جلسه 159 - شرح زیارت جامعه کبیره
شماره جلسه
159
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 159 - شرح زیارت جامعه کبیره

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 159 27/11/1401

پروردگارا به حق محمد و آل محمد افضل تحیات و درود و صلوات خودت را به روح مقدس امام کاظم (ع) عاید و واصل بفرما، ما را در دنیا و آخرت با ایشان قرار بده. ما را مشمول ادعیه ذاکیه حضرت قرار بده.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی برهمه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت.

بحثمان درباره زیارت جامعه کبیره به این بخش و فقره رسید «معادن حکمت الله» داشتیم مصادیق حکمت را خدمت عزیزان عرض می کردیم که فکر می کنم شاید این جلسه یا جلسه دیگر آخرین جلسه مان باشد. محضر مقدس امام هادی (ع) صلوات بلند ختم بفرمایید

مصادیق حکمت را چند تایش را می گویم خیلی توضیح نمی خواهم بدهم. بلکه به تعداد بیشتری از مصادیق برسیم. از امام باقر (ع) نقل شده «قیل للقمان» از لقمان این سوال کردند «ما الّذي أجمَعتَ علَيهِ مِن حِكمَتِكَ؟» خب لقمان می دانید که به هر حال به او می گویند لقمان حکیم. حکمت را خداوند به او اعطا کرد. بالاتر از نبوت بود که حکمت را پذیرفت. به او گفتند که آقا حکمت چیست؟ خوب دقت کنید. می خواهد آن مغز و لب حکمت را منتقل بکند. خیلی خوب دقت کنید. این خیلی مهم است این. «ما الّذي أجمَعتَ علَيهِ مِن حِكمَتِكَ؟» خلاصه حکمتت چی است؟ خوب دقت کنید. خلاصه حکمت. گفتیم حکمت بالاتر از علم است. این که ما به امام می گوییم «معادن حکمت الله» شما معدن حکمت خدا هستید، حالا الان چیه؟ می خواهیم بگوییم که این فشرده و خلاصه اش چی است؟ ببینید چقدر قشنگ جواب می دهد «قال لا أتَكَلّفُ ما قد كُفِيتُهُ و لا اُضَيِّعُ ما وُلِّيتُهُ» برای به دست آوردن آن چیزی که برایمان بس است و کفایتم می کند خودم را به زحمت نمی اندازم. ای کاش وقت بود که یک بحث مفصل در این باره می شد که ما چقدر عمرمان تلف می شود برای چیزهایی که نیاز به آن نداریم. هوسانه است، زیاده خواهی است، آرزوهای الکی و زیاد است، توهمات است، تخیلات است، ارزش نیست اصلا، کمال نیست اصلا، به دست آوردنش وقت تلف کردن، عمر تلف کردن، موفقیت در آن شکست است. موفقیت در آن شکست است؛ ولی توهمات، جامعه زدگی، جوزدگی باعث می شود انسان دنبال چیزهایی برود، وقت سر چیزهایی بزارد که اصلا نه برای آن آفریده شده نه از او می خواهند نه واجب است، نه ضرورتی دارد در زندگیش؛ ولی این دائما احساس کمبود می کند نسبت به چیزهایی که لازم نیست دنبالش برود. به قدر کافی هم دارد. به قدر کافی دارد. وقت می گذارد چیزهایی که بس اش است دارد؛ ولی انسان دائما احساس یک آپارتمان، دو آپارتمان یک خانه دو تا خانه سه تا خانه سه تا ماشین نمی دانم این کار آن کار این مدرک تحصیلی آن مدرک تحصیلی نمی دانم چند تا زبان یاد بگیرد زبانی که اصلا معلوم نیست به دردش می خورد، نمی خورد. الان همه ی مدرک جز اوجب واجباتشان برای بچه هایشان این است که زبان بخواند بعد نه اخلاق نه دین، نه آموزش دین، نه احکام شریعت، نه هدف خلقت نه اینکه از کجا آمده ام به کجا می روند هیچ چیز به بچه ها یاد نمی دهند. این بچه بیچاره ای که بلندای ابدیت است و برای خلیفه الهی خلق شده است هیچ چیز نمی داند. نه زندگی بلد هستند. یاد بدهد زن خوبی باشد، دختر خوبی باشد، شوهر خوبی باشد، مادر خوبی باشد، هیچ چیزی حالیش نمی شود .تا دلتان بخواهد ما دکتر مهندس درست می کنیم بدون اینکه... الان از پنج تا ازدواجمان چهارتایش به شکست می خورد. دو تا طلاق حقیقی، دو تا طلاق عاطفی. نمی روند مردم حکمت را یاد بگیرند. زندگی را یاد بگیرند. زندگی کردن را یاد بگیرند. قوانین حیات را یاد بگیرند؛ ولی تا دلت بخواهد درس های دانشگاه را بلد است. این خانم لیسانس دارد ارشد دارد دکترا دارد اما نمی داند با بچه اش باید چکار کند. نمی داند.

الان من سوال می کنم شما صد تا از اینها را جمع کنید بگویید آقا کدام شب است اگر بچه نطفه اش بسته شود شب ادراری پیدا می کند؟ چند نفر بلدند؟ این واجب نیست دانستنش. نطفه کدام شب کدام ساعت بچه را دچار صرع می کند؟ الان باردار می خواهد بشود، نرفته یاد بگیرد ؛ پدر است نمی دانم که کی باید آمیزش داشته باشد؛ کدام زمان نطفه باعث می شود بچه دیوانه شود؛ من چه می دانم؛ اما این لیسانس دارد، ارشد دارد دکترا دارد زبان بلد است نمی دانم هزار تا مهارتی که اصلا به دردش هم نمی خورد، ضرورتی هم ندارد وقت روش بگذارد برایش می رود سراغ اینها. آن چیزی که برایش واجب است و لازم است نمی رود دنبالش آن چیزی که برایش آفریده شده دنبالش نمی رود.

دعای مکارم چه می گوید حضرت؟ «وَ اکفِنِی مَا یشْغَلُنِی الاِهْتِمَامُ بِهِ» خدایا کفایتم کن چیزهایی که من را می خواهد به خودش مشغول کند. «وَ اسْتَفْرِغْ أَیامِی فِیمَا خَلَقْتَنِی لهَ» عمرم را در چیزی خالی کن، خالی کن برایم؛ یعنی خودت خالی کنی «و اسْتَفْرِغْ » خالی کن عمرم را برای هدفی که برایش خلقم کردی. اصلا مردم همینجوری زن بازی، شوهر بازی، بچه بازی نمی دانم تمام عمرشان را ذهنشان همین است که نمی دانم بچه ام اینجوری، زنم اینجوری، شوهرم اینجوری مامانم اینجوری مادر خانمم اینجوری نمی دانم مادر زنم آنجوری باجناقم آنجوری جاریم آنجوری نمی دانم آن یکی اینجوری همه ی ذهن این آدم اصلا یادش می رود. بابا وایسا وایسا وایسا می فهمی تو برای چی خلق شدی یا نه؟ می فهمی چند روز دیگر وارد برزخ می شوی؟ می فهمی برزخ کجاست آخرت چیه؟ پنجاه تا سوال دارد آخرت ها این ها را بلدی؟ وقت می گذاری این ها را یاد بگیری؟ یا تمام ذهنت مشغول این هست که نمی دانم شوهرم اینجوری، زنم اینجوری، بچه ام اینجوری. می فهمی که ابدیت سر راهت هست؟ حواست هست چند روز دیگر می روی آن طرف در برزخ؟ حواست هست یک ابدیت سرراهت هست؟ دنبال پست و مقام و ریاست و موقعیت های اجتماعی و پول و خانه و اتومبیل و نمی دانم تلفن همراه و نمی دانم این را عوض کردن و آن را عوض کردن و این مسافرت و آن مسافرت، اصلا یک دقیقه نمی نشیند سر جایش بفهمد که اصلا بابا تو برای چی اصلا آمده ای به این دنیا! هدف خلقتت چیه؟ خداوند آن مقداری که این بخواهد زندگی کند می دهد به او. می گوید خب بنشین الان برای هدف خلقتت کار کن مثل جنینی که خوب که در رحم مادر هست به حداقل در رحم مادر اکتفا می کند تمام استعداد و وقتش را در حم می گذارد برای آمادگی برای تولدش برای ابدیت. می بینیم ما اصلا اینجوری نیستیم ما استعدادهایمان وقت هایمان دارد تلف می شود برای چیزهایی که در همین دنیا وزر و ربا دارد برایمان، آخرت هم وزر و وبال دارد. دست اضافه پای اضافه سر اضافه انگشت اضافه با خودمان می بریم برزخ. با یک قیافه ی وحشتناک؛ دم، شاخ ،دندان، پشم اینها را با خودمان می بریم قیافه های وحشتناک حالا کی می خواهد این را درست کند در برزخ! کی می خواهد این را برگرداند به شکل آدم بکندش! اینکه پیامبر می گوید امت من به شکل ده حیوان و موجودات دیگر محشور می شوند برای اینکه وقت می گذارند خودشان را میمون کنند، سگ کنند، روباه کنند، خوک کنند وقت می گذارند برایش. عمر می گذارند تا خودشان را وحشی کنند، عمر می گذارند جهنم بروند، وقت می گذارند شب، صبح، نصفه شب، سحر نمی دانم از استعدادهایشان برای استفاده از درست می بینی وقت این سحری که آدم صبحی که آدم باید بگذارد برای نورانیت می گذارد برای تاریکی برای ظلم. نصفه شبی که باید این به عبادت بپردازد به سحر بپردازد، به رشد بپردازد وقت این دارد صرف خیانت و بدبختی و نکبخت و تباهی می شود. بگذریم خیلی حرف دارد این.

«ولا اُضَيِّعُ ما وُلّيتُهُ » من آن چیزی که به عهده ام هست ضایع اش نمی کنم .آن چیزی که پذیرفته ام را ضایع اش نمی کنم. اگر مسئول یکجا هستم، اگر معلمم، اگر شوهر کسی هستم، اگر زن کسی هستم، اگر بچه ی کسی هستم، اگر مادرم اگر پدرم، آن وظیفه ام را ضایع نمی کنم، فردا نمی ایستم در قیامت خدا به من بگوید تو چه مادری بودی که این بچه ات ابدی بار نیامد، این بچه ات را دنیایی بار آوری، غافل بار آوردی، ضعیف بار آوردی. نمی گویند چه پدری بودی که این چه بچه ای بود تربیت کردی! این زن داری خداپسندانه بود! این شوهر داری و همسرداری خداپسندانه بود؟ حکمت این است حکمت یعنی فردا در مقابل بابایت مسئول نباشی، در مقابل مادرت مسئول نباشی، در مقابل همسایه ها مسئول نباشی، حکمت این است فردا روبرو شدی با قرآن بعد سوره به سوره ی قرآن شخصیت است در روز قیامت فردا شرمنده‌شان نشویم که ما با شما رفیق نبودم، من با شما دوست نبودم، من با شما انس نداشتم، من دکتر و مهندس بودم، صدها جلد کتاب و مجله و سایت و همه را تمام عمر ریختم در ذهنم؛ ولی روزی ده دقیقه وقت نداشتم با شما انس بگیرم. هی این آیه را می خوانیم بلد نیست. دکترا دارد دکترای علوم انسانی دارد دکترای نمی دانم چی چی دارد، سنی از او گذشته، می گوییم آیه ی فلانی بلد نیستم. حدیث، بلد نیستم. احکام شرعی، وقت نداشتم یاد بگیرم. رساله نمی دانم. همین احکام رساله خیلی حرف بزرگ است حکمتش خیلی عمیق است. چیزی را که من جایگاهی را که اشغال کرده ام ضایع اش نکرده ام و ضایع اش نمی کنم. چقدر حرف بزرگ است «و لا اوضیع ما ولیت» ضایع نمی کنم چیزی را که پذیرفته ام عهده دارم هست. اگر بابا هستم اگر مادرم اگر پدرم اگر فرزندم اگر همسرم اگر معلمم اگر شاگردم حق استادم را ضایع نمی کنم. وظیفه ام را در مقابل استادم ضایع نمی کنم. ادب شاگردی را فراموش نمی کنم. ما الان شاگردها وحشی هستند خیلی هایشان نسبت به اساتیدشان، می درند ولی خودشان را، استاد خودشان را، نه استادی حالیشان است، نه نمی دانم شاگردی حالیشان است، نه هیچی اصلا، خیر نمی بینند اینها از درس و علم، یاد می گیرند سالها می نشینند تاریک تر، بدتر قسی القلب تر. شما بگوید آقا من یک جایگاهی نسبت به این آدم دارم هر کسی می خواهد باشد. به اندازه ی وسعم تا آنجایی که می توانم پیامبر فرمود: «خَيْرُكُمْ خَيْرُكُمْ لِأَهْلِهِ وَ أَنَا خَيْرُكُمْ لِأَهْلِه» بهترین شما کسی است که برای اهلش بهترین باشد، یعنی خانواده اش فامیلش، تلاشش را بکند برای هر کسی که با او ارتباط دارد. اگر یک جا مدیر است، اگر یک جایی رییس است، اگر یک جایی مرئوس است، بگوید خدایا من آن که لازم بود، آن که وظیفه ام بود انجام داده ام. نه آنی که دلم می خواست. این دل یک جهنم است. بدترین دشمنت است. وقتی که می گویی دلم آن چیزی که می خواست، نه. آنجوری که تو می خواستی. آنجوری که تو می خواستی.

خدا حفظ کند یکی از اساتید ما را به ما می گف:ت هر وقت خواستید سوره کافرون را بخوانید امشب یک حکمت بزرگ هدیه کنم به شما. هر وقت خواستید سوره ی کافرون را بخوانید، انقدر سوره ی کافرون عظمت دارد که می گوید اگر سر نماز شروع کردی دیگر نمی توانی ولش کنی. دو تا سوره هستند شما الان مثلا بگویید بسم الله الرحمن الرحیم والعصر می توانی ولش کنی بروی زلزال بخوانی؛ ولی دو تا سوره هستند وقتی شروع کردی دیگر نمی توانی و باید تا آخر بخوانیش. یکی توحید است یکی کافرون است. کافرون خیلی مهم است. خیلی مهم است. ما سوره ی کافرون را بلد نیستیم. ایشان می فرمودند هر وقت سوره ی کافرون را خواندید، خودت را خطاب کن. «قل یا ایها الکافرون» کافرون کی ها هستند؟ حست، جنبه های جمادیت؛ جنبه های گیاهی ات؛ جنبه های حیوانی ات؛ جنبه های عقلی ات «قل یا ایها الکافرون لا اعبدوا ما تعبدون» در مباحث انسان شناسی می گوییم چی؟ حس، خیال، وهم، این ها را خطاب کن. به همه ی این ابعادت بگو «لا اعبدوا ما تعبدون» خودت را خطاب کن. قوای خودت را صدا کن. به خودت بگو آهای کافرون من تابع شما نمی شوم. من دنبال شما نمی روم. شما هم دنبال من نخواهید آمد. شما حرف های خودتان را همیشه می زنید. برای همین یک آدم تا آخر عمر بدبخت این آرزوهایش است. دائما مثل یک بچه تخس بی ادب، لوس، هر دفعه این دل لامسبش صاحب مرده اش، این را می خواهم، آن را می خواهم، این را می خواهم، آن را می خواهم، این آرزو آن آرزو. این همینجوری شب تا صبح وقتش در جمادیات در گیاهیات حیوانی ها عمرش را تلف می کند سر چیزهایی که برایشان آفریده نشده. هیچ وقت هم ما جلویشان نمی ایستیم: بابا بس است ولمان کنید شما صبح تا شب دارید وقت من را تلف می کنید. تازه رفته خانه خریده نشسته خانه بعد می گوید آخ آخ الان اینجایش اینجوری شد ،آنجایش آنجوری شد، فرش را چکار کنم، موکت را چکار کنم، پرده را چکار کنم، کاسه توالت را چکار کنم، شیرآلات را چکار کنم، نمی دانم یخچال را چکار کنم، فریزر را چکار کنم، آشپزخانه را چکار کنم، همین دائم این لامصب دائم همینجور دائما از او می خواهد و این وقت ندارد یک ذره به خودش برسد. پیر هم که می شود باز می بینی که دست برنمی دارد. پیر می شود سنش رسیده به مرگ، باز می بینی یک عالم آرزوهای دنیایی دارد. آره سال دیگر می خواهم این خانه را بریزم به هم از نوع بسازم، فرش ها را یک ذره عوض کنم، مبلمان را عوض کنم، کریستال ها را عوض کنم، می بینی بابا تو چه آرزوهایی داری. آرزو و همه اش هوس.

عذرخواهی می کنم از شما خیلی دوست دارم راجع به این دو تا حکمت را، می سپارم به خودتان خیلی حرف دارد ولی از آن عبور می کنم.

شهید امروز، قربانش بروم امام کاظم (ع)، به محضر مقدس امام کاظم (ع) صلوات بلند ختم بفرمایید. برای حضرت لقمان علیه السلام را یک صلوات ختم بفرمایید. ببین این چقدر بزرگوار است چقدر عظمت دارد حضرت لقمان، امام باقر از او نقل کرد، امام کاظم هم دارد یک هدیه ازطرفش، خدا از لقمان نقل می کند، خدا، سوره ی لقمان داریم دیگر، خدا از لقمان برای ما نقل می کند که لقمان اینجوری بود، لقمان اینجوری گفت، لقمان اینجوری گفت. امام کاظم همین عبارت را به یک شکل دیگری از لقمان نقل می کند. «ما يَجْمَعُ مِن حِكْمتِكَ؟» جمع حکمت تو چی می شود؟ کلی بگو کل حکمت خب خیلی است. جمعش کن. ببین قدرت یعنی این. خود حکیم یعنی اینکه بتواند همه ی دانشش را جمع کند یک کلمه یا دو کلمه بوده دیگر. خدا رحمت کند میرزا را، فرمود کل عرفان در دو کلمه است، کل عرفان، هر کس می خواهد رشد کند: مرنج و مرنجان. ما زندگیمان پر از رنجیدن است، پر از رنجاندن است، هم خیلی می رنجیم و هم خیلی می رنجانیم. کل حکمت، آقا نرنج، نرنج، همه را بسپار بخدا و نرنج و مرنجان؛ کسی را هم نرجان.

خب حالا جمعش را بگو ببینم چی است لقمان؟ «لا أسْألُ عَمّا كُفِيتُهُ» به به «ولا أتَكَلّفُ ما لا يَعْنيني» وای وای وای چقدر عظمت دارد هر چی را می دانم در موردش تحقیق نمی کنم. سوال نمی کنم چیزی که کفایتم کرده. دنبال این نیستم چیزی را که دارم تهیه کنم. اضافه خواهی، زیاده خواهی ندارم، چیزی را که می دانم سوال نمی کنم در موردش. دیگر چی؟ دومین خیلی مهم تر است «ولا أتَكَلّفُ ما لايَعْنيني» این گرفتاری است که خیلی ها داریم. آن چیزی که به من ربطی ندارد، خودم را بخاطرش بدبخت نمی کنم به زحمت بندازم. آن چیزی که به من مربوط نیست. فردای قیامت ما جهنم هایی داریم میلیون ها سال طول می کشد فقط بخاطر فضولی کردن در کارهایی که، سرکشیدن در کارهایی که، دخالت کردن در چیزهایی که به ما ربطی نداشت. این چقدرجالب است برای خیلی ها سردرآوردن از اوضاع دیگران هان. الان شما نگاه کنید این فضای مجازی را باز کنید. یک مشت احمق نفهم یک مشت غافل نشستن این ها را طراحی می کنند در اینجا راز خوشگلی فلان را ببینید چه جوریه، نمی دانم فلانی چرا اینجوری کرد چرا فلانی ازدواج کرد چرا فلانی طلاق گرفت نمی دانم فلان. همه هم برایشان جالب است می زنند انتخاب می کنند می بینند یعنی وقتی که باید قیامت جواب بدهند دقیقه به دقیقه اش را وقت می گذارند این را می بینند فلان ورزشکار چکار کرد، فلانی چند تا بچه زایید، فلانی نمی دانم بچه اش چرا دختر است، چرا پسر است، نمی دانم نتیجه فلان مسابقه چی شد؟ نتیجه فلان چیز چی شد؟ وقت و عمرش را می گذارد سر چیزهایی که اصلا آقا الان تو برای چی آمده ای به این دنیا ، برای چی آمده ای به دنیا اصلا؛ اما چیزهایی که به ما ربطی ندارند دو تا تیم در فلان جا مسابقه داده اند در آن طرف دنیا، ما باید برویم ببینیم، دویست دقیقه وقت بگذاریم ببینیم که فلان تیم آن دو تا تیمی که آنور دنیا دارند با هم بازی کردند چی شدند؟ یه موقع ما چقدر غافل می شویم از خودمان. فضولی کردن: خانمت رفته بیرون، مجلس زنانه، به تو چه کجا رفته. کجا رفتی؟ چی شد؟ مهمونی کی بود؟ مثلا مرد گنده کی ها بودند آنجا مهمانی خوش گذشت؟ نگذشت؟ نمی دانم کیا آمده بودند؟ مرد حسابی، تو اصلا با این کارها چکار داری. خانمت رفته یک مهمانی و آمده دیگر. رفته یک عروسی و آمده یا زن ها کی بود کی نبود با کی رفتی با کی نرفتی، کی تلفن زد؟ کی بود؟ چی بود؟ چی گفت؟ چکار کرد؟ چکار می کنی؟ نمی دانم یک عالم فضولی و تجاوز در حالت های دیگر، چی می خوانی؟ چی می خواندی؟ نمی دانم فلان چیز چی شد؟ مهمانی رفتی چی شد؟ فلانی چی گفت؟ نمی دانم اینجوری نگفت؟ آن را نگفت؟ راجع به من حرفی نزد؟ راجع به فلانی حرفی نزد؟ آن را اینجوری نگفت؟ آن را آنجوری ... چقدر بیکار است یک آدم. مگر ما آشغال دانی هستیم که همینجوری یک سره یک مشت کثافت را بریزیم در روحمان، راجع به مسائلی که به ما ربطی ندارد، اصلا قیامت به تو می گویند به تو چه اصلا؟ به تو چه؟ ربطی داشت به تو؟ دخالت کردی؟ هان؟ هی خودمان را نخود هر آشی می کنیم برای هر چیزی. مسائل شخصی، جزیی، ناموسی، نمیدانم اسرار دیگران، مسائل دیگران همینجوری دوست داریم مثل یک آدم هرزه پخش بشویم در این جور جاها، اصلاً نه شخصیتی نه وقتی نه. بابا یک سنگینی، یک وزانتی، تو یک آدمی. انسانی. برای یک هدف بزرگ خلق شدی. یک زن باردار را شما نگاه کنید. هزار بار خوانده هزار تا غذا و دارو آقا خانم باردار این را نخورد؛ یعنی جنین حساس هست در رحم مادر چون مادر نمی تواند همه چیزی را بخورد. قبل از بارداری می خورد، برایش اشکالی نداشت، مفید هم بود. الان می گوید زعفرانش را هم نمی توانی شما بخوری به این خوبی. می گوید: بچه را می اندازد، سقط می کند، برای بچه خوب نیست. نخور. زعفران بد است؟ به این خوبی زعفرانی که نشاط می آورد، قدرت می آورد. می گوید: صد تا چیز خوب را زن باردار نخورد. چیزهای بد که دیگر بماند. بابا ما جنینیم در رحم دنیا بخدا. ما همه مان جنینیم یک عالمه چیزها را باید پرهیز بکنیم. سقط می شویم، سقط می شویم. اطرافمان هم یک عالم آدم می بینیم که بهتر از ما، پر تلاش تر از ماها با سوادتر از ماها عالم تر از ماها علما را می بینیم که چقدر ریزش می کنند آنهایی که در حوزه های علمیه درس خواندند، نمی دانم با سابقه ها به زندان رفته ها یارای امام نمی دانم شکنجه دیده ها، مجتهدین، سابقه دارهای در جهاد و اینها، ریختند، همه شان ریختند ،دارند می ریزند، غربال دارد همه را می ریزد. باز حواسمان به خودمان نیست. سر چیزهایی که اصلا ربطی به ما ندارد. سر چیزهای بی خود، فردای قیامت نگه مان می دارند. پیامبر فرمود: برای هر ساعتش جدا جدا برای هر یک دانه ساعت خدا رحمت کند مرحوم ابن فهد را، ابن فهد از اولیای خداست، در عده الداعی آورده برای هر یک ساعت یک محاکمه دارید شما. این ساعت اول ساعت دوم ساعت سوم ساعت چهارم. وقتی از ما می پرسند شما وقتت را در اینجور جاها تلف کردی چه بگوییم آخه ما. عمرت را سر چی تلف کردی؟ اصلا فهمیدی برای چی آمدی به دنیا؟ فهمیدی آدمی یا اصلا نفهمیده بودی آدمی؟ فکر می کردی زنی مردی خانمی آقایی کسی که خودش را زن و مرد و خانم و آقا می بیند اصلا نفهمیده آدم است نفهمیده برای چی آمده به این دنیا. بخاطر زنانگی اش جهنم می رود بخاطر مردانگی اش جهنم می رود بخاطر بچه بودنش به جهنم می رود نمی دانم بخاطر پدر و مادرش جهنم می رود بخاطر بچه هایش جهنم می رود. اصلا نمی فهمد برای چی آمده. اصلا یاد نگرفته که بگوید آقا من زن نیستم، مرد نیستم، من فرشته هم نیستم حتی؛ این دو تا کلام را نگاه کنید. کلام را نگاه کنید. معجزه هست. حالا شما الان بروید بخدا قسم این پیرمرد پیرزن های حکیم که وقت گذاشتند پنجاه سال درس خواندن، شصت سال درس خواندن، من دیدم هم خانم هایش را هم آقایانش را، آخر عمر وقتی با ایشان صحبت می کنید، اساتید خود ما، آخر عمرشان وقتی بهشان می گوییم خب دو تا کلمه ما را نصحیت کن، یک چیزی بگویید ما اولیای خدا ما خدمتشان می رسیدیم. آخرش همه ی عمرشان می شد همین دو تا کلمه، کل عمرشان می شد همین دو تا کلمه ای که الان ما داریم انقدر راحت دریافتش می کنیم.

بخدا قسم عمر می گذرد، پشیمان می شویم چرا به خیلی چیزها فکر کردیم! چرا به خیلی چیزها نگاه کردیم، به خیلی چیزها خیال کردیم، چرا دخالت کردیم چرا حرف زدیم، این حرف خیلی وحشتناک است. چرا حرف زدیم راجع به چیزهایی که به ما هیچ ربطی نداشت، چرا کنکاش کردیم در مواردی که هیچ ربطی به ما ندارد. به من چه کی با کی ازدواج، کرده کی از کی طلاق گرفته، نمی دانم اصلا به ما چه زندگی شخصی دیگران؛ بعد هم تازه اینور و آنور نقل قول بکنیم. دنبالش باشیم درش بیاوریم. اصلا چیه انقدر آدم خودش را بدبخت بکند، تاریک، مردم عجله دارند، شتاب دارند جهنم بروند. شتاب دارند عذاب و هیزم در روحشان جمع کنند، در روحشان آتش جمع کنند با خودشان ببرند. با شهوت با حرص آتش جمع می کنند. حسادت، بدبینی، فضولی، دخالت، آشغال جمع کردن. بابا این همه نور در این عالم هست، این ها را جمع کنید. هی باید چی داریم جمع می کنیم با خودمان می بریم! یک دل مرده، دو رکعت نماز نمی توانیم بخوانیم. یک شب تا صبح با خدا انس نداریم بنشینیم. چهل سال پنجاه سال از عمرمان گذشته اگر از ما سوال کردند که یک شب را توانستی تنها خودت نه احیا و جمعی ها، انقدر دل داشتی که یک شب را تا صبح با خدا بنشینی؟ یک شب را؟ صد شب نه ده شب نه گفتی من یک کسی ام که امشب من باید من و خدا، من و خدا، یک امشب من بنشینم با خدا دوست بشوم، یک امشب بنشینم با خانواده ی آسمانیم با چهارده معصوم یک گشتی بزنم، سری بزنم، روبوسی بکنم . یک شب آقا، یک شب، یک روز، ماه عسل پیشکش، ماه عسل پیشکش.

لقمان سلام الله علیه، فکر می کنم تصمیم می گیرم، نمی دانم، ببینم اگر ادامه بدهیم بحث حکمت را یا برویم سراغ فقره دیگری از زیارت انشالله هفته ی بعد هفته ی بعد خبر خوش که نیستیم الحمدلله، بعد اگر هفته ی بعدش بودیم فکر می کنم هفته ی بعد نیستیم درسته؟ نیستیم هفته ی بعد نیستیم؛ ولی اگر حالا بعدش بودیم شاید دیگه حالا یک جلسه ای شاید حکمت را توضیح بدهیم یا اینکه برویم سراغ بحث دیگری. نمی دانم انقدر این بحث حکمت شیرین است و جذاب است، من این روایات حکمت را می بینم، شماها را هم بی نهایت دوست دارم بعد می گویم خدایا اینها محروم نشوند از اینها؛ نخوردند. نباید. نمی دانم چکار کنیم. یک صلوات ختم بفرمایید.

از امیرالمومنین سلام الله علیه، به محضر عشقمان امیرالمومنین یک صلوات بلند ختم بفرمایید. اسم امیرالمونین آمد، آخیش قربانش بروم، از حکمت بی خیال شویم یک ذره بد مستی کنیم. آخ قربونش بروم .داریم وقتی یک شخص از دنیا می رود یک چهره ی خیلی مهربان، نورانی، خوشگل سراغ مومن می آید، دل می برد از آدم، دل می برد از آدم می گوید من را می شناسی؟ می گوید نه. می گوید: من علی ام، آخیش من علی ام، در دنیا اسمش را می بردی دوستش داشتی، آمدم پیشت. آخ جانم جانم بابا جانم بابا جانم مادر مادر حضرت زهرا. به محضر مقدسشان صلوات بلند ختم بفرمایید.

«أوّلُ الحِكمَةِ تَرْكُ اللَّذّاتِ و آخِرُها مَقْتُ الفانِياتِ»؛ لذت جویی یک جاهایی خیلی خوبه. عین حکمت است. امام رضا (ع) خود امام کاظم (ع) همین را می فرمایند هردوی پدر و پسر می فرمایند بابا وقتتان را چهار قسمت کنید: یک قسم خدا معشوقتان اله تان، شما برای این آفریده شده اید؛ یک رابطه ی همسری خوب با خدا داشته باشید، نه خدایی که تو فقط ازش مثل کارگرها و عمله ازش می خواهی کارهایت را راه بیاندازد نه، عشق کن با او، زندگی کن با او. گاهی وقتها آدم شوهر می کند زن می گیرد ولی این زن کنیز و کلفت هست در خانه، زن نیست، همسری آدم با او نمی کند. شوهر دارد می گوید تو فقط برو کار کن پول بیاور ولش کن. همین به عنوان یک دانه کارگر می بیند که برود پول بردارد بیاورد خرج کند. ولی یک موقع هست نه، اسمش زندگی است اسمش زندگی است اسمش عشق است. برای همدیگر می میرند زندگی می کنند .ما یک موقعی به خودمان می آییم که یک روز هم با خدا زندگی نکرده ایم؛ حتی یک روز با خدا، یک روز از هفتاد سال شصت سال چهل سال یک روز با خدا بیرون نرفتیم. نه یه پارکی رفتیم با خدا نه یک جنگلی رفتیم با خدا، نه یک دریایی رفتیم با خدا نه یک مسجدی رفتیم با خدا، نه یک حسینیه ای رفتیم با خدا، نه یک سجاده ای رفتیم با خدا، هیچی اصلا هیچی. خدا وکیلی چند ساعت ما با خدا نشستیم خدابازی کردیم. هان؟ فقط خدا خدا خدا خود خدا. بدون ترس از عذابش، بدون شوق به بهشتش، بزار کنار اینها را، هی هم ما را در رجب می آورد می گوید بابا اینها را کنار بزارید بیایید دو نفره با هم گپی بزنیم، خوش باشیم، اصلا. الان شعبان دارد می آید. بازم ما غافلیم. ماه عسلمان ماه رمضان هم می آید. باز هم ما حواسمان به چیزهای دیگر است. خدا چکار کند برای اینکه بنده اش یاد بگیرد که چقدر سرمایه بگذارد. اول رجب می گوید آقا همه ی گناهانتان را بخشیدم دیگر. بلند شوید بیایید فقط. چقدر این جمله قشنگ است. من و تو، من و تو، فقط من و تو فقط خودمان خودمان دو تا. ما برای هر معشوق جمادی گیاهی حیوانی عقلی خلوت داریم، من و تو داریم، خودمان دو تا داریم، غیر از من و خدا. خیلی بد است اینحوری زندگی کردن. آدم خجالت می کشد، شرمش می آید از این خود. همه چیز را خدا دارد می دهد، همه چیز را خدا دارد خلق می کند، همه ی رزق های دنیا را او دارد می دهد: زنم را شوهرم را بچه ام را حیاتم را زندگی ام را بدنم را غذایم را. همه چیزمان را او دارد می دهد؛ اما با خودش اصلا هیچ با ولی نعمت هیچ.

بگذریم. خدا «يناجي ربه» برو نجوا کن با ربت، بنشین با این ربت، رفاقت کن، دوستش داشته باش بغلت کن بگذار بغلت کند بسپار خودت را بنداز بغلش بگو تو من را بغل کن تو. من را ناز کن. تو من را ببوس. خدا هم که این کاره است. بیا من ببوسمت خدایا. بیا من بغلت کنم. این ها را خدا گذاشته بخدا. به خودش قسم گذاشته. خدا . دو) کار شغل. خداوند از آدم بیکار متنفر است. خداوند مغبوض آدمی که بیکار است. کل دیگران است. خدا از آدمی که خودش را می اندازد روی دیگران بارش را خداوند متنفر است بخصوص جوان. «ان‌الله یبغض الشاب الفارغ» خدا از آدم بیکار متنفر است. آقا من لیسانس گرفتم، ارشد گرفتم کار گیرم نمی آید. برو توی این بازار کار پر است برو توی ... کی گفته من باید حتما چون ارشد گرفتم الان باید حتما یک شرکتی چیزی مناسب رشته ام. بی سلیقگی کردی رشته ی خوب انتخاب نکردی. آن موقع شما خانم شما آقا، ول کنید این حرف ها را، تو الان مسئولیت یک زن را داری، مسئولیت یک بچه را داری،- بچه ها را از جلسه خارج کنید خواهشا بارها عرض کردیم بچه ها را نیاورید در جلسه، حق الناس می شو،د گناه دارد مردم ذهنشان مشوش نشود- مسئولیت یک خانواده را داری نمی توانی بگویی من کار گیرم نیامد، یک دروغ بزرگ است. نمی توانی بگویی ما مراجع مان به آن عظمت یک موقعی نیاز داشتند، پا می شدند یک کیسه برمی داشتند می رفتند در آن بیابان، هیزم پر می کردند می آوردند شهر می فروختند. علامه طباطبایی فرمود: من مشکلات اقتصادی، امتحان الهی است، ده سال مجبور شدم بروم کشاورزی کنم. آقا برو عملگی کن .من اساتید خودم را می شناختم. اساتیدمان هم مباحث های قدرمان را می شناختم، تمام چهار ماه سال پنج ماه سال، درسها یک موقعی تعطیل بود می رفتند یک موقعی عملگی می کردند. حالا می گویی برو عملگی کن چه اشکالی دارد. این می گوید من شاگرد می خواهم او می گوید رستوران است گارسن می خواهد اونجا می گوید من نمی دان نظافت چی می خواهم. برو. برو دست فروشی کن، برو روزنامه فروشی کن، برو الان راننده شو یکجا ماشین بگیر رانندگی کن. بیکارم یعنی چی؟ خدا متنفر است از آدمی که می گوید من کار نداشتم، بیکار نشستم خانه. بعضی ها انقدر بی غیرتند انقدر بی حیا هستند به خانمش می گوید تو برو کار کن برای من بردار بیاور. حالا یک موقعی هست خانم شغل دارد آن بحث دیگری است اما یک کسی به خانمش بگوید تو برو کار کن بردار بیار ما بخوریم. بعضی ها انقدر تنبل و تن پرور هستند، خوش می گذرد. زن دارد بیرون کار می کند آقا هم دارد بهش خوش می گذرد از صبح تا شب در خانه بعد هم به آقا می گوید آقا. یک خانمی بود هی می گفت برای شوهر من کار پیدا کنید شوهرش را آوردم گفتم این کار گفت نه این را نمی خواهم. آن را نمی خواهم. این را نمی توانم .آن را نمی توانم. آن کار را نمی کنم. این کار را نمی کنم. بعد هم به خانمش می گفت: کار نیست، کسب روزی حلال. سه) معاشرت با خانواده، فامیل، ارتباط داری یا نه. چهار) این خیلی مهم است لذات حلال؛ لذات حلال. حضرت فرمود اگر خلوت با لذات حلال نداشته باشید به این سه تا قدرت ندارید. خواب، دوست هایت، هر لذتی که حلال است انرژی باید کسب کنی، نیرو باید کسب کنی اما وقتی سه شیفت کار می کنی ظلم می کنی، به رابطه ات با خدا لطمه می خورد، به شغلت لطمه می خورد ،به روغن سوزی می افتی و مریض می شوی، ادامه نمی توانی بدهی، به رابطه ات با همه ی افرادی هم که با آنها زندگی می کنی لطمه می خورد. امام خدا رحمتش کند فرمود: من هیچ وقت تفریحم را بخاطر درس رها نکردم و هیچ وقت هم درسم را بخاطر تفریح رها نکردم. هر چیزی سرجای خودش. مومن نیاز به تفریح دارد. نیاز به خوشگذرانی دارد. در حدی که بتواند برای این سه بخش اصلی قدرت داشته باشد. این لذات هیچ اشکالی ندارد؛ اما گرایش، کم بازی، مزه بازی، لذت های اضافه ای که اصلا ضرورت در زندگی ندارد، هوس بازی، اینها وقت تلف کردن و عمر تلف کردن است. لذا فرمود: اول حکمت، اول حکمت ها ،نه اوج و وسط و اوج نه، اول حکمت این است انسان ترک لذت کند، لذت گرا نباشد، طعم گرا نباشد، مزه گرا نباشد، اما شکمت سیر می شود خب آره. غذای خوب هم هست لذتش را هم می بری. پا شویم بریم هوس کردم من فلان جا فلان چیز را بخوریم دو ساعت در راه می روند تا برسانند خودشان را به آنجا، برای این لذات شکمی بعد تازه یک ساعت صف می ایستند، یک ساعت صف می ایستند بعد تا نوبتشان بشود. بعد نیم ساعت می خورنش بعد یکی دو ساعت برمی گردند بعد تبعات این خوردنه هم هست باید چند ساعت رویش بخوابند تا این هضم بشود. می بینی چند ساعت وقت آدم برای شکم بوده. این غیر از کار مقدسی است که آن بانو در خانه انجام می دهد. وقت می گذارد غذای خوب و طیب و طاهری را درست می کند. این یک جهاد است. ما کاری با آن نداریم . ولی هوس بازی زیاد است ها برای یک شکم این همه مقدمات بعد می گوییم مثلا بیا یک ربع قران بخوان می گوید وقت ندارم. می گوید نمی رسم، کار دارم، زندگی دارم، یک درس یک کلاس یک جلسه یک چیزی نمی رسم .من اصلا وقت ندارم بخواهم این کارها را بکنم. بعد به او بگو بیا سه روز برویم شمال می آید بگو بیا بریم خارج اینور آنور راحت؛ اما آخرش خیلی مهم است. آخرش خیلی زیباست «و آخِرُها مَقْتُ الفانِياتِ» این یک درس است. حالا یک کارگاه دارد این. الان نمی رسم بگویم و در همین یک کلمه معرفیش کنم. اینکه انسان دشمن چیزهایی بشود که ماندنی نیست برایش. «مَقْتُ الفانِياتِ» «رغبتک ﺑﻤﺎ ﻻ ﻳﺒﻘﻰ ﻟﻚ ﻭﻻ ﺗﺒﻘﻰ ﻟﻪ ﻣﻦ ﺃﻋﻈﻢ ﺍﻟﺠﻬﻞ» این عشق ورزی و رغبت در چیزی که نه آن برای تو می ماند و نه تو برای آن می مانی، این از بزرگترین نشانه های جهالت است. بچه ات برایت می ماند تا قیامت، همسرت برایت تا قیامت باهم هستید شماها اگر لیاقت داشته باشید اگر عشق بینتان باشد اگر سنخیت داشته باشید بعد از قیامت هم با هم هستید، وقت بگذار برای زندگیت، این ماندگار است، نسلت ماندگار است، وقت بگذار برایش؛ ولی برای چیزهایی که در دنیایش هم معلوم نیست به درد بخورد؛ انقدر وقت می گذارد. بعضی چیزها هست برای دنیایش هم کاربرد ندارد. چیزهایی که بخواهد یاد بگیرد، فانیات زیاد هستند، من استعدادهای درخشانی را می شناختم که اگر وقت گذاشته بودند از بزرگان و علما و اولیای خدا می شدند. الان آمده پیش من اینجوری می کند دارم می میرم سرطان گرفتم، الان چهارتا خانه دارم نمی دانم اینها را چکارشان کنم الان. انقدر مال دارم، نمی دانم چکارش کنم .بابا تو دیگر الان در سرازیری هستی قاچاق زنده هستی این همه تو چهارتا خانه را تا الان چطوری نگه داشتی؟ اینها را باید می فرستادی بهشت آنجا برای خودت بهشت درست می کردی، باید می فرستادی آخرتت الان ماندی. پسرهایت همه زن گرفته اند همه خانه دارند. دخترهایت دیگه شوهر کردن همه وضعشان خوب است. او الان چهار تا خانه دستت چکار می کند؟ تو الان این همه اموال در دستت چکار می کند وقتی که آنها خودشان سرکار دارند زندگی دارند خودشان هم مسئول هستند زندگیشان را بسازند الان. این همه اموال دست تو چکار می کند وقتت را گذاشتی برای این همه فانیات به چه دردی می خورد. آخرش هم می میری بچه هایت می خورند .حضرت فرمود قساوت و شقاوتش برای توست، لذتش برای آنهاست. اگر هم از آن مال ها دچار حرام بشوند جهنمش هم مال توست. ما چقدر وقتمان صرف زیادی های غذا و لباس و ابزار و نمی دانم چیزهایی هست که اصلا ماندگار نیستند برایمان. کیفیت های اینها را همه اش می خواهیم بالا ببریم. چند ساعت برای یک کفش، چند ساعت برای یک لباس، بعد هم هیچ کس هم توجه نمی کند . این توهم، آخی الان خودش خوشش آمده از این لباس ،بعد یکی اینجوری می کند این چیه دهاتی است، عه دهاتیه؟ نه دیگر دلم را زد برم عوضش کنم. آقا تو لباست را بپوش کیفش را بکن خوشت می آید .دوستش داشتی که خریدی اش. دیگر ول کن بقیه را. می گوید نه فردا دوباره بلند شوم بروم بازار تا شب پسش بدهم برگردم برم عوضش کنم. آقا عوضش می کند یکی دیگه اینجوری می کند، یک نفر دیگر می آید آن یک نفر به این ایراد می گیرد. دوباره فرو می ریزد. این هیچ وقت از داشته هایش لذت نمی برد. چون هرکس می تواند به او انتقادی بکند. تا یک نفر بگوید ماشین تو اینجوری، لباس تو اینجوری، پرده تان اینجوری خانه تان، اینجوری این حالش بهم می خورد دیگر. ده میلیارد بیست میلیارد صد میلیارد هزینه کرده لذت ازش نمی برد. شکرش هم بجا نمی آورد. چون فلانی گفت اینجوری. چون فلانی اینجوری گفت. نعمت خدا را دارد لذتش را نمی برد. بچه دارد زن دارد شوهر دارد نمی دانم لذتش را نمی برد که کیفش را نمی کند. قدردان نیست. خانه دارد اتومبیل دارد، شکمش سیر است، مادر دارد قدر نمی داند، پدر دارد قدر نمی داند.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین