شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 136 27/08/1400
فقره ی " وَ ذَوِی النُّهَی وَ اُولِی الْحِجَی" از زیارت شریف جامعه کبیره زاهدانه از کنارش رد شدیم، چون دیدیم اگر ما بخواهیم صبرکنیم فقط همین دو فقره را توضیح دهیم کم کم باید یک سالی بحث کنیم، از خیرش گذشتیم. متاسفانه نمی رسیم. چون خیلی کار می برد این دو فقره " وَ ذَوِی النُّهَی وَ اُولِی الْحِجَی ". این کلمه اول را که ما قبلا معنا کردیم به معنای دارایی، زمانی معنای دارایی و مالکیت را می خواهیم از آن استفاده کینم. وقتی می گوییم اُولِی الْحِجَی یعنی همه ی عقلانیت، همه ی عقلانیت اینها برایش سیطره و هیمنه دارند، و اساسا معصوم شخصیتش حاکم بر عقل است، نه اینکه همه عقل دست ایشان هست، نه تنها همه ی عقل نزد ایشان است، ایشان هست که ملاک عقلانیت است و حاکمیت بر عقل و عقلانیت دارد، چون خلیفه الله است مظهر کامل خداوند تبارک و تعالی است و شما هر اسمی از اسماء الهی بگویید مظهر کاملش ایشان است. بنابراین آنجا که کلمه اُولِی را به کار می بریم به معنای دارایی. در قرآن اولوالباب را هم به کار می بریم، امام کاملترین مصداقش کیست؟ معصوم است، اگر در مورد شخص دیگری هم به کار برده می شود برخلاف معصومین معنای حاکمیت بر همه آن اسم را ندارد. مفهوم مالکیت بر همه آن اسم را ندارد، در معصوم است که این تلقی می شود، این را گفتم به این خاطر که ما در فقرات بعدی به این زیاد می رسیم، یعنی به کار برده می شود مثل اولوا العلم، اولوا العلم یک چیزی است که می رسیم توجه داشته باشید وقتی که این کلمه به کار برده می شود یعنی چه، یعنی منبع دانش، اصل دانش، یعنی هیچ چیز از آنچه که می شود دانسته شود، می شود به آن مفهوم علم را اعمال کرد، وجود ندارد، مگر آنکه در نزد معصوم هست، یک چیزی نیست که معصوم نداند، یعنی هیچ چیزی نیست که از دایره علم او خارج باشد، چرا خداوند تبارک و تعالی برای خودش یک اسم مستاثری دارد، یک اسم ویژه ای دارد که مخصوص خودش است، یک چیزی هست که آن به ذات بر می گردد مثل مثلا در حیطه ی یک مخلوق نمی آید و آن یک بحث دیگر است. ولی غیر از آن هرچه که بشود اسم علم را در آن به کار برد در مورد معصوم صادق است. می رسیم به آن بخش و فقط می خواستم بگویم که این اُولِی را یادتان باشد که رد می شویم حداقل این یک کلمه را توضیح داده باشم.
به سراغ فقره ی بعدی برویم که فوق العاده دل انگیز است: "و كَهْفِ الوَرى" کهف یعنی غار، غار وسیع را یا غاری که به درد آدم بخورد، در این کوه ها دیدید غار هست. ولی یک موقعی می بینید عمقش یک متر یا دو متر است. خیلی شما نمی توانید از آن استفاده زیادی کنید، شاید مثلا از یک سرمایی یا بارندگی ای چیزی آدم بتواند پناه ببرد. ولی غار وسیع آن اصطلاح کهف را بزرگان فرمودند در موردش به کار برده می برند، کهف، غار وسیع و بزرگ است. الوَرى یعنی خلق خدا، و و كَهْفِ الوَرى» می گوییم این ورای آن است، ورای آن است یعنی غیر آن است، به غیر خدا می گویند چی؟ الوَرى! هرچه که مخلوق است. و كَهْفِ الوَرى یعنی فقط انسان نیست که معصوم کهف اوست؛ بلکه همه ی موجودات کهفشان معصوم است، همه ی موجودات در این کهف جا می گیرند، خوب توجه کنید. داریم راجع به دو تا مفهوم صحبت می کنیم، همه الوَرى در این کهف جا می گیرند، در زیارت امام حسین چه می خوانیم؟ « رادَةُ الرَّبِّ فِي مَقادِيرِ أُمُورِهِ تَهْبِطُ إِلَيْكُمْ وَتَصْدُرُ مِنْ بُيُوتِكُمْ " هرچه که اراده خدا باشد در تمام تقدیرات خدا، ظهورات الهی که ما اصلا ظهور غیر تقدیری نداریم اصلا و همه اش اندازه دارد، تمام اراده ی رب در تمام تقدیراتش «تَهْبِطُ إِلَيْكُمْ» به سوی شما نازل می شود یعنی می آید در غار شما اول وکهف شما و تَصْدُرُ مِنْ بُيُوتِكُمْ از خانه ی شما صادر می شود و همه جای عالم می رسد، هر اراده و مشیتی که خدا دارد در هر موردی که الوَرى است " کهف الوری" هست، معدن، جا و مأوایش معصوم است. ما به یکجایی بعدا می رسیم که خیلی دلبری می کند که در شب وفات حضرت معصومه سلام الله علیها توضیح دادم " إِنْ ذُکِرَ الْخَیْرُ کُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاه" تمامش، اصل و فرع و اول و آخر و منتهای خیر نزد این بزرگواران است، پس وقتی می گوییم "و کهف الوری" خیلی تعبیر عظمت دارد، خیلی تعبیر بزرگ و بلند است. یک نکته ای که وقتی ما می گوییم کهف بودن معصوم عرضی است، ذاتی نیست، توضیح دادم یعنی هر اسمی از اسما الهی را شما به کار می برید، معدنش و مصداق اتمش معصوم است، مصداق اتمش معصوم است، شما جوشن کبیر که می خوانید تفسیرش در مصداق جامعه کبیره است، این دوتا قرین هم هستند، آنجا دارد راجع به اصل صحبت می کند و می گوییم " یا کهف لا کهف له یا ذخر من لا ذخر له یا انیس من لا انیس له یا رفیق من لا رفیق له یا حبیب من لا حبیب له" این خداست و ذاتی است، اما اگر بخواهیم ذاتش را پیدا کنیم مصداقش کجاست؟ می رود در جامعه کبیره پیدایش می کنیم، کهف الوری، آنجا می گوییم "یا کهف من لا کهف له" ای کهف کسی که کهفی ندارد، پناهگاهی ندارد بخواهد در آن امنیت داشته باشد، بخواهد در آن رشد کند، تو کهف او هستی ولی الان معصوم مصداقش کجاست؟ الان مثلا می گویم " یا کهف من لا کهف له" الان به کجا پناه ببرم؟ الان به خدا گفتم ای پناه کسی که پناه نداری، الان من می خواهم پناه ببرم باید به کجا بروم؟ کجا مصداقش را گیر بیاورم؟ معصوم می شود، معصوم ظهور کهف بودن خداوند تبارک و تعالی است. ظهور کهف بودن و نه تنها ظهور کهف بودن بلکه ظهور همه ی اسما و صفات حق تعالی است. پس آنجا که راجع به خدا سخن می گوییم خدا این اسما را به کار می بریم، این مظهرش را در نظر داشته باشیم. این خطابی که به خداوند می کنیم "ای کهف کسی که کهفی ندارد" دعایی است از وجود مقدس امام رﺋوف حضرت امام رضا علیه السلام، در این زیارت تعابیری که معانی کهف را می دهند، معنی پناهگاه را می دهند و حالت پناهدهندگی معصوم را می دهند متعدد داریم، مثلا "و زادت الهما" خیلی دل انگیزی می کند این کلمه که معصوم هم پناه می دهد هم حمایت می کند از ما، حامی ما است معصوم، حالا وقتی راجع به کهف صحبت می کنیم باید در مورد کهف که کهف چه کار می کند، کارکردهای کهف چیست، این را باید خیلی توجه کنیم، وقتی می گوییم "کهف الوری" یعنی چه که معصوم کهف وری است. ساعت قبل توضیح دادیم، البته ساعت قبل بحث جهنم بود داشتیم راجع به قرآن صحبت می کردیم به زیارت جامعه کبیره ربط نداشت، در درسهای زیارت جامعه کبیره مفصل توضیح دادیم که انسان در مسیری که در مرحله ی حیاتش در دنیا به سمت ابدیت دارد احتیاج به یک متخصص معصوم دارد و اگر او نباشد نمی تواند انسان مسیر تخصصی دنیا تا برزخ و برزخ تا قیامت و قیامت تا شروع حیات ابدی و تازه حیات ابدی را انجام دهد، گرفتار می شود، انسان به متخصص معصوم نیاز دارد و اگر متخصص معصوم نباشد آدم ممکن است زندگی علمی داشته باشد مثلا دکتر یا مهندس باشد یا گوشه ای از علم خداوند را در جایی مثل دانشگاه یک رشته ای بخواند، حیات علمی دارد و حیات حیوانی هم دارد مثلا بشود شوهر یا زن یا بابای کسی یا عمو یا خاله یا دایی کسی بشود، رییس جمهور شود یا وزیر شود اینها همه بخش حیوانی ماست، حیات گیاهی هم دارد خوشگل است خوش اندام است، غذا می خورد، ورزش می کند، اصلا قهرمان جهان می شود، قد می کشد، پوستش اینگونه است مویش آنطور است، ظواهر و... اینها حیات گیاهی است، حیات جمادی هم می تواند داشته باشد یعنی با اشیا زندگی کند و با این اشیا ارتباط بگیرد و پول جمع کند و خانه بسازد و ویلا داشته باشد و کارخانه داشته باشد ولی حیات انسانی ندارد، حیات انسانی فقط در ارتباط نفس با متخصص معصوم است، با معصوم فقط می توانید حیات انسانی داشته باشید، وقتی معصوم نیست شما حیات انسانی ندارید، بخش انسانی استاد می خواهد چطور در بخش علمی دانشگاه استاد می خواهد بخش انسانی هم مربی و استاد دانشگاه می خواهد که قرآن هست و معصومین، شما وقتی با او حیات انسانی ندارید دیگر حیات طیبه اصلا ندارید و قرآن هم همین را می گوید " اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ" سوره انفال آیه بیست و نه می فرماید اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت می کنند به چیزی که آن چیز به شما حیات می دهد، پس ببینید دعوت در این حیات برای اجابت است، اجابت برای خدا و رسول، وقتی اجابت نباشد یعنی شما حیات ندارید و مرده اید از نظر انسانی مرده اید ولی چرا شأن عقلی ات زنده است می توانی بروی دکتر مهندس شوی، در آنجا هم شما در استجابت حیات داریم، وقتی دانشگاه می روی و اساتید دانشگاهت را اجابت می کنی تازه حیات علمی پیدا می کنی ولی کسی که اصلا دانشگاه و مدرسه نرود حیات علمی هم ندارد. چیزی بارش نیست که! می خواهم بگویم در هر مرحله ای استجابتی حیات به شما می دهد یادتان نرود، در هر مرحله اجابت و استجابت به شما حیات می دهد، در مرحله جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی شما باید یک جا حرف گوش کنید یک جا را حرف گوش کنید تا آن اجابت را پیدا کنید، پس مثلا اگر یک نفر الان بی حیا یا بی غیرت است نسبت به ناموسش، این از حیوان پایین تر است چون آموزش را ندیده، حیوانات غیرت دارند، حیا دارند این ندارد، اگر این ندارد به خاطر این ندارد که یکجایی اجابت نکرده است، یک استادی، یک مربی ای را یک سبک زندگی ای را مخالفت کرده و رسیده به جایی که بی حیااست، بی غیرت است، یا نسبت به مملکتش بی غیرت است، این آدم یکجایی را اجابت نکرده و نسبت به کشور خودش بی غیرت شده است. شما احتیاج داری به اینکه در حرکتتان به سمت هدف خلقتتان که تشبه به حق تعالی و خود معصوم است. چون می خواهی با این خاندان و در مقام اینها محشور شوی می گویی " وَ اَسَئلهُ اَن يُبَلغَنيَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ عِنْدَ اللهِ" من همان مقام را می خواهم، اگر قرار بود این بشوی این حیات انسانی می شود. چه کسانی روی زمین باطن انسانی دارند؟ کسی که در مسیر زندگی و سبک زندگی اش دارد روز به روز به معصوم و الله نزدیکتر می شود، اسم گیری می کند، اگر کسی اسم گیری نکند می تواند یک دکتر یا دانشمند ای مهندس باشد یک رییس جمهور یا وزیر باشد اما شبیه به خدا نیست، در همان دکتر مهندس بودن به یک بخشی از خدا شباهت پیدا می کند اما انسان نیست و بخش علمی است، بخش فرشته ای است. پس فقط یک عده ی خاص و کمی روی کره ی زمین که قلیل قلیل قلیل قلیل هستند، آنقدر قلیل که قرآن می گوید همه ی آدمها دارند مسیر را اشتباه می روند " وَالْعَصْرِ * إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ" استثنائاً " إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا " استثنائاً فقط مومنین که اجابت خدا و رسول دارند و ایمان دارند به عصر و در چینش معشوق ها هم سه معشوق در راس همه ی عشق هایشان هست: «الله و اهل بیت و جهاد». اگر نیست یعنی زندگی جهادی ندارد قطعا انسان نیست و باطن جهادی ندارد، فقط اینها هستند که دارند در کل شش میلیارد جمعیت می روند به سمت هدف خلقت انسانیت یعنی تشبه به حق تعالی، به معصوم و قرب به معصوم و حشر با معصوم، حشر خیلی مهم است "اَنْ یَجْعَلَنی مَعَکُمْ فِی الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ" بتواند با آنها باشد، بقیه هیچ وقت به اینجا نمی رسند، ممکن است به خاطر کارهای خوبشان، ترک بدی ها کردن، خدمتی به همنوع و غیر همنوع خود کردن ثواب بهشان خدا می دهد و ممکن است حتی با این ثواب ها بهشت هم بروند؛ اما مقام انسان خیلی وراتر و فراتر از بهشت است، مقام انسان یک چیز دیگر است. الان شما به یک سلسله اطلاعات تخصصی نیاز دارید که فقط در قرآن هست و در اختیار معصوم است، با اینها تو می توانی شبیه معصوم شوی، چون مثلا یکی هست که الان دکترای عمومی دارد و می خواهد متخصص شود، پیش چه کسی می تواند متخصص شود؟ پیش مهندسها می تواند؟ پیش دکترهای عمومی می تواند؟ نه! پیش چه کسی می تواند؟ فقط متخصص چون فقط می خواهد تخصص بگیرد و الان عمومی اش را دارد خودش، دست او است و آن متخصص می تواند تو را در شته ی مورد علاقه ات خصص بدهد، باید عبودیت او را انجام دهی و اطاعتش کنی اجابتش کنی تا سالها بعد می گویند تو متخصص چشم یا پوست یا مغز هستی، برای رسیدن به مقام معصوم، برای اینکه شما بتوانی انسان شوی و بتوانی باطن انسانی پیدا کنی -علامت باطن انسانی را هم توضیح دادیم سه علامت خاص خروجی دارد: شادی، آرامش، عشق. اینها خروجی حیات انسانی است- شما تحت هیچ شرایطی نمی توانی حتی اگر این چهارتا کمال را هم به دست بیاوری نمی توانی به شادی مستمر، آرامش مستمر و عشق برسی، عشق به معنای رحمانیت و رحیمیت، یعنی با هیچ کس مشکلی نداری، کینه به دل نمی گیری پرخاشگر نیستی و به کسی ظلم نمی کنی، کسی اصلا نمی تواند دستش به تو برسد تا تو را خراب و آلوده کند، این حیات انسانی است، پس شما احتیاج به قرآن و معصوم دارید تا تو را به آن بزرگی که خدا تو را برای آن آفریده و لایقش هستی، تربیت کنند، اصلا برای همان به این دنیا آمده ای تو را تربیت کند. پس شما الان وقتی می گویی معصوم کهف است، کهف چیست؟ کهف علم و دانش است، کهف تخصص است، اگر تو می خواهی در حیات انسانی بروی باید پناه ببری به این کهف، باید بروی در این کهف، تا پناه نبری به معصوم که نگوید آقا من تخصص و علم و راهنمایی شما را می خواهم، خبری نیست، نه فقط در بخش انسانی بلکه در بخش های جمادی گیاهی حیوانی عقلی هم شما به این معصوم احتیاج داری، پس معصوم چون خودش منبع است وقتی می گوییم کهف است، کهف چیست؟ کهف تخصص است در هر رشته ای «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی یا فوق عقلی» می خواهی رشد کنی باید بیایی در خانه ی اینها، می گوید: "إِرَادَةُ الرَّبِّ فِي مَقَادِيرِ أُمُورِهِ تَهْبِطُ إِلَيْكُمْ وَ تَصْدُرُ مِنْ بُيُوتِكُمْ" لذا معصوم کهف هست برای هر چیزی که تو می خواهی، هر دانش و تخصصی که تو نیاز داری باید بیایی در خانه ایشان تا تو را راهنمایی کنند، می خواهی کار تجاری درستی کنی که ضرر نداشته باشد و تو را خراب نکند و از ابدیت تو را نیندازد، جهنمی ات نکند و برکت هم داشته باشد، برو قوانین برکت را بخوان از اینها. در بخش اقتصاد یک نکته ای بگویم که خیلی مهم است، در این بخش شما یک قانون دارید که شما باید تخصص داشته باشید، تلاش کنید، کارکنید و... این یک قانون است برای رشد ولی ما صدها قاعده رشد برکت داریم، همین کلاسهای مشهد که داریم درس می دهیم تحت عنوان قوانین برکت که حالا دوره های تخصصی اش هم با همت عزیزان رئوف برگزار می کنیم، قوانین برکت فقط این نیست ما صدها قانون برکت داریم، یعنی می روی پیش معصوم و او می گوید اگر این کار را بکنی قوانین اقتصادی اینطوری می شود، این کا را کنی آنطور می شود، این کار را نکن برکت می آید، دائم قانون به شما می دهد، صدها قانون جذب داریم، قانون برکت داریم، می گوید اگراینهارا در نظر نگیری ولو کار اقتصادی ات هم خوب باشد و تلاش کنی آخرش ورشکست می شوی، شما بیا درا ین زندان نگاه کن هزاران نفر متخصص، کارخانه دار، شرکت دار، درس خوانده ی رشته ی اقتصاد و مدیریت، پولدار همه رفته اند زندان و ورشکسته اند، چون اینها فکر می کردند که نه من دکترای رشته ی اقتصاد رشته ی مدیریت و تخصص دارم و خودم بلدم که چگونه ثروتمند شوم، رفته صدتا قانون برکت ندیده آنجا، قانون برکت مثل این است آب در صد درجه به جوش می آید، قوانین برکت اینگونه است و نبینی اش آسیب می بینی، باید شناسایی کنی قوانین را در نظام خلقت، یعنی باید ببینی که کجا برکت هست و کجا برکت نیست، فقط این نیست که تو بگویی من مدیریت اقتصاد خواندم، من مدیریت خوانده ام من تخصص دارم می توانم و.. نمی شود اینطوری، معصوم باید به تو بگوید که کجا ها در سبک زندگی جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی قوانین برکت را باید رعایت کنی، اگر رعایت نکنی با اینکه کارت درست است کارت درست است ولی برکت ندارد، دائم می گویی ما چی کم گذاشتیم، هر کاری که لازم بود کردیم محصول را تولید کردیم در اینترنت گذاشتیم، تبلیغ کردیم، اینطور کردیم آنطور کردیم؛ پس چرا مشتری کسی نمی آید؟ چه جوری است؟ خدا می گوید یکسری قوانینی هست در انبساط برکت، در رشد برکت تو باید آنها را در نظر بگیری باز نگهش داری که برکت برای شما بیاید، این نیست که تو بگویی الان من تاجرم، بیزینس من ام، بازرگانی خواندم، اقتصاد خواندم چی خواندم و حتما می توانم این کار را کنم، اصلا اینطور نیست! یا من خودم رشته ی مشاوره خواندم، به کسی احتیاج ندارم و محال است در ازدواج به مشکل بر بخورم، برای دخترهایم بهترین داماد را می گیرم و برای پسرهایم بهترین عروس ها را می گیرم و.. اصلا اینطور نیست. متخصص هم که هستی وقتی می روی جلو می بینی که یک سلسله چیزهایی را در نظر نگرفته ای و حواست نبوده و آن فرمول ها را در نظر نگرفته ای و کار خراب می شود، شما ببینید ما چقدر روانشناس داریم که الان افسرده هستند، پژمردگی شدید، افسردگی، خودکشی! روانشناسی خوانده در مقاطع ارشد و دکتری، در خارج که من با خیلی هایشان صحبت کرده ام و ارتباط دارم اینجا هم همینطور، نمی تواند چون این فکر می کند من روانشناسی خوانده ام، تخصص دارم و می توانم خودم را خوب کنم و اینجوری و.. برو در خانه ی معصوم و ببین معصوم چه ها را کمکت می کند آنجا، چه می گوید؟ برکت است؟ کار اقتصادی، کار اجتماعی، کار سیاسی است. الان بزرگترین سیاستمداران جهان عالمان علم سیاست کجا تربیت می شوند؟ کجا عالی ترین، تخصص ترین، برجسته ترین علمای علوم سیاست، جامعه شناسی، روانشناسی، مدیریت تربیت می شوند؟ در آمریکا و اروپا دیگر، کشور خودشان چه جوری است؟ بیشترین بیمار، بیشترین خودکشی، ببین شصت و یک هزار – من دارم حداقلی می گویم که مبالغه نکرده باشم - شصت و یک هزار سرباز آمریکایی نه سرباز نظامی در یازده سال خودکشی کردند، شصت و یک هزار نفر از نظر ارتش چند سپاه و لشگر و گردان می شود؟ همه خودکشی کردند پس این علم روانشناسی به داد اینها نمی رسد؟ چرا علم اقتصادشان به دادشان نمی رسد؟ هرکس اینجا له له می زند که بدوم بروم آنجا درس بخوانم لیسانس بگیرم، ارشد اقتصاد بگیرم و پز خیلی ها این است، من از فلان جا دکترا دارم، آنجا مگر با دکترهایشان چه کار کردند؟ آنجا آیا مشکلی را حل کردند؟ کشورشان را شما نگاه کنید، مگر شما نمی گویی سیاست مدیریت خانه است؟ چرا چهل سال است که نمی توانند حریف انقلاب اسلامی بشوند؟ مگر نمی گویید سیاست مدیریت سیاست مدیریت نظامی جامعه شناسی روانشناسی همه علومشان را علیه ما استفاده کردند، چرا روز به روز این نظام قوی تر و پیشرفته می شود و آنها دارند در برابر ما ضعیف تر می شوند؟ چرا شکست می خورند؟ چون قواعد این نیست که تو می خوانی، ما یک سلسه از قواعد داریم که در قرآن و روایات ما پر است از این فرمول ها، این را در نظر نمی گیرند بعد می گویند دانشمندانمان را جمع کنیم شورا بگذاریم، بنیاد بگذاریم، تربیت کنیم، با جمهوری اسلامی چگونه برخورد کنیم؟ اینطوری برخورد کنیم، بعد می آیند و می بینند نتیجه چه شد؟ نتیجه عکس شد. حمله می کنند، یک توطﺋه بزرگ درست می کنند بعد مثل آن یازده سپتامبر و حمله به افغانستان و حمله به مسلمانان سراسر دنیا و اسلام گریزی و اسلام ستیزی و اسلام هراسی، نتیجه چه می شود؟ قرآن را آتش می زنند، قرآن را آتش زدند و تیجه چه شد؟ تیجه این شد که مردم دنیا به اسلام و تشیع بیشتر گرایش پیدا کردند، جمعیت خودشان دارد اینطوری می شود و خودشان این را اعلام کردند، از ما نیست. چه جوری است پس؟ پس وقتی می گوییم معصوم "کهف الوری" هست خانه است، مفهوم التجاء را خیلی فقط در این حد نگیرید! در حد جنبه ی روانشناسی و عاطفی نیست فقط، که به آن هم می رسیم، نه معصوم کهف است برای تخصصی که تو برای ابدیت احتیاج داری، برای سعادت دنیایی ات احتیاج داری، برای ایجاد شادی آرامش و عشق شما به کهف احتیاج داری باید بروی توی این غار، اگر تو می خواهی فرمول یاد بگیری که چه جوری آرامش داشته باشی، در اوج مشکلات و مصاﺋب شاد باشی و آرام باشی، عصبی نشوی پرخاشگر نباشی، حساس نباشی، به چه کنم چه کنم نیفتی، به مقایسه زندگی با دیگران نیفتی، در زندگی زناشویی شکست نخوری، به محض اینکه گفتی نیاز ندارم، خودم بلدم بابای خدا بیامرزم، مامان خدا بیامرزم به من یاد داده تمام است کارت، نمی توانی اصلا چیزی را نگه داری در زندگی ات، می بینی عه عه عه همه چیز از کنترل من خارج است، شوهرم رفت، بچه ام رفت، زنم رفت، ناموسم رفت، پولم رفت، اعصاب ندارم الان شاد نیستم، آرام نیستم، با هزار نفر مشکل اخلاقی دارم، کینه دارم با صدها نفر مشکلات دارم، با صدها نفر، نمی تواند خودش را نگه دارد، ولی یک کسی می گوید نه بگذار ببینم در مصداقی که من الان درگیرش هستم، معصوم چه می گوید، بعد می گوید آقا معصوم این را می گوید و من همین را اجرا می کنم، بعد می بینی رستگار می شود، کاملا رستگار می شود، کاملا موفق می شود. می گوید این کار را بکن چشم! گوید " اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ" تا به تو حیات بدهد، اگر اجابت نکنی از حیات خبری نیست، کهف الوری یعنی تخصص دست اینهاست، اینکه امام زمان بعد از ظهورش علم را از بیست و هفت پایه اش فقط دو پله اش قبل تا زمان امام طی می شود، امام از دو پله بیست و پنج پله علم را در اختیار جهان قرار می دهد یعنی این، در هر رشته ای که شما بخواهید، هزاران رشته در دستش دارد، هر علمی که بگویید در دستش دارد، همان که علی فرمود اگر به حرفهایم گوش می کردید خانه هایتان را از این رودخانه، از این آب روشن می کردم، اگر به حرفهای من گوش می کردید، یک کاری می کردم از این آب تمام خانه هایتان را روشن می کردید. کمااینکه آن کارهایی که علی انجام داده و آن فرمول ها و قواعدی که در اختیار دانشمندان قرار داده اﺋمه دیگر امام صادق به خصوص که الان بشریت دارد استفاده اش را می کند در رشته های مختلف دانش بر می گردد به اﺋمه. " شرّقا وغرّبا فلا تجدان علماً صحيحاً إلاّ شيئاً خرج من عندنا أهل البيت" آقا امام باقر فرمود شرق عالم و غرب عالم – خدا رحمت کند امام را که فرمود ما مفتخریم که باقرالعلوم امام ما است- شرق عالم و غرب عالم را بگردید نمی توانید علم درستی را پیدا کنید مگر اینکه از ناحیه ما اهل بیت آن علم به جهان پخش می شود، در تاریخ انبیا شما هیچ جا دانش حقیقی ندارید روی کره زمین از زمان آدم به این ور مگر آنکه آن علم از ناحیه پیامبران به مردم رسیده، دانش از ناحیه انبیا می رسد. خدا رحمت کند مرحوم ملاصدرا رحمه الله علیه در یکی از کتابهاشان که یادم نیست کدام کتاب بود گفت: افلاطون شاگرد حضرت داوود علیه السلام بودند. درس خواندند پیش حضرت داوود، اینکه الان ما می گوییم دانش های غجیب و غریب دارند مرحوم ملاصدرا می گوید اینها شاگردی کردند پیش انبیا، یا بزرگانی مثل مرحوم سقراط رحمه الله علیه سقراط شاﺋب پیامبری اش هست، علامه حسن زاده رحمه الله علیه فرمود ایشان شاﺋبه ی پیامبری دارند یعنی ایشان علاﺋم پیغمبری را دارد، خودش می گوید من از آن فرشته ی معبد دلفیا به من نازل می شد حرفها را به من می زد، آن دانش به آن عظمت، سقراط، ارسطو، افلاطون و بزرگان دیگر همه اینها با معصوم انبیا پیغمبران یک اتصالی برقرار کردند، چهارهزار شاگرد شوخی نیست، چهار هزار شاگرد برای امام صادق علیه السلام، اینها تخصص یادگرفتند در رشته های مختلف. پس کهف الوری یعنی حواست باشد هرچه می خواهی باید بروی در خانه ی اینها، همه ی تخصص ها و همه دانش ها و همه ی فرمول ها و همه ی گنج ها در اختیار این است، این یک بعد کهف هست که توجه کنیم.
معنای دیگر کهف پناهندگی از حفظ آسیب هاست، شما هر آسیبی که می خواهی نبینی برو در کهف، کهف امن آنها هستند، گناه، بداخلاقی، جنایت، بی تقوایی، انحرافات فکری، روحی، اخلاقی، فردی، اجتماعی، هر آسیبی که در نظر بگیرید وقتی که بروید در کهف امنیت دارید، جامعه ای که مردمش پناهنده ی به معصومین هستند جامعه ی پیشرفته می شوند، آسیب نمی بیند، حتی در یک بعد، یعنی مثلا می گویند آقا من با اهل بیت کاری ندارم ولی فرمول های اقتصادی شان را رعایت می کنم که ضرر نکنم، آسیب نبینم، ورشکسته نشوم و همینطوری می شود، درزناشویی، فقط در زناشوئی و خانواده، تو می خواهی آسیب نبینی و مشکلی ایجاد نشود در زناشویی ات، کهف اینجا معصوم است، پناه ببر به قرآن پناه ببر به معصوم آنجا شما دیگر آسیب نمی بینی، ما همه ی بدبختی و نکبتی که تاریخ گرفتارش شده چون ما اصلا فاصله گرفتیم از مرکز تخصص از متخصص معصوم فاصله گرفتیم، هرچه اتفاق بدی که تاریخ افتاده جنگ، قتل، خودکشی، فساد، غصه غم هر چه که شما می بینید به این خاطر است که آنها با معصوم کارنمی کنند، این اثرش را در همه جای کره ی زمین دارید می بینید. اگر کسی زیرنظر معصوم کار کند از آسیب ها درامان است، دیگر آسیب ندارد، پس فقط علم و تخصص نیست امنیت هم هست، به شما امنیت می دهد، آسیب نمی بینید. دیگر کهف است.
وقتی می گوییم کهف این حدیث را بگذارید بخوانم از امام صادق: " نَحنُ كَهفٌ لِمَنِ التَجَأَ إلَينا" ما پناهگاهیم برای کسی که به ما پناه بیاورد، هر نوع پناهندگی، اگر کسی گرفتار است و مشکل دارد سختی دارد، آسیب دارد بیاید خانه ی ما، شما هزاران هزار نمونه خیلی اصلا نمی شود شمردشان از پناهندگی مردم از آسیب ها به اهل بیت و پناه دادن آنها دارید، چه پناهندگی ظاهری که شما درجریان حمله یزید به مدینه آن یه روز نوامیس مسلمان ها و اموال مسلمان را حلال کرد برای سربازهایش، می دانید چه جنایتی است، در مدینه و شهر پیغمبر گفت حمله کنید و هر زنی و مالی که پیدا کردید برای شما. آنجا خانه ی امام صادق پناهگاه است، به کی پناه می دهد؟ به دشمنان خودش می گوید بیاید زن و بچه هایتان را در خانه ی ما اینطوری نگه دارید. یعنی دشمنان هم به اینها پناه ببرند اینها پناه می دهند، اینها حفاظت می کنند. انقدر بزرگوارند "عادتکم الاحسان" دشمنش که این همه جنایت در حقش کرده، سهیم خون اجدادش است، پدرش و اجدادش برای اینکه زن و بچه ی این آدم زیر دست و پای متجاوزین قرار بگیرد می گوید که بیارید در منزل ما باشند اینها، قربان امام سجاد بروم، یک موقعی هست که یک پناهندگی ظاهری شما می بینی یک موقعی هم هست که نه من می خواهم قوی باشم و آسیب نبینم و آفت نبینم، می گوید برو پناه ببر به در خانه اینها، ببینید چقدر مردم شفا می گیرند و چقدر از مشکلات و معضلات زندگی شان حل می شود در این حرم ها، از امامزاده ها شما بگیرید تا اﺋمه، این همه مردم می روند گرفتاری هایشان حل می شود، اینها پناه می دهند.
آمده ام شاه پناهم بده، «عائذ بقبورکم» پناه آوردیم به قبرهای شما، به خانه های شما، اگرآدم خوب بخواند زیارت را و همه ی آن مفهوم و معنای پناهدگی در وجودش باشد راست بگوید که من پناه آورده ام اینجا، در زندگی انسان یکجاهایی آدم وسط یک عالم فامیل، همسر خوب، شوهر خوب، زن خوب، بچه های خوب، فامیل خوب، دوستهای خوب یک دفعه غریب می شود واحساس می کند خیلی بی پناه است، در این دنیا احساس می کند خیلی بیچاره و بی کس و تنهاست، عرصه واقعا به او تنگ می شود، یک موقع هایی دل آدم اینطوری می شود و این احساس بی پناهی و احساس بی کسی احساس پوچی احساس تحیر کشنده است برای انسان، آن موقع است که آدم احتیاج پیدا می کند که پناه بیاورد به اینها، به کانون های عاطفه، کانون های عشق، یک موقع می بینی هیچکس دیگر نمی تواند تو را آرام کند، نه همسر، نه فرزند، نه خانواده نه هیچکسی... آدم می گوید من الان باید پناه ببرم به خانه ی اینها، پناه ببرم به حضرت عبدالعظیم، چون تاریخ پناهندگی مردم به حضرت عبدالعظیم و امامزاده طاهر و امامزاده حمزه و امامزاده صالح را مطالعه کنید چقدر مردم معضلات و فاجعه های زندگی شان حل شده، ولی یک کسی که عقل ندارد می گوید من خودم تخصص دارم، علم دارم خودم باید فکر کنم مشکلاتم را حل کنم، امام رضا کهف است، پناه است. برای همین مردم عادی این بصیرت و بینش را دارند، در این جمعیت در این زمستان من دیشب آنجا بودم نایب الزیاره همه بودم، جمعیت چه جوری می آید در آن سرما، در آن سحر سرد سوز به قول عوام سوز گداکش، چه می خواهند این مردم، بچه کوچک، زن باردار، پیرزن ویلچری، پیرمرد عصا به دست، جوانهای مضطرب و گرفتار، حالا گرفتار در بخش های مختلف که حتما مادی هم نیست، ممکن است در معنویات و سلوک انسان باشد، پناه می برند همه آنجا، جلسات اﺋمه، بوستان هایی که به اسم اﺋمه ایجاد می شود، هیﺋت ها چقدر پناه قلب آدمها هستند، چون جای دیگر پناهگاه نداریم که مردم به آنجا پناه ببرند انجا احساس آرامش و امنیت کنند، تنهایی ها و بی کسی هایشان برطرف شود، بی رفیقی هایشان برطرف شود، بی حوصلگی ها و شکست هایشان برطرف شود، مشکلات مالی شان برطرف شود. یک پناهگاه است و چقدر هم مزه دارد، خیلی مزه دارد که انسان این پناهگاه را داشته باشد، خوش بحال کسی که در قلبش این پناهگاه تعبیه شده و داشته باشد وقتی نداری گرفتار شیطان می شوی، گرفتار شیطان صفت ها می شوی، مگر می شود تو پناه ببری و به تو پناه ندهند؟ نمی شود! امام حتما پناه می دهد، یک ذره به دلهایتان نگاه کنید، یک سری بزنید ببینید پناهگاه دارید یا ندارید چند تا دارید، بله پناهگاه من دارم اگر داشته باشم، اگر داشته باشم اسمش رسول الله است، یک پناهگاه دارم اسمش امیرالمومنین است، یک پناهگاه دارم با همه ی قشنگی های پناه مادری اسمش مادرم فاطمه زهراست، هر وقت بشود پناه می برم با مهربانی آغوشش را باز می کند زیر چادر نورانی اش چادری که تمام خلقت زیر این چادر پناه می آورند و جا می شود ورا، یک چادری هست که... یک پناهگاه دارم اسمش مجتبی است، اسمش حسین است، پیامبر چشمش خورد به سیدالشهدا گفت ای حسین " کهف المستجیری" کهف کسانی هستش که پناه می آورند به او، امام حسین، امام سجاد، امام باقر، امام صادق، امروز مهمان چه کسی بودیم؟ به چه کسی پناه بردیم؟ شما دعاهایتان را می خوانید یا نه؟ یا یادتان می رود و فکر می کنید که خودتان می توانید خودتان را سرپا نگه دارید؟ امام عسکری چه گفتیم "هذا یومک و بأسمک" امروز روز تو است، امروز آقا به اسم تو است " و أنا فیه ضیفک" مهمان تو ام " فَأَضِفْنِی وَ أَجِرْنِی" از من پذیرایی کن به من پناه بده، " فإنک کریم تحب الضیافه" تو یک کریم هستی، ضیافت را دوست داری، دوست داری پناه دهی، از پناه دادن دیگران لذت می بری خوشت می آید این کار را بکنی، برای شما ها ماها تکرای و ناپسند و بد نیستیم ما در بدترین و گناهکار ترین حالت هایمان وقتی در خانه ی شما می آییم شما با لبخند و مهربانی پناه می دهید به ما. یک پناهگاه دارم اسمش فاطمه ی معصومه است، جانم... بزرگان، اولیا، مراجع و حکما همه به این خانم پناه می برند، برگزیدگان عالم، اولیای الهی، پناه می آورند به حضرت معصومه، حالا هی نگو من نمی دانم چرا افسرده می شوم، چرادلم خراب می شود، چرا حالم اینطوری است، چرا احساس تنهایی می کنم، یک سری به دلت بزن ببین چند تا از این پناهگاه ها در دل تو هستند، پناهگاه تو هستند یعنی داری آنها را، دارند تو را، دیدی در زندگی آدم ها گاهی انسان هایی هستند که آدم پناه می برد به آنها می داند وقتی پناه می برد به اینها محال است رد کنند و تو داری این آدمها را. این آدم بخشی از دارایی تو است، می گوید من الان بروم به این آدم پناه ببرم پشتیبانی می کند مرا، من با این آدم تنها نیستم، با این آدم لنگ نیستم، با این آدم بی کس نیستم، با این آدم ندار نیستم، با این آدم غریب نیستم، یعنی داشتن، دارایی. خوش بحال کسی که این بزرگواران پناهش هستند، بریم حالا یک ثوابی دارد و برویم یک صله ارحامی کنیم و یک سری بزنیم این کجا، این که تو بفهمی این کیست، حالا با همه ی وجودت پناه می بری به این شخصیت، پناهندگی تا درست نباشد اجابت خبری نیست، دیدید چقدر بچه ها قشنگ پناه می برند به مادر هایشان، مادر زده او را، مادر او را کتک زده اما بچه می پرد در بغل مادر و می گوید من غیر تو کسی را ندارم، می پرد در بغل پدرش چجوری بچه ها به ما توحید و پناهندگی را یاد می دهند، چجوری بی پناهی را به نمایش می گذارند، بچه ها خیلی موجودات ناز و دوست داشتنی ای هستند، خدا به برکت اینها بلا را برطرف می کند، هرجا یک بچه ای هست، یک نوزادی هست امنیتی هست. از این بچه ها یاد بگیریم، توحید را یاد بگیریم که چطور به مادرش پناه می برد چطوری به پدرش پناه می برد، ببینید رابطه اش با داداش و خواهرش هم خوب نیست، را بطه اش با عمو و دایی اش خوب نیست، رابطه اش با پدربزرگ و مادر و مادر و پدرش خوب نیست، ولی وقتی مادر پدرش نیستند و به معضل می خورد چنان قشنگ پناه می برد به این پدربزرگ و مادر بزرگ و عمو و عمه و خاله و دایی که آنها هیچ کاری جز پناه دادن و از جان دل پای این بچه ایستادن نمی خواهند، چون این بچه به آنها می فهماند که شما پناهگاه من هستید، من التجا دارم به شما و پناه آورده ام به شما. اینها دارایی و ثروت یک آدم است.
از مهرت ای خورشید جان چون ذره ام هر سو روان/ مجذوب حسن دیگران ای ماه خوبان نیستم
شما هی می گویید که علامت مسلمان و علامت سعادت، شادی، آرامش و عشق است، چه جوری؟ چه جوری یعنی اینجوری. کسی که در زندگی اش چهارده معصوم پناهگاهش اند، نه پنج تای آن همه ی چهارده تای آنها. کسی که حضرت خدیجه را دارد، یک کسی حضرت نرجس خاتون را دارد، یک کسی حضرت رقیه را دارد، یک کسی که پناه می برد به حضرت رقیه، یک کسی که پناه می برد به علی اصغر، یک کسی پناه می برد به سکینه، یک کسی پناه می برد به حضرت زینب، یک کسی که پناه می برد به آقا ابوالفضل، این امنیت دارد. این آدم قدرتمند است و چیزی نمی تواند او را تهدید کند، این آدم نه تنهایی دارد، نه ناامنی دارد، نه خطری می تواند بیاید به سراغش. چون پناهگاه هایش در قلبش تعبیه شده همه جا پناهگاه دارد. به شرطی که این آدم حقیقتا پناه ببرد، غرور و منیت نداشته باشد، خودش را نبیند، به شرطی که اخباط داشته باشد، وقتی که شما زیارت حضرت می روی آخر زیارت یک دعایی دارد که گفتم همه این را بخوانید و اگر این را نخوانید انگار اصلا زیارت نکرده اید، بعد عالیه المضامین است، عالیه المضامین را بخوانید بعد از آن یک سلام دارد: " السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ سَلامَ وَلِيٍّ غَيْرِ رَاغِبٍ عَنْكُمْ، وَلَا مُنْحَرِفٍ عَنْكُمْ، وَلَا مُسْتَبْدِلٍ بِكُمْ" این را می گویی، می گویی آقا من دارم می روم، آمده ام خداحافظی کنم ولی دلم اینجاست، فکر نکنی دلم سیر شده از اینجا، فکر نکنی دلم پیش کسی یا جای دیگر است، آخر این سلام ها، آخر آن سلام ها خیلی قشنگ این پناهندگی ها را برای ما تشریح می کند، "اجْعَلُونِي مِنْ هَمِّكُمْ" به من فکر کن آقا... فکر فقط نه ها، همّ خودت قرار بده، "صَيِّرُونِي فِي حِزْبِكُمْ" من را در حزب خودتان قرار بدهید، " وَرَزَقَنِيَ اللّهُ الْعَوْدَ ثُمَّ الْعَوْدَ ثُمَّ الْعَوْدَ" خدا روزی ام کند که بیایم و بیایم و بیایم، بعد آخرش می گوید من می خواهم برگردم "مَعَ إِيمانٍ وَ إِخْباتٍ" اخبات شرط زیارت است، اخبات یعنی کاملا پیاده شوی و بروی در حرم، «اخلع نعلیک» هر چه منیّت داری بگذاری کنار، برگردم "مَعَ إِيمانٍ وَتَقْوَى وَ إِخْباتٍ" اخبات بیایم تو، اخبات یعنی بفهمم هیچ کاره ام، یعنی بفهمم که "وَ الحَمدُ لِلّه" یعنی من هیچی با خودم نیست، اخبات یعنی "لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعاً وَ لا ضَرًّا و لا مَوتاً و لا حَیاﺓً وَ لا نُشوراً" این یعنی اخبات، یعنی گدای گدای گدا، دست خالی، اخبات یعنی با ادب، به امام حسین عرض کردند ادب چیست؟ فرمودند: وقتی از خانه ات می آیی بیرون و چشمت به هرکس خورد او را از خودت بهتر ببینی، اگر یک نفر را چشمت به او خورد و تو گفتی من از این بهتر هستم تو بی ادب می شوی. اخبات یعنی وقتی رفتی در حرم گناهکار تر و بدبخت تر و گرفتار و بیچاره تر از خودت سراغ نداشته باشی. ببینید امام سجاد وقتی با خدا حرف می زند "و من اسبع حالا منی؟" خدایا کی حالش بدتر از من است؟ خدایا کی حالش بد تر از من است؟ بدحال تر از منم هست؟ پناهندگی یعنی این. پناهندگی یعنی تو لازم نیست بروی مشهد، مدینه، عراق، پناهندگی یعنی هر جای این کره ی زمین هستی داری اش که پناه ببری به او، داری به او پناه ببری، همانجا به او پناه ببری.
این داستان را شاید چندبار از من شنیده اید که خادم حرم می گوید دیدم یک زنگ به تلفن خورد یک خانمی با التجا گفت آقا گوشی را بگیر سمت حرم، گوشی را گرفتم سمت حرم و بعد قطع شد، بعد یک چند دقیقه بعد دیدم همان خانم زنگ زد و گفت آقا گوشی را بگیر سمت حرم، گفت کنجکاو شدم داشتم گوش می کردم که این چه می گوید، دیدم دارد تشکر می کند از آقا: خیلی ممنونم، بعد می خواست قطع کند گفتم خانم خانم چه بود داستان شما، چه بود شما زنگ زدید؟ گفت من دارم از این کشور -سوییس یا سوئد اشتباه از من است- زنگ می زنم اینجا یک ساختمان پنج طبقه داریم و من طبقه ی وسط هستم، از بالا آتش گرفته و از پایین آتش گرفته، شوهرم و بچه ها وسط آتش گیر کرده اند. زنگ زدم به آقا گفتم، پناه یعنی تو در دل اروپا و آمریکا امامت با تو است، اصلا شاید تلفن هم لازم نباشد، این سلیقه ی یک خانم است که بتواند زنگ بزند و تماس بگیرد، نه! قربانش بروم، دیگر چی می خواهی؟ یا امام رضا، همین! یا امام رضا، قدیم ها دیدید خانم ها آقایان چطوری هستند، یا فاطمه زهرا تمام! یا امام زمان... گفت یک باد آمد تمام آتش را خاموش کرد، باد تند آمد و آمد در ساختمان آتش را خاموش کرد، زنگ زده بود از آقا تشکر میکرد. تو چطور میتوانی پناه ببری؟ با خودشناسی، هرچقدر شناختت نسبت به خودت عمیقتر و دقیقتر باشد و هرچه در خودشناسی قویتر باشی، پناهگاه بیشتری خواهید داشت. آن کسی که بی پناهگاه است هنوز نفهمیده ماجرا از چه قرار است، دارد در وسط همه مشکلات آسیب می بیند و هنوز کهف و پناهگاه ندارد که بتواند به او پناه ببرد.