بحثمان در فقره «مثل اعلی» بود از جامعه کبیره که قسمت هایی از این مثل اعلی توضیح دادیم. یک بخشی که مربوط به الگو بود امشب عرض می کنیم.
گفتیم که ما اهل بیت را برای دو جهت اینکه می گوییم مثل اعلی، نمونه عالی و عالی ترین نمونه از خدا، این الگوبودن و نمونه بودن در دو جهت است: یکی جهت علمی. آنها مرجع علمی ما هستند. قبلاً توضیح داده شد که اهل بیت با ما دو رابطه دارند: یک رابطه حقیقی و یک رابطه حقوقی. در رابطه حقیقی، اهل بیت همان نوری هستند که ما از آن آفریده شدهایم. روح الله ای هستند که در همة انسان ها دمیده شدند. پس اصل و نصب و خانواده آسمانی و ریشه ما اهل بیت هستند. همة انسان ها این نفخه از خدا را در وجودشان دارند. این رابطه حقیقی است. ما نسبت حقیقی با اهل بیت داریم. بالاترین سهم در وجود ما چه در دنیا و چه در نظام ابدی متعلق به اهل بیت است؛ یعنی آنها خانواده اصلی و ما نیز فرزندان اصلی آنها هستیم. نسبت ما به آنها و نسبت آنها به ما نزدیک تر از هر نسبت دیگری هست. چه همسر در زمین. عشق های زمینی در رتبه های بعدی هستند. اما آنچه هست بعد جاودانه و ابدی ماست که آنها در همه مراحل حیات ما سهم دارند و هستند. ما بحثمان در زمین است الان. یعنی بحث مان قبل از دنیا که آنها ریشه ما هستند، نور آنها دمیده می شود در رحم مادر ما و روح دار می شویم یعنی نور پیدا می کنیم از اهل بیت، یک بحث وجودی است. الان داریم راجع به زمین و دنیا صحبت می کنیم.
در دنیا وقتی که مثل اعلی و نمونه میگوییم، این مثل و نمونه در دو بعد است. یک بعد، بعد علمی است که آنها مرجع علمی ما هستند. البته در طول زیارت باز به این نکته می رسیم. آنها متخصص معصوم هستند؛ یعنی انواری هستند که خزانهدار علم الهی هستند و اساساً همه مراحل خلقت از نور اینها با حضور آنها آفریده شدهاند؛ چه جبروت، چه ملکوت و چه ناسوت. این روح منبسط از اهلبیت در همه جای عالم وجود دارد. همه جای خلقت، همه جای ماسوی الله این نور وجود دارد. این سعه وجودی عظیم مال آنهاست؛ پس آنان خزانهداران علم الهی هستند و اساساً از نظر علمی قابلمقایسه با کس دیگری نیستند. یعنی «إنَّهُ لَا یُقَاسُ بِنَا آلَ مُحَمَّدٍ مِنْ هَذِهِ الْاُمَّهِ اَحَدٌ» هیچکسی با اهل بیت قابل قیاس نیست در این موضوع. برای اینکه شما این موضوع را خوب متوجه شوید، ببینید بشر چند سال روی زمین است! این نسل آخر را می گوییم. نسل های قبلی ما نمی دانیم چقدر انسان بودند.یک حدیث از امام باقر داریم که یک میلیون نسل قبلا بودند از ماها، قبل از حضرت آدم، الان ما اسکلت های تقریبا یک میلیون سال پیش هم داریم ولی حضرت آدم ورودشان به زمین بیشتر از 15هزار سال ذکر نکردند. حالا خیلی قدیمی تر باشد به 20هزار سال اصلا نمی رسد. تاریخی که مطالعه می کنیم همین حدود است. حضرت آدم علیه السلام هبود کرده و آمده. آن قبلی ها که نسل های دیگر هستند. اصلا شما بگو از اولی که خدا آفریده. اززمانی که خدا اراده کرده را ما نمی دانیم. هیچ کس هم نمی داند چقدر بوده نسل های قبلی، هر کدام از آنها چندصدهزار سال، 200 هزار سال، هر چقدر عمر کردند بعد نابودند شدند و نسل دیگری آفریده شده. زمین ما را کردند 15 میلیارد سال سابقه اش. فعلا بشر دارد کاوش می کند از قرن های گذشته و نسل های گذشته. مثلا دایناسورها را پیدا کردند. مثلا 400میلیون سال پیش. استکلت های ما داریم که مردمان آن زمان قدشان حدود 15متر بوده است. وقتی کسی حیوانش دایناسور باشد، آدمهایشان چقدر هست؟ همین است. الان ما اسکلت هایی از آدم ها پیدا کردیم که مردها (نه در مقابل زن)، مردمشان 15 متر آدم قدشان بوده. نسل هایی بودند که حالا.. بعضی از دانشمندان می گویند اینها نسل های خود حضرت آدم هستند. کاری نداریم. همه اینها را حساب کنید علم کل مخلوقات خدا را بریزید روی هم، در مقابل علم اهل بیت به زور می شود گفت یک قطره است در مقابل اقیانوس بی پایان. به زور می شود گفت. شما علم پزشکی را بگیرید الان 8هزار سال در این نسل بشر دارد کار پزشکی می کند. تحقیق می کند. دانشمندان و نخبه های عالم دارند زحمت می کشند و دانشمندان دائما دارند روی این بدن کار می کنند. علم پزشکی الان خیلی پیشرفت ها کرده. هم خود دانش پزشکی نسبت به بدن و هم مهندسی پزشکی، داروها، اساسا کلا شاخه های پزشکی. دندان پزشکی شما بگیرید تا چیزهای دیگر. هنوز هیچ بشری نتوانسته بگوید من یک قسمت ولو بسیار کوچک از بدن را شناختم. هیچ کس نمی تواند بگوید. علم درست است. شناسایی هایشان درست است. با آن بهداشت رعایت می کنند. ما را درمان می کنند. سلامتی ما را حفظ می کنند. حالا آمدند انواع سرطان ها را به ما می دهند بیچاره مان می کند با این داروها، شما سراغ ندارید بشر داروی ساخته باشد که شما بخورید و هیچ عارضه ای نداشته باشد. من خودم داروهایی مصرف می کنم که آسیب هایی زیادی دارد مثلا باز می کنم این عوارض دارد. این قانون کلی است. بروشورش را باز کنید هر دارویی عارضه دارد. این دارو هم عوارضی دارد. مثلا دارویی که ما دیدیم نوشته سکته مغزی، قلبی، نابینایی، ناشنوایی، این عوارض است. مثلا 30 تا عوارض برای این دارو نوشته است. در صورت بروز به پزشک مراجعه کنید. یعنی اگر سکته زدی و مردی برو به پزشک بگو این جوری شد و من مردم. حالا دانش بشر هنوز هیچ بشری نمیتواند بگوید من یک الکترون و اتم را شناختم. بدن حرف دارد. مخلوقات خدا با تو حرف میزند. ما فکر می کنیم فقط این کلام خدا قران است که کلام است. کلام الله همة خلقت است. خدا در تمام خلقتش با بشر حرف میزند. هی دارد با بشر گفتگو می کند. یک گل یک دانشکده برایش لازم است. بعد این گل مثلا دو هزار سال روش کار می شود. دو هزار سال این گل برایت قصه می گوید. همه چیز کلام الله است. می شکافند می شکافند تا قرن 18 به اتم رسیدند. بعد گفتند تمام شد. علم تمام شد. غرب گفت علم تمام شد. دیگر حرفی نداریم. آخر علم است. چقدر ساده بودند. بعد دیدید بابا این حرف ها چیه. تازه اول کاره. هنوز خدا در دیگ را برنداشته. یک ذره در دیگ را باز کرده. کار دارد. بعدا که هیچی. در هیچ رشته ای که بشر کار می کند نمی تواند بگوید من به ته اش رسیدم دیگر انتهاست و آخر علم است. نه. اتم را شکافتن دیدند چه خبر است. الکترون دارد، نوترون دارد، پرتون دارد، حالا شکافتن رفتن پایین تر دیدند ای بابا آنها هر کدامشان ده ها موجود در آن خوابیده. الکترون ها چه خبر است. هسته را می شکافند، اتمش را شکافتند، یک دانش هسته ای برای خودش شده است. حالا حالا آمده. در این اواخر چی سر باز کرد؟ نانو. چند سال دیگر نانو قدیمی است. حالا کو تا بشر برود. حالا چقدر آن را می شکافند. انتها ندارد. یعنی می رسند به جایی که ما اشکافتیم الکترون را به این 30 تا رسیدیم، بعد این 30 تا شکافتیم به این هزارتا رسیدیم. ته ندارد. این همه را خدا می داند. «ان الله فالق الحب و النوی» خدا شکافنده دانه ها و هسته هاست. خداست. خدا آنجا هم مثل اینجا همه جا یکسان حضور دارد. فرقی نمی کند. همه چیز کلام است. دارد با شما حرف می زند. خوب دقت کنید که چی می گوییم. این بشر نادان، وقتی با خدا معصوم روبرو می شود می گوید من که نفهمیدم با عقل من جور در نمی آید. انقدر احمقانه است این حرف. عقل داری تو اصلا؟ اول این را ثابت کن. اگر هم داری چقدر است؟
داستان نقل می کند از زندگی یک فیزیکدان بزرگ مارکس فلان. می گوید این مارکس ... واقعا خیلی بزرگ است در فیزیک نشسته بود با چندتا دانشمندان در خانه اش آمده بودند با موضوع فیزیک. مارکس گفت من که گیچ ام. این مسائل را نفهمیدم. یک بچه چهار پنج ساله داشت گفت من هم نفهمیدم. ما این جوری هستیم. درباره اهل بیت گیجی نیست. همه چیز را می داند. 1200سال پیش شهید شده شما الان مشهد می روید زیارتش می گویی سرطان دارد کور و کر و لال است فلج است سالم می شود و می آید. معجزه امر محال نیست. معجزه امر عادی است. معجزه را محال عادی می گویند یعنی عادتا کسی نمی تواند این کار را انجام بدهد. امام با چی انجام می دهد؟ خودش انجام می دهد. شفا می دهد. امام چکار می کند؟ برمی گردد. الان این سوخته. شیمیایی شده. جفت چشم کاملا نابینا. بدن کاملا داغون. املا و امشا سوخته، شیمیایی، دکتر خودش برام تعریف می کند. رفتم بالا سر یکی از جانبازان گفتم بهش که از نظر پزشکی تمام است کار. وصیتت را بکن. او در همان حالت نابینا که بود به من گفت فکر کردی ما صاحب نداریم. گفتم مگر صاحبت به دادت برسد وگرنه پزشکی مردی. تمام. کار دیگر نمی شود کرد. صبح آمد دیدم بیمارستان را بهم ریخته. پرستارها در قفل کرده جیغ و داد. سالم سالم. رفتم دیدم یک جوان سالم سالم نشسته آنجا.
معصوم چکار می کند؟ می گوید اجی و مجی. این خوب می شود؟ نه. معصوم سیستم می سازد. روی ماده کار می کند. مغز سر جاش درست شده. چشم گوش قلب همه چیز. معصوم چکار می کند! هزاران مدل دیدنش بعد دوباره می گوید حدیثی گفتند. آیه ای هست. من که عقلم نمی رسد. قران را درک نمی کنم. یک آدم بیشعور اسمش استاد دانشگاه است بهش پروفسور می گویند. می نشیند آنجا فکر می کند علم کل است. بعد مسخره می کند آیات و روایات را. ببین این کار چقدر احمقانه است. با تکیه بر چی مسخره می کند؟ با تکیه بر دانشی که از خود خدا گرفته. یک قطره ای از این اقیانوس بی کران یاد گرفته. بقیه را انکار می کند. ببینید چقدر این کار خبیثانه جاهلانه و احمقانه است.
دکتر هست اینها را قبول ندارد. پروفسور فلانی را من قبول ندار. مهندس فلانی را قبول ندارم. هر چی بگو علامه دهر. مگر چقدر می فهمد نسبت به خدا و اهل بیت. می گوید من که نمی دانم. با عقل من جور در نمی آید. عقل کی؟ تو بچه هم نیستی. طفل هم نیستی در مقابل ... ماکس فلان که پسرش 5ساله اش است 40 سال جای باباش می گیرد. 8 هزار سال دارند پزشکی مطالعه می کنند. 800 سال دیگر هم بشر نمی تواند بیاد بگوید من سوال ندارم. مگر معصوم در اختیارش بگذارد. معصوم در اختیارش بگذارد، چرا. غیر معصوم نمی تواند. آن وقت این آدم می آید خدا را مسخره می کند. قرآن را مسخره می کند. احادیث و معصوم را مسخره می کند. که این جور در نمی آید با عقل. اصلا خجالت بکش این حرفی که می زنی. کدام عقل؟ عقل کی؟ دانش کی؟ تو مگر چقدر حالیت هست؟
یک موقعی من دانشگاه کلاس داشتم برای اساتید دانشگاه. گفتم برای تقویت ژن ها قبل از انعقاد نطفه باید افراد یک سری تلاش ها بکند. دیدم یکی از آنها گفت آقا این حرف ها چیه می زنید شما. تقویت ژن معنا ندارد. علم پزشکی ژنتیک به این رسیده که ژن ثابت است و تغییر نمی کند. 20 سال پیش من راجع به مرگ صحبت می کردم. می گفتند مغز ثابت است و تغییر نمی کند. بعدا فهمیدند که مغز هم تغییر می کند. سلول سازی می کند. گفتم با کدام علم شما می گویید؟ با کدام دانش می گویید؟ گفت علم روز. کسی در دانشگاه به ما نگفته که ژن تغییر می کند. ژن را نمی شود تغییر داد. گفتم خدا و معصوم می گوید می شود تغییر داد. این استاد دانشگاه نمی فهمد که چی می گوید. همین چند روز پیش بحثی در شبکه ها داشت. یک استاد علم ژنتیک آمده صحبت می کرد. او می گفت همه ژن ها قابل تغییر است. 1400 سال پیش می گوید وراثت قابل تغییر است. محیط وراثت را عوض می کند. 1400سال پیش امام علی علیه السلام می گوید. تو چون امام را نمی شناسی، نمی فهمی. باید 1400 سال خنگی کنی تا آخر کسی پیدا شود و بگوید آره. تغییر می کند. از آن مسخره تر این است که علی علیه السلام این جوری گفت. خدا این جوری گفت. آره الان جدیدا علم همین را می گوید. یعنی از حرف پسر مارکس پلانک بی مزه تر و خنک تر است. حالا علم به این رسیده. خدا رحمت کند آقای حائری شیرازی که اینجا سر همین پشت همین میز و صندلی برای شما صحبت می کرد. فرمود: 75 روز مردم پای امام نایستادند. بعد از پیغمبر. 1400سال آن 75 روز دیگر جبران نشد. ببین چقدر فاصله افتاده. حالا برود برود تا معصوم را دوباره سر جایش برگردانیم. بیاد بنشیند سر جای خودش. عالمانه با علم تخصصش جهان را اداره کند. چقدر فاجعه است. آن موقع فرمود اگر با من راه می آمدید خانه هایتان رااز همین آب روشن می کردم. 14 قرن، 13 قرن گذشته تازه بشر اختراعاتی می کند. چکار کردم. سروصدا می کند. برق اختراع کردم. سد اختراع کردم. خدا می گوید اصلا سد مال ذوالقرنین بوده. شما راه می آمدید ما علمش را به ذوالقرنین یاد دادیم. مراحل سدسازی شما نگاه کنید. تمام تخصصش را قرآن توضیح می دهد. اگر آن موقع راه می آمدند با معصوم ما الان کجا بودم در تمام رشته های دانش و اگر بیاید چی می شود. آقا بیاید علم در اختیار مردم قرار می دهد. الان ما فکر می کنیم چی شده. عصر فضا، عصر اینترنت، اینها اسباب بازی اند در مقابل علم امام. چند هزار سال زحمت کشیدند دانشمندان، آنهایی که قصد خیر داشتند و تلاش کردند. خدا مأجور بدارد آنهایی که برای بشر خدمت کردند. آنهایی که برای بشر خدمت نمی کنند بمب می سازند مواد مخدر می سازند، از دانششان برای نابودی بشر استفاده می کنند در جنایت ها سهیم و شریک هستند. آنهایی که برای خدا سرکلاس و درس و دانشگاه می روند تا خدمتی به خلق خدا کنند اینها مأجور هستند. کافر و مومنش خدا بهشون اجر می دهد. ولی دانش کجا، کو دانش حالا، هنوز در دیگ برنداشته. معصوم نیست که بیاد باز کند. می گویدما به شما دادیم ظرفیت ندارید، دارید همدیگر را می کشید. خودتان می روید میکروب درست می کنید به نام کرونا، می زنید میلیون ها نفر را می کشد. حالا کو تا تمام شود. ایذر درست کردید بالای صدمیلیون نفر مردند. هر وقت بشر گناه جدید بیاورد عذاب جدید نازل می شود. آن سوزاک، سفیل اینهایی که به کشورهای دیگر دنیا صادر کردید. شما مترقی هستید پیشرفته تر هستید همه این جنایت ها را شما این ور دنیا فرستادید. مهد فساد، جنایت، خشونت، پلیدی شما هستید که این طرف می فرستید. امام بیاید تازه اول علم است. تازه دانشگاه دارید. تازه حوزه ها برپا می شود. تازه مردم می روند علم یادمی گیرند. جهش علمی. یک سال امام بیاید جهان از نظر علمی هزاران هزار سال جلو می افتد با الانش. یک زمانی مثلا ما چکار می کردیم. خاطره می شود. این بخش علمی است. در بخش عملی گفتیم یک بخش اعمال ما را درست می کند. بخش الگو بودن.
در بخش عملی او باید بیاید تنظیم کند. این مایع را بخورم نخورم. این غذا را بخورم نخورم. همه چی هم دارد. از توالت می خواهی بروی 50 تا قانون برای توالت رفتن گذاشته. چی جوری برو، پای راستت بگذار. وقتی نشستی فشارت به پای چپت باشد. این ذکرها را بگو. بلند شدی این ذکرها را بگو. دعاهایش را تنظیم کرده. می خواهی جلو آینه بروی این دعاها را بگو. می خواهی لباست را قیچی کنی، این دعا را بخوان. این را بگو و این جوری بگو. می خواهم الان سرمه به چشمانم بکشم. هم مردها هم زن ها. مردها مستحب است ولی الان فرهنگ ها یک چیز دیگر است. سرمه می خواهم بکشم این جوری بگو این جوری سرمه را بکش. این کار را بکن. می خوهم ازدواج کنم. می خواهی بروی خواستگاری قبلش دو رکعت نماز بخوان. اینها را بگو. این کار را انجام بده. عروس می خواهم خانه بیاورم. این جوری نیست که سرش را پایین بیاوری و خانه بیاوری. عروس را آوردی اول اینکه باشکوه بیاورید. با سروصدا بیاورید. ازش تجلیل کنید. تکبیر بگویید. مبارکی بکنید. فرشته ها را دعوت بکنید بیاورید. با شکوه ببروید. حالا که آوردید عروس خانم باید بایستد دامادخم شود کفش هایش را دربیاورد جوراب های عروس را دربیاورد. داماد تشت بیاورد پای عروس را بشورد. این مبارکی عروس است. مبارکی زن است. بعد آب پای عروس انقدر مهم است که پاهایش را بشوری آب را بیرون بریزید که همه دردها و بلاها را ببرد. مبارکی در خانه می آورد. بعد هم حالا. برای هر بخشش آنقدر قانون گذاشته. ریز ریز ریز که شما اشتباه نکنید. چرا؟ چون قرار است تو شبیه چه کسی شوی؟ شبیه الله بشوی. شبیه خودش شوی. «وَ اَسَئلهُ اَن يُبَلغَنيَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ عِنْدَاللهِ» تو می خواهی از نظر علمی نزدیک شوی به معصوم. شوخی نیست. تو می خواهی از نظر شخصیتی به او برسی. ما انقدر خودمان را نمی شناسیم انقدر انسان شناسی مظلوم است در این عالم، خودشناسی مظلوم است در این عالم که ما همیشه خودمان را زن یا آقا دیدیم. خواسته های زنانه و مردانه و بچه گانه. خانم و آقا همان بچه هایی هستند که بزرگ شدند و الان خواسته هایشان آن موقع عروسک و دوچرخه است. الان ماشین شاستی بلند و بچه و مبل و کریستال است. همان بچه است. مقام داشته باشد. بچه دلش می خواهد رییس شود. الان این جوری است. بچه ام دلم خواست رییس شود بچه ام درس خواند دانشگاه رفت. یک پستی به پسر من بدهید. رییس جمهوری های قبلی خودتان یادتان نیست. در خاطرات شان می نویسند که به وزیر زنگ زدم و گفتم که برای پسر من یک چیزی بگذار. او هم گفت بیا معاون وزیر شو. مدیرکل مناطق نفتی اش کردم. او چی حالیش هست. رشته اش چی هست که مثلا رفته مدیر کل مناطق نفتی شده. رشته اش تربیت بدنی است. در این 40 سال بخوانید که آقازاده ها کجا رفتند و مسئول شده. پسر فلان نماینده. این پسر من خیلی دوست دارد و علاقه به فعالیت سیاسی دارد. هنوز هم هست از این مسخره بازی در کشور ما. این دامادم، این خواهرزاده ام خیلی پسر خوبی هست. او هم از این آقا حساب می برد. نون به هم قرض می دهند. باشه حاج آقا. این خیلی علاقه به دانمارک سوئد امریکا اروپا .... دارد. یک سفارت هم به این بدهید. چشم. سفیر شده. می روی می بینی آنجا سفیر شده درحالیکه می بینی نه جمهوری اسلامی می داند نه انقلاب می داند نه شهدا می داند نه اصلا می داند انقلاب اسلامی برای چی اتفاق افتاده. ما باید در آنجا مثلا چکار کنیم. می بینی اصلا جناب سفیر خودش خانواده همه پیاده. هیچی از دیپلماسی نمی داند. این پسر 25 ساله، 26 ساله، 30 ساله، نه تجربه دارد نه اخلاق دارد نه فهم دارد نه عقل دارد نه مدیریت خویشتن دارد. تجربه نکرده مبارزه با نفس و مدیریت خویشتن را. این رایزن فرهنگی است. رایزن فرهنگی بدتر از این هست. پسر من دیپلم اقتصاد دارد بگذارش رییس جامعه پزشکی متخصص های مغز و اعصاب. چقدر خنده دار است. این کار خیلی وحشتناک است. او اصلا تجربه فرهنگی ندارد. فرهنگ روح و روان مردم است. فرهنگ ابدیت مردم است. هر کسی بی سواد است هیچ عرضه ای ندارد می گویند کار فرهنگی بکند. الان اینجا هر کس تا با مامانش قهر می کند تا با باباش قهر میکند برویم کار فرهنگی بکنیم. تو از نفس چی میفهمی. کار فرهنگی یعنی کار کردن روی نفس است. در روان مردم. یک مشاوره یک امر ساده ای است در عین حال مهم و پیچیده است. می گوید آقا تو نمی توانی. باید ارشد مشاوره داشته باشی. یا دکترای روان شناسی داشته باشی بهت اجازه بدهند مشاوره کنی. او می گوید نمی شود این باید حتما یا دکترا یا ارشد بهش اجازه بدی مشاوره بدهد. مسئله تخصصی است. تخصص چی هست؟ مثلا خانواده است، و.... . این اصلا رشته اش نمی خورد بعد گذاشتن مسئول فرهنگی درحالیکه نه فرهنگ را می شناسد نه روح را می شناسد نه روان را می شناسد. تخصص دانشگاهی اش یک چیز دیگر است ولی وزیر فرهنگ می کنند. یا مدیر کل فرهنگ فلان جا. این الان چی می داند از فرهنگ؟ هیچی. فرهنگ یعنی کار کردن با انسان ها. هیچی نمی داند. به همین مسخره گی. به همین جنایت کاری. این جنایت است در حق بشر. این در این رشته کار نکرده چرا گذاشتید برای فلان رشته؟ آدم قحطی است در این مملکت. امام زمان بیاد هر کس در جایگاه خودش قرار می گیرد. هر کس بسته به لیاقت خودش در جایگاه خودش قرار می گیرد. مقام در حکومت امام زمان تابعی از داراییهای و کمالات یک شخصیت است. البته بعداز داراییها، تابع داناییهای یک شخص است.
الگوی عملی. در بخش اعمال نگاه کنید. زیاد است. چی حلال است، چی حرام است، چی مستحب است، چی مباح است، چی مکروه است، امام همة اینها را تنظیم میکند. اگر تنظیم نشویم، شما نمیتوانی شخصیتا به امام برسی و «حی قیوم لایموت» نمیرسی. به اینکه بهشت بروی و هر چی اراده کنی نمی شود. در بهشت این جوری است که هر چی اراده کنند همان است. حجابت باید همان باشد که معصوم می گوید، زیر آبی بروی در حجاب، نمی رسی. روابط زن داری، شوهرداری، بچه داری، نوشیدنی ها، خوردنی ها، غذا، خوابیدن، هر چی، کار و شغل، درآمد، اقتصاد، پول، حلال و حرام، طیب، و... همه تا تنظیم نشوی شبیه نمی شوی. حالا می آییم در بخش بالاتر. این بخش شریعت بود. یک بخش بالاتر از شریعت وجود دارد که به آن، طریقت یا اخلاق می گویند. تو در اخلاق باید شبیه معصوم شوی؛ یعنی آدم خوبی هست مثلا ما از او بدی ندیدیم. در این حد نه. آدم مهربانی هست. این هایی که داری تعریف می کنی آدم خوبی هست، خوب هست و نورانی هم هست و کارهایش ثواب دارد. باریک الله. آفرین. اگر داری تعریف می کنی این یک آدم خوب را تعریف نمی کنی. شما داری یک حیوانی که یک خانم یا آقای خوبی هست تعریف می کنی، داری جنسیت تعریف می کنی. مثلا اخلاق زنانگی و مردانگی اش این جوریست. مرد خوبی هست. زن خوبی هست. بچه خوبی هست. شوهر خوبی هست. مادر خوبی هست. اینها مال بخش حیوانی. این که کافی نیست که شوهر خوبی هست، زن خوبی هست و بچه خوبی است. حیوانات خدمت به هم نوع دارند از ما بهتر و خالص تر. خدمت به غیر هم نوع هم دارند از ما بهتر و بالاتر. اینهایی که الان می گویید که خیلی خدوم هست و خدمت می کند. پس خوب هست. ولی اخلاق الهی اسم هایی هست که شما در جوشن کبیر می خوانید. رئوف، رحمان، رحیم، ستار، صبور، شکور، غفور، اینها اسم هایی آدم هاست. بعضی ها درصدی از اینها را دارند. می گوید آدم خوبی هست. می گوید مثلا الان چکار می کند که آدم خوبی هست؟ می گوید نماز می خواند. نماز خوان هم واجب است و خوب هم هست ولی قرآن می گوید همه حیوانات عبادت دارند آن هم با تمرکز. کلنا قدم علم صلاته و تسبیح. همه حیوانات صلات و تسبیح دارند. ولی «قد علم» خدا یک قد هم گذاشته که تو نگویی: این غریزه هست، حالا در دانشگاه خواندیم که غریزی است. حیوانات غریزی مثلاً. غریزه کجا بوده. او آگاهی دارد. حیوانات عقل و شعور دارند. بعد یک عالم، مثلا هزاران ساعت مستند از حیوانات تهیه شده همه هم شبکه مستند و شبکه های دیگر پخش می کنند از شعور و عقلانیت متعالی می گویند. بعد دوباره می گوید: آره این غریزی است. غریزی یعنی چی؟ یعنی اختیاری نیست. یعنی این مثل ماشین کوک کردند او این جوری انجام می دهد. این جوری نیست. قرآن می گوید: «قد علم» او آگاهی دارد که نماز می خواند. تسبیح دارد و ذکر دارد.
در اردو یادتان هست ما 50 تا از حیوانات را تسبیحاتش را خواندیم. در اردو از امام حسین علیه السلام. قورباغه چی می گوید. سگ چی می گوید. گرگ چی می گوید. شغال چی می گوید. شیر چی می گوید. پلنگ چی می گوید. گربه چی می گوید. گنجشک چی می گوید. کفتر چی می گوید. عقاب چی می گوید. خواندیم همه را. 50 حیوان را تسبیحاتش را عبادت هایشان تمرین کردیم. خود خدا، آفریده اش دارد می گوید که من این را این جوری آفریدمش. حضرت سلیمان می گوید هدهد کجاست؟ چرا غایب است؟ نیست در لشکر. بعد می گوید باید در لشکر نباشد. تو باید سر خدمتت باشی.
بعد می گوید وای به حالش این برای غیبتش دلیل نداشته باشد. اگر دلیل موجه بیاد وگرنه تنبیه می شود. حالا هدهد آمده. دیر کردی؟ رفته بودم از قومی برایت خبر آوردم. می دانم که نمی دانی. ببینید. می دانم خبر نداری پیغمبر. باریک الله. خب چیه؟ قومی دیدم «یعبدون شیئا شمس من دون الله » خورشید را می پرستند بدون خدا. شیطان فریبشان داده. این کار حکیم و استاد اخلاق است که دارد این جوری حرف می زند. می فهمد شیطان چیه. آدم ها را چه جوری فریب می دهد. کی رو بپرستند. شرک شان کجاست. عبادت شان کجاست. کی قولشان زده. مثل پیغمبر دارد گزارش می دهد. تازه همه این گزارش های که داده سلیمان علیه السلام می فرماید که تحقیق می کنم ببینم حالا دروغ نگفته باشی. دروغ می گوید؟ تحقیق می کنم. حالا پیدا کردند، تحقیق کردند دیدند درسته. راه می افتند می روند آنجا، « قَالَتْ نَمْلَةٌ يَا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ لَا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ» آی مورچه ها برید لانه هایتان. سلیمان دارد با لشکرش می آید اینها حالیشون نیست. پیغمبر خداست. پا می گذارند و له تان می کنند. برید لانه هایتان. مراقب لانه هایتان باشید. حضرت سلیمان می شنود و می خندد. خداروشکر که می کنیم به اینکه زبان حیوانات را بلدم. حیوانات خیلی بزرگ اند. عبادت دارند. روز قیامت فرمود رب مرکوب خیر من راکب لانه اکثر منه. چه بسیار مرکب هایی که از صاحبشان بهترند چون عبادت و ذکرشان بیشتر است. پس نگو من الحمدلله موفق شدم روزی یک ساعت ذکر می گوییم. برو سگ بیشتر از تو می گوید. گربه بیشتر از تو می گوید. گنجشک بیشتر از تو می گوید. من خودم هر روز صبح از قم می آییم یک جایی با سگ ها و گربه ها و پرنده ها قرار داریم. می روم سر وقت شان غذا می برم هم برای سگ ها هم برای گربه ها هم برای پرنده ها. می رویم آنجا. بعضی روزها زودتر می روم میبینم یکی شان انقدرمودب اند بدون ذکر پایین نمی آید. دارند جیک جیک می کنند تسبیح شان را می کنند نمازشان رامی خوانند. آمدیم بیرون دیدیم کی تشریف می آورند برای صبحانه. ذکرهاشان ... یک دونه غذا می ریزم هیچ کدامشا پایین نمی آیند بخورند. بعد یک دفعه می بینید ساکت شدند. بعد می ریزند برای غذا. تسبیح دارند. وقت دارند. ذکر دارند. همه چیزشان. رهبر دارند. زندگی اجتماعی دارند. تقسیم بندی شغلی دارند. همه تان می بینید. خودتان هم مستند می سازید. می گویند این ها مهندس های ساختمان سازشان هست. این ها نیروهای اطلاعاتی هستند. اینها سربازهایشان هستند. آنها ماموران نیروی انتظامی هستند. نیروی انتظامی آنها مثل نیروی انتظامی ما نیستند. می ایستند جلوی در، زنبور اگر روی گیاه بد بو نشسته باشدجادرجا می کشنش. می گویند تو سیستم را به هم می زنی. کلی تولیدات ما را به هم می ریزی. حق نداری روی گیاه بد بو بشینی. زنبور نمی تواند هر جا که دلش خواست بشیند. ملکه دارد. داستان دارند. ارتش دارند. نیروی اطلاعاتی دارند. مهندس ساخت و ساز دارند. تشکیلات دارند. تقسیم بندی شغلی دارند. همه هم می فهمند چی هست. فرهنگ دارند. قرآن می فرماید «ولایطیر بجناحیه» هیچ حیوانی را شما نمی بینید و هیچ پرنده ای که دارد بال می زند با دو بالش هیچ کدامشان بدون امت نیستند. «الا امم امثالکم» امت هستند مثل شما. فرهنگ دارند. شخصیت دارند. تاریخ دارند.
پیش حضرت سلیمان آمد و گفت: شما زبان حیوانات را بلدید یک زمانی به ما یاد بدهید. حضرت گفت برای چی می خواهید. گفت دوست دارم یاد بگیرم. دیدید بعضی ها ظرفیت ندارند می خواهند همین جوری می گویند بلند شویم بریم فلان جا. بایا تو واجباتت را یاد نگرفتی، حرام هایت را یاد نگرفتی،جهنم هایت را خاموش نکردی بعد هم می گوید علوم غریبه یاد بگیرم. دیدید؟ برویم علوم غریبه و اعداد یاد بگیریم. این انگشتر برای چی؟ آن ذکر برای چیه؟ حروف ابجد یاد بگیریم. علوم جفر یاد بگیریم. علوم غریبه یاد بگیریم. سحر و جادو و تسخیر جن و... از این حرف ها. چقدرشان هم تلف شدند و در این راه مردند. وقت این حرف ها برای تو نیست بچه. برو واجباتت را یاد بگیر. تو قرآن بلد نیستی. نه. من دوست دارم این را یاد بگیرم. از این شهوت های علمی. یکی هم به حضرت سلیمان گفت من می خواهم زبان حیوانات را یاد بگیرم. اصرار به حضرت کرد. حضرت گفت حالا برات خوب نیست. چی می خواهی یاد بگیری. گفت: زبان گربه ها. گفت باشه. زبان گربه ها جا درجا بهش تعلیم کرد. آمد در خانه. دید گربه ها دارند با هم حرف می زنند. گربه گفت که خیلی گرسنه مان هست. گربه دیگر گفت عیب ندارد این آقا را که می بینی، خروسش می میرد. مریض هست می میرد. شکمی از عزا در میاریم. اون موقع شهرداری نبوده که بیاد ببره. می گذاشتند یکجایی گربه و سگی. او می شنود. می گوید الان حالی از گربه ها بگیرم. می رود خروس سر می برد و خودشان می خورند. خنده ای هم به ریش گربه می کنند. بعد می رود گوش می کند که ببیند اونها چی می گویند که من حالشان را گرفتم. گربه بهم می گویند بابا تو چی گفتی. این که رفت کشت و خودش خوردند. گفت ناراحت نباشد فردا گوسفندشان قرار است بمیرد. آن دیگه خیلی زیاد خوش می گذره و تولیدی دارد. این هم شنید. رفت گوسفند در شهر فروخت و اومد. گربه ها عصبانی سر این گربه. که تو چی گفتی. این گوسفندش را برد فروخت. نگران نباشد. فردا خودش قرار است بمیرد ولیمه می دهند بخور بخوره. این هم ترس برش داشت. می رود پیش حضرت سلیمان و گفت آقا اینها راست می گویند. من فردا قرار است بمیرم. حضرت گفت بله. گفت آقا تقدیر عوض نمی شود؟ گفت نه. گفت چرا؟ گفت من بهت گفتم زبان به دردت نمی خورد. زبان یاد گرفتی مصیبتت است. اگر این ها را یاد نگرفته بودی زنده بودی. گفت برای چی؟ گفت خدا می خواست با خروس و گوسفند از تو دفع بلا کند. از مالت.
گفت تصادف شده دیگر. خداروشکر. شکست، خداروشکر. الان موتور پنجر شده، خداروشکر. تلویزیون سوخت، خداروشکر. برق آمد و رفت فریزر سوخت. دیگر غر نزن. مالت برود قرار است چی حفظ شود. قرار است جون خودت، بچه ات، و خانواده ات حفظ شود. هی نق و غر و دعوا و بداخلاقی چیه. حالا شد که شد. لامصب. لعنتی.... هزار و یک جور عصبانیت و فحش به زن و بچه که چرا بی دقتی کردی. زن بنده خدا، بچه، ماشین شوهر برداشته رفته بیرون، تصادف کرده. اصلا بردند، فدای سرت. ماشین برای بردن یا زدن. داد و بیداد ماشین نو را چه بلایی سرش آوردی. اتوی نازنیم. لیوان نازنیم. قیچی نازنیم. چقدر خانواده ها اخلاق شان بد است برای این جور چیزها. آدم های گنده سر این چیزها دعواشون هست. تازه به طلاق هم می رسند. داستان طلاق. باور می کنید من یک مورد عقد داشتم عصبانی، سر چی؟ پفک و لواشک. سر شکم. خیلی از آقایان هستند مرتب و باکلاس و... اما این ظاهر است. 50 متر پایین تر آدمی خوابیده که اگر تک دیگ یا سبزی بهش نرسد، ران مرغ نرسد کله پاچه نرسد غم می گیردش. غذا سوخته غمگین می شود و سر خانم نق می زند. نمی میری که. در یخچال پر است. میوه هست نون هست کیک هست برو بیرون بخور ولی انقدر غر و نق نزن. چیه این همه زندگی ها برای شکم تلخ می شود. زندگی ها تلخ می شود. حضرت گفت این گوسفند و خروس برای این بود که از تو دفع بلا کند. ولی تو مانع شدی افتاد به جون خودت. حالا این گربه ها و سگ ها را ما ساده می گیریم. 4 گنجشکی، 4تا سگی، 4تا گربهای، یا یکی از آنها دعایی در حقت بکنند، آنها دعا هم دارند، یک دعای سگ یا گنجشک خیلی از موانع برطرف می شود. پیغمبر فرمود یک خانم به خاطر یک گربه جهنم می رود.
حیوانات شخصیت های عابد خداوند هستند. عبدخدا هستند. مطیع خدا هستند. اینکه من راحت همه را بزنیم و بکشیم.
خدا رحمت کند امام را، خدا رحمت حاج عیسی را خادمشان را. ازش خیلی چیزها یاد گرفتیم. می گفت یک موقع امام من را صدا کرد. گفتم بفرمایید. گفت این مگس را خانه آماده با احترام بیرون بندازش. گفت من هم گفتم چشم. هر کاری کردم نشد. گفت آخر زدم روش. حاج عیسی مرد؟ نمی دانم. انشالله که نمرده. ائمه که می خواهند اخلاق یاد بدهند، اینها نیست. در حد عبادت سگ و گربه و عبادت های فوق العاده ای که دارند. اینها غیرت ناموسی دارند. روز قیامت اینها بهشت می روند و خیلی ها نمی روند. اینها عبادت می کنند و به بهشت می روند. خیلی ها نمی روند. حیوانات نجابت دارند، امانتی دارند، وفادار هستند، وجدان کاری دارند، خدمت به هم نوع دارند، خدمت به غیر هم نوع دارند، خیلی از آدم ها ندارند. لذا قرآن می فرماید: «بل هم اضل» اینها از حیوانات خیلی پایین تر هستند. ما باید فرهنگ علم و زندگی مان را درست کنیم. معصوم دارد با تو حرف می زند می گوید: «رب مرکوب خیر من راکب» چرا اسب ها شترها و قاطرها از صاحبشان بهتر هستند؟ معصوم دارد به تو اطلاع می دهد. عالم است دیگر در خلقت. «لانه اکثر ذکرا منه» چون ذکرشان بالاتر از صاحبان شان هست. پس چی؟ یکی از ملاک های آدمیت چی هست؟ ذکر. ولی ذکر انسانی. ما تا به حال فکر کردیم حالا باید چه ذکر بگویی از حیوانات از نماز و عبادت بالاتر بشویم؟ از سگ و گربه ها و موش ها و خرس ها و50 حیوانی که امام حسین می گوید همه شان ذکر دارند. اصلا نمونه دارد. معجزه است. دانشمند هست. مسیحیان می آیند یهودیان می آیند در این اربعین، به آقا سجده می کنند. این کی هست که دارد از تک تک حیوانات خبر می دهد. این آدم کی هست که دارد از خلقت خبر می دهد. از خدا خبر می دهد. می گوید آدم خدمت امام صادق گفتم پدر شما مردی بود که وقتی می گفت قال رسول الله هیچ کس شک نمی کرد که پیغمبر این جوری حرف زده. دشمنانش هم شک نمی کردند. حضرت فرمودبله ما این جوری هستیم. بعد حضرت فرمود: قال الله تبارک و تعالی ... این گفت ای بابا! باباش می گفت قال رسول الله ما شک نمی کردیم. این دارد از کی خبر می دهد؟ از خود خدا. دارد می گوید: قال الله. خدا می گوید. آقا امشب شب جمعه است. فرشته الهی صدا می زند هر کس می خواهد توبه کند آشتی بکند سوالی دارد مشکلی دارد خدا می گوید من بیدارم. کی از این خبر می دهد؟ کی فرشته را خبر می دهد؟ ما همین جوری ساده رد می شویم. می گوییم امام این جوری گفت. چی می داند که این حرف می زند. از ذرات حرف می زند از اتم ها حرف می زند. شیمی را راه می اندازد. علم های ریاضی را راه می اندازد. مهندسی، کشتی سازی، حضرت آنقدر دانش ریخته که ما نمی گوییم. این را خارجی ها می گویند. بروید کتاب هایشان را راجع به امیرالمومنین و امام صادق بخوانید. آن سه ساعت فیلمی که بی بی سی برای ایران ساخته با عنوان اسلام اوج ایران را ببینید. سه ساعت است. ما که نگفتیم. او تمام رشته های علوم را دارد توضیح می دهد که چه جوری از جامعه اسلامی دزدیده شدند. معصوم دارد به شما خبر می دهد از همه چیز: از غیب می گوید، از الله می گوید، از عرش می گوید، از زمین میگوید، از خاک می گوید، شخصیتش همه جا حضور دارد. الان نشسته می گوید از بهشت و از جهنم خبر می دهد. اینها را نه. چون اینها را شاگردهایشان می گویند. اینها که هیچی. امام را کنار بگذار. شاگردش ذکر می دهد به مرجع ما. جوان است تازه می خواهد درس طلبگی بخواند. این مرجعیتش را خواب می بیند. همه را می بیند. دربیداری هم. شاگرد امام است. او می گفت اگر صبر می کرد تا قیامت به او نشان می دادم. معصومین و ائمه کی هستند! دانش. حالا این می خواهد اخلاق من را درست کند. اخلاق من چی هست؟ زن خوبی هست، شوهر خوبی هست، مهربان هست. بابا اینها را که حیوانات انقدر مهربان هستند که جانشان را برای زن و بچه هایشان و شوهرش می دهد. این نباشد از حیوان پست تر است. اگر غیرت ناموسی نداشته باشد، حیا و عفت نداشته باشد، امانتدار نباشد، خیانت و امانت بکند ، از حیوان پست تر است. چون آنها این را دارند. وقتی اخلاق الهی می گوید خبرهایی است. قرار است تو خیلی بزرگ شوی و رشد کنی. این چیه مد شده: استرس دارم، اعصابم خورد است. دعوا دارم با زنم با شوهرم دچار تشنش هست. خواب های بد می بینم. اضطراب دارم. نگرانم. این شاگرد امام نیست. اگر کسی خواست شبیه امام باشد، کلاس اولی ها و ابتدایی هایش سه خاصیت دارند: «شادی، آرامش و عشق، رحمانیت و رحیمیت». این کلاس اولی هایش است. از اینجا تازه شما می توانید ثبت نام کنید در مدرسه. پائینتر نه. پائین ترها را در مدرسه ثبت نام نمی کنند. الان بچه های 5،6 ساله را در مدرسه ثبت نام نمی کنند. می گویند او ملاک ندارد. هفت سالش تمام شد، مدرسه بیارید. آزاد هر کاری دلش خواست بکند. بازی کند. کلاس اولی ها. ما چون دور بودیم از فرهنگ اهل بیت، تعریف خوبی از جامعه، پیشرفت جامعه و تمدن، همه اش تعاریف مادی و حیوانی هست.
جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی این معجزه را کرد. به قول امام مان ما قدیم ها که میخاستیم یک شهید پیدا کنیم باید چند سال می گشتیم تا شهیدی پیدا می شد. چه فرهنگی آورد که آدمها یک شبهره صدساله را طی کردند. اصلا در دست پرورده های امام نه، معصوم نه، دست پروردهای امام امت که آن هم با چند واسطه. اینها چه جوری این جوری شدند.. بچه 13 بارها در خواب، خواب که نه، در بیداری امام معصوم را می بیند. با ائمه صحبت می کند. خبر می دهد. نه اینکه شنیدم. دیدم. اصلا از شنیده هایم نمی گویم. به تو خبر می دهد. چه جوریه این 13 سال، 14 سال، اینها کجا رسیدند. چه جوری تربیت شدند. امام با آدم چکار می کند. شما زندگی این آزادگان عزیز و سرافراز ما را بخوانید. آدم متحیر می ماند که اینها کی بودند در دوران 10 سال، 12 سال زندان. اینها کی بودند! دشمنان ما خجالت می کشند، نه اینکه حیا بکنند، خجالت می کشند خودشان که اسرار اینها را فاش بکنند که اینها چه جوری بودند. بعد دعوتش کرده در ایران، پذیرایی، رفاقت، بگو و بخند و عکس بنداز با هم، مستندهایش را دیدید. شکنجه گر بچه های ما را! دیدید! این من را خیلی به کمال رساند شکنجه هایش را. دعوتش کرد. حاج قاسم را نگاه کنید، سرداردلها، می گوید هر کس ما را شهید کند ما شفاعتش می کنیم. اینها کجا رفتند. اخلاق آدمی. می گوییم آدم خوبی هست، آدم خوش اخلاقی است، حالا یک مقدار جلوتر برویم، می رسیم. سال ها شکنجه اش داده است، قاتلش هست می گوید شفاعتش می کنم. نمی دانی که من را به کجا می رساند. ببخشش را نگاه کنید. این طرف از بچه اش نمی گذرد، از زنش نمی گذرد، از پسرش نمی گذرد، از برادرش نمی گذرد، دلش پر از کینه هست. بابا و ننه اش ازش نمی گذرند. هر کاری کند نمی گذرد. با هم دوست هستند. این اخلاق انسانی نیست. «وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا» باید عفو کنید باید ندید بگیرید. «أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ» آیا دوست ندارید خدا مغفرتش شامل حال شما بکند. حالا این را بگذارید مردی که زنش را کتک می زند، بابای که دست بلند می کند روی خانم و بچه و همه را می زند. آدم می ترسد که بگوید. بچه ای که دست بلند می کند روی مادرش. وای وای وای. فحش می دهد پدر و مادرش را. با پدر و مادرش مخالفت می کند. اذیتشان می کند. می رنجانشان. شکنجه می دهد. نمی فهمد با خودش چکار می کند. «وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ» بال ذلت را از روی رحمت در مقابل پدر و مادر بگستراند. پدر و مادر پسر را می بیند دختر را می بیند باید بگویند این غلام هست این کنیز هست. نتوانی این حس را به پدر و مادر منتقل کنی، مکبّری. نمیتوانی به پدر و مادر منتقل کنی که من نوکرتم، من چاکرتم، هر کسی می خواهی باش، درمقابل پدر و مادرت تو هیچی. امام سجادعلیه السلام: خدایا کمک کن از پدر و مادرم به اندازه یک سلطان ستمگر حساب ببرم. همین جوری راست راست به چشم پدر و مادرش نگاه می کند و هر چی از دهانش در می آید می گوید. راحت هم مخالفت می کند. این آخرش چی می شود. « یقال للعاق اعمل ما شئت فانی لا اغفر لک» عاق یعنی کسی که پدر و مادر را عصبانی می کند. به عاق گفته می شود هر کاری می خواهی بکن. من هرگز نمی بخشمت. فَاِنِّى لااَغْفِرُ لَكَ. فقط پدر و مادر این جوری نیست که. حالا این استاد که از مقام پدر و مادر بی نهایت بالاتر است. ولیّ، اولیاء الهی، امامزادگان، امام، ما خیلی بد هستیم. دلمان خوش است که اخلاق داریم و کلاس اخلاق رفتیم.
پدر و مادر زن را اذیت می کند، پدر و مادرشوهر را اذیت می کند، جاری را اذیت می کند، باجناق را اذیت می کند، اخلاق گند در مهمانی رفتن، در همسرداری، در بچه داری، دائما نه نمی خواهم، دوست ندارم، این را نمی خواهم، آنجا نمی آیم، اینجا نمی آیم، این نیاید، او نرود، همین جوری یک سره این خانم در جهنم و منفی است یا مردها مثلا. راضی نیستم راضی نیستم راضی نیستم این کار را بکنی، اجازه نمی دهم، اینکه ... وقتی می گوییم مثل الاعلی، دقت کنید داریم چی می گوییم. مثل برتر یعنی عالی ترین نمونه از خداست در زمین که اسمش امام است. همان که بابا و مادرت هست. همین طور ساده می گوییم شب عروسی لباسش را به فقیر داد. از بس شنیدیم عادی شده. بیاید ببینید شب عروسی طلاق افتاده، دعواست، سر عروسی داستان چی بوده. همین چند وقت پیش، یک ماه پیش، کمتر ، یک خانم و آقایی 90 ساله و یک خانم حدود 75 یا 80 ساله، دعواشون بود یک جایی که جلوی من داشتن صحبت می کردند. سر چی؟ سر عروسی. داستان دعوا موضوع شب عروسی بود. 80، 90 سال این آدم دلش پر از کینه است. عفونت جهنم عذاب با خودش حمل کرده حالا می خواهد بمیرد با خودش می برد آنجا. مادرشوهرم، خدا بیامرز، حلالش کردم، اما وقتی یادم می افتد، آتش می گیرم. پس آتش را داری. آتش همراهت هست. اگر یادت افتاد آتش نگرفتی، باریک الله، آتش را خاموش کردی.
صابرا محتسباً، شما برای همه معصومین می گوییم. اینها هم صبور بودند هم خیلی زیرک بودند. محتسب بودند. محتسب یعنی چی؟ می گفت: بنده اش اذیتم کرده، به خدا می سپارم. تمام شد. راحت. «نعم المولی و نعم النصیر»، «نعم المولی و نعم الوکیل»، وکیلم هست. به خدا می سپارم. خدایا به خودت سپردم. من الان وقت ندارم بایستم. گفت: آقا خانه ات را دزد برده گفت: من قیامت وقت ندارم بایستم. کلی کار دارم. مرحوم الهی قمشه ای. وقت ندارم. قیامت حساب کنم. کلی کار دارم. اینکه آنجا بایستم کی چی برد، یخچال برده، فریزر برده، فرش بده، چی بردی. اینها وقت ندارند. ما باید خودمان را به انبیا برسانیم. به صدیقین برسانیم. ما باید خودمان را به حی قیوم لایموت برسانیم. ما اگر زیارت عاشورا را یکبار راست بخوانیم، تمام کینه ها از دلمان می رود. چون وقت نداریم با کسی درگیر شویم. تو می گویی: «و اسئله ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله» من را به مقام محمودی که تو پیش خدا داری. خب. مگر وقت داری دنبال کارهای دیگر بروی. هی هم برای خودمان کار درست می کنیم. هی هم برای خودمان مسئولیت درست می کنیم. هی برای خودمان شهوت های مختلف درست می کنیم که یک موقع مجبور نشویم روی خودمان کار کنیم. مجبور نباشیم با خودمان تنها باشیم. می گوید: من بروم این را یاد بگیرم، آن را یاد بگیرم، این کلاس بروم، این درس، آن درس، این جلسه، این شغل، همین جوری برای خودش انقدر مشغله درست می کند. زبان یاد بگیرم. الان واجب است زبان یاد بگیری! کی واجب کرده به تو؟ نه تنها برای خودش واجب می کند بلکه برای بچه هایش هم واجب می کند. بچه اش الان نمی تواند راه بیفتد، بچه فردا بمیرد کجا می خواهد برود. ولی بچه ام زبان و کامپیوتر بلد هست. این باید چی یاد می گرفت تو الان به او یاد دادی! نه که اینها بد باشد، موقع اش، وقتش، یک موقعی که حوصله نداریم یعنی خیلی آدم های خوبی و مقدس می شویم، می بینیم که حالا چکار کنم از این کلاس خودسازی، درس، یادگیری و این چیزها، راحت شوم! الان حاج آقا در هیئت صحبت می کند، من هم بروم آنجا، حاج آقا حرف هایی می زند و من هم زورم می آید قبول کنم. دیدید! چکار کنم! بروم آشپزخانه سیب زمینی پوست بکَنم. می گوید آقا امام حسین من آمدم خدمت شما سیب زمینی پوست بکَنم. آن که ثوابش دارد. ثوابش سر جای خودش هست. نمی گوییم نداریم. می گوید: بریم آبدار خانه، بریم پرچم دست بگیریم، بریم راهپیمایی 500 کیلومتر. 500 کیلومتر نه، یک ساعت بنشین یک چیزی گوش بده و عمل کن. برویم موسسه بزنیم. دیدید الان شهوت موسسه هست. برویم یک موسسه بزنیم. حالا با مؤسسه زدن چکار کنیم؟ کار فرهنگی بکنیم. تو الان به خودت می رسی؟ شادی؟ آرامی؟ مهربان شدی که بروی مؤسسه بزنی؟ نزدی برای چی این ور و آن ور می گویی مؤسسه بزنم. این کار را بکنم و آن کار را بکنم. حالا از کار فرهنگی نه. برویم جهیزیه درست بکنیم. این کار را بکنیم، آن کار را بکنیم. اینها کارهای مقدس است. نمی گوییم بد است. باید بشود. ما هم می کنیم و همه ما هم دعوت می کنیم که شما این کار را بکنید. کاری ندارم. ولی باید برای خودت چی بگذاری؟ وقت داشته باشی و خلوت برای خدا و خودت و خانواده آسمانی ات. تو اصلا با امام زمانت صله رحم و رفت و آمد داری یا نه! با اهل بیت با اینها صله ارحام داری! پس تو سر نماز می گویی: «صراط الذین انعمت علیهم » من را به راه راست هدایت کن، راه کسانی که بهشان نعمت دادی. چقدر در طول روز وقت داری با اینها رفت و آمد کنی! بروی و بیایی! چقدر درباره زندگی شهدا و صدیقین، انبیا و صالحین مطالعه داری! 5دقیقه می توانی راجع به امام باقر صحبت کنی؟ 10 دقیقه می توانی راجع به امام سجاد صحبت کنی! ولی فوتبالیست ها را بلد هست، هنرپیشه ها را بلد هست. بعد آن وقت وقت می گذارد و اینها را یاد می گیرد. یعنی الان روی موبایلش هست که کی ازدواج کرده، کی طلاق گرفته، کی چندتا زن گرفته، کی چکار کرده، آن فوتبالیست ها چکار کرده، آن باشگاه فلان جا چکار کرده، بیرون از کشور خودش. آن بازیگر چکار کرده، هنرپیشه چکار کرده، آن تاجر چکار کرده یا بازیهای سیاسی، مشغول شدن به زمان. حضرت فرمود: «من تشاغل بالزمان شغله» هر کسی باشد. الان آمریکا چکار کرد، اسرائیل چکار کرد، آن یکی چکار کرد، این یکی چکار کرد، اینها خوب است. آگاهی به زمان واجب است باید یاد بگیرید. اما رأسش به کیست؟ باید حواست به کی باشد؟ دکترا دارد. واقعا می آید برایت آمریکا را تشریح می کند، اروپا را تشریح می کند. متخصص خاورمیانه است. خیلی عالی است. خیلی هم خوب است. ارزش دارد ثواب دارد. نورانیت دارد. خوب است. بعد می گوید حالا شادی! آرامی! مهربانی!. می بینی در خانواده دعوا دارند. اصلا بعضی از گروه های اجتماعی که هستند، اصلا سه تا کمتر طلاق ندارند. سه تا کمتر شوهر ندارند. باریک الله. همین جوری ازدواج کنیم، طلاق بگیریم. ازدواج کنیم طلاق بگیریم. لازم است زنم را طلاق بدهم. دیدید همین جوری ... اخلاق آدمیت، اخلاق الهی، باید وقت بگذاریم و یاد بگیریم، عمل کنیم. بشویم. می گوید من در دنیا وقت ندارم. بهانه همه همین است: وقت ندارم. یعنی برای هدف خلقتم وقت ندارم. برای این به دنیا آمدم ولی برایش وقت ندارم کاری بکنم. الان برای چیزی که برایش آفریده نشده ام وقت دارم. برای چیزی که واجب نیست، وقت دارم. برای چیزی که ازم نخواستن، خیلی وقت دارم. برای چیزی که تکلیفم نیست خیلی وقت می گذارم. با وجدان کاری خیلی خوب. هر روز هم خودم را خیلی باردارتر می کنم. ولی اگر قرار باشد وقت بگذارم که قرآن بفهم، قرآن یاد بگیرم، مناجاتی داشته باشم، با غیب کاری کنم، نماز بخوانم. نماز یاد بگیرم، نه بخوانم. نه. نماز را اقامه کنم یعنی وقتی برپاش می کنی، آخرش میفهمی که با خدا رابطه داشتی. بالاخره ته اش باید رابطه دربیاید. می گوی: آب خوردم، شربت خوردم، آبمیوه خوردم، با فلان کس ملاقات داشتم، یک اثری دارد. الان چی شده؛ امروز، فردا، پس فردا، یک سال بعد، دو سال بعد، همان نماز دو سال پیش است. امام دارد ما را کجا می برد. امام چقدر روی ما جدی است. جدّی هستند. ما هواسمان نیست. می گوید: بگو «والمثل الاعلی». سلام بر شما ای مثل های اعلی. بابات هست مادرت هست. فرهنگش را داشته باش. این کلمات برای ما فوق العاده عظمت دارند. ما را بی نهایت پرواز می دهد و اوج می دهد. به شرط اینکه قدر خودمان را بدانیم. «رحم الله امرء علم من قدره» خدا رحمت کند کسی را که قدر خودش را می داند. اندازه اش دستش می آید. با اندازه های گیاهی، حیوانی زندگی نکند. اندازه دستش بیاید.