جلسه 158 - شرح زیارت جامعه کبیره
شماره جلسه
158
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 158 - شرح زیارت جامعه کبیره

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 158 20/11/1401

هدیه به محضر مقدس امام هادی (ع) یکصد صلوات و یک صلوات بلند می فرستیم

اللهم صلی علی محمد و آل محمد عَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ و عجل فرجهم

پروردگارا به حق محمد و آل محمد افضل تحیات و درود خودت را به روح پرفتوح امام هادی (ع) عاید و واصل بفرما/ ما را در دنیا و آخرت با ایشان قرار بده/ ما را مشمول ادعیه زاکیه حضرت قرار بده.

سلام علیکم و رحمت الله

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم* بسم الله الرحمن الرحیم* الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی برهمه ی شما عزیزان. هدیه به محضر مقدس آقا امام هادی (ع) صلوات بلند ختم بفرمایید.

بحثمان در شرح جامع کبیره رسیده به این فقره «وَ مَعادِنِ حِكْمَةِ اللّه». مصادیق حکمت را قرار شد خدمت عزیزان عرض بکنیم. چند تا از مصداق ها را جلسه ی گذشته عرض کردیم. یک چند تا دیگر از مصادیق حکمت مانده که اینها را هم عرض کنیم خدمت شما.

«وَ لَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَ مَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ» ما به لقمان حکمت عطا کردیم. خب داستان لقمان را همه ی شما می دانید دیگر. لقمان شخصی بود که بین پیامبری و حکمت مخیر شدیکی را انتخاب بکند و او حکمت را انتخاب کرد. حکمت را هم که توضیح دادیم بارها که به چه معنا هست. حکمت یعنی فرمول ها و قواعد نظام خلقت در همه ی ابعاد زندگی آنچه که حق است و حقیقت است. خب حالا وقتی که می فرماید «وَ لَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ» ما به لقمان حکمت را دادیم «أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ» خب این یکی از تفاسیر حکمت اینکه شکر خدا بجا بیاور « فمن یشکر فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ» هر کس که شکر را بجا بیاورد به نفع خودش بجا آورده «وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ» بحث شکر در زندگی بینهایت مهم است به قدری شکر جایگاهش مهم است که در دعای اول صحیفه صحیفه ی سجادیه حالا چه صحیفه ی جامع چه صحیفه ی کامله دعای اولشان یکی است. در حمد و ستایش خدا، آنجا حضرت عرض می کند که به خداوند، اگر بندگان شکر نداشته باشند، داخل در بهیمیت می شوند؛ یعنی آنچه که باطن انسان را از حیوان شدن نجات می دهد نعمت شکر است. بنده ای که شکر گزار نیست اهل شکر نیست، امام (ع) می فرماید اصلا این آدم نیست باطن انسانی ندارد اصلا. خوب دقت کنید. معصوم است فصل انسان را شکر بیان کرده است ایشان. فصل انسان، فصل یعنی چی؟ آن مایع تعریف اصلی انسان در فصل منطقی .خب ما یک جنس داریم یک فصل داریم دیگر. جنس را می گویند حیوان است از جنس حیوانات است انسان البته در دنیا، انسان در دنیا از جنس چی هست؟ حیوانات است بعد خب چه نوع حیوانی است؟ امام سجاد می گوید حیوان شاکر یعنی باید شکرگذار باشد که از بقیه ی حیوانات فاصله بگیرد. بتواند فاصله بگیرد. اینکه گفتم در دنیا برای اینکه در آخرت برعکس می شود. امام صادق (ع) فرمود: خداوند حیوانات را از روی انسان خلقیات انسان ها خلق کرده. حیوانات را از خلقیات انسان ها خلق کرده. لذا انسان وقتی که وارد برزخ می شود بقیه ی موجودات این می شود جنس خودش، خودش جنس می شود بقیه ی انسان ها انواع این جنس هستند. مثل الان که ما جنس حیوان را داریم من شما نمی دانم بقیه این همه حیوانات مختلف همه از جنس چی هستیم؟ حیوان هستیم. حالا چه نوع حیوانی که می گوید این گاو است این گوساله است این مثلا طوطی است آن میمون است آن سگ است آن گربه است یکی اش هم انسان است. انسان هم یک نوع حیوان است. حالا حکما می گویند حیوان ناطق یعنی حیوانی که تعقل دارد تفکر دارد که حالا این تعریف کلی اشکال دارد؛ ولی حالا حیوانی که عقل دارد مثلا اینجوری بگیرید. اما امام می فرماید نه حیوانی است که شاکر است. اگر شاکر نباشد انسان نیست. در آخرت برعکس است. در آخرت انسان ها از جنس حیوانات دیگر حیوانات همه موجودات از جنس انسان می شوند. درست برعکس است؛ یعنی یک عده خوک می آیند آنهایی که بی غیرت هستند غیرت ناموسی ندارند حیا ندارند؛ یک عده گرگ می آیند آنهایی که عصبی و پرخاشگر بداخلاق هستند؛ یک عده میمون می آیند؛ آنهایی که لجبازند یک عده روباه می آیند. آنهایی که حقه بازند ببینید همه شان انسان هستند ولی حیواناتی که همه چیز هستند؟ از جنس انسان می شوند. به این شکل می شود. برعکس می شود درست. با آن فعلا کار نداریم. اما انقدر شکر مهم است که حضرت می فرماید فصل انسان است. اگر کسی شاکر نباشد اساسا از دایره ی انسان خارج است. کسی که شکر الهی را بجا نمی آورد شکر نعمت های الهی را بجا نمی آورد نعمت های بیکران. خب خداوند هم می فرماید من انقدر به شما نعمت داده ام که اگر جن و انس هم جمع بشوند، نمی توانند که نعمت های من را که به شما داده ام. این فهم را به آن می گویند حکمت. این فهم را به آن می گویند حکمت. یعنی اینکه انسان بتواند نعمت های بیشمار الهی را در زندگی اش ببیند. نداده ها نبیند فقط. ببینید بعضی ها اینجوری هستند. الان مشکلات را می بینند نعمت ها را نمی بینند. خب بعد شروع می کنند بی تابی کردن و جزع و فزع. بی تابی خودش چی می آورد؟ سلب نعمت می آورد. حالا می گویید ای بابا کاش مثل دفعه ی قبل بود وضعیتم هان؟ بابا تو الان برای چی نشسته ای عزاداری می کنی برای چی انقدر ناسپاسی؟ برای چی انقدر افسرده هستی؟ پژمرده هستی؟ مثلا می گوید که به دلیل فلان مشکلی که دارم. همین که شروع می کند به بی تابی و جزع فزع یک دفعه می بینی یک مشکل بالاتر و بدتر می آید سر انسان. بعد آرزو می کند که برگردد به چی؟ برگردد به حالت قبل. یک دفعه چشمانش را از دست می دهد. گوش هایش را از دست می دهد. فلج می شود. سکته می کند. نصف بدنش فلج می شود و گرفتاری های دیگر. قدر نعمت ها را نمی داند ناسپاسی می کند اذیت می کند مشکل آفرینی می کند دردسر سازی می کند و این باعث می شود که نعمت ها از کفش بروند؛ بعدا قدر می داند ناسپاسی سلب نعمت می کند. این که انسان بتواند بفهمد که نعمت های انسان بیشمارند حکیم است این آدم و بتواند قدردان و سپاسگزار باشد و یک چیز بالاتر یک حکمت بالاتر، اینکه انسان بتواند با نعمت های خدا شاد باشد. اگر کسی شاد نیست باز ضعف دارد. شاد بودن با خدا با خود خدا خب در بین نعمت هایی که خداوند به ما داده چیه؟ یکی از بهترین نعمت هایی که خدا داده، نه یکی بلکه بهترین نعمتی که خدا به ما داده، دیگر از آن بالاتر امکان ندارد باشد آن چیه؟ آن خودش است. روحش است که به ما هدیه داده. می توانست ما را سگ بیافریند. گرگ بیافریند. مورچه بیافریند. نمی دانم میمون بیافریند مار بیافریند کرم بیافریند خاک بیافریند هان؟ روح خودش را به ما هدیه داده. علی (ع) فرمود من دوست نداشتم که در بچگی میمردم بهشت می رفتم. دوست نداشتم اینجوری بشوم .چون بچه ها وقتی میمیرند می رند بهشت دیگر. همه شان می روند بهشت. حضرت فرمود من دوست نداشتم بچگی میمردم می رفتم. بهشت برای چی؟ اینکه بمانم بزرگ بشوم «حتی اعرف الله» تا که خدا را بشناسم. لذت خود خدا و لذت شناخت خدا معرفت الله بالاترین نعمت است اینکه خدا خودش را به ما داده. بدون وقت بدون محدودیت می پذیرد تو را. همیشه کنارت است، همیشه باهات است، همیشه می توانی با او حرف بزنی. اویی که در موطن حیوانیت است این حرف ها می شنود می گوید بابا این هم چه دل خوشی دارد ها. من الان نمی دانم کرایه خانه ام مانده نمی دانم بچه ام مریض است، الان خودم اینجوری هستم. این را نمی تواند بفهمد. کی می فهمد نعمت خدا را خود خدا نعمت است «یا جنتی و نعیمی» در مناجات مریدین داریم از امام سجاد به خدا می گوید بهشت من بهشت من خودت هستی نعمت من هم خودت هستی. خود خدا بالاترین نعمت است. یاد خدا یک نعمت دیگر است فرصت عشق بازی با خدا انس با خدا سخن گفتن با خدا سخن شنیدن از خدا. این از نعمت های عظیم است. نبوت یک نعمت است برای انسان آمده نبوت. امامت داشتن این امامت هشت میلیارد آدم در کره ی زمین است چند تایشان این چهارده تا معصوم را دارند متخص معصوم را؟ نعمت عظیمی است. نعمت حیات انسانی نعمت عظیمی است. تکالیف الهی یکی از بالاترین نعمت ها است که این ها را ما دردسر و سخت می دانیم. می گوییم نماز و حجاب روزه و اینها که سخت است. ولی اگر کسی که شرافت انسانی دارد یا بلوغ انسانی دارد تکلیف را لذت می داند. چرا؟ الان شما می خواهید بروید یک مدرسه، بچه تان می خواهد ببرید مدرسه بچه خیلی علاقه دارد برمیدارید می برید می گویداین سنش قانونی نیست نمی پذیریم برو آزاد باش؛ ولی اگر قبولش کنند خوشحال می شود یا نه؟ هان بچه خوشحال می شود. خب این اگر قبول شد مدرسه مدرسه خیلی پیشرفته ای بود مدرسه سختی بود، حالا این ها قبولش کردند خودت بچه خوشحال می شوید یا نمی شوید؟ هان خوشحال می شوید دیگر. بعد می گویند آقا این مدرسه مدرسه ی معمولی نیست ها. مدرسه اش مدرسه ی خیلی سنگین و حسابی و همه شاگرد اول همه هم فلان. معنایش این است تکالیفی که در این مدرسه هست چیه؟ قوی تر است سختر است. الان طرف می خواهد قبول شود دانشگاه، می گوید من کدام دانشگاه قبول شوم؟ می گوید دانشگاه هایی هستند که دانشگاه شل و ول هستند رفتی نرفتی اینها. یک موقعی هست نه دانشگاه رسمی دولتی سخت ترین دانشگاه کشور سخت ترین دانشگاه جهان است. اگر کسی آنجا قبول شود خوشحال تر است یا ناراحت می شود؟ بله خوشحال تر است. خب خوشحال تر است آنجا تکالیف سنگین تر است یا نیست؟ در آن دانشگاهی که پیشرفته تر است؟ این شاد است بخاطر آن تکالیف. می گوید من آدم حسابی ام تکلیفم سنگین است تکالیف بالاتری دارم. چون قرار است رشد بیشتری کنم. پس وقتی کسی تکلیف را به او می دهند تکلیف نماز و روزه حجاب خمس زکات جهاد امر به معروف و نهی از منکر چیزهای مختلف تکالیف پدر و مادر همسر فرزند این وقتی که تکالیف را به او می دهند خوشحال تر است. آدم بی تکلیف یعنی بلوغ انسانی ندارد. حیات انسانی ندارد. دقت کنید. آدم بی تکلیف بلوغ انسانی و تکلیف انسانی ندارد. حیات انسانی ندارد. لذا وقتی می خواهد حیات انسانی را معنا کند در سوره ی انفال می فرماید «یا ایّها الّذین امنوا استجیبوا للَّه و للرّسول اذا دعاکم لما یحییکم» اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت می کنند به چیزی که آن چیز قرار است به شما حیات بدهد. این چه جور حیاتی است؟ حیات آنهایی که اجابت نمی کنند کافر هستند گناه می کنند زنده هستند یا نیستند؟ حیات دارند. این چه جور حیاتی است که فقط با اجابت خدا و رسول شما این حیات را پیدا می کنید به این حیات می گویند حیات انسانی. حالا یک کسی انقدر احمق است این جوری می کند ول کن بابا دین چیه من بچه ام را ببرم خارج زندگی ام را بکنم آنجا تکلیف ندارم راحتم همه چیز آزاد است. این مثل کسی است که می گوید مثلا در بهترین دانشگاه دنیا قبول شده بگوید ول کن بابا کجا برم برم جایی که کسی به من درس ندهد، مشق نداشته باشد. خب معنایش یعنی سکون معنایش یعنی رشد نکردن. فقط آدم های عاقل و کسانی که آدم هستند زیر بار تکلیف می روند. دنبال تکلیف می گردند. یه مربی پیدا شود به او تکلیف بگوید. یک استاد پیدا شود برایش تکلیف مشخص کند. آدمی که می خواهد تکلیف نداشته باشد راحت باشد بی دغدغه باشد آزاد باشد این اصلا نمی خواهد رشد انسانی کند. از آن بدتر، کسانی که می گویند ما هیچ چیز نمی خواهیم بفهیم. نمی خواهیم یاد بگیریم که مبادا عمل بکنیم. چند وقت پیش من به یک آقایی می گفتم که شما برای چی خانمت می آید برنامه اجرا می کند شما اجرا نمی کنید گفت که آخر سر گفت آقا من بیایم یاد بگیرم مجبورم عمل کنم اینها را. این فکر می کند اگر یاد نگیرد تکلیف از او برداشته می شود. پیامبر فرمود :روز قیامت جاهل را دوبار عذاب می کنند یکبار برای اینکه واجب بود یاد بگیرد یاد نگرفت یکبار هم برای اینکه عمل نکرده اصلا. عالم را یکبار عذاب می کنند اگر عمل نکرده باشد. عالم بی عمل عذابش کمتر است روز قیامت. تا کسی که مسئله را اصلا نرفته یاد بگیرد. انقدر احمق است. مثل کسی که دوپینگ می کند آخر می رسد اینها همه تفکر احمقانه یاد نگیرم که مجبور نشوم عمل کنم اینجوری نیست که تکلیف یادگیری خودش یک تکلیف است یادگیری یک واجب است چه عمل کنی چه عمل نکنی خودش یک واجب الهی است. پس انسانی که از زیر بار تکلیف در میرود از زیر بار وظیفه در می رود دارد از زیر بار چی در می رود؟ رشد دارد فرار می کند. از حیات انسانی و رشد انسانی فرار می کند به سمت حیات گیاهی، حیات جمادی حیات چی؟ حیات حیوانی دارد به آن سمت فرار می کند. خیلی وحشتناک است یعنی از بهشت به سمت جهنم فرار می کند انسان. از بهشت دارد به سمت چی فرار می کند جهنم. خیلی ها در زندگی خدا بهشت نصیب شان می کند اما می خواهند فرار کنند. خیلی ها خدا هادی نصیبشان می کند اما از هادی فرار می کنند. خیلی ها مربی پیدا می کنند مربی خوب اما دستشان را از دست مربی می خواهند بیرون بکشند و بیافتند در یک جهنم. نمی خواهند زیر بار بروند. تکلیف شکر است. انسان باید شکر تکالیف را بجا بیاورد. بگوید خدا را شکر که من تکلیف دارم خدا را شکر من بالغ شدم. برای همین ما جشن تکلیف می گیریم. جشن تکلیف یعنی اینکه شادی این بچه از الان مخاطب خدا قرار گرفته مسئولیت الهی گردنش آمده این شادی دارد جشن تکلیف جشنی که این بزرگ شده الان مثل جشن کسی که کنکور قبول می شود می گوید خب جشن می گیریم شیرینی می دهند کیک می دهند تو که کنکور قبول شده ای شیرینی می دهی جشن می گیری یعنی قرار است درس سنگینی را شروع بکنی می گوید خب همین است رشدم در همین است می خواهم دکتر شوم می خواهم مهندس شوم می خواهم استاد شوم با افتخار هم زیر بار این تکالیف کسی که تکلیف انسانی را زیر بارش نمی خواهد برود اصلا نمی خواهد یاد بگیرد سرمایه گذاری نمی کند تکالیف انسانی را یاد بگیرد شوهر داری چه جوری زن داری چه جوری بچه داری چجوری حجاب چجوری رابطه با نامحرم چه جوری نمی دانم معامله چه جوری خمس چجوری ذکات چه جوری نمی خواهد یاد بگیرد این اصلا نمی خواهد حیات انسانی داشته باشد. مثل کسی که دانشگاه نمی خواهد برود. می گوید درس چیه ول کن بابا درس چیه مدرسه چیه از زیر بار مدرسه فرار می کند. به کوچکترین بهانه ای از زیر بار درس و معلم و مدرسه و تکلیف در می رود. حالی هستند. اینجور افراد حالی هستند. حالی یعنی چی؟ خوش باشیم. همین مدت را خوش باشیم. آینده را ول کن. ما شکر چی را باید بجا بیاوریم. چه چیزهایی؟ قرآن قرآن شکر عظیمی لازم دارد خدا قران را به ما داده خیلی ها در زندگی شان با یک آیه هم انس نمی گیرند. با یک آیه قران. اصلا یکبار نمی نشینند قران را یک دور هزار جلد کتاب می خوانند در رشته های مختلف بابا یک دور فقط یک دور قران را بخوان. بفهم. یک دور چقدر مگه طول دارد؟ چند نفر تا حالا نشستیم ما یک دور قرآن را از اول تا آخر خواندیم بگوییم آقا من با محتوای قران آشنا هستم. بعد شما می خواهید شب اول قبر قران بیاید شما را شفاعت بکند؟ وقتی حتی تو وقت نداشتی یک دور این کتاب را بخوانی مگر چقدر است یک کتاب است دیگر ما انتظار داریم قیامت قران بیاید در خان قیامت آدم گرفتار می شود.

خدا رحمت کند شهید حججی را من سه چهار شب پیش رفته بودیم اصفهان. رفتیم منزل یکی از دوستان پدر و مادر ایشان هم آنجا بودند. پدرش تعریف می کرد. حالا شهدا امام فرمود امامزادگان عشقند یعنی مثل امامزادگان مثل حضرت عبدالعظیم الان کسانی که هستند من از چند نفر از حاجت گرفته های شهید حججی آنجا که رفته بودیم سر قبرشان سخنرانی داشتم. گفتم کیا حاجت یکی گفت من شغل نداشتم شغل پیدا کردم. یکی گفت من بچه نداشتم یکی گفت من مریض داشتم. همه آمده بودند گفتند ما از این شهید حاجت گرفتیم. همیشه هم می گیریم. امامزاده هست. حاجت می دهد. دیگر باب الحوائج است این شهید. همه حواسشان هست یا نه؟ همه حواسشان هست؟ پدرش گفت: ده روز از شهادتش گذشته بود یکی از خوبان خواب شهید را می بیند. می گوید ما تا الان بیست و پنج تا خوان را توانستم رد کنم. یک شهید با این عظمت. می فرماید من فعلا بیست و پنج خوان را رد کردم. کسی که می میرد قیامتش همان لحظه شروع می شود دیگر. «من مات فقد قامت قیامت» خدا از روی لطف و رحمت خیلی چیزها را نمی گذارد برای قیامت می گوید این بنده ام راحت باشد از همین الان محاسبات شروع می شود حالا یک موقعی هست انسان می افتد در خان تکلیف با شوهرت با زنت با بچه ات با خانواده ات چکار کردی. با قران چکار کردی؟ آخ آخ آخ الان من نمی دانم با قران فقط اسمش را شنیدم. برای موقع استخاره یک موقعی یک موقع عروسی بود، یک موقعی مسافرت می خواستیم برویم از زیرش رد می شدیم، یک موقع جشن عروسی بود می خواستیم جابجا کنیم قران را آینه قران می آوردند و من اصلا با این کتاب هیچ وقت نداشتم ولی بگو هر چقدر دلت می خواهد مزخرف کتاب خواندم. نمی دانم تاریخ خواندم مسائل سیاسی خواندم مسائل اجتماعی خواندم مسائل نمی دانم رمان خواندم فیلم سینمایی انقدر نگاه کردم انقدر سریال نگاه کردم انقدر رمان های عشقی رمان های جنایی رمان های ترسناک فیلم هایشان را همه را دیدم. انقدر فوتبال نشستم نگاه کردم. انقدر ورزش نگاه کردم. انقدر مجله خواندم انقدر در این سایت ها پرسه زدم اینور و آنور .آیه قران این قران را می فهمی می بینی. من اصلا وقت نداشتم برای این اصلا رغبتی به این نداشتم. «والقران العظیم» قران عظیم کلام الله می بینیم اصلا شکر بجا نمی آورد نه می فهمدش و نه دوستش دارد برای همین وقتی می گویند این را خدا به تو هدیه نامه ی عاشقانه است به تو هدیه داده نمی فهمدش این اصلا نمی تواند نامه عاشقانه را یکبار بخواند. می گوید این را من برای تو فرستاده ام. این تنزیل این آیه اش اصلا مست می کند انسان را اشک آدم را درمی آورد این آیه. «تنزیل من الرحمن الرحیم» من با همه ی رحمتم رحمانیتم و رحیمیتم این کتاب را برای تو فرستادم. آن هم تنزیل است. تنزیل می دانید یعنی چی؟ این فرمول را بگویم به شمام تنزیل وقتی که خدا می گوید یعنی یک اصلی آن بالا ما داریم نازل می شود برای شما؛ یعنی می آید قابل فهم می شود برای شما مثل کاری که استاد می کند استاد نازل می شود برای شاگرد دیگر از آن مقام خودش. استاد از آن مقام فوق عقلی نازل می شود به مقام عقلیش از مقام عقلی اش نازل می شود به مقام مثالی و خیالی اش، از مقام خیالی نازل می شود به مقام حسی اش در مقام حسی می تواند آن مفاهیم را که نازل شده است را تبدیل به صوت بکند. شاگرد چی از استاد دریافت می کند فقط؟ صوت. حالا شاگرد چکار می کند شاگرد این نزولات استاد را باید صعود بدهد؛ یعنی اول باید بفهمدش بعد تصورش بکند بیاورد در عالم تصور و مثالش و بعد ببرد در مقام عقلش، ببیند چی دارد می گوید استاد. تازه اگر طهارت داشته باشد تازه اگر طهارت داشته باشد تبدیل می شود مگر نه سی سال هم که می رود سر این کلاس ها مفاهیم را خوب می فهمد اما شدنی در کار نیست. شدنی در کار نیست. تحولی در کار نیست. به کانون ها و شاخصه های سعادت یعنی مهربانی رحمانیت رحیمیت آرامش و شادی این شخص نمی رسد. این با خدا نمی تواند شاد باشد .با ملائکه نمی تواند شاد باشد با امام زمان نمی تواند شاد باشد. با خانواده ی آسمانی اش نمی تواند شاد باشد. از قران لذت نمی برد از نماز لذت نمی برد از روزه که روزه که انقدر لذت در آن خوابیده بدش می آید اصلا متنفر است از روزه. روزه به قدری عظمت دارد که به تنهایی حکمت می دهد. افرادی که سواد ندارند همین سواد ندارند اهل مطالعه هم نیستند ولی دو تا چیز را رعایت می کنند یک سکوت، سکوت کم حرفی دو روزه. این ها خداوند چون تخلیه است. روزه تخلیله است. روزه تجرد است در تخلیه خدا حکمت می ریزد در گرسنگی هم همینطور. در سکوت هم چون تخلیه است انسان حکیم می شود می بینی پنج کلاس سواد دارد دیپلمه است ولی پر از حکمت است این آدم. پر از فهم است قلمش بیانش فهمش پر از حکمت و فرمول و قاعده است. طرف هم داریم که این یکسره اهل مطالعه و کتاب و اینها اما حکیم نیست. عالم می شود اما حکیم نیست حکمت ندارد. حکمت یعنی فهم حقایق. آن از بالا می آید. خواندیم قاعده اش را .حکمت از کجا می آید؟ از بالا می آید به قلب انسان. می بینی طرف دیپلمه است ولی وقتی مقاله می نویسد مقاله می نویسد شما فکر می کنی یک استاد حکیم است یک پیرمردی یک پیرزنی یک کسی که سالهای سال ده ها سال کار کرده این را نوشته این متن را سیزده سالش است چهارده سالش است بیست سالش است ولی حکمت دارد. روزه حکمت می دهد به انسان. سکوت حکمت می دهد به انسان. طهارت، وضو برای انسان حکمت می آورد. شما قشنگ می فهمی وقتی وضو داری با موقعی که وضو نداری حالت خیلی فرق دارد. اصلا می فهمی روشنی یا خاموشی. اصلا کاملا می فهمی روشنی یا خاموشی. آنهایی که شلوغند و شلوغ می کنند آنها ممکن است اقیانوس بشوند ولی اقیانوس یک سانتی هستند. بدرد نمی خورد. ده تا رشته هم رفته دانشگاه درس خوانده هیچ عمقی ندارد. « ان شکر لله» شکر خدا را بجا بیاور «و من یشکر» این خیلی مهم است فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ قاعده را دقت کنید قاعده را دقت کنید. در نظام خلقت این فرمول را خوب کاملا رعایت کنید وقتی می گوید من روح خودم را در تو دمیدم یعنی وقتی یاد من هستی روح تو زنده است و هر وقت یاد روحت هستی یاد من هم هستی. برای همین فرمود: «لا تکونوا کالذین نسوا الله فانساهم انفسهم» مثل کسانی نباشید که وقتی خدا را فراموش کردند دچار چی شدند دچار خود فراموشی شدند. قاعده این است تو هر وقت خدا را فراموش کردی یعنی کی را فراموش کردی؟ یعنی روح الله را که خودتی پس با کدام خود زندگی می کنی؟ با خدای جمادی گیاهی حیوانی که آن هم روح الله نیست. آن تو نیستی. چکار کرده خدا چکار کرده خدا. چکار کرده؟ می گوید تو هر وقت من را فراموش کردی خودت را فراموش کردی. هر وقت خودت را فراموش کنی من را فراموش کردی؛ یعنی من و تو یکی هستیم هر وقت یاد من کنی درواقع یاد کی هستی؟ یاد خودتی. هر وقت یاد منی فکر منی مراعات می کنی حرمت رابطه را حرمت خودت را داری. هر چقدر به من احترام بگذاری به کی احترام گذاشتی؟ به خودت. هر چقدر این قاعده را دقت کنید باز یک قاعده بگویم خدمت شما. هر چقدر من برای تو عزیزتر بشوم دقت کن هر چقدر من برای تو عزیزتر شوم و مهم تر شوم تو خودت عزیز و مهم می شوی. ببین چقدر رابطه چقدر عزیز است. هر چقدر من در دل تو عزیز مهم بشوم تو عزیز و مهم می شوی. در مردم در بین فرشته ها پیش من. هر چقدر من را فراموش کنی رضایتم عشقم را دستوراتم را نبینی خودت خار می شوی ذلیل می شوی تاریک می شوی بی مقدار می شوی. قاعده است. فرمول است. خدا آفریده کاری هم نمی شود کرد. قاعده این است. لذا می فرماید: چی؟ «وَ مَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ» اگر شکر کنی در واقع تشکر از کی کرده؟ دو تا یکی شدند دیگر تو هر چی بگویی شکر خدا الحمدالله شکر خدا هی می بینیش هی می بینیش هی تشکر می کنی هی می بینی. در واقع کی را داری می بینی؟ خودت را و با شکر بزرگ می شوی. با شکر عظمت پیدا می کنی. شکر، اسم اعظم است. اسم اعظم است. شکر اگر آمد قدرت دریافت انسان دیگر محدود نیست. بعضی ها هی می روندکلاس های نمی دانم موفقیت نمی دانم چی چی کنند برویم یاد بگیریم ظرفیتت اینجوری بالا می رود. تو هر چقدر سطح شکرت را بالا می بری ظرفیت سازی می کنی. «لئن شكرتم» بگویید «لأزيدنكم» چقدر فرمول امشب دادیم دهه ی فجر هم بود ظرفیمان بالا رفت به محضر شهدا و امام عزیزمان به محضر همه شان یک صلوات ختم بفرمایید. نمی گوید اگر شکر کنید به شما نعمت بیشتر می دهم. نعمت هایتان زیاد می شود. می گوید «لئن شكرتم لأزيدنكم» شما را زیاد می کنم کم نعمتت را کاری ندارد می فهمی دارد چی می گوید خدا؟ می گوید وقتی که شاکری و نعمتی را که به تو عطا کردم می بینی خودت بزرگ می شوی. دقت کنید چی می شود. فرمول چی است؟ «لأزيدنكم» می شوی زیاد زیاد می شوی یعنی همه چیزت زیاد می شد رزقت خودت ظرفیتت قدرت خدمتت قدرت مهرورزیت، قدرت عشق ورزیت، قدرت وفاداری، قدرت فداکاریت همه چیزت قوی می شود وقتی شاکری فهمت زیاد می شود الان یک مطلبی خواندی می گویی الحمدلله، الحمدلله یک لقمه خوردی می گویی الحمدلله الهی شکر بچه کوچولوها را دیدی بهشان یاد می دهند می گوید الهی شکر. هر چی نعمت داری الان یک سیب خوردی یک چایی خوردی الهی شکر. اسم اعظم این است. دست به هر چی بزنی این می شود. کیمیا یعنی این. پس اسم اعظم و کیمیا چیه در سلوک انسانی؟ شکر. شکر. ببین کور نباش. اطراف ما چقدر پر است از این چیزها؟ بی نهایت شما نمی توانی بشماریش. شنیدن دیدن نشستن فکر کردن سکون. رفتم چند سال پیش رفیقی داشتم رفتم به او سر بزنم یک مریضی گرفته بود او چشمش را نمی توانست کنترل بکند. این چشم اینجوری می زد. نمی توانست چشم را نگه دارد و نگاه کند دقت کن اینجوری می زد خواست حرف بزند مثلا با من سلام علیک کند. یک جمله بگوید یادش می رفت که قبلا که بتواند با منطق ادامه ی جمله را بگوید نمی دانست چی گفته تا الان. تصمیم می گرفت با من حرف بزند. یک کلمه ای را شروع می کرد اما ذهن نمی آمد کلمه ی دوم را بگوید. چون نمی توانست بچیند. خب من چی گفتم که الان بخواهم ادامه بدهم. اگر می خواهی شکر کنی برو کسایی را که مبتلا هستند نگاه کن. کسانی را که مبتلا هستند نگاه کن. شکر. این شکر چی است؟ زبانی. شکر عملی هم داریم که درست استفاده کنی و قدرش را بدانی. یک شکر بالاتر هم داریم و همین که من الان خدمتتان عرض کردم شکر قلبی. یعنی قلبت از خدا تشکر کند که خدایا من می فهمم تو با من چکار می کنی. خدایا تو شاهد باش که من می دانم همه چیز را دارم از دست مبارک تو می خورم. هر چی دارم دارم از دست تو می گیرم. وقتی گل را نگاه می کند قبل از اینکه از این گل لذت ببرد قلبش شاکر است. قلبش شکر می کند. این شکر قلبی خیلی آدم را رشد می دهد. خدا وقتی به قلب یک آدم نگاه کند که شاکر است خیلی خوب می شود. مژده اش را هم داده «لأزيدنكم» کفر بورزیم چی؟ «ولئن كفرتم إن عذابي لشديد» کفر بورزید ناسپاسی کنید نسبت به چیزی که خدا به شما داده ظلم بکنید خیانت بکنید نعمت را از شما می گیرد عذاب شدید هم در انتظارتان است. بدبختی نکبت محرومیت تنهایی. قدر همسرت را نمی دانی از تو می گیرد تنها می شوی. قدر بچه ات را نمی دانی از تو می گیرد افسرده می شوی. قدر روزی را نمی دانی از تو می گیرد به فقر می افتد انسان. قدر سلامت را نمی دانی از تو می گیرد به مریضی می افتی. این دنیایش است حالا آخرتش هم بماند. چیزهایی که ما داریم میلیون ها نفر حسرتش را می کشند در دنیا شنوایی بینایی نشستن قرار داشتن بی قراری. ما آن وقت که موج انفجار گرفته بودتمان بی قراری داشتیم دیگر. موج انفجار یکی از آثارش این بود. خیلی وحشتناک است حالتش. یعنی آدم دوست دارد جا درجا بمیرد ولی این حالت را تجربه نکند. بی قراری یعنی تو در هیچ حالت ثابتی نمی توانی قرار بگیری. نه می توانی بنشینی نه می توانی راه بروی نه می توانی حرف بزنی نه می توانی حرف نزنی. خیلی وحشتناک است بی قراری. آدم می گوید کاش پایم قطع شده بود دستم قطع شده بود ولی آرامش داشتم. آدم قطع شده باشد می بینی یک دست ندارد آرام است. نشسته سرجایش. تو نمی توانی بنشینی نمی توانی حرف بزنی نمی توانی راه بروی نمی توانی ... در همه حالت این می آید سراغت. اصلا به قدری این حالت کشنده است که نگو . به قدری کشنده است این حالت تعادل هم که دست خودت نیست دیگر. موج انفجار است هیچ چیز دست خودت نیست می زند روانی می کند انسان را ؛یعنی تو اصلا هیچ نوع هیچ نوع نمی توانی چیزی را تجربه کنی سکونی نداری هیچ آرامشی نداری. من اول زندگیم مثلا این آمده بود سراغم چند ماهی بود من ازدواج کرده بودم همسر من خواست یک چایی شیرین را هم بزند صدای انفجار می داد این در مغز من. یعنی این قاشق می خورد انگار بمب منفجر کردن بعد نمی توانستیم خودمان را نگه داریم اصلا من از خانه می خواستم بروم بیروم مثلا می خواستم فرار کنم که کسی را اذیت نکنم اصلا بعد می رفتیم خیابان در کوچه کوچه رفتن اصلا مصیبت بود. چون این کوچه که تو می رفتی ساختمان ها دانه دانه می ریخت روی سرت یعنی تو هر بار برداشت واقعی از خراب شدن یک ساختمان را خودت باید تجربه می کردی. فکرش را بکن. خواب دیدید دیگر یدفعه در خواب یک چیز یکدفعه خراب می شود روی شما بعد بیدار می شوید. می گویید خدا را شکر بیداری بودیم این در بیداری اتفاق می افتد. یعنی همان داستان یعنی من می خواستم سر کوچه بروم تمام ساختمان ها روی من خراب می شد. هر بار این حالا ساختمان های چی می خواستم از خیابان رد بشوم تمام ماشین ها له ام می کردند. یعنی شما فکر کن یک رد شدن از خیابان هر یک ماشین می آمد رویت یعنی شما تجربه ی تصادف و له شدن را داشتی. خیلی هایش را هم آدم نمی تواند بگوید دیگر چقدر وحشتناک است. قرار داری آرامش داری. حالا هر چی هم که هست الان قرار داری. آب از گلویت پایین می رود آب دهانت را می توانی پایین بدهی یک بلایی سر آدم می آید آب پایین نمی رود. آب دهنت از گلویت پایین نمی رود قطع است. حس هایت را از دست می دهی اصلا نمی توانی چیزی را لمس بکنی. نمی توانی یک چیزی را برداری. یک کسی باید بیاید به تو بگوید این پیراهن این را بردار تنت کن. نمی توانی هم تنت کنی چون دستت نمی توانی بگیریش. حس نداری که نگهش داری در تنت تا بتوانی بپوشیش. همین. همین یک پارچه به این راحتی نمی توانی این را بفهمیش که این چیه اصلا و هزاران نعمت دیگر که آدم دارد ولی قدرش را نمی داند. اصلا آدم باورش نمی شود که در دنیا هم چین چیزهایی است. باورش نمی شود در دنیا همچین چیزهایی است اصلا. راه می روی قدم می زنی می روی خانه پدرت مادرت خودت می توانی خوابی می توانی بنشینی، می توانی تلویزیون نگاه کنی، می توانی رادیو گوش کنی می توانی یک چیزی بخوری می توانی آب بخوری اصلاغذا گیرت نمی آید می توانی آب بخوری. شکر شکر شکر. تا انسان معرفت نفس پیدا نکند نمی تواند بفهمد خدا را خدا خودش را به من داده یعنی چی. خدا من را آدم آفریده یعنی چی. دعاها آدم تعجب می کند اصلا برای چی من آدم آفریده شده ام. دعای عرفه را بخوانید امام حسین شکر را از کجا شروع می کند؟ از اینکه من رو در زمان اسلام آفریدی. کفر نیافریدی کافر نیافریدی. در مملکت دینی آفریدی بگذریم بعضی ها انقدر احمقند علاقه دارند از این کشور فرار بکنند بروند انقدر بدبختند که از سرزمین فطرت نور انسانیت با بالاترین ثروت انسانی نمی توانند زندگی کنند اینجا. اینها کشش شان به سمت کفر است. امام می گوید خدایا شکرت که من را شکرت که من پیغمبر را دارم. شکرت که با دین پیغمبر به دنیا آمده ام، بعد به خدا می گوید خدایا تو در رحم با من بودی کنارم بودی در تاریکی های رحم مادر با تو بودم. ما اصلا حواسمان نیست که تو من را از همه ی آن سختی ها تو من را حواست به من بود تو من را گذراندی. تو نه ماه کنارم بودی که من نمیرم، بعد به دنیا آوری من را من در اوج ضعف به این دنیا آمدم ولی تو یک کاری کردی پدر و مادر من بتوانند من را بزرگ کنن.د به من انقدر محبت ورزیدن پدر و مادر و کسانی که حکم پدر و مادر را دارند اطرافیان را می گوید حضرت بالاخره اطرافیانی بودند که به ما مهر ورزیدند و ما بزرگ شدیم. به ما غذا دادند شستن ما را تیمارمان کردند در اوج ناتوانی. خیلی خوب است آدم خدا را همیشه کنارش ببیند. این می گوید من همه ی آن موقع ها از تو غافل بودم ولی تو از من غافل نبودی. تو کنارم حواست به من بود خدایا تو همه اش با من بودی. همه اش کنار من بودی. در مریضی ها در سلامتی ام در نمی دانم همه اش همه اش همه اش یواش یواش آدم می رسد به جایی که می بیند تمام مدت در بغل خدایی. در بغل خدایی.

معرفت نفس به تو کمک می کند که بفهمی که تو حتی خدا پایت را نمی گذارد به زمین برسد در بغلش هستی همیشه. خدا نکند دیدید بچه وقتی می گذارندش زمین جیغ می زند؟ خدا بگذارد زمین بیچاره می شویم. ولمان کن آدم وقتی معرفت نفس دارد می بیند خدا خدا یک موقع هایی در گناه هم کنارمان است. در گناه ها ها یک جوری می ایستد کنارت می گوید بنده ام الان قاطی کرده دارد معصیت من را می کند. بگذار آبرویش را نگه دارم بگذار حفظش کنم بزار کمکش کنم. الان وحشتزده است بنده ام. الان شرمنده است وحشتزده است. بعضی ها نه بعضی ها گناه می کنند اصلا احساس گناه و پشیمانی و حلالیت خواهی و معذرت خواهی و این ها ندارند. استغفار ندارند ضجه ندارند این خیلی خطرناک است. اصلا حق خودشان را گناه می دانند می گویند بابا گناه ولی خدا برای یک بنده ی گناهکار با معرفت هم کنارش است. بعد نگاه می کنی می بینی عه از چه صحنه های گناه آلود حرام ردت کرده تو را. بعد هم گناه کردی انقدر آسیب زدی به این قلب این قلب در حال نابودی است ولی به دادت می رسد به کمکت می کند. برای بازسازی می آید کنارت می ایستند خدا. رحمان یعنی این دیگر. می گوید من گناه می کنم تو خجالت می کشی انگار تو گناه کردی. خدا اینجوریه. پدر و مادر دیدی بچه یک اشتباه می کند بیشتر از بچه خجالت می کشند ناراحت هستند؟ خدا با آدم اینجوری است. آنجا هم خدا کنار ما می ایستد می تواند نابودمان کند، می تواند رسوایمان کند، می تواند نابود بکند، می تواند هلاک بکند. فرصت می دهد. خدا رحمت کند امام را سلام الله علیه. یک بنده خدایی می گفت با دوچرخه می رفتم زدم به او موقعی که مرجع بود و می رفت قم سر درس یکبار با دوچرخه زدم امام پرت شد. می گفت خب خجالت هم کشیدم زدم یک مرجع تقلید را گفت خجالت کشیدم امام از جایش بلند شد گفت طوری نشدی تو او نگران من بود طوریت نشد تو. خدا اینجوری است. رحمت خدا واسعه بی پایان نسبت به بندگانش است. یک موقعی هم می گوید شصت سال گناه را بردار بیاور می گوید تمامش کن اصلا برو اصلا حرفش را هم نزن. می گوید حرفش را هم نزن. برای همین مراسم هایی را می گذارد مثل همین رجب و اینها می گوید بیایید این کارها را بکنید دیگر. می گوید بنده ام خجالت می کشد گناه کرده خجالت می کشد بنده ام. یک کاری می کند بعدش هم خودش خداست دیگر، پر از حیا است خدا، پر از حیاست می گوید به رویش نیاورم اصلا به رویش نمی آورم ولش کن. یک جاهایی که آدم گند می زند خراب می کند مال این است که بی حیایی را به اوج می رساند یعنی گناه می کند رویش اصرار دارد. گناه می کند گناهش را کوچک می شمارد. بچه گناهکاری بود. خیلی گناهکار بود. خیلی اذیت کن بود شر اذیت کن گناهکار .مادر چقدر از دستش افتاد به مریضی. داشت میمرد. گفت مادر من مردم پاهایم را با طناب ببند من را در اتاق بکشان بگو خدایا پسرم را ببخش. تو از خدا بخواه مادر هم همین کار را می کند. پسر می میرد و پاهایش را می بندد مادر طناب را می بندد طناب را می کشد یک ذره که می خواهد راه بیافتد صدا می آید که چکار می کنی با بنده ی من؟ چکار می کنی با بنده ی من؟ رهایش کن اذیتش نکن بنده ام را. مهمان من است. برای همین افراد وقتی جهنم می روند، پیغمبر فرمود: خدا هیچ کس را جهنم نمی برد مگر اینکه خودش اصرار داشته باشد جهنم برود. هر کس رفته جهنم بخاطر اصرارهای خودش بوده لذا فرشته ها وقتی که قیامت می شود به یک عده ای می گویند چجوری شما آمده اید جهنم؟ مگر می شود که شما؟ چه جوری بود چجوری کشیده شدید؟ و قالوا لو كنا نسمع أو نعقل ما كنا في أصحاب السعير ما هر گوش کن نبودیم لجباز بودیم فکر نمی کردیم، تعقل نداشتیم. خودمان خودمان را آوردیم اینجا خودمان خودمان را به این جهنم انداختیم. فرشته ها تعجب می کنند. لذا حضرت در روایت دارد وای بر کسی که یکی هایش از ده تایی هایش بیشتر باشد .چون شما وقتی یک کار ثواب انجام می دهید انقدر این خدا مهربان است می گوید ملائکه ده برابر برایش بنویسید. یک کار کرده می گوید ده تا برایش بنویسید اما وقتی گناه می کند می گوید نه همان یک دانه بعد می گوید وای بر کسی که یک تایی هایش به ده تایی هایش غلبه کند. دیگر این آدم خیلی آدم لجبازی است، خیلی آدم بی حیایی است، گستاخ است اصلا با این رحمت خدا

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.