود، دکتر بشود، حجّت الاسلام شوند. ولی خوب باید ببینید قبلش آمادگی های لازم را تحصیل کرده یا نکرده، اگر بخواهد بدون این که آماده باشد مصرف داشته باشد، صرفاً چون آدم باهوشی است، بخواهد به این مقامات برسد نه، کما این که نمونه های آن را توی این 30 سال انقلاب می بینیم، چه قدر آدم های باهوش تا عالی ترین درجات علمی رسیدند ولی قبلش هیچ زمینه ای را ایجاد نکرده بودند تا بتوانند مصرف داشته باشند. مثل چربی و قند و نمک اضافه که در بدن جذب شده و مشکل ساز و دردسر ساز شده اند. این خیلی مهم است که انسان دائماً این مراقبت را از خودش داشته باشد که این کاری که می کنم ماِبإذای آخرتی دارد یا ندارد؟ از آن طرف نیفتیم از آن جا نمانم. صرف این که یک کار خوب است نه بد که نعوذ بالله اگر یک کاری خوب است و همه تعریف می کنند که انجام بدهید، نه شاید برای ما خوب نباشد، امّا مواظب باشید. یکی از اساتید بزرگ ما حَفَظَهُ الله تعالی که بسیاری زیرک و خرقه تصویر مباحث معنوی می فرمود که یک استاد خیلی وقت ها باید جلوی شاگردان خودش حتّی تظاهرات معنوی و مذهبی هم نداشته باشد حتّی نماز شب بخواند اصلاً . غذا خیلی عادّی بخورد. ادا در نیاورد. خیلی وقت ها هست که افراد برای این که موقعیّت خودشان را توی دیگران حفظ کنند سعی می کنند عادّی نباشند و به فیلم بازی کردن و نقش بازی کردن و ریاکاری و سالوسی می افتند. یک نماز شب بی جا خواندن کلی انسان را ساقط می کند یک گریه ی بی موقع، حرم بی موقع، یک انگشتر بی موقع، عبا و عمّامه و زیارت و حجّ بی موقع می تواند انسان را بیچاره کند. مدرک تحصیلی بی موقع، عزّت پیدا کردن بی موقع، معروف شدن بی موقع همه ی این ها خطرناک است. امام صادق (ع) در مورد عزّت می فرمایند: عزّت زمانی برای یک مؤمن خوب است (وَ لا ....
خدایا برای من عزّت ظاهری را زمانی ایجاد کن که بقیّه به من توجّه کنند من را دوست داشته باشند عزیز باشم ( ایجاد مکن مگر این که به همان اندازه مرا پیش خودم ذلیل کنی حالا شما ببینید چه اتفاق خطرناکی می افتد که انسان پیش مردم عزیز بشود محبوب بشود و پیش خودش هم محبوب شود، این فاجعه است. دوستت دارم و فدایت شویم به او بگویند، جلوی پای او بلند شوند، برایش صلوات بفرستند جلوی پایش بلند شوند، احترام به او بگذارند، خودش هم باورش شد. آمد به امام سجّاد (ع) عرض کرد. إنّی اُحِبُّکَ فی الله. تو را به خاطر خدا خیلی دوستت دارم. روایت داریم حضرت توی سر خودش زد. و فرمود اللّهُمَّ إنّی اعوذُبِکَ أن اُحِبَّ فیک و أنتَ لی مُبغِضٌ خدایا من پناه می برم به تو از این که مردم من را به خاطر تو دوست داشته باشند امت پیش تو مبغوض باشم و تو خودت از منم خوشت نیاید، خیلی خطرناک است، انسان را دوست داشته باشند و خودش مبغض باشد توی دل مؤمنین، مسلمانان و جامعه ی خودش محبوب شود و خودش هم پیش خودش عزیز شود، الان این قذافی را دیدید که چه قدر پرت و پلا می گفت؟ من مَلِکُ المُلوک رهبر جهان اسلام و همه ی مسلمین هستم من چنین و چنان هستم این ها همه توهّم است می گوید همه ی این ها که آمدند بیرون هیچ کدام علیه من نیامدند تظاهرات کنند، این ها همه طرفدارهای خودم بودند آمدند بیرون آن هایی که آمدند فحش می دادند را از خارج آورده بودند مردم لیبیایی نیستند. این هایی که توی خیابان هستند همه عاشقان من هستند و می گفت همه حاضرند به خاطر من فدا شوند. آدم خوب نیست خیلی روی این چیزها حساب کند. شما موقع انتخابات شورای شهر نگاه کنید چقدر توهّم خیلی ها را برمی دارد. پول های کلان قرض می گیرند، وام از این طرف و آن طرف می گیرند بعضی ها که دستشان به بیت المال می رسد هم که صریحاً از بیت المال دزدی می کنند یک میلیارد و دو میلیارد و پنج میلیارد داشتیم دیگر . دزدی می کنند، تبلیغات می کنند، این آدم توی ذهنش می گوید الان مردم شهر به من رأی می دهند و نفر اول می شود بعد از انتخابات مثلاً توی انتخابات یک دفعه می بینی به این آقا مثلاً 2000 نفر رأی دادند، خیلی رأی دادند. آن قدر توهّم ما توی ریاست جمهوری نماینده ی مجلس و شورای شهر داریم که نگو. افراد، یک ذرّه تحویلشان بگیرند می دوند اعلامیّه خودشان را روی دیوارهای می زنند. به هر حال انسان باید از کمالات این طوری دست بردارد، باید مواظب باشد، سراغ هر کمالی از کمالات دنیا می رود، مثبت و منفی آن هر دو ضرر دارد، کمال، مثبتش بد و منفی هم بد است. فقط مثبت آن به مقداری خوب است که تو ظرفیت و معرفت داری. و در راه خدا می توانی مصرف کنی. بیشتر از آن، اگر تو رفتی مصرف کردی، فاجعه می شود. جذب کردی، ولی بیش از مصرف خودت، تازه مصرف درست خطرناک می شود. شهرت، محبوبیّت، کمال، قدرت، هنر، هوش و حافظه همه خطرناک است می گوید مواظب باشید این ها شما را از درجات بهشت های عَلِیَّه یعنی آن جایگاه های بسیار عالی. در مقابل دنیا که دنیه است آن جا علیّه آورد. فرق این دو چه قدر است. ما از فرق این دو چه می فهمیم؟ فقط می توانیم یک فرمول به شما بگوییم که این کامل ترین حرفی است که می توانیم به شمان بگوییم که از این کامل تر امکان ندارد کسی بگوید اگر بخواهیم فرق دنیّه و علیّه را بگوییم فقط یک چیز می توانیم بگوییم تازه این که ما می گوییم کامل ترین است خیلی چیزی دست ما را نمی گیرد. فرق بین این دو مثل دنیا با رحم مادر است دنیای باعظمت را با میلیاردها میلیارد سال نوری بعد و قدرت و بزرگی و کمال و بهجت و تجلیّات و زیبایی ها بخواهید با یک رحم مادر، انسان مقایسه اش کند، اصلاً قابل مقایسه نیست. فرق بین ملکوت این جا هم همین طور است. فرق بین آخرت با ملکوت با جاهای دیگر هم همین طوراست. ولی که می فهمد فرمایش بعدی باز هم از نبی اکرم (ص) است. اذا صلی العَبدُولَم یَسئَلِ اللهَ تعالی الجنَّة ولَم یَستَعِنهُ مِنَ النّساء قالت المَلئِکَةُ أغفَل العَظیمَتَین الجَنَّة و النّار در روایت قبلی حضرت فرمود: لا تَنسَو العَظیمَین آن دو چیز عظیم را فراموش نکنید چه بود؟ الجنَّةُ و النّار . این جا حضرت می فرمایند وقتی یک نفر نمازمی خواند، ما بیاییم با نمازهای خودمان مقایسه می کنیم ببینیم چه طوری است با نمازهایی که منتظر سلامش هستیم یعنی تا می گوییم الله اکبر، بسم الله الرحمن الرحیم متأسفانه به فکر پایانش هستیم که کسی تمام می شود برویم به کارهایمان برسیم، اصلاً هیچ وقت این معاشقه را شروع نمی کنیم. و این ارتباط را به این امید که تمام نشود. ان شاءالله طول بکشید اصلاً این طوری نیست. در مورد چیزهای دیگر وقتی شروع می کنیم دوست داریم طول بکشد همه ی لذت ها را دوست داریم طول بکشد. غیر از این لذّت. لذا بعد از آن فرصت دعا و تعقیبات، نشستن که امام سجّاد (ع) می فرمایند جوهره ی نماز است. ما همیشه این توهّم ما به ما می گوید کار داری، عجله داری، به کارهایت نمی رسی، کارهای مهم تر هست حالا بعد، حالا بعد، قشنگ ترین لحظات عمرت را ضایع می کنی و از دست می دهی. لحظاتی که بعد از مرگ انسان حسرت یک لحظه آن را می خورد. و به هیچ کس هم نمی دهند جهنّمی ها که بمانند آن هایی که توی بهشت هستند حسرت 5 دقیقه ی وقت من و شما را می خورند یعنی حسرت می خورد ای کاش من یک 5 دقیقه بعد از نماز شما را من پیش شما باشم و درک کنم. ما ضایع ضایع.... همه را داریم خراب می کنیم. حالا نگاه کند حضرت می فرمایند وقتی یک نفر نماز می خواند از خداوند بهشت را نمی خواهد و از جهنّم هم پناهی نمی برد. ملائکه می گویند أغفَل یعنی غافل شد از 2 امر عظیم بهشت و جهنم. ما جهنم مثل خون و هوایی که داریم در آن نفس می کشیم ومحاصره هستیم. ما را تعقیب می کند و دائماً با ماست، بهشتش هم همین طور است، حالا شما نگاه کنید از در که می خواهید بیرون بروید بگویند آقا یک نفر هست که با شما دعوا دارد از شما طلبکار است یا یک نفر خصومت خانوادگی دارد به تو گفته من امشب که کلاس می روی می دانم کجا کلاس می روی همان جا می آیم آبرویت را می برم همان جا می زنم می کشمت بالاخره می آیم دنبالت، تعقیبت می کنم، توی راه می زنمت، ما از درکه می خواهیم برویم اصلاً دیگر شاید سر کلاس حوصله ی شنیدن این حرف ها را هم نداشته باشیم. می گوییم الان برویم بیرون دعوا داریم الان برویم بیرون یقه کشی دارم، ممکن است کسی من را بزند. چه قدر مراقب می شویم؟ ولی ما اصلاً نه شیطان را این قدر جدّی گرفتیم نه جهنّم را. این همه ما را محاصره کردند و ما اصلاً حواسمان نیست. بهشت هم که اصلاً هیچ. اصلاً درخواست نداریم. بهشت چیزی است که انسان اگر به معرفت آن بیفتد. در بسیاری از تنهایی ها، خلوت ها، طرد شدگی ها، فقدان ها، قدرت پیدا می کنیم اگر آسیب ببینید یا صدمه بخوریم جنازه ی یک آدمی که بهشت را می شناسد به اندازه ی صدهزار آدمی که سالم هستند خیر وبرکت دارد، جنازه اش کار می کند. بدنش خیلی قوی است. او فوق العاده قدرتمند است، در مقابل آسیب ها، غم ها، اضطراب ها، تهدیدها، آفت ها هم خیلی قوی می شود. اصلاً بهشت درمانی باید کرد، بهشت درمانی تمام مریضی ها را خوب می کند ما اصلاً از این که خدا دارد به ما می گوید هیچ لذّتی نمی بریم. این همه آیات قرآن آمده، روایات معصومین، کِیفی، حظّی، نعشگی ای، مستی ای، شادی ای، هیچ ، هیچ، فقط می شنویم، نهایتاً یک به به، چه چهی بگوییم ولی با ما، همراه ما، کمک ما نیست، نمی تواند کمک ما کند، جون ندارد، چرا؟ چون فقط اطلاعات است، معرفت نیست، اگر معرفت بشود می شود یک اکسیر اعظم توی دست کسی که آن را دارد. یک اسلحه ی خیلی بزرگ است، یک مأمن شادی و آرامش است. یک انفجار روح تو وجود انسان است. این همه دارند به ما موعظه می دهند آن را نداریم. دیگر طرف نماز خوانده، بهشتی ها نگاه می کنند، این شخص اصلاً درخواستی نسبت به بهشتی ها نداشته می گویند این چه قدر آدم بی ذوقی است از این طرف هم فرشته ها می گویند انگار نه انگار بهشت و را محاصره کرده. دنیا چه جوری رحم را محاصره کرده جنین چه قدر فاصله دارد؟ از نظر زمانی و مکانی چه قدر فاصله با دنیا دارد؟ هر لحظه ممکن است متولّد شود. هر لحظه ممکن است بیرون بیاید. جهنم و بهشت توی همین نزدیکی محاصره ی ما هستند. ما الان توی خودِ بهشت و جهنم هستیم. نه ترسی از آن یکی داریم نه رغبتی به این یکی چرا؟ چون دلمان مشعوف است. عُشرِبَوا فی قلوبهِمُ العِجل گوساله نمی گذارد انسان دنبال موسی برود. گوساله زیاد داریم. حوصله ی موسی را نداریم امام کاظم (ع): اَما اِبن ایضالکم لَیسَ لَها ثمَنٌ إلّا الجنّه فَلا تبیعوها و بِغَیرها (کافی) بدانید که برای بدن های شما ( نمی گوید برای روح شما، خود شما، خیلی دقیق حضرت موشکافی کرد) قیمتی جز بهشت نیست، بدن هایتان رابه غیر از بهشت نفروشید یعنی چه؟ خودتان از بهشت بالاترید. ما اصلاً با بهشتی که فوق بدن هایمان هست متأسفانه انس برقرار نمی کنیم باید انسان تلاش کند با آن فوق بهشت ارتباط بگیرد این ها را برای ما گذاشته اند. ما اصلاً این حرف ها که زده می شود انگار مال آن طرف مریخ است. انگار مال ما، مال این زندگی نیست، قرار نیست ما استفاده کنیم. لذا پیامبر و ائمه بیکار بودند نشستند این حرف ها را زدند، یک کسی سؤال کند امام کاظم برای چه این حرف را به من رسانده، پیامبر، ائمه ، بزرگان، اولیاء خدا این ها را چگونه با خون دل حفظ کردند برای تک تک این ها زجر کشیدند، برای این ها کشته شدند، تا این ها به دست ما رسیده است، خون دادند علمای ما، شهید شدند، تا این ها مُفت به دست ما رسیده، بعد ما حالا، باید خاک بخورد، پیغام برای من داده دیگر، این ها در انسان شناسی حرف های مهمی است، تو کسی هستی که بدنت به کمتر از بهشت نمی ارزد، ثَمَنٌ لَیسَ لَها ثَمَنٌ اِلّا الجَنّه جز بهشت پاداش ندارد، فَلا تَبیعوها بغیرِها. در جایی دیگر می فرماید فَلا تبیعوها اِلّا بِها. یعنی اگر می خواهید کار بدنی کنید، بدنت را جز برای بهشت مصرف نکن، چون نمی ارزد، یعنی خستگی ات هم که می خواهد در برود، هر کاری هم می خواهی بکنی یک رنگ بهشتی به آن بده، یک ما به ازای فطری، ما به ازای ابدی، یک ما به ازای آخرتی بهش بده. حیف است این بدن به این خوبی بهشت پاداشش نباشد. این ها قواعد انسان شناسی است، شما در هیچ مَکتبی، در نزد هیچ عالمی، هیچ فیلسوفی، نمی تواند این جوری باشد حرف بزند، این قدر سریع قیمت داده، جز معصوم اصلاً نمی تواند این طوری حرف بزند، یعنی بهشت را به عَمَلگی تو می دهند. عملگی تو بهشت دارد. خودت چی؟ این ها تا دغدغه ی ما نشود، جزو آرزوها، هوس ها، خیالات، جزو معشوقات خیالی و وهمی ما قرار نگیرد، نتوانیم با آن ها عشق بازی کنیم، نتوانیم خیال پردازی کنیم، دنبالش نباشیم، تا تبدیل به محبوب نشود ما در جا می زنیم، باطن انسانی نمی توانیم پیدا کنیم، باطن انسانی زمانی انسانی پیدا می کند که معشوقش هم انسانی باشد، یعنی باطنش گرایش پیدا کند به کمال لایق خودش، قُل اِن کان آبائکم و ابنائُکُم و اخوانکم و ازواجکم، این قدر این آیه را می گویم تا باورم شود، خدا رحمت کند مرحوم عراقی را، نابینا هم بود، یک موقع یکی از بزرگان دیدش، می گفت ای خدا یک آیه و شش هزار معنا این ها قرآن فهم بودند، حالا این آیه شاه کلید است، هزاران در بسته شده را باز می کند، همین آیه ی 24 اگر می خواهی بدانی باطن انسانی داری آیه را جلوی خود بگذار خود را با آن ارزیابی کن، قل ان کان آبائُکم و ابنائُکُم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموالٌ اقتَرَفتُموها و کجارة تَخشَونها کسادها و مساکنٌ ترضونها احب الیکم من الله و رَسولِه و جِهادٍ فی سبیله و تَرَبّصوا حتی یأتی الله بِاَمره و اللهُ لا یهدی القوم الفاسقین، اگر فاسقی دیگر انسان نیستی، نمی شود فاسق باشد آدم باطن انسانی داشته باشد، زمانی انسان باطناً انسان می شود، یعنی اهل دل است، چشم برزخی دارد، ملائکة الله وقتی نگاه می کنند شخص را به صورت یک انسان می بینند که خدا عزیزترین کسش باشد، اهل بیت عزیزترین کسش باشند و جهاد فی سبیل الله عزیزترین چیزش باشند در زندگی، یعنی جهاد بالاترین تفریحش باشد. پیامبر فرمود جهاد تفریح امت من است، یعنی شخص با روح جهاد و مبارزه تمام خستگی هایش را درمی آورد، کدام فرهنگ این طوری است که می گوید تفریح امت من جهاد است، که پایه ی جهاد رحمت است، رساندن خدا به همه ی مردم، گذاشتن دست همه ی ایتام آل محمد تو دست آباء طاهر بینشان، معرفی حق وحقیقت و دین و انسان می شود جهاد، مبارزه با پلیدی، با انسان هایی که نمی خواهند بگذارند انسان ها به بلندای ابدیت رشد کنند این می شود تفریح ، یک آدم این طوری هیچ وقت در زندگی اش کسالت، خستگی، یک نواختی، بی رمقی، هیچ چیز در زندگی آدم نیست، این آدم همیشه بانشاط است، قدرت مند و با گذشت است، این آدم دیگر نمی تواند کینه داشته باشد از کسی چون سرعتش را می گیرد، این آدم اصلاً نمی تواندحسود باشد، چون تمام انرژی اش را می گیرد اصلاً اگر یک زمانی بخواهد حسود باشد متنفّر می شود بخواهد تکبّر یا علوّ داشته باشد. اصلاً دیگر این آدم خیلی آدم خوبی می شود. خیلی آرام، شاد، قدرتمند. همین یک آیه را دقت کنید آدم باید خودش را دائماً عرضه کند. رسیدیم به بحث شوق بهشت برای وقت دیگر بماند.