شب شهادت امام حسن مجتبی (ع)به روایتی امیرالمومنین (ع)می فرمایند:«ینبغی من عرف الله سبحانه عن یرغب فی ما لدیه... شایسته شناخت خداوند تبارک و تعالی رغبت در آن چیزی است که در نزد خداوند تبارک وتعالی است » یکی از موضوعاتی که قرآن بسیار دارد که مورد اهمیت ما باشد [ابدیت-جاودانگی-آخرت] است وخدا برای اینها اصالت قایل شده است.
و در همه موضوعات [اجتماعی،اقتصادی،سیاسی،خانوادگی، ارث،تربیتی] پیش آمده خداوند در آیات الهی آنها را به آخرت مرتبط دانسته.[طلاق،زناشویی،نکاح،خریدوفروش، اخلاقیات و...] را در قرآن به آخرت و نظام ابدی ربط می دهد. زیرا: 1)تفسیر دنیا بدون آخرت اشتباه است (دنیا سازنده ابدیت است)مثل تفسیر دوران جنینی برون دنیا:بیهوده اگر آخرت را برداریم تمام اعمال دنیا عبث می شود و این آخرت است که به دنیا معنا می بخشد(تاکید میکند قرآن که در انجام همه اعمال آخرت را در نظر بگیر .(در ازدواج،روابط جنسی،غذاخوردن،معنویات،عبادت باید آخرت پاسخگو بود) مثال: ویلٌ للمصلین: نماز نادرست، ریا، سهل انگاری، نداشتن حضور قلب، سبک شمردن عبادت آخرت را به خطر می اندازد دلیل ارتباط دنیا و آخرت در قرآن (پیام برای ما) : 1- در انتخابات، ارتباطات، رفتارها و افکار و عقاید باید حتماً آخرت و ابدیت لحاظ گردد تا معنا پیدا کنند← قطع ارتباط لحظه ای جنین با دنیا منجر به تولد ناقص (منگولی) شده. اگر ارتباط دنیا و آخرت را درنظر نگیریم.1)سکته می کنیم2) توقف می کنیم 3) مغبون می شویم4) ملعون می شویم. حق، محصول و علامت صحیح که از ما خواسته شده: در زندگی دنیا شوق آخرت در تمام انتخاب ها، ارتباط ها ، افکاروعقاید فرد باید وجود داشته باشد. توجه به آنچه نزد خداست باعث شد حضرت زینب(س) بعد از همه ی آن مصیبت ها فرمودند:ما رأیت اِلّا جمیلا! کسی که محصولی در دنیا برایش ببینند آن را بیهوده می پندارد. (کشته شدن... اسارت... بی حرمتی... بدون در نظر گرفتن ابدیت زیبایی ندارد) با آمدن ابدیت در نگاه به زندگی ، زندگی شکل دیگری به خود می گیرد( غذا خوردن ، کار، خرید و فروش، ازدواج ، نگاه ، محبت، آمیزش جنسی وقتی معصوم می فرمایند اگر کسی در آمیزش حق همسر خود را ادا نکند با ظلمه محشور می شود← نگاه ابدی داشتند. کسی که واقعاً خدا را شناخته باشد حتماً به آن چه که نزد خداست خیلی رغبت دارد چون او (خدا) کمال مطلق و بی نهایت است. آنچه نزد خداست چگونه است؟ در حالی که دنیا را بازیچه و با ماهیّتی رحمی قرار داد( مهم نیست و فقط جنبه ی آمادگی و تهیه است)
اما در مورد آخرت خدا می فرماید(خیرُ و ابقی) و عظیم را در مورد آخرت به کار می برد. لفظ عظیم از جانب بی نهایت یعنی: [ وَ اِذا رأیتَ نعیماً و ملکَ کبیرا...] چه چیزی نزد خدا هست که فرموده اگر بشناسی عاشق خود او و هر چه نزد او هست می شوی( راغب می شوی). مسلمانی بدون رغبت و از روی الزام و اجبار و ترس جهنم کارگشا نیست) اما شوق آخرت آن قدر مهم است که تمام خلوص انبیاء یاد معاد است[ اِنّا اَخلصناهم بخالصَهٍ ذکرً دار] ( کسی که در همه امور با نظام ابدی معامله میکند بسیار آزاد، شاد، آرام و غیر محتاج می باشد. چون در برابر آخرت دنیا چیزی برای معامله ندارد ← وابسته ، محتاج، تملق و چاپلوسی و خار کسی نخواهد شد.[ نصعکم لِوجهٍ لله لا نریدُ منکم جزاءً و لاشکر ← منتظر تقدیر و تشکر و حرف کسی نیستی : آزاد و شاد و قدرتمندی آخرت چه می کند؟ 1) افسوس را از انسان برمی دارد( ای کاش را می گیرد) خادم رسول خدا(ص) نقل می کند در طول ده سالی که به ایشان خدمت کردم یک بار از ایشان ای کاش نشنیدم. چون با آخرت هدر رفته نخواهیم داشت. معامله با کسی که مثل ما کوچک است= در حالی که در دنیا با کمی قدرشناسی تمام زحمت ما هدر می رود ولی در آخرت هدررفتن معنا ندارد وقتی خدا ما را طرف تجارت خود قرار داده است. [ هل عَدُلکم علی تجارة لِتنجیکُم من عذابٍ علیم] معامله با خدا= پیروزی همیشگی. ذره ای عصبانیت عذاب قبر بالایی دارد در حالی که ناشی از تصوّر از دست دادن چیزی است و باطن فقدان دارد. و فقدان شامل کسی نیست که با ابدیت پیوند برقرار کرده. و فقدان هم پیدا کند با داشتن خدای قادر و مبدل جبران پذیر است.
( آرامش دارد) و آخرت: یوم الدین که می گوییم اثر ظاهری، قدرت، شادی ، آرامش نداشته باشد. دین بی اثر است. صرف گفتن ، خواندن و شنیدن به درد نمی خورد بلکه باید در زندگی ما نقشی ایفا کند[خدایی که ما را شاد و قوی و خوشبخت نکند در کلام معصوم مردودُ اِلیکم (بافته ذهن خود ما) معرّفی شده است] خدای حقیقی نیست چون شناخت خدا: 1) شادی2) رغبت به ابدیت(خلوص ، شادی ، آرامش و عین سازندگی) است. در همه رفتارهای زندگی تفکر ابدیت نباشد انسان و حقیقت او شکوفا نمی شود و روح و معنایی نخواهد داشتروح حرکت جنینی نظر به دنیا است و روح حرکت جنینی در رحم دوم(دنیا) نظر به ابدیت می باشد، علامت رسیدن به معرفت حقیقی. اصالت قرار دادن ابدیت و رغبت بیشتر می باشد. خداوند اکیداً تأکید کرده که ما آخرت را بشناسیم رغبت پیدا کنیم و به آن فکر کنیم. خدا رب العالمین است و کار بیهوده نمی کند. به قدری مساله شناخت ابدیت و رغبت یافتن مهم است که نبی اکرم(ص) می فرمایند:[ ان الله تبارک و تعالی: یبغص کل عالم بدنیا، جاهل بالاخرة : خداوند دشمن می دارد کسی را که عالم به دنیاست اما آخرت را نمی شناسد] از منازل آخرت، سکرات موت، برزخ، قیامت، 50 سؤال، بهشت، درجات و درها و ساختمان ، معنویات بهشت نعمت های فوق بهشتی چیزی ندانیم و آخرت را نمی شناسیم چگونه می تواند خود را برای آخرت بسازد و مهیّا کند.[ جنین سالم مدبری دارد که به نیازهایش در دنیا آگاه است و لحظه به لحظه با تدبیر برای آخرت او را می سازد و میلیاردها سلول را درکنار هم می سازد تا برای دنیا موجودی بسازد] ما باید خود را برای آخرت بسازیم... ما باید هدف خود را در هر کاری[ازدواج، طلبگی، دکتری، مهندسی، قرآن، تدریس، تدرّس] آمادگی برای آخرت قرار دهیم. و برای نظام ابدی ساخته و تربیت شوم و بتوانم از نظام ابدی بهره برداری کنم.( آخرت همین حالا هست) پیامبر فرمودند: ( انما الدنیا آخرةُ و الاخرةُ محیطَةُ بالدنیا) نظام برزخی بر دنیا احاطه کامل دارد و الان با میلیاردها میلیارد برابر عظمت موجود است و ما چند روز دیگر به این نظام وارد می شویم. (وای به حال وارد شده ای که نتواند استفاده کند). دنیا اذیت نمی کند و ثابت است ولی خود کسی که آماده نیست اذیت می شود که نمی تواند استفاده کند. نظام برزخی به قدری عظیم و باشکوه است که اگر ذره ای آماده نباشی حسرت و غصّه، عذاب ، نقص و بیماری آنقدر زیاد است که هر لحظه میلیون ها بار آرزوی مرگ می کند و مرگی هم نیست! حضرت امیر فرمودند:[ الدنیا فی الاخرة :دنیا در آخرت است] رحم در کجاست؟ دنیا. دنیا کجاست؟ درآخرت← فاصله: تولد[ از رحم به دنیا و از دنیا به برزخ] باید بدانیم تمام اعمال خود را برای نظام آخرت تنظیم کرد در حالی که از زمان انتقال بی خبریم در حالی که علی (ع) فرمودند [ اقربُ شیء اجل : نزدیک ترین چیز به انسان اجل است] اگر فرمایش پیامبر(ص) را که فرمود متوسط عمر امت من شصت سال است و خیلی از ما به آن مرز نزدیک هستیم وضعیت را درک می کنیم معصوم می فرمایند[ انی لا اراک الجنه نامً طالبُ و لاکن نار نام حاربوا... ندیدم مثل بهشت که طالب آن این قدر خواب بخواهد و جهنمی که فرار کننده هایش بی مال باشند] و طالبین دنیا بسیار فعال هستند اگر چیزهای نزد خدا را باور کنیم زندگی پر از هیجان و رغبت می شود و تنبلی افسردگی و ناراحتی و پوچی نداریم ) و ده تا مریضی هم عارض شود و روح شاد، بانشاط است می کشاند ولی در طبیعت گرائی یک سرماخوردگی از پا می اندازد ولی در فطرت گرائی با داشتن سرطان هم از حرکت نمی ایستد.[ در فطرت گرائی انسان فرصت غصّه خوردن، عصبانیت، درگیری، بداخلاقی، اختلاف نگرانی ندارد] ایستادن را توقف و سکت می داند و ایستادن را با مغبوض و ملعبون می شود و ناراحت نمی شود. [ واذا خاطبهُ الجاهلون: قالو سلاما لایسعمونً فیها لغوً و لا تعیصماً الا قیلاً سلاما و اذ امرو بالغو کلاما] فرصت بچه بازی نداریم در فطرت گرایی در سن نوجانی هم جدی هست و اهل بازی های کودکانه نیست و مثل حسین فهمیده که وقتی نشسته در کنار صدها رهبر سیاسی هم هیمنه دارد( اندیشه و افکار او بسیار غنی است) [ ابدیت، بهشت، خدا، امام حسین، عشق به خدا را خوب می شناسد← بچه نیست که با شکم دعوا کند و غصّه بخورد.] امام می فرمایند: بابی فی لا یلقوا و لا یلعب: پدرم به فدای کسی که اهل لهو بازی نیست. پیامبر فرمودند: خدا جوانی را که جوانی نمی کند دوست دارد. یعنی صاحب اندیشه و فکر بزرگ است و پدرها از فرزندان عقب می افتند ابدیت، معاد و رغبت فی ما عندالله که بیاید امکان ندارد کسی به اضطراب ، ترس، غصّه، بیماری اعصاب، عصبانیت، بی انگیزگی، تنبلی و بی حوصلگی بیفتد.[ صریح باید گفت: هرجا سستی دچار شدید به یاد بیاورید ابدیت را فراموش کردید] همه جا تنبلی ، بی انگیزگی،احساس پوچی، غم غصه اضطراب به دلیل فراموشی نظام ابدی است...خدا کند چشم انسان حتی با یک خواب باز شود. عاقل ها به خواب هم کار ندارند با خواندن آیه ای کُد را می گیرند ولی برخی کوچک هستند و به خواب نیاز دارند. ولی جمعیّت خدا و قرآن برای عاقل بسیار بیشتر است و جای شک نیست [وعَدَدتُ لعبادی الصالحین و لا عینُ رأت و لا اذنُ سمعت و لا خُطُرُ علی قلب بشر: من برای بندگان صالح خود یک چیزهایی آماده کردم که نه هیچ چشمی دیده و نه هیچ گوشی شنیده و به قلب هیچ انسانی خطور نکرده! ساختار بهشت عدن: قرآن: فلا تعلمونَ سماءُ فی لهم من قرة عین: هیچ کس نمی تواند بفهمد چه چشم روشنی هایی برای شما آماده کردم[ معطل دیدن، خواب و مکاشفه برای اطمینان یافتن نخواهد شد] [ همان طور که یک جنین نمی تواند عظمت دنیا را در رحم مادر درک کند. صدها آیه خداوند داده و ما بی رغبت هستیم و شوق نداریم و تملّکی به آخرت نداریم و برای خود نمی دانیم خودنشناسی و خود کم بینی منشا کسالت، بی حالی ، افسردگی ، دنیا طلبی و ... شده است. [خود را مالک آخرت بدانید : سارعو الی مغفرَةٍ من ربکم] را در آغاز آورده که نترسیم. ( بارها فرمود این ها را برای بندگان صالح خود آفریدم: هی للذین آمنوا: مؤمنین] مالک نمی دانم ← احساس تعلق نداریم ← نمی خواهیم نگهداری کنیم ← از بین می بریم: برخلاف مادیات دنیا در از دست دادن مسائل و مواد دنیا دلسوزتر هستیم چون آن را برای خود می دانیم.
خداوند در قرآن می فرماید: اگر خدا، جهاد و اهل بیت از مادیات برایتان مهم تر نباشد فاسق هستید، عقل ندارید، طبیعی نیستید. وقتی مالک آخرت خود نمی دانیم پست زندگی می کنیم و خیالی هستیم:
از خیالی جنگشان و صلحشان از خیالی ننگشان و نامشان
خدا می فرماید: بهشت با این عظمت را برای تو(انسان) آفریدم. رغبت داشته باش. ولی ما این گونه نیستیم. نبی اکرم (ص): اِنَ عدنا اهل الجنة فنرلةً الذی یَرکبُ فی الفٍ الفٍ من خارقه من الولدان المخلوقین الاخیلٍ من یاقوت احمر لها اجنتهم من ذهب و آیه: واذا رأیت ثم رایت نعیما و ملک کبیرا: تفسیرحضرت[ پایین ترین اهل بهشت در منزلت در حال حرکت بر اسبی از یاقوت سرخ که بال هایی از طلا دارد می نشیند و هزار هزار خدمتگزار دارد از ولدان المخلّدین ( جوانان جاودانه که خدمتگزار جاودانه صاحب جاودانه هم خواهد داشت قسمت تلخ آخرت کجاست؟ کسی که به جهنم می رود همه ی بهشت او را هم به او نشان می دهند که می توانسته برود و دائم می بیند که خود را از کجا محروم کرده و در مقابل آنهاست. نهر عسل و شیر را می بیند- در تشنگی فریاد می زند به جای آب و شراب همیم در گلوی او می ریزند. حسرت بزرگی است و دوست داشت این ها را نمی دید و عذاب نمی کشید جهنمی ها وسط بهشت عذاب می شوند. دو فضای مجزّا ندارند← قرآن می فرماید: هم بهشتی ها جهنمی ها را می بینند و هم جهنمی ها بهشتی ها را می بینند اما بهشتی ها هر وقت اراده کنند می بینند اگر نخواهند می توانند نبینند. قران می گوید: بهشتی ها می گویند ما دوستی داشتیم که در دنیا می خواست من را جهنمی کند و سر من را کلاه بگذارد و می پرسد او کجاست. تا اراده می کند به او جهنم او را نشان می دهند و به یادش می آورد چه گذشته (با هم تخاطب دارند) [ کمترین اهل بهشت کسی است که اگر بخواهد همه ی اهل بهشت را با تمام درجات میهمان کند در ملک کبیر خود پذیرایی می کند آیه ی[واذا رأیت ثم رایت نعیما و ملک کبیرا] را در وصف و برای عدنی اهل الجنة خوانده اند (پایین ترین اهل بهشت ملک کبیر دارد] [ شوق و لطافت از دست رفته ی ما به خاطر کار نکردن و عدم تأمل روی آیات است] و در جان ما جای نمی گیرد← به داد ما نمی رسد← نیرو قدرت و انرژی نمی دهد← خواب را دور نمی کند ← روح بلند نمی شود. قدرت روح می تواند به همه چیز و همه ی ضعف ، مریضی و دردها غلبه می کند و فرد را به طرف خدا می کشد.
خدا و اهل بیت این قدر گفته اند که چه شود ؟ اگر روی من تأثیر نگذارد و به کار نبندند و خاصیت و باور دنیایی نداشته باشیم چه کنیم: یاد باید با ما چه کند؟ (دنیای ما را بسازد) حضرت علی (ع) و امام صادق (ع) می فرمایند : ان کنتم راغبین لا مهالِ فرغبوا فی حبةٍ عرضُ السماوات و الارض ← اگر آرزو دارید (حتماً دارید) در بهشتی رغبت داشته باشید که به اندازه آسمان ها و زمین است. اگر این رغبت در ما شکل نگیرد هرکس مسلمانی و دینداری مارا ببیند حال او از این دینداری ما و مؤمنی و مسلمانی ما به هم می خورد. بداخلاقی ها کنار نبودن ها و... دین ما شعار شادی ، آرامش و پیشرفته داده اما شاد نیستیم و زندگی ها شکست می خورد چه تشویقی دارد دین ما؟ اگر عدنی فی الجنه یک میلیون ولدان مخلدین دارد مراتب بالایی بهشتچه مقدارند؟ آیا فکر کرده ایم . این حرف ها را افسانه می دانیم. شهید دستغیب خود مصداق سخنان خود بود [ اگر نمک و نور می خواهند و کار فکری ، عقلانی، منطقی خسته شان کرده آثار ایشان را بخوانند] که می فرمود باید رفت و دید به یقین بالای خود را در جان مردم می ریخت و امام در موردشان فرمودند: مهذِب نفوس بود!!! پاک کننده نفوس بود ! جبرئیل عرض کرد به خدا می خواهم به انتهای بهشت بروم ولی خدا گفت نرو ولی اصرار کرد و خدا اجازه داد ( مقام جبرئیل بسیاربالا بود که پیامبر فرمود که اگر همه ی آب های عالم نوک انگشتان آن ها را خیس می کند) و جبرئیل سی هزار سال رفت و نرسید و خسته شد سی هزار سال دیگر رفت و خسته شد( سی هزار بار اجازه گرفت و هر بار هم سی هزار سال رفت و تنها یک حوری بهشتی دید که به جبرئیل گفت از خانه من بیرون نرفته ای برگرد و خود را خسته نکن نخواهی رسید! [ مثل این است که به یک جنین بگویی قرار است در عالمی بروی که...] خدا رو شکر که این اوصاف عالی بهشت را خدا فرموده بوده و در قرآن آمده والا انگ اعتبار ندارد و نمی توان فهمید.. چون نجستند حقیقت ره افسانه زدند. تا این ها را نخواند و ندانست نمی توان فهمید خدا کیست؟ وقتی می گوییم الحمدلله رب العالمین وقتی در رکوع می گویی : سبحان ربی العظیم و بحمده این رب من کیست که در سجده می شود اعلی. این ها چه معنی دارد؟! و ما در دنیا مشغول چه کاری هستیم چون خدا را باید با جلوه ی او شناخت... در دنیا و در آخرت! اگر جلوه ی او چنین بهشتی است که عدنی اهل الجنه یک میلیون ولدان المخلّدین دارد. این خدا چه خدایی است؟ این عظیم چه کسی است.
روایت آخر ← امام صادق گفتند: (واذا رأیت ثم واذا رایت ثم کبیرا) به چه معناست. فرمودند: یعنی: وقتی فرستاده های خدا می خواهند بروند با مؤمنین صحبت کنند بدون اجازه ورود نمی توانند بروند باید صبر کنند اجازه ورود بدهد او در ملک کبیر است. اگر خدا بخواهد کسی را بفرستد چیزی به او بگوید اگر آمادگی نداشت می تواند به فرستاده ی خدا! بگوید آمادگی ندارم. ( فرستاده ی خدا هست که باشد) خدا با بنده ی خود چه کار می کند؟ عجب خدایی ! عجب اخلاقی ! ما از شنیدن این حرف دچار ترس می شویم اما در آخرت وجود دارد.چه می شود از چنین خدایی اخلاق و ظرفیت آموخت و تعصبات را کنار گذاشت و مهربانی آموخت. که می گوید: خدا هستم که هستم اگر اجازه نداد، بایستید و نروید!!! حداقل فرستاده های خدا پانصد سال معطل می شوند تا فرد بهشتی اجازه فرماید. امام صادق (ع) فرمودند: این را می گویند ملک کبیر.