شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 163 04/03/1402
بحثمان در شرح زیارت جامعه کبیره در فقره «و حفظه سرالله» بود که جلسه اول را برپا کردیم بحث درباره این مفهوم که وقتی می گوییم معصومین (علیهم السلام) حافظ سرّ خدا هستند، یعنی چی، انشالله می پردازیم. به محضر مقدس امام هادی علیه السلام صلوات بلند بفرمائید.
عرض کردیم که عالم چه در مرحله ناسوت و دنیا و چه در مرحله ملکوت، چه در مرحله جبروت، چه در مراحل بالاتر، حامل اسرار زیادی است. و بعضی از موجودات و هر کدام از موجودات خودشان عامل اسراری هستند. در هر یک از مخلوقات الهی و موجودات الهی اسرار زیادی نهفته است. هم در جمادات و هم در غیر جمادات، این اسرار وجود دارد که همه اینها را معصومین می دانند. برای اینکه فهم درستی از اینکه معصومین حفظه سرّ خدا، حافظان اسرار خدا هستند، داشته باشیم، خواهش میکنم به این مطلب خوب توجه بکنید.
خداوند از یک طرف می فرماید تمام مخلوقات من عدد و اندازه دارند. یعنی هیچ چیزی نیست در میان ظهورات الهی، از عالم جبروت، بارها این را عرض کردیم، تا ملکوت تا دنیا، مگر اینکه همه چیز اندازه، عدد و مقدار دارد. «ان من شیء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم» هیچ چیز نیست. دقت کنید. استثنا ندارد. هیچ چیز نیست مگر اینکه خزائن آن چیز در نزد ماست و ما آن را نازل نمی کنیم مگر به اندازه معلوم. «و ما ننزله» پس اشیا چی هستند؟ نازله خداوند هستند. این فقط قرآن نیست که نازل می شود. همه اشیاء و مخلوقات الهی نازل شدند «و انزلنا الحدید»، آهن را نازل کردیم. خود این عالم نازل شده عالم ملکوت است. نزول هم معنایش را بارها گفتیم که نزول یعنی چی. پس ما قبل از اینکه عالم دنیا را داشته باشیم، عالم ملکوت را داشتیم. این عالم دنیا با اندازه های مشخص همه چیزش آفریده می شود. می گوییم نازل شد. ظاهر شد از عالم ملکوت. این را خیلی دقت کنید. نازل می شود همه چیز. ظهور می کند. این ظهور مقدر و اندازه دار هر چیزی را نزول می گویند. هر چیزی نازل شده است. مثل یک استاد وقتی دارد حرف می زند، استاد به یک امر کاملا غیر مادی وصل است. مثلا می خواهد درباره یک امر الهی حرف بزند. استاد اول باید بیاید از آن امر نامحدود غیرمادی باید آن را هی حد می زند. یعنی اول باید تصور کند که من می خواهم اول چی بگویم. این یک نازله است. پس استاد از مقام فوق عقل خودش نازل می شود به کدام مقام خودش؟ به عقل خودش. من چی می خواهم بگویم اولا. بعد از عقل خودش نازل می شود به مثال خودش. ملکوت خودش که حالا آن مفهومی را که می خواهم بگویم در چه قالبی بیان می کنم. برایش قالب ریزی می کند. یواش یواش شکل می گیرد. دارد نازل می شود به عالم ملکوت خودش، استاد تصور می کند که من حالا آن معانی را چه جوری بیان کنم. بعد که اینها را تصور کرد به عالم ماده خودش می آورد. عالم ناسوت خودش و معنا را در قالب لفظ خودش می ریزد و تبدیلش می کند آن معنای مجرد را به یک امر کاملا مادی. آن امر مادی چیست؟ لفظ است. صوت است. بهش قالب می دهد ، استاد الفاظ را خلق می کند. این الفاظ را وقتی می گوید شاگرد چون در ابتدای ماده است و ماده دارد، ارتباط استاد با شاگرد از طریق ماده است، این صوت دارد و آن هم صوت را می شنود. شاگرد برعکس استاد، ماده را می گیرد، یعنی اول ماده مشخص را می گیرد، می گوید این این حرفها را زد بعد این را باید تصور بکند، می برد حدهایش را برمی دارد. تبدیلش می کند به بالاتر، بالاتر، بالاتر.
ما بحثمان نزول است یعنی قوس نزولی و سیر نزولی هست. خداوند همه چیز را نازل می کند. همه چیز نازله الهی است. پس این آهنی که شما در طبیعت می بینید، فسفر، آهن، اکسیژن، روی، مس، الماس، هر چیزی از کجا نازل می شود؟ از عالم ملکوت نازل می شود. وقتی به طبیعت می رسد شکل مادی اش این جوری هست. مثل دانش من که وقتی به شما می رسد شکل مادی اش همین الفاظ و سخنرانی هایی که شما دارید می شنوید. می گویید این ماده را می گوید ولی منظوری دارد، چیزی می خواهد به ما بگوید، در قالب چی دارد می گوید؟ در قالب این لفظ دارد می گوید. درسته؟ یک منظور است. یک موقع صوت نمی خواهد بگوید. می خواهد به شما بگوید که من شما را دوست دارم. بعد حس خودش را که در درون خودش هست را در قالب چی بیان می کند؟ یک لبخند. شما بچه ات را دوست داری، می خواهی به او بگویی که دوست دارم، حرف هم نمی خواهی بزنی. ولی می روی بغلش می کنی، نازش می کنی، می بوسی. این بوسه، نوازش، بغل کردن امر مادی است اما این دارد نشان می دهد از یک امر بالاتر که آن دیگر مادی نیست. این ظهورش الان به صورت بغل، بوسه، نوازش دارد ظهور می کند. از آن عالم غیب خودش ظهورش این شده. یا نه، گاهی وقت ها مثلا شما یک هدیه بخرید. این یک چیزی آن بالا هست که تبدیل می شود به یک هدیه و شما یک هدیه را به کسی می دهید یا چیزی می خواهید بگویید. در عالم خلقت هم داستان همین جوری هست. یعنی همه چیز از آن عالم غیب نازل می شود و می آید پایین و همه چیز عدد، اندازه و مقدار دارد. «کل شی عنده بمقدار» همه چیز در نزد خدا اندازه و مقدار دارد. شما هیچ چیز ول، بی مقدار، بی اندازه و رها ندارید. اصلا محال است. همه چیز. حتی عرش خدا هم که مرکز فرمانروایی خداست، ارکانش چندتا هستند؟ هشت تا. این هشت فرشته عرش خدا را حمل می کنند. پس همه چیز عدد و مقدار دارد. حالا این عدد و مقدار که از بالا می آید، از عالم اله می آید در عالم جبروت، می آید عالم ملکوت، عالم طبیعت می آید، عالم ناسوت می آید، هر چی که می آید تمام این اندازه ها، قرآن می فرماید یک نفر همه این اندازه ها را دارد. مسئله اینجاست. «کل شی احصیناه فی امام مبین» هیچ چیزنیست پیش من خدا که یک جا آن را محاسبه نکرده باشم. یک چیز خزانه دار من هست. یک نفر هست که همه چیز من دست اوست. همه چیز را به او سپردم. آن یک نفر را چی می گویند؟ امام. پس در اینکه شما می گویید شب قدر این همه اهمیت دارد: «تنزل الملائکه و الروح فیها باذن ربهم من کل امر» هر چیزی هر کاری همه اش به یک نفر نازل می شود. این یک نفر چقدر عظمت دارد. یعنی اینکه قرار است امسال چندتا گلابی رویش کند، چندتا زردآلو، چندتا هلو، چندتا درخت میوه بدهند. هر درخت چندتا برگ می دهد، چند تا میوه می دهد، چقدر خاک تولید می شود، چقدر از بین می رود، چقدر آب تولید می شود، چقدر از بین می رود، چقدر سوسک به دنیا می آید، موش به دنیا می آید، مورچه می آِید. همه چیز. چندتا می میرند، چندتا به دنیا می آید. کی پسر می زاید، کی دختر می زاید در جمادات، در گیاهان، در انسان ها، وای اصلا نمی شود حساب کرد. چقدر ماهی به دنیا می آیند، چه رنگی، چه جوری، چه شکلی، چندتا می زایند، چی می زایند، دختر یا پسر، چندتا خورده می شوند، چندتا صید می شوند، چندتا آدم ها می خورند، کی چه کسی را می خورد، محاسبات همه چیز. شما الان یک گلابی دست تان می رسد، یک زردآلود دستان می رسد، درسته! ما خیلی ساده رد می شویم. می گوییم این زردآلو است، می خورمش. ببینید این زردآلو از زمانی که بذرش بسته شده، تخم گذاشته شده، زمانی که فرشته ها داشتند می بافتنش، شکلش می دادند، رنگش می زدند، مزه می دادند، قرار بوده سیری را طی کند تا جلوی شما برسد و شما میل کنید. خوب دقت کنید. الان این گل از بین میلیاردها گل جلوی چشم شما قرار گرفته، و هر چیز دیگری. کل امر دیگر استثنا ندارد. کی می میرد، کجا می میرد، کجا دفن می شود، چه جوری می میرد، عامل مرگش چیه، کی تصادف می کند، کی سکته دارد، کی سرطان دارد، کی کشته می شود، کی قاتل است و ... کل امر. هیچ چیز بطره و اضافه نداریم. «لارطب و لایابس الا فی کتاب مبین» کتاب مبین و امام مبین. پس اینکه معصوم به یک نفر نگاه می کند و می گوید این آدم -نمی دانم- 20 سال بعد این غلط ها را می کند یا این کار خیر را انجام می دهد. مرحوم شیخ جعفرآقا گفتند این پسر که دورور شما می گردد پسر خوبی نیست. این گناهان را انجام می دهد، نماز نمی خواند. نگاهی بهش کرد و گفت: این 12 سال دیگر برمی گردد. حساب دارد. این سرّ مال کیه؟ مال ولیّ خداست. ولیّ خدا سرّ را می داند. یک کسی خدمت امام (علیه السلام) آمد و گفت: داداشم دارد می میرد. با گریه، ناله، اضطراب، داداشم دارد می میرد. بعد حضرت نگاهی بهش کرد، خندید. حضرت گفت میام الان. گفتند حضرت داداشش دارد می میرد، شما چرا خندیدید؟ گفت: داداشش خوب می شود. خنده ام به این هست که این زودتر از داداشش می میرد. اسرار را ما نمی دانیم. همه چیز دست امام است. حالا دقت کنید که امام کیست. وقتی می گوید: «تنزل الملائکه و الروح» فرشته ها و روح نازل می شوند. پیش کی نازل می شوند؟ پیش صاحب قدر و اندازه، شب قدر است. یعنی همه اندازه های همه چیز. نه فقط تقدیر آدم ها. همه چیز. دنیا، ملکوت، بالاتر، پایین تر، همه چیز یک نفر همه اندازه ها دستش هست. ما اصلاً امام را نمی شناسیم که امام کیست. امام یعنی چی، یعنی کی، چه شخصیتی است. می گوید وقتی دارم شمشیر می زنم، نگاه می کنم اگر قرار است در نسل او یک آدم خوب به دنیا بیاید، نمی کشمش. فرمود: از امور پنهانی چیزهایی من می دانم که اگر شما بدانید، مثل ریسمانی که به چاه آویزان می شود همه تان به لرزه می افتید. نمی توانید تعادلتان را حفظ کنید. پس سرّ یعنی آن امر مکتوم پنهان همه جا هست. در اشیا هست. ما خبر نداریم. اشیا یک عالمه اسرار دارند. نمونه هایش را هفته قبل برایتان گفتم. سنگ ها، درختان، گیاهان، مایعات، تا برو عالم غیب و ملکوت . ملکوت الان پر از رمز و راز است. الان این آقا چرا سگ مرد؟ الان متولد شده رفته آن طرف، الان سگ است، آن طرف میمون است، شغال است، آن ور روباه است، آن ور خوک است، ما نمی دانیم. یک مقدار از اسرار را به ما می گویند ولی صاحب سرّ کیست؟ معصوم است. «وحفظه سرّالله» اینها حافظان سرّ خدا هستند. حالا من هنوز معنای سرّ را توضیح ندادم. الان راجع به این می گوییم که اینها اسرار را دارند. اسرار دست اینهاست. «وحفظه سرّالله» فقط خواستم ذهنتان یک کم آشنا شود که سرّ یعنی چی. این عالم، پر از اسرار است. حتی عادی ترین چیزهایی که شما نگاه می کنید خیلی عادی است، بی نهایت اسرار دارد. کسی می فهمد یک زمانی یک ماده ای به نام اورانیوم چنین داستانی سرش دربیاید. چنین قدرتی در این ماده است، یک اتم اورانیوم را اگر بشکافی، انقدر انرژی می تواند تولید کند، اگر باز شود! خدا چکار کرده در یک اتم. گفتم ریچارد هاندسون گفت من عمرم را گذاشتم تا آرایش چهار هزار اتم در یک مولکول را شناسایی کنم. چهارهزار اتم. اینها آرایش دارند. ما فکر میکنم اتم هست. در آن پر از چینش است. هزاران سال طول می کشد تا یک دانشمند بیاید آن را باز کند و چینش های آن را پیدا کند. نظم و قوانین آن را پیدا کند. بشر همیشه گفته این آب است، این گیاه است، این پرتقال است، ماهی است، من می خورم. کاری با اسرار نداشته است. ولی هر کدام از اینها. الان بشر اسرار کدام یک از موجودات را توانسته باز کند. یک عالم اسرار توانسته کشف کند ولی هنوز یک قطره است در مقابل اقیانوس. یک قطره است. این در عالم وجودشناسی است. حالا بحث های دیگر فعلا کاری ندارم، یواش یواش وارد می شویم که اذیت نشوید. در برزخ چه اسراری در آنجا وجود دارد؟ اینهایی که زندگی پس از زندگی نشان می دهد، اخباری که می گویند، اینها مال برزخ نیست. مال غیب است که ما نمی بینمشان. اینها که نمردند که می توانند برگردند. اینها یک قطع علاقه محدودی کردند، یک چیزی را در این باطن در اینجا دیدند، آن طرف خیلی خبرهاست. مثل اینکه الان یک نفر به یک جنین در رحم مادر دوقلو باشند، یکی بگوید آن طرف چه خبر است. می خواهیم کجا برویم. می شود اسرار نظام دنیا را به آن فهماند؟ الان آن بچه ای که در شکم مادر است از اسرار دنیا چی می فهمد؟ ما حالا که می خواهیم از رحم دنیا منتقل شویم به برزخ، اسرار آنجا چه خبر است؟ آنچه چه عالمی است؟ این برای این است که جلوی کمال بی نهایت بایستی و بگویی: الله اکبر. یعنی همه عاجزند از آنکه وصفش کنند. عاجزند از اینک بفمندش. چقدر خدا برای ما دم دستی است. فقط خدا را شنیدیم. خدا کیست! هستی چیست! عوالم چیستند! ماده چیست؟ خدا علامه را رحمت کند. ما یک موقع منزلشان می رسیدیم. می گفتند ما چه می دانیم سیب چیست. گل چیست. خدا یک چیزی ظاهری خلق کرده و جلوی ما گذاشته و ما می خوریم ولی واقعا سیب چیست! گلابی چیست؟ کاهو چیست؟ میوه چیست؟ خاک چیست؟ این درختان به این قشنگی، این گل ها چی هستند؟ حیات چیست؟ طراحی ها زیبایی ها طروات ها. بو چیست؟ شما یک چیزی را بو می کنید حالت بد می شود و یک چیزی را بو می کنید حالتان خوب می شود. بو چیست؟ رابطه اش با نفس چیست؟ رابطه اش با بدن چیست؟ نفس چیست؟ بدن چییست؟ رابطه نفس و بدن چیست؟ رابطه نفس و بدن با طبیعت چیست؟ هیچ چیزش را شما نمی دانید. «و عسی ان تحبوا شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تکرهوا و هو شر الکم و الله » چه چیزهایی را دوست داریدکه برایتان بد است و چه چیزهایی را بدتان می آید که برایتان خوب است. خدا می داند و شما نمی دانید. جلو خدا انقدر قلدری نکن. جلوی خدا انقدر من من نکن. نگو حجاب چیه، نماز چیه، روزه چیه. تو از اسرار هیچی نمی دانی. چرا خمس! چرا یک پنجم! چرا زکات، چرا یک چهارم! قوانین ارث چیست، قوانین دیه چیه، بشر چه می داند. انقدر متکبر جلوی خدا می ایستد و می گوید من اطاعت نمی کنم. من گوش نمی کنم. با احمقی ادای عالم در می آورد که من تا نفهمم اطاعت نمی کنم، من تا نفهمم و ندانم که طلا چرا بر مرد حرام است، رعایت نمی کنم. من تا نفهمم. بابا..... بعضی چیزها را ممکن است بفهمیی و بعضی چیزها هم ممکن است نفهمی. غسل چیه، چرا غسل، چرا وضو، چرا وضو باید آن جوری گرفته شود، چرا زنان باید آن جوری وضو بگیرند، چرا آب وضو مردان این جوریه، چرا زنان باید آن جوری نماز بخوانند، مردان باید این جوری نماز بخوانند. چرا مردان باید بلند بخوانند و زنان باید یواش بخوانند و تمام عدد اندازه مقدار رمز قاعده و فرمول است. جالب است همین دکتری که رفته پزشکی خوانده و یک مقدار با اسرار پزشکی آشنا شده، فیزیکدان، شیمیدان، ریاضیدان، زمین شناس، گیاه شناس، این همه از اسرار را فهمیده، باز جلوی خدا قلدری می کند. تو که آن موقع که نمی فهمیدی، نفهمتر بودی. حالا که الان می فهمی بیشتر باید اطاعت کنی در مقابل این عظمت. تو الان رفتی درس خواندی، تو الان رفتی می دانی که بدن چی هست، چه کسی این را آفریده است. فهمیدی قلب چیه، رگ چیه، عصب چیه، آناتومی کار کردی، بافت شناسی کار کردی، بعد الان چرا انقدر قلدری می کنی! شما که دانشمند هستی بیشتر باید خدا را اطاعت کنی. تو که الان دکتر شدی، مهندس شدی، بیشتر باید بفهمی قوانین را در این عالم که چقدر قوانین هست. به صاحب این قوانین واضع این قوانین بیشتر باید احترام بگذاری. شگفتی ات باید بیشتر باشد. می بینی خریتش بیشتر است، حماقتش بیشتر است، قلدری هایش بیشتر است. گستاخی هایش بیشتر است. گناهانش بیشتر است. مستی ها و بدمستی هایش بیشتر است. بابا این دانشگاه نرفته بود آدم تر بود. تو دانشگاه رفتی باید دربرابر علم مطلق دانش مطلق رفتی، سر کلاس علم مطلق رفتی چیزهایی یاد گرفتی. یک چیزهایی فهمیدی. رفتی مولکوی با اتم و سلول آشنا شدی درس خواندی. حالا که باید بیشتر اطاعت بکنی. چه جوریه که انقدر یاغی تر شدی. چه جور انقدر نافرمان تر، گستاخ تر و یله تر شدی. چه جوری اکثرا که دانشگاه می روند بجای اینکه عابدتر، زاهدتر، معنوی تر مومن تر بشوند می روند آن فضا، غفلت بیشتر می گیردشان. تو وقتی می گویی دانشگاه، یعنی مرکز ظهور علم خدا. تو آنجا می روی با این علم آشنا می شوی چه جوری صاحب دانش تو را نمی گیرد! چه جوری در مقابل این معلم تعظیم نمی کنی! تا وقتی سر درس این معلم نرفته بودی، نمی شناختیش. حالا که می بینی این دریایی از معلومات، اطلاعات، رموز و اسرار است، و دارد این را بی مزد و بی منت در اختیار تو قرار می دهد، چه جوری هست که این معلم را انقدر طغیان می کنی، عصیان می کنی، چی برای ما بافتند در این سبک زندگی که شما هر چقدر با اسرار عالم با فرمول های خدا بیشتر آشنا می شوی، بیشتر اطاعت می کنی. سر کلاس استاد می رود و از استاد فرمول یاد می گیرد که علیه استاد استفاده می کند. می رود توطئه یاد می گیرد، رموز یاد می گیرد، با آن می خواهد فساد درست کنند، می گوید خوب شد این را یاد گرفتم در جهت منافع خودم. بابا خدا این را ... بشر یک مقدار اسرار پیدا کرده، دو پله بیشتر نه، خدا دو پله به بشر داد، اسرارش فاش شد یواش یواش، دارد فاش می شود. دارد با این هوش مصنوعی چقدر جنایت می کند. با این فضای مجازی چه جنایت هایی می کند. با این اتم چه جنایت هایی می کند، با فیزیک با شیمی چقدر ظلم میکند. خدمات هم می دهد. کار هم انجام می دهد، تسهیل هم می کند، آن دانشمند عاقلی که می آید ساعت می سازد، می آید اتومبیل می سازد، می آید این همه خدمات می دهد، عاقلند و استفاده خوب می کنند. ولی این بخشش که این همه جنایت می شود، افراد طاغوت علم را یاد میگیرند، علیه خدا استفاده میکنند. بشر ظرفیت دارد. اینجاست که خدا جلویش میایستد. اینجاست که خدا می گوید: نه. ما احتیاج به مربی بالا سرتان باشد. انسان کامل می خواهید. شما معلم و مربی و امام لازم دارید. آن صاحب همه این علم ها هست. همه علمی که شما می گردید علم همه مردم تاریخ را جمع کنند یک قطره از علم امام نیست. امام همه را دارد ولی ...چرا ائمه اختراع و اکتشاف نداشتند. اگر امام ما بودند چرا مثل دانشمندان مثل ما چرا خیلی از علومی که در اختیار بشر هست شیمی ریاضیات، کشتیرانی، هندسه، جبر، بسیاری از آنها مال ائمه و انبیاست. دانشمندان از طریق ائمه و انبیا رفته. غیر از اینها کسی علم نداشته که به مردم یاد بدهد. اینها یاد دادند. منشا دانش در طول تاریخ اینها بودند. بزرگترین رشته های دانش نگاه کنید همه می گویند ما از کی از کی از کی. این فیلم سه چهارساعته دوستان رسانه ما بتوانند. ما چند سال پیش به همه دوستان توصیه کردیم و دیدند. مال بیست سال سی سال پیش بی بی سی. اگر پیدا شود خیلی خوب است. این فیلم، که اسلام اوج ایمان است، اعتراف می کنند که مستند است. تمام رشته های دانش را ما غربی ها از مسلمانان دزدیدیم. از آنها گرفتیم. مسلمانان وقتی دانش پیدا می کردند. مثل ابن سینا خیلی عظمت دارد در علم. کتابهایش الان به زور در ایران آن هم در بعضی جاها، تدریس می شود ولی در اروپا خیلی جاها کتاب درسی است. دانشگاه های دنیا از ما جلوترند. اینها را دزدیدند دانش اینها را. ریاضیات ابوریحان، ریاضیات خوارزمی. خیلی دانش های دیگر. خود مسلمان ها محروم اند. ولی آنها وقتی دانش دانشتند عابدترین مردم بودند وقتی این اسرار را داشتند. ابن سینا می گوید من در هر مسئله ای گیر می کردم، مسجد جامع می رفتم توسل به حق تعالی می کردم دو رکعت نماز می خواندم. از خدا کمک می خواستم مشکل علمی من را حل کند. الان دانشمندان ما چندتاشان سراغ خدا می روند. نه دانشمندان ایران را نمی گویم که خیلی هایشان عابد و از اولیا خدا هستند. آنها را نمی گویم. مهندسان پزشکان ما، رشته های مختف در دانشگاه خیلی هایشان از سربازان خوب امام زمان و اولیا خدا هستند. الحمدلله. دارند این همه کارهای خوب و بزرگ انجام می دهند. با نجابت با پاکی سوء استفاده نمی کنند از علم و از اسرار علم. ولی خیل از علم دارند سوء استفاده می کنند. تا یک فرمول یاد می گیرد می رود علیه اش. اساتید دیگر همین طور بودند. بزرگان دیگر مثل شاگرد می خواسته از این استاد مثلا چیزی یاد بگیرد. حالا به قدرت های می رسید. مثل فکرخوانی، یک دفعه طغیان می کرده. خدا رحمت کند مرحوم آیت الله نجابت یک دفعه مرحوم حاج شیخ آقا انصاری، استاد ما، رحمه الله علیه، گفت: بدو بدو دو تا از شاگردهایت در شیراز طغیان کردند. برو به دادشان برس. اینها یک مدت آمده بودند ریاضتی کرده بودند تمرین کرده بودند یواش یواش تمرکز پیدا کرده بودند. اسرار است دیگر. چرا ما می توانیم فکر دیگران را بخوانیم؟ چه جوری یک آدم در آدم دیگر می رود؟ این چی هست سرّش؟ چرا بچه ای که الان در خارج از کشور هست تصادف می کند، مادر در اینجا می فهمد. تله پاتی چی هست؟ یک نفر از اینجا با یک نفر دیگر در آن ور دنیا از همین جا می نشینند تمرکز می گیرند، گفتگو دارند، این سرّش چی هست؟ اسرار دارد. فرمول دارد. چه جوری آدم ها در هم می روند؟ چه جوری ماده ها را حذف می کنند؟ می روند در هم دیگر؟ چه جوری یک نفر می نشیند می گوید تو الان به این فکر می کنی. تو فردا مسافرت داری، این جوری بودی، این جوری بودی، این جوری بودی.
یکی از اولیا خدا، خدا رحمتش کند، یک زمانی من نصیبم شد با ایشان آشنا شدم. من چون تک خور نیستم، از تک خوری متنفرم، دوستان دیگرم با ایشان آشنا کردم. یک موقعی خدمت ایشان می رفتیم. مثل می رفتم خدمت ایشان، ایشان میگفت حالت این هفته خوبه. این هفته خوبی. قشنگ همه هفته من را می انست. خدا میرزا را رحمت کند. من یک موقعی خدمت ایشان رفتم . تمام آینده ام را به من گفت. لم داده در تختش خوابیده بود. ما هم بچه رفتیم نشستیم آنجا. همه را گفت. آدم ها چه جوری می شود؟ آیت الله کشمیری مثلا می گوید تو شهید می شوی. به آقا مصطفی می گوید تو شهید می شوی. قبل از انقلاب. به زودی در کشور انقلاب می شود. مرحوم قاضی چرا جلوتر از امام به امام خمینی گفت این انقلاب می کند. آن سالها. چه جوری اولیا خدا خبر دارند این انقلاب می شود بعد هم انقلاب متصل به ظهور می شود. این انقلاب شکست ندارد. فتنه دارد، ریزش دارد اما شکست ندارد. چه جوری اینها این حرفها را زدند. آدم ها چه جوری تو همدیگر می روند و همدیگر را می فهمند. بعضی ها نجیب اند، اصلا هیچ صدای از اینها در نمی آید. خودشان می فهمند ولی خودشان رابه نفهمی کامل می زنند. انقدر راحت سرشان می شود کلاه گذاشت. هر چند دروغ بگویی قبول می کند. نمی داند که تو داری دروغ می گویی. می داند که داری دروغ می گویی هیچ به تو نمی گوید. می داند داری خیانت می کنی، هیچ به تو نمی گوید. هیچی به تو نمی گوید. اصلا می گذارد به او دروغ بگویی می گذارد به او خیانت کنی. می گذاری او را بکشی. می داند می خواهی بکشی. بعضی ها این اسرار را ظرفیت ندارند. یک کمی چیزی می فهمند. آنقدر آدم های شهوت پرست می آیند پیش من. استاد به ما اعداد یاد بده. ما می خواهیم ارتباط اعداد را یاد بگیریم، ارتباط با جن، ارتباط با ملائکه الله را یاد بگیریم. می خواهیم برویم در این مسیر. جمع کنید. این حرفها و مسخره بازی چیه. تا یک چیزی می شود بدو بریم جن تسخیر کنیم، ملائکه تسخیر کنیم، می خواهم فکرهای بقیه را بخوانم. می خواهم این جوری بشوم. به تو چه ربطی دارد. خدا بخواهد می دهد و نخواهد، نمی دهد. اصلا ما برای چی باید دنبال این کارها را برویم. خدا میرزا را رحمت کند. می گفت مکاشفات کلی مزاحم آدم می شوند. کشف است دیگر. فهمیده. مزاحمت می شوند. کلی گرفتاری بعدا برایش دارند. برای چی می خواهی دنبال این شهوت ها بروی که حالا بدانی کی دارد چکار می کند، کی خیانت می کند، کی ظلم می کند، کی دارد این جوری می کند. کی چی... این مزخرفات چیه. اینها ... بندگی ات را بکن. سرت بنداز کارهای خودت را انجام بده. این کارها چیه، فضولی و شهوت ها چیه. سوء استفاده کردن ها از این. بدو برویم جن تسخیر کنیم، جن بگیریم. فلانی جن دارد، برویم ببینیم او دارد چکار می کند. آدمی که به علم می رسد باید متواضع تر در مقابل صاحب علم. بابا تو رفتی دانشگاه، می روی دانشگاه با این پیچیدگی های دانش آشنا می شود تو باید بیشتر عبادت کنی.
ما دانشجوی پزشکی داشتیم از دوستان خودم. چندتا داشتیم. شاگردان خودم. پزشک بودند. اینها رفتند پزشکی خواندند یک مدت، الان هم در قم زیاد داریم، پر هست، یک مدت هم مهندسی خواندند، پزشکی خواندند، تحمل نکردند. از بس اینها نجات داشتند. اما نمی توانیم ما . ما وقتی اینها را می خوانیم خدا مارا اقص می کند. می رویم یک ذره زیست شناسی می خوانیم، فیزیک می خوانیم، می آییم نماز بخوانیم اصلا نمازمان متحول می شود! ما در مقابل کی ایستادیم. الله کیست! اینها هر چی پزشکی خواندند، عارف تر شدند. هر چی درس خواندند، مثل چمران، مثل شهیدبابایی، خیلی از بزرگان. در آمریکا درس خواندند، آنجا اولیا خدا بودند، در همان آمریکا اینها از اولیا خدا بودند. هر چی خواندند، نجیب بودند، مودب بودند، می دانستند صاحب علم یعنی چی. نه اینکه یاد بگیریم برویم طغیان کنیم. داروی قلابی بسازیم، مواد سقط جنین بسازیم، مواد مخدر بسازیم ، سوء استفاده از فضای مجازی، فضای مجازی امکاناتی گذاشته. چرا ازش سوء استفاده می کنی برای اذیت مردم، آزار انسان ها، دنیا بی نهایت اسرار دارد. و انسانی که با اسرار آشنا می شود باید نجیب باشد. طغیانگر نباید باشد.
هنوز وارد بحث نشدیم. الان یکی دو جلسه من فقط. چون این بحث سنگین است. راجع به سرّ داریم صحبت می کنیم. نکته ای که هم بشارت است، هم خطر است، هم شکر است، هم انسان باید حواسش جمع کند این است که کسی که شاگرد معصوم است، کلاس معصوم و شاگرد معصوم با دانشمندان های معمولی یکی نیست. تو اگر کتاب حدیث می خوانی حوزه علمیه می روی درس می خوانی فقه می خوانی. فقه پر از اسرار است. می گوید شب ایستاده آب نخور. بشین آب بخور. ما نمی دانیم چی هست. می گوید آقا کراهت دارد. در حد اینکه ما راحت اطاعت کنیم و اذیت نشویم، می گوید حرام است واجب است مستحب است مباح است مکروه است. همین مقدار. بیشتر از این نیاز نیست بدانی. اطاعت قشنگ است. اطاعت از متخصص معصومی که دارد با من حرف می زند. بس است. ایشان گفته الان مثلا جلوی نامحرم لباست این جوری نباشد. این رنگ را نپوش. جلوی نامحرم اندامت معلوم نباشد. مثلا مردان حجاب داشته باشند. خیلی از مردان بی حیا و بی حجاب شدند. رعایت بکنند. مثلا برای نامحرم عطر نزنند. می خواهی حرف می زنی با ناز حرف نزن. همه اسرار است. یک عالمه کراهت حرام مستحب. این ها اسرار است. وقتی می نشینی سر کلاس معصوم. معصوم دارد سرّ به تو یاد می دهد. بنابراین کسانی که پیروان ائمه هستند بیش از هر کس دیگری در کره زمین چی یاد می گیرند؟ اسرار یاد می گیرند. دانشمندترین انسان ها روی کره زمین پیروان ائمه هستند. چون آنها حامل علم الهی و دارای اسرار هستند. عالم به اسرار هستند. لذا کسانی که حدیث می خوانند شاگرد ائمه هستند، بیش از هر کس دیگری، روی کره زمین علم و حکمت و دانش و اسرار بلدند. بیش از هر کس دیگری. امام باقر علیه السلام فرمود شرقااو غربا لن تحدا علم صحیا شرق عالم غرب عالم را بگردی هیچ علمی صحیحی را پیدا نمی کنید مگر اینکه از ناحیه ما اهل بیت به همه جای دنیا علم رفته. علم از اهل بیت به همه جای دنیا می رسد. اسرار از اینهاست. برید کتابخانه های آمریکا، اروپا را ببینید چقدر کتابهای خطی ما که آنجاست که ما یک نسخه اش را نداریم. چقدر از ما علم را دزدیدند و علم را آوردند. ریاضیات ما شیمی ما فیزیک ما را طب ما را، یکی از دکترها می گفت من آمریکا بودم. می خواستم مرخصی بگیرم. الان نه. اوائل انقلاب. می گفت آمریکا اصلا به ما اجازه نمی دهد ایران بیایم. اینها خیلی سخت می گرفتند. اتصال ارتباط و رفت و آمد خیلی سخت بود. می گفت من با چه بدبختی می خواستم مرخصی بگیرم. گفتند ایران که رفتی حق نداری راجع به حجامت حرف بزنی. تبلیغ نکن آنجا راجع به حجاب. اسرار را خودشان عمل می کنند. ولی وقتی نوبت ما می شود ببینید اسرائیل ها چقدر این احادیث اهل بیت را عمل می کنند. بعد ما می گوییم یهودیها صاحب علم هستند. صاحب علم نیستند. آنها علم های ما را دزدیدند، خودشان عمل می کنند. بعد به ما پوشاندن. می گویند رفتی ایران هیچ راجع به حجامت نگو. حجامت یک سرّ است. که پیغمبر در آسمان هفتم بعد از اینکه می خواست برگردد، می گفت هر فرشته اس هر کسی به من می گفت امتت را توصیه کن به حجامت. حجامت بسیاری از مسائل پزشکی درش خوابیده. همین. خیلی از اسرارهای دیگری که الان وجود دارد. طب هست. طب، مهندسی، تمام رشته ها. لذا وقتی امام می گوید شغلم می خوریم ولی به دشمنانمان نمی گوییم چی خوردیم. ولی ما می گوییم: اه، اه، اه. ما چون بنده شکم هستیم فقط با مزه کار می کنیم می گوییم نه. این را نمی خورم. این را نمی خوریم. چی! من سیلابی بخورم. اه حالم بهم خورد. آن دانشمندانی که این می فهمد سیلابی یعنی چی، شیردان یعنی چی. این را می آورد در آزمایشگاهش یک قرص درست می کند، با قیمت صدهزارتومن. یک دانه قرصش می فروشد. اسرار هستند. پیروان اهل بیت شاد باشید، خوشحال باشید، افتخار کنید. شکر الهی را بجا آورید که پیروان خانواده آسمانی حامل همه اسرار عالم اند. بابا و مامان های شما، خانواده اصلی شما، مادر شما فاطمه زهرا، مادر همه اسرار عالم است. کی می فهمد حضرت زهرا. حضرت زهرا مادر سرّالله است. مادر ائمه است. مادر حاملین اسرار خداست. ببینید زن یعنی چی. آن خانم یعنی چی. خانم فاطمه زهرا. خانم زهرا فقط یک شوهر به ما بدهد یک زن بدهد شفا بدهد، حضرت زهرا کی هست. این زن کی هست! مقام عرشی این خانم یعنی چی! کی شما بفهمید که بچه های کی هستید. کی ما بفهمیم خانواده مان کی هستند. قدر خانواده مان را بدانیم و به آنها افتخار کنیم. آن وقت ببینید بعضی ها چقدر نادان هستند اسم های مقدس از اهل بیت دارند می روند عوض می کنند. می گوید اسم علی، حسن، حسین ، خوشم نمی آید. می روم عوض میکنم. برای بچه هایشان از این اسم ها نمی گذارند. می روند چه اسم های انتخاب می کنند. اسم جمادات، اسم گیاهان، اسم حیوانات حاضرند روی بچه هایشان بگذارند، اسم حیوان، اسم گیاه، اسم اشیا می گذارند، اما اسم صاحبان اسرار خدا را عارشان می آید بزارند. چقدر الان بچه های حضرت زهرا در این خانم ها هستند که عارشان می آید شبیه حضرت زهرا باشند. مثل حضرت زهرا لباس بپوشند. مثل حضرت زهرا ، مثل این بانو شوهرداری و بچه داری کنند. بچه تربیت کنند. ترجیح می دهند شبیه دشمنان باشند. بچه های اهل بیت ترجیح می دهند شبیه دشمنان باشد ولی شبیه اینها نباشند. مرد و زن ترجیح می دهند لباس دشمنان را بپوشند ولی لباس این خانواده را نپوشند. چون نمی فهمند کی هستند. نمی فهمند. اسم های بچه هایشان، تربیت بچه هایشان، انتخاب رشته تحصیلی برای بچه هایشان، انتخاب شغل برای بچه هایشان، برای خودشان، همه ضد حکمت، ضد دانش، ضد نورانیت، چه جوری می شود آدم این جوری لجبازی می کند. همه چیز دست این آقاست. همه چیز دست ایشان است. ولی ببین عمق فاجعه چقدر است. تمام اسرار اشیا، ناسوت، ملکوت، جبروت، لاهوت، دست این آقاست. این آقا 1200 سال آواره، طردشده، تنها، و یگانه است. ببینید جامعه چقدر حکمت گریز است. چقدر علم گریز است. چقدر تخصص گریز است. چقدر جامعه خرافی است! چقدر جامعه جهالت درش حاکم است که دنبال آوردن این آدم برای حاکمیت بر خودشان نیستند. یک مشت خر و خرس انتخاب می کنند برای حکومت و ریاست. جهان این را ترجیح می دهد. جهان حیوانات، و جنایاتکارها، نمی گوییم حیوانات، حیوانات روز قیامت از ما شکایت می کنند. همه عابد بودیم، همه نماز می خواندیم. چرا به اینها سگ و خوک و میمون. خوک می گوید من کلی عبادت خدا را می کنم. سگ می گوید من شرافت دارم. میمون می گوید من شرافت دارم. خر و خرس می روند بهشت همه. ما معذرت می خواهم از ساحت شریف حیوانات. گاهی وقتها به آدم ها می گوییم. ولی قرآن یک موقعی می گویداینها در حد همین حیوانات هستند. انسان کیست! این چه جوری می شود یک نفر ترجیح می دهد به نماینده مجلسی رأی بدهد که از همه عوضی تر است. آن نماینده مجلس دارد بشارت گناه ، معصیت و فساد می دهد. می داند این آدم اگر بهش رأی بدهد خیلی فاسد است ولی این رئیس جمهور را انتخاب می کند. این نماینده مجلس را انتخاب می کند. روی لج و لجبازی این نماینده شورای شهر را انتخاب می کند. آدم ها با کی لج می کنند! چه جوری می شود یک آدم علیه خودش قیام می کند! شما می گویید این مثلا ام اس دارد. بیماری خودایمنی دارد. خودش بدن خودش را نابود میکند. این بیماری از روح ما به بدن ما می رود. ما علیه خودمان همیشه قیام می کنیم. علیه سعادت خودمان، علیه شرافت خودمان، علیه امنیت خودمان، آرامش خودمان، شادی خودمان، علیه مصالح خودمان و خانواده مان قیام می کنیم. آدم می بینید چه قاطی می کنند و چه جوری می شوند. خود یک نفر علیه خودش قیام می کند. به یک کسی رأی می دهدکه کشورش را نابود می کند. خود این هم نابود می کند.
امام زمان را نمی خواهند بروند بیارنش. تلاش نمی کند که بیارند. تمام سعادت دنیا و آخرت در این است. تلاشی برای این کار ندارند. ترجیح می دهند همین آدم هایی که نه علمی دارند نه تخصصی دارند نه حکمتی دارند نه مدیریتی دارند. اینها می شوند حاکم ما. وقتی می گوییم ولی فقیه حاکم باشند انقدر از خودش دور است نمی فهمد حاکمیت ولیّ فقیه یعنی نزدیک ترین انسان به متخصص معصوم. این را نمی فهمد. می گوید ولیّ فقیه می خواهیم چکار. ولیّ فقیه را کنار بگذاری چه کسی را می خواهی بیاری. یک کسی بیار که صلاحیت داشته باشد. اینها که شما می شمارید کی هستند. همه امتحاناتشان را پس دادند. یک مقدار باید فکر بکنیم به این واژه ها. ما کی داریم از جامعه خودمان حذف می کنیم. چه کسانی را از جامعه خودمان حذف می کنیم. امام زمان نائبش، چه جوری می شود ما به این جا می رسیم. آقا امام زمان نمی خواهیم، نائب نمی خواهیم. دین نمی خواهیم. حکمت نمی خواهیم. درستی نمیخواهیم. کی ها بیایند بر ما حاکم شوند. آنها علم یا تخصص دارند! از این هفت تا تخصصی که باید برای انسان داشته باشند چی رو دارند که تو ترجیح می دهی این رئیس جمهور شود، آن حاکم شود، این وزیر شود، این نماینده شود، چی حالیش هست تو می خواهی بیایی اینها را بکنی مسئولین خودت. اموراتش را به اینها بسپاری. بشر چه جوری می شود حاکم متخصص معصوم را می کشند جلوش، و می رود یک آدمی که بی نهایت فاصله با این دارد را می کند جای متخصص معصوم. چه جوری می شود آدم به این راضی می شود! او هر چی گفت من همین را می روم. چه جوری می شود یک نفر علیه خودش قیام میکند!
بماند برای دفعه بعد. یک مقدار می خواهیم عمیق وارد بحث سرّ برویم و لزوم حفظ سرّ.