جلسه 143 - شرح زیارت جامعه کبیره
شماره جلسه
143
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1400
ماه
12
روز
5
متن کامل (خام) ‌ جلسه 143 - شرح زیارت جامعه کبیره

بحثمان در شرح زیارت جامعه کبیره که وجود مقدس امام هادی علیه السلام آن را انشاء فرمودند، دربارۀ «مَثَل اعلی» بود که تمام شد، آن را جمع کردیم که بحث به درازا کشیده نشود، والا این بحث خیلی کار دارد، می رویم به سراغ فقره بعد «وَ الدَعوَةِ الحسنی»؛ یعنی سلام می دهیم به کسانی که ما آن ها را زیباترین و نیکوترین دعوت خطاب می کنیم، این خطاب معصومین علیه السلام به کلمه دعوت، لطافت های زیادی دارد که شما به آن ها می گویید: شما دعوت زیبا و قشنگی هستید، خدا ما را به خوب کسانی دعوت کرد و به وسیله خوب کسانی دعوت کرد، «حسنی» اسم تفضیل است، در اسم تفضیل وقتی شما می گویید: قشنگ، قشنگ تر، قشنگ ترین، وقتی می گویید: قشنگ ترین؛ یعنی دیگر از آن قشنگ تر نیست، زیبا، زیباتر، زیباترین، در زبان عربی وقتی که در مورد یک مذکر می خواهیم صحبت کنیم، از «اَفعَل» استفاده می کنیم؛ یعنی «احمد»، «اکبر»، «اصغر»، «اعظم»، «اجل» اگر موضوع ما یک مذکر باشد، می گوییم: پیامبر اکرم، پیامبر اعظم؛ یعنی کریم تر، گرانمایه تر، عظیم تر، چون مورد ما مَرد است. اگر زن باشد، کلمه و مصداقی که می خواهیم در مورد آن صحبت کنیم مؤنث باشد، مؤنث آن می شود: «فُعلی»؛ مثلاً می گوییم: «حُسنی»، «کبری»، «صغری» به این شکل، پس وقتی به این شکل است؛ یعنی آن مورد بالاترین است در آن صفتی که ما در قالب «افعل» یا «فعلی» آن را می ریزیم، چون دعوت مؤنث است. لذا کلمه «حسنی» برای آن به کار برده می شود؛ یعنی زیباترین دعوت، شماها زیباترین و نیکوترین دعوت هستید. این یک فهم خیلی مهمی می خواهد، حالا در دین ما پیغمبر هست، امام و اهل بیت علیه السلام هستند، می گویند: این دین ما هست، این ها هم رهبران دینی ما هستند، مقدسات ما هستند و محترم هستند، عده ای هم خوششان نمی آید، می گویند: این ها برای 1400 سال پیش بودند، حالا ما اصلاً یک چنین کسی را احتیاج نداریم، یک چنین امام و رهبری، عده ای هم احترام می گذارند، می گویند: این ها محترم و مقدس هستند، ولی به عنوان مربی و الگو و دعوت آن ها را قبول ندارند، یا به آن ها دل نمی دهند.

عده ای هم معرفت پیدا می کنند، افتخار می کنند به آن ها، این که کسی جلوی چهارده معصوم یا دوازده امام بایستد و بگوید: «وَ الدَعوة الحسنی»؛ یعنی این که من قشنگ تر و بهتر از شما سراغ ندارم، شما عالی ترین و بهترین کسی بودید که خدا می توانست به من هدیه دهد، اولاً خدا را شاکر هستم که شما را پدران و خانواده آسمانی من قرار داده است و خوشحال هستم برای این که خدا شما را فرستاده است تا من را پیش خودش ببرد و خوشحال هستم که شما مربی من هستید، افتخارم به این است که شما خانواده و مربی من هستید، وقتی می گوییم: خانواده؛ یعنی رابطه حقیقی، وقتی می گوییم: مربی؛ یعنی رابطه حقوقی، این که کسی در دلش به این باور برسد که خداوند قشنگ ترین کاری که می توانست انجام دهد برای یک نفر، برای من انجام داده است، هشت میلیارد آدم روی کره زمین، یک عده محدودی، خیلی اقل، همان تعبیری که امام سجاد علیه السلام در دعای جمعه ها دارد: «وَ فی مِثل السَفینةِ نوح»؛ آن همه، هزاران هزار جمعیت آن جا بود، 950 سال نوح تبلیغ کرد در بین ده ها و صدها هزار نفر، هفتاد، هشتاد نفر، یک حداقلی، یک جمعیت هفتاد، هشتاد نفره ایمان آوردند، همان ها هم سوار کشتی شدند، نجات پیدا کردند، بقیه هم نابود شدند، امام سجاد علیه السلام در دعا دارد، در همین صحیفه جامعه ای که توصیه کردم همه بگیرند و بخوانید، می فرماید: «وَ مَأ قَلیلاً فَنجنی»؛ خدایا در این جمعیت کمی که تو آن ها را نجات می دهی، من را جزء آن اقلیت بگذار، من نمی خواهم جزء: «اَکثرهُم لا یَعقِلون»، «اَکثرهُم لایَشعُرون» باشم، من می خواهم جزء آن اقلی باشم که تو آن ها را با شعور و عاقل می دانی، می خواهم جزء آن خاص ها باشم، لذا می گوید: خدایا من ازت می خواهم که مرا با آن اقلیت نجات بده، در آن عده کم من را نجات بده، حالا هشت میلیارد جمعیت است، یک جمعیت کوچک است در بین این هشت میلیارد معصومین علیه السلام را پیدا کردند، با این که این معصومین برای همه هشت میلیارد هستند، بابای هشت میلیارد هستند، از نظر حقیقی، ولی از نظر حقوقی خیلی ها این ها را قبول ندارند و آن ها را مربی و امام خودشان، امام واجب خودشان نمی دانند. این جا این ها یتیم می شوند، چون وقتی شما مربی و مولا نداشته باشید، ول می شوید، بی مربی هستید؛ مثل کسی که می خواهد قهرمان جهان شود، هیچ باشگاهی راهش ندهد، بی مربی می شود و نمی تواند رشد کند، می گوید من باید بروم زیر نظر یک مربی، قوا و استعدادهای من را شکوفا کند، اما هیچ مربی ای من را نمی پذیرد، خودم هم که تخصص ندارم، نمی توانم.

اگر کسی بتواند با باور این دعا را بخواند، این خطاب را، وقتی جلوی چهارده معصوم هست، بخواند و بگوید: «السلام عَلَیکُم یا دَعوةَ الحُسنی»؛ سلام بر تو ای بهترین دعوت خدا. خدا در حق من چه کار کرد که شما را به من داد و من را با شما آشنا کرد، روی کره زمین و بین میلیاردها انسان، خدا چه عظمتی، چه لطفی، چه کرمی در حق من کرد که من شما را دارم، یتیم و بی مولا نیستم، صاحب دارم، مولا و مربی دارم، سبک زندگی دارم، آن هم توسط بهترین ها. حالا برای این دعوت، احتمالاتی ذکر کردند. حضرت آیت الله جوادی آملی حفظه الله تعالی چند تا احتمال دادند که من این احتمالات را عرض می کنم.

«حُسن»؛ یعنی چه؟ «حُسنی»؟ «حسن» مرحوم مصطفوی در التحقیق می فرماید: هر چیزی که برای شما سرور و بهجت می آورد و نیک و مطلوب و خوب است به آن می گویند: «حسن»؛ پسندیده، یا «حُسنی»، حالا «حسن» در مقابل چه هست؟ در مقابل «قبح» است؛ یعنی زشتی و بدی، در قرآن هم داریم، در قرآن هم داریم سوره نساءآیه 89: «وَ ما اصابَکَ مِن حَسنةٍ فَمِن الله وَ ما اصابَکَ مِن سیِّئَةٍ فَمِن نَفسکَ»؛ هر چه از انواع نیکی به شما رسد، از خداست و هر چه از بدی رسد مال خودتون هست. اولین تفسیر از دعوت که شما بهترین دعوت هستید، دعوت را به معنای فاعل گرفتند؛ یعنی دعوت کننده، که پیش تر در مورد آن صحبت کردیم، ما دعوت کننده ای زیباتر، بهتر و کاملتر از چهارده معصوم برای حرکت انسانی نداریم. هیچ حرکت و دعوتی زیباتر، هیچ مربی زیباتر و بهتر از چهارده معصوم و بهجت آورتر از چهارده معصوم برای ما نیست، به یک شرط، چه کسی این را می فهمد؟ کسی که یاد بگیرد، کسی که بفهمد جماد، گیاه، حیوان و عقل نیست؛ یعنی باور کند که جنبه جمادی او، جنبه فرعی وجود اوست، جنبه گیاهی، حیوانی (خانم و آقا) یی ام، جنبه فرعی اوست، چون ما نه زن هستم، نه مرد هستی، اگر این را داریم، این بخش حیوانی ماست، زیر مجموعه بخش اصلی ماست، عقل هم نیستم، عقل؛ بخش فرشته ای ماست، ما باید بفهمیم که فوق عقل و فوق تجرد هستم، بفهمیم که انسان هستم، اگر کسی این را باور کرد، والا شما در کوچه و خیابان که می روی، اکثر مردم می بینی که همه آرزوها و آرمان ها و خوشی هایشان، غم ها، عزت ها و ذلت هایشان، دغدغه ها و معشوق هایشان از جنس خودشان نیست؛ یعنی یا جمادی، یا گیاهی، یا حیوانی و یا عقلی است.

شما کمتر کسی را پیدا می کنید که باطن انسانی دارد یعنی معشوق هایش از جنس خودش هستند، آرزوها، دغدغه ها و آرمان هایش از جنس خودش می باشند؛ یعنی انسانیت، او از صبح که بلند می شود، دغدغه او دغدغه آدمیت است. شغل مهم نیست، ممکن است که شغل او جمادی باشد، تاجر باشد، دنبال پول و بورس و طلا و نقره و سکه و ارز و این چیزها باشد؛ یا شغل گیاهی داشته باشد، در کار بدن و غذا و خوراک و ورزش و هیکل و زیبایی و ... باشد، این ها مهم نیست، این ها شغل دنیایی است، هر چه که می خواهد باشد، خدا با این ها کاری ندارد، یا شغل حیوانی داشته باشد، یا مشغله عقلی داشته باشد، کار علمی، تخصصی، کار اختراع، اکتشاف، تولید و ... این جور چیزها. عیبی ندارد، این ها را خدا دستور داده است، نورانی و خوب هستند، ولی حیات باید حیات انسانی باشد، اگر کسی باور کرد که انسان است، آن موقع می تواند تصدیق کند به امام بگوید: «وَ الدعوة الحسنی»؛ تو بهترین کسی بودی که خداوند می توانست در اختیار من قرار بدهد و من به تو احتیاج دارم، من نمی توانم بدون تو نفس بکشم، اصلاً تمام تنفس من در دنیا، هوای من، اکسیژن من، نفس من، در منطقه وجودی شماست، من بدون شما نمی توانم نفس بکشم و مصادیق و شعائر و نشانه های شما.

شما دیدید مدتی حرم ها و مساجد را بستند به خاطر کرونا؟ واقعاً میلیون ها انسان در این کشور، تنگی نفس گرفتند؛ یعنی واقعاً حالشان خراب بود، من یادم نمی رود روزی را که درِ حرم حضرت معصومه را باز کرده بودند، ده ها هزار نفر می آمدند، تازه ضریح را باز نکرده بودند، فقط صحن باز بود، مردم می آمدند آن جا زار زار گریه می کردند، انگار چند وقت بود که از عزیزترین کسانشان دور افتاده بودند. من خیلی دیدم وقتی در مساجد باز شد، اینقدر خوشحال بودند، اما وقتی درها بسته بود همه پژمرده بودند، ولی وقتی در مساجد باز شد خیلی ها را دیدم که گریه می کردند از شادی و شوقشان، خدا را شکر که در میکده ها باز شد. این شعری که مضمونش این بود: شود آیا که در میکده ها بگشایند، شرح حال این آدم ها بود، از بی مسجدی، از بی حسینیه ای، از بی حرمی داشتند می مردند، به این ها می گویند: آدم، چون تنفسشان در فضای چهارده معصوم و بالاتر است، شأن این ها از نظر تنفس انسانی، احساس آرامش و سعادت با بُرد بلند بسته شده ، این آدم خودش را به جایی رسانده است که:

بی همگان به سر شوند بی تو به سر نمی شود

ولی بعضیها هم اصلاً عین خیالشان نیست، حرم ندارند، مسجد ندارند، حسینیه ندارند، هیأت ندارند، مجلس اهل بیت ندارند، ذکر ندارند، اصلاً برای آن ها اهمیتی ندارد، اگر پنج سال، ده سال هم حرم نروند، تکان نمی خورند، او چیزهای دیگری هست که تنفس برایش مهم است. مثلاً فضای شغلی اش، یا هر چیز دیگری که هست. دعوت حسنی؛ یک کسی به اهل بیت علیه السلام بگوید: شما بهترین بودید، داعی، پس دعوت را به معنای فاعل می گیریم. در ادبیات داریم، وقتی یک نفر خیلی در یک صفت قوی هست، دیگر در مورد او اسم فاعل به کار نمی برند؛ مثلاً نمی گویند: فلانی عادل است، می گویند: فلانی، عدل است، کلاً صفت را روی آن سوار می کنند، با اسم فاعل او را صدا نمی کنند، نمی گویند: فلانی عادل است، می گویند: فلانی عین عدل است، مثل این که می گوییم: «الحقُ مع علی و علیٌ مع حق»، نمی گوییم: علی محق است، حق با علی است، نه، علی با حق است و عین هم هستند؛ یعنی همۀ حقانیت، لذا یک جایی به یک نفر می گوییم: دعوت است، داعی است، دعوت کننده است، اما او از بس در دعوت، عین حقیقت است و غیر از او هم کسی لیاقت دعوت ما را ندارد، نه توانایی و نه لیاقت آن را دارد، که فقط این دعوت به معنای حقیقی است، به معنای حقیقی این را به کار می بریم، می گوییم: دعوت است، همه دعوت؛ یعنی همین؛ مثل عشق است، شما عشق را در مورد خیلی چیزها می توانید به کار ببرید، ولی به معنای حقیقی، وقتی مراتب انسانی را نگاه می کنید در مرتبه انسانی، نه در مرتبه های پایینی، چون در مرتبه های پایینی هر کدام از بخش های ما یک معشوق دارند، اما در مرتبه انسانی وقتی راجع به انسان صحبت می کنیم، عشق یعنی چه؟ یعنی «الله».

نمی گوییم: معشوق، می گوییم: عشق، عین عشق است، اصلاً عشق به معنای واقعی فقط یک جا حقیقی است و مصداق حقیقی فقط درباره «الله» به کار برده می شود. حتی در مورد اهل بیت هم مجازی است، حقیقی نیست، فقط یک وجود است «لا اله الا الله»؛ یعنی فقط اوست که دلبر حقیقی است. خودش دلبر است، اهل بیت هم همین است، فقط یک نفر، چون کمال مطلق است، هستی است، وجود است و ذات دارد، هیچ کسی غیر از خدا هستی نیست، وجود نیست، ذات هم ندارد، پس وقتی می گوییم: «دَعوة الحُسنی»؛ یعنی شما دعوت کننده و داعی هستید، از بس فقط این ها لیاقت و شایستگی دعوت و تخصص را دارند که کل دعوت؛ یعنی همین، جایی دیگر دعوت، مصداق ندارد. غیر معصوم، اگر هم دعوت کند، دعوت حقیقی نیست و تو را به جهنم می برد، اگر شما به غیر از معصوم تن بدهید، دعوت حقیقی نیست. شما را به جای دیگری می برد. اگر قرار است که شما را به جایی ببرد که دعوت به معنای حقیقی باشد و لایق شما باشد، آن جایی است که تو را به بهشت می برد، و بالاتر از بهشت، این می شود، دعوت حقیقی. آدم را به جهنم که دعوت نمی کنند، الان یک کسی به شما بگوید که شما پنج شنبه دعوت دارید به فلان جا، بعد شما را می برد از یک دره ای پایین می اندازد، به این هم می گویند: دعوت؟ این چه دعوتی بود که مرا پرت کرد به جهنم؟ دست و پام شکست. این که دعوت نیست. در اصطلاح روزمره و در محاورات عامه ما می گوییم: جایی دعوت داریم؛ یعنی این که قرار است از ما پذیرایی کنند، نه این که ما را کتک بزنند و اذیت کنند، می گوییم: دعوت داریم، تنها جایی که لیاقت انسان هست، به انسان خدمت می کنند و پذیرایی می کنند از انسان و آن چیزی که شایسته انسان و خوراکی که شایسته انسان است و به انسان می دهند، رشدی که شایسته انسان است و به انسان می دهند، آن جایی است که معصوم تو را دعوت کنند و خوشا به حال کسی که فقط با دعوت معصومین علیه السلام زندگی می کند، حتی به خانه پدرش هم با دعوت معصومین علیه السلام می رود، در مسجد هم با دعوت معصومین می رود، شیطان هم ما را به مسجد دعوت می کند برای عبادت، این همه دشمنان پیامبر صلی الله و علیه و آله همه اهل مسجد بودند، شما یک امام سراغ ندارید بی نمازها و غیری مسلمان ها او را کشته باشند، ائمه علیه السلام را مسجدی ها می کشتند، حج رفته ها می کشتند، قاری های قرآن، اساتید قرآن این ها اهل بیت را کشتند.

مأمون ملعون که امام رضا علیه السلام را می کشد، یک سخنرانی دارد در عظمت اهل بیت و امام رضا علیه السلام، می گوید: یک ولی الله، یک عاشق اهل بیت، خیلی زمان او کم بودند آدم هایی که اینقدر شناخت علمی داشتند نسبت به اهل بیت علیه السلام، به اطرافیان خود می گوید: شما چه فکری کردید، که من علی ابن موسی الرضا آوردم این جا؟ مگر کسی می تواند جای ایشان را بگیرد؟ همین طور از عظمت و صفات و سجایای حضرت می گوید و سخنرانی می کند، اما خودش امام را می کشد. دشمنان اهل بیت، از قاتل های حضرت زهرا سلام الله علیها تا بقیه، از ابن ملجم که سال ها شاگردی امیرالمؤمنین علیه السلام را کرد و کسان دیگر، هیچ کدام نبودند که فضیلت و برتری همان طور که در اول بحث گفتم، افعل و تفضیل بودن؛ یعنی بهترین بودن در مورد اهل بیت علیه السلام را اعتراف نداشته باشد، شما یکی از قاتلان این سیزده نفر را نمی شناسید که اعتقاد نداشته باشد که این ها بهترین هستند، این یک معنا، که ما بفهمیم خدا برای ما سنگ تمام گذاشته که این ها را نصیب ما کرده. من با دعوت این ها ازدواج می کنم، با فردی که می خواهم ازدواج کنم؛ رشته ای که می خواهم انتخاب کنم، شغلی که می خواهم انتخاب کنم، سبک زندگی ای که می خواهم انتخاب کنم، معامله، اقتصاد، تجارت، درس، مهمانی، مسافرت، تفریح، هر کاری که می خواهم انجام دهم با دعوت این ها انجام می دهم، طبق دعوت اینها، طبق فرمول این ها، طبق قواعدی که این ها می گویند انجام می دهم، این که دیگران برای شما سبک زندگی تعریف کنند، به همان اندازه شما تنزل پیدا می کنید، وقتی معصوم را رها کنید، می شود: خلایق، هر چه لایق، این که به دنبال این هستید که شبیه به چه کسی شوید، قیمت و لیاقتتان هم همان است، شبیه به هر کس که می خواهید شوید.

می خواهید زندگی تان را شبیه به چه کسی طراحی کنید؟ لیاقتتان هم همان است و با همان هم محشور می شوید، پس این دعوت، به معنای دعوت کننده است، پس وقتی می گوییم: «وَ الدعوة الحُسنی»؛ یعنی شما بی نظیرترین، بهجت آورترین، شادی آورترین، زیباترین و بهترین دعوت کننده هستید و آدم با این دعوت شاد شود، بگوید: خدایا شکر در بین هشت میلیارد آدم روی کره زمین، من این ها را دارم، این ها آقا و مولای من هستند، این ها مربی و الگوی من هستند. وقتی معرفت نباشد، بچه شیعه هم که باشید، آرزویت کس دیگری است، اگر معرفت نباشد، آرزوی شما یک عده آدم ها جهنمی است، یک عده آدم های محدود و کوچک و به درد نخور، یک عده جهنمی را الگو و مربی خودتان می کنید، سبک زندگی تان را با آن ها قرار نمی دهید، مثلاً آن ها می گویند که مهریه کم بهتر است، اما شما نمی توانید آن را رعایت کنید، این قشنگ است که وقتی آن ها می گویند مهریه کم باشد، شما بگویید: چشم، آن جایی که جلوی معصومین می ایستید و مقاومت می کنید یک فرمول بزرگ را کنار می گذاری. جوانی به پیغمبر صلی الله و علیه و آله عرض می کند: وضع مالی من خراب است، حضرت می فرماید: بروید ازدواج کنید، جوان دوباره می گوید: آقا گفتم وضع مالی ام خراب است، پیامبر می فرمایند: من هم گفتم برو ازدواج کن، دوباره جوان گفت: آقا من مشکل مالی دارم، باز حضرت فرمود: برو ازدواج کن، بعد فرمود: «البرکةُ مَعَ النِساء وَ الوِلدان»، وقتی تو این را نمی فهمی و اعتماد به امام نداری، فکر می کنی که باید حتماً پولدار شوید و بعد ازدواج کنید، اول پولدار شوم، اول سربازی ام را بروم، اول لیسانسم را بگیرم، اول دکتری بگیرم، اول ماشین بخرم، اول خانه بخرم بعد بروم، این چه فایده ای دارد، پیر می شوی و فاصله سنی شما هم زیاد می شود و بابا بزرگ بچه ات می شوی، توکل ندارد. می گوید: بچه دار شوید، می گوید: در این اوضاع اقتصادی خراب، چطور بچه دار شویم؟ او متوجه نیست که خداوند رزق را با این بچه می دهد، با همسرتان می دهد، فرمود: «البرکةُ معَ النساءِ وَ الوِلدان»؛ برکت با زن و بچه است، با مرد نیست، می گوید: اگر مرد برکت می خواهد، باید ازدواج کند، باید بچه دار شود، هر چه بیشتر، بهتر، می بینید بچه دار نمی شود، هم ظلم به امام زمان علیه السلام می کند، هم به خودش و همسرش و دینش خیانت می کند و هم به بچه ای که قرار است به دنیا بیاید. حقش بود که این بچه ده سال پیش به دنیا بیاید، چرا باید الان به دنیا بیاید؟ حالا دیر هم که او را به دنیا آورده است، می گوید: همین یکی کافی است.

بچه که یکی باشد، کلی آسیب می بیند، خود پدر و مادر هم آسیب می بینند، خود بچه هم آسیب می بیند، بعدها هم در قیامت یقه ات را می گیرد، می گوید: این چه سبک زندگی غم انگیزی بود که برای من درست کردید؟ نه خواهر و برادر دارم، نه عمو دارم، نه عمه و خاله دارم، نه دختر خاله و پسر خاله دارم، این چه زندگی هست؟ یا بچه دار می شوند با فاصله خیلی زیاد، فاصله بین بچه ها باید سه سال باشد، نه شش سال، چون بعداً این ها با هم هماهنگ نمی شوند، اعصاب هر دو آن ها در خانه خرد می شود، اعصاب پدر و مادر هم همین طور، فاصله این ها باید با هم کم باشد، باید همدیگر را بزنند، با هم بازی کنند تا زندگی شیرین و جذاب شود، با هم رشد کنند و بزرگ شوند، اما ما هیچ کدام از این ها را رعایت نمی کنیم، چه کسی مربی ماست که این اوضاع زندگی ما شده است در ایران، که در جمعیت باختیم و جمعیت دشمنان ما خیلی بیشتر شده است؟ بعد هم وقتی ماه رمضان می شود، خیلی پرو دعا می خواند: خدایا ما از کمی تعدادمان و زیادی دشمنانمان به تو شکایت می کنیم. حقه باز و دروغگو، تو باید خودت عمل می کردی، می گوید: بچه یکی کافی است، یا این که خیلی دیر بچه دار می شود، یا این که می گوید: یکی یا دو تا کافی است، این رزق شماست، بچه وقتی به دنیا می آید با خودش رزق می آورد، رزق شما بسته می شود، از همه بدتر و وحشتناک تر این که بچه رزق جاودانه است؛ یعنی زمین ابدی شماست، محل تجارت جاودانه توست، نسل توست تا ابدیت، این خیلی مهم است. می گوید: نمی توانم تربیتش کنم، بچه تربیت نمی خواهد، اگر بی تربیت هم باشد، خدا به شما ثواب و اجر می دهد.

شما بچه دار شوید، بچه شیعه بیاورید، با ولایت این بچه را بیاورید، حالا بی تربیت باشد، نماز نخواند، حجاب را رعایت نکند، تو ولایت را به او تزریق می کنی، اصلی ترین و قیمتی ترین چیز را بچه شما دارد، سگ بی تربیت ها، فاحشه ها، مشروب خوارهای مان، می ارزد به کسانی که ولایت ندارند؛ یعنی اصل را ندارند، اتصال به متخصص معصوم ندارند، حالا او نماز نمی خواند، روزه نمی گیرد، حجاب ندارد، اما اتصال به معصوم دارد، بحث، سر تعصب نیست، ما از سر تعصب نمی گوییم، این بحث، بحث علمی است، سوار کشتی است، حالا در کشتی اگر تخلف هم کند، وقتی به ساحل رسید، چهار تا چوب هم او را می زنند، اما در کشتی اهل بیت علیه السلام سوار است، با متخصص معصوم حرکت می کند، او با این نجات پیدا می کند، ولی وقتی او اصلاً امام و متخصص ندارد، معصوم ندارد و سوار کشتی نیست، کجا می خواهد برود؟ حالا هر چقدر هم آدم خوبی باشد و وسط دریا بمیرد، او نجات پیدا نمی کند، این ها حرف های شیطان است که می گوید: ما وضع مالی مان نمی رسد. بعداً مشکل اقتصادی پیدا می کنیم، پس قدیمی ها، پدر و مادرهای ما چطور زندگی می کردند؟ حتی در زمان قحطی، مردم بچه دار می شدند، شما آفریقایی ها را نگاه کنید، با تمام سختی هایی که دارند، اما بچه دار می شوند. به دشمنانتان نگاه کنید که چقدر تند تند بچه دار می شوند، بچه دار شدن، یک عبادت بی نظیر و واجب است که هیچ عبادتی به اندازه آن نمی تواند به شما ثواب بدهد، هیچ چیزی به اندازه تشکیل خانواده و بچه دار شدن، نمی تواند روح انسان را تسویه کند، یک دانشگاه است، به قدری عظمت دارد که شخصیت های بزرگی مثل امام امت سلام الله علیه، مرحوم علامه طباطبایی رحمت الله تعالی علیه (که هرگاه عبادت می کردند، می گفتند: وقتی من عبادت می کنم، تمام عالم با من ذکر می گویند) می فرمودند: ما حاضر هستیم که تمام ثواب عبادت های عمرمان را بدهیم، به یک خانم، او ثواب اذیت بچه داریش را به ما بدهد، حالا نه فقط او، ثواب اذیت شوهر داری، ثواب اذیت زن داری؛ یعنی چه که ما تا یک مقدار به مشکل می خوریم، می گوید: سریع برویم طلاق بدهیم، طلاق بگیریم؛ یعنی چه؟ اذیت دارد، خب بهشت رفتن همین است، ابدیت همین است. حالا شما می خواهید اذیت زن و شوهرتان را تحمل نکنید، اذیت صد نفر دیگر را باید تحمل کنید، حداقل او همسر شماست، هزار تا خیر هم دارد، یا بچه ات، فرقی نمی کند.

با اذیت کسانی که هم شما آن ها را دوست دارید و هم آن ها شما را دوست دارند، رشد کنید، وقتی این ها را از دست می دهید، زیر دست کسانی می افتید که هیچ وقت با آن ها رابطه و خیری هم برایت ندارند، آن وقت آن جا اذیت می شوید. اذیت؛ یعنی چیزی که انسان را شبیه به خدا می کند، چون به بخش های پایینی فشار می آورد، به فوق عقل و بخش انسانی فشار نمی آید، الان در حجاب کدام بخش اذیت می شود؟ بخش انسانی یا بخش حیوانی؟ بخش حیوانی حجاب را دوست ندارد. در نماز کدام بخش اذیت می شود؟ بخش حیوانی، در روزه، کدام بخش عصبانی و ناراحت است؟ بخش حیوانی که وقتی ماه رمضان می رود خوشحال می شود، والا که بخش انسانی عشق و حالش را می برد، لذتش را می برد. دین؛ یعنی تمسخر طبیعت، دین؛ یعنی دهن کجی به طبیعت، خدا رحمت کند آیت الله ممدوحی را، می فرمود: دین؛ یعنی دهن کجی به حیوانیت و طبیعت، تا بخش انسانی شما شبیه به خداوند شود، نه این که تا یک چیزی می شود، گریه کنید و جیغ و داد بزنی، قرص اعصاب بخورید، فریاد بزنید که من بدبخت و بیچاره هستم، نه این طور نیست، این یک روند طبیعی است. این نمی تواند با دستور معصوم علیه السلام زندگی کند، چه کسی می تواند به معصوم بگوید: شما بهترین دعوت هستید؟ یعنی کسی که بگوید من در همه ابعاد زندگی ام فقط با دستور شما عمل می کنم، «وَ معَکم مَعَکم لا مَعَ غیرَکُم»؛ من مربی کمتر از شما را نه دوست دارم و نه در شأنم هست.

دومین معنا، دعوت شده است؛ یعنی آن چیزی که ما به آن دعوت شدیم، خدا ما را به اهل بیت دعوت کرده است، «وَ دَعوة الحُسنی»؛ یعنی شما خوب دعوتی بودید، مثل این است که شما یک جایی بروید، بعد بگویید: عجب جایی دعوت شدیم! نمی گویید: چه کسی دعوت کرده است، می گویید: عجب جایی دعوت شدیم، چه جای خوبی ما را دعوت کردند؛ یعنی با داعی کار ندارید، با کسی که تو را دعوت کرده، حالا خدا در قرآن اصرار زیادی به این دارد که ما را دعوت می کند فقط به اهل بیت علیه السلام، «قُل لا اَسئَلُکُم عَلیه اجراً الا المَّوَدَّة فِی القُربی»؛ فقط معصوم، غیر معصوم اصلاً لایق تو نیست، لذا وقتی می گوید: «وَ الدَعوة الحُسنی»؛ یعنی خدا خوب جایی مرا دعوت کرده است، نزد خوب کسانی مرا فرستاده است، «اَطیعوا الله وَ اَطیعوا رَسول وَ اولی الامرِ مِنکُم»؛ خدا، رسول و والیان امر، ولیّ امر خودتان، والیان امر خودتان را اطاعت کنید. والی؛ یعنی کسی که سرپرست کار شماست، ما الان به رهبری می گوییم: ولیّ امر مسلمین؛ یعنی این ولایت را از معصوم آورده است، معصوم فرمود: در غیاب ما، فقیهی که این شرایط را دارد، به جای ماست و حکم او، حکم ماست و ولیّ امر شماست. سوره نساء آیه 59: «یا ایها الذین آمنوا اَطیعوا الله وَ اَطیعوا رَسول وَ اولی الامرِ مِنکُم»؛ ولی امرتان را اطاعت کنید.

حالا چرا گفت: رسول و اولی الامر؟ هر وقت شما را دعوت می کنند جایی، باید بین شما و محل و جایی که شما را دعوت می کنند، تناسب وجود داشته باشد، والا به شما برمی خورد، می گویید: این که در شأن ما نبود، این چه جایی بود که ما را دعوت کردند، همه توهین و تحقیر و اذیت و آزار؛ مثلاً الان هوا سرد است و برف می آید، می گویند: شما دعوت هستید عروسی فلانی، می پرسید: حالا کجا هست؟ می گوید: در بیابان است، یا در فلان پارک است، آن جا که نمی شود نشست، یخ می زنیم، برف می آید، نمی شود آن جا عروسی گرفت، این چه جور جایی است؟ باید یک سالن گرمی می گرفتید، که مردم راحت بتوانند آن جا بنشینند، خوش بگذراند، بخندند، شاد باشند. یا این که شما را در تابستان دعوت کنند به کویر بگویند که حالا این جا عروسی است، این که نمی شود. وقتی خدا شما را دعوت می کند به مقام خودش، خداوند شما را به خلیفة اللهی دعوت می کند، پس اگر دعوت می کند، باید شما را به سمت کسی بفرستد که او بتواند شما را تا این مقام ببرد، یادتان نرود باید بین هدف خلقت و کسی که خدا من را به او می سپارد تناسب وجود داشته باشد، خدایا مرا چرا آفریدی؟ من را به دست چه کسی می خواهی بسپاری؟ الان کسی به شما بگوید که شما استعداد بدنی خوبی دارید، به درد فلان رشته می خورید، بدن شما خیلی روی فرم است، بدنتان خیلی انعطاف دارد، راحت می توانید در فلان رشته شرکت کنید، پس او باید به یک مربی و ژیمناست حرفه ای معرفی شود، چون بدن او الان این را می طلبد، بعد می گوید: کجا باید بروم؟ به اشتباه می گوید: بروید نزد یک مربی وزنه برداری، وزنه برداری لطافت و نرمی بدن نمی خواهد، قدرت و عضله می خواهد، شما اگر به یک وزنه بردار بگویید: 180 باز کند، می میرد، نمی تواند.

وقتی قرار است تو خلیفة الله شوی، آن کسی که قرار است خدا شما را دعوت کند به سوی او، باید لایق شما باشد، ببنید که خداوند چقدر احترام می گذارد به بنده اش، می گوید که شما چه بخواهید و چه نخواهید به طور طبیعی در دنیا همیشه مطیع و مقلد کسانی هستید، همیشه در دنیا آرزو می کنید که شبیه به آدم هایی باشید، آدم این گونه است، طبیعی است، نمی تواند که نباشد، همۀ آدم ها این گونه هستند، حتی کافرین، معبود دارند، «قُل یا ایها الکافرون* لا اعبدُ ما تَعبدون»؛ آن کسی که شما عابدش هستید، من عابدش نیستم، آن کسی که شما عبادت می کنید، من عبادت نمی کنم، من اصلاً سمت آن سبک و آن آدم ها و آن شیوه نمی روم، سبکی که شما به دنبال آن هستید، پس کافرها هم عابد هستند، چون انسان نمی تواند عابد نباشد، عابد؛ یعنی پیرو؛ یعنی مقلد؛ یعنی می خواهد شبیه به یک کسی شود، می خواهد یک کارهایی کند که خودش را برساند به کسی، کافر، عابد است و معبود دارد، همه دارند، حالا در این وسط خدا می فرماید: «یا ایها الذین آمنوا»، چقدر هم قشنگ است این لفظ، امام صادق علیه السلام می فرماید: اصلاً خستگی آدم را در می آورد، وقتی خدا به آدم خطاب کند، «یا ایها الذین آمنوا»، وقتی خدا این گونه انسان را صدا می زند، چقدر انسان کیف می کند، برای همین هم مستحب است، هرگاه این آیه را شنیدید، بگویید: لبیک، بله؟ جانم خدا.

اگر یک بار بگویی: بنده من، تا ثریا می رود خنده من

خدا رحمت کند علامه را چقدر ظریف این حرف ها را می زد.

خدایا وقتی تو یک بار صدا بزنی: بنده من، تا ثریا خنده من می رود. خدا مرا صدا کرده است: بنده من، یک استاد قدرت مند، یک استاد بی نظیر، کسی را می بینید و می گوید: این شاگرد من است، شرافت آدم ها به استاد آن هاست، می گوید: این استاد من است، می دانی من شاگرد چه کسی هستم، کجا درس خوانده ام؟ شما تلویزیون نگاه کنید، چه دانشگاهی ها و چه حوزوی ها، وقتی آن ها را معرفی می کنند، این فیلم هایی که می سازند، در بزرگداشت بزرگان کار خیلی خوبی هم هست، مستندسازی می کنند، هم علما و هم دانشمندان علوم دیگر را، اول چه کسانی را معرفی می کنند؟ اول اساتید او را معرفی می کنند بعد می گویند که در این دانشگاه درس خوانده است، این جا مدرک گرفته است؛ یعنی بزرگی او را از این جا می گیرند. یک کسی مثل امیرالمؤمنین علیه السلام: «کَفی لی عِزّاً اَن اَکونَ لَکَ عَبدا»؛ خدایا این عزت برای من کافی است که من فقط عبد تو هستم، اگر قرار باشد که عابد کسی باشم، عابد کمال مطلق هستم، «کَفی بی فَخراً اَن تَکون لی رَبّا»؛ همین افتخار برای من کافی است که تو مربی من هستی ای خدا. من سبک زندگی ام را از کس دیگر و جای دیگری نمی گیرم، این خیلی مهم است که خدا ما را به کجا دعوت کند، «یا ایها الذین آمنوا»، خوشا به حال کسی که وقتی می شنود، بگوید: خدا با من است، من را می گوید، ما را صدا کرد، «یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله»؛ به به، من را دعوت کرد به اطاعت خودش، پس من را لایق خودش دانسته است، می خواهد من را به سمت خودش دعوت کند، «وَ اطیعوا الرسول»؛ به به، چه کسی را، «وَ الولی الاَمر مِنکُم»؛ دنبال چه کسی بروم، کجا بروم، سراغ چه کسانی بروم به عنوان الگو و مربی، از این ها بهتر، قشنگ تر، زیباتر، شادی آورتر؟ سراغ کی بروم به عنوان الگو و مربی؟ کجا بروم؟ «الله ولی الذین آمنوا»؛ خدا ولی مؤمنین است، خدا چه بشارتی به ما می دهد، «اللهُ»؛ ولی شما خودم هستم، «الله ولی الذین آمنوا»؛ چه افتخاری، «یُخرجُکم مِن الظُلمات الی النور»؛ اما کافرین چه؟ «وَ اما الکافِرین لا مَولی لَهُم»؛ مولی ندارند، چقدر بیچاره هستند، مولی درست و حسابی ندارند. در جنگ، وقتی پیامبر با کفار درگیر شد، کفار و مشرکین، آن ها بت هایشان را آوردند و گفتند: «اُعلُ هُبَل»، این «هُبَل» از همه چیز بالاتر است، پیامبر فرمود: فریاد بزنید: «الله اعلی وَ اَجَل»؛ خدا اعلی و اجل است. ببینید چگونه ما را تربیت می کند، می فرماید: نماز بخوانید در مقابل این عظمت بی پایان، تعظیم کنید ولی همه را برای خودتان کنید، «سُبحان رَبی»؛ مربی خودم و مال خودم است، رب خودم است، آن هم: «رَب عظیم»؛ رب عظیم خودم است.

چقدر این لفظ قشنگ و عاشقانه است، ولی وقتی سر می گذارید روی پای خدا، غرق علّو الهی می شوید، می شود: «اعلی»، «سُبحان ربی العلی» چقدر این کلمات قشنگ هستند، وقتی آن را نفهمی و بخوانی، نمی فهمی که چه می گویی، می گوید: سه تا سبحان الله بگوییم، رد شویم برود، اما حرف عاشقانه، یک چیز دیگری است، آن طرف باید ترانه بخواند، بگوید: «سبحانَ ربی العظیم و بِحمده»، «سُبحانَ ربی العلی و بِحَمده»، پس ما را دعوت می کند به یک جای بزرگ، «یا اَیها الَذینَ آمنوا اَطیعوا الله وَ اَطیعوا رَسول وَ اولی الامرِ مِنکُم»؛ چقدر ما قیمت داریم و از آن غافل هستیم، به تناسب قیمت و تناسب و لیاقت و شخصیت شما و غایتی که شما را برای آن خلق کرده است برای شما مربی تعیین می کند، خودم، اهل بیت علیه السلام و قرآنم، «اِنا هَدیناهُ السَبیل اِمّا شاکِراً وَ اِمّا کفورا»؛ ما راه را به شما نشان می دهیم، می خواهید شکرگزار باشید و قدر بدانید، آن را ضایع نکنید و محکم به آن بچسبید و از آن استفاده کنید، «وَ اِمّا کفورا»؛ می خواهید کفر بورزید و آن را پنهان کنید، خیلی زشت است که آدم بچه شیعه باشد؛ مثل بی پدر و مادرها و یتیم ها و بدبخت ها زندگی کند، خیلی زشت است که آدم خدا و اهل بیت علیه السلام را دارد و در زندگی اش احساس بی پناهی، پوچی و بدبختی کند، این ها همه مال شما هستند، چرا این ها را نمی بینید؟ خیلی هم بد است که این ها را داشته باشید و کنارشان باشید و بدبخت زندگی کنید، خیلی بد است که کنار خدا غمگین باشید، بد است که کنار اهل بیت علیه السلام ناآرام زندگی کنید، بد است که کنار خدا و اهل بیت علیه السلام نامهربان باشید، آن ها ما را می بینند، در مقابل خدا و اهل بیت باید شیرین ترین، مهربانانه ترین و رحیمانه ترین رفتارها را داشته باشیم، کینه و حسادت، خیلی فحشایش بالاست. قبح زیادی دارد، کینه، حسادت، رقابت با چه کسی؟ با بچه های اهل بیت علیه السلام؟ با بندگان خدا؟ چشم و هم چشمی، بدبینی، بدخواهی، بدجنسی، این خیلی زشت است که آدم این گونه زندگی کند، اگر کسی ایستاد جلوی دوازده امام و گفت: شما بهترین دعوت هستید؛ یعنی من به حرف شما عمل می کنم، شاخصه های آن هم شادی، آرامش، عشق بود. والحمدلله رب العالمین.