جلسه 196 - شرح زیارت جامعه کبیره
شماره جلسه
196
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 196 - شرح زیارت جامعه کبیره

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 196 28/01/1404

سلام علیکم و رحمة الله اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین صلی الله علی محمد و آله الطاهرین اللهم صل علی محمد و آل محمد و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام و امامزادگان واجب التعظیمی که در محضرشان هستیم، همه شهدا، علما، مراجع، امام الشهدا، اولیاء الهی صلوات بلند ختم بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد.

انسان برای رسیدن به کمالات خودش یکی از نعمت های مجهول و باعظمت، بی‌نهایت با عظمتی که خداوند بهش داده، نعمت بیان هست. آنقدر مهم هست که قرآن کریم «خلق الانسان* علمه بیان» دقت کنید. انسان را خداوند خلق کرد به او تعلیم کرد که بیان بکند، بیان داشته باشد، تبیین بکند، روشنگری بکند، توضیح بدهد. انسان ها به هر درجه‌ای می‌رسند از بیان می‌رسند. بچه که حرف زدن را یاد می‌گیرد اگر پدر و مادرش بیان نداشته باشند او نمی‌تواند یاد بگیرد و اگر بیان نداشته باشند خیالش هم راه نمی‌افتد. تعقلش و توهمش هم راه نمی‌افتد تا بالا.

جانور فربه شود از راه نوش آدمی فربه شود از راه گوش

یعنی هر کس به هر جایی میرسد خودش را در معرض بیان قرار میدهد. انسان ها بسیاری از نیازهایشان را در ابعاد مختلف با بیان برطرف می‌کنند و اگر این بیان نباشد خود انسان تثبیت نمی شود. انسان با بیان به آرامش به تثبیت به قدرت به لذت، به تفریح. تفریح نقش بزرگی در دین ما دارد. یه امر واجب الهی است که قرب می آورد برای انسان. تفریح وقت تلف کردن نیست. تفریح یک کار باارزش هست. در همه اینها انسان بیان به دادش میرسد. مثال بزنم. الان دو نفر همدیگر را دوست دارند، عاشق هم هستند یا یه پدر با فرزندش مادر با فرزندش، زن و شوهر، دوتا دوست. بیان را اگر ازشون برداریم چه اتفاقی میفتد؟ بگویند هیچ دو نفری که عاشق هم هستند با هم حرف عاشقانه نزنند. حق ندارند با هم کلام عاشقانه‌ای بگویند. ببین چه اتفاقی میفتد. چه جوری قلب جفتشان آتش می‌گیرد. گاهی وقتها میمیرند. فکر کن انسان یه کسی را دوستش دارد باید این عشق را تثبیت بکند. باید با آن معاشقه بکند. قسمی از معاشقه کلام هست. در روابط عاشقانه قبلا توضیح دادیم. در ارضای عاطفی ما روش‌های سمعی داریم بصری داریم و چی؟ لمسی. در سمعی شما باید به گوش طرف مقابل بگویی که دوستش داری و قبل از او بشنود خودت باید بشنود کلمه دوست دارم را. اگر خودت مثلاً کلمه‌ای که خودت میگویی را نشنوی، تثبیت نمی شود، قلبت آتش می‌گیرد می‌سوزد. تو نیاز داری. به یه مادر بگویم به بچت نگو عزیزم جیگرم نفسم ها ابراز محبت لفظی به بچه نکنید ببین چه اتفاقی برای پدر مادر می افتد. اصلا می شود همچین پدر مادری را جلوش را بگیری بگویی با بچه ات رابطه کلامی داشته باش؛ اما ابراز عشق نکن محبت نکن. یا نه، اصلاً رابطه کلامی نداشته باش. ببین چقدر سخت میشود زندگی. اگر نگویم محال هست، در غایت سختی است. ما با بیان می‌فهمیم با بیان احساس می‌کنیم با بیان رشد می‌کنیم، با بیان تخلیه میشویم، با بیان عاشق می‌شویم با بیان عشق می‌بریم، با بیان تا خدا میریم. چون جایگاه بیان را نمیدونیم، آنجاهایی که خدا به ما میگوید قرآن بخوانید پیغمبر اهل بیت می گویند قرآن بخوانید یعنی بیان کنید دیگر، خودتان برسید به یه جایی که این کلمات از دل شما درآرد. دقت کنید یه موقع است معشوق دارد حرف می زند تو باید خوب دل بدهی گوش بدهی یاد بگیری بعد میگوید حالا خودت هم همان حرفها و حقایقی که من میگویم را بگو. بیان باید باشد. نماز بیان هست. ذکرها بیان هستند. زیارت نامه ها بیانند. یه جاهایی اصلاً انقدر بیان لازم هست که خدا میگوید «قل» و تو هم باید همان قول را هم بیاوری. پیغمبر وقتی خدا بهش گفته «قل» به مردم این را بگو قلش را ظاهراً باید حذف می‌کرد ولی حذف نمیکند. قولش هم باید بگوید. «قل اعوذ برب الناس» «قل اعوذ برب الفلق» «قل یا ایها الکافرون» «قل هو الله احد» «قل ان کان آباکم و ابناکم» قل. تمام مسائل عالم روی بیان دارد ادارد می شود. عشق ورزیها کینه‌ها دشمنی ها جنگ ها صلح ها همه اش حرف هست. همه اش حرف هست. رشد معنوی، در ارتباط با خدا هم تو همین را داری. حرف میزنی باهاش، با خانواده آسمانت حرف داری، حرف می‌زنی، در این حرف زدن تو میشوی سوگلی، تو میشوی عزیز، تو میشوی مقرب. با حرف زدن اوج می‌گیری. «اقراء» قرآن میگوید چی؟ در قیامت بهش میگویند «اقرا ورقأ» بخوان برو، بخوان برو بالا. پس حالا این را انشالله گذاشتم یه مقدار برای، اگر رسیدیم اگر فرصت شد در اردوی پایان شهریورمان، اردوی بسم الله که حالا آن هم اعلام میشود در کانال. همه چی زبان بیان است. همه طلاق‌ها دعواها قتل‌ها خودکشی ها، غارت‌ها پیوندها ازدواج‌ها عشق‌ها رشدها رویش ها در تمام کمالات جمادی گیاهی حیوانی عقلی و فوق عقلی بیان جاش بی‌نظیر هست و این چیزی هست که ما اصلاً بهش توجه نمی‌کنیم. نه برایش استاد داریم نه مربی داریم، نه که نداریم. خدا هست اهل بیت است ولی ما حوصله یادگیری اینجور چیزها را نداریم و عاملی که به ما آن همه قدرت میدهد، آن همه به ما قدرت می دهد از آن آگاهی نداریم.

در روابط زناشویی، طلاق‌ها عمدتاً به دلیل مهارت‌هایی که نبود مهارت‌های کلامی هست. کار به طلاق و اختلاف کشیده می‌شود بعد جدایی. زبان ۷۰ تا گناه دارد. در مقابلش خیلی بیشتر عبادت دارد یا حداقل به تعداد گناهان کمال و فضایل دارد. بیان و ما به این نه تربیتش نه باشگاهش نه استادش نه مربیش نه هیچ چیزیش توجه نداریم. قرآن برای این «خلق الانسان علمه البیان» بعد دائماً هم میگوید: بگو بگو، بخوان، بگو، صدا بزن حرف بزن. یه کسی بیان دارد جاش ته جهنم هست. روز قیامت به خاطر بیانش از جهنم نجات پیدا می‌کند. یه کسی عرضه بیان ندارد یا بد بیان می‌کند محرومیت می آورد برای انسان. صحیفه جامعه تمرین بیان است. اینکه می گویم: صحیفه بخوانید قرآن بخوانیم حالا انشالله مژده بدهم که صحیفه ۱۴ معصوم هم داریم آماده می‌کنیم برایتان در یه جلد انشالله امیدواریم بتوانیم تا سال آینده آمادش بکنیم. اگر خدا توفیق بده عنایتی بکند. معصوم با بیان می‌کشد بالا و شما را با بیان می‌برد بالا و میگوید: شما هم بیان کنید بیاید، ولی این بیان باید لقلقه زبان نباشد که حضرت می‌فرماید: «لا خیر فی قرائت لا تدبر فیها » در قرائتی که تدبر نیست خیری هم نیست یا اینکه امام عزیزمان رهبر عزیزمان میفرماید که دعاهایتان را فارسی بخوانید، زیارت نامه هایتان را فارسی بخوانید. برای اینکه ما اگر نفهمیم چی میخوانیم یا چی میگویم به طرف مقابل، اتفاقی نمی‌افتد. ثوابش را می‌بریم همه اینها که بی‌سوادهایی که همه عربی می‌خوانند و میروند یه چیزی، غلط درست هم می‌خوانند یه چیزی گیرشان می آید. به قول علامه گاهی وقتها یه کسی میگوید خدایا من سواد ندارم، عقلش هم نمی‌رسد فارسی بخواند یا اصلاً سواد فارسی ندارد، رفته مکتب فقط اَاِاُ را یاد گرفته. میرود به خدا میگوید خدایا من هرچی گفتم بگو همینها را میگویم. تو هم هر چی در این نوشته را به من بده. هر چی من گفتم و نفهمیدم تو بده. چه خدایی؛ ولی این مال بخشی هست که تو آگاهی نداری. اگر میفهمی باید بروی زبان عشق را یاد بگیری و کلمات را همانجوری که هستند با فهمشان ادا بکنی. معصومم وقتی میگوید زیارت نامه بخوانید یعنی اگر تو این زیارت نامه را درست بخوانی بیان تو بشود، تمام است. من بارها قسم خوردم اگر بالاخره من ۴۰۰ ساعت حداقل زیارت عاشورا را شرح کردم صدها ساعت هم بحث‌های متفرقه در مورد معارف زیارت عاشورا داشتم. زیارت عاشورا اگر کسی یک بار یه بار یا همین جامعه کبیره یا آل یاسین یه بار بیان کند از زبان خودش یعنی آن زیارت بشد حس خودش و آن زیارت تبدیل بشود به خودش و خب حالا دیگر باید بیان کند. شما میگویی من یه نفر دوستش دارم نمی‌دونم باهاش چیکار کنم. خب می گوید: برو یه خورده فلان کلاس مکالمات مهارت‌های کلامی مثلاً بگو عزیزم جیگرم نفسم دوست دارم چی چی چی و هزار تا چیز دیگر. میرود یادش می‌گیری و اینها را جدی میگویی تو وقتی داری میگویی بهش، دروغ که نمی گویی. سر طرف که نمی خواهی کلاه بگذاری که. نفاق که نداری که. داری جدی میگویی. در زیارت دعا داستان از همین قرار است؛ یعنی امام کلمات را در عالی‌ترین شکلی که به درد انسان بخورد، نه ذهن تو، به عنوان یه دانشمند آن مقام فرشته‌ای ماست. امام کلمات را در بخش فوق عقل تنظیم می‌کند. این را خواهش می‌کنم دقت کنند عزیزان. دعاها زیارت‌ها نماز مناجات ذکر برای آدم طراحی شده، نه برای خانم و آقا نه برای دکتر مهندس. آنها باید ابزار گوشیشان را استفاده کنند، شنیدن داشته باشند، گفتن داشته باشند علم یاد بگیرند. اما علم «العلم اول دلیل» علن راهنمای اولیه است «والمعرفة آخر النهایه» اگر تو به معرفت رسیدی و توانستی آن کلمات را با معرفت بگویی تمام. راه غیب باز میشود روت، حالا هی پرواز کن برو. مثل اسم اعظم هست. یادتان هست در قدیمها فیلم های سینمایی کارتون می‌ساختند. یکی میرفت جلوی مثلا قار، یه کلمه‌ای میگفت: عجی مجی، این حرفها می‌زدند باز میشد. کد هست دیگر یا میگویند این را بزن باز میشود، زبان غیب معرفت هست. تو از کلماتی را به معرفت بگویی تمام. نماز که می‌خوانی ذکر که میگویی قرآن که می‌خوانی و زیارت که میگویی بعد میگوید آقا من ۲۰ ساله آمدم هی قرآن خواندم حافظ قرآنم الان هیچ رشدی هم نکردم. نماز هم نمیخوانم -اینهایی که خودم پیش من میایند- نماز هم نمی‌خوانم نمی‌دونم الان کشور میخواهم فرار کنم بروم از اینجا، متنفرم، از دین متنفر. حافظ قرآن ه م هست، طلبه است نمی‌دونم چیه بسیجی هیئتی هست. این برای این هست که تمام این سال‌ها این دین به بخش زنانگی یا مردانگی عرضه شده. این هم به عنوان یه زن و مرد یا دختر و یه پسر یا یه خانم و آقا سر کلاس رفته شنیده یا نهایتاً رفته یه چیزی یاد بگیرد باهاش تجارت کلام بکند. توی پیجچ هایش برای این و آن بفرستد پست کند. نیامده بشود. بنابراین باید دقت کنید وقتی قرآن را به دستت می‌گیری زیارتت را به دستت می‌گیری زیارت نامه را یا حفظی یا فلان ذکر را به استاد مربی میگوید بگو، تو باید یادت باشد این را یه آدم می‌تواند به کار ببردش. اگر آدم بگوید میشود. برای همین اولیای خدا وقتی میگویند یا علی، آقای مجتهدی اسم اعظمش چی بود؟ سلام علیه اسم اعظمش یا علی بود. همین یا علی، آقای مجاهدی خودش برای من تعریف می‌کرد. آقای مجاهدی ۳۰ سال با ایشان بود. می گفتش که از مرحوم آیت‌الله کشمیری، آقای کشمیری خیلی آدم قدری هست. الان کلیپش را که نگاه کنید آن سال های جوانی بچه‌های امام، بهشون گفته کدامتان از دنیا میرید، انقلاب کی میشود، امام انقلاب می‌کند پیروز می‌شود چیکار می‌کند. همه را آن سال‌ها خیلی سال قبل انقلاب همه را برایشان توضیح داده. آقای کشمیری خیلی قدر بود .صاحب نفس بود. کلیپش هم در همین کارگاه کانال خودمان گذاشتیم. خیلی سال بوده اینها را حرف زده. همه را گفته تا آخر. یکی دو تا هم نیستند. میگفت من به آقای کشمیری گفتم یه ذکر به من بگو. گفتش که شب باید تا صبح بیدار باشی ده هزار تا این را بگو، هزار تا آن را بگو، دو هزار تا این را بگو. میگفت یه موقع‌هایی خوابم می‌برد وسط ذکر، یه دفعه جلوم ظاهر می‌شد. می گفت نخواب. یالله بلند شود ادامه بده. می گفت جلوم ظاهر میشد. می گفت این نوع ذکر گفتن. بعد می‌گفتش که فرداش یه موقع مجلس آقای یه جایی بود آقای کشمیری بود و من و آقای مجتهدی. آقای مجتهدی گفته بود دیده بود که این دارد ذکر میده بعد من به آقای چیز گفتم که آقای کشمیری خیلی ذکرها زیاد هست. مثلا یه ذره ده هزارتا یک ذره کم کنید. می گفت: نه همین. بعد میگفت آقای مجتهدی با آن لحظه ترکی قشنگش گفت: آقا جان یه یا علی بگو بس است. یه یاعلی بگو بسم است. خودش هم همیشه همین کار را می کر یعنی اسم اعظم ایشان برای هر کاری یه دونه یا علی بود. یعنی علی چی شده در وجود اینکه اسم اعظم هست. این با علی چه رابطه‌ای دارد که وقتی علی را صدا می‌زند تمام است.

می گفت یک مشهدی دستگاه وارد کرده بود از آلمان. آلمانیها آمدند برایشان راه‌اندازی کنند، نتوانستند. خود آلمانیها نتوانستند دستگاه خودشان را راه بیندازند. مانده بودند. میگفت زنگ زدن به مهندس های دیگر و گفت: من بهش گفتم ما یه حاج آقای داریم. تا گفتیم حاج آقا مهندسها زدن زیر خنده. گفتن این دستگاه آلمانی هست. مال خودمان هست.. مهندسش ماییم، چی میگویی حاج آقا بیاد راه بیندازد بعد من رفتم به آقای مجتهدی گفتم آقا اینجوری شده. من تاجرم تمام سرمایه‌ام دارد از بین میرود. بیا یه کاری کن. گفت: باشد. گفت حالا اینها ایستادند ببینند که جناب حاج آقا کیه دارد میاد. می گفت از در که آمد همه جلو خنده‌شان را گرفتن. الان این می‌خواهد بیاید مثلاً چیکار کند. خب ما مثلاً این دستگاه هر جا بود مثلا اینجا مثلا دکمه روشن خاموشش بود و اینها. گفت اصلا به آن محل نگذاشت. رفت الکی یه پیچ را گرفت گفت یا علی، دستگاه روشن شد. اسم اعظمش اینجوری هست. تو وقتی که امام دارد، امام هادی علیه السلام دارد برایت زیارت نامه تنظیم میکند باید به عنوان آدم بخوانیش. اگر نمی‌فهمیش بگو باید بروم بفهممش. ببینم این میگوید: «تامین فی محبت الله» به کیا دارد میگوید. ببین صحبت از عشق هست، صحبت از آدمهایی هست که در اوج عشق خدا قرار دارند. هیچ کس هم به اینها نمی‌رسد در عشق آنها. آن آدمها بابای تو هستند، خانواده تو هستند و از طرفی امام تو هستند. میدونی خیلی حرف هست. دارد بهت میگوید که تو باید، وقتی میگوید «و تامین فی محبت الله» دارد گوشش را می‌زند، دارد کنایه اش را بهت میگوید تصریحش هم دارد میگوید. می گوید ببین تو اگر آدم باشی می‌فهمی من دارم چی میگویم. اگر خانمانه گوش نکنی دانشمندانه گوش نکنی فرشته‌ای گوش نکنی چون فرشته‌ها تام به دردشون نمی‌خورد. آنها مقامشان محدود است. تام به درد فرشته نمی‌خورد. فرشته تا جایی می آید بسش هست. فقط انسان هست که همه را میخواهد. ببین در دعای سحر تو همه اش میگوید کل کل کل. همه اش میخواهم. اصلا با یه قسمتش کنار نمیتوانم بیام همه را میخواهم. تو در مبارک رمضان به وزان دعای سحر دوباره یه دونه اسماالله داری، آن هم همینطوری با همین آهنگ هست. آدم اگر آدم باشد می‌فهمد بی‌نهایت طلبه هست و قلبش را همینقدر باز می‌کند. ذهنش را قلبش، به کمتر از بی‌نهایتم نگاه نمی‌کند. راضی هم نیست. اگر بفهمد آدم هست. حالا وقتی دارد به تو میگوید «و تامین فی محبت الله» یعنی اگر کسی افتاده باشد به عنوان آدم، اگر به محبت نیفتاده باشی، محبت الله، یعنی فاسقی. قرآن دیگر صریح دارد میگوید. یعنی تو الان طبیعی نشدی. تو در محبت‌های جمادی گیاهی حیوانی و عقلی است. هنوز محبت بی‌نهایت نرسیدی. به حب نرسیدی به الله، به عشق نرسیدی که اوج حب هست. محبوبت نیست یعنی با خدا به عنوان یه محبوب رابطه برقرار نمی‌کنی. به عنوان خالقت نمی‌دونم کریم هست نمی‌دونم غفور هست، نمی‌دونم رازق هست. محبوبت نیست هنوز، الهت نشده. شخصی باهاش وارد رفاقت نشدی. یه موقع یه کسی میرود از کسی کمک می‌گیرد، آن هم بهش کمک میکند ولی یه موقع نه، عاشق هم اند. اصلاً داستان فرق میکند. داستان یه چیز دیگر است اصلا. پیش یه کسی بروی می‌دونی بی‌نهایت دوست دارد، تو هم دوستش داری. آن وقت داستان خیلی فرق می‌کند. اگر یه کسی به حب خدا افتاده باشد- اگر نیفتاده باشد که هنوز در جنین سقط میشود. در حد حیوانات زندگیش است.. اگر حیوانات بشود حیوانات هم بهشت میروند. این هم در حد حیوانات در اثر خدمت به هم نوع، غیر همنوع، کارهای خیر بعضی از رحمانیت‌ها نمی‌دونم بارکشی ها و سختی کشی ها و اینها اجر میبرد، ولی بهشت آدمها چیز دیگر است. بهشت آدمها اصلا یک جای دیگر است. بهشت آدمها کسانی هستند که زبان عشق سرشان میشود؛ یعنی محبین جمع میشوند دور هم

اندک اندک جمع مستان می‌رسند/ اندک اندک می پرستان می‌رسند. ما قبل از انقلاب اسلامی اصلاً انقدر عاشق نداشتیم. در کره زمین یه میلیونی جمعیت به عشق نرسیدند. انقلاب اسلامی باعث شد انسان های به وجود بیایند برای اولین بار در تاریخ در حد کلان که از اولیا خدا سبقت گرفتند. انقلاب معجزه‌اش انسانی هست؛ یعنی انقلاب اسلامی یعنی انقلابی که توانست انسان‌هایی را تربیت کند که عشق به الله و اهل بیت داشته باشد و این بی‌نظیر است در کل تاریخ بشر. نه تاریخ ایران، در ایران نه. در کل تاریخ بشر ما اصلاً همچین آدمهایی نیاوردیم که اینجوری عاشق الله باشند یا اینجوری عاشق اهل بیت باشند اصلاً نبودن یه همچین کسانی. بعضیها انقدر چون انقلاب اسلامی را از دریچه حیوانیت یا کمالات جمادی گیاهی حیوانی یا نهایتاً عقلی هم بخواهند بکنند اتفاقی در انقلاب اسلامی افتاده، هیچ وقت در تاریخ ایران نبوده. ما هیچ وقت در تاریخ ایران انقدر پیشرفت نداشتیم و در همین حدا که می‌خوهایم رعایت بکنیم جمادی گیاهی حیوانی بخواهیم ببینیم آنی، که انقلاب اسلامی را قضاوت می‌کند با اینجور چیزها خودش در همین کمالات هست. اگر یه کسی آدم باشد بهش میگویند انقلاب اسلامی چی بود؟ می‌گفت یه معجزه‌ای بود اتفاق افتاد، ده‌ها میلیون انسان برای اولین بار در کره زمین تربیت شدند ساخته شدند. آدمهایی که تا «عند ربهم یرزقون» رفتند. این هست یا نیست؟ ما قبلاً چند نفر داشتیم تا «عند ربهم برزقون» میرفتند قبل از انقلاب؟ کسی قضاوت کند انقلاب اسلامی را ولی فقیه را، در اداره، در حاکمیت باید آدم باشد. از نگاه انسانی حالا قضاوت کند انقلاب اسلامی را. کل تاریخ رت ببیند، کل تاریخ بشر را ببیند بعد حالا بگید انقلاب اسلامی چون ۴۶ سال چه معجزاتی کرد. انسان انسان. انقلاب اسلامی یه کاری کرده که من همینجوری انتخابی- نه آدمها را بشناسم- همین انتخابی بگویم مثلاً این عزیزانی که اینجا نشستند، این ۳۰ نفری که اینجا هستند، این ۳۰ نفری که وسط نشستند، خواهرها عزیزان آقایان هر کدامتان انقلاب اسلامی این کار را کرده که. هر کدام از شما من ۳۰ نفر ۵۰ نفر انتخاب کنم محال بود مادر ما کشته بشود. با وجود شماها. انقلاب اسلامی این کار را کرده آن موقع اینها نبودند، چنین آدمهایی نبودند. انقلاب اسلامی صدها میلیون انسان تربیت کرد در خارج از کشور و داخل کشور که از مرز حیوانیت آمدن بالاتر. قضاوت را باید درست انجام بدهیم وقتی می‌خواهیم صحبت بکنیم و تحلیل بکنیم. بعضیها چون خودشان این چیزها برایشان مهم نیست اینها را اصلاً ارزش نمی‌دانند کمال نمی‌دانند بلکه زنش را مسخره می‌کند شوهرش را هم مسخره می‌کند. بچه‌هایش هم مسخره می‌کند. دیگران هم مسخره می‌کند. چون نمی‌فهمد. خودش کوچولو مانده بعد نمی‌فهمد که مثلاً انقلاب اسلامی یعنی چی، دفاع از انقلاب اسلامی یعنی چی، جهاد یعنی چی شهادت یعنی چی، اینها عقل ندارند. آن عقلی که تو داری بله. آنها فوق عقلند، آنها فوق تجردند.

«و تامین فی محبت الله» یعنی تو باید بفهمی معشوق من که من آمدم در عشقش بهش برسم. چون باید عاشقش بشوی تا کمالاتش را جذب کنی. قرب می‌خواهی بهش پیدا کنی. می‌خواهی بروی به آغوشش، می‌خواهی باهاش معاشقه و ارتباط داشته باشی، با این معشوق می‌خواهی بروی توش و فانی بشوی به فنا برسی در الله. می‌خواهی به یه جایی بروی که هیچ وقت غیر از آن هیچکس را نبینی. شما داستان لیلی و مجنون را بخوانید. در زد گفت کیه؟ گفت: منم. گفت: برو بابا. دوباره در زد. گفت: کیه؟ گفت: منم. یه موقع دیگر در زد. گفت کیه؟ گفت تویی. در باز شد. پیغمبر در زدن در خانه اش. گفت: منم، منم. پیغمبر گفت: انا انا انا. منم منم منم. ما یه عالم منم داریم. یه عالم گیر من ایم. گیر من های جمادی گیاهی حیوانی. من های عقلی. یه بی‌نهایت من داریم نمی‌گذارد تو بشوی. نمیگذارد او بشوی. تو برای رسیدن به تو و او، عشق احتیاج داری. حالا برای این، الان چه جوری عاشقی کنم؟ چه جوری باهاش حرف بزنم دلش را به دست بیاورم، راضیش کنم حواسش به من باشد؟ شما در دعا میگویید: خدایا -خیلی قشنگ هست- یه نگاه «انظر الی نظرة رحیمه» یه نگاه ویژه می‌خواهم، نگاه عمومی نه، یه نگاه ویژه به من داشته باش. شما وقتی می‌روی زیارت امام رضا، روز آخر که داری می آیی در وداع چی میگویی؟ «اجعلونی» آخه «اجعلونی من همکم» آقا من را جز دغدغه‌هایتان قرار بدید، به من فکر کن آقا، تازه به امامم نمی‌گویی، به همه چهارده تایشان می گویی. به من فکر کنید، من جزو دغدغه هایتان باشم. « اجعلونی من همکن صیرونی فی حزبکم» من را بیارید در حزب. در حزب یعنی سرباز نمی‌خواهم باشم. «اجعلونی من جندک» اولش هست «و انجعلی من حزبک» بالاتر می آیی. «واجعلنی من اولیائک» دوست شوم، دوست شوم. تو من را به عنوان دوست انتخاب کن. بگویی دوست من است. خدا به یکی بگوید این دوست من هست، ما نمیفهمیم. به خودش نمی‌فهمیم به خودش قسم. زندگی یعنی آن. «قل صلاتی و نسکی و مماتی لله رب العالمین» فقط برای خدا نفس می‌کشم. فقط برای آن زنده‌ام، نه برای بچه‌م و شوهرم، زنم و کارم و شغلم. من برای آن زنده ام. من انگیزه زندگیم را از آن می‌گیرم. نه این که تا اتفاق می افتد، اصلاً بی‌حوصله شدم، اصلا دنیا برام هیچه. حوصله هیچ کاری ندارم، آن اولین کاری که حوصله اش را ندارم: نماز و زیارت و دعا و اینهاست. خب این چه زندگی هست آخه، چیه این؟ این حیات نیست زندگی نیست این دیگر.

«و تامین فی محبت الله» یعنی من ۱۴ نفر را دارم رسیدن به اوج از اینها هم دیگر بالاتر کسی وجود ندارد. اینها در عشق استاد عشقند و از یه جهت خوشبختی این هست که امام من هم هستند. یه جهت خوشبختی هست می‌شناسمشان. یه جهت خوشبختی این است که بچه‌شان هستم، بچه‌شانم، دوستم دارند، بی‌نهایت دوستم دارند.

یه مادر دارم به به، یه مادر، یه حضرت معصومه دارم انقدر محبوبیت دارد میگوید تمام شیعیان میتواند شفاعت کند. یه حضرت زینب دارم یه نرجس خاتون دارم، یه حضرت خدیجه دارم. به به. همشون مال من اند. منم مال اینها، منم مال اینها. این حیات هست، این زندگی هست. این نشاط این شوق هست این شور هست. این شادی هست این جشن هست این بزم هست این می هست و این مطرب است. به چیزهایی که ما کور میشویم در طول روز به خاطر مسائل پایینی مسخره کور میشویم آنها یه دفعه از دست میروند. پر میشویم از اینها، کور می شویم. سر یه مسئله گم شدن، نمیدونم یه چیزی نمیدونم از مسخره ترین حالت ها که آقا آمدم حرم کفشم را دزدیدن دیگر نمی آیم. دیگر نمی آیم.

چیکار کرد امام هادی. یک صلوات عاشقانه‌ از اوج عشقمان برای بابا هادی مان بلند بفرستیم. اللهم صل علی محمد و آل محمد. چقدر ما را دوست داشته، نشسته، آموزش عشق داده به ما. چه جوری با اساتید عشق رابطه برقرار کنیم؟ استاد ما میگفت: رفتم در خانه یکی از اساتید. در خانه بود. در زدم اینها. گفتند: کی؟ چکار داری؟ گفتم.... گفتند: نیست بفرمایید. بعد زنگ زدم، می‌گفت فردا بهش زنگ زدم گوشی را برداشت. بله بفرمایید. با آقا کار دارم. تشریف ندارند. قطع می‌کرد. می‌گفت ۱۶ بار رفتم. ما باشیم یه استاد بماند یه تلخی بکند فرار. زده میشوی،م فرار می‌کنیم. این حرف تند بزند، یه بی‌محلی بکند یه جواب ندهد. یه چیزی. بعضیها خدا بهترین استادها را نصیبشان می‌کنند به دلایل حیوانی، واهی و مسخره خودشان را محروم میکنند از آنها. خیلی بیچاره اند.گفت ۱۶ بار رفتم بعد در زدم. بفرمایید من فلانی هستم. در باز شد. گفت: از این مدعیان زیاد می آیند. می خواهم ببینم حوصله داری یا نه؟ حوصله داری یا نه؟ امام می‌گفت: من می‌خواستم آقای شاه آبادی را راضی کنم داستانش را برایتان گفتم. می گفت اول جرات نداشتم بروم بگویم عرفان می‌خواهم. گفتم بهش گفتم همین آقای شاه آبادی که ما قدرش را نمی‌دانیم. اینجاست باب الحوائج خودش. اصلاً ازش استفاده نمی‌کنیم. در بخش خانما هم هست. آقایون از نزدیک میتوانند بهتر شده حالا. مشترک افتاده اینور. عیبی ندارد مرز هست دیگر، روی مرز. اول بهش گفتم آقا من اسفار می‌خواهم و مثلاً فلسفه می‌خواهم و اینها .هی باهاش همراه شدم. پذیرفت که با ما حرف بزند. تحویلم گرفت، یک ذره حرف زد گفت رسیدیم در خانه شان دیدم داشت میرفت خانه، او هم یه بفرما زدد، من چپیدم در خانه، بفرما زد دویدم به خانه. رفتم خانه و نشستم با آقا مثلاً من می‌خواهم اگر بشود شما به من عرفان بگویید و اینها. دیدم رئیس خانه حاج خانم صدا زد حاج آقا نان نداریم. گفتم قربونتون برو.م. من خودم می روم نان می‌خرم. شما تکان نخورید من می روم. رفتم دویدم. چاپلوسی بالاخره باید در راه دوست، باید در ری دوست رهی باید. هیچی خلاصه نان گرفتیم آوردیم و گپی زدیم و حرفی زده تا راضیش کردم به من عرفان بگوید. او امام را ساخت.

جامعه کبیره یعنی تو باید یاد بگیری که با اساتید عشق چه جوری حرف بزنی. اینها کی اند چی اند، چیکار کردند. فقط این نیست. تمام مرامشان روش‌هایشان را برای رسیدن به بی‌نهایت توضیح داده امام هادی علیه السلام. هزار تا جان داشته باشد آدم فدای امام هادی بکند. چه گنجی گذاشت او اگر جامعه کبیره الان روی کره زمین نبود ما اگر الان جامعه کبیره نداشتیم می‌دانید از چی -آدمها این را می‌فهمند- از چی محروم بودیم؟ اگر ما فرصت خواندن جامعه نداشتیم خیلی نقیصه پیدا می‌کردیم موقع مردن. خیلی نقیصه داشتیم بعداً باید در برزخ انقدر بری بری بری بری تا مثلا جامعه را بهت یاد بدهند تا قیامت بعد قیامت. شاید هزاران صدها هزار سال بعد قیامت آدم جامعه را نفهمد؛ ولی یه کسی توفیق دارد الان سر کلاس امام هادی بنشیند یاد بگیرد، صدها هزار سال جلو میفتد. الفاظی که امام انتخاب می‌کند، دارد دست تویی که بچه اشی و می‌خواهد به مقام خودش برسی ،آن لفظ را برای تو تنظیم کرده. میگوید اینجوری بگو به من اینجوری نگاه کن ، حواست باشد من استادت هستم. اگر نگاهت غلط باشد ضعیف باشد، ناباورانه باشد ناسپاسی توش داشته باشی این را نمی‌رسی به آن هیچ‌وقت. «برکه العلم فی تعظیم الاستاد» برکت میخواهد داشته باشد ادب داشته باشد تعظیم داشته باشد. باید بفهمیم ما چه چوری اهل بیت را تعظیم کنیم. ادب حرف زدن با معصوم چیه! یه کسی هم هست انقدر دوستش دارد و معرفت دارد، می گوید آقا امام سنگ برداشته میگوید یا بچه‌ام را شفا بده یا همه شیشه‌هایت را می‌شکنم. این یه جور نگاه هست ولی خب بچه مودب با معرفت با معرفت یه چیز دیگر است. کسی می آید تودر این سطح با امام ارتباط برقرار می‌کند اگر به عنوان آدم بگوید و بشنود خیلی اتفاقات قشنگ در زندگی می افتد. عشق چقدر مهم است، محبت چقدر مهم است که خدا شرط انسانیت را سه تا محبت آورده: به خودش به اهل بیت به جهاد. می گوید اگر این سه تا عشق در همه راس همه عشقهایت نیست تو انسان نیستی. دیگر پز نده من نه، حاج آقام و حاج خانم هستم و حافظ قرآنم و طلبه ام، مجتهده ام و هیچ فایده‌ای ندارد. طلبه باش مجتهد باش حافظ قرآن باش استاد باش هرکی می‌خواهی باشی باش. وقتی به سه تا عشق نرسیدی آدم نیستی دیگر. خیلی سریع و رک هم خدا میگوید دیگر. تعارف ندارد. «فتربصوا حتی یأتی الله بامره والله لایهدی القوم الفاسقین» سریع هم دارد میگوید آدم باید حیا کند خجالت بکشد وقتی این آیه را می شنود. من کجای این ماجرا هستم الان، وقتی معشوقم رفتم پیشش، میخواهی برسی، این سه تا عشق باید بر همه دلت غلبه کند. عشق به من، عشق به اهل بیت، خانواده آسمانی که معلمت هم هستند، بدون آنها به من نمی‌رسی، و عشق به جهاد. عشق به جهاد، جهاد را تحمیل نکن به خودت، عشق به جهاد.

ودالحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد.