جامعه کبیره جلسه 144 02/04/1401
امام هادی علیه السلام میفرمایند: «وحجج الله علی اهل دنیا و الاخره اولی» سلام برکسانی که حجت خداوند هستند بر اهل دنیا و آخرت و اولی. بعدا درباره اش توضیح خوااهیم داد. سه تا کلمه داریم، حجج خداوند بر اهل دنیا و آخرت. اولی بماند برای هفته بعد اگر زنده ماندیم. حجج، جمع حجت است، حجت یعنی دلیل و برهان، از ریشه حج است. حج به معنای قصد است وقتی انسان آهنگ منزل، خانه خدا را میکند، به این آهنگ خانه خدا را کردن میگویند حج، حج یعنی قصد کرد. برای همین این کلمه به دلیل و برهان هم حجت میگویند چون مقصود ماست، اما معمولا برای هر کاری باید دلیل داشته باشیم، باید یک حجتی داشته باشیم که داریم این کار را انجام میدهیم. افراد به یک دلیل یک کاری را انجام میدهند، دلایل مختلف و محبتهای مختلف انسانها را به فعالیتها، انتخابها، ارتباطات، رفتارها، چینشهای فکری، عشقورزیها، تنفرورزیها، همه مبتنی بریک دلیل است. پس بنابراین دلیل به این معنا نیست که اگر ما جایی حجت و دلیل وجود داشت حتما آن دلیل و حجت درست باشد، ممکن است دلیل شیطانی باشد، استدلال شیطانی باشد، استدلال غلطی باشد یکی از گناهان خیلی بزرگ این است که مثلا انسان مهریه در خانواده زیاد بگیرد، در ازدواج سختگیری بکند چه در ارتباط با دختر و چه در ارتباط با پسر، جهیزیه، مهریه، اینجور چیزهاو خیلی گناه بزرگی است چون طبعات اجتماعی وحشتناکی دارد. از گناهان فردی نیست این کار، خب بعد میگویی چرا اینکار را میکنی، میگوید ما رسممان به این صورت است، ما خانوادگی به این صورت رسم داریم، این حجت هست و دلیل دارد میآورد ولی دلیلش چیست؟ شیطانی است پس حجت یادتان باشد یعنی دلیل و برهان، حالا یا میتواند حق باشد یا میتواند باطل باشد به اهل بیت میگوییم حجج الله، حجت الله، اذان و اقامه هم میگوییم «اشهد ان امیرالمومنین علی حجت الله» به امام زمان علیه السلام میگوییم حجه الله اعظم. حجت یعنی دلیل خدا، برهان خدا، چرا این برهان خداست؟ این شخص چه میخواهد به ما بگوید با این دلیل و برهان؟ این شخص همهاش دلیل و برهان است، این شخص همه وجودش دلیل است. خب دلیل است برای چه؟ برهان است برای چه؟ ما با درک این برهان، با درک این فکر قرار است به کجا برسیم؛ دنیا هم که می شناسیدش دیگر، همه عابدش هستیم، عبدش هستیم، مولایمان است به قول امیر المومنین مادرمان است. فرمود: انسان فرزند دنیاست و لا یلام، ملامت نمیشود کسی مادرش را دوست داشته باشد. دنیا دوست داشتنی اشت، مادرمان است. خب دنیا مونث است، مونث ادنا مثل اینکه مثلا می گوییم اکبر، کبری، اعظم، عظمی، ادنا، دنیا . دنیا مونث است از ریشه دن و یعنی نزدیکی که همراه پستی است. پایین است، هم نزدیک هم پایین. لذا حضرت فرمود« انما سمیت الدنیا، دنیا لانها ادنی من کل شی» به دنیا میگویند دنیا. دنیا نامیده شده است چون پایینترین مرحله وجودی است، دیگر از آن پایینتر مرحله نداریم. ادنا من کل شی. در سیر قوس صعود و نزول ما اول لاهوت را داریم، یعنی قبلش هاهوت را داریم، هاهوت و لاهوت و بعد می آییم می رسیم به کجا؟ به جبروت بعد از ملکوت بعد ناسوت که عالم دنیاست، ما دنیا را میگوییم ناسوت، آخرین مرحله است یعنی ما دیگر پایینتر از دنیا خدا عالمی را خلق نکرده، عالم ماده پایینتر از عالم ماده عالمی خلق نشده است، بنابراین چون پایینترین مرحله هستی است به آن میگویند دنیا و نزدیک ترین به درک ما، به فهم ما، وقتی در مورد بچه میفرماید: «والله اخرجکم فی بطون امهاتکم لا تعلمون شیئا »خداوند شما را از شکم مادرتان خارج کرد، درحالی که هیچ چیز نمی دانستید اولین برخورد انسان، در علوم دنیایی البته، این یک موقع اشتباه نشود در علوم دنیایی، نه در عاوم فطری و معارف فطری، انسان چون فطرت دارد از نور اهل بیت دمیده شده با بی نهایت معرفت میآید پایین و حتی آن بچهای که می ید معارفش خیلی زیاد است. اما علم، اطلاعت دنیایی خالی است «والله اخرجکم فی بطون امهاتکم لا تعلمون شیئا » خدا شما را از شکم مادرتان خارج کرد هیچ چیز نمی دانستید. بچه اولین چیزهایی که میآید، از دنیا میفهمد چیست همان کسی که او را به دنیا میآورد، آغوشی که او را لمس میکند، کسانی که دارند با او کار میکنند، مادر، پدر وکسان دیگر، حس. یواش یواش گرسنکی و شیرخوردن و سینه مادر و بغل مادر و نوازش و بچه از اینجا شروع میکند. برای همین نزدیک ترین مرحله به ادراک انسان چیست؟ دنیا است. کسانی که میتوانند ادراکهای فوق مادی پیدا بکنند بعد ادراکهای ملکوتی پیدا کنند بعد ادراک های جبروتی پیدا کنند این دیگر در مسیر این اتفاق میافتد ولی همان پایین که هست همین است دیگر دنیاست. خب،آخرت یعنی چه؟ آخرت هم همین طور است آخرت هم در واقع، مونث است از ریشه (اَخَرَ) که در مقابل تقدم است میگوییم تقدم و تاخر. جلو و عقب. آخری، بعدی میگوییم تاخیر افتاد ، تاخیر افتاد یعنی چه؟ یعنی رفت بعد، آخرت میشود بعد، بعدا قرار است این اتفاق بیفتد، آخر. خب، آن دیگر است. آخِر، آخرت یعنی آن چیزی که پایان است. پایان است، پایان ازآن استفاده میکنیم، یعنی آن چیزی که بعدا می آید البته این را دقت کنید وقتی میگوییم آخرت آخر است بعدا می آید یعنی ما اول وقتی میآییم آن روح میآید در رحم مادر و این بچه شکل میگیرد و به دنیا می آید الین چیزی که درک میکند چیست؟ دنیاست. اولین جایی که درک کند دنیاست بعدا قرار است برود آخرت. این در قوس چیست؟ وقتی میگوییم آخر، آخر بودن آن در قوس صعود است یعنی بعدا ولی در قوس نزول نه، اول آخرت است بعد دنیا قرار دارد. توجه فرمودید توضیح دادیم در نسبت دنیا در آخرت ، رابطه دنیا با آخرت مثل رحم مادر با دنیاست. همانطور که رحم مادر در دنیاست، یعنی ما اول دنیا را داریم بعد رحم مادر در دنیا تحقق پیدا میکند درست است؟ پس یک دنیایی وجود دارد قبل از رحم مادر که این دنیا مقدم به رحم است بعد در عالم رحم یک جنین شکل میگیرد یعنی یک چیزی از دنیا وارد رحم میشود که آن درواقع اسپرم است، نطفه مرد است، در رحم هم یک آمادگی وجود دارد به نام تخمک وبعد اینها لقاح پیدا میکنند در رحم آماده میشود که برگردد به کجا؟ به دنیا. پس در واقع دنیا عامل قوام و تکیه و هستی رحم است. دنیا نباشد رحمی هم وجود ندارد، بنابراین دنیا همیشه جلوتر از رحم است و رحم قائم به آن است. دنیا محیط بر رحم است، «الدنیا فی الاخره و الاخره محیط بالدنیا» پس همراه جنین، همراه رحم همیشه ما یک دنیایی داریم که محیط بر دنیاست و رحم مکانیش کجاست؟ در داخل دنیاست. آخرت هم همین وضع را دارد پیامبر فرمود:« ان مع الدنیا فی الاخره و الاخره محیط بالدنیا» همیشه بهمراه دنیا آخرت بوده است، اول آخرت بوده است یعنی ما از جبروت آمدیم پایین دیگر، پس در قوس نزول یادتان باشد، اول چیست؟ اول آخرت است بعد ملکوت و بعد میرسیم به ناسوت دنیا، ولی در برگشت، اول دنیاست و آن مقصد قرار میگیرد مثل مسافرتهای دیگر شما الان میخواهید بروید مشهد الان، تهران مقدم است و بعد به مشهد میرسید و موقع برگشت مشهد میشود اول مقصدتان. لذا امام علی علیه السلام می فرمود: «الدنیا فی الاخره» دنیا در داخل آخرت است یعنی آخرت است که به دنیا قدرت میدهد ما تمام انرژی و قدرت و حرکت هایی که درکل نظام کیهانی دارد اتفاق میافتد در دنیا، همه آسمان ها، این مال آخرت است، آخرت دارد، برزخ و ملکوت دارد و اینرا ارادهاش میکند و دائما حیات دنیا به ملکوت و برزخ است. کوچکترین حرکت اینجا را آنها دارند اداره میکنند و خب این مفهوم را داشته باشید، پس ما یک دنیا داریم و یک آخرت داریم، یک آخرتی که چه است؟ ابدی است. الاخره ابدا که حالا مراحل دارد، مراحل اول وفات است، انتقال است بعد نظام برزخی را داریم، برزخ تا قیامت طول میکشد، خیلی است تا قیامت، بعد قیامت را داریم پنجاه هزار سال بعد هم تازه شروع زندگی ماست، تازه انسان ظهور میکند و میخواهد زندگی بکند، بیدردسر، آرام، کنار خدا برای ابدیت، برای جاودانگی در کنار خدا، این مرحله حیات ماست. آخرت شوخی نیست. آخرت یعنی عمر تو به اندازه عمر خداست. میخواهیم به این صورت زندگی بکنیم حالا وقتی خطاب به معصوم میکنی و داری با معصوم سخن میگویی، میگویی شما حجت خدا بر اهل دنیا و آخرت هستید، «حجج الله اهل دنیا و الاخره» حالا حجت یعنی چه؟ در رحم مادر، جنین وقتی که شکل میگیرد همه اش با دلیل شکل میگیرد، یعنی چرا اسپرم جذب میشود به تخمک، چرا سلول تخم درست میشود، چرا تکثیر میشود، چرا اندام زایی میکند، چرا آن شکل خاص را پیدا میکند. اندامهای خاص را، چرا روحدار میشود؟ چرا بعد از آن پنج ماه دیگر هم در رحم است تا آماده بشود در دنیا؟ اینها هر کدامش دلیل و حجت پشتش است تا بیاید به دنیا. حالا در دنیا هم که داریم زندگی میکنیم باید برای زندگی و آمدن در دنیا دلیل داشته باشیم، حجت داشته باشیم. میفرماید: شما محبت خدا بر اهل دنیا و آخرت هستید یعنی چه؟ یعنی آمدن ما به دنیا ارتباط با اینها دارد، این حجت آمدن به دنیاست. اگر این نباشد به دنیا آمدن ما عبث است، مثل اینکه استاد نباشد تشکیل کلاس عبث است. استاد نباشد دانشگاه عبث است. استاد نباشد مدرسه عبث است. استاد هست، معلم هست که به مدرسه یا دانشگاه چه میدهد، معنا میدهد، والا همه دانشگاه با همه عظمتش بیخود است. وقتی که استاد نیست همه آن قدرت، عظمت، اهمیت از شخصیت اساتید یک دانشگاه است یا از معلمین مدرسه است، یا یک بیمارستان، همه بزرگی و ابهت یک بیمارستان، اهمیتش برای پزشکش است ولی پزشک نداشته باشد عالیترین تجهیزات هم که آنجا باشد، عبث است. وقتی کارشناس نیست شما بهترین تجهیزات را هم بگذارید آنجا به چه درد میخورد، دنیا حجتش چیست؟ اهل بیت هستند، یعنی اگر آنها نباشند، آمدن ما به دنیا برای چیست؟ ما برای چه آمدهایم به دنیا؟
قرآن میفرماید: «ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» عبودیت تا کلمهاش را میگوییم تا آخرش را شما میتوانید بفهمید معنایش چیست. من خیلی متاسفم در بسیاری از تفاسیر، اکثر قریب به اتفاق تفاسیر اصلا این آیه را معنای دقیقی نکردهاند، از کنارش رد شدهاند. «ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» یعنی عبادت معنایش کردند، عبادت هم به معنای نماز و روزه. خب جوان ما، متفکر ما میگوید خب یعنی چه ؟ یعنی خدا ما را آورده برای اینکه نماز و روزه بجا بیاوریم، نماز بخوانیم، روزه بگیریم ، قرآن بخوانیم. یعنی چه؟ عبودیت، عَبَدَ یعنی طاعت. که حضرت میفرماید: «من اصغی الی ناطق فقد عبده» حرف گوش کردن از یک نفر، پیروی اطاعت یک نفر میشود عبودیت. امام جواد علیه السلام فرمودند: هر کس به حرفهای یک گوینده گوش میکند عابد آن گوینده است. آن گوینده را عبادت میکند.«فان کان الناطق عن الله فقد عبد الله» اگر گوینده از خدا میگوید آنهایی که نشستهاند دارند عبادت خدا را میکنند «و ان کان الناطق ینطق عن لسان ابلیس فقدعبد ابلیس» اگر گوینده حرفهای شیطانی میزند، حرفهای بیربط میزند، همه کسانی که به اینها گوش میکنند عابد شیطان هستند و در این صفحات موبایلتان دقت کنید وقتی یک چیزی را میخواهید بزنید حواستان باشد، اگر میخواهید به قول امروزیها لایک بکنید، یک بیدقتی بکنید عبادت شیطان را کردهاید، نکنید چون آن لحظهای که دل میدهید به آن و دارید آن را نگاه میکنید خدای ناکرده عابد شیطان میشوید ، اگر شیطانی باشد، وسوسه انگیز باشد، گناه در آن باشد، چیز حرام در آن باشد دارید عبادت شیطان را میکنید. حواسمان باشد این نیت که هر چه آمد در دستگاه من بزنم و بخواهم تند تند نگاه کنم، خیلی از کانالها، حتی کانالهای خوب، خیلی من دیدهام برای اینکه مشتری جمع کنند مردم را به ذائقه گناه آلوده میکنند تا مردم به این کانال عادت کنند ولی حرفهای خوب هم در آن هست، اما برای اینکه حرفهای خوبشان را بشنوی شما را با یک مشت کثافت وحرام عادت میدهند که شما بنشینید و بشنوید و آن را بزنید، خیلی خطرناک است. خب «عبد ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» یعنی من و عبودیت من. عبودیت یعنی حرف گوش کردن، شما در کل دنیا، هر جا حرف گوش کردن هست یعنی چه؟عبودیت است دیگر، بعضیها شرو ور و بیخود است ولی یک جا سازمانی است، تشکیلاتی هست، باشگاهی هست اصلا گذاشتهاند برای حرف گوش کردن، اصلا نوشته کلاس آشپزی، خیاطی، گلدوزی، سرمه دوزی، مروارید بافی، تایپ، کاراته، تکواندو، کونگ فو، کشتی، موسیقی، هنر، هرچیزی، این یعنی چه؟ یعنی آدمها طبق علاقهشان میروند اینجا پول میدهند، وقت میگذارند، حرف گوش میدهند، خودشان را حذف میکنند، یعنی وقتی میروی سر کلاس با خودت بروی استاد میگوید برو نمی خواهم، میگوید وقتی اینجا باشگاه میآیی باید حرف گوش کنید، این لباس را می پوشید، حرکاتت باید به این صورت باشد، هیچ اختیاری از خودتان ندارید در باشگاه هر چه گفتم باید بگویید چشم، بگویید نه نمیخواهم این کار را کنم، بروید بیرون فایده ندارد. اینجا در باشگاه می خواهید آشپزی یاد بگیرید هر چه گفتیم باید گوش کنید. این مقدار نمک، این مقدار فلفل، این مقدار زردچوبه، نه دلم می خواهد دو قاشق بریزم، دیگر آن غذا زهرمار میشود و به درد نمیخورد. پارچه را یک سانت، دو سانت، یک میلی متر، دو میلی متر میگوید نه من دلم میخواهد پنج میلیمتر برش بدهم، نمیشود این پارچه اصلا قواره ندارد، بدردش نمیخورد، یک چیز بیقوارهای در میآید. هر جا باشگاه است عبودیت وجود دارد. هر جا باشگاه هست یک مربی آنجا نشسته و میگوید همه شما بیایید شبیه من بشوید. من میخواهم کمالاتم را به شما بدهم، میخواهم شماها هم مثل من بشوید، همه مربیها کارشان در دنیا این است دیگر. خدا هم میگوید من مربی شما هستم، رب شما هستم، تمام بدتختی ما و نکبتهایی که در جامعه اسلامی وجود دارد و جامعه جهانی بدتر این است که مردم با خدا، مشکلی ندارند با رب مشکل دارند. یعنی خدا را همه قبول دارند، مسیحیها قبول دارند، مسلمانان قبول دارند، یهودیها قبول دارند. همه خدا را قبول دارند. خداست، احترام دارد، دوستش داریم، نماز بخواهد برایش میخوانیم، روزه بخواهد برایش میگیریم، انجام میدهیم، اما اگر بخواهد مربی باشد ما نیستیم، ما در این مشکل داریم، ما رب را خیلی قبول نداریم، با الوهیت خدا هیچ کس هیچ مشکلی ندارد، با ربوبیت افراد مشکل دارند. یعنی حاضر نیست برود در کلاس ثبت نام کند، مثل یک آدمی که هر روز یک مربی را میبیند، مثلا من آشپز هستم، قهوهچی هستم، آبدارچی هستم، نیروی خدماتی هستم، در یک باشگاه خیلی بزرگ، که قهرمانهای زیادی دارد هر روز اساتید را میبینم و به آنها میگویم مخلص هستم، نوکر هستم، چاکر هستم، دوستشان دارم، عکس میگیرم به آنان هدیه میدهیم ، هدیه میگیرم، میروم به منزلشان ، شام میخورم، با آنها ناهار میخورم ، آنها میآیند منزل ما، روابط خانوادگی داریم، اما در آن باشگاه ثبت نام نکردهایم، من قاطی شاگردها نیستم، یعنی عبث. خیلی از افراد الان بی سرپرست دارند زندگی میکنند، باشگاه ندارند، مربی ندارند، رب ندارند، خدا دارند، یعنی کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی، علمی، اینها را دارند در این وسط یک نمازی هم میخوانند، یک روزه هم میگیرند، میگویند حالا یک نمازی هم در یک بیست و چهار ساعت، کلا هفده رکعت میشود، هفده دقیقه، بیست دقیقه با وضویش، حالا این را از ما نمیخواهد دیگر اما این کار تربیت نیست ، یا اگر خیلی رعایت کنند در حد شریعت، حجاب، نماز، روزه، خمس همین مقدار شریعت، بعد میگوییم خب بحث های بالاتر چه؟ خدا تو را نیافریده است برای این میگوید من تو را آفریده ام . میگوید من مربی تو هستم. من رب هستم، رب یعنی قرار است تو شبیه چه کسی بشوی؟ ما اشتباه کردیم اینکه یک خدای ظالمی نشسته، یک خدای بیمنطقی نشسته، نعوذبالله و فقط ما را آفریده و پیغمبر را هم فرستاده که ما نماز بخوانیم، روزه بگیریم، حجاب داشته باشیم، جبهه برویم، صدقه بدهیم، مسجد برویم، حسینه برویم و بازی کنیم. خداوند میفرماید: اینها را که مقدمه کار گذاشتم، شریعت است مرحله پایین است، تازه این برای این است که روابط تان با دنیا تنظیم بشود، آماده بشود مثل اینه من الان استاد موسیقی هستم و الان میخواهم به شما نی یاد بدهم و میگویم برو اول این دندانت را بکش این نی باید قفل بشود در دندانت، دستت را باید به این صورت کنی، الان میخواهم مداح بشوم، خوانندگی یاد بگیرم میگوید باید تمرین کنی این کار را بکنی،آن کار را بکنی، اینها را یاد بگیری این غذاها را نخور، اینها شریعت است ولی ته قضیه تو باید بشوی مثل این، برواین لباس را بخر، اینجوری کن، اینها آداب است. این کفش، این تنیس، این وزنه، ما همه این کارهایش را خیلی دوست داریم، دیدید خیلیها وقتی میروند ورزش جو میگیردشان، اولین کار لباس ورزشی و کتانیاش را میخرند، بعد وزنهها را میخرند، خیلی هیجان دارند، اینها خب شریعتش است، بعد میگویید حالا شروع کن به کار، بیا باشگاه، ولی حالی وجود ندارد، یک قیافهای هم گهگاهی میگیریم، دو روز، پنج روز این قیافه گیری هست، اتفاقی نمیافتد، خب ماها اکثرا رب نداریم، عزیزان من، من دارم به عنوان پدرتان، معلمتان، مخلصتان میگویم، بروید ثبت نام کنید، تصمیم بگیرید برای پرورش، بروید ثبت نام کنید یک جا، ما تمرین لازم داریم، ما رب میخواهیم، شما بدون رب چه کار میتوانید انجام دهید؟ یک دشمن داریم به بزرگی شیطان، قرآن میفرماید: شما فقط وقتی رب دارید می توانید بروید جلو بایستید، «قل اعوذ برب الناس»، رب نداشته باشید« من الوسواس الخناس من الجنه والناس» کشک است، تو پناهنده نمیتوانی بشوی، تو زمانی میتوانی پناهنده بشوی و آن هم تو را نگه داردکه بروی پیش مربی و بگویی، مربی نگهم دار، رب، ما رب نداریم. اهل بیت هم که مربی ما هستند بعد از خدا، آنها را هم فقط دوستشان داریم، حرم برویم، زیارت کنیم، شام بدهیم، ناهار بدهیم، مداحی کنیم، سینه بزنیم، پیاده برویم و بیاییم، اسمهای بچههایمان پرچم بزینم، دعا کنیم، بعد میگوید چقدر شبیه من هستی؟ شوهرداریت، زن داریت، بچه داریت، تربیت بچه، خرید و فروش، معامله هایت، چه چیز تو شبیه امام است؟ نه آنها، که ما اصلا با آنها کاری نداریم که، مثلا من در مغازه ام تابلوی پنج تن میزنم، انگشتر حتما باید دستم باشد، تسبیح هم باید حتما دستم باشد، اینها ادا هست دیگر، ادا هست. اسم پنج تن را بنویسم بعد میگویم حالا اوشون گفتن که شما نباید عصبانی بشوید، برای خودش گفته، مثلا شوهرداری به این صورت است، کار اقتصادی به این صورت است، زنداری به این صورت است، کار اجتماعی، امام زمان، توجه به امام زمانت به این شکل گفتند، اکثر ما مشکلمان برای اینکه هیچ وقت حریف شیطان نمی شویم، آدمهایی نیستیم که مهربان باشیم به شاخصهای سعادت که من بارها تاکید میکنم درهر جلسه، رحمانیت و رحیمیت. شما بدون رب به چه صورت میتوانید رحمان و رحیم بشوی؟ خیاط میخواهید بشوید یا هنرمند میخواهید بشوید، استاد میخواهید، یک رشته ورزشی، باشگاه، مربی، شما سراغ دارید که این چیزها را نداشته باشد؟ فدراسیون نداشته باشد. بالاخره یک حساب کتابی دارد، یک مکانیکی، هر چیزی، یک تیراندازی، یک رانندگی یک باشگاه است، این آموزشگاه رانندگی باید بروی تمرین کنی تو قرار است شبیه الله بشوی، خلیفه الله. مثل اعلی خانوادهات اینها هستند، برای همین هم آفریده شدهای، مربی میخواهی، ما رب لازم داریم، خدا خدا کردن فایده ندارد. شما باید با خدا از مجاری ربوبیت او، «یا ایها الناس اعبدو ربکم الذی خلقکم»، اول میگوید رب. اطاعت کنید ربی که شما را خلق کرده است، یعنی مربی و خالق یک نفراست. ولی کو اطاعت و حرف گوش کردن، بروید سطح جامعه نگاه کنید که این خانههایی که ما با بی رحمی به هم رحم نمیکنیم رسم شده است، خدای ما شده تغییرسال، رسم، قیمت بازار، یک جاهایی البته من میبینم مثل قم خودمان، نه همهاش، بعضی از جاهایش، صاحب خانهها، سال هاست اصلا سرهم نزدند، زنگ هم نمیزنند به مستاجر، مستاجر خودش اذیت میشود و میگوید روز اول ما آمدیم یک قیمت گفتیم، الان پنج سال است نشستهام خانهاش، زنگ هم میزنم به او که بگویم امسال کرایه چقدر است، جوابم را هم نمیدهد ، میگوید برو بابا این حرفها چیست؟ معلمی بود میگفت من صاحبخانه داردم، رفتم به صاحبخانهام گفتم که قرارداد، گفت قرار داد دیگر چیست؟ بعد قرارداد کاری نداریم که، گفتم، پول پیش، کرایه، برو بشین بابا، مگر تو معلم نیستی؟ دارد فکر میکند، برو بنشین، این خانه اضافه است گذاشتهام، من هزینه خودم، زندگی خودم را میتوانم اداره کنم. برو بنشین چکار داری تو، میگفت کشتمش، چند باری رفتم یک چیزی به او بدهم قبول نکرد، گفت: خانه را هم خراب تحویلش دادم، تشکر هم کرد و رفت، وقتی خودم صاحبخانه شدم، خانه را خراب خراب کردم و داغان تحویلش دادم، محل نگذاشت. از این آدمها هم داریم، ولی، باید خودمان به خودمان رحم کنیم، این چه بازی است که امسال کرایه به این صورت شده، پول پیش اینجور شده است. « ارحم ترحم»، تا رحم نکنی خداوند به تو رحم نمیکند، این بازیها چیست که الان قیمت در بازار است، امسال صد میلیون به پول پیش اضافه شده است، بابا صد میلیون به پول پیش اضافه کند از کجا؟ چجوری؟ مگر این چقدر درآمد دارد که شما دارید از او به این صورت میگیرید. ما اگر ایمان به خدا داریم، وقتی رحم کنیم خداوند هم میگوید من یک تا هفتصد برابر به تو میدهم درهمین دنیا، مالی را انفاق نمیکنید الا اینکه خداوند یک تا هفتصد برابر به شما میدهد این چیست که ما چسبیدهایم به جان هم داریم همدیگر را له میکنیم، بی رحمی و بعد میگوییم که ما مسلمان هستیم، بنده خدا هستیم، این است مسلمانی؟ به این صورت است؟ چند نفرید؟ بچهدار نمیدهم، بچه زیاد دارید، تو باید به همان که بچه دارد، بچه زیاد دارد بدهی، نه آخر خانه را خراب میکنند، خب خراب بشود، مال تو است واقعا؟ تو از کجا آوردهای انیها را ؟ چه کسی به تو داده است غیراز خداوند؟ خداوند عاجز است از اینکه جبران کند برایت؟ نه فقط زن و مرد، فقط تازه عروس و داماد که بچه نداشته باشند، این مقدار قیمت. بابا این بنده خدا از کجا بیاورد آخر؟ کجاست مروت؟ کجاست دین؟کجاست مردانگی؟کجاست شرافت؟کجاست انصاف؟ کجاست مهربانی؟ کجاست رحمانیت؟ کجاست رحیمیت؟ گرانفروشی، بازار همینطور، من می افتم به جون همه ، بیرحمیهای وحشتناک، همدیگر را میدرند اینجوری، بعد هم بدو برو مسجد، نمازش را هم اول وقت میخواند، مثل کسانی که سر امام حسین علیه السلام را، سر انبیا را، هفتاد تا پیغمبر بنی اسرائیل را کشتند بعد آن هم رفتند غذا خوردند. نماز هم میخواندند مثل شمر، یزید و معاویه، یزیدکه آن را هم نمیخواند، لشکر عمربنسعد. چه خشونتی است که در بین ما افتاده است الان، گرانفروشی، قاچاق، کم فروشی، دروغ گفتن، انداختن به همدیگر ، بی رحمی، به این صورت ما میخواهیم با امام زمان به دولت کریمه برسیم؟ به این صورت میخواهیم موانع ظهور حضرت را برطرف بکنیم؟ به این صورت میخواهیم کار مهدوی بکنیم؟ به این صورت میخواهیم در لشکر باشیم؟ با بیعاطفگی، با بیرحمی، من تردد میکنم بین شهرها یک زمانهای مجبورم مسیرهای کوتاه را با ماشین بروم مثل تهران، قم که هفته ای دو، سه جلسه میآیم، از قم به اصفهان، از قم به اراک، از قم به کاشان، جاهای دیگر، یک موقع میگویم آقا تا فلان جا چقدر است؟ خدا شاهد است دو تا ماشین در مشهد که چقدر هم مردمان خوبی دارد و رانندهای با انصاف در بین آنها زیاد دیدم. یک راننده به او میگویم آقا چقدر است این مسیریکه میخواهی من را ببری؟ این آدرس من است. خدا شاهد است گفت صدو پنجاه هزار تومان حاج آقا، گفتم نه خداحافظ. به ماشین پشتی گفتم این آدرس من است چقدر میبرید؟ گفت حاج آقا بیا بالا پنجاه هزار تومان است قیمتش، تاکسی خطی. صدو پنجاه هزار تومان، پنجاه هزار تومان به این صورت که ما نمیتوانیم برویم در حکومت امام زمان و قرب پیدا کنیم و به هدف خلقتمان برسیم که آقا آمدیم اینجا خلیفه الله بشویم. چون مربی نداریم، استاد نداریم. خداوند میفرمایند: بابا من رب شما هستم؛ اول «اعبدوا ربکم»، من میخواهم پرورشتان بدهم. من این نظام خلقت را آفریدهام برای پرورش. «ما خلقت جن و الانس الا لیعبدون»، تا گفت یعنی من رب هستم کلمه رب را از کجا در آوردیم؟ از لیعبدون ما رب را در آوردیم. یعنی پای رب در میان است. شما الان باشگاه زدین وقتی الان باشگاه زدین، یعنی چه کسی آنجا نشسته است؟ رب دارد آنجا، مربی دارد . ماها نمیرویم ثبتنام کنیم ، لذا اهل بیت هم برای ما حجت نیستند، دوستشان داریم، و هوس داریم که با آنها محشور شویم اما خب تربیت. آقا الان شما کجای کلاس من هستی؟ کدام بخش؟ خانواده، اقتصاد، مدیریت، سیاست، تعلیم و تربیت، تعلیم و تعلم، هنر، کجا من مربی شما هستم؟ در کدام بخش؟ الان در بسیاری از دستگاه ها قانون اهل بیت کجاست؟ قوانینی که ریخته میشود کجاست؟ از رحم دنیا میخواهی بروید تا برزخ و متولد بشوید، مربی میخواهید، احتیاج به رب دارید شما. شما به مربی نیاز دارید. یک رحم مادر، آدم میخواهد حرکت کند، یک بچه از اینجا بخواهد متولد بشود بیست بار میبرندش دکتر، سونوگرافی، قلبش، ...... تا کاملا کنترلش کنند که سالم و مطابق شرایط زیستی دنیا به دنیا بیاید. تازه اکثر زمانها موفق نیست، آنچه که میخواهد نمیشود، حالا شما از رحم دنیا با بینهایت ارتباط میخواهید وارد نظام ملکوتی بشوید. پیغمبر صل الله علیه و آله وسلم میفرمودند: عدهای از امت من بصورت ده حیوان محشور میشوند، روباه، میمون، خوک، اوه اوه ، دهها بار ما شاخصه دادیم راجع به باطن انسانی، ما اصلا نمیدانیم استاندارد چیست، الان اگر بگویند از رحم مادر به دنیا استاندارد این است، این عکسهای قشنگ بچهها را نگاه کنید این استاندارد است، ولی الان من میخواهم وارد عالم برزخ بشوم. من چند روز دیگر میمیرم، من چند روز دیگر وارد نظام برزخ میشوم، استاندارد کیست؟ چیست؟ میگوید استاندارد این چهارده نفر هستند. میزان اعمال، السلام علیک یا میزان الاعمال به امیرالمومنین علیه السلام میگویند به این چهارده نفر. مگر قرار نیست شما مثل اعلی بشوید، جزو عالیترین موجود شبیه به خداوند برای این آفریدهام شما را، این چهارده نفر الگو هستند، مربیهای شما هستند، خب کجا مربی من هستند؟ در هر کاری که در دنیا دارید، بخش جمادی، کار اقتصادی، مالی، ارتباط باشی، هر چیزی که اسمش شی است، طلا، میگویند آقا برای مرد حرام است، برای زن نه خوب هم هست، مشخص میکند، اسباب بازیها میگویند اینها برای دخترها خوب نیست، اینها برای پسرها خوب است. لباس چجوری بپوشیم، خوابیدن، عبادت، قضا، توالت رفتن، غذا خوردن میگوید میخواهم نان بخورم، میگوید حق نداری نان را برش بدهی، چاقو نزن به نان، ما اولین کاری که میکنیم همه نان هایمان را با قیچی برش میزنیم که فقط خوشگل بشود، با قیچی و چاقو، میگوید نکن این کاررا خیلی از چیزهایی که شما چاقو میزنید تمام خاصیتش را از دست میدهد. چیز تیز، آهن نگذار بخورد. یک کسی به ما کلاس یاد داده است، کلاس چیست؟ از یک جایی چون ما بی صاحب هستیم و مربی نداریم میگویند خب گوشت را بگذارید جلویتان، کباب، مرغ را بعد یک کارد بردارید و ادا در بیاورید این را ببرید و بعد با چنگال هم بکنید در این، بعد این را بگذارید در دهانتان. حضرت میفرمایند: نه گوشت را بپز. کبابش کن. قائده دارد به ما میدهد، میگوید آقا ضعیف هستم میگوید گوشت بخور، میرود گوشت میخورد میگوید آقا خوب نشدم، میگوید خب گوشت را چجوری خوردی؟ میگوید پختم. باید کبابش میکردی، سرخ نه ، کباب، بخور تا قوی بشوی، بعد میگوید اینقدر چاقو نزن به آن، بگیر دستت، آقا کلاس ندارد. میگوید من مربی تو هستم و به تو میگویم باید گوشت را به این صورت بخوری، کلاس چیست دیگر، بگیر به دندان (یعلذ) لذتش را ببر وقتی میگیری به دندان. به امام حسین میگوید آقا شما چرا شیر را به این صورت خوردید، میفرماید چون اینجوری همه چیز خیلی لذیذتر است. استفاده از رنگها، لباس، اندازه، آرایش، همه، از یک توالت رفتن، برای یک آمیزش جنسی، معصوم صد تا قائده میدهد، دو ساعت، سه ساعت، دامادش را نشانده است پیغمبر صل الله علیه و آله و به ایشان میفرمایند: که میخواهید آمیزش بکنید این روزها و این ساعتها، اینها خوب است، اینها خوب نیست، این شکلی، این مدلی، آقا پزیشنهای آمیزش دارد یاد میدهد، کیفیت دارد یاد میدهد، پر از قانون، می خواهید انعقاد نطفه کنید شبش باید این کارها را نکرده باشید، چند روز جلوتر این غذاها را نخورده باشید، رنگ اتاق، نور اتاق، پزیشن آمیزشی اینجور باشد، آن موضعی که تو داری، همه چیزش مشخص است. بعد از آن به این صورت، خیالت را باید کنترل کنی، همه را پنجاه تا شصت تا قانون گذاشته برای اینکه انعقاد نطقه انجام بشود. اما ما نه، چه کسی الان این را رعایت میکند خب زن و مرد میخوابند کنارهم بچهدار میشوند. بله حیوانها هم همینطور هستند، بعد بچهها انواع و اقسام بیماریها را میگیرند به ظلم بیتوجهی پدر و مادر به قوانین معصوم و خدا، به ظلم پدر و مادربخاطر تنبلی و بیحوصلکی در یادگیری مقررات الهی، به ظلم پدر و مادر در تنبلی و بی حوصلگی در اجرای دستورات، معامله، رساله را شما نگاه کنید پر از فرمول است رساله، همهاش عدد، اندازه، رساله مراجع. حالا پنج درصد هم با هم یک اختلافی دارند خیلی هم کمتر از پنج درصد، قانون است، ما نمیپذیریمش، ما رب نداریم. در علوم دنیایی قبول کردیم که باید برویم ابتدایی، باید برویم راهنمایی، باید برویم دبیرستان، باید برویم دانشگاه، اول کارشناسی است، بعد ارشد است، بعد دکتراست، بعد میرویم بالاتر و تخصص اینها را قبول کردیم، اما برای حیات دنیایی حجت نداریم، مربی نیست، هستند ما استفاده نمیکنیم، سرکلاس هایشان نمیرویم، سردرسهایشان نمیرویم الان مظلومترین کتاب در خانوادهی ما قرآن است. بیتوجهی به قرآن، بیتوجهی به صحیفه. صحیفه کتاب قدرت است، کتاب عظمت شماست، کتاب شادی شماست، کتاب آرامش شماست. میگوید دو ماه است خریدهام میگویم انس گرفتی با صحیفه؟ میگوید نه استاد، وقت نکردم، گرفتار بودم، نشد، خیلی خب، بی توجهی به این از بیتوجهی یک زن وفادار به همسرش، یک بچه خوب به پدر مادرش که عاق میشود و میرود جهنم، بیتوجهی به قرآن، صحیفه به بهانههای مختلف که کار دارم، درس دارم نمیرسم، دانشگاه دارم، کارهای خدماتی انجام میدهم و به مردم دارم خدمت میکنم، سرکار هستم، آنهایی که به مردم بیشتر خدمت میکردند، آن چهارده نفر، ببینید خلوتهایشان چجوری بوده است. عشق و حال هایشان به چه صورت بوده است، سجاده، شب، سحر هیچ چیز نداشتند؟ به چه صورت زندگی میکردند اینها، حجت خدا بر اهل دنیا و آخرت، یعنی شما هر ذکری را نمیتوانید بگویید، هر عبادت من درآوردی را نمیتوانی بکنی، آقا حجت، یک کسی نشسته آنجا و گفته میخواستی نماز بخوانی این کار را بکن، آقا این را از کجا آوردی، این را چه کسی گفته که آقا انگشتر را برگردانی، یک جایی، یک چیزی شاید گفتهاند، نگاه کردن به انگشتر عقیق، یا مثلا فیروزه خوب است، این را چه کسی گفته و این را از کجا آورده اید شما. به یکی از مجتهدین نزدیک مراجع به او گفتن شما بگویید این کجا بوده؟ شما بگویید من بروم بگردم، دلیلی دارد که شما گفتهاید، گفت در یکی از این کتابها. حاج آقا این یعنی چه؟ من کجا بروم؟ بحار را برو بگرد. حاج آقا رفتم گشتم یک دانه هم پیدا نکردم، صد و ده جلد بود نگاه کردم خبری نبود. آقا آنقدر ذکرهای من در آوردی، عبادت های من درآوردی، بیحجت، مثل اینکه الان بیدلیل رسم کردند، صلوات بفرستید بعد از نماز سه مرتبه بگویید و عجل فرجهم، شکوه و فظمت صلوات را از بین بردند، شما در همان مشهد بروید بخوانید به این صورت میگوید: ان الله ملائکه یصلون علی نبی .... مردم میخواهند صلوات بفرستند فقط خودش می فرستد، بلند در بلندگو، مردم هر کدام دنبال کار خودشان میروند، چون آن عظمت صلوات و آهنگ صلوات از بین رفت، صلوات قدرتش در جمعی بودنش و بلند گفتنش است. چه کسی میایستد و میگوید: «اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم». آمدند از خودشان یک چیزی ساختند و یک بدعتی کردند و صلوات و شکوهش را در این کشود از بین بردند، حالا بعضی از استانها رفتم میبینم الحمدالله آنها عاقل بودند و اصلا همچین رسمی را نپذیرفتند و سه تا صلوات خوب و بلند و با حال می فرستند و بعد هم یک وعجل فرجهم آخرش می فرستند این خیلی خوب است. اما این یعنی چه هر کسی دلش بخواهد میآید یک عبادت برای ما تنظیم میکند، یک نحوه دعا برای ما تنظیم میکند، یک نحوه عزاداری تنظیم میکند، یک نحوه هیئت تنظیم میکند، همین جوری بدعت پشت بدعت. گفت: «حتی تسکنه عرضک طوعا». گفت: یاد گرفتید؟ گفت: بله، گفت: بگو خب ببینم، گفت: «حتی تسکنه عرضک طوعا برحمتک یا ارحم الرحمین». گفت: خدا رحمان و رحیم است، من گفتم برحمتک یا ارحم الراحمین یا نگفتم؟ گفت نه، گفتم خب پس برای چه تو اضافه کردی به دعا؟ ما الان چقدر دعا هایمان به این صورت است، آقا معصوم است شروع کرده بسم الله نمیگوید، نگو، صحیفه سجادیه را نگاه کنید یک جا را میبینید بسم الله دارد و یک جا بسم الله ندارد.(56:23) نگو، الهی دارد با الهی شروع کن، عزیزم. بااین شروع کن، ما آنقدر چیزهای من درآوردی در این نمازهایمان هست، در روزه هایمان هست، در افطارهایمان است، در ازدواج ها چقدر خرافه برداشتیم و آوردیم، در مردهها، در مرده بردن، مرده دفن کردن، بعدش مراسمهای کمرشکن که آقا سوم بگیرید، غذا بدهید، این را چه کسی گفته است، از کجا آمده است، چون مربی بالا سرمان نیست، خودمان از خودمان دین میآوریم. به همین صورت، آقا پدرش، مادرش مرده، یک بلایی سر این آوردهاند که مرده یادش رفته است، استاد ما میگفت، طرف اصلا یادش رفته که مادرش مرده است میگوید من ناهار اینها را چه جوری بدهم. الان برای ختم چکار کنم،به چه صورت صد نفر را ببرم رستوران، از کجا بیاورم. پدرم بنده خدا نداشت. اصلا وصیت نکرده بود، من کارمند از کجا بیاورم بعد تازه مراسم هفت، بعد یک مشت آدمهای بیرحم میآیند میگویند گناه دارد برویم به فامیلمان سر بزنیم یک هفته میآیند تلپ میشوند آنجا بعد تازه چهلم مراسم نمیگیرید؟ یا حضرت عباس مراسم سال، این مسخره بازیهای این مدلی. ازدواج هایمان که دیگر مسخره است، جهیزیه اصلا چه کسی گفته، کجای اسلام هست، که باید خانواده دختر جهیزیه بدهد، از کجا آمده این جهیزیه، تا وقتی مربی بالاسرمان نیست، خیلی زندگیمان میریزد به هم، الان چه کسی گفته خانواده دختر باید جهیریه بدهد. از کجا آمده این جهیزیه؟ آقا جهیزیه، آن هم روشی که پیغمبر داشت. به امیرالمومنین گفت: چه داری علی؟ گفت: آقا من فقط یک سپر، شمشیر، اسب و زره دارم. فرمود: اسب که لازم است برای مرد، وسیلهاش است، شمشیر هم که وسیله جهادت است، سپرت هم که لازمت هست و تو که به دشمن پشت نمیکنی، این زره بس است و من قبول کردم، فروخت و نقد رفت جهیزیه خرید. از پول چه کسی؟ داماد، الان به دامادها میگوییم آقا رفتی خواستگاری، مادر دختر، مادر پسر جهیزیهشان باید این باشد، حتما جنسها باید خارجی باشد، حتما برند باشد. این همه شرک به خدا در زندگی هایمان داریم، برند و مبلغ جهیزیه و مهریه اینها همه شده است عوامل شرک آلود ما. بله میخواهید جهیزیه بدهید، داماد جهیزیه میخواهد بسیار خوب برود کمک کند به خانواده دختر، بگوید من مشارکت میکنم نصف جهیزیه را، این مقدارش را میدهم. یانه اینها که با هم خوش هستند، اصلا احساس سرما نمیکنند زیر برف، گرمای تابستان با هم خوش هستند، این بازیها چیست در میآوریم، سختگیریهای آنچنانی، مهریه سختگیری، جهیزیه سختگیری، باید یک مشارکتی، بله خانواده دختر هر چقدر میتواند بدهد و ندارد بیعزت نیست، بیآبرو نیست، خجالت میکشیم ما، یک بنده خدا میگفت من خجالت میکشم جنس ایرانی جهیزیه بدهم، مال مملکتت است. یعنی چه؟ یعنی جنس خارجی عزت و آبرو است؟ ما نه الان چقدر خانوادههای دختر به خاک سیاه نشستهاند، طرف میگوید من جهیزیه دختر اولم را هنوز نتوانستهام بدهم برای دخترششمم خواستگار آمده است. چه کار کنم؟ این چه بازیهایی است که ما داریم در میآوریم. این چه بیرحمیهایی است که ما انجام میدهیم، این چه منطقهای غلطی است که در زندگی داریم. چون مربی بالا سرمان نیست. ما اگر اهل بیت را حجت خدا بدانیم و به قوانین اینها عمل کنیم، زندگیمان خیلی شاد است، خیلی آرام است، خیلی عاشقانه میشود.
پایان