جلسه 134 - شرح زیارت جامعه کبیره
شماره جلسه
134
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1400
ماه
7
روز
29
متن کامل (خام) ‌ جلسه 134 - شرح زیارت جامعه کبیره

شرح زیارت جامعه کبیره، جلسه 134 29/07/1400

بحثمان را درباره شرح جامعه کبیره ادامه می دهیم «و اعلام التقی» تمام شد. به یک فقره فوق العاده کلیدی و مهم در جامعه کبیره می رسیم که می گوییم: «ذوی النهی و اولی الحجی». اول ترجمه اش کنم بعد درموردش سخن خواهیم گفت.

ذوی که همان ذو یا جمعش می شود ذون. یعنی دارای، صاحب، مالک، این ذو هست. مثلا می گوییم ذی حیات، ذی قیمت یعنی دارای قیامت است، ذی حیات یعنی حیات دارد. ذی شعور، یک موجودی شعور دارد. ذی یا ذو بکار می رود یعنی دارای. این یادتان نرود.

النهی، عقل است اما چرا به او عقل می گویند، انشالله توضیح خواهم کرد. «و اولی الحجی» اولی هم یعنی صاحب، آن هم مثل ذوی یعنی صاحب. «اولی الحجی» حجی یعنی چی؟ حجی باز یک تعبیر دیگری از عقل است. خواهش میکنم درباره این خیلی دقت کنید. چون این فقره، فقره بسیار کلیدی و مهم است.

«نهی» گفتیم همان اسم دیگری از عقل است. ببینید در معانی و معارف، گاهی وقتها یک چیز هست که جلوه های مختلف و وجه های مختلفی دارد. بخاطر آن جلوه ها و وجه ها هر کدام یک اسم دارد. توجه کردید؛ مثلا فرض بفرمایید یک آقا را به او آقا می گویند، مرد، از آن جهت که می تواند همسر باشد، شوهر بهش می گویند. از آن جهت که می تواند پدر باشد، بابا می گویند یا پدر، آقا. اسم های مختلف دارد. از آن جهت که می تواند برادر کسی باشد، تعبیر برادر می کنند. دایی، عمو، اینها همه اش درمورد یک شخص است ولی از جهات مختلف اسم های مختلف می گیرد. خداوند تبارک و تعالی، حضرت هو، از آن جهت که مستجمع جمیع اسما و کمالات صفات است به او الله می گویند. یکی از اسم های حضرت هو، «قل هو». اول «هو» است، به او الله می گوییم. حالا این الله از آن جهت که مثلا یک صفتی به نام جود دارد، جواد می گوییم. کرم دارد بهش کریم می گوییم. علم دارد، بهش علیم می گوییم. اجابت کننده است به او مجیب می گوییم. رأفت دارد، بهش رئوف می گوییم. رحمت دارد، بهش رحمان می گوییم. رحمت ویژه دارد بهش رحیم می گوییم. اسم های مختلفی. ولی همه اش در مورد یک نفر است یا صادر نخستین. اولین مخلوقی که خدا خلق کرده، می گوییم صادر نخستین می گوییم یعنی اول صدور از خداست. ولی این صادر نخستین اسم های دیگر دارد. از آن جهت که شبیه ترین موجود خداست، بهش مثل اعلی می گویند. از آن جهت که منشأ تمام مخلوقات بعد از خودش هست، بهش قلم می گویند. از آن جهت که تدبیر ماسوی الله را انجام می دهد، عقل می گویند. از آن جهت که حیات همه موجودات با این موجود است، روح می گویند. پس اسامی مختلف است. اما در مورد کیست؟ یک شخصیت است. از آن جهت که وجود منبسط است خود این موجود، یعنی خود این موجود هستی انبساط دار هست که موجودات در زمینه این هستی بوجود می آیند به او لوح می گویند. چون قلم را کجا می نویسد؟ قلم باید روی یک صفحه ای بنویسد. روی چی می نویسد؟ روی لوح می نویسد. پس اسامی مختلف دارد. این را دقت کنید. عقل هم این جوری است. عقل هم اسامی مختلفی دارد به دلائل مختلف این گونه شما به معصوم خطاب می کنید: «و ذوی النهی و اولی حجی» صاحبان نهی یا همان نُهی که مفرد می شود «و اولی الحجی» صاحب حجی. عقل را به دلائل مختلف از جنبه های مختلف اسامی مختلف برایش بکار بردند. چرا عقل می گویند؟ مثلا در مورد شتر می گویند عِقالش کنید. عقالش کنید یعنی چی؟ یعنی چموش است. ممکن است فرار کند. ببندید که فرار نکند. وقتی می آید ما را نگه می دارد از گسیختگی، گریختگی، انحراف، بهش چی می گویند؟ عقل. اسم های دیگر دارد که من اینها را برایتان معرفی می کنم.

چرا به او «حجی» می گویند؟ «و اولی الحجی». اول «نهی» را بگوییم که به ترتیب است. به معنی نهی کردن است. هر چیزی که ما را نمی گذارد، نهی مان می کند از فساد، انحراف، از گناه، از یک عمل ناشایست به آن نهی می گویند. نُهی که ما را نهی می کند. عقل را برای چی نُهی می گویند؟ برای اینکه ما را نهی می کند، نمی گذارد، مانع می شود از اینکه ما آلوده شویم، کار بد بکنیم، کار ضعیف بکنیم، کاری که نباید و ناشایست هست، بکنیم. این را به آن «نُهی» می گویند. حالا بعدا توضیح می دهم که چرا برای معصومین این کلمات بکار می رود.

کلمه «حجی» در واقع دو جنبه دارد. یکی جنبه، جنبه احاطه است. معنای احاطه دارد. مثلا اطراف شهر را احجا می گویند. یعنی اطراف یعنی احاطه کرده. این کاسه چشم را چون حدقه را گرفته، آن هم همین تعبیر را در موردش دارند. عقل برای چی می گویند «حجی»؟ چون بر تمام قوای انسان حاکمیت دارد. عقل پادشاه است. تصمیم‌گیرنده است. امر و نهی دارد. دستور می دهد، جلو می گیرد، عقب می رود. کنترل می کند. ایست می دهد. حرکت می دهد. این احاطه ای که بر وجود انسان دارد، به او «حجی» می گویند. خوب دقت کنید. چون وقتی می خواهم تطبیقش با معصوم می دهیم، متوجه باشیم که چه می گوییم اصلا. خطاب به معصوم می کنیم؛ امام هادی علیه السلام. پس عقل را برای این می گویند چون بر تمام قوا احاطه دارد. همراهی دارد با آنها. مدیریتشان می کند. یکی دیگر بخاطر این می گویند که حجی مقصد است. «تهجد» یعنی قصد کردن. عقل مقصد است در اعمال در قوا. قوای دیگر چی هستند؟ مقدمه برای بخش عقل ما، برای عقلانیت. برای همین به او می گویند «حجی». چون قصد می شود. چون مورد توجه است. اصل است نسبت به قوای دیگر، آنها مقدمه هستند، حس برای خیال، خیال برای وهم، وهم برای عقل. عقلانیت است که درواقع مقصد است در کارها.

عقل یک اسم دیگر هم دارد. به او «لبّ» می گویند. لام، باء مشدد. «لبّ» خیلی ویژه است. عقل صددرصد خالص را بهش می گویند چی؟ «لب» می گویند. «انما یتذکر اولاالباب» در ترجمه می نویسند صاحبان خرد، هر کسی نصیبش نمی شود. بعضی از آیات، بعضی از مفاهیم و معانی است که قرآن می فرماید: اینها را دیگر آنهایی که عقل خالص دارند، «شهدالله انه لااله الا هو و الملائکه و اولوالعلم» «اولوالباب» کسانی که این جوری هستند، آدمهای بسیار خاص، بسیار بسیار خاص. «لبّ» یعنی مغز. شنیدید که لبّ کلام را بگو، لبّ کلام را بگو یعنی مغز کلامت را بگو. انقدر حاشیه نرو، انقدر دورچینی نکن. بگو چی می خواهی. لبّ کلام. آن که اصل ماجراست.

مغز و اساس قوای انسان چی هست؟ عقل اوست. یعنی چی؟ یعنی بقیه پوست اند. بقیه ظاهرند. بقیه مقدمه هستند؛ ولی آن که مغز است، چیه؟ عقل انسان است. «و ما یذکر الا اولوالباب» متذکر نمی شوند مگر آنهایی که عقل خیلی قوی دارند، آن جور افراد جلوی خیلی از مستی ها، انحرافات را می توانند بگیرند و جلو ببرند.

«حجر» هم بهش می گویند. در کشاورزی و در ساخت و ساز یک اصطلاحی در فقه داریم. زمین موات یعنی زمینی که مرده. اسلام می گوید که هر جا زمین مرده ای بود، یک نفر رفت دورش سنگ چین کرد، آن مال او می شود. بگوید: من سنگ چین کردم که می خواهم چکار کنم؟ کشاورزی کنم. می خواهد احیا کند زمین موات را، زمین مرده را، این موارد را می خواهد چکار کند؟ زنده اش کند. اسلام می گوید اگر کسی بگوید یک مسافتی مثلا دو هزار متر برای من هست، سنگ چین کردم،هر کس بیاید دور زمینی را سنگ چین کند، دیگر در آنجا تصرف نمی تواند بکند. آنجا نمی تواند ورد کند. این صاحب دارد. یعنی آن سنگ چین و حجر نگه اش می دارد. «هل فی ذلک الذی قسم الذی حجر» سوره فجر، آیه 5. چندتا قسم می خورد و می گوید: «هل فی ذلک الذی قسم الذی حجر» برای کسی که صاحب خرد است این قسم ها، قسمی نیست که دستاویز باشد. خیلی مهم است. «حجر» می گویند از این جهت که عقل چکار می کند؟ عقل مثل سنگ مانع ورود غیر می شود. شیطان نمی تواند بیاید، وسوسه نمی تواند بیاید. توهمات نمی تواند بیاید. برای همین به آن «حجر» می گویند. «هل فی ذلک الذی قسم الحجر» ببینید چقدر ظریف و زیباست. حالا اگر شما در فارسی بیاید ببینید برای مثلا عقل چند واژه داریم. تفاوت عربی و فارسی این جوری است. جهات ریزی را در نظر می گیرید در واژه که شما برای حقیقتی به نام عشق و محبت 60 واژه داری. یعنی 60 جور محبت دیده شده، حد و اندازه، کیفیتش، موضوعش و برایش واژه درست شده. ولی شما در فارسی چی دارید؟ دوستی و مهر. حالا اضافه کنید. زور بزنید ببینید چیزی اضافه می شود! پس ببینید برای عقل چند واژه بکار بردیم؟ جهات مختلفی که این حقیقت الهی و گوهر الهی دارد.

بحثی که داریم این است که قبل از اینکه بخواهم راجع خود عقل صحبت کنیم، چرا به معصوم عقل می گوییم، عقل را همه دارند. حیوانات یک درصدی دارند. جن ها دارند، انسان ها دارند، فرشته ها که اصلا جنسشان از عقل است، اما شما به معصوم خطاب میکنید که «ذوی النهی و اولی الحجی» نهی و حجی را آوردید از عقل.

در ترجمه ها متاسفانه دیدم که خیلی هست حتی بزرگان ما همین جوری ترجمه کردند که اینها صاحبان عقل هستند و صاحبان حجی و نهی هستند اما این نیست. در نظام خلقت اساسا عقل-اول بحث توضیح دادم- عقل «اول ما خلق الله العقل» از آن طرف می گوید «اول ما خلق الله نوری» پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود. «نور اهل بیتی» «نور عترتی» اینها را در روایت داریم. اولین مخلوق خداست. مثل اعلی هستند. در جامعه کبیره مثل اعلی خطاب می کنیم؛ عالی ترین نمونه از خداست. دقت کنید که چی می گوییم: مثل اعلی. بالاترین مثل و جلوه از خدا، کاملترین و شبیه ترین موجود به حق تعالی را مثل اعلی می گویند. ازآن طرف می گوید: «اول ما خلق الله العقل» اولین چیزی را که خلق کردم عقل بود. می خواهم بگوییم ما نباید ضعیف نسبت به اهل بیت این جوری بگوییم. اینها دارای عقل هستند. دارای عقل چیه. اینها همه حقیقت عقلانیت اند. همه حقیقت «نهی» «حجی» هستند. همه حقیقت آنها هستند. اگر شما جایی پیدا کنید به آنها برمیگردد که بعدا می رسیم. همه حقیقت. اصلا وجود آنها عالم عقل، عالم فرشتگان، عالم مجردات همه از اینها آفریده شده. اگر هر جا عقلی باشد به معنای واقعی یک جلوه ای از جلوه های اینها هستند. در عقل، بیش از 130 تا در روایت داریم در آیات داریم بیش از 130 اثر برای عقل ذکر شده. عقل اصل همه خیرها هست. کماینکه «الجهل اصل کل شر» است. عقل اصل هر خوبی و هر خیری است. عقل چیزی است که «مااعبد به الرحمن و اکتسب الجنان»؛ عقل چیزی است که با آن عبادت می شود بهشت با آن بدست می آید. میزان درجه هر کسی در بهشت به میزان چی هست؟ عقل اوست. عقل یک انسان باید کجا بنشیند. درجه انسان. کتاب العقل و الجهل داریم. ما خودمان دوره روانشناسی عقل و جاهل را کار کردیم در حدود سال 68، 69، آن حدودها یک دوره روانشناسی عاقل وجاهل کار کردیم هنوز هم مباحثش است. بحث عقل هم همین طور. در معرفت نفس، بحث عقل کردیم. خیلی کار می برد. اگر ما بخواهیم یک دوره فقط در مورد عقل بحث کنیم، جایگاه عقل، یک کارگاه حدودا 60، 70 ساعت می طلبد که راجع به عقل کارگاه بزاریم. ما نمی رسیم که انقدر راجع به عقل کار کنیم که اگر بخواهیم مثل تقوا که چقدر طول کشید؟ چند ماه در اعلام التقی ماندیم. جایگاه تقوا و آثار تقوا اینهارا ذکر کردیم. وقتی می گوییم اعلام التقی یعنی چی؟ وقتی به معصوم می گوییم اعلام التقی یعنی چی؟ حالا وقتی می گوییم «و ذوی النهی و اولی الحجی» یعنی همه حقیقت عقل، شما بیش از 130 کارکرد عقل دارد. همه در جنبه های مختلف «جمادی گیاهی حیوانی عقلی» و در بخش های فوق عقلی. کارکرد دارد خود عقل. در همه سطوح زندگی انسان به کار می آید. نبودنش ده ها آسیب به انسان می زند. هم دنیا را خراب می کند هم آخرت را. «خسر الدنیا و الاخره» نبودش. پس وقتی نسبت به معصوم می گوییم این «اولی الحجی و ذوی النهی» است؛ یعنی همه آن خیرات، آن قشنگی ها، آن زیبایی ها، همه آن کارکردها، همه آن خواص مهم در این شخصیت منشائش است. این شخصیت همه و مجسمه عقل است، مجسمه نهی، مجسمه حجی است. این مصداق کامل عقل است. نه اینکه اینها عقل دارند و عقلشان خیلی زیاد است. نه. این کلمات را باید برای شاگردانشان بکار برد. ولی خود اینها عین عقل هستند. اصلا عقل و عالم عقل، عالم عقول از اینها آفریده شده. مجردات از اینها آفریده شدند. بهشت از اینها آفریده می شوند. همه خیرات از اینهاست. پس اینجاست که شما فرمایش امام رضا علیه السلام خوب پی می برید: «رحم الله امرء احیا امرنا» خدا رحمت بکند کسی را که امر ما اهل بیت را احیا بکند. ما را به جهان بشناساند. «فان الناس لو علموا محاسن کلامنا لوتبعنا» مردم حتما اگر زیبایی های کلام ما را بفهمند حتما تابع ما می شوند؟ یعنی چی؟ یعنی عزیزم دقت کن که هیچ چیز در دستورات پیغمبر و معصومین نیست که معقول نباشد. عقلانیت درش نباشد ولو تو درکش نکنی. او عین تخصص است. عین حقیقت است. ولوخیلی دستورات می دهند که ما خوشمان نیاید. بخش های جمادی ما زیر بار نرود. بخش گیاهی ما زیربار نرود. مثل مشروب نخور. برای مرد طلا استفاده نکن. این موسیقی حرام استفاده نکن. این نوع لباس نپوش. ممکن است طبع ما نپسندد یا نفهمید. قرار نیست ما بفهمیم. آن وقت بعضی ها انقدر نادان هستند یعنی اوج نادانی است. این طور می گوید اصلا این دستورات اسلام، آیه قرآن و روایات با عقل جور در نمی آید. با کدام عقل؟ با کدام عقل جور در نمی آید. تو می گویی عقل. کدام عقل؟ تو مگر عقل داری؟ این یک ذره هم داری که درش خیلی شک است، خیلی شک است، یک ذره از دریای عقل شما گرفتید. نمی شود ما از اقیانوس آب بگیریم بعد بگوییم آب ما بیشتر از اقیانوس است. دیدید بعضی ها انقدر احمقند که اینطور می گویند: خدایا تو چه جور دلت می آید این کار را می کنی. این فکر می کند که از خدا مهربان تر است. خدا رحمتش را آن آفریده. مهربانی و عاطفه را او داده یعنی عاطفه تو از خدا بیشتر است؟ می گوید خدایا تو چرا رحم نمی کنی؟ تو رحمتت از خدا بیشتر است! می گوید این کار با عقل جوردرنمی آید. خیلی از کارها با عقل ما جور درنمی آید. عقل ما ملاک نیست. می خواهد بگوید «اولی النهی و ذوی الحجی» او ملاک است نه عقل تو. والا شما برو به یک نقاش بگو. او دارد نقاشی می کند بعد یک دفعه کارهایی می کند بعد تو بگویی این چرا دارد این جور می کند؟ کل نقاشی را بهم می ریزد. نمی داند که این نقاشی را دارد حفظ می کند یامثلا یک گچ کار یا یک پزشک. چاقو را برمی دارد و می کشد و می ترسد. بعد تو بگویی آی آی. بابا او می فهمد، تخصص دارد، او می فهمد که دارد چکار می کند. ما خیلی از فلسفه های کار پزشک را نمی فهمیم. خیلی از فلسفه کارهای یک دارو را نمی فهمیم. بابا این را باید میلی لیتر، میلی گرم، انقدر مصرف کنی این جوری استعمال کنی. باشد. نصف قرص، یک چهارم قرص، می گوید برو بابا. از این قرص بزرگه نوشته هشت قرص در روز، از این کوچکه نوشته یک چهارم. با عقل جور در آید؟ این کدام عقل است؟ عقل پوک، عقلی که در آن تخصص، علم و دانش نیست. بنابراین وقتی اسلام یا معصوم یک حکمی یا دستوری می دهد، کسی که معصوم را زیر سوال می برد، خودش بی عقل است واقعا بی شعور است. می گوید حالا اسلام چرا این حکم را می کند؟

من یک موقعی رفته بودم سن پترزبورگ، یک سخنرانی داشتم برای مسیحیان در مورد امام حسین و اربعین. مترجم اصلی که می شد روش یک حسابی کنی نیامد. دست و پا شکسته چند نفر این حرفهای ما را ترجمه می کردند، سر ترجمه هم مترجمان دعوایشان می شد، او می گفت باید این واژه را بکار ببری آن یکی می گفت: نه باید این واژه را بکار ببری. بالاخره دست و پا شکسته راجع به آنچه من می خواستم درباره امام حسین و راجع به اربعین بگم، رساندند. مسیحیان وقتی فهمیدند امام حسین کیه و چه نسبتی با اینها دارد، من یک لحظه دیدم اینها همه نشستند و دارند گریه می کنند. همین جوری بغض هایشان می ترکید، دختر و پسر، زن و مرد، همه همین جوری گریه می کردند وقتی فهمیدند امام حسین کیست و با اینها چه نسبتی دارد. بعد آن ریئس شان من را صدا کرد و گفت: پروفسور بیا باهم بریم یک گشتی بزنیم. آنجا موزه بود. موزه ادیان بود. گفت من نشانت می دهم. گفتم باشد. توی راه به من گفت: ما مسیحیان یک جوک داریم، یک لطیفه یا یک اصطلاحی داریم. گفتم چی؟ گفت: ما می گوییم اسلام دین خوبیه حیف که مشروب ندارد. ببینید مثلا می گوید ما مشروب بخوریم چی می شود؟ چه اشکالی دارد مشروب بخوریم؟ فرمود: مردی که مچ پای زنش را ببینید بی غیرت است. اصطلاح تندی بکار بردند. چقدر هم عذاب دارد مردی که غیرت ناموسی نداشته باشد. می گوید حالا یعنی چی، برای این دو سانت. نمی فهمد. حالا در رشته های خودشان مثل هنر، صنعت، یک میلی متر این طرف و آن طرف بشود، فاجعه اتفاق می افتد. بعد می گویی او عقلی است ولی این را می گوید: حالا این یک تار مو، این یک وجب، این مثلا این جوری شود، چی می شود. آن صاحب عقل دارد اندازه می دهد.

یک موشک را آمریکایی ها چند میلیارد هزینه اش کردند. همین چند سال پیش فرستادند هوا و چند دقیقه بعد منفجر شد. یعنی فکر کن چند سال روی این موشک و سفینه کار کردند، چقدر هزینه کردند، چهل میلیون سال وقت روش گذاشتند، چقدر برنامه ریزی کردند، رفت بالا منفجر شد. چرا؟ چون موقع تایپ و برنامه نوسی یک دکمه کم زده شده بود. یعنی وقتی داشته تایپ می کرد و برنامه می نوشته یک اسپیس کم زده و بالا می رود منفجر می شود. انقدر دقت. من با دانشمندان هسته ای که جلسه داشتم و رفته بودم مرکز هسته ای می دیدم. داشتند به من نشان می دادند آن چیزها را. می گفتند ببینید سانتفیوژها ما می ساختیم بکار می بردیم شروع می کردیم موقع روشن شدن منفجر می شد. دوباره یکی دیگر می ساختیم. دوباره همین طور. می گفت هی نشستیم فکر می کردیم. چون کسی به ما اطلاعات نمی داد. واقعا همه ما را محروم کرده بودند محاصره کرده بودند. حتی اساتید دانشگاه های ایران بودند، در همین دانشگاه تهران می گفتند شما مگر دیوانه اید، ما نمی توانیم انرژی هسته ای بسازیم. نداشتیم. شما خودتان مسخره بازی نکنید. به شاگردانشان می گفتند. این شاگردان چند سالشون بود؟ بیست و سه سال، بیست و چهار، انرژی هسته ای و سانتیفوژ ساختند. می گفت ما انقدر مطالعه کردیم، فهمیدیم که ما وقتی سانتیفیوژ می بندیمش، این عرق دست (دست شما مگر چقدر عرق دارد) دست به این می زدیم. همین مقدار حساس است و باعث منفجر شدن می شد. تصور کنید این چندمیلی گرم است. حساس است آقا. دستگاه خیلی حساس است. چشم خیلی حساس است، گوش حساس است، زبان حساس است، شما یک خار کوچک وارد بدنتان شود بدن نشان می دهد. بعد می گوید حالا من اندامم کسی ببینید چی می شود. مشروب بخوریم چی می شود. پدری می خواست به بچه اش بفهمان مشروب نخور. بعد رفت یک پاتیل عرق جلوی الاغ گذاشت، الاغ سرش کشید کنار. بابا می خواست بگوید که این الاغ هم می فهمد. به پسرش گفت: پسرم از این چه نتیجه می گیری؟ پسر گفت: نتیجه می گیریم که هر کس مشروب نخورد، الاغ است.

اصلا این خل اند، اینها امل اند، حجاب چیه، مقنعه چیه، نماز حتما اول وقت، حتما باید کلمات عربی خوانده بشود! ما فارسی می خوانیم. دیدید الان مد شده ما فارسی می خواهیم بخوانیم. حالا خمس دیگه چیه، زکات چیه، اصلا آخوندها از خودشان درآوردند. در قرآن نیست اصلا. آخوندها از خودشان درآوردند. وقتی خطاب می کنی به معصوم: «اولی الحجی و ذوی النهی» حواست باشد یعنی چی. یعنی حجت، یعنی میزان نزدیکی هر چیزی به اینها معلوم می شود عقلانیت است. اینها معیار عقلانیت هستند. هر چیزی که با کلام اینها ، با کلام خدا با قرآن بخواند، حتی معصومین که من دارم راجع به اینها می گویم، فرمود اگر از ما حدیثی به شما نرسید با قرآن تطبیق بدهید. با قرآن خوب نگه دارید وگرنه حدیث ما نبود، بزنید دیوار. «فضربه علی الجدار» حضرت فرمود این حدیث ما نیست. دروغ گفتن این حدیث ماست. چون همه حقیقت قرآن عین عقلانیت است. «کل ما حکم به الشرع حکم به العقل و کلما حکم به العقل حکم به الشرع». هر چیزی که شرع می گوید عقلانی است و هر چیزی را که عقل می گوید شرعی است. عین شرع است. عینیت دارند این دوتا. برای اینکه ما بفهمیم مثلا کار اقتصادی، کار اجتماعی، کار هنری ، کار سیاسی، هر چی که می خواهید بگوید، هر چی و در هر مورد، روابط زن و مرد، روابط پدر و مادر، دختر و پدر، پسر و خواهر و برادر، هر چیزی و در هر شئونی، اگر می خواهیم بدانیم عقلانیت چیست باید ببینیم قرآن و معصوم چی می گوید. هر چقدر به این گفته ها و سبک زندگی و اینها نزدیک است ما عقل داریم و هر چی نیست، هوای نفس است. ببینید رسول اکرم در مورد عقل چی می فرماید: «ان العقل عقال من الجهل» چقدر زیباست. «و النفس مثل اخبث دواب فان لم توقر هارد و العقل عقال من الجهل» فرمود عقل نگه دارنده است از جهالت. از اینکه تو ناآگاهانه یک کاری انجام بدهی. الان من نمی دانم در روابط زن و مرد چکار کنم. یک دعوا و اختلافی بین ما ایجاد شده، وقتی در جلسه یامهمانی می رویم چهار نفر حرف بد به ما زدند، چهار نفر متلک انداختند، چی باید بگوییم؟ عقل است که به تو می گوید که اینجا چه جوری رفتار کنی. «رب کلام جوابه السکوت» بسیاری از کلماتی که اطرافیانت، پدرت، مادرت، همکارت، دوست می گوید جواب و عکس العمل هم ندارد. لذا حضرت می گوید اگر می خواهی ببینی یک نفر چقدر عقل دارد ببینید در مقابل اشتباهات و لغزش های دیگران اگر بیشتر از سکوت کردند، عقلشان کمتر است. عاقل کسی است که بیشتر از سکوت وارد کار نمی شود. «ربّ کلام جوابه السکوت» بسیاری از کلمات جوابش سکوت است. شما حق نداری عکس العمل نشان بدی. حق نداری اصلا ناراحت بشوی. همین سکوت. به این عاقل می گویند. حالا که نه ، تو تحریک شدی، می خواهی خودت را خالی کنی، دلت را خنک کنی، جهنم درست می کنی. متوجه نیستی که داری چکار می کنی. میایی آبرو طرف را ببری، چون قاعده «هو انت» به رأی تو نیست. «هو أنت» ذاتی است روابط. می آیی که بنشانی سرجاش، مثل کسی است که چاقو برمی دارد به سر و چشم خودش می زند. نمی فهمی که داری چکار میکنی. ظاهرش این است که داری دلت خنک می کنی درحالیکه داری دلت را آتش می زنی و خودت متوجه نیستی. این یکی از کارکردهای عقل است از 130تا که گفتیم، بیش از 130 کارکردی که احصا کردیم، این یکی اش است.

«ینبغی للعاقل ان یخاطب الجاهل مخاطبه الطبیب المریض» عاقل کارش دلسوزی است. عاقل هیچ وقت با گناه مقابله می کند. عاقل با بیماری مقابله می کند، ولی با مریض نه. «ینبغی للعاقل ان یخاطب الجاهل مخاطبه الطبیب المریض» شایسته است که شخص عاقل با آدم نادان، جاهل و حسودی که از روی حسودیش حرفهای مفتی می زند یا بداخلاق است یا زودرنج است یا تکبر دارد یابدبین است همین جوری دارد علیه شما و دیگران شر ور می گوید، می گوید شایسته است که وقتی با این آدم روبرو می شوی چه جوری رفتار کنی؟ مثل یک طبیب با مریض. طبیب هیچ مریض نمی شود. دیدید در بیمارستان ها پزشکان و پرستاران همه ایزوله هستند. عفونی ترین مریض ها را در اتاق عمل می آورند، هیچ کس مریض نمی شود. چرا؟ چون ایزوله اند. لباس ها، ماسک شان، هر چی هست نمی گذارد که اینها آلوده شود. اگر قرار بود این جوری باشد هر پزشکی باید همان چند روز اول بمیرد از بس با عفونت سروکار دارد. ولی پزشک هیچ وقت این جوری نمی شود. و بعد طبیب هر چقدر مریض حالش بد است، بیشتر برایش وقت می گذارد، مهربان تر است. طبیب نمی گوید غلط کردی که مریض شدی، این را به مریض نمی گوید. ولی ما نه. اگر کسی ضعف اخلاقی داشته باشد، به او هجوم می بریم. شخصیتش را تحقیر می کنیم، یعنی فسادی که ما ایجاد می کنیم بخاطر ضعف های اطرافیمانمان، خیلی بیشتر از فسادی است که او دارد. گفت: بهش گفتم برو مثلا کلاهش را بردار بیاور، سرش را برداشت آورد. داستان این جوری است. خیلی وقتها رفتارهای ما با بچه هایمان، همسرانمان، با دوستانمان، زیردستانمان این است. می خواهیم بیایم یک رفتار اصلاحی داشته باشیم، کاملا طرف نابود می شود. می گوید عاقل با جاهل این جوری رفتار نمی کند. عاقل مثل طبیب با مریض برخورد می کند.

الان شما نگاه کنید. ارباب رجوع رفته و جاهل است، حالا نمی فهمد چی می گوید، حالا می خواهی چکار کنی؟ می‌خواهی دعوت کنی، بزنیم نابودش کنیم، بالاخره این است. جاهل این است. باید با جاهل درست رفتار کرد. دلت بیشتر برایش بسوزد. برو برایش استغفار کن. برو برایش گریه کن. برو به خدا بگو خدایا این را اصلاحش کن. این را درست کن. نه اینکه کینه ازش به دل بگیری. چقدر مردها هستند که از زنانشان کینه به دل می گیرند. چقدر زن ها هستند که از خانواده همسرشان کینه به دل دارند. درحالیکه غلط است. این کار جهنمی است. شما باید او را اصلاحش کنی. برو مادر شوهرت را اصلاح کن، پدرشوهرت را اصلاح کن، یک عالمه روش های اصلاحی داریم. الان تنها چیزی که هست، دشمنی است. دشمنی کنیم با همدیگر، جواب همدیگرو بدهیم، او به من این جوری کرد، او به من این جوری گفت. حالا این جوری کرد، دیگر جواب جاهل است. تو چرا نمی توانی درمان کنی. تلاشت برای درمانش باشد. درمان هم حوصله می خواهد، صبر می خواهد، امتحان می خواهد، باید بالاخره تحمل کنی تا درمان شود. این جوری نیست که شما تا یک مریضی ببینی اولین چیزی که مریض دیگران را منتقل کند همان را به ما منتقل کند. بیشتر ما را آتش بزند. این کار احمقانه ای است. عاقل است که مواظب است که اگر کسی اطرافش جهنمی است، نسوزد. چون همه مان روی صراط هستیم. درسته؟ الان ما روی صراطیم که باریکتر از مو و تیزتر از شمشیر همین است که همه داریم زندگی می کنیم. امام فرمود: دنیا متن جهنم است. همه ما الان در جهنم ایم. رد بشویم و بهشت برویم. ولی روی چی هستیم؟ روی صراطیم. انقدر با یک نفر آویزان نشو که اگر افتاد، تو را هم بندازد. یک کسی دارد می رود حواست را پرت کند، تو هم حواست پرت شد، داخل جهنم بیفتی. این جوری باهاش قاطی می شوی. چرا به من این حرف زد! من دیگر از این آدم متنفرم، این من را مسخره کرد، این به من فحش داد، اصلا در صراطی که باریکتر از مو هست، تیزتر از شمشیر هست، تو نمی توانی با کسی درگیر شوی. به محض اینکه درگیر شوی اولین کس که افتاده، زودتر از آن جاهل، خودت هستی. ما انقدر دلمان پر کینه می شود، انقدر ما ناراحت می شویم، انقدر با حرف این و آن درگیر می شویم و عمل این و آن، بیست سال در دلمان مانده. کسی که می خواهد در صراط رد شود، اگر بیست ساله را با خودش ببرد، رد نمی شود. این در جهنم می ماند. تو باید صراط سریع رد کنی و خودت را به بهشت برسانی. تو الان بعد از 15 سال، 20سال، 30سال، 60سال، تو هنوز گیر شب عروسی و مادرش این جوری به من گفت، باباش به من این جوری گفت، باجناقم این جوری کرد، بابابزرگم این جوری کرد، همین چند وقت پیش ما یک زن و شوهری پیش من آمده بودند. چند سالشون بود؟ هر دو تقریبا یکی 80سال، یکی 90سال. برای مشاوره. بعد این زن می گفت که این (مرد) مادرش یعنی شما داستان چی بود، مادرش بنده خدا الان هفت تا کفن پوسنده، اون موقع به من این جوری گفت، مرد اون موقع از من دفاع نکرد. این بنده خدا مرد که آن موقع این را گرفته، 15 سالش بوده، یعنی آدم واقعا خل می شود. بهش گفتم شما این گناهی که داری می گویی مادر من، تصور کنید آن آقایی 90سالش بوده به من می گوید من حکم داداش کوچک شما را دارم. تصور کنید یعنی چی. می گوید ما هم داداش کوچک شما هستم. می گوید داداش کوچک شما هستیم. اعتماد به نفس فوق العاده. حالا تصور کنید این داستان دارد این مرد 90ساله و زن 80ساله. بعد این خانم همین جوری به من می کوید. شروع کرده از عروسی اش، از قبل از عروسی اش، بعد می گوید که استاد یک مردی بود در زمان ما، پسری محله مون بود او اول من را می خواست. این بابای بی فکر من و ننه بی فکر من داد به این. تصور کنید اصلا آدم، این در صراط اصلا حرکت نکرده. ته جهنم ایستاده. همه اش خاطرات گذشته یادش است. گذشته یعنی همه جهنم. کسی در گذشته بماند یعنی جهنم. کسی نمی تواند از گذشته عبور کند یعنی در جهنم است. نمی تواند از صراط رد بشود. محال است یک کسی در بند آینده یا بند گذشته باشد، بتواند از صراط ردبشود. امکان ندارد. کسی دلشوره آینده دارد، گذشته اذیتش می کند، بابام این جوری، مامانم این جوری، خواهرم این جوری، داداش این جوری، این بنده خدا گیر است. این بنده خدا الان گرفتار است اینجا. مریض است، می فرماید عاقل این جوری نیست. عاقل خیلی حواسش است. عاقل رد می شود زود. می گوید من روی آشتم. باید سریع رد شوم. نمی توانم بایستم. من نمی توانم سر این قضیه با تو درگیر شوم، گذشتم به حساب خدا. خدا یکی از خصوصیاتش بزرگ که ائمه هم توضیح می دهد وقتی راجع مومن توضیح می دهد، در زیارت جامعه ائمه هم داریم، محتسین. محتسبین یعنی هر کس با شما هر کاری دارد، بگوید خدا وکیل من است. به وکیلم مراجعه کن. می سپمارمت به خدا. تمام شد و رد می شد می رفت. آدم عاقل نمی ایستد. چون وقت ندارد. اگر بایستد می سوزد. وایستاده، پنج سال با زنت، پنج سال با شوهرت درگیری و ادعا هم داری که آدم با معرفتی هستی. چه جوری می شود یک چیزی در ذهن آدم اصلاً بماند. با بچه اش، با عروسش، با دامادش، چیزهایی خاطراتی در می آورند. اصلا معلوم نیست مال کیه. تو اصلا بگو برای دو ساعت پیش، برای دیروز، آدم عاقل اصلا وقت ندارد روی این چیزها فکر کند. باید زود رد بشوی. اگر بایستی وسط جهنمی. حضرت یک پول مساوی داد به سلمان و ابوذر رحمت الله علیهما. گفت برید خرج کنید. خرج کردند و آمدند. گفت بروید روی سنگ داغ بایستید و توضیح بدهید چکار کردید. سنگ داغ داغ. سلمان رفت و گفت صدقه دادم و پایین آمد. تمام شد. ابوذر رفته بود چند جا خرج کرده بود. حالا باید می ایستاد و گزارش می داد پاهایش می سوخت. پیغمبر گفت حساب و کتاب قیامت این جوریه. آنهایی که پولدارتر ، سرمایه دارتر هستند باید در آن آتش بایستند. لذا فرمود رد شدن یک شتر از سوراخ سوزن راحت تر از رفتن یک ثروتمند به بهشت است. یک شتر از سوراخ سوزن رد شود، این راحت تر است تا اینکه... آقا باید جواب بدهی. برای خمست، برای هزینه های که کردی، برای پولهایی که کردی، عاقل این جوری نیست که. عاقل بلد است که چکار کند. زیرکی دارد. اینهایی که اهل انفاق نیستند، پنج تا آپارتمان دارد، چندتا مغازه دارد، یک عالمه طلا دارد، ویلا دارد. بایست. حالا اوووه. «فی حرامه عقاب و فی حلاله حساب» در حلالش هم حساب است. پنجاه هزار تا سال وقت دارند و حساب می کنند. برای همین 50سالت، پنجاه هزار سال حساب می کنند. حالا این انقدر کینه در دل این آدم هست از گذشته، آن هم از کی؟ از کسانی که ولایت روی این دارند. پدرش، مادرش، استادش، کینه دارد. دلش هم صاف نمی شود. یعنی هر کسی می کند این دل لعنتی صاف نمی شود، آخر هم با این کینه جهنم می رود و بیا درستش کن. عقل این است. عقلانیت. کی دارد این را؟ به ندرت پیدا می شود یک نفر، شما به او بگویی آدم عاقلی است. خیلی کمیاب است. خیلی کمیاب است. شما یک نفر را پیدا کنید و این آدم، آدم فهمیده و عاقلی است. اگر آدم فهمیده و عاقل باشد اصلا این خاطرات نمی تواند، نمی آید سراغش، وقت ندارد باخاطرات بازی کند. حالا این خاطرات که اذیتش می کند تازه می رود غیبت می‌کند، با آن غیبت درست می کند، تهمت می زند، چهارتا روش می گذارد، هی تعریف می کند، همین جوری می رود در باتلاق در درجات جهنم و همین جوری پایین می رود. می بینی آدم عاقل این کار را با خودش می کند. هر کس به ائمه بدی می کرد آنها به حساب خدا می گذاشتند.

مروان مگر کم کسی هست این همه جنابت به اهل بیت کرده. یزید که به مدینه حمله می کند، مروان که دشمنان خونی اهل بیت بوده امام سجاد فرمود به زن و بچه ات بگو بیاید به خانه ما. همه را پیام داد. دشمنان را. بعد هم می نشیند دعا می کند امام سجاد: «و عبد من بغضت من شنام » خدایا هر کس بغض ما را دارد، دشمنی هایش را به محبت تبدیل کن. دارد حضرت اسم مبدل بکار می برد. عبداً. دعای مکارم دعای 20. خدایا هر کس دشمنی دارد، بغض دارد، کینه دارد به محبت تبدیلش کن، تبدیل کن به صفا. این یعنی آدم عاقل این کاره است. آدم عاقل دشمنی ها را می گیرد به عشق و محبت تبدیل می کند. حرف بد را می شنود به بهشت تبدیل می کند و تحویل طرف می دهد. جهالت می بیند، خیر و خوبی و محبت تحویل می دهد. آدم عاقل نمی گذارد بقیه بسوزند. شما وقتی کینه به دل می گیری همه را جهنمی می کنی. غیر از خودت. آدم عاقل این جوری است. آدم عاقل مراقبت می کند بقیه نرنجند. من صدبار در این موسسه به عزیزان عرض کردم اگر بین داداشی هایتان و کار برای امام زمان علیه السلام باید یکی را کنار بگذارید، کار برای امام زمان علیه السلام کنار بگذارید نه داداشی هایتان. شما به محض اینکه داداشی هایتان را کنار گذاشتید جهنم می روی. اصلا کار امام زمان علیه السلام گند می خورد وقتی شما داداشی نداری. خراب می شود. پس خوب دقت کنیم حضرت می فرماید : «ان العقل عقال من الجهل» نگه می دارد آدم را از جهل. بعد راجع به نفس چی می گوید؟ می گوید نفس مثل خبیث ترین موجودات است. اگر کنترلش نکنی با عقل همین نفست بیچاره ات می کند. همین نفس حزب اللهی همین نفس خدمتکارت همین نفس فداکارت همین نفس مجاهدت همین نفس اهل عباداتت بیچاره ای می کند می برد ته جهنم. تازه اینها نفس های خوبند. در این هیئت ها نگاه کنید چقدر جهنم درست می شود به اسم امام حسین. در این جاهای مقدس شما نگا کنید چقدر جهنم درست می شود به اسم خدا به اسم امام زمان علیه السلام به اسم امام حسین جهنم درست می شود. آدم عاقل یعنی کسی که نمی گذارد آتش همه جا را بگیرد.

فکر کنم وقت مان تمام شد. درست است؟ می خواستم راجع به اینکه عقل کجاها کاربرد دارد برای ما. نه کاربرد عملیاتی. کاربرد شناسایی. در کجاها کلمه عقل را بکار ببریم. عقل دو جا کاربرد دارد. یکی در هستی شناسایی که ما در مباحث انسان شناسی توضیح دادیم. یکی در انسان شناسی. در هر دو مرحله عقل ما عقل داریم که همه تان این را بلدید. چون کار کردید ولی انشالله برای کسانی که نشنیدند، و ببیندگان عزیز شبکه الهی ولایت و سایر شبکه ها و دوستان انشالله برای آنها ما توضیح خواهیم داد. برای شما یک دوره ای می شود. انشالله استفاده بکنید.