جلسه 150 - شرح زیارت جامعه کبیره
شماره جلسه
150
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1401
ماه
7
روز
7
متن کامل (خام) ‌ جلسه 150 - شرح زیارت جامعه کبیره

بسمه تعالی

بحثمان در شرح زیارت جامعه کبیره به این فقره رسید: «و مساکن برکت الله»، این شروع فقره هست که می خواهیم امروز راجع به این امشب صحبت کنیم.

ما خطاب می کنیم به ائمه علیه السلام، شما مساکن برکت الله هستید، من یک نکته ای را بگویم که این خیلی خیلی مهم هست، اینکه شما وقتی که به یک بزرگی مثل اهل بیت علیه السلام، حالا خداوند که حسابش جداست، ائمه علیه السلام هر خطابی بکنید، آن خطاب یک بار دارد برای شما، یک بار دارد، یعنی اینکه تو آن را چگونه نگاه می کنی و چگونه خطابش می کنی، در نفس انسان یک اثر خواهد گذاشت، حضرت فرمودند از روی قبری زود رد شوید، صاحب این قبر در حال عذاب هست، رفتند و برگشتند، فرمود بمانید روی قبر ایشان در نعمت هست، عرض کردند آقا رفتنی در عذاب بود برگشتنی در نعمت هست، حضرت فرمود این شخص یک غیر مسلمان بود، ولی پسری داشت که این پسر رفته بود مکتب و توی مکتب یاد گرفته بود که بگوید بسم الله الرحمن الرحیم، پسرش ما را به رحمانیت و رحیمیت خطاب کرد، این پسر، پسرش یعنی چی، قرآنی وقتی میگوییم پسرش، ترجمه اش کنیم یعنی چی؟ اثرش، ها! میشود اثر دیگر، «نحن نکتب ما قدموا و آثارهم» اثر این مرد اثری از این مرد مانده که او مارا چه خطاب می کند:؟ رحمان و رحیم، لذا وقتی که آن ما را رحمان و رحیم صدا می کند، دیگر ما پدر آن را باهاش رحمان و رحیم اینگونه رفتار می کنیم، این خیلی مهم هست، برای همین شما در دعاها می گویید یا من یسمی بالغفور رحیم یا من یسمی بالغفور رحیم، یا من یسمی بالغفور رحیم، ای کسی که اسمت ات غفور و رحیم هست، اسمت را گذاشتند غفور و رحیم، نامیده می شوی با غفور و رحیم. خوش به حال کسی که بلد هست با اسماء الله کار بکند. این که من دائما تاکید می کنم که عزیزان این صحیفه را مرتب بخوانید و با اسمهای خدا زندگی کنید، عشق بازی کنید، هم مشکلات مادی تان و دنیای تان، حل کنید هم موانع معنوی آخرتی تان را بردارید، بخاطر این هست که اسم کار می کند، توضیح دادم روابط کتبی با اسم، روابط شفاهی با اسم، روابط تصوری با اسم، روابط تصدیقی با اسم، و روابط وجودی با اسم، اینها را در اسماء الله مفصل توضیح دادیم، خوش بحال کسی که کار می کند، عزیزانی که همیشه صحیفه می خوانند با اسماء الهی کار می کنند یواش یواش یواش آن حالت کتبی در کتاب در صحیفه می شود حالتهای زبانی و حالتهای تصوری، بعد یواش یواش می شود حالتهای تصدیقی، بعد ان شاءالله یواش یواش یواش می شود حالتهای وجودی، انسان خودش اسم می گیرد به مرور زمان، خودش صاحب اسم می شود، خودش شبیه مربی اش می شود در آن خصوصیات؛ ولی باید با اسم کار کرد، کار کرد یعنی چه؟ یعنی ذکر بگویید سخن بگویید وبعد پیاده کنید. در آن اسم تمرین کنید در خانه تان، در محل کارتان، در بازار در اجتماع، آن اسمی که می خوانید را تمرین کنید و کار کنید که آن اسم را داشته باشید. اگر غفور بودن هست غفور بودن، اگر عفو بودن هست عفو بودن، اگر ستار بودن هست ستار بودن و همینجور این را هی تمرین کند انسان تا صاحب اسم شود. تا تقرب به مربی خودش و رب خودش پیدا بکند. لذا این خطاب ها فوق العاده هست در جامعه کبیره. یک کسی در مقابل چهارده معصوم یا دوازده امام شروع کند جامعه کبیره بخواند و این اسماء زیبا را به زبان بیاورد و با باور با فهم اینها را بگوید. خیلی خوب هست که ما وقت بگذاریم جامعه کبیره را بفهمیم و وقتی که یک جمله و یک خطاب را بکار می بریم؛ مثل جمله قبلی که چندوقت رویش کار کردیم «السلام علی محال معرفت الله» خود این خطاب کمک می کند که معصوم با تو رفتاری داشته باشد چون تو او را خطاب کردی که تو محل معرفت خدا هستی. بهشان اینگونه خطاب کردی. لذا باب معرفت به روی تو از طریق معصوم باز می شود. وقتی که ما خطاب می کنیم: «و مساکن برکت الله» شما محل سکون و محل وجود و استقرار برکت خدا هستید این خیلی مهم هست، اگر این را با عقیده بگویی به معصوم، که ما تو را صاحب برکت می دانیم، تو را محل برکت می دانیم، برکت وجودی انسان در ابعاد مختلف زیاد می شود؛ هم ابعاد جمادی، هم ابعاد گیاهی، هم ابعاد حیوانی، هم ابعاد عقلی و هم ابعاد فوق عقلی انسان به برکت می رسد، چون با کانون برکت ارتباط دارد که حالا ان شاءالله جلسه آینده اگر عمری بود مفصل تر راجع به این برکت بودن معصومین علیهم السلام سخن خواهیم گفت. مساکن یعنی چی؟ مساکن، یعنی محل جمع مسکن هست، مسکن یعنی چی؟ «س ک ن» یعنی محل آرامش، محل استقرار در مقابل چیه؟ در مقابل اضطراب هست، انسان وقتی که وارد مسکن می شود در خانه خودش آرامش دارد، جاهای دیگر هر چه قدر هم بیرون باشد، خوش بگذراند و اینها اما یک حالت نا آرامی در انسان هست، اما همین که می رسد در خانه خودش می بینید که سکونی در روح و روان انسان، سراغ انسان می آید و انسان به یک آرامش می رسد، مسکن.

برکت یعنی چی؟ برکت را قبلا توضیح دادیم اگر یادتان باشد و رحمت الله و برکاته، توضیح دادیم، برکت یعنی، آن چیزی که استقرار، دوام را می رساند، دوام یک نعمت را به ما می دهد، بقای یک نعمت، دوام یک نعمت را بهش می گویند برکت که معمولا در امور غیرمادی به کار می رود، برکت در مورد امور مادی هم بکار می برد، مثلا می گوییم پول برکت پیدا کرد، برکت پیدا کرد یعنی چی؟ یعنی ما توقع داشتیم مثلا یک کالایی باهاش بخریم تمام بشود ولی هنوز، تمام نشده، هنوز ازش هست، این غذا برکت پیدا کرده، یعنی، چند نفر ازش خوردند سیر شدند، غذا تمام نشد، چند نفر ازش خوردند، تمام نشد، یا چند نفر را سیر کرد، این را بهش می گویند چی؟ می گوییم برکت پیدا کرد، یا می گوییم علم این شخص برکت دارد، نان این شخص برکت دارد، و مجلس این شخص برکت دارد، نمی دانم چای ابن برکت دارد، هر چی که می گوییم، همه نعمتها، از جمادی و گیاهی، چون برکت یادتان باشد یک مفهوم عام هست، نباید مادی نگاه بشود اتفاقا نباید مادی نگاه بشود که حالا این را در دروسی که در مشهد داریم، بحث خیرو برکت دروس موفقیت و خیر و برکت آنجا توضیح دادیم مفصل، که برکت به هر پنج بخش ما می گیرد، هم جمادی، هم گیاهی، هم حیوانی، هم عقلی و هم فوق عقلی، بعضی ها بخشهای وجودی شان، بخش های با برکتی هستش، برکت در همه ابعاد وجودی زندگی شان، وجود دارد، رویش دارد دیگران استفاده می کنند، امام رضا علیه السلام ازش سوال کردند بهترین نعمت، بهترین زندگی چه زندگی هست؟ فرمود: بهترین زندگی، زندگی هست که دیگران در آن زندگی سهیم هستند، شریک هستند از آن زندگی سهم دارند، این خیلی خوب هست.

پس نعمتها می توانند برکت داشته باشند، بعضی ها برکت نداشته باشند و بی برکت باشند، برکت یعنی آن مبارکی که باید داشته باشد، رشدی که باید داشته باشد، در آن باشد، بعضی ها هستند که دارایی زیاد دارند، اما برکت ندارد، ثروتشان زیاد هست، ولی برکت ندارد، یعنی مالشان خیلی زیاد هست، اما دیگران ازش هیچ استفاده ای نمی توانند کنند، استفاده خوبی هم نمی توانند کنند، این همش یا در معصیت بکار می رود، در غفلت بکار می رود، لذا بی برکت هست، علم دارند اما بی برکت هست، نمی تواند ازش کسان دیگر استفاده ای بکنند، و رشد و رویشی ندارد، یا توانمند هستند، هنر دارند، آبرو دارند، عرض کنم خدمتتون که ،اخلاق دارند، روح دارند، می بینید که کسی ازش استفاده نمی تواند بکند، آدمی هست که روحش بزرگ هست، اما به قول شهید مطهری بزرگ هست، اما بزرگوار نیست، ایشان می فرماید بزرگ با بزرگوار فرق دارد، بعضی ها مثل پادشاهان روح هایشان بزرگ هست که توانستند، به پادشاهی برسند، اما بزرگوار نیستند، بزرگواری خیلی مهم هست، اینکه توان دارد ولی برکت ندارد، اخلاق ندارد، بقیه نمی توانند دورش جمع شوند، بقیه باهاش ارتباط نمی توانند داشته باشند، این برکت ندارد روح اش، بی برکت هست، ثروت دارد، اما کسی این را دوست ندارد، و حتی اخلاقش برکت ندارد، مثلا ثروت دارد به خیلی ها هم می دهد ولی همه هم دشمنش هستند، یعنی همه از قبالش دارند می خورند اما پشت سرش دارند بد می گویند، ها! این فرزندانش دارند ازش استفاده می کنند، عروس ها، دامادها، نمی دانم باجناق ها، همه دارند استفاده می کنند، خیلی ها از قبل پول این آقا به خیلی جاها می رسند اما هیچ کس هم دوستش ندارد، آن منش اش، روشش، سبک زندگی اش، برکت ندارد، مبارک نیست.

پس این نکته نکته خیلی خیلی مهمی هست، درباره اهل بیت علیهم السلام که بهشان می گوییم، شما مساکن یعنی جایگاه و محل استقرار و محل سکونت برکت هستید، با توجه به درسهایی که قبلا دادیم دیگر فهمش خیلی راحت هست، آنها هم مجرای برکت اند، هم محل برکت هستند، مجرای برکت هستند همان توضیح که قبلا دادیم، إِرادَةُ الرَّبِّ فِي مَقادِيرِ أُمُورِهِ تَهْبِطُ إِلَيْكُمْ وَتَصْدُرُ مِنْ بُيُوتِكُمْ. اراده پروردگار در مقادیرش یعنی در تقدیراتش هر چی که می خواهد تقدیر کند و به هرکسی که می خواهد بدهد. تقدیرات جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی یا فوق عقلی، هرچی که خدا تقدیر کرده، می خواهد، به یک کسی بدهد مقادیر خدا اراده خدا اول چیه؟ تَهْبِطُ إِلَيْكُمْ، همه اش به سمت شما می آید، نازل می شود به سمت شما و تستر من بیوتکم، در زیارت سیدالشهداء علیه السلام می خوانیم، از خانه شما صادر می شود این اراده الهی در تقدیرات، از شما کانال وجودی همه اراده الهی در تقدیرات الهی هست که برکت یکی از تقدیرات هست، اینکه چقدر کسی رشد بکند، جنبه جمادیش، جنبه گیاهی اش، جنبه حیوانی اش، جنبه عقلی یا فوق عقلی اش برکت پیدا بکند این چیه؟ این عرض کنم خدمتتان که تقدیر الهی صورت باید بگیرد، چقدر برکت باید بکند این، این چقدر رشد می کند اینها همه نازل می شود از اهل بیت، و از اهل بیت به دیگران، می رسد. پس اهل بیت هم مجرای برکت هستند و هم کانون برکت هستند؛ یعنی خودشان از آنجا از خانه اینها صادر می شود، به هر کس هر چی می رسد همین هست، هر چی که شما بگویید ماده و معنویت، علم، فرمود شَرِّقا و غَرِّبا لَن تَجِدا عِلماً صَحیحاً إلاّ شَیئاً یَخرُجُ مِن عِندِنا أهلَ البَیتِ شما شرق عالم و غرب عالم را بگردید یک علم درستی را پیدا نمی کنید مگر این علم از ناحیه ما اهل بیت به شرق و غرب عالم می رسد. پس این دو مجرا را ما در مورد اهل بیت علیهم السلام دو تا جریان را داریم: هم مجرای برکت هستند و هم محل برکت هستند، اگر یادتان باشد در دروس توحید هم این را توضیح دادیمإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ، هیچ چیز نیست یعنی استثناء ندارد، هیچ چیز این من شی هیچ چیز نیست مگر اینکه عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ، نزد ماست خزائن او، این کلمه ما را دقت کنید ها نمی گوید، نزد من هست، می گوید نزد کی هست؟ بله! ما، ما یعنی کی؟ ما یعنی خدا و اهل بیت علیهم السلام، خزاین اش نزد ماست، وَمَا نُنَزِّلُهُ و ما نازل نمی کنیم آن را مگر به اندازه مشخص، هیچ چیز نیست، در قرآن کریم همه چیز را نازل می داند، قرآن فقط نازل نمی شود، «وانزلنا الحدید»، آهن تان را هم نازل می کنیم، چون، عالم ملکوت هست که نازله اش می شود عالم ناسوت، عالم ماده، عالم دنیا نازل شده چی هست؟ عالم ملکوت هست، یعنی شما هر چی خاک، آب، نمی دانم هرچی که دارید می بینید در این عالم، تمام معدنی ها، تمام حیوانات، تمام گیاهان، هر چی که می بینید اینها نازل میشود، از عالم ملکوت می شود عالم دنیا، همه نازل شده هست، یعنی نزول پیدا کرده ، آمده پایین، شده این، یعنی یک عصاره ای از یک امر بسیار عظیمی گرفته می شود، میشه این، پس نزول همه چیز نازل هست، ما حالا یک وقت فکر نکنیم، که نازل میشود خوب قرآن نازل شده، مثلا فرشته ها تنزل الملائکه همه چیز نزولی هست در نظام خلقت، از عالم بالا، از عالم اله می آید به عالم جبروت، از عالم جبروت به یک شکلی می رسد به عالم ملکوت، در عالم ملکوت شکلش ملکوتی دارد، و بعد از باطن ملکوت می آید به ظاهر دنیا که در دنیا اینجا شکل دنیایی پیدا می کند، می شود همین آب، می شود همین گیاه، نمی دانم الماس، می شود نفت، می شود دیگر نمی دانم فسفر، سدیم، دیگر نمی دانم می شود طلا، می شود نقره، هرچی که هست، موادی که ما استفاده می کنیم، می شود پرنده ها، می شود ماهی ها، می شود دریا، اینهایی که ما داریم می بینیم، اینها نازله هست، مثل خورشید، ماه، ستاره ها، همه چیز نازل شده هست، وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا نزد ماست، خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ وما نازلش نمی کنیم إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ، مگر اینکه، ریاضی هست، نازل یعنی ساختارش ریاضی هست؛ یعنی یک اتم حساب می شود که نازل می شود، اینحودی نیست مثلا مثل ماشین باری درش را باز کنند همه چی می ریزد، از بالا اینجوری چیزی نمی آید؛ یعنی اگر قرار هست، هر چی نازل بشود اتمش هم حساب هست، الکترونش هم حساب هست، نوترون و پروتونش هم حساب می کنند، یک دانه قراره مثلا یک جا برف بیاید، رقمش مشخصه، چند قطره کجا برود، و هر کدام از این دانه های برف، چون فرشته می آورد برایمان دیگه، سجل خواندیم درنقش ملائکه در چهل و چند ماموریت خواندیم در شرح دعای سوم سجادیه، نقش ملائکه را توضیح دادیم که امام فرمود این برف را باران را فرشته آورد، نازل می کند و گرنه می دانیم این قطره ای را که مامور قرارهست بیاورد تحویل بدهد، کجا باید بیاورد، جایش هم مشخص هست چند تا دونه باران، چند تا دونه برف، کجا بیاد، رو سر کی بخورد، در کدام گیاه بخوره، در کدام ماشین بخورد، در کدام پشت بام بخورد، به کدام درخت برسد، اینها مشخص هست، کاملا دقیق کجا، باید بیاید هرکدامشان، اینها اندازه هست، همه چی اندازه هست، خود شکل برف، ان شکل حیرت انگیز و مهندسی فوق العاده زیبا و دلبرش، آن تقدیر دارد، اندازه دارد تا اینکه بیاید. چه حجمی از آب را داشته باشید این برف کجا برود، به چه جذب شود، چه مسیری را طی کند. تمام این ریاضی هست، وَكُلُّ شَيْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدَارٍ، همه چیز مقدار دارد، و ساختار ریاضی دارد، پس ببینید وقتی می گوییم محل نزول برکت، و مسکن برکت این را خوب دقت کنید درمورد معصوم داریم چه می گوییم ،پس همه چیز این خزائن را دارد، برای خیر و برکت هم همین طور هست، خیر و برکت هم خزائن دارد، فرمود: وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ، هیچ چیز نیست مگر اینکه خزائن دارد یک خزینه هم نه ها، خزائن دارد دقت کنید هر چیزی که اسمش چیز هست، خزائن دارد، یعنی از خزائن مختلف می آید تا یک چیز چیز می شود، این در فهم فیزیکی، فهم تجربی، و فهم ریاضی و مادی ما تا فهم های ماوراءالطبیعی ما بسیار کمک می کند. در تمرین ها یادتان هست. وقتی تمرین کردیم گفتیم چی، گفتیم وقتی شما به این درخت نگاه می کنید به این برگ نگاه می کنید این برگها را می بینید، می بینید که اینها از خزائن مختلفی در کار بودند تا این یک دانه درخت را یک دانه برگ را ایجاد کردند، این الآن خزینه اش چیه؟ اولین خزینه اش از یک اسم ایجاد شده، آن اسم چیه، اسم رحمان هست، پس این یک خزینه رحمانی دارد، چون رحمان منشا خلقت هست دیگر، اسم رحمان هست که شروع خلق هست، بعد اسم اول دارد. چون آغاز کننده هست. هو الاول، اسم اول باید به کاربرود، پس یکی از خزائن ساخت این گل چیه؟ رحمان، یکی دیگرش چیه؟ اول یکیش چیه؟ خالق، درسته، خالق است، دیگه چیه؟ رب هست، دیگه چیه؟ مصور هست، چون صورت می دهد، دیگه چیه؟ مقدر هست، تقدیر می کند اندازه می دهد بهش، درست شد، دیگر چیه؟ اینکه مثلا ملون هست، رنگ می دهد بهش، ببینید چند تا خزینه دارد به کار برده می شود، چند تا اسم باید بیاید کنار هم تا یک شی یک شی بشود، دیگر چیه؟ واصل هست؛ یعنی وصل کننده هست چون در نظام خلقت، ما هیچ چیز سوار هم نداریم، هیچ چیز چسبیده به هم اصلا نداریم، اینکه وصل می شود، هیچی نه اتم ها به هم چسبیده اند، نه الکترونها نه نوترونها نه پروتون ها وقتی میبرید زیر میکروسکوپ میبینید که همه آزادند، وَ لَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ اُخْرَی، ما هیچ چیز دوتا چسبیده نداریم اگر چسبیده به نظر می آیند این شدت و فشردگی و نزدیکی هست که ما می گوییم اینها چسبیده اند و این یک چیز واحدی هست. در حالی که همچین چیزی نداریم، نه در مصنوعات ما چیزی داریم ، شما وقتی می برید زیر میکروسکوپ می گذارید می بینید که همه از هم جداست، ولی می بینید که یک چیز حساب می شود، حتی فشرده ترین چیزها را هم‌که در نظر می گیرید باز هم آنجا‌ سوار هم شدند، یعنی چسبیده به هم نیستند. کنار هم قرار گرفتند، پس اینها وصل می شدند به همدیگر، چند تا قطعات مثل پازل که شما کنار هم می گذارید و یک تیکه نگاهش می کنید، به هم می بندید مثل همین ساختمانی که شما می بینید، یعنی آجر که یک چیز به هم چسبیده نیست، خاک هست که شما این دانه ها را چکار کردید؟ فشرده اش کردید. کردید یک‌ آجر. فشرده اش کردید والا آنها همه از هم جدا هستند. بعد آجر ها را گذاشتید روی همدیگر، ملات هم که گذاشتید ملات هم همینطور هست، هیچ چیز به هم سوار نیست، بعد این ها همینطور که روی هم قرار می گیرند، در واقع به هم چه می شوند، وصل می شوند، فاصل هم هست، فاصل یعنی چی؟ نگاهش بکنید شما اینها همه از هم جدا می شوند، یعنی هر کدام شخصیت مستقل دارند، هویت مستقل، شناسنامه مستقل و از هم جدایند، حالا الان ما می گوییم برگه ها شناسنامه هستند قبلا در درس توحید گفتیم که شما هر یک دانه برگ را با برگ‌ دیگر شخصیتا متفاوت هست. مثل اثر انگشتهای ما، مثل قیافه های ما، ما هشت میلیارد آدم روی کره زمین ایم، ولی هر دونفر هم شبیه هم نیستند، مثل اثر انگشتهایمان که متفاوت هست، برگ ها اینجوری اند، پرتقالها، سیبها، موزها، گلابی ها، همه شخصیت جدا دارند و هر کدام مثل ما شخصیت هستند و فهم‌ و شعور خاص دارند بعد که می روید تو، تو هم همینطور هست، یعنی شما مثلا نگاه کنید عددها، اتمها، دانشمندان جدیدا کشف کردند، خیلی طولانی هم نیست، می گویند، هر اتمی عدد کوانتمی خودش را دارد، اینجوری نیست دوتا اتم مثل هم باشد. کما اینکه دوتا برگ هم مثل هم نیستند، کما اینکه دو تا آدم هم مثل هم نیستند، دوتا میوه مثل هم نیستند، شما روی درخت یک میلیون برگ می بینید؛ اما هیچ کدام مثل هم نیستند، همه شبیه هم هستند مثل ما آدمها که شبیه هم هستیم، اما صد در صد تطبیق با هم ندارند، هر کدام شخصیت مستقلی هستند یک شخصیت مستقل مثل فرش ها، این فرش ها را که نگاه کنی می گویی این فرشها که همه شبیه هم هستند، یک گل هستند، ولی نه هر کدام از این فرشها گره هایش با هم فرق می کند، خود شخصیت فرش هم چیه؟ فرق می کند، برای همین در آثار باستانی که ازشان یک زمانی می گذرد، دارای چه می شوند، دارای شناسنامه دار می شوند، یعنی این فرش شناسنامه دارد، و هر جای عالم برود، شناسنامه اش مشخص هست، مثل موهای سرتان، آدم فکر می کند که شبیه هم‌هستند؛ ولی هیچ کدام شبیه هم نیستند، همینطوری که به ظاهر نگاه می کنی می بینی این مثلا صدهزار تا مو روی سرش هست صدو پنجاه هزار تا مو دارد ولی نه هر کدام شخصیتا جداست، لا تکرار فتجلی دقت کنید با کی طرفید. خدا هیچ چیز را دوبار نمی زند، یعنی اینجور نیست که تکرار بکند، بگویید این یک بار دیگر، نه، آن دومی با این اولی حتما با این اولی شناسنامه اش چیه؟ بله، فرق می کند، حتما خدا اینه، حواست باشد وقتی می گویی الله اکبر، با کی طرفی، الله اکبر را چه کسی می تواند بگوید. ما که هیچی حالیمان نیست، می گوییم الله اکبر، ولی آنی که می فهمد الله چیه، اکبر چیه، برایش یک بار گفتنش برایش یک سلوک هست، یک مسیر هست، یک مقصد هست، یک رسیدن هست، ما نه ما چون نمی فهمیم همینحوری می گوییم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین، همینطوری می گوییم، این حرفها را می زنیم، ولی چون اصلا نمی دانیم چه می گوییم کلمات همینجوری تکرار می کنیم اگر کسی بفهمد این چه دارد می گوید، یک بار بخواهد نماز بخواند برود و بیاید، تا برسد به السلام علیکم و رحمه الله وبرکاته رفته، خیلی جاها رفته، تا برگرده و دوباره بیاید دنیا، بعد به بقیه بگوید سلام، السلام علیکم، چون رفته، برمی گرده، می گوید سلام، ولی ما نمی رویم، ما هیچ جا نمی رویم بعد کنار هم نشستیم، بعد بهم دیگر می گوییم سلام، البته سلام همیشه خوبه، حتی اگر جایی هم نروید.

پس دقت کنیم که هرچیزی این خزانه را دارد، برای همین برکت هم همینطور هست، این خزانه را دارد، اهل بیت خزائن و مساکن برکت هستند، پس چرا بهشان می گفتیم مسکن، چون خزائن هستند، چون خزائن هستند اینها، خزائن همه چی هستند، در طول شرح این جامعه کبیره همین را می خوانیم، فقط در مورد برکت خدا نیست، درمورد علم خدا وتمام صفات خدا معصوم برکت هست، معصوم عذر میخواهم خزینه هست، حالا بدانیم اقا امام زمان یعنی کی، یعنی چی؟ و ما داریم برای کی کار می کنیم، خودمان را به کی نسبت می دهیم، خودمان در لشکر کی هستیم، خدا بهمان یک مقدار معرفت بدهد ان شاءالله،

دعا داریم از حضرت سجاد علیه السلام، خطاب به نبی اکرم در زیارت ایشان، « إِمَامِ الرَّحْمَةِ، وَ قَائِدِ الْخَيْرِ، وَ مِفْتَاحِ الْبَرَكَةِ»، دعای دوم هست، همه تان هم بلدید. چون در صحیفه هاتان دعای دوم هست، و شرح هم کردیم برایتان، اینکه درباره فضیلت و منقبت پیامبر اکرم هست، این سه تا کلمه، و سه تا عبارت را نام می بریم که تو امام رحمت هستی، و قائد خیر هستی، بازم همین معانی خودش را دارد، معانی خزینه بودن را دارد و کلید برکت هستی. «مِفْتَاحِ الْبَرَكَةِ»، کلید برکت، تو شخصیتت، کلید برکت هست، برکت اصلش کجاست، اصل برکت خداوند تبارک و تعالی هست، «فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ»، برکت منشاء اش خدا هست خدا هم هرچی دست ائمه هست خزینه اش دست خود خداوند تبارک و تعالی هست که به اینها داده، «إِرَادَةُ الرَّبِّ فِي مَقَادِيرِ أُمُورِهِ تَهْبِطُ إِلَيْكُمْ وَ تَصْدُرُ مِنْ بُيُوتِكُمْ» آن الله هست که اراده وقتی می کند، نازل می کند مقادیر خودش را به شخصیت امام، شخصیت امام هست که صادر می کند به سایر مخلوقین، خدا مستقیم چیزی را نمی دهد، می دهد به شخصیت امام، آیه اش هم بگوییم همه، «وَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ»، هر چیزی را استثنا دیگر ندارد در امام مبین ما محاسبه کردیم «وَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ أَحْصَيْناهُ» حسابش کردیم محاسبه ریاضی عددی در یک شخصیت، در یک ماشین حساب، در یک محاسبه سیستم محاسباتی، که کل شی محاسباتش را دارد به او می گویند، امام‌ مبین، و همه چیز کل شی شب قدر به همین یک شخص نازل می شود، «تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ». دیگر اینها را در کتاب توضیح دادم، جلساتش را خودتان بودید، نقش انسان در تقدیرات شب قدر، همه چی در یک نفر حساب می شود، آن محاسبه گر، همه تقدیرات خداست، مثلا به امام زمان بگو چند تا برگ روی کره زمین هست، بهت می گوید، محاسبه اش دستش هست، چند تا الکترون، چند تا پروتون، کجا توی قاره آفریقا، توی کره آمریکا، تو زمین تو ماه، تو ستاره ها، کهکشانها، چند تا عدد، اتم داریم، همه را دارد، امام یعنی این، الان در ملکوت، در بهشت تو برزخ، همه را دارد، در قیامت، بعد قیامت، همه را دارد امام یعنی این.

برای پیامبر از آنجا خبر می دهد، رو قیامت شو، قیامت را ببین، برای همین خبر می دهد از آنجا برای شما چون رفته محاسبه اش دستش هست، پس، مرکز برکت خداوند هست که نازل می کند همه چیزش را به وجود مقدس معصومین علیهم السلام و از آنجا به بقیه می رسد، بنابراین وقتی که او کانون برکت، هست، شما وقتی که فاصله شخصیتی می گیری از کانون برکت، جایی دیگر چیزی نیست که بخواهی برکت را پیدایش بکنی، جایی دیگر چیزی نیست، این محاسبات احمقانه ای هست، که یک موقع هایی شیطان به ما تحمیل می کند، یعنی آقا خانه کتاب، کتابخانه آنجاست، اگر بخواهی کتاب بخوانی تو شهر شما یک‌ کتابخانه هست باید بروی آنجا کتاب بگیری، جای دیگر که نیست کتاب، ها، آنجا هست، والسلام باید بروی از آن بگیری، خداست، کانون برکت، اصل برکت دست خداست، ما می خواهیم برویم نماز بخوانیم اذان نمی گوییم، اقامه نمی گوییم، تعقیبات نمی خوانیم، هولیم در نماز خواندن، که چی برویم به کارمان برسیم، به کارت برسی، چه کاری هست، یا جمادی هست، یا گیاهی هست، یا حیوانی هست یا عقلی هست، یا چیه؟ بله، یا فوق عقلی هست، همه اش که اینجاست، دست این هست، دست این شخص هست، پس تو داری کجا می روی، داری کجا میروی بگیری، می گوید نماز نمی خوانم، دعا نمی خوانم، به کارهایم نمی رسم تعقیبات نمی خوانم، به کارهایم نمی رسم زیارت نمی روم، به کارهایم نمی رسم، حرم نمی روم، به کارهایم نمی رسم، می خواهیم کنکور درس بخوانم، الان شهادت امام حسین هست نمی رود یک عرض ادب بکند، می گوید به کارهایم نمی رسم، ببین چقدر ماها دچار اشتباه می شویم. می گوید خودم باید بروم، در نمازش قنوت را درست نمی خواند، تعقیبات را نمی خواند حالا واجبات فرق می کند واجبات را چون ما در مقام جمع هستیم در واجبات مستحب هست، مختصر اجرا بشود، اما وقتی که انسان خودش قراره یک کاری کند، نماز بخواند، زیارت کند، می خواهد، خودش هست و خودش باید حوصله داشته باشداین باعث میشود زندگی های ما بپیچد به همدیگر، ما مشکلات پیدا کنیم، چون رابطه مان را با برکت قطع کردیم، رابطه با برکت نیست، بنابراین یک جایی غیر از کانونش و خزینه اش داریم دنبالش می گردیم، پس وقتی که شما خطاب می کنی به معصوم و مساکن برکت الله تا این نکته ای را که می گویم نفهمی هی شما بیا زیارت جامعه کبیره بخوان، ‌مثلا من در یک روستایی زندگی کنم یک‌ آدم باسواد در قدیم اینجوری بود یک‌ نفر معلم باسواد فقط همان یک‌ نفر بود. بقیه سواد نداشتند، یک‌نفر کدخدا بود. همه چی دست آن بود، من هی بروم به یکی بگویم کدخدا کدخدا سلام، کدخدا حالت خوبه، کدخدا مخلصتیم، اقا معلم، به قول روستایی آ ملا مگر تو نمی گویی این معلم روستاست، اگر باید چیزی یاد بگیری باید از کی یاد بگیری بله، از این دیگر، حالا من به بی سوادهای دیگر بیایم و بگویم، نامه من را برای من بخوانید، بابا یک نفر باسواد هست آنجا، همه باید بروند پیش این، یک نفر متخصص هست، حالا برو سراغ این، اینکه ما هی بیاییم معصوم را بگوییم: « «مَسَاكِنِ بَرَكَةِ اللّه »، «مَسَاكِنِ بَرَكَةِ اللّه» گفتی، بفهم یعنی چی؟ بفهم از کجا باید برکت را جذب بکنی، وقتی فهمیدی کانون برکت هست، مجرا و خزینه دست اهل بیت هست، پس بفهم باید تو چطور زندگی کنی، سبک ات زندگی ات باید چطوری باشد تا به برکت برسی، ما سبک زندگیمون وابسته گی دلبستگی به خدا نیست، پایداری در خانه خدا نیست. ایاک نعبد و ایاک نستعین نیست، نه در عبودیت و شاگردی پایبند خداییم، و نه در کمک گرفتن، ما قلبمان هرزه هست، صد جا می رود، از صد جا می خواهیم کمک بگیریم، وابستگی داریم، ای یک دل یه، صد دله دل یک دله کن، ما کانون نمی رویم، می گوییم خدا می خواهد ما را تربیت کند، من بهت می گویم هرروز نماز بخوان تا تمرکز را یاد بگیری کجا باید به خیر برسی هرچی می خواهی؛ ولی خوب ما نه ما اینجوری نیست ذهنمان، کسی که نماز می خواند تعقیبات ندارد، تعقیبات ندارد اصلا این شخص در روایت داریم خداوند به ملائکه می گوید این شخص انگار به غیر از من خدایی دارد کجا می رود. این شخص کجا رفت، کجا دارد می رود مگر جایی غیر از منم کسی خدایی وجود دارد، خزائن دست من هست. کجا رفت، بدون دعا، بدون درخواست، می گوید بدوم بروم به کارهایم برسم، بدوم بروم به کارهایم برسم، این دیگر برکت ندارد، چون تو از کانونش نمی روی. دقت می کنید از کانونش نمی روید باید توجه به این داشته باشیم. اگر این را انسان توجه کرد ارتباطش را با کانون برکت خوب نگه داشت، این باعث می شود که با کانون برکت صمیمیت بین این و آن برقرار بشود، و این آن جذب را داشته باشد.

این را خواهش می کنم دقت بفرمایید خیلی مهمه، خیلی این نکته نکته بسیار مهمی هست. وقتی می گوییم با کانون برکت ارتباط داشته باشیم یعنی چی؟ با کانون برکت همه دقت کنند، همه حواس شان، باشد وقتی می گوییم با کانون برکت ارتباط داشته باشید یعنی، دقیقا رب ات ، مربی ات، درست در ارتباط باهاش قرار بگیر که بتوانی از برکت برداشت کنی، مثل چاه می ماند، مثل اینترنت که شما الان می گویید که خوب نمیده دیگه آنتن نمیده، می گوید خوب برو آنجا، باید بروی آنجا وایسی تا آنتن بگیری، یعنی تو باید مشی بکنی، بری وایسی اون جا لب پنجره می گویی، الان اینجا کانون اینجاست، نازل شده اینجاست و می توانم انترنت بگیرم، این طرف قطع هست، توجه کردید باید این رابطه ات را تنظیم کنی، باید مشی ات را بکنی. یک خانمی شوهرش مرد این هر شب هر هفته حلوا درست می کرد می داده به بچه هاش، به بچه هایش می داد که بروید خیر کنید برای باباتون، اینها هم می رفتند خیر می کردند، هی هم می گفت امشب شوهرم می آید به خوابم که زن دستت درد نکنه، به ما رسید. هیچ وقت هم نمی آمد این مرد که بگوید. زد و یک شب مرد آمد به خواب زنش و گفت خانم دستت درد نکنه، رسید به ما دیگر این حلوا رسید به ما حلوا رسید به ما، زن خوشحال، بچه ها را آورد و گفت کجا بردید حلوا را دادید، به کی دادید، آنها هم سرشان را انداختند پایین، گفت بگویید به کی دادید گفتند به هیچ کس ندادیم، خودمان خوردیم، گفت: مادر ما گرسنه بودیم دیدیم نمی توانستیم خودمان میلمان به این می کشید و هر دفعه هم دوست داشتیم بخوریم ولی چون تو گفته بودی خیر کنید جلوی خودمان را می گرفتیم؛ ولی خودمان نیاز داشتیم، خودمان گرسنه بودیم. این ارتباط درست با مجراست، ببینید درست خرج شد، بچه ها خوردند رسید به میت، وقتی پیامبر داشت یک انبار را که یک نفر وصیت کرده بود در راه خدا بدهند، خرمای پوسیده ای بود که شخص اینحوری وصیت کرده بود که به خانواده اش هیچی نگذاشته بود پیامبر فرمود من اگر می دانستم هیچی به خانواده اش نگذاشته، اصلا نمی گذاشتم، در قبرستان مسلمانها دفن اش بکنند، بابا تکلیف را روشن کن، برکت را مشخص کن، راه برکت را نبند روی خودت، یا وصیت نامه ندارد یا وصیت نامه اش بسیار ظالمانه هست، همسری که باهاش ده سال، بیست سال، سی سال، چهل سال پنجاه سال پاش بوده، میبینی که هیچ سهمی ندارد. لذا در روایت داریم اگر می خواهید انفاق کنید، خدا را بگذارید آخر سر، خدا مقام چهارم هست در انفاق، فرمود اول پدرو مادرت، اول پدرو مادر خودت، الان می خواهی غذا بدهی بیرون، ببین پدرو مادر خودت، غذا می خواهند، یا نمی خواهند، پدرو مادرت، مادر و پدر غذا احتیاج داری، مادرش مریض هست بابایش پیر هست، مادرش پیر هست غذا نمی تواند درست کند. حالا غذا درست کرده صد پرس همه را داده به فقرا، بابا و مامانت چی پس، هیچی، این عدم ارتباط درست با غیب هست ببین اول بابا و مامان خودت، وللوالدین والاقربین، و ال چی، اقربین، زن و بچه خودت، خواهرها، بعد داداش ها، در خانواده خودت اول دخترها، بعد کی پسرها، تو پدرو مادر اول کی، اول مادر بعد کی پدر، ترتیب داره، اول باید دم همه اینها را بدهی بعد اگر اضافه ماند همسایه ها، آنهایی که نزدیک ات هستند آن خانه روبه رویی تان، طبقه پایین، طبقه بالایی، اینها، همسایه ها، فامیل دختر خاله ای، پسر خاله ای نمی دانم کسی نزدیکی، الان پول در خانه داری می خواهی در راه خدا بدهی، ببین خاله ات لنگ نباشد، دختر خاله ات لنگ نباشد، پسر عمویت لنگ نباشد، نمی دانم رحم ات، رحم یعنی خویش، آنی که به تو وصله، این گرفتار نباشد. حالا، دور تر ها، هی برو دورتر، فرمود آخر هم خدا، در راه خدا این همه در راه خدا ما یک چیزی دادیم، آن راه خدا همان اولیه هست، پدر راه خداست، مادر راه خداست، و در عاطفه می خواهی عاطفه خرج کنی می بینی زن ات برخوردار نیست ولی صد نفر دیگر برخوردار هست، این چه تقسیم بندی ظالمانه ای هست، اعصای خانوادت از عاطفه تو از عشق تو هیچی ندارند از محبت تو و هزاران نفر از محبت تو سهم دارند ولی نه پدرت نه مادرت سهم دارند نه نمی دانم بچه ها سهم دارند، نه خواهر وبرادرهات سهم دارند، بعد می بینی شوهرت لنگ هست، مادرت لنگ هست، مدرت لنگ هست، خواهرت لنگ هست، زن ات لنگ هست بعد خیرت می خواهی به بقیه هم برسد. نمی رسد اینجوری، بعد شما ارتباط ات با کانون قطع هست، چون داری اسراف داری می کنی و به موقع مصرف نمی کنی، الان خانمها می آیند به من می گویند که می خواهیم در راه خدا و امان زمان کار کنیم و ما ناراحتیم و عذاب وجدان داریم، افسردگی گرفتیم و می خواهیم در راه خدا کار کنیم، خوب می گویم می خواهید در راه خدا کار کنید و امام زمان الان دارید چکار می کنید. می گوید من شوهر دارم، خوب همین شوهر داییت کار امام زمان هست، کار امام زمان همین هست، این می شود، کار امام زمان، بچه می آوری می گوید بچه نمی خواهم بیاورم، ولی می خواهم برای امام زمان کار کنم، برای کیها می خواهی کار امام زمان بکنی، برای کسانی که بیرون از خانه ات هستند، تو باید بچه دار شوی اول، تو میتوانی بچه دار شو به بچه های خودت برس، این می شود کار برای امان زمان. به شوهرت برس می شود کار برای امام زمان، به پدرو مادر ، به خواهرو برادرت، به همسرت، اگر به اینها رسیدی اینها از تو سیر شدند همانطوری که پیغمبر فرمود: «خَیْرُکُمْ خَیْرُکُمْ لِأَهْلِهِ وَ أَنَا خَیْرُکُمْ لِأَهْلِی» بهترین شما کسی هست که برای خانواده خودش بهتر باشد، و من برای خانواده خودم بهتر هستم. پیامبر فرمود که من برای خانواده خودم بهتر هستم، شما الان خانواده هستید برنامه هفته گی تان کجاست، تفریحتان کجاست، تفریح هفتگی دارید می گوید نه نمی رسیم. اینقدر ما مشغول اسلام و مسلمین هستیم اصلا تفریح ندایم، یعنی چی، یعنی چی دارم برای امام زمان دارم کار می کنم، برای اسلام و مسلمین کار می کنم وقت نکردم برویم با خانواده حرم هفته ای یک بار، هفته ای رستوران برویم، یک پارک برویم، این همه فیلم های خوب تو سینماها دارد، برویم سینما با خانواده مان، با اعضای خانواده، نیروهای ارزشی خوب، فیلمهای خوب ساختند، خوب بابا بروید بروید ببینید بچه هاتان ببرید ببینید بروید زندگی بکنید، یعنی چی، امام هست که وقتی می رود پای درس، می آید خانه هرروز هرروز باید یاد گرفت، می آید سماور روشن می کند، چای دم می کند همه اعضای خانه باید بیایند، امام باید برای همه چایی بریزه، همه بشینند دور همدیگر با هم چایی بخورند، مقدس های نفهم به امام می گیند بابا تو زیارت امیرالمومنین به این مهمی را ول می کنی یک‌زیارت مختصر بعد پا میشوی می یایی دور همدیگر چایی می خورید، می فرماید این چایی خوردن، ثوابش کمتر از زیارت امیر المومنین نیست، ثوابش کمتر از زیارت امیرالمومنین نیست، این کار امام زمانی هست، این کار مهدوی هست، اینکه بشین ما اعضای خانواده خودت، تو الان زنت سیر نیست ازت، بچه هات سیر نیستند ازت، بچه هات اصلا نمی بینندت، اصلا بچه هات باهات نیستند، نمی فهمند بابا دارند، مادر دارند نمی فهمند زنت متوجه نیست که اصلا شوهر دارد، شما با کانون درست ارتباط برقرار نمی کنی برکت نمی آید. چون روش ات غلطه، با کانون برکت، پس دقت کنید وقتی می گوییم کانون برکت، کانون برکت، یعنی تو باید بروی پیشش، تو باید صادقانه برداشت کنی حق برداشت باید اجازه برداشت داشته باشی. اجازه برداشت هم که باید داشته باشی باید حالا ان شاءالله دفعه بعد توصیح خواهم داد چون بحث برکت بسیار کلیدی هست در کشور ما الان، و ما اصلا ازش استفاده نمی کنیم، اذن برداشت باید داشته باشی، اذن برداشت زمانی هست مثل پدر. پدر مثلا یک‌پسرش می گوید که بیا این پانصد هزار تومن پول جیبی برای تو، بعد پسرش می گوید بابا پانصد هزار تومان برای من جوان الان در یک ماه با پانصد هزار تومان چکار کنم، چرا به داداش پنج میلیون می دهی بابا آن داداش راه مصرف دارد، درست مصرف می کند. وقتی که بچه خوب مصرف می کند بابا به یکی پانصد تومن می دهد به یکی پنج میلیون می دهد. می گوید چون درست مصرف می کند، مصرف دارد، برکت می خواهی برو بخش جمادی ات را بگذار در راه امام زمان. دست تو جیب باش برای امان زمان، برکت می خواهی وقت بزار برای امان زمان. برای کانون برکت، آنکه احتیاج به تو ندارد که برکت می خواهی آبرو بزار، یک ذره فحش بشنو یک ذره آبرویت برود، یک ذره مسخره شو یک ذره تحقیر شو، یک چهار تا سیلی بخور، چهار تا عرق بریز، یک ذره اذیت شو، یک ذره حرف درشت بشنو، یک ذره غیبت بشو، یک ذره نمی دانم اذیت شو برای امان زمان، علم، تخصص، هنرت را مصرف کن برای امام زمان درست مصرف کن بهت برکت می دهد، دل بزار ازهمه مهمتر دل بزار برای امام زمان، بی تانی، دلتنگی، اشک، بی قراری، داری، براش بزاری، یا نه، بی همگان به سر نشود بی تو به سر شود، مال ما اینجوریه، ما اینجوری هستیم دیگر، درست مصرف کردن، این قاعده هست در برکت، شما برکت داشته باشی خوب مسیر برکت را طی کن، پس مصرف درست خیلی مهمه، بچه ات واجب تر هست، حلوا را بده بچه ات بخوره، شوهرت کلی ذوق می کند. شوهر مرحومت ذوق میکند. خوشحال هست بده بچه ات، بخوره، همین حلوایی که بچه ات الان‌ گرسنه هست را می دهی یک سیر بخورد چه کاری هست و ما از این مصرفهای الکی و مصرف شدن ها و مصرف کردنهای الکی و وقت تلف کردنها خیلی داریم، خیلی داریم بسیاری از بودجه های ما، انرژی های ما داره تلف می شود، درست مصرف نمی شود، نه ارتباط هست با کانون، می گوید اصلا خدا را ول کن، ائمه را ول کن من هم شب تا صبح بروم کار کنم، تو ثروت در میاری ولی برکت ندارد، و می ماند برای وارثان، و بدترین شقاوت این هست در روایت داریم شقاوتی از این بالاتر این هست که میدوی در میاری بقیه می خورند، ولی هیچی اش به خودت نمی رسد. دو هزارش هم برای خودت خرج نمی کنند به هرحال برکت فرمول دارد، حالا مباحثی که ما در مشهد داریم آن مباحث را ان شاءالله عزیزان بگیرند کار کنند. چون قواعد موفقیت یکی اش این هست، انسان باید اینها را بلد باشد، که ما فرمولهای موفقیت را بلد نباشیم نمی رسیم با تلاش و زور زدن نمی شود، نمی شود با تلاش و زور زدن الکی باید وقتت و تلاشی که داری می کنی، درست صورت بگیرد. فوریتها را بشناس از ضروریتها در زندگی ات، اگر فوریت را از ضرورت نشناسی، وقتت تلف شده، اول فوریتها بعد ضروریها بعد اهم ها، بعد مهم ها، بگویید: فوری، ضروری، اهم، مهم، ما نه ما معمولا از مهم ها شروع می کنیم، می گوییم این هست که به ذهن ما مهمه، بعد می‌ بینیم مهمترها ماندند، مهمترها ماندند، می پردازد به مهم ها ضروری ها همه نابود شدند، میرود به صرورتها فوریتهایش ماندند همه از بین رفتند این آسیب می بیند فهم این خیلی مهمه، تو کجا باید اگر عبادت هست، تشخیص بدهی کدامهاش: فوریها، ضروریها، اهم ها و مهم ها، مطالعه هست انتخاب رشته هست، مسافرت هست، انتخاب دوست هست، خوراک هست سفره، غذا !! اینها فهم اینها خیلی مهمه، والحمد لله رب العالمین وصل الله علی محمد واله الطاهرین.