جلسه 161 - شرح زیارت جامعه کبیره
شماره جلسه
161
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 161 - شرح زیارت جامعه کبیره

شرح زیارت جامعه کبیره

جلسة صد و شصت و یک (161) به تاریخ: 07/02/1402

استاد گرانقدر:

حجةالاسلام‌‌و‌المسلمین محمد شجاعی

تعداد جلسات: ادامه دارد

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم.

ادیان آسمانی به خصوص اسلام چون بر اساس شناخت کامل همه ابعاد انسان مبتنی هستند شناخت کامل هیچ کسی جز خدا ندارد نسبت به انسان قبلا در بحث اصالت تخصص عرض کردیم که انسان برای کسب سعادت دنیا و ابدیت به هفت دسته اطلاعات تخصصی نیاز دارد و این هفت دسته اطلاعات تخصصی در اختيار هیچ کس جز خداوند نیست.

یک) اینکه روح ما چیست واقعا؟ حقیقت روح ما که دمیده میشود به کالبد چیست دو این روح بعد از اینکه در کالبد دمیده میشود این کالبد یک جسم فقط نیست کالبد ما یک بدن هست قبل از دمیده شدن آن روح که یک سلسله خصوصیت های ژنتیکی وراثتی از مادر دارد در پنج جهت: «سلامت و زیبایی، هوش، عقل، اخلاق، معنویت». یک سلسله دارایی هایی از پدر دارد در همین پنج جهت، پس یک بدن باردار پرمعناست. هنوز روح تعلق نگرفته اما این بدنی که در شکم مادر است یک موجود گیاهی است؛ اما با بار ترکیبی از جبری خصوصیت های پدر و مادر در پنج جهت «سلامت و زیبایی، هوش، عقل، اخلاق، معنویت» را دارد. پس یک چیز خنثی نیست. یک چیز منحصر به فرد است. نمونه این هم جایی پیدا نمیشود. همین یکی است. این خصوصیت تازه روح که یک امر واحد است از طرف خدا، یک حقیقت بزرگیست به اسم روح خداست، به این تعلق میگیرد؛ اما روح خدا وقتی تعلق می‌گیرد به یک خصوصیت واحد مشترک و مساوی تعلق نمی‌گیرد. هر جنینی خصوصیت های خودش را دارد و این روح وقتی به این جنین ویژه و خاص تعلق می‌گیرد. چون که خودش یک شخصیت ویژه است روح واحد است که تعلق می‌گیرد اما وقتی به این شخصیت ویژه تعلق می گیرد که پدرومادر ساختند و یک سلسله داده های محیطی هم دارد. داده های محیطی هم روی جنین ثبت میشود صداها تصاویر شرایط محیطی رحم غذای مادر، غذای پدر، طبع رحم مادر و هرچیز دیگری جمع می‌شود در این خصوصیت ویژه. خودش منحصر به فرد است. به آن اصطلاحا میگویند شخص، یک شخص است این جنین، وقتی که این روح می‌آید تعلق می گیرد به این شخص، چیزی بنام نفس ساخته می شود. قبل از اینکه بیاید از عالم بالا یک روح واحد است؛ اما وقتی می‌آید به این تعلق می‌گیرد نفس ساخته میشود. نفس یعنی شخصیت ویژه مستقل که با بقیه کاملا فرق دارد. حتی دوقلویش هم فرق میکند، این نفس در رحم مادر که قرار میگیرد باز داده ها ادامه دارد. روح که امر واحد است؛ اما پدرومادر و محیط میتوانند کنترل کنند داده ها را و دائما تغییر بدهند در این پنج جهت. دائما بابا و مامان محیط اثر میگذارد تا این را تغییر دهد. پس وقتی میگوییم اطلاعات تخصصی هفتگانه برای سعادت انسان لازم است. دوتای آن چیست؟ یک) انسان کیست از کجا آمده. این روح چیست که آمده.

دو) این نفس کیست این شخصیت الان چه در دوران رحمی چه بعدش.

سه) جسم چیست؟ چون جسم باید شناخته شود. بیان جسم و روح یک رابطه ای هست که باید شناخته شود. جسم چیست؟ روح چیست؟ از همه جهت باید شناخته بشود. چهار رابطه بین جسم و روح چیست؟ چون جسم و روح با هم رابطه دارند دیگر. روح میتواند تاثیر بگذارد روی جسم. شما گاهی وقتا روحتان آنقدر هیجان زده است که از شدت هیجان گریه ات میگیرد. از شدت خوشحالی مریضی ات از بین میرود. گاهی وقتها انسان آنقدر ناراحت است که از شدت ناراحتی، سکته میکند مغزی قلبی تبخال میزند هزارتا آسیب میزند به بدنش. پس روح در جسم اثر میگذارد. جسم هم در روح اثر میگذارد. شما یک جسم ورزشکار که تغذیه خوب دارد، روحش همیشه بانشاط است امیدوار است یک جسم مریض دردمند روح این شخصیت هم همیشه ناامید و کسل و پژمرده و افکار منفی و افکار بد و اینها دائما دارد. پس یکی از تخصص ها این است که بدانیم روح چیست، دوباره مرور میکنیم. دو) نفس چیست؟ این شخصیت کیست؟ چی دارد این شخصیت؟ سه) جسم چیست؟ چهار) رابطه بین جسم و روح چیست؟ پنج) عالم طبیعت. هوا، آب، محیط، نوشیدنی ها، اجسام، گیاهان، حیوانات همه اینها در جسم و روح انسان اثر دارد. این طبیعت بابد کامل شناخته شود که رابطه این بدن و روح با طبیعت چگونه میتواند باشد که این به سعادت برسد. هفت) این روح بعد از اینکه از دنیا میرود کجا قرار است برود. چون مجرد است. نابود هم نمیشود.

ما قبلا توضیح دادیم چیزی به اسم عدم و نیستی نداریم. جایی، عالمی به اسم عدم وجود ندارد. اگر باشد، دیگر نیستی نیست. عدم یعنی وجود ندارد. پس نیستی وجود ندارد و نیست. جایی با چیزی به اسم عدم و نیستی نداریم. بنابراين چیزی که الان هست نابود شدنی نیست جسم تغییر می‌کند. مثلا گل میپوسد ولی جذب طبیعت میشود. از طبیعت خارج نمیشود. از هستی خارج نمیشود؛ اما روح چی‌؟ روح که ماده نیست اصلا که سرما گرما تهلیل و تجزیه ندارد و یک امر مجرد است که عوامل ماده تاثیری ندارد. عدم که نمیرود پس بعد مرگ هم هست. جاودانه است. مجرد است. ماده نیست. ماده را میتوان گفت از هستی خارج نمیشوند به عدم نمیروند؛ ولی تغییر میکنند. آب میشود، گاز، مایع تغییر میکنند؛ اما روح که ماده نیست یک امر مجرد است خصوصیت غیر مادی دارد این دست نخورده می ماند. حیات جاودانه دارد. یک ابدیتی سر راهش هست. پس برای تامین سعادت یا راهنمایی انسان این هفت دسته اطلاعات تخصصی لازم است.

یک) روح چیست؟ از کجا آمده ؟ دو) به کجا میرود؟ این دو مرحله را اصطلاحا غیب میگویند. چون ندیدیمش و از ما پوشیده است. نمیدانیم ماهیتش چیست واقعا اینکه کجا میخواهد برود. این هم غیب است. ابدیت آخرت است. در دنیا که نیست. یعنی هرچیزی که قابل لمس و شهود ناظری نیست. خداست. اهلبیت هستند. ماهیت قبلی، اهل‌بیت ملائکه الله هستند. چیزی که دیده نمی‌شود. غیب است. برزخ، قیامت اینها همه غیب هستند. پس دوتایش که از طبیعت خارج هستند: یکی قبل از عالم طبیعت است. یکی بعداز اینکه دنیا میرود. این دو اصلی ترین مراحل حیات انسان است. چی بوده و به کجا میخواهد برود.

در دنیا هم پنج تا اطلاعات تخصصی لازم است: یک) نفس کیست؟ این شخص کیست؟ جسمش رابطه جسم و نفس طبیعت چیست؟ رابطه جسم و نفس با طبیعت. مجموعا شد هفت تا. برای اینکه یک انسان را بشود درباره اش تعیین و تکلیف کرد این کار خوب است، این کار بد است، این کار درسته، این کار غلط است، این کار مفید است، این کار مضر است، چه کار به سعادت برسی، چه کار نکن به سعادت برسی، چه کارهایی تو را از سعادت دور میکند، چه کارهایی تو را به سعادت می‌رساند، دشمنای سعادتت چیست، عوامل سعادتت چیست، اگر کسی بخواهد راجب یک انسان اضهار نظر بکند باید هفت دسته اطلاعات تخصصی داشته باشد تا بتواند بگوید من معلم هستم، من استاد هستم ،من میتوانم به تو بگویم که تو چه کار کن. این اطلاعات را چه کسی دارد؟ شما یک آدم سراغ نداری روی کره زمین . شما همه دانشمندان جهان را در رشته گل شناسی بیاوری این یک گل را بگویی میشناسی یا نه میگوید ما اطلاعات زیاد داریم اما جهالت و مجهولاتمان خیلی است. یک اتم یک الکترون یک قطره پروتن نه. هشت هزارسال این بدن ما دارد حرف میزند اطلاعات صحیح میدهد به پزشک ها. اطلاعات میدهد؛ ولی شما یک مجموعه پزشکی سراغ داری بگوید ما یک عدد اتم بدن را می‌شناسیم. راجع به آن دیگر سوال نداریم مثلا مو را می شناسیم، راجع به چشم خون را می‌شناسیم، سلول بدن را می‌شناسی، یعنی اطلاعات بشر در مقابل مجهولاتش دقیقا مانند یک قطره است در برابر یک اقیانوس. هشت هزار سال این بدن دارد اطلاعات میدهد هنوز هیچ چیز آن شناخته شده نیست. خیلی کم است اطلاعات بشر در مورد بدن. در مورد گل، در مورد خاک، در مورد یک اتم، درمورد ماده است. عالم طبیعیت بدن انسان درمورد روح که خیلی واویلا هست. هیچ کدام از انسان های روی زمین این تخصص را ندارند. این تخصص ها انحصارا در اختیار خداوند است. چون خالق است هم رب هست. هم خلق کرده و هم دارد اداره میکند. اطلاعات تخصصی اش فقط در اختیار خداست. خدا هم این اطلاعات تخصصی را فقط در اختیار انبیا و متخصصین معصوم که با این هفت دسته اطلاعات تخصصی میگوید بروید آدم ها را هدایت کنید برای سعادت. هم تامین سعادت دنیایی هم سعادت آخرتی کنید. پس کسی غیراز خدا و اهل‌بیت و معصومین حق اظهار نظر درمورد انسان را به خصوص در هفت مرحله ندارد. هرکسی هم رفته دانشگاه، دکتر شده، معلم شده، مهندس شده در حد سواد خودش میتواند حرف بزند؛ اما بیشتر از آن بخواهد حرف بزند اشتباهی است. بیشتر از آن نمیداند. باید بگوید چیزی که من فهمیدم این است من فقط راجب معلومات خودم میتوانم حرف بزنم معلومات بشر هم در مقابل مجهولاتش مثل یک قطره هست واقعا در مقابل یک اقیانوس. این مجموعه دانش را این مجموعه اطلاعات تخصصی در اختیار این دو گروه است. الله و معصومین. والسلام و چون اسلام مبتنی است بر این هفت دسته اطلاعات تخصصی، ادیانی که آمده کتاب های آسمانی، حالا آن هایی که تحریف شدند کاری نداریم. غلط در آنها زیاد است؛ ولی اسلام که همه دنیا اعتراف دارند قرآن تحریف نشده است. هیچ کس هم نتوانسته بیاید علیه قرآن کاری بکند. قرآن آنقدر قوی است که 1400 سال است دارد می‌گوید هرکسی من را قبول ندارد يک کتاب مثل من بیاورد. همه دانشمندان دنیا جمع شوند یک کتاب بیاورند. جن و انس جمع شوند هیچ کس نیامده. بعد تخفيف داده گفته ده سوره بعد تخفيف داده گفته یک سوره، یک سوره هرکسی میتواند همه بشر جمع سوند انس و جن (وَادْعُوا شُهَدَاءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ) یعنی لازم نیست خدا هم از شما قبول کند. اگر آدم هایی مثل خودتان قبول کردند که این هم سوره ای هست مانند سوره قرآن من هم قبول میکنم. خدا دیگر چقدر تخفيف داده (وَادْعُوا شُهَدَاءَكُمْ ) شهدایتان را بیاورید خدا هم لازم نیست قبول کند یک بشر یک کسب در کره زمبن در این هزاروچهارصد سال ما یک کتابی ده سوره یک سوره آوردیم مثل قرآن. دشمنان هر غلطی درمورد مسلمانان کردند درباره قرآن نمیتوانند کاری بکنند. زورشان به قرآن نمیرسد. 1400 سال دیت نخورده است من در خانه ام قرآنی دارم از خط امیرالمؤمنین قرآن کاملی است. چند صفحه اش گم شده. نه اینکه بگویم دست من نیستا دست هیچ کسی نیست. یعنی آن چند صفحه از دانش بشر گم شده. شاید آقا امام زمان بیاید هفت هشت ده صفحه را تکمیل کند آن با این قرآن امروزمان یکی است. من با بزرگان مسیحیت بحث میکردم میگفتند سعادت شما مسلمانان این‌است که کتاب آسمانی شما ثابت و کامل مانده و تحریف نشده. مطمئنیم این کتابی است که خدا گفته. اول و آخر یکی است. اسلام مبتنی است بر میگوید حجاب میگوید طلا برای مرد حرام است، برای زن اشکال ندارد، فلان کار اینطور است، فلان کار اینطور، در اعمال و اخلاق و عقاید در این سه شاخه هر چیزی اسلام میگوید مبتنی است بر هفت دسته اطلاعات تخصصی یعنی خیلی احمق است بگوید ایندجای قرآن قبول ندارم خدا چرا اینجا چنین گفته نمازش چیست حجابش چیست زن داری اش چیست شوهرداری اش چیست چرا مشروب نباید بخوریم چرا سگ نجس است چرا... هفت دسته تخصصی باید جمع شود تا یک حکم بیاید از آن. تو داری؟ نه. نداری پس ساکت شو. عقل می‌گوید در مقابل هر دستگاهی در چهار مرحله تعریف، راه اندازی، بهره‌برداری و حل مشکلات یا تعمیر عقل میگوید با هر دستگاهی روبرو هستی اول میروی سراغ سازنده بعد میروی سراغ نماینده مجاز؛ کسی که از طرف سازنده مدرک دارد و نماینده گی اش تایید شده گفتند من این را قبول دارم به عنوان نماینده خودم. خدا میگوید همه علم دست من است (قُلْ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللَّه) منم به این چهارده نفر دادم در قرآن هم تایید کرده می‌گوید قرآن من که کتاب تخصصی من است سخن من است ظاهرش ساده کردیم که همه مردم می‌توانند ارتباط برقرار کنند اما یک باطن عمیقی دارد که مربوط به تمام نظام خلقت خداست. عرش و فرش و کرسی و بهشت و جهنم و دنیا و آخرت همه اطلاعات تخصصی در این هست. این اطلاعات تخصصی باطنش را فقط یک گروه میفهمند (لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ) مگر معصومین. مطهر يعني معصوم، در قرآن هم معصومین را معرفی کرده «إِنَّما یُریدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرِّجسَ اَهلَ البَیت وَ یُطَهِّرَکُم تَطهیرا» فقط شما معصومین چهارده نفر. خدا می‌گوید اینها نماینده های من هستند. والسلام.

علما چی؟ میگوید علما هرچقدر علمشان به آموزه های اهل‌بیت و قرآن نزدیک است حرفشان درست است حرف تخصصی حرف دین است. حرف خودشان هم نباید بزند یک عالم نمیتواند نظر شخصی خودش را بگوید. چون مردم موش آزمایشگاهی نیستند و عالم باید قیامت جواب دهد. برای چه این را نشاندی پای ممبر خودت حرف شخصی خودت را زدی شما باید به این ها اطلاعات تخصصی بدهی از دو منبع اطلاعات تخصصی: «کتاب الله و عترت». والسلام . بیشتر از این هم اگر لازم بود پیغمبر به ما میگفت. این هفت دسته اطلاعات تخصصی می‌شود همه اسلام می شود. حقیقت اسلام. من این را قبول ندارم خیلی احمقانه است. این آدم ها میروند جهنم بخاطر اینکه می‌گویند تو وقتی با یک پزشک که شش هفت سال درس خوانده و هیچ چیزی هم از بدن نمیداند، هنوز خم اطلاعاتش در بدن به اندازه شش هفت سال درس است؛ ولی حرفی زد باید به حرفش گوش میکردی. گوش هم میکردی. متخصص کلا 15 سال درس خوانده. باید قبول کنی. یک مهندس 10 سال درس خوانده میگوید آقا این ساختمان باید اینطوری شود. تو میگویی چشم. پس چرا آن را قبول میکردی؟ الان چرا سوار ماشینتان میشوید صد یا صدوپنجاه تا سرعت داربد. تکیه به چی دارید؟ چطوری سوار هواپیما می‌شوید؟ مگر هواپیما امکان سقوط ندارد؟ پس به اعتماد چه کسی رفتی سوارش شوی جان خودت و خانواده ات به اعتماد کی؟ یک تخصص هفت ساله هشت ساله آن وقت به خدا و اهلبیت اعتماد نداری. به خدا و اهل‌بیت ایراد می‌گیری. میگویی این حرف خدا و اهل‌بیت با عقل من سازگار نیست، عقل تو در مقابل دانش خدا چیست؟ عقلت دررابطه با دکتر چیست؟ الان بنده پزشک نیستم عقلی دارم در مقابل پزشک؟ نه دانشی ندارم اگر پزشکی حرفی زد نمیتوانم بگویم این حرفت معقول نیست. عقل باید مبتنی بر دانش باشد. من تخصص دارم می‌گویم الان این کار را نکن. این کار را بکن. باشد. اسلام چون مبتنی است بر شناخت این هفت دسته اطلاعات تخصصی و شناخت کامل انسان، هر چیزی که میگوید عین حقیقت است. ولی بقیه کسان این اطلاعات و دانش را ندارند. این حکمت را ندارند. اسلام میگوید فهم های آدم ها با هم فرق دارد. بعضی ها اطلاعاتشان زیاد است. به آن علم می‌گویند. اطلاعات است. دانشگاه میرود درس میخواند. مرکز فنی و حرفه‌ای هنری میرود مکانیک میخواند، اطلاعاتش زیاد نمشود .به این می‌گویند علم .می‌گوییم این دانش کسب کرده. این عالم است دانشمند است ولی همه فهم در غالب علم نمی آید. این مقدمه برای سرّ باشد که میخواهیم سرّ الله را بگوییم «وَ حفظَةَ سرُّ الله». سر یعنی یک سلسله حقایق هست که اصلا کسب نمیفهمد با علم معمولی هم بدست نمی آید. حالا جایی بگذاریم بعدا. الان می‌خواهیم درمورد فقره خودمان حرف بزنیم اینان با عقل بدست می‌آید علم نیست عقل است. لذا پیامبر می فرماید پناه بر خدا ببرید اگر کسی اطلاعاتش بیشتر از عقلش باشد اطلاعات دارد اما آدم عاقلی نیست. باید و نباید ها را نمیفهمد. عقل بابد نباید هارا میفهمد. مصلحت و حکمت را عقل باید بفهمد.

«معادن حکمة الله» یک چیزی خیلی فراتر از آن. اصلا این اسلام است که برای اولین بار می آید به افراد میگوید که سطح فهم ها فرق دارد. یک سلسه دانش دارند. یک عده عقل دارند. از عقلشان ادراک میکنند. عقل باید حتما بالاتر از چی باشد در انسان که شخص تعادل داشته باشد؟ باید که داشته باشد؟ از علمش بیشتر باشد. والا میشود مثل پینُکیو. دماغش بزرگ میشود. نامتعادل است. آدمی که تحصیلات تخصصی اش از عقلش بیشتر است، یک آدم نامتعادل است. آدمی است که باطنش خوشگل نیست. زشت است. عقل باید از تحصیلات و سواد بالاتر باشد. خیلی از آدم ها سواد ندارند پدر و مادر های ما خیلی هایشان سواد ندارند؛ اما عقلشان از ما خیلی بیشتر است. حکمتشان از ما خیلی بیشتر است یا تجربه، التجربة فوق العلم، بالاتر از علم است. ابوریحان مگر نبود ابوریحان با ابوعلی سینا آمدند آسیا آن صاحب آسیا میگفت حضرات بیایید داخل امشب باران می‌آید بعد میگفتند ای حرفا چیه بابا من منجم آخر دنیا هستم باران نمی آید گفت من به شما میگویم باران می‌آید، بیایید داخل خیس میشوید نه ابن سینا گوش کرد نه ابوریحان، ابوریحان میگفت برو بی سواد دهاتی برو رفتند و باران آمد و خیس هم شدند نصف شب در میزدند گفت من گوشم سنگین است در بزنید نمیشنوم. اینها تا صبح در باران لرزیدند. صبح آمدند گفتند تو چطوری گفتی باران می‌آید؟ ما که عالم هستیم. گفتیم نمی‌آید. تو چطور گفتی؟ گفت من از این سگ فهمیدم، هروقت باران بیاید این می‌آید داخل، گاهی اوقات حيوانات چیزهایی میفهند که ما انسان ها نمی‌فهمیم. پیغمبر می گوید: من وقتی جوان بودم نوجوان بودم در روستا بودم میدیدم گاهی حیوانات غذا نمیخورند وحشت زده اند بالا پایین میپرند. حتی گوسفند ها هم گاهی تعادلشان را از دست میدادند. رم میکردند اصلا گوسفندان، میگفتیم اینها را چه شده بعد که پیامبر با جبرئیل ملاقات دارند به جبرییل گفت اینها چرا اینطور میکنند جبرئیل گفت حیوانات عذاب های کافران را می‌فهمند. آنها که نعره میکشند اینها وحشت میکنند. عذاب کافران را خدا از جن و انس پوشانده ولی از حیوانات نه. حیوانات میفهمند که این دارد در جهنم میسوزد. حیوانات خیلی چیزها میفهمند که انسان نمیفهمد. یکی از پیغمبران گفت خدایا این موجود را برای چه آفریدی؟ گفت این تاحالا از من هفتاد بار پرسیده تو را برای چه آفریدم، حیوانات آنقدر فهم دارند که عبادت آگاهانه تخصصی دارند بهشت هم میروند. خیلی از انسان ها ندارند و بهشت هم نمیروند.

یکی از چیزهایی که خیلی مهم است، حکمت است. اسلام به ما می‌گوید: یک سلسله فهم ها، سلسله درک ها مال آدم های حکیم است. یک فهم خاصی میخواهد، یک درک خاصی میخواهد و این حکمت ملاک انسانیت است. اطلاعات ملاک انسانیت نیست. شما نمی‌توانی بگویی آن که سوادش بیشتر است، آدم تر است. نه. آن که علمش بیشتر است به خدا نزدیک تر است، آدم تر است، نه. ولی حکمت اینطور نیست. حکمت را هرکه بیشتر فهمیده باشد.

دو سه روایت راجع به این بگویم دقت کنید که حکمت خیلی مسئله است. میگوید معصوم معدن حکمت خداست. دقت کنید وقتی میخواهید راجع به امام زمان یا یک معصوم حرف بزنید یعنی چه راجع به حضرت زهرا میخواهید صحبت کنید راجع به ائمه صحبت کنید یعنی کی! یعنی هفت دسته اطلاعات تخصصی تماما در اختيار این خانم است. اين خانم به قدری عظمت دارد که بعد از پیغمبر، جبرئیل وحی را 75 روز برای حضرت زهرا می‌آورد بجای امیرالمؤمنین. امیرالمؤمنین فقط نویسنده است. صحیفه فاطمیه به فاطمه زهرا نازل میشود. ما خیلی راحت میگوییم فاطمه زهرا اینطوری. من یک موقعی با این خانم های بد حجاب و بی حجاب روبرو میشوم میگویم دخترم تو عارت می‌آید شبیه مادرت فاطمه زهرا باشی. میدانی فاطمه زهرا کیست؟ چرا افتخار نمیکنی لباس مادرت را بپوشی این مادر توست این حقیقت توست چرا ننگت می‌آید شبیه این خانم باشی اگر آدم شبیه این خانم نباشد شبیه کی باشد؟ این ادبار قلبی که من نمیخواهم شبیه این خانم باشم این آن فاصله هست که خودش فرمود قیامت دستم به شما نمیرسد چون شما نمی‌خواهید. شما فاصله دارید می‌گیرید از من. این فاصله در برزخ در سبک زندگی اثر دارد تا می‌آید برزخ، برزخ هم فاصله ایجاد میکنی. دست کسی نمیرسد کمکت کند. قیامت پنجاه هزار ساله هم باز تو آنقدر تنفر داشتی از اینکه شبیه این خانم بشوی- مرد و زن فرق نمیکند- این خانم که فقط الگوی زنان نیست. الگوی ائمه است. این سیزده امام، حضرت زهرا برایشان حرف داشته، درس داشته. حضرت زهرا امام ائمه است. الگوی فقط زنان نیست. ما ننگمان می‌آید شبیه این خانم باشیم؟ این میشود که قیامت هم دستمان به او نمیرسد. این است که میگوید سیزده هزار سال طول میکشد در قیامت من پیدایتان کنم. فاصله‌ای است که خودمان با حضرت زهرا ایجاد میکنیم؛ در همه چی در حجاب، در ارتباط با نامحرم، در نماز، در همسایه داری، در تربیت بچه، در شوهرداری در جنگ و جهاد این مادر ما است که در میدان جنگ می‌آید کنار پیغمبر می ایستد برای کمک به پیغمبر در میدان جهاد. این مادر ما است که وقتی امام زمانش به خطر می افتد زنانگی اش را فدا میکند، بارداری اش را فدا میکند، بچه داری اش را فدا میکند، حسنین را میدهد تا امام زمانش را نگه دارد .جان خودش را هم میدهد برای حفظ امام زمانش. میشود الگوی ما. ما با امان زمانمان داریم چطور رفتار میکنیم. ما چه الگو و جهادی داریم برای امام زمانمان. الان زندگی ما چقدر فداکاری هست درش مثل مادرمان فاطمه زهرا برای امام زمان مان. همین الان ما بمیریم رفتیم در برزخ فرسته ها می‌آیند میگویند بیا برو بهشت شما، قبلش که بروی می‌گویند تو برای امام زمانت چه کار کردی؟ چندتا سیلی خوردی چقدر آبرویت رفت چقدر پول خرج کردی از اموالت چقدر وقت گذاشتی چه میگوییم الان خداوکیلی به ما بگویند. همه حکمت دست این خانم است با فرزندانش با شوهرش با پدرش (وَمَعادِنِ حِكْمَةِ اللّهِ).

امام کاظم علیه السلام: «إنّ الزَّرعَ يَنْبُتُ في السَّهلِ و لا يَنْبُتُ في الصَّفا فكذلكَ الحِكمَةُ تَعْمُرُ في قَلبِ المُتواضِعِ و لاتَعْمُرُ في قَلبِ المُتَكبِّرِ الجبّارِ؛ لأنَّ اللّه َ جَعلَ التَّواضُعَ آلةَ العَقلِ». چه کسی میتواند اینطور حرف بزند؟ یک دانشمند نمیتواند این ها را بفهمد. در اطلاعات و زیر آزمایشگاه و در طرح اینها بدست نمی آید. به این حکمت میگویند. احادیثی که شما میخوانید فوق علم است. چون پراز اسرار در هر کدام است. آیات هم همینطور. همه آن حکمت است (یُعَلِّمُهُمُ الکِتابَ وَ الحِکمَة) اسرار فهمیدن اینها روابط منطقی بین اینطور مسائل. این در علم بدست نمی‌آید. الان این قاعده و فرمول ریاضی که من به شما می‌گویم این را چه کسی میتواند از اطلاعات بدست بیاورد. میفرماید که زراعت در زمین نرم میروید و بر روی سنگ نمیروید. حکمت نیز چنین است. در دلهای افتاده آبادان میشود (تَعْمُرُ في قَلبِ المُتواضِعِ) آدم هایی که خودشان را بهتر از بقیه نمی‌دانند آدم های مودب و متواضع پر از حکمت میشود قلبشان. بدون درس بدون دانشگاه بدون استاد. همین ادب قلب را پر میکند. همین تواضع در مقابل دیگران. اینکه خودت را بهتر از کسی ندانی. امام حسين عليه السلام عرض کردند خدمتشان آقا ادب یعنی چه؟ اینکه وقتی از خانه می‌آیی بیرون به هرکه چشمت میخورد بگو این از من بهتر است. اگر گمان کنی از یک نفر بهتر هستی یک نفر جلوی چشمت کوچک شد؛ به هر دلیلی گناه کرد، اشتباه کرد، بداخلاقی کرد، به محض اینکه کوچک میشود در مقابلت تو کوچک شدی. تو به مراتب گناهت بدتر از گناه آن شخص است. وقتی یک نفر از چشمت می افتد تو سقوط کردی. چرا از فلانی بدت میاید؟ میگوید چون به من فش داده منو زده این آدم فلان کرده، تو کوچک میشوی. تحقیر میشوی. به خصوص که انسان بیفتد به گفتن و غیبت و سرزنش کردن که دیگر خودش به صد فحشا بدتر از او. محال است دچار نشود، حتما دچار می شود. امام حسین فرمود: ادب یعنی چشمت به هرکسی می‌افتد بدانی از تو بهتر است. باور کنی از تو بهتر اس.ت نه فیلم بازی کنی، اگر گفتی من از او بهترم این بی ادب است. این آدم وحشی است. این آدم متجاوز است. قلدر و دروغگو است. فرمود: (وَ هو المُستَکبِر) این آدم مستکبر است. در قلب مستکبر حکمت نمی آید بالا. فهم رابطه حکمت ولی دانشمند میتواند یاد بگیرد همینطور بخواند؛ اما حکمت نه، این را حکیم میتواند به تو خبر دهد. (تَعْمُرُ في قَلبِ المُتواضِعِ) (تَعْمُرُ) یعنی آباد میشود حکمت دل این آدم زنده است. این آدم همیشه شاد است. همیشه آرام است. همیشه مهربان است. همیشه بهاری است این قلب و بعد هم حکمت میجوشد و میجوشد و می‌آید بالا در قلب این آدم. بعدا از قلبش هم جریان پیدا میکند به زبانش. چون اخلاص دارد این معرفت و حکمت دائما قلب است. اگر حرف هم بزند حکیمانه است.

(و لاتَعْمُرُ في قَلبِ المُتَكبِّرِ الجبّارِ) در سینه آدم هایی که خودشان را بهتر از بقيه میدانند و قلدر و زورگو هستند، همه باید با من تنظیم شوند، همه باید حرف مرا گوش بکنند، همه حرف ها حرف من باشد، من همیشه حرف آخر را میزنم، حکمت در دل اینها آباد نمیشود. قرار هم بگیرد برای خودش قابل استفاده نیست. ممکن است برود حکمت را از معصوم یاد بگیرد . حدیث بخواند حکمت را یاد بگیرد؛ اما برای خودش قابل استفاده نیست. این آدم همان آدم نکبت، بدبخت، غمگین، زودرنج، و پرخاشگر و عصبی است. دقت کنید حکمت اینجا است (لأنَّ اللّه َ جَعلَ التَّواضُعَ آلةَ العَقلِ) عقل را آورد وسط دارد به تو معرفی میکند. یه دسته اطلاعات است. می‌گوید تواضع آلَت عقل است. پس بین عقل و حکمت چه رابطه ای هست تا الان. میگفت تواضع حکمت میاورد. بعد میگوید چون تواضع آلَت عقل است، اگر کسی میخواهد عقلش زیاد شود، باید تکبرش را بگذارد کنار. باید خودبرتر بینی، خودشیفتگی اش را بگذارد کنار. باید اینی که فکر میکند با بقیه فرق دارد، کلاسش فرق دارد این آدم عاقل نیست. آدمی که متواضع است-همان ادبی که سیدالشهدا فرمود- بقیه را بهتر از خودش میداند این آدم قلبش آماده است خدا از شب تا صبح در وجود این حکمت میریزد. حکمت پرورش پیدا میکند.

سلمان، ابوذر، مقداد، لقمان حکیم، لقمان یک سیاه پوست برده است نزد کسی درش نخوانده ولی حکیم است. خداوند آموزه های لقمان را به عنوان آموزه های خودش به انبیا و اهل‌بیت یاد میدهد. اهل بیت را نگاه کنید وقتی میخواهند حرفی بزنند می‌گویند چون لقمان اینطور بوده است. اهل‌بیت وقتی حرف میزنند استناد میکنند حرفشان را به لقمان و انبیا دیگر، این دانشگاه رفته بوده؟ حوزه رفته بوده؟ نه. پس چه کار کرده که خدا این‌همه حکمت ریخته در دلش، یک سوره برایش اختصاص داده و آموزه هایش را برای ما گذاشته جزو کتابش، جزو معجزه اش گذاشته. درسی نخوانده اما حکیم است. پس گول چهارتا سواد و تخصص ات را نخور. باید ببینی در هر موضع چگونه باید رفتار بکنی تا قلبت باز شود و آن علمت به دردت بخورد. علم نافع (اَعوذُ بِکَ مِن عِلمٍ لا یَنفَع) خدایا پناه میبرم به تو از اطلاعات و علمی که به دردم نخورد. (وَ مِنْ قَلْبٍ لاَ يَخْشَعُ) قلبی که در آن خشوع و ترس و تواضع نیست (وَ مِنْ صَلاَةٍ لاَ تُرْفَعُ) نمازی که بالا نمیرود (وَ مِنْ دُعَاءٍ لاَ يُسْمَعُ‏) دعا می‌خوانی اما شنیده نمیشود، خدایا پناه میبرم.

(لأنَّ اللّه َ جَعلَ التَّواضُعَ آلةَ العَقلِ) کسانی که میخواهند عقلشان بیشتر از علمشان شود، از غیر از راه دانشگاه و حوزه فرمول یاد بگیرند، قاعده یاد بگیرند، رمز یاد بگیرند، بالاتر از علم، سرّ یاد بگیرند، باید آدم های متواضع و باادبی باشند مطلقا خودشیفته و خودبرتر بین نباشند. هیچ کسی را تحقیر نکنند.

حکمت یعنی توحید متن توحید است؛ یعنی (لامؤثر فی الوجود الا الله) یعنی از قید صورت دربیا. از قید اسباب دربیایی. گفت آقا بنزین تمام شده گفت من صلوات میفرستم تو گاز بده . حکمت یعنی این. به علامه گفتند علامه رعشه داشت، سختش بود سنش بالا بود گفتند کلاس هفته دیگر فلان کوچه فلان خانه است تاریک است من می‌آیم برایتان چراغ میگیرم. علامه گفت مگر من روز ها بخاطر خورشید میبینم که شب ها با چراغ ببینم؟ خدا رحمت کند مرحوم عراقی را، استاد ما میفرمایند که نابینا بود در خانه هرچیزی گم میشد ایشان پیدا می‌کرد یعنی من برای دیدن چشم لازم ندارم. توحید یعنی این؛ یعنی ابزار نمی‌خواهم.

توحید یعنی آن بسیجی که وقتی عراقیه آمد سراغش، آفتابه را میگیرد روبروی عراقی ها، عراقی ها خلع سلاح میشوند آفتابه کار اسلحه را هم می‌کند این میشود توحید، توحید یعنی یک سیاه پوست بد زبان مثل بدقیافه (داریم بدی اش را میگوییم یک صلوات هم برای بلال حبشی بفرستید) میشود نماینده پیغمبر پرچم اسلام میشود، میشود موذن رسول الله، پيغمبر میتوانست بگوید چه کسی از همه خوشگل تر است چه کسی خوش صدا تر است کلاسمان خراب میشود بد کلاس است اینطور جلوی همه ما باید حتما بهترین کلاس را، بهترین ویترین را داشته باشیم تا بقیه همه خوششان بیاید تعریف کنند بگویند چه خوشگلی را گذاشته اند چه صدا داری را گذاشته اند موذن، پیغمبر اصلا گیر این نیست میگوید بلال تو برو تو اذان بگو، می‌گویند این اصلا مخرج شین ندارد اشهد را میگوید اسهد، می‌گوید سین بلال شین است نزد خدا. حکمت یعنی گناهکار ترین بی عرضه ترین. بدنام ترین میتواند بیاید بشود بهترین شماها.

حکمت یعنی بپذیری که از تو دل بی سوادها و... یه کسی بیاید بشود الگوی تو مدیر تو این میشود حکمت، حکمت یعنی اجازه دهی به این کار.

ما چندوقت لعنت میکردیم یک آدمی را علیه پیغمبر فیلم ساخته بود. یک کارگردان هلندی نماینده مجلس هم بود. همه دشمنش شدند. فحش و لعن و... خدا هم میتوانست سوسکش کند. بکشدش. این در همین درگیری هایی که راجع ب اسلام بود عاشق پیغمبر شد. رفت در مجلس هلند گفت: من مسلمان شدم، توبه، از این به بعد تمام عمرم را میگذارم برای دفاع از پیغمبر و اسلام. لذا قرآن میگوید اگر شما برخوردت با بدخواهانت با دشمنانت حکیمانه باشد، بدترین دشمنان رفیقت میشوند. ما عرضه نداریم. چون از بس متکبر و خودشیفته و خودخواه هستیم. عرضه برخورد حکیمانه نداریم. ما چقدر آخوند داشتیم عمامه شان را این بچه ها زدند. آخوند های حکیم با این بچه هایی که عمامه اشان را انداختند رفیق شدند، دوست شدند، عاشق این آخوند ها شدند، فحش داده به این. چقدر بزرگان داشتیم فحش خواهر و مادر شنیدند فحش ناموسی بچه هایشان را جلوی چشمشان کشتند. مرحوم آسید حسن اصفهانی بچه اش را جلویش کشتند آن هم نه بچه معمولی. به قاتل می‌گوید بیا این پول را بگیر و فرار کن. طرفداران من میکشندت برو یه شهری کاری چیزی اینها نکشندت این می‌شود حکمت، حکمت یعنی وقتی آمدند گفتند این عوضی است نگو اخراجش کنید، اخراج شرایط خاصی دارد تا بگویی اخراج، به پیغمبر گفتند این پسر که می‌آید نزد شما نماز میخواند این دزد است. پیغمبر فرمود: (ان الصلاه) یک روزی نمازش جلویش را میگیرد. به شیخ آقاانصاری گفتند این پسر فلان فلان شده این کارها را میکند یه نگاهی به او کرد گفت دوازده سال دیگر تمامه، شما یک موقعی میبینی زن و شوهر نزد یک مشاور عالم مشاور تخصصی میگوید خانم برو طلاق بگیر آقا برو زنت را طلاق بده چون اطلاعات فقط بلد است اما میروند نزد مشاور حکیم میگوید همینطور تحملش کن دو سال دیگر، این بچه ات که الان بی‌حجاب شده مشروب میخورد فش میدهد مطمئن باش یک روزی برمیگردد این را حکیم میتواند به تو بگوید.

عالم میگوید: من پول ندارم، مستاجرم، وضعم خراب است، نمیتوانم بچه داری کنم، بچه برای چه بیارم؟ چه کسی می‌خواهد تربیتش کند، هزینه اش را که میدهد؟ حکیم است که می‌گوید تو بچه را بیاور، او رزق را با خودش میاورد. تربیتش را هم بسپار به امام زمان درست میشود. خیالت راحت. خیلی فرق دارد بین این دو.

یک جمله بخوانیم از مسیح علیه السلام مسیح خیلی ناز است سلام الله علیها حقا که وزیر امام زمان است بالاخره حرفهایش، (هر مَشکی مناسب عسل نیست) در فارسی به مشک میگوییم خیک، ماست خیکی یادتان هست؟ یعنی تو خیک یعنی چاق. یعنی تو خیکی، با مشک ماستت درست کردند. بعد میفرمایند (هر دلی حکمت پرور نیست) در آن حکمت نمیتواند رشد کند، ظرف آلوده است. خیک تا زمانی که پاره نشده یا پوسیده نشده، (ما لَم يَنْخَرِقْ أو يَقْحَلْ) میتواند ظرف عسل شود (و كذلكَ القُلوبُ ما لَم تَخْرِقْها الشَّهَواتُ ) قلب گرفتار شهوت میشود؛ شهوت یعنی جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی، چهارتاش عقل گرفتار شهوت که مبشود پاره میشود به وسیله شهوات، الطّمَعُ طمع آلوده اش نکرده باشد و اسیر خوشی و نعمت نباشد مست نعمت نشده باشد مست خوشی و خوشگذرانی و راحت طلبی نشده باشد. تا وقتی این نیست، ظرف حکمت است. در این حالا حالاها حکمت پروش میکند. آن‌جایی که خستگی و شکایت، نق و غر ، ملول شدن و ضعف و سرزنش و منت و اینها هست قلب پاره شده، مرده، میمیرد. باید انسان زود به داد قلبش برسد.

امام هادی علیه السلام میفرماید (الحِكمَـةُ لا تَنْجَـعُ في الطِّباعِ الفاسِدَةِ) می گوید: من عالم، دانشمند، صاحب نفس، ما صاحب نفس تر از پيغمبر داریم؟ صاحب نفس تر از امیرالمومنین مگر داریم؟ چرا حرف هایشان در قلب های خیلی از اطرافیان اثر نذاشت؟ چرا زن های پیغمبر نفهمیدند و از او فاصله گرفتند. بعضی ها حتی طلاق گرفتند. چرا فک و فامیل های پیغمبر به جنگ با پیغمبر برخاستند؟ حرف های پیغمبر حکیمانه بوده. پس نگوییم اگر سخنی از دل برآید لاجرم بر دل نشیند این صغری اش درست است اما کبری اش غلط است سخن اگر از دل بیاد بر دل مینشیند اما دلی که فاسد نباشد حکمت در جان های فاسد موثر و مفید نیست. لذا آنها چون جان هایشان فاسد بود، فاسد بود یعنی چه؟ مسیح توضیح داد . درگیر شهوات و طمع ها بودن، خودشیفتگی، خوشگذرانی، راحت طلبی نمیگذارد آدم ها حرف گوش کنند. وزیر مملکت و نماینده مملکت است زندان رفته، شکنجه دیده، جبهه رفته، مجروح شده همه این ثواب هارا برده، همه این قرب ها را حاصل کرده. الان آمده نماینده مجلس شده، چرب و شیرین مزه کرده زیر دندانش. جاسوس را که یادتان نرفته که. معاون وزیر جاسوس و وزیر جاسوس و جاسوس های دیگر که داشتیم. این زمان جبهه بوده. سی ماه چهل ماه جبهه بوده ،جنگیده رفته ،جانش را گذاشته در این راه، زندان رفته، شکنجه دیده تا آن موقع رفته، الان شده وزیر، نماینده مجلس، چرب و شیرین مزه داده زیر دندان هایش همه آرمان هایش را از دست داده، همه باور هایش را از دست داده، مسخره میکند آن قبلی ها را، رزمنده ها و بسیجی ها و حزب الله و مستضعفان را. مافیاهایی که در کشور تشکیل شده از کجا بوده؟ طاغوتی بودند از حکومت شاه آمدند؟ مافیای خودرو مافیای چی و چی اینها که در این دولت ها تشکیل میشوند. بعد سابقه هایشان را که میروی نگاه میکنی، میبینی چه سابقه هایی دارند شهوت طمع خوشگذرانی راحت طلبی چرب و شیرین حکمت آدم را نابود می‌کند، وقتی نابود مرد تو وقتی میشوی رییس جمهور خائن هستی وقتی میشوی وزیر خائن هستی نماینده مجلس استاندار فرماندار خائن هستی به مردم خیانت میکنی دیگر دنبال نفع مردم نیسنی، دنبال حزب و گروه و خانواده خودت هستی دیگر برای اینکه رای بیاوری دروغ میگویی، حقه باز میکنی، دزدی میکنی، بیت المال برداشت میکنی، کم هم ندیدیم در این سالها. میخواهد رأی بیاورد بعد میگوید برای خدمت به مردم است دروغ است. بعد می‌گویند تین مگر نزدیم رهبری نیست؟ یار امام نیست؟ مقام معظم رهبری را نمیبیند؟ مگر آقا با این حرف نمیزند آقا قربانش بروم آقا امام را بگذار کنار پيغمبر هم حرف میزد اینها قبول نمیکردند، حکمت نصیحت (في الطِّباعِ الفاسِدَةِ) چقدر هم تخصصی حرف زده میگوید این طبیعتش فاسد شده. طبعش فاسد شده. در انسان شناسی آدم ها را تقسيم میکنیم بعضی ها در مرحله طبع هستند. بعضی ها در مرحله نفس هستند. بعضی ها در مرحله عقل هستند. بعضی ها در مرحله قلب هستند. بعضی ها در مرحله روح هستند. بعضی ها سرّ، بعضی ها خفی، بعضی ها اخفا، آدم ها هر کدام مرحله دارند. اینهارا هرکدام فهمیدی، فهمیدی. نفهمیدی هم عیبی ندارد. آدم ها هر کدام در یک مرحله هستند. طبیعت اگر فاسد شد، طبع اگر غلبه کرد این شخص یار امام و یار پیغمبر هم که هست مثل ابن عباس را نگاه کنید ابن عباس چقدر شخصیت عظمت دارد چقدر امیرالمؤمنین و پیامبر از ایشون تعریف کردند. چه یاری برای امیرالمومنین بوده. تا شد فرماندار، استاندار شد، چرب و شیرین غلبه کرد. امیرالمومنین فرمود: بخدا قسم دستم به تو برسد با این شمشیری که هرکسی را زدم جهنم رفته، با این میکشتمت ای خائن. ابن عباس راببینید شخصیتش چقدر عظمت دارد. بهترین یارای پیغمبر و امیرالمومنین است. حالا نگو چرا این نظام اینطور شده چرا فلان کس وزیر بوده، مجتهد بوده، بالاخره آدم اینطوری است اگر حواسش به خودش نباشد پناه نبرد به خدا از شر خودمان، دیگران هم سرزنش نکنیم. حواسمان به خودمان باشد.

و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علیه و آله الطاهرین..