و رغبت به آنچه كه در نزد خداوند تبارك و تعالي است. ما از جريان نگاه صحيح به انسان و حقيقت انسان و جايگاهي كه مي تواند احراز كند خيلي فاصله گرفتيم. يعني آن جامعه اي كه افراد خودشان را و قيمت شان را مي شناسند و براساس شناختي كه به خودشان دارند، آن جامعه ايماني كه خدا با ادبيات خاصي با اين ها حرف مي زند.
تا جامعه ي ما هنوز بين شان خيلي فاصله است. ما با اين كه سي سال است انقلاب كرديم در بعضي از شئون، اسما و مراتب جامعه ي مان خوب پيشرفت كرده، اما در اكثر آنچه بايد باشد هنوز در مراحل بسيار ابتدايي هستيم. جامعه اي كه قرآن كريم به عنوان جامعه ي ايماني قبول دارد خطاباتي كه خداوند معصومين با ما دارند، در اين جامعه شعارش شادي و آرامش و رشد روز افزون است.
محبت، مودت، دوستي، آرامش، خدمت، تعاون و البرّ التقوي، اين شعار اين جامعه است. تا وضعيت فعلي ما هنوز خيلي با آن فاصله است. (من موقعي در شهر شيعه نشين هند رفته بودم، آنجا پليس نداشتند، با وجود اينكه شهر كوچكي هم نبود ولي مردم نيازي به پليس نداشتند اين جامعه را تربيت شده هاي شيعه طراحي كردند كه در قم درس خواندند.
آنجا جامعه ي خوبي طراحي كردند. خيلي از چيزهاي منفي كه هست براي جلوگيري از جرائم در آنجا نيست و اين باعث شده وقتي ما با آيات و روايات و ادعيه برخورد مي كنيم اينها را يك سلسله مسائل شايد موهوم و خيالي و فضايي و غير قابل دسترسي تصور كنيم.
جامعه اي كه وقتي از بيرون از درون انسان به آن مصيبت وارد مي شود، جاني و مالي و ... (الذين اصابتهم مصيبته قالوا انا لله و انا اليه راجعون) جامعه اي كه با انا لله و انا اليه راجعون شاد مي شوند يعني فرمول شادي شان ياد خداست ياد اين كه زياد اينجا نيستند، فرمول شادي شان اين نيز بگذرد است.
در جامعه اي كه قدرت نيست، ايمان هم به معناي واقعي نيست، اسلام يك جامعه ي دارا مي خواهد، خلق كند، نه جامعه ي دانا. اگر تاكيد زياد در اسلام به علم و دانايي شده به عنوان مقدمه اي است براي دارايي نه اين كه نفس دانايي خودش اهميت داشته باشد، چون در اين صورت جز دام هاي شيطان قرار نمي گرفت.
گفتيم حمله ي سمت راست حمله ي از نقاط قوت يك شخص و دين يك شخص است، يعني حتي خصوصيت و قابليت هاي ديني يك شخص مثل سيادت، اجتهاد، سوابق جبهه و جنگ و نزديكي به امام، عقلانيت، كمالات خانوادگي و ... همه ي اينها مي تواند عامل جهنم رفتن انسان باشد.
يعني اين طور نيست اگر باشد هميشه خوب است. بايد ديد براي كه خوب است براي هر كسي اين كمالات خوب نيست. در روايات به ما آموزش مي دهند شما وقتي يك معصوم را در دعا، دعا مي كنيد مي گوييد خدايا اين كمالات را بده. ولي (و لا تجعله عليّ): اين كمالات را عليه من قرار نده. قلب پاك، عقل كامل، فرهنگ والا، ادب و حيا و ... همه مي تواند عليه شخص تمام شود و او را جهنمي كند. بنابراين اين كه كمال را تعريف كنيم معلوم نيست كي خوب است معلوم نيست اگر كسي در جامعه رشد كرد و بزرگ شد و به محبوبيت رسيد حتي به خدمت رسيد آدم موفقي است.
آخر سر معلوم مي شود اين آموزه ي قرآن و اهل بيت است كه براي ما خيلي هشدار دهنده است كه كمالات يك شخص مي تواند عليه خود او تمام شود. همان طور كه گناه مي تواند روي صراط سنگيني كند. از سمت چپ روي جهنم بياندازد، كمالات هم مي تواند از سمت راست سنگيني كند و انسان را به جهنم بياندازد.
براي شيطان مهم افتادن است، حالا از هر طرف كه بيافتي. (لا تينّهم من بين ايديهم و من خلفهم و عن ايمانهم و عن شمائلهم) لذا همان طور كه انسان بايد از گناه بترسد، بايد از كمال هم وحشت كند، كه كمال سنگينم نكند. برايم بال باشد، وزنه به پايم نشود، سوادم، طهارتم، پاكي ام، محبوبيتم، وزنه نشود به پايم.
يك موقع كسي با 90 درجه پاكي سر از جهنم در مي آورد و يك موقع يك نفر با 20 درجه پاكي به بهشت مي رود. پس اسلام جامعه ي دارا مي خواهد و قدرتمند. اگر به دانايي سفارش شده و به خاطر اين است كه فقط از قِبَل اين دانايي، دارايي به وجود آيد. فرقش را در نهج البلاغه مي فرمايند: (المال تحرثه ) مال را تو بايد نگه داري اما (العلم يحرثك) علم قدرت ايجاد مي كند، اما مي تواند خطر ساز هم باشد.
بيشترين جنايتهاي تاريخ توسط كساني كه اهل علمند انجام شده، بيشترين كسان آنها در رشته هاي انساني و يك مقدار هم مهندسين صنايع و دانشمندان علوم تجربي هستند. مهندسين صنايع و تجربي هميشه در استخدام علماي علوم انساني بودند، فيلسوفان و دانشمندان.
پس جامعه ي دارا مد نظر اسلام است. يعني جامعه ي كه عصباني نشود، زودرنج و حساس نيست، مستكبر نيست، حسادت نمي كند. خودش را بالاتر از كس ديگري نمي بيند. اين قدرت مي خواهد كه آدم در وجود خودش وقتي اهل فحشا و منكرات را مي بيند ديگر در وجود خودش احساس نكند از او بهتر است. چون خودش اهل طاعت است.
اين قدرتمي خواهد، خنديدن يك قدرت است كسي كه بتواند در خانه شاد باشد و مواظب حملات شيطان باشد. مهمترين دغدغه ي يك مادر چيست؟ گفتيم 5 دسته كمالات است، سلامت و زيبايي، هوش، عقل، دين، اخلاق. الان در خانواده ها بيشتر به سلامت و زيبايي و هوش مي پردازند. درس خواندن، دكتر شدن عالم شدن، مجتهد شدن، پول دار شدن، و.... با اين سه مورد عقل، دين و اخلاق كار ندارند.
ولي مريم وقتي متولد مي شود مادرش اولين دغدغه اش چيست؟ (اُعيذُها و ذُريتها) من اين مردم و ذريه اش را پناه مي دهم به تو از شر شيطان. يك مادر الهي چه دغدغه اي دارد، كه بچه ام شيطان زده نشود، اين در نظام تربيتي خيلي مهم است.
به بچه ام حمله از جلو و عقب مي شود، من بايد تربيتش كنم، حمله از راست مي شود بايد مراقب باشم كه بچه ام پر رو نشود اين قدر پيش خودش بزرگ نشود و پيش مردم كوچك شود، حمله از چپ به فرزند صورت نگيرد، از معصيت بتواند دور شود، ما مراقب بچه هستيم، اما به مريضي جسمي مي پردازيم، با روح كاري نداريم.
در مورد حمله هاي روحي كاري نداريم با وجود اين همه ويروس در جامعه. توجه به بهشت براي آدم دارايي مي آورد، قدرت مي آورد. اين كه انسان بفهمد دو قدمي او بهشت وجود دارد. چند ثانيه بعد از او بهشت است. گفتيم رابطه ي دنيا با آخرت مثل رابطه ي رحم است با دنيا.
حالا دنيا چقدر با رحم فاصله دارد هيچ چيز. بهشت تمام ذرات دنيا را احاطه كرده تصور اينكه من محاطم نسبت به بهشت و جهنم، هر لحظه ممكن است در يكي از اينها بيافتم و در دنيا ببينم آن را. اين خيلي اهميت دارد، ما هر جا ضربه خورديم مال اين است كه يادمان رفته اين حقيقت وجود دارد اصلاً گذاشتيم براي بعد از مردن.
مي گوييم كو، تا بهشت و جهنم. اگر قرار است اين قدر نسيه باشد چرا خدا اين قدر آيه داده است. با اين بهشت مي خواهيم چه كنيم وقتي با بهشت انس بگيري قدرت و پاكي مي آورد، بهشت آدم را تصفيه مي كند. وقتي بهشت محيط بر ماست مي شود ديد. جهنم را هم مي توان ديد.
در سير و سلوك اولين چيزي كه مي شود ديد جهنم است. (كلاّ لو تعلمون علم اليقين لترونّ الجحيم) همين جا جهنم ر مي بينيم. ما چرا جهنم و بهشت را نمي بينيم؟ بهشت با همه ي موجوديتش اين قدر به ما نزديك است. حتي دارايي هاي خودت هم به تو نزديك است. يعني خادمين، همسران بهشتي تو، انبياء اولياء، ائمه امام زاده ها، شهدا، صديقين و صالحين و ... اين قدر به تو نزديكند.
ما اصلاً اينها را جزء دارايي هاي مان نمي بينيم كه حداقل به آنها سلام كنيم. چند نفر داريم كه صبح كه بلند مي شوند با فرشته هاي شان حرف بزنند، آنها مي شنوند و جواب مي دهند مغرب كه مي شود فرشته هاي جديد مي آيند. اما ما اصلاً انگار نه انگار اينها كسي هستند، چه قدر هم بد و بي ادبانه است.
خدا اين قدر از اينها تجليل مي كند، از گرامي ترين بندگان خدا اينها هستند كه نزد ما مي آيند به اينها سلام هم نمي كنيم حتي يك درود از ما ندارند. اين فرشته ها مي روند و مي گويند ما 12 يا 24 ساعت با او بوديم، هيچ خيري از اينها به ما نرسيد، و يك بنده هم هست كه يك احوالپرسي با اينها مي كند كه اين فرشته ها تا صبح قيامت از اين درود مست هستند. بهشتي ها و خادم ها چه؟ آنها براي ما دلشوره دارند. به ما فكر مي كنند. آنها اصلاً فكر مي كنند فلسفه وجودي شان اين است كه تو بروي پيش آنها و به آنها معنا بدهي، تا سلطان نرفته معنا ندارند.
مُلكً كبيراً. يعني تو پادشاهي، آنها همه منتظر شاه هستند كه برود. اما از ما خيري به آنها نمي رسد، نه با اينها زندگي مي كنيم، نه دسته گلي براي آنها هديه مي كنيم، نه شادي هديه مي كنيم، نه توجه مي كنيم نه درودي مي فرستيم.
اصلاً خيال ارتباط با آنها فراموش شده، جزء وجودي خودمان اينها را نمي دانيم، با آنها كار نداريم، با مامورين جهنم هم كار نداريم، حداقل با اينها ارتباط پيدا كنيم. رشوه اي به آنها بدهيم، شادشان كنيم كه بعداً تخفيف بگيريم. اينها هم معصومند ديگر، از اينها كار بر مي آيد، دعاي شان هم مستجاب مي شود. (يك بنده ي خدايي گفت مي خواستم انتقالي بگيريم، حتي از رئيس جمهور هم نامه برديم، نشد كه نشد بالاخره مدير با مواد قانوني جلوي ما را گرفت. ناراحت و با اعصاب خورد در دفتر نشستم، ديدم آبدارچي آمد گفت چي شده؟ ناراحتي. گفتم مشكلم حل نمي شود، گفت تو نامه بنويس، به من بده، من هم خنديدم، گفت تو نامه را بنويس، بعد آمد و گفت: بيا انتقالي تو را گرفتم برو).
ما اگر اينها را باور داشته باشيم لذت مي بريم، اگر باور كنيم مي بينيم خيلي خبرهاست، هيچ وقت تنها نيستي، ديگر نياز نيست بميري، تا به آن طرف بروي، از تنهايي رنج نمي بري، دور و برت شلوغ است. چون اين فرمايش خيلي بلند بود اين مقدمات را چيدم.
نبي اكرم (ص) (لا تنسوا العظيمين الجنّت و النّار) اين دو را فراموش نكنيد، بهشت و جهنم. اگر كسي اين دو را يادش نرود خيلي آدم شادي مي شود، شجاع مي شود و ديگر ضربه نمي خورد هر چه هم ضربه ببيند مثل زينب (س) مي گويد (و ما رأيت الا جميلاً) ضد ضربه مي شود.
ما هر آسيبي مي بينيم، كلاً همه جور مشكل، مسائل سياسي و اقتصادي و خانوادگي و ... مالي فراموش كردن بهشت و جهنم است. همين دو را فراموش نكن. (به شخص گفتم چطوري؟ حالت خوب است؟ او كاملاً سيمش وصل بود و گفت مگر مي توانم خوب نباشم، خدا جهنم را آفريد كه من خوب باشم، اگر بد باشم خيلي بد مي شود جهنم زير پاي من است. چطور مي توانم بد باشم و بدجنسي كنم نمي توانم بد باشم.)
به يك بزرگي پاكي گفتند دزد آمده و اين چيز ها را برده، گفت: پس اين كي نماز شب خوانده است. يكي از اولياء خدا اوايل انقلاب، خيلي غرق بود، راجع به منافقين صحبت كردم و گفت: اين ها آدم هم هستند، گفت ظاهر آدمي هم دارند. ما خيلي فاصله داريم از اين مستي ها و بدمستي ها.
امام زين العابدين در مورد امام مجتبي مي فرمايد: كه وقتي به نماز مي ايستاد بدنش مي لرزيد. (بين يدي ربّه) جلوي خدا، ما اصلاً نمي توانيم تصور كنيم جلوي خدا يعني چي. خيلي فرق مي كند. سجده كني با خدايي كه اصلاً نمي گردي ببيني كجاست. تا با يك خدايي كه اين قدر صميمي است سرت را روي پاي خدا مي گذاري.
تمام وجودت پر از خداست، همه جا پر از خداست. خداي ما خيلي با خداي ائمه فرق مي كند. حضرت فرمود: خدا شما مردودٌ اليكم، به خودتان بر مي گردد، اين ها ساختگي است جعلي است، لذا (بين يدي ربه) آن خدايش واقعي بوده، جلوي خدا خودش را مي ديده، بعد، (و كان اذا ذكر جنّت و النّار) هر وقت ياد بهشت و جهنم مي كرد. (اضطراب اضطراب سليم).
همه به شوق مي آمد بهشت را مي خواست و هم مي ترسيد از جهنم و پناه مي برد به خدا. ما تا به حال شده كه يك بار جدي بترسيم از جهنم و از شدت ترس بگوييم خدايا مرا آنجا نبر. شما ببينيد خدا چطور اولوالالباب را تعريف مي كند.
(الذين يذكرون الله قياماً و قعوداً و علي جنوبهم) هر وقت ايستاده ياد خداست هر وقت نشسته ياد خداست، وقتي مي خوابد هم به خيالش هيچ جا جز خدا نمي رود، نه سراغ گناه مي رود، نه سراغ آينده مي رود و نه سراغ گذشته مي رود كه وسوسه داشته باشد و شيطان بتواند تحقيرش كند كينه اي در دلش بيايد.
وقتي مي خوابد هم با خدا مي خوابد، انگار خدا سرش را پيش اين گذاشته است. (الذين يتفكرون في خلق السموات و الارض ربّنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانك و فَقِنا عذاب النار). فكر با انسان چه كار مي كند چقدر نورانيت مي آورد. وقتي به آسمان نگاه مي كند از آسمان به چه چيزي پي مي برد؟ اين يك سير است. تا به ستاره نگاه مي كند مي گويد: ربنا يعني از تمام اسماء ربّ سراغش مي آيد. ما خلقت هذا باطلا به هدف خلقت فكر مي كند و حكمت خدا.
بعد از همه ي آن اسم ها بعد از رب، اسم سبحان مي آيد. بعد از اين هدف خلقت مي رود به غايت، تا بهشت و جهنم. اولين چيزي كه بايد از آن پرهيز كند بهشت و جهنم است چون وقتي جهنم نرود ديگر در بهشت است. نمي گويد مرا به بهشت ببر، مي گويد مرا به جهنم نبر.
اين با نگاه به ستاره تا آخرت مي رود. بهشت و جهنم را مي بيند. آنجا از جهنم به شدت مي ترسد، بعد پناه مي برد عجب سلوكي است. با فكر شروع مي شود، با فكر به رب مي رسد، از رب به حكمت رب مي رسد، هدف خلقت، از آن به اسم سبحان مي رسد و از آن به جهنم مي رسد بعد به استعاذه. خوب ببينيد چند خان دارد اين سير.
فعل مضارع هم آورده، (يذكرون الله) يعني اين كاره است، با يك نگاه، حالا ما نگاه كنيم مي گوييم ستاره كه چي؟ ما فكر نمي كنيم. گل كه چه؟ فكر اگر واقعي باشد مي پرد. مي گويد ايشان پناه مي برد به خدا تا ياد بهشت و جهنم مي شود به خواهش بهشت مي رسد.
ما اصلاً خواهشي نداريم. ما به ذوق زدگي نمي آييم كه بگوييم خدايا، خدايا، خدايا سر مان را روي پايش بگذاريم و بگوييم خدايا اين را به ما بده، خدايا من مي خواهم، من مي ترسم. سيدالشهدا است كه به خدا عرض مي كند در دعاي عرفه كه خدايا هر كاري كه مي خواهي با من بكني همين جا بكن، من آن طرف هيچ تحملي ندارم.
اوّل حاجتي اليك. اگر به ما بگويند ده تا حاجت بنويسيد عمراً يكي از آنها بهشت باشد و عمراً يكي نرفتن به جهنم باشد. معصوم چه؟ وقتي به معصوم بگويي. اول حاجتي اليك. خدايا من اولين حاجتم اين است كه مغفرت شامل حالم شود. من نمي توانم به جهنم بروم، من تحمل ندارم. اما، ما خيلي پوست كلفتيم. جزء خواسته هاي اوليه ي ما نيست.
از صبح تا شب چند بار پناه مي بريم، چند بار خواهش مي كنيم و مي خواهيم، هيچ چيز نمي خواهيم. ولي معصوم اين طور نيست مي گويد خدا اول اين كه من پاك شوم، من مغفرت تو را مي خواهم. آن چه مي بينيد كه اولين حاجتش اين است چون هر چه بخواهد بعد از آن بدهد بايد اول اين را بدهد.
ما چه مي بينيم كه در بيست حاجت هم نوزدهمين حاجت مان هم اين نيست. پس ما چه قدر با آنها اختلاف داريم. حالا بايد ديد تقصير از كيست، خيلي جاها اختلاف پيدا مي كنيم و مي گوييم حق با من است ولي شما با كسي كه آيه ي تطهير در موردش آمده: (انّما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا) اختلاف پيدا مي كني تقصير با توست يا آنها.
اين بايد حل شود. ما چطور مي بينيم و آن ها چطور؟ ما از چه مي ترسيم و آنها از چه؟ و ما چه مي خواهيم و آنها چه چيزي مي خواهند. فرمايش امام صادق (ع): (حق التلاوه الوقوف عند ذكر جنت و النار يسئل في الاولي و يستجير من الاخري).
حق تلاوت قرآن وقوف است، هر آيه اي كه بهشت و جهنم است زود رد نشويد و برو، وقتي به بهشت رسيدي باورش كن و آن را از خدا بخواه، وقتي به جهنم رسيدي از آن بترس، از خدا بخواه، به خدا بگو خدايا مرا اينجا نبر. حالا ما نمي توانيم اينجا نرويم؟ بزرگترين اشتباه ما همين است كه ما عجب خطرناك داريم. پيغمبر فرمود: اگر شما گناه نكنيد، معصوم باشيد از بدتر از گناه بر شما مي ترسم. همان كمالات انسان. خود بيني.
ما اصلاً فكر نمي كنيم يك زماني عاقبت به شرّ شويم. اين همه هم ديده ايم حتي مقرب تر و مجاهدتر و عابدتر از خودمان را ديديم كه سر از جهنم در آوردند حالا باز خوب است عادليم، بهشت هم مي بينيم انگار نه انگار، آن هم براي ما نيست. نه از آن مي ترسيم و نه اين را مي خواهيم.
علي (ع) مي گويد: من تعجب مي كنم، من نديدم مثل بهشت كه طالبش اين قدر خواب باشد، اين قدر بي خيال و دائم چرت بزند، اين قدر غفلت داشته باشد. يك بهشت به آن عظمت و يك شوق در دنيا برايش نيست. و نديدم مثل جهنم كه فرادي از آن اين قدر بي خيال و كسل باشد. يعني بگوييم كه ديشب از ترس نخوابيدم.
آيت ا... مجتهدي رحمت الله عليه به يكي از طلبه ها گفت يك حديث بخوان. هماهنگ كرده بود با او و گفته بود اين حديث را بخوان. فرمود در جهنم عقرب هايي به اندازه ي شتر هست كه انسان براي اينكه خنك شود خود را در مس مذاب مي اندازد. اين مال كافرها نيست. مال آدمهايي كه زخم زبان به ديگران مي زنند و عيب ديگران را به رخ شان مي كشند و ديگران را تحقير مي كنند و به ديگران اخم مي كنند است.
حضرت فرمود: اگر رسيديد به اين آيه يك ذره صبر كنيد، يك اشتياقي ايجاد شود اگر به جهنم رسيديد صبر كنيد، حداقل به خدا بگوييد خدايا پناه مي برم به تو، مرسوم است در الرحمن وقتي مي گويي (فبايّ آلائ ربّكما تكذّبان) بعد بگويي (لا بشيء من آلاء ربك اُكَذّب) خدايا من هيچ كدامش را تكذيب نمي كنم. چون قرآن مي خواهد ما به دانايي و شدن برسيم.
قرآن فقط قرائت نمي خواهد، لذا فرموده وقتي قرآن مي خواني همت خود را نگذار تا به آخر سوره برسي. همان يك صفحه را بخوان و دقت كن.
والحمدلله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين.