شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 157 29/10/1401
پروردگارا به حق محمد و آل محمد افضل تحیات و درود و صلوات خودت را به روح پرفتوح امام عادل (ع) عاید و واصل بفرما ما را در دنیا و آخرت با ایشان قرار بده ما را مشمول دعاهای ویژه ی حضرت قرار بده
خواهش می کنم آقایان تا جایی که امکان دارد بیایند جلوتر کاملا جمع بنشینند
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی برهمه ی شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت
خب بحثمان در فقره و معادن حکمت الله هست در زیارت جامع کبیره از امشب می خواهم یک مقدار راجع به مصادیق حکمت بیشتر صحبت بکنیم و این نکته را گفتیم که حکمت دارایی حقیقی یک انسان هست و انسانی که بدنیا آمده توشه ایی که به عنوان یک جنین در رحم دنیا با خودش می تواند ببرد حکمت است و معدن حکمت غیر از خداوند تبارک و تعالی اهل بیت علیه السلام هستند که انسان باید حکمت را از آنها بیاموزد از آنها دریافت بکند. معدن حکمت ؛ یعنی فهم و معرفت حقیقی معارف معرفت و حقایق عالم فرمول های عالم حقایق عالم را ما باید از آنها یاد بگیریم.
معدن ؛ یعنی اینکه اگر شما جای دیگر بروید عمرت تلف می شود. به کمبود معرفت می خوری، به کمبود حکمت می خوری، به قحطی می خوری. یک سلسله اصول غلط و قلابی را به تو یاد می دهند و براساس توهم و خیال زندگی می کنید اگر حکمت نداشته باشید. انسان اگر با حکمت همراه نشود یک موقعی از این دنیا می رود متوجه می شود تمام عمرش دچار توهم بوده و این خیلی وحشتناک است؛ ؛ یعنی می فهمد برای خودی زحمت می کشیده که خود حقیقی نبوده یا خود قلابی بوده و این داشته برای خود قلابی زحمت می کشیده که اصلا با خودش هم نیاورده اینجا، در برزخ در قیامت. فقط عمرش را وقتش را صرف چیزهای توهمی و تخیلی و حیوانی کرده و خود حقیقی اش دست خالی دارد می رود اصلا از آنجا. فقط حکمت است که به انسان می فهماند که تو کی هستی و باید عمر و وقتت را و سرمایه ات را کجا مصرف بکنی. این خیلی مهم است. حالا می خواهیم انشالله راجع به مصادیق حکمت صحبت بکنیم از قول خود خداوند و معصومین. وقتی می گوییم معصوم معدن حکمت است ؛ یعنی چی و بعد این نکته خیلی مهم است که آقا اگر معدن حکمت هستند بهره برداری من از این معدن چقدر است یا سهم من از این معدن چقدر است. من چقدر پای درس امام هادی هستم چقدر پای درس امام سجادم چقدر پای درس امام هادی ام، امام باقرم امام صادق ام، چقدر از حکمت های پیغمبر سهم دارم چقدر از حکمت های مادرم حضرت زهرا (س) سهم دارم. ارث اینها چقدر به من رسیده من چقدر دارم از این معدن ارث می برم یا نه من یک انسان زاهدی هستم که می گویم من بزار هر کس می خواهد بخورد بخورد. من آشغال می خورم. ببینید چقدر آدم ها وقتشان را در مراکز علمی بی حکمت تلف می کنند در مراکزی که علم حقیقی به شما نمی دهند حکمت حقیقی نمی دهند. پز چیزهایی را یاد می گیرند که اصلا حکمت نیست. اصلا به درد نمی خورد یا اصولش اینجاست اصلش اینجاست معدنش اینجاست. این رفته وقتش را گذاشته مثلا فلان کشور خارجی رفته بیست سال سی سال با چه تلفاتی با چه تلفاتی چهار تا کلمه رفته یاد بگیرد. در حالی که اینجا معدنش است. عرض کردم یک موقعی به یکی از این روسای دانشگاه های آمریکا من سوال کردم که آقا شما چه جوری شیعه شدی گفت من نهج البلاغه دستم رسید باز کردم آن هم انگلیسی نه عربی که کلی مفهوم می رساند گفت همین که خواندم فهمیدم که علم ؛ یعنی کجا! این معدن است زود شیعه شدم. این را فهمیدم. حالا نگاه کن یک عده از معدن تازه دارند می روند بیرون در جایی که قحطی است می گردند بیرون معدن دنبال نمی دانم کتاب کی را بخوانم، کتاب نمی دانم فلان دانشمند و فلان فیلسوف را بخوانم. آنهایی که حالا اسمشان را گذاشته اند فیلسوف و دانشمند بخوانند ببینند مثلا کات چی گفته دکارت چی گفته نیچه چی گفته آن یکی چی گفته. یک عالم اشتباهات و خطاها می خواهد بگردد یک جمله پیدا کند. یک کلمه دنبال این می گردد پیدا کند. آخر عمرش من با یکی از اینهایی که رفته بود نود سال ببین خیلی هست آدم از بچگی برود در نود سالگی به او می گوییم خب تو این همه سال رفتی دانشگاه های خوب دنیا کار کردی، گفت بخدا سرم روی هیچ بالینی نیست. هیچ چیزی در دستم نیست هیچ چیز هیچ چیز. بعضی ها شهوت دارند که بلند شوند و بروند جایی که هیچ چیزی گیر نمی آید چیزی یاد بگیرند. همین جوری است. به خود امام هادی قسم به خود خدا قسم من یک موقع هایی که می روم برای دانشمندان در کشورهای دیگر مثل روسیه در اروپا جاهای دیگر درس دارم بعد از اینکه مثلا بعد از چند روز با هم کارگاه داریم حالت های اینها خیلی عجیب است. این جمله را من زیاد از دانشمندانی که سی سال چهل سال کار کرده اند می شنوم بعد از اینکه می آیند با این معارف آشنا می شوند. دیگر گوشم عادت کرده که من عمرم تلف شد. وقتم تلف شد. عمر را بیخود تلف کردم. آن وقت یک عده وسط این معدن هستند قدر نمی دانند. چون معرفت ندارند اسباب همه جمع داری و کاری نمی کنی بقول حافظ. همه چیز را خدا به او داده و قدر نمی داند.
سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
برویم سراغ. خب «يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيرا» چکار کرده خدا «وَ ما يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ» این از آن آیه هایی است که معصوم ؛ یعنی یک شرابی است در کام معصوم ؛ یعنی آقا وقتی می خواهد حرف بزند وجود مقدس امام صادق (ع) راجع به این آیه با یک وجدی حرف می زند، با یک عظمتی در مورد این آیه برای اصحاب نزدیکش آقا سخن می گوید. چکار کرده خدا «يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ» به هر کسی بخواهد حکمت را می دهد قواعد و فرمول ها را حقایق را خدا به هر کسی بخواهد می دهد. بخواهد هم دل بخواهی الکی نیست ها. قانونمند است آن. باید بگذاری خودت را در معرض آن شاع خدا، خواست خدا. تا آن بیاید خدا می گوید من به این آدم ها می دهم بعد می فرماید اگر به کسی بدهم اگر بدهم به کسی «وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ» هر کسی را که من به او حکمت بدهم فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً خدا بگوید کثیر؛ یعنی چی؟ کثیر خدا ؛ یعنی چی؟ خدا همه ی دنیا را می گوید متاع قلیل است هیچی نیست. بعد می گوید اگر من به کسی حکمت بدهم خیلی دادم. خیلی خدا می دانید ؛ یعنی چی؟ خیلی ما نیست ها. اگر به یک کسی من حکمت دادم خیر کثیر دادم به او؛ ولی همه این را نمی فهمند. برای همین خود خدا می فرماید چی؟ چون همه قدر نمی دانند حکمت را. اکثر آدم ها آنچه خود دارند ز بیگانه می کنند. اکثرشان. لذا می فرماید: «وَ ما يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ» فقط این حرفی که من خدا می زنم همه نمی فهمندش، همه متوجه اش نیستند، همه متذکر نیستند که من دارم چی می گویم من خدا، فقط صاحبان لب لب ؛ یعنی یک خرد خالص ناب، می گوییم لب مطلب را بگو. شنیدید؟ ؛ یعنی چی؟ ؛ یعنی آن خالص حرف خاص آن مغزش را بگو ببینم چی داری می گویی حاشیه نرو. اولالباب ؛ یعنی آن خرد خالص، عقلانیت خالص. می گوید فقط اینها می فهمند من خدا دارم چی می گویم «وَ ما يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ» آنها می فهمند من دارم می گویم اگر به یک کسی من حکمت بدهم خیر کثیر داده ام. آنها می فهمند. به امام باقر (ع) عرض کردند که حکمت ؛ یعنی چی؟ تعاریف ترجمه های متفاوتی که معصومین از ابعاد مختلف دارند می کنند به حکمت نگاه می کنند.
محضر مقدس امام باقر (ع) عشق ماست امام باقر (ع) یک صلوات بلند ختم بفرمایید. ایشان حکمت را چند تا چیز معنا کردند. حکمت. اولی فرمود: معرفت. اصلا خود معرفت. معرفت گفتیم با علم فرق می کند دیگر با دانش فرق دارد گفتیم معرفت جایش در قلب است اما علم جایش کجاست؟ عقل است. علم در ذهن است اطلاعات است. اطلاعات است. می تواند نورانی باشد می تواند ظلمانی باشد. می تواند حجاب اکبر باشد می تواند کمک کند. هر چیزی ابزار است. اما معرفت نه معرفت یک تکه نور و توانایی است قدرت است. با علم انسان نه به مهربانی می رسد نه به آرامش و نه به شادی. این سه تا اصل اساسی انسان شناسی در معارف اسلامی. علم می تواند کمک کند. علم وسیله ای است برای این جور چیزها. خوب است. نورانی است مقدس است اگر بشود از آن استفاده کرد به عمل بیاوردش اما معرفت اینجوری نیست. معرفت هم مهربانی می آورد هم آرامش می آورد و هم شادی می آورد. قدرت می آورد معرفت باعث می شود تو که نماز می خوانی پرواز بتوانی بکنی. علم این است که یک کسی برود مثلا هی کتاب بخواند که این هواپیما چجوری کار می کند. حالا الان می تواند برود هواپیما را راه بیاندازد؟ کتاب بخواند؟ هان؟ نه. معرفت مثل کسی است که الان کلاس خلبانی دیده آموزش خلبانی دیده، حالا خودش پرواز می کند. شدن است دانایی نیست. چیه؟ داریی است. قدرت است. معرفت توان است. مثل کسی که حالا بیرون ایستاده هی هم به او می گویند شنا باید بروی در آب اینجوری کن وقتی رفتی درآب دستت را اینجوری کن پایت را اینجوری کن اینکه شناگر نمی شود. باید برود در آب. آن که رفت در آب درگیر شد، تمرین کرد کار کرد زحمتش را کشید به کمال رسید به توان رسید می گوییم حالا الان این این الان شد معرفت. دارد. داریی است. شنا بلد است. تفسیر دیگری که ایشان کردند از این در جواب ابو بصیر رحمت الله علیه فرمود: «هی طاعة الله» چیکار کرده امام! می گوید حکمت ؛ یعنی اینکه حرف رب ات را گوش کنی حرف مربی ات را گوش کنی. تخلف از مربی ات نکن. هر چی خدا می گوید قبول کنید. آدم هایی که اهل طاعت هستند حکیم هستند می بینی سواد ندارد الان، هیچی یک روستایی است ولی حکیم است. حکیم است.
یک رزمنده است مادر شهید است پدر شهید است ممکن هست که سواد هم ندارد اما حکیم است. طاعت خدا را می کند. کسی که معصیت می کند احمق است جاهل است. کسی که معصیت خدا را می کند شعور ندارد فاسق است. حالا علامه باشد هر چقدر درس خوانده باشد فایده ندارد. معصیت جایش در جهنم است. از خدا دور است. الله، یک کسی بفهمد الله ؛ یعنی کی است رب ؛ یعنی کی بعد بگوید من فقط باید این را اطاعت بکنم. من از کسی اطاعت نمی کنم من از هیچ کس دستور نمی گیرم من از هیچ کس سبک زندگی نمی گیرم. دیدید بعضی ها تا مثلا مادرش یک چیزی می گوید مامان و بابایش یک چیزی می گوید داداشش یک چیزی می گوید همان عمل می کند همان را .بابا اصلا الان داداشت در خانه نشسته بابا تو زن داری بلد نیستی خب الان چکارکنم؟ زن باید مثلا من زن من الان مثل چی چی از من می ترسد. اگر بترسد که تو بیچاره ای که. اگر کسی از آدم بترسد. این شد زن داری؟ این شد شوهرداری؟ زن سالاری مرد سالاری حرف های احمقانه. بعد اینها می روند معلم بقیه می شوند اینم حالا داداشم گفته بابا خدابیامرزم اینجوری بود وقتی از در می آمد تو همه دنبال سوراخ موش می گشتند. بابات الان وسط جهنم است. بابات وسط جهنم است الان. اگر اینجوری بوده که هر کس می آمده همه از او حساب می بردند و می ترسیدند. بله یک موقعی هست یک آدمی انقدر مهربان است سلطان قلب آدم هاست. همه حرفش را گوش می کنند دوستش دارند عاشقش هستند به عشق اطاعتش می کنند آن می شود حکمت نه با قدرت نمی دانم تنبیه و نمی دانم کسی که دنبال این است که اینجوری بقیه را مطیع خودش بکند که این خیلی بیچاره است. آره برو اینجوری کن سوار مردت باید بشوی باید مرد را اینجوری کرد باید مرد را اینجوری کرد باید مرد را اینجوری کرد. می رود از آدمی که اصلا هیچی حالیش نیست از این می خواهد شوهر داری را یاد بگیرد از آدمی که هیچ شعوری ندارد برود از این آدم زن داری یاد بگیرد باید زن را کتک بزنی باید بلند بشوی نمی دانم چکار بکنی باید اینجوری بچه ات را باید حتما چندتا سیلی بزنی بچه باید حساب ببرد باید اینجوری بشود هیچی این چه جور. یا از تلویزیون نمی دانم از اینترنت نمی دانم از کجا از کجا از کجا همین ها آن فلانی اینجوری می کرد ما هم باید آدمی که شعور دارد قیمت برای خودش قائل است اصلا موضوع تخصصی است موضوع برخورد با یک گل شما می خواهی برخورد کنی تخصصی است با یک اتم با یک الکترون تخصصی است فرمول دارد قاعده دارد بعد تو می خواهی با خودت با انسان ها رفتار کنی می گوید من فقط خالق این شخص بروم اصل اصلاح تخصص این بود دیگر. اصل اصالت تخصیص می گوید شما با هر پدیده ای هر سیستمی سیستم گفتیم ؛ یعنی چی؟ ؛ یعنی موجود نظام مند این می شود سیستم ؛ یعنی اینجوری نیست که الان این انگشتریک نگین دارد یک رکاب دارد می شود یک سیستم دو تا چیز که سوار هم باید تخصص می خواهد ارتباط با هر کدامشان مثل عینک مثل نمی دانم تلفن مثل موبایل مثل نمی دانم هر چیز دیگر مثل بدن مثل گل. در برخورد با هر مجموعه ای شما باید با چهار بخش برید سراغ این یا سازنده یا متخصصی که از طرف سازنده نمایندگی مجاز داشته باشد. یک: تعریف آن دستگاه؛ دو: راه اندازی؛ سه: بهره برداری به معنی بهره وری چهار: حل مشکل تعمیر بعد از خرابی این اصالت تخصص است همه ی آدم ها هم قبولش دارند این را ؛ یعنی عامی و عالم قبولش دارند؛ یعنی یک پشت کوهی هم از پشت کوه آمده باشد اگر سرش درد می کند باید برود دکتر. موهایش را می خواهد درست کند باید برود پیش آرایشگر لباسش را می برد پیش خیاط همه این را می فهمند دیگر این را دیگر کی است که نفهمد .هر چیزی را باید ببری پیش متخصصش یا سازنده یا کسی که از طرف سازنده چی داشته باشد؟ نمایندگی مجاز داشته باشد. خدا هم در قیامت همین را می خواهد. می گوید شما در دنیا اینجوری رفتار می کردید من هم از شما همین توقع را داشتم در مورد خودتان که پیچیده ترین سیستم بودید پیچیده ترین مخلوق بودید در این چهار مرحله کی بوده مرجع علمی تان؟ به کی مراجعه می کردید؟ مگر در هر دستگاهی نمی رفتید سراغ شرکت سازنده یا نمایندگی مجاز پس در مورد خودتان به کی مراجعه می کردید من این را قبول ندارم من نمی دانم مثل این بچه هایی که الان رفتند می گوید پسر من الان دکتری است وقتی از وقتی رفته دکترایش را گرفته دیگر اختلاف با ما اختلاف عقیدتی دارد می گوید من خدا را قبول ندارم دین را قبول ندارم قران را قبول ندارم. خب اگر این آدم عالم و دانشمند است عاقل نیست هوشش خوب است عقل ندارد و الا مگر می شود یک نفر برود دانشگاه درس بخواند در دانشگاه؛ یعنی چی؛ یعنی تخصص است دیگر هان دانشگاه ؛ یعنی مثلا این سیمان است این گچ است این نمی دانم هر دستگاهی که است هر چیزی که دارید کار می کنید باید از استاد دانشگاه متخصص حرف بزنید. مگر غیر از این است دانشگاه به ما چی یاد می دهند؟ اصل اصالت تخصص. پس هر کس دانشگاهی تر است باید عاقل تر باشد در حالی که اینجوری نیست. پزشک است طرف رفته دکتر می گوید بعد از هفت سال عمومی شدم. پانزده سال باید بخوانم یک تخصص بگیرم این را می فهمد بعد خودش معصیت می کند نماز نمی خواند روزه نمی گیرد حجاب را رعایت نمی کند و خیلی چیزهای دیگر. نه برای خودش نه برای ناموسش نه برای. می گوید خب حالا مگر قرار نیست هر کس متخصص سازنده حرف بزند؟ چرا. مگر خدا نمی گوید شما باید اینجوری زندگی کنید سبک زندگی تان باید اینجوری باشد خب خدا نمی فهمد؟ «أَلَا يَعلَمُ مَن خَلَقَ» کسی که خلق کرده نمی فهمد؟ می گوید یک بدن ساختم هشت هزار سال است همه تان دارید خودتان را می کشید ازش اطلاعات می گیرید. اطلاعات هم دارد به شما می دهد دارید دانش جذب می کنید از این بدنهایی برایتان خلق کردم ولی تا حالا یکی از شما توانسته من یک عضو از این بدن را شناختم یا نه؟ یکی از شما جرات دارد بگوید؟ بگوید مثلا من توانسته ام خون را کامل بشناسم سوال ندارم یک اتم را کامل بشناسم سوال ندارم یک الکترون را یک سلول را شناختم یک گل را یک پشه را یک دانشمند را شما سراغ دارید بگوید من یک پشه را شناختم دیگر سوال ندارم اصلا از آن؟ نه. هر چی دانشمند تر می شوند تعداد سوالاتشان چی می شود؟ تازه جهالتشان بیشتر می شود. می گوید من خدا هستم. رب ؛ یعنی این خالق ؛ یعنی این من نمی دانم شماها می دانید؟ بعد شما می آیید می گویید من قران را قبول ندارم پیامبر را قبول ندارم خدا را قبول ندارم. پس تو داری مخلوقات کی را مطالعه می کنی وقتی به تو می گویند دکتر و مهندس؟ اینها را کی آفریده خودتان آفریدید اینها را؟ این گل ها این گیاهان این سلول ها این اتم ها این ها را کی خلق کرده؟ خودشان خودشان را خلق کردند؟ سوال خداست خودشان خودشان را آفریده اند؟ نه. هان بگویید دیگر خودشان خودشان را آفریدند؟ نه کی اینها را آفریده خب او یی که آفریده می فهمیده کی آفریده؟ پس تو این را که می فهمی قبولش نداری؟ تو داری به برکت مطالعه آن چیزی که یک کس دیگر آفریده به تو می گویند دکتر و مهندس و احترام داری درآمد داری حرمت داری بعد می گویی قبول ندارم. چقدر احمقانه است این حرف. می گوید من خدا را قبول ندارم دین را قبول ندارم پیغمبر را قبول ندارم رساله را قبول ندارم. آخوندها از خودشان در آوردند. ای بابا. انقدر احمقانه انقدر احمقانه بعد به او می گویند آقای دکتر آقای پرفسور این چه جور دکتر و پرفسوری است؟ لذا حضرت فرمود: حکمت ؛ یعنی اینکه انسان آن سازنده ی کل شی آن خالق کل شی رب کل شی رب العالمین را اطاعت بکند. می داند دیگر «رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِكُمْ» پروردگار شما بهتر از هر کس دیگری شما را می شناسد حکمت؛ یعنی اینکه وقتی این را می فهمیم بایستی جلویش بگویی «ایاک نعبد و ایاک نستعین» من فقط از تو حرف می شنوم. من انقدر بی ارزش نیستم هر کسی بخواهد بیاید برای من تصمیم بگیرد برای من سبک زندگی تعیین کند هر کسی بیاید به من فرمول زندگی بدهد. الان دیدید که چقدر هم مد شده در این شبکه های مجازی هر کسی برای خودش شده استادی دیگر برای خودش. نه تجربه ای دارد نه دوره ای گذرانده نه عملی گذرانده نه معرفتی نه توانایی یک سری اطلاعات از اینور و آنور جمع کرده هی برای خودش نمی دانم همه شروع کردن برای خودشان عکسش را گذاشته اصلا می فهمی این آدم مونقل است. اصلا از عکسش می فهمی این آدم اصلا کم دارد. عکسش معصیت در اسمش هست. نافرمانی در عکسش هست. بعد اینکه عکسش با رضای خدا با حکمت خدا نمی خواند ظاهرش معصیت و جهنمی است، این چی می خواهد به تو یاد بدهد. اگر هم یک چیزی را یاد بدهد حکمت و رفته از مرکز حکمت گرفته. خب تو هم برو از مرکزش بگیر. بله داریم بگیرید حکمت را حتی از کافر شده باشد بله کافر هم می تواند حکمت داشته باشد. منافق هم می تواند حکمت داشته باشد. ولی خب تو برو از منبعش بگیر. معدن که می خواهد بگوید ؛ یعنی تو وقتت را تلف نکن، عمرت را تلف نکن .آقا معدنش وقتی هست من برای چی بروم جای دیگر معدنش اینجاست دیگر. بدون معدن که حکیمانه نیست این کار .عاقلانه نیست. هر چی که می خواهی معدنش آنجاست برو از معدنش بردار «أنَا مَدینَهُ العِلمِ» به به «أنَا مَدینَهُ العِلمِ وعَلِیٌّ بابُها» من شهر علمم علی در این شهر است. لذا حضرت می فرماید که حکمت ؛ یعنی اطاعت. کسی که مطیع نیست، عاقل نیست شعور ندارد این آدم. دانشمند باشد اما شعور ندارد اطلاعات دارد اما عاقل نیست «و معرفه الامام» حالا چرا معرفت الامام این را صد بار گفتیم در این درس ها گفتیم برای اینکه امام نماینده خداست متخصص معصوم است. نماینده ی سازنده است. الان شما موبایلت از یک کشور خارجی خریدی بعد می بینی که الان جعبه اش را هم باز کردم مال این شرکت است. الان یک مسئله دارم می روی سراغ کی؟ نمایندگی دیگر. نمایندگی معرفی کردید یا نکردید در کشور من هر چهارتا مرحله: تعریف این سیستم راه اندازی بهره برداری و حل مشکلاتش را باید بروی پیش کی؟ بروی پیش نمایندگی مجاز. بنابراین این حکیم ؛ یعنی کسی که زیر بار هر استادی نمی رود زیر بار هر مربی نمی رود می گوید من باید بروم پیش آن کسی که اصل است .برای چی باید بروم پیش فرع. برای چی باید وقتم را تلف کنم با یک فرع. باید بروم به یک جایی که دسترسی به اطلاعات اصلی داشته باشم. ما اگر برویم سراغ علما دانشمندان حکمایمان مراجع یمان برای اینکه اینها اطلاعات را از معدن به ما می رسانند. کمکمان می کنند ترجمه می کنند توضیحش می دهند از معدن از خودشان نباید حرف بزنند. ما عمرمان برای این نیست که برویم بنشینیم پای درس اینها یک کسی بیاید از خودش حرف بزند برای ما. اگر کسی از خودش بگوید که خب مگر من موش آزمایشگاهی هستم که که بیایم تجربیات این را اجرا بکنم؟ بعدش بفهمد که بگوید خب من غلط کردم ببخشید اشتباه گفتم. ما اصلا موش آزمایشگاهی نیستیم. ما فقط باید حکمت را از کی بگیریم؟ از متخصص معصوم اگراز عام هم می گیریم عالم باید به ما اطلاعات کی را بدهد؟ یا باید قران به ما بگوید یا اطلاعات متخصص معصوم به ما یاد بدهد. والسلام. اما اگر قرار باشد بیاید همینجوری حرف خودش را بزند نه آیه ای در اختیار ما قرار بدهد نه متن دین را، آقا این حرفی که زدید متنش کو؟ متن دینش کو؟ متن تخصصی اش کو داشتی این حرف را می زدی روی چه حسابی داشتی این حرف را می زدی آیه اش کو روایتش کو متنش کو؟ باید تو متن تخصصی به من بگویی من بدانم که این حرف منبع دارد. این حرف مرجع علمی دارد. والا من چجوری بیایم آیا خدا و معصوم تایید می کنند این حرف را؟ اگر تایید کردن ما مخلص شما هم هستیم. انسان موش آزمایشگاهی نیست که بنشیند هر کسی نمی دانم این را برای من اینجوری بخوان آن یکی اینجوری می گوید آن یکی اینجوری می گوید. ما فردای قیامت باید جواب ساعت به ساعت وقت مان را بدهیم .لذا برو سراغ معرفت امام ؛ یعنی متخصص معصوم اشتباه دیگرنکن هم متخصص است هم اشتباه نمی کند. الان ماندم این آیه چیه؟ «وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا» حکمت چیه خب می روم سراغ متخصص معصوم اگر در قران نتوانم دربیاورم می روم سراغ متخصص معصوم تو که نماینده ی خدا هستی بهم بگو حکمت ؛ یعنی چی؟ می گوید بیا این حکمت این حکمت است دیگر چه حضرت فرمودند امام باقر (ع) غیر از معرفت امام «اجْتِنابُ الكَبائرِ الّتي أوْجَبَ اللّه ُ علَيها النّارَ » پرهیز از گناهان کبیره ای که با انجامش انسان گرفتار جهنم می شود. حکمت ؛ یعنی اینکه حکیم است دیگر. می گوید این این می سوزاند من را. می سوزاند من را. من می روم جهنم. این بچه دوسالش هست بازی می کند شیطنت می کند اما دست به چیز داغ نمی زند. وقتی رفته یبار آنجا دیده داغ است بقول بزرگترها جیز است اوف است تمام شد دیگر. فهمید دیگر. دیگر نمی رود سراغش. شما بیاور بچه را بنشان اینجا بنشان این بالاپرت نمی کند. خودش را نگاه می کند می آید این وسط می نشیند. گریه می کند کسی بیاید برش دارد از آنجا. می فهمد این را پرتگاه را .می فهمد. یه موقع این بزرگتر است می گوید من گناه می کنم معصیت می کنم هیچ طوری هم نیست اشکالی هم ندارد. همه هم می توانیم این کار را انجام بدهیم به بقیه هم توصیه می کند. باریک الله می شود امام جهنم امام کفر. بقیه را هم تشویق می کند. این حکمت. دیگر چی؟
برویم سراغ امام صادق (ع) به محضر مقدس پدر عزیز و مهربانمان آقا امام صادق علیه السلام هم یک صلوات بلند ختم بفرمایید. «إنّ الحِكمَةَ المَعرِفَةُ» حکمت معرفت است. این هم حرف بابایش را زد حرف پدرش را زد «و التَّفَقّهُ في الدِّينِ» این خیلی معرکه است. حکمت ؛ یعنی فهم عمیق دین. تفقه ؛ یعنی فهم عمیق، آن که می رود می نشیند پای منبر مسئل شرعی یاد می گیرد رساله یاد می گیرد اخلاق یاد می گیرد عقاید یاد می گیرد این حکیم می شود. آن که مسائل دینش را آشناست دینش را می فهمد التفقه فی الدین اما ما چقدر مطالعات دینی داریم الان رساله مان را بلدیم مسائل حلال و حراممان لقمه کار شغلمان الان رفته آرایشگر شده رفته کار تجاری رفته مغازه زده اصلا متاجر بلد نیست لقمه حرام می خورد و همین را هم می دهد به زن و بچه یا تجارت بلد نیست قوانین تجاری اسلامی را بلد نیست از همین راه های حرام لقمه در می آورد. آتش می خورد. بابا لقمه درآوردن غذا درآوردن می خواهد بشود غذا می خواهد بشود روح نباید هر لقمه ای را بخوری این بلد نیست می گویی از کجا یاد گرفتی می گوید از همین اینترنت زده بودند قوانین و کلاس هم گذاشتند رفتم دو میلیون دادم سه میلیون دادم. چند وقت پیش دیدم طرف می گوید یک میلیارد دادم رفتم سر کلاس برای یک دوره یک میلیارد تومان دادم فلان کس برای من دوره گذاشته برای کار تجارت خب تجارت چی تهش چی می خواهد دربیاید حرام و حلال در می آید از آن یا نه؟ اگر حلال و حرام در نمی آید آن پولت را هم اسراف کردی از دست دادی تَّفَقّهُ؛ یعنی این؛ یعنی تو بفهمی روابط زن و مرد باید چجوری باشد شوهرداری چه جوری باشد، زن داری چه جوری باشد، غذا چی بخور چی نخور چی بپوش چی نپوش همه هر چی که هست مربوط به تمام ارتباطات تو با عالم ماده، ارتباطات تو با عالم خیال، ارتباطات تو با عالم وهم، ارتباطات با عالم عقل، و ارتباطات با عالم فوق عقل. باید بروی همه را یاد بگیری. هر پنج مرحله را باید بروی یاد بگیری. می گوید وقت ندارم می گویی حالا چکار می کنی وقت نداری دارم یک عالم چیزهایی که واجب نیست می خوانم عه چیزهایی که از تو سوال نمی کنند واجب نیست این ها را وقت می گذاری برایش بعد می گویی وقت واجب ها را ندارم به این می گویند آدم حکیم به این می گویند آدم غیر عاقل به این می گویند آدم نادان. چیزی که به او واجب است را رها کرده رفته سراغ چیزی که برای او واجب نیست را یاد می گیرد. عمرش را وقتش را صرف چیزهایی می کند که اصلا از او سوال نمی کنند. از او هم نمی خواهند. همان چیزی که نمی خواهند و سوال نمی کنند وقت می گذارد برای همان ها. آنهایی را که می خواهند و سوال می کنند را بلد نیست. این آمده می گوید شاید ده بار این اتفاق برای من افتاده مبالغه نمی کنم ها ده بار بیشتر استاد الان خاک توی سرم شده چی شده؟ من با این آقا که ازدواج کردم اصلا ازدواجم با این آدم حرام بوده بچه دار هم شدم ازش نمی دانستم نباید با این آقا ازدواج کنم اصلا حرام است ازدواج با این آدم ای بابا چکارش کنیم الان؟ این زنی که گرفتم اصلا به من حرام بوده من نمی دانستم این در عده بوده من نمی دانستم رفتم با او ازدواج کردم. الان بچه دار هم شدیم. حالا چکارش کنیم؟ می گوید رفتم مرجع. مرجع هم می گوید حرام موبد است به تو ؛ یعنی فایده ی دیگه ای هم ندارد باید جدا بشوید که هیچ دیگر هم نمی توانید با هم محرم نیستید. اصلا به هم همین یک مسئله شرعی بلد نبودن خدا شاهده، می گوید من اصلا نمی دانستم این کسی که با او ازدواج کردم خواهرم بوده چه جوریه. هیچ من اصلا حواسم نبوده من رفتم با این خانم ازدواج کردم نگو ما بچه که بودیم مادر این به خواهر من شیر داده. خواهر و برادر رضاعی بودیم با هم دیگر ازدواج کردیم. حالا بیا درستش کن. همین ندانستن مسئله. ما موارد اینجوری که کسی با کسی ازدواج کرده که مادرش محسوب می شده، با کسی ازدواج کرده که خواهرش محسوب می شده، با کسی ازدواج کرده که دخترش محسوب می شده، یا برعکس. یک نمونه. نرفته احکام شرعی یاد بگیرد، تمام لقمه هایش حرام بوده. سالها لقمه آورده به خانه. نماز باطل روزه ی باطل، غسل بدرد نخور «و التَّفَقّهُ في الدِّينِ » لذا علی علیه السلام فرمود منفورترین آدم می دانید کی است؟ این را خوب دقت کنید از علی (ع) اگر خدا بیشتر از هر کس دیگری خدا از او بدش می آید «إنَّ مِن أبغَضِ الرِّجالِ إلَى اللّهِ تَعالى لَعَبدا وَكَلَهُ اللّه ُ إلى نَفسِهِ» بنده ای است که خدا اصلا ولش کرده به حال خودش اصلا خدا کاری ندارد به او و او هم به خدا کاری ندارد اصلا زیر نظر مربی نیست. ول است. استاد ندارد. مربی ندارد .سبک ندارد قاعده ندارد زندگیش هیچی اصلا نمی فهمد. «جَائِراً عَنْ قَصْدِ السَّبِيلِ» اصلا در راه نیست سائر بالغیر الدلیل راهنما ندارد مربی ندارد همین فقط دارد زندگی می کند .هیچ نه قاعده نه کتاب نه مربی نه استاد نه سبک نه سلوک هیچی. به هیچ جا بند نیست این آدم. «ان دعی الی حرص الدنیا» عمل هر وقت به او می گویند یک چیز دنیایی است زود می رود یاد می گیرد عمل می کند. وقت می گذارد برایش «و ان دعی الی حرص الاخره کسل» ولی وقتی به او کار آخرتی می گویند حال ندارم نمی توانم نمی رسم کار دارم. ما الان چقدر آدم داریم داره زندگیشان متلاشی می شود. آمده می گویم حالا چرا انقدر افسرده ای پژمرده ای چرا زندگی زناشویی تو اینجوری است. میگویم حالا خب این چهار تا فرمول برو واقعا زندگیت خوب می شود. نمی رسم استاد. من الان باید بروم ارشدم را بگیرم. کی گفته باید ارشد بگیری؟ ارشد بخورد توی سرت کی گفته باید دکترا بگیری؟ اصلا کی گفته باید بروی دانشگاه تو وقتی که زندگیت روی هوا است ما اینجور چیزهایی که واجب نیست را حضرت می گوید چیزی که به او واجب نیست را واجب می داند كان ما عمل له واجب عليه مثل کسی است که انگار چیزی را که دارد به آن عمل می کند به او واجب شده حتما خب بزار آن را کنار یک شش ماه یکسال بزار کنار اصلا نمی خواهد انجامش بدهی. یکسال دیرتر دانشگاه یکسال دیرتر دکتر شو یکسال دیرتر مدرک بگیر دارد زندگیت می رود روی هوا. داری می روی جهنم. هیچی. «کانه ما عمل له واجب الیه و کانه ما فنا فیه ساقط عنه» انگار چیزهایی که الان در آن تنبلی می کند ساقط شده از او. اصلا وظیفه ای دارد برود یاد بگیرد این جور چیزها را. هیچ. تازه آمده اینجوری می کند می خواهم بروم دکترا بگیرم ابتدایی ترین چیزها را بلد نیست بروم دکترایم را تمام کنم. بروم ارشدم را بگیرم می خواهم بروم نمی دانم طرح مطالعاتی فلان جا. بابا تو هنوز الان در صراط نیستی. داری ساقط می شوی. الان چند وقت دیگر سقط می شوی. اصلا حواسش نیست می خواهم بروم تازه بابا تو هنوز ابتدایی ترین چیز را بلد نیستی. تو الان در تربیت بچه ات بچه ات دارد از دست می رود بچه هایت دارند از دست می روند شوهرت دارد از دست می رود زنت دارد از دست می رود برای اینکه شما نرفتید این اصول را یاد بگیرید. من بروم زبان بخوانم. می گوید منفورترین آدم های پیش خدا اینها هستند. انگار چیزهایی که به آنها واجب است انگار که از آنها ساقط شده و به چیزهایی که دارند عمل می کنند هان كَأَنَّ مَا عَمِلَ لَهُ وَاجِبٌ عَلَيْهِ» اینها این چیزهایی که عمل می کنند واجب شده به آنها؟دارند عمل می کنند «وَ كَأَنَّ مَا وَنَى فِيهِ سَاقِطٌ عَنْهُ». انگار چیزهایی که الان بی خیال است خدا هم بیخیال شده و ساقط شده از او. ساقط نشده بابا الان تو می خواهی بروی در جاده زنجیر چرخ لازم داری، باید مه شکن داشته باشی، باید ضد یخ خوب داشته باشی بعد رفته به بوق ماشین رسیده تشکش را نمی دانم تو دوزیش را عوض کردم بوقش را عوض کردم، نمی دانم بوق اینجوری برایش گذاشتم نمی دانم بابا چیزی که الان در جاده نیاز داری اینها نیست. در جاده الان تو زنجیر لازم داری، ضد یخ خوب لازم داری، نمی دانم چی چی چی. می گفت زنجیر نیاوردم ولی خب جای زنجیر داریم سینه می زنیم. زنجیر نداریم سینه می زنیم جایش. اونی که تو احتیاج داری این است داستان قشنگی را سعدی می گوید همه تان هم بلدید در کتاب های درسی ها آمده بود ادیب به کشتی بان می گوید نحو بلدی ادبیات بلدی گفت نه گفت نصف عمرت برفناست. در کشتی. نصف عمرت بر فناست ادبیات بلد نیستی؟ گفت نه ناخدا هستم کشتی افتاد در امواج ناخدا گفت شنا بلدی ادیب گفت نه همه ی عمرت فناست. الان که سوار کشتی شدی شنا باید بلد می بودی. اگر کشتی یک طوری شد بتوانی در آب خودت را نگه داری. ماها وقت می گذاریم با شهوت سراغ چیزهایی که به ما واجب نیست. انقدر ما لیسانس الکی ارشد الکی دکترای الکی داریم بعد ابتدایی ترین مسائل زندگیشان را بلد نیستد. روی هوا هستند. زندگی ها دارد متلاشی می شود. یک بارداری می خواهد انجام بدهد قواعدش را بلد نیست. یک انعقاد نطفه فرمول هایش را بلد نیست. الان سوال شما میکروفن بردارید بروید بگویید الان انعقاد نطفه کدام شبها بچه فلج می شود؟ کدام شب انعقاد نطفه بچه شب ادراری می گیرد؟ نطفه بسته می شودکدام ساعت از شبانه روز نطفه بسته بشود بچه لکنت زبان پیدا می کند؟ کدام شب اگر نطفه بسته شود بچه صرع می گیرد؟ چه می گویی آقا این حرف ها چیه؟ همین جوری انعقاد نطفه هر موقع دلش خواسته نطفه بسته شده هر ساعتی با هر غذایی با هر رابطه جنسی. رابطه جنسی قاعده دارد. باید این روابط جنسی باید همه چیزش حساب شده باشد تا این انعقاد نطفه صورت بگیرد. همین جوری یکدفعه انعقاد نطفه ای کردن و بعد هم می بینی باردار شده. همین. قبلش پنجاه تا قانون داشته تا این نطفه بسته شود بگوییم آقا همینجوری شدیم دیگر شد دیگر شد. بعد هم که دیگر بچه می آید هزار تا مشکل دارد می گوییم خدا چرا زورش رسیده و خدای ظالم زورش رسیده به این بچه ی ما خدا چرا باید بچه ی من اینجوری بشود «و التَّفَقّهُ في الدِّينِ» دینتان را یاد بگیرید. این را شب اول قبر از تو سوال می کنند دیگر. اینها را می خواهند دنیا این ها را می خواهد رحم دنیایی این ها را لازم دارد الان زبانت را می خواهد چکار تو الان زبان می خواهی چکار می خواهی زبان یاد بگیری الان قرار است بروی هجرت بکنی؟ نه یک زمانی ممکن است لازم شود. شب اول قبر چی لازم نمی شود؟ یک زمانی معلوم نیست این همه آدم می روند پول می دهند برای زبان هیچ هم استفاده نمی کنند. آخر هم از یادشان می رود یا چیزهایی که اصلا بدرد نمی خورد. مثلا یاد گرفتن نمی دانم چقدر مثلا وقت گذاشتی کیک سازی نمی دانم شیرینی پزی و نمی دانم مروارید بافی و نمی دانم سرمه دوزی و نمی دانم نمی دانم این چیزها این همه وقت گذاشتند الان این به چه کار تو می آید. یبار می گوید نه من با آن درآمد دارم الان من خانم سرپرست خانواده هستم. باریک الله رفتی یاد گرفتی آفرین حرفه ای بلدی آن هم عبادت است؛ ولی یک موقعی هست این همه چیزهایی که افراد می روند کلاس یاد می گیرند کلاس های الکی اصلا به کارشان هم نمی آید یک زبانی بگذار بچه زبان یاد بگیرد شاید بعدها به دردش بخورد. این بچه اگر رفت برزخ یک سری چیزها را لازم دارد. به او یاد دادید یا نه؟ خودت بلدی اصلا ؟ خودت بلدی اگر رفتی توی قبر؟ داری اصلا همچین چیزی امکاناتش را فراهم کردی برای زن و بچه ات برای خودت؟ «لا یلقی الله سبحانه أحد بذنب أعظم من جهاله أهله و أولاده» هیچ کس خدا را به گناهی بزرگتر از جهالت خانواده اش وفرزندانش ملاقات نمی کند. مادر خانه هستی برو یاد بگیر بچه ات را هم یاد بده. مرد خانه هستی یاد بگیر به زن و بچه ات یاد بده. نمی توانی شرایطش را فراهم کن بروند یاد بگیرند. تشویقشان کن بروند کلاس. کلاس را بیاور خانه. بالاخره یک کاری بکن اینها واجبات است. انقدر که فکر زبان یاد گرفتن بچه ات هستی نمی دانم فکر جی جی جی جی های بچه ات هستی فکر آخرتش هستی. فکر ابدیت این ؛ یعنی خشونت ؛ یعنی نگاه ابدی به زن و بچه نداشتن؛ ؛ یعنی بچه را دوست نداری. تو فقط داری برای دنیای بچه ات تلاش می کنی این بچه یک موجود جاودانه است. این بچه از اولیای خدا می تواند باشد. این بچه آفریده شده که به بزرگی معصوم تربیت شود «وَ اَسَئلهُ اَن يُبَلغَنيَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ عِنْدَ اللهِ» چرا به او یاد نمی دهی؟ آن وقت وقتی اینها را یاد نمی گیرد اصلا سخت گیری نمی کند؛ ولی خب بچه اگر نمره اش از نمره زبانش از بیست بشود هجده؛ اوخ اوخ اوخ نمره درسی مدرسه اش بشود نوزده این بچه. بیچاره است دیگر نوزده گرفته. گناه کبیره و ما انقدر وارونه داریم زندگی می کنیم. وارونه داریم زندگی می کنیم بعد هم می خواهیم هم در زندگی مان سعادتمند باشیم بعد هم می خواهیم وسط بهشت بالای بهشت برویم «و التَّفَقّهُ في الدِّينِ» حالا نگاه کنید «فمَن فَقِهَ مِنكُم فهُو حَكيمٌ» هر کس از شما دین را فهمید او حکیم است هر کس فرمول ها را از معصوم و خدا گرفت او حکیم است. ما الان بچه می خواهد برود در یک فامیل برود یک حوزه بیچاره اش می کنند برود حوزه یاد بگیرد آنوقت رشته هایی که اصلا به درد نمی خورد اصلا دختر است این این رشته ای که انتخاب کرده به شخصیت یک زن نمی خورد اصلا. زن را خشن می کند بی روح می کند بی عاطفه می کند افسرده می کند این رشته ولی قبول می کند بعد کجا قبول شده حالا خانه اش تهران است سیستان و بلوچستان قبول شده می گویدبرو برو یاد بگیر. آنوقت پسرش می خواهد برود حکیم بشود نه حوزه؟ حوزه یاد بگیری؟ مسخره اش می کنند پدر نمی دانم مسخره می کند ناراحت است این بچه را می گذارد در فشار. مادر نمی دانم نفرین می کند نمی دانم فشار برای چی می خواهی بروی حوزه آخه؟. این می خواهد برود علم انبیا را علم اولین و آخرین را علم خدا را یاد بگیرد می خواهد برود مربی اش خدا بشود می خواهد برود فرمول های خلقت را انسانیت را یاد بگیرد. این می خواهد برود حوزه که آدم می رود ده ها رشته تخصص پیدا می کند. طلبه بشوی؟ می خواهی بروی حوزه؟ این مسخره می شود. بچه مسخره می شود؛ ولی رشته ی داشگاهی هر چی بی ربط هم باشد این بچه می رود دانشگاه هزار تا بلا سرش می آید عیبی ندارد. هزار تا بلا سرش می آید در دانشگاه. می گوید عیبی ندارد بزار برود بچه ام. بزار برود یاد بگیرد. این مقدس است این خوب است این واجب است؛ ولی وقتی می خواهد برود انسانیت یاد بگیرد روح یاد بگیرد معنویت یاد بگیرد حکمت یاد بگیرد اخلاق شادی یاد بگیرد، آرامش یاد بگیرد، مهربانی یاد بگیرد، نه نه.
خب یک روایت دیگر مانده این را هم بخوانم از این بخش از امام کاظم به به به به قربان امام کاظم بروم (ع) به هشام می گوید هشام خیلی بزرگ است از قدرهای شاگردهای این چند تا امام است خدمت امام کاظم می رسد در مورد همین آیه سوال می کند و این آیه ی بعدی «وَ لَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الحکمه» انقدر حکمت مهم است. لقمان یک برده سیاه بود، یک برده سیاه بود خدا به او گفت حکمت را می خواهی یا پیغمبری را گفت حکمت را می خواهم نمی خواهم پیغمبر بشوم. پیغمبر حکیم است اما حکمتی که خدا می گوید نه من می خواهم حکیم شوم .به او می گویند لقمان چی؟ حکیم خدا برایش سوره فرستاده. خدا حرف های لقمان را به عنوان حرف های خودش در قران به پیغمبر دارد می گوید . مانده برای ما. حکمت های لقمان مانده برای ما اگر کسی حکمت های لقمان را یاد نگیرد حکیم نیست. یک برده سیاه پوست ولی چی هست این لقمان. خدا می خواهد ببرد بالا می گوید «وَ لَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ» ما به لقمان حکمت اعطا کردیم. بپرسیم از امام کاظم (ع) آقا حکمت چی هست که به لقمان خدا یاد داده؟ خب امام کاظم برایمان بگوید یک زیر لفظی هم به امام کاظم بدهیم. یک صلوات ختم بفرمایید. فرمود: «الفهم والعقل» حکمت ؛ یعنی فهم و عقل. حکمت ؛ یعنی شعور. شعور از شعر می آید. شعر ؛ یعنی چی؟ مو. فهم ریزبینانه. می گوید تو مو را می بینی من پیچش مو. حالا در مو دیدن مو ؛ یعنی ریزبینی. فهم دقیق و عمیق و این را می گویند شعور. بعضی ها آگاهی دارند علم دارند اما شعور ندارند. شعور ؛ یعنی فرمول ها ؛ یعنی پیچش موها را دیدن ؛ یعنی همه ی ابعاد یک مسئله را دیدن؛ ؛ یعنی دو درجه سه درجه صد و هشتاد درجه دیدن نه. وقتی دارد به یک مسئله طلاق دارد فکر می کند کل 360 درجه طلاق را نگاه می کند بعد تصمیم می گیرد حالا خب طلاق بگیرم یا طلاق بدهم یا نه. نه اینکه با 180 درجه اش آشنا است بگوید حالا طلاق میدم حالا طلاق می گیرم این نمی فهمد یک بخشش را دیده فقط. زود می گوید طلاق عه تو برو با 360 درجه نگاه کن حالا بعدا با 360 درجه اگردیدی بگو آهان الان کل 360 درجه را دیدم حالا می توانم بگویم می توانم طلاق یا طلاق نه. ازدواج آره. ازدواج همینجوری الکی به من خندید مثلا خب شما از چی خوشت می آید. من مثلا از گل رز خوشم می آید عه منم از گل رز خوشم می آید برویم ازدواج کنیم. دیدید الان مسخره شده ازدواج ها سر چی ها. آره. این هم از آبی خوشش می آید من هم آبی خوشم می آید نمی دانم این از بهتون خوشش می آید من هم بهتون دوست دارم برویم ازدواج بکنیم آره این متولد فلان است من هم متولد فلانیم به هم می خوریم برویم همین ها در مهمانی آشنا شدیم نه فلانی پیشنهاد داد همین همین که دیدمش خوشم آمد دو درجه دیده رفته ازدواج می کند همین دو درجه پنج درجه دیده طرف را برویم ازدواج کنیم برای همین آمار طلاقمان می رود بالا بعدش می فهمیم ای بابا این 358 درجه را ندیده با دو درجه رفته ازدواج کرده بعد از ازدواج 358 درجه اش معلوم شده چی هست اوه اوه اوه برای همین به اکثر آدم ها بعد از یک مدت می گویم برگردی حاضری با این شخص ازدواج کنی می گویند چی؟ بلند بگویید نگمه. می گویند نه. پشیمانی برای کسی است که اصلا نمی بیند. 360 درجه را نمی بیند تصمیم گرفتم تصمیم گرفتم. چرا پشیمانی یک بیماری جهانی است؟ چون مردم حکمت ندارند. همین یک چیز اولیه ای تصمیم می گیرند این لباس را بخرم. این شغل را انتخاب کنم. این رشته را کی فلانی این رشته را انتخاب کرده؟ منم این رشته را می روم درس بخوانم. آره در تلویزیون دیدم خوشم آمد نمی دانم فلانی گفته فلان رشته خوبه ما هم برویم فلان کس را دیدم . آقا پشت پرده اش را چه؟ پشت صحنه چی؟«الفهم والعقل» چند وقت پیش یک کلیپ دیدم خیلی بامزه بود. یک شخصی داشت در خانه طوطیش داشت یک کاری می کرد این با گوشیش داشت فیلم برداری می کرد طوطیه بعدا فهمید این دارد فیلم برداری می کند بهش اینجوری کرد بیشعور. آره گاهی وقتها حیوانات بهتر می فهمند. می گفت یک فامیل داشتیم از مسئولین درجه اول کشور از این کسانی که با انقلاب و ولایت فقیه و رهبری و اینها خوب نبود. گفت من هم یک طوطی داشتم این هر وقت می آمد خانه هر کسی می آمد خانه طوطیه اینجوری بود می گفت الله اکبرخامنه ای رهبر بعد گفت که این فامیل ما آمد تو یکدفعه این طوطیه گفت الله اکبر خامنه ای رهبر. به این فامیلم گفتم که ببین این حیوان هم فهمید خامنه ای رهبر است. تو نفهمیدی. آره حیوانات یک موقع هایی یک چیزهایی می فهمند دانشمندان نمی فهمند برای همین حیوانات می روند بهشت خیلی ها بهشت نمی روند حیوانات می روند بهشت خیلی ها بهشت نمی روند. فهم و عقل خدا قسمت کند روزی بگیریم اینها را از خدا توسل که می کنیم به خدا بگوییم خدایا فهم بده عقل بده. این را بخواهیم از خدا. ما اینها را نمی خواهیم از خدا. می گوییم خدایا قبولی کنکور بده نمی دانم دکتر مهندس بشویم برویم نمی دانم فلان بشویم آن هم بد نیست آن هم نور اس.ت ولی بشرطی که قابل استفاده باشد منجر بشود به سعادت این ها را ما باید بیاییم دریافت بکنیم.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
از نفس دو تا نکته را به من گفتند بگویم یک لحظه خواهش می کنم تشریف داشته باشید یک صلوات ختم بفرمایید یک نکته اینکه ما خب در کانال عزیزان زده بودند که می خواهیم برای فضای بین الملل ساختمان بگیریم خب ما تقریبا داریم به هجده زبان دنیا محصول تولید می کنیم برای میلیون ها نفر داریم تولید می کنیم برای شبکه های ماهواره ای تولیدمی کنیم برای 54 کشور صدا و سیماهایشان داریم تولید می کنیم برای دانشگاه ها داریم تولید می کنیم برای حوزه ها داریم تولید می کنیم و برای مردم عادی که حالا در این کانالی که شماها معمولا همه ی عزیزان عضو هستند این چند صد هزار نفر دارند در کانال استفاده میکنند ولی خب این که ما داریم تولید می کنیم برای خیلی از مراکز علمی تخصصی حوزوی دانشگاهی و تبلیغی جهان هست کاررسانه ای داریم کار فضای مجازی داریم کار بخش های زیادی یمان مانده بخش انیمیشن مان مانده بخش های تولیدات رسانه یمان مانده بخش های تولید فیلممان مانده بخش های داستان نویسی یمان مانده بخش کودکانمان زمین است بخش بین الملل مان عزیزانی سوال می کنند چند نفر از ما سوال کردند خب شما چکار کنید در این ساختمان مثلا ما ساختمان کم داریم واقعا واحد نیروهای زیادی هستند که فی سبیل الله حاضرند دانشمند هستند وقت گذاشتند و به عشق امام زمان می خواهند بیایند آنجا کار بکنند ولی خب ما فضا و تجهیزات و امکانات لازم برای پذیرایی از اینها نداریم الان یک عزیزی آمده بود اینجا می گفت خب سالها رشته ام این است تخصصم این است کار کردم در سطح بین الملل ولی خب باید یک دفتر کار به ایشان بدهیم بگوییم خب این کار را برای ما انجام بده و ما عقبیم از درخواست هایی که از سطح دنیا ما الان 54 کشور رسما به ما 57 کشور عذرمی خواهم کشورهای اسلامی رسما از ما درخواست کمک های اطلاعاتی دانشگاهی رسانه ای دارند و غیر مستقیم هم خیلی از کشورها از ما این را دارند و ما خیلی عقبیم ما الان بچه های خودمان را هم نمی توانیم جواب بدهیم تازه خب با اینکه ما تولید کردیم الحمدلله خیلی تولید داشتیم این باید سازماندهی بشود و به غیر از تجهیزات و ساختمان که نیاز داریم خیلی عقبیم از این جهت نسبت به دشمنانمان نسبت به نیازی که این همه مردم ایتام اهل بیت در سراسر جهان دارند ما عقبیم و واقعا شرم آور هم هست خجالت هم می کشیم واقعا هم ناراحتیم حالت خود من حالت یک کسی است که یک پدری است که