شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 170 27/02/1403
خداراشکر که بعد از اینکه یک چند هفته ای چند ماهی به مناسبت حوادث آخرالزمان نیاز شد که مباحث دشمن شناسی را عرض کنیم و به یک حدی از شناخت نسبت به دشمنان و چیزهایی را که لازم بود، کلیاتی که لازم بود در آخرالزمان به آن برسیم که بدانیم با چه دشمنانی سر و کار داریم دوباره این سعادت و توفیق به ما داده شد که در ولادت آقا امام زمان برگردیم به بحث بی نظیر و شیرین جامعه کبیره؛ البته بحث دشمن شناسی ادامه دارد و مفصل است ما هم سعی می کنیم گهگداری و هر چند جلسه یکبار این بحث را آهسته جلو ببریم اما آن چیزی که ما در سعادت دنیا و آخرتمان بیشتر بهش احتیاج داریم هرچند دشمن شناسی هم همینطور است اما معرفت های بالاتر این است که ما ولی الله را بشناسیم، چهارده معصوم را بشناسیم، خانواده آسمانی را بشناسیم و گفتیم چون روح آنها در ما دمیده شده و ما فرزندان حقیقی آنها هستیم و آنها خانواده آسمانی ما هستند شناخت آنها یعنی شناخت اصل و نسب خودتان، شناخت ریشه های خودتان که اینها کی هستند، این خیلی خیلی مهم است. وقتی که شما امام شناسی دارید می کنید و اهل بیت را می شناسید دارید خودتان را می شناسید، مقام و جایگاه خودتان و اصل و نسب خودتان و ریشه خودتان را دارید می شناسید. ما چون در یک فقره ای بودیم که بسیار بسیار کلیدی و مهم است، تمام کلماتی که آقا امام هادی برای ما انتخاب کرده یک شاه کلید است، تمامشان! خیلی انسان حالا حالا ها شاید قیامت و بعد قیامت آدم بفهمد که امام هادی علیه السلام با آن مهر و محبت و شیرینی اش و آن روح هدایتی که دارد، اسم هادی ای که دارد که اسم الله است "هو الهادی" اسم خداست، همه ی این ظهور هادی آمده روی اسم امام علیه السلام با آن عشقی که به ما دارد به عنوان فرزندانش، با آن رأفتی که دارد به ما همه ی تلاشش را حضرت کرده که تمام ستون ها، ارکان، اصول و فروع هدایت را در دست ما بگذارد، در قلب ما بگذارد، ما خیلی مدیون امام هادی هستیم و واقعا دنیا آنهایی که اهل معارف الهی هستند دنیا بدون جامعه کبیره چیز دیگری است، جهان با داشتن جامعه کبیره یک بهشت دیگر است! ایشان در این فقره خطاب به معصوم وقتی سلام کردیم آن هم با الفاظی که قبلا گفتیم یعنی الفاظ سنگینی هم بود آنها، تا رسیدیم به "و حمله کتاب الله" حاملین کتاب خداست، خواهش می کنم خیلی این بحث را هیچکس غیبت نکند کسی حواسش پرت نشود جای دیگر چون پرت شوید، پرت می شوید در یک دره، پرت بشوید از مبحث سقوط می کنید و خیلی جاها خوب نیست، همه باید این را در اوج بگیرند، اگر کسی این را در اوج بگیرد در اوج می ماند، یعنی همین خود در اوج گرفتن مطلب بال و پر انسان می شود که انسان سقوط نکند یکجا، من یقین دارم خیلی از کسانی که از درگاه اهل بیت سقوط کردند برای این بود که این اوج را نمی فهمیدند، خواهش می کنم این را خیلی کامل دقت کنید، توصیه هم به شما فرزندان عزیزم، خواهران و برادران عزیز این است که چندبار این بحث را با دقت، همه اش لازم است ما باید حفظ شویم این جامعه کبیره را انقدر بخوانیمش، ولی این محتوا را کامل تکرار کنیم چون مقوله ی این یک مقوله ی کاملا ریاضی است و با عدد سر و کار دارد، برای همین هم من خواهش کردم از مسئول محترم رسانه و مدیران کانال که جلوتر بگذارند بحث قبلی مان که کتاب یعنی چی اصلا؟ کلمه کتاب که در قرآن انقدر تکرار شده و انقدر این کلمه مظلوم است که حد ندارد، خیلی کلمه مظلومی است، این کلمه کتاب یک شاه کلید معرفتی هست و بال های بزرگی هست برای پرواز ما، همین یک کلمه "کتاب، کتب" ولی چون ما حجاب عادت داریم ازش در دنیا استفاده دیگری کردیم، ازش یاد یکچیز اینجوری می افتیم، یا کتاب درسی هایمان یا کتاب هایی که در نمایشگاه و کتابخانه می بینیم، حواسمان نیست که این دارد چه چیزی می گوید به ما و صحبت از چه چیزی است، خوب توجه کنید. ببینید من خوب توضیح بدهم، خداوند می فرماید من تمام نظام خلقت را با عدد و اندازه و مقدار آفریدم، دقت کنید. همه چیز عدد دارد، تعداد دارد، مقدار دارد، قدر دارد، اندازه دارد، هیچ چیز خارج از اندازه و عدد وجود ندارد، استثناء هم ندارد "کل شیء عنده بمقدار قد جعل الله لکل شیءقدر" بعد هرچیزقدر و اندازه و مقدار دارد و استثناء هم ندارد یعنی شما عرش خدا می روید حاملین عرش هشت ها هستند و عددش هم یک مقدار است، نه نه تا اند، در قیمات البته و نه هفت تا، مآموران جهنم نوزده تا هستند این یعنی چی؟ شما تا معرفت نفس نداشته باشی کلید ها را دارم می گویم بهتان، کسی که معرفت نفس نداشته باشد عددها را نمی فهمد چیست؛ یعنی شما وقتی نمی دانی کی هستی نمی دانی چرا چهارتا ذکر داریم "سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله ولله اکبر" نمی دانی چرا، تو تا معرفت نفس نداشته باشی نمی دانی چرا کعبه مکعب است، و تو تا معرفت نفس نداری نمی دانی رب کیست و چرا تو رب داری و رب تو چرا الله است، و تو تا خودت را نشناسی نمی دانی چرا رب ات رکوع عظیم است و در سجده اعلی است و خیلی چیزهای دیگر. علی علیه السلام می گوید کسی که خودش را نمی شناسد واقعا هیچی را نمی شناسد، چون خدا می گوید واقعا کسی که خودش را نمی شناسد قدر ها و اندازه ها را در کل نظام خلقت با ی قدر و اندازه تنظیمش کردم و آن انسان است، می گوید من اول یک قدر مرکزی یک رقم یک فرمول و قاعده قرار دادم اسمش هم انسان است و براساس آن سایر قدر ها و اندازه ها آفریده شده. "هوالذی خلق لکم"کم کیست؟ "کم" نه جنبه جمادی، نه گیاهی، نه حیوانی، نه عقلی است "کم" بخش فوق عقلی است که روح خدا و نفخه خدا و نور خداست و روح محمد و آل محمد است، که این چهارجنبه پایینی هم تحت نفوذ و سلطه خودش داشته باشد، اگر یکی از این چهارتا از من اصلی شما بالاتر بیاید تو من دیگر نداری، من ات از بین می رود ولی "کم" یعنی تو، تویی که سلطان این چهاربخش هستی. این گل را نگاه کن، می گوید این بنفش است برای توست، پس تو اگر معرفت نفس نداشته باشی اصلا می گویی این رنگ بنفش است، گاو ها چطور به این نگاه می کنند؟ دورازجون گاو ها! آدم ها چطور این را می بینند؟ گاو می گوید خب نگاهش کنم باید چه کارش کنم؟ گاز بزنم بخورمش، این کتاب خداست، این ظهور خداست، این چهره خداست، این جلوه خداست، این چیزی است که تو اگر نازش کنی و بوسش کنی رفته روی این گونه ی خدا، الان خدا را ناز کنی بوسش کنی بغل کنی، این گل را ناز کنی بغل کن و بوس کن خدا همه را در یافت می کند "اینما تولوا فثم وجه الله" چهره خداست، بوسش کن، نگاهش کن، دوست داشتنی است، ناز است، خدا را بوسیدی، با خدا می شد رابطه بدنی برقرار کرد، خدا را می شود بغل کرد، خدا را می شود ناز کرد، خدا را می شود بوسیدش، می گوید این برای تو است، و تو اگر خودت را نشناسی ( که این اطلاعاتی نیست معرفتی است) بعد تازه می فهمی این داستانش چیست! دیگر این اگر الان نرم است، رنگ است، لطیف است، اسم های مختلف دارد، اگر اینجا خطوط دارد این چه می خواهد به من بگوید؟ این با روح من چه کار دارد؟ بعد این می شود ورودی تو به غییب اگر بلد باشیم ما استفاده کنیم. چون تو با چهره رو به رو هستی این چهره می آید وصل می شوی با این صورت و ارتباط برقرار می کنی و حرکت می کنی به سمت ذات، با خودش ارتباط برقرار می کنی، ولی تو تا خودت را نشناسی می گویی خب این گل است دیگر چیست مثلا این آدم اند نشسته اند اطراف ما مثلا، اینها ماهی اند، اینها جواهر اند، اینها سنگ اند، اینها یاقوت اند، آنها مروارید اند و... هیچی هم نمی دانیم ما فقط می گوییم اینها هستند ربطی هم به تو ندارند انگار، آسمان، زمین، ستاره، کهکشان، رنگین کمان، طلوع، غروب، برف، باران و... می گوید که من همه چیز را قدر آفریده ام؛ اتم ها، الکترون ها، نوترون ها، پروتون ها، همه اش عدد دارند، چینش اینها قانون دارد. عرض کردم شما یک موقعی کربن و هیدروژن و اکسیژن را می گذاری کنار هم با یک چینش می شود سرکه، با یک چینش می شود الکل، با یک چینش می شود صابون و همینجوری تغییر می کند، ماده یکی است ولی چینش که عوض می شود می گویی عه عه عه این شد سرکه، این شد صابون، این شد الکل، همه چیز قانون دارد شیمی متخصص این علم است دیگر، ما نمی دانیم ولی در شیمی اینها در می آید می گویی عه عه عه این الکل با آن صابون و سرکه اتم شان یکی است ولی چینششان فرق دارد، یکذره عدد و ارقام و چینش عوض می شود محصول یک چیز دیگر در می آید. یک اسم اینجا کار می کند به نام مبدل که غوغا است! حالا آدم باید برود قیامت میلیون ها سال آنجا کار کند در دانشگاه های برزخ و بعد قیامت و بعد برود در بهشت و برود در دانشگاه های بهشت برسد به این اسم تبدیل و خودش هم بتواند داشته باشد و بلد باشد این را بتواند تبدیل کند به این و آن، قدرت است دیگر تو می خواهی شبیه الله مربی ات بشوی، ما هم یاد بگیریم تبدیل یعنی چی، بشوی مظهرش، حالا کار داریم ما هنوز ما به ابتدایی هم نرسیدیم، پیش دبستان هم نیستیم هنوز! اول این فهم خیلی مهم است که همه چیز ریاضی است؛ چرا مأمورین جهنم نوزده تا هستند؟ چون انسان اند، چون انسان انسان است و نوزده تا مأمور جهنم کافی است. درب جهنم چرا هفت تاست؟ چون جهنم برای ما آفریده شده باز برای نفس تو آفریده شده، درب های بهشت چرا هشت تاست؟ چون به ساختار ریاضی انسان ربط دارد و در بهشت ما هشت تا ورودی در نفس ما به بهشت وجود دارد (هشت ورودی کلی البته) کما اینکه هفت ورودی به جهنم در نفس ما وجود دارد و هرچی که می آید. یعنی شما هرچقدر می آیید پایین از آن جبروت می آیی ملکوت و از آن می آیی ناسوت وقتی می رسی به آب می گوید خب آب قدرش دو تا هیدروژن و یک اکسیژن است یعنی تو اگر در آزمایشگاه آب می خواهی باید قدرش را ایجاد کنی، قضا و نتیجه و حکم می شود این آب که تو دوستش داری و می خواهی و لازمش داری، می گوید حالا چیکار کن؟ در آزمایشگاه چی را درست کن، چی را ترکیب کن؟ دو تا هیدروژن ، دو تا یعنی تو نمی توانی کاری کنی، سه تا و چهارتا نیست و یکی هم نیست، دو تا هیدروژن با یک اکسیژن می شود آب؛ این می شود عدد. می روی در کتاب دینی می بینی رساله پر از عدد است، رکعات، اذکار، نجاسات، مطهرات، رکوع یکی است و سجده دوتاست، نماز صبح دو رکعت است، مغرب سه رکعت است، عشا چهار رکعت است، ظهر و عصر چهار است، تسبیحات اربعه داری باید سه دفعه بگویی هرکدامش را سه بار باید بگویی همه اش عدد است، در روزه ونماز و غسل و ازدواج و طلاق هم عدد است، طلاق هم عدد دارد می گوید باید عده بدهی، عده یعنی عدد دارد باید عدد بگذارند، حج هم عدد نمی دانم هفت بار این را انجام بده، همه اش عدد... و شما تا قدر ها را نشناسی نمی توانی این اعداد را بفهمی، همه ی این عدد ها بر می گردد به نفس خودت، تو اگر ندانی کی هستی این اعداد اصلا مفهوم ندارند می گویی آره من دانشمند مثلا دکتری شیمی فهمیدم که آب H2Oاست، ربطش به من چیست؟ من نمی دانم! اصلا آب به من چه ربطی دارد؟ گل با من چه ربطی دارد؟ چرا هفت هزار نوع سیب زده؟ این هفت هزار نوع سیب با تو ربط دارد، چرا صدها نوع خرما زده؟ چرا هزاران نوع گل می زند؟ اندازه های مختلف، برش های مختلف، مینیاتوری می زند بزرگ هم می زند، گل می زند یک برگش اندازه این میز است و یک برگش هم اندازه خودت است، یک برگش اندازه توست یک گل هم می زند که تو به سختی باید آن برگ را بشناسی و تشخیصش بدهی! چیکار می کند خدا؟ چرا اینطوری می کند خدا؟ چرا یک بدن درست کرده هشت هزار سال است همه دارند می شناسندش و بعد از هشت هزار سال الان می گوید خب آقا حالا همه دانشمندان و پزشکان دنیا جمع شوید ببینم شما بعد از هشت هزار سال یک عضو بدن را شناختید؟ نه! یک دانه گل را شناختید؟ نه! یک اتم؟ نه! یک پروتون؟ نه! چیکار دارد می کند خدا؟ بعد هم می گوید " کل یوم هو فی شأن " خدا شوخی نیست،برو تو برزخ، برو تو قیامت، یک موقعی می گویی این خداست! عه خدا این است! الله این است! ما الان داریم بچه بازی می کنیم اسمش را به زبان می آوریم الله، الله کیست؟ این چی آفریده؟ کی می تواند میلیون ها نوع اینطوری بیافریند؟ غیر الله کیست؟ کیست که می گوید تو به هرچیز نگاه کنی داری به من نگاه می کنی، چیست که " بکل شیء محیط " به هرچیز بگی احاطه دارد الله. همه چیز عدد و اندازه؛ بعد تمام اینها باهم روابط دارند، یعنی کل نظام خلقت یک واحد مرتبط است بدن شما، یک بدن آفریده هشت هزار سال بشر دارد مطالعه می کند تمامش بهش ربط دارد، داری راه می روی یک دانه مو داشته طرف مثل الان موهای دست من یک تکه اش چقدر است؟ یک مویی داشته از صورت یا ابروی شما می کنده حالا رفته در دهنت آرامش نداری، همین دهن درد یک مجموعه مختل است بعد مو گاهی وقت ها تیز می شود می رود در بدن، دست و پا، خار را نمی گویم همین مو، سیستم هوشیار است! یک غریبه آمده تو و همه سیستم آلارم می دهد، زخم می شود، می خارد، خودش را نشان می دهد که این از بدن باید برود بیرون. این چیست؟ کل نظام خلقت از خود الله بگیر تا می آیی در جبروت و ملکوت و ناسوت و ماده یک واحد مرتبط به هم اند، همه اش؛ قانونمند عین یک بدن، این چیست؟ همه چیز این حالت را دارد، یعنی این گل با این پشه و زنبور و مگس و خورشید و آب و کیهان و کهکشان در ارتباط است، با ملکوت و فرشته ها، فرشته ها دارند این را می بافند دیگر، الان این بافت کار فرشته است، الان کسی هست انقدر احمق باشد که بگوید این عبا کسی نبافته و جایی بافته نشده، این ستون را کسی نزده، آن تابلو را کسی درست نکرده، این فرش را کسی نبافته، بافت بینهایت پیچیده است، انقدر پیچیده است که بعد از چندهزار سال بشر هنوز یک دانه اش را هم نشناخته ولی موکت را همه می دانند چیست، فرشته کیست و دارد چه کار می کند؟ وقتی می گوییم "انزلنا الحدید" آهن را نازل کردیم، آهن چیست؟ الماس و طلا و روی و یاقوت و زمرد و برلیان و گیاه و میوه و... چیست؟ اصلا ما فکر نمی کنیم. می گوید بدترین آدم ها در جهنم کسانی هستند که اصلا فکر نمی کنند، اصلا جهنم محصول فکر نکن هاست؛ نمی توانیم بگوییم مثل گاو و خر، دور از جان آنها انها می روند بهشت روز قیامت، در روایت هم داریم که اینها می روند بهشت صاحبانشان می روند جهنم، خیلی آنها شرافت دارند و نورانی هستند حیوانات. چیست؟ بعد محاسبات اینها چطور حساب می شود؟ یعنی روابط بین گلها و گیاهان و این مجموعه روابط بین اتم ها و الکترون ها و پروتون ها و نوترون ها و بیا بیا بیا پایین تا کوارک ها، تازه کوارک را بشر رسیده، بشر هرچه برود پایین تر ته ندارد، الان مثلا یک زمانی می گفتند مولکول، یک زمانی می گفتند اتم بعد از سالها فهمیدن اتم خیلی بزرگ است! خیلی بزرگ است اتم باید بشکافی، الان انرژی هسته ای از شکافت چیست؟ یک مقدارش که هسته اش آزاد می شود یک شهر را نابود می کند، در این چقدر انرژی خوابیده؟ مقدار کم است ولی وقتی می آیی در دستگاه این انرژی را آزاد می کنی و ولش می کنی یکدفعه یک شهر را نابود می کند و همه می میرند، این انرژی چیست؟ هسته چیست؟ نیرو چیست؟ چینشش چیست که بشر می رود اختراع می کند و ازش در می آورد، اینهمه اختراعات از یک انرژی در می آید. اورانیوم یک دانه اش اورانیوم است، روابط بین اینها چطوری است؟ قواعد اینها چطوری است؟ تنظیم مقدار اینها چطوری است؟ یعنی چطور می شود که این ماهی می شود و این گل می شود و آن سیب می شود و این خرما و... اینها روابطشان چطوری تنظیم می شود؟ " کل شیء عنده بمقدار، احصی کل شیء عددا" خدا برای هرچیزی عدد و اندازه قرار داده هرچیزی. الان شما ازدواج می کنی شکست می خوری، چیشد شکست خوردم؟ چرا من متنفر از شوهرم شدم؟ چرا زنم از من بدش آمد؟ چرا من عرضه ندارم همسرم را عاشق خودم نگه دارم؟ چرا من نمی توانم عاشقش باشم؟ چرا بچه هام از من متنفر شدند؟ چرا روابطم با پدر و مادرم خوب نیست؟ اینها نتیجه هایی هستند که ما داریم از زندگی می گیریم، به این نتایج می گویند قضا، حکم، نتیجه ولی می گوید هر حکم و نتیجه ای قدر دارد، تو یک قدری را در زندگی ات انتخاب کردی اصلا نفهمیدی ازدواج یعنی چی، پدر چیست، مادر چیست، همسر چیست، قدر را نمی شناسی بعد ته قدر تو می رسی به جهنم، می رسی به جدایی، می رسی به قهر، افسردگی، غم، کینه، خشونت چرا الان زندگی ات اینطوری شده؟ چون قدر ها را نمی شناسی هر قضایی که می خواهی برو اول قدرش را بشناس تا قدرش را بلد نباشی هیمنجوری کور کور برو ازدواج کن. خدا رحمت کند آیت الله امینی می گفت یک بنده خدایی بعد از نود و نه مین زنش رفت با زن اولش ازدواج کرد دوباره، یعنی صدمین زنش اولین زنش بود، این همیشه فکر می کرد باید زنان را عوض کند، قدر ها را عوض می کرد، بعد انقدر منگل بوده بعد از نود و نه مین زن تازه فهمید که بابا من لازم نیست اینهمه آدم عوض کنم، یعنی باید یک نفر عوض می شد که زندگی خوب می شد و آن منم! من باید عوض می شدم که نشدم... نور چیست؟ برق چیست؟ ستون چیست؟ معماری چیست؟ هنر چیست؟ اندازه چیست؟ چرا ما می گوییم فلان چیز زیباست و تناسب دارد؟ موسیقی چیست؟ ریتم چیست؟ نت چیست؟ نوا چیست؟ دستگاه موسیقی همه اش ریاضی و عدد است، چرا در یک دستگاه تو رقصت می گیرد، در یک دستگاه تو گریه ات می گیرد، چرا در یک دستگاه تو نشاط پیدا می کنی، در یک دستگاه وقتی نواخته می شود تو یدفعه غم عالم می گیردت، موسیقی قرآن چیست؟ دستگاه های قرآن چیست؟ چهارده قرائت قرآن چیست؟ همه اش ریاضی است. وقتی می گوید ریاضی است یعنی چی؟ خوب دقت کنید الان می خواهیم برویم سراغ نتیجه، همه اش سوال بود، وقتی می گوید ریاضی است یعنی چی نیاز دارد؟ می گویی آقا شما چند نفر نیرو نیاز دارید؟ می گوید انقدر، کارمند اند؟ چند تایشان زن اند، چندتایشان مرد اند، چندتایشان بیمه اند، چندتایشان قراردادی اند، چندتایشان ساعتی اند، چقدر حقوق می گیرند، بازنشستگی شان چطوری است؟ سنوات چطوری است؟ مخارج چطوری است؟ آب برق گاز تلفن هزینه های جاری هزینه های وسایل و... این کجا حساب می شود؟ کی این را حساب می کند؟ بودجه را کی حساب می کند؟ بودجه یک کشور، بودجه یک وزارتخانه، بودجه یک نهاد، سازمان، موسسه، مسجد، خانه، بودجه بندی اصلا کار کیست؟ الان هزینه های خانه را کی تنظیم می کند؟ چی لازم دارد وقتی با عدد و ارقام کار داری و مقدار؟ حسابدار لازم داری، دستگاه محاسباتی می خواهی. می فرماید " خلقنا کل شیء بقدر " همه چیز قدر و اندازه است، می خواهی خوشبخت شوی؟ می خواهی امام زمان را ببینی؟ امام زمان قضاست دیگر، نتیجه است، می گوید تو قدرش را در بیاور، نتیجه اش می شود دیدن امام زمان. می خواهی با ملائکه انس بگیری؟ می خواهی نماز بخوانی؟ می خواهی نماز شب بخوانی؟ می خواهی در نماز حالت خوب باشد؟ می خواهی معرفت پیدا کنی؟ می خواهی رشد انسانی پیدا کنی؟ می خواهی حیات فوق عقلانی پیدا کنی؟ می خواهی به غیب راه پیدا کنی؟ می خواهی جهنم هم بروی قدر دارد، یعنی شما یک قدری را انتخاب می کنی و می روی جهنم، نتیجه اش می شود آن جهنم؛ درد، دندان درد، یک قدر است ولی توانتخاب کردی یک نتیجه است، قدری را انتخاب کردی که دندانت کرم می خورد، چندتایش و چجوری و..چشمت چرا اینطوری است؟ موهات چرا ریخته؟ ریشت چرا سفید شده، موهایت چرا سفید شده؟ پوستت چرا خراب است؟ چرا معده درد داری؟ چرا سرطان گرفتی؟ همه چیز قدر و قضا. فلانی من را دوست ندارد، فلانی من را دوست دارد، الان چه کار کنم فلانی من را دوست داشته باشد؟ می گوید خب آن قدر دارد، الان چه کار کنم کینه فلانی از دل من برود بیرون، چه کار کنم کینه من از دل او برود بیرون؟ همه اش قدر است. قدر ها اینطوری است تو باید سه تا تقدیر و قضا داشته باشی در زندگی ات تا حرکتت درست باشد: رحمانیت و رحیمیت، آرامش و شادی، اینها قدرهاش چطوری اند؟ یعنی من چطور باید قدر بچینم که برسم به رحمان و به خشونت نرسم، به تاریکی و کینه و تنفر و قهر نرسم؟ رحمانیت چیست، قدرش چیست؟ آرامش چیست؟ آرامش یک نتیجه است که شما دارید ازش استفاده می کنید، آرامش یک قضاست، یک حکم است که می خواهیش و مطلوب است معشوقت است، الان من چه کار کنم آرامش می خواهم؟ قدرهایش چیست که من می خواهم آرام باشم؟ یعنی چطور می توانم حسود نباشم، بداخلاق نباشم، چجوری می توانم در شرک مقایسه زندگی ام با دیگران و جهنم مسابقه با دیگران نیفتم؟ اصلا جهنم قدرهایش چیست قضاهایش چیست؟ و بینهایت چیزهای دیگر، همه اش دستگاه های محاسباتی لازم دارد، این دستگاه محاسباتی کجاست؟ چیست و کیست؟ کی دارد همه اینها را محاسبه می کند؟ فرمود " کل شیء احصیناه فی امام مبین " دقت کنید یواش یواش داریم وارد بحث می شویم؛ می گوید همه محاسبات همه چیز در یک دستگاه محاسباتی انجام می شود، یک نفر حسابدار کل این مجموعه است، یعنی تعداد نوترون ها، پروتون ها، اتم ها، الکترون ها، روابط اینها باهمدیگر، نتایج اینها باهمدیگر، بینهایت قدر با بینهایت قضا، حکم، می فرماید تمام اینها را یک نفر دستگاه محاسباتی اش است، فرمود اما! " کل شیء فی امام مبین " یک نفر، شب قدر هم شب اندازه است و مهمترین شب سال برای کل خلقت، مهمترین شب سال شب قدر شب انسان هاست، شب قدر شب ماسوی الله است، شب قدر شب اندازه ی همه مخلوقات، روابط تمام قضا ها و قدرها و نتیجه ها و حکم ها و انتخاب ها و محصولات یک شب است، الان چند تا مگس قرار است سال دیگر به دنیا بیاید؟ کجاها؟ چندتایشان دختر و چندتایشان پسر اند؟ نر و ماده اند؟ چندتایشان میزان و چندتایشان عقیم اند؟ چندتایشان با مگس کش کشته می شوند؟ چندتایشان با دست کشته می شوند؟ چند تایشان را شما اسپری می زنید و می کشید؟ چندتایشان را مورچه می خورد؟ چند تایشان را سوسک می خورد؟ چندتایشان راپرنده ها می خورند؟ چندتایشان به ازدواج می رسند؟ چندتایشان جوان ناکام می میرند؟ کی طلاق می گیرد؟ کی می زاید؟ کی دختر کی پسر کی سالم چندتا گا، چند تا انار، چند تا انگور، چندتا نارنگی، چندتا نارنگی، چندتا ملس، هر یکدانه انار چندتا دانه داشته باشد؟ کل شیء "تنزل الملائکه والروح فیها باذن ربهم من کل امر" این است که حضرت می گوید کسی که سوره قدر را بخواند آن عظمت را دارد سوره قدر، آثار سوره قدر را بخوانید می فرماید کسی که در نمازهای روزانه اش سوره قدر نباشد جفا کرده است! سوره قدر خیلی عظمت دارد، همانطور که شب قدر هم عظمت دارد، بزرگان ما یکسال عبادت و ریاضت و ذکر خودشان را حبس می کردند تا شب اندازه را درک کنند، شب قدر را درک کنند، اندازه! همه چیز اندازه است! بعد این احمق اینطوری می کند کی گفته سگ نجس است؟ کی گفته ما نباید سگ نگه داریم؟ کی گفته ما نباید گربه نگه داریم؟ کی گفته طلا برای مرد حرام است؟ کی گفته حجاب واجب است؟ کی گفته حجاب حد دارد؟ آقا همه چیز حد دارد! فقط نماز و روزه نیست، روابط زن و مرد، روابط با شوهر، روابط با پدرشوهر، روابط با برادرشوهر، روابط با عمه و عمو و خاله و دایی همه چیز قدر دارد، بعد این آدم انقدر نفهم است که می گویی این قدر دارد و اندازه دارداین مثلا الان ما هشت هزار سال اندازه داریم از توی این در می آوریم قدر نماز روزه حجاب انس و زکات و جهاد و امر به معروف و نهی از منکر می گوید اینها چیست، اینها خرافه است! بشر احمقی که بعد از هزاران سال حتی یک مخلوق خدا را نشناخته می نشیند جلوی خدایی که خالق قدر است، خالق کل شیء است می گوید نه بابا نماز چیه، حجاب چیه اینها را آخوندها از خودشان درآورده اند! خمس چیه، کی گفته مثلا موسیقی حرام یعنی چی؟ یعنی من مثلا اگر آرایش کنم بیام بیرون می روم جهنم؟ حتما می روی جهنم، دستهایم یکذره معلوم شود، نامحرم اینطوری شود، ریشهایم را بتراشم، طلا بگیرم دستم کنم آره... همه اش عذاب دارد، عذاب یعنی چه؟ یعنی سازگار نیست با تو، بدبختت می کند تو سالم متولد نمی شوی آنطرف، نه اینکه انقدر بچگانه فکر کنی که خدا آنطرف می گوید ببین حرف گوش نکردی پدرت را در می آورم! اصلا اینجوری نیست، قدر است، قضا و قدر است، تو وقتی قدر بی تقوایی را انتخاب می کنی قضا چیز دیگری در می آید. چرا اینطوری شد؟ چون قدر انتخاب اینطوری شد. "تنزل الملائکه والروح فیها باذن ربهم من کل امر" اصلا استثناء ندارد، محاسبات اینها در بخش های جمادی یعنی اشیاء محاسبات داریم، در بخش گیاهی و حیوانی و عقلی علوم دانش فرشته ها و روابط و فهم ها و معرفت ها و در بخش فوق عقلانی آنجاست که تو می فهمی رب داری می فهمی من آدمم انسانم، برای خلیفه اللهی آفریده شدم، به عنوان یک انسان تازه خودت را می شناسی، وقتی خودت را شناختی تازه می توانی درمورد خودت یک گزاره انسانی را برای اولین بار بفهمی اش، پیغمبر گفته، دین گفته، قرآن گفته، فهمش یک چیز دیگر است، تو تازه می گویی آهان، آره آره دیدمش! الان من دیدمش، آهان من الان امام زمان را دیدمش، الان من بعد از سالها پلنگ مازندرانی را در جنگل دیدم، ایران پلنگ دارد، شیردارد، الان فلان گیاه را دیدم، آهان الان ستاره قطبی را دیدم، الان رنگین کمان را دیدم، الان شفق قطبی را دیدم، الان میکروسکوپ و تلسکوپ انداختم مشتری را دیدم، این مشتری است، این جبرئیل است، این میکائیل، این اسرافیل، این عزرائیل، این اسرافیل است، الان دیدم! عه این رسول الله، امیرالمومنین را دیدم، اینطوری است دیگر! رویت. انسان یک زمانی همه هم نه چون قرآن می فرماید " ان الانسان لفی خسر" همه کور می بینند اصلا، چقدر بد است اینطوری مردن، خدایا به حق محمد وآل محمد ما را از مرگ بد و نفهم نجات بده... خیلی بد است آدم نفهم، کور و کر بمیرد، چون شکه می شود وقتی می رود در برزخ شک برش می دارد، اصلا عالم یک چیزی بوده، من اصلا غصه هایم چقدر بدبختی بود، غصه هایم الکی، دعواها، طلاق ها، غصه ها، کینه ها، دشمنی ها، اصلا چقدر من بیچاره بودم، چقدر من بدبخت بودم ماجرا چیز دیگری بود اصلا، یک افق دیگری بوده من اصلا در در ذهن و دلم شب تا صبح مشغول بدبینی و حسادت و رقابت و مسابقه و مقایسه و غصه هام چقدر حقیرانه بودند، غم هام، شکوهم، جلالم، افتخارهایم به چی افتخار می کردی؟ اصلا همه اش به قول مولانا از خیالی جنگشان و صلحشان، هنوز هم سر اینکه شوهرم اینطوری کرد، مادرشوهرم اینطوری کرد، اصلا آدمها انقدر حقیر می شوند که نگو. جاری ام اینطوری کرد، باجناقم اینطوری کرد، بچه ام اینطوری کرد، زنم به من اینطوری گفت، مادرزنم به من اینطوری گفت اصلا... عمه ام اینطوری گفته، خاله ام اینطوری گفته مردم چی میگن، مردم چی گفتند، اصلا ماجرا چیست؟ در بخش فوق عقلی آنجایی که تو می گویی آهان من خودم را دیدم! بعد از بیست سی چهل سال توانستم خودم را ببینم، امروز خودم را دیدم! وقتی خودت را ببینی چی می شود؟هی باید خودش را بکند از اساتید مربی ها و همه چیز کمک بگیرد و التجا کند هی بکند این وجودش را، معدن است دیگر، "الناس معادن" معدن را باید بکنی تا برسی، ببینید برای یک طلا چقدر باید تلاش کنی، برای یک الماس چقدر باید تلاش کنی، برای یک اورانیوم چقدر باید تلاش کنی، حضرت فرمود مردم معدن اند انقدر باید بکنی تا یک روزی خودت راببینی، چه می شود که انسان خودش را در چه می بیند؟ این است روح خدا؟ این است نور اهل بیت که من داشتم؟ من بچه اینها بودم؟ من فرزند حضرت زهرام؟ بچه امام زمانم، بچه اهل بیتم؟ بهمان هم می گویند ما اصلا نمی فهمیم! من می گویم شما اهل بیتید از اهل بیتید، می گوید یعنی چی، چون خودش را نکنده، می گوید من یک خانمم، یک آقا هستم، من یک شوهرم یک زنم، یک کارگرم، یک رئیس جمهورم، یک دکترم، یک مهندسم، یک عالمم، همه دروغ است! آنها مال بخش های پایینی ات است، تو کی هستی؟ می گوید همه این نظام خلقت این گل ها و ستاره ها و گیاهان و الماس ها و کهکشان ها و کیهان وفرشته ها و بهشت و جهنم و عرش و فرش و کرسی همه برای توست، پیغمبر برای تو، امام برای تو، مهدویت برای تو، مهدی برای تو، قرآن برای توست، من کی ام؟ چون من نمی شناسم خودم را اصلا نمی توانم با اینها ارتباط برقرار کنم، ارزشها، تمایلها، آرزوها، گریه ها، قهرها، صلح ها و آشتی ها، همه مال این دنیای مسخره است، گیر ایناییم ما همه اش، اگر کندی کندی کندی رسیدی به خودت آها آن روز جشن تولدت است چون خودت را پیدا کردی و متحول می شی، واقعا باید جشن گرفت، اینکه ما به صورت سنتی و سمبولیک جشن تکلیف می گیریم فوق العاده است این کار کار قشنگی است آدم برای بلوغ دختران و پسران جشن تکلیف بگیرد، جشن تکلیف یعنی جشنی که خدا تو را پذیرفته در باشگاه، خدا ابهات کار دارد، خدا می گوید تو آمدی در کلاس من، تا الان نخودی بودی از الان دیگر نخودی نیستی مشق داری، تمرین داری، درس داری چون قرار است مثل من مربی شوی، قرار است شبیه من استادت شوی، جشن تکلیف فوق العاده ست، سن تکلیف؛ با آدم چه کار دارد خدا. وقتی کندی رسیدی به خودت می گویی آها دیدم خودم را! حالا وقتی دیدی می گویی عه خودت کنار مربی ات هستی اصلا این آدم مربی لازم دراد بعد می بینی که من به این عظمت فقط یک مربی می توانم داشته باشم آنموقع تو دیگر شهادت می دهی که " اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له " من شهادت می دهم که معشوقی ندارم، برای من آره آره من اصلا نمی توانم معشوقی غیر از الله داشته باشم. یگانه ای است که شریکی ندارد، تو تا خودت را نشناسی نه می توانی به این شهادت بدهی نه به رساله و نه به ولایت، همینطوری تقلیدا هم می گوییم ان شاء الله خدا نفهمی مان را قبول کند. یکبار یک کسی بهتان می گوید خب تو که شهادت می دهی خودت را دیدی که می گویی من معشوقم الله است؟ تو کی ای که معشوقت الله است؟ نمی دانم والا این آخوند ها گفتند بگویید ما هم داریم می گوییم، مثل زیارت عاشورا خواندن که می گوییم " و اسئله ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله" من می خواهم به همان مقامی که شما دارید برسم یکی می گوید خب مقام امام و مقام محمود چیست و تو کی هستی که می خواهی به آن مقام برسی؟ تو چی از خودت دیدی که می خواهی به آن مقام برسی؟ می گویی بابا من نمی دانم ولم کن جان مادرت... این همه خدا و امام گفتند، بعد من دروغ می گویم من کی مقام می خواهم، من شوهر می خواستم گفتند چهل دفعه این را بخوان شوهر گیرت می آید، زن گیرت می آید و چک برگشتی ات حل می شود، من اصلا کاری با این کلمات ندارم! "اسئله ان یرزقتنی طلب ثارک" خیلی جگر می خواهد به امام حسین بگویی من می خواهم انتقام تو را بگیرم بعد اصلا در زندگی ات دوزار از این اتفاقات وجود ندارد، اصلا کینه ای وجود ندارد از دشمن بخواهی انتقام بگیری، اصلا زندگی اش جهادی نیست این آدم. " اسئله ان یرزقتنی طلب ثارک " می خواهم انتقام خودم را بگیرم اصلا تو می دانی کی هستی و چه بلایی سرت آمده که الان می خواهی انتقام بگیری؟ می گوید آها ببخشید نمی دانم چیست...تو تا وقتی ندان کی هستی نمی توانی ریاضیات خلقت و ریاضیات قرآن که همه اش ریاضی است، کتاب الله ریاضی است را بفهمی. تمام این محاسبات وقتی جایی جمع می شود جمادی گیاهی حیوانی عقلی و فوق عقلی، فوق عقلی یعنی باشگاه، محاسبات فوق عقلی فقط در باشگاه انجام می شود، الان کسی که پنج سالش است می دانی نمره انضباطش چند است؟ می گویی این اصلا مدرسه نمی رود. آقا نمره ریاضی این چند است؟ شیمی این چند است، فیزیک این چند است؟ زبان این چند است؟ فارسی دیکته و.. بابا این بچه اصلا مدرسه نرفته چه می گویید مدرسه مدرسه؟ نمره ندارد این، کی نمره می آید و محاسبات می شود، انضباط، کتاب، قانون، درس، موقعی که به یک بلوغی می رسد که آنجا قانونمند می شود. شما تا وقتی باشگاه خدا ثبت نام نکنی آن هم با اساتید و مربی هایی مثل انبیا، مثل ائمه رب است شوخی نیست، اصلا ما ثبت نام نکردیم هنوز! پذیرش نشده ایم اصلا! تو تا نفهمی کی هستی همه حرفهایت دروغ است، می گویی "سبحان ربی "یعنی چی؟ یعنی مربی عظیم من، بعد می روی روی رکوع می گویی "سبحان ربی الاعلی و بحمده" مربی اعلی خودم، بابا تو هنوز ثبت نام نکردی داری می گویی، برو ثبت نامت را بکن! من یادم است دانشگاه قبول شدم، دانشگاه تهران رفتم ثبت نام کنم، بعد رفتم مسئول آموزش گفت قبولی ت کو؟ گفتم اینها،گفت کارنامه گفتم باشه، دیپلم چی؟ گفتم دیپلم ندارم، گفت ما را گرفتی؟ گفتم خب من شرکت کردم و قبول شدم دانشگاه ولی دیپلم ندار دوم نظری ام، فقط فحش نداد بهم، اینجا دانشگاه است، قبول شدی که شدی برو دیپلمت را بگیر بعدا ثبت نام کن. ما اصلا نباید ثبت نام کنیم باید قانون را رعایت کنیم، قانون اینجوری است که باید نمره دیپلمت را بگیری بعد دانشگاه ثبت نام کنی، الان کارشناسی قبول میشی، بعد ارشد بعد دکتری. ثبت نام نشدی، نفهمیدیم آدمیم، اصلا ثبت نام نشدیم آنجا، مربی می خواهیم، امام می خواهیم، استاد می خواهیم، باید پرواز کنیم برویم ما یک عالم کار داریم در این نظام خلقت، ما را بعد از چهل سال، پنجاه سال نگاه کنند می بینند هنوز درگیر این هستیم که ازدواج کنم، کی من را می خواهد، کی من را نمی خواهد، شوهر را چه کار کنم، بچه را چه کار کنم، خانه را چه کار کنم، اینها همیشه با آدم هست اشکالی هم ندارد باشد ولی انسان حواسش باشد آدم هم هست! غصه هاش انقدر حقیر نباشد برای این چیزها غصه بخورد، پس چرا غصه مربی ات را نمی خوری؟ الان چهل سالت شده ثبت نام نکردنت، الان به یک نفر بگویند بعد از چهل سال تازه می خواهیم مدرسه ابتدایی ثبت نامت کنیم، باز هم خوب است! الان می گوید بچه ام یکسال عقب می ماند! شش ماه عقب می ماند بروم زودتر این مدرسه کارهایش را یک طوری انجام دهم که کارهایش دیر نشود دیدید؟ چقدر بچه ام بچه ام بچه ام، درسش اینطوری باشد، نمره اش نوزده نشود حتما بیست شود، برای هجده و نوزده چه ماجرایی در خانه هاست و بچه ی بدبخت بیچاره که دست پدر و مادر جاهل است چقدر سرکوفت می خورد، چقدر سرزنش می شود چرا هجده شدی چرا هفده شدی بچه های ما له می شوند زیر دست پدر و مادرهای نادان، بعد می گوییم حالا خودت چی؟ خودت ثبت نام کردی؟ می گوید نه بابا مامان خودت ثبت نام کردی؟ مربی ات کیست؟ باشگاهت کجاست؟ تمریناتت کجا انجام می شود؟ الان از رب ات چه چیزهایی داری تو؟ نسبت به مربی ات چه فاصله هایی داری؟ ما فاصله مان فقط با مربی نمی توانیم بسنجیم، با جهنم حفظ کنیم حسادت داریم بد گویی داریم، بداخلاقی داریم، کینه داریم، غیبت داریم، مسابقه داریم، مقایسه داریم، زودرنجی داریم، حسادت داریم، عصبانیت داریم، الان باید نسبت هایمان را با مار و عقرب بسنجیم نه با مربی، کو شکل ما شبیه مربی شود؛ مربی رحمان است، تو باید رحمان شوی، مربی رحیم است تو باید رحیم شوی، الان بچه آمریکایی ها را نگاه کنید، آدم می خواهد جانش را فدای تک تک این دخترپسرهای آمریکایی کند، یهودی هایشان را نگاه کنید، یهودی است می داند کتک می خورد و شکنجه می شود، به سخت ترین شرایط شکنجه می شود، می داند شغلش را از دست می دهد، می داند از دانشگاه اخراج می شود، می داند درسی که قرار است بخواند ازش می گیرند نمی گذارند دانشگاه درس بخواند اخراج می شود که هیچ وقت در هیچ دانشگاهی پذیرش نمی شود، کینه ها اینطوری است آنها خیلی وحشی اند! بعد به عشق مسلمانان مظلوم غزه می آید جلوی پلیس وحشی آنجا می ایستد، آن هم پلیس های وحشی انجا نه پلیس های ما که همه شان فرشته اند، انقدر زده اند تو سر این پلیس های ما که همه فرشته شده اند، اصلا کاری هم نمی توانند بکنند با کسی این مدیران نادان ما که انقدر پلیس را اذیت می کنند و اقتدارش را می گیرند به اسم مطخرف رحمانیت و عفو و گذشت و همه چیزهای الکی، پلیس اقتدار همه کشور، امنیت یک مردم با این است، اقتدار پلیسش است، بعد در مجلس یک مشت آدمهای نادان می نشینند بعضی هایشان می نشینند در دولت یک چیزهایی تصویب می کنند که اصلا فساد روز به روز زیادتر می شودف چهارصد میلیون اسلحه دست آمریکایی هاست این دانشجوها فکر می کنید در خانه هایشان مسلسل و اسلحه ندارند؟ چرا هیچکس جرئت ندارد جلوی پلیس اسلحه بکشد، چرا کسی نمی تواند یک مأمور قانون را بزند و آن مأمور قانون هرکسی را که بخواهد می کشد و هیچ چیز نمی تواند بگوید؟ ولی در کشور ما طرف با چاقو و اسلحه همین چند روز پیش در شهرک غرب هر دو سه شب می ریزند در خانه ها با اسلحه کلاشینکف اسلحه کلت می ورند خانه ها را غارت می کنند و می روند، جلو آن پلیس وحشی پسر آمریکایی ایستاده و پرچم فلسطین را دست گرفته، دختر آمریکایی، دختر اروپایی، انگلیسی، یهودی ها، مسیحی ها، ایستادن به عشق فلسطینی ها، در دانشگاه مسلمانان ایستادند مسیحی ها به عشق مسلمان ها کتک می خورند تا نماز اینها تمام شود، می گویند نمی توانی، چجوری شده دنیا؟ رحمانیت ببینید چقدر اوج است! حالا درکشور خود ما، مردم ما بینظیر ترین مردم جهان اند کاری با این عده ای که همیشه بار را می کشند نداریم، اینهمه دانشگاه های دنیا ریختند به عشق فلسطین بیاید شما یک تظاهرات کنید، کسی از پلیس قرار نیست بیاد و شما ها را دستگیر کند و بزند و اخراج تان کند، پلیس با شما و رفیق شماست، صدتا دانشجو آمدند، استاد دانشگاه ها چی؟ الان خداوکیلی تو بری برای فلسطین شعار بدی برای مسلمان ها یا هرکس اخراجت کنند می روی؟ آمریکایی اروپایی یهودی ها دارند می روند، دارند می روند اخراج می شوند، دارند می روند کتک می خورند، دارند می روند زندان، هنرپیشه و رپرهایشان، اینها شهدا و سربازان آینده امام زمان اند! باید خیلی حواسمان جمع باشد، کل این مجموعه را بهش می گویند کتاب، حالا خدا دارد محاسبه می کند کل اینها را پس وقتی می گویی " و حمله کتاب الله " یعنی تمام کتاب خدا در مورد محسابات کل شیء دست کیست؟ دست این شخص است. اگر نگوییم خودش کتاب است، کتاب هوشمند است.