جلسه 058 - انسان‌شناسی (قم)
شماره جلسه
58
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
12
روز
3
متن کامل (خام) ‌ جلسه 058 - انسان‌شناسی (قم)

بحث ما در رغبت به فی ما عندالله بود، آن چه که درنزد خداست، بحثمان درباره ی بهشت بود، ممن بدون فوت وقت به سراغ روایات می روم ، توضیحات را ان شاءالله در ضمن فرمایشات معصومین عرض می کنم. أُذکُروا مِن عَظَمَت اللهِ ما شِئتُم وَ لا تَذکُرونَ مِنهُ شَیء إلّا وَ هِیَ أعظَمُ مِنه. وَاذکُوا مِنَ النّار ما شِئتُم و لا تَذکُرونََ مِنهُ شَیء إلّا وَ هِیَ أشَدُّ مِنه واذکروا مِنَ الجَنَّةِ ما شئتُم ولا تَذکرون منه شَیءً إلّا و هِیَ أفضَل. در مودر مقایسه ی بین دنیا و آخرت هست که بک قائده داریم که انشاءالله بعدها که به آن می رسیم و در مورد آن مفصّل تر صحبت می کنیم فعلاً با آن بازی می کنیم و یواش یواش از کنارش یک چیزهایی برمی داریم آن قاعده ی این بود که رابطه ی دنیا با آخرت مثل رابطه ی رحم مادر با دنیا است. این بیان واقعیتِ رابطه ی دنیا با آخرت است. بنابراین وقتی می خواهیم در مورد دو چیز، یکی بزرگی آخرت و یکی تنوّع نعمت های آخرت بحث کنیم، این نسبت تا حدودی به داد ما می رسد. یعنی تنوّع آخرت ( نعمت ها ) و بزرگی آن نسبت به دنیا مثل تنوّع مخلوقات و نعمت های دنیا و بزرگی دنیاست نسبت به رحم مادر. وقتی این نسبت را می گوییم یعنی واقعاً قابل فهم نیست. خوب چون ما در رحم هستیم، محدود به حجاب های رحمی هستیم، و حجاب های جنینی. و چون ماهیّت جنینی خودمان و ماهیّت رحمی دنیا ما را گرفتار کرده درکی از مرحله ی بعد از تولّد، بزرگی آن و تنوّع نعمت های آن نداریم. شما چه طور می توانید بگوئید الان ما چه قدر نعمت در دنیا داریم نعمت ها را می شود شمرد؟ إن تَعُدُّوا نِعمَتَ اللهِ لا تُحصوها. نسبت به رحم یعنی چه ( بزرگی دنیا نسبت به رحم ) خیلی مهم است. دقّت کنید این قاعده و مثالمان عمق دارد برای ما. آخرت، عالم برزخ نسبت به این جا همین گونه است. تنوّع نعمت ها و بزرگی برزخ نسبت به این جا این گونه است. همه ی این ها درس های انسان شناسی است یعنی می رساند که یک موجودی به نام انسان یک چنین فضاهایی را نیاز دارد. در این فضاها همان طور که در 10 جلسه ی اوّل گفتیم منطبق با ساختار نفس انسان، طرّاحی شده. دنیا ، آخرت، بهشت و جهنّم براساس نفس انسان طرّاحی شده است. و اساساً چون نفس انسان، این گونه هست، بهشت و جهنّم آن گونه هست. و انسان، ریشه ی همه ی آن چه که هست را باید در چیستی و درون خود بیابد کلید همه ی معمّاها در درون انسان هست. امام باقر ( ع): از عظمت خداوند هر قدر می خواهید یاد کنید امّا هر چه که یاد کنید عظمت خداوند ( وَ هِیَ أعظَمُ منه ) خداوند عظیم تر از آن هست که شما تصوّر و یاد کنید. معنی الله اکبر هم همین طور بود. خدمت امام صادق (ع) الله اکبر گفت حضرت فرمودند یعنی چه. عرض کرد یعنی بزرگ تر از هر چیزی هست. حضرت فرمود: مگر چیزی غیر از خدا هم هست که خدا بزرگ تر از آن باشد. یعنی وحدت و مطلق بودن وجود را بیان می کند. عرض که خوب چه بگویم. فرمود: بگو الله اکبر مِن أن یوصَف. خدا بزرگ تر از آن است که وصف شود. امکان ندارد کسی بتواند حق تعالی را وصف کند. پیغمبر (ص) فرمودند: ما عَرَفناک حَقَّ معرفتک. پس ما هر قدر بخواهیم از عظمت خداوند یاد کنیم، با وجود مطلق، وجود بی نهایت سر و کار داریم. بنابراین شما وقتی بخواهید بگویید عظمت خدا، بگویید عظیم، قدیر، توی هر کدام از اسماء بگوید ( انسان )، انسان به اندازه ی سعه ی وجودی خودش آن عظمت را می فهمد کرم، قدرت، مهربانی و لطف را به اندازه ی سعه ی وجودی خودش درک می کند نه به اندازه ی حقیقت و بعد حضرت می فرمایند: آن چه که از جهنّم می خواهیدیاد کنید، یاد کنید امّا وَ لا تَذکُرون منها شیئا چیزی از جهنم یاد نمی کنید إلّا وَهِیَ أشَدُّ منه جهنّم از آن شدیدتر است. یعنی در مورد عذاب، غم، تشنگی، گرسنگی، خواری و ذلّت جهنّم، پشیمانی جهنّم و هر چیزی از آن که می خواهید بگویید، آن خیلی عظیم تر از چیزی است که شما آن را تصوّر می کنید. خیلی عظیم تر است. وَذکروا من الجَنَّةِ ما شِئتُم هر چه می خواهید از بهشت یاد کنید امّا وَلا تذکرون منها شیءً إلّا و هی افضل هر چه شما از بهشت یاد کنید، آن چیزی که هست بالاتر است روایات آن را هم دو جلسه ی قبل خواندید. حضرت فرمودند: هر چه ما گفتیم و هر چه خداوند هم در قرآن گفته شما آن را کنار بگذارید. حالا چرا گفته؟ این سؤال خیلی مهم است. اگر قابل فهم نیست اگر خداوند تبارک و تعالی بعد از آن همه توصیف فرمود فَلا تعلم نفسٌ ما اُخفِیَ اهم برای چه گفته است؟ یک وقت بگوید مَن خدا که برای شما گفتم اولیای من هم تفسیر کردند امّا همان طور که حضرت فرمودند: هر چه در دنیا می بینید، توی آخرت فقط در اسم مشترکند والّا آن حقیقت یک چیز دیگر است. مثل این که به جنین بگویی می خواهی به جایی بروی که بزرگ تر از رحم مادرت است. وقتی به این جا می آید می بینید اصلاً کلمه ی بزرگ برایش کم بوده. بگویم خیلی آن جا تنوّع دارد وقتی می آید می بیند کلمه ی تنوع برایش کم است. چون نه بزرگی اش و نه تنوع نعمت هایش قابل احصاء نیست. درد هم،ذلّت، خواری و تشنگی و گرسنگی هم آن جا همین طور است.

چرا خداوند گفته؟ برای این که انسان تا نتواند با خیالش با دلش با آن جا ارتباط برقرار کند ساخته نمی شود. ما برای حرکت به سمت آخرت و ابدیّت به تصویر سازی، خیال پردازی و عشق بازی خیالی خیلی احتیاج داریم. به توهّم زیاد احتیاج داریم که متأسفانه از آن استفاده ی چندانی نمی کنیم. شما نگاه کنید در مناجات خمسه عشر حضرت به خداوند عرض می کند که چه قدر شیرین است که ما در توهّم خودمان با شما طیّ طریق می کنیم توهّم آدم را می برد خیال آدم را آن طور که باید بشود می کند. کسی که قدرت خیال پردازی، تصویر سازی معاشقه ی خیالی و وهمی ندارد اصلاً رشد نمی کند، کوچک می ماند و سرعتش خیلی کم است. اگر هم رشد کند خیلی کم تا پای عشق، ترانه، خیال پردازی وسط نیاید اوج و عروجی وسط نمی آید. شما این همه شعر که شعرا و بزرگان ما گفته اند. چه قدر خیال پردازی و تصویر سازی کرده اند چند بیت شعر تا حالا در وصف معشوق گفته شده؟ کسی می داند شماره ی ابیات عرفانی چه قدر است؟ ما اگر به این مغازله ها و عشق بازی ها نیاز نداشتیم فرضیه ی آن فراهم نمی شد. لذا انسان به تصوّر زیبایی ها به عشق بازی با زیبایی ها، به خیال پردازی با آن ها و با معشوق ها خیلی احتیاج دارد. این بحث ها را کامل تر در معراج توضیح دادیم. و اساساً اگر انسان از مراحل (باید به مراحل تخصّصی برویم تا موضوع را مفصّل بگویم) این پنج مرحله ی کمالات انسان ( مراتب وجودی انسان ) حسّ، خیال، وهم، عقل، فوق عقل. این طور نیست که کسی حسّ را دور بزند، در حسّ خودش را بهشتی نکند، بعد در خیال بهشتی شود شما تا توی حسّ بهشتی نشوی ( یعنی در ظاهر ) اصلاً نمی توانی توی خیال بهشتی شوی. وقتی توی خیال بهشتی نیستی. خیال پردازی بهشتی هم نمی توانی بکنی. همه ی خیال هایت جهنّمی است. همه ی خیال هایت یا کمالات جمادی یا نباتی یا حیوانی است. اصلاً نمی توانی خیالات عقلانی یا فوق عقلانی داشته باشید الان نگاه کنید خیالات عقلانی خیلی سخت است. یک کسی بنشیند فلسفه بخواند. این آدم باید خیلی کمالات و جاهای دیگر را لم کند. کسی که می خواهد کار مهندسی، پزشکی، ریاضی کند یعنی کار عقلانی کند او باید بسیاری از قوای دیگر را کاملاً تحت کنترل درآورد. تغذیه آن ها را به حدّاقل برساند تا بتواند تفکر کند، تا ریاضیات منطق ، فلسفه تا مهندسی بتواند کار کند و مقلّد و حافظ نباشد و مخترع و مکتشف و تولید کننده باشد. تولید فکر و اندیشه کند حالا اگر کسی بخواهد قدم فوق عقلانی بردارد او به مراتب، بیشتر احتیاج به خلوت دارد. احتیاج به پاک سازی دارد. بنابراین اگر حسّ بهشتی نداشته باشیم خیال بهشتی هم نداریم. نمی شود با روابط آلوده ی ظاهری حسّی، یک خیال و یا یک وهم زیبا داشت. با روابط آلوده، انسان نمی تواند یک هنر متعالی داشته باشد. یک کسی که می خواهد هنر متعالی داشته باشد اول باید بتواند حسّ خودش را کنترل کند تا بدن، حسّ و ظاهر کنترل نشود، خیال اصلاً رشد نمی کند و بهشتی نمی شود. خیال که بهشتی نشود وهم هم بهشتی نمی شود وهم بهشتی نشود نمی توان عقلانیت بهشتی داشت یا افکارتان بهشتی باشد. مثال همیشگی را آن قدر می گویم تا انشاءالله در قلبتان برود همیشه هم همین را تکراری می کنم وقتی می گویند مُرد با آدم کاری دارد یا نه؟ همه می گویند نه. عقلشان هم می گوید نه اما هیچ کسی حاضر نیست این حکم عقلانی را اجرا کند. یعنی هیچ کس ( کمتر کسی ) شجاعت دارد شب برود قبرستان، در قبر بخوابد، سرش را روی پای مرده بگذارد و بخوابد و ترس و لرز نداشته باشد چرا؟ چون قوای پائین او آلوده است. وقتی آلوده است عقل نمی تواند به وظیفه ی خودش عمل کند. لذا انگار که عقل ندارد. با این که حکم عقل را دارد امّا عقل به دردش نمی خورد. این که کم مِن عَقلٍ اسیر تَهتَهون امیر عقل اسیر پائین ها می شود و کاربرد ندارد، درس می خواند، فقه و فلسفه و عرفان و اخلاق می خواند امّا به دردش نمی خورد یعنی اصلاً تبدیل به او نمی شود تا تبدیل به شادی و آرامش و قدرت نشود معلوم است که پائین، آلودگی داشته. لذا شما باید از پائین شروع کنید این را خوب دقّت کنید خیلی مهم است. اگر کسی بخواهد عرفان بدون رساله داشته باشد، را حذف کند و بعد برود و اخلاق کار کند. رساله را حذغف کندو عرفان کار کند اصلاً موفّق نمی شود. برای همین شما می بینید قرآن این همه دارد تصویر سازی برای ما می کند. اصلاً سیستم قرآن تصویر سازی است. و بیشتر ، بصری است می خواهد تولید خیال، اندیشه، توهّم برای ما کند. شما تا به خیال پردازی برای معشوق نرسی جان نمی گیری. معشوقی که اکراهاً قبول کردی، نمازی که اکراهی قبولش کردی، اصلاً نمی توانی با آن خیال پردازی کنی امام حسینی که اصلاً نمی توانی توی خیال با او عاشقی کنی، خدایی که نمی توانی با او عشق بازی کنی و خواب او را نمی بینی امام حسینی که خواب او را نمی بینی امام حسینی که وقتی می خواهی بخوابی در خلوتت سراغت نمی آید این امام حسین جون ندارد تو را نجات دهد، خدای تو هم جان ندارد نجاتت بدهد. بهشتش هم همین طور است. بهشتی که ما فقط رفتیم حدیث های آن را شنیدیم و خواندیم بعد هم رفته پی کارش. اصلاً نمی توانیم تصویر سازی کنیم نمی توانیم چند دقیقه توی این بهشت قدم بزنیم؟ یک کسی که می خواهد کارهای بزرگی کند، هزار بار توی خیالش این کار را انجام می دهد. وصف العشق نصف العشق. ما چه قدر خیال پردازی های عاشقانه توی روابطمان داریم. چه قدر توی خیال هایمان خیال های بهشتی می کنیم و با این خیال های بهشتی لذّت می بریم. چه قدر توی خیالمان توی حرم امام حسین(ع)، امام رضا (ع) صفا می کنیم و سیر و پرواز داریم. اصلاً انگار دَرِ خیال ما بسته است تا زمانی که ماشین ما روبروی گنبد بایستد بعد بگوییم السّلام علیک یا علیّ موسی الرّضا. قبلش چی؟ برای همین هم حسّی بار آمدیم یعنی روحیه ما خراب است. تا توی حرم برویم. حرم را توی خودمان نمی آوریم. در حالی که فرمودند قُبورُکُم فی القبور، انفسکم فی النّفوس ولی امام حسین من کو، بهشت من کو خدای من کو؟ چرا توی اون عشق بازی ندارم، چرا دائم خیال پردازی عاشقانه ندارم. حالا شما تا حالا دیدید کسی خیال پردازی کند بعد که شب می خوابد دلش تنگ بشود و بگوید چه لحظه ی قشنگی است که فرشته ی من دنبالم بیاید و مرا صدا کند. اون لحظه طرف هنوز 10 یا 15 سال دارد ولی برای شب عروسی اش کلّی خیال پردازی دارد. هنوز دکتر، استاد یا خلبان نشده برای دکتری، استادی خیال پردازی می کند یا کلّی خیال پردازی دازد. هنوز دکتر، استاد یا خلبان نشده برای دکتری، استادی خیال پردازی می کند یا کلّی خیال پردازی دارد تا یک خلبان خوب شود هنوز یک خلبان خوب نیست امّا در خیال خودش خیلی توی آب شنا می کند. آدم این طوری است که یک سره با آینده، خیال پردازی می کند کسی که عُرضه ندارد خیال پردازی کند به آن آینده هم نمی رسد. ما چه قدر خیال پردازی کردیم که فرشته مرگ بیاید بالای سر ما و بعد پنج تن آل عبا را به ما نشان دهد با آن قیافه ی قشنگی که فرشته دارد و بعد ما را دعوت کند و از شرّ دنیا، از این درد، غصّه ، محدودیت راحتمان کند. ما اصلاً خیال پردازی نمی کنیم یعنی به خیال نرسیده، بعد هم می نشینیم حرف های قُلُمبه سُلُمبه می زنیم می گوییم آقا بهشت چیه شماها نشستید راجع به آن حرف می زنید راجع به خدا وعرفان بگو. نادان اگر این ها لازم نبودکه خداوند تبارک و تعالی نمی گفت. او این ها را برای شما تصویر سازی کرده تا بتوانی اوج بگیری، بال تو قوی شود، بعد انشاءالله از بهشت بالا می زنی، چرا جهنّم را این همه مطرح می کند. اگر جهنم را نگوید تو نمی توانی تصویر سازی کنی. کلّما نضجت جلودُهُم بَدّلنا جُلوداً آخَر لِیَنفقُ العذاب. این پوست وقتی توی آتش جهنّم می سوزد و طرف درد احساس نمی کند چون سوختگی از یک حدّی که بگذرد دیگر کار نمی کند. عصب می سوزد و طرف درد احساس نمی کند می گوید ما پوستی جدید به آن ها می دهیم، بَدَّلنا جلودهم تا عذاب را خوب بچشند، ولی ما نمی فهمیم یعنی چه. به اندازه ی وسعمان باید تصویر سازی کنیم. این مباحث روان شناسی و انسان شناسی است که الان نمی خواهیم. توضیحات را در حین روایات می گویم که یک مقدار این ها جا بیفتد. روایت بعدی حدیث قدسی است خداوند خطاب به داوود (ع) به اطرافیان داوود می فرماید: وَ یحَکُم ، لَو رَأَیتُمُ الجَنَّةَ وَ ما أعدَدتُ فیما لِأولیائی مِنَ النّعیم لَما زخُتم دَوائها لِشَهوَة. (الله اکبر) أینَ المُشتاقون اِلی لَذیذ الطّعامِ والشّراب. أین الذّینَ جَعَلوا مَعَ الذِّحکِ بُکاء، أین الذین حجَوا عَلی مساجدی فِی الصّیفِ والشِّتاء، وای بر شما، اگر شما می دانستید من در بهشت چه نعمت هایی را برای دوستانم آماده کردم هرگز طعم شهوتی را نمی چشیدید. عجب چیزی گفته! چرا گفته! از این طرف هم خود او ما را به شهوت حلال دنیا دعوت کرده. قُل مَن حَرَّمَ زینَةَ الله الّتی أخرجَ لِعِباده. برای کیست؟ هِیَ لِلَّذین آمنوا. برای چه این را می گوید؟ اگر شما می دانستید چه چیزی برایتان آماده کرده ام، اصلاً از شهوت دنیا کام گیری نمی کردید. این کجا به درد ما می خورد. حالا دقّت کنید. أینَ المُشتاقون إلی لَذیذِ الطّعامِ والشّراب. کجایند کسانی که مشتاق غذاها و شراب های لذیذند. خداوند دارد این طوری حرف می زند. خداوند ما را چه دیده که این طور حرف می زند. حیوان دیده؟ چون دارد طعام و شراب می گوید می فرماید: کجایند مشتاقان به غذاها و شراب های لذیذ. خداونددوست دارد آن ها را ببیند. چرا این ها را به ما می گوید. با توجّه به توضیحاتی که در مورد قوا گفتم بگویید چرا خداوند تبارک تعالی این ها را به ما می گوید؟ ببینید توضیحی که دادم این است، شما تا ظاهر را اصلاح کنید، پاک نکنید به باطن پاک نمی رسید وقتی شراب و طعام لذیذ را می گوید، اشتیاقی که ایجاد می کند این است که انسان، حداقل ( همه ی شکست ها از ظاهر شروع می شود، خیلی ها که ظاهر را رد می کنند، توی مرحله ی باطن، توی خیال یا وهم آن جا شکست به سراغشان می آید. مثلاً مقام خواهی، طرف، اصلاً اهل دزدی و اهل حرام خوری و روابط نامشروع و این ها نیست ولی ریاست را از خداوندتبارک و تعالی می خواهدبرای ریاست حاضر است یک مملکت را به هم بزند، حبّ ریاست، جاه و مقام امری وهمی است، زحمت کشیده او از این جا ( از ماده ) کنده است، از ماده کنده ولی امری وهمی و کمالی حیوانی به نام غلبه، علوّ بر دیگران و ریاست را نمی تواند تحمل کند. مثل کسی که 20 سال 30 سال درس می خواند تا به یک آقایی خاصّی برسد. حالا می خواهد دکتری باشد، مهندسی باشد، اجتهاد باشد، مرجعیّت باشد، ریاست باشد فرقی نمی کند همه اش خطرناک است. ولی تا وقتی که ظاهر را درست نکنید نمی توانید خیال های قشنگ کنید. وقتی می گوید لذیذ الطّعامِ و الشّراب یعنی تو روابطت را با خوردنی ها کنترل کن. بیشتر چیزهایی که آدم را سنگین می کند و نمی گذارد انسان به خیال های قشننگ برسد به پرواز برسد، این که انسان در مقام خوردن، نوشیدن و روابط حسّی مثل دیدنی ها، شنیدنی ها، بوئیدنی ها و لمس کردنی ها شکست می خورد سراغ چه می رود؟ سراغ حرام می رود. لذا یک نظام تربیتی صحیح است. یک موقع هم پاک تر از آن ، عالی ترش بالاترش که قابل توصیف نیست برای تو هست. بنابراین خودت را به این خوردنی ها و نوشیدنی ها نفروش. بنده ی شکم نباش.

بسیاری از افراد که تنبل هستند و نمی توانند وظایف شرعی و الهی خود را انجام دهند چون اسیر ظاهر هستند. نمی توانند از این دیدنی ، شنیدنی و خوردنی حرام یا حلالی که زیاده طلبی در آن هست نمی تواند دست بردارد. لذا اصلاً اوج و پروازی صورت نمی گیرد. حرام، هر چیزش، دیدنی اش، شنیدنی اش، خوردنی اش، بوئیدنی اش و لمس کردنی اش هر چیزش قساوت می آورد، محرومیّت و توحّش می آورد، آدم را وحشی و خشن می کند. ما توی بحث های خانواده حدود 20 جلسه ای توضیح دادم. از 3 تا مهارت که باید توی خانواده کار شود، مهارت اقتصادی، عاطفی و معنوی در بخش مهارت های اقتصادی توضیح دادیم، حرام انسان را هار، خشن و بی رحم می کند، یعنی انسان روی تمام عقاید و باورهایش پا می گذارد ( وقتی لقمه ی حرام جذب می شود ). نگاه کنید، تمام اصحاب عاشورا، سربازهای عمر سعد، امام حسین (ع) را می شناختند به او علاقه هم داشتند. از خود عمر سعد بگیرید تا بقیه ولی امام حسین (ع) فرمودند: شکم های این ها پر از حرام شده یعنی لقمه ی حرام باعث می شود استادی مثل شمر که استاد حدیث و قرآن است بیاید.

[پشت نوار] یک آدم ساده، یک آدم لات، مثلاً سرراهی نیست که بگوییم همین طوری جمعشون کرده اند که بیایند آدم بکشند. نه. می نشیند و سر امام حسین (ع) را می برد. حرام با آدم این کار را می کند. اشتیاق به طعام لذیذ و شراب لذیذ بهشت، حداقل این است که این جا را برایم کومچک می کند، خودم را به آن نمی فروشم حلالش هم همین طور. الان ما چه قدر بدبختی داریم. انشاءالله که حرام در ما نیست ما از حلال هایمان داریم الان بدبختی می کنیم. حالال وقتی درست جذب نشود، انواع و اقسام تنبلی ها، کسالت ها، بی رغبتی ها، محرومیّت ها را می آورد. اضافه ی لقمه ی حلال مثل چربی اضافه، قند اضافه و نمک اضافه است. که هم شیرین است هم واجب و لازم. امّا اگر زیادتر جذب شود، همان حلال خوشمزه ی لازم واجب بدن، بدن را از بین می برد. نمی توانی بگوئی چون حلال داریم استفاده می کنیم. شما ببینید(آماری جهانی، بیشترین شکست ها، افسردگی ها، بیماری ها روحی و روانی، طلاق ها، خودکشی ( همه آمار جهانی و کشور خودمان) توی طبقاتی است که پول و آسایش بیشتری دارند. هر قدر آسایش بالا رفته آرامش کمتر شده، برای چه؟ و تحصیلات. شما بیشترین اضطراب ها، غصّه ها، کسالت ها و تنبلی را و کسالت های معنوی را در کسانی می بینید که تحصیلات آن ها بالاتر است. 70، 80 درصد طلاق های ما دیپلم به بالا هستند، یا کسانی که رشته های دیگر درس می خوانند. در خانواده بیشترین شکست های اخلاقی، عاطفی و عشقی مال همین آدم هاست. درس زیاد بدون جذب شخص، خطرناک است. آدم را قسی بار می آورد، آرامش را از آدم سلب می کند. چه قدر کسانی داریم که 3 شیفت درس می خوانند ولی آرامش و شادی خبری نیست. چه درس های حوزه چه دانشگاه، چون الان ما خودم را بد معنی کرده ایم، بدن و هوش آن چیزی که الان سیستم که در حوزه و صد برابر در دانشگاه های ما هست. گفتیم ما بدن و هوش هستیم. یعنی آدم باید خوشگل ، چاق و چلّه و سالم باشد غذا بخورد با نشاط باشد ازدواج کند بعد هم باید درس بخواند هِی درس بخواند هوشش را مثل انبار زیاد کند، صرف بخواند، نحو بخواند، معانی، بیان، فقه، فلسفه و کلام بخواند، هی بخواند امّا فرصت شدن، تبدیل نَه. الان نگاه کنید چه قدر بی حالی در عبادت هست. طرف می خواهد بنشیند تعقیبات بخواند می گوید درس دارم. می خواهد نماز شب بخواند می گوید 2 خط کتاب بخوانم بهتر است. می خواهد با معصوم مناجات بخواند نمی تواند. حرم خانم حضرت معصومه سلام الله علیها نمی رود بی هوای درس، برو 14 روز یا هفته ای یک بار. او فکر می کند خیلی زرنگ است و دارد رشد می کند جامعه کبیره ای، توسّلی، عهدی، آل یاسینی، جمکرانی عشق بازی ای نیست، نماز شبی، سحری، جمعه ای نیست. فقط هِی درس خوانده، اصلاً رشد نمی کند اصلاً نمی داند سجّاد ورکوع و سجده یعنی چه. با تسبیح اصلاً اُنس ندارد. فقط زود بخوانم بزرگ و آقا شوم. زود بخوانم مطرح شوم. زودتر کتاب هایم را بنویسم. زودتر فرصتی برای عشق بازی، خیال پردازی ورشد نیست. درس بخوانیم، دکتر شویم، مهندس شویم، تیزهوشان ، غیر انتفاعی سه شیفت درس و دانشگاه آقا شویم. امّا حسّ و حال و شادی، آرامش، خواب قشنگ، پروازی ارتباطی، اشکی، شوری، هیچ هیچ... آن هم اگر در یک جمع خوبی قرار بگیریم یک مدّاح خوبی که حال دارد یک ذرّه این قلب را مثل ماشینی که کار نمی کند و وقتی سوئیچ را می زنی باید هُلِش بدهی با هُل دیگران شاید یک ذرّه راه بیفتد. این جور نیست که بایستد جلوی خداوند تبارک و تعالی بتواند گریه کند. این جور نیست که بتواند به حرم برود و رابطه ی عاشقانه برقرار کند این طور نیست امام رضا برود بچسبد واقعاً باید یک کسی هُلش بدهد. پیش امام رضا (ع) می رود هیچ حسّی نیست. جامعه ی کبیره می خواند، مرده عاشورا و نماز می خواند سجده می کند ولی مُرده. آن قدر باید او را هُل دهند آدم اصلاً به نفس می افتد صد نفر باید این آقایی که درس خوانده و خیکِ علم شده هلش بدهند تا راه بیفتد. اصلاً به این راحتی راه نمی افتد. عوام چه؟ عوام چون این جذب های اضافه را ندارند خیلی قشنگ راه می افتند. یکی از همین خواص هایی که خیک علم شده بود. چند سال هم خارج بود بدتر یعنی شما هر چیزی که این جوری شود. خارج برود بدتر، درس خوانده باشی یا هر چی رشته ات بیشتر باشد سنگین تری. متأسفانه الان این طوری است. یک موقعی ما داشتیم می رفتیم مشهد، حرم می رفتیم شاید عرض کرده باشم. گفت الان من چه بگویم اینجا. پیش امام، خلیفة الله حرفی برای گفتن ندارد ( الله اکبر ) آدم برود پیش نماینده ی خدا، خلیفة الله، هیچ حرفی نداشته باشد؟ برود پیش باب الحوائج، پیش کسی که همه چیز دست او است می گوید حرفی ندارم. من این جا چه بگویم؟ دیدید بعضی ها ادبی می روند می گویند امام است ما باید ادب کنیم ( این طوری هم می کنند ) مثل کسی که پلیسی، دکتری، استادی می بیند کاری با این استاد ندارد اصلاً خیال ندارد به این استاد نزدیک شود، استفاده ای، لذّتی، صفایی، هیچ.ما با امام رضا (ع) کاری نداریم. می رویم آن جا بوس می کنیم تعظیم می کنیم، لازم هم باشد پولی می دهیم و می آییم. مثل نماز خواندن و روزه گرفتن های ما. با امام رمضان و ضیافت کاری نیست ما را. یک موقع از اوّل تا آخر ماه رمضان 5 دقیقه در ضیافت نیستیم. می گوییم این را می خواهد من نخورم، از صبح تا مغرب نمی خورم ولی تلافی اش را در می آورم، انتقامم را از خداوند کریم ، می گیرم. دیدید دیگر. الان این طوری است دیگر. حسّی نیست. یک ماه رمضان دو ماه رمضان، 50 ماه رمضان هیچ تکانی حاصل نمی شود برای ما. سنگین هستیم. رفتیم توی حیاط. یک عدّه دهاتی آمده بودند، گفتم ببین آن کلاه نمدی را می بینی آخر صف ایستاده برو پیش او بایست، ببین چی می گه، خوب گوش کن، تو نمی خواهد حرف بزنی، رفت ایستاد، یک ربعی ایستاد دیدم یک دفعه ترکید گفتم می بینی چه قدر حرف و کار با آقا دارد؟ ما نه. ما ده روز هم آن جا هستیم. همه اش می نشینیم جملات عربی می خوانیم زیارت نامه می خوانیم نمی فهمیم اصلاً این چی هست. جملات عربی می خوانیم و پا می شویم و می آییم بلدیم بوس کنیم و این کارها را. ارتباطی، رعایتی، زیارتی، ملاقاتی، حرفی، حدیثی ، امام رضا (ع) حالش چه طور بود. می گوییم من ندیدم امام رضا (ع). حلال خوب نیست زیاد جذب شود. هر چه جذب شود خطرناک است. وقتی نمی توانی آن را جذب کنی وقتی نمی توانی پا به پای این، سواد، علم بیایی. تو 10 سال است درس خواندی، لیسانس گرفتی، فوق لیسانس و دکترا گرفتی حسّت کو، اشکت کو، آهت کو، شعورت کو، هیچ از بس سنگین می شویم آن چه که داشتیم را هم از دست می دهیم. قبلاً که طلبه نشده بودیم، دانشگاه نرفته بودیم، حوزه نیامده بودیم. وقتی اسم پیامبر (ص) و آل او می آمد بلند و مَشتی صلوات با عشق می فرستاد حالا از این به بعد دو تا کلاس خوانده مگر صلوات از این آقا در می آید. اصلاً نمی تواند صلوات بلند بفرستد. انگار غیرتش، همّیتش، سوزش، تعصّب های مقدّس همه از بین رفته. عبا، عمّامه را حوصله ندارد ببیند، از انگشتر بدش می آید، تسبیح نمی تواند دستش بگیرد، پس چه شد؟ خوب دقّت کنید وقتی خداوند راجع به بهشت حرف می زند خدا دارد حرف می زند یعنی ربّ العالمین می خواهد ما را تربیت کند. أین المشتاقون إلی لَذیذ الطّعامِ الشّراب. به به. یعنی خداوند دارد چی را با این حرف ها تنظیم می کند. دارد تو را تنظیم می کند که رابطه ات را با ظاهر بتوانی خوب حفظ کنی. کسی که رابطه اش توی ظاهر شکست می خورد اصلاً به خیال پردازی های قشنگ ، به افکار قشنگ نمی رسد. 15، 10 سال درس خوانده امّا خواب های بد می بیند، تمام افکارش منفی است. همه اش اضطراب و ترس دارد در افکارش. یا گذشته ( با گذشته دعواها، درگیری ها، شکست ها و چیزهای دیگر وَر می رود ) یا دلشوره های آینده. اصلاً آرامش ندارد. یک سره دارد با یک کسی دعوا می کند، در ذهنش کسی را محاکمه می کند. یک کسی گفته بود بگذار لُمعه را بگیرم خداوند تبارک و تعالی رحمت کند امام ( قدس سره) گفت طلبه گفته بود بگذار لمعه را بگیریم می دانم با کدخدا چه کار کنم. وکیل، مهندس و دکتر شوم بقیّه را می دانم چه طور لِه کنم. این افکارش اصلاً آرام نیست، اصلاً نمی تواند خودش را شاد نگه دارد، نمی تواند با خدا شادی کند. با اهل بیت علیهم السلام نمی تواند شادی کند. با بهشت، اصلاً شوق سراغش نمی آید. از جهنّم ترسی پیدا نمی کند. نماز و روزه بی فایده. فرمود قرآن شراب مؤمن است. یک ذرّه هم مست نمی کند. حافظ کل هست، مستی نمی کند. چون بلد نبوده ارتباط برقرار کند. ما فکر می کنیم که صرف و نحو و معانی بیان و منطق فلسفه و استاد می خواهد ولی این پروازها هیچ استاد و مربّی لازم ندارد، اصلی ترین کار، کیلوئی است؟ کلاس و باشگاه نمی خواهد، تمرین نمی خواهد مراقبت لازم ندارد، همین طوری حاصل می شود. اگر مثلاً همین درس ها را بخوانیم به آن جا می رسیم اصلاً این طوری نیست. شما نگاه کنید چه قدر خارجی داریم به عشق معنویّت اسلام از کشورهایشان می آیند توی قم و درس می خوانند. چه قدر طلبه داریم دانشجو بودند ول کردند آمدند توی حوزه به عشق چه؟ خیک علم و اطلاعات شوند؟ نه. علم جای دیگر هم هست. به عشق معنویت، آن نفس گرم، بزرگان، مراجع ، حالات اولیاء را دیده بودند، شیفته ی آن ها شده بودند. بعد می گوید ما رفتیم آن جا هِی به ما گفتند این را بخوان آن را بخوان، هِی منتظر شدیم آن اتّفاق بیفتد دیدیم نه، آن حالا اوّلیّه ای که خودمان هم که قبل از آمدن داشتیم هم از بین رفت هیچ چیزش نمانده است برای این که امام ( قدس سره شریف ) فرمودند یک قدم در علم دو قدم در اخلاق و تهذیب. کو الان کجاست، استادهایش کجایند، کجا برویم ثبت نام کنیم. جایی هست؟ می شناسید؟ کلاسی، استادی، دانشگاهی، مرکزی، باشگاهی که برویم تمرین کنیم ولی تا دلت بخواهد این آموزشگاه صرف و نحو است ، معانی و بیان هست، مدرسه، پژوهشگاه، مؤسسه ی تحقیقاتی هست، همه چیز درس می دهند، امّا عشق، شوریدگی، پرواز، خواب، رویا، خیال پردازی، عشق بازی، گرما، باید ذرّه بین دستت بگیری بگردی تا پیدا کنی.دقت کنید. أین الّذینَ جعلوا مَعَ الزّحکِ بُکاء خدا می گوید: کجایند آدم هایی که با خنده هایشان هم گریه می کردند؟ یعنی اگر خنده داشتند گریه هم داشتند. کو اهل بکاء. ما این همه در زندگی اولیاء خودمان خواندیم. من خودم را عرض می کنم. به خودم خیلی وقت ها می گویم پس امیرالمؤمنین (ع) که شب و روز گریه می کرده. پیغمبر (ص) اشک داشته، فاطمه زهرا (س) آن همه اهل عبادت سجده بوده ائمّه دیگر و اولیاء پس برای ما کو؟ الان یک هفته، دو هفته، یک ماه گذشته یادم نمی آید یک نماز خوانده باشم و توی آن حال داشته باشم. یادم نمی آید یک سجده کرده باشم اشکی توی آن ریخته باشم. یادم نمی آید، دعایی یا روضه ای بخوانم توی آن آتشی بگیرم. اصلاً یادم نمی آید آخرین باری که گریه کردم کی بوده، گریه های بخش انسانی، گریه هایی که از روی شوق است، نه. أین الذین جعلوا مع الزحک بکاء کو؟ أین الّذین حجموال علی مساجدی فی الصیف و الشتاء. این ها یک مژده به مسجدی ها مؤمنین و شما عزیزان است. به خانواده هایتان. کجایند کسانی که زمستان و تابستان هجوم به مساجد من می آورند. انقلاب اسلامی، امام امّت سلام الله تعالی علیه اگر هیچ کاری نکرده بود جز چنین کاری، باید به او نمره ی 20 داد. الان 20 ، 30 میلیون زائر دارد حرم حضرت رضا (ع) ، حرم حضرت معصومه، جمکران، قبلاً اصلاً مردم این کاره نبودند جز عدّه ای خاص. الان مساجد جا نیست شما سوزن بیاندازید شکر خدا. اعتکاف می شود، یک ماه، دو ماه دیگر ماه رجب می آید وقتی می آید مساجد پر است قبلاً من یادم است اوائل انقلاب، اگر کسی اعتکاف می رفت، خیلی کم می رفتند قشنگ یادم است طلبه ها و غیر طلبه ها می رفتند، جا هم زیاد بود، پول هم می دادند. یعنی می گفتند طرف وقتی اعتکافش تمام شد، نفری 2000 ، 3000 یا 5000 تومان می دادند. الان می گویند بیایید نفری 10000 و 12000 تومان بدهید تا راهت بدهیم. توی میکده هزینه ی شراب باید بدهی. چه قدر شراب خور داریم الحمدلله. چه قدر بد مست داریم ماشاءالله . این ها به برکت روح خدا، برکت ولایت، زحمات علماء و روحانیت این طور شدند. می روند گریه می کنند دم مسجد کسی راهشان نمی دهد. پشت در میکده ایستاده اند ما را ثبت نام کنید. آقا جا نیست. 17 سال آینده مکّه پر است. عمره همین طور چند سال جلوتر. هر کدام را هم چند بار رفتند. خیلی ها چند بار رفتند. شما برو جمکران، ما شاءالله هر جائی که میکده ای است الحمدلله شلوغ است. حالا بعضی ها که نمی فهمند می نشینند حرف از ریزش و فرار مغزها می زنند. بابا آن بحث فرار مغزها و ریزش و این حرف ها مرد. ریزش مال آن هایی بود که چرب و شیرین دنیا زیر دندانشان مزه کرده بود. ریزش کردند. کجای زمین سراغ دارید از اول تاریخ تا الان یک جا سراغ دارید مردم، دو میلیون نفر، سال جدیدشان را بروند توی منطقه ی جنگی، یعنی یک چیزی که صحبت کشتار و خشونت و سر بریدن و دست و پا قطع شدن بوده سالم خواند ( نعوذ بالله ) دیوانه اند دو میلیون نفر زیارت می کنند بعد دوباره می روند، دوباره می روند، دوباره می روند، می دانید چند هزار نفر می روند دوره های یک ماه ی خادمی را آن جا طی می کنند؟ چی آن ها پیدا می کنند؟ بزرگ ترین میکده ی قرون معاصر از صدر اسلام تا الان هیچ میکده ای به اندازه ی همین چهار تا منطقه شلمچه و غرب و جنوب کشور، خداوند خلق نکرده هیچ میکده ای این قدر از درونش آدم بیرون نیامده است آدم هایی که بتوانند تا عند ربّهم بروند، یک مسجدی، زیارتگاهی یا حرمی را بگویید که توانسته این قدر تولید داشته باشد. الحمدلله تازه اون هایی که مثل ماها یک زمانی اونجا بودند الان که فیلم ها را می بینند فقط کارمان گریه است. بسیاری از مواقع گریه می کنم و می گویم که می شود یک بار دیگ پوتین بپوشیم یا نه. دورانی بود. می آید زمانی که بندی ببندیم، حمایلی کنیم؟ برویم توی این میکده؟ راهمان می دهند یک بار دیگر؟ به این رفقا بعضی وقت ها می گویم اگر یک بار دیگر خدا را همان دهد قول می دهیم شهید شویم. می گویند یعنی چه؟ می گویم آن موقع احمق بودیم برگشتیم ، ناخالص و بیچاره بودیم. آن همه تا عند ربّهم رفتند ما رفتیم تا لبِ لبِ لبش. یک بار دکتر به من گفت: اگر این تَرکش که توی سر توست یک میلیمتر این طرف تر بود کار تو تمام بود. ما تا یک میلیمتری اش رفته ایم. ولی متأسفانه تا یک میلیمتری آدم برود و برش گرداند توی جهنّم خیلی است. می گوییم خدایا ما قول می دهیم اگر این دفعه باییم بالاخره یک جوری خودمان را غالب کنیم، زور زوری می بریم خودمان را آن جا بکشیم. چه کار کنیم. این الذین جمعوا علی مساجدی فی الصیف و الشتاء. مردم نه تابستان می شناسند و نه زمستان. شما یک موقع می بینی توی زمستان باشد خلوت می شود می بینی نه. چنین خبری نیست. تابستان است خلوت می شود. میکده ها اصلاً خلوتی به خودشان نمی بینند هِی می نشینند می گویند این نظام برای مردم چه کار کرده است دارد آدم تربیت می کند این همه اولیاء خدا تربیت کرده تو سن های جوانی الحمدلله. کی حوزه های علمیّه ی ما این قدر طلبه های خوب و فاضل و نورانی و قوی داشت. کی مساجد و ارتش ما این طوری بود؟ کی دانشگاه های ما این طوری بودند؟ کی جوامع ما این طوری بود. حالا به غیر از حوزه ها توی دانشگاه ها برو ببین چه قدر اولیاء خداوند هستند. الحمدلله کار شده، خون شهدا کار کرده. نظام کار کرده زحمت کشیده.