جلسه 172 - شرح زیارت جامعه کبیره
شماره جلسه
172
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 172 - شرح زیارت جامعه کبیره

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 172

اعوذبالله من الشیطان رجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه‌ی شما عزیزان. بحثمان در شرح زیارت شریف جامعه که هدیه‌ی عظیم آقا امام هادی علیه السلام است. محضر مقدس ایشان که تولدشان هم است، صلوات بلند ختم بفرمایید، به این فقره رسید که «حمله کتاب‌الله» این بحث درباره‌ی عظمت اهل بیت علیهم السلام که خانواده‌ی آسمانی ما، امام ما هستند، بحث پر دامنه‌ای است. بحث این که آنها حامل کتاب خدا هستند. این نکته را عرض کردیم که حضرت برای این که ما عظمت اهل بیت را بفهمیم ،آقا امام صادق علیه‌السلام یک مثال زد. ایشان به ابوبصیر و یکی دیگر از اصحاب فرمودند که می‌دانید «من عنده علم من الکتاب» کیست؟ آنها عالم بودند، می‌دانستند منظور «آصف بن برخیا» وزیر حضرت سلیمان است که علمی، علمی از کتاب در اختیارش بود. «علم من الکتاب» «علم الکتاب» نه، «علم من الکتاب» در اختیارش بود. خب آصف با آن ذره علمی که داشت، «علم من الکتاب»؛ چون گفتیم خاصیت علم قدرت است. «العلم سلطان» هرکس علم داشته باشد یعنی سلطنت دارد، قدرت دارد، علم باعث تسلط انسان می شود، اگر انسان می‌تواند با هواپیما پرواز کند،  با یک علمی می‌تواند بر جاذبه زمین تسلط پیدا کند و پرواز کند. اگر موشکی را خارج از جو زمین می فرستد با یک دانش توانسته این موشک را که چند هزار کیلو است، این را بیرون از جو بفرستد ، قاره‌پیما یا سفینه‌ای را به فضا بفرستد، با علم توانسته تسلط پیدا بکند تا این کار را انجام بدهد و تمام دانش‌هایی که شما می‌بینید. همه‌ی اختراعات که شما می‌بینید این محصول علم بشر است. علم توانایی می آورد. «علم من الکتاب» آصف بن برخیا، هفته گذشته گفتیم، این توان را دارد که هر چیزی را هر جای عالم بود در یک چشم به هم زدن احضار می‌کرد. البته این بخشی از قدرت آصف بود. یکی از بخش‌های قدرتی آصف این بود که ملکه‌ی صبا را با تختش در یک چشم به هم زدن در نزد سلیمان حاضر کرد. این یعنی قدرت، تصرف در طبیعت، تصرف در نظام خلقت. حالا ببینید کسی که «علم الکتاب» را کامل دارد چقدر تسلط دارد. اهل بیت فرمود- آیاتش را برایتان خواندیم- روایت هایش را جلسه گذشته داشتم خواندیم، من دیگر تکرار نکنم. «من عنده علم کتاب» پیامبر فرمود: برای گواهی نبوت من، خدا و کسی که علم کتاب را دارد یعنی همه‌ی علم را دارد کافی است. خب فرمود: این امیرالمومنین است. پیامبر خودش فرمود، اهل بیت هم فرمودند؛ یعنی امیرالمومنین هیچ چیزی از دانش نیست که نداند. وقتی می گوید از من سوال کنید: «سلونی» هر چی می‌خواهید از من سوال کنید. یعنی نمی شود شما یه سوال کنید من بگویم بلد نیستم، بعد می‌فرماید: من به راه‌های آسمان آگاه‌تر هستم تا راه‌های زمین. این امیرالمومنین است. حضرت فرمود: همه‌ی ما اهل بیت این دانش را داریم، همه‌ی ما اهل بیت این علم الکتاب را داریم؛ یعنی همه‌ی قدرت، همه‌ی سلطنت، همه‌ی توانایی، همه‌ی دانایی همه چیز اختیار ماست. این معصوم است. اگر تو این را نفهمی، نمی‌فهمی از کدام خاندان هستی. بابات کی بوده، مادرت کی بوده، حضرت زهرا هم همین طور است. فرقی نمی‌کند. حضرت زهرا که از ائمه بالاتر است، پیغمبر به امیرالمؤمنین فرمود: هر چی زهرا دستور داد تو اجرا کن و فرمود: اطاعت فاطمه بر جن و انس و مَلَک واجب است. ببین حضرت زهرا چه کسی است؟ خوب دقت کنید که خاندان تو کیست، خانواده ات کیست، از چه خاندانی هستی. این خیلی مهم است که من بدانم من فرزند چه کسی هستم که فردا تا چشمم به یک نفر خورد گفتند: آقای دکتر، خانم دکتر، یک دفعه دست و پام نلرزد و بگویم من چقدر بی شخصیتم، من نمی‌دانم این ها. بعضی ها آن قدر نادانند که وقتی می گوییم امام صادق فرمودند، حضرت زهرا فرمودند، امیرالمومنین فرموده، برایشان انقدر اعتبار ندارد تا بگویند آقای دکتر گفته، آقای مهندس گفته، یعنی این قدر نفهم اند. وقتی می گوییم: قال الصادق قال الباقر قال رسول الله، حضرت زهرا گفت، یعنی باید بدانیم این را چه کسی گفته! کسی که همه‌ی علم، همه‌ی قدرت، همه‌ی دانش در اختیارش است، کسی که هیچ جهلی ندارد، کسی که هیچ فرمولی در این عالم و هیچ قَدَری و هیچ قضایی نیست که او آگاه به آن نباشد و در اختیارش هم نباشد. آگاهی یک چیز است، تسلط یک چیز دیگر است. او هم آگاه است و هم تسلط دارد. بنابراین وقتی که مثلاً شما می روی امام شفا می دهد یعنی چی کار می‌کند؟ چون همه چیز در اختیار خودش است، همه چیز در اختیار خودش است. ما جانباز شیمیایی داشتیم که تمام امعا و احشایش در شیمیایی سوخته بود، چشمانش همین طور، هیچی، یعنی هیچی نداشت. فقط یک آگاهی و یه شعور داشت. خود دکترش برای من گفت. گفت: بالای سرش رفتم به او گفتم که زنده نمی‌مانی، وصیتت را بکن، کارَت تمام است. در همان حالت به من گفت که دکتر، تو فکر می‌کنی ما صاحب نداریم همین طوری با ما حرف می زنی! دکتر هم دکتر معتقدی بود، گفت: به او گفتم مگر صاحبت کاری کند والّا از نظر پزشکی تو زنده نمی‌مانی. گفت: صبح بیمارستان آمدم در بخش شلوغی و سر و صدا دیدم. در بخش پرستارها ریختند. جیغ و داد و این ها. رفتم دیدم جلوی در اتاق این است. همه می‌خواهند داخل اتاق بروند، این در را قفل کرده آنجا نشسته است. گفت: بالاخره کنارشان زدم، گفتم کنار برید، من فلانی ام. در را باز کنید. دیدم یک جوان سالم خوشگل آنجا نشسته، چشم دارد، دست دارد، همه چیز دارد. امعا و احشا همه سالم. گفت: آره دیشب، صبح یا دیشب آقا امام مجتبی و آقا امام حسین بالای سرم آمدند، یک عنایتی کردند، تمام شد. ببینید «من عنده علم الکتاب» یعنی هیچ کاری نیست نکند. هیچ کاری نیست نتواند بکند. عرض کردم رد الشمس؛ خورشید را برمی‌گرداند، ماه را نصف می‌کند، هر کاری که بخواهد، هر تصرفی در نظام خلقت می‌تواند بکند. همه‌ی نظام خلقت در اختیار او است «و حمله کتاب الله» را که داریم در زیارت جامعه کبیره می خوانیم، حواست باشد داری چی می‌گویی. می‌گویی تو حامل همه‌ی کتاب خدایی، همه‌چیز. بدانید «علم الکتاب» یعنی چی! پس دیگر دائم تعجب نکنید که مثلا این قرآن حامل چیست؟ این قرآن همه‌ی علم خداست که خدا آورده برای تو ظاهرش کرده. پس کسی قرآن را می‌فهمد، البته بفهمد، قرآن را بفهمد که این یعنی چی؟ «فضل القرآن علی سائر الناس کافضل الله علی خلقه» برتری قرآن بر همه‌ی دانش‌ها مثل برتری خود خداست بر مخلوقاتش. خدا با مخلوقش چقدر فرق دارد؟ بی‌نهایت با ما. می گوید فرق و فضیلت این کتاب این قدر است. حالا نگاه کنید که ما چقدر داریم از اینکه قرآن نمی‌خوانیم جفا می‌کنیم و جنایت می‌کنیم. بدان مادرت حضرت زهرا چه دارد می گوید؟ می فرماید از کل دنیا سه چیز را برای شما انتخاب کردم: قرائت قرآن، «النظر الی وجه رسول الله، قرائه کتاب الله، قرائت قرآن» النظر الی وجه رسول الله این ها را توضیح دادم «و انفاق فی سبیل الله» اولی را می گوید: قرآن خواندن، این را بفهم. این که می گوید قیامت، درجات بهشت با درجات قرآن تنظیم‌شده، «قیل اقرء و ارقع» بخوان بالا برو، بسته به اینکه تو در عمرت چقدر این را فهمیدی. حالا دائم برو پز بده که من نمی دانم دکترای فلان رشته دارم، نمی دانم مهندسی فلان رشته دارم، تخصص دارم. برو در کوزه بزار آبش را بخور. اين، این علم است، این همه‌ی علم است، این همه‌ی دانش است. چقدرش را بلدی! چند تا فرمول در این بلدی؟ چند تا قاعده از این کتاب بلدی؟ چقدر انس داری؟ چقدر با این کتاب دوست هستی؟ چقدر با این کتاب رفیق هستی؟ این قرآن  شافع مشفع است، با آن رفیق باشید روز قیامت این همه کمکی به تو می‌کند و اگه با آن در دنیا انس نداشته باشی و رفیق نباشی و او با تو قهر کند بیچاره‌ای. قرآن میگه خدایا این بنده اصلا با من دوست نبود، با من انس نداشت، من را ضایع کرد، خدایا تو ضایعش کن. اگر قرآن به خدا بگوید خدایا تو ضایعش کن ببین چه اتفاقی برای آن آدم می‌افتد. می‌خواهد بگوید اصلا انس نداشتن به قرآن همه‌ی ضایع شدن است. همه‌ی تباه شدن عمر است. وقتی تو قرآن نمی‌خوانی، وقتی قرآن نمی‌فهمی، وقتی علاقه‌ای به فهم قرآن نداری، علاقه‌ای به یادگیری زبان آن نداری، علاقه‌ای به این معارف نداری تو ضایع هستی، دور هستی. وقتی می گوید فضیلت قرآن بر سایر کلام مثل فضیلت خدا بر همه‌ی مخلوقات است، با عشق با الله و رحمان و رحیم این قدر فاصله داری، این قدر فاصله پیدا می‌کنیم. وقتی قرآن نمی‌فهمی وقتی علاقه‌ای به مطالعه‌اش، خواندنش، انس آن،  شنیدن صدایش نداشته‌باشی، به موسیقی، همه‌ی ابعادش، وقتی رفیق نیستی باز دارم تاکید می‌کنم وقتی رفیق قرآن نیستی قرآن جز دوستانت نیست جز مانوس های تو نیست، امام سجاد می‌فرماید اگر همه‌ی مردم دنیا از بین بروند، من و قرآن باشیم هیچ ترسی در زندگی ام ندارم یک رفیق است قرآن، یک دوست است، یک قدرت است، همه چیز است قرآن. ما چقدر قرآن می‌فهمیم. چقدر با قرآن دوستیم. ما الان اوضاع مان یک جوری شده که طلبه مان هیچی از این قرآن نمی‌فهمد. بیست سال است در حوزه است  بعد پز او این است رفته دانشگاه در یک رشته‌ای دکترا گرفته است. از این کتابی که تو ماموری آن را بفهمی و به بقیه یاد بدهی چه می‌فهمی؟ از معارف، از فرمول‌هاش، قواعدش، حکمت‌ها، بحر عمیقی که هست، اصلا در این شنا کردی؟ تا وقتی با قرآن رفیق نیستی، دوری. "من عنده علم الکتاب" کسی که همه‌ی کتاب و تخصص‌ها را دارد به قدری عظمت دارد که قرآن قبل از خلقت انسان فرمود "الرحمن" بگویید "علم القرآن" رحمان اول قرآن را تعلیم کرده بعد آدم ها را آفریده است. ببین همه‌ی رحمت در این است، فهم قرآن، شنا کردن در قرآن، انس با قرآن، عمل به قرآن. علی علیه السلام در وصیت‌نامه چه فرمود؟ امام مان، بابایمان. "الله الله فی‌القرآن" جانب خدا را داشته باشید، از خدا بترسید، بترسید، تقوا داشته باشید، تقوا داشته باشید، مبادا در عمل به قرآن دیگران از شما سبقت بگیرند، در عمل به قرآن دیگران از شما سبقت بگیرند. سبقت بگیرند. الان چه کسی دارد شعار رحمانیت و رحیمیت را می دهد؟ دین ما و قرآن. ولی وقتی به زندگی خیلی از غیر مسلمان ها نگاه کنید می‌بینیم آن ها به این بیشتر عمل می‌کنند تا ما. نمونه اش را گفتم همین دختر پسرها و مسلمان ها و مسیحی‌ها و یهودی‌ها آمریکایی اروپایی و نگاه کنید چقدر با شجاعت، با عشق حاضرند برای مسلمان ها فداکاری کنند، حاضرند زندگی شان را به خاطر دفاع از مسلمان ها بدهند، زندگی شان را بدهند، دقت کنید. این ها مقدمه بود، امروز می‌خواهم یک بحث خیلی مهم برای شما انجام بدهم و آن غفلت از یک معجزه‌ی بزرگ در زندگی ماست. قرآن خودش یک معجزه‌، بزرگ ترین معجزه‌ی الهی است. قرآن، آن‌قدر معجزه است که چون معجزه یعنی عاجز کننده‌ی دیگران. معجزه احتیاج به قدرت کسی ندارد، خودش بلد است از خودش دفاع کند. معجزه یعنی این. قرآن روزی که آمد گفت هر که در من شک دارد "اِنْ کُنْتُم فی رَیْبٍ مِمّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدنا فَاْتوا بِسورةٍ مِنْ مِثْلِه" آقا می گویید این حرف خدا نیست. یک کتاب مثل این بیاورید. بروید ببینم می توانید بیاورید یا نه؟  عُرضه دارید بکنید. بعد فرمود ده تا سوره، بعد فرمود نه یک سوره هم  توانستید مثل این بیاورید. "وَدْعوا شُهَدائَکُم مِنْ دونِ الله" هر کس را هم خواستید شاهد بیاورید. قدرت نمایی از این بالاتر؟ الان چرا ابرقدرت‌ها در دشمنی با مسلمان ها میلیاردها دلار هزینه می‌کنند اما سمت قرآن نمی آیند؟به نظر شمل چرا کسی سمت قرآن نمی آید؟ ها؟ می‌ گویند مسلمان ها را بکشیم، نابود کنیم، چرا هیچ کس نمی آید،چرا  دانشمندان دنیا نمی آیند جمع شوند بگویند آقا بیا اصلاً مسلمان ها را بزنیم درب و داغون شان کنیم. چی کار کنیم؟ ثابت کنیم کتابشان کار خدا نیست، معجزه نیست، کتاب آسمانی نیست. چرا تا الان  نیامدند؟ به این معجزه می گویند، یعنی خودش از پس خودش برمی آید، هیچ‌کس حریفش نمی شود. معجزه یعنی  این دیگر. الان شک داری از طرف خداست؟ خب،بیا ثابت کن. آن هم این طوری، یک کتاب، نمی‌خواهد، صد و چهارده تا سوره نه، ده تا سوره، آن هم نمی‌خواهد. رحمانیت یعنی همین دیگر. می گوید به شما تخفیف می دهم، یک سوره. ما سوره داریم یک خط است. "بسم الله الرحمن الرحیم انّا اَعطَیناکَ الکوثر فَصَلِّ لِرَّبکَ وَنحَر اِنَّ شانِئَکَ هُوَالاَبتَر" یک سوره شد دیگر. اگه می‌توانید بروید یکی بیاورید. یک سوره مثل این بیاورید. این که معجزه‌ است. یک معجزه دیگر در زندگی ماست ما خیلی بی‌عرضه‌ایم استفاده نمی کنیم مثل این که قرآن استفاده نمی‌کنیم. در زندگی مان از قرآن استفاده نمی‌کنیم. پس یک موقع نگویید چرا ما پیش فلان ولی خدا می رویم، فلان مرجع می رویم اینجوری می‌کند این سوره را، این نماز را بخوان. او می‌فهمد دارد به تو چه می گوید، تو نمی‌فهمی چی میگی. یعنی چه؟ یعنی مثلا مشکل نازایی ام با این سوره حل می شود، مثلا مشکل مالی ام با این سوره را بخوانم حل می شود؟ سوره مگه شوخی است؟ کلام‌الله کلام خداست می گوید آره برو این سوره را بخوان، حل می شود. می گوید من الان جن زده شدم، نمی‌دانم، الان نمی‌دانم بچه ام جن زده شده می‌گوید خب برو این سوره بخوان. می گوید برو بابا، بچه‌ی من الان دارد دیوانه می شود، خُل می شود الان من دارم جن را در خانه خودمان می‌بینم، دارد شب ها حمله می‌کند، فلان این ها یعنی بخوانم برطرف می شود؟ آره، همین سوره و همه آن کارها را می‌کند، هیچ کس حریفش نمی شود، ولی ما بلد نیستیم استفاده کنیم. چون تو نمی‌فهمی چیست، معرفت نداری، باور نداری، می‌خوانی هم فایده‌ای ندارد برای این که دلت پر از تردید است. گفت جن دیدم. گفتم خب دیگر الان می‌زنم درب و داغونش می کنم. گفتند جن و  بسم الله دیگر. یک بسم الله بگویم فرار می‌کند. گفتم بسم الله الرحمن الرحیم جن ایستاده من را نگاه می کرد، زل زل،  دوباره گفتم بسم الله الرحمن الرحیم دیدم نه، از جایش تکان نمی خورد. گفتم شاید درست نمی‌خوانم بگذار با قرائت بخوانم مثلا مثل عبدالباسط اینجوری بگویم گفت خواندم، جن گفت الله الله. بله این سوره خواندن تو همین طوری است. اما اگر بخوانی، قل، قل یعنی قائل باش، یعنی باور داشته باش، ببین چی دارم به تو می گویم، قل یعنی چی؟ یعنی قبول داشته باش، قل، باورش کن، قائل باش، "اعوذ برّب الناس ملک الناس اله الناس" شوخی نیست سه تا اسم است رب، ملک، الاه چه کسی قدرتش به این می رسد؟ رب، رب یعنی همه چیز دست این است. ملک یعنی پادشاه باز همه چیز دست این است. الاه یعنی خیلی دوستت دارد. یعنی حضرت معشوق، سه تا اسم،بیا به او پناه ببر قل اعوذ برب الناس ملک الناس الاه الناس من شر الوسواس الخناس تمام افکار منفی ات می رود، تمام وسوسه‌ها، تردیدها، شک ها، افکار بد، وسوسه کننده‌های جنی و انسی، من شر الوسواس الخناس الذی یوسوس فی صدور الناس آن هم چقدر وسعت دارد. "من الجنة" چقدر قدرت در این سوره است، چقدر عظمت دارد. ما نه، ما می‌خوانیم فقط جن ها می نشینند نگاه می‌کنند به ما می‌خندند. چون تو به این ها قائل نیستی، تو اصلا می‌دانی رب یعنی چه؟ ملک یعنی چه؟ اله یعنی چه؟ پناهنده هم نمی شوی، چون اصلا پناه نبردی. می گوید "اعوذ" پناه ببر و تو پناهنده نمیشی فرارت کو؟ پناهندگی ات کو؟ کجا در رفتی، نه بگو من پناه بردم، آن جاست. پناه کو؟ کی پناه بردی؟ کجاست؟ می گوید افکار منفی دارم، خیالات منفی دارم، خواب های بد می‌بینم، بعد دائماً گوشی اش دستش است در فضای مجازی. پس پناهندگی کو؟ تو داری غذایت را از کثافتی که دارد داغونت می‌کند می خوری، فیلم مبتذل هم داری نگاه می‌کنی، رفیق های بد هم که داری، هر غلطی داری می کنی بعد می گویی پناه می‌برم، خب کو پناهندگی؟ کو؟ این قدر مسخره است. مثل این که مشروب بخورد بگوید چرا من این مستی ام برطرف نمی شود؟ خب تو داری مشروب می‌خوری دیگر، داری مشروب می‌خوری، بعد می گوید چرا مستی ام برطرف نمی شود. آشغال می‌خورد می گوید چرا من مریض هستم، خوب پناهندگی؟ پناهندگی یعنی پناه ببرد، یعنی موضع ات را مشخص کن، یعنی با رب پیش مربی ات برو. یعنی با مربی ات ارتباط بگیر، پیش سلطان برو، زیر نظر سلطانت باش. پیش معشوقت برو. اگر در پناه مربی و سلطان و معشوق باشی آسیب نمی‌بینی که. ما پناه نبردیم اصلاً. اصلا تو می‌دانی مربی ات کیست که به او پناه ببری؟ تو ملک را می‌شناسی؟ الاهت چه،  اصلا اِلاه داری یا نداری؟ اله گفتن ما می‌دانی مثل چیست؟ مثل ترانه عاشقانه یک بچه پنج ساله است. اصلا این بیچاره عاشق نشده است. اصلا حس عاشقی ندارد. این بچه پنج ساله. حالا دارد ترانه عاشقی می‌خواند. الاه، الاه خیلی عظمت دارد، بسم الله الرحمن الرحیم بیرون بیاییم، خیلی حاشیه رفتم. یک چیزی در زندگی ماست که اصلا از آن استفاده نمی‌کنیم هر وقت به بعضی ها می گویی اصلا انگار که به او یک حرف احمقانه زدی، بعد یک جوری به نگاه می‌کند که نه. مثلا می آید می گوید من نمی‌دانم، باردار نمی شوم، مشکل مالی دارم، نمی‌دانم اختلافات خانوادگی دارم، نمی دانم مریض دارم، این ها، بعد به آن ها می‌گوییم، من اسم اعظم را به آن ها می گویم، می گویم اسم اعظم را استفاده کن. چه می گویم؟ دعای توسل بخوان می دانی دعای توسل یعنی چه؟ یعنی شما با چهارده تا خلیفه و نماینده خدا رو در رو حرف می‌زنی. می گوید چی؟ دعای توسل بکنم؟ نه استاد، من توقعم از تو این نبود. مثلا از زاهدان پاشدم کوبیدم به اینجا آمدم که شما به من یه راهکار بدهید. مثل این که من به او بگویم بیا بیا، یواشکی در گوشت یه چیزی بگم اجی مجی، برو این را بگو الان حل می‌شود. نمی دانم فلان ذکر خاص، فلان نمی‌دانم، آقا چهارده تا معصوم هستند، نماینده یعنی چه؟ نماینده‌ی نمایش‌دهنده دیگر، یک ذره با هم فارسی ادبیات کار کنیم. نماینده یعنی چه، می گویی من نماینده‌ی مجلس انتخاب کردم. فلانی نماینده‌ی ماست یعنی چی؟ یعنی همه‌ی من نشان می دهد. نماینده یعنی آن کسی که از طرف من تصمیم می‌گیرد، مگر این طوری نیست؟ ما به نماینده مجلس رای می دهیم. می گوییم بروید شما برای این کشور تصمیم بگیرید و قانون تصویب کنید. قانونش هم لازم‌الاجراست. مجلس هر چه تصویب کند درست است یا نه؟ نماینده یعنی همه‌ی هویت ما هشتاد میلیون، این دویست و هفتاد نفر هستند. ما به این ها اختیار تام دادیم، خدا می گوید من چهارده تا خلیفه دارم، خلیفه یعنی جانشین من است.یعنی نماینده‌ی من است. من را نشان می دهد. او همه‌ی من را نشان می دهد. او از طرف من کامل همه‌ی اختیارات را دارد. دعای توسل یک شراب ناب قدرتمندی است، یک هدیه‌ی آسمانی قدرتمند است، ما می‌گوییم بابا من این قدر خواندم اصلا هیچ اثری نداشته است. آقا دعای توسل یعنی تو محضر چهارده معصوم دارد حرفت را گوش می‌کند می گوید عزیزم پسرم دخترم بگو ما اینجا هستیم، ما چهارده نفر اینجا نشستیم، با ما حرف بزن، مشکل ما ضعف معرفت است. معرفت که نیست تو نمی‌تونی دعای توسل بخوانی. به امام صادق گفتند آقا چرا دعاهای ما اجابت نمی‌شود؟ فرمود چون شما کسی را می‌خوانید که نمی‌دانید کیست، آن خدای قلابی است. این الله ای که شما  سر نماز صدایش می‌کنید حقیقی نیست، آن الله مخلوق خودتان است، الله حقیقی را پیدا کن، به او بگو اگر جواب نداد؟ خدا آقای قاضی را رحمت کند. روح این اولیای خدا شاد. فرمود اگر نصف عمرت را بگذاری یک استاد پیدا کنی می‌ارزد. نصف عمرت بگردی یک نفری که بتواند دستت را بگیرد پیدا کنی می‌ارزد. معرفت یک چیزی است که می‌ارزد آدم برایش سال‌ها دوندگی کند، کار کند تا به معرفت و این قدرت، اصلا معرفت گم شده ما نیست. یعنی جز درخواستمان از خدا و اهل بیت نیست. الان خدا و اهل‌ بیت بگویند در خواست هایت چیست؟ می گوید ماشینم را می‌خواهم، خانه می‌خواهم، نمی دانم، درخواست ما این است دیگر. الان چند نفر وقتی به حرم حضرت معصومه، حرم حضرت عبدالعظیم می روند گریه می‌کنند ضجه می زنند که ما معرفت می‌خواهیم. چند نفر نماز جعفر طیار خواندند، دعای توسل خواندند، به معرفت ما اضافه کن. یعنی شما وقتی به زیارت حضرت عبدالعظیم می روید دو بار می گویید "اَن لایَسلُبَنا مَعرِفَتَکُم" خدا معرفت شما را از من نگیرد اگر داشته‌باشم. "فَلا تَسلُب مِنّی ما اَنا فیهِ" اینی که من در آن هستم را از من نگیر. اگر کسی بفهمد حرم چیست، بزرگترین ترسش این است که نکند حرم از من گرفته شود. این از از دست دادن شوهر، زن و بچه ات مهم تر است. ما به حرم  می رویم به ما زن بدهند، شوهر بدهند، بچه بدهند، در حالی که حرم، از زن و شوهر و بچه مهم‌تر است. بعد طرف می‌گوید دیگر حرم نمی‌روم چون زن می‌خواستم نداده است، چک برگشتی داشتم آقا نداده است، چون معرفت نداری. می دانی حرم یعنی چه؟ می‌دانی حرم یعنی چه؟ این قدر مهم است که امام رضا می‌گوید هر وقت به حرم آمدی بگو که از خدا می‌خوام معرفت شما را از من نگیرد "فَلا تَسلُب مِنّی ما اَنا فیهِ" خدایا نکند این را از من بگیری. نکند پایم از این جا قطع شود. ما اصلا قدر نمی‌دانیم، حرم چیست،حرم که می رویم باز برای دنیا می رویم. آقا دعای توسل یعنی چی؟ یعنی چهارده تا خلیفه، نماینده نشستند به تو می‌گویند بگو، با کی حرف می‌زنی؟ "یا ابوالقاسم یا رسول الله یا امام الرحمة" کلمات را نگاه کنید یا سیدنا و مولانا اگر آدم بفهمد که دارد چه می گوید این کلمات چه کِیفی دارد. یعنی تو بی‌صاحب نیستی، بی مولا نیستی، بی آقا نیستی، تو داری با رسول خدا حرف می‌زنی . انّا  توجهنا انّا در آن رحمانیت است. یعنی تنهایی نیامدم هاااا، من با همه مردم آمدم. "اِنّا توجّهنا واستَشفعنا وَ تَوَّسلنا بِکَ" آن هم چه کسی؟ اِلی الله اوه اوه اوه اوه و قدمناک ببین و قدمناک بین یدی حاجاتنا من جلوتر از همه حاجتم تو را پیش خدا بردم. وقتی می گوید حاجاتنا، این همه چیز را با خودش می آورد. اصلا در آن محدودیت نیست. می گوید هرچه حاجت دارم آوردم. تو با یکی از این ها هم این طوری حرف بزنی یک دانه شان، چهارده‌تا خدا آقای شاه‌آبادی پسر آیت‌الله شاه‌آبادی که استاد امام بود را رحمت کند. در همین حضرت عبدالعظیم خیلی حاجت می دهد .ما این ها را، اولیای خدا را اصلا از دست می دهیم، استاد امام است، امام تربیت کرده است. امام یعنی آن کسی که تمام مسیر تاریخ را عوض کرده است، امام می گوید جانم به فداش، روحی، روحی له الفدا. آقای شاه‌آبادی که اینجا خوابیده از خود حضرت عبدالعظیم کمتر نیست، خدا آقای جوادی را حفظش کند فرمود زیارت امام خمینی از حضرت عبدالعظیم بالاتر است.  همین امام خمینی که ما قدرش را نمی‌دانیم همین راحت از جلوی حرمش رد می شویم. اصلا در ذهن مان هم نمی آید به زیارت امام خمینی برویم، می گوید از حضرت عبدالعظیم بالاتر است. حضرت عبدالعظیمی که آن مقامات را دارد امام از او بالاتر است. به آثار امام نگاه کن، امام در کل جهان امام چی کار کرده است؟ استاد امام اینجا خوابیده، یار میان خانه ما گرد جهان می گردیم. آدم کنار دریا تشنه بمیرد. پسر ایشان، خب ما به برکت خدا رحمت کند استاد عزیزمان که اینجا شما به محضر این استاد بزرگ آیت الله ممدوحی مشرف شدید، به محضر ایشان و آقای حائری که شما از آن ها استفاده کردید صلوات بلند خط بفرمایید. آن موقع که من هنوز قم نرفته بودم، من ده دوازده سال تنها به کلاس ها می‌رفتم، از اینجا هر چهارشنبه فقط به کلاس ایشان می رفتم،  خود آقای ممدوحی می‌گفت که همه برویم پشت سر ایشان نماز بخوانیم، یعنی ما با استادمان  خدمت آیت‌الله شاه‌آبادی می رفتیم. آقای شاه آبادی تا ان الله و ملائکته همه می‌خواندند می‌گفت خب، بسم الله الرحمن الرحیم اللهم انِی اسئلکَ و اَتوجه بِکَ هفت دقیقه دعای توسل، نه این دعای توسل هایی که پوست همه را می‌کَنند در آن ده تا روضه می‌خوانند و طرف یه عالم پا درد کمر درد می‌گیرد، نه هفت دقیقه، چهارده تا معصوم، هفت دقیقه یعنی برای هر کدامشان چند ثانیه؟ سی‌ ثانیه، سی ثانیه. ببین ما چقدر بیچاره هستیم. می‌شود گفت همه چیز در این است. بعد صبح می‌رفتیم نماز صبح پیشش می‌خواندیم تا نماز تموم می شد اللهم انّی اسئلک و اتوجه الیک خودش هم می‌خواند. مداح و این ها نمی‌داد. خود این ولی خدا برای بقیه مردم می خواند. ظهر می‌رفتیم خدمتشان  نماز ظهر و عصر، شب می‌رفتیم دعای توسل. هفت دقیقه.دعا توسل. هر کس هر چه می خواهد. خب این ولی خدا بود، خودش آدم با نفَسی بود، با کرامت بود، هر کس هر چه به او می گفت، می گفت دعای توسل. آقا او چه می‌فهمد. این آدم از توسل چه می‌داند؟ می دانی دعای توسل یعنی چه دیگر؟ یعنی تو متوسل می‌شوی به این، چهارده تا خلیفة الله، چهارده تا نماینده. خدا می گوید یک دانه شان همه‌ی ظهورات من است. حالا چهارده تایشان را در اختیار شما قرار دادم.دعای توسل معجزه‌ است، لطف خداست لطف اهل بیت در اختیار ما است. همون توسل  و آن توسل دیگر که بزرگان دین این دعا را انشا کردند هر کدامش رابخوان ما خیلی بیچاره ایم. به قول حافظ اسباب همه جمع داری و کاری نمی‌کنی. همه چی در اختیارت است.همه‌ی قدرت‌ها، همه‌ی توان‌ها، چهارده نفر ایستادند به تو می گویند بگو، چه می‌خواهی و ما آنقدر با بدبختی زندگی می‌کنیم. مشکل ما این است که ما معرفت نداریم معرفت داشتیم، می دیدیم در چه ثروت و در چه نعمتی هستیم. حرم یعنی چه؟ قرآن یعنی چه؟ نماز یعنی چه؟ سجده یعنی چه؟ رکوع یعنی چه؟ قنوت یعنی چه؟ توسل یعنی چه؟ ما در وسط بهشت هستیم، ما پرحسرت ترین، کافرها، بیچاره‌ها، خب بنده خداکافر بودند، پوشیده است، از اول خودش را پوشانده، کافر یعنی همین دیگر. آن که دیگر حالا اوضاعش معلوم است. ما وقتی به برزخ می رویم تازه می‌فهمیم وسط بهشت زندگی می‌کردیم، در بهشت زندگی می‌کردیم، جهنمی زندگی کردیم تو بهشت همه اش غصه می‌خوردیم. چقدر امکانات داشتیم، چقدر ثروت داشتیم، چقدر قدرت داشتیم، چقدر لذت داشتیم، چقدر میکده داشتیم، چقدر بهجت و سرور داشتیم، اصلا بد زندگی کردیم. با غصه با بدبختی با حسادت با عصبانیت با ناراحتی با ناشکری با مقایسه با مسابقه با رقابت با نکبت. دعای توسل بلند شو بایست، حالا هم که می نشینیم می‌خوانیم ما که همان نشسته اش را هم نمی‌خوانیم، آقا چهارده تا معصوم جلوتر دارند چشم در چشم نگاهت می‌کنند چهارده تا نماینده‌ی خدا، دقت کنید من دائم فارسی می گویم که در جانتان بنشیند. نماینده یعنی خدا را می‌نماید. چهارده تا خلیفه‌ی خدا جلویت ایستاند بگو. یک رفیقی داریم یه آخوند باصفایی است او یه کانال دارد نام کانالش دعای توسل است.همه آدم ها می آیند  دعای توسل هایی که خواندند و معجزاتی که این دعا کرده خاطراتشان در آن کانال می گویند. تو باید بفهمی چه داری؟ خدا چه قدرتی به تو داده است باید بفهمی هیچ وقت تنها نیستی، هیچ وقت بی کس نیستی، هیچ وقت بی‌پناه نیستی، بابا کلمات را نگاه کنید. یا ابالحسن جونم یا علی بن ابیطالب اصلا کلمه اش دل آدم را پر می‌کند، می‌بَرَد علی بن ابیطالب یا حجة الله علی خلقه یا سیدنا آخی آدم که سید داشته باشد، مولا داشته باشد، هیچ وقت گدایی عاطفی یک کسی را نمی‌کند. سید داری مولا داری بی‌پناه نیستی، سرور داری. ببین قرآن چقدر قشنگ حرف می‌زند. "ذلک" کاش ما حرف خدا را بفهمیم. خدا با چه ادبیات عاشقانه‌ای با ما حرف میدزند، ما چون معمولا آن بخش عاشقی را نداریم ما معمولا چون خانم و آقا می رویم قرآن می‌خوانیم، خانوم و آقا ادبیات عاشقی نمی‌فهمد، خانم آقا ادبیات عاشقی خانمانه آقایانه را می‌فهمد. یعنی عشق یک زناشویی را، زن و مردی را می فهمد، اما عشق بین خودش و اهل بیت و خدا را نمی‌فهمد چون باید آن من را داشته باشی تو. خدا قرآن را برای انسان فرستاده نه برای خانم و آقا. می‌گويد چه، "ذلک بِاَنَّ الله مولایَ الَذینَ آمَنوا" خدا مولای مومنین است. "وَ اَنَّ الکافِرینَ لامَولی لَهم" کافرین مولا ندارد، هیچکس را ندارند. "وَ اَنَّ الکافِرینَ لامَولی لَهم" بیچاره ها مولا ندارند. حالا خدا "الله ولی الَّذین آمنوا" چقدر خدا وجود آدم را پر می‌کند  وجود آدم. من ولی همه‌ی مومنین هستم پس نگو بابایم مُرده، شوهر ندارم، من بی ولی هستم، بی‌سرپرست هستم، تنها هستم، نمی‌دانم بچه ام یتیم است، مولا یعنی تو هیچ وقت یتیم نمی شوی. یتیم مادی می کند، ممکن است آدم یتیم مادی شود. پیغمبر هم بچگی پدر و مادرش را از دست داده است. خدا تمام انبیای عظام را از اول یتیم کرده که این ها یاد بگیرند تکیه به سرپرست اصلی، ولی شان کنند. ما این ها را داریم ولی نداریم.  این ها را داری ولی، چی گفتم؟ ولی ولی نداریم. زن دارم، شوهر دارم، بچه دارم، پول دارم، حساب بانکی دارم، رییس‌جمهور هستم، وزیر هستم، مولا داری یا نداری؟ می بینی نه بدبخت مولا ندارد. رئیس جمهور ما این قدر بی مولاست که  به آمریکا و انگلیس و این ها پناه می برد. یادتان نرفته که می‌خواستند همه کارهایمان را با پناه بردن به دشمن ها حل‌کنند. این قدر خودمان بدبخت بیچاره‌ هستیم این طوری است. الان کاندیدا هم داریم انقدر بدبخت بیچاره است که همان از روز اول که آمده می گوید ما هیچ کاری نمی‌توانیم بکنیم، ما فقط باید به بقیه پناه ببریم بیرونی ها باید به ما کمک کنند. دشمن ها غربی ها باید به ما کمک کنند. این قدر بدبخت است. مردم مان را این قدر خوار می‌بیند. مردم، خب این بدبخت مولا ندارد، بدبخت مولا ندارد. تو وقتی میگویی الله خدا می گوید ولی الذین آمنو مولای الذین آمنو بعد یک دفعه با پیغمبر روبه رو می شوی، تمام آن مولایی خدا رد به پیغمبر می گویی یا سیدنا و مولانا به‌به یعنی من بی‌صاحب نیستم، من یک رسول الله پشتم است، دوستم دارد، بابایم است. یک امیرالمومنین، یک ابالحسن یا فاطمه الزهرا یا بنت محمد یا قرة عین الرسول یا سید تنا و مولاتنا به‌به اصلا می‌دانی آدم یادش می رود، گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی اصلا تو وقتی می‌خواهی به چهارده نفر بگویی یا مولانا یا سیدنا اصلا یادت می رود می خواستی چه بگویی. با چهارده نفر این همه حرف های عاشقانه یا سیدتنا و مولاتنا دیگر بابا ولش کن، من آمده بودم اینجا بگویم که فلانی به من بی محلی کرده، من نمی‌دانم بی‌کس‌وکار هستم،  اصلا وقتی اومدم به حضرت زهرا گفتم یا سیدتنا و مولانا اصلا پر شدم. گور پدر بقیه صلوات، ولش کن بابا، اصلا نه کینه‌ای از کسی به دل می‌گیرم نه دیگر گذشته  یادم می آید، نه به کسی حسادت می‌خواهم، ول کن بابا، من چهارده تا از این ها دارم دیگر می‌خواهم چی کار؟ الان غصه‌ی چی را بخورم؟ این که  یک نفر به من محل نگذاشته، یک نفر به من فلان کرده، طلاقم داده، می‌خواهد از من طلاق بگیرد، از نمی دانم چی؟ الان غصه چی را بخورم؟ آدم وقتی که دعا توسل می‌کند یک دفعه یادش می افتد که من چقدر دارایی دارم، من چقدر ثروت دارم، چهارده نفر همه مال من هستند؟ دارم به چهارده نفر می گویم سیدنا سیدتنا مولانا مولاتنا اووووووه تازه غیر از این همه امامزاده. یک خانم دارم حضرت معصومه، یه مولات دارم سیدتی مولاتی که امام صادق فرمود به تنهایی روز قیامت همه‌ی شیعیان را شفاعت می‌کند، به شفاعت همین یک دانه خانم همه‌ی شیعیان به بهشت می روند. آن وقت دیگر حالا با داشتن این ها تو خجالت نمی‌کشی کینه در دلت است؟ غصه در دلت است؟ احساس حقارت کردی، زودرنجی داری، حساسیت داری؟ فلانی به من محل نگداشت، نمی دانم  فلانی به من چی کار کرد، آن یکی این طوری کرد، آن یکی اون طوری کرد. تو چقدر کوچولویی. ببین شما غصه ها را نگاه کنید، ما چقدر از دست بندگان خدا می نالیم. در حالی که خدا می گوید چهارده تا نماینده به تو دادم دادم دیگر. حالا آن فسقلی کوچولویی که اصلا در این نظام جایی ندارد به تو یک بدی کرده یک بی محلی کرده الان کم آوردی؟ الان کم آوردی؟ چهارده تا داری کم داری؟ خیلی بد است که تو به چهارده تا معصوم، به همه‌ی امامزاده‌ها بگوییم با داشتن شما کم داریم. بدبخت هستیم، بیچاره‌ایم، احساس حقارت داریم،  گدا هستیم، هنوز نیاز به توجه دیگران داریم. چی شد پس؟ هنوز مولایت نیست، هنوز معرفت پیدا نکردی که داری. پس وقتی دعای توسل می‌خوانی می گویی خواندم ولی، کو؟ مولا داری یا نداری، چهارده تا برای تو هستم اگر برای تو هستند که آن ها را داری دیگر. اگر آن ها را داری با این ها کمبود داری؟ الان کمبود داری؟ الان با این حضرت عبدالعظیم، با امامزاده طاهر، با امامزاده حمزه هنوز کمبود داریم؟ با این همه شهدا، اولیای خدا، رفقا، شهدایی که امام فرمود امامزادگان عشق هستند ما چه طوری است که همه را داریم باز هم گدا هستیم؟ چه طوری است ما این همه داریم باز احساس گدایی می‌کنیم؟ چه طوری است که این همه ثروت را نمی بینیم؟ چه طوری است که خدا را داریم هنوز بدبخت هستیم؟ پس ما خداداری نداریم. خدا. خدا دائم دارد می گوید من را دارید، من مولای شما هستم، من رب شما هستم، من اله شما هستم، من پادشاه شما هستم، با من دیگر کم ندارید. یک حرفی می‌زند خیلی خجالت‌آور است اَلَیسَ اللهُ بِکافٍ عَبدَهُ آیا الله برای بنده اش کافی نیست. سوال کرده است.خدا از همه‌ی ما سوال کرده است. همه یک سوال را جواب بدهیم. برویم بنشینیم یک مدتی فکر کنیم. نشستی داری غصه می‌خوری، داری حرص و جوش می‌خوری، داری گریه می‌کنی، احساس کمبود داری، داری احساس حقارت می‌کنی، داری دیوانه می شوی، داری روانی می شوی، خدا یه کلام بگوید هی، من را جلوی خودت می‌بینی یا نه، ها؟ من برایت کافی هستم یا نه؟ خدایا برو بابا تو را می‌خواهم چه کار؟ خیلی بد است ما زندگی مان این طوری است. ما همیشه به خدا می گوییم برو، اگر تو خدایی، اگر وجود داشتی، ما کنار دریا به دریا می‌گوییم اگه تو بودی من الان خیس بودم. زندگی های ما وارونه است. ما وقتی معرفت نداریم شرک، این طوری وجودمان را پر می کند. مشرک می شویم. ما کنار خدا بیچاره‌ام، ما کنار این چهارده معصوم بیچاره ایم. دعواها، درگیری ها، قهرها، حسادت‌ها، کینه‌ها، نفرت‌ها، توطئه‌ها، غیبت ها، بدگویی‌ها همه برای این است که ما بدبخت هستیم. چطور حضرت فرمود الغیبةُ جُحدُ العاجز آدم ناتوان و بدبخت فقیر دائم می رود غیبت این و آن را می‌کند. چون این آدم هیچی ندارد. خالی است مجبور است دائم برود غیبت کند. اما یک کسی که دارد دارد دیگر. آرامش دارد، قدرت دارد، همه چیز دارد، همه چیز دارد. ان شاالله خدا قسمت کند یک جامعه کبیره بخوانیم. خدا قسمت کند بتوانیم یک بار با معرفت بگوییم "وحَمَلَةِ کتابِ الله" کنار ضریح امام رضا، حضرت عبدالعظیم، حضرت معصومه بنشینم، در خانه ام بشینم، خانه‌ی ما هم حرم است  دیگر. اگر بلد باشیم خانه تک تک ما حرم است. در حرم همه شان بنشینیم، درخانه‌ی خودم بگویم السلامُ آخی چقدر خوب است آدم یک بار سلام بدهد. ما الان نمی‌فهمیم. بعدا که به برزخ رفتیم متوجه می شویم سلام ها چقدر قیمت داشته است. "السلام علیکم یا اهل بیت نُبُوة و موضِعِ الرسالة و مختلف الملائکة و مَهبِطَ الوَحی و مَعدِنَ الرَّحمة" چقدر کیف است. ما چقدر ثروتمندیم که اجازه دادند ما این کلمات را به زبان بیاوریم. اجازه دادند زیارت بخوانیم، اجازه‌ی زیارت و ملاقات دادند، هشت میلیارد آدم است. ببین گفت به کس کسونش نمیدم به همه کسونش نمیدم. به همه کسانش نمی دهم. هشت میلیارد آدم به تو می گوید تو بیا ما چهارده تا را صدا کن. به‌به این اختصاص نمی‌فهمیم ما هنوز گدا گشنه چیزهایی هستیم که دست دشمنمان است. هنوز چشمانمان دنبال این است که خدا چرا آن ها را این طوری آن اینطوری یا اینطوری. ما نه. چقدر ناشکری و نفهمی است. می گوید خودم، چهارده تا معصوم، فرشته‌ها، امامزاده‌ها را به تو دادم تو داری حسرت زندگی بقیه را می‌خوری، تو داری حسرت زندگی دشمن ها و کافرها را می‌خوری؟ تو می‌خواهی از کشور، از این کشوری که این همه ثروت به تو دادند، می‌خواهی بروی در یک جایی زندگی کنی که هیچ کدام از این ها نیست؟ این است که پیغمبر به کسی که دوست دارد از کشور اسلامی خارج شود برود در کشور غیر اسلامی مشرک است. مشرک است دیگر. بچه‌ها در جبهه شوخی می‌کردند چون مثل الان که نیست ما ثروت امام حسین و کربلا را داشته باشیم تا اراده می‌کنیم دو ساعت بعد کربلا هستیم، نصف روز بعد کربلا هستیم. می رویم سر مرز با اتوبوس نصف روز می رویم می رسیم. آن موقع حسرت عظیم تاریخی در ملت برای کربلا بود. وای وای چقدر بچه‌ها در این حسرت سوختند. یک زیارت کربلا. حسرت کربلا این قدر سخت بود. خدا رحمت کند یک شهیدی به نام ضرغام بود هم رفیق ما بود، طلبه‌ی باصفایی بود، می گفت ان شالله حمله کنیم برسیم به کربلا چشمم به ضریح بخورد بایستیم یک سلام به اباعبدالله بدهم، یک تیر بیاید به مغزم بخورد.  فقط همین، سلام را بدهم و شهید شوم. همین هم شد با هم به عملیات رفتیم یک تیر خورد تمام، در بغل امام حسین افتاد. کربلا حسرتی بود. نوحه‌ها را نگاه کنید، شعرها را ببینید،بچه ها می خواندند. قصدم لطیفه تعریف کردن بود گریه مان گرفت. می خواستم برایتان از کربلا یک لطیفه تعریف کنم ولی خب ماهیت کربلا همه اش همین است دیگر. تا می گویی کربلا، جوکش را هم می خواهی بگویی، لطیفه اش را هم که می‌خواهی بگویی اول باید برایش گریه کنی. بچه‌ها می‌گفتند که ان شالله راه کربلا باز  دیگر خب حالا چی کار کنیم؟ شوخی می‌کردند می‌گفتند ان شالله راه کربلا باز شود یک امامزاده داوود برویم. حالا ان شالله راه معرفت مان باز شود بتوانیم یک بار در عمرمان یک دعای توسل بتوانیم بخوانیم. یک ملاقات چهارده نفره، خیلی است. چهارده نفر را زیارت می‌کنی. ان شالله خدا قسمت کند قبل‌از رفتن مان، یک بار یک بار بتوانیم دعای توسل بخوانیم. با چهارده نفر بایستی. بعد دعا می گویند چی کار کردی؟ رفتم با چهارده نفر صحبت کردم. آره آن ها را دیدم. صحبت کردم. این دعای توسل می شود. شنیدند؟ آره همه شان. گفت با همه شان صحبت کردم و گفتم. اما چون معرفت نداریم این چهارده نفر ما قلابی هستند. نمی‌شنوند. شما اصلا نمی‌دانی داری با کی حرف می‌زنی، باید بدانی داری با کی حرف می‌زنی. ان شالله خدا قسمت کند راه معرفت مان باز شود، از خدا این ها را بخواهیم ،راه معرفت مان باز شود بتوانیم یک بار جامعه کبیره بخوانیم و بگوییم وَحَمَلَة کِتابِ الله بدانیم چه می گوییم. الحمدالله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین