جلسه 053 - انسان‌شناسی (قم)
شماره جلسه
53
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
10
روز
14
متن کامل (خام) ‌ جلسه 053 - انسان‌شناسی (قم)

بحث در انسانشناسی به این رسید که تنها مقامی که در دنیا ما برایش خلق شدیم و با خودمان از دنیا میبریم عبارت است از معرفت و معرفت متاع ارزنده عالم بقاءاست. انسان ها براساس میزان معرفتشان در نظام برزخی متولد می شوند. کیفیت تولد و نوع زندگیشان در نظام برزخی در قیامت و بعد از قیامت براساس معرفتشان است. عمل، علم، عبادت مقدماتی است برای رسیدن به معرفت، معرفت هم توضیح دادیم یعنی شدن یعنی غیر از علم بود. قدرت است معرفت. یعنی تو اسم دریافت می کنی و به اسم می رسی و از اسماء الهی، مظهریت پیدا می کنی در آنها نسبت به این اسم ها و بالاتر. گفتیم که این بالاترین کالاست. هرکسی باید ببیند در زندگی خودش بعد از گذراندن عمر چقدر معرفت کسب کرده والا کارهایی مانند عبادت، علم، خدمت، وکارهایی از این قبیل اگر قرار باشد به میوه شدن ما کمک نکند هرچند ثواب خاص خودش را دارد ولی وقتی ما نشدیم و آن تبدیل صورت نگیرد ما به غایت خودمان نرسیدیم. مهم این است که شما خودت را در هر مرحله ارزیابی کنی که من نسبت به حقیقت انسانی، کالا انسانی حیات انسانی و کمال انسانی چقدر بهرهمند هستم. چقدر الآن دارایی داریم، چقدر موجودیت دارم، چقدر درآوردم تا حالا بیست سال، سی سال، چهل سال، پنجاه سال عمر کردم، تا الآن به آن چه برای فضای ابدیت نیاز دارم و باید با خودم ببرم، چقدر تحصیل کردم، چقدر به قدرت، رویت آرامش و شادی که شعار قرآن است تا به حال رسیدم. والا اینکه چقدر درس خواندم و مدرک تحصیلی گرفتم، مجتهد، دکتر، پروفسور و مهندس شدم، چقدر کار کردم، چقدر عبادت کردم چقدر ثواب کردم، چقدر خدمت کردم اینها اگر قرار باشد منجر به میوه شدن نشود مثل یک درختی است که می آید، می آید تا سمت میوه شدن و ممکن است میوه هم بخواهد بدهد بعد میوه اش هنوز کال است می افتد. شما اگر یک باغی را بخواهید خریداری کنید، باغ را برای چی میخرید؟ باغ میوه می خرید که از آن میوه برداشت کنید، میوه بخری، میوه برداشت کنی، میوه بفروشی، میوه صادر بکنید، هدف چی است؟ هدف میوه است. حالا این باغ را با قیمت گزاف خریداری کردی، ممکن است از سایه اش خوب استفاده کرده باشی، صفایی هم در این باغ کرده باشی، اما هدف این است که به میوه برسی وقتی قرار است موقع میوه دادن میوه ها هنوز در شکوفه است بریزد، این می شود خسران این خطرناک است. ما بخاطر میوه این باغ را گرفته ایم، گرفتهایم میوه بدهد میوه اش را خودمان مصرف کنیم مازاد آن را هم بفروشیم صادر کنیم بالآخره کاری کنیم. وقتی قرار است میوه ندهد. حالا از سایه اش هم استفاده کردیم، این استفاده استفاده مطلوب نیست. شاید ما یک ثواب هایی جمع کنیم برای کارهایی که آنجا دادیم. ثواب دارد کار خیر است، کار خوب است. اما این کجا و میوه شدن انسان کجا؟ این کجا و به هدف رسیدن کجا؟ این کجا و شدن کجا؟ این کجا و تقرب کجا. تقرب را هم گفتیم امری مسافتی و مکانی نیست بلکه امری مکانتی و سنخیتی است. یعنی شخص باید سنخیت پیدا کند با آن حقیقتی که هدف خلقتش هست. حالا برای این معرفت برای اینکه خودمان را ارزیابی کنیم که ما با میوه شدن چقدر فاصله داریم، آیا در مسیر میوه شدن هستم یا نه، یا آیا اصلاً تحصیلی کردم یا نه؟ به کمال حقیقی آیا تابه حال رسیدیم یا نه؟ مزهاش را چشیده ایم یا نه؟ گفتیم علائم دارد چون گفتیم خداوند همه چیز را ریاضی خلق کرده هر چیزی را برایش فرمول و قاعده گذاشته است، عالم خلقت یک عالم ریاضی است، قاعده دارد فرمول دار است، کیلویی و شکمی نمی شود حرف زد روی احساسات و شعر و تشبیه و استعاری نمی شود حرف زد، خیال پردازی نمیشود کرد با تو هم خودش و دیگران را نیم تواند معنا کرد. قرآن میفرماید: زیانکارترین آدم ها کسانی هستند که« الذین ضلَّ سعیهم فی الحیاة الدینا و هم یحبون وانهم یحبون صنعی» حساب می کنند، توهمشان این جوری است، خیال می کنند که خیلی خوب دارند کار می کنند اما در حالیکه تلاش هایشان همه خراب می شود، فاسد می شود«ضلََّ سعیهم فی الحیاة الدنیا» ضل یعنی گم است، هیچی نیست خیلی جان می کنند که چاه بکنند ولی هیچ کدام از این چاه ها به آب نمی رسد فقط صرف انرژی است وقت و عمر و جوانی تلف کردن و باختن است. ولی به خودشان بگویی، می گویند ما آدم کار درستی هستیم، «وهم یحبون وانَّهم یحسنون صنعی» دیگران هم فکر میکنند اینها خیلی آدمهای خوبی هستند. خیلی التماس دعا به اینها می گویند و اینها را خیلی آدم های موفقی می دانند، حتی حسرت اینها را می خوردند، بعضی ها اینقدر از حقیقت دور می شوند که حسرت این جور آدم ها را می خوردند، ای کاش ما جای اینها بودیم، اینها کجا و ما کجا، ولی هیچ فایده ندارد، پس ما باید معیار داشته باشیم اگر کسی بیاید در این دنیا ادعا کند دیده اید در تلویزیون یا روزنامه ها، تیمی می رود مسابقه می دهد، تیم کشتی، کاراته، فوتبال، بستکبال و یک عده هم می نشینند اینها را تحلیل می کنند. این کجا که من بنشینم پشت میز و تحلیل کنم و حرف بزنم و اینکه بروم توی میدان و مسابقه بدهم. یک کسی ادعا کند من بزرگترین دانشمند دنیا هستم من علاقه هستم، من فیلسوف هستم، من ورزشکار قوی هستم، من بهترین والیباست هستم، من بهترین ورزشکار رزمی هستم، من بهترین خطاط هستم، آقا همه چیز در این عالم ملاک دارد. میگویند پزشک هستی بیا وسط ببینم چکاره هستی؟ کو مدرک پزشکیت؟ کجا درس خواندی، نشان بده کجا درس خوانه ای؟ ورزشکاری بیا وسط گود وزنه بزن ببینم چکار می کنی؟ همه چیز سنجش دارد. متأسفانه ما برای بخش انسانی با اینکه قرآن برایمان دقیق این سنجش ها را گذاشته، معصومین دقیق ترین سنجش ها را گذاشته اند. اصلاً نمی رویم توی سنجش اصلاً خیالی زندگی می کنم. خیال به یک کسی می گوید ولی خدا. و با خیال هم فکر می کنیم خیلی رشد کرده ایم صرف اینکه شبها و روزها می دویم و کار میکنیم یک قیمتش روی سجاده است، یک قیمتش توی جامعه است یک قیمتش در مدرسه و در درس و کلاس و اینهاست فکر می کنیم ما خیلی خوب رشد کردیم. اگر این را بگذاری جلوی آن آیینه ملاک می بینی نه بابا برای یک مسابقه هم نمی توانی اگر برای یک مسابقه بروی، وسط کمرت می گیرد باشگاه ببرند تو را و بخواهی یک وزنه بلند کنی مهره ات داقون می شود. علمی و اصولی اصلاً نیامدی بالا. اصلاً رشدت پفکی بوده درست صورت نگرفته. معرفت که میوه شدن است و ما به خاطر همین هم آمده ایم به اینجا. این معرفت نشانه و علائم دارد. و من عرض کردم ماهر هفته شیوایمان همین است که یک مقداری را ضرورت را بگوییم و یک مقدار هم علائم را. جلسه گذشته ما از علائم صحبت کردیم و آخرین علامت را که جلسه گذشته خواندیم چی بود؟ «عجبت لمن عرف نفسه کیف یا منه بدارالفناء» تعجب می کنم از کی که خودش را شناخته چه جوری انس می گیرد به اینجا. یا خدا را هرکس بشناسد همینطور است هیچ فرقی نمی کند. «من عرف نفسه فقد عرف رب» علامت خودشناسی این است که انسان انس به اینجا نمی گیرد انسش با حقیقت خودش با معشوق خودش واله خودش هست. اگر یک کسی با اله خود شانسی ندارد، پس خودش را نمی شناسد. اگر یک کسی آب و غذا نخورد می گویئم این طبیعی نیست. چرا؟ چون بخشی از این حقیقت انسانی ما یعنی وجود ما غذا می خواهد، حالا اگر کسی بگوید برای چی من آب بخورم، غذا بخورم، آب و غذا نخوردم، نخوردم این سؤال را کی می کند؟ هیچ کس سؤال نمی کند. اگر کسی این کاررا بکند یا دیوانه است یا انحراف مزاجی پیدا کرده. اصطلاح قرآنی چی بود؟ فسق منحرف شده یک آدم بفرما می خورد زکام می گیرد یا شیمی درمانی می کند یا در بعضی حالت ها آدم از طبیعی ترین چیزها آدم بدش می آید. این الآن مریض شده ولی اگر آدم سالم باشد از آب و غذاو نان بد نمی آید. یا تا به حال کدام چشمانداز بدش آمده؟ یا کدام گوش از فرکانس بدش آمده؟ کدام پوست از هوای مناسب بدش می آید؟ طبیعی است این. کدام خیال از مخیلات بدش می آید، کدام وهم از موهومات بدش می آید، کدام عقل از معقولات بدش میآید؟ و ما گفتیم که عقل هم نییتم ما فوق عقل هستیم. کدام انسان از اله خودش بدش می آید، با اله خودش انس نمی تواند بگیرد. با خدا نمی تواند رفیق شود و ارتباط برقرار کند. الهش الله نیست، الهش «من دون الله» هست. این طبیعی نیست.«قل إن کان اباءکم وابناءکم واموالکموازواجکم وعشیرة کم واموال اقترفتموها وتجارة تخشون کساءها و مساکن ترضونها احبّ الیکم من الله ورسوله وجهاد فی سبیله فتربصوا حتی یاتی الله بامره والله لا یهدی القوم الفاسقین» اگر کسی الله واهل بیت و جهاد برایش محبوبتر نباشد از بخشهای دیگرش، چون اینها از تظاهرات نامحدود هستند. الله، کمال مطلق حقیقی معشوق حقیقی است. معصومین مظهرالله هستند و جهاد هم راه رسیدن به او، اگر کسی این مسیر را دوست نداشته باشد، مسیر شدن را، واسطه شدن را هم دوست نداشته باشد، معشوق هم نخواهد این اصلاً طبیعی نیست؟! این آدم طبیعی نیست، فاسق است، انحراف پیدا کرده ما از کجا می توانیم بفهمیم چقدر آدم هستیم؟ از اینجا که چقدر عاشق خدا هستیم چقدر انس با خدا داریم چقدر با خدا می توانیم رفت وآمد بکنیم، چقدر دلمان برای خدا تنگ می شود. امشب می خواهیم آخرین ملاک را هم من بخوانم، یک مقدار بحث پیرامونش بکنیم تا انشاء الله بحث را برای جلسات آینده بگونه دیگری ادامه بدهیم، «ینتبغی لمن عرف الله سبحانه ان یرغب فی ما لده» علی 7شایسته و سزاوار و برازنده یک کسی که خداوند سبحان را شناخته این است که به آنچه که نزد خداست رغبت پیدا کنند هم به خدا و هم به آنچه که نزد خدا است رغبت پیدا کند. چون اگر ما بخواهیم کلی بگوییم چی می گوییم؟ آخرت، ابدت، بهشت این بهشت نه فقط آن بهشتی که درش قصر، حوری، قلمان و میوه است این بهشتی است که مراتب مختلفی دارد از این بهشت تا خود خدا. یکی از اسم های خدا چیست؟ بهشت جنة است. لذا امام سجاد 7در مناجات خمس عشر خطاب به خداوند چی عرض میکند در مناجات مریدین: «یا جنتی و نعمتی» ای بهشت من. خدا بهشت یک عده ای است حالا اگر خدا خودش بهشت نباشد فی ما لده، آنچه که نزد خدا است، بهشت آنها می شودولی بالآخره دارالفناء نیست. دنیا نیست بهشتشان. حضرت فرمود: «الدنیا دارلمن لادارُله» دنیا خانه کی است که خانه ندارد. مال آدم بدبخت بیچاره است مال کی است که جا ندارد، خانواده و ریشه و اصل و نسب ندارد. دنیا جای یک آدم اینجوریست. ولی کسی که ریشه اش خداست و اصل و نسیتش اهل بیت 7 هستند، دقت کنید عزیزان من دفعه چندم است عرض می کنم. ما تا حواسمان نباشد از کجا آمدیم ما قبلاً روز زمینی زندگی نمی کردیم واقعاً، حقیقتاً ما بچه زمین نیستیم. ما قبلاً اینجا زندگی نمی کردیم. اگر حواسمان نباشد با این شناخت که ما قبلاً کجا زندگی می کردیم، اصلاً نمی توانیم به خانواده خودمان انس بگیریم، به خانواده خودمان انس بگیریم، «الدنیا دارلمن لادارله» خانه کسی است که خانه ندارد. من خانه ام کجاست؟ که ما متأسفانه این را گم کرده ایم. افتادیم در ناسوت، ناسوت یعتی فراموش خانه، یادمان رفته توی این نسیان، یادمان رفته کجا بودیم اینجا را اشتباهی خانه گرفتیم و همه انرژی و جوانیمان در اینجا دارد تلف میشود. از رحم دربیائیم چیزی آماده برای مرحله بعدمان، تولد بعدمان متأسفانه نداریم و کار نکردیم خوب، اما اگر کسی انس بگیرد این تمرکز می خواهد و خلوت می خواهد. این گوش دادن میخواهد، این سکوت میخواهد یک مقدار فضای خالی برای فکر کردن میخواهد کسانی که خیلی شلوغ هستند، حالا شلوغ درسی، شلوغ عبادت، شلوغ خدمت است این یادش می رود یک مقدار خلوت و تمرکز و تنهایی لازم دارد. فکر، فکر، فکر، تا اینکه یواش یواش انس بگیرد با خانه خودش با اصل خودش، ریشه خودش. که حالا این را در بحث خانواده آسمانی مفصل توضیح داده ایم. اینجا اجمالاً عناوینی را عرض می کنیم کسی می خواهد دنبال کند بحث خانواده آسمانی را گوش بدهد تاریخ تولدمان، کجا بودیم آنجا چه کار می کردیم، اینجا چه جوری هست، چه جوری می خواهیم برویم، خانواده ایمان کیست، ریشه و اصل و نسب ما کجاست. قبل از اینکه اینجا بیائیم چه وضعی داشتیم، بعداً که می خواهیم برویم.... حالا عشق به آخرت، علاقه به آخرت، انسی به دارالبقاء از علامت معرفت صحیح است. شما نگاه بکنید به قرآن کریم وقتی سخن می گوید با ما یا با دشمنان سخن میگوید مسئله اش را که مطرح می کند تا همه گذاره های الهی معنادار باشد مسئله چیست؟ مسئله آخرت است. نسبتی را که خودمان گفتیم یادتان نرود، گفتیم رابطه با آخرت مثل رابطه جنین در رحم مادر است با دینا، ما وقتی به حرکات یک جنین در رحم مادر نگاه می کنیم تمام این حرکات هبث و بیهوده و مهمل و بی معناست. کار بیخودی است جنین بیایید تشکیل شود. شکل بگیرد بعد هی بزرگ شود دست درآورد، پاره آورده، چشم درآورد؛ مغزو سلسله اعصاب درست کند، قلب و پوست درست کند همهاش بی خود و عبث است، بی معناست چرا؟ چون هیچ کاربردی این دستگاه ها و سیستم ها در رحم ندارند. کی معنا دار می شود؟ زمانیکه ما بعد از دوران رحمی، دنیا را بشناسیم و به رسمیت بشناسیم که این اگر اینجا دارد اینقدر زحمت می کشد و حرکاتش اینجا بی معناست خودش را برای یک عالم دیگر آماده می کند. 9ماه اینجاست بعد قرار است برود و اینجا قرار است زندگی کند. 90 سال 100سال زندگی کند. عمر دنیا که محدودیت منطقی ندارد که عوارض است که کار را یک دفعه می رساند. به 50سال 60 سال. مردم اگر طبیعی زندگی کنند وعمر طبیعی بکند صدها سال زندگی می کنند، ما عمر طبیعی نمی کنیم چون سیستم های دنیا را ریخته ایم به هم زیر نظر معصوم و کارشناس که زندگی نمی کنیم. یک مشت آدم های جاهل دارند دنیا را اداره می کنند یک دفعه می زند لایه اوزن را خراب می کنند از هر شصت نفر یک نفر سرطان می گیرد و می میرد، سرطان پوست می گیرد و می میرد. داروی پوست درست می کنند یک جا را درست می کند هر جا را خراب می کند. سکته از 65 سال آمد و رسید به 30 سال. مرگ و میر چقدر افزایش پیدا کرده، همه اش مال این است که ما بی صاحب داریم زندگی می کنیم، معصوم بالاسرمان نیست و ما کیلویی برای خودمان طب و علوم بهداشت راه انداختیم تازه بهداشتمان هم زد بهداشت است. گوشت میخوریم تمامش سرطان زا، غذا می خوریم قالبشان سرطان زا است. ولی آدم قرار است 9ماه آنجا باشد بعد بیایید اینجا و صدها سال زندگی کند. حالا با عوارض 50سال و 40سال، عمرها همه کوتاه شده آدم تعجب می کند بگویند یک نفر هشتاد یا نود سالش یا صدسالش است تعجب می کند. در حالیکه تعجب ندارد. دنیا خیلی عبث است اگر قرار باشد در آن دنبال آخرت نباشیم. چون ما دارای حسهایی هستیم که هیچ کدام از آن حس ها و درخواست ها در دنیا به آن پاسخ داده نمی شود. کما اینکه رحم نمی تواند به چشم و گوش و قلب و دست و پا و دستگاه تنفسی بچه پاسخ مناسب بدهد. رحم جا ندارد برای این کار. دنیا هم جا ندارد برای ماها من الآن حسهای بی نهایت طلبم را کجا باید ارضاء کنم در اینجا امکان دارد؟ من الآن آرزو دارم یک لحظه از اینجا بروم کره مریخ یک لحظه مکه، یک لحظه مدینه باشم، دوست دارم پرواز کنم، یا هزار تا کار دیگر بکنم، دوست دارم برو در عمق دریاها ساعت ها آنجا باشم. نمی توانم بروم دنیا به من جواب نمی دهد. خیلی آرزوهای دیگر دارم نمی شود. دوست دارم همه چیز را بدانم و از همه علوم سردربیارم ولی نمی شود. دوست دارم هرچه اراده کردم همان موقع داشته باشم ولی نمی شود. اینجا خیلی حس های مهم دارم که دنیا جایش نیست. اگر کسی خودش و خدا را بشناسد علامت شناخت صحیحش این است که به جای انس می گیرد به جای رغبت پیدا می کند که تو آنجا مثل خود خداست. هیچ چیز سر راه اراده اش قرار ندارد، نه مرگ، نه تهدید، نه غم، نه غصه، نه معطلی هیچ چیز. به اینجا آدم رقبت پیدا می کند دارالبقاء ابدیت. لذا خداوند تبارک و تعالی وقتی می خواهد حرف بزند معنا دار به ما حرف می زند. آخرت را می آورد، به پیغمبر می گوید شما خیلی نگران نباش اینها الآن در دنیا دارند دنیا داری می کنند. آخرتی هم رسول خدا به مؤمنین میگوید شما حسادت نکنید چهار روز در دنیا کنار برخوردار هستند. ما یک ابدیت هم داریم، عجله نکنید، ابدیت شوخی نیست، ولی چیزیست که ما کمتر به آن انس داریم. یکی از ذکرهای بسیار مهمی که می تواند برای ما خیلی مفیدتر از هر ذکری باشد اینکه آدم تسبیح دست بگیرد روزی صدبار بگوید من ابدی هستم من جاودانه هستم، من جاودان هستم بگوید تا باورش شود، بگوید تا گوشش هم بشنود. باورش بشود که من اینجا زیاد نیستم من چند روز دیگر می روم آنجا. امروز من سر کلاس بودم دیدم یکی از هم کلاس هایمان را عکسش را آوردن حاج آقا کو، چقدر مباحثه داشتیم، درس داشتیم جلسه داشتیم هیچی ایشان مشرف شده بودن سوریه تصادف کردن و به رحمت خدا رفتند. حاج آقا رفت توی برزخ، آقا برزخ، مای ک چیزی می گوئیم یعنی یک نظامی که میلیاردها برابر از این جا بزرگتر، کامل تر، پیشرفته تر، جذابتر، شیرین تر، و پیچیده تر است. میلیاردها برابر. حالا امشب می خواهیم راجب بهشت بخوانیم. اول قرآن بخوانم برایتان چون اصل قرآن است یعنی سازنده من، سازنده دنیا، سازنده آخرت و سازنده این عالم آن مهندسی که این نظام را راه انداخته از خلقت خودش گزارش می دهد. ما را دعوت می کند. سوره حدید آیه 21: «سابقوا الی مغفرة من ربکم وجنة عرضها کعرض السماء والارض» اول باید سوره آل عمران را می گفتم برایتان چرا؟ چون آل عمران جلوتر است و مرحله ابتدایی تر را بیان می کند می گوید «سارعوا الی مغفرة من ربکم و جنة عرضها السموات والارض» سوره آل عمران آیه 133. اول سرعت بگیرید. اول از این تکان نخوردن و خمودی در آینه از این حرکت به عقب نداشته باشید، در بحث نسبت قاعده ای داریم به نام قواعد حرکت، در این قواعد حرکت چند اصل داریم یکی اینکه حرکت به عقب ممنوع است. چون حرکت به عقب حرکت تکاملی نیست، حرکت قهقرایی است. لذا حضرت فرمود کسی که دیروزش بهتراز امروز است ملعون است. ملعون یعنی دور شده. چون باید هر روز نزدیکتر شود به حق، دیروز نزدیک تر بوده و امروز عقب تر رفته پس دورتر شده ملعون است. فحش نمی خواهد بدهد حضرت. می فرماید ملعون است یعنی دور شد. مثلاً هفته قبل هر تقربی داشته این هفته باید بهتر می شد ولی دورتر شده. پس عقب گرد ممنوعه. این قواعد را فراموش نکنید. همین طوری بگوئیم تا بعد به آن برسیم. بخواهیم قواعد را ضمن درس هم بگوئیم. 1-عقبگرد ممنوع، 2- توقف هم ممنوع«من سارعوا یوماً فهو مغمون» کسی که دو روزش هم مثل هم باشد این باخته. چون باید ما حرکت کنیم وقتی نداریم ما، حرکت ما جنینی است یادتان باشد، اگر یک جنین، در رحم مادر دو روز یک جور باشد، ماه 9 کم می آورد موقع تولد، تولشد خیلی خطرناک می شود باید حرکت کنیم دو روز نباید مساوی باشد. بعد می گوید حرکت کنید و حرکت هم کند نباشد، حرکت هم باید تند باشد. قاعده را نگاه کنید«سارعوا الی مغفرة من ربکم وجة عرضها السموات والارض» سرعت بگیرید به سوی مغفرت پروردگارتان و بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است، خدا کند این حرفها را که من میگویم شما عادت به شنیدن آن نکنید خدا نکند خودم هم عادت به گفتنشان نکنم. یعنی با گفتنش عادت پیدا نکنم والا مجبور مرتب بگوئیم. ولی اگر عادت شود خیلی خطرناک می شود. آقا این راست است یعنی خدا دارد حرف می زند، راست است بهشت هر یک نفر اندازه همه آسمانها و زمین است یعنی آدم چقدر میخواهد قدرت پیدا کند که از همچین بهشتی بهرهبرداری کند. اگر بخواهیم بفهمیم باید برگردیم سرقاعده اصلی درس راجع به رابطه دنیا و آخرت که مثل رابطه رحم مادر و دنیاست. در آن 9ماه یک جای کوچولوبس است برایش اما وقتی می آید به این دنیا کره زمین هم بساش نیست. همه کهکشان ها را می خواهد. اگر ما اکتفا کردیم به 60متر و 100متر از روی ناچاری است. اگر بتوانیم در همچین فضاهایی زندگی نمی کنیم. مگر توانستن در زمین نگه دارند ما را؟ نه. هواپیما اختراع کردیم رفتیم آسمان را گرفتیم. حالا با هواپیما اکفتا کردیم؟ نه. زدیم رفتیم کره ماه الآن هم که کره مریخ هم رفتیم الآن آنهایی که پول دارند. یواش یواش می گویند چرا ما روی زمین باشیم یا اسب و قاطر سوار شویم، ماشین می خرند بعد مدلش را عوض می کنند 150کیلومتر، 200متر سرعت برود، ترن درست کردن الآن 500کیلومتر در ساعت می رود. بعد هواپیما، الآن پولدارها می ورند هواپیما سوار می شود. رانندگی و خلبانی بلد نیست پول می دهد و می برندش. کایت سواری و بالن سواری می کند، دوست دارد برود توی فضا، اگر خودش خلبانی یاد بگیرد هواپیما شخصی می خرد و می برد این طرف وآن طذف مگر ندید آن خانم ایرانی که در آمریکا بود پولدار بود گفت دلیل نمی شود که من نروم فضا رفت پول داد سازمان ناسا بعنوان اولین بانوی ایرانی تشریف بردن فضا. همه دوست دارند برند اگر داشته باشند می روند همه. شما دوست ندارید بهش ما بگویند جلسه بعد انسان شناسی هفته بعد در کره مریخ است. مغرب قم بعد از حرم حرکت کنید نیم ساعت بعد. این هم خواهد شد قول بهش ما می دهم. ما الآن به شما می گوئیم شما بخندید ولی بعداً اتفاق می افتد. جلسه بعد فلان کرده یا سیاره آب و هوایش یک جور دیگر است آنجا برقرار کنیم. اصلاً میخواهیم فضاگردی کنیم، می خواهیم چندتا از این کرات را ببینیم و بیائیم. حتماً می شود این قضیه و قول می دهم که میشود. برای بعضی ها هم شده البته همین الآن هم می روند می ببیند ولی آنها پول دارند یک سیستم هایی دارند می روند صاحب قدرت شان می بیند و می آیند. خدا رحمت کند سیدهاشم حداد را شاگردش یک چیزی از ایشان پنهان کرده بود بعد به شاگردش میخندید و میگفت می خواهی به تو بگویم آسمان چهارم چه خبر است. آسمان چهارم! کی می فهمد این حرف یعنی چی؟ آدم دوست دارد برود و بگردد و این هم خواهد شد. مرحله 5می گوید سرعت هم کافی نیست باید از همدیگر سبقت بگیرید در آدمیت و کسب معرفت و اسماء از همدیگر جلو بزنید. یک جا فقط در دنیا چشم و هم چشمی خوب است آن هم در حرکت به سمت آخرت راهش هم ای است که آدم حسود نباشد و همه را هم بخواهد با خودشش برد. تا وقتی دست از این برنداری سبقتی در کار نیست. اگر حسود شوی چشم و هم چشمی بخواهی بکنی علّو داشته باشی نمی رسی. شما زمانی میتوانی سبقت بگیری که همه را با خودت یکی ببینی. آن قاعده که در خانواده آسمانی درسی دادیم قواعد پیشرفتی است اینجا نرسیدیم درس بدهیم و بگوئیم هو أنت، حضرت می فرماید: اگر تو به این مرحله رسیدی که به هرکسی رسیدی به او مثل خودت نگاه کنی، هو أنت تازه این مرحله اولش است دو تا مرحله دیگر هم دارد. این تویی این خود من است. این کسی که اینجا نشسته است خود من است. اگر به هو أنت رسیدی آدم خیلی رشد می کند. برای همین هم خدا با نماز به همه ما یاد داده است. می گوید آقا تو امان زمانی باش، پیغمبر خدایی باش، ولی خدایی باش، باید وقتی نماز میخوانی فردی با من حرف نزنی باید نمازهایتان را با هم قاطی کنید و برای من بفرستید «ایاک نعبد وایاک نستعین» همه با هم برویم همه مال یک خانواده هستیم، آخ آخ چقدر خرناک است. آدم احساس کند با ما بقی فرق می کند. به یک آقایی زمان جنگ گفتیم که جبهه. گفت نه من اگر بیاییم جبهه از شاگردانم عقب میافتم. شاگردهایم دارند درس میخوانند آنها آقا میشوند و از من جلو میافتند، من عقب می مانم. بعد بسیجی سیزده ساله جایی می رود که مرحوم علامه طباطبایی، مرحوم آقای دستغیب، مرحوم آیت الله مدنی، مرحوم آیت الله قاضی به آنها حسرت می خوردند. امام هم راست می گفت: که من آرزویم هست که با اینها محضور شوم. سوره انسان آیه 20 آیه بعدی که خیلی حرف دارد «واذا رأیت ثم رأیت یغیماً و ملکاً کبیرا» تمام حس تو را این آیه ارضاء می کند. اگر بفهمی این یعنی چی؟ می گوید وقتی نگاه می کنی بهش به آخرت وبهشت تماماً جنسش نعمت است.«وملکاً کبیرا» چه کسی دارد راجع به کبیر حرف می زند؟ مقیاسی دست خداست. خدا خودش مقیاس اندازه هاست. چون دنیا را او آفریده و آخرت را هم او آفریده. دنیا و آخرت را او آفریده، اتم و دنیا و آخرت و زمین و برزخ و ملکوت و جبروت و همچنین بالاتر را او آفریده، اندازه ها دست خداست چون خودش اندازه ها را زده است. «انا خلقنا کل شی بقدر، کل شی عنده بمقدار» خدا هیچ مخلوق غیراندازه دار ندارد. هر مخلوقی را خدا خلق کرده اندازه دارد، ریاضی است، عدد دارد، بدنیا که میرسد میگوید: «لهوٌ ولعبٌ» یک بازیچه است. چقدر بازیچه است؟ اینقدر که وبه اندازه ای که دوران رحمی نسبت به دنیا بازیچه است، اندازه و پیچیدگی سیستم دوران رحمی نسبت به دنیا چقدر بازیچه و کوچک است. دنیا هم نسبت به ابدیت یک رحم است. می گوید: وقتی نگاه می کنی به آنجا ملک کبیری می بین. اگر خدا بگوید کبیر یعنی چی؟ کبیر یعنی چی؟ غیر از کبیر ماست! خدا می گوید کبیر. یعنی میخواهد چکار کند؟ یعنی اجمالاً به تو گفته ام «عرضها السموات والارض». این اجمالاً را بدان ولی یک چیز دیگر هم بهت می گویم «فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قرة عین» هیچ کس نمیداند که من چه چشم روشنایی هایی. چشم روشنی را ما ضعیف معنی می کنم. چشم روشنی نیست ولی ترجمعه فارسی نمی رساند. ترجمه اصیلش چشم خنک کن است. قره خنکی چشم است. بزرگان می گویند چی؟ می گویند وقتی شما از غصه گریه می کنی اشک چشمت داغ است، اما وقتی از شادی گریه می کنی اشک چشمت خنک و سرد است. یعنی انسان در آخرت اینقدر ذوق زده میشود برای هر چیز از شدت شادی اشکش از چشمش جاری می شود. امشب وقت داریم آدم ذوق زده می شود.« تعرف فی وجوههم نقره نعیم» به پیغمبر می گویند تو وقتی نگاه می کنی به بهشتی ها یا هرکسی که نگاه می کند در چهره همه بهشتی ها ذوق زدگی می بیند. ..... می دانی یعنی چی؟ یعنی فرخی نعمت، نعمت یک کاری با او کرده که چشم یک دفعه برق می زند، چهره برافروخته میشود. از شدت شادی و ذوق زدگی، آدم باورش نمی شود یک همچین چیزی.اصلاً باورش نمی شود! خود خدا هم می گوید اصلاً نمی توانید بفهمید. فکر کنید به یک جنینی در رحم مادر بگویند چند روز دیگر قرار است. یک در لحظات آخر بگویند چند لحظه قرار است تو بروی یک جایی که میلیاردها، میلیارد برابر بزرگتر از رحم مادرت است می فهمد یعنی چی؟ دیگه خون نمی خوری غذایی است به نام شیر بعد از شیر، بعد از یک مدت بعد ازشیر، هزار، هزر رقم غذا می خوری. من که نمی فهمم تو چی می گویی! آنجا می توانی بدوی، پرواز کنی، بروی کرات دیگر، علم یادبگیری... تو داری شوخی می کنی با من. راست می گوید برای او شوخی است و برای ما هم شوخی است. وقتی خدا آخرت را می گوید شوخی است. پیغمبر یک سفارش به ما کرده است.«قوموا الی عرضه السموات والارض» قوموا یعنی چی؟ یعنی قیام کنید به پا خیزید به سوی بهشتی که. این قیام شما را یاد چی می اندازد؟ «قوموالله قل انّما اظلکم بواحده» یک موعظه خدا کرد. «ان تقوموا لله مثنی و فرادی» برگردیم به آیه مبنایی کلاسمان سوره توبه آیه 24«احبّ الیکم من الله و رسوله و جهاد فی سیله» کسی که روح جهاد ندارد این آدم تنبل، مفت خورده و عاجزی است این اصلاً کاری و حرکتی نمی تواند بکند. خدا می گوید من شما را یک موعظه کردم در قرآن برای من قیام کنید یک جای دیگر هم قوم معنا دارد. «قوم الیل الّا قلیلا» این قم هم با آن قم هم خیلی رابطه دارد با شهر قم هم رابطه دارد تو قم نشسته آیم از قم صحبت می کنیم، از قیام، قم«قوموا و تقوموا» همه یکی است. روایت از نبی اکرم 9: «اذا ادخل المؤمن الامنازل فی الجنة...» مؤمن را می برند داخل می کنند به منازل خودش در بهشت وضع راسی، تاج ملک می گذارند ملک یعنی چی؟ یعنی پادشاهی.«واذا رایت ثم رایت یغما وملکا کبیرا» یعنی توبه یک پادشاهی می رسی که من خدا می گویم خیلی کبیر است. حالا می خواهد این روایت ملک کبیر را معنی کند. آدم کجا قرار است برسد؟ ملک کبیر یعنی چی؟ «وضع علی راسی تاج الملک وکرام» تاج پادشاهی وکرامت، اگر چند جلسه روی کلمه کرامت وقت بگذاریم کم می آوریم، خواهش می کنم کسانی که فرصت دارند روی کلمه کرامت کار کنند چون خیلی لذت بخش است خیلی هم آدم را بزرگ می کند و خیلی هم قوی می کند.جامع هایی از زرو سیم ویاقوت بر او می پوشانند و پایه تا تاجش به رشته های دُروگوهر مزمن است نیز هفتاد جامه پرنیان با رنگهای گوناگون و انواع مختلف که به زر و سیم و یاقوت و مروارید سرخ بافته شده اند برتن او می کنند. بابا کسی که هفتاد لباس بپوشد مگر میتواند حرکت کند ذفن شود بنده خدا آن زیر مثل حوری بهشتی، آقا فرمود حوری بهشتی هفتاد لباس می پوشد ولی بدنش از این آن هفتاد لباس معلوم است. به حضرت گفتند آقا این چه حرفی است؟ هفتاد تا لباس می پوشد و بدنش هم معلوم است. حضرت فرمود تا حالا به عمق آب نگاه کردی(چقدر قشنگ صحبت می کند) استخر با آن 4متر عمقش، عمقش از هفتاد تا لباس بیشتر است.7000لباس است 4متر آب. آن هم پارچه آخرت با آن لطافت آخرتی، شما ته استخر را می بیند از این عمق. حالا دقت کنید دونه دونه معنی می کنم. این همان سخن خداوند تعالی است آیات را دقت کنید آدم هرچه برگردد به قرآن بهتر است. سوره حج آیه 23 «یحلون فیها من اساور من ذهب ولؤلؤا و لباسهم فیها حریر» یحلون یعنی چی؟ مجهول است. یعنی حله میپوشانند به اینها. لباس های ظرفیت بهشتی به آنها می پوشانند «لباسهم فیها حریر» لباسشان آنجا حریر است. و چون مؤمن بر تخت خویش بنشیند تختش از شادمانی می لرزد. چون «انّ الدارالآخره ل....» همه چیز در آخرت «در دنیا هم همه چیز اینطوری است ولی ما چشم دنیایی نمی بینیم. حیاة دارد. تختش یک صفایی می کند رفیق هستند با هم. همه چیز برای مؤمن می خندد و شادمانی میکند. آخ قربان رسول خدا بروم چقدر نمک و نور داشت و چقدر شیرین بود. می نشیند و تکه می دهد به این ستون چوبی. ستون چوبی شعور دارد، کیف می کند با این هیکل پیغمبر وقتی یک منبر میسازند برای پیغمبر و پیغمبر از کنار این ستون حرکت می کند برود روی منبر بنشیند ستون از فراق پیغمبر به ناله می افتد، خیلی ها از شماها مشرف شدید و دیده اید ستون حنانه راه این ستون هست هنوز، هنوز هم از فراق پیامبر ناله می کند اگر کسی الآن هم گوشش بشنود ناله را هنوز می شنود. حالا ما هیچی از آن را نمیفهمیم، آنجا همه چیز شعور دارد زمین با آدم حرف می زند و لذت میبری از این زمین، همه جشن و سرور دارند. می گوید این تخته کیف می کند رویش پادشاه نشسته، به شادی درمی آید و چون ولی خدا در جایگاه خود در بهشت ها(بهشتها جداست واردش نمی خواهیم بشویم عدن هست، فردوس هست جنة المأوی هست، رابطه فیزیکی خاصی دارند اینها، اندازه ها ومدلها در هایشان، ساخنارهایشان که با نفس انسان هماهنگی دارد بحث بهشتشناسی در معرفت نفس، بحث مفصل است فرصت نداریم اینها را بگوئیم، بحث فیزیکش را بگوئیم که با نفس انسان طراحی ده وقتی می گویی باب الصبر، باب الجهاد اینها بحث خاصی دارد باید این را در خودتان پیدا کنید که در بحث بلا و بهشت مراجعه کنید.) فرشته گماشته بر بحث هایش. مسئول بهشت دارد، مدیر داخلی بهشت هایش چون پادشاه است، پادشاه نشسته روی تخت مدیر همه بهشتها میخواهند بیایند خدمت پادشاه، اجازه ورود می خواهد تا این کرامتی را که خدای عزوجل به او بخشیده است به او تبریک گوید. اما خدمتگزاران مؤمن از غلامان وکنیزان حالا این غلامان وکنیزان کی هستند و چند تا هستند و چی هستند هفته دیگر می رسیم به آن. کمترین کسی که تو بهشت درجه دارد پایین ترین درجه بهشت مال کسی است که یک میلیون از اینها دارد، یک میلیون از این غلام و کنیزان دارد از این ولدان مخلدون، یک میلیون خیلی بیچاره و فقیر است و درجه سه بهشت اونجا او یک میلیون از اینها دارد. حضرت می فرماید: اینقدر بهشتش جا دارد که همه بهشتیان را می تواند جا دهد این کمترین درجه بهشت است. حالا این بحث غلام و کنیز بماند. به او می گویند بمان که ولی خدا بر تخت خویش تکیه زده و همسر حوری او در حال آماده ساختن خویش برای اوست، منتظر ولی خدا بمان. می خواهد با همسرش فعلاً باشد. حالا خانم ها همسر بهشتی دارند یا همسران مؤمنین دارند، آقایان هم همسران بهشتی دارند یا همسران مؤمنین دارند با این کار نداریم چون بحثش الآن جایش نیست که بگوئیم. خلاصه کی نوبت می دهند به آقا. جناب فرشته کی نوبت می دهد حضرت میفرماید که: 500سال از سالهای دنیایی به آقا وقت میدهند که بیایید و خدمت پادشاه برسد. حالا ایشان خدمت می رسد و تبریک می گوید... حالا خداوند به هزار تا فرشته پیغام می دهد که از قول من به او تبریک بگوئید و یک سری تشریفات کارهای دیگر. می روند خدمت ایشان به فرشته گماشته بردرهای بهشتش، رئیس چی می گویند اینجا بهش؟ مسئول حراست می گویند از ولی خدا برای ما، خدا بدون اجازه وارد نمی شود چون قبلش یک نامه ای آمده، نامه اش را قبلاً برایتان خوانده ام قبلش یک نامه آمده دست مؤمن که متنش این است «بسم الله الرحمن الرحیم من الحی القیوم الذی لا یموت الی الحی القیوم الذی لایموت» از زنده پایداری که هرگز نمی میرد، به زنده پایداری که هرگز نمی میرد. مثل هم، چون این شده مثل خدا، خدا می گوید من خدایش هستم ولی این برای خودش کسی است و من بدون اجازه مأموری خدای می روند (حالا ببین چه بلایی سرمأموران خدا درمیآورد) برای ما اجازه بخواه زیرا ما را خداوند نزد او فرستاده تا به وی شاد باش بگویم. نمی گوید من خدا هستم جبرئیل برود تو. آنجا همه چیز آداب دارد. فرشته به آنها می گوید من باید تازه به دربان بگویم تا آمدن شما را به اطلاع او برسانند. پس آن فرشته به نزد دربان که از اوتا دربان 3بهشت فاصله است. (اندازه بهشتها را به شما بگویم چقدر است بهتون بگویم حالتان خراب می شود بماند ) می رود، چون به نخستین در رسید به دربان می گوید بر درگاه هزار فرشته است که پروردگار بزرگ وبلند مرتبه برای شادباش گویی بر ولی خدا فرستاده از من خواستن که برای ورودشان اجازه بخواهم. دربان میگوید من نمی توانم بروم فعلاً گرفتاراست. مشغول است فعلاً نمی توانیم برویم آنجا. میان دربان تا ولی خدا 2بهشت فاصله است پس دربان به نزد پیشکار می ورد و می گوید به درگاه هزاران فرشته که پروردگار عزت آنها را برای شاد باش گویی به ولی خدا فرستاده است. برای ایشان اجازه ورود بخواه پیش کار به نزد خدمتکاران می رود و می گوید فرستادگان خدای جبار به درگاهند آنها هزار فرشته اند که آنها را خداوند برای شاد باش گویی به ولی خدا فرستاده است آمدنشان را به اطلاع او برسانید. (اینان در نفس معنا دارد و ما نمی توانیم الآن بگوئیم ما همان تشبیه را که حضرت می کند و ظاهری را که حضرت گفتهاند می گوئیم) آنان به اطلاع او می رسانند در این هنگام اجازه ورود به فرشتگان داده میشود و آنها بر ولی خدا که بر بالای خانه است که هزارتا در دارد و بر هر دری از درهایش فرشته ای گماشته شده است وارد می شوند چون اجازه ورود بر ولی خدا به فرشتگان داده می شود، هر فرشته ای که بر دری گماشته شده است می گشاید و پیش کار هر فرشته ای را از درهای بالا خانه وارد میکند و آن فرشتگان پیام خدای جبار را به او ابلاغ می کند. چرا خدا یک نماینده نفرستاد؟ چرا هزار تا فرستاد؟ اینها همه در نفس معنا دارد. در مباحث معرفت نفس معنا دارد. چون خدا کار عبث نمی کند. خدا از یک حقیقت خارجی حرف می زند. حالا حضرت پیامبر می فرماید: چی؟ این همان سخن خداوند بلند مرتبه است که آیه 23-24 سوره رعد«والملائکة یدخلون علیهم من کلّ بابٍ» که می گوئید وقتی وارد می شوند: سلام علیکم. از هر دری از درهای بالاخانه وارد می شوند درود بر شما سلام علیکم «بما صبرتم فنعم عقبی الدار» ونیز این سخن خدای است که نیز وقتی بدان جا بنگر معنا می کند آیه اول که خواندیم «واذا رأیت ثم رأیت یغما وملکاً کبیرا» پیغمبر می فرماید: معنی و منظور از ملک کبیر این است. پادشاهی به این می گویند و من سخن عزوجل است «واذا رأیت ثم رأیت یغما و ملکا کبیرا» حضرت می فرماید: مقصد ولی خدا و احترام و نعمت و پادشاهی و بزرگ و شکوهمندیش که او از آن برخوردار است فرشتگان فرستاده خدای بزرگ از او اجازه ورود می طلبند و تا او اجازه ندهد بر او وارد نمیشوند این است آن پادشاهی بزرگ و شکوه مند. آدم چه جوری میتواند بفهمد این را که«ینبغی لمن عرف الله سبحانه ان یرغب فی مالده» باید یک مقدار از این محدودیتی و محدود بودن آدم درآید، یک ذره بزند به آسمان، به کوه، به دریا تا یواش یواش بفهمد که ملکاً کبیرا نمونه هایش چی هست و چگونه است تا یواش یواش باورش شود این حرف ها را. مادر اردوی اسماء الله که داشتیم نشان دادیم و خیلی هم فیلم هایش لذت بخش است. اردو توحید که خوب میخواهند کار کنند در این مبحث ضمن اینکه برنامه بگیرند حتماً مباحث نسیم حیات شرح توحیدی امام رضا7را بگیرند و کار کنند. وقتی می گویند ملکا کبیرا، آدمی که همیشه در قم زندگی کرده از دهات یا شهرستان آمده قم و همیشه هم قم بوده و یا چهار تا شهر هم رفته این چه می داند از ملک کبیر؟ آدم باید تجربه به خارج شدن ودید بزرگی و بزرگها را داشته باشد. تا وقتی خدا می گوید آدم باورش را داشته باشد. بگوید آره من می فهمم یعنی چی؟ اصلاً ما به این حرفها عادت و رغبت داریم از کنارش همینطوری رد شده ایم. 2تا 30تا 50آیه سرخودمان را گرم کرده ایم. اگر طلبه هستیم با 500آیه برای فقه سروکار داریم. اگر غیر طلبه هستیم یک تعداد آیه می خوانیم اگر لازم نبود به اینها رغبت داشته باشیم که خدا عبث نگفته خدا حکیم است چرا این کلمات را به کار برده، خدا محدود حرف زده، شش هزار جمله گفت.صدها آیه را اختصاص داده به این امرخیلی مهم است.